Persian Archive

• ما خبرنگاريم
• زير تيتر
• جای خالی پليس خوب در تلويزيون
• ريتم شاد ممنوع


داود پنهانی: ناله های خيس خبرنگاران اندكی پس از اصابت گلوله در هوا پخش می شود و اوج می گيرد. آنچه در آسمان غمزده طولانی جريان دارد آخرين اوج و حضيض نفس های گلويی است كه صاحب آن تا ساعاتی پيش با دوربين در دست و كاغذ و قلمی در جيب جليقه خود به اين سو و آن سو می دويد تا يك هوا، فقط يك هوا بيشتر از روزهای پيش واقعيت جنگ را برای مخاطبان دور از جنگش گزارش كند. او غرق خون و عرق در خاك و گل سرزمين غريب عراق به خود می پيچد و درد می كشد. بی آنكه يكی بپرسدش: «تو كيستی، غريبه...»

ساعاتی پس از اين سرنوشت محتوم، نمايندگان مجامع بين المللی در بازديدی از مناطق جنگی خبر می دهند كه يك نفر ديگر به تعداد خبرنگاران كشته شده در تاريخ جنگ ها و درگيری های گوشه و كنار اين دنيای پرتضاد و پهناور افزوده شده است. او كشته شده تا رقم مورد نظر به 535 نفر برسد. تقسيم بندی اين رقم در يكی از گزارش های كميته دفاع از خبرنگاران اين گونه عنوان شده است: در سال 2000 ميلادی 22 خبرنگار حين انجام كاركشته شده اند. در سال 2001 اين رقم به 37 خبرنگار رسيده است. بنابر اطلاعات موجود، اين كميته در حال پيگيری مرگ 19 خبرنگار ديگری است كه از سرنوشت آنها اطلاعی در دست نيست. گزارش های موجود سازمان غيردولتی خبرنگاران بدون مرز نيز از افزايش 40 درصدی كشته و زندانی شدن خبرنگاران در سال 2002 به نسبت سال 2001 حكايت می كند. بنابر اطلاعات اين سازمان در حال حاضر 170 خبرنگار در سراسر جهان در زندان به سر می برند. اين در حالی است كه به گفته مقامات يونسكو مرگ 374 خبرنگار طی اين سال ها به شكل عمدی صورت گرفته است. با اين حال اعتراضات صورت گرفته به كشته و زندانی شدن اين مهندسان افكار عمومی از سوی قاريان رسمی قدرت در سراسر دنيا تاكنون آن گونه كه بايد و شايد اثرگذار نبوده است. پس اين پريشانی، پيشينه ای دور و دراز، به اندازه تمامی تاريخ دارد. شايد از اين روست كه چشم انداز اين عرصه از حيات اجتماعی در كشورهای توسعه نيافته ای چون كشور ما همچنان در فضای مه آلود رصد می شود. فاش می گويند: حكم مجاز در چنين جهانی خاموش نشستن و دم بر نياوردن به قاعده معلوم است. شايد از اين روست كه كمتر خبرنگاری جسارت كسب خبر از مجاری غيررسمی را در خود احساس می كند. زندگی اين دسته از كنشگران حيات اجتماعی در ايران امروز به راه رفتن بر لبه تيغ می ماند. بی هيچ امنيتی. . .

برخوردی از نوع نزديك

برای خبرنگارانی كه طی روزهای گذشته در هفته پيش، مجبور به تهيه خبر از صحنه اعتراضات پايتخت بودند، تهران ناامن ترين نقطه جهان تلقی می شد. حواس حرفه ای خبرنگاران در اين درگيری ها تا آنجا به خود كار می كرد كه ناشناسی به قصد كتك يا آزار و اذيت هدف قرارشان ندهد. در صحنه هايی از اين جدال و جدل بی پايان شبانگاهی، نيروهای ناشناس بی توجه به تعاريف حقوقی ارائه شده در مورد جايگاه خبرنگاران، به دفعات اين نمايندگان رسانه های نوشتاری كشور را مورد حمله خود قرار دادند. اوج اين اتفاق آن جا شكل گرفت كه «ابوالفضل فاتح» رئيس خبرگزاری دانشجويان در هنگام تهيه خبر مورد تهاجم افراد ناشناس قرار گرفت. اين در حالی بود كه «فاتح» خود از چهره های نسبتا شناخته شده ای است كه به هيأت يك مرد دولتی در كسب اخبار از اين وقايع عمل می كرد. وی حتی با داشتن كارت مخصوص خبرنگاران كه از سوی نيروی انتظامی به آنها ارائه شده بود، به فعاليت خبری اقدام می كرد. با اين همه، هيچ كدام از اين عناوين مانع از آسيب وی نشد. فاتح كتك خورده و مغبون راهی بيمارستان شد تا چندی بعد صدای اعتراض نهادهای صنفی حامی حقوق روزنامه نگاران و خبرنگاران به آسمان بلند شود. آنچه اين دسته افراد را وادار به موضع گيری در اين زمينه می كرد بی توجهی به امنيت خبرنگاران در چنين رخدادهايی بود.

به باور بسياری از علمای علوم ارتباطات و روزنامه نگاری، خبرنگاری كه در هنگام وقوع يك پيشامد (اقتصادی، سياسی، اجتماعی و. . . ) در صحنه آن واقعه حاضر می شود بايد از امنيت كامل برای پوشش چند و چون آن اتفاق برخوردار باشد. اين قاعده كلی اكنون به عنوان يكی از طلايی ترين اصول اين حرفه پركش و قوس در بسياری از كشورهای دنيا مورد احترام قرار می گيرد. آيا در كشور ما نيز همين گونه است؟ اين سوالی بود كه حاميان صنفی قشر روزنامه نگار به طرح آن در چند روز گذشته اقدام كرده اند. در اولين گام «علی مزروعی» در جايگاه رياست بر انجمن صنفی روزنامه نگاران ايران در نامه هايی جداگانه به «عبدالواحد موسوی لاری» وزير كشور و «محمدباقر قاليباف» فرمانده نيروی انتظامی به طرح اين موضوع پرداخت. در بخشی از نامه های مزروعی چنين آمده بود: «ماده پنج قانون مطبوعات، كسب و انتشار اخبار داخلی و خارجی را «حق قانونی مطبوعات» شناخته است، اما متأسفانه در عرصه رويدادها در مواقعی اين ناديده انگاشته می شود. » مزروعی خطاب به مقامات ياد شده افزود: «در جريان اعتراض های دانشجويی در چند روز اخير چند تن از خبرنگاران و روزنامه نگاران هدف ضرب و شتم افراد لباس شخصی و نيز متأسفانه مأموران نيروی انتظامی قرار گرفته اند و در كار ايشان اخلال جدی ايجاد شده است. » به باور رئيس انجمن صنفی مطبوعات ايران، زيان ناشی از اين اقدامات غيرقانونی هم موجب ناديده انگاشتن حق مردم در اطلاع از حوادث و رويدادهای جامعه می شود و هم دست اندركاران حكومت را از ديدگاه ناظران آگاه جامعه محروم می كند. «مزروعی» در پايان نامه خود خطاب به وزير كشور درخواست می كند كه مقام های مسئول، به ويژه نيروهای پليس در مواقع بحرانی به اين مهم توجه نشان دهند و با رعايت شأن و منزلت روزنامه نگاران، امكان فعاليت آزادانه آنان را فراهم كنند.

اندك زمانی پس از نامه مزروعی «احمد مسجدجامعی» وزير ارشاد با تشكيل جلسه ای ويژه اقدام به بررسی مشكلات روزنامه نگاران و امنيت آنها در هنگام كسب خبر در چنين وقايعی پرداخت. وزير در نشست خود علاوه بر دعوت از فرمانده كل نيروی انتظامی، نمايندگان نهادهای صنفی و حمايتی مطبوعات را نيز به گرد خود فراخوانده بود تا رودررو با «سردار قاليباف» فرمانده نيروی انتظامی به ذكر مشكلات هم صنفی های خود بپردازند. چگونگی برداشتن محدوديت های موجود برای پوشش مناسب اخبار و اطلاعات محور گفت وگوهای عنوان شده در اين جلسه بود. مسجدجامعی با درك اين مهم خطاب به فرمانده نيروی انتظامی چنين گفت: «تأمين امنيت روزنامه نگاران و پوشش مناسب و آزاد اخبار و اطلاعات از هر جهت يك امر ضروری و اجتناب ناپذير است كه به جريان سالم اطلاعات و در نتيجه تأمين امنيت ملی كمك می كند. » از نظر وزير اين هدف مهم زمانی دست يافتنی است كه بتوان آزادی و امنيت و اعتماد رسانه ای را در جامعه برقرار كرد و بسط و گسترش داد.

مسجدجامعی با اين تلقی خطاب به ميهمانانش چنين گفت: «با تسهيل فرآيند اطلاع رسانی در داخل كشور و فراهم شدن زمينه فعاليت آزاد خبرنگاران، منابع كسب اطلاع مردم از داخل كشور به منابع خبری خارجی كه اهداف خاص خود را دنبال می كنند منتقل نخواهد شد. » با پايان يافتن گفته های وزير، نمايندگان نهادهای صنفی نيز لب به گلايه باز كرده دغدغه های خود را با فرمانده نيروی انتظامی در ميان گذاشتند. آنچه نكته محوری كلام اين عده را تشكيل می داد، اين عبارت بود: «فضای عمومی جامعه بايد به گونه ای باشد تا تسهيلاتی برای روزنامه نگاران فراهم شود و آنها بتوانند به سرعت به محل رويداد دسترسی پيدا كرده و اخبار، گزارش ها و تصاوير خبری صحيح، دقيق و سريعی از حوادث تهيه و در اختيار افكار عمومی قرار دهند. » آنها در پايان خواستار شناسايی و برخورد نيروی انتظامی با عوامل غيرمسئول و افراد موسوم به لباس شخصی شدند. سردار قاليباف نيز در اين جلسه و در واكنش به سخنان گفته شده، با ارائه گزارشی از چند و چون عملكرد نيروی انتظامی در حوادث مذكور چنين گفت: «رسانه های خبری كشور بايد بتوانند آزادانه به اخبار و اطلاعات دسترسی پيدا كنند و تلاش كرديم آخرين اخبار را از طريق رسانه ها در اختيار افكار عمومی قرار دهيم. » وی در ارتباط با برخوردی كه چند روز قبل از آن با «ابوالفضل فاتح» رئيس خبرگزاری دانشجويان ايران پيش آمد، اعلام كرد: «به عنوان فرمانده نيروی انتظامی از وی به طور رسمی عذرخواهی كرده ام. » سردار قاليباف در اين جلسه از صدور دستوری برای شناسايی و برخورد با افرادی خبر داد كه در حوادث مذكور با اعمال محدوديت بر خبرنگاران باعث آسيب رسانی به آنها شده اند.

رنج ديرينه ای كه اين عده بر آن تأكيد می نهند از سرشت در تاريخ سرزمينی شرقی خبر می داد كه اصحاب قدرت در آن هيچ گاه حاضر به تمكين در مقابل اراده عموم و در نتيجه پاسخ دهی به عملكرد خويش در مقابل نهادهای مدنی نبوده اند. سايه ای بر سر همگان سنگينی می كند. 162 سال تاريخ مطبوعات سرشار از داستان هايی است كه اهالی مطبوعات با مشكل مواجه بوده اند. دغدغه ها، ستيزها، مشكلات درونی و چالش تنها تصويری است كه از رهگذر اين همه سال از دنيای روزنامه نگاری در اين ملك داشته ايم. اين در حالی است كه به گواهی اسناد تاريخی، روزنامه نگاری در ايران به گونه ای خودجوش و از متن ضرورت های اجتماعی و زمينه های طبيعی رشد و توسعه مناسبات فرهنگی، سياسی و اقتصادی نشأت نگرفت. بنابراين در غيبت نهادها و سنت های دموكراتيك مطبوعات و اهل فن در آن سرنوشتی بهتر از زمينگير شدن هر باره به همراه نداشته اند.راستی در چنين فضايی چه انتظاری از روزنامه نگار جماعت كه هنوز از خاطره دستگيری های چندين و چند باره پيشين به درنيامده، با خاطره ديگری از اين جنس مواجه می شود، می توان داشت؟ يكی ديگر از روزنامه نگاران باسابقه كشور بی نام بردن از اسم خود به نكته ای خاص در اين مورد اشاره كرده می گويد: «موضوع تنها به تحمل روزنامه نگاران از سوی صاحبان قدرت برنمی گردد، در اينجا اتفاقاتی می افتد كه در مقايسه آن با ساير كشورها می توان به نتيجه درستی در اين زمينه رسيد. » وی با ذكر اين توضيح می افزايد: «تصور كنيد يك خبرنگار غربی، راهی منطقه ای جنگی چون عراق می شود. در آنجا به كسب جديدترين اخبار و گزارش ها پرداخته يك يا دوماه زندگی خود را در آنجا سپری می كند و با اين حال به هيچ وجه غم نان دارد. يعنی سيستم كاری در آن سامان، آن چنان محكم و جا افتاده است كه اين خبرنگار را كاملا تحت حمايت اقتصادی خود قرار می دهد.

اين در حالی است كه سيستم بيمه نيز به عنوان يك پشتوانه محكم اجتماعی او را تحت حمايت خود قرار می دهد. » اين روزنامه نگار در ادامه خاطرنشان می كند: «پس موضوع فقط بر سر مسائل سياسی نيست، اتفاقا مشكلات معيشتی و اقتصادی ديگری نيز وجود دارد كه باعث ترس روزنامه نگار و كاهش جسارت او در كسب بهتر و آسان تر اخبار می شود، وگرنه در هر درگيری و جدالی در دنيا به هنگام ورود نيروهای امنيتی، اين امكان وجود دارد كه ضربه ای نيز بر سر خبرنگار فرود آيد، اما پشتوانه های گفته شده، باعث محكم شدن عزم آن خبرنگار برای پوشش اخبار نشريه يا خبرگزاری دلخواهش می شود. » وی با بيان اين نكته كه: «اما در اينجا وضع به گونه ديگری است» می گويد: «در اينجا هنوز هم روزنامه نگاران و خبرنگاران ما از حق داشتن بسياری از حقوق صنفی خويش به نوعی محرومند. هنوز هم ناامنی، نبود تعريفی جا افتاده به لحاظ حقوقی، مشكلات اقتصادی، بيمه، مسكن و. . . برای آنها دردسرساز می شود. » به باور اين روزنامه نگار همه چيز از نداشتن يك جايگاه صنفی مشخص در هويت حرفه ای روزنامه نگاران حكايت می كند. بسياری بر اين عقيده اند كه تنها راه رفع اين مشكلات در گرو مشاركت نهادهای واسطی است كه بدون وابستگی به قدرت، توانايی لازم رابرای تأمين حقوق اين قشر از جامعه دارا باشند.

انجمنی برای تمام فصول

در شرايطی كه بيش از 80 سال از تأسيس انجمن های صنفی ـ مطبوعاتی در كشورمان می گذرد، روزنامه نگاران ما هنوز هم خود را از داشتن يك صنف مشخص و پرقدرت محروم می بينند. آنها دلسپرده به اما و اگرهای گرداگرد آخرين تلاش های خود، در تأسيس انجمن صنفی مطبوعات طی چند سال اخير، بار ديگر مأيوسانه به اين نكته فكر می كنند كه آيا تجربه تشكيل نهاد صنفی ـ مطبوعاتی در كشورمان بالاخره به زايش و بالندگی خواهد رسيد؟ در پس اين هراس تجربه ناموفق سال هايی قرار گرفته كه از تيرماه 1300 تاكنون چون كابوسی هولناك خواب روزنامه نگاران را آشفته كرده، تجربه ناموفقی كه در بهترين شكل ممكن خود نيز از دست اندازی نهاد دولت به جايگاه آن بی بهره نمانده است. آنان كه به تحليل پديده هايی اين چنينی علاقه دارند بررسی بهتر اين موضوع را از همان تيرماه 1300 آغاز می كنند. اين زمان مصادف با تاريخی است كه نخستين تشكل مطبوعاتی با عنوان «صنعت چاپ» از سوی روزنامه نگاران استان فارس تأسيس شد. هدف اين تشكل دفاع از حقوق سياسی روزنامه نگاران و مطبوعات بود. اين اتفاق جرقه ای شد تا در شهريور همان سال تهران نشينان نيز پايه گذار انجمنی ديگر باشند. اين تشكل اتحاديه مطبوعات لقب گرفت. بعد از انقلاب و همزمان با تحولات به وجود آمده در جامعه، فعاليت سنديكا نيز به حاشيه رانده شد. كسانی از حلقه ای گمشده برای پيوند اين تشكل با جامعه صحبت به ميان می آوردند. اين وضعيت تا سال 1376 ادامه داشت تا اينكه اولين تشكل مطبوعاتی بعد از انقلاب با حمايت يك عده از كارفرمايان مطبوعاتی كه همه خود در قد و قواره مردان دولتی به فعاليت سياسی مشغول بودند، در اين سال تأسيس شد. در ماده اول اساسنامه انجمن صنفی چنين آمده بود: «در اجرای ماده 31 قانون كار جمهوری اسلامی ايران و به منظور حفظ حقوق و منافع مشروع و قانونی و بهبود وضع اقتصادی نويسندگان، خبرنگاران، عكاسان، گرافيست ها، مترجمان، ويراستاران و هيأت های تحريريه مطبوعات. . . انجمن صنفی حرفه ای روزنامه نگاران تشكيل می شود. »

با گذشت بيش از 5 سال از تأسيس اين انجمن و به رغم تلاش های صورت گرفته در زمينه رفع برخی از مشكلات روزنامه نگاران، چشم انداز پيش رو در فضايی آميخته با سياست، همچنان تيره نشان می دهد. روزنامه نگاران با نگاهی بدبينانه به افق های پيش رو، بر اين باورند كه اين انجمن با وجود تلاش های اوليه در مورد احقاق حقوق روزنامه نگاران، برای استيفای كامل اين حقوق همچنان فاقد توانايی های لازم به نظر می رسد. اين تحليل بر اساس دو نگرش متفاوت شكل گرفته است. در يك سو نگرش عده ای قرار دارد كه علايق صنفی خود را زمينه ساز شكل گيری چنين تحليلی می دانند. در سوی ديگر علايق سياسی باعث شكل گيری اين عقيده شده است. آنها كه خود را با نگرش گردانندگان انجمن موافق نمی بينند، از اين تحليل به نفع خويش سود می برند. آنچه اين نكته را اثبات می كند، تشكيل انجمن های موازی ديگری چون انجمن روزنامه نگاران مسلمان، انجمن دفاع از آزادی مطبوعات و انجمن روزنامه نگاران زن در فاصله اين سال هاست.

«بدرالسادات مفيدی» دبير انجمن صنفی روزنامه نگاران در مورد فعاليت های انجمن و ميزان تأثيرگذاری اقدامات آن برای تأمين امنيت خبرنگاران چنين می گويد: «انجمن يك نهاد صنفی و يك تشكل مدنی است كه ضمانت اجرايی ندارد و امور خود را با تعاملات پيش می برد. » وی در واكنش به انتقادات مطرح شده پيرامون عملكرد انجمن در قبال مشكلات به وجود آمده برای خبرنگاران می گويد: «فعاليت های ما صرفا محدود به بيانيه نبوده است. ما به هر حال شايد تاكنون نيامده ايم فعاليت های خود را در بوق و كرنا كنيم، اما اين دليل بر اين نمی شود كه انجمن در زمينه امنيت خبرنگاران تلاشی به عمل نياورده است. » مفيدی با اشاره به فعاليت های انجمن در قبال خبرنگاران و روزنامه نگاران زندانی به اقداماتی اشاره می كند كه برای كاهش مشكلات اقتصادی اين دسته افراد از سوی انجمن صورت گرفته است. وی می افزايد: «ما از امكان محدودی برای احقاق حقوق روزنامه نگاران برخورداريم.» دبير انجمن صنفی روزنامه نگاران در ادامه و در پاسخ به اين پرسش كه عده ای فعاليت سنديكا را در قبل از انقلاب موفقيت آميزتر از انجمن كنونی می دانند، چنين می گويد: «فعاليت ما متناسب با ظرفيت ساير نهادهاست. شما وضعيت مطبوعات ما، احزاب ما و انجمن های صنفی ديگر را ببينيد و آنگاه در اين زمينه قضاوت كنيد. » وی ادامه می دهد: «شرايط انجمن، وضعيت كنونی آن و نيز زمينه برخورد با مطبوعات در حال حاضر با گذشته فرق كرده است. بنابراين من فكر می كنم كه عملكرد انجمن موفقيت آميز بوده است. » مفيدی پس از بيان اين مطالب به توضيح چگونگی بالا بردن قدرت انجمن پرداخته می گويد: «يك بخش از كارها متوجه اعضای ما است. انجمنی قدرت دارد كه اعضای فعالی داشته باشد.

خوداعضا بايد با حضور در فعاليت های انجمن، به حضور پررنگ تر خود در جلسات آن ادامه داده، به مشروعيت آن قدرت بيشتری بدهند. بخش بعدی بحث نظام نامه مطبوعات است. اگر اين نظام نامه از طريق اعضای انجمن تصويب شود و به مجلس برود و در آن جا تصويب شود بسياری از مشكلات ما در مورد برخورد با روزنامه نگاران از بين می رود. » وی در ادامه می افزايد: «بايد برای نيروی انتظامی جا بيفتد كه روزنامه نگار برای تهيه گزارش در امنيت باشد. بايد برای آنها جا بيفتد كه قانون پشت سر آنهاست.» به اعتقاد اين مقام صنفی با تصويب نظام نامه مطبوعاتی، انجمن قدرتی همانند نظام پزشكی پيدا كرده، قادر خواهد بود به تخلفات اعضای خود شخصا رسيدگی كند. چهره تكيده روزنامه نگاران از پس سال ها درد بی شمار راه به تحريريه های امروزی برده است. مهندسان افكار عمومی در چالش با تمامی مشكلات به وجود آمده از 163 سال پيش تاكنون، هنوز زنده مانده اند. قلم بر كاغذ می چرخد و نوشته در صفحات جا می گيرد. آدميان می آيند و می روند و روزگارها سپری می شوند. روزنامه نگاران در تحريريه های سرشار از دود سيگار، پير می شوند، اما نمی ميرند، آنها هيچ گاه نمی ميرند...


پله هايی از نردبام افتاده است. حتی گاهی به نظر می رسد نردبام كوتاه است و به بام نمی رسد.

وضع دولت به نردبام بدون چند پله شكسته در ميانه، وسط و آخر می ماند. حتی به نردبام كوتاهی كه به وسط ديوار بام هم نمی رسد تا اصلا بالا برود و رصد كند.

وقتی دولت بی رصد می شود، صدها و هزارها نهاد متاثر از وجود او اغلب سايه نردبام هستند. وقتی خواسته و ناخواسته، دولت در آمد و شد، در هر جا و همه جا، سايه سنگين سياست، و نه سياست، سياسی كاری خودخواسته و يا ديگرخواسته آن را درمی نوردد؛ حتی بازی فوتبال، حتی جشنواره فيلم، حتی سيل، حتی زلزله، حتی جشنواره گل و گياه، حتی حفر چاه، اين ديگر شوخی است كه سايه های آن نردبام بی چند پله و يا كوتاه، يعنی نهادهای مدنی، سياسی نباشند، يعنی خودخواسته و ديگر خواسته به سياسی بازی گرفتار نيايند. اصلا مگر دولت می تواند، يا توانسته است و يا خواسته است كه به همه وظايفش عمل كند، به اختيارات و مسئوليت های موجود يا خودخواسته و يا ديگرخواسته پای بند باشد؟ اصلا مگر دولت توانسته امنيت همه شهروندانش در همه عرصه ها را تامين كند كه انجمن صنفی بتواند امنيت حرفه ای، سياسی و اجتماعی اعضايش را تامين كند؟ جواب منفی است. مثل ده ها انجمن ديگر از همين دست؛ مثلا انجمن منتقدان و نويسندگان فيلم، انجمن های متعدد و متنوع كه زيرمجموعه خانه سينما را می سازند. واقع بينی، تحليل فرايندی رويدادها يك ضرورت انكارناپذير است.

نتيجه: الف ـ در جامعه سراپاسياسی و در واقع سياسی كاری و سياسی بازی، انتظاری بيش از آنكه انجمن فعلی بدان پرداخته و عمل كرده است به گمان من منطقی نيست. انجمن مسئوليت هايی دارد در جاهايی كه رفتار سياسی از آن گونه كه گفتم بر آن سايه نينداخته و مثلا بايد به فكر منافع مادی ـ خدماتی ـ اعضا باشد؛ مثل تامين مسكن بوده است، مثل تامين تلفن همراه، مثل تامين كامپيوتر و نظاير آن كه با تسهيلاتی همراه بوده است. در اين مورد ترديد نكنيد. در بقيه موارد ـ كدام موارد؟ ـ اگر نبوده خوب طبيعی است كه نباشد، سايه نردبام كوتاه، سايه نردبام بی چندپله كه اصلا انتظاری از او نمی بايد برود، وقتی كه خود نردبام آن وضع گفته شده را دارد، از سايه ها چه انتظار؟

ب ـ هر انتظاری از هر نهادی بايد متناسب با داشته و نداشته ها، بودن ها و چگونه بودن ها باشد، انتخاب هر سمت و سويی برای حركت، انتظار هر سمت و سويی از هر نهادی از جمله انجمن صنفی روزنامه نگاران بايد قبلا با اين پرسش همراه باشد: انجمن چرا و چگونه شكل گرفت؟ و در اين چرايی و چگونگی، متوليان برپايی انجمن چه كسانی بودند، چه انگيزه هايی داشتند و چه اهدافی را دنبال می كردند. عدم تامل بر اين چون و چرايی نتيجه اش، گم كردن سمت و سو، برای حركت كردن و يا حتی متوقف ماندن در جايی كه هست، خواهد بود. تولد انجمن روزنامه نگاران آزاد، انجمن روزنامه نگاران مسلمان، انجمن روزنامه نگاران زن و. . . ظاهرا دلايلی بر عدم موفقيت صنفی ـ سياسی انجمن صنفی روزنامه نگاران است. اما نكته اين است وقتی در برپايی انجمن يكسره تجربه پيشينيان را ناديده می گيريم و روياسازی می كنيم و اتفاقا با رويا هم زندگی می كنيم همه نوع نتيجه ای از زندگی رويايی دور از انتظار نيست.

ج ـ همه نوع مقايسه ای هم شايد روا نباشد مثلا مقايسه كاركرد سنديكای نويسندگان و خبرنگاران مطبوعات در پيش از انقلاب با انجمن صنفی مطبوعات. چرا؟

برای آنكه شرايط برپايی و استمرار اين هر دو اساسا از زمين تا آسمان باهم متفاوت است. من تا پايان عمر سنديكا عضو سنديكا بودم، همان طوری كه از بدو انجمن عضو انجمن بوده و هستم. نه، اين مقايسه منطقی نيست. سنديكا هم خانه سازی كرد. در حقوق جمعی ـ چند نفر يا بيشتر ـ كه از سوی كارفرمايان ـ صاحبان روزنامه ـ ضايع می شد دفاع می كرد. در مواردی موفق می شد و در مواردی هم به دلايلی موفق نمی شد، همين! مقايسه دو شرايط تاريخی با بسترها و خيزهای متفاوت تاريخی مقايسه ای منطقی نيست. آن دوره تعدد نشريات معدود بودند و حالا نامعدود.

د ـ انجمن فعلی مطبوعات همانقدر كار كرده كه می توانسته است، همان قدر كار نكرده كه نمی توانسته است. در بازخوانی و تحليل توانستن ها و نتوانستن ها بايد شرايط، تعلق خاطر به شرايط، پيوست و پيوند با شرايط را هم ديد. واقع بينی و انصاف حكم می كند كه در قضاوت، فارغ از شرايط داوری نكنيم. آيا اگر انجمن فعلی تعلق خاطر به جناح ديگر را داشت، آن وقت سياسی نمی شد؟ سياسی بازی نداشت؟ قطعا می شد و داشت.

هـ ـ مشكل كجاست؟ جواب ساده است. از بدو تولد انجمن ها و تشكل های فرهنگی ـ به ويژه نوشتاري؛ روزنامه نگاری، نويسندگی و. . . ـ از بدو تولد انجمن ها و تشكل های فكری صنفی ـ مثلا كانون وكلا ـ به اقتضای ظرفيت فكری، انديشگی و معرفت شناسی جامعه و مديريت جامعه نگاه به اين تشكل ها، سياسی بوده است. يعنی انتظار رفتار سياسی از آنان می رود و رفته است و خواهد رفت. شايد در مجالی و به مناسبتی بتوانم توضيح دهم كه چرا انجمن اوليه منتقدان سينمای كشور در زمان رياست آقای انوار و بهشتی و در زمان وزارت جناب آقای خاتمی در وزارت ارشاد نتوانست به ثبت برسد و در نشست اعضای هيأت مديره انجمن كه من هم عضوی از آن بودم در دفتر جشنواره فيلم آقای بهشتی به اعضای انجمن منتقدان فيلم چه گفت و دلايل مخالفتش چه بود. تا به درستی روشن شود چرا و چگونه انجمن های فكری و فرهنگی در طول تاريخ تولدشان از عصر پهلوی تاكنون، موفق نبوده اند. اين گفته بايد پايانی بر اين يادداشت پرشتاب باشد: تغيير شكل های اجتماعی و كنش متقابل انسان، به ناچار باعث تغيير هدف ها، ارزش ها و انگاره ها و هنجارها می شود و اين تغيير در نهايت تلقيات اجتماعی ما را نسبت به هم تعيين می كند.


پس از ماجرای اعتراض دانشجويان نسبت به دستگيری آقاجری در پاييز سال ،81 پليس تهران برای دومين بار در تعامل با دانشجويان توانست از به خشونت كشيده شدن اعتراض های خرداد 82 و ماجرايی چون 18 تير 78 جلوگيری كند. برنامه پليس برای حفظ آرامش در ماجرای اعتراض به دستگيری آقاجری، به كارگيری افسران ارشد و با تجربه بود كه بدين ترتيب اين 2 تجربه اخير را می توان سرآغازی برای شكوفايی پليس كشور دانست. اما شكوفايی پليس تنها به دست برنامه های فرماندهان آن و اجرايش محقق نمی شود و نيازمند فضاسازی و فرهنگسازی از سوی رسانه ها به ويژه رسانه های تصويری است. نگاهی به ساخته های سينمايی - پليسی چه به صورت فيلم و چه سريال در كشورهای غربی نشان می دهد چگونه به شيوه ای حرفه ای نمادی از «پليس خوب» به نمايش درمی آيد. ويژگی هايی كه اين پليس خوب دارد البته از او يك قهرمان نمی سازد. او هم می تواند اشتباه كند. همچون بقيه افراد جامعه می تواند عاشق شود ولی آنچه مهم است اينكه هيچ كدام از اين حواشی نمی تواند حرفه ای گری پليس را تحت الشعاع قرار دهد. از سوی ديگر در اين دست فيلم ها به طور كاملا آگاهانه و حساب شده و بدون آنكه مخاطب از آشكاری فاحش ماجرا ناراحت شود نشان می دهند كه پليس در همه لحظات حضور دارد. نگاهی به فيلم های آمريكايی نمونه خوبی از اين قبيل اند. حتی اگر فيلم تم پليسی ندارد می توان صدای آژير پليس را در اتاق خواب هم شنيد و اين كار آگاهانه در فضايی چون اتاق خواب لحاظ می شود تا به مخاطب القا كند پليس در همه صحنه ها حاضر است و تو بايد متوجه او باشی و حتی به او و حضور سريع اش اعتماد كنی.

تازه ترين نمونه ای كه از شبكه پنجم سيمای جمهوری اسلامی ايران پخش شده است مجموعه «زيرآفتاب سوزان» با بازی ماهرانه «آلن دلون» است. او در نقش «فابيومونتاله» به خوبی زندگی كميسری باهوش و باتجربه را به نمايش درآورده است كه می تواند به دور از احساسات هم وظيفه كاری اش را انجام دهد و هم نيروهای جوانش را به سمت و سوی حرفه ای گری سوق دهد. از اين دست سريال های پليسی كه تلويزيون ما هم نمايش داده می توان از سريال «ناوارو» هم ياد كرد. اما به غير از مجموعه «كلانتر» كه به تازگی از شبكه اول سيما به نمايش درمی آيد و فضايی متفاوت دارد هيچ سريال پليسی در ايران را نمی توان مثال زد كه در به تصوير كشيدن يك پليس خوب، درست عمل كرده باشد. خلط عشق و كار، تعصب و منطق و... همواره از جمله نقاط ضعف سريال های پليسی ايرانی هستند. به كارگيری لهجه های محلی و ساخت يك كمدی پليسی از فارسی صحبت نكردن افسران پليس پايتخت نمونه ديگری از اين نقاط ضعف است. مشكل ديگر فاصله فضای نمايش داده شده در فيلم و واقعيت است. نگاهی به سريال های تلويزيونی پليسی اين مطلب را روشن می كند.

چرا كه فضای موجود در آنها با فضای واقعی كلانتری ها و شعبات آگاهی ما فاصله بسيار دارد و وقتی مخاطب به عينه با آن فضای پليسی برخورد می كند ديگر نمی تواند به پيام فيلم اعتماد كند. نمونه ای از اين دست سريال ها را بسيار ديده ايم ولی سريال «پليس جوان» نمونه جديدی از آن بوده است. با اين وصف با نگاهی واقع بينانه تر می توانيم اين گونه ادامه دهيم كه ما در ساخت سريال های پليسی با چند مشكل مواجهيم. با اينكه نمونه واقعی پليسی خوب را سراغ نداريم! يا كارگردان های سريال های ما با آن حجم ريالی كلان از مشاوره منطقی و خوبی برخوردار نيستند. فقدان نويسندگان قوی برای سريال های پليسی هم از جمله نواقص اين دست كارهای تلويزيونی است. حال با توجه به دو تجربه اخير پليس در آرام كردن اعتراضات و تجمعات و مدبرانه برخورد كردن پليس می توانيم به اين باور برسيم كه ما در پليس افسران ارشدی داريم كه بتوانيم آنان را محور فيلم هايمان قرار دهيم. اگر از خود سردار قاليباف و سردار طلايی با داشتن شعارهای جامعه محوری بگذريم و حتی اگر از افسران بازنشسته پرتجربه ای كه احتمالا به حاشيه رانديمشان بگذريم هنوز هم می توانيم نماد و الگويی از پليس خوب را نمايش دهيم. البته ذكر اين نكته هم ضروری است كه فيلم های مدنظر ما با داستان های حرفه ای خود آنقدر مولفه های تاثيرگذار دارند كه واقعی به نظر برسند. مثلا «فابيومونتاله» در مجموعه آفتاب سوزان و در نقش يك پليس خوب حتی می تواند رئيس خود «فيليپ» كه سر و سری با مافيا دارد را از ميدان به در كند و به مخاطب بقبولاند كه پليس فرانسه حتی با داشتن عناصر خودفروش آنقدر سالم است و آنقدر پليس خوب دارد كه بتواند خودش را از وجود آنان بدون ورود عامل بيرونی پاك كند. اين نكته ها تنها مواردی از صدها قرينه و شواهدی است كه موثرترين رسانه های دنيا با علم و آگاهی به تقويت پليس خود می پردازند نه اينكه آنها را چون افسران و درجه داران سريال پليس جوان به تصوير بكشند. با اين وصف بيشتر از قبل درمی يابيم كه جامعه ما با خلايی جدی در موثرترين رسانه خود از فقدان پليسی موثر و قوی در رنج است و همين فرهنگسازی در مقوله امنيت شهری ما را هم با مشكل اساسی مواجه ساخته است.


ريتم شاد ممنوع

احمدعلی راغب، مديرتوليد موسيقی مراكز استان های صدا و سيما، درباره ضوابط توليد و پخش موسيقی در راديو و تلويزيون جمهوری اسلامی گفت اين آثار نبايد ريتم زياد شادی داشته باشند و يا دارای فضای به گفته وی آلوده باشند و از موسيقی غرب كه او آن را مستهجن خواند، تاثير گرفته باشند. وی به ايسنا گفت امكان دارد آثاری از سوی وزارت ارشاد مجوز نشر گيرند كه كاربردی در صدا و سيما ندارند. به گفته راغب، صدا و سيما تابع سياست های خود است و كاری به وزارت ارشاد ندارد، هر چند اين وزارتخانه بايد خود را با صدا و سيما تطبيق می داد اما اين كار را انجام نداده است.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو