Persian Archive

• تيتر آخر
• رابطه کفوها
• خيلی چيزها را نگفتم
• دغدغه فرونپاشيدن
• داستان يک رسوايی
• پايان جهان
• گذر از روزگار سخت
• تلخ و شيرين تحولا در همشهری
• ققنوس برخاسته
• شايد وقتی ديگر...
• عراق مرفه
• ابراز تاسف كمدين
• دزديدن دختربچه ها در اوگاندا
• كلمبيا، ركورددار آدم ربايی
• حسن نيت كوبا
• جاسوس های آمريكا در خاورميانه
• غذا به جای شعار
• كارشكنی مصر و سعودی
• دستور يك رئيس جمهور
• پاريس كانديدای محبوب
• در آرزوی نام فيورنتينا
• «گل نقره ای» از فصل آينده
• آلمان در انتظار 3 ميليارد يورو
• ايران 40 نفر را باز می گرداند
• نام ايران مطرح نشد
• كرزای روزنامه نگار ايرانی را آزاد كرد
• فعاليت زودهنگام انتخاباتی در سمنان
• آغاز به كار سايت «عماد الدين باقی»
• شهردار سابق، سفير ايران در اسپانيا
• خدمات حقوقی به ايران
• «پل برمر» ايران را متهم كرد
• منافقين قصد حمله داشتند
• توضيح عبدالله كرباسچيان


محمد قوچانی: گفت وگو با محمد عطريانفر در آخرين پنج شنبه مسئوليتش در موسسه همشهری انجام شد. چند بار خواستم اين مصاحبه را انجام دهم و هر بار به دليلی نپذيرفت گويی به قانون نانوشته تحريريه همشهری جهان كه عكس و خبر و مصاحبه ای از مسئولان روزنامه را چاپ نمی كند واقف بود. اما اكنون محمد عطريانفر خود يك سوژه است، يك موضوع برای مصاحبه تا از يك دهه حضور در همشهری بگويد. سرانجام خياط هم در كوزه افتاد و مدير مسئول نيز در تيتر يك قرار گرفت؛ تيتر يك كه نه، تيتر آخر. در تنظيم اين گفت وگو بخش اعظمی از تحريريه همكاری كردند كه خارج از طاقت و وظيفه شان بود گويی همه فكر می كردند كه در آخرين لحظات كار همشهری جهان بايد اين بار آخر را نيز به منزل برسانند از: آرش راهبر، رضا شاهرخی، حميدرضا ابك، فروغ يوسفی، اكرم ديداری، يوسف ابراهيمی، سوسن خامنه، صوفيا خامنه، راحله محمدی نيا، زهرا عرب سرخی، الهام ميرمحمدی، ناهيد محمدی، سونيا حقانی، سارا غفاری، مژده كلهر، نيلوفر نياورانی، متشكرم.

می خواهم از جايی شروع كنم كه افكار عمومی از اين تعبير درباره شما كم و بيش استفاده می كنند. می گويند آقای عطريانفر آدم پيچيده ای است. اين فرد پيچيده بعضا تعبير مثبت دارد پيچيدگی دال بر اينكه فرد كاركشته و دارای سابقه سياسی است و در عين حال معنی منفی هم بعضی اوقات پيدا می كند كه به معنای فردی است كه پشت صحنه كار می كند با ديپلماسی پنهان. بين جناح های سياسی مختلف در رفت و آمد است و ضمن اينكه برای خود تشخصی دارد ولی نمی شود هويت سياسی مشخصی را در صحنه سياسی ايران برايش تعريف كرد. شما چقدر اين تعبير را در مورد خودتان شنيديد و چقدر می پذيريد.

بله، بنده نيز اين بيان را نسبت به خودم شنيده ام اما اگر بخواهيم ببينيم كه اين بيان را چقدر قبول داريم چاره ای نداريم مگر اينكه مشخص كنيم گوينده چه معنا و مفهوم را بر اين عنوان بار می كند، تا موضع خودمان را نسبت به او نشان بدهيم. طبيعی است كه نه می توانيم بگوييم كه قبول نداريم و نه می توانيم نپذيريم و بگوييم كه صحت ندارد. ليكن در باب تبيين مبانی شكل گيری چنين رفتار سياسی كه منجر به الصاق برچسب می شود ـ اگر از لفظ برچسب تلقی منفی نشود ـ خوب است بررسی كنيم كه چرا اين اتفاق می افتد و چرا به برخی افراد چنين برچسب هايی زده می شود و عناوينی را بر آنها بار می كنند و آنها را در قالب يك بيان چند پهلو تفسير می كنند. عمدتا كسانی در مظان چنين تعبيری هستند كه دارای يك سابقه سياسی قبل از پيروزی انقلاب هستند. قبل از پيروزی انقلاب نيروهايی وجود داشتند كه به شكلی در حوزه های فعاليت های سياسی و يا فعاليت های مبارزاتی ايفای نقش می كردند و باصطلاح دستی بر آتش داشتند و به دليل ناآرام بودن محيط های سياسی در آن دوران سوابق متنوع و پرنشيب و فرازی را در سابقه پرونده خودشان دارند اين افراد بعدا وارد يك حوزه جديد شدند دوران پس از پيروزی. آنها در حوزه مديريت اجتماعی و سياسی حضوری برای خودشان به هم زدند، مخالفان نيز نوعا به سمتی می روند كه گذشته پيش از انقلاب و عملكرد پس از انقلاب را تركيب كنند و ملغمه ای از آن در آورند كه براساس آن رقيب خودشان را مورد نقد قرار دهند. به هر حال منظورم اين است كه در برخی موارد اراده ای كه در پس اين تعابير وجود دارد از ناحيه مخالفان يك عنصر سياسی جهت گيری منفی دارد.

يعنی شما اين تعبير را بيشتر از مخالفان خودتان شنيديد؟

موضوع شنيدن نيست. بحث اين است كسانی كه به آن متمسك می شوند، اين عبارات را برای رقيبی به كار می برند كه او را احتمالا مخالف خودشان قلمداد می كنند. فی الواقع با اين بيان او را هتك می كنند. كمتر كسی را داريم كه از سابقه قبل از انقلاب متلاطمی برخوردار بوده باشد و رقيب و مخالفی او را به اين نام نخوانده باشد.

حالا جدا از اينكه اين تعبير را به عنوان يك اتهام و يا يك نوع بيان برای رقابت سياسی به كار می برند، خود شما احساس می كنيد كه می توانيد در فضای سياسی موجود خودتان را در يكی از صف های سياسی ـ قرار بدهيد و تحليل كنيد؟ خيلی ها معتقدند با وجودی كه شما عضو حزب كارگزاران هستيد ولی روابط خيلی خوب و تشكيلاتی با جناح چپ داريد، از طرف ديگر بعضی ها عكس اين را اعتقاد دارند. معتقدند كه شما نماينده جناح ميانه در جبهه اصلاح طلبان هستيد. آيا شما می توانيد خودتان را در يكی از اين دو صف تحليل كنيد. اصلا اين تحليل را قبول داريد؟

ما نبايد در مقام رديا قبول هيچ كدام از اين تعابير باشيم. چرا كه يك فرد به دليل نشاط سياسی و نشاط اجتماعی از خود شخصيتی را بروز می دهد، درست مثل يك منشور كه دارای ابعاد متنوع و متعددی است و اين منشور يك ذاتيت، وزن و واقعيت خارجی دارد...

اين ذاتيت كجاست؟ من اين را می خواهم بدانم.

اين ذاتيت به طور طبيعی در تخصيص و انحصار هيچ يك از اين دريافت ها و برداشت هايی كه ناظران و مفسران نسبت به آن دارند، نيست. فكر می كنم فراتر از آن است. بستگی دارد كه شما از چه زاويه ای به آن منشور نگاه كنيد. اين زاويه نگاه است كه آن ذاتيت و مسما را در قالب يك اسم، آن ذات را در قالب يك صفت، آن واقعيت را در قالب يك برآورد قرار می دهد و آن مخاطب و يا ناظر است كه می خواهد از اين زاويه، از درون آن ذاتيت، نكاتی را استخراج كند كه آن نكات معطوف به هدف و اراده ای است كه آن بيننده دارد تا آن را مبنا قرار بدهد و استدلال كند. در عرصه رقابت سياسی كسانی كه نگاهشان معطوف است به هدفی كه تعريف كرده اند نوعا رقيب را با برداشت سياسی خاص خود نقد می كنند. در حاليكه يك عنصر روشنفكر در مقام تبيين همه جانبه يك سوژه معمولا رها و آزاد از انديشه حزبی ـ سياسی و فرقه ای است. چرا كه او از منظر نگاهی عالمانه و تبيين روشنفكرانه و روشنگرانه، وقتی می خواهد درست تفسير كند بايد خودش را از نگاه های محصور و محدود گروهی و فردی فارغ كند.

شما به روزنامه نگاری و نقش روشنگرانه اشاره كرديد. می خواهم به 10 سال گذشته برگردم و از آن روزی كه شما به همشهری آمديد شروع كنم. گروهی پيش از شما در همشهری فعاليت می كرده و در حقيقت بنيانگذار همشهری هم بوده است. اين گروه به هر دليل نمی تواند ادامه كار بدهد و خيلی هم افق فكری اش با افق فكری شما تفاوتی نمی كرد. در سال های بعد شما حتی نوعی همكاری هم با اين گروه انجام داديد. سوال من اين است كه چه اتفاقی افتاد كه آن تيم را نپذيرفتند اما شما را پذيرفتند؟ يعنی وقتی شما وارد همشهری می شديد قرار بود چه اتفاقی بيفتد؟ آيا قرار بود همين نقش روشنگرانه ای كه می فرماييد فراتر از احزاب و گروه ها و چهره ها و شخصيت های سياسی را ادامه بدهيد. آيا انتخاب كنندگان چنين تعبيری از حضور شما داشتند كه شما را تاييد كردند يا در پی منصوب كردن يك مدير حكومتی برای همشهری بودند؟

قبل از ورود به اين پاسخ فكر می كنم اگر ذكری از فرايند جريان مطبوعات در كشور داشته باشيم، بهتر بتوان به سوال شما پاسخ داد. تحولات رسانه ای، ترويجی و تبليغی در كشور ما تابعی بوده است از تحولات سياسی جامعه كه در آينه تمام نمای رسانه ها رخ نشان می دهد به نظر می آيد، با وقوع انقلاب اسلامی ما آثار شگفتی را برای آغاز يك حركت رسانه ای، مبتنی بر اين تحول اجتماعی شاهد هستيم. اما آن قدر سرعت تحولات كه رنگ توطئه به خود گرفت مناسبات را در بستر سياسی جامعه بر هم زد كه ناخواسته حركت رسانه ای از خاصيت افتاد و حذف شد. ما پس از انقلاب 57 آن تحول رسانه ای را كه توقع داشتيم شاهد نيستيم. آنچه كه اتفاق افتاد به گونه ای بود كه حاكميت نسبت به آن نگاه طبيعی و عادی نداشت. ضمن اينكه جامعه سياسی ايران و نيروهايی كه به عنوان ايجادكننده اين تحول از آنها ياد می شد نيز چنين آمادگی را احساس نمی كردند كه بيايند در صحنه و كار رسانه ای كنند آنها احساس كردند كه بايد نقش سياسی خودشان را در حوزه های ديگر اجتماعی عرضه كنند. ما روزنامه هايی را داشتيم كه در اول انقلاب متولد شدند مثل ميزان يا انقلاب اسلامی، يا روزنامه های وابسته به جريان های چپ اين روزنامه ها سخنگويی جريان ها را به عهده داشتند كه خود آن جريان ها مورد نقد نظام بود و نظام سياسی كشور حول محور رهبری با مجموعه تحركات آنها احساس همسويی نمی كرد، بنابراين طبيعی بود كه تريبون سخنگويی آنها نيز در جدال و نقد قرار گيرد. نقدی كه پابه پای حذف جريان، تريبون ها را نيز حذف كرد و چيزی هم جايگزين آنها نشد. حتی روزنامه جمهوری اسلامی كه ولادتش تقريبا مصادف است با انقلاب اسلامی و تولد حزب جمهوری اسلامی ولی در هر حال در بستر تحولات زمانه آسيب ديد. به اين شكل كه وقتی فتيله حزب بنا (به فرموده امام) پايين كشيده شد و رهبران حزب جمهوری اسلامی به اين نتيجه رسيدند كه حركت حزبی در ظرفيت تحولات سياسی آن دوران جواب نمی دهد و بايد حزب را جمع كنند، مناسبات آنها نيز تغيير كرد و يك نهاد حزبی سياسی رسمی عملا به دوران كمون اوليه خود كه يك محفل بود بازگشت. بنابراين روزنامه جمهوری اسلامی هم در مسير همين تحولات، تحت تاثير قرار گرفت و عملا با تاثير فراز و نشيب های مديريت فرهنگی اين مجموعه نيز دچار ضعف شد.

شما سال های زيادی در كيهان بوديد... دوران حضور شما در كيهان كی بود؟

من يك دوره كوتاه بين سال های 60 تا 62 در كيهان بودم. يعنی همان سال هايی كه روزنامه هايی مثل انقلاب اسلامی و ميزان تعطيل شدند.

فكر می كنم بهار سال 60 بود كه سه روزنامه تعطيل شدند. شما در روزنامه كيهان چه واكنشی نسبت به اين تحولات نشان داديد؟

ركود رسانه ای، يك سال بعد از انقلاب رخ می دهد و اين جريان استمرار پيدا می كند تا دوران پس از جنگ. اما اينكه چه عواملی باعث شده كه هفت هشت سال اين ركود باقی بماند، به اعتقاد من متأثر از بعضی عوامل درون زا بوده و بخشی هم بيرونی بوده است. آن عواملی كه به بيرون مربوط می شدند به فاصله ای بر می گردد كه بين جريان سياسی حاكم و عمدتا اپوزيسيون ايجاد شده بود. بخش ديگر هم عوامل داخلی بود. عنصری وجود نداشت كه بتواند نقش نيرومند رسانه ای را بدوش گيرد. در اين دوره كيهان يكی از رسانه هايی بود كه تمام توان فرهنگی خود را در اختيار انديشه رهبران سياسی نظام جمهوری اسلامی قرار داده بود و به طور طبيعی هيچ عنصری خود را فارغ از اين مرزبندی ها و ارتباطات نمی ديد و هيچ دغدغه ای همچون صنف گرايی، همدلی و همدردی را برای مخالف يا توقف فعاليت رسانه ای اپوزيسيون برنمی انگيخت. اينكه می پرسيد كيهان در آن موقع چه موضعی داشت، بايد گفت نه تنها كيهان، و نه تنها اطلاعات بلكه همه رسانه ها و همه عناصر فرهنگی و مسئولان رسانه ها از چنين فرايند برخورد با مخالف ناراضی نبودند و هيچ گاه آن را منفی تلقی نكردند. شما اگر مراجعه كنيد می بينيد كه (البته نه به لحاظ محتوا بلكه از نظر شكلی)، همان برخوردی كه در سال 78 نسبت به بعضی از روزنامه ها رخ داد و اصطلاح تعطيلی فله ای به خود گرفت. مشابه همان، توسط مرحوم آقای لاجوردی (كه آن موقع دادستان انقلاب تهران بود) در آن سال ها رخ داد و ده ها نشريه تعطيل شد. اما هيچگاه بازتابی كه اين روزها در قبال تعطيلی نشريات رخ داد در آن ايام پديدار نشد. به اين دليل كه عناصر و افرادی كه ذاتا، می توانستند واجد روحيه اعتراض و انتقاد باشند، در درون خود جوهر مخالفت را احساس نمی كردند و آن برخوردها را تنها منطبق با انديشه های حكومت نمی دانستند، بلكه انديشه های سياسی شان هم از همان خط تبعيت می كرد و در مقام مخالفت و مبارزه با موضع حاكميت برنمی آمدند.

می شود اين گونه تحليل كرد كه اول انقلاب در واقع مطبوعات حكومتی و مطبوعات اپوزيسيون مرزبندی داشتند و اين مرزبندی يك مرزبندی حرفه ای نبود، يك مرزبندی سياسی بود و چون مرزبندی حرفه ای نبود، ابراز همدردی و حس همدردی هم برانگيخته نمی شد.

قطعا همين طور است. اضافه بر اينكه اساسا معنای اپوزيسيون در سال های پس از پيروزی انقلاب مفهوم واقعی فرهنگ سياسی خود را به ذهن منتقل نمی كرد. در حالی كه امروز وقتی شما لفظ اپوزيسيون را به كار می بريد، اپوزيسيون گاهی طيف بسيار گسترده ای است. طيفی كه می تواند پهلو به پهلوی نظام حضور داشته باشد و به آن تكيه كند و در بخش هايی از حاكميت نيز تعامل داشته باشد، و در ضمن منتقد سياست ها نيز باشد و آن طرف طيف می تواند قصد براندازی داشته باشد و دست به مبارزه مسلحانه بزند مثل سازمان مجاهدين خلق. در سال های 60 ـ 59 اساسا از لفظ اپوزيسيون يك درك ساده خطی دريافت می شد. در آن ايام اپوزيسيون يعنی مخالف نظام و مخالف هم درجه بندی نداشت كه در چه سطحی از مخالفت است. اين سؤال اصلا مطرح نبود كه اپوزيسيون می تواند در تعامل با حاكميت باشد يا اساسا يك عنصر خطرناكی است؟ يك تفسير ساده و بسيطی از اپوزيسيون صورت می گرفت و عناصری كه به نحوی با حاكميت در ارتباط و تعامل طبيعی بودند اپوزيسيون رابه عنوان يك عنصر معاند كه بايد طرد بشود نگاه می كردند. زمانی كه نهضت آزادی از حاكميت خارج شد اساسا يك منطقه الفراغی پيدا نكرد كه بگويد خب ما كه در حكومت نيستيم حالا زندگی مان را بكنيم. آنها به حوزه ای منتقل شدند، كه دائما مورد طرد و لعن و نفرين باشند. اين مرزبندی هايی كه امروز در ذهن ما نقش می بندد مبنی بر مخالف و موافق و معاند و... در گذشته 20 سال پيش، در اوايل انقلاب اين مرزبندی ها را در هيچ كدام از حوزه ها نمی بينيم.

روزی كه شما به روزنامه كيهان رفتيد به عنوان يك روزنامه نگار وارد شديد يا عضوی از نظام كه قرار است از كيان و حيثيت نظام در مقابل مخالف دفاع كند؟

سوال بجايی است كه می تواند مؤيد گفته های قبلی من باشد. به خاطر دارم كيهان در اختيار آقای دكتر يزدی بود. آقای يزدی رفتند و مدتی حاج آقای مهديان حضور پيدا كردند كه بيشتر يك عنصر اجرايی بودند تا يك عنصر مطبوعاتی. سرانجام به هر دليلی مسئولان نظام تصميم گرفتند كه آقای سيد محمد خاتمی (كه نماينده حوزه دينی ما در مركز اسلامی هامبورگ بودند) به ايران بيايند و مسئوليت اين مجموعه را عهده دار شوند.

يك شخصيت روحانی، فرهنگی، غرب ديده كه با دنيای توسعه آشنا است و نمايندگی مطلق از رهبر انقلاب و عالی ترين مرجع اعتقادی، اجرايی، سياسی، اجتماعی و توده ای دارد آمده است تا عهده دار اين وظيفه شود. دوستانی هم در آنجا بودند و كار می كردند. يادم نمی رود كه جناب آقای خاتمی مرا نه به عنوان يك روزنامه نگار دعوت به كاركرد چون اين احساس به ايشان منتقل شده بود كه اين رسانه كاركردهای ويژه خود را دارد و كتاب نيست كه يك حوزه انتشار محدود داشته باشد و اين جريان با چند صد هزار انتشار نسخه روزانه می تواند مناسبات سياسی مستقر را بر هم زند پس بايد با دقت وحساسيت اداره كرد. البته مجموعه ای بودند كه سرويس رسانه ای لازم را به ايشان می دادند اما تنها كار تخصصی رسانه ای، اعتمادی را برای آقای خاتمی آن گونه بر نمی انگيخت كه دل ايشان آرام بگيرد اين دغدغه ها و دل نگرانی ها از اين بابت بود كه مبادا مجموعه حركت رسانه ای كيهان به عنوان رسانه بزرگ ملی نسبت نامعقول و نامتجانسی را با حاكميت پيدا كند و در بخش سياسی و اعتقادی حكومت دچار تعارض و تنش شود. از اين موضع عنصری مثل بنده كه مثلا مورد اعتماد آقای خاتمی بود و يا به مبانی اعتقادی و روحيات سياسی روحانيون آشنايی داشت، به عنوان عضوی معتمد انتخاب می شود (و نه روزنامه نگار) كه درون روزنامه بنشيند و دقت هايش را آنچنان بالا ببرد كه به حوزه اعتقادی و سياسی نظام از ناحيه روزنامه تعرضی وارد نشود كه موجب تنش شود. اين نكته اساس انتخاب افرادی همچو من توسط شخصيتی فرهنگی مثل آقای خاتمی را تشكيل داده است.

همين اتفاق در مورد آقای كرباسچی و همشهری افتاد يا اينكه شكل ديگری داشت؟

تقريبا همين شكل را داشت.

من می خواهم به آن پرسشم برگردم كه ببينم فرايند ورود شما به مطبوعات و همشهری چگونه بود؟

تقريبا به لحاظ شكلی ميان اين دو اتفاق در دهه 60 و 70 تناسب و تشابه برقرار بود.

پس شما در دوره كيهان قرار بود كه دغدغه های سياسی و اعتقادی و فرهنگی آقای خاتمی را در مواجهه با اپوزيسيونی كه فضای مطبوعات را روز به روز تسخير می كند، به دست آوريد.

در برابر اپوزيسيون نبود در برابر خطاهای مرسوم و يا تعرضات احتمالی بود كه ممكن بود به وقوع بپيوندد.

نه من می خواهم از حساسيت های آن دوران بگوييد و ببينم نوع مواجهه شما با آنها چگونه بود.

آنچه در مقطع 60 بود و يك رسانه عنصر معتمدی را به خود جلب می كرد و آنچه كه در سال 71 به بعد اتفاق افتاد به لحاظ فرم مشابهت داشت اما به لحاظ كاركرد متفاوت بود. در آن مقطع، بستر عمومی بستر اعتماد بود و فضائی بود كه كسی احساس نمی كرد يك توطئه رسانه ای در پيش است و توطئه مطبوعاتی معنا و مفهوم امروزی را نداشت.

در حقيقت توطئه مطبوعاتی [به نظر حاكميت]تمام شده بود و اعتماد در زمانی شكل گرفته بود كه حاكميت احساس كرده بود كه ديگر مطبوعات آن طرفی وجود ندارد به شما اعتماد كردند.

دوران فترتی كه حد فاصل 58 و 59 نام برديم، آنقدر زمانش كوتاه و عمق اش كم بود كه حتی لفظ توطئه هم به خود نگرفت كه بگوييم يك توطئه مطبوعاتی در جريان بود. نه! يك جريان سياسی و يك تحول گسترده اجتماعی به محوريت عالی ترين مسئول نظام، يعنی امام بود كه پيش می رفت و هر كس كه به شكل مطلق همياری و همسوئی نداشت و كمترين اعتراضی را بروز می داد ناخواسته و منطقا پرتاب می شد به يك سبدی به نام سبد اپوزيسيون و عملا بايد از همه مناسبات با حاكميت خود را فارغ می كرد و هيچ ارتباطی برقرار نمی كرد. وقتی مخالفين به شكلی از مجموعه خارج شدند يا اخراج شدند و خيلی محلی از اعتنا نبودند، ديگر حركت رسانه ای آنها نيز اهميتی به خود نمی گرفت كه بخش نظارتی حاكميت برای آن سرفصل جداگانه ای در نظر بگيرد. لذا مقوله ای به نام توطئه مطبوعاتی در آن دوران نداشتيم. البته حركت های مسئله سازی بود كه ذيل سر فصل كل مجموعه های مخالف تفسير و تعبير می شد.

پس فرايند اعتماد در اول انقلاب به جز مقطع كوتاهی ادامه داشت.

بله، حتی فردی مثل من فقط قرار بود حافظ اين اعتماد باشد در حالی كه اتفاقی كه در سال 71 افتاد به لحاظ كاركردی متفاوت است. اساسا بستر، بستر اعتماد نيست، بستری با نگاه بدبينانه است.

آيا اين ناشی از آن نبود كه نزد حاكميت شما شناخته شده و معتمد بوديد. اما از 76 به بعد كسانی كه وارد مطبوعات شدند افرادی جوان بودند و كسانی بودند كه برای حكومت شناخته شده نبودند. به خاطر همين چنين اعتمادی شكل نمی گرفت. در حقيقت اعتماد محصول يك دوره همكاری شما با آنها بود.

صحبت شما را رد نمی كنم اما می خواهم يك نكته به آن اضافه كنم و آن اينكه تصميم گيری ها در آن مقطع درست مثل رفتارهای صفر و يك كامپيوتری خيلی ساده بود. چون امور بسيط بود، ما سرفصل های متنوعی نداشتيم. فلسفه حيات سياسی خلاصه می شد در شعار «يا با ما»، «يا بر ما». حتی اپوزيسيون هم چنين سرنوشتی را داشت. در سال 71 اين اتفاق نيفتاد يعنی اين وضعيت ادامه پيدا نكرد. اپوزيسيون هم دارای يك طيف و گستره ای شد با لايه ها و نگاه های متنوع. اساسا تصميم گيری ها پيچيده تر شد و به همين نسبت ممكن بود فتنه های زيركانه تر و موشكافانه تر، حساب شده تر و پوشش دارتر اتفاق بيفتد. لذا اين نوع نگاه، ذهن حاكمان و مسئولان را به اين سمت برد كه بنا را برعدم اعتماد بگذارند بر خلاف آنچه كه در اول انقلاب اصل بر برائت بود مگر آنكه خلافش ثابت شود. اينجا (البته تا حدودی، مطلق نمی توانم عرض كنم)، نگاه ها معكوس شده بود و اصل بر عدم برائت شد، يعنی اينكه رسانه ها مخاطره آميز شدند، گفتند غيرقابل اعتمادند، بايد نسبت به آنها حساس بود، اگر شما برگرديد وضعيت روزنامه سلام را ببينيد، برخی موضوعات را در آن مقطع ملاحظه خواهيد كرد، يك مجموعه سربسته ای را عرضه می كنم ما در اين پروسه طولانی ده سال آن اعتماد عمومی را كه فيمابين حوزه نخبگان سياسی مسئول بود از دست داديم. به خاطر دارم كه يكبار در كيهان در انتخاب تيتر اول روزنامه سهوی صورت گرفت. هر وقت امام حرف می زدند تيتر اول متعلق به امام بود و اين تيتر به گونه ای انتخاب شده بود كه با تصوير امام نسبت درستی نداشت اگر می خواستيم آن سهو را با نگاه های سال های هشتاد ارزيابی كنيم. بسيار شكننده بود اما روزنامه چاپ شد و هيچ حساسيتی را برنيانگيخت، زيرا بستر، بستر اعتماد بود. در حالی كه امروز نانوشته های روزنامه هم مورد نقد قرار می گيرد از كلمات صريح و روشنی كه يك معنا بيشتر ندارد، يك قاضی در يك دادگاه تفسير و معناهای مختلفی ارائه می كند. اين بيانگر آن است كه اساسا اعتمادی به رسانه های مكتوب وجود ندارد.

شما يك تجربه ديگری از اعتماد را جدا از اينكه در كيهان و در دهه شصت گذرانديد در اولين سال های دهه هفتاد و در همشهری هم طی كرديد. به هر حال به شما هم دوباره اعتماد كردند و دوباره از آن مقطع تا زمان حاضر كه امروز آخرين روز آن است؛ شما توانسته ايد با مجموعه همشهری كار كنيد چه در سال های قبل از سال 76 يعنی قبل از انتشار روزنامه جامعه كه يك اعتماد نسبی، نسبت به مطبوعات وجود داشت، (زيرا احساس می كردند كه مديران مطبوعات به نوعی از مديران نظام هستند و آنها را جزيی از نظام سياسی می دانستند به آنها اعتماد می كردند) و چه بعد از سال 76 كه در حقيقت مطبوعات از حوزه نظام سياسی به جامعه مدنی نقل مكان كردند و مديران مربوط به حوزه جامعه مدنی وارد شدند باز هم شما حضور داشتيد و در مقابل وضعيت شكننده ای كه جامعه ما پيدا كرد؛ باز شما را تحمل كردند يعنی حتی در حادثه توقيف مطبوعات در سال 79 با وجود اينكه احساس می شد برای همشهری هم فشاری ايجاد بشود و بعد هم با شكل محدود شدن روزنامه همشهری در توزيع آن در سطح كشور اين اتفاق افتاد، باز هم تحمل كردند.

در عين حال كه قلب آقای هاشمی راضی نبود. به شهادت گفت وگوهايی كه ايشان صورت داده، به شهادت سخنرانی هايی كه در نمازجمعه كرده، ايشان نسبت به مبانی حركت اصلاحی در حوزه مسائل سياسی و در حوزه مسائل فرهنگی حساسيت داشته و آن را ابراز كرده، اما در مقام عمل اختيار آن را واگذار كرده است. به نظر می رسد آقای هاشمی حداقل 50 درصد، آن حساسيت هايی كه در حوزه های اقتصادی داشتند بايد روی فضايی سياسی و فرهنگی اعمال می كردند. من می خواهم عرض كنم، اساسا تولد كارگزاران، به خاطر پاسخ گفتن، به آن چيزی بود كه در دوره آقای هاشمی با فشار و ترفند محافظه كاران، از آن غفلت شد. شما اگر برگرديد به فلسفه شكل گيری كارگزاران متوجه حقيقت امر می شويد انديشه اصلاحی كارگزاران كه تكنوكراسی را در كشور نمايندگی می كند می خواست بگويد: ما به عنوان عناصر كارشناس و روشنفكر عملگرا قصد داريم صاحب نقش باشيم. از فلان عنصر سياسی و يا روحانی كه فقط كار سياسی كرده كمتر نمی دانيم. ما چرا نبايد در مقدرات كشور دخالت كنيم، چرا نبايد در مبانی سياسی صاحبنظر باشيم، چرا بايد بنشينيم كه همه اش برای حضور در مراجع قانونگذاری و تصميم گيری از يك جايی فارغ از توجه به حوزه كارشناسی،ديگران شركت كنند. يكسری عناصر حرفه ای هستند كه در انتخابات ها حضور پيدا می كنند. ما ريشمان را بايد بدهيم دست آنها به اين دليل كه ما تكنوكرات هستيم و كارشناس و مثلا جزو حوزه عوام! هستيم يا مختصری بهتر از عوام! آنها جزو سياسيون و يا علما هستند كه بايد در همه امور ريشمان دستشان باشد. اصلا نطفه هسته شكل گيری كارگزاران به خاطر پاسخ گفتن به آن غفلت و ترفند بود.

اجازه دهيد به جای بحث كارگزاران، بحث همشهری را دنبال كنيم آيا به دنبال تحولی كه در كارگزاران آقای هاشمی صورت گرفت همشهری هم تصميم گرفت برای تكميل آن پروژه و حذف غفلت به جنبش اصلاحی ملحق شود؟

جريان همشهری آغازش مشخص شد كه چه گونه شروع شد، اول يك رابطه اعتمادآميز با سيستم و حاكميت داشت. و سپس با افكار عمومی رابطه برقرار كرد و آن اعتماد لرزان حداقلی را پس از مدتی منتقل كرد به حوزه گسترده ملی و مردمی و بقای خودش را در ارتباط صميمانه با مردمش جستجو كرد و اعتماد مردمی خود را تعميق بخشيد هرچند كه در افزايش اعتماد حاكميت و قدرت به خود توفيق چندانی كسب نكرد تا اينكه جنبش اصلاحی دوم خرداد به وجود آمد.

اشاره شما به تيراژ است.

تيراژ است و اين تيراژ هم چيزی نبود محدود شود به آنچه كه ما منتشر می كرديم، بر اساس ارزيابی هايمان اگر تا نهصد هزار يا يك ميليون هم منتشر می كرديم فروش می رفت علاوه بر آن به ازای هر يك نسخه روزنامه 8/2 نفر روزنامه را می خواندند.

چرا منتشر نمی كرديد؟

توان فنی نداشتيم. ظرفيت چاپ در كشور محدود بود. ضمن اينكه اساسا يك تدبير راهبردی هم در برنامه ما بود كه بايد زير سقف اشباع حركت می كرديم. می خواهم عرض كنم كه اين مسير را طی كرده و آن اعتماد لرزان حداقلی كه هرازچندی هم يك چكش توی سرش می خورد، برديم به يك حوزه ملی تا خودش رادر ظرف اعتماد ملی تقويت كرد. مجموعه ای كه اين رسانه را منتشر می كرد عناصر سياسی هم بودند و به شكلی متعلق به حوزه فكری ـ سياسی جامعه كه می توانستند چشم انداز و افق سياسی كشور را هم ببيند و پابه پای تحولات جلو بيايند. دوران چهار سال اول آقای هاشمی را عبور كردند. كارگزاران متولد شد كه به اعتقاد بنده پاسخی بود به آن غفلت و جبران گذشته و پشت سر همين حركت دست خود آقای هاشمی بود كه نشان می دهد كه وی در واقع از اين غفلت رنج می برده است و خودش هم می خواسته به يك معنا جبران كند روزنامه همشهری گام به گام همراه تحولات آمده، با يك هوشمندی بيشتری، با يك دقت نظر كاملتری، با هوشياری و توجه به تأثيرگذاری اين روزنامه در جامعه آمده و تحولات را دنبال كرده تا رسيده به يك پديده، يك تولد نو بر بستر يك دوره 8 ساله سازندگی. در انتخابات دو فكر مطرح بود. يك فكر محافظه كار با نامزد معين ، سازمان و نشريه مشخص، اما اين طرف فقط يك سابقه و يك ذائقه خوشی كه عبارت است از دوره هشت سال سازندگی، كه البته برخی هم با آن مخالفت داشتند و جمعی از نيروهای حوزه كارشناسی در جامعه كه می خواهند يك فضای مبهم سياسی آشفته ای را سروسامان بدهند، كه احيانا يك رقابتی با رقيب نيرومندی كه هم نيرو دارد، هم پول دارد، سازماندهی دارد و هم برنامه ريزی دارد. اينجا چه اتفاقی افتاده، يك مجموعه نيروهايی كه چندان وظيفه شان سازمان يافته نبود كه بنشينند دور هم و تقسيم مسئوليت كنند. در هرحال اين همگرايی نيم بند شكل گرفت. در اين رابطه، روزنامه همشهری يكی از مولفه های نيرومند و اثرگذار در اين رابطه بوده است. من باز در يك تعبيری گفتم اين پتانسيل اجتماعی بعدا آمد و همه چيز را در كام خود فرو برد. شد غلامی كه آب جوی آرد، آب جوی آمد و غلام ببرد. مجمع روحانيون را برد، كارگزاران را برد، نهضت آزادی را برد. همه را برد. اگر شما اين جنبش را مصادره به نفع گروه ها نكنيد آن وقت نقش اصيل جرياناتی كه در رابطه با انديشه و جنبش اصلاحی 76 نقشی مؤثر ايفا كردند، روشن می شود. روزنامه همشهری هم ارتباط ارگانيك با كارگزاران نداشت، به عنوان يك جريان مستقل در اين رابطه همكاری كرد. به شهادت خود آقای خاتمی اين مقدار كه روزنامه همشهری در هدايت و جريان سازی و سوددهی جنبش مردمی دوم خرداد تأثير داشت، ابزار مشابه آن اثر قابل اعتنايی نداشت.

اگر آقای خاتمی نامزد نمی شد، شما ممكن بود از آقای ناطق نوری حمايت كنيد؟

اين اتفاق نمی افتاد. چرا؟ آقای ناطق نوری شخصيت قابل احترامی است از نظر من. عنصری است كه در حوزه انديشه محافظه كار، شخصيت متين، استوار، صاحب برنامه و باسابقه و قابل اعتماد و محترمی هستند. اما مجموعه انديشه ای كه ايشان نمايندگی می كرد و می خواست جايگزين آقای هاشمی بشود پاسخگوی نياز جامعه نبود و اساسا نمی توانست روزنامه همشهری مقوم و مويد آن باشد. به طور طبيعی جامعه به سمتی می رفت تا جريانی را جايگزين كند كه يا مشابه هاشمی باشد، يا تا حدودی تأمين كننده آنچه كه هاشمی عمل كرده باشد و در يك گام بالاتر آن غفلت ها و آن تحميل ها را جبران كند. اگر آقای خاتمی نمی آمد ممكن بود برسد مثلا به آقای دكتر حسن حبيبی. و حتی ممكن بود در عمل آقای دكتر حسن حبيبی هم بهتر از آقای ناطق نمی توانست كار كند. اما چون پديده ای به نام آقای ناطق و انديشه دوستان محافظه كار ايشان شناخته شده بود جامعه خودبه خود بسوی اين انديشه نمی رفت. می رفت به سوی يك امر مجهول ناشناخته نه يك امر معلوم و غير قابل اعتماد. به آن امر مجهول تمسك پيدا می كرد و آن را ترويج می داد ولی به مصاديق معلوم و غيرپاسخگو روی نمی آورد.

پس بنابراين با همين تحليل می شود پذيرفت روزنامه همشهری اگر نگوييم ارگان آقای هاشمی بلكه به نوعی تداوم آقای هاشمی بود. حتی بعد از دوره رياست جمهوری ايشان شما دنبال اين بوديد كه آقای هاشمی را حداقل در حوزه انديشه هايش تكميل بكنيد يا تداوم ببخشيد.

شما نبايد روی آقای هاشمی همه مسائل را تمركز دهيد. به نظر من آقای هاشمی مجری يك انديشه اصلاحی است كه خود جزو پايه گذاران آن جنبش اصلاحی بوده است. ما آخوند روشنفكرتر و واقع گراتر از آقای هاشمی نداشتيم، روشنفكر آكادميك داشتيم. ما شخصيت های ممتاز روشنفكری داشتيم، ولی عنصری كه مفهوم روشنفكری را در امتزاج با واقعيت درست درك بكند و در صحنه عمل بداند كه چگونه تصميم واقعی بگيرد و ضمنا روشنفكر باشد و آينده و جهان را خوب ببيند، مثل آقای هاشمی تقريبا نداشتيم. آدمی است كه در تاريخ 50 ساله تحولات سياسی، ماندگار است. ما كاری به برخی از ديدگاه هايی كه حالا به چه دليل بروز داده می شود و مورد نقد ديگران است نداريم. اما وقتی اين تاريخ بلند را نگاه می كنيد. آقای هاشمی در مقاطعی جزو عناصر اصلی آن انديشه بوده است حالا شما اگر به صفت اين می گوييد كه اين جريان ادامه دهنده آن انديشه ای است كه ايشان هم از عناصر مكملش بوده است، درست است.

آن همگرايی كه شما فرموده ايد صددرصد نبود پس از روی كار آمدن آقای خاتمی به نوعی دچار ركود ـ اگر نگوييم واگرايی ـ شده است. يعنی احساس شد روزنامه همشهری در مقابل آن چيزی كه روزنامه های دوم خرداد به وجود آورد، يك ركودی تا سال 79 دارد. دليل اين ركود چه بوده است؟

قبول دارم و اين ركود چيزی بود كه منشأاش حركت های افراطی رسانه ها بوده است. روزنامه همشهری همواره مسيری معتدل را طی می كرد و سعی كرد كه خط را گم نكند و هر روز تا سال 77 بهتر از روز قبل باشد.

يعنی اگر شما در روزنامه دولتی نبوديد، اين كارها را انجام نمی داديد؟ و يا مثل آنها عمل نمی كرديد؟

اصلا بحث دولتی و غيردولتی نيست ما هيچ روزمان كمتر از روز قبل نبوده است و اوج اين موفقيت را شما در جنبش دوم خرداد می بينيد كه همشهری چه نقش مؤثری را ايفا كرد. برخی از دوستان توقع داشتند كه روزنامه همشهری، مثل يك روزنامه انتقادی سياسی مشابه آنها نقش ايفا كند، استدلال می كردم كه اين روزنامه جنسش متفاوت است و اين جنس حركت را شما در حوزه های متعدد می توانيد مشاهده كنيد. اولا يك روزنامه اصلاحی بوده ايم نه انتقادی، دوم اينكه رويكردش سياسی نبوده، بلكه اجتماعی و فرهنگی بوده است. سوم اينكه يكسری محدوديت های حكومتی بر آن مستقر بوده است و شماها آنها را نداريد. چهارم يك حوزه نفوذ گسترده ای دارد كه حساسيت هايی را بر آن بار می كند، می خواهم عرض بكنم كه اين روزنامه همشهری از 71 تا 77 يك مسير بالنده، رو به رشد و تثبيت شده و اثرگذار داشته است. اما چرا از 77 تا 79 دچار ركود شده ايم. آيا ما خسته شده بوديم، يا روزنامه همشهری هدفش را گم كرده و يا مواضع قدرتش را از دست داده بود. آيا ترسيده بود و آياهای ديگر. هركدام از اين اگرها را شما مختاريد كه در موردش بحث كنيد.

من فقط يك نكته بگويم، حتی در دفاع از آقای كرباسچی مثلا روزنامه جامعه موفق تر از روزنامه همشهری عمل می كرد. به عنوان يك شاهد دارم می گويم.

ببينيد. باز قياس مع الفارق است نمی توانيد آن دو روزنامه را متناظر هم بگيريد. آن يك چيزی بوده و آن چيز ديگری، روزنامه همشهری قرار نبود احساساتی شود، حالا ما حتی اگر اين حرف شما را بپذيريم. از كجا معلوم حركت روزنامه جامعه كاملا درست بوده، از كجا معلوم حركت همشهری غلط بوده؟ از اين بحث بگذريم حلال موضوعی نيست. من آنچه كه می خواهم عرض كنم اين كه چه اتفاقی افتاده است كه 77 تا 79 يك عزيمت داشتيم، ركود داشتيم، اين را يك تحميل نامقدس و ناشی از پس لرزه های افراط می دانم كه از بيرون بر ما اعمال شد و آن اين بود كه در خانواده مطبوعات، مطبوعاتی انتقادی متولد شدند و در نقادی خود خطوطی را به سرعت عبور كردند و خارج از طاقت جامعه هر روز سطح توقعات مخاطب را به حدی افزايش دادند كه اركان حاكميت به شكل گسترده ای دچار ترس شد و اين ترس را هم اسمش را گذاشتند براندازی، گفتند يك جريان برانداز از درون مطبوعات در حال شكل گيری است.

شما اين قضاوت را قبول داريد؟

نه، نه. ديدگاه آنان را بازگو می كنم می خواهم اين را عرض كنم رسانه ای كه منتشر می شود بايد در مسير ايفای مسئوليت و همراهی با حركت اصلاحی خود الزامات و محدوديت های ناشی از ظرفيت جامعه را ملحوظ نظر قرار داده وحساسيت هايش را رعايت كند تا اصل حركت زير سؤال نرود، ظرف سياسی تحولات را بسنجد. رقيب را در جايگاه واقعی اش بدرستی بشناسد راه و ابزار راه را متناسب با تحقق هدف و وصول به مقصد طراحی و تدبير كند. اما در مقام عمل چه اتفاقی افتاد؟ حساسيت هايی برانگيخته شد و حركت آن روزنامه ها را زير سؤال و محاق برد و فشار سنگينی بر آنها وارد كرد كه نتيجه اش همان تعطيلی فله ای بود. كه بخطا تهمت براندازی و ارتباط با بيگانه به مطبوعات زدند. افترابستند كه 20 ميليون دلار برايشان آوردند و شد آنچه كه نبايد می شد، زندان اوين تبديل شد به خانه دوم روشنفكران، نيروهای متعلق به اين نظام و جوانانی كه برای اين كشور می خواستند خدمت كنند، كه خود شما دوره تلخی را در اين رابطه چشيديد. به دليل اينكه همشهری در خانواده مشترك مطبوعات بود دچار يك فشار دومی شد و آن دغدغه خطر تعطيلی بود و تعطيلی هم سهم مهلك روزنامه است، به خصوص برای يك روزنامه مثل همشهری كه خود به خود ما را بيش از گذشته محتاط كرد. بيش از گذشته حساس كرد. شما مقالات سال 79 همشهری را در باب مسائل سياسی، مسائل حكومتی مقايسه كنيد با مقالات سال های 73 می بينيد آن زمان خيلی انتقادی تر بوده، در حالی كه جريان عمومی در كشور انتقادی تر شده ولی عملكرد ما محافظه كارانه تر، اين ناشی از خطری بود كه ما را از بيرون تهديد می كرد، من عرض می كنم كه اين ركود دوساله ای كه روزنامه همشهری در تاريخ 11 ساله اش گرفتار شد، ذاتی اش نبود، بيشتر عارضی بود و به خاطر اتفاقاتی بود كه نوعا هر جريان غير واقع گرا عوارضی را برای اعضأ خانواده خويش بوجود می آورد.

در سال 79 چه اتفاقی افتاد. به نظر می رسد كه آن اتفاق هايی كه مثلا در سال 77 در بقيه مطبوعات اتفاق افتاد، همشهری با يك اختلاف فازی 3 سال بعد آن را اختيار كرد و در دوره ای كه ديگران در بن بست قرار گرفته بودند در انتهای آن راه قرار گرفته بودند، انتهای آن راه برای همشهری آغاز راه بوده، شما با چه منطقی فكر كرديد كه راه آن كسانی كه در حقيقت اين كار را داشتند می كردند را ادامه دهيد يعنی چه احساسی كرديد كه می توانيد در اين فضای به شدت نوعا بد مطبوعاتی و بی اعتمادی مطبوعاتی (كه فكر می كنم بدترين سال مطبوعات سال 79 با تعطيلی بيش از 80 نشريه بود) می توانيد يك كار نو بكنيد.

شما اگر همين حرف خودتان را قبول داشته باشيد، پس يك آغازی شد در سال .79 می توانيد همين را دليلی بگيريد بر اينكه چراغ انديشه درون خانواده همشهری خاموش نشد، اگر افسرده شده و اگر يك دوره توقفی يا ركودی داشته، ناشی از يك عامل خارجی بوده است. شرايطی پيش آمده و تا حدودی توفان منازعه قدرت و مطبوعات خوابيده، گردوخاك ميدان نبرد نشسته، روزنامه ها در قالب های مختلفی بالا رفته پايين آمده، احتياطها بيشتر شده، دقت و حساسيت ها افزايش پيدا كرده، ما به يك شرايط تعادل نسبی رسيديم بين حوزه فعاليت های رسانه ای و حوزه نظارت حكومت بر مطبوعات،نسبتی بر قرار شده اين دوره تعادل را تا حدودی ما به دست آورديم وقتی اين شرايط به وجود آمد، و تا غبار نبرد نابرابر خوابيد و دو اردوگاه چشم هايشان را باز كردند و واقعيت را ديدند و به هم نگاه كردند و همديگر را در واقعيت خويش ارزيابی كردند اميد تحرك زنده شد روزنامه همشهری همچنان پابرجا باقی ماند، و گرد و البته غباری هم بر آن نشست، شروع كرد به غبارزدايی، و خودش راگرم كرد و با يك حركت تدريجی و حساب شده و غيرافراطی گام هايی را برداشت. اين گام های تدريجی و غيرافراطی و هوشمندانه و حتما با نزاكت و تدبير، حساسيتی كه تازيانه ای را به دست رقيب بدهد، و اوضاع نظارتی را سخت تر كند، برنيانگيخت آنها نيز نگاه می كردند، دقت هم می كردند. حساسيت هم داشتند.

ولی همشهری ماه تعطيل شد؟

تعطيل شد اما پس از يك دوره موفقيت، گام های نخستشان يكسال طول كشيد. 14 ماه زمان برد. اين گام های موفق برداشته شد و آمد و خود را بازسازی كرد، روزنامه همشهری خودش را بازتوليد كرد. خودش را بر اساس نياز زمان سامان مجدد داد. شما اگر حركت امروز روزنامه همشهری را با آغاز آن در سال 71 مقايسه كنيد، بر اين حقيقت وقوف می يابيد. درست است كه الان هم چهار تا خبر می زند، ولی رويكردش متفاوت شد، چرا كه مبنايمان اين بود كه مردم امين ما باشند، حاكم ما مردم باشند، آمر ما مردم باشند، اين اتفاقات افتاد ولی چون حركت تدريجی بود، آرام و با دقت بود و به ظرفيت زمان توجه شد و به ظرفيت حوزه هايی كه می توانند شما را يك شبه از هست به نيست تبديل كنند. دقت شد اينها يك مقدار ما را ماندگارتر كرد، البته طبيعی بود كه در اين مسير هم دو تا برخورد با ما صورت گيرد. مگر روزنامه همشهری تعطيل نشد؟ مگر ماهنامه همشهری متوقف نشد، چرا؟ اما جريان نظارتی هيچ دليلی برای اقدامش نداشت. يعنی اگر روزی يك محاكمه درست و منصفانه صورت بگيرد هيچ دليلی كه حتی به مسائل حقوقی آرايش داشته باشد نمی تواند عرضه كند شما می توانيد اين سوال را بكنيد كه خوب پس چرا اينها وقتی كه اين حركت را توقف كردند در شكل ديگری متولد شد. جلويش را نگرفتند من فكر می كنم به دو دليل نمی توانستند يكی اينكه دستگاه نظارتی حتما بايد اقدام خود را به شكل قانونی آرايش دهد.همان مجله يا ماهنامه را كه هم تعطيل كردند، نيامدند بگويند كه بدون هيچ دليلی، آمدند گفتند كه چون اين شكل مجله دارد و شما مجوز مجله نداريد، فلان و بهمان و چی و مستمسكی پيدا كردند. نكته دوم و مهمتر آن كه آنقدر توفان های سياسی بيرونی گسترده و پراكنده و زياد شده بود، آن ذره بينی كه تمام انرژی را متمركز كرد روی مطبوعات و آنها را سوزاند، مثل سابق نمی توانست عمل كند در اين زمان است كه روزنامه همشهری خائفا يترقب در حد فاصل 79 تا 82 به ايفای رسالت مطبوعاتی خود ادامه داد بگونه ای كه امروز مورد قضاوت شايسته مردم است و مسئولان، نخبگان و روشنفكران نمره نسبتا قابل قبولی به آن می دهند.

در حقيقت شما بی اعتمادترين دوره سياسی را در همين دوره نسبت به مجموعه داشتيد را همين دوره می دانيد؟

اسمش را نگذاريد بی اعتمادترين بگوييد موفق ترين دوره با توجه به ناكارآمدی ابزار قدرت در عين حال لرزان ترين و موفق ترين دوران.

از منظر جامعه و حاكم؟

بله، از منظر ارزيابی جامعه و حاكم. به نظر من حركت رسانه ای همشهری در تاريخ 3 ـ2 سال اخير مشابه بند بازی بود كه با يك چشم كور و با يك پای لنگ روی يك طنابی حركت می كرد كه چوب تعادلش هم يك بيل بوده و يك كلنگ و آن طرف هم كسی طناب را می جنباند و از پايين هم عوامل بی مقدار لجن پراكن به آن سنگ می زدند و بايد اين مسير را هم تا آخر می رفت.

و شما تا آخرش آمديد.

خوشبختانه آمديم و در ساحل موفقيت پياده شديم و انشأالله برويم به سوی زندگی غير رسانه ای.

يعنی می خواهيد كار روزنامه نگاری را كنار بگذرايد.

اول آنكه شخصا علاقه دارم كه مقداری به خودم استراحت بدهم ولی مطمئن هستم كه اتفاق نخواهد افتاد. چون جنس وجودی ما اين طوری است كه نمی توانيم. دوم اينكه يك نوع مسئوليتی را احساس می كنم كه اتفاقا از حالا به بعد خودش را نشان می دهد. توان هايی خلق شده، شما كه سه سال پيش اجزأ نسل نوين روزنامه نگاران ما بوديد الان جزو نيروهايی هستيد كه يك نسل از شما پيشی گرفته و نسل ديگری می آيد كه شما آنها را بايد مديريت كنيد. بايد آنها را راهداری كنيد. شما ديگر عضو نيستيد، شما در موقعيت برادر بزرگ تری هستيدكه نسل بعد از خود را هديت می كنيد و ما برمی گرديم به يك نسل عقب تر كه بايد برويم به حوزه مشاوره، به حوزه كار نشسته، به حوزه همفكری و همگرايی و عرضه برخی از تجارب 30 سال فعاليت سياسی. به شما عرض می كنم شما و ده ها آدم مثل شما اين قابليت را داريد كه محور انتشار يك رسانه موفق باشيد. به مثابه يك سردبير نقش ايفا كنيد، كار كنيد، هدايت كنيد، تمشيت امور كنيد، تنظيم امور كنيد، حساسيت ها را درك كنيد. ارتباط بگيريد. فقط يك عضو ساده نباشيد كه من اين كار را می كنم و لاغير. من اين مقاله را می نويسم ولاغير. من ستون نويسم ولاغير. من ستون نويسم و ديگر كاره ای نيستم.

درگيری همه جانبه.

بله كادر همه جانبه شديد، كه اين همه جانبه گرايی شما ظرفيت هايی را می سازد كه با دريا دلی خويش مديريت كنيد. در عرصه سياست و قدرت بد نيست اسمش را بگذارم جنگ و گريز، تعقيب و مراقبت رسانه و سياست. كه در عين حال ما دارای يك عقب ماندگی تاريخی دويست ـ سيصدساله نسبت به دنيای توسعه يافته هستيم و با توجه به اينكه در تاريخ تحولات سياسی پس از مشروطه متناسب با تحولات خود را نساخته و نهادينه نكرده ايم اما خوشبختانه مجموعه اتفاقات 8ـ7 سال گذشته به مقدار زيادی به لحاظ تئوريك اين عقب ماندگی را جبران كرده و آن تاخير تاريخی را پوشانده است. هر چند در مقام اجرا و تحقق بيرونی نتوانسته ايم چيزی را، عرضه كنيم اما بسترها و زمينه های آن فراهم است و به راحتی الان احساس می كنم علی رغم اينكه حجم تيراژ روزنامه های كشور كمتر از يك ميليون نسخه است ولی آنقدر استعداد و خلاقيت و انگيزه به وجود آمده كه اگر فضا از حالت پليسی و برخورد خالی شود به راحتی می توانيم به 50 درصد رتبه و استانداردی كه يونسكو برای ما در نظر گرفته برسيم.

اين اتفاقی كه الان افتاده به نوع ديگری هم رخ داده است. يعنی خروج شما از موسسه همشهری در يك شكل ديگرش تكرار شده در شكل عكس اش. و آن تراژدی و كمدی كه ماركس به نقل از هگل می گويد اينجا هم مصداق دارد. روزنامه كيهان اول انقلاب از دست كسانی كه قبل از انقلاب آن را منتشر می كردند، خارج شد و شما به عنوان نيروهای جديد در مرحله دوم و سوم وارد آن مجموعه شديد. حالا برعكس شده است يعنی شما به عنوان كسی كه از بنيان گذاران همشهری هستيد و می شود، داريد آن را به مديريت جديد واگذار می كنيد. چه احساسی نسبت به تفاوت اين دو موقعيت. تاريخ دارد تكرار می شود اما به دو شكل متفاوتش.

يعنی يك وقت ما غاصب بوديم و امروز مغصوب.

نه به اين معنا، اما به هر حال اين تغيير صورتی مشابه دارد.

خدمتتان عرض كنم قياس مع الفارق است. زيرا كه اولا دلبستگی من به همشهری دلبستگی عميقی است. علتش اين است كه من دوران پختگی زندگی خودم را چه بگويم حد فاصل 40 تا 50 سالگی...

برای نسل شما كه همه چيز زودتر شروع شده است.

اين دوره ای كه از آن به عنوان دوره پختگی ياد می شود و عملا انسان همه آزمون و خطاهای خود را انجام داده است، من اين دوره پر ارزش زندگی ام را صرف شكل دهی، بقا، استمرار و توفيق همشهری كرده ام. اينكه عرض می كنم نه از اين باب است كه برای خودم سهمی طلب كنم. نه! موفقيت همشهری عمدتا مرهون مخاطبان ارجمند و بزرگواری است كه حتی در پی تصميم به اصطلاح قانونی و غيرقابل دفاع دستگاه بازدارنده انتشار همشهری در شهرستان ها از حركت نمی ايستد، اما همچنان اعتبار و منزلت خود را حفظ می كند و حتی از تيراژش كم نمی شود و جريان اطلاع رسانی اش محدود نمی شود، توان اجرايی و سازمانی و درآمدش هم لطمه نمی بيند و اينها همه ناشی از تعلق بلند و روحيه خوب مخاطبان به اين مجموعه است و ما كمترين سهم را داريم. و اما، اين سنت هيچ گاه ما را باز نمی دارد كه عمق عشق و دلبستگی خود را به اين پديده بروز ندهيم اما چون به قاعده «تداول» و چرخش مسئوليت در ميان نخبگان و مسئولان معتقديم كه يك روز آدم از سر اراده بايد تصميم بگيرد و جای خود را به ديگری بدهد و يا بنا به ضرورت زمان و تاريخ و تحولات سياسی اين كار خودبه خود اتفاق افتد، اين واقعيت را صميمانه و خاضعانه پذيرفته ايم لذا وقتی كه مديران جديد آمدند در فضای مديريت شورای شهر و شهرداری و می خواهند سرنوشت حوزه های تحت مسئوليت خود را به گونه ای ديگر رقم بزنند، ما نيز در عين ابراز دلبستگی به اين پديده موفق فرهنگی به دوستان عزيزمان خوشامد می گوييم.

اگر ما قائل به فردگرائی نبوده و خودخواه نباشيم نبايد چنين بيانديشيم كه «هر چيزی كه خوب است بايد دست من باشد و اگر دست من نباشد بايد از بين برود» ما حتما آرزو داريم كه همشهری در دست كسانی كه سليقه سياسی ديگری دارند و با ما متفاوت هستند، انشأالله با موفقيت كارش را ادامه دهد. اين تلقی ما را به اين سمت هدايت می كند كه اگر نقطه نظری ازباب مشورت هست در اختيار آنها بگذاريم. دوستان همكار ما طی 10 سال يكسری عواملی را برای موفقيت همشهری به صورت مطالعه شده و آموزش يافته و بخشی از آن را به صورت تجربه كسب كرده اند كه مولفه های قدرت همشهری را تشكيل می دهد و بايد سخاوتمندانه در اختيار مديران جديد قرار گيرد و بگوييم اگر كه قصد داريد اين روزنامه را با اين حيثيت حفظ بكنيد از اين محورهای توفيق غفلت نكنيد و خودتان را از آن محروم نكنيد. اتفاقی كه شما اشاره كرديد بسيار متفاوت است با دورانی كه ما رفتيم و كيهان را در اختيار گرفتيم. روزنامه كيهان در بستر تحولات گسترده تری كه رژيمی به رژيم ديگری تغيير كرده بود، جزء بسيار ناچيزی بود و اين روزنامه به گونه ای نبود كه در اوج اقتدار تيم آقای مصباح زاده و فرامرزی ما آنها را خلع يد كرده باشيم، نه! تحولات عظيمی كه منجر به فروپاشی رژيم گذشته شد و نظام جديدی به روی كار آمد، دوران فترتی را بر همه نهادهای مطبوعاتی و غيرمطبوعاتی، اجرايی و غير اجرايی، نظامی و غيرنظامی در اين كشور حادث كرد و اين دوران فترت از سر همه گذشته و از جمله كيهان اين دوران را طی كرد. من فكر نمی كنم بتوانيم اين دو دوره را با هم مقايسه كنيم اما از اين بابت كه تا حدودی مشابهت دارد كه ما آمديم جای كسانی نشسته ايم كه آنها نبودند و الان داريم می رويم و ديگران دارند جای ما می نشينند كه ما نباشيم.

در همين حد ظاهری و كلی بله درست است. امروز تيم جديد صميمانه و صادقانه ابراز می كند كه همراهی ما را حداقل تا مدتی می خواهد كه رموز كار منتقل شود و اين نگاه، نگاه شرافتمندانه و دموكراتيك است و ما بايد حرمت بگذاريم. اين نگاه خيلی مهم است كه مقرر كرده است تا فقط «من» نباشم و يا برخی از افراد نباشند ولی مجموعه بناست كه بماند و كار كند. آقايان بيانی كه دارند اين است كه تفاوتی ميان ديدگاه های گذشته و حال به صورت اصولی وجود ندارد. شايد در حد 30-20 درصد تفاوت باشد. اينها نكاتی است كه اگر به آن ملتزم باشند، بسيار ارزشمند است. به ما گفته شده كه قرار نيست همشهری ارگان يك انديشه حزبی باشد. ما بايد اين را قدر بدانيم و احترام بگذاريم.

حس شما برايم مهم است. حس آمدن كه آن موقع داشتيد و حس رفتن كه اينك داريد.

در آن مقطع برای من در كيهان آن حس، خيلی حس قوی ای نبود

رفتن شما از همشهری چه؟

ببينيد، حس رفتن به كيهان و حس خروج از كيهان حسی نبود كه خيلی در ذهن ما ماندگار شود. به محض اين كه آقای خاتمی از وزارت ارشاد رفتند از ايشان خواستم كه اجازه بدهند من هم بروم درسم را دنبال كنم و با نظر ايشان رها كردم. حتی شايد به يك معنا دوران كوتاه دو ساله كيهان را جزو سابقه مطبوعاتی خود قلمداد نمی كنم زيرا در آن دوره ما نقش بازدارنده، نظارتی و يك نقش محدود فرهنگی داشتيم و چون در ظرفيت كلی نظام بود، خيلی عادی بود. اما آمدنم به همشهری مملو از احساس بود. هر چند گام اولش، گام خيلی نيرومند نبود اما پس از شش ماه بسيار عميق و پايدار شد چون قرار ما بر اين بود كه يك دوران موقت دوماهه بياييم، ولی بنا به شرايطی 10 سال طول كشيد كه كار هم بسيار جذاب بود و شرايط هم پرهيجان بود و الان رفتنم خيلی پراحساس و عملا دراماتيك است و واقعيت «رفتن» را می پذيريم و قايل به اين هستم كه محصول عمر انسان ها، جمع مقاطع و دقايق و ساعت ها و روزها و سال هايی است كه يك حيات دراماتيك و پرطپش در آن جاری باشد. حياتی پيروزمند، حركت زا، حركت بخش، اينهاست مجموعه مقاطع زندگی واقعی يك انسان و طبيعی است كه اين مقطع تاريخی در ذهن ما ماندگار باشد. البته ممكن است در آينده اين نقطه تثبيت شده ذهنی به يك پديده زيبای ماندگار بيانجامد يا ممكن است به عنوان يك امر غم انگيز باقی بماند. غم انگيزی آن در اين است كه همشهری افول يابد و شكست بخورد و آن زيبايی هنگامی است كه حقيقتا دوستان و مديران جديدی كه آمده اند اين فرآيند فرهنگی را به شايستگی دنبال كرده و آن را تقويت كنند و از حركت های تند سياسی مصون بدارند و اين نگاه ارزشمندی است و آينده خواهد گفت كه اين روزنامه يك دوران موفقی را داشته و پس از آن هم می توانسته موفق باشد و اگر اين اتفاق بيفتد جزو اتفاقات نادر و منحصر به فردی است كه تيمی رفته است با يك انديشه و تيمی آمده است با انديشه ای ديگر. اما هر دو انديشه، بستر مشترك فی مابين خود را حفظ كرده و چنين انديشه ای مجموعه روز آمد و متعلق به مردم را فدای منويات شخصی خود نكرده است. اگر اين اتفاق بيفتد به نظر من می تواند درس عبرتی باشد كه در بسياری از جابه جايی ها، اين روش ملاك عمل قرار گيرد. اميدواريم كه اين اتفاق بيفتد.

بعون الله تعالی


ميثم عبدالرحيم: به دست گيری قدرت توسط دولت خاتمی و اتخاذ سياست های ايجاد اعتماد و تشنج زدايی از يك طرف و دگرگونی های حاكم بر روند صلح خاورميانه به خاطر حكومت حزب ليكود به رهبری نتانياهو از طرف ديگر، از جمله عواملی بودند كه بر روابط بين دو كشور به ويژه ديدگاه های مصری ها تاثير نهادند. توسعه روابط بين ايران و دولت های عربی به ويژه عربستان سعودی و در همين زمان روابط رو به گسترش با اروپا، دورنمای تازه ای را در موضع بين المللی و منطقه ای جمهوری اسلامی ايران از مدت ها پيش نشان می داد. هدف مسئولين مصری اين بود كه نقش غالبی را در منطقه به ويژه در دنيای عرب ايفا نمايند و بنابراين تحت شرايط حاكم بر روند صلح خاورميانه مصر موقعيتش را مبهم و نامشخص يافت بنابراين به اتخاذ ديدگاه جديدی نسبت به ايران گرايش يافت. شركت مصر در نشست سازمان كنفرانس اسلامی در تهران در نيمه دوم سال 97 در سطح وزارت ديدگاه مصر نسبت به ايران را آشكار ساخت. بعد از اين سفر روابط بين اين دو دولت در زمينه های مختلف بيش از پيش توسعه يافت، به عنوان مثال حملات ايجاد شده توسط روزنامه ها بر عليه اين كشور مقداری كاهش يافت. طی اين دوره زمانی به خاطر نزديك شدن به جمهوری اسلامی ايران و آغاز همكاری های سياسی و اقتصادی، لحن مسئولين عاليرتبه مصری از جمله رئيس جمهور آن كشور شكل مثبتی به خود گرفت.

در اين رابطه در فوريه 1997 يك هيات عاليرتبه از اتاق بازرگانی و صنايع مصر برای اولين بار از ايران ديدار كرد و مذاكراتی را با مسئولين صنايع كشورشان به عمل آوردند و در مقابل و بنا به دعوت طرف مصری، يك هيات اقتصادی و تجاری از ايران به رياست رئيس اتاق بازرگانی و صنايع ايران در ژوئن 1998 به مصر رفت و مذاكرات مثبتی جهت توسعه همكاری های دوجانبه و چند جانبه به عمل آوردند. علاوه بر اين هيات هايی از مطبوعات و رسانه های عمومی به تهران و قاهره سفر كردند كه اثرات بزرگی در انعكاس ديدگاه های مثبت مسئولين دو كشور و ايجاد يك جو تبليغاتی مثبت بين دو كشور به همراه داشت. عمروموسی در يك مصاحبه با شبكه برون مرزی صدا و سيمای جمهوری اسلامی (سحر) در سوم ژوئن 1998 گفت: «تهران و قاهره هر دو خواستار روابط خوب و اصولی هستند و هر دو كشور بايستی در رسيدن به اين هدف برنامه ريزی نمايند. اولين گام در جهت توسعه عملی روابط بين تهران و قاهره، ديدارهای رسمی مسئولين دو كشور است و هيچ مانعی نبايستی در اين راه ايجاد شود و هيچ گونه پيغام منفی نبايستی فرستاده شود. تبادل سفير بين تهران و قاهره عملی است اما نياز به زمان دارد. تلاش های مصر برای ايجاد روابط حسنه با تهران تحت تاثير قدرت های خارجی قرار نمی گيرد. روابط بين جمهوری اسلامی ايران و مصر بر مبنای يك تفاهم همزيستی ارتقا يافته است. مقام رياست جمهوری ايران معتقد است كه دگرگونی های منطقه ای و سياست های توسعه طلبانه رژيم صهيونيستی نيازمند همكاری بيشتر بين تهران و قاهره است و ايران و مصر به عنوان دو كشور مهم در اين منطقه بايستی گام های بيشتری در جهت همكاری بردارند. »

ايفای نقش مشترك در دگرگونی ها و بحرانی های منطقه، زاويه ديگری از همكاری بين اين دو كشور است. هنگامی كه بحران بين سوريه و تركيه به اوج خود رسيد، ايران و مصر سعی كردند تا بحران بين دمشق و آنكارا را تخفيف دهند و ما شاهد نوعی همكاری منطقه ای بين تهران و قاهره هستيم. در اين رابطه وزير امور خارجه جمهوری اسلامی در 25 اكتبر 1998 اظهار داشت: «آنچه ايران و مصر در مورد بحران بين دمشق و آنكارا انجام داده اند نمونه كوچكی است از آنچه كه آنها می توانند در مورد كشورهای مهم اسلامی انجام دهند. » مطبوعات، رسانه های عمومی و همكاری های اقتصادی طی اين دوره گرايش روزافزونی را پی گرفتند. سفرهای روزنامه نگاران بين دو كشور به ويژه سفر آقای مكرم محمد احمد رئيس انجمن نويسندگان مصر به تهران و سفر آقای فريدون وردی نژاد (مديرعامل IRNA) در سال 1998 از جمله كارهای موثری بود كه ديدگاه های دست اندركاران رسانه های عمومی را به يكديگر نزديك ساخت و افكار عمومی به ويژه افكار عمومی مصر را با واقعيت های ايران آشنا ساخت. به موازات پيشرفت روابط بين جمهوری اسلامی ايران و دولت های عربی، مصری ها سياست های اتخاذ شده توسط دولت خاتمی را مثبت ارزيابی نمودند و مواضعی را اتخاذ كردند كه به منظور ايجاد روابط نزديك تر و حل اختلافات بين دو كشور ضروری می نمود.

در پنجم مارس 1999عمروموسی وزير خارجه مصر، در پاسخ به سوالی مربوط به اظهاراتش در مجلس مردم مصر مبنی بر اينكه ارتباطات بين مصر و ايران بايد به مرحله ای كه قبلا وجود داشت برسد و اينكه برخی موانع بايستی رفع گردد، اظهار داشت: «شايد هيچ مانعی موجود نباشد اما مسائلی وجود دارد كه هنوز بايستی مورد مطالعه و بررسی قرار گيرد كه قابل حل نيستند و شايد نيازمند زمان بيشتری باشد. من وارد جزئيات نمی شوم اما زمينه ای كه برای حل كامل مباحثات و اختلاف نظرها وجود دارد بايستی تقويت گردد. اظهارات آشكار و صريح مسئله را غامض تر و پيچيده تر می نمايد در حالی كه من می خواهم مسائل را ساده تر نمايم. » ناجی قديمی، قائم مقام وزير امور خارجه مصر در 17 ماه مه 1999 اظهار داشت كه: «مسلما روابط بين تهران و قاهره به دلايل مختلف در گذشته آشفته بود اما اين روابط در حال حاضر به خوبی در حال توسعه است. » او با اشاره به ملاقات های بين وزير امور خارجه آن كشور و همتای ايرانی او و نيز برخی تبادلات تجاری و فرهنگی، گفت: «تهران و قاهره از هر گونه راه و ابزاری برای ايجاد تماس و رابطه استفاده می نمايند. »

دكتر محمد عبدالله رئيس كميسيون روابط خارجی مصر كه برای شركت در يك نشست بين پارلمانی به تهران آمده بود طی ملاقات خود با سخنگوی مجلس ايران در سوم ژوئن 1999 گفت: «روابط بين جمهوری اسلامی ايران و مصر بايستی هر چه زودتر و هر دو ملت بهبود و توسعه يابد مسلمان دارای پيشينه تاريخی بايستی در جهت اهداف اسلامی بيشتر با يكديگر همكاری نمايند. » در يك مصاحبه با واشنگتن پست در رابطه با روابط بين ايران و مصر، حسنی مبارك رئيس جمهور مصر در 26 ژوئن 1999 گفت: «ما خوشوقتيم كه می بينيم آقای خاتمی كه مرد ميانه رويی است، به قدرت رسيده است، مصر در روابطش با ديگران، قبل از اينكه نشانه هايی از غلبه آقای خاتمی بر تندروهای افراطی مشاهده كند هيچگونه تحرك و تغييری ايجاد كند. » اگر چه مسئولين و مقامات مصری سعی كرده اند موقعيت خود را در برابر جمهوری اسلامی ايران با ايجاد پيشرفت های متناوب تقويت كنند، به موازات پيشرفت های ايجاد شده بين ايران و دولت های عربی و كاهش حمايت دولت های حاشيه خليج فارس از ادعای امارات متحده عربی به مصری ها موضع خود را در اين زمينه تعديل كرده اند. آنچه كه مسئولين مصری به سبكی هماهنگ در حال حاضر اظهار داشته اند، اين است كه نام خيابان خالد اسلامبولی مانعی برای از سرگيری روابط است.

در پاسخ به اظهارات نسبتا صريح مقامات مصری، مقامات جمهوری اسلامی ايران نيز خواستار ايجاد روابط بين دو كشور شدند. در اين رابطه آقای محمد خاتمی در مصاحبه ای با شبكه تلويزيونی الجزيره گفت: «از نقطه نظر تاريخی، تمدن و فرهنگ، دو ملت ايران و مصر نقش مهمی در ايجاد و توسعه تمدن اسلامی داشته اند. امروز نيز ما معتقديم كه اين دو ملت با يكديگر «برابر» هستند. از نقطه نظر تاريخی و بصيرت آنها به يكديگر بسيار نزديكند. ما برای ملت مصر وتلاش هايش احترام فوق العاده ای قائل هستيم و نيز برای جايگاه اين ملت در جهان كنونی، به همان روشی كه شرايط مهمی را برای خودمان در جهان كنونی ايجاد نموده ايم. متاسفانه سياست های موجود و تفاوت هايی كه وجود داشته اند و هنوز در اين رابطه وجود دارند منجر به شكاف سياسی بين دو كشور شده اند. يك تحقيق و پژوهش در مورد پيشينه تاريخی روابط بين ايران و مصر و پيشرفت های جاری در روابط نشان می دهد كه ايران و مصر با تاريخی طولانی، پيوندها و روابط عميقی با يكديگر طی تاريخ ايجاد نموده اند خصوصا در ابعاد فرهنگی و مذهبی. بنابراين هر گاه مسئله اين دو كشور بالا گرفت، تمدن ها و نقش شان در پايه گذاری فرهنگ اسلامی به عنوان مهم ترين معيار، مورد بحث قرار می گيرد. اگر ما در جست و جوی مشخص كردن عواملی باشيم كه بر سبك و سياق روابط طی تاريخ تاثير می گذارند می توانيم عوامل زير را ذكر كنيم: 1 - اسلام 2 - موقعيت جغرافيايی ويژه هر دو كشور 3 ـ پيشرفت های منطقه ای 4 - شكل حكومت های حاكم بر اين كشورها 5- رژيم صهيونيستی 6 - موقعيت منطقه ای هر كشور 7 - عوامل اقتصادی و روابط بين آنها.

شكی وجود ندارد كه در طول تاريخ به ويژه بعد از ورود اسلام به صحنه گيتی، ايران و مصر علاوه بر كسب مذهبی مشترك و در نتيجه فرهنگی مشترك، به خاطر روابط ويژه بين آنها قادر به ايجاد اثرات متقابلی بر يكديگر بوده اند، در اين رابطه اثر ايران بر تشكيل سلسله فاطميون در مصر كه قبلا مورد بحث قرار گرفت در اين مقاله، از اهميت ويژه ای برخوردار است. عامل مهم ديگری كه اين دو كشور را به يكديگر پيوند می دهد موقعيت جغرافيايی آنهاست. تسلط اين دو كشور بر دو آبراه بزرگ جهان (تنگه هرمز و كانال سوئز) منجر به ايجاد موقعيت های مشترك شده است. مصر به عنوان دروازه اروپا و آفريقا و ايران به عنوان دروازه آسيا مورد توجه واقع شده اند. اين شرايط و موقعيت جغرافيايی استراتژيك اين دو كشور عامل مهمی است كه بر ديدگاه ها و دورنمای حكومت های اين دو كشور در طول تاريخ نفوذ و تاثير نموده است. پيشرفت های منطقه ای در طول تاريخ به ويژه در قرن بيستم بزرگ ترين عاملی بود كه بر روابط بين ايران و مصر تاثير گذاشت. از اين زاويه اين دو كشور با يكديگر رقابت كرده اند و در زمان های ديگر به موازات يكديگر و در يك جهت گام برداشته اند. نوع حكومت هر كشور به ويژه در سال های پس از جنگ جهانی دوم تاثيری بر روابط بين دو كشور داشته است.

شايد رژيم صهيونيستی در اين منطقه حياتی ترين عامل موثر بر روابط اين دو كشور طی 50 سال گذشته بوده. اين عامل منجر به قطع روابط شده است؛ يك بار در دوران ناصر و بار ديگر طی انقلاب اسلامی. همان طوری كه پيمان صلح بين مصر و رژيم صهيونيستی (در كمپ ديويد) عامل اصلی تفكيك روابط در آغاز پيروزی انقلاب اسلامی ايران بود بنابراين لازم است كه توضيحاتی چند ارائه گردد. اقدام مصر در امضای پيمان صلح با رژيم صهيونيستی و ايجاد روابط با آن رژيم در اواخر دهه 70 بدون شك انفجاری در جهان اسلام و عرب بود. اگر چه مصری ها مناطقی را كه توسط رژيم صهيونيستی به خاطر امضای اين قرارداد اشغال شده بود باز پس گرفتند، اين اقدام دو اثر معكوس داشت؛ اولا زمينه را برای ثبات اين رژيم فراهم كرد به طوری كه روابط ايجاد شده متعاقب آن با رژيم صهيونيستی، ديگر به عنوان پديده ای ناپسند و نامطلوب در نظر گرفته نمی شد. بنابراين اقدام جمهوری اسلامی ايران در جهت قطع روابط با مصر كه در هماهنگی و همصدايی با كل جهان عرب انجام شد در آن زمان صحيح بود و اخطار امام خمينی(ره) درباره خطر رژيم صهيونيستی برای كشورهای اسلامی و منطقه را ثابت كرد. مطالعه پيشرفت روابط بين مصر و رژيم صهيونيستی در طول 20 سال گذشته نشان می دهد كه اين پيمان (كمپ ديويد) هرگز به اهدافش برای ايجاد روابط عميق بين دو طرف دست نيافت خصوصا در بعد فرهنگی و عمومی اين موضوع به دو مسئله مربوط می شود. اول اينكه اگر چه مردم مصر پيمان كمپ ديويد را به عنوان پيش نويس برای بازپس گيری مناطق اشغالی خود پذيرفتند آنها هرگز حضور و نفوذ رژيم صهيونيستی را در جامعه شان نپذيرفتند و در طول اين سال ها صهيونيست ها هرگز قادر به يافتن جايگاهی برای خودشان در بين مردم مصر نبودند. از طرف ديگر رهبران رژيم صهيونيستی و افكار عمومی اين رژيم هنوز به اين رژيم به عنوان يك خطر بالقوه می نگرند و اين كشور را به عنوان يك دشمن در نظر دارند.

برخی مسائل نظير عملكردها و اقدامات جاسوسی كه صورت می گيرد اين نكته را تاييد می نمايد. بنابراين، اين رژيم هرگز قادر نبوده است كه گام هايی در جهت نزديكی به مصر بردارد و امضای يك قرارداد با آن به عنوان يك كشور دوست را انجام دهد در حالی كه به عنوان نتيجه پيشرفت های اخير در خاورميانه و ساير موافقتنامه های ديگر، برای انتخاب برخی كشورها به عنوان هم پيمانان استراتژيك اش اين رژيم برنامه ريزی كرده است و همچنين پيمان های امنيتی و نظامی با برخی كشورهای اين منطقه به امضا رسانده است. بنابراين به خاطر توجه به پيشرفت هايی كه در اين منطقه صورت گرفته است و از زمانی كه رژيم صهيونيستی شروع به تقويت استحكام و ثبات خود در منطقه نموده است به ويژه به عنوان رژيمی كه سلاح های اتمی و كشتار جمعی در دست دارد (بيش از دويست كلاهك اتمی) ايران و مصر از جمله كشورهايی هستند كه در رابطه با اين امور اظهار نظر كرده اند به حدی كه اين موضوع به صورت عاملی در آمده است كه مواضع دو كشور را در صحنه جهانی به يكديگر نزديك كرده و آنها را واداشته تا مشتركا از طرح پاكسازی منطقه خاورميانه از سلاح های هسته ای و كشتار جمعی حمايت كنند.

بنابراين اسرائيل در يك زمان سبب شد كه دو دولت عقايدشان را در مورد يكديگر متناقض نمايند و حتی امروز مانع نزديك تر شدن آنها به يكديگر گردد، اما تحت شرايط حاضر در منطقه اين دو دولت نگران غلبه و چيرگی بيشتر اين رژيم در منطقه هستند. اين می تواند به عنوان عاملی در جهت نزديك شدن آنها به يكديگر به كار گرفته شود. موقعيت منطقه ای اين دو كشور از جمله عوامل ديگری است كه بر روابط بين آنها تاثير می گذارد. مصر از دير باز درصدد ايفای نقش غالب و محوريت در دنيای عرب و آفريقا را داشته در حالی كه ايران نقش مهمی در خليج فارس و خاورميانه بازی كرده است. اگر چه در زمان های معينی يك حالت رقابتی بين اين دو كشور وجود داشت، نه مصر می تواند درباره منطقه خليج فارس و آسيا بدون در نظر گرفتن نقش ايران بحثی كند و نه ايران نظری به پهنه قاره آفريقا به ويژه شمال آفريقا، بدون در نظر گرفتن نقش و وضعيت مصر دارد. به موازات عربستان سعودی و سوريه، مصر كشوری كليدی در جهان عرب است و ايران يك كشور كليدی در خاورميانه و خليج فارس است. همكاری بين ايران و مصر می تواند نقش مهمی در پيشرفت اين منطقه، امنيت عمومی و نيز سياسی، همكاری و هماهنگی اقتصادی و عموما در تكميل و ايجاد گرايش كسب اعتماد در جهان عرب ايفا كند.

جمهوری اسلامی ايران به عنوان يك كشور مسلمان غيرعرب می تواند عامل مهمی در آوردن جهان عرب به كشورهای مسلمان غيرعرب باشد كه خود گامی مهم در هر چه بيشتر مستحكم ساختن اسلام است. در طول تاريخ ايران و مصر سعی كرده اند كه نقش های يكديگر را تكميل كنند و با در نظر گرفتن پيشرفت های واقعی و حقيقی، آنها می توانند گام های بلند بيشتری را در جهت مشابهی بردارند. اقتصاد بر روابط بين اين دو كشور در طول تاريخ تاثير داشته است، همراه با ظرفيت های بالای تجاری و صنعتی اين دو كشور كه به مقدار زيادی در جهت ارتقای قابليت های اقتصادی آن ها تشريك مساعی كرده است. به خاطر توجه به موقعيت غالب ايران و مصر، اين دو كشور گام هايی در جهت نزديك شدن به يكديگر برداشته اند كه به واسطه زمينه های متنوع همكاری تاييد و تحكيم می شود.


عليرضا صلواتی: آرزويش اين است كه روزی از پوشيدن «لباس رسمی» راحت شود: «اين كت و شلوار، به بركت اين مسئوليت ها است. » نزديك به دو سال است كه سخنگوی دولت خاتمی شده است تا خاتمی به وعده «پاسخگويی دولت»اش هم وفا كرده باشد. عبدالله رمضان زاده سخنگوی دولت با روزنامه ها مصاحبه اختصاصی نمی كند: «همان جلسات مطبوعاتی چهارشنبه ها كافی است. هر سوالی هست، همان جا بپرسيد. » روزی می گويم: «شما راجع به جوانی تان هم گفت وگو نمی كنيد؟» از خنده اش پاسخم را می گيرم و همان جا قرار يك گفت وگو به سبك ديدارهای همشهری جوان گذاشته می شود. از كودكی اش می گويد. از نازی آباد. از نوجوانی اش كه با «كتابفروشی» در پياده روهای تهران «مبارزه» می كرده و با «بستنی فروشی»، «امرار معاش» و از جوانی اش در تيم بسكتبال راه آهن انقلاب و جبهه های جنگ. تا می پرسم كه با اين اوضاع و احوال، شما جوانی كرديد پاسخ می دهد: «خيلی. من هر روز از جنوب تا شمال تهران را با كالسكه بستنی ام طی می كردم. همه خيابان های تهران را می گشتم. تفريح از اين بهتر؟»! دوستان زيادی داشته است. به قول خودش «اهل رفيق» بوده. اما اين روزها بيشتر از هميشه دلش تنگ رفاقت می شود. دلتنگی اش هفته گذشته او را روانه «بهشت زهرا» كرده و همان جا به ياد آرمان های خاك آلوده جوانی اش گريه كرده. هنوز هم خود را آرمانگرا می داند و وفادار به دوستانش: «حاضرم باز هم اسلحه به دست بگيرم و بروم جبهه. » ديدار حول محور جوانی اش ادامه می يابد تا به جوان های امروز و محدوديت های اجتماعی می رسيم و اينجا است كه گفت وگو آرام آرام «سياسی» می شود، باكی ندارد. سخنانی می گويد كه من تاكنون از سخنگوی دولت نشنيده ام. حيرتم را با اين سوال بيان می كنم كه: «اين حرف هايی كه می گوييد، منتشر كنيم؟» برای تاكيد، دو بار پاسخ مثبت می دهد! سخنگوی دولت خاتمی، «مستاجر» است و هنوز خانه شخصی ندارد: «شكر خدا، الان با صاحبخانه ام دوست هستيم. فكرش را كه می كنم، اگر خانه داشتم و همسايه ام بد بود، بيشتر اذيت می شدم. » می پرسم: «اگر روزی از اين سمتتان بركنار شديد چه كار می كنيد؟» پاسخ می دهد: «الان كه در دانشگاه تدريس می كنم. ثانيا در جوانی سختی های روزگار را تجربه كرده ام و به نوعی خودساخته شده ام. دغدغه اين پست و مقام ها را ندارم. بستنی فروشی هم يك راه است. مشكلی دارد؟» سخنگوی دولت خاتمی به آينده خوش بين است و آن قدر اميدوارانه سخن می گويد كه من هم نااميدی ها را فراموش می كنم. شايد شرايط عوض شده است! شايد!

سخنگوی دولت چه قدر از عملكرد خودش در رابطه با جامعه و در معنای خاص تر در ارتباط با جوانان كه درصد عمده جامعه ايرانی را تشكيل می دهند، راضی است؟

فكر می كنم از خيلی ها بهتر بودم. زمانی كه استاندار بودم اولين كسی بودم كه پای جوان ها را به تصميم سازی در حوزه های گوناگون مدنی و سياسی باز كردم. ابداع كننده طرح مشاورين جوان استاندار بودم. 300 مشاور، در هر دبيرستان يك نفر، انتخابی و بدون هرگونه گزينشی جلسات خوبی با اينها داشتيم و همين مجلس دانش آموزی را از آن الگو گرفتند.

و براساس اين عملكرد به آينده خوش بين هستيد؟

بله. خيلی.

ولی شرايط اجتماعی اين را نمی گويد؟

نه. اين برخوردها مقطعی است. شما خيلی اشتباه فكر می كنيد كه می گوييد جوانان محدودتر شده اند. من هنوز در دانشگاه تدريس می كنم. محيط دانشجويی سال 76 با امروز اصلا قابل مقايسه نيست.

من نسبت به دو سه ماه قبل را می گويم، نه نسبت به سال 76!

نه. نسبت به دو سه ماه قبل هم محدودتر نشديم. همين كه گفتند: برخورد با مانتو كوتاه و اينها را می گويی؟

مثلا همين.

اين را چه كسی اجرا می كند؟ شما مجموعه شرايط را ببينيد. شما گشت های ارشاد و پليس را ببينيد كه امسال با سال گذشته چه فرقی كرده است. امسال فقط خانم ها تذكر به دخترها می دهند. اين خيلی مهم است كه شما شرايط آرام تری را برای دختران فراهم می كنيد. همه اينها يعنی اصلاح. ما كه به دنبال انقلاب دوباره نبوديم. ما يك بار انقلاب كرديم و بايد آن مسير انقلاب را اصلاح كنيم. جامعه دارد خودش را نشان می دهد.

شما چرا فقط از قوه قضاييه مثال می زنيد؟

چون با نوع اقدامات دستگاه قضايی در جامعه اين انتظار وجود دارد كه به طور طبيعی می بايست ديدگاه انتقادی نسبت به دستگاه قضايی داشته باشيم. من از آنها شروع كردم. اينها نكته مثبت است. الان در جامعه دارد نهادسازی می شود. من كه رشته ام علوم سياسی است و درس های توسعه تدريس می كنم، می دانم نهادسازی به اين معنا يعنی چه! يعنی اينكه شما فرصت دفاع متهم را دو برابر كرده ايد. شما قاضی را به موضع استقلال خود برمی گردانيد. اينها همه مثبت است. در حوزه اقتصاد هم همين طور. معتقدم اين دولت همه موانع سرمايه گذاری را در اين 6 سال از بين برده و كشور در اين حوزه در سكوی پرش است. چرا بايد خوش بين نباشم. در سياست خارجی الان كشور را با سال 76 مقايسه كنيد. خيلی جلو رفته ايم. حالا دو نفر هزينه اش را بدهند. 4 تا روزنامه بسته شود. 4 روزنامه ديگر منتشر می شود. 4 تا سياستمدار بروند زندان، 4 نفر ديگر جای آنها را می گيرند. اگر جامعه توان زايش را نداشته باشد كه بهتر است در همان حال اولش بماند. اما من می گويم جامعه توانايی زايش دارد و به همين دليل من اميدوارم، خيلی هم اميدوارم. من برخلاف دوستان انتخابات شوراها را يك نقطه مثبت در دولت آقای خاتمی می دانم.

چرا؟

چون گردش قدرت با كمال آرامش اتفاق افتاد و هيچ كس هم به ما نگفت كه در انتخابات تقلب كرده ايد. بدون هرگونه تقلبی، گردش نخبگان اتفاق افتاد.

و شما نتايج آن را پذيرفتيد؟

بله. پذيرفتيم. چه كسی می گويد نپذيرفتيم؟

آن تأخير وزير كشور در صدور حكم شهردار تهران نشان از آن داشت كه شما اين نتايج را پذيرفته ايد؟

ما به دليل اينكه نمی خواهيم جنگ و دعوا راه بيندازيم نمی گوييم كه چرا وزارت كشور معطل كرده و اگر روزی دوستان خيلی اصرار داشته باشند آن را هم می گوييم. من فكر می كنم به صلاح دوستان ما هم نيست كه بگوييم چرا وزارت كشور معطل كرده و نمی خواهيم وارد جزئيات شويم. خودشان هم می دانند كه به چه دليل معطلی پيش آمده و آيا ما حق داشتيم كه معطل كنيم يا نه. آقای رئيس جمهور دستور دادند كه اين كار انجام بشود. انجام شد و اگر دستور ايشان نبود، به روال طبيعی و قانونی بيش از اينها طول می كشيد. من مايلم اينها را صريح بگويم كه فقط به خاطر آرامش جامعه، عليه كسی فضاسازی نكرده باشيم، سكوت كرديم.

احساس می كنم كه امروز صريح تر از گذشته سخن می گوييد؟

در اين 6 سال، خيلی چيزها را نگفته ايم.

چرا؟

چون معتقديم كه ما نبايد در جامعه تنش ايجاد كنيم و باورمان اين است كه ما به عنوان دولت، منشاء تنش نباشيم. سعی كرده ايم هر كس و هر جا مشكلی دارد از كنار آن بگذريم. چون معتقديم جامعه به آرامش نياز دارد. ما برای اجرای برنامه های خودمان و برای پيشبرد وعده هايی كه به مردم داده ايم نيازمند جامعه ای آرام هستيم. بنابراين ما تنش ايجاد نمی كنيم. شما می بينيد، آقای رئيس جمهور مرتب تلاش در آرام كردن فضا دارند. دوستان ما اين را درك نكردند.

اين دوستان شما يعنی چه كسانی؟

منتقدين دولت. ولی اگر جايی خيلی اصرار كنند، ما هم مثل آنها رفتار خواهيم كرد. ما همه جا صبر كرده ايم تا مجبور شويم كه حرفمان را بزنيم يا مجبورمان كنند.

خيلی مواقع دوستان شما اصرار هم كرده اند كه بگوييد ولی نگفته ايد!

به دليل اينكه می دانيم اگر حرفی را بزنيم در جامعه تنشی ايجاد خواهد شد.

من خودم چند بار شاهد بوده ام كه دوستان شما گفته اند بحران آفرينان را معرفی می كنيد ولی شما باز هم. . .

آخر خيلی چيزها را نمی توان صريح گفت. شما می گوييد بحران آفرينان را معرفی كن و من می گويم شما اگر دنبال باشيد، پيدا می كنيد، معلوم می شود و همين كه من نمی گويم، همه می دانند و می شناسند.

رهبر معظم انقلاب در ديدار سال گذشته رئيس جمهور و هيأت وزيران صريحا اشاره كردند كه كارشكنان در اجرای برنامه های دولت بايد معرفی شوند. آقای خاتمی هم گفتند معرفی می كنيم. شما هم چندين بار اعلام كرده ايد كه در زمان مناسب اينها را معرفی خواهيم كرد. . .

ما الان اعلام می كنيم كه برای اداره جامعه نيازمند اين لوايح هستيم و هر كس كه در تصويب اين لوايح اخلال كند، در كار ما كارشكنی كرده است.

يعنی شما تمام مشكلاتتان را به عدم تصويب اين لوايح نسبت می دهيد!

نه. اين حداقل انتظار ماست برای برنامه ای كه داريم. برای بعدش هم برنامه داريم كه اجرا خواهيم كرد.

يعنی اگر اين دو لايحه تصويب و تاييد بشود، همه مشكلات حل می شود!

نه. ما برنامه ديگری داريم. ولی برای شروع كارمان به اين لوايح نياز داريم. برای اينكه بتوانيم از حقوق مردم دفاع كنيم به اين لوايح نياز داريم.

شايد با لايحه انتخابات به آن اهدافی كه در نظر داريد، برسيد، ولی گمان نكنم كه لايحه تعيين اختيارات چندان گرهی از مشكلات شما باز كند.

فكر می كنيم يكی از مشكلاتی كه جامعه با آن روبه رو است و برنامه های دولت را با مشكل مواجه كرده، تهديد آزادی های مردم است.

از چه جهت!

از همه جهت.

شما اخيرا گفتيد كه تهديد و توقيف مطبوعات. . .

تعطيلی مطبوعات يكی از آنها است. بازداشت های خودسرانه، محاكمات غيرعلنی بدون برخورداری از حقوق قانونی، زندان های انفرادی، اين مواردی است كه رئيس جمهور تذكر داده است. اگر تذكرها رعايت شود، ما اين لوايح را نمی خواهيم. ولی می دانيم چون رعايت نمی كنند و رئيس جمهور بايد بتواند قانونا برخورد كند و مطمئن باشد كه می تواند برنامه اش را انجام دهد گفتيم اين لوايح را نياز داريم. اين لوايح حداقل نياز برای ايجاد اعتماد عمومی است. ما نمی گوييم كه اگر اين لوايح تصويب شود، بهشت پديد می آيد. اين را نمی گوييم. ما می گوييم رئيس جمهور به اين نتيجه رسيده است. بعد از برخوردهايی كه كرده و جواب نگرفته، برای اينكه كارش را جلو ببرد به اين لوايح نياز دارد.

يعنی شما فكر می كنيد كه مشكل اصلی مردم همين بازداشت ها و عدم برخورداری يك متهم از حقوق قانونی اش بوده كه تمام همت خود را بر تصويب اين لوايح گذاشته ايد؟

نه. مشكل اول مردم اين نبوده.

پس چرا تمام همت خود را بر روی اين لوايح گذاشته ايد؟

مشكل اساسی مردم و كشور فراهم ساختن زمينه های رشد و توسعه كشور در چارچوب قانون است اين امر ممكن نيست مگ چر اينكه فضای امن سياسی و مخصوصا اقتصادی فراهم شود، امنيت نيز نيازمند چارچوب قانونی است و در واقع اين لوايح اولين گام ها برای برقراری امنيت در حوزه های سرمايه گذاری های اقتصادی، اجتماعی و سياسی در كشور است و در فضای ناامن نمی توان اميد به پيشرفت داشت.

مشكل اصلی شما در حال حاضر اين ل