Persian Archive

• سرنخ های گذشته
• برگ برنده نژاد
• يائسگی و درمان با هورمون جانشين
• محافظين واقعی جنگل
• تازه ترين يافته ها در مورد درد


ترجمه زينب همتی: برای مدت های طولانی چنين تصور می شد كه انقراض تعداد بسيار زياد جانوران بزرگ ناشی از تغييرات آب و هوايی بوده است. ولی انسان شناس آمريكايی پل مارتين نشان داد كه ممكن است انسان اين گونه ها را از بين برده باشد. مارتين بر اين نكته تاكيد دارد كه غالب گونه های منقرض شده پستانداران گياهخوار يا پرندگان بی پروازی بودند كه وزن آنها بيش از 50 كيلوگرم بوده و از نظر اندازه برای تغذيه انسان مطلوب بوده اند. او همچنين انقراض های مشابهی را در بخش های جنوبی آمريكای شمالی كشف می كند و با توجه به زمان اين انقراض ها به اين نتيجه می رسد كه انقراض آنها همزمان با تكامل يا ظهور گروه های انسانی با تكنيك های پيشرفته شكار صورت گرفته است. برای نمونه در آفريقا، جايی كه نوع انسان در آنجا تكامل پيدا كرده انقراض گونه های بزرگ قبل از نيمكره شمالی صورت گرفته است. به هر حال تعيين تاريخ دقيق اين انقراض ها و مشكل تر از آن ايجاد ارتباط بين آنها و تغييرات فرهنگی در گروه های انسانی كار بسيار مشكلی است. اثبات چنين رابطه ای در آمريكای جنوبی نيز به همان اندازه مشكل است. مارتين بر آن است كه 35 جنس مشتمل بر 55 گونه در انتهای آخرين يخبندان (ويسكانسين) منقرض شده اند. اين تعداد 2 برابر انقراض هايی است كه طی تمام يخبندان های قبلی صورت گرفته است. طی دوره انقراض، آب وهوا در حال بهبود بوده است.

اين مقايسه، اين تصور را تقويت می كند كه عامل ديگری به جز تغييرات آب وهوا مسئول انقراض ها بوده است. بنابراين منطقی به نظر می رسد كه امكان تاثير شكارگری انسان مورد توجه قرار گيرد. مردم شناس ديگر آمريكايی دونالد گريسون اخيرا نشان داده است كه همزمان با انقراض پستانداران بزرگ افزايشی در ميزان انقراض پرندگان آمريكای شمالی (از توكا گرفته تا عقاب) وجود داشته است. از آنجا كه ممكن است انسان نقشی در انقراض اين پرنده ها نداشته باشد ترديدی در مورد فرضيه مربوط به نقش انسان در انقراض پستانداران بزرگ پليستوسن به وجود می آيد. از طرف ديگر به خوبی ثابت شده است كه انسان طی ادوار تاريخی نه چندان دور حيوانات درشت، كم تحرك و رامی را كه معمولا توليد مثل كندی داشته اند از بين برده است. بنابراين شواهد غيرمستقيم و قدرتمندی در تائيد فرضيه مارتين در دست است. اختلاف نظر در اين مورد می تواند ادامه داشته باشد ولی اگر چه احتمالا همه پستانداران بزرگ تنها تحت تاثير يك عامل منقرض نشده اند وليكن مطالعات رو به ازديادی نشان داده است كه زمان انقراض گونه های بزرگ جثه با رسيدن يا افزايش تراكم جمعيت انسانی همزمان بوده است. احتمالا تكنيك های جديد اجازه خواهد داد كه نوع دقيق گونه هايی را مشخص كرد كه باقيمانده خون آنها بر سطح ابزارهای ماقبل تاريخ مانده است. از اين طريق می توان نشان داد كه كدام يك از حيوانات بيشتر از بقيه مورد شكار انسان های اوليه واقع می شدند.

به نظر می رسد كه اپوسوم غول پيكر، ومبت كرگدن شكل و مار پيتون 5 متری همگی از گروه جانوران خيالی بوده باشند. ولی لودويك ليشهارت مكتشف مشهور استراليايی معتقد است كه می توان برخی از اين جانوران را در مناطق دورافتاده شمال استراليا پيدا كرد. او می گويد كه تا همين 20هزار سال گذشته اين جانوران در مناطق مختلف استراليا وجود داشته اند. ولی چرا اين جانوران درشت اندام منقرض شده اند؟ آيا عامل انقراض اين موجودات تغييرات آب و هوايی بوده يا اينكه انسان شكارگر آنها را نابود كرده است؟ علل انقراض اين جانوران موجود جدل های علمی پايان ناپذيری است. در زمانی كه ماموت های پشم آلود و ببر دندان خنجری در اروپا پرسه می زدند، در استراليا برخی از جانوران بسيار نادر و منحصر به فرد وجود داشت. سپس در يك دوره از انقراض جمعی آنها نظير دايناسورها از ميان رفتند. بيش از 140 سال است كه دانشمندان در مورد عوامل انقراض اين جانوران جدل می كنند. نظريه های مربوط به انقراض جانوران بزرگ متعددند ولی دو نظريه عامل آب و هوايی و عامل انسانی ساده و قدرتمندتر از بقيه هستند. نظريه عامل انسانی، اقدامات انسان شكارگر را در تغيير اكوسيستم های طبيعی و همچنين شكار آنها را مهمترين عامل انقراض جانوران درشت می داند. اين نظريه بوميان استراليايی را عامل از ميان رفتن اين جانوران می داند.

اين نظريه بر اساس همزمانی حضور و پيشروی بوميان استراليا در اين قاره و نابودی گونه های درشت اندام استوار است. مكانيسم از ميان رفتن اين جانوران شكار آنها توسط انسان بوده است، حيوانات درشت اندام از نظر اندازه برای گروه های كوچك انسانی منبع غذايی مطلوبی بوده اند. علاوه بر اين شكار چنين جانورانی راحت تر از شكار جانوران كوچك اندازه بوده است. در هر حال در بررسی نقش انسان بومی استراليايی در انقراض حيوانات درشت بايد به اين نكته توجه كرد كه همپوشی طولانی مدتی بين حضور انسان و حضور اين جانوران بوده است. نظريه آب و هوايی انقراض گونه های درشت بر آن است كه تغييرات آب و هوايی موجب تغييرات رويش گياهی و افزايش دوره های خشكسالی و همچنين شدت يافتن پديده فصلی شدن آب و هوا شده است. اين نوسانات در آب و هوا می توانسته باعث جابه جايی، كاهش جمعيت و نهايتا انقراض برخی از اين گونه ها شده باشد. كشف گور دسته جمعی تعدادی از اين گونه در منطقه «آلكوتا» در شمال استراليا می تواند به عنوان شاهدی بر تاثير عامل آب و هوا بر انقراض گونه های درشت اندام تلقی گردد.

طی 12 سال گذشته دكتر پيتر موری از موزه استراليای مركزی و يك گروه از همكاران او مشغول كاوش فسيل ها در آلكوتای استراليا بوده اند. آنها اخيرا توانسته اند كشف مهمی صورت دهند، آنها تعداد زيادی اسكلت از يك پرنده غول آسايی به نام Ilbandoris يا پرنده طوفان يافتند. پرنده طوفان متعلق به خانواده Dromornithidae است كه بزرگترين گونه های آن به ارتفاع سه متر و وزن 500 كيلوگرم می رسيدند. ولی چرا بايد تعداد زيادی پرنده غول پيكر در يك نقطه تجمع كرده باشند؟ ممكن است جريان آب اسكلت پرندگان را در يك نقطه جمع كرده باشد. يك احتمال ديگر نيز وجود دارد. ممكن است پرنده ها در يك دوره خشكسالی به دور يك منبع آب كوچك تجمع يافته و سپس از تشنگی تلف شده باشند. دكتر موری می گويد در خشكسالی ها جانوران تمايل به تجمع در اطراف آخرين منبع آب داشته و وقتی كه همه منابع پيرامون را به مصرف رسانند از ميان می روند. «هنك كودهلپ» از دانشگاه نيوساوت ويلز استراليا معتقد است كه انقراض گونه های درشت محصول مجموعه عوامل متعدد و پيچيده ای بوده است. اين دانشمند معتقد است كه مانند بسياری ديگر از پديده های زيستی عوامل يگانه و منفرد مسئول انقراض گونه های غول آسا نبوده اند. مجموعه متنوعی از عوامل از جمله آب و هوا و شكار انسانی باعث انقراض اين گونه ها شده است.

يكی از عواملی كه به نظر كودهلپ بر بقای گونه های درشت تاثير داشته تغييرات در محيط زيست طبيعی آنها بوده است. اگر چنانچه تغييرات ايجاد شده در محيط زيست اين جانوران باعث كاهش جمعيت آنها شده و آخرين آنها توسط انسان شكار شده باشد عامل انقراض نبايد انسان تلقی گردد. يكی از عوامل مهمی كه اجازه نمی دهد عوامل انقراض اين گونه ها مشخص شود عدم وجود تكنيك هايی است كه بتواند باقيمانده های يافت شده را تعيين عمر نمايد. تكنيك های سن يابی باقيمانده فسيلی دقت زيادی ندارد و طبعا برای بررسی پديده های طبيعی كه طی هزاره های اخير واقع شده اند چندان قابل اطمينان نيستند. برخی از اين روش ها خطای دقتی برابر با 5000 سال دارند كه طبعا برای بررسی انقراض اين گونه ها نامناسب اند. علاوه بر اين در تلاش برای تعيين عوامل انقراض گونه هايی كه طی 100 تا 200 سال گذشته از ميان رفتند در ميان دانشمندان اجماع نظر وجود ندارد. چرا بايد پاسخ دادن به سوال مربوط به عوامل انقراض گونه های كلان اهميت داشته باشد؟ دكتر «كودهلپ» معتقد است كه می توان از زمان اكولوژيك و وقايع اكولوژيك درس هايی آموخت. ما فقط می توانيم از طريق نگاه كردن به فسيل ها چيز بياموزيم و تلاش كنيم كه دلايل وقايع صورت گرفته را مشخص سازيم. ديرين شناسان معتقدند كه در تفسير باقيمانده های فسيلی رعايت احتياط ضروری است، پيروی يك جانبه از تئوری های ساده می تواند گمراه كننده باشد. تئوری های ساده هنگامی كه شما در حال تفسير شواهد معدود و انتخاب شده ای هستيد می تواند اثرات نامناسبی بگذارد.

abc.net.au, Apr.2003


كارول ازل: در پايان ماه فوريه سال جاری، «واكس ژن» ـ كمپانی بيوتكنولوژی مستقر در بريس بين در كاليفرنيا ـ پس از مدت ها انتظار، نتايج آزمايش «ايدزواكس» كه نخستين واكسن ايدز است را پس از ارزيابی كارايی آن در مورد تعداد زيادی از افراد، اعلام كرد. متاسفانه خط آخر گزارش آن بود كه ايدزواكس تاثيری ندارد. از 3 هزار و 330 نفری كه ايدزواكس دريافت كردند، 7/5 درصد به طرق مختلف ظرف سه سال به HIV آلوده شدند، نرخی كه تقريبا مشابه 8/5 درصدی است كه در ميان يك هزار و 679 نفری كه به آنها دارونما داده شده بود، ديده شده است. اما شگفت انگيز آنكه به گزارش اين كمپانی، ظاهرا ايدزواكس روی تعداد اندكی از آمريكايی های آفريقايی و آسيايی كه در نمونه مورد بررسی حضور داشتند بهتر عمل می كند. گرچه تنها به 327 نفر از سياهان، آسيايی ها و نمايندگان نژادهای ديگر واكسن داده شد، اما به گزارش واكس ژن 67 درصد از آنها ايمن شدند (يعنی در مقايسه با 9/9 درصد از گروه شاهد، تنها 7/3 درصد آلوده شدند). ايدزواكس به ويژه در مورد آفريقايی ـ آمريكايی ها بسيار موثر بود و مانع از ابتلای 78 درصد از 203 نفر شركت كننده در اين بررسی به ويروس HIV شد. (از 53 آسيايی تنها دو نفر آلوده شدند، در حالی كه اين عدد در مورد 71 نفری كه تحت عنوان «اقليت های ديگر» رده بندی شدند تنها 6 نفر بود).

اينكه ايدزواكس دقيقا چگونه ممكن است موجب تاثيری اين چنين متفاوت در افرادی متعلق به نژادهای مختلف شود هنوز روشن نيست. اين واكسن قطعاتی از گليكوپروتئين 120 تشكيل شده كه پوشش خارجی HIV را می سازد. واكسن هايی كه از چنين قطعاتی ساخته شده اند معمولا سبب می شوند بدن آنتی بادی هايی بسازد كه به ميكروب ها قفل شده و آنها را نابود می كنند. اما دانشمندان بر سر اين نكته اختلاف نظر دارند كه آيا فرايند مورد نظر الزاما شامل آنتی ژن های به اصطلاح «بافت شناس» است كه در نژادهای مختلف متغيرند و كاركرد عادی آنها كمك به بدن برای تمييز بخش های خود از مهاجمان بيگانه است. در واقع به اعتقاد ريچارد كاسلو (R.Kaslow)، پژوهشگر ايدز در دانشگاه آلاباما در بيرمنگام كه مشغول بررسی اين نكته است كه چرا HIV بعضی افراد را خيلی راحت تر از ديگران مبتلا می سازد، تفاوت های نژادی مشاهده شده توسط واكس ژن ممكن است دلايل ديگری داشته باشد. از آنجا كه تعداد سياهان و آسيايی ها خيلی كم بود، عوامل تصادفی نظير مقدار ويروس در جريان در ميان شركای جنسی از شركت كننده های اين بررسی نيز می تواند تاثير داشته باشد.

كاسلو معتقد است «شانس نيز ممكن است نتايج را تحريف كند. اما شايد واكس ژن اطلاعات ديگری هم در اختيار داشته باشد كه ما هنوز آنها را نديده ايم. » او اشاره می كند كه واكس ژن هنوز مشغول تحليل اعدادی است كه به دست آورده و هنوز نتايج را در يك ژورنال علمی و برای استفاده پژوهشگران ديگر منتشر نكرده است. واكس ژن تا اين لحظه فقط «رمز را شكسته» و معلوم كرده است كه كدام داوطلبان در آزمون بالينی واكسن واقعی دريافت كرده و كدام داوطلبان از واكسن دروغين استفاده كرده اند. او می گويد با اين حال بسيار «بعيد» به نظر می رسد كه ايدزواكس بتواند در دو گروه نژادی اين چنين گزينشی عمل كند: هيچ واكسن ديگری تاكنون چنين نبوده است. آمارزيستی دانان، از جمله استيون سلف (S.Self) از دانشگاه واشنگتن، مدعی است كه اخبار مثبت در مورد سياهان و آسيايی ها ممكن است ناشی از خطاهای آماری صادقانه نيز باشد كه در تنظيم های لازم برای تحليلی نظير زيرمجموعه داده ها رخ داده است. واكس ژن در پاسخ گفته است كه تحليل هايش «مبتنی بر روش تحليل آماری مورد توافق با اداره غذا و داروی ايالات متحده بوده» و نتايج «با همان دقتی كه گفته شد باقی مانده و تحليل ها ادامه می يابد. » اين كمپانی اعلام كرده كه در نظر دارد يافته های ديگر خويش را اوايل آوريل در يك كنفرانس علمی به اطلاع علاقه مندان برساند.

يكی ديگر از نتايج متنوع و شگفت انگيز اين واكسن جديد ايدز آن است كه بيشتر آفريقايی ـ آمريكايی های شركت كننده در اين پژوهش زنانی بودند كه خطر ابتلای آنها به HIV از طريق تماس جنسی با مردان است. در عوض اكثريت عمده ساير داوطلبان مردان همجنس گرای سفيدپوست بودند. بنابراين توانايی ظاهری واكسن در ايجاد ايمنی بيشتر در سياهان و سفيدپوستان نسبت به نژاد قفقازی (سفيد) و اسپانيايی (آمريكای لاتين) می تواند نشان دهنده آن باشد كه شايد اين واكسن در پيشگيری از انتقال دگر جنسی بهتر عمل می كند.

Scientific American, May,2003


دكتر محمد بهزاد: هورمون جانشين زمانی مصرف می شود كه بدن زن بعد از يائسگی هورمون توليد نمی كند. هورمون جانشين را «معجون جادويی» ناميده اند زيرا اثرات پيری را معكوس می كند و زن را جوان می نمايد. البته نه هميشه جوان بلكه بسياری از زنان با استفاده از هورمون جانشين خود را جوان تر احساس می كنند. درمان توفيق آميز گر گرفتن و اختلال خواب به بدن انرژی می دهد. ورزش مرتب و داشتن رژيم غذايی سالم سودهای بی چون و چرا عايد زنان يائسه می كنند. گروهی از متخصصان بر اين باورند كه چون يائسگی يك امر طبيعی است، نسبت به دارودرمانی نظر مساعد ندارند. اين نظر به اين جهت تحكيم شده است كه همه زنان سخت دچار كمبود استروژن نمی شوند و غده های روی كليه مقادير كمی از اين هورمون ترشح می كنند در چربی بدن نيز از اين هورمون ساخته می شود. اين مقادير خارج تخمدانی استروژن كافی برای بارور نگه داشتن نيستند ولی برای پيشگيری از پيدايش علامت شديد مرضی يائسگی كفايت می كنند. ترس از سرطان، به خصوص سرطان پستان يك مسئله ديگر است ولی از بررسی ها معلوم شده است كه اگر هورمون های جانشين كمتر از ده سال مصرف شوند خطر وقوع سرطان به حداقل می رسد. از اين گذشته خود مسئله افزايش خطر سرطان مورد توافق نيست.

بسياری از زنان، با در نظر گرفتن سودهای هورمون جانشين، خطرهای آنها را می پذيرند ولی برای بعضی ديگر مسئله دشوار می نمايد. استروژن جانشين ـ درمان علامات مرضی يائسگی از قديم الايام متداول بوده. براساس نوشته های موجود بعضی از درمان ها ناخوشايندتر از تحمل علامات مرضی بودند. در اوايل قرن بيستم دانشمندان استروژن را شناختند و به كمبود آن در يائسگی توجه يافتند. آزمايش های اوليه كاربرد استروژن جانشين با شكست روبه رو شد زيرا استروژن های طبيعی وقتی خورده می شوند به مقدار بسيار كم جذب می گردند. تلاش های توليد هورمون های صناعی در همين حال موفق از كار درآمد و آن به دست آوردن استروژن از ادرار ماديان آبستن بوده كه به صورت قرص موثر و بی خطر بوده است. اين استروژن های طبيعی همانند استروژن هايی است كه تخمدان زنان توليد می كنند. با گذشت سال ها، بسياری از استروژن ها را از منابع گياهی به دست آوردند. از دهه 1940 پزشكان اين استروژن ها را به زنانی تجويز كردند كه تخمدان های آنها مقادير متعارف هورمون توليد نمی كردند. مقدار ثابتی از استروژن برابر ميانگين ترازی كه در چرخه ماهيانه به وجود می آمد تجويز می كردند تا دچار تغيير تراز نشود و زنان دچار سردرد، تغيير خلق و خوی و ديگر علامات مرضی نشوند.

گرچه استروژن جانشين برای درمان علامات مرضی يائسگی تجويز می شود، معلوم شد كه سودهای مهم تری نيز دارد و آن محافظت از شكستگی استخوان و بيماری های قلبی است. اين ها از عوارض كمبود استروژن اند. حفاظت پروژسترون ـ اگرچه استروژن علامات مرضی يائسگی را برطرف می كند ولی مشكلاتی هم به وجود می آورد. پزشكان متوجه شدند كه پوشش داخلی رحم ناگهان سرطانی می شود و اين حالت در ارتباط با درمان است. استروژن باعث به وجود آمدن سلول های سرطانی می شود اما در بسياری موارد با درمان از بين می روند. خوشبختانه يك وسيله ساده جلوگيری پيدا شد ـ استفاده 12 روزه از پروژسترون صناعی هر ماه كه با ايجاد خون روی شبيه عادت ماهيانه، سلول های سرطانی را بيرون می ريزد. زنانی كه رحم آنها را برداشته اند می توانند از استروژن تنها استفاده كنند زيرا با خطر سرطانی شدن پوشش داخلی رحم روبه رو نيستند. گفته های نادرست مردودند ـ بسياری از ترس های همراه استفاده از هورمون های جانشين ناشی از اشتباهی است كه درباره اثرات آنها با ضد بارداری های خوراكی می شود. اثرات اين دو كاملا متفاوت اند. ضدبارداری های خوراكی حاوی مقادير زياد استروژن های صناعی اند كه بالغ بر 8 برابر قوی تر از استروژن های جانشين اند. اين مقادير زياد برای جلوگيری از آزاد شدن تخمك در هر ماه ضروری اند و اثرات ضدبارداری دارند. يك عيب استروژن های صناعی اين است كه خون را چسبناك تر می كنند و بر خطر ايجاد لخته خون و انسداد رگ ها می افزايند و ممكن است به حمله قلبی يا سكته مغزی بينجامند. اما استروژن های طبيعی به عكس در ايجاد لخته خون بسيار كم اثرند و مقاديری كه به عنوان جانشين استفاده می شوند معادل مقداری است كه بدن در هر چرخه ماهيانه ترشح می كند. استروژن های طبيعی خطر توليد لخته در شريان ها را كاهش می دهند و احتمال حمله قلبی كمتر می شود. خطر ايجاد لخته در وريدهای زنی كه هورمون جانشين مصرف می كند، برابر خطر طول زندگی باروری خود است و اين خطر در زنان يائسه ای كه هورمون جانشين مصرف نمی كنند بيشتر است.

به علت اين تفاوت های مهم، زنانی كه نمی توانند قرص های ضد آبستنی مصرف كنند می توانند بدون خطر از هورمون های جانشين سود ببرند. جای تاسف است كه گفته های نادرست درباره هورمون های جانشين، حتی در مشاغل پزشكی بسيار است. در پژوهش ها معلوم شده است كه زنان اطلاعات لازم را غالبا از غيرمتخصصان، به خصوص رسانه های گروهی به دست می آورند. بنابراين جای تعجب نيست كه اين همه اشتباه درباره هورمون های جانشين گفته می شود.

تفاوت های قرص های ضدبارداری و استروژن جانشين قرص های ضد بارداری

استروژن صناعی دارد / مقادير زياد استروژن دارد / بر پيداش خطر لخته خون می افزايد

استروژن جانشين

استروژن طبيعی دارد / استروژن به اندازه عادت ماهيانه دارد / حداقل لخته خون توليد می كند


محافظين واقعی جنگل

هفت گونه جانوری جديد به ليست گونه های جهان اضافه شد. اين هفت گونه توسط يك سفر اكتشافی دانشگاهی و در كوه های بوليوی كشف شده اند. دانشجويان موفق شدند طی اين اكسپديشن دو گونه قورباغه، دو گونه مار، دو گونه وزغ و يك گونه مارمولك جديد را شناسايی و به دنيای علم معرفی كنند. علاوه بر اين آنها توانستند در دره بزرگی كه تاكنون مورد بازديد علمی قرار نگرفته بود جغدی را بيابند كه تاكنون از بوليوی گزارش نشده است. كارشناسان معتقدند كشف صورت گرفته توسط اين گروه نشان دهنده اين است كه تنوع گونه ای كلی كشور ممكن است از آنچه كه در گذشته تصور می شد هم بيشتر باشد. اين گونه های جديد در سال 2001 و توسط دانشجويان دانشگاه آكسفورد و گلاسكوی انگلستان و دانشگاه ماژور سن سيمون بوليوی جمع آوری و با انجام بررسی های بيشتر توسط زيست شناسان مشخص شد كه اين گونه های جانوری تاكنون گزارش نشده و از آن پس جنگل هايی كه اين گونه های جانوری در آنها يافت شدند توسط دولت بوليوی منطقه حفاظت شده اعلام شدند. لازم به ذكر است تا پيش از اين، آتش سوزی، قطع درختان و پاك تراشی جنگل به منظور ايجاد زمين های كشاورزی اين جنگل ها را در خطر نابودی قرار داده بود.

تازه ترين يافته ها در مورد درد

تصاوير مغزی نشان می دهد كسانی كه می گويند به درد حساس ترند واقعا درد را بيشتر احساس می كنند و يك واكنش مغزی در آنها بيشتر است. اين يافته ها يك راه عملی برای اندازه گيری درد فراهم می كند كه قرن هاست فكر دانشمندان را به خود مشغول داشته است. پژوهشگران با استفاده از MRI كاربردی تصوير زنده ای از مغز 17 داوطلب تهيه كردند. محققان بر روی پشت ساق پای اين افراد ترمومتر داغ با دمای 49 درجه سانتی گراد قرار دادند. تصاوير مغزی به دست آمده نشانگر افزايش فعاليت در سه ناحيه از مغز حساس ترين مردان و زنان بود. اين سه ناحيه از مغز يعنی قشر حسی پيكری، قشر كمربند قدامی و قشر جلو پيشانی همگی در درك درد نقش دارند. محققان دريافتند بخشی از مغز به نام تالاموس، داده ها را از طناب نخاعی می گيرد و بين قسمت های مختلف مغز توزيع می كند. در تالاموس، هيچ تفاوتی بين افراد بسيار حساس و غيرحساس مشاهده نشد. اين امر نشان می دهد وقتی اين اطلاعات از تالاموس خارج می شود تفاوت های فردی افراد مشخص می شود. نقش قشر جلوی پيشانی روشن نيست وليكن گمان می رود اين ناحيه از مغز نقش مهمی در حافظه فعال، واكنش عاطفی و توجه داشته باشد.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو