|

ميثم عبدالرحيم: بازنگری روابط و مناسبات تاريخی بين ايران و مصر، رابطه تاريخی بين اين دو كشور بر پايه موقعيت جغرافيايی، عوامل و فاكتورهای اقتصادی و پيوندهای فرهنگی اسلامی را نشان می دهد كه به عصر هخامنشيان باز می گردد. روابط بين اين دو كشور بعد از حمايت ايران از اعراب در سال 1967 بعد تازه ای يافت. اين روابط بعد از معاهده بغداد تيره شده است. به هر حال اظهارات ايراد شده توسط رهبر فقيد انقلاب اسلامی حضرت امام خمينی در مارس سال 1979 باعث انزوای مصر در جهان عرب، به خاطر همخوانی و همراهی با پيمان كمپ ديويد شد. بعد از شروع جنگ خليج فارس در سال ،1991 دفاتر حافظ منافع دو كشور در تهران و قاهره بازگشايی شد. به علت اعتراض مصر نسبت به نامگذاری يك خيابان در تهران به نام خالد اسلامبولی (عامل ترور سادات)، يعنی حمايت ايران از فعاليت های اسلامی در مصر و حمايت مصر از امارات متحده عربی در مشاجره با ايران بر سر سه جزيره، روابط بين تهران و قاهره در حد روابط اقتصادی باقی ماند. شواهدی وجود دارد كه دو كشور به زودی روابط ديپلماتيك را از سر خواهند گرفت. اگر چنانچه به دنبال سرزمينی باشيم كه بتواند از نظر تمدن باستانی و خصوصيات فرهنگی با ايران رقابت نمايد، مصر بهترين نامزد خواهد بود. از اين رو از زمان مصر باستان اين كشور در ارتباط تنگاتنگ با ايران بوده و در لحظات تاريخی مختلف، نقاط مشترك مذهبی و فرهنگی مختلف (معنوی) اين دو كشور را به يكديگر نزديك كرده است.
روابط در دوران قبل از اسلام
روابط تاريخی بين ايران و آفريقای شمالی و تاثير تمدن ايرانی در اين ناحيه به چند قرن پيش بر می گردد. اگر ما بخواهيم شروعی مستند از اين رابطه را بيابيم بايستی به دوران هخامنشيان باز گرديم، زمانی كه كوروش، پادشاه هخامنشی، روابط حسنه ای را با مصر ايجاد كرد و با تافرتيتی، دختر فرعون مصر، به منظور استحكام اين روابط ازدواج كرد، اين روابط خوب به هر حال مدت زيادی طول نكشيد و كوروش تصميم به غلبه بر آن سرزمين گرفت. عقايد و تفاسير متفاوتی توسط مورخين درباره اين تهاجم بيان گرديده است. بر طبق نظر هرودوت، تاريخدان يونانی، كوروش از آمازيس، پادشاه مصر خواست تا بهترين پزشكی كه در مصر يافت می شود را به دربار پارس بفرستد. فرعون يك دختر مصری را به دربار ايران فرستاد و او تا دوره كمبوجيه (جانشين كوروش) در اين كشور ماند. طبق تفسير هرودوت، كمبوجيه توسط پزشك مزبور تحريك و وادار گرديد تا از آمازيس بخواهد كه دخترش را برای ازدواج به او بدهد و فرعون يك دختر از خانواده و خويشاوندان فرعون را به دربار ايران فرستاد كه در نتيجه آن كمبوجيه تصميم گرفت، بر مصر غلبه و آنجا را تسخير نمايد. حكايت فوق، بيشتر از اينكه دليل اصلی حمله ايرانيان به مصر باشد، اين نكته را تاييد می نمايد كه در دوران كوروش و كمبوجيه، دربار ايران و مصر با يكديگر روابط داشته اند. بر طبق اسناد تاريخی، كمبوجيه در سال 225 قبل از ميلاد پايتخت فرعون را تسخير كرد. لازم به ذكر است كه در عهد باستان لشكركشی نظامی و جنگ به عنوان محورهای اصلی روابط سياسی، اقتصادی و اجتماعی در نظر گرفته می شد.
در آن زمان «جنگ» و «پيروزی و استيلا» مفاهيمی بودند كه با معيارهای كنونی نمی توانست سنجيده شود. اگر جنگ با غلبه و استيلای يك طرف خاتمه می يافت، اختلاط وسيع اجتماعی و تبادل ديدگاه های دو ملت را در پی داشت و بعد از مدتی اصطلاحات «غالب» و «مغلوب» معانی و اهميت خود را از دست می دادند. بر طبق يك كتيبه يافت شده در مصر، كمبوجيه بعد از غلبه بر ممفيس، تمامی آداب و مراسم درباری و مذهبی مصری ها را به جا آورد و انجام داد. بعد از كمبوجيه، داريوش در ورود به مصر به مراسم و آداب اين كشور توجه و احترام مبذول داشت. بزرگ ترين اقدام داريوش حفر كانال سوئز بود و كتيبه ای از داريوش در اين منطقه به چهار زبان يعنی فارسی باستان، آشوری، عيلامی و مصری يافت می شود كه در پنج رونوشت و نسخه های مختلف است. تصاوير داريوش در لباس فرعون بر روی آن حجاری شده است. ظهور ناگهانی اسكندر از مقدونيه، آن گاه به دست گرفتن قدرت توسط رومی ها در دريای مديترانه، نفوذ و رقابت بين ايران و يونان كه قرن ها طول كشيده بود را به پايان رساند. در دوران حكومت پارت ها و ساسانيان در ايران اگر چنانچه روابطی بين ايران و شمال آفريقا وجود داشت اين روابط به شكل رويارويی و برخورد بين ايران و روم بود.
روابط در دوران اسلامی
از ابتدا ايرانيان با پذيرش اسلام، نقش مهمی در رهبری معنوی و فكری جهان اسلام ايفا نمودند. اين روابط معنوی تا كشورهای شمال آفريقا نيز امتداد يافت و اتحاد و يكپارچگی اجتماعی و فرهنگی بين مسلمانان ايران و شمال آفريقا ايجاد گرديد. نمونه ای از اين يكپارچگی ايجاد حكومت فاطميون در مصر بود كه كاملا منشاء ايرانی داشت. سلسله فاطميون در مصر بر پايه جنبش اسلامی تاسيس گرديد و توسط مردانی بنيانگذاری شد كه دارای اصالت ايرانی بودند. موسس اين جنبش شخصی بود به نام عبدالله از اهواز. با شنيدن اينكه عقايد اسلامی در قلوب بربرهای شمال آفريقا رسوخ نموده است، سعيد، پسر ارشد عبدالله به آنجا رفت (سال 909 پس از ميلاد). او با كمك پيروان و سربازانش، سلسله اقلابی در شمال آفريقا را سرنگون ساخت و حكومتی را تاسيس كرد كه در سوريه، مصر و بخش وسيعی از شمال آفريقا بالغ بر دو قرن نفوذ داشت. فرزندان سعيد به عنوان خلفای فاطميون چنان قدرتی به دست آوردند در قاهره كه دستگاه خلافت بغداد (عباسی) را برای سال های زيادی تحت الشعاع قرار داد. با اينكه ايرانيان سهم به سزايی در تاسيس و بنيانگذاری فرقه اسماعيليه و سلسله فاطميون داشتند برای حمايت از حكومت فاطميون هيچگونه تلاشی به خرج ندادند و فرقه اسماعيليه را ترويج نمودند.
حسن صباح شخصا در دوران خليفه هشتم فاطميون سفری به مصر كرد و مورد استقبال قرار گرفت و به مدت يك سال و نيم در آنجا ماند. در ميان مبلغين فاطميون می توان از ناصرخسرو علوی، شاعر و نويسنده ايرانی نام برد، كه در سال 1061 به مصر مسافرت كرد و سفرنامه ارزشمندی از خود به جای گذاشت كه حاوی اطلاعات اجتماعی و جغرافيايی قابل ملاحظه ای است. بر طبق گفته ناصرخسرو، تعدادی از شاهزادگان ديلمی در دربار سلطان فاطميون مصر در آن زمان زندگی می كردند. او همچنين در شهر آسيوت كه در ساحل نيل واقع است لباس ابريشمی گرانقيمتی را ديد كه از اين شهر به ايران آورده شده بود و به عنوان لباس مصری فروخته می شد. توجه به اين موضوع در نوشته های ناصرخسرو ، روابط تجاری بين ايران و مصر در آن زمان را تصديق و تاييد می نمايد. به دنبال سرنگونی سلسله فاطميون توسط صلاح الدين ايوبی و تهاجم مغول ها به ايران، روابط مذهبی گسترده ای كه بين ايران و حكومت فاطميون مصر به مدت قرن ها شايع شده بود به پايان رسيد. حكومت فاطميون و ممالك در مصر و نواحی شامات به مدتی طولانی، منجر به رشد فرقه ای نزديك به شيعه در اين ناحيه گرديد. در حال حاضر تعداد كثيری از علويان، دروزی ها و شيعيان در بخش های مختلف سوريه قديم، سوريه جديد (سوريه كنونی) و لبنان و نيز مصر زندگی می نمايند.
روابط در دوران غلبه استعمار
از ابتدای قرن هيجدهم، حكومت های اروپايی سياست های استعماری خود را در قاره های آفريقا و آسيا با چنان روشی گسترش دادند كه به ناچار روابط بين كشورهای اين دو قاره را تحت تاثير قرار دادند. همزمانی و تقارن اين دوره با حكومت سلسله قاجار در ايران و كاهش روز افزون قدرت حكومت عثمانی در آسيای صغير به موفقيت اين سياست و تداوم آن كمك كرد. روابط بين ايران و مصر در اين دوره بايستی بيشتر در چارچوب روابط ديپلماتيك بين ايران و عثمانی و دولت های فرانسه و بريتانيا جست و جو شود. اين در دوره ای است كه شمال آفريقا متناوبا تحت سلطه و حاكميت دولت های مذكور بود. طی اين دوره هيچگونه روابط ديپلماتيك به معنی اخص بين ايران و مصر وجود نداشت. ايده تاسيس سفارتخانه بين ايران و عثمانی در دوره پادشاهی نادرشاه به وجود آمد. در نوامبر سال 1869 هنگامی كه كانال سوئز توسط فرديناند دوليس حفر گرديد، دولت فرانسه كه در آن زمان بر مصر تسلط داشت از دولت ايران دعوت كرد تا در مراسم افتتاح كانال شركت نمايد و ناصرالدين شاه هياتی را به مصر گسيل داشت. سفر سيد جمال الدين اسدآبادی به مصر در سال 1879 و اقامت موقتش در قاهره در اثر اصرار پادشاه مصر (رياض پاشا) به مفاهيم و روابط فرهنگی ای كه بين ايرانی ها و مردم شمال آفريقا خصوصا مصر حكمفرما بود اشاره دارد. سيدجمال پيروان و مقلدان بسياری در مصر يافت كه مشهورترين آنها شيخ محمد عبده بود. با كمك عبده، سيد جمال جمعيت عروةالوثقی را در قاهره تاسيس كرد و گام هايی بر ضد سلطه بريتانيا در مصر كه به تازگی شروع شده بود برداشت.
روابط از جنگ جهانی تا پيروزی انقلاب اسلامی
جنگ جهانی اول (1918-1914) تغييرات و دگرگونی های چندی در اوضاع و بحران اروپا را سبب شد و همچنين اثراتش را درخاورميانه به جای گذاشت. با حذف مرد نفرت انگيز از اروپا (امپراتور عثمانی)، كشورهايی كه جنگ را برده بودند در جهت محو امپراتور عثمانی و بحث بر سر ميراث آن گام برداشتند. طی اين دوره، ايران كه درگير روسيه و بريتانيا بود به ندرت درباره ايجاد روابط با كشورهای ديگر فكر می كرد. در اين زمان رابطه كمی بين ايران و مصر وجود داشت. تا سال 1921 يك مقام رسمی از سفارت ايران در استانبول گاهی به مصر می رفت و بعد از چند ماه به استانبول باز می گشت. زمانی كه تنباكوی ايران به طور گسترده در مصر مصرف می شد (1920) و مباحثاتی بين مشتريان مصری و بازرگانان ايرانی به وجود آمد و شدت گرفت، سفارت ايران مقام رسمی دائمی ای از استانبول به مصر گسيل داشت. با پايان يافتن رژيم تحت الحمايه بريتانيا در مصر (22 فوريه 1922) و اعلام استقلال در مصر بلافاصله توسط دولت ايران به رسميت شناخته شد و سركنسولگری اين كشور در قاهره در زمره سفارت قرار گرفت و ارتقا يافت. در سال 1928 پيمان دوستی بين دو كشور به امضا رسيد و توافقنامه تجاری كه در سال 1930 بين دو كشور به امضا رسيد سبب شد كه روابط دو كشور حتی بيشتر از قبل توسعه و بهبود يابد.
ازدواج بين خانواده های سلطنتی ايران و مصر (محمدرضا و فوزيه خواهر سلطان فاروق پادشاه مصر) رابطه بين دو حكومت را تحكيم بخشيد. بازارهای دادوستد كالاهای هر دو كشور نظير تنباكو، كتيرا، ابريشم خام، لباس های ابريشمی و نقره جات تمايل به توسعه تجاری را افزايش داد. به واسطه آموزش زبان فارسی در دانشگاه های مصر و مشغول به كار شدن استادان ايرانی در آنجا، روابط فرهنگی بين دو كشور بيش از پيش توسعه يافت. در اوايل دهه ،50 مبارزه همزمان دو كشور در برابر بريتانيا سبب ايجاد روابط نزديك تر در ابعاد ديگری شد. عليرغم اين نزديكی، آنها فعالانه يكديگر را مورد حمايت قرار ندادند اما طرح های سياست خارجی شان به يكديگر نزديك گشت. هنگامی كه جمال عبدالناصر قدرت را در مصر به دست گرفت، با در نظر گرفتن تمايلات و گرايش های او به اتحاد شوروی و غلبه سيستم دو قطبی در جهان، اين دو كشور در صحنه بين المللی به يكی از دو قطب اين نزاع اتصال داشتند. اين علت سرد شدن روابط بين دو كشور بود. ناصر با حمله شديد به شاه به خاطر به رسميت شناختن رژيم صهيونيستی، طی يك گفت وگو، روابط ديپلماتيك با ايران را قطع كرد. در كل، ايران و مصر تاكتيك های معينی را در قبال يكديگر اتخاذ نمودند و درگيری شان طی فاصله زمانی 1960 تا 1967 حول محور چند مشكل و مسئله پابرجا بود. روابط ايران با رژيم صهيونيستی، به همراه مسئله يمن، اتحاد بين مصر و سوريه و برخوردهايشان بر سر كنفرانس اسلامی جزو مسائل و مشكلاتی بود كه سبب شد تا آنها در برابر يكديگر موضع بگيرند و وارد عمل شوند. در اين زمان گرايش برای ايجاد دو قطب در خاورميانه مشهود گرديد. يك قطب كه توسط مصر رهبری می شد و به همراه سوريه، عراق و الجزاير به عنوان اعضا بودند و قطب ديگر متشكل از عربستان سعودی، اردن، مراكش، تونس و ايران بود. جنگ ژوئن 1967 نقطه چرخشی در روابط بين ايران و مصر بود. اين موضوع سبب دگرگونی های زيادی شد و اثر عميقی در روابط بين اعراب به جای گذاشت.
در اين زمان ناصر ترجيح داد تاكتيك هايش را تغيير دهد و با دشمنان قبلی خود به منظور بهبود موقعيتش به مصالحه ای دست يابد. از اين زمان مداخله دولت های عربی در امور داخلی يكديگر به طور قابل ملاحظه ای كاهش يافت. اين جنگ حيثيت و آبروی ناصر در اين منطقه را به مخاطره انداخت و در حقيقت او به عنوان بزرگ ترين قربانی جنگ 1967 ممكن است در نظر گرفته شود. اين موضوع او را واداشت كه سياستش را عوض نمايد و به سمت كشورهای ميانه روتر خاورميانه متمايل سازد. به خاطر همين گرايش بود كه ناصر به سمت ايران تغيير جهت داد. كاهش قابل ملاحظه در توانايی نظامی مصر و هزينه های گزاف جنگ ضربه سنگينی بر اقتصاد مصر وارد ساخت و اين علتی بود كه ناصر اهداف ايدئولوژيكی اش را كنار نهاد و به اعراب ميانه رو نزديك شد. به دنبال تكميل اين سياست، روابط بين ايران و مصر وارد مرحله جديدی گرديد. اين تغيير سياست بسيار محتاطانه انجام گرفت و اين امر زمان زيادی گرفت قبل از آنكه دو كشور بتوانند نظر مختلفی بر آنچه كه آنها را از يكديگر دور ساخته بود بيفكنند. به دنبال رفتار ايران در حمايت از اعراب در سال ،1967 فرصت خوبی ايجاد شد تا روابط ديپلماتيك بين دو كشور از سر گرفته شود. در آن زمان بزرگ ترين دليل دشمنی ناصر با ايران، يعنی قرارداد بغداد، ارزش و اعتبار خود را از دست داده بود و ناصر ديگر از آن نمی هراسيد. بعد از قطع روابط ديپلماتيك با مصر، ايران دو شرط برای از سرگيری روابط با اين كشور مطرح كرد: يكی اينكه حكومت مصر بايستی به طور رسمی از ايران عذرخواهی كند، دوم اينكه دولت مصر بايستی در ايجاد روابط پيشقدم گردد. به دنبال خاتمه جنگ در ژوئن 1967 ايران اولين شرط را ناديده گرفت.
به دنبال ميانجيگری كويت وتماس هايی كه بعد از 1967 صورت گرفت روابط به تدريج در دو مرحله از سر گرفته شد؛ ابتدا، در دفاتر حافظ منافع دو كشور كه در تهران و قاهره تاسيس گرديد، ثانيا در يك اعلاميه مشترك در آگوست 1970 و در همان زمان از سرگيری روابط ديپلماتيك در كشور اعلام گرديد. از سرگيری روابط گام آخر ناصر در زمينه سياست خارجی بود به طوری كه تنها يك ماه بعد از ايجاد روابط ديپلماتيك، جهان از مرگ ناگهانی جمال عبدالناصر، رهبر مصر آگاهی يافت. بعد از مرگ ناصر، روابط بين دو كشور به سرعت توسعه يافت. در آن زمان، خسرو خسروانی سفير ايران در قاهره طی مصاحبه ای اظهارات زير را بيان داشت: «در خصوص روابط بين ايران و مصر ما معتقديم كه روابط ما كامل است و ما می توانيم يكديگر را به خوبی درك نماييم. باور كنيد كه اين زبان و گفتار ديپلماتيك صرف نيست، علايق بين دو كشور بر پايه فرهنگ ها و تمدن های باستان اين دو كشور است و چنان علايق تاريخی عميقا ريشه داری، فهم و درك آن را برای ما آسان می گرداند. اگر اسرائيل بر موقعيت كنونی اش پافشاری نمايد اين وظيفه سازمان ملل است تا راه ها و ابزاری بيابد تا اسرائيل را مجبور به تخليه اين سرزمين ها نمايد و شكی وجود ندارد كه شورای امنيت راه ها و ابزاری در اختيار دارد تا اين وظيفه را به انجام برساند. ما از هر گونه راه حل منصفانه ای كه توسط سازمان ملل پيشنهاد گردد حمايت می نماييم همان طوری كه مورد حمايت نيز قرار می گيرد. اين بخش مهمی از سياست خارجی ايران است.»
به دنبال مرگ ناصر، انورسادات قدرت را به دست گرفت و تغييرات مهمی در سياست خارجی آن كشور ايجاد گرديد. با تغيير جهت به سمت غرب، سادات سعی كرد تا روابط با ايالات متحده را كه توسط ناصر در سال 1967 قطع شده بود بهبود بخشد. روابط با ايران كه به دنبال يك گرايش صلح طلبانه در دوره ناصر و بعد از 1967 ادامه يافته بود در زمان دستيابی سادات به قدرت مستحكم تر و پايدارتر گرديد زيرا به منظور ابقای قدرت و در نظر گرفتن ناراحتی های برخاسته از شكست، سادات دريافت كه نزديك شدن به ايالات متحده ضروری است. اين گرايش و نزديكی به ايالات متحده و گرايش از سوسياليسم به ليبراليسم اقتصادی، در نزديكی مصر به ايران كه قدرتمندترين اهرم ايالات متحده در منطقه بود حالتی ابزارگونه و سودمند داشت. جنگی كه بين اعراب و اسرائيل در اكتبر 1973 بر افروخته شد چهارمين جنگ طی 26 سال بود. اين جنگ نشانه ای از تغييرات به وجود آمده در سياست های بين المللی و منطقه ای بود و به نوبه خود اين دگرگونی ها و تحولات را سرعت بخشيد. قبل از وقوع اين جنگ، روابط بين دولت های عربی متحمل تعييراتی گرديد و به قول عام، نوعی پراگماتيسم سياسی جايگزين ديدگاه های ايدئولوژيكی گرديد. مهم ترين پيامد اين جنگ تغيير موضع مصر به سمت آمريكا و انحراف و دور شدن از اتحاد شوروی بود. بعد از جنگ روابط بين ايران و مصر به واسطه همكاری اقتصادی همه جانبه ايران در بازسازی مصر و همچنين تفاهم بين رهبران دو كشور و سفرهايشان به اوج خود رسيد. سياست سادات برای فائق آمدن و رفع بحران خاورميانه از طريق توسل به ايالات متحده به منظور نيل به صلح با اسرائيل برنامه ريزی گرديد. اين سياست همچنين ايران و مصر را به يكديگر نزديك تر ساخت.
روابط اقتصادی بين دو كشور طی سال های بعد از جنگ جهانی دوم هميشه وابسته به روابط سياسی بوده و جريان يكنواختی را دنبال نكرده است. عموما ارزش تجارت بين دو كشور قبل از تصاحب قدرت توسط سادات، بسيار بالا نبود اما هنگامی كه بعدا سياست درهای باز اعلام شد، روابط اقتصادی بين دو كشور بسيار با اهميت شد. به خاطر موقعيت شان، مصری ها هميشه بر جنبه اقتصادی روابطشان با ايران تاكيد و تكيه داشتند. همكاری اقتصادی بين ايران و مصر با توافقنامه ای در جهت ارتقای يك سرمايه گذاری مشترك شروع گرديد و با ختم دو ياداشت تفاهم در 25 نوامبر 1974 و يك پروتكل كميسيون مشترك ثانويه ادامه يافت. محورهای اصلی همكاری اقتصادی بين دو كشور در جنبه های تجاری به صورت زير بود: اعطای اعتبار صادراتی صد ميليون دلاری توسط ايران به مصر، فروش هزار دستگاه اتوبوس ملی به مصر، همكاری بين اتاق های بازرگانی و صنايع دو كشور، سرمايه گذاری های مشترك برای ايجاد يك خط كشتيرانی مشترك، پروژه كودهای شيميايی و پروژه پتروشيمی، كارخانه نخ ريسی مشترك، بازسازی بندر سعيد، سرمايه گذاری مشترك در بانك ايران و مصر، احداث خط لوله سوئز، توسعه كانال سوئز، توريسم، انرژی، اعطای وام به مصر (چهار فقره وام صد و بيست ميليون دلاری به بانك مركزی مصر، دويست ميليون دلار به بانك مركزی مصر، هشت ميليون دلار وام جهت پوشش هزينه های خريداری نفت توسط مصر از ايران).
ايران از طريق كنترل تنگه هرمز و مصر از طريق كنترل آبراه سوئز نقش مهمی را در امنيت سياسی و اقتصادی منطقه خاورميانه ايفا كردند. در امور بين المللی محمدرضا پهلوی و انورسادات در راستای اهداف ايالات متحده با همديگر گام برداشتند. طی اين سال ها مصر بزرگ ترين كشور عربی بود و پيشرفته ترين و مجهزترين دولت عربی از نقطه نظر جمعيت، فرهنگ، هنر، صنايع و نيز پيشرفت های اجتماعی، اقتصادی و نظامی بود. با در نظر گرفتن اين عوامل مصر نفوذ زيادی در دولت های عربی داشت و ايران می توانست از اين نفوذ برای رفع سوء تفاهمات استفاده نمايد و با همه كشورهای منطقه سوئز همكاری نمايد. با استفاده از اين روابط خوب با ايران، سادات تلاش كرد تا بر ايالات متحده اعمال فشار نمايد و به صلح برسد. در هر صورت دوستی و همكاری بين ايران و مصر طی اين دوره نقش مهمی در حوادث اين منطقه وحصول صلح در خاورميانه ايفا كرد. در اين زمان هنگامی كه روابط بين دو كشور در حال توسعه بود يكی از سوالات مهمی كه هميشه بين روسای دو دولت مورد بحث واقع می شد، كنفرانس ژنو و تلاش سادات برای صلح با توجهات و كمك های شاه بود.
ايالات متحده نيز از شاه تقاضا كرد تا سادات را به شركت در مذاكره مستقيم با اسرائيل ترغيب نمايد و رئيس جمهور آمريكا در ملاقات با شاه در واشنگتن برای آخرين بار از او خواست تا از تصميم سادات برای رفتن به اورشليم حمايت نمايد. شاه ايران به اين خواسته پاسخ مثبت داد. طی سفر كارتر به ايران در پايان سال ،1977 مذاكراتی با شاه و شاه حسين كه به منظور حمايت از سياست سادات و سفرش به اورشليم به تهران آمده بود صورت گرفت. در پايان، پيمان صلح بين مناخيم بگين نخست وزير اسرائيل و انورسادات رئيس جمهور مصر در 26 مارس 1979 به امضا رسيد. اين در زمانی بود كه انقلاب اسلامی ايران به رهبری امام خمينی به اوج خود رسيده بود، شاه درگير مشكلات داخلی شده بود و ديگر نمی توانست نقشی در روابط سياسی منطقه ايفا نمايد. بنابراين صلحی كه توسط شاه مورد حمايت قرار گرفته بود بعد از پيروزی انقلاب اسلامی در غياب او امضا شد. با وقوع انقلاب اسلامی ايران در ،1979 بزرگ ترين و تنها انقلاب مذهبی در چند قرن گذشته به پيروزی رسيد. اين انقلاب كه يك پديده مهم و منحصر به فرد در اين زمان بود سبب تغييرات اساسی در خاورميانه گرديد. طبيعتا و اصولا انقلاب ها امواج در حركتی را ايجاد می نمايند كه تنها در كشور مربوطه متوقف نمی شوند (يا موقوف به كشور مربوطه نمی شوند)، چه رسد به انقلاب اسلامی در ايران كه يكی از حساس ترين مناطق اسلامی بود. مهم ترين شعار برون مرزی اين انقلاب، مبارزه با ظلم و ستم و طرد ابرقدرت ها بود.
پيمان كمپ ديويد به سردی مورد استقبال قرار گرفت و همراه با از دست دادن نزديك ترين متحدين منطقه ای اسرائيل و مصر و ايجاد يك سيستم جديد گرديد. با امضا شدن پيمان كمپ ديويد تنها چند ماه قبل از پيروزی انقلاب اسلامی و بنابراين ايجاد شكافی بين طبقه اعراب، مصر سعی در اعطای پناهندگی به شاه مخلوع كرد و حتی موضعی مستقيم در برابر جمهوری اسلامی ايران گرفت. همچنين طبيعی بود كه مبارزه تبليغاتی ايران عليه اسرائيل نيز در متحدش يعنی مصر انعكاس يابد و اثر نمايد. |