Persian Archive

• تيتر آخر
• رابطه کفوها
• خيلی چيزها را نگفتم
• دغدغه فرونپاشيدن
• داستان يک رسوايی
• پايان جهان
• گذر از روزگار سخت
• تلخ و شيرين تحولا در همشهری
• ققنوس برخاسته
• شايد وقتی ديگر...
• عراق مرفه
• ابراز تاسف كمدين
• دزديدن دختربچه ها در اوگاندا
• كلمبيا، ركورددار آدم ربايی
• حسن نيت كوبا
• جاسوس های آمريكا در خاورميانه
• غذا به جای شعار
• كارشكنی مصر و سعودی
• دستور يك رئيس جمهور
• پاريس كانديدای محبوب
• در آرزوی نام فيورنتينا
• «گل نقره ای» از فصل آينده
• آلمان در انتظار 3 ميليارد يورو
• ايران 40 نفر را باز می گرداند
• نام ايران مطرح نشد
• كرزای روزنامه نگار ايرانی را آزاد كرد
• فعاليت زودهنگام انتخاباتی در سمنان
• آغاز به كار سايت «عماد الدين باقی»
• شهردار سابق، سفير ايران در اسپانيا
• خدمات حقوقی به ايران
• «پل برمر» ايران را متهم كرد
• منافقين قصد حمله داشتند
• توضيح عبدالله كرباسچيان


محمد قوچانی: گفت وگو با محمد عطريانفر در آخرين پنج شنبه مسئوليتش در موسسه همشهری انجام شد. چند بار خواستم اين مصاحبه را انجام دهم و هر بار به دليلی نپذيرفت گويی به قانون نانوشته تحريريه همشهری جهان كه عكس و خبر و مصاحبه ای از مسئولان روزنامه را چاپ نمی كند واقف بود. اما اكنون محمد عطريانفر خود يك سوژه است، يك موضوع برای مصاحبه تا از يك دهه حضور در همشهری بگويد. سرانجام خياط هم در كوزه افتاد و مدير مسئول نيز در تيتر يك قرار گرفت؛ تيتر يك كه نه، تيتر آخر. در تنظيم اين گفت وگو بخش اعظمی از تحريريه همكاری كردند كه خارج از طاقت و وظيفه شان بود گويی همه فكر می كردند كه در آخرين لحظات كار همشهری جهان بايد اين بار آخر را نيز به منزل برسانند از: آرش راهبر، رضا شاهرخی، حميدرضا ابك، فروغ يوسفی، اكرم ديداری، يوسف ابراهيمی، سوسن خامنه، صوفيا خامنه، راحله محمدی نيا، زهرا عرب سرخی، الهام ميرمحمدی، ناهيد محمدی، سونيا حقانی، سارا غفاری، مژده كلهر، نيلوفر نياورانی، متشكرم.

می خواهم از جايی شروع كنم كه افكار عمومی از اين تعبير درباره شما كم و بيش استفاده می كنند. می گويند آقای عطريانفر آدم پيچيده ای است. اين فرد پيچيده بعضا تعبير مثبت دارد پيچيدگی دال بر اينكه فرد كاركشته و دارای سابقه سياسی است و در عين حال معنی منفی هم بعضی اوقات پيدا می كند كه به معنای فردی است كه پشت صحنه كار می كند با ديپلماسی پنهان. بين جناح های سياسی مختلف در رفت و آمد است و ضمن اينكه برای خود تشخصی دارد ولی نمی شود هويت سياسی مشخصی را در صحنه سياسی ايران برايش تعريف كرد. شما چقدر اين تعبير را در مورد خودتان شنيديد و چقدر می پذيريد.

بله، بنده نيز اين بيان را نسبت به خودم شنيده ام اما اگر بخواهيم ببينيم كه اين بيان را چقدر قبول داريم چاره ای نداريم مگر اينكه مشخص كنيم گوينده چه معنا و مفهوم را بر اين عنوان بار می كند، تا موضع خودمان را نسبت به او نشان بدهيم. طبيعی است كه نه می توانيم بگوييم كه قبول نداريم و نه می توانيم نپذيريم و بگوييم كه صحت ندارد. ليكن در باب تبيين مبانی شكل گيری چنين رفتار سياسی كه منجر به الصاق برچسب می شود ـ اگر از لفظ برچسب تلقی منفی نشود ـ خوب است بررسی كنيم كه چرا اين اتفاق می افتد و چرا به برخی افراد چنين برچسب هايی زده می شود و عناوينی را بر آنها بار می كنند و آنها را در قالب يك بيان چند پهلو تفسير می كنند. عمدتا كسانی در مظان چنين تعبيری هستند كه دارای يك سابقه سياسی قبل از پيروزی انقلاب هستند. قبل از پيروزی انقلاب نيروهايی وجود داشتند كه به شكلی در حوزه های فعاليت های سياسی و يا فعاليت های مبارزاتی ايفای نقش می كردند و باصطلاح دستی بر آتش داشتند و به دليل ناآرام بودن محيط های سياسی در آن دوران سوابق متنوع و پرنشيب و فرازی را در سابقه پرونده خودشان دارند اين افراد بعدا وارد يك حوزه جديد شدند دوران پس از پيروزی. آنها در حوزه مديريت اجتماعی و سياسی حضوری برای خودشان به هم زدند، مخالفان نيز نوعا به سمتی می روند كه گذشته پيش از انقلاب و عملكرد پس از انقلاب را تركيب كنند و ملغمه ای از آن در آورند كه براساس آن رقيب خودشان را مورد نقد قرار دهند. به هر حال منظورم اين است كه در برخی موارد اراده ای كه در پس اين تعابير وجود دارد از ناحيه مخالفان يك عنصر سياسی جهت گيری منفی دارد.

يعنی شما اين تعبير را بيشتر از مخالفان خودتان شنيديد؟

موضوع شنيدن نيست. بحث اين است كسانی كه به آن متمسك می شوند، اين عبارات را برای رقيبی به كار می برند كه او را احتمالا مخالف خودشان قلمداد می كنند. فی الواقع با اين بيان او را هتك می كنند. كمتر كسی را داريم كه از سابقه قبل از انقلاب متلاطمی برخوردار بوده باشد و رقيب و مخالفی او را به اين نام نخوانده باشد.

حالا جدا از اينكه اين تعبير را به عنوان يك اتهام و يا يك نوع بيان برای رقابت سياسی به كار می برند، خود شما احساس می كنيد كه می توانيد در فضای سياسی موجود خودتان را در يكی از صف های سياسی ـ قرار بدهيد و تحليل كنيد؟ خيلی ها معتقدند با وجودی كه شما عضو حزب كارگزاران هستيد ولی روابط خيلی خوب و تشكيلاتی با جناح چپ داريد، از طرف ديگر بعضی ها عكس اين را اعتقاد دارند. معتقدند كه شما نماينده جناح ميانه در جبهه اصلاح طلبان هستيد. آيا شما می توانيد خودتان را در يكی از اين دو صف تحليل كنيد. اصلا اين تحليل را قبول داريد؟

ما نبايد در مقام رديا قبول هيچ كدام از اين تعابير باشيم. چرا كه يك فرد به دليل نشاط سياسی و نشاط اجتماعی از خود شخصيتی را بروز می دهد، درست مثل يك منشور كه دارای ابعاد متنوع و متعددی است و اين منشور يك ذاتيت، وزن و واقعيت خارجی دارد...

اين ذاتيت كجاست؟ من اين را می خواهم بدانم.

اين ذاتيت به طور طبيعی در تخصيص و انحصار هيچ يك از اين دريافت ها و برداشت هايی كه ناظران و مفسران نسبت به آن دارند، نيست. فكر می كنم فراتر از آن است. بستگی دارد كه شما از چه زاويه ای به آن منشور نگاه كنيد. اين زاويه نگاه است كه آن ذاتيت و مسما را در قالب يك اسم، آن ذات را در قالب يك صفت، آن واقعيت را در قالب يك برآورد قرار می دهد و آن مخاطب و يا ناظر است كه می خواهد از اين زاويه، از درون آن ذاتيت، نكاتی را استخراج كند كه آن نكات معطوف به هدف و اراده ای است كه آن بيننده دارد تا آن را مبنا قرار بدهد و استدلال كند. در عرصه رقابت سياسی كسانی كه نگاهشان معطوف است به هدفی كه تعريف كرده اند نوعا رقيب را با برداشت سياسی خاص خود نقد می كنند. در حاليكه يك عنصر روشنفكر در مقام تبيين همه جانبه يك سوژه معمولا رها و آزاد از انديشه حزبی ـ سياسی و فرقه ای است. چرا كه او از منظر نگاهی عالمانه و تبيين روشنفكرانه و روشنگرانه، وقتی می خواهد درست تفسير كند بايد خودش را از نگاه های محصور و محدود گروهی و فردی فارغ كند.

شما به روزنامه نگاری و نقش روشنگرانه اشاره كرديد. می خواهم به 10 سال گذشته برگردم و از آن روزی كه شما به همشهری آمديد شروع كنم. گروهی پيش از شما در همشهری فعاليت می كرده و در حقيقت بنيانگذار همشهری هم بوده است. اين گروه به هر دليل نمی تواند ادامه كار بدهد و خيلی هم افق فكری اش با افق فكری شما تفاوتی نمی كرد. در سال های بعد شما حتی نوعی همكاری هم با اين گروه انجام داديد. سوال من اين است كه چه اتفاقی افتاد كه آن تيم را نپذيرفتند اما شما را پذيرفتند؟ يعنی وقتی شما وارد همشهری می شديد قرار بود چه اتفاقی بيفتد؟ آيا قرار بود همين نقش روشنگرانه ای كه می فرماييد فراتر از احزاب و گروه ها و چهره ها و شخصيت های سياسی را ادامه بدهيد. آيا انتخاب كنندگان چنين تعبيری از حضور شما داشتند كه شما را تاييد كردند يا در پی منصوب كردن يك مدير حكومتی برای همشهری بودند؟

قبل از ورود به اين پاسخ فكر می كنم اگر ذكری از فرايند جريان مطبوعات در كشور داشته باشيم، بهتر بتوان به سوال شما پاسخ داد. تحولات رسانه ای، ترويجی و تبليغی در كشور ما تابعی بوده است از تحولات سياسی جامعه كه در آينه تمام نمای رسانه ها رخ نشان می دهد به نظر می آيد، با وقوع انقلاب اسلامی ما آثار شگفتی را برای آغاز يك حركت رسانه ای، مبتنی بر اين تحول اجتماعی شاهد هستيم. اما آن قدر سرعت تحولات كه رنگ توطئه به خود گرفت مناسبات را در بستر سياسی جامعه بر هم زد كه ناخواسته حركت رسانه ای از خاصيت افتاد و حذف شد. ما پس از انقلاب 57 آن تحول رسانه ای را كه توقع داشتيم شاهد نيستيم. آنچه كه اتفاق افتاد به گونه ای بود كه حاكميت نسبت به آن نگاه طبيعی و عادی نداشت. ضمن اينكه جامعه سياسی ايران و نيروهايی كه به عنوان ايجادكننده اين تحول از آنها ياد می شد نيز چنين آمادگی را احساس نمی كردند كه بيايند در صحنه و كار رسانه ای كنند آنها احساس كردند كه بايد نقش سياسی خودشان را در حوزه های ديگر اجتماعی عرضه كنند. ما روزنامه هايی را داشتيم كه در اول انقلاب متولد شدند مثل ميزان يا انقلاب اسلامی، يا روزنامه های وابسته به جريان های چپ اين روزنامه ها سخنگويی جريان ها را به عهده داشتند كه خود آن جريان ها مورد نقد نظام بود و نظام سياسی كشور حول محور رهبری با مجموعه تحركات آنها احساس همسويی نمی كرد، بنابراين طبيعی بود كه تريبون سخنگويی آنها نيز در جدال و نقد قرار گيرد. نقدی كه پابه پای حذف جريان، تريبون ها را نيز حذف كرد و چيزی هم جايگزين آنها نشد. حتی روزنامه جمهوری اسلامی كه ولادتش تقريبا مصادف است با انقلاب اسلامی و تولد حزب جمهوری اسلامی ولی در هر حال در بستر تحولات زمانه آسيب ديد. به اين شكل كه وقتی فتيله حزب بنا (به فرموده امام) پايين كشيده شد و رهبران حزب جمهوری اسلامی به اين نتيجه رسيدند كه حركت حزبی در ظرفيت تحولات سياسی آن دوران جواب نمی دهد و بايد حزب را جمع كنند، مناسبات آنها نيز تغيير كرد و يك نهاد حزبی سياسی رسمی عملا به دوران كمون اوليه خود كه يك محفل بود بازگشت. بنابراين روزنامه جمهوری اسلامی هم در مسير همين تحولات، تحت تاثير قرار گرفت و عملا با تاثير فراز و نشيب های مديريت فرهنگی اين مجموعه نيز دچار ضعف شد.

شما سال های زيادی در كيهان بوديد... دوران حضور شما در كيهان كی بود؟

من يك دوره كوتاه بين سال های 60 تا 62 در كيهان بودم. يعنی همان سال هايی كه روزنامه هايی مثل انقلاب اسلامی و ميزان تعطيل شدند.

فكر می كنم بهار سال 60 بود كه سه روزنامه تعطيل شدند. شما در روزنامه كيهان چه واكنشی نسبت به اين تحولات نشان داديد؟

ركود رسانه ای، يك سال بعد از انقلاب رخ می دهد و اين جريان استمرار پيدا می كند تا دوران پس از جنگ. اما اينكه چه عواملی باعث شده كه هفت هشت سال اين ركود باقی بماند، به اعتقاد من متأثر از بعضی عوامل درون زا بوده و بخشی هم بيرونی بوده است. آن عواملی كه به بيرون مربوط می شدند به فاصله ای بر می گردد كه بين جريان سياسی حاكم و عمدتا اپوزيسيون ايجاد شده بود. بخش ديگر هم عوامل داخلی بود. عنصری وجود نداشت كه بتواند نقش نيرومند رسانه ای را بدوش گيرد. در اين دوره كيهان يكی از رسانه هايی بود كه تمام توان فرهنگی خود را در اختيار انديشه رهبران سياسی نظام جمهوری اسلامی قرار داده بود و به طور طبيعی هيچ عنصری خود را فارغ از اين مرزبندی ها و ارتباطات نمی ديد و هيچ دغدغه ای همچون صنف گرايی، همدلی و همدردی را برای مخالف يا توقف فعاليت رسانه ای اپوزيسيون برنمی انگيخت. اينكه می پرسيد كيهان در آن موقع چه موضعی داشت، بايد گفت نه تنها كيهان، و نه تنها اطلاعات بلكه همه رسانه ها و همه عناصر فرهنگی و مسئولان رسانه ها از چنين فرايند برخورد با مخالف ناراضی نبودند و هيچ گاه آن را منفی تلقی نكردند. شما اگر مراجعه كنيد می بينيد كه (البته نه به لحاظ محتوا بلكه از نظر شكلی)، همان برخوردی كه در سال 78 نسبت به بعضی از روزنامه ها رخ داد و اصطلاح تعطيلی فله ای به خود گرفت. مشابه همان، توسط مرحوم آقای لاجوردی (كه آن موقع دادستان انقلاب تهران بود) در آن سال ها رخ داد و ده ها نشريه تعطيل شد. اما هيچگاه بازتابی كه اين روزها در قبال تعطيلی نشريات رخ داد در آن ايام پديدار نشد. به اين دليل كه عناصر و افرادی كه ذاتا، می توانستند واجد روحيه اعتراض و انتقاد باشند، در درون خود جوهر مخالفت را احساس نمی كردند و آن برخوردها را تنها منطبق با انديشه های حكومت نمی دانستند، بلكه انديشه های سياسی شان هم از همان خط تبعيت می كرد و در مقام مخالفت و مبارزه با موضع حاكميت برنمی آمدند.

می شود اين گونه تحليل كرد كه اول انقلاب در واقع مطبوعات حكومتی و مطبوعات اپوزيسيون مرزبندی داشتند و اين مرزبندی يك مرزبندی حرفه ای نبود، يك مرزبندی سياسی بود و چون مرزبندی حرفه ای نبود، ابراز همدردی و حس همدردی هم برانگيخته نمی شد.

قطعا همين طور است. اضافه بر اينكه اساسا معنای اپوزيسيون در سال های پس از پيروزی انقلاب مفهوم واقعی فرهنگ سياسی خود را به ذهن منتقل نمی كرد. در حالی كه امروز وقتی شما لفظ اپوزيسيون را به كار می بريد، اپوزيسيون گاهی طيف بسيار گسترده ای است. طيفی كه می تواند پهلو به پهلوی نظام حضور داشته باشد و به آن تكيه كند و در بخش هايی از حاكميت نيز تعامل داشته باشد، و در ضمن منتقد سياست ها نيز باشد و آن طرف طيف می تواند قصد براندازی داشته باشد و دست به مبارزه مسلحانه بزند مثل سازمان مجاهدين خلق. در سال های 60 ـ 59 اساسا از لفظ اپوزيسيون يك درك ساده خطی دريافت می شد. در آن ايام اپوزيسيون يعنی مخالف نظام و مخالف هم درجه بندی نداشت كه در چه سطحی از مخالفت است. اين سؤال اصلا مطرح نبود كه اپوزيسيون می تواند در تعامل با حاكميت باشد يا اساسا يك عنصر خطرناكی است؟ يك تفسير ساده و بسيطی از اپوزيسيون صورت می گرفت و عناصری كه به نحوی با حاكميت در ارتباط و تعامل طبيعی بودند اپوزيسيون رابه عنوان يك عنصر معاند كه بايد طرد بشود نگاه می كردند. زمانی كه نهضت آزادی از حاكميت خارج شد اساسا يك منطقه الفراغی پيدا نكرد كه بگويد خب ما كه در حكومت نيستيم حالا زندگی مان را بكنيم. آنها به حوزه ای منتقل شدند، كه دائما مورد طرد و لعن و نفرين باشند. اين مرزبندی هايی كه امروز در ذهن ما نقش می بندد مبنی بر مخالف و موافق و معاند و... در گذشته 20 سال پيش، در اوايل انقلاب اين مرزبندی ها را در هيچ كدام از حوزه ها نمی بينيم.

روزی كه شما به روزنامه كيهان رفتيد به عنوان يك روزنامه نگار وارد شديد يا عضوی از نظام كه قرار است از كيان و حيثيت نظام در مقابل مخالف دفاع كند؟

سوال بجايی است كه می تواند مؤيد گفته های قبلی من باشد. به خاطر دارم كيهان در اختيار آقای دكتر يزدی بود. آقای يزدی رفتند و مدتی حاج آقای مهديان حضور پيدا كردند كه بيشتر يك عنصر اجرايی بودند تا يك عنصر مطبوعاتی. سرانجام به هر دليلی مسئولان نظام تصميم گرفتند كه آقای سيد محمد خاتمی (كه نماينده حوزه دينی ما در مركز اسلامی هامبورگ بودند) به ايران بيايند و مسئوليت اين مجموعه را عهده دار شوند.

يك شخصيت روحانی، فرهنگی، غرب ديده كه با دنيای توسعه آشنا است و نمايندگی مطلق از رهبر انقلاب و عالی ترين مرجع اعتقادی، اجرايی، سياسی، اجتماعی و توده ای دارد آمده است تا عهده دار اين وظيفه شود. دوستانی هم در آنجا بودند و كار می كردند. يادم نمی رود كه جناب آقای خاتمی مرا نه به عنوان يك روزنامه نگار دعوت به كاركرد چون اين احساس به ايشان منتقل شده بود كه اين رسانه كاركردهای ويژه خود را دارد و كتاب نيست كه يك حوزه انتشار محدود داشته باشد و اين جريان با چند صد هزار انتشار نسخه روزانه می تواند مناسبات سياسی مستقر را بر هم زند پس بايد با دقت وحساسيت اداره كرد. البته مجموعه ای بودند كه سرويس رسانه ای لازم را به ايشان می دادند اما تنها كار تخصصی رسانه ای، اعتمادی را برای آقای خاتمی آن گونه بر نمی انگيخت كه دل ايشان آرام بگيرد اين دغدغه ها و دل نگرانی ها از اين بابت بود كه مبادا مجموعه حركت رسانه ای كيهان به عنوان رسانه بزرگ ملی نسبت نامعقول و نامتجانسی را با حاكميت پيدا كند و در بخش سياسی و اعتقادی حكومت دچار تعارض و تنش شود. از اين موضع عنصری مثل بنده كه مثلا مورد اعتماد آقای خاتمی بود و يا به مبانی اعتقادی و روحيات سياسی روحانيون آشنايی داشت، به عنوان عضوی معتمد انتخاب می شود (و نه روزنامه نگار) كه درون روزنامه بنشيند و دقت هايش را آنچنان بالا ببرد كه به حوزه اعتقادی و سياسی نظام از ناحيه روزنامه تعرضی وارد نشود كه موجب تنش شود. اين نكته اساس انتخاب افرادی همچو من توسط شخصيتی فرهنگی مثل آقای خاتمی را تشكيل داده است.

همين اتفاق در مورد آقای كرباسچی و همشهری افتاد يا اينكه شكل ديگری داشت؟

تقريبا همين شكل را داشت.

من می خواهم به آن پرسشم برگردم كه ببينم فرايند ورود شما به مطبوعات و همشهری چگونه بود؟

تقريبا به لحاظ شكلی ميان اين دو اتفاق در دهه 60 و 70 تناسب و تشابه برقرار بود.

پس شما در دوره كيهان قرار بود كه دغدغه های سياسی و اعتقادی و فرهنگی آقای خاتمی را در مواجهه با اپوزيسيونی كه فضای مطبوعات را روز به روز تسخير می كند، به دست آوريد.

در برابر اپوزيسيون نبود در برابر خطاهای مرسوم و يا تعرضات احتمالی بود كه ممكن بود به وقوع بپيوندد.

نه من می خواهم از حساسيت های آن دوران بگوييد و ببينم نوع مواجهه شما با آنها چگونه بود.

آنچه در مقطع 60 بود و يك رسانه عنصر معتمدی را به خود جلب می كرد و آنچه كه در سال 71 به بعد اتفاق افتاد به لحاظ فرم مشابهت داشت اما به لحاظ كاركرد متفاوت بود. در آن مقطع، بستر عمومی بستر اعتماد بود و فضائی بود كه كسی احساس نمی كرد يك توطئه رسانه ای در پيش است و توطئه مطبوعاتی معنا و مفهوم امروزی را نداشت.

در حقيقت توطئه مطبوعاتی [به نظر حاكميت]تمام شده بود و اعتماد در زمانی شكل گرفته بود كه حاكميت احساس كرده بود كه ديگر مطبوعات آن طرفی وجود ندارد به شما اعتماد كردند.

دوران فترتی كه حد فاصل 58 و 59 نام برديم، آنقدر زمانش كوتاه و عمق اش كم بود كه حتی لفظ توطئه هم به خود نگرفت كه بگوييم يك توطئه مطبوعاتی در جريان بود. نه! يك جريان سياسی و يك تحول گسترده اجتماعی به محوريت عالی ترين مسئول نظام، يعنی امام بود كه پيش می رفت و هر كس كه به شكل مطلق همياری و همسوئی نداشت و كمترين اعتراضی را بروز می داد ناخواسته و منطقا پرتاب می شد به يك سبدی به نام سبد اپوزيسيون و عملا بايد از همه مناسبات با حاكميت خود را فارغ می كرد و هيچ ارتباطی برقرار نمی كرد. وقتی مخالفين به شكلی از مجموعه خارج شدند يا اخراج شدند و خيلی محلی از اعتنا نبودند، ديگر حركت رسانه ای آنها نيز اهميتی به خود نمی گرفت كه بخش نظارتی حاكميت برای آن سرفصل جداگانه ای در نظر بگيرد. لذا مقوله ای به نام توطئه مطبوعاتی در آن دوران نداشتيم. البته حركت های مسئله سازی بود كه ذيل سر فصل كل مجموعه های مخالف تفسير و تعبير می شد.

پس فرايند اعتماد در اول انقلاب به جز مقطع كوتاهی ادامه داشت.

بله، حتی فردی مثل من فقط قرار بود حافظ اين اعتماد باشد در حالی كه اتفاقی كه در سال 71 افتاد به لحاظ كاركردی متفاوت است. اساسا بستر، بستر اعتماد نيست، بستری با نگاه بدبينانه است.

آيا اين ناشی از آن نبود كه نزد حاكميت شما شناخته شده و معتمد بوديد. اما از 76 به بعد كسانی كه وارد مطبوعات شدند افرادی جوان بودند و كسانی بودند كه برای حكومت شناخته شده نبودند. به خاطر همين چنين اعتمادی شكل نمی گرفت. در حقيقت اعتماد محصول يك دوره همكاری شما با آنها بود.

صحبت شما را رد نمی كنم اما می خواهم يك نكته به آن اضافه كنم و آن اينكه تصميم گيری ها در آن مقطع درست مثل رفتارهای صفر و يك كامپيوتری خيلی ساده بود. چون امور بسيط بود، ما سرفصل های متنوعی نداشتيم. فلسفه حيات سياسی خلاصه می شد در شعار «يا با ما»، «يا بر ما». حتی اپوزيسيون هم چنين سرنوشتی را داشت. در سال 71 اين اتفاق نيفتاد يعنی اين وضعيت ادامه پيدا نكرد. اپوزيسيون هم دارای يك طيف و گستره ای شد با لايه ها و نگاه های متنوع. اساسا تصميم گيری ها پيچيده تر شد و به همين نسبت ممكن بود فتنه های زيركانه تر و موشكافانه تر، حساب شده تر و پوشش دارتر اتفاق بيفتد. لذا اين نوع نگاه، ذهن حاكمان و مسئولان را به اين سمت برد كه بنا را برعدم اعتماد بگذارند بر خلاف آنچه كه در اول انقلاب اصل بر برائت بود مگر آنكه خلافش ثابت شود. اينجا (البته تا حدودی، مطلق نمی توانم عرض كنم)، نگاه ها معكوس شده بود و اصل بر عدم برائت شد، يعنی اينكه رسانه ها مخاطره آميز شدند، گفتند غيرقابل اعتمادند، بايد نسبت به آنها حساس بود، اگر شما برگرديد وضعيت روزنامه سلام را ببينيد، برخی موضوعات را در آن مقطع ملاحظه خواهيد كرد، يك مجموعه سربسته ای را عرضه می كنم ما در اين پروسه طولانی ده سال آن اعتماد عمومی را كه فيمابين حوزه نخبگان سياسی مسئول بود از دست داديم. به خاطر دارم كه يكبار در كيهان در انتخاب تيتر اول روزنامه سهوی صورت گرفت. هر وقت امام حرف می زدند تيتر اول متعلق به امام بود و اين تيتر به گونه ای انتخاب شده بود كه با تصوير امام نسبت درستی نداشت اگر می خواستيم آن سهو را با نگاه های سال های هشتاد ارزيابی كنيم. بسيار شكننده بود اما روزنامه چاپ شد و هيچ حساسيتی را برنيانگيخت، زيرا بستر، بستر اعتماد بود. در حالی كه امروز نانوشته های روزنامه هم مورد نقد قرار می گيرد از كلمات صريح و روشنی كه يك معنا بيشتر ندارد، يك قاضی در يك دادگاه تفسير و معناهای مختلفی ارائه می كند. اين بيانگر آن است كه اساسا اعتمادی به رسانه های مكتوب وجود ندارد.

شما يك تجربه ديگری از اعتماد را جدا از اينكه در كيهان و در دهه شصت گذرانديد در اولين سال های دهه هفتاد و در همشهری هم طی كرديد. به هر حال به شما هم دوباره اعتماد كردند و دوباره از آن مقطع تا زمان حاضر كه امروز آخرين روز آن است؛ شما توانسته ايد با مجموعه همشهری كار كنيد چه در سال های قبل از سال 76 يعنی قبل از انتشار روزنامه جامعه كه يك اعتماد نسبی، نسبت به مطبوعات وجود داشت، (زيرا احساس می كردند كه مديران مطبوعات به نوعی از مديران نظام هستند و آنها را جزيی از نظام سياسی می دانستند به آنها اعتماد می كردند) و چه بعد از سال 76 كه در حقيقت مطبوعات از حوزه نظام سياسی به جامعه مدنی نقل مكان كردند و مديران مربوط به حوزه جامعه مدنی وارد شدند باز هم شما حضور داشتيد و در مقابل وضعيت شكننده ای كه جامعه ما پيدا كرد؛ باز شما را تحمل كردند يعنی حتی در حادثه توقيف مطبوعات در سال 79 با وجود اينكه احساس می شد برای همشهری هم فشاری ايجاد بشود و بعد هم با شكل محدود شدن روزنامه همشهری در توزيع آن در سطح كشور اين اتفاق افتاد، باز هم تحمل كردند.

در عين حال كه قلب آقای هاشمی راضی نبود. به شهادت گفت وگوهايی كه ايشان صورت داده، به شهادت سخنرانی هايی كه در نمازجمعه كرده، ايشان نسبت به مبانی حركت اصلاحی در حوزه مسائل سياسی و در حوزه مسائل فرهنگی حساسيت داشته و آن را ابراز كرده، اما در مقام عمل اختيار آن را واگذار كرده است. به نظر می رسد آقای هاشمی حداقل 50 درصد، آن حساسيت هايی كه در حوزه های اقتصادی داشتند بايد روی فضايی سياسی و فرهنگی اعمال می كردند. من می خواهم عرض كنم، اساسا تولد كارگزاران، به خاطر پاسخ گفتن، به آن چيزی بود كه در دوره آقای هاشمی با فشار و ترفند محافظه كاران، از آن غفلت شد. شما اگر برگرديد به فلسفه شكل گيری كارگزاران متوجه حقيقت امر می شويد انديشه اصلاحی كارگزاران كه تكنوكراسی را در كشور نمايندگی می كند می خواست بگويد: ما به عنوان عناصر كارشناس و روشنفكر عملگرا قصد داريم صاحب نقش باشيم. از فلان عنصر سياسی و يا روحانی كه فقط كار سياسی كرده كمتر نمی دانيم. ما چرا نبايد در مقدرات كشور دخالت كنيم، چرا نبايد در مبانی سياسی صاحبنظر باشيم، چرا بايد بنشينيم كه همه اش برای حضور در مراجع قانونگذاری و تصميم گيری از يك جايی فارغ از توجه به حوزه كارشناسی،ديگران شركت كنند. يكسری عناصر حرفه ای هستند كه در انتخابات ها حضور پيدا می كنند. ما ريشمان را بايد بدهيم دست آنها به اين دليل كه ما تكنوكرات هستيم و كارشناس و مثلا جزو حوزه عوام! هستيم يا مختصری بهتر از عوام! آنها جزو سياسيون و يا علما هستند كه بايد در همه امور ريشمان دستشان باشد. اصلا نطفه هسته شكل گيری كارگزاران به خاطر پاسخ گفتن به آن غفلت و ترفند بود.

اجازه دهيد به جای بحث كارگزاران، بحث همشهری را دنبال كنيم آيا به دنبال تحولی كه در كارگزاران آقای هاشمی صورت گرفت همشهری هم تصميم گرفت برای تكميل آن پروژه و حذف غفلت به جنبش اصلاحی ملحق شود؟

جريان همشهری آغازش مشخص شد كه چه گونه شروع شد، اول يك رابطه اعتمادآميز با سيستم و حاكميت داشت. و سپس با افكار عمومی رابطه برقرار كرد و آن اعتماد لرزان حداقلی را پس از مدتی منتقل كرد به حوزه گسترده ملی و مردمی و بقای خودش را در ارتباط صميمانه با مردمش جستجو كرد و اعتماد مردمی خود را تعميق بخشيد هرچند كه در افزايش اعتماد حاكميت و قدرت به خود توفيق چندانی كسب نكرد تا اينكه جنبش اصلاحی دوم خرداد به وجود آمد.

اشاره شما به تيراژ است.

تيراژ است و اين تيراژ هم چيزی نبود محدود شود به آنچه كه ما منتشر می كرديم، بر اساس ارزيابی هايمان اگر تا نهصد هزار يا يك ميليون هم منتشر می كرديم فروش می رفت علاوه بر آن به ازای هر يك نسخه روزنامه 8/2 نفر روزنامه را می خواندند.

چرا منتشر نمی كرديد؟

توان فنی نداشتيم. ظرفيت چاپ در كشور محدود بود. ضمن اينكه اساسا يك تدبير راهبردی هم در برنامه ما بود كه بايد زير سقف اشباع حركت می كرديم. می خواهم عرض كنم كه اين مسير را طی كرده و آن اعتماد لرزان حداقلی كه هرازچندی هم يك چكش توی سرش می خورد، برديم به يك حوزه ملی تا خودش رادر ظرف اعتماد ملی تقويت كرد. مجموعه ای كه اين رسانه را منتشر می كرد عناصر سياسی هم بودند و به شكلی متعلق به حوزه فكری ـ سياسی جامعه كه می توانستند چشم انداز و افق سياسی كشور را هم ببيند و پابه پای تحولات جلو بيايند. دوران چهار سال اول آقای هاشمی را عبور كردند. كارگزاران متولد شد كه به اعتقاد بنده پاسخی بود به آن غفلت و جبران گذشته و پشت سر همين حركت دست خود آقای هاشمی بود كه نشان می دهد كه وی در واقع از اين غفلت رنج می برده است و خودش هم می خواسته به يك معنا جبران كند روزنامه همشهری گام به گام همراه تحولات آمده، با يك هوشمندی بيشتری، با يك دقت نظر كاملتری، با هوشياری و توجه به تأثيرگذاری اين روزنامه در جامعه آمده و تحولات را دنبال كرده تا رسيده به يك پديده، يك تولد نو بر بستر يك دوره 8 ساله سازندگی. در انتخابات دو فكر مطرح بود. يك فكر محافظه كار با نامزد معين ، سازمان و نشريه مشخص، اما اين طرف فقط يك سابقه و يك ذائقه خوشی كه عبارت است از دوره هشت سال سازندگی، كه البته برخی هم با آن مخالفت داشتند و جمعی از نيروهای حوزه كارشناسی در جامعه كه می خواهند يك فضای مبهم سياسی آشفته ای را سروسامان بدهند، كه احيانا يك رقابتی با رقيب نيرومندی كه هم نيرو دارد، هم پول دارد، سازماندهی دارد و هم برنامه ريزی دارد. اينجا چه اتفاقی افتاده، يك مجموعه نيروهايی كه چندان وظيفه شان سازمان يافته نبود كه بنشينند دور هم و تقسيم مسئوليت كنند. در هرحال اين همگرايی نيم بند شكل گرفت. در اين رابطه، روزنامه همشهری يكی از مولفه های نيرومند و اثرگذار در اين رابطه بوده است. من باز در يك تعبيری گفتم اين پتانسيل اجتماعی بعدا آمد و همه چيز را در كام خود فرو برد. شد غلامی كه آب جوی آرد، آب جوی آمد و غلام ببرد. مجمع روحانيون را برد، كارگزاران را برد، نهضت آزادی را برد. همه را برد. اگر شما اين جنبش را مصادره به نفع گروه ها نكنيد آن وقت نقش اصيل جرياناتی كه در رابطه با انديشه و جنبش اصلاحی 76 نقشی مؤثر ايفا كردند، روشن می شود. روزنامه همشهری هم ارتباط ارگانيك با كارگزاران نداشت، به عنوان يك جريان مستقل در اين رابطه همكاری كرد. به شهادت خود آقای خاتمی اين مقدار كه روزنامه همشهری در هدايت و جريان سازی و سوددهی جنبش مردمی دوم خرداد تأثير داشت، ابزار مشابه آن اثر قابل اعتنايی نداشت.

اگر آقای خاتمی نامزد نمی شد، شما ممكن بود از آقای ناطق نوری حمايت كنيد؟

اين اتفاق نمی افتاد. چرا؟ آقای ناطق نوری شخصيت قابل احترامی است از نظر من. عنصری است كه در حوزه انديشه محافظه كار، شخصيت متين، استوار، صاحب برنامه و باسابقه و قابل اعتماد و محترمی هستند. اما مجموعه انديشه ای كه ايشان نمايندگی می كرد و می خواست جايگزين آقای هاشمی بشود پاسخگوی نياز جامعه نبود و اساسا نمی توانست روزنامه همشهری مقوم و مويد آن باشد. به طور طبيعی جامعه به سمتی می رفت تا جريانی را جايگزين كند كه يا مشابه هاشمی باشد، يا تا حدودی تأمين كننده آنچه كه هاشمی عمل كرده باشد و در يك گام بالاتر آن غفلت ها و آن تحميل ها را جبران كند. اگر آقای خاتمی نمی آمد ممكن بود برسد مثلا به آقای دكتر حسن حبيبی. و حتی ممكن بود در عمل آقای دكتر حسن حبيبی هم بهتر از آقای ناطق نمی توانست كار كند. اما چون پديده ای به نام آقای ناطق و انديشه دوستان محافظه كار ايشان شناخته شده بود جامعه خودبه خود بسوی اين انديشه نمی رفت. می رفت به سوی يك امر مجهول ناشناخته نه يك امر معلوم و غير قابل اعتماد. به آن امر مجهول تمسك پيدا می كرد و آن را ترويج می داد ولی به مصاديق معلوم و غيرپاسخگو روی نمی آورد.

پس بنابراين با همين تحليل می شود پذيرفت روزنامه همشهری اگر نگوييم ارگان آقای هاشمی بلكه به نوعی تداوم آقای هاشمی بود. حتی بعد از دوره رياست جمهوری ايشان شما دنبال اين بوديد كه آقای هاشمی را حداقل در حوزه انديشه هايش تكميل بكنيد يا تداوم ببخشيد.

شما نبايد روی آقای هاشمی همه مسائل را تمركز دهيد. به نظر من آقای هاشمی مجری يك انديشه اصلاحی است كه خود جزو پايه گذاران آن جنبش اصلاحی بوده است. ما آخوند روشنفكرتر و واقع گراتر از آقای هاشمی نداشتيم، روشنفكر آكادميك داشتيم. ما شخصيت های ممتاز روشنفكری داشتيم، ولی عنصری كه مفهوم روشنفكری را در امتزاج با واقعيت درست درك بكند و در صحنه عمل بداند كه چگونه تصميم واقعی بگيرد و ضمنا روشنفكر باشد و آينده و جهان را خوب ببيند، مثل آقای هاشمی تقريبا نداشتيم. آدمی است كه در تاريخ 50 ساله تحولات سياسی، ماندگار است. ما كاری به برخی از ديدگاه هايی كه حالا به چه دليل بروز داده می شود و مورد نقد ديگران است نداريم. اما وقتی اين تاريخ بلند را نگاه می كنيد. آقای هاشمی در مقاطعی جزو عناصر اصلی آن انديشه بوده است حالا شما اگر به صفت اين می گوييد كه اين جريان ادامه دهنده آن انديشه ای است كه ايشان هم از عناصر مكملش بوده است، درست است.

آن همگرايی كه شما فرموده ايد صددرصد نبود پس از روی كار آمدن آقای خاتمی به نوعی دچار ركود ـ اگر نگوييم واگرايی ـ شده است. يعنی احساس شد روزنامه همشهری در مقابل آن چيزی كه روزنامه های دوم خرداد به وجود آورد، يك ركودی تا سال 79 دارد. دليل اين ركود چه بوده است؟

قبول دارم و اين ركود چيزی بود كه منشأاش حركت های افراطی رسانه ها بوده است. روزنامه همشهری همواره مسيری معتدل را طی می كرد و سعی كرد كه خط را گم نكند و هر روز تا سال 77 بهتر از روز قبل باشد.

يعنی اگر شما در روزنامه دولتی نبوديد، اين كارها را انجام نمی داديد؟ و يا مثل آنها عمل نمی كرديد؟

اصلا بحث دولتی و غيردولتی نيست ما هيچ روزمان كمتر از روز قبل نبوده است و اوج اين موفقيت را شما در جنبش دوم خرداد می بينيد كه همشهری چه نقش مؤثری را ايفا كرد. برخی از دوستان توقع داشتند كه روزنامه همشهری، مثل يك روزنامه انتقادی سياسی مشابه آنها نقش ايفا كند، استدلال می كردم كه اين روزنامه جنسش متفاوت است و اين جنس حركت را شما در حوزه های متعدد می توانيد مشاهده كنيد. اولا يك روزنامه اصلاحی بوده ايم نه انتقادی، دوم اينكه رويكردش سياسی نبوده، بلكه اجتماعی و فرهنگی بوده است. سوم اينكه يكسری محدوديت های حكومتی بر آن مستقر بوده است و شماها آنها را نداريد. چهارم يك حوزه نفوذ گسترده ای دارد كه حساسيت هايی را بر آن بار می كند، می خواهم عرض بكنم كه اين روزنامه همشهری از 71 تا 77 يك مسير بالنده، رو به رشد و تثبيت شده و اثرگذار داشته است. اما چرا از 77 تا 79 دچار ركود شده ايم. آيا ما خسته شده بوديم، يا روزنامه همشهری هدفش را گم كرده و يا مواضع قدرتش را از دست داده بود. آيا ترسيده بود و آياهای ديگر. هركدام از اين اگرها را شما مختاريد كه در موردش بحث كنيد.

من فقط يك نكته بگويم، حتی در دفاع از آقای كرباسچی مثلا روزنامه جامعه موفق تر از روزنامه همشهری عمل می كرد. به عنوان يك شاهد دارم می گويم.

ببينيد. باز قياس مع الفارق است نمی توانيد آن دو روزنامه را متناظر هم بگيريد. آن يك چيزی بوده و آن چيز ديگری، روزنامه همشهری قرار نبود احساساتی شود، حالا ما حتی اگر اين حرف شما را بپذيريم. از كجا معلوم حركت روزنامه جامعه كاملا درست بوده، از كجا معلوم حركت همشهری غلط بوده؟ از اين بحث بگذريم حلال موضوعی نيست. من آنچه كه می خواهم عرض كنم اين كه چه اتفاقی افتاده است كه 77 تا 79 يك عزيمت داشتيم، ركود داشتيم، اين را يك تحميل نامقدس و ناشی از پس لرزه های افراط می دانم كه از بيرون بر ما اعمال شد و آن اين بود كه در خانواده مطبوعات، مطبوعاتی انتقادی متولد شدند و در نقادی خود خطوطی را به سرعت عبور كردند و خارج از طاقت جامعه هر روز سطح توقعات مخاطب را به حدی افزايش دادند كه اركان حاكميت به شكل گسترده ای دچار ترس شد و اين ترس را هم اسمش را گذاشتند براندازی، گفتند يك جريان برانداز از درون مطبوعات در حال شكل گيری است.

شما اين قضاوت را قبول داريد؟

نه، نه. ديدگاه آنان را بازگو می كنم می خواهم اين را عرض كنم رسانه ای كه منتشر می شود بايد در مسير ايفای مسئوليت و همراهی با حركت اصلاحی خود الزامات و محدوديت های ناشی از ظرفيت جامعه را ملحوظ نظر قرار داده وحساسيت هايش را رعايت كند تا اصل حركت زير سؤال نرود، ظرف سياسی تحولات را بسنجد. رقيب را در جايگاه واقعی اش بدرستی بشناسد راه و ابزار راه را متناسب با تحقق هدف و وصول به مقصد طراحی و تدبير كند. اما در مقام عمل چه اتفاقی افتاد؟ حساسيت هايی برانگيخته شد و حركت آن روزنامه ها را زير سؤال و محاق برد و فشار سنگينی بر آنها وارد كرد كه نتيجه اش همان تعطيلی فله ای بود. كه بخطا تهمت براندازی و ارتباط با بيگانه به مطبوعات زدند. افترابستند كه 20 ميليون دلار برايشان آوردند و شد آنچه كه نبايد می شد، زندان اوين تبديل شد به خانه دوم روشنفكران، نيروهای متعلق به اين نظام و جوانانی كه برای اين كشور می خواستند خدمت كنند، كه خود شما دوره تلخی را در اين رابطه چشيديد. به دليل اينكه همشهری در خانواده مشترك مطبوعات بود دچار يك فشار دومی شد و آن دغدغه خطر تعطيلی بود و تعطيلی هم سهم مهلك روزنامه است، به خصوص برای يك روزنامه مثل همشهری كه خود به خود ما را بيش از گذشته محتاط كرد. بيش از گذشته حساس كرد. شما مقالات سال 79 همشهری را در باب مسائل سياسی، مسائل حكومتی مقايسه كنيد با مقالات سال های 73 می بينيد آن زمان خيلی انتقادی تر بوده، در حالی كه جريان عمومی در كشور انتقادی تر شده ولی عملكرد ما محافظه كارانه تر، اين ناشی از خطری بود كه ما را از بيرون تهديد می كرد، من عرض می كنم كه اين ركود دوساله ای كه روزنامه همشهری در تاريخ 11 ساله اش گرفتار شد، ذاتی اش نبود، بيشتر عارضی بود و به خاطر اتفاقاتی بود كه نوعا هر جريان غير واقع گرا عوارضی را برای اعضأ خانواده خويش بوجود می آورد.

در سال 79 چه اتفاقی افتاد. به نظر می رسد كه آن اتفاق هايی كه مثلا در سال 77 در بقيه مطبوعات اتفاق افتاد، همشهری با يك اختلاف فازی 3 سال بعد آن را اختيار كرد و در دوره ای كه ديگران در بن بست قرار گرفته بودند در انتهای آن راه قرار گرفته بودند، انتهای آن راه برای همشهری آغاز راه بوده، شما با چه منطقی فكر كرديد كه راه آن كسانی كه در حقيقت اين كار را داشتند می كردند را ادامه دهيد يعنی چه احساسی كرديد كه می توانيد در اين فضای به شدت نوعا بد مطبوعاتی و بی اعتمادی مطبوعاتی (كه فكر می كنم بدترين سال مطبوعات سال 79 با تعطيلی بيش از 80 نشريه بود) می توانيد يك كار نو بكنيد.

شما اگر همين حرف خودتان را قبول داشته باشيد، پس يك آغازی شد در سال .79 می توانيد همين را دليلی بگيريد بر اينكه چراغ انديشه درون خانواده همشهری خاموش نشد، اگر افسرده شده و اگر يك دوره توقفی يا ركودی داشته، ناشی از يك عامل خارجی بوده است. شرايطی پيش آمده و تا حدودی توفان منازعه قدرت و مطبوعات خوابيده، گردوخاك ميدان نبرد نشسته، روزنامه ها در قالب های مختلفی بالا رفته پايين آمده، احتياطها بيشتر شده، دقت و حساسيت ها افزايش پيدا كرده، ما به يك شرايط تعادل نسبی رسيديم بين حوزه فعاليت های رسانه ای و حوزه نظارت حكومت بر مطبوعات،نسبتی بر قرار شده اين دوره تعادل را تا حدودی ما به دست آورديم وقتی اين شرايط به وجود آمد، و تا غبار نبرد نابرابر خوابيد و دو اردوگاه چشم هايشان را باز كردند و واقعيت را ديدند و به هم نگاه كردند و همديگر را در واقعيت خويش ارزيابی كردند اميد تحرك زنده شد روزنامه همشهری همچنان پابرجا باقی ماند، و گرد و البته غباری هم بر آن نشست، شروع كرد به غبارزدايی، و خودش راگرم كرد و با يك حركت تدريجی و حساب شده و غيرافراطی گام هايی را برداشت. اين گام های تدريجی و غيرافراطی و هوشمندانه و حتما با نزاكت و تدبير، حساسيتی كه تازيانه ای را به دست رقيب بدهد، و اوضاع نظارتی را سخت تر كند، برنيانگيخت آنها نيز نگاه می كردند، دقت هم می كردند. حساسيت هم داشتند.

ولی همشهری ماه تعطيل شد؟

تعطيل شد اما پس از يك دوره موفقيت، گام های نخستشان يكسال طول كشيد. 14 ماه زمان برد. اين گام های موفق برداشته شد و آمد و خود را بازسازی كرد، روزنامه همشهری خودش را بازتوليد كرد. خودش را بر اساس نياز زمان سامان مجدد داد. شما اگر حركت امروز روزنامه همشهری را با آغاز آن در سال 71 مقايسه كنيد، بر اين حقيقت وقوف می يابيد. درست است كه الان هم چهار تا خبر می زند، ولی رويكردش متفاوت شد، چرا كه مبنايمان اين بود كه مردم امين ما باشند، حاكم ما مردم باشند، آمر ما مردم باشند، اين اتفاقات افتاد ولی چون حركت تدريجی بود، آرام و با دقت بود و به ظرفيت زمان توجه شد و به ظرفيت حوزه هايی كه می توانند شما را يك شبه از هست به نيست تبديل كنند. دقت شد اينها يك مقدار ما را ماندگارتر كرد، البته طبيعی بود كه در اين مسير هم دو تا برخورد با ما صورت گيرد. مگر روزنامه همشهری تعطيل نشد؟ مگر ماهنامه همشهری متوقف نشد، چرا؟ اما جريان نظارتی هيچ دليلی برای اقدامش نداشت. يعنی اگر روزی يك محاكمه درست و منصفانه صورت بگيرد هيچ دليلی كه حتی به مسائل حقوقی آرايش داشته باشد نمی تواند عرضه كند شما می توانيد اين سوال را بكنيد كه خوب پس چرا اينها وقتی كه اين حركت را توقف كردند در شكل ديگری متولد شد. جلويش را نگرفتند من فكر می كنم به دو دليل نمی توانستند يكی اينكه دستگاه نظارتی حتما بايد اقدام خود را به شكل قانونی آرايش دهد.همان مجله يا ماهنامه را كه هم تعطيل كردند، نيامدند بگويند كه بدون هيچ دليلی، آمدند گفتند كه چون اين شكل مجله دارد و شما مجوز مجله نداريد، فلان و بهمان و چی و مستمسكی پيدا كردند. نكته دوم و مهمتر آن كه آنقدر توفان های سياسی بيرونی گسترده و پراكنده و زياد شده بود، آن ذره بينی كه تمام انرژی را متمركز كرد روی مطبوعات و آنها را سوزاند، مثل سابق نمی توانست عمل كند در اين زمان است كه روزنامه همشهری خائفا يترقب در حد فاصل 79 تا 82 به ايفای رسالت مطبوعاتی خود ادامه داد بگونه ای كه امروز مورد قضاوت شايسته مردم است و مسئولان، نخبگان و روشنفكران نمره نسبتا قابل قبولی به آن می دهند.

در حقيقت شما بی اعتمادترين دوره سياسی را در همين دوره نسبت به مجموعه داشتيد را همين دوره می دانيد؟

اسمش را نگذاريد بی اعتمادترين بگوييد موفق ترين دوره با توجه به ناكارآمدی ابزار قدرت در عين حال لرزان ترين و موفق ترين دوران.

از منظر جامعه و حاكم؟

بله، از منظر ارزيابی جامعه و حاكم. به نظر من حركت رسانه ای همشهری در تاريخ 3 ـ2 سال اخير مشابه بند بازی بود كه با يك چشم كور و با يك پای لنگ روی يك طنابی حركت می كرد كه چوب تعادلش هم يك بيل بوده و يك كلنگ و آن طرف هم كسی طناب را می جنباند و از پايين هم عوامل بی مقدار لجن پراكن به آن سنگ می زدند و بايد اين مسير را هم تا آخر می رفت.

و شما تا آخرش آمديد.

خوشبختانه آمديم و در ساحل موفقيت پياده شديم و انشأالله برويم به سوی زندگی غير رسانه ای.

يعنی می خواهيد كار روزنامه نگاری را كنار بگذرايد.

اول آنكه شخصا علاقه دارم كه مقداری به خودم استراحت بدهم ولی مطمئن هستم كه اتفاق نخواهد افتاد. چون جنس وجودی ما اين طوری است كه نمی توانيم. دوم اينكه يك نوع مسئوليتی را احساس می كنم كه اتفاقا از حالا به بعد خودش را نشان می دهد. توان هايی خلق شده، شما كه سه سال پيش اجزأ نسل نوين روزنامه نگاران ما بوديد الان جزو نيروهايی هستيد كه يك نسل از شما پيشی گرفته و نسل ديگری می آيد كه شما آنها را بايد مديريت كنيد. بايد آنها را راهداری كنيد. شما ديگر عضو نيستيد، شما در موقعيت برادر بزرگ تری هستيدكه نسل بعد از خود را هديت می كنيد و ما برمی گرديم به يك نسل عقب تر كه بايد برويم به حوزه مشاوره، به حوزه كار نشسته، به حوزه همفكری و همگرايی و عرضه برخی از تجارب 30 سال فعاليت سياسی. به شما عرض می كنم شما و ده ها آدم مثل شما اين قابليت را داريد كه محور انتشار يك رسانه موفق باشيد. به مثابه يك سردبير نقش ايفا كنيد، كار كنيد، هدايت كنيد، تمشيت امور كنيد، تنظيم امور كنيد، حساسيت ها را درك كنيد. ارتباط بگيريد. فقط يك عضو ساده نباشيد كه من اين كار را می كنم و لاغير. من اين مقاله را می نويسم ولاغير. من ستون نويسم ولاغير. من ستون نويسم و ديگر كاره ای نيستم.

درگيری همه جانبه.

بله كادر همه جانبه شديد، كه اين همه جانبه گرايی شما ظرفيت هايی را می سازد كه با دريا دلی خويش مديريت كنيد. در عرصه سياست و قدرت بد نيست اسمش را بگذارم جنگ و گريز، تعقيب و مراقبت رسانه و سياست. كه در عين حال ما دارای يك عقب ماندگی تاريخی دويست ـ سيصدساله نسبت به دنيای توسعه يافته هستيم و با توجه به اينكه در تاريخ تحولات سياسی پس از مشروطه متناسب با تحولات خود را نساخته و نهادينه نكرده ايم اما خوشبختانه مجموعه اتفاقات 8ـ7 سال گذشته به مقدار زيادی به لحاظ تئوريك اين عقب ماندگی را جبران كرده و آن تاخير تاريخی را پوشانده است. هر چند در مقام اجرا و تحقق بيرونی نتوانسته ايم چيزی را، عرضه كنيم اما بسترها و زمينه های آن فراهم است و به راحتی الان احساس می كنم علی رغم اينكه حجم تيراژ روزنامه های كشور كمتر از يك ميليون نسخه است ولی آنقدر استعداد و خلاقيت و انگيزه به وجود آمده كه اگر فضا از حالت پليسی و برخورد خالی شود به راحتی می توانيم به 50 درصد رتبه و استانداردی كه يونسكو برای ما در نظر گرفته برسيم.

اين اتفاقی كه الان افتاده به نوع ديگری هم رخ داده است. يعنی خروج شما از موسسه همشهری در يك شكل ديگرش تكرار شده در شكل عكس اش. و آن تراژدی و كمدی كه ماركس به نقل از هگل می گويد اينجا هم مصداق دارد. روزنامه كيهان اول انقلاب از دست كسانی كه قبل از انقلاب آن را منتشر می كردند، خارج شد و شما به عنوان نيروهای جديد در مرحله دوم و سوم وارد آن مجموعه شديد. حالا برعكس شده است يعنی شما به عنوان كسی كه از بنيان گذاران همشهری هستيد و می شود، داريد آن را به مديريت جديد واگذار می كنيد. چه احساسی نسبت به تفاوت اين دو موقعيت. تاريخ دارد تكرار می شود اما به دو شكل متفاوتش.

يعنی يك وقت ما غاصب بوديم و امروز مغصوب.

نه به اين معنا، اما به هر حال اين تغيير صورتی مشابه دارد.

خدمتتان عرض كنم قياس مع الفارق است. زيرا كه اولا دلبستگی من به همشهری دلبستگی عميقی است. علتش اين است كه من دوران پختگی زندگی خودم را چه بگويم حد فاصل 40 تا 50 سالگی...

برای نسل شما كه همه چيز زودتر شروع شده است.

اين دوره ای كه از آن به عنوان دوره پختگی ياد می شود و عملا انسان همه آزمون و خطاهای خود را انجام داده است، من اين دوره پر ارزش زندگی ام را صرف شكل دهی، بقا، استمرار و توفيق همشهری كرده ام. اينكه عرض می كنم نه از اين باب است كه برای خودم سهمی طلب كنم. نه! موفقيت همشهری عمدتا مرهون مخاطبان ارجمند و بزرگواری است كه حتی در پی تصميم به اصطلاح قانونی و غيرقابل دفاع دستگاه بازدارنده انتشار همشهری در شهرستان ها از حركت نمی ايستد، اما همچنان اعتبار و منزلت خود را حفظ می كند و حتی از تيراژش كم نمی شود و جريان اطلاع رسانی اش محدود نمی شود، توان اجرايی و سازمانی و درآمدش هم لطمه نمی بيند و اينها همه ناشی از تعلق بلند و روحيه خوب مخاطبان به اين مجموعه است و ما كمترين سهم را داريم. و اما، اين سنت هيچ گاه ما را باز نمی دارد كه عمق عشق و دلبستگی خود را به اين پديده بروز ندهيم اما چون به قاعده «تداول» و چرخش مسئوليت در ميان نخبگان و مسئولان معتقديم كه يك روز آدم از سر اراده بايد تصميم بگيرد و جای خود را به ديگری بدهد و يا بنا به ضرورت زمان و تاريخ و تحولات سياسی اين كار خودبه خود اتفاق افتد، اين واقعيت را صميمانه و خاضعانه پذيرفته ايم لذا وقتی كه مديران جديد آمدند در فضای مديريت شورای شهر و شهرداری و می خواهند سرنوشت حوزه های تحت مسئوليت خود را به گونه ای ديگر رقم بزنند، ما نيز در عين ابراز دلبستگی به اين پديده موفق فرهنگی به دوستان عزيزمان خوشامد می گوييم.

اگر ما قائل به فردگرائی نبوده و خودخواه نباشيم نبايد چنين بيانديشيم كه «هر چيزی كه خوب است بايد دست من باشد و اگر دست من نباشد بايد از بين برود» ما حتما آرزو داريم كه همشهری در دست كسانی كه سليقه سياسی ديگری دارند و با ما متفاوت هستند، انشأالله با موفقيت كارش را ادامه دهد. اين تلقی ما را به اين سمت هدايت می كند كه اگر نقطه نظری ازباب مشورت هست در اختيار آنها بگذاريم. دوستان همكار ما طی 10 سال يكسری عواملی را برای موفقيت همشهری به صورت مطالعه شده و آموزش يافته و بخشی از آن را به صورت تجربه كسب كرده اند كه مولفه های قدرت همشهری را تشكيل می دهد و بايد سخاوتمندانه در اختيار مديران جديد قرار گيرد و بگوييم اگر كه قصد داريد اين روزنامه را با اين حيثيت حفظ بكنيد از اين محورهای توفيق غفلت نكنيد و خودتان را از آن محروم نكنيد. اتفاقی كه شما اشاره كرديد بسيار متفاوت است با دورانی كه ما رفتيم و كيهان را در اختيار گرفتيم. روزنامه كيهان در بستر تحولات گسترده تری كه رژيمی به رژيم ديگری تغيير كرده بود، جزء بسيار ناچيزی بود و اين روزنامه به گونه ای نبود كه در اوج اقتدار تيم آقای مصباح زاده و فرامرزی ما آنها را خلع يد كرده باشيم، نه! تحولات عظيمی كه منجر به فروپاشی رژيم گذشته شد و نظام جديدی به روی كار آمد، دوران فترتی را بر همه نهادهای مطبوعاتی و غيرمطبوعاتی، اجرايی و غير اجرايی، نظامی و غيرنظامی در اين كشور حادث كرد و اين دوران فترت از سر همه گذشته و از جمله كيهان اين دوران را طی كرد. من فكر نمی كنم بتوانيم اين دو دوره را با هم مقايسه كنيم اما از اين بابت كه تا حدودی مشابهت دارد كه ما آمديم جای كسانی نشسته ايم كه آنها نبودند و الان داريم می رويم و ديگران دارند جای ما می نشينند كه ما نباشيم.

در همين حد ظاهری و كلی بله درست است. امروز تيم جديد صميمانه و صادقانه ابراز می كند كه همراهی ما را حداقل تا مدتی می خواهد كه رموز كار منتقل شود و اين نگاه، نگاه شرافتمندانه و دموكراتيك است و ما بايد حرمت بگذاريم. اين نگاه خيلی مهم است كه مقرر كرده است تا فقط «من» نباشم و يا برخی از افراد نباشند ولی مجموعه بناست كه بماند و كار كند. آقايان بيانی كه دارند اين است كه تفاوتی ميان ديدگاه های گذشته و حال به صورت اصولی وجود ندارد. شايد در حد 30-20 درصد تفاوت باشد. اينها نكاتی است كه اگر به آن ملتزم باشند، بسيار ارزشمند است. به ما گفته شده كه قرار نيست همشهری ارگان يك انديشه حزبی باشد. ما بايد اين را قدر بدانيم و احترام بگذاريم.

حس شما برايم مهم است. حس آمدن كه آن موقع داشتيد و حس رفتن كه اينك داريد.

در آن مقطع برای من در كيهان آن حس، خيلی حس قوی ای نبود

رفتن شما از همشهری چه؟

ببينيد، حس رفتن به كيهان و حس خروج از كيهان حسی نبود كه خيلی در ذهن ما ماندگار شود. به محض اين كه آقای خاتمی از وزارت ارشاد رفتند از ايشان خواستم كه اجازه بدهند من هم بروم درسم را دنبال كنم و با نظر ايشان رها كردم. حتی شايد به يك معنا دوران كوتاه دو ساله كيهان را جزو سابقه مطبوعاتی خود قلمداد نمی كنم زيرا در آن دوره ما نقش بازدارنده، نظارتی و يك نقش محدود فرهنگی داشتيم و چون در ظرفيت كلی نظام بود، خيلی عادی بود. اما آمدنم به همشهری مملو از احساس بود. هر چند گام اولش، گام خيلی نيرومند نبود اما پس از شش ماه بسيار عميق و پايدار شد چون قرار ما بر اين بود كه يك دوران موقت دوماهه بياييم، ولی بنا به شرايطی 10 سال طول كشيد كه كار هم بسيار جذاب بود و شرايط هم پرهيجان بود و الان رفتنم خيلی پراحساس و عملا دراماتيك است و واقعيت «رفتن» را می پذيريم و قايل به اين هستم كه محصول عمر انسان ها، جمع مقاطع و دقايق و ساعت ها و روزها و سال هايی است كه يك حيات دراماتيك و پرطپش در آن جاری باشد. حياتی پيروزمند، حركت زا، حركت بخش، اينهاست مجموعه مقاطع زندگی واقعی يك انسان و طبيعی است كه اين مقطع تاريخی در ذهن ما ماندگار باشد. البته ممكن است در آينده اين نقطه تثبيت شده ذهنی به يك پديده زيبای ماندگار بيانجامد يا ممكن است به عنوان يك امر غم انگيز باقی بماند. غم انگيزی آن در اين است كه همشهری افول يابد و شكست بخورد و آن زيبايی هنگامی است كه حقيقتا دوستان و مديران جديدی كه آمده اند اين فرآيند فرهنگی را به شايستگی دنبال كرده و آن را تقويت كنند و از حركت های تند سياسی مصون بدارند و اين نگاه ارزشمندی است و آينده خواهد گفت كه اين روزنامه يك دوران موفقی را داشته و پس از آن هم می توانسته موفق باشد و اگر اين اتفاق بيفتد جزو اتفاقات نادر و منحصر به فردی است كه تيمی رفته است با يك انديشه و تيمی آمده است با انديشه ای ديگر. اما هر دو انديشه، بستر مشترك فی مابين خود را حفظ كرده و چنين انديشه ای مجموعه روز آمد و متعلق به مردم را فدای منويات شخصی خود نكرده است. اگر اين اتفاق بيفتد به نظر من می تواند درس عبرتی باشد كه در بسياری از جابه جايی ها، اين روش ملاك عمل قرار گيرد. اميدواريم كه اين اتفاق بيفتد.

بعون الله تعالی


ميثم عبدالرحيم: به دست گيری قدرت توسط دولت خاتمی و اتخاذ سياست های ايجاد اعتماد و تشنج زدايی از يك طرف و دگرگونی های حاكم بر روند صلح خاورميانه به خاطر حكومت حزب ليكود به رهبری نتانياهو از طرف ديگر، از جمله عواملی بودند كه بر روابط بين دو كشور به ويژه ديدگاه های مصری ها تاثير نهادند. توسعه روابط بين ايران و دولت های عربی به ويژه عربستان سعودی و در همين زمان روابط رو به گسترش با اروپا، دورنمای تازه ای را در موضع بين المللی و منطقه ای جمهوری اسلامی ايران از مدت ها پيش نشان می داد. هدف مسئولين مصری اين بود كه نقش غالبی را در منطقه به ويژه در دنيای عرب ايفا نمايند و بنابراين تحت شرايط حاكم بر روند صلح خاورميانه مصر موقعيتش را مبهم و نامشخص يافت بنابراين به اتخاذ ديدگاه جديدی نسبت به ايران گرايش يافت. شركت مصر در نشست سازمان كنفرانس اسلامی در تهران در نيمه دوم سال 97 در سطح وزارت ديدگاه مصر نسبت به ايران را آشكار ساخت. بعد از اين سفر روابط بين اين دو دولت در زمينه های مختلف بيش از پيش توسعه يافت، به عنوان مثال حملات ايجاد شده توسط روزنامه ها بر عليه اين كشور مقداری كاهش يافت. طی اين دوره زمانی به خاطر نزديك شدن به جمهوری اسلامی ايران و آغاز همكاری های سياسی و اقتصادی، لحن مسئولين عاليرتبه مصری از جمله رئيس جمهور آن كشور شكل مثبتی به خود گرفت.

در اين رابطه در فوريه 1997 يك هيات عاليرتبه از اتاق بازرگانی و صنايع مصر برای اولين بار از ايران ديدار كرد و مذاكراتی را با مسئولين صنايع كشورشان به عمل آوردند و در مقابل و بنا به دعوت طرف مصری، يك هيات اقتصادی و تجاری از ايران به رياست رئيس اتاق بازرگانی و صنايع ايران در ژوئن 1998 به مصر رفت و مذاكرات مثبتی جهت توسعه همكاری های دوجانبه و چند جانبه به عمل آوردند. علاوه بر اين هيات هايی از مطبوعات و رسانه های عمومی به تهران و قاهره سفر كردند كه اثرات بزرگی در انعكاس ديدگاه های مثبت مسئولين دو كشور و ايجاد يك جو تبليغاتی مثبت بين دو كشور به همراه داشت. عمروموسی در يك مصاحبه با شبكه برون مرزی صدا و سيمای جمهوری اسلامی (سحر) در سوم ژوئن 1998 گفت: «تهران و قاهره هر دو خواستار روابط خوب و اصولی هستند و هر دو كشور بايستی در رسيدن به اين هدف برنامه ريزی نمايند. اولين گام در جهت توسعه عملی روابط بين تهران و قاهره، ديدارهای رسمی مسئولين دو كشور است و هيچ مانعی نبايستی در اين راه ايجاد شود و هيچ گونه پيغام منفی نبايستی فرستاده شود. تبادل سفير بين تهران و قاهره عملی است اما نياز به زمان دارد. تلاش های مصر برای ايجاد روابط حسنه با تهران تحت تاثير قدرت های خارجی قرار نمی گيرد. روابط بين جمهوری اسلامی ايران و مصر بر مبنای يك تفاهم همزيستی ارتقا يافته است. مقام رياست جمهوری ايران معتقد است كه دگرگونی های منطقه ای و سياست های توسعه طلبانه رژيم صهيونيستی نيازمند همكاری بيشتر بين تهران و قاهره است و ايران و مصر به عنوان دو كشور مهم در اين منطقه بايستی گام های بيشتری در جهت همكاری بردارند. »

ايفای نقش مشترك در دگرگونی ها و بحرانی های منطقه، زاويه ديگری از همكاری بين اين دو كشور است. هنگامی كه بحران بين سوريه و تركيه به اوج خود رسيد، ايران و مصر سعی كردند تا بحران بين دمشق و آنكارا را تخفيف دهند و ما شاهد نوعی همكاری منطقه ای بين تهران و قاهره هستيم. در اين رابطه وزير امور خارجه جمهوری اسلامی در 25 اكتبر 1998 اظهار داشت: «آنچه ايران و مصر در مورد بحران بين دمشق و آنكارا انجام داده اند نمونه كوچكی است از آنچه كه آنها می توانند در مورد كشورهای مهم اسلامی انجام دهند. » مطبوعات، رسانه های عمومی و همكاری های اقتصادی طی اين دوره گرايش روزافزونی را پی گرفتند. سفرهای روزنامه نگاران بين دو كشور به ويژه سفر آقای مكرم محمد احمد رئيس انجمن نويسندگان مصر به تهران و سفر آقای فريدون وردی نژاد (مديرعامل IRNA) در سال 1998 از جمله كارهای موثری بود كه ديدگاه های دست اندركاران رسانه های عمومی را به يكديگر نزديك ساخت و افكار عمومی به ويژه افكار عمومی مصر را با واقعيت های ايران آشنا ساخت. به موازات پيشرفت روابط بين جمهوری اسلامی ايران و دولت های عربی، مصری ها سياست های اتخاذ شده توسط دولت خاتمی را مثبت ارزيابی نمودند و مواضعی را اتخاذ كردند كه به منظور ايجاد روابط نزديك تر و حل اختلافات بين دو كشور ضروری می نمود.

در پنجم مارس 1999عمروموسی وزير خارجه مصر، در پاسخ به سوالی مربوط به اظهاراتش در مجلس مردم مصر مبنی بر اينكه ارتباطات بين مصر و ايران بايد به مرحله ای كه قبلا وجود داشت برسد و اينكه برخی موانع بايستی رفع گردد، اظهار داشت: «شايد هيچ مانعی موجود نباشد اما مسائلی وجود دارد كه هنوز بايستی مورد مطالعه و بررسی قرار گيرد كه قابل حل نيستند و شايد نيازمند زمان بيشتری باشد. من وارد جزئيات نمی شوم اما زمينه ای كه برای حل كامل مباحثات و اختلاف نظرها وجود دارد بايستی تقويت گردد. اظهارات آشكار و صريح مسئله را غامض تر و پيچيده تر می نمايد در حالی كه من می خواهم مسائل را ساده تر نمايم. » ناجی قديمی، قائم مقام وزير امور خارجه مصر در 17 ماه مه 1999 اظهار داشت كه: «مسلما روابط بين تهران و قاهره به دلايل مختلف در گذشته آشفته بود اما اين روابط در حال حاضر به خوبی در حال توسعه است. » او با اشاره به ملاقات های بين وزير امور خارجه آن كشور و همتای ايرانی او و نيز برخی تبادلات تجاری و فرهنگی، گفت: «تهران و قاهره از هر گونه راه و ابزاری برای ايجاد تماس و رابطه استفاده می نمايند. »

دكتر محمد عبدالله رئيس كميسيون روابط خارجی مصر كه برای شركت در يك نشست بين پارلمانی به تهران آمده بود طی ملاقات خود با سخنگوی مجلس ايران در سوم ژوئن 1999 گفت: «روابط بين جمهوری اسلامی ايران و مصر بايستی هر چه زودتر و هر دو ملت بهبود و توسعه يابد مسلمان دارای پيشينه تاريخی بايستی در جهت اهداف اسلامی بيشتر با يكديگر همكاری نمايند. » در يك مصاحبه با واشنگتن پست در رابطه با روابط بين ايران و مصر، حسنی مبارك رئيس جمهور مصر در 26 ژوئن 1999 گفت: «ما خوشوقتيم كه می بينيم آقای خاتمی كه مرد ميانه رويی است، به قدرت رسيده است، مصر در روابطش با ديگران، قبل از اينكه نشانه هايی از غلبه آقای خاتمی بر تندروهای افراطی مشاهده كند هيچگونه تحرك و تغييری ايجاد كند. » اگر چه مسئولين و مقامات مصری سعی كرده اند موقعيت خود را در برابر جمهوری اسلامی ايران با ايجاد پيشرفت های متناوب تقويت كنند، به موازات پيشرفت های ايجاد شده بين ايران و دولت های عربی و كاهش حمايت دولت های حاشيه خليج فارس از ادعای امارات متحده عربی به مصری ها موضع خود را در اين زمينه تعديل كرده اند. آنچه كه مسئولين مصری به سبكی هماهنگ در حال حاضر اظهار داشته اند، اين است كه نام خيابان خالد اسلامبولی مانعی برای از سرگيری روابط است.

در پاسخ به اظهارات نسبتا صريح مقامات مصری، مقامات جمهوری اسلامی ايران نيز خواستار ايجاد روابط بين دو كشور شدند. در اين رابطه آقای محمد خاتمی در مصاحبه ای با شبكه تلويزيونی الجزيره گفت: «از نقطه نظر تاريخی، تمدن و فرهنگ، دو ملت ايران و مصر نقش مهمی در ايجاد و توسعه تمدن اسلامی داشته اند. امروز نيز ما معتقديم كه اين دو ملت با يكديگر «برابر» هستند. از نقطه نظر تاريخی و بصيرت آنها به يكديگر بسيار نزديكند. ما برای ملت مصر وتلاش هايش احترام فوق العاده ای قائل هستيم و نيز برای جايگاه اين ملت در جهان كنونی، به همان روشی كه شرايط مهمی را برای خودمان در جهان كنونی ايجاد نموده ايم. متاسفانه سياست های موجود و تفاوت هايی كه وجود داشته اند و هنوز در اين رابطه وجود دارند منجر به شكاف سياسی بين دو كشور شده اند. يك تحقيق و پژوهش در مورد پيشينه تاريخی روابط بين ايران و مصر و پيشرفت های جاری در روابط نشان می دهد كه ايران و مصر با تاريخی طولانی، پيوندها و روابط عميقی با يكديگر طی تاريخ ايجاد نموده اند خصوصا در ابعاد فرهنگی و مذهبی. بنابراين هر گاه مسئله اين دو كشور بالا گرفت، تمدن ها و نقش شان در پايه گذاری فرهنگ اسلامی به عنوان مهم ترين معيار، مورد بحث قرار می گيرد. اگر ما در جست و جوی مشخص كردن عواملی باشيم كه بر سبك و سياق روابط طی تاريخ تاثير می گذارند می توانيم عوامل زير را ذكر كنيم: 1 - اسلام 2 - موقعيت جغرافيايی ويژه هر دو كشور 3 ـ پيشرفت های منطقه ای 4 - شكل حكومت های حاكم بر اين كشورها 5- رژيم صهيونيستی 6 - موقعيت منطقه ای هر كشور 7 - عوامل اقتصادی و روابط بين آنها.

شكی وجود ندارد كه در طول تاريخ به ويژه بعد از ورود اسلام به صحنه گيتی، ايران و مصر علاوه بر كسب مذهبی مشترك و در نتيجه فرهنگی مشترك، به خاطر روابط ويژه بين آنها قادر به ايجاد اثرات متقابلی بر يكديگر بوده اند، در اين رابطه اثر ايران بر تشكيل سلسله فاطميون در مصر كه قبلا مورد بحث قرار گرفت در اين مقاله، از اهميت ويژه ای برخوردار است. عامل مهم ديگری كه اين دو كشور را به يكديگر پيوند می دهد موقعيت جغرافيايی آنهاست. تسلط اين دو كشور بر دو آبراه بزرگ جهان (تنگه هرمز و كانال سوئز) منجر به ايجاد موقعيت های مشترك شده است. مصر به عنوان دروازه اروپا و آفريقا و ايران به عنوان دروازه آسيا مورد توجه واقع شده اند. اين شرايط و موقعيت جغرافيايی استراتژيك اين دو كشور عامل مهمی است كه بر ديدگاه ها و دورنمای حكومت های اين دو كشور در طول تاريخ نفوذ و تاثير نموده است. پيشرفت های منطقه ای در طول تاريخ به ويژه در قرن بيستم بزرگ ترين عاملی بود كه بر روابط بين ايران و مصر تاثير گذاشت. از اين زاويه اين دو كشور با يكديگر رقابت كرده اند و در زمان های ديگر به موازات يكديگر و در يك جهت گام برداشته اند. نوع حكومت هر كشور به ويژه در سال های پس از جنگ جهانی دوم تاثيری بر روابط بين دو كشور داشته است.

شايد رژيم صهيونيستی در اين منطقه حياتی ترين عامل موثر بر روابط اين دو كشور طی 50 سال گذشته بوده. اين عامل منجر به قطع روابط شده است؛ يك بار در دوران ناصر و بار ديگر طی انقلاب اسلامی. همان طوری كه پيمان صلح بين مصر و رژيم صهيونيستی (در كمپ ديويد) عامل اصلی تفكيك روابط در آغاز پيروزی انقلاب اسلامی ايران بود بنابراين لازم است كه توضيحاتی چند ارائه گردد. اقدام مصر در امضای پيمان صلح با رژيم صهيونيستی و ايجاد روابط با آن رژيم در اواخر دهه 70 بدون شك انفجاری در جهان اسلام و عرب بود. اگر چه مصری ها مناطقی را كه توسط رژيم صهيونيستی به خاطر امضای اين قرارداد اشغال شده بود باز پس گرفتند، اين اقدام دو اثر معكوس داشت؛ اولا زمينه را برای ثبات اين رژيم فراهم كرد به طوری كه روابط ايجاد شده متعاقب آن با رژيم صهيونيستی، ديگر به عنوان پديده ای ناپسند و نامطلوب در نظر گرفته نمی شد. بنابراين اقدام جمهوری اسلامی ايران در جهت قطع روابط با مصر كه در هماهنگی و همصدايی با كل جهان عرب انجام شد در آن زمان صحيح بود و اخطار امام خمينی(ره) درباره خطر رژيم صهيونيستی برای كشورهای اسلامی و منطقه را ثابت كرد. مطالعه پيشرفت روابط بين مصر و رژيم صهيونيستی در طول 20 سال گذشته نشان می دهد كه اين پيمان (كمپ ديويد) هرگز به اهدافش برای ايجاد روابط عميق بين دو طرف دست نيافت خصوصا در بعد فرهنگی و عمومی اين موضوع به دو مسئله مربوط می شود. اول اينكه اگر چه مردم مصر پيمان كمپ ديويد را به عنوان پيش نويس برای بازپس گيری مناطق اشغالی خود پذيرفتند آنها هرگز حضور و نفوذ رژيم صهيونيستی را در جامعه شان نپذيرفتند و در طول اين سال ها صهيونيست ها هرگز قادر به يافتن جايگاهی برای خودشان در بين مردم مصر نبودند. از طرف ديگر رهبران رژيم صهيونيستی و افكار عمومی اين رژيم هنوز به اين رژيم به عنوان يك خطر بالقوه می نگرند و اين كشور را به عنوان يك دشمن در نظر دارند.

برخی مسائل نظير عملكردها و اقدامات جاسوسی كه صورت می گيرد اين نكته را تاييد می نمايد. بنابراين، اين رژيم هرگز قادر نبوده است كه گام هايی در جهت نزديكی به مصر بردارد و امضای يك قرارداد با آن به عنوان يك كشور دوست را انجام دهد در حالی كه به عنوان نتيجه پيشرفت های اخير در خاورميانه و ساير موافقتنامه های ديگر، برای انتخاب برخی كشورها به عنوان هم پيمانان استراتژيك اش اين رژيم برنامه ريزی كرده است و همچنين پيمان های امنيتی و نظامی با برخی كشورهای اين منطقه به امضا رسانده است. بنابراين به خاطر توجه به پيشرفت هايی كه در اين منطقه صورت گرفته است و از زمانی كه رژيم صهيونيستی شروع به تقويت استحكام و ثبات خود در منطقه نموده است به ويژه به عنوان رژيمی كه سلاح های اتمی و كشتار جمعی در دست دارد (بيش از دويست كلاهك اتمی) ايران و مصر از جمله كشورهايی هستند كه در رابطه با اين امور اظهار نظر كرده اند به حدی كه اين موضوع به صورت عاملی در آمده است كه مواضع دو كشور را در صحنه جهانی به يكديگر نزديك كرده و آنها را واداشته تا مشتركا از طرح پاكسازی منطقه خاورميانه از سلاح های هسته ای و كشتار جمعی حمايت كنند.

بنابراين اسرائيل در يك زمان سبب شد كه دو دولت عقايدشان را در مورد يكديگر متناقض نمايند و حتی امروز مانع نزديك تر شدن آنها به يكديگر گردد، اما تحت شرايط حاضر در منطقه اين دو دولت نگران غلبه و چيرگی بيشتر اين رژيم در منطقه هستند. اين می تواند به عنوان عاملی در جهت نزديك شدن آنها به يكديگر به كار گرفته شود. موقعيت منطقه ای اين دو كشور از جمله عوامل ديگری است كه بر روابط بين آنها تاثير می گذارد. مصر از دير باز درصدد ايفای نقش غالب و محوريت در دنيای عرب و آفريقا را داشته در حالی كه ايران نقش مهمی در خليج فارس و خاورميانه بازی كرده است. اگر چه در زمان های معينی يك حالت رقابتی بين اين دو كشور وجود داشت، نه مصر می تواند درباره منطقه خليج فارس و آسيا بدون در نظر گرفتن نقش ايران بحثی كند و نه ايران نظری به پهنه قاره آفريقا به ويژه شمال آفريقا، بدون در نظر گرفتن نقش و وضعيت مصر دارد. به موازات عربستان سعودی و سوريه، مصر كشوری كليدی در جهان عرب است و ايران يك كشور كليدی در خاورميانه و خليج فارس است. همكاری بين ايران و مصر می تواند نقش مهمی در پيشرفت اين منطقه، امنيت عمومی و نيز سياسی، همكاری و هماهنگی اقتصادی و عموما در تكميل و ايجاد گرايش كسب اعتماد در جهان عرب ايفا كند.

جمهوری اسلامی ايران به عنوان يك كشور مسلمان غيرعرب می تواند عامل مهمی در آوردن جهان عرب به كشورهای مسلمان غيرعرب باشد كه خود گامی مهم در هر چه بيشتر مستحكم ساختن اسلام است. در طول تاريخ ايران و مصر سعی كرده اند كه نقش های يكديگر را تكميل كنند و با در نظر گرفتن پيشرفت های واقعی و حقيقی، آنها می توانند گام های بلند بيشتری را در جهت مشابهی بردارند. اقتصاد بر روابط بين اين دو كشور در طول تاريخ تاثير داشته است، همراه با ظرفيت های بالای تجاری و صنعتی اين دو كشور كه به مقدار زيادی در جهت ارتقای قابليت های اقتصادی آن ها تشريك مساعی كرده است. به خاطر توجه به موقعيت غالب ايران و مصر، اين دو كشور گام هايی در جهت نزديك شدن به يكديگر برداشته اند كه به واسطه زمينه های متنوع همكاری تاييد و تحكيم می شود.


عليرضا صلواتی: آرزويش اين است كه روزی از پوشيدن «لباس رسمی» راحت شود: «اين كت و شلوار، به بركت اين مسئوليت ها است. » نزديك به دو سال است كه سخنگوی دولت خاتمی شده است تا خاتمی به وعده «پاسخگويی دولت»اش هم وفا كرده باشد. عبدالله رمضان زاده سخنگوی دولت با روزنامه ها مصاحبه اختصاصی نمی كند: «همان جلسات مطبوعاتی چهارشنبه ها كافی است. هر سوالی هست، همان جا بپرسيد. » روزی می گويم: «شما راجع به جوانی تان هم گفت وگو نمی كنيد؟» از خنده اش پاسخم را می گيرم و همان جا قرار يك گفت وگو به سبك ديدارهای همشهری جوان گذاشته می شود. از كودكی اش می گويد. از نازی آباد. از نوجوانی اش كه با «كتابفروشی» در پياده روهای تهران «مبارزه» می كرده و با «بستنی فروشی»، «امرار معاش» و از جوانی اش در تيم بسكتبال راه آهن انقلاب و جبهه های جنگ. تا می پرسم كه با اين اوضاع و احوال، شما جوانی كرديد پاسخ می دهد: «خيلی. من هر روز از جنوب تا شمال تهران را با كالسكه بستنی ام طی می كردم. همه خيابان های تهران را می گشتم. تفريح از اين بهتر؟»! دوستان زيادی داشته است. به قول خودش «اهل رفيق» بوده. اما اين روزها بيشتر از هميشه دلش تنگ رفاقت می شود. دلتنگی اش هفته گذشته او را روانه «بهشت زهرا» كرده و همان جا به ياد آرمان های خاك آلوده جوانی اش گريه كرده. هنوز هم خود را آرمانگرا می داند و وفادار به دوستانش: «حاضرم باز هم اسلحه به دست بگيرم و بروم جبهه. » ديدار حول محور جوانی اش ادامه می يابد تا به جوان های امروز و محدوديت های اجتماعی می رسيم و اينجا است كه گفت وگو آرام آرام «سياسی» می شود، باكی ندارد. سخنانی می گويد كه من تاكنون از سخنگوی دولت نشنيده ام. حيرتم را با اين سوال بيان می كنم كه: «اين حرف هايی كه می گوييد، منتشر كنيم؟» برای تاكيد، دو بار پاسخ مثبت می دهد! سخنگوی دولت خاتمی، «مستاجر» است و هنوز خانه شخصی ندارد: «شكر خدا، الان با صاحبخانه ام دوست هستيم. فكرش را كه می كنم، اگر خانه داشتم و همسايه ام بد بود، بيشتر اذيت می شدم. » می پرسم: «اگر روزی از اين سمتتان بركنار شديد چه كار می كنيد؟» پاسخ می دهد: «الان كه در دانشگاه تدريس می كنم. ثانيا در جوانی سختی های روزگار را تجربه كرده ام و به نوعی خودساخته شده ام. دغدغه اين پست و مقام ها را ندارم. بستنی فروشی هم يك راه است. مشكلی دارد؟» سخنگوی دولت خاتمی به آينده خوش بين است و آن قدر اميدوارانه سخن می گويد كه من هم نااميدی ها را فراموش می كنم. شايد شرايط عوض شده است! شايد!

سخنگوی دولت چه قدر از عملكرد خودش در رابطه با جامعه و در معنای خاص تر در ارتباط با جوانان كه درصد عمده جامعه ايرانی را تشكيل می دهند، راضی است؟

فكر می كنم از خيلی ها بهتر بودم. زمانی كه استاندار بودم اولين كسی بودم كه پای جوان ها را به تصميم سازی در حوزه های گوناگون مدنی و سياسی باز كردم. ابداع كننده طرح مشاورين جوان استاندار بودم. 300 مشاور، در هر دبيرستان يك نفر، انتخابی و بدون هرگونه گزينشی جلسات خوبی با اينها داشتيم و همين مجلس دانش آموزی را از آن الگو گرفتند.

و براساس اين عملكرد به آينده خوش بين هستيد؟

بله. خيلی.

ولی شرايط اجتماعی اين را نمی گويد؟

نه. اين برخوردها مقطعی است. شما خيلی اشتباه فكر می كنيد كه می گوييد جوانان محدودتر شده اند. من هنوز در دانشگاه تدريس می كنم. محيط دانشجويی سال 76 با امروز اصلا قابل مقايسه نيست.

من نسبت به دو سه ماه قبل را می گويم، نه نسبت به سال 76!

نه. نسبت به دو سه ماه قبل هم محدودتر نشديم. همين كه گفتند: برخورد با مانتو كوتاه و اينها را می گويی؟

مثلا همين.

اين را چه كسی اجرا می كند؟ شما مجموعه شرايط را ببينيد. شما گشت های ارشاد و پليس را ببينيد كه امسال با سال گذشته چه فرقی كرده است. امسال فقط خانم ها تذكر به دخترها می دهند. اين خيلی مهم است كه شما شرايط آرام تری را برای دختران فراهم می كنيد. همه اينها يعنی اصلاح. ما كه به دنبال انقلاب دوباره نبوديم. ما يك بار انقلاب كرديم و بايد آن مسير انقلاب را اصلاح كنيم. جامعه دارد خودش را نشان می دهد.

شما چرا فقط از قوه قضاييه مثال می زنيد؟

چون با نوع اقدامات دستگاه قضايی در جامعه اين انتظار وجود دارد كه به طور طبيعی می بايست ديدگاه انتقادی نسبت به دستگاه قضايی داشته باشيم. من از آنها شروع كردم. اينها نكته مثبت است. الان در جامعه دارد نهادسازی می شود. من كه رشته ام علوم سياسی است و درس های توسعه تدريس می كنم، می دانم نهادسازی به اين معنا يعنی چه! يعنی اينكه شما فرصت دفاع متهم را دو برابر كرده ايد. شما قاضی را به موضع استقلال خود برمی گردانيد. اينها همه مثبت است. در حوزه اقتصاد هم همين طور. معتقدم اين دولت همه موانع سرمايه گذاری را در اين 6 سال از بين برده و كشور در اين حوزه در سكوی پرش است. چرا بايد خوش بين نباشم. در سياست خارجی الان كشور را با سال 76 مقايسه كنيد. خيلی جلو رفته ايم. حالا دو نفر هزينه اش را بدهند. 4 تا روزنامه بسته شود. 4 روزنامه ديگر منتشر می شود. 4 تا سياستمدار بروند زندان، 4 نفر ديگر جای آنها را می گيرند. اگر جامعه توان زايش را نداشته باشد كه بهتر است در همان حال اولش بماند. اما من می گويم جامعه توانايی زايش دارد و به همين دليل من اميدوارم، خيلی هم اميدوارم. من برخلاف دوستان انتخابات شوراها را يك نقطه مثبت در دولت آقای خاتمی می دانم.

چرا؟

چون گردش قدرت با كمال آرامش اتفاق افتاد و هيچ كس هم به ما نگفت كه در انتخابات تقلب كرده ايد. بدون هرگونه تقلبی، گردش نخبگان اتفاق افتاد.

و شما نتايج آن را پذيرفتيد؟

بله. پذيرفتيم. چه كسی می گويد نپذيرفتيم؟

آن تأخير وزير كشور در صدور حكم شهردار تهران نشان از آن داشت كه شما اين نتايج را پذيرفته ايد؟

ما به دليل اينكه نمی خواهيم جنگ و دعوا راه بيندازيم نمی گوييم كه چرا وزارت كشور معطل كرده و اگر روزی دوستان خيلی اصرار داشته باشند آن را هم می گوييم. من فكر می كنم به صلاح دوستان ما هم نيست كه بگوييم چرا وزارت كشور معطل كرده و نمی خواهيم وارد جزئيات شويم. خودشان هم می دانند كه به چه دليل معطلی پيش آمده و آيا ما حق داشتيم كه معطل كنيم يا نه. آقای رئيس جمهور دستور دادند كه اين كار انجام بشود. انجام شد و اگر دستور ايشان نبود، به روال طبيعی و قانونی بيش از اينها طول می كشيد. من مايلم اينها را صريح بگويم كه فقط به خاطر آرامش جامعه، عليه كسی فضاسازی نكرده باشيم، سكوت كرديم.

احساس می كنم كه امروز صريح تر از گذشته سخن می گوييد؟

در اين 6 سال، خيلی چيزها را نگفته ايم.

چرا؟

چون معتقديم كه ما نبايد در جامعه تنش ايجاد كنيم و باورمان اين است كه ما به عنوان دولت، منشاء تنش نباشيم. سعی كرده ايم هر كس و هر جا مشكلی دارد از كنار آن بگذريم. چون معتقديم جامعه به آرامش نياز دارد. ما برای اجرای برنامه های خودمان و برای پيشبرد وعده هايی كه به مردم داده ايم نيازمند جامعه ای آرام هستيم. بنابراين ما تنش ايجاد نمی كنيم. شما می بينيد، آقای رئيس جمهور مرتب تلاش در آرام كردن فضا دارند. دوستان ما اين را درك نكردند.

اين دوستان شما يعنی چه كسانی؟

منتقدين دولت. ولی اگر جايی خيلی اصرار كنند، ما هم مثل آنها رفتار خواهيم كرد. ما همه جا صبر كرده ايم تا مجبور شويم كه حرفمان را بزنيم يا مجبورمان كنند.

خيلی مواقع دوستان شما اصرار هم كرده اند كه بگوييد ولی نگفته ايد!

به دليل اينكه می دانيم اگر حرفی را بزنيم در جامعه تنشی ايجاد خواهد شد.

من خودم چند بار شاهد بوده ام كه دوستان شما گفته اند بحران آفرينان را معرفی می كنيد ولی شما باز هم. . .

آخر خيلی چيزها را نمی توان صريح گفت. شما می گوييد بحران آفرينان را معرفی كن و من می گويم شما اگر دنبال باشيد، پيدا می كنيد، معلوم می شود و همين كه من نمی گويم، همه می دانند و می شناسند.

رهبر معظم انقلاب در ديدار سال گذشته رئيس جمهور و هيأت وزيران صريحا اشاره كردند كه كارشكنان در اجرای برنامه های دولت بايد معرفی شوند. آقای خاتمی هم گفتند معرفی می كنيم. شما هم چندين بار اعلام كرده ايد كه در زمان مناسب اينها را معرفی خواهيم كرد. . .

ما الان اعلام می كنيم كه برای اداره جامعه نيازمند اين لوايح هستيم و هر كس كه در تصويب اين لوايح اخلال كند، در كار ما كارشكنی كرده است.

يعنی شما تمام مشكلاتتان را به عدم تصويب اين لوايح نسبت می دهيد!

نه. اين حداقل انتظار ماست برای برنامه ای كه داريم. برای بعدش هم برنامه داريم كه اجرا خواهيم كرد.

يعنی اگر اين دو لايحه تصويب و تاييد بشود، همه مشكلات حل می شود!

نه. ما برنامه ديگری داريم. ولی برای شروع كارمان به اين لوايح نياز داريم. برای اينكه بتوانيم از حقوق مردم دفاع كنيم به اين لوايح نياز داريم.

شايد با لايحه انتخابات به آن اهدافی كه در نظر داريد، برسيد، ولی گمان نكنم كه لايحه تعيين اختيارات چندان گرهی از مشكلات شما باز كند.

فكر می كنيم يكی از مشكلاتی كه جامعه با آن روبه رو است و برنامه های دولت را با مشكل مواجه كرده، تهديد آزادی های مردم است.

از چه جهت!

از همه جهت.

شما اخيرا گفتيد كه تهديد و توقيف مطبوعات. . .

تعطيلی مطبوعات يكی از آنها است. بازداشت های خودسرانه، محاكمات غيرعلنی بدون برخورداری از حقوق قانونی، زندان های انفرادی، اين مواردی است كه رئيس جمهور تذكر داده است. اگر تذكرها رعايت شود، ما اين لوايح را نمی خواهيم. ولی می دانيم چون رعايت نمی كنند و رئيس جمهور بايد بتواند قانونا برخورد كند و مطمئن باشد كه می تواند برنامه اش را انجام دهد گفتيم اين لوايح را نياز داريم. اين لوايح حداقل نياز برای ايجاد اعتماد عمومی است. ما نمی گوييم كه اگر اين لوايح تصويب شود، بهشت پديد می آيد. اين را نمی گوييم. ما می گوييم رئيس جمهور به اين نتيجه رسيده است. بعد از برخوردهايی كه كرده و جواب نگرفته، برای اينكه كارش را جلو ببرد به اين لوايح نياز دارد.

يعنی شما فكر می كنيد كه مشكل اصلی مردم همين بازداشت ها و عدم برخورداری يك متهم از حقوق قانونی اش بوده كه تمام همت خود را بر تصويب اين لوايح گذاشته ايد؟

نه. مشكل اول مردم اين نبوده.

پس چرا تمام همت خود را بر روی اين لوايح گذاشته ايد؟

مشكل اساسی مردم و كشور فراهم ساختن زمينه های رشد و توسعه كشور در چارچوب قانون است اين امر ممكن نيست مگ چر اينكه فضای امن سياسی و مخصوصا اقتصادی فراهم شود، امنيت نيز نيازمند چارچوب قانونی است و در واقع اين لوايح اولين گام ها برای برقراری امنيت در حوزه های سرمايه گذاری های اقتصادی، اجتماعی و سياسی در كشور است و در فضای ناامن نمی توان اميد به پيشرفت داشت.

مشكل اصلی شما در حال حاضر اين لوايح است.

نه. ما كارهايمان را می كنيم.

و اگر اين لوايح تاييد شد، مشكلات حل می شود!

نه. به هيچ وجه.

برخی می گويند اين لوايح به عمر دولت فعلی نخواهد رسيد و اكر تاييد هم بشود، برای اين دولت فايده چندانی نخواهد داشت.

مهم نيست. ما كه برای خودمان كار نمی كنيم. اشاره كردم ما به دنبال نهادسازی هستيم.

اين لوايح يك بار رد شد. با صحبت های اخير آقای خاتمی چه قدر به تاييد لوايح اميدوار هستيد؟

من هنوز هم اميدوارم.

تا آنجايی كه به ياد دارم در تمام مصاحبه های مطبوعاتی تان می گفتيد اين لوايح تصويب می شود. با آنكه يقين داشتيد رد می شوند!

ما يقين داشتيم و داريم كه اين لوايح تصويب می شوند.

مصلحتی؟

نه. چرا مصلحتی؟ اين لوايح نياز جامعه است. هر حاكميتی كه بخواهد به نيازهای مردم پاسخ دهد بايد اين كار را بكند. وقتی برداشتی از قانون، روزنامه را به مثابه چاقو می داند كه آدمی شرور از آن استفاده می كند. . .

اين را تشبيه می كنند. به عقيده آنان، چاقو به يك انسان ضربه می زند، اما روزنامه به فرهنگ و باور آنان.

اين را می گويند. ولی واقعا هيچ حقوقدانی و هيچ وجدان بی طرفی حاضر نيست كه اين تفسير از قانونی را كه برای اشرار در خيابان و افراد مزاحم مردم در زيرگذر خيابان ها نوشته شده است، برای يك مجموعه فرهنگی به كار برد. هيچ حقوقدانی اين را نپذيرفته است.

و باز هم آنها می گويند كه آنها در لباس فرهنگ به ميدان آمده اند. . .

بروند برای آن عقيده قانون وضع كنند نه اينكه به قانون 60 سال پيش استناد كنند. به هر حال من خوشبينم. اين نياز جامعه ايرانی است. اين جزيی از برنامه های آقای خاتمی است و جزيی از مرزبندی های ايشان. اين مرزبندی ها هنوز تفاوتی نكرده است و آقای خاتمی همان مسير اعلام شده را ادامه می دهند.

شما انتظار رد اين لوايح را داشتيد؟

فكر می كرديم كه در مرحله اول رد شوند.

پس چرا مرتبا می گفتيد تصويب می شوند؟

ببينيد كه اين لوايح فقط به مرحله رد و تاييد منحصر نمی شوند. اين يك مكانيسم است. ما سياستمداريم يك سياستمدار از همه مكانيسم ها استفاده می كند.

به جز مكانيسم مجلس و شورای نگهبان، مكانيسم ديگری هم در قانون پيش بينی شده است؟ به مجمع هم گفته ايد نرود!

نه. به مجمع نمی رود، ما نمی خواهيم بپذيريم و نمی پذيريم كه در اين لوايح، خلاف شرع و خلاف قانون اساسی است.

حتی اگر تصويب نشوند؟

بله. حتی اگر تصويب نشوند ما نمی پذيريم. قانون اساسی از نظر ما روحی دارد كه آن روح دو جنبه اسلاميت و جمهوريت دارد. و جمهوريت هم در آزادی حق انتخاب مردم و در دفاع از حقوق تك تك شهروندان معنا پيدا می كند. اين لوايح از جمهوريت نظام دفاع می كند. من برای ايجاد جمهوری اسلامی تلاش كردم هم قبل از انقلاب، هم دوران انقلاب و هم دوران جنگ تحميلی تلاش كرده ام . هنوز هم معتقدم اينها نيازهايی است برای بقای جمهوری اسلامی. يك عده ای دنبال چيزهای ديگری هستند. می گويند حكومت اسلامی، فرمانروايی اسلامی و. . . آنها به خودشان مربوط است. از نظر ما اينها روح جمهوری اسلامی است.

و اگر نباشند؟

تلاش می كنيم به وجود بياوريم.

يعنی اگر اينها نباشند، جمهوری اسلامی محقق می شود يا نه؟

جمهوری اسلامی هست و اينها جزئی از روح جمهوری اسلامی است. به نظر من تا زمانی كه آزادی كامل و حقوق مردم تضمين نشود، جمهوری اسلامی به معنای حقيقی كلمه و به طور كامل محقق نمی شود.

الان به نظر می رسد كف انتظارات مردم از سقف شما بالا رفته است...

درست است. ما هم اين نظريه را قبول داريم.

اين كف انتظارات را شما چگونه فهميده ايد؟

آن شرايطی كه ما اين را اعلام كرديم پايين تر از سقف انتظارات مردم نبود. چون مردم ديدند كه ما با اين حداقل ها اين گونه برخورد می كنيم انتظارشان را بالا بردند. آن كسانی كه با اين حداقل ها مخالفت می كنند بايد متوجه باشند كه مردم چيز ديگری می خواهند نه ما.

شما از كجا فهميده ايد كه اين انتظارات بالا رفته است؟

شما برويد در جامعه از مردم بپرسيد. ما كه ابزارهای نظرسنجی مان را گرفته اند. بگذاريد يك نظرسنجی مستقل در جامعه ما انجام بشود كه ببينند حداقل انتظارات مردم چيست. يك نظرسنجی مستقل كه نهاد غيردولتی باشد. اما الان كسی جرات نمی كند كه به نظرسنجی ها پاسخ دهد.

اين حرف هايی را كه شما می گوييد ما منتشر كنيم؟

بله. الان هيچ كس جرات نمی كند پاسخ دهد. الان ديگر نتايج نظرسنجی ها قابل اطمينان نيستند.

چرا؟

برای اينكه وقتی شما رفتيد در خانه كسی را زديد كه آقا! آيا تو، نظرت اين است يا نه، او ديگر جرات نمی كند نظر دهد و وقتی كه اعلام عمومی كرديد، ديگر هيچ كس جرات نمی كند جواب دهد. اول شرط نظرسنجی اين است كه تو به طرف مقابل اطمينان دهی كه اين نظر تو برای تو خطری ندارد. وقتی نظر دادن را خطرناك كرديد آيا ديگر می شود به اين نتايج اطمينان كرد؟ به هر حال ما فكر می كنيم كه مردم انتظاراتشان بيش از اين است.

و شما چرا به اين حداقل اكتفا كرديد؟

ما معتقديم روش ما در چارچوب قانون، مسالمت آميز و آرام و تدريجی است. باز هم تاكيد می كنم. ما به هيچ وجه نگفتيم حركت انقلابی می كنيم. به هيچ وجه نگفتيم حركت خارج از چارچوب انجام می دهيم و به هيچ وجه خشن عمل نمی كنيم. ممكن است مردم ما را نپذيرند و در انتخابات بعدی به ما رای ندهند. بگويند كه شما خيلی آرام رفتيد. ولی ما خارج از چارچوب وعده ای به مردم نداديم. اعتقادی هم به حركات خارج از چارچوب قانونی و مسالمت آميز نداريم. نه وعده ای داديم، نه اعتقادی به روش های خشن داريم و نه انجام خواهيم داد. مردم می توانند ما را نپذيرند و ما را كنار گذارند. اما به مردم توصيه می كنيم كه آرامش و ثبات جامعه برای پيشرفت جامعه از همه چيز ضروری تر است و راهی غير از راه قانونی و مسالمت آميز نمی دانيم. عقلای بشر هم پيشنهاد نمی كنند.

و اين «ضرورتی» كه شما بدان اشاره می كنيد، درك شده است؟

ما بايد اين را منتقل كنيم و سعی می كنيم با مردم اين ارتباط را برقرار كنيم و به آنان بگوييم. . .

نه. منظور من در ميان مسئولين است.

از خودشان بپرسيد.

می توانم استنتاج كنم كه بر مبنای نظر شما اگر اين لوايح تاييد نشوند اين ضرورت از سوی آنان درك نشده است. درست است؟

بله. دقيقا.

يعنی اين لوايح به سرنوشت كشور گره خورده است و اين نتيجه كارهای شما است!

ببينيد من نمی دانم گره خوردن يعنی چه.

يعنی اينكه اگر اينها تصويب نشوند، سرنوشت كشور هم. . .

نه. اين گونه نيست. ولی ما می گوييم برای اينكه از اين مراحل دشوار عبور كنيم و به مردم اطمينان دهيم كه می توان روش مسالمت آميز را به كار برد و روش اصلاح طلبانه و روش در چارچوب قانون و تدريجی جواب می دهد بايد آنها تصويب شوند.

چگونه بايد اين اطمينان را پيدا كنند؟

وقتی كه مطمئن باشند اگر اراده ای كردند آن اراده تحقق پيدا می كند.

تا حالا كه اين گونه بوده.

نه. نبوده.

مردم هرگاه اراده كردند، اراده آنان بر همه چيز برتری پيدا كرده. در دو خرداد اراده كردند و شد.

در دو خرداد 20 ميليون به برنامه رئيس جمهور رای دادند كه او برنامه هايش را انجام دهد ولی خواست يك عده و يا خواست جمعی اين است كه اراده مردم محقق نشود.

به هر حال شرايط 2 خرداد 76 كه با امروز بسيار متفاوت بوده. در آن فضايی هم كه می گويند بسته بوده و اينها، باز هم مردم اراده كردند، آقای خاتمی رئيس جمهور بشود و شد.

بله و ما اين را از درايت رهبری می دانيم، كه علی رغم همه فشارهايی كه جناح مخالف آوردند و سعی كردند القا كنند، رهبری با برنامه رئيس جمهور موافق نيستند، اما ايشان در همه جا حمايت كردند.

اين فشارها، واقعی بود؟ يا بيشتر در سخنان به كار می رفت؟

باور من اين است كه آنها واقعی بود و اين باور من است كه رهبری فضايی را فراهم كردند كه مردم آزادانه بخواهند و اين درايت ايشان بود.

همان زمان حرف هايی بر عمر 6 ماهه دولت آقای خاتمی زده می شد. به نظر شما اينها بيشتر در حد نظريه بود يا مجال بروز هم يافت؟

آنها به نظريه هايشان عمل كردند. شما قتل های زنجيره ای را ببينيد. برخوردها را ببينيد. محدوديت ها را ببينيد. همه اينها برای ساقط كردن اين دولت بوده و برای اينكه ما به دست خودمان كنار بكشيم. ولی ما به مردم وعده داديم و پايمردی كرديم و پايمردی هم می كنيم. هزينه ها را هم ما می دهيم و نمی گذاريم مردم هزينه ای بدهند.

شما هزينه ای نداديد! دانشجويان، روزنامه نگاران و فعالين سياسی دادند كه آنها نه عضو جبهه مشاركت بودند و نه كارگزاران و نه به يك معنا دولتی!

نخبگان دادند. نخبگان معتقد به اصلاحات. اينها هم تعداد محدودی بود. بايد گفت كه صدای رعد و برق خيلی بلند بوده ولی در واقعيت چند نفر را دستگير كردند؟ چند پرونده تشكيل دادند؟ چند روزنامه را بستند؟

80 روزنامه. به نظرم در نظرتان خيلی كم است!

نه. جای آنها 80 روزنامه ديگر می آيند. فضا فراهم است. 10 تا زندانی سياسی. ما فكر می كنيم كه برای يك حركت اصلاحی كه در تاريخ كشور ما تجربه اش را نداريم خيلی خوب است. اميركبير يك سال دوام آورد. ما 6 سال است دوام آورده ايم.

ولی شما يك اراده 22 ميليونی مردم و رهبری را داشته ايد كه آنها نداشته اند. 100 سال هم دوام بياوريد هنری نيست!

احسنت. احسنت. به همين دليل ما دوام آورديم و به همين دليل من به آينده اميدوارم. وقتی می گويم ما مكانيسم هايی غير از شورای نگهبان داريم، ما معتقديم رهبری نظام مصالح كشور را تشخيص می دهند و اجازه نمی دهند كه يك جناح هر اراده خلاف قانون و خلاف اراده مردمی را انجام دهد.

ولی خب. شما كه معتقد به بی قانونی هم نيستيد؟ منتقدين می گويند التزام به قانون اساسی و ولايت فقيه حذف شده و راه برای ورود ضدانقلاب ها باز می شود.

اولا التزام به قانون اساسی حذف نشده، ثانيا ولايت فقيه هم جزيی از قانون اساسی است. در لايحه مجلس هم اينها نيست. من اين را می گويم كه بايد اطمينان داد كه اگر مردم اراده كردند كه كسی را بفرستند مجلس بتواند.

مگر قبلا نمی توانستند؟

الان عده ای می گويند نه. همين ها دفاتر استان ها را. . .

همين مجلس ششم براساس همين قانون فعلی شكل گرفت.

شرايط فرق می كرد. باورشان نمی شد كه مردم برخلاف ميل آنها رای می دهند.


ترجمه بهمن دارالشفايی: حكومت های خاورميانه عربی در موقعيت نامناسبی قرار دارند: نگرانی اصلی آنها، دوام آوردن است و همه انرژی شان را بر روی ماندن در قدرت متمركز كرده اند. آنها همه نيروهای امنيتی خود (هم نيروهای نظامی و هم پليس) را به وسايلی مجهز كرده اند تا از هرگونه مخالفت محلی جلوگيری كنند. آنها در برابر آزادسازی اقتصادی مقاومت می كنند چون محدود كردن قدرت بخش دولتی ـ كه در بيشتر اقتصادهای منطقه حرف اول را می زند ـ را مترادف با از دست رفتن نفوذ حاكميت می پندارند. نتيجه نهايی ركود اقتصادی و مقاومت خشن در برابر هرگونه تغيير است. از آنجايی كه حكومت های عربی خاورميانه بيشتر منابع خود را بر روی مقاصد داخلی متمركز كرده اند، اهرم ها فشار كمی برای شكل دهی به اتفاقات خارجی دارند. آنها به طور سنتی به موقعيت استراتژيك منطقه تكيه دارند و به آن به عنوان وسيله ای كليدی برای مديريت روابطشان نگاه می كنند. اما اين روزها شرايط جهانی تغيير كرده و ايالات متحده به تنها ابرقدرت جهان تبديل شده است. تاثير اين واقعيت بر خاورميانه، فاجعه بار است: حكومت ها، ابزارشان برای مديريت دخالت های خارجی را از دست داده اند. در همين زمان، مشروعيت داخلی آنها به دليل ركود اقتصادی و حس روزافزون بی تعلقی در بين توده ها تضعيف شده است.

تنوع نفاق انگيز

خاورميانه مجموعه ای است از ملت هايی با نژاد، زبان، مذهب، اقتصاد و جغرافيای ناهمگون كه در نزديكی پايين ترين سطوح سلسله مراتب سياست جهانی سكونت دارند. با وجود درخواست های زيادی كه برای جنبش های پان عربيسم و پان اسلاميسم وجود دارد، حتی در داخل جامعه عرب های مسلمان نيز اتحادی به چشم نمی خورد. برعكس، اعراب مشتاقند كه به الگوهای ملی گرايی و قوم گرايی بازگردند. اگر چه آنها در سخنانشان، بسيار با هيجان و عصبانی صحبت می كنند (به ويژه در رابطه با مسئله اسرائيل ـ فلسطين) اما اقدامات عملی بسيار كميابند و تنها در سطوح ملی و قبيله ای به وقوع می پيوندند. برای مثال، مصر به خاطر صلح با اسرائيل در سال ،1979 برخوردهای سياسی بسيار سختی را از جانب دنيای اسلام متحمل شد و سرمايه گذاری هايش در منطقه نفت خيز خاورميانه را از دست داد. اين صلح نيز از جانب موقعيت سياسی داخلی و نيز ارتباطش با دنيای خارج به اين كشور تحميل شده بود تا روابطش با ديگر ملت های عرب. اين شكاف ها فرصت سوءاستفاده را به قدرت های خارجی می دهد. اين اختلافات گسترده در منطقه، انعكاس تاريخ طولانی و شرم آور نفوذ، دخالت و استثمار از سوی قدرت های خارجی است. برای مثال، فرانسه برای مدت ها روابطش را با مارونی های لبنان به عنوان وسيله ای برای كاهش نفوذ انگليس در منطقه ترتيب می داد و قصد داشت از اين راه لبنان را آن طور كه دوست دارد، شكل دهد. تفاوت الان با آن روزها اين است كه كليت جامعه خاورميانه از اختلافاتی كه بين اين منطقه و بقيه دنيا وجود دارد، آگاهند و نيز می دانند كه حكومت های بيشتر اين كشورها از تغيير اين شرايط و دوباره قدرتمند كردن منطقه ناتوانند.

عرصه جهانی: ناتوانی سياسی

خاورميانه به دليل موقعيتش، برای مدت ها نقشی مركزی در سياست بين المللی بازی كرده است. اين منطقه به دليل واقع شدن بين خاور دور و اروپا پرترافيك ترين چهارراه دنياست. كشف نفت، آب حيات دنيای صنعتی، بر اهميت منطقه افزود و درآمد سرشاری را نصيب كشورهای منطقه كرد ـ چه به صورت مستقيم مانند كشورهای حاشيه خليج فارس و چه غيرمستقيم از طريق پول های ارسالی كارگران مهاجر مانند لبنان و كشورهای شمال آفريقا. جغرافيا و ثروت نفتی برای تقويت حكومت های منطقه كافی نبود كه بتوانند تغييراتی را كه در اثر فروپاشی اتحاد جماهير شوروی به وجود می آمد، اداره كنند. پايان جنگ سرد، روابط حكومت های خاورميانه با قدرت های خارجی را شديدا تحت تاثير قرار داد. خيلی از دولت ها پشتيبانشان را در مسكو از دست دادند و اين به معنی از دست دادن كمك های مالی و نظامی و مهم تر از آن از بين رفتن روش يگانه آنها برای متعادل كردن فشارها و دخالت های خارجی است. سوريه در طول جنگ سرد می توانست به ارتباطش با اتحاد جماهير شوروی برای متعادل كردن فشار ايالات متحده تكيه كند. بدون اين منبع دمشق نمی تواند در برابر فشارهای سياسی برای تحويل مقامات حزب بعث كه در طول جنگ آمريكا و عراق از مرز اين كشور گذشته اند، مقاومت كند. به نحو مشابه، مصر نيز يك بار متحدش را از مسكو به واشنگتن تغيير داد چون می دانست به دليل موقعيت استراتژيك اش، در هر صورت سيل كمك ها به سوی قاهره روانه خواهد شد، مستقل از اينكه پرداخت كننده چه كسی باشد. امروز اين انتخاب از بين رفته است. ايالات متحده تنها بازيگر صحنه است و كشورهای خاورميانه يا بايد با قواعد او بازی كنند و يا اصلا بازی نكنند.

ليبی (در اندازه كمتری) سعی كرده خارج از فضای نفوذ ايالات متحده رفتار كند. بين جنگ اول خليج فارس در سال 1991 و 10 سپتامبر 2001 ايالات متحده مايل بود اجازه مقداری مانور دادن را به ايران بدهد تا بتواند به جامعه بين المللی وارد شود و در حالی كه تلويحا از يك جنبش اصلاح طلبانه به اين شرط كه با ايالات متحده همكاری كند حمايت می كرد، با وضع تحريم های اقتصادی شديد سعی می كرد مواظب ايران باشد. اما بعد از حملات 11 سپتامبر، فضای كلی تغيير كرد. واشنگتن، ايران، عراق و كره شمالی را به عنوان اعضای «محور شرارت» معرفی كرد كه قصد دارند برای تهديد امنيت ملی آمريكا و هژمونی سياسی و اقتصادی اين كشور در جهان ائتلافی با القاعده تشكيل دهند (اگر تا به حال تشكيل نداده باشند. ) سياست تحديد نفوذ تبديل به سياست رويارويی شده است. واشنگتن از سه كشور «محور» می ترسد و اين ترس در مورد دو كشور مسلمان در خاورميانه شديدتر است چون به دليل موضع گيری های خصمانه شان در برابر واشنگتن، احتمال همكاری آنها با القاعده بيشتر است.

پولدار و فقير نفتی

مشكلات منطقه با اشتباهات پنهان اقتصاد اين كشورها بيشتر می شود. از نظر اقتصادی، خاورميانه يك بازيگر جهانی حاشيه ای است: با وجود داشتن 5 درصد جمعيت جهان، تنها 2/2 درصد اقتصاد جهانی (با احتساب نفت) در اختيار اين كشورهاست. اين مسئله، خاورميانه را تنها يك پله بالاتر از كشورهای شديدا فقير و مقروض آفريقا قرار می دهد. حتی اسرائيل كه با فاصله بزرگ ترين و پيشرفته ترين اقتصاد غيرنفتی منطقه است، دو سال اخير در ركود اقتصادی بوده و شديدا به كمك های ايالات متحده وابسته است. ميانگين بيكاری منطقه 20 درصد است. بيش از نيمی از جمعيت منطقه زير خط فقر زندگی می كنند و بخش دولتی ناكارا و كند، كنترل بخش اعظم اقتصاد را در تقريبا همه كشورهای منطقه در دست دارد. كشورهای منطقه توانايی رقابت با مناسبات اقتصادی و هزينه های انجام عمليات تجاری در كشورهای غربی، آسيايی و در برخی موارد آفريقايی را ندارد و به همين دليل غير از بخش انرژی، سرمايه گذاری مستقيم خارجی كمی را جذب می كند.

در همين زمان، همه كشورهای خاورميانه برای يافتن شريك تجاری چشم به بيرون از منطقه دارند و در بيشتر موارد، شريك اصلی تجاری آنها يا ايالات متحده است و يا يك كشور اروپايی. ثروت نفت قدرت بيشتری را برای رابطه با قدرت های خارجی در اختيار بعضی كشورها از جمله عربستان سعودی و ايران قرار داده است ولی حتی اين اهرم ها هم چندان كارساز نيستند چون اين كشورها وابستگی شديدی به استخراج نفت دارند و نمی توانند يا نمی خواهند هيچ گونه محدوديت در توليد را در مدتی طولانی بپذيرند. علاوه بر اين طبيعت ثروت نفتی اين است كه توسعه بخش غيرنفتی را محدود می كند. چون نفت بيشترين درآمد را دارد، سرمايه و نيروی انسانی ماهر بر روی صنايع انرژی متمركز می شوند و سرمايه گذاران تمايلی به سرمايه گذاری در ديگر بخش ها را نخواهند داشت. در عربستان سعودی دولت در تلاش برای ساختن اقتصادی مناسب، تبديل به بزرگ ترين مصرف كننده و توليدكننده كشور شده است. دولت بعد از اينكه بازار قابل دوامی را به وجود آورد، سرمايه گذاران را به بخش های ديگر از جمله پروژه های عمرانی و مسائل مالی می كشاند. علاوه بر اين، جغرافيای منطقه فرصت تنوع اقتصادی را از كشورها می گيرد. به عنوان مثال، كمبود قابل توجه زمين های حاصلخيز و كمبود آب در بعضی كشورها توليد كشاورزی را شديدا محدود می كند.

دخالت خارجی

موقعيت اقتصادی، دو پديده مجزا ولی مربوط را به وجود می آورد: وابستگی اقتصادی، دولت های خاورميانه را در برابر فشارهای خارجی آسيب پذير می كند و قدرت های جهانی مانند ايالات متحده، كشورهای اروپايی، روسيه، چين، ژاپن و حتی بعضی كشورهای آمريكای لاتين تلاش كرده اند كه از اين آسيب پذيری برای شكل دهی به وقايع منطقه سوءاستفاده كنند. جنگ آمريكا با عراق (كه با هدف قطع ارتباط بغداد و القاعده و زير كنترل گرفتن بخش عظيمی از منابع نفتی جهان به راه افتاد) نشان دهنده نفوذ زياد واشنگتن در اين منطقه و نيز اين واقعيت بود كه حكومت های محلی توان مهار اين نفوذ را ندارند. واشنگتن توانست اردن و عربستان سعودی را (كه بزرگ ترين شريك تجاری شان ايالات متحده است) به دليل در اختيار داشتن اهرم های اقتصادی در اين كشورها به پشتيبانی نسبی از عملياتش در عراق مجبوركند.

دخالت خارجی برای اسرائيل بعضی اوقات خوب است و بعضی اوقات بد. دولت يهودی به علت روابط نزديك سياسی و اقتصادی با واشنگتن و نيويورك، در مقايسه با همسايه فقيرش اردن، توانايی بيشتری برای اداره كردن فشارهای خارجی دارد. بنابراين بايد در مورد دخالت خارجی بحث شود و اين ممكن است در بعضی موارد به معنی اتخاذ سياست های متضاد باشد. به عنوان مثال، اسرائيل تمايل دارد در مقابل تلاش های خارجی برای تاثيرگذاری در روابطش با كشورهای عربی مقاومت كند. ولی آنجا كه پای توسعه اقتصادی يا انتقال تكنولوژی های نظامی در ميان باشد، رهبری اسرائيل تلاش می كند تا خواسته های داخلی را با نيازهای خارجی متعادل كند. اسرائيل هنوز تحت تاثير تعداد زيادی از نيروهايی است كه وقايع خاورميانه را شكل می دهند.

مقاومت محلی

از نظر دولت های مسلمان منطقه، تحقيری كه در اثر به وجود آمدن دولت اسرائيل و چهار جنگ بين اعراب و اسرائيل بر آنها وارد شده، به وسيله ضعف اقتصادی تشديد می شود. نفوذ شديد قدرت های خارجی در كنار چشم انداز نامناسب اقتصادی و ناتوانی يا عدم تمايل حكومت های كشورهای اسلامی برای تغيير وضعيت موجود، موجب تحقير و عصبانيت بيشتر مردم مسلمان منطقه شده است. آنها می بينند كه از لحاظ سياسی در منطقه و جهان ضعيف هستند. علاوه بر اين، يك نوع حس پايمال شدن حق در ميان اين مردم وجود دارد. آنها فكر می كنند موقعيت كنونی خاورميانه و جهان عرب در نظام جهانی كمتر از آن چيزی است كه بايد باشد. شكاف بين آرزوهای سياسی و واقعيت های موجود، موجب ايجاد احساس ياس، تنفر، حسادت و ترس می شود. احساساتی كه با توجه به ساختار مستبدانه حكومت اكثر اين كشورها اجازه بروز پيدا نمی كنند. مردم منطقه عليرغم تنفر از فرهنگ امپرياليستی و ثروت غرب، آرزوی داشتن كالاهای غربی و قدرت سياسی آن را دارند. اين احساس متناقض عشق و نفرت موجب به وجود آمدن ديدی دوگانه و بيمارگونه نسبت به دنيا می شود. اين ديد باعث می شود كه درصد زيادی از مردم درباره اينكه «كه» هستند دچار سردرگمی و ترديد شوند و از اينكه گذشته فرهنگی و مذهبی شان در خطر نابودی است، در هراس باشند. اين ترس موجب تقويت جنبش های اسلامی می شود. جنبش سلفی در الجزاير، عربستان سعودی و يمن و گروه های ديگر از جمله اخوان المسلمين در اردن و مصر كه بسيار موفق بوده اند چون تنها از ترس ها و نااميدی ها صحبت نمی كنند بلكه درباره تحقير روانی كه جمعيت مسلمان خاورميانه متحمل می شوند نيز سخن می گويند.

اما واقعيت اين است كه هيچ يك از اين جنبش ها به هدفشان دست نيافته اند: سرنگونی رژيم های سياسی. گرچه جنگ داخلی خونين در مصر بين جنبش های اسلامی راديكال و حكومت، برای مدتی ثبات حكومت حسنی مبارك را تهديد كرد ولی نه جماعت اسلامی و نه جهاد اسلامی مصر، كه هر دو از شاخه های اخوان المسلمين بودند، نتوانستند دولت او را سرنگون كنند. در حقيقت بعد از يك سلسله حملات و قتل عام خارجی ها كه اقتصاد جهانگردی كشور را از كار انداخت، اين گروه های نظامی پشتيبانی محلی خود را از دست دادند و سرانجام با تحمل تلفات سنگين، مجبور به فرار از مصر شدند. برخی از اين گروه های نظامی، برخلاف حكومت هايی كه با آنها مخالفند، در حال رشد و تكامل هستند. بسياری از گروه های نظامی كه از مصر فرار كردند، اهدافشان را با استفاده از اتحاد با القاعده پيگيری می كنند و وسعت ديدشان چنان زياد شده كه يك كشور عرب را در بر نمی گيرد بلكه شامل تمام جهان اسلام می شود. القاعده از تجربيات جهاد اسلامی مصر و جماعت اسلامی درس های زيادی آموخته است. بسياری از رهبران ارشد هر دو گروه به ستاد فرماندهی سازمان القاعده پيوسته و اين گروه به جای حمله به حكومت های خاورميانه از قبيل مصر و عربستان سعودی، عملياتش را متوجه حامی آنها كرده است: ايالات متحده. هدف اين است كه قاهره و رياض با قطع شريان حياتی كمك های نظامی و مالی از واشنگتن، تضعيف شوند.

آمريكا و القاعده

القاعده و نقش روزافزون و متغير آمريكا در خاورميانه هر دو از نتايج ركود اقتصادی و سياسی منطقه هستند نه از دلايل آن. به عنوان مثال، القاعده به عنوان يكی از ابزارهای دولت سعودی به وجود آمد: اين شبكه در جريان اشغال افغانستان به دست شوروی با استفاده از پول های سعودی، تامين مالی مجاهدين برای جنگ عليه شوروی را بر عهده داشت. بعد از سال 1991 كه مشخص شد رياض ارتش آمريكا را به گروهی مجاهد برای حفظ امنيت اش ترجيح می دهد، اين سازمان تبديل به يك سازمان نظامی جهانی شد. ضعف رياض كه در وابستگی اش به نيروهای آمريكايی متجلی می شد، اسامه بن لادن و طرفدارانش را خشمگين و تحقير می كرد و اين مسئله منجر به ايجاد شكاف های اوليه در روابط بين رياض و القاعده شد. در حقيقت اولين خط مشی ای كه توسط سعودی تبعيدی اتخاذ شد، ضدحكومت سعودی بود: بن لادن اعلام كرد كه حكومت رياض مشروعيت خود و در نتيجه حق فرمانروايی اش را از دست داده زيرا امنيت دولت سعودی را در دستان كفار قرار داده است. اگر چه بن لادن با استفاده از عبارات دينی، عصبانيت اش را مخفی كرده اما هدف اصلی سازمان او، سرنگونی حكومت سعودی و ديگر رژيم های عربی است كه به نظر او نامشروع هستند. قدرتی كه رياض به سوی او چرخيده، از ماهيت تفرقه آميز خاورميانه يعنی فقر و ضعف نظامی اش، سوءاستفاده كرده و در منطقه خليج فارس مستقر شده است. اشغال عراق به وسيله آمريكا و تلاش برای تغيير رفتار رژيم های كشورهای اطراف (از جمله ايران، عربستان سعودی و سوريه) همه منطقه را به لرزه درآورده است.

اينكه آيا قدرت آمريكا برای برآوردن اهداف مورد نظرش كافی است يا نه، چيزی است كه بايد منتظر بود و ديد. استعمار مصر به وسيله انگليس در اواخر دهه 1880 به معنی بر سر كار ماندن رژيم خديوها و تعادل دوباره قدرت فرانسه و انگليس در كانال سوئز بود. چيزی كه از اين استعمار حاصل شد، از بين رفتن مشروعيت خديوها در قاهره بود. بعد از نيم قرن آشوب و شورش، يك گروه از افسران نظامی ثبات را به مصر باز گرداندند. حضور ايالات متحده در قلب خاورميانه نيز حكومت های ضعيف را در كشورهايی مثل عربستان سعودی مجبور به برخورد با جريان های راديكال می كند. حكومت های كشورهای جوان و مردد را به راه می آورد و تفرقه های داخلی در كشورهايی مثل ايران را تشديد می كند. نياز و انتظار ايالات متحده، تغييرات است. تغييراتی كه شكل و دامنه آن به نحوی باشد كه امكان به وجود آمدن دوباره گروه هايی نظير القاعده، كه امنيت آمريكا را خدشه دار می كنند، كاملا از بين برود. تغييرات دقيقا چيزی است كه بيشتر حكومت های منطقه تمايلی به انجام آن ندارند و مطمئن نيستند كه از آن جان سالم به در ببرند.

تجربه تاريخی نشان می دهد در بيشتر اين كشورها تنها نهادی كه اين توانايی را دارد كه در مواقع بحران كليت جامعه را حفظ كند، ارتش است. ضعف اقتصادی و سياسی كشورهای خاورميانه، بيشتر ارتش های اين منطقه را از رمق انداخته است. گرچه تعداد كمی از كشورها (مثلا ايران و اسرائيل و تركيه) از ارتش های مجهز و مجربی برخوردارند. البته حتی اين كشورها نيز برای نقل و انتقالات نظامی، تكنولوژيكی و تجاری و نيز نقش آفرينی در عرصه جهانی به حمايت خارجی و عمدتا غربی وابسته اند. در كشورهای عربی خاورميانه، نيروهای نظامی يا كسری بودجه دارند و آماده نيستند (مصر و سوريه) يا بودجه كافی دارند اما ناآزموده و غيرقابل اعتمادند مثل الجزاير و عربستان سعودی يا آن قدر كوچكند كه به حساب نمی آيند مثل كويت و قطر. تذكر اين نكته مهم است كه كاربرد اين ارتش ها، شركت در جنگ نيست. در واقع، كمتر دولتی در خاورميانه غير از اسرائيل توانسته است در جهان معاصر جنگی را با پيروزی پشت سر بگذارد. ارتش های عربی در سال های ،1948 ،1956 ،1967 ،1973 ،1991 2003 ثابت كردند كه توانايی شكست دادن دشمنان غربی را ندارند. ايران و عراق گرچه 8 سال جنگی تلخ را پشت سر گذاشتند، در نهايت هيچ يك از طرفين نتوانست اعلام پيروزی قطعی كند. در عوض، سرنگونی حكومت ها و به دست گرفتن قدرت، تخصص ويژه نظاميان عرب است.

نتيجه گيری

وقايع كنونی خاورميانه تحت تاثير ضعف بنيادی منطقه و تلاش های قدرت های خارجی و گروه های مخالف داخلی برای بهره برداری از اين ضعف است. در مركز اين جريانات، دولت های منطقه هستند. اين حكومت ها به دليل شكست های متوالی و سختگيری های زياد در مورد جنبش های اسلامی در ساليان اخير، تلاش و ناكامی در مهار دخالت های خارجی و ناتوانی در بهبود وضع نابسامان اقتصادی، مشروعيت خود را از دست داده اند و به تدريج اعتمادشان را حتی به نيروهای پليس مخفی و نيز ارتشی هايی كه آنها را در قدرت نگه داشته اند از دست می دهند. صحنه برای خيزش سياسی و تغيير آماده است. هم از نظر فعاليت های داخلی و هم از نظر تشويق های خارجی.

Strategic for casting


ترجمه عباس فتاح زاده: >«صبح روز بيست و يكم ژانويه ،1998 يك روز چهارشنبه بود. بيل خيلی زود من را بيدار كرد. او روی لبه تخت نشست و گفت: چيزی در روزنامه ها نوشته شده كه تو بايد بدانی. در روزنامه ها نوشته بودند كه بيل با يك كارآموز سابق كاخ سفيد ارتباط نامشروع داشته و بعد از وی خواسته است هر كس از او در اين مورد سوال كرد دروغ جواب بدهد.» آنچه كه در بالا آمد بخشی از كتاب جديد هيلاری كلينتون، همسر رئيس جمهور سابق آمريكا و سناتور فعلی نيويورك است، كه اخيرا توانست ركورد سرعت فروش كتاب در آمريكا را بشكند. اتوبيوگرافی هيلاری كلينتون كه تحت عنوان «تاريخ زنده» منتشر شد تنها ظرف 24 ساعت اول فروش خويش بيش از 200 هزار نسخه فروش رفت.

هيلاری از بيل نفرت پيدا كرد. در آن لحظات خبرنگاران هر اشاره ای را دنبال می كردند. آنها از كوچكترين خبری هم برای مشخص كردن وضعيت زناشويی كلينتون و همسرش چشم نمی پوشيدند. آيا آنها از هم فاصله می گرفتند؟ آيا هيلاری آثار گريه های خويش در سرتاسر شب را پشت عينك آفتابی پنهان می كرد؟ كل دنيا از جزييات قضيه خبر داشتند اما هيلاری رودام كلينتون سكوت سنگين خود را حفظ كرد. او در اتوبيوگرافی خويش نه تنها پيرامون احساسات جريحه دار شده اش و بی وفايی كلينتون نوشته بلكه به شكلی صريح و بی پرده وقايع سال 1998 و رسوايی های آن زمان را به رشته تحرير درآورده است. اين كار قطعا نمی توانست برای وی ساده يا شيرين باشد ولو آنكه بابت آن هشت ميليون دلار دستمزد می گرفت. البته او برای اين كار به اندازه كافی دليل داشت: «به خودم می گفتم تو بايد اين كار را انجام دهی چون نمی توانی قضايا را در درون خودت نگه داری.» او كتابش را «تاريخ زنده» نام نهاد. بعضی می گويند كه هيلاری با انتشار اين كتاب درواقع مبارزات انتخاباتی خويش را آغاز كرده است. پيام تبليغاتی وی در كتاب مذكور چنين است: ما اشتباه كرديم، اما از اشتباه خود درس گرفته ايم.

هيلاری كلينتون كه 55 سال سن دارد اواخر ماه مه در مقابل «كميسيون يازده سپتامبر» طی سخنانی خواستار بودجه بيشتر برای امنيت داخلی شد. او لاغرتر از گذشته شده و بيش از گذشته هم لبخند بر لب دارد. در گذشته به ندرت می شد لبخندهای امروزی را كه عمدتا حالتی مسخره آميز دارند، بر چهره وی ديد. ظاهرا او سعی دارد با اين رفتار بگويد كه حال من خوب است و من می توانم كارم را به خوبی انجام دهم. او اولين همسر رئيس جمهور در طول تاريخ آمريكاست كه توانسته سناتور شود. با آنكه پس از كنار رفتن كلينتون از رياست جمهوری خيلی از مردم آمريكا معتقد بودند كه آمريكا ديگر از خانواده كلينتون سير است، اما هيلاری توانست در انتخابات نوامبر 2000 با اكثريت قاطعی برگزيده شود. او ابتدا مثل يك آماتور خوددار و محتاط بود. اما حالا يكی از مهمترين آرا در ميان دموكرات ها محسوب می شود. در حال حاضر هيلاری پرطرفدارترين سياستمدار در حزب دموكرات است. در يك نظرسنجی 42 درصد مردم درخواست كردند كه او در انتخابات رياست جمهوری سال 2004 كانديد شود. دومين سياستمدار پرطرفدار در حزب دموكرات يعنی ليبرمن تنها 15 درصد آرا در نظرسنجی فوق را به دست آورد. هيلاری تاكنون با درخواست فوق مخالفت كرده است. با اين حال جمهوريخواهان تبليغات عليه وی را آغاز كرده اند. مجله نيوزويك از «هيستری هيلاری» سخن رانده و حتی نسبت به ايجاد «موج نوستالژيك كلينتون» هم هشدار داده شده است. معماگونه بودن وضعيت هيلاری خود به تنهايی موجب شده تا جلب توجه كند. خيلی از مردم دوست دارند بدانند كه او در سال 1998 پيرامون شوهرش و رسوايی های وی چه چيزهايی می دانسته. بعضی هم می پرسند چطور شد كه هيلاری تصميم گرفت همچنان كنار شوهرش باقی بماند.

هيلاری رودام اهل «پارك ريدج» در شيكاگوست. او فرزند خانواده ای از طبقه متوسط بود. محيط دوران كودكی وی محيط حومه شهر در دهه پنجاه بود. پدرش تفكرات جمهوريخواهانه داشت و مادرش كه خانه دار بود به دموكرات ها ابراز علاقه می كرد. دوروثی رودام، مادر خانواده، روياهای بزرگی در سر داشت. وی آرزو می كرد كه دخترش اولين زن در ديوان عالی كشور شود. اصلا می كوشيد تا دخترش خشن تربيت شود. او حتی به هيلاری چهار ساله توصيه می كرد تا به جای فرار كردن از دست پسربچه های همسايه با آنها به كتك كاری بپردازد. البته پدر هيچ وقت از چنين تربيتی ابراز رضايت نمی كرد. هيلاری از پدرش آموخت كه دموكرات ها دروغگو و كمونيست اند. اما بعدها اين افكار از ذهن دختر نوجوان رخت بربست و به بحث و مخالفت با پدرش پرداخت. هيلاری در دانشگاه ولسلی سياست را كشف كرد. او كه عينك بزرگش جلب توجه می كرد به شدت به بحث هايی نظير جدايی نژادها و جنگ ويتنام می پرداخت. با اين بحث ها بالاخره در سال 1968 دريافت كه ديگر يك جمهوريخواه نيست، بلكه بيشتر به چپ ها منعطف است.

حركتش از ميان موسسات مختلف از دانشگاه ييل (Yale) شروع شد. او كه حقوق می خواند در يك باشگاه دانشجويی برای اولين بار صدای جوانی را كه به ايالت های جنوبی تعلق داشت شنيد، جوانی كه در حال صحبت كردن درباره هندوانه بود. يكی از دوستانش به او می گويد: «اين بيل كلينتون است. او اهل آركانزاس است و به جز هندوانه راجع به چيز ديگری بلد نيست حرف بزند.» بيل در آن زمان ريش داشت و به نظر هيلاری شيك پوش می آمد. اين جوان شيك پوش به هيلاری علاقه مند شد و داستان اين دو نفر به حدی شهرت يافت كه مجله لايف عكس های فراوانی از آنان منتشر كرد. هيلاری بيل را با خودش به شيكاگو برد. مادرش در مورد بيل به وی گفت: «بيل را به هيچ وجه از دست نده. من هيچگاه مردی را نديده بودم كه بتواند تو را اين قدر بخنداند.» بيل هيلاری را با خودش به ايالت آركانزاس برد، ايالتی با 5/2 ميليون نفر جمعيت در آخر دنيا. هيلاری كمك زيادی به بيل كرد تا بتواند فرماندار شود. او با وكالت پول درمی آورد و آن را صرف فعاليت های شوهرش می كرد. بالاخره هم در سال 1993 همراه وی وارد كاخ سفيد شد. او در كتابش خاطره ای را پيرامون شب اول اقامتشان در كاخ سفيد ذكر می كند: «صبح زود ساعت پنج و نيم مطابق عادتی كه بوش پدر در كاخ سفيد رسم كرده بود، مستخدم سينی چای به دست در اتاق خواب را زد. رئيس جمهوری جديد چنان ازجا پريد كه من هيچگاه نديده بودم كسی با آن سرعت از يك اتاق خارج شود.»

در مقابل در اتاق خواب يك مامور سرويس مخفی نگهبانی می داد. وقتی چلسی، دخترشان، و والدينش در يك پارك ملی چادر می زدند، ماموران با دستگاه های جست وجوی خويش اطراف آنها راه می افتادند. در ديدارهای رسمی هم چندين نفر جلوتر از آنها به راه می افتادند تا چيزهايی را كه كلينتون دوست ندارد از سر راهشان بردارند. از جمله چيزهايی كه كلينتون از آن بدش می آمد حيوان كانگورو بود. در كانبرا فرماندار كل استراليا و همسرش حتی يك بار به خاطر حضور كانگوروها در باغ كاخ دولت از كلينتون معذرت خواهی كردند. زن فرماندار به كلينتون گفت: «به خاطر وجود كانگوروها خيلی متاسفم. اميدوارم روزی بتوانيم همه آنها را در قفس زندانی كنيم.» حتی گروه محافظ كلينتون به ميزبانان خويش در استراليا گفته بودند كه رئيس جمهور نسبت به كانگورو آلرژی دارد. در بخش هايی از اين كتاب هيلاری كلينتون كه در مجله اشپيگل منتشر شده آمده است:

بيل برای من شرح داد كه دو سال پيش با يك كارآموز به نام مونيكا لوينسكی دوست شده است. او چند بار با وی گفت وگو كرده بود و مونيكا از بيل خواسته بود كه در كار پيدا كردن به وی كمك كند. من اين نوع روابط را ده ها بار شاهد بودم و چيزی طبيعی بود. چنان به رفتار بيل اعتماد داشتم كه برايم دشوار نبود، اتهاماتی را كه مطرح می شد فراموش كنم. خودم هم مجبور بودم شش سال اتهامات بی اساسی را كه عليه من مطرح می شد تحمل كنم. بارها از بيل سوال كردم كه داستان واقعا به چه ترتيبی بوده است. او هر گونه رفتار نامناسب خويش را رد كرد اما اعتراف كرد كه زن جوان ممكن است از توجه كردن بيل به او برداشت اشتباهی به عمل آورده باشد. واقعا هيچگاه نخواهم فهميد كه در آن روز در ذهن شوهرم چه می گذشت. فقط خودش می تواند توضيح بدهد كه چرا فكر می كرد بايد به من و ساير اطرافيانش دروغ بگويد. من سعی می كردم قضيه لوينسكی را تنها يك رسوايی ساختگی ديگر تلقی كنم كه از سوی دشمنان بيل مطرح شده است. بيل از زمانی كه اولين پست سياسی اش را به دست آورد با انبوه چنين اتهاماتی روبه رو بود. يك بار متهم به تجارت موادمخدر شد. بعد گفته شد كه او از يك زن فاحشه اهل ليتل روك يك فرزند دارد.

حتی اگر من هم كاملا به شوهرم اعتماد داشتم اما باز هم مجبور بوديم خودمان را برای يك تحقيق وحشتناك و دردآور آماده كنيم. می دانستم كه موقعيت سياسی بيل در خطر است. كنت استار، قاضی ويژه تحقيق، از اوت 1994 چندين اتهام را مطرح می كرد. خبر بدی كه روز 21 ژانويه 1998 منتشر شد به سختی قابل هضم بود. اما در آن روز هم من و هم بيل وظايف روزانه خود را انجام داديم. همكاران بخش غربی كاخ سفيد هيجان زده شده و آرام پشت تلفن های همراه و يا در اتاق های دربسته زمزمه می كردند. هر حركتی از سوی من زير نظر قرار داشت زيرا پرسنل كاخ سفيد دنبال مدارك و نشانه هايی بودند كه بفهمند موقعيت تا چه حد جدی است. ديدم هم برای خودم و هم برای اطرافيانم بهتر است كه كارم را بدون اشتباه ادامه دهم. در يك كنفرانس مطبوعاتی در روز 26 ژانويه رئيس جمهور موضع روشنی گرفت و داشتن هر گونه رابطه نامشروع با لوينسكی را رد كرد. من واكنش شديد او را در آن موقع و در آن شرايط مناسب دانستم. واشنگتن مملو از بحث پيرامون رسوايی جديد شده بود. صبح روز بيست و هفتم ژانويه يعنی روزی كه بيل سخنرانی ساليانه خويش را انجام می داد من مهمان برنامه تلويزيونی «تودی» بودم. بعد از اخبار ساعت هفت صبح مصاحبه شروع شد: «خانم كلينتون مردم كشور طی روزهای اخير بيش از هر چيز اين سوال را مطرح می كنند: رابطه همسرتان و مونيكا لوينسكی از چه نوعی بوده است؟ آيا او نوع اين رابطه را برای شما شرح داده است؟» من جواب دادم: «خب ما به تفصيل در اين مورد با هم صحبت كرده ايم. فكر می كنم وقتی قضيه كاملا بررسی و گشوده شود همه اطلاعات بيشتری دريافت خواهند كرد. در حال حاضر به نظر می رسد كل كشور در بطن يك مرحله هيستری قرار دارد و انواع شايعات مطرح می شود.

در طول تمام سال هايی كه در عرصه سياست حضور داشته ام ياد گرفتم كه بهترين كار در چنين مواقعی حفظ آرامش است. بايد صبر كنيم تا واقعيت روشن شود.» مجری يادآوری كرد كه در گذشته از وجود نوعی جنگ ميان رئيس جمهور و استار، قاضی ويژه، سخن به ميان آمده است. اواخر ژوئيه 1998 ديويد كندال، يكی از وكلايمان، به من اطلاع داد كه استار به مونيكا لوينسكی قول داده او از هر گونه مجازاتی در امان است. در روز ششم اوت لوينسكی مقابل هيات ژوری سخن گفت. استار مصمم بود بيل را احضار كند. من از رفتن بيل به دادگاه حمايت كردم. تاريخ حضور او در دادگاه روز 17 اوت تعيين شد. صبح روز 15 اوت كه يك روز شنبه بود بيل خيلی زود من را از خواب بيدار كرد ـ درست همان كاری كه چند ماه پيش يعنی در روز 21 ژانويه انجام داده بود. اين بار ديگر به لبه تخت نگاه نمی كرد، بلكه در اتاق بالا و پايين می رفت. در همان حال برای اولين بار برايم شرح داد كه وضعيت از آن چيزی كه تاكنون اعتراف كرده بود، بسيار جدی تر است. وی گفت كه برايش روشن است در دادگاه مجبور خواهد بود اعتراف كند كه ارتباط نامناسبی بين او و لوينسكی پديد آمده است. او افزود هفت ماه پيش نمی توانست اين موضوع را به من بگويد چون خجالت می كشيد و واقعا متاسف است چون می داند چنين اعترافی چقدر به من ضربه می زند.

نفسم بند آمد. شروع كردم به گريه و سرش داد زدم: «اين حرف يعنی چه؟ چه می گويی؟ چرا به من دروغ گفتی؟» هر لحظه عصبانی تر می شدم. بيل فقط ايستاده بود و پشت سر هم می گفت: «متاسفم، خيلی متاسفم. فقط می خواستم تو و چلسی را حفظ كنم.» نمی توانستم چيزهايی را كه می شنيدم باور كنم. تا قبل از آن خود را متقاعد كرده بودم كه بيل قربانی حملات رقيبان شده و واقعا مسخره است كه بپذيرم او به زن جوان نظر داشته. نمی توانستم تصور كنم كه او زندگی زناشويی و خانواده اش را به بازی گرفته. هم خشمگين بودم و هم مستاصل. نمی دانستم چه كار كنم، چون قبلا به او اعتماد كرده بودم. كمی بعد به بيل گفتم كه بايد با چلسی، دخترمان، صحبت كند. وقتی اين حرف را زدم چشمانش پر از اشك شد. او از اعتماد من سوءاستفاده كرده بود. هر دويمان می دانستيم ممكن است شكافی كه پديد آمده ديگر پرشدنی نباشد. حالا بايد به چلسی خبر می داديم كه پدرش به او هم دروغ گفته است. لحظات وحشتناكی را پشت سر گذاشتيم. نمی دانستم كه آيا زندگی زناشويی مان در مقابل اين دروغ دوام خواهد آورد يا خير. اين ويرانگرانه ترين، شوكه كننده ترين و دردناك ترين تجربه زندگی من بود. تنها چيزی كه توانست من را در مقابل اين تجربه حفظ كند سفر به خارج از واشنگتن بود. ديگر نمی توانستم آنجا بمانم. چلسی هم با اتومبيل به مارتاز وينيارد، جايی كه دوستان زيادی منتظرش بودند رفت. بدين ترتيب بعدازظهر روز بعد در مرخصی بوديم. بودی، سگمان، هم به همراه ما بود. اين سگ تنها عضوی از خانواده بود كه هنوز می خواست كنار بيل باشد.

وقتی وارد خانه ای كه اجاره كرده بوديم شديم، اوج احساسات و عصبانيت سپری شده بود. اما غم عميق، احساس نااميدی تلخ و خشم غيرقابل غلبه همچنان باقی مانده بود. خيلی برايم سخت بود كه با بيل صحبت كنم، وقتی هم كه صحبت كردم حرف ها به مشاجره كشيده شد. بالاخره از حرف زدن منصرف شدم و برای قدم زدن به كنار ساحل رفتم. بيل پايين و در اتاق نشيمن خوابيد و من هم در اتاق خواب. روزها راحت تر از شب ها می گذشت. از خودم می پرسيدم حالا كه بهترين دوستم مرا شديدا به رنج انداخته ديگر می توانم به سراغ چه كسی بروم. خودم را تنها احساس می كردم. بيل هم همين احساس را داشت. او چند بار سعی كرد كل قضيه را برايم شرح دهد و تاكيد می كرد كه شديدا متاسف است. اما اصلا نمی توانستم با او يك جا و در يك اتاق باشم، چه برسد به آنكه بخواهم ببخشمش. مجبور بودم در خودم فرو بروم تا روابط خويش با بيل را مجددا تعريف كنم و راهی برای درك رفتارش بيابم. نمی دانستم كه آيا از عهده چنين كاری برخواهم آمد يا خير.

اواخر اوت اندكی از تشنج ميان من و بيل كاسته شد، البته هنوز به هيچ وجه مصالحه و آشتی نكرده بوديم. با وجود خشم و نااميدی در طول ساعت های طولانی تنهايی ام مجبور شدم نزد خود اعترف كنم كه دوستش دارم. البته هنوز هم ترديد داشتم كه زندگی ما بتواند در مقابل اين اعتمادشكنی دوام بياورد. در اين زمان برداشت های شخصی من در تقابل با اعتقادات سياسی ام قرار گرفته بود. بيش از 20 سال تمام بيل شوهرم بود، بهترين دوستم و بهترين شريكم در تمام فراز و نشيب های زندگی. او به چلسی هم علاقه زيادی داشت. حالا او از اعتماد من سوءاستفاده كرده بود و عميقا به من ضربه زده بود. بعد از آنكه مخالفانش سال ها انواع اتهامات را عليه وی مطرح می كردند حالا خودش دست آويز بزرگی در اختيارشان گذاشته بود. كاملا معتقدم كه رفتار شوهرم به لحاظ اخلاقی درست نبود و دروغ گفتن وی به من و ملت آمريكا خطايی بزرگ به شمار می آمد. بارها از من پرسيده شد چرا بعد از آن كاری كه بيل انجام داد باز هم زندگی ام را با وی ادامه دادم. اگرچه از اين سوال خوشم نمی آيد، اما به علت زندگی مشترك با بيل مجبورم بارها آن را بشنوم. ما دو نفر با هم دخترمان را بزرگ كرديم، با هم والدينمان را دفن نموديم و با هم به خانواده بزرگمان توجه نشان داده ايم. كليد درك روابط ما بدون شك داستان مشترك زندگيمان است. در واقع ارتباط ما عميق تر از آن چيزی است كه بتوانم شرح بدهم. شايد بتوان ارتباطمان را چنين فرمول بندی كرد: در بهار سال 1971 من حرف زدن با بيل كلينتون را آغاز كردم و بيش از 30 سال بعد نيز هنوز با هم حرف می زنيم. در پاييز 1971 تحصيل در دانشگاه ييل (Yale) را آغاز كردم. سال 1968 هم برای زندگی شخصی و سياسی من يك نقطه عطف به شمار می رود. وقايع مهم ملی و بين المللی پشت سر هم اتفاق می افتاد. جنگ در ويتنام، كناره گيری ليندون جانسون از مبارزات انتخاباتی، قتل مارتين لوتركينگ، قتل رابرت كندی و...

در پاييز 1970 برای اولين بار با بيل كلينتون برخورد كردم. هيكل درشتی داشت و قيافه اش شبيه وايكينگ ها بود. بهار سال بعد در كتابخانه حقوق دانشگاه ييل با هم آشنا شديم. آشنايی ما هم به صورت زير صورت گرفت. در كتابخانه او چندين بار به من نگاه كرد. بعد از اندكی من از جايم بلند شدم، به سوی او رفتم و گفتم: «قبل از آنكه بيش از اين به من خيره شوی و من هم مجبور شوم همچنان متقابلا به تو نگاه كنم، می توانيم به همديگر معرفی شويم. اسم من هيلاری رودام است.» اين كل داستان بود. بيل آن قدر دستپاچه شده بود كه اسمش يادش نمی آمد. چند روز بعد سرما خوردم و دانشگاه سرفه می كردم. شب همان روز بيل تلفن زد: «صدايت وحشتناك شده بود.» نيم ساعت بعد زنگ اتاقم به صدا در آمد. بيل بود و با خودش سوپ مرغ و آب پرتقال آورده بود. آمد تو و بلافاصله شروع كرد به حرف زدن. بعد از آن ديگر ارتباطات ميان ما ادامه يافت. پس از آنكه در بهار سال 1973 تحصيلاتم در رشته حقوق را به پايان رساندم به همراه بيل به يك سفر اروپايی رفتم. من به بيل علاقه مند بودم اما وقتی او درخواست ازدواج با من را مطرح كرد، پاسخ دادم: «نه، حالا نه» در واقع می خواستم بگويم: «كمی به من زمان بده» در دسامبر 1973 اعلام شد كه جان دوار از كميسيون حقوق مجلس نمايندگان مامور شده تا در مورد قضيه واترگيت عليه نيكسون، رئيس جمهور، تحقيق كند. دوار به من تلفن كرد و از من خواست تا در شورای تحقيق عضويت داشته باشم. 44 وكيل پيرامون پرونده تحقيق می كردند و هفت روز هفته را به كار مشغول بودند. بالاخره در 19 ژوئيه 1974 دوار نتايج تحقيق را ارائه داد. كميسيون حقوقی مجلس نمايندگان هم سه بند آن را تاييد كرد: سوءاستفاده از قدرت، جلوگيری از اجرای احكام قضايی و بی توجهی به كنگره. در روز نهم اوت نيكسون كنار رفت و اين برای سيستم حقوقی ما يك پيروزی بود. به يكباره بيكار شدم و تصميم گرفتم به آركانزاس بروم. در آنجا شاهد مبارزات انتخاباتی بيل برای ورود به كنگره بودم. اما در انتخابات نوامبر بيل 6 هزار رای كم آورد.

نيمه شب وقتی داشتيم خانه كوچكی را كه به عنوان دفتر انتخاباتی بيل استفاده می شد ترك می كرديم تلفن زنگ زد. من گوشی را برداشتم. انتظار داشتم كه در پشت تلفن صدای يكی از دوستان را بشنوم كه اظهار تاسف می كند. اما به جای آن صدای يك فرياد را از پشت تلفن شنيدم: «خوشحالم كه اين بيل كلينتون همجنس باز و كمونيست شكست خورد.» بعد از آنكه بيل يك خانه خريد در روز يازده اكتبر 1975 ازدواج كرديم. يك سال بعد او وزير دادگستری ايالت آركانزاس شد. بعد از ورودمان به ليتل راك، مركز ايالت آركانزاس، من به فكر كار در يك شركت حقوقی در آنجا افتادم. دفتر وكالت رز يك دفتر حقوقی مشهور و معتبر در آركانزاس بود. در دفتر مذكور مشغول به كار شدم. اولين پرونده ای كه در آن نقش وكيل مدافع را ايفا كردم مربوط می شد به يك شركت توليد مواد غذايی. يك مشتری از شركت مذكور شكايت كرده بود كه در قوطی كنسرو آن موش ديده است و از آن به بعد مرتبا حالش به هم می خورد. شركت هم نمی خواست خسارت پرداخت كند. سال های 1978 تا 1980 جزو دشوارترين سال های زندگی من بودند. 1978 بيل به سمت فرماندار انتخاب شد. او سعی كرد در دوره دو ساله فرمانداری خويش با افزايش ماليات ها درآمدهای دولتی را افزايش دهد. در سال 1980 در انتخابات شكست خورد. ولی توانست دو سال بعد مجددا فرماندار شود. وقتی در سال 1992 نامزد رياست جمهوری شد در سن 45 سالگی توانسته بود بيش از هر كس ديگری در آمريكا در مقام فرماندار باقی بماند.

تولد دخترمان جالب ترين تجربه زندگی ام است. چلسی ويكتوريا كلينتون در روز 27 فوريه 1980 ساعت 24/23 دقيقه به دنيا آمد - سه هفته زودتر از موعد. اوايل دهه نود تقريبا تمام دموكرات ها به فكر افتادند كه بيل را رئيس جمهور كنند. در آن موقع بوش پدر به دليل وضعيت بد اقتصادی ضربه پذير شده بود. ابتدا رسانه ها هيچ توجهی به بيل نداشتند. اما بعد كه ديدند تاثيرگذار است زندگی او و من را زير ذره بين قرار دادند. بيل مجبور بود بيش از هر رئيس جمهور ديگری در طول تاريخ آمريكا به سوال های شخصی پاسخ بدهد. بالاخره هم مطبوعات پس از مدت ها جست وجو در زندگی بيل توانستند يك قضيه پولساز را كشف كنند. روز 23 ژانويه 1992 بود. من در يك برنامه تبليغاتی در آتلانتا حضور داشتم كه بيل تلفن زد تا من را برای شنيدن قضيه آماده كند. زنی به نام جنيفر فلاورز در گفت وگو با نشريه ای ادعا كرده بود كه از دوازده سال پيش با بيل روابط مخفيانه ای داشته است. بيل به من گفت كه اين داستان غيرواقعی است و نبايد آن را باور كنم.

اين قضايا گذشت و بالاخره روز سوم نوامبر 1992 يعنی روز انتخابات فرا رسيد. در آن روز ما به ليتل راك بازگشتيم. ساعت يازده شب بود كه هواپيما فرود آمد. چلسی در فرودگاه منتظرمان بود. از فرودگاه به ساختمان فرمانداری و بعد از آن به دفتر انتخاباتيمان رفتيم. ساعت 47/22 دقيقه بود كه بالاخره تلويزيون اعلام كرد بيل برنده شده است. ما تنها زوجی در كاخ سفيد نبوديم كه افكار سياسی مان همخوانی داشت. دالی ماديسون، اديت ويلسون و الينور روزولت، همسر روسای جمهور گذشته نيز در سياست های شوهرانشان مشاركت داشتند. بس ترومن، برد جانسن و روزالين كارتر هم همين طور بودند.


محمد قوچانی

خنك آن قماربازی كه بباخت هر چه بودش
بنماند هيچش الا هوس قمار آخر

اين بيت را هوشنگ گلشيری بر صدر صفحه اول نخستين شماره ماهنامه ادبی كارنامه نوشت و چه خوب نوشت كه به راستی كارنامه قمار آخر او بود. در فرهنگ ما «مرگ آگاهی» سنت حسنه ای است. آنان كه از مرگ خود آگاهند در حقيقت چيزی را می بينند كه كمتر كسی می تواند ببيند. آگاهی از پايان كار اما اوج «مرگ آگاهی» نيست، سرخوش آن كسی است كه خود ناظر مرگ خويش باشد و اينك همشهری جهان در چنين مقامی قرار گرفته است. شماره امروز اين ضميمه تيتر آخر، عكس آخر و نگاه آخری است كه ما از اين روزن به جهان می كنيم. همشهری جهان بدون هياهو منتشر شد. شماره اول آن نه اسم داشت و نه شماره و نه حتی سرمقاله ای كه در باب ضرورت وجود آن به اقامه دليل و برهان بپردازد. از آغاز در باب پايان صحبت كرديم به گونه ای كه به روزنامه «پايان ها» شهرت يافتيم: پايان سوسياليسم، پايان سروشيسم، پايان تاريخ، پايان اصلاح و اينك پايان همشهری جهان. بی نام و نشان و دليل و برهان منتشر نشدنمان اما علت داشت و آن هراس از سوءتفاهم بود. سوءتفاهم با اوليای امور و سوءتفاهم با دوستان و همكاران. از هرگونه تبليغی پرهيز كرديم. تولدمان را تبريك نگفتند و شايد كسی اصلا متوجه تولد جهان نشد. ما در سكوت به دنيا آمديم. سكوتمان بی سابقه نبوده. وقتی همشهری ماه تعطيل شد بغض چنان در گلويمان پيچيده بود كه به شيون و زاری مجالی نمی داد. پس بغضمان را فرو خفتيم و از همان بغض در گلو آموختيم كه شادی مان را نيز فرياد نزنيم. پس به هنگام تولد دوباره در سی ويكم فروردين 1381 در هشت صفحه ضميمه همشهری، شوق مان را در گلو حبس كرديم. چون هوشنگ ابتهاج كه سروده:

من نفسم می گيرد
اينجا هوا هم زندانی است

باری، فرزند يكساله ما همشهری جهان، كه 335 روز از حياتش می گذرد، اگر زادروز نداشت، اينك روز پايان دارد. اگر سرمقاله نداشت اينك ته مقاله دارد. سخن كوتاه كنيم كه همچون هميشه نه شيون، نه شادی به بانگ بلند در سنت ما نيست. پس اين نيز بگذرد كه:

گر بدين سان زيست بايد پاك

من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود چون كوه

يادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاك

به همه مديران جديد همشهری خيرمقدم می گوييم و آروزی توفيق می كنيم تا اين درخت كهن ده ساله كه ما در دايره های عمر آن دوحلقه بيش نبوده ايم تا ابد باقی بماند.


رامين رادنيا: سال ها پيش استادی كه می خواست دانشجويانش مفهوم توسعه يافتگی و شرايط كشورهای در حال توسعه را به روشنی دريابند و در عين حال به خوبی درك كنند كه روزنامه و روزنامه نگار نيز در هر جامعه ای متأثر از ساير اجزای آن جامعه است مثالی را از تأخير پرواز در يكی از فرودگاه های كشور بيان كرد كه طی آن برنامه پرواز در زمان تعيين شده انجام نشد و پس از چندين بار اعلام تأخير سرانجام مسئول پرواز از مسافران خواسته بود كه صبح روز بعد به فرودگاه مراجعه كنند. وی برای دانشجويانش توضيح داد كه يكی از مسافران اين پرواز كه سال ها در خارج از كشور زندگی كرده و از جامعه خويش دور مانده بود لب به اعتراض گشود و نكاتی از قوانين جهانی مربوط به تمهيدات و جبران خسارت های ناشی از تأخير در پرواز هواپيماهای مسافربر (قوانين ياتا) را بشمرد و نسبت به بی توجهی به اين قوانين در آن فرودگاه اعتراض كرده بود و وضعيت موجود را با مورد مشابهی كه در يكی از فرودگاه های اروپايی مشاهده كرده بود، مقايسه كرد اما پاسخی شنيد كه گرچه بسيار ساده اما بسيار ظريف بود. كارمند ساده فرودگاه به او گفته بود كه اولا اين شهر آن شهرنيست ثانيا اين شركت هواپيمايی آن شركت هواپيمايی نيست و ثالثا تو شهروند اينجايی نه شهروند آنجا. كارمند ساده فرودگاه در واقع با بيانی ساده به پيچيدگی مقوله توسعه يافتگی و ارتباط تمامی اجزای يك جامعه به يكديگر اشاره كرده بود مانند اين جمله كه عوام می گويند «همه چيزمان بايد به همه چيزمان بخورد.»

برای شناخت روزنامه و روزنامه نگاری در جامعه ايران نيز بايد به اين نكته ظريف توجه داشت كه جامعه ايران به لحاظ جامعه شناختی و شاخص های توسعه يافتگی در چه شرايطی به سر می برد، آنگاه می توان بستر مناسبی را برای نقد روزنامه نگاری ايران فراهم كرد. ورود روزنامه در ايران تقريبا مصادف است با آشنايی ايران با جوامع غربی. حدود دو قرن از اين مقطع می گذرد. جامعه ايران در برخورد با تمدن غرب فراز و نشيب های بسياری را طی كرده است و روزنامه و روزنامه نگار نيز متأثر از اين فراز و نشيب ها، آزمون های بسياری را پشت سر گذاشته اند. تجربه ها پشت سرهم جمع شده است و محصول امروز نتيجه حوادث ديروز است. چنانچه محصول صنايع امروز، وضعيت دانشگاه های امروز و هر آنچه كه اينك جامعه از آن برخوردار است، نتايج تجربه های گذشته است. بحث در اين زمينه كه آيا در مجموع با كسب اين تجربه ما به پيش رفته ايم يا آنكه فرو رفته ايم، ايستگاه حساسی است كه محور بسياری از نقدهای مطرح در شاخص های توسعه يافتگی جامعه ايران را تشكيل می دهد. با در نظر گرفتن الزامات جامعه شناختی جامعه ايران واقعيت آن است كه روزنامه و روزنامه نگاری در ايران همچون بسياری ديگر از تجربه های اين كشور زمانی به پيش و زمانی ديگر نيز فرو رفته است.

زمانی در نتيجه تحولات سياسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه چند گام به پيش برداشته و به كاركردهای خويش نزديك شده است و زمانی ديگر نيز متأثر از تغييرات جامعه، ضربه خورده است، پا پس كشيده، درنگ كرده است اما باز با تأمل و بررسی آسيب شناسی خويش، راهی جديد را در مسير كاركردهای نهفته در اين رسانه جنجال برانگيز طی كرده است. آنچه طی سال های اخير در ابعاد سياسی، فرهنگی و اجتماعی در جامعه ايران رخ داده، ريشه های عميقی دارد كه نشان می دهد اين حركت را «سرباز ايستادن نيست» چنانچه درك جامعه ايران به طور عام از پديده، رسانه جمعی (Massmedia) و به طور خاص از پديده مطبوعات به ويژه در پی تحولات شگرف يك دهه گذشته در بعد فناوری وسايل ارتباط جمعی و مفاهيم جديد رسانه، متحول شده است و گرچه روزنامه و روزنامه نگار هزينه های سنگينی را طی اين دوره از تحولات جامعه ايران متقبل شده است و همواره بيشترين آسيب ها را متحمل شده و در خط اول اين مسير ايستاده است، اما هميشه بشارت داده كه سختی ها پايدار نخواهد ماند و گذر زمان اثبات می كند كه مطبوعات به عنوان ركن چهارم دموكراسی، شاهد شرايط مستحكم تری برای حيات خويش خواهد بود. تيراژ مطبوعات كه به سطح نازلی رسيده است، بار ديگر بهبود می يابد و مخاطبانی كه از مطبوعات قهر كرده اند بار ديگر برای دريافت آگاهی عميق به رسانه های مكتوب روی می آورند. درك تحولات جاری نشان دهنده آن است كه روزگار سخت مطبوعات به سر خواهد آمد و بار ديگر روزنامه نگاری رونق را تجربه می كند چرا كه خواست مخاطب چنين است.


محمدجواد روح: همه آلوده به سياستيم. اين ادعا را حتی سياسی ترين اعضای اين جامعه ـ همان ها كه سياستمدارانه دامن خود را از هرگونه مشاركت سياسی مبرا می دارند ـ نمی توانند رد كنند. همه آلوده به سياستيم چون هژمونی سياست و بازی قدرت به گوشه گوشه زندگی شهروند جامعه ايرانی استيلا دارد. همه آلوده به سياستيم چون گريزپاترين نهادهای مستعد سياسی شدن در جامعه ما نيز در نهايت ناگزير به گردن نهادن به بازی اصحاب سياست و اهالی قدرتند. آنچه بر «همشهری» می گذرد، نماد بارز اين ادعاست. «همشهری» را همگان روزنامه ای اجتماعی ـ فرهنگی می شناسند كه البته گرايش آن به طبقه متوسط شهری و آموزه های ليبراليسم ـ دست كم در حوزه فرهنگ و اقتصاد ـ انكارناشدنی است. همشهری را روزنامه كارگزاران يا دست كم منتسب به كارگزاران می نامند. همان ها كه سياستمدارانه تا آنجا كه امكان داشته باشد، وارد رقابت های صريح سياسی نمی شوند و از اين رو به «عملگرايی» و «مصلحت انديشی» در معادلات قدرت شهره اند. با اين همه، «همشهری» نيز در نهايت از بازی سياست گريز نداشت. جالب آنكه برخلاف انبوه روزنامه های توقيف شده كه بسيار سياسی تر از همشهری بودند، همشهری به سياسی ترين شكل ممكن از تحولات سياسی تاثير پذيرفت. يك انتخابات به يادماندنی و تاثيرگذار كه پيامدهای آن در درازمدت بر تحولات سياسی ـ اجتماعی ايران روشن خواهد شد، در مقطعی ترين پيامد خود باعث تغييراتی پيش بينی ناپذير در شهرداری تهران و ارگان مطبوعاتی اش ـ همشهری ـ شد.

اين رويداد پيش بينی ناپذير به طور طبيعی برای آنان كه سنگ بنای همشهری را گذاشتند و در دهه گذشته تجربه ای نو و موفق را در حوزه مطبوعات ايران بر جای نهادند، تاسف انگيز و تلخ بود. اما از زاويه ای ديگر می تواند اين رويداد، به تجربه ای شيرين تبديل شود. اين تبديل تلخ به شيرين البته مشروط به شرطی است. آن شرط چيزی نيست جز آنكه بپذيريم در جامعه ايرانی به علل مختلف اجتماعی، فرهنگی، تاريخی و حتی اقتصادی ـ كه شرح آنها در اين مقال نمی گنجد ـ از سياست، سياست ورزی يا دست كم تاثيرپذيری از سياست گريزی نيست. پس از پذيرش اين پيش شرط است كه می توان سخن اصلی را گفت. و آن اينكه تاثيرپذيری و يا تاثيرگذاری بر سياست ضروری است كه «پيش بينی پذير» باشد. به عبارت بهتر، حال كه هر اهل فرهنگ، اقتصاد يا علمی به هر شكل در ساخت جامعه ای متاثر از سياست است، چه بهتر كه دست كم اين تاثيرپذيری مقيد به ضوابط و بايد و نبايدهايی باشد. وگرنه، اين خواست كه جامعه ايرانی در حوزه های غيرسياسی به جايی برسد، خواستی بی جاست. چرا كه در حالت پيش بينی ناپذير بودن سياست، با فضايی معلق مواجه می شويم كه در آن اهالی قدرت هر روز تحت تاثير شدت يا گشايشی در حوزه داخلی يا خارجی، تصميم و سياستی تازه اتخاذ می كنند كه هيچ الزامی نيست متفاوت يا حتی متضاد با تصميم های پيشين نباشد.

چنين فضای سيال و معلقی بسان گذشت آب رودخانه است كه بر آن نمی توان شالوده هيچ خانه ای را نهاد؛ می خواهد خانه اهل فرهنگ و انديشه باشد يا تجارت و اقتصاد. اما اين حالت پيش بينی پذيری چگونه حاصل می شود؟ تجربه بشری و نيز تجربه جامعه ايرانی دست كم از زمان آشنايی با مظاهر مدرنيسم و جوهره مدرنيته در كنار از سر گذراندن توفان حوادث و سيلاب وقايع، نشان می دهد كه جز بر پايه دموكراسی در حوزه سياست نمی توان انتظار داشت كه معادلات قدرت پيش بينی پذير شود. چه، حالات ديگر اعم از اقتدارگرايی يا فرهمندی، گرچه در كوتاه مدت می تواند كارآمد باشد اما در گذر زمان فرسوده و بحران زا می شود. چنان كه ديده ايم. تجربه تحولات اخير در «همشهری» از آن رو می تواند شيرين باشد كه دست به دست شدن منابع قدرت، نه از طريق پيش بينی ناپذير و نه با ابزار هدم و سركوب نهادهای مدنی، كه بر پايه ای كاملا مدنی و دموكراتيك صورت گرفت. چنان كه اين امكان فراهم است تا ديگران نيز در فرصت های مشابه از همين راه و با همين ابزار شهرداری تهران و ارگان مطبوعاتی اش را به كف آرند. چنان كه در انتخابات اخير شوراها، تقريبا اين امكان برای همه نيروهای سياسی فعال در كشور و پايبند به قانون اساسی جمهوری اسلامی فراهم بود. اين تجربه را بايد قدردان بود و در جهت تقويت و تحكيم آن كوشيد. روشن است در اين ميانه، وظيفه آنانی كه در انتخابات اخير كامروا شدند و ميوه های پيروزی دموكراتيك را چيده اند، سنگين تر است. . .


مبرمهردارد ميرسنجری: روزهای گذشته، سران دو كشور تاجيكستان و افغانستان پيمانی را با ايران امضا كردند كه به كارگيری مفاد آن، می تواند منافع سرشماری را برای اين كشورها و ساير كشورهای منطقه خاورميانه و آسيای ميانه به ارمغان بياورد. اين سه كشور تنها كشورهايی در جهان هستند كه فارسی، زبان رسمی آنها است و اين زبان مشترك به همراه تاريخ پيشينه فرهنگی چند هزار ساله، همواره يگانگی سترگ و اتحاد نانوشته ای را برای مردم اين كشورها به همراه داشته است. اين سه كشور كه از دوران باستان در قالب كشور بزرگ ايران مسير اصلی جاده بسيار مهم اقتصادی ابريشم را تشكيل می دادند، هم اكنون علاوه بر همكاری های گسترده اقتصادی از نظر سياسی و فرهنگی نيز می توانند با نزديكی هر چه بيشتر نقش مهمی در ثبات منطقه ايفا نمايند. مردم تاجيك به عنوان يكی از اقوام اصيل ايرانی جمعيت زيادی از كشورهای منطقه آسيای ميانه از جمله تاجيكستان، ازبكستان و افغانستان را تشكيل می دهند. لذا با توجه به اشتراكات فراوان فرهنگی و تاريخی ما بين دو كشور ايران و تاجيكستان گزيده ای از پيشينه تاريخی تاجيكستان و زمينه های بالقوه همكاری های متقابل را يادآوری می نماييم.

تاجيكستان در گذر تاريخ

منطقه «ورارود» كه اعراب آن را ماوراءالنهر اطلاق كرده اند، منطقه ای است كه از يكسو رود آمودريا يا جيحون از سوی ديگر مرزهای بيابان های تركستان و درياچه خوارزم (آرال) را در بر می گيرد. اين منطقه پس از تشكيل اتحاد جماهير شوروی به عنوان آسيای ميانه شناخته شده است. از كنكاش در بخش های مختلف ريگ وداوا و اوستا چنين بر می آيد كه اجداد آرياييان كه بعدها در ايران بزرگ، هند و اروپا پراكنده شدند، در منطقه ايران ويج يا ورارود ساكن بوده اند و منطقه آسيای ميانه و نواحی مجاور آن، قديمی ترين سرزمين و زيستگاه مردم ايرانی زبان بوده است. در بخش ونديداد اوستا از هفده منطقه ای ياد می شود كه اهورامزدا (خدای يگانه) برای آرياييان آفريده است. مناطق سيستان و خراسان، كشمير و پنجاب و شبه جزيره هند، منطقه ورارود تا سواحل دانوب و دريای مديترانه از يكسو از كرانه های رودهای ولگا و اورال تا سواحل خليج فارس و خليج بنگال، مناطقی بودند كه آرياييان را در خود جای داده و بخش اعظم ايران بزرگ تاريخی را تشكيل می داده است به گونه ای كه هرودوت در كتاب تاريخ خود نوشته كه «فارس ها همه مردم آسيا را خودی به شمار می آورند. »

منطقه ورارود يا آريانا در سده ششم پيش از ميلاد و در زمان كوروش كبير، با عنوان ساتراپ «باختريا» و «سغد» بخشی از امپراتوری بزرگ هخامنشی را تشكيل می داده است. براساس نوشته های كتيبه بيستون، واليان باختر و سغد، آشوب و دست اندازی های قبايل بيابانی و همسايگان شرق كشور ايران را خاموش و در هنگام كشورگشايی ها و جنگ های بزرگ نيز پيشاپيش سپاه ايران از حدود و ثغور ايران بزرگ دفاع می كردند. قلمرو امپراتوری هخامنشيان در طول بيش از 200 سال بخش های بزرگی از سه قاره آسيا، اروپا و آفريقا را در بر می گرفت. در حمله اسكندر مقدونيه به ايران مردم منطقه باختر و سغد نيز از آسيب های فراوان در امان نماندند. پس از حكومت جانشينان اسكندر، (سلوكيان)، حكومت اشكانيان كه توسط پارت های منطقه ورارود و خراسان پايه ريزی شد، سبب قدرت يافتن ايرانيان و رشد و توسعه فرهنگی منطقه گرديد، اين روند پس از حمله اعراب به ايران و تسخير منطقه ورارود، تا حدود دويست سال متوقف شد. اعراب بنی اميه و بنی عباس با ديدگاه های نژادپرستانه هرگونه توسعه فرهنگی، اقتصادی و سياسی را در منطقه سركوب می كردند. پس از سال ها رنج و محنت، استقرار دولت سامانيان به عنوان نخستين دولت ايرانی بعد از حمله اعراب، نقش بزرگی در احيای فرهنگ كهن ايرانی و زبان فارسی در منطقه خراسان بزرگ و ورارود ايفا كرد.

سامانيان از سده سوم هجری (سده نهم ميلادی) به مدت 125 سال حكومت كردند. امير اسماعيل سامانی موسس اين سلسله، شهر كهن بخارا را به عنوان پايتخت برگزيده و آن را به يكی از بزرگ ترين مراكز فرهنگ، ادب و هنر ايران آن روزگار مبدل ساخت. ايرانيان منطقه ورارود و خراسان بزرگ كه به مدت دو قرن تحت استثمار تازيان حتی از سخن گفتن فارسی و سرودن شعر به زبان مادری محروم بودند، به تدريج شكوه پيشينه فرهنگی و ادبی خود را باز يافتند و ادبيات فارسی در اين عصر شكوفا گرديد. علاوه بر بخارا ديگر شهرهای خراسان و ورارود نظير سمرقند، هرات، بلخ، نيشابور و خوارزم نيز به مراكزی برای تربيت دانشمندان و اديبان تبديل شد و با گسترش محيط های علمی، در اين منطقه، زمينه برای ظهور بزرگانی نظير ابوعلی سينا، خوارزمی و ابوريحان بيرونی فراهم گرديد.در پايان سده دهم ميلادی خاقان های ترك تبار كه همواره با ايرانيان در ستيز بودند، حكومت سامانيان را برانداختند و اين استيلا بر منطقه سكنای تاجيكان در سده های 11 و 12 ميلادی و با گسترش قلمرو سلجوقيان ادامه يافت. منطقه ورارود در سده 13 ميلادی با حمله مغولان چنگيزی و در سده 14 ميلادی با حمله تيمور لنگ، به خاك و خون كشيده شد و اين مصايب و تنگناها در سده شانزدهم ميلادی كه ازبكان ورارود يا ماوراءالنهر را اشغال كردند، ادامه يافت. ازبكان، حكومت شيبانيان را در آن منطقه تاسيس كردند و همزمان در ايران هم دولت صفوی تاسيس شد. ايجاد دو دولت جداگانه در دو سوی رود آمودريا و جدايی جغرافيايی دو كشور، ايرانيان و مردم تاجيك را علی رغم اشتراكات فرهنگی و تاريخ مشترك از هم جدا كرد. به دنبال اين تحولات، ادبيات فارسی نيز در آن سوی آمودريا به نام ادبيات تاجيكی ناميده شد. در سده های 16 و 17 ميلادی نيز جنگ های متعدد ميان تركان و مغولان، عرصه را بر زندگی آرام و آسايش مردم فارس زبان تاجيك تنگ كرد. اين وقايع تاريخی گرچه كاهش ارتباطات جغرافيايی ايرانيان و تاجيكان را به دنبال داشت ولی باعث گسست پيوندهای عميق آريايی نژادان دوسوی رود نشد.

وضعيت تاجيكستان پس از استقرار نظام كمونيستی

تاجيكستان در سال 1924 به عنوان يك جمهوری خودمختار، بخشی از جمهوری ازبكستان را تشكيل می داد تا اين كه پس از پنج سال در سال 1929 به عنوان يكی از جمهوری های متحد شوروی سابق از ازبكستان جدا شد... بلشويك ها به جهت ديدگاه های انترناسيوناليستی در طول بيش از 70 سال سلطه خود به اقوام مختلف شوروی كوشش بسيار كردند تا هويت ملی و هرگونه وابستگی ملی و نژادی را از مردم خود بزدايند. به همين دليل با كوچانيدن اقوام و تقسيم بندی های ساختگی و غيرواقعی سياسی و جغرافيايی از سويی سبب جدايی و تفرق فيزيكی قوم های مختلف موجود در مرزهای شوروی می شدند. از سوی ديگر منازعات قومی و ارضی متعددی را مابين جمهوری ها و مناطق خودمختار دامن می زدند تا در نهايت خود مسئوليت آرامش و تامين امنيت هر منطقه را ولو با قوه قهريه به عهده گيرند. برای اين سياست شوروی پيشين می توان منطقه ارمنی نشين ناگورنو قره باغ در خاك جمهوری آذربايجان را مثال زد و مثال ديگر جمهوری خودمختار نخجوان است كه در جنوب ارمنستان واقع شده و علی رغم نبود مرز مشترك با آذربايجان (يا همان اران و شروان تاريخی) به اين جمهوری واگذار شده است.از سوی ديگر در منطقه ورارود كه توسط روس ها به آسيای ميانه تغيير نام داده شد، تركيب بندی هدف مندی توسط شوروی سابق صورت گرفت كه براساس آن مناطق تاريخی و تاجيكی در دره زرافشان و سمرقند و بخارا به ازبكستان واگذار شد. بر اين اساس مرزهای جمهوری تاجيكستان به عنوان تنها جمهوری فارسی زبان آسيای ميانه كمتر از نيمی از مساحت مناطق تاجيك نشين را شامل می شود و به همين دليل بيش از 22 درصد تاجيكان آسيای ميانه هم اكنون در ازبكستان ساكن هستند.

روس ها برای دستيابی به اهداف بلندمدت خود در استيلای هر چه بيشتر بر اقوام مختلف، در چند نوبت نگارش فارسی را هم از فرهنگ تاجيكی جدا كردند. به گونه ای كه ابتدا در سال 1929 خط فارسی را به لاتين و سپس در سال 1940 آن را به خط نوشتاری روسی (سريليك) تغيير دادند. سرزمين باستانی تاجيكستان پس از گذشت هزار سال از سقوط دولت ايرانی سامانی و فرازونشيب های تاريخی فراوان كه طی آن نوك تيز تهاجم بدخواهان، زبان و فرهنگ باستانی آن را هدف قرار داد، توانست، از زيريوغ حكومت كمونيستی شوروی سابق رها شود و سرانجام در تاريخ 9 سپتامبر 1991 ملت ايرانی نژاد تاجيك موفق شد به استقلال دست يابد و جشن استقلال تاجيكستان، زمانه سرود ملی ايرانيان نيز تلقی می شود.

موقعيت راهبردی تاجيكستان در آسيای ميانه و ايران

جمهوری تاجيكستان بين عرض های 40 دقيقه و 36 درجه و 5 دقيقه و 41 درجه شمالی و طول 67 درجه و 31 دقيقه و 75 درجه و 14 دقيقه شرقی قرار دارد. اين جمهوری از جنوب به افغانستان، از شمال و غرب به ازبكستان و از شمال شرقی با قرقيزستان و از شرق با چين هم مرز است. مساحت تاجيكستان ۱۰۰/۱۴۳ كيلومترمربع است كه تقريبا برابر با استان فارس ايران است. جمعيت اين كشور به ۳/۵ ميليون نفر بالغ می شود كه اين استان بر تراكم جمعيت 36 نفر در هر كيلومترمربع است. اين كشور از شمال به جنوب در طول 350 كيلومتر و از شرق به غرب در طول 700 كيلومتر گسترده شده است. از مهم ترين شهرهای تاريخی اين كشور می توان به خجند، پنج كنت، اوراتپه و كولاب اشاره كرد و مهم ترين شهرهای جديد تاجيكستان هم، دوشنبه، كالنين آباد، قراقوم نارك و راغون هستند. تاجيكستان به عنوان كشوری كوهستانی و سرسبز محل اتصال سه رشته كوه مهم پامير، قراقوم و تيان شان است. در اين جمهوری قريب 1300 درياچه با وسعت بيش از 700 كيلومترمربع (۵/۰ درصد كل مساحت كشور) وجود دارد. همچنين در تاجيكستان 947 رودخانه وجود دارد كه حدود 2800 كيلومتر طول دارند كه مهم ترين آنها آمودريا در جنوب اين كشور و دره پنج و سير دريا در شمال و دره فرغانه جاری هستند. همچنين وجود نزديك به 5 هزار گونه گياهی و نيز جنگل های نواحی كوهستانی آن از شاخص های محيط طبيعی اين كشور است. سرانه فضای سبز برای هر فرد تاجيك ۲/۰ هكتار است و بيش از 500 كارخانه و كارگاه صنعتی نيز در اين كشور وجود دارد. پنبه ثروت اصلی اين سرزمين است و 40 نوع كانی معدنی كه در تاجيكستان شناسايی شده در صنايع مختلف مورد استفاده قرار می گيرند. ارتفاع اين كشور از 300 متر تا حدود 7500 متر متغير است. بلندترين نقطه تاجيكستان، قله سامانی است كه با 7495 متر ارتفاع مرتفع ترين كوه اتحاد شوروی سابق بوده است. لذا توجه به نكات زير از اهميت خاصی برخوردار است.

1 - منطقه تاجيكستان با اتصال به راه آهن سراسری شرق به غرب علاوه بر اين كه می تواند نقش اساسی در تبادلات تجاری با اروپا ايفا نمايد، می تواند يك ميان بر مناسب اقتصادی برای ايران و ساير كشورهای خاورميانه برای دسترسی به بازارهای اقتصادی آسيای ميانه و شرق دور تلقی گردد. از سوی ديگر برقراری راه های ترانزيتی مابين تاجيكستان و ازبكستان از يكسو و افغانستان و ايران از سوی ديگر، چندين هزار كيلومتر مسير عبور و مرور كالاها و انرژی را كوتاه می كند و در اين راه تجهيز و گسترش بنادر بزرگ ما از جمله بندرعباس و چابهار می تواند اين مهم را تسهيل نمايد.

2 - وجود اشتراكات فراوان فرهنگی، نژادی، زبانی و تاريخی دستاوردی است كه در نتيجه استقرار اين جمهوری در نظام بين المللی برای ايرانيان فراهم شده است و ايجاد اتحادی همه جانبه از جمله اتحاد اقتصادی مابين مثلث «اتا» سه كشور فارس زبان دنيا، (ايران، تاجيكستان و افغانستان) علاوه بر فراهم كردن زمينه های حضور گسترده تر ايران در بازار اقتصادی از دست رفته آسيای ميانه، گامی بسيار ارزنده در حفظ هويت نژادی ايرانی تلقی می شود.

3 - تاجيكان با تحمل شمشير اسكندر، تازيانه ابن قتيبه (سردار عرب)، قتل عام مغولان و غزها، مناره هايی كه از سر تاجيكان ساخته شد و سياست هايی كه گستره پاره ای از سرزمين اهورايی ايران را به آتش عداوت سوزاند. پس از تحمل مصايب فراوان موفق شدند هويت خود را باز يابند. تاجيكان بيش از ديگر قوم های بيگانه ضدايرانی كه همواره در كردار و گفتار عداوت خود را در طول تاريخ با ايرانيان ثابت كرده اند، مستوجب توجه و كمك ها و همكارهای گسترده فرهنگی، سياسی و اقتصادی هستند. لذا همكاری همه جانبه با تاجيكستان و افغانستان، سبب می گردد علاوه بر اين كه در حركت پرشتاب زمانه در مباحث سياسی و اقتصادی از رقيبان عقب نمانيم، در حفظ منافع ملی و هويتی ايرانيان و فارسی زبانان و جايگاهی كه نياكانمان برای دولت جمهوری اسلامی به امانت گذاشته اند، به خوبی عمل نماييم.

پی نوشت:
* تاجيكستان در آينه تاريخ - امامعلی رحمانف


فرزانه روستايی: انعكاس اخبار و تحليل های خارجی خاص، از آن دست موضوعاتی كه ذهنيت خواننده ايرانی را تحريك و از ذهنيتی يك بعدی به دوبعدی و سپس چندقطبی هدايت كند مسئوليت من و همكارانم در بخش بين الملل ضميمه همشهری بود. ما مدعی هستيم تلاش كرديم تحولات ظريفی را كه از نگاه ديگران بازماند انعكاس دهيم. در موارد چندی از جمله در بحران عراق به صورت ادواری تحولات را ارزيابی كرده و مورد نقد قرار داديم و تلقی و پيش بينی ضمنی خود را به خوانندگان عرضه داشتيم. در مواردی مقالاتی را برای اولين بار در كشور در صفحات بين الملل مطرح كرديم (از جمله وصيت نامه بن لادن) و در چند مورد مفتخريم كه برخی از فضاهای فكری سياسی را برای اولين بار گشوديم و انتقال مباحثی مرتبط با سياست خارجی را در مطبوعات كشور آغاز كرديم. يكی از اين مباحث تحليل بنيان های فكری عقيدتی و ريشه های تاريخی «نئوكون ها» يا محافظه كاران جديد آمريكا بود. موضوع تشكيل سازمان های اطلاعاتی موازی آمريكا نيز كه به بررسی مكانيسم های شكل گيری سياست خارجی آمريكا عليه ايران پرداخت از موضوعاتی بود كه برای اولين بار در ضميمه همشهری مطرح شد و پس از آن از سوی ديگر مطبوعات پيگيری شد و همچنان ادامه دارد. در اين رابطه يك جريان فكری و به زعم ما افراطی حاكم بر سياست خارجی آمريكا و ريشه های تاريخی آن به خواننده ايرانی معرفی گرديد، يعنی لابی كه حساسيت های خود را نسبت به ايران عملياتی كرد و باب جديدی را با عنوان محور شرارت گشود. در مواردی در پيش بينی تحولات به خطا يا افراط رفتيم از جمله در مورد پيش بينی احتمال گشايش يك استالينگراد عليه نيروهای آمريكايی در بغداد و نيز، در يك مورد خاص تحليل و پيش بينی ما از تحولات با دقت تمام درست از آب درآمد. مقاله «مختصات عمليات بغداد» جزئيات يك راهكار عملياتی فرضی برای سقوط بغداد را مطرح كرد. پس از حدود يك هفته اين پيش بينی با كليه جزئيات درست از آب درآمد.

مفتخريم كه سرويس بين الملل ضميمه همشهری بيشترين تعداد از مقالات صفحه اول ضميمه را به خود اختصاص داده است. در اين ميان، يكی از اساسی ترين محورهايی كه بر آن تأكيد داشتيم رديابی و پيگيری تحولات مشابه تحولات ايران در كشورهای همسايه و در ديگر حوزه های جغرافيايی بود كه به لحاظ موضوعيت بحران و بافت سياسی اجتماعی شباهت هايی با جامعه در حال گذار ايران داشتند. تلاش كرديم فرجام تحولات سياسی مشابه و نيز نحوه مديريت بحران های سياسی را به جامعه ايران معرفی نماييم. ثمرات عينی واقع گرايی بيشتر، اعتدال، دوری از افراط، علنيت، شفافيت و مردم گرايی را عرضه كرديم و برای نيل به اين منظور همواره به اصل منابع خبری، ريشه بحران ها، زمينه های شكل گيری تحولات مراجعه كرديم. حساسيت فوق العاده بر موضوعات مرتبط با امنيت ملی و تماميت ارضی كشور در صدر اولويت های ما بود. هر تحولی در كشورهای همسايه يا همسايگان آنان به هر نحوی مستقيم يا باواسطه به جمهوری اسلامی ايران مرتبط می گرديد حتما مورد توجه قرار می گرفت. در اين ميان افغانستان، عراق و تركيه به لحاظ مشابهت اقليمی و قرار داشتن در معرض فشار خارجی و نيز مشابهت های فكری و فرهنگی همواره در مركز اين كنكاش قرار داشته است.

تحولات سياسی اجتماعی كشورهای حاشيه خليج فارس و شيوخ هميشه مسئله دار آنها از مقولات مورد توجه ما بود. براساس يك حساسيت حرفه ای همواره تلاش داشتيم برای ايجاد تنوع كليه مناطق جهان را تحت پوشش داشته باشيم و براساس يك تجربه حرفه ای سعی كرديم آماج بمباران خبری رسانه های آمريكايی قرار نگيريم. در اين راستا همكاران سرويس بين الملل تقريبا كليه سايت های خبری و مطبوعاتی معتبر جهان را روزانه وب گردی كرده و به شكار تحليل، گزارش، مقاله و خبرهای برگزيده از ميان آنها می پرداخته اند. در پايان به عنوان كسی كه در تجربه حدود ده ساله روزنامه نگاری خود همواره بخش بين الملل يك روزنامه را اداره می كرده است لازم است يادآوری كنم آنچه در صفحات بين الملل ضميمه همشهری منتشر گرديده بنابر سنت مألوف فعاليت مطبوعاتی در ايران، همواره باقی مانده آن چيزی بوده كه از برخی تيغ های آخر شب جان سالم به در می برده است.

بنيان اين مجموعه در كنار آرشيوی غنی از عكس و نقشه و رفرانس های خبری در روزنامه های ديگری پی ريزی شد. بارها همكارانی توانمند با تجربه ای گرانبار از فعاليت در سرويس خارجی را گرد آورديم كه با تأسف به يغما برده شد. اميدوارم تجربه اندوخته ما در آميزش با دغدغه نان و مسكن بار ديگر دچار اضمحلال و فروپاشی نگردد. بر خود لازم می دانم از همكاران سرويس بين الملل ضميمه همشهری قدردانی نموده و آرزو نمايم اين مجموعه بتواند در جايی ديگر به خبررسانی، تحليل تحولات و ترجمه مقالات پيرامون موضوعات بين الملل بپردازد. با تشكر از آقايان: رضا سادات، عليرضا عبادتی، شهرام جماليان، محمدعلی عسگری، غلامرضا رضايی نصير، و خانم نفيسه كوهنورد و با قدردانی ويژه از اساتيد محترم همكار ضميمه همشهری آقايان دكتر حسين دهشيار و فريد مرجايی.


پل برمر*: از زمان جنگ تاكنون در مورد آزادسازی سياسی عراق مقالات بسياری نوشته شده است. واقعه ای كه به نوبه خود يكی از حوادث مهم در تاريخ آزادی بشريت محسوب می شود. چون هرگز در گذشته سابقه نداشته كه جنگی با خساراتی اندك در مدتی كوتاه بتواند اين همه انسان را آزاد كند. سرنگونی صدام حسين عراقی ها را نسبت به آينده اقتصادی بهتری اميدوار ساخت. اينك برای شكوفايی عراق بايد اقتصاد آن را دگرگون كرد. عراق با مشكلات خاصی روبه روست. ولی ما شناخت و تجربه خوبی از كشورهای كمونيستی سابق و نيز تحليل روشنی از عوامل موفقيت كشورهای سرمايه داری در اختيار داريم كه می تواند نگرش ما را نسبت به اين موضوع پربار سازد. آنچه به عراقی ها مربوط می شود اين است كه رويكرد نهايی نسبت به آينده اقتصادی عراق مشخص گردد. رشد اقتصادی هر كشور اساسا بر پايه تولد يك بخش خصوصی فعال و با نشاط استوار خواهد بود. اين مسئله ايجاب می كند كه توزيع كلی درآمدها بازسازی و افراد از سيطره دولت بر نهادهای بخش خصوصی دور نگه داشته شوند. تجارت خارجی تقويت و سرمايه های داخلی و خارجی جذب گردد.

در كوتاه مدت، هر گونه طرح اقتصادی برای عراق بايد آثار و پيامدهای اين جدال هدفمند برای آزادسازی اقتصاد اين كشور را مد نظر قرار دهد. شرط نخست برای رشد، ايجاد قانون و نظم است. غارتگران و خرابكاران دفاتر و مغازه ها و كارخانه ها و موسسات حكومتی از بين رفتند. اكنون به طوری عامدانه به تاسيسات نفتی و خطوط برق حمله می شود و اين به تلاش های ما آسيب می رساند و به ملت عراق لطمه می زند. از خوش اقبالی اينكه ما خيابان های بغداد را امن كرديم و نيروهای ائتلاف مشغول ريشه كنی بقيه آثار بر جای مانده از رژيم سابق هستند. شرط لازم در درجه دوم تشكيل يك رژيم سياسی است كه اهداف و آرای تمام عراقی ها را بازتاب دهد. در اين باره نيز نيروهای ائتلاف پيشرفت هايی داشته اند. به خاطر همكاری خوب و تعيين كننده تعدادی از شهروندان عراقی كه چشم به آينده اين كشور دوخته اند ما اكنون می بينيم كه در راه تحقق ديدگاه رئيس جمهور بوش برای عراق آزاد و به رهبری يك دولتی كه نماينده انتخابی و دموكراتيك مردم اين كشور باشد گام هايی برداشته می شود. با اين پيش زمينه، هدف اصلی من همكاری با عراقی ها به نحوی است كه بتوانيم كشورشان را در يك روند اقتصادی صحيح قرار دهيم. وضعيت كنونی دلخوش كننده نيست ولی احتمال آن را داشت كه از اين هم بدتر شود. دوری از يك بحران بشری انجام شد و اقدامات زودهنگام نيروهای ائتلاف برای حفظ زيرساخت های صنعت نفت نتيجه داد و توليد نفت عملا آغاز گشت. عراق بايد در نيمه دوم سال فعلی [سال ميلادي] بيش از پنج ميليارد دلار نفت صادر كند.

اما هنوز يك كار بزرگ در حال انجام است. برای برآوردن نيازهای فوری ساكنان ما بيش از 400 ميليون دلار را به صورت پرداخت های فوری مربوط به حقوق كاركنان بخش دولتی و بازنشستگان و ساير پرداخت ها در اختيار مردم عراق گذاشته ايم. خيابان های بغداد اكنون سرشار از زندگی و حيات است و مغازه داران و فروشندگان كالاهايی را در آن می فروشند كه تا چند ماه پيش كمتر پيدا می شد. نيروهای ائتلاف برای تقويت رشد اقتصادی از راه سرمايه گذاری در زيرساخت ها و پروژه های گسترش اقتصاد كشور در نقاط مختلف، ميلياردها دلار را اختصاص داده است. البته به مجرد بازسازی ساختمان های دولتی يا اصلاح لوله های آسيب ديده يك رشد اقتصادی با دوام حاصل نخواهد شد. لازمه اين رشد دگرگون كردن آن مديريت بد و سهل انگار و آن بنيادهای صنعتی استالينی است كه برای سه دهه دوام داشت. اكثر كالاهای توليدی عراق نه از طريق شركت های بخش خصوصی كه پاسخگوی نيازهای بازار باشند، بلكه در اختيار نهادهايی بوده كه مقامات دولتی و در راس آنها صدام بر آنها نظارت داشتند. سرمايه ملی كشور بر اصول بوروكراتيك و سياسی و نه در پاسخگويی به نيروهای بازار توزيع می شد. بيش از يك سوم درآمدهای اقتصادی به جيب نهادهای نظامی می رفت كه با مقاصد شرورانه اش در تامين رفاه مصرف كنندگان هيچ اثری نداشت. سياست های اقتصادی خارجی رژيم سابق نيز پيامدهای منفی كمتری نسبت به سياست های اقتصادی داخلی آن نداشت. تحريم های دهه نود كه به خاطر ماجراجويی های نظامی و تجاوزگرانه صدام و يكدندگی او در برخورد با جامعه جهانی بر اين كشور تحميل شده بود، باعث انزوای كشور در جهان شد. حتی پيش از اعمال اين تحريم ها براساس قوانين عراق سرمايه گذاری كشورهای خارجی ـ به غير از عربی ـ ممنوع بود. يكی از بازرگانان عراقی در نشستی كه اخيرا در مورد سرمايه گذاری داشتيم گفت: «در رژيم سابق، گردن ما را می زدند.»

برای از بين بردن آثار اين ميراث چه بايد كرد؟ اصلی ترين درس را كه می توان از روند اقتصادی گذشته گرفت اين است كه بايد بخش خصوصی را تشويق كرد تا سرمايه های خود را برای توليد و كسب سود بيشتر به جريان اندازد. در اقتصادهای ديگر شاهد تحولاتی بوده ايم. انتقال از موسسات عمومی كه ويران كننده ارزش های اقتصادی هستند به نهادهای خصوصی كه ايجاد كننده ارزش ها هستند از طريق تشويق موسسات كوچك و متوسط اقتصادی انجام می شود زيرا بهتر از ساير نهادها می توانند فرصت های شغلی ايجاد كنند. اين تشويق كردن لازمه اش عدم حمايت و پشتيبانی از نهادهای وابسته به دولت و تدوين يك قانون اقتصادی روشن و شفاف (و يك دادگستری پاكيزه كه درصد اجرای آن باشد) است. فراتر از اين ها بايد يك سيستم معادل برای حفظ حقوق مالكيت به منظور تقويت اين رشد اقتصادی ايجاد كرد. اعمال انضباط و تمركز بر بازار نيازمند تصميم های سخت و تحمل و فداكاری ها در كوتاه مدت است و برای موفقيت اين برنامه بايد ملت عراق از آن حمايت كند. در هر حال اين غيرممكن است كه بدون آزادی اقتصادی سطح معيشتی بالا و آزادی سياسی را انتظار داشت. از اين رو بنا كردن اقتصاد عراق براساس بازار آزاد در مركز تلاش های ما قرار خواهد داشت.

منبع: السفير

* پل برمر، فرماندار غيرنظامی آمريكا بر عراق است. اين مقاله پيش از اجلاس داووس در بحرالميت نوشته و ابتدا در روزنامه «وال استريت ژورنال» چاپ و سپس به عربی ترجمه شده است.


ابراز تاسف كمدين

مردی را كه روز تولد 21 سالگی پرنس ويليامز با گريمی شبيه بن لادن دقايقی مهمانی را به هم ريخت، يادتان هست؟ بعد از آن جريان، او دستگير شد و بعد از تحقيقات مقدماتی پليس او را آزاد كرد تا بررسی كنند و در مورد تحويل دادن يا ندادن او به دادگاه تصميم بگيرند. اما او در گفت وگو با BBC گفته است كه از اين جريان عميقا متاسف است. او كه يك كمدين است گفته كه تا به حال از اين كارها زياد انجام داده اما ديگر اين اعمال را تكرار نخواهد كرد. او گفت پليس طوری از او بازجويی كرده كه گويا افسر KGB است اما تاكيد كرد كه پليس در هنگام بازداشت او در كاخ سلطنتی صدمه خاصی به او نزده است. او گفت كه يك سلطنت طلب است و خاندان سلطنتی را دوست دارد. اما اين واقعه، بحث هايی هم درباره مسائل امنيتی كاخ برانگيخته است. بعضی ها به درستی بر اين نكته تاكيد می كنند كه اگر او به جای كمدين - تروريست (نامی كه او بر خودش گذاشته است) يك تروريست واقعی بود، همه خانواده سلطنتی كشته شده بودند. قرار است تحقيقی در زمينه كوتاهی پليس امنيتی در اين جريان انجام شده و در عرض 4 هفته منتشر شود. اين اتفاق فرصت خوبی هم در اختيار مخالفان نخست وزير تونی بلر قرار داده تا به سياست های او انتقاد كنند. سخنگوی حزب محافظه كار انگليس در كنفرانسی خبری گفت كه تونی بلر مسئول امنيت داخلی است. او گفت كه اين اتفاق می توانست بزرگ تر و خطرناك تر باشد.

دزديدن دختربچه ها در اوگاندا

چند شب پيش شورشيان اوگاندا برای چندمين بار به مدرسه دخترانه ای حمله كردند و اعلام شد كه حدود 100 دانش آموز را دزديده اند. چند روز بعد مشخص شد كه تعداد درست دزديده شده ها 29 نفر بوده است و دو سه روز پس از آن هم 13 نفر از آنها موفق شدند از دست شورشيان فرار كنند. بنا بر اعلام سازمان ملل تنها در سال گذشته ارتش مقاومت اوگاندا (LRA) حدود 5 هزار كودك را دزديده است. گزارش اين سازمان همچنين اعلام می كند كه از اين بچه های دزديده شده به عنوان سرباز، كارگر و نيز در امر فحشا استفاده می شود. يك دانش آموز 17 ساله كه در هنگام حمله توانسته از چنگ شورشيان فرار كند، اعلام كرد كه 20 شورشی به رهبری يك زن به مدرسه حمله كرده اند و دانش آموزان را با طناب به هم بسته اند. به گفته او شورشيان انگشت های دست و پای يكی از دختربچه ها را كه قصد فرار داشت، قطع كردند. سخنگوی ارتش اوگاندا اعلام كرد، امكان جلوگيری از اين جريانات وجود ندارد. او گفت: اگر شورشيان بخواهند به اين اعمال ادامه دهند، ما نمی توانيم جلوی آنها را بگيريم. برای اين كار 2 ميليون سرباز اوگاندايی مورد نياز است. بايد برای همه مدرسه ها، همه روستا و همه خانه ها چندين نيروی محافظتی گذاشت.

كلمبيا، ركورددار آدم ربايی

يك صنعتگر 68 ساله معروف كلمبيايی و همسرش به دست چريك های فارك FARC كشته شدند. اين دو نفر حدود 6 ماه پيش دزديده شده بودند و مذاكرات برای آزادی آنها نتيجه نداده بود. خانم گيل همسر اين صنعتگر معروف كه حدود 65 سال داشت، در سال 1957 به عنوان دختر شايسته كلمبيا برگزيده شده بود. چريك های فارك پذيرفته بودند كه خانم گيل را در ازای امتيازهايی آزاد كنند ولی خود او از پذيرش آزادی اش خودداری كرد و گفت كه ترجيح می دهد در كنار همسرش بماند. چند روز پيش نيز سربازان كلمبيايی در همان محل پيدا شدن جسدها با چريك ها درگير شده بودند. آلوارواوريبه رئيس جمهور كلمبيا گفت كه خود او و ملت كلمبيا از اين مسئله شوكه شده اند. چريك های فارك 39 سال است كه با دولت كلمبيا در حال جنگند. كلمبيا بالاترين نرخ آدم دزدی در جهان را داراست. ساليانه 3 هزار نفر در اين كشور دزديده می شوند.

حسن نيت كوبا

مادری آمريكايی از فيدل كاسترو تشكر كرد. كورنليا استريتر به خاطر بازگشت دو فرزندش از كوبا، از رهبر اين كشور تشكر كرد. ويسا همسر سابق اين خانم آمريكايی دو فرزند 8 و 10 ساله آنها را دزديده بود و به هاوانا فرار كرده بود. خانم استريتر از طريق يك دوست نامه ای به فيدل كاسترو فرستاد و او را از اين ماجرا آگاه كرد. فيدل بلافاصله دستور داد او را دستگير كنند تا فرصت پنهان كردن بچه ها از او گرفته شود. دولت كوبا اعلام كرد: «اجازه نمی دهيم كه از خاك كوبا به عنوان پناهگاهی برای بچه دزدها استفاده شود حتی اگر دزد، پدر بچه ها باشد.» اين زوج در سال 2001 از هم جدا شدند و دادگاه حضانت فرزندان را به مادر بچه ها سپرد. اما آقای ويسا بچه ها را دزديد و به مصر فرار كرد و از آنجا برای برگرداندن بچه ها، يك ميليون دلار خواست. خانم استريتر به مصر رفت تا از راه های قانونی مسئله را پيگيری كند ولی ويسا به اسپانيا و از آنجا به كوبا گريخت. ماجرای اين خانواده بی شباهت به جريان اليان گونزالز نيست. در ژانويه 2000 مادری با پسر 5 ساله اش از طريق دريا از كوبا فرار كردند اما مادر بچه در راه مرد. دولت آمريكا 7 ماه از باز پس دادن اليان به كوبا خودداری كرد و اين جريان به موضوعی برای مناقشه بين دو كشور تبديل شد. دولت كوبا می گويد اقدام سريع آنها در برگرداندن اين دو بچه به آمريكا، جوابی به حسن نيت مردم آمريكای شمالی در ماجرای اليان گونزالز است. در آن زمان 80 درصد مردم آمريكا از بازگشت اليان به كوبا حمايت كرده بودند.

جاسوس های آمريكا در خاورميانه

آمريكايی ها به طور مخفيانه در حال ساخت دو مركز اطلاعاتی بزرگ در عراق هستند كه گفته می شود تكميل اين دو مركز هزينه ای بالغ بر نيم ميليارد دلار خواهد داشت. براساس اطلاعات محرمانه ای كه يك نشريه اطلاعاتی اسرائيل از دستيابی به آ نها خبر داد واحدهای مهندسی ارتش ايالات متحده در شمال شهر نفتی موصل در حال ساخت مجموعه ای بزرگ است كه از آن تحت عنوان شهر اطلاعاتی ياد می شود. تاسيسات دوم در ساحل شرقی رود دجله در حال بنا شدن است. گفته می شود در اين مجموعه های عظيم علاوه بر ادوات جاسوسی امكانات پخش برنامه های ماهواره ای نيز فراهم آمده است و ساخت آن به منزله تصميم دولت آمريكا برای استقرار درازمدت نيرو در عراق تلقی شده است. گفته می شود تاسيسات ايجاد شده در موصل با هدف تحت كنترل گرفتن ناحيه عمومی موصل، حفاظت از حوزه ها و لوله های نفتی اين منطقه و انجام عمليات جاسوسی در ايران و سوريه ايجاد شده است. ظاهرا قرار است تاسيسات موصل جايگزين واحدهای اطلاعاتی منطقه ای ايالات متحده در تركيه شوند. گفته می شود كارهای اجرايی اين مجموعه ها حداكثر تا پايان سال 2004 ميلادی به پايان خواهد رسيد و پس از تكميل مجموعه در حدود 4 هزار پرسنل نظامی، امنيتی و مهندسی در اين دو مجموعه مشغول به كار خواهند شد. در گزارش مذكور ادعا شده ساخت اين دو مجموعه و خصوصا مجموعه اطلاعاتی موصل كه با سرعت و جديت بيشتری در حال پيشروی است خشم مقامات ايران و سوريه را برانگيخته است.

غذا به جای شعار

روز چهارشنبه هفته گذشته مصادف با پنجاه و سومين سالگرد درگرفتن جنگ دو كره و تقسيم شبه جزيره كره به دو بخش شمالی و جنوبی، يك ميليون نفر از اتباع كره شمالی به خيابان های پيونگ يانگ رفتند تا اعتراض خود را به سياست های ايالات متحده در قبال كشورشان نشان دهند. خبرگزاری كره شمالی موسوم به KCNA در گزارشی كه از اين همايش بزرگ ملی ارسال كرد از عزم اين كشور برای توليد بمب هسته ای با هدف مقابله با فشارهای كاخ سفيد خبر داد. اين خبر درحالی منتشر شد كه روموهيوی رئيس جمهور پاره جنوبی شبه جزيره كره از همتای شمالی خود خواست برای پايان دادن به فقر و گرسنگی مردم كشورش به كنار گذاشتن برنامه هسته ای خود در ازای برخورداری از كمك های اقتصادی بين المللی تن دهد. به رغم آنكه حضور يك ميليون نفر در پيونگ يانگ برای نشان دادن مخالفت اتباع كره شمالی با فشارهايی كه از سوی آمريكا به اين كشور وارد می آيد نكته ای حايز اهميت بود، اين موضوع تقريبا هيچ بازتابی در رسانه های غربی نداشت و برخی روزنامه ها صرفا خبر كوتاهی در مورد اين تظاهرات منتشر كرده و آن را به باد تمسخر گرفتند. روزنامه آمريكايی بوستون گلوب ضمن درج اين خبر به زمامداران كره شمالی توصيه كرد به جای ادعاهايی از اين قسم چاره ای برای پايان دادن به وضعيت وخيم اقتصادی كره و راهی برای رها كردن مردم كره شمالی از گرسنگی بيابند.

كارشكنی مصر و سعودی

اسرائيلی ها ادعا دارند كه عرفات و مقامات مصر و عربستان سعودی دست در دست هم گذاشته اند تا مانع از به نتيجه رسيدن طرح صلح خاورميانه ای بوش موسوم به نقشه راه شوند. به ادعای روزنامه اسرائيلی هاآرتص در حالی كه مقامات آمريكايی تمامی توان خود را برای پيشبرد طرح صلح خاورميانه ای بوش به كار گرفته اند و مقرر شد ارتش اسرائيل در همين راستا از مناطق اشغالی عقب نشينی كند ناكامی محمد دهلان وزير امنيت داخلی حاكميت فلسطينی در برقراری آرامش و جلوگيری از تداوم حملات رزمندگان فلسطينی به مثابه توطئه چينی عرفات با حمايت مصری ها و سعودی ها برای بلااثر كردن طرح صلح توصيف شده است. نكته جالب آنكه به رغم عنوان گزارش هاآرتص آنجا كه به همگرايی و همدست شدن عرفات، مبارك و ملك عبدالله اشاره شده از ابراز نگرانی آنها از احتمال تسلط شيعيان افراطی بر مراكز و نهادهای مذهبی در نقاط مختلف جهان اسلام خبر داده شده كه اساسا مشخص نيست اين دو موضوع چه ربطی با يكديگر دارند.

دستور يك رئيس جمهور

دولت چين مانع از ادامه پخش يك سريال تلويزيونی شد كه حوادث آن حدود يك قرن قبل اتفاق افتاده است و گفته می شود دليل اين اقدام مخالفت هوجيانتائو رئيس جمهور و حزب كمونيست با تداوم روند پخش اين سريال اعلام شده است. به گزارش روزنامه واشنگتن پست هوكه در تلاش است از سايه سلف خود، جيانگ زمين خارج شده و خود را در عرصه سياسی چين مطرح كند از به تصوير كشيده شدن برخی روابط داخلی حاكميت گذشته چين در سريالی تحت عنوان «به سوی جمهوری» احساس نگرانی می كند چرا كه اين سريال عملكرد پشت پرده زمامداران سابق چين را در عرصه قدرت و سياست اين كشور به تصوير می كشد. اين سريال 59 قسمتی كه قرار بود از شبكه دولتی CCTV و برخی شبكه های استانی چين پخش شود به دليل ترسيم چهره ای مثبت از يكی از اعضای خاندان سلطنتی چين در عرصه سياست اين كشور و زدوبندهای نامحسوس او هرگز برای مخاطبان چينی مخابره نشد. واشنگتن پست به نقل از يكی از رهبران حزب كمونيست از ناخشنودی هو از اين سريال و تاثير آن بر موجه جلوه دادن زدوبندهای سياسی پس پرده خبر داد. رئيس جمهور چين با نگارش دستورالعملی اين سريال را مغاير با واقعيات تاريخی دانسته و خواستار پخش نشدن آن شده بود.

پاريس كانديدای محبوب

رئيس كميته بين المللی المپيك در ديدار با ژان پير رافارن نخست وزير فرانسه اعلام كرد اين كشور شرايط مساعدی برای برگزاری بازی های المپيك دارد. ژاك روگ در كنفرانس ويژه بازديدش گفت: «فرانسه كشور بزرگی است كه هم از نظر سياسی باثبات است و هم از لحاظ اقتصادی قدرتمند. اينجا كشوری دموكراتيك است با گستره وسيعی از مسابقات ورزشی بين المللی. فرانسه ورزشكاران خوبی دارد كه در عرصه های غيرورزشی نيز آدم های موفقی هستند. از همه جالب تر وزير ورزش اين كشور است كه خود يك قهرمان المپيك به حساب می آيد. » روی سخن روگ با ژان فرانسوا لامور وزير ورزش فرانسه است كه دوبار در رشته شمشيربازی اسلحه سابر قهرمان المپيك شده است. پاريس چندی است خود را نامزد ميزبانی بازی های المپيك تابستانی 2012 كرده است. در حالی كه لندن نيز پيش از اين خود را كانديدای برگزاری همين مسابقات كرده است. به نظر می آيد المپيك 2012 اهميت زيادی بين شهرهای بزرگ دنيا پيدا كرده چون به جز اين دو شهر، شهرهای بزرگ ديگری مثل مسكو، نيويورك، مادريد و شهر شرقی آلمان يعنی لايپزيك هم پيشنهاد خود را برای برگزاری بزرگ ترين اتفاق ورزشی سال 2012 اعلام كرده اند. البته فرصت ثبت كانديداتوری بازی های المپيك 2012 تا پانزدهم جولای آينده باقی است و احتمال دارد كه شهرهای علاقه مند ديگری مثل ريودو ژانيرو، سائوپائولو و تورنتو نيز درخواست خود را ارائه دهند. شهروندان تورنتو در حالی علاقه مند به برگزاری اين مسابقات هستند كه شهر ونكوور كانادا نيز نامزد ميزبانی مسابقات زمستانی المپيك 2010 است. به هر حال بايد تا شانزدهم جولای صبر كرد و اسامی نامزدهای ميزبانی را از سنگاپور شنيد.

در آرزوی نام فيورنتينا

باشگاه فلورنتيا ويولا كه چندی پيش از ميان خاكستر باشگاه مشهور اما بدفرجام فيورنتينا سربرآورد نتوانست به نام قبلی خود باز گردد. دفتر نام های تجاری و انحصارات ايتاليا اعلام كرد كه نام فيورنتينا خيلی ژنريك (اصيل) است و نمی توان آن را به موسسه يا مجموعه ديگری تحويل داد. فيورنتينا تيم محبوب شهر فلورانس به دليل ورشكستگی مالی سال گذشته به سری C سقوط كرد. چندی قبل وقتی ديگو دلا واله رئيس باشگاه فلورنتيا 5/2 ميليون يورو از بدهی های كلان فيورنتينا را پرداخت كرد اما باز هم نتوانست نام اين باشگاه را به ويولا برگرداند. ظاهرا باشگاه فلورنتيا همچنان به دست آوردن نام فيوره را دنبال خواهد كرد. دلا واله می گويد: «ما قصد داريم تمام راه های قانونی و تشريفات آن را طی كنيم تا نام تاريخی فيورنتينا دوباره زنده شود. »

«گل نقره ای» از فصل آينده

از فصل آينده مسابقات فوتبال قهرمانی دسته اول باشگاه های ايتاليا 2004 - 2003 قانون گل نقره ای به مورد اجرا گذارده می شود. به گزارش خبرگزاری فرانسه از رم، فدراسيون فوتبال ايتاليا اين خبر را روز پنج شنبه اعلام كرد. قانون گل نقره ای بر اين منوال است: بعد از تساوی دو تيم در وقت قانونی، در وقت اضافه كه مشتمل بر دو نيمه 15 دقيقه ای است هر تيمی كه در هر نيمه اولين گل را بزند بازی در همانجا متوقف نمی شود و تا پايان همان نيمه ادامه می يابد. يعنی اگر در نيمه اول زده شود بازی تا پايان نيمه اول ادامه می يابد و اگر در نيمه دوم زده شود بازی تا پايان همان نيمه ادامه پيدا می كند. اگر اين گل جبران نشود، تيم زننده گل برنده تلقی می شود. برای اولين بار تيم اف ث پورتوی پرتغال اين قانون را در ديدار نهايی مسابقات جام يوفا در شهر سويل اسپانيا مقابل تيم سلتيك گلاسكوی اسكاتلند به اجرا گذاشت. اين ديدار با پيروزی 2 - 3 تيم سلتيك با گل نقره ای كه درلی آن را در دقيقه 115 به ثمر رساند به پايان رسيد.

آلمان در انتظار 3 ميليارد يورو

برگزاری مسابقات فوتبال جام جهانی 2006 برای كشور آلمان، ميزبان مسابقات، 3 ميليارد يورو درآمد ارزی از قبال رونق صنعت گردشگری به ارمغان خواهد آورد. به گزارش روز پنج شنبه خبرگزاری فرانسه از برلين، براساس برآوردی كه سازمان توريسم آلمان به عمل آورده به مناسبت مسابقات فوتبال جام جهانی 2006 قريب به يك ميليون خارجی وارد آلمان خواهند شد. مهم ترين صنايعی كه در ارتباط مستقيم با اين رويداد ورزشی رونقی دو چندان خواهند يافت: راه آهن «دويچه بان»، هواپيمايی «لوفت هانزا»، فرودگاه ها، خطوط اتوبوسرانی شهری و بين شهری، تاكسيرانی و توقفگاه های موتوری هستند. همچنين صنعت هتلداری و رستوران ها هم با انفجار حجم تقاضا روبه رو خواهند بود. پيش بينی شده است كه 5 ميليون خارجی هم تنها برای اقامت يك شبه وارد آلمان شوند.

ايران 40 نفر را باز می گرداند

ايران اعلام كرد كه چندين نفر از مقامات القاعده را كه اخيرا دستگير كرده است شناسايی كرده و آنها را به كشور متبوعشان عربستان سعودی باز می گرداند. سايت خبری فايننشال روييو، ايران اعلام كرد كه تعدادی از اعضای القاعده كه توسط ايران دستگير شده اند از تبعه های كشور عربستان سعودی هستند و ما آنها را به كشور متبوعشان باز می گردانيم. رويتر هم اعلام كرد كه شاهزاده نايف بن عبدالعزيز هم اعلام كرده است كه ايران 40 نفر از اعضای القاعده كه توسط ايران دستگير شده اند و از تبعه های عربستان سعودی هستند را به عربستان باز می گرداند.

نام ايران مطرح نشد

به گفته كوستاس سيميتيس، رئيس ادواری شورای وزيران اتحاديه اروپا و رئيس دولت يونان، مقامات ايالات متحده آمريكا و اتحاديه اروپا در نشستی در واشنگتن، مسئله امكان انجام عمليات نظامی عليه ايران را مورد بحث قرار نداده اند. وی در كنفرانسی مطبوعاتی كه در پی اين نشست برگزار شد، متذكر گرديد: «هيچ يك از طرفين اين موضوع را مطرح نكرده است. آمريكا و اتحاديه اروپا اما در اين نكته توافق نظر دارند كه جمهوری اسلامی بايد موازين و مقررات بين المللی عدم گسترش سلاح های كشتار جمعی را پذيرفته و رعايت نمايد.» مقامات اتحاديه اروپا و ايالات متحده خواستار آن شده اند كه بازرسی بی قيد و شرط مسئولان سازمان جهانی انرژی اتمی از تاسيسات هسته ای ايران ادامه يابد.

كرزای روزنامه نگار ايرانی را آزاد كرد

حامد كرزای رئيس جمهوری افغانستان، روز گذشته دستور آزادی دو روزنامه نگار را ـ كه يكی از آنها ايرانی بود ـ صادر كرد. اين دو روزنامه نگار هفته گذشته به اتهام انتشار مقاله ای كفرآميز بازداشت شده بودند. سعيد ميرحسن مهدوی سردبير هفته نامه «آفتاب» و علی پيام سيستانی، دستيار وی، سه شنبه شب به اتهام انتشار مقاله ای اهانت آميز به اسلام بازداشت شدند. گفتنی است، دادگاه عالی افغانستان، مقاله اين دو نفر را كه با عنوان «فاشيسم مقدس» به چاپ رسيده بود، توهين به اسلام خوانده و خواهان تعقيب سردبير نشريه و تعطيلی اين هفته نامه شده بود كه با شمارگان كم منتشر می شد.

فعاليت زودهنگام انتخاباتی در سمنان

جمعيت موتلفه اسلامی شاهرود، در مورد عملكرد سه ساله نماينده فعلی شاهرود در مجلس شورای اسلامی نظرسنجی می كند. به گزارش خبرنگار «بازتاب»، در اين نظرسنجی، 500 برگ پرسشنامه كه شامل 15 سوال درباره عملكرد نماينده شاهرود است، در ميان مردم پخش شده است. در اين نظرسنجی، علاوه بر پرسش نامه، سوالاتی درباره صداقت، تلاش و گرايش سياسی نماينده مذكور از مردم پرسيده شده كه آيا در دوره بعدی به او رای خواهند داد؟ همچنين از آنها خواسته شده تا گزينه های پيشنهادی خود را در اين برگه ها بنويسند. پيشتر نيز اين جمعيت در حال انجام يك نظرسنجی پيرامون عملكرد نمايندگان فعلی مجلس شورای اسلامی بود كه به دليل دريافت نكردن مجوز از فرمانداری، جلوی كار آنها به وسيله نيروهای انتظامی گرفته و حدود 100 برگه پرسشنامه ضبط شد. ديگر خبرنگار «بازتاب» از شاهرود گزارش داد، دفتر حزب همبستگی در اين شهرستان برای تبليغ طرح ضربتی اسكان خود، اقدام به چاپ يك رپرتاژ آگهی در هفته نامه محلی «كوير» از نشريات نزديك به جناح منتقد دولت استان سمنان كرده است. گفته می شود، اين طرح برای افزايش رای به نامزدهای مورد حمايت اين حزب به اجرا گذاشته شده است.

آغاز به كار سايت «عماد الدين باقی»

سايت اينترنتی عماد الدين باقی نويسنده و روزنامه نگار اواخر هفته گذشته آغاز به كار كرد. در اين سايت كه آدرس آن http://www.emadbaghi.com است، مجموعه يادداشت ها، مقالات، معرفی كتاب ها و اخبار مربوط به وی وجود دارد.

شهردار سابق، سفير ايران در اسپانيا

به پيشنهاد كمال خرازی، وزير خارجه و تصويب سيد محمد خاتمی رئيس جمهور، مرتضی الويری به سمت سفير ايران در مادريد منصوب شد. گفتنی است، الويری پيش از اين شهردار تهران بوده است. وی جانشين غلامرضا شفتی سفير سابق ايران در اسپانيا می شود.

خدمات حقوقی به ايران

دولت انگليس درصدد است، به وكلای اين كشور در مورد شناسايی موقعيت خدمات حقوقی به كشورهای ديگر از جمله ايران، كمك كند. مقامات بازرگانی از 20 سفارت مختلف انگليس، از جمله سفارت انگليس در تهران، اين هفته در اجلاسی پنج روزه در جامعه حقوقدانان در لندن شركت می كنند تا به بررسی نقاط قوت و ويژگی های بخش های خدمات حقوقی انگليس بپردازند. «ديويد لمی» معاون خدمات حقوقی بين الملل وزارت جديدالتاسيس اصلاحات ساختار حكومتی انگليس در نشريه ای اعلام كرد: اين ابتكار قدم بزرگی در جهت افزايش قوت ما در اين حيطه كاری است.

«پل برمر» ايران را متهم كرد

«پل برمر» حاكم آمريكايی عراق بار ديگر در اظهاراتی مداخله جويانه ايران را به دخالت در عراق متهم كرد. وی آشكارا ايران را به دخالت در ناآرامی های عراق متهم كرد، و اظهار داشت: «دلايل واضحی وجود دارد كه اثبات می كند ايران در امور داخلی عراق دخالت می كند. » وی به هيچ كدام از اين دلايل اشاره ای نكرد.

منافقين قصد حمله داشتند

براساس گزارش های طبقه بندی شده سرويس اطلاعاتی فرانسه، گروه مخالف ايرانی كه در فرانسه مستقر بود طرح حمله به نمايندگی های ايران و افراد و سازمان هايی كه به نوعی برای ايران كار می كردند را در برنامه كار خود قرار داده بودند. مجاهدين خلق (منافقين) از اعضای خود خواسته اند كه برای جلب توجه ديگران خودسوزی كنند و يا به نوعی دست به خودكشی بزنند. هدف اصلی اين سازمان براندازی نظام ايران بوده است. اين گروهك به مدت دو دهه در فرانسه فعاليت داشته اما شاخه نظامی اين گروهك در زمان صدام حسين در عراق مستقر بوده است. هفته گذشته پليس فرانسه در يكی از بزرگ ترين عمليات ضد تروريستی خود طی اين سال ها، 150 نفر از اعضای اين گروهك را دستگير كردند. برای دستگيری اين افراد 1300 پليس شركت كردند، آمريكا و اتحاديه اروپا اين گروه را در ليست گروه های تروريستی قرار داده است.

توضيح عبدالله كرباسچيان

در پی درج مطلبی تحت عنوان «روزنامه جديدی برای حزب الله» به نقل از خبرنامه «نبرد ملت» نشريه متعلق به انصار حزب الله مشهد، «عبدالله كرباسچيان» صاحب امتياز نشريه «نبرد ملت» - نشريه ای كه 21 سال است توقيف شده و هم نام با خبرنامه انصار حزب الله مشهد است - توضيحی را برای روزنامه ارسال كرد. در اين توضيح آمده است: «موجب نهايت تعجب است كه دست اندركاران بررسی و تنظيم و تصفيه اخبار از وجود 53 ساله نشريه (نبرد ملت) كه دوره اوليه ارگان فداييان اسلام و سپس ارگان حزب خلق و قبل از انقلاب تا سال شصت عهده دار سنگين ترين مبارزات ضد اجنبی و انقلابی بوده و هم اكنون نيز برای تجديد امتياز در نوبت وزارت ارشاد است به جای آگاه كردن كسانی كه به علت جوانی و بی خبری از سوابق، ناخواسته مسلما برخلاف ميل و ايمان قلبی مرتكب اشتباهی خلاف شرع و قانون شده اند با نشر چنين مطلبی بر خطای اشتباه كاران صحه نسبی گذاشته و ناخواسته موجب تضييع حقوق حقه خدمتگزاران صديق به دين و وطن می شوند. چون به ظن قريب به يقين تراكم امور و مطالب فرصت رسيدگی به جوانب را از همكاران محترم و زحمتكش سلب می كند كه همان موجب بروز چنين مسائل خلاف انتظاری می شود. هيچ گله و عقده ای به دل ندارم ولی تقاضا می كنم با توجه به ماده 9 قانون مطبوعات با نشر اين حقايق از ادامه تجاوز به يك حق مسلم از طرف كسانی كه مسلما بدون سوءنيت قدم در اين راه گذاشته اند جلوگيری فرماييد. »



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو