Persian Archive

• آن مرد سيبيل دارد
• ساعت شنی
• پاريس كانديدای محبوب
• در آرزوی نام فيورنتينا
• «گل نقره ای» از فصل آينده
• آلمان در انتظار 3 ميليارد يورو


آران: وقتی نويسنده يكی از روزنامه های حامی بلاژوويچ چند هفته پس از سفر بی بازگشت پيرمرد حوصله اش سر رفت، پای اينترنت نشست تا چند اسم خوش رنگ و لعاب ديگر برای جلد روزنامه اش پيدا كند. نام های فرنگی خوش طنينی كه چهره های آشنايی را برای فوتبال دوستان ايرانی تداعی كنند. او وارد سايتی شد كه ليستی كامل از مربيان مطرح شاغل يا غيرشاغل دنيا را در بر داشت. آقای نويسنده مخصوصا روی غيرشاغل های اسمی دست گذاشت تا از شبهه بيكاری آنها يك احتمال هرچند كوچك بسازد: «كدام يك از آنها به ايران خواهند آمد؟»

او مسير درستی انتخاب كرده بود اما نمی دانست چه كار مهمی انجام می دهد و در نهايت مثل هميشه يك نويسنده ورزشی از يك فكر بكر و اطلاعات خام ايده آل، محصولی به دردنخور ساخت. مقاله ای كه می توانست با كار خبرنگاری و ارائه تحليلی راهبردی به ارگان مدعيان نوگرايی در فوتبال تبديل گردد، هجويه ای شد در مذمت جماعتی فرضی. كسانی كه با اتكا به تيراژ زرد در جامه مدافعان فوتبال سنتی، سفيران فوتبال مدرن را به بهانه های واهی رد می كردند.

اين مثال نمايانگر روندی است كه اگرچه خود را حامی نوگرايی و مربيان خارجی می داند اما هرگز پای در راه تعريفی جامع از «فوتبال مدرن» و بررسی شرايط اجتماعی لازم برای فعاليت مستشاران فرنگی در كشور ننهاده است.

آنچه در اين اثنا از دست می رود فرصت بررسی پديده ای به نام «مربی خارجی» است. مردانی كه نه فقط به خاطر خارجی ستيزی طيف مرتجع ورزش بلكه همزمان به دليل ندانم كاری بعضی حاميانشان مظلوم واقع شده اند.

روند نوگرايی در فوتبال و به طور كلی ورزش به يك جريان بازگشت ناپذير تغيير شكل داده. حتی كسانی كه استفاده از مربی خارجی را مذموم می شمردند حالا می دانند نمی توان از اين سلاح كارا چشم پوشی كرد. افكار عمومی و هواداران تمام سنگرهای فوتبال سنتی را خالی گذاشته اند و به جمع كثير علاقه مندان به فوتبال خارجی پيوسته اند، به طوری كه علاقه مندی به فوتبال فارسی يا به حاشيه ها كشيده شده يا به سطح نازل حساسيت رسيده است.

مديران باشگاه ها و فدراسيون ها ليستی از مربيان خارجی رديف كرده اند كه گويا قرار است مثل لشكر فاتح وارد عرصه عقب مانده ورزش ما شوند. پروژه حذف شخصيت های سنتی فوتبال باسرعت در حال پيگيری است و ديگر به نظر نمی رسد از اين طبل های توخالی صدايی درآيد. ما در آستانه يك ارتباط بزرگ ورزشی قرار داريم، يا لااقل يك احساس نياز گسترده ما را به اين سو سوق می دهد.

اما اين ارتباط از كدام دروازه رسمی صورت خواهد پذيرفت. آيا كميته ای مسئول برای گزينش مربيان مناسب، با داشتن رابطه های قوی در آن سوی آب ها وجود دارد؟

مرتضی محصص مدير كميته آموزش فدراسيون فوتبال و مدرس فيفا چنين وظيفه ای را بر عهده كميته فنی فدراسيون می داند كه اين مسئله را پيچيده تر می كند. كميته فنی ماهيتی ناشناخته دارد. نه تنها اعضای آن برای نزديك ترين افراد به فدراسيون فوتبال ناشناخته هستند بلكه وظايف و عملكرد اين كميته مبهم مانده است. كميته فنی هميشه مرجعی بوده كه تصميم گيری های مصلحتی مسئولان فدراسيون به آن ارجاع شده. اگر حقيقتا شكار مستشاران خارجی بر عهده اين كميته فرضی باشد بايد گفت تصميم سازان آن بسيار ضعيف و منفعل هستند. شايعات مكرری طی دو سال اخير توسط نشريات ورزشی بر پا شده اند كه هر بار نام يكی از مربيان اسم و رسم دار دنيا را سر زبان ها انداخته اند. اين شايعات ريشه در نقل قول های مبهم و غير مسئولانه ای دارند كه افراد نزديك به فدراسيون با اهداف متفاوتی انجام می دهند و معلوم نيست آنها چه رابطه ای با كميته مزبور دارند. گواه شايعه بودن چنين اخباری، عمر كوتاه آنها و تصويرسازی نامناسبی است كه با تكيه بر اطلاعات ضد و نقيض صورت می پذيرد، به طوری كه هيچ يك از نشانه گيری های مطبوعات به هدف برخورد نمی كنند زيرا گرای درستی به آنها داده نمی شود. تمام خبرهايی كه در مورد آمدن مربيان سرشناس تيتر اول روزنامه ها را به خود اختصاص دادند، مكانيزم يك شايعه را داشتند حتی اگر مبنای آنها يك داده حقيقی بوده باشد. به عبارت ديگر قدرت تخيل روزنامه نگاران ورزشی جلوتر از حقيقت به حركت در می آمد و آنها همان تجربه ای را كه در حوزه اخبار داخلی داشتند برای حوزه ای خارجی به كار می بردند. به همين دليل از آنجا كه موج های به راه افتاده شده از منابع خبری مستقل خارج از كشور تاييد نمی شد به زودی فروكش می كردند.

سوال بزرگ اين است كه آيا يك «كميته سری» وجود دارد تا شايعات را هدايت نمايد؟ و آيا اين همان «كميته فنی» است كه همواره اظهارنظرهايش با صدايی ناشناس پخش می شود؟

آيا می توان تصور كرد كه «كميته فنی» وظيفه سازمانی خود را خوب انجام نمی دهد و در كنار آن به بازی با افكار عمومی می پردازد؟ يكی از روزنامه نگاران برجسته و با سابقه كشورمان با تكذيب فرض اول، فرض دوم را محتمل می داند. او می گويد جريان انتخاب مربيان خارجی به طور كلی به دو گروه موازی با فدراسيون منحصر می شود كه با داشتن ارتباطات بين المللی قوی هر يك سعی می كنند گزينه خود را تحميل كنند. گروه اول موسوم به «كانال موراتی» گرد يكی از مسئولان سابق روابط بين الملل وزارت نفت تشكيل شده كه ارتباط تنگاتنگی با سلطان نفت توسكانی و رئيس باشگاه اينترميلان «ماسيو موراتی» دارد و تمامی عمليات خود را از طريق امكاناتی كه موراتی در اختيارش می گذارد سازماندهی می كند. گروه دوم كه منتسب به جمعی از كارمندان سابق وزارت امور خارجه است مستقل تر عمل می كند و بيشتر از گروه اول قدرت مانور و انتخاب دارد.

تضاد منافع اين دو گروه گاهی دليل اصلی پخش شايعاتی است كه با هدف تخريب چهره گزينش شده توسط تيم مقابل ساخته می شوند. به بيان بهتر هر يك از اين دو كانال اسرار مگويی دارند كه پاشنه آشيل انتخاب هايشان محسوب می شوند. اين دو كانال حكم دروازه ورودی مربيان خارجی به كشور را دارند اما معرفی های اوليه توسط رابطهايی عمدتا مستقل انجام می گيرد. يكی از اين رابطها پژمان نوزاد روزنامه نگار ساكن آمريكا است كه سابقه همكاری با نشريات معتبر مثل كيكرز را هم دارد.

او معرف اصلی ميروسلاوبلاژويچ به صفايی فراهانی بوده است و حالا يك پروژه بزرگ ديگر زير سر دارد كه به گفته خودش مراحل پايانی را طی می كند: «آنتونی اوليويرا»

اما بعيد به نظر می رسد ساير رابطان فدراسيون به اندازه او موفق بوده باشند. در واقع تمامی شايعات مطرح شده در ايران از يك رايزنی اوليه آغاز شده اند اما ذهنيت نادرست واسطه ها از اهداف مورد نظرشان و شناخت پايين آنها از مناسبات جهانی فوتبال باعث عقيم ماندن پروژه ها يكی پس از ديگری می شوند. روی هاجسون انگليسی كه كمی پس از رفتن بلاژويچ به عنوان مربی آينده تيم ملی ايران مطرح شد در دبی مذاكراتی با فرستاده فدراسيون انجام داده بود اما برخلاف چيزی كه شايع شد هرگز پايش به خاك ايران و فرودگاه مهرآباد نرسيد. اما مطرح شدن نام مربی سابق تيم ملی سوئيس و مردی كه به تازگی از يك باشگاه سری آ بيرون آمده بود، به كمك جريان حامی مربيان خارجی و فدراسيون صفايی فراهانی آمد تا جو بدبينانه پس از شكست بلاژويچ شكسته شود.

لوكزامبورگو سرمربی سابق تيم ملی برزيل كه پس از جام كنفدراسيون های 2001 بركنار شده بود هدف بعدی بود اما هيچ كس از رقم بالای او و نيز اتهامات سنگين مالی اش حرفی به ميان نياورد. به همين ترتيب می توان برای تمام مذاكرات پنهان و آشكار فدراسيون پاشنه آشيل هايی برشمرد كه از تحقيقات ناقص فرستادگان سرچشمه می گيرد. كريستف دام مورد تعقيب پليس بين الملل بود، دكتر بيلاردوی پير يك دنيا پول می خواست، برتی فوگتس به دنبال سالن پاتيناژ و فيليپ تروسيه به دنبال مسائلی ناگفتنی بودند، ماتئوس می خواست به اين بهانه اسمش را در اروپا سر زبان ها بيندازد و رهاگل معتقد به چنان ديسيپلينی بود كه احتمالا به محض رسيدن به فرودگاه مهرآباد منصرف می شد.

رابطان فدراسيون تا آنجا پيش رفتند كه با پكرمن مربی جوانان آرژانتين و باشگاه آژاكس ـ برای تأسيس كمپ تيم های پايه ـ صحبت كردند غافل از اينكه اين طرف ها يهودی هستند. نيت تصميم گيرندگان اصلی فوتبال ايران از مطرح كردن اين نام ها گرم نگاه داشتن بازار مربيان خارجی بود كه با پروژه «اوليويرا» سياست فدراسيون وارد مرحله تازه ای شد.

•••

تصوير «آنتونی اوليويرا» زمانی در حافظه ما نقش بست كه مرد مغموم پرتغالی در جام جهانی خاور دور مثل يك رهبر اركستر عصاهای زير بغلش را به آسمان برد. چهره شرقی او با آن سبيل پرپشت و عينك آموزگاری اش برای بسياری از ايرانی ها خوشايند بود. او سرمربی تيمی بود كه تك تك ستاره هايش با سبك بازی برزيلی شان در دل ها جای داشتند. كمتر از يك سال پس از حذف تراژيك پرتغال از جام جهانی ،2002 مقامات فدراسيون، چهره تأثيرگذار اوليويرا با همه مشخصه هايش را به ياد آوردند. سياست جديد فدراسيون مبنی بر آوردن يك مربی اسمی و بزرگ كه هم نامش تضمين شده باشد و هم روسا را از تبعات شكست احتمالی در امان نگه دارد، ايجاب می كرد توقع جامعه و مطبوعات بالا رود. گزينه «اوليويرا» علاوه بر اينكه اين هدف را تأمين می كرد بلكه افكار عمومی را از دايره مربيان تكراری يوگسلاو، كروات و در كل شرق اروپا، متوجه طيف مربيان لاتينی می نمود كه با وجود نزديكی شان به ما هرگز مورد توجه قرار نگرفته بودند. كانديد كردن يك مربی بزرگ پرتغالی آنقدر جذابيت داشت كه كسی ديگر به سراغ مربيان ارزان و درجه دوی اسلاو نرود.

«آنتونی اوليويرا»ی 51 ساله يكی از چهار مربی بزرگ حال حاضر پرتغال و صاحب كارنامه ای موفق در فوتبال ملی و باشگاهی پرتغال است. از نظر پژمان نوزاد مسئول مذاكره با اوليويرا، او در كنار آرتور ژرژ، كوئليو و وينگادا قرار می گيرد. او دوران بازيگری اش را در باشگاه های پورتو، اسپورتينگ ليسبون و رئال بتيس گذرانده و به عنوان يك هافبك ميانی در 24 بازی ملی پرتغال 7 گل به ثمر رسانده است. اوليويرا از سال 1980 وارد عرصه مربيگری شد. او تيم زادگاهش پنافيل را به عنوان مربی ـ بازيكن همراهی كرد و سپس راهی اسپورتينگ ليسبون شد.

حضور در اسپورتينگ ليسبون سرنوشت او را عوض كرد زيرا اين باشگاه مورد حمايت قشر نخبه پايتخت پرتغال و دارای پيوندهای عميقی با حاكميت بود. او از اين سكوی پرتاب به مربيگری تيم زير 21 سال پرتغال منصوب شد و تا 01 سال در اين سمت باقی ماند. نسل طلايی پرتغال شامل فيگو، كوشتا و ژائوپينتو نيز اواخر دهه هشتاد توسط اوليويرا معرفی شدند. در سال 1994 او هدايت تيم ملی را عهده دار شد و پرتغال را پس از 12 سال غيبت در رقابت های اروپايی به يورو 96 برد گرچه در آنجا تيم قدرتمند او مغلوب گل زيركانه كارل پوبورسكی شد. در پايان اين رقابت ها اوليويرا كه به خاطر حضور طولانی مدتش در فوتبال ملی پرتغال تبديل به يك شخصيت بانفوذ شده بود، از سوی مطبوعات پرتغال از جمله آبولا به اختلاس متهم شد و اثبات اين ادعاها به بركناری اش از تيم ملی منجر گشت. او به پورتو رفت و دو سال پياپی آنها را قهرمان ليگ پرتغال ساخت.

اوليويرا در خلال اين سال ها با تأسيس كمپانی رسانه ای «اوليوه دی اسپورتوس» حق پخش مسابقات ليگ پريمرای پرتغال را به انحصار خود و برادرش درآورد. اين كمپانی چندی بعد وارد شراكت با سيلويو برلوسكونی شد و گفته می شود در حال حاضر 35 درصد سهام باشگاه های بزرگ پرتغال را در دست دارد. اوليويرا پيش از بازگشت مجدد به نيمكت تيم ملی در سال 2000 شركت خود را به يكی از طرف های قرارداد اصلی فدراسيون پرتغال برای نوسازی و گسترش استاديوم های اين كشور به منظور ميزبانی يورو 2004 تبديل كرد. انتصاب مجدد او به پست سرمربيگری تيم ملی با داشتن سابقه اختلاس آن هم در شرايطی كه اومبرتو كوئليو يك تيم قدرتمند را برای يورو 2000 ساخته بود، بسيار عجيب به نظر می رسيد. اوليويرا پرتغال را در گروهی كه هلند و ايرلند هم حضور داشتند به مقام اول رساند و مستقيما به جام جهانی شرق دور برد. اما پس از شكستن پايش بدبياری ها يكی يكی از راه رسيدند و بسياری از ستاره های او هم در جريان تمرينات آماده سازی مصدوم شدند. تيم بی رمق او با دو شكست از آمريكا و كره جنوبی حذف شد ولی رئيس فدراسيون فوتبال پرتغال اوليويرا را مقصر دانست و او را به كم كاری در حين آماده سازی تيم متهم كرد در حالی كه خود او اعتقاد داشت از شدت فشار كار چندين كيلو وزن كم كرده است. اوليويرا به كارهای تجاری اش بازگشت و تيم ملی پرتغال به مردی هم نام و هم چهره او سپرده شد. بعدها نيز فليپه اسكولاری برزيلی در راس كار قرار گرفت. پژمان نوزاد رابط فدراسيون فوتبال ايران وقتی سه ماه پيش مامور شد تا چند نام سرشناس به روسايش معرفی كند در كنار فيليپ تروسيه، واندرلی لوكزامبورگو، هنری ميشل، آلفرد باسيله، برونو متسو، پكرمن و دكتر بيلاردو، اوليويرا را نيز در نظر گرفت.

«ما به شخصيتی احتياج داشتيم كه برنامه ای بلندمدت را به سرانجام برساند و فدراسيون در چهره اوليويرا مرد ايده آل خود را يافت. »نوزاد و فدراسيون هرگز به اين توجه نكردند كه اوليويرا در تمام دوران حرفه ای اش به جز دو دوره بازيگری و مربيگری چند ماهه در باشگاه رئال بتيس واقع در شهر سوی يای اسپانيا كه تنها چند كيلومتر با مرز پرتغالی فاصله دارد، هرگز كشورش را ترك نكرده است. علاوه بر اين سردبير آبولا او را بيش از هر چيز يك تاجر می داند كه كارش را به فوتبال ترجيح می دهد و نيازی به درآمد مربيگری ندارد، در عوض كارشناسان فوتبال نگاهی كاملا مثبت به اوليويرا دارند و او را يك مربی «رمانتيك» در عالم فوتبال می دانند كه فوتبال كاملا تهاجمی را ارج می نهد. او بزرگ ترين خلف «ژوزه ماريا پدروتو» مربی بزرگ اواخر دهه هفتاد پرتغال است و بسياری از مولفه های فوتبال پدروتو مثل استفاده از دو هافبك هجومی پشت سر مهاجم اصلی و گوش های كناری كه سانتر كردن يكی از وظايف اصلی شان است، در سبك بازی او به چشم می خورد.

نوزاد معتقد است كه حضور اوليويرا در ايران با تجربه گرانبهايی كه در زمينه تجارت و اقتصاد فوتبال دارد انقلابی در فوتبال ايران به پا خواهد كرد. او كه از افشای رقم پيشنهادی اوليويرا طفره می رود گرايش مرد پرتغالی به ايران را فرهنگی توصيف می كند نه مادی. چنان كه اوليويرا ظرف يك هفته كتاب مرجعی در مورد تاريخ و فرهنگ ايران را تمام كرده و هر روز صبح با يك استاد ايرانی ادبيات فارسی در دانشگاه ليسبون صبحانه می خورد تا از آداب و رسوم ايرانيان مطلع شود. پژمان نوزاد در ادامه می گويد مورد اوليويرا اجباری نيست و اگر مذاكرات با موفقيت پايان نپذيرد روی پروژه های ديگری متمركز خواهد شد، اما در آخرين تماس اعلام می كند كه مستقيما با وكيل اوليويرا صحبت كرده است.

زمزمه هايی به گوش می رسند مبنی بر اينكه اوليويرا حدود 1/5 ميليون دلار درخواست كرده و ميليونری حقيقی مثل او هر رقم پايين تری را اهانت به خود تلقی می نمايد. بدين ترتيب مشكلی كه حل نشده باقی مانده فاصله يك ميليون دلاری ميان پيشنهاد او و برانكو ايوانكوويچ است. آيا اين بهايی است كه فوتبال ما بايد برای خيز برداشتن به سوی مربيان درجه اول لاتينی و اروپای غربی بپردازد؟ در حال حاضر آنچه برای فدراسيون و مطبوعات ايران اهميت حياتی دارد سبيل مردی است كه می تواند خيلی ها را پای سفره فوتبال بكشاند.


امير حسين ناصری: مصاحبه ای بود با محمد مايلی كهن برای «تماشاگران»، زمانی كه او در سايپا موفق بود؛ «روزی كه آمديم شمارش معكوس برای رفتن مان آغاز شد. » اين جمله سرمربی امروز تيم المپيك در آن روزها، زمستان سال ،1379 چند روز مانده به عيد سال 80 بود، در جواب سوالی كه می خواستيم بدانيم در مورد رفتن از سايپا چه فكر می كند. بيشتر از دو سال از آن روزها گذشته، مايلی كهن از سايپا رفته و جای خود را به جيووانی می داده كه او هم معلوم نيست بماند يا نه و ما. . . لحظه ای به روزی كه آمدم عقب گرد می زنم و به اين ساعت شنی خيره می شوم كه روزی كه آمديم برگرداندش و شن ها شروع كردند به سر خوردن از روی هم و عبور از باريكه ای كه به محفظه بزرگ ظرف پايينی منتهی می شود. اين شن ها روی هم جمع شدند و جمع شدند تا آخرين دانه ای كه نمی دانم حكم بدبختی او را چه كسی امضا كرد، كه همه انتظار دارند او شق القمری كند و از آن بالا سر نخورد به سمت پايين.

1- حكم آن دانه شن بيچاره گاهی اوقات حكم آدم هايی است كه از آن سوی پشت بام افتاده اند. درست برخلاف آدم هايی كه به قول علی كريمی «خدا بغلشان كرده» نمی دانم چه كسی پيشنهاد كرد روز پنجم تير ماه بشود روز جهانی مبارزه با مواد مخدر. 364 روز ديگر سال را ول كردند و چسبيدند به 5 تير ماه. اين هم شد مناسبت اين روز بيچاره. آدم هايی هم هستند كه روز تولدشان مصادف می شود با مثلا ارث چندصد ميليونی كه وكيل شان خبرش را می دهد يا تولد فلان آدم بزرگ، فلان اتفاق فرخنده جهانی. يك عده هم هستند مثل من كه روز تولدشان درست مصادف می شود با بدبختی يكسری آدم. حالا آن بنده خدايی كه در روز تولدش جنگ جهانی دوم شروع شد، يا زلزله ای آمد كه چندده هزار آدم بيچاره مردند يا درست مصادف شد با بمباران اتمی دو شهر ژاپنی، هم می تواند سر بلند كند و بگويد من فلان روز به دنيا آمدم؟ يادم می آيد در يك سفر 5 روزه در مرداد ماه سال 80 به آبادان 4 دفعه برق اين شهر در آن گرمای سگ پز رفت. درست در روزهايی كه از زور گرما جرات نداشتم از مقابل كولر گازی تكان بخورم. وقتی قضيه جالب شد كه مسئول اداره برق اين شهر در پايان سال اعلام كرد كه در طول سال فقط 6 بار برق آبادان رفته.

يا وقتی از طرفداری يكی از دو تيم پايتختی دست برداشتم و به خاطر عشق به پاپتی ها، طرفدار صنعت نفت آبادان شدم تا امروز اين تيم يا در حال سقوط به دسته پايين تر بوده يا در دسته اول و دوم دست و پا می زده. خب حالا فكر می كنم مردم اين شهر هم تنها دلخوشی شان همين فوتبال است و تيم زرد برزيلی شان. بهتر است دست از سر تيم برزيل ايران بردارم مگر نفسی بكشد. يك روزی هم كه برای يك كار بزرگ با سپاهان وارد مذاكره شده بودم، يك روز مانده به عقد قرارداد مديرعامل سپاهان عوض شد. اين هم يك جور ديگر ماجرا است. حالا هم، درست سه روز قبل از اينكه شما اين دستنوشته را بخوانی، روز آخر كاری همشهری ضميمه بود. نمی فهمم مثلا چه طور می شد جمعه زنگ می زدند و می گفتند تمام، يا شنبه خب اين همه روز افتاده بود توی تقويم. از بين 365 روز، 5 تير بايد انتخاب می شد. درست مثل انتخاب اين روز به عنوان روز جهانی مبارزه با مواد مخدر. اين هم در مقابل آدم هايی است كه روز تولدشان جشن ملی يا مذهبی است، همه جا را آذين می بندند و آنها هم می توانند خودشان را بچسبانند به اين دلخوشی مردم. من هم از چند روز پيش همين طور پلاكارد می بينم كه به درخت و تير چراغ برق و ميله های حياط فلان سازمان چسبانده اند كه «اعتياد عامل بدبختی است» و معتاد نشويد حتی شما دوست عزيز و چه و چه و چه. و خلاصه روز جهانی مبارزه با مواد مخدر را در نهايت تبريك گفته اند و گرامی داشته اند. اين 5 تير ماه هم حكايتی می شود برای اينكه همكاران سر به سر آدم بگذارند كه چه طوری قدم خير؟ اين همه دانه شن افتاده پايين، نمی دانم چرا قرعه دانه شن آخری به نام ما خورد؟ اين روز كه نمی شد نيايد، آمدنش به جمع ديگران هم حكايت همان بدبختی دانه شن آخری است كه همه می خواهند شق القمر كند.

2- وقتی به دو سال گذشته برمی گردی، می بينی كه چه قدر نوشته ای. چه قدر توی كار آدم های دوست داشتنی قديمی گذاشته ای؟ علی آقا، منصور خان، ناصر خان، غمخوار، مهرعليزاده، روزنامه نويسان ورزشی ـ دوستان هم صنفی، ورزشكاران و ورزش دوستان و. . . وقتی برای بازی استقلال ـ پرسپوليس به همكاران ديگر سرويس ها ـ اقتصادی، اجتماعی، انديشه و. . . ـ التماس می كرديم، به عينه ديدم كه چه ظلمی كرده ايم به علی آقا و منصور خان. ما چه قدر نامردی كرديم در حق اينها. وقتی دبير سرويس انديشه دلش نمی خواهد بنويسد فقط به دليل اينكه نوشته های ما ظاهر ضدسلطانی داشته، تازه فهميدم كه چه گناهی مرتكب شده اند. وقتی يك آدم تحصيلكرده و تجددخواه و فلان و فلان همچنان سيستم علی آقايی را می پسندد به چه دليلی بايد تلاش می كرديم فكر نو وارد حيطه ورزش كنيم؟

در همان حيطه فلسفه اگر به حميد ابك بگويی فلان فيلسوف ايرانی چنان نگاه چپی به هيكلت می بندد كه نتوانی تا 6 روز ناهار بخوری كه ای بابا مگر ايران هم فيلسوف دارد؟ اين وضعيت تمام سرويس هاست. هيچ كدام مدل ايرانی را نمی پسندند ولی به فوتبال كه می رسيم فقط علی آقا را قبول دارند. خب وقتی بحث مربی می شود فقط مربی ايرانی را قبول دارد. چه طور می شود؟ خب وقتی قرار نيست كسی دلش بخواهد كه ايران هم راه تركيه را در فوتبال برود، مگر مرض داری به فلان آدم و فلان آدم انتقاد می كنی و مدام می نويسی كه برو؟

3- و دعای پايان كار. خدايا ممنون كه پس از 5 سال كار كردن اجازه دادی در يك روزنامه بيش از يك سال دوام بياورم. چه لطفی داشتی كه دبير سرويس آسوده خاطری به ما عطا كردی. دبير سرويسی كه اولين ناهاری كه در همشهری خورده يادش باشد، اين روزها تقريبا ناياب است. از اينكه لطف كردی و كاری كردی كه شروين طاهری از ثابت به حق التحريری خودش را منتقل كند، ممنون. چه طور می توانم خوشحالی ام را از اينكه ديگر مجبور نيستم ساعت ها با او در مورد مثلا سوزن ته گرد بحث كنم ابراز كنم، چه طور می توانم خوشحالی تمامی هم اتاقی ها را از اين واقعه بيان كنم. خدايا محمد نوری فر را در پناه خود حفظ كن. او سه ماه است كه قرار شده بيايد اينجا و مشغول به كار شود. او سه ماه است همكار ماست ولی چشمان منتظر او را در نمی يابند. او هر 15 روز يك بار زنگ می زند كه من از فردا ديگر می آيم سر كار و. . .

امير عليزاده كه از اول ارديبهشت ما را تنها گذاشت و به ايران ورزشی رفت را ببخش. او پيشگوی عجيبی بود اما تنها در يك زمينه و آن پيش بينی ناهار هر روز بود و بس. خانم قاسمی هم همكار ما بود و مشكل گشای سرويس های لوموند، انديشه، بين الملل، اجتماعی و ادب و هنر. اين داستان روزی تمام شد كه دانه شن آخر پايين افتاد. حالا يكی بايد اين ساعت شنی را برگرداند تا يك شروعی داشته باشيم و شمارش معكوسی برای پايان.


پاريس كانديدای محبوب

رئيس كميته بين المللی المپيك در ديدار با ژان پير رافارن نخست وزير فرانسه اعلام كرد اين كشور شرايط مساعدی برای برگزاری بازی های المپيك دارد. ژاك روگ در كنفرانس ويژه بازديدش گفت: «فرانسه كشور بزرگی است كه هم از نظر سياسی باثبات است و هم از لحاظ اقتصادی قدرتمند. اينجا كشوری دموكراتيك است با گستره وسيعی از مسابقات ورزشی بين المللی. فرانسه ورزشكاران خوبی دارد كه در عرصه های غيرورزشی نيز آدم های موفقی هستند. از همه جالب تر وزير ورزش اين كشور است كه خود يك قهرمان المپيك به حساب می آيد. »روی سخن روگ با ژان فرانسوا لامور وزير ورزش فرانسه است كه دوبار در رشته شمشيربازی اسلحه سابر قهرمان المپيك شده است. پاريس چندی است خود را نامزد ميزبانی بازی های المپيك تابستانی 2012 كرده است. در حالی كه لندن نيز پيش از اين خود را كانديدای برگزاری همين مسابقات كرده است. به نظر می آيد المپيك 2012 اهميت زيادی بين شهرهای بزرگ دنيا پيدا كرده چون به جز اين دو شهر، شهرهای بزرگ ديگری مثل مسكو، نيويورك، مادريد و شهر شرقی آلمان يعنی لايپزيك هم پيشنهاد خود را برای برگزاری بزرگ ترين اتفاق ورزشی سال 2012 اعلام كرده اند. البته فرصت ثبت كانديداتوری بازی های المپيك 2012 تا پانزدهم جولای آينده باقی است و احتمال دارد كه شهرهای علاقه مند ديگری مثل ريودو ژانيرو، سائوپائولو و تورنتو نيز درخواست خود را ارائه دهند. شهروندان تورنتو در حالی علاقه مند به برگزاری اين مسابقات هستند كه شهر ونكوور كانادا نيز نامزد ميزبانی مسابقات زمستانی المپيك 2010 است. به هر حال بايد تا شانزدهم جولای صبر كرد و اسامی نامزدهای ميزبانی را از سنگاپور شنيد.

در آرزوی نام فيورنتينا

باشگاه فلورنتيا ويولا كه چندی پيش از ميان خاكستر باشگاه مشهور اما بدفرجام فيورنتينا سربرآورد نتوانست به نام قبلی خود باز گردد. دفتر نام های تجاری و انحصارات ايتاليا اعلام كرد كه نام فيورنتينا خيلی ژنريك (اصيل) است و نمی توان آن را به موسسه يا مجموعه ديگری تحويل داد. فيورنتينا تيم محبوب شهر فلورانس به دليل ورشكستگی مالی سال گذشته به سری C سقوط كرد. چندی قبل وقتی ديگو دلا واله رئيس باشگاه فلورنتي5/2 ميليون يورو از بدهی های كلان فيورنتينا را پرداخت كرد اما باز هم نتوانست نام اين باشگاه را به ويولا برگرداند. ظاهرا باشگاه فلورنتيا همچنان به دست آوردن نام فيوره را دنبال خواهد كرد. دلا واله می گويد: «ما قصد داريم تمام راه های قانونی و تشريفات آن را طی كنيم تا نام تاريخی فيورنتينا دوباره زنده شود. »

«گل نقره ای» از فصل آينده

از فصل آينده مسابقات فوتبال قهرمانی دسته اول باشگاه های ايتاليا 2004 - 2003 قانون گل نقره ای به مورد اجرا گذارده می شود. به گزارش خبرگزاری فرانسه از رم، فدراسيون فوتبال ايتاليا اين خبر را روز پنج شنبه اعلام كرد. قانون گل نقره ای بر اين منوال است: بعد از تساوی دو تيم در وقت قانونی، در وقت اضافه كه مشتمل بر دو نيمه 15 دقيقه ای است هر تيمی كه در هر نيمه اولين گل را بزند بازی در همانجا متوقف نمی شود و تا پايان همان نيمه ادامه می يابد. يعنی اگر در نيمه اول زده شود بازی تا پايان نيمه اول ادامه می يابد و اگر در نيمه دوم زده شود بازی تا پايان همان نيمه ادامه پيدا می كند. اگر اين گل جبران نشود، تيم زننده گل برنده تلقی می شود. برای اولين بار تيم اف ث پورتوی پرتغال اين قانون را در ديدار نهايی مسابقات جام يوفا در شهر سويل اسپانيا مقابل تيم سلتيك گلاسكوی اسكاتلند به اجرا گذاشت. اين ديدار با پيروزی 2 - 3 تيم سلتيك با گل نقره ای كه درلی آن را در دقيقه 115 به ثمر رساند به پايان رسيد.

آلمان در انتظار 3 ميليارد يورو

برگزاری مسابقات فوتبال جام جهانی 2006 برای كشور آلمان، ميزبان مسابقات، 3 ميليارد يورو درآمد ارزی از قبال رونق صنعت گردشگری به ارمغان خواهد آورد. به گزارش روز پنج شنبه خبرگزاری فرانسه از برلين، براساس برآوردی كه سازمان توريسم آلمان به عمل آورده به مناسبت مسابقات فوتبال جام جهانی 2006 قريب به يك ميليون خارجی وارد آلمان خواهند شد. مهم ترين صنايعی كه در ارتباط مستقيم با اين رويداد ورزشی رونقی دو چندان خواهند يافت: راه آهن «دويچه بان»، هواپيمايی «لوفت هانزا»، فرودگاه ها، خطوط اتوبوسرانی شهری و بين شهری، تاكسيرانی و توقفگاه های موتوری هستند. همچنين صنعت هتلداری و رستوران ها هم با انفجار حجم تقاضا روبه رو خواهند بود. پيش بينی شده است كه 5 ميليون خارجی هم تنها برای اقامت يك شبه وارد آلمان شوند.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو