Persian Archive

• پايان تيرگی
• واقعگرايی چپ های تخيلی
• عراق و همسايه ها
• همزيستی با ابرقدرت نافرمان
• رشوه به خاطر نوبل
• ركوردشكنی جورج بوش
• افزايش همكاری ها با آژانس انرژی اتمی
• آلمان هشدار داد
• حمايت بلر از آشوب طلبان
• مرگ در راهی پوك
• سهل گيری در برخورد با دست فروشان
• احتمال تعطيلی زودهنگام دانشگاه ها
• درخواست روستاييان اطراف نيروگاه
• بوی قهر می آيد
• گشت های ايست بازرسی
• تصادف ساختگی بود


ميثم عبدالرحيم: بازنگری روابط و مناسبات تاريخی بين ايران و مصر، رابطه تاريخی بين اين دو كشور بر پايه موقعيت جغرافيايی، عوامل و فاكتورهای اقتصادی و پيوندهای فرهنگی اسلامی را نشان می دهد كه به عصر هخامنشيان باز می گردد. روابط بين اين دو كشور بعد از حمايت ايران از اعراب در سال 1967 بعد تازه ای يافت. اين روابط بعد از معاهده بغداد تيره شده است. به هر حال اظهارات ايراد شده توسط رهبر فقيد انقلاب اسلامی حضرت امام خمينی در مارس سال 1979 باعث انزوای مصر در جهان عرب، به خاطر همخوانی و همراهی با پيمان كمپ ديويد شد. بعد از شروع جنگ خليج فارس در سال ،1991 دفاتر حافظ منافع دو كشور در تهران و قاهره بازگشايی شد. به علت اعتراض مصر نسبت به نامگذاری يك خيابان در تهران به نام خالد اسلامبولی (عامل ترور سادات)، يعنی حمايت ايران از فعاليت های اسلامی در مصر و حمايت مصر از امارات متحده عربی در مشاجره با ايران بر سر سه جزيره، روابط بين تهران و قاهره در حد روابط اقتصادی باقی ماند. شواهدی وجود دارد كه دو كشور به زودی روابط ديپلماتيك را از سر خواهند گرفت. اگر چنانچه به دنبال سرزمينی باشيم كه بتواند از نظر تمدن باستانی و خصوصيات فرهنگی با ايران رقابت نمايد، مصر بهترين نامزد خواهد بود. از اين رو از زمان مصر باستان اين كشور در ارتباط تنگاتنگ با ايران بوده و در لحظات تاريخی مختلف، نقاط مشترك مذهبی و فرهنگی مختلف (معنوی) اين دو كشور را به يكديگر نزديك كرده است.

روابط در دوران قبل از اسلام

روابط تاريخی بين ايران و آفريقای شمالی و تاثير تمدن ايرانی در اين ناحيه به چند قرن پيش بر می گردد. اگر ما بخواهيم شروعی مستند از اين رابطه را بيابيم بايستی به دوران هخامنشيان باز گرديم، زمانی كه كوروش، پادشاه هخامنشی، روابط حسنه ای را با مصر ايجاد كرد و با تافرتيتی، دختر فرعون مصر، به منظور استحكام اين روابط ازدواج كرد، اين روابط خوب به هر حال مدت زيادی طول نكشيد و كوروش تصميم به غلبه بر آن سرزمين گرفت. عقايد و تفاسير متفاوتی توسط مورخين درباره اين تهاجم بيان گرديده است. بر طبق نظر هرودوت، تاريخدان يونانی، كوروش از آمازيس، پادشاه مصر خواست تا بهترين پزشكی كه در مصر يافت می شود را به دربار پارس بفرستد. فرعون يك دختر مصری را به دربار ايران فرستاد و او تا دوره كمبوجيه (جانشين كوروش) در اين كشور ماند. طبق تفسير هرودوت، كمبوجيه توسط پزشك مزبور تحريك و وادار گرديد تا از آمازيس بخواهد كه دخترش را برای ازدواج به او بدهد و فرعون يك دختر از خانواده و خويشاوندان فرعون را به دربار ايران فرستاد كه در نتيجه آن كمبوجيه تصميم گرفت، بر مصر غلبه و آنجا را تسخير نمايد. حكايت فوق، بيشتر از اينكه دليل اصلی حمله ايرانيان به مصر باشد، اين نكته را تاييد می نمايد كه در دوران كوروش و كمبوجيه، دربار ايران و مصر با يكديگر روابط داشته اند. بر طبق اسناد تاريخی، كمبوجيه در سال 225 قبل از ميلاد پايتخت فرعون را تسخير كرد. لازم به ذكر است كه در عهد باستان لشكركشی نظامی و جنگ به عنوان محورهای اصلی روابط سياسی، اقتصادی و اجتماعی در نظر گرفته می شد.

در آن زمان «جنگ» و «پيروزی و استيلا» مفاهيمی بودند كه با معيارهای كنونی نمی توانست سنجيده شود. اگر جنگ با غلبه و استيلای يك طرف خاتمه می يافت، اختلاط وسيع اجتماعی و تبادل ديدگاه های دو ملت را در پی داشت و بعد از مدتی اصطلاحات «غالب» و «مغلوب» معانی و اهميت خود را از دست می دادند. بر طبق يك كتيبه يافت شده در مصر، كمبوجيه بعد از غلبه بر ممفيس، تمامی آداب و مراسم درباری و مذهبی مصری ها را به جا آورد و انجام داد. بعد از كمبوجيه، داريوش در ورود به مصر به مراسم و آداب اين كشور توجه و احترام مبذول داشت. بزرگ ترين اقدام داريوش حفر كانال سوئز بود و كتيبه ای از داريوش در اين منطقه به چهار زبان يعنی فارسی باستان، آشوری، عيلامی و مصری يافت می شود كه در پنج رونوشت و نسخه های مختلف است. تصاوير داريوش در لباس فرعون بر روی آن حجاری شده است. ظهور ناگهانی اسكندر از مقدونيه، آن گاه به دست گرفتن قدرت توسط رومی ها در دريای مديترانه، نفوذ و رقابت بين ايران و يونان كه قرن ها طول كشيده بود را به پايان رساند. در دوران حكومت پارت ها و ساسانيان در ايران اگر چنانچه روابطی بين ايران و شمال آفريقا وجود داشت اين روابط به شكل رويارويی و برخورد بين ايران و روم بود.

روابط در دوران اسلامی

از ابتدا ايرانيان با پذيرش اسلام، نقش مهمی در رهبری معنوی و فكری جهان اسلام ايفا نمودند. اين روابط معنوی تا كشورهای شمال آفريقا نيز امتداد يافت و اتحاد و يكپارچگی اجتماعی و فرهنگی بين مسلمانان ايران و شمال آفريقا ايجاد گرديد. نمونه ای از اين يكپارچگی ايجاد حكومت فاطميون در مصر بود كه كاملا منشاء ايرانی داشت. سلسله فاطميون در مصر بر پايه جنبش اسلامی تاسيس گرديد و توسط مردانی بنيانگذاری شد كه دارای اصالت ايرانی بودند. موسس اين جنبش شخصی بود به نام عبدالله از اهواز. با شنيدن اينكه عقايد اسلامی در قلوب بربرهای شمال آفريقا رسوخ نموده است، سعيد، پسر ارشد عبدالله به آنجا رفت (سال 909 پس از ميلاد). او با كمك پيروان و سربازانش، سلسله اقلابی در شمال آفريقا را سرنگون ساخت و حكومتی را تاسيس كرد كه در سوريه، مصر و بخش وسيعی از شمال آفريقا بالغ بر دو قرن نفوذ داشت. فرزندان سعيد به عنوان خلفای فاطميون چنان قدرتی به دست آوردند در قاهره كه دستگاه خلافت بغداد (عباسی) را برای سال های زيادی تحت الشعاع قرار داد. با اينكه ايرانيان سهم به سزايی در تاسيس و بنيانگذاری فرقه اسماعيليه و سلسله فاطميون داشتند برای حمايت از حكومت فاطميون هيچگونه تلاشی به خرج ندادند و فرقه اسماعيليه را ترويج نمودند.

حسن صباح شخصا در دوران خليفه هشتم فاطميون سفری به مصر كرد و مورد استقبال قرار گرفت و به مدت يك سال و نيم در آنجا ماند. در ميان مبلغين فاطميون می توان از ناصرخسرو علوی، شاعر و نويسنده ايرانی نام برد، كه در سال 1061 به مصر مسافرت كرد و سفرنامه ارزشمندی از خود به جای گذاشت كه حاوی اطلاعات اجتماعی و جغرافيايی قابل ملاحظه ای است. بر طبق گفته ناصرخسرو، تعدادی از شاهزادگان ديلمی در دربار سلطان فاطميون مصر در آن زمان زندگی می كردند. او همچنين در شهر آسيوت كه در ساحل نيل واقع است لباس ابريشمی گرانقيمتی را ديد كه از اين شهر به ايران آورده شده بود و به عنوان لباس مصری فروخته می شد. توجه به اين موضوع در نوشته های ناصرخسرو ، روابط تجاری بين ايران و مصر در آن زمان را تصديق و تاييد می نمايد. به دنبال سرنگونی سلسله فاطميون توسط صلاح الدين ايوبی و تهاجم مغول ها به ايران، روابط مذهبی گسترده ای كه بين ايران و حكومت فاطميون مصر به مدت قرن ها شايع شده بود به پايان رسيد. حكومت فاطميون و ممالك در مصر و نواحی شامات به مدتی طولانی، منجر به رشد فرقه ای نزديك به شيعه در اين ناحيه گرديد. در حال حاضر تعداد كثيری از علويان، دروزی ها و شيعيان در بخش های مختلف سوريه قديم، سوريه جديد (سوريه كنونی) و لبنان و نيز مصر زندگی می نمايند.

روابط در دوران غلبه استعمار

از ابتدای قرن هيجدهم، حكومت های اروپايی سياست های استعماری خود را در قاره های آفريقا و آسيا با چنان روشی گسترش دادند كه به ناچار روابط بين كشورهای اين دو قاره را تحت تاثير قرار دادند. همزمانی و تقارن اين دوره با حكومت سلسله قاجار در ايران و كاهش روز افزون قدرت حكومت عثمانی در آسيای صغير به موفقيت اين سياست و تداوم آن كمك كرد. روابط بين ايران و مصر در اين دوره بايستی بيشتر در چارچوب روابط ديپلماتيك بين ايران و عثمانی و دولت های فرانسه و بريتانيا جست و جو شود. اين در دوره ای است كه شمال آفريقا متناوبا تحت سلطه و حاكميت دولت های مذكور بود. طی اين دوره هيچگونه روابط ديپلماتيك به معنی اخص بين ايران و مصر وجود نداشت. ايده تاسيس سفارتخانه بين ايران و عثمانی در دوره پادشاهی نادرشاه به وجود آمد. در نوامبر سال 1869 هنگامی كه كانال سوئز توسط فرديناند دوليس حفر گرديد، دولت فرانسه كه در آن زمان بر مصر تسلط داشت از دولت ايران دعوت كرد تا در مراسم افتتاح كانال شركت نمايد و ناصرالدين شاه هياتی را به مصر گسيل داشت. سفر سيد جمال الدين اسدآبادی به مصر در سال 1879 و اقامت موقتش در قاهره در اثر اصرار پادشاه مصر (رياض پاشا) به مفاهيم و روابط فرهنگی ای كه بين ايرانی ها و مردم شمال آفريقا خصوصا مصر حكمفرما بود اشاره دارد. سيدجمال پيروان و مقلدان بسياری در مصر يافت كه مشهورترين آنها شيخ محمد عبده بود. با كمك عبده، سيد جمال جمعيت عروةالوثقی را در قاهره تاسيس كرد و گام هايی بر ضد سلطه بريتانيا در مصر كه به تازگی شروع شده بود برداشت.

روابط از جنگ جهانی تا پيروزی انقلاب اسلامی

جنگ جهانی اول (1918-1914) تغييرات و دگرگونی های چندی در اوضاع و بحران اروپا را سبب شد و همچنين اثراتش را درخاورميانه به جای گذاشت. با حذف مرد نفرت انگيز از اروپا (امپراتور عثمانی)، كشورهايی كه جنگ را برده بودند در جهت محو امپراتور عثمانی و بحث بر سر ميراث آن گام برداشتند. طی اين دوره، ايران كه درگير روسيه و بريتانيا بود به ندرت درباره ايجاد روابط با كشورهای ديگر فكر می كرد. در اين زمان رابطه كمی بين ايران و مصر وجود داشت. تا سال 1921 يك مقام رسمی از سفارت ايران در استانبول گاهی به مصر می رفت و بعد از چند ماه به استانبول باز می گشت. زمانی كه تنباكوی ايران به طور گسترده در مصر مصرف می شد (1920) و مباحثاتی بين مشتريان مصری و بازرگانان ايرانی به وجود آمد و شدت گرفت، سفارت ايران مقام رسمی دائمی ای از استانبول به مصر گسيل داشت. با پايان يافتن رژيم تحت الحمايه بريتانيا در مصر (22 فوريه 1922) و اعلام استقلال در مصر بلافاصله توسط دولت ايران به رسميت شناخته شد و سركنسولگری اين كشور در قاهره در زمره سفارت قرار گرفت و ارتقا يافت. در سال 1928 پيمان دوستی بين دو كشور به امضا رسيد و توافقنامه تجاری كه در سال 1930 بين دو كشور به امضا رسيد سبب شد كه روابط دو كشور حتی بيشتر از قبل توسعه و بهبود يابد.

ازدواج بين خانواده های سلطنتی ايران و مصر (محمدرضا و فوزيه خواهر سلطان فاروق پادشاه مصر) رابطه بين دو حكومت را تحكيم بخشيد. بازارهای دادوستد كالاهای هر دو كشور نظير تنباكو، كتيرا، ابريشم خام، لباس های ابريشمی و نقره جات تمايل به توسعه تجاری را افزايش داد. به واسطه آموزش زبان فارسی در دانشگاه های مصر و مشغول به كار شدن استادان ايرانی در آنجا، روابط فرهنگی بين دو كشور بيش از پيش توسعه يافت. در اوايل دهه ،50 مبارزه همزمان دو كشور در برابر بريتانيا سبب ايجاد روابط نزديك تر در ابعاد ديگری شد. عليرغم اين نزديكی، آنها فعالانه يكديگر را مورد حمايت قرار ندادند اما طرح های سياست خارجی شان به يكديگر نزديك گشت. هنگامی كه جمال عبدالناصر قدرت را در مصر به دست گرفت، با در نظر گرفتن تمايلات و گرايش های او به اتحاد شوروی و غلبه سيستم دو قطبی در جهان، اين دو كشور در صحنه بين المللی به يكی از دو قطب اين نزاع اتصال داشتند. اين علت سرد شدن روابط بين دو كشور بود. ناصر با حمله شديد به شاه به خاطر به رسميت شناختن رژيم صهيونيستی، طی يك گفت وگو، روابط ديپلماتيك با ايران را قطع كرد. در كل، ايران و مصر تاكتيك های معينی را در قبال يكديگر اتخاذ نمودند و درگيری شان طی فاصله زمانی 1960 تا 1967 حول محور چند مشكل و مسئله پابرجا بود. روابط ايران با رژيم صهيونيستی، به همراه مسئله يمن، اتحاد بين مصر و سوريه و برخوردهايشان بر سر كنفرانس اسلامی جزو مسائل و مشكلاتی بود كه سبب شد تا آنها در برابر يكديگر موضع بگيرند و وارد عمل شوند. در اين زمان گرايش برای ايجاد دو قطب در خاورميانه مشهود گرديد. يك قطب كه توسط مصر رهبری می شد و به همراه سوريه، عراق و الجزاير به عنوان اعضا بودند و قطب ديگر متشكل از عربستان سعودی، اردن، مراكش، تونس و ايران بود. جنگ ژوئن 1967 نقطه چرخشی در روابط بين ايران و مصر بود. اين موضوع سبب دگرگونی های زيادی شد و اثر عميقی در روابط بين اعراب به جای گذاشت.

در اين زمان ناصر ترجيح داد تاكتيك هايش را تغيير دهد و با دشمنان قبلی خود به منظور بهبود موقعيتش به مصالحه ای دست يابد. از اين زمان مداخله دولت های عربی در امور داخلی يكديگر به طور قابل ملاحظه ای كاهش يافت. اين جنگ حيثيت و آبروی ناصر در اين منطقه را به مخاطره انداخت و در حقيقت او به عنوان بزرگ ترين قربانی جنگ 1967 ممكن است در نظر گرفته شود. اين موضوع او را واداشت كه سياستش را عوض نمايد و به سمت كشورهای ميانه روتر خاورميانه متمايل سازد. به خاطر همين گرايش بود كه ناصر به سمت ايران تغيير جهت داد. كاهش قابل ملاحظه در توانايی نظامی مصر و هزينه های گزاف جنگ ضربه سنگينی بر اقتصاد مصر وارد ساخت و اين علتی بود كه ناصر اهداف ايدئولوژيكی اش را كنار نهاد و به اعراب ميانه رو نزديك شد. به دنبال تكميل اين سياست، روابط بين ايران و مصر وارد مرحله جديدی گرديد. اين تغيير سياست بسيار محتاطانه انجام گرفت و اين امر زمان زيادی گرفت قبل از آنكه دو كشور بتوانند نظر مختلفی بر آنچه كه آنها را از يكديگر دور ساخته بود بيفكنند. به دنبال رفتار ايران در حمايت از اعراب در سال ،1967 فرصت خوبی ايجاد شد تا روابط ديپلماتيك بين دو كشور از سر گرفته شود. در آن زمان بزرگ ترين دليل دشمنی ناصر با ايران، يعنی قرارداد بغداد، ارزش و اعتبار خود را از دست داده بود و ناصر ديگر از آن نمی هراسيد. بعد از قطع روابط ديپلماتيك با مصر، ايران دو شرط برای از سرگيری روابط با اين كشور مطرح كرد: يكی اينكه حكومت مصر بايستی به طور رسمی از ايران عذرخواهی كند، دوم اينكه دولت مصر بايستی در ايجاد روابط پيشقدم گردد. به دنبال خاتمه جنگ در ژوئن 1967 ايران اولين شرط را ناديده گرفت.

به دنبال ميانجيگری كويت وتماس هايی كه بعد از 1967 صورت گرفت روابط به تدريج در دو مرحله از سر گرفته شد؛ ابتدا، در دفاتر حافظ منافع دو كشور كه در تهران و قاهره تاسيس گرديد، ثانيا در يك اعلاميه مشترك در آگوست 1970 و در همان زمان از سرگيری روابط ديپلماتيك در كشور اعلام گرديد. از سرگيری روابط گام آخر ناصر در زمينه سياست خارجی بود به طوری كه تنها يك ماه بعد از ايجاد روابط ديپلماتيك، جهان از مرگ ناگهانی جمال عبدالناصر، رهبر مصر آگاهی يافت. بعد از مرگ ناصر، روابط بين دو كشور به سرعت توسعه يافت. در آن زمان، خسرو خسروانی سفير ايران در قاهره طی مصاحبه ای اظهارات زير را بيان داشت: «در خصوص روابط بين ايران و مصر ما معتقديم كه روابط ما كامل است و ما می توانيم يكديگر را به خوبی درك نماييم. باور كنيد كه اين زبان و گفتار ديپلماتيك صرف نيست، علايق بين دو كشور بر پايه فرهنگ ها و تمدن های باستان اين دو كشور است و چنان علايق تاريخی عميقا ريشه داری، فهم و درك آن را برای ما آسان می گرداند. اگر اسرائيل بر موقعيت كنونی اش پافشاری نمايد اين وظيفه سازمان ملل است تا راه ها و ابزاری بيابد تا اسرائيل را مجبور به تخليه اين سرزمين ها نمايد و شكی وجود ندارد كه شورای امنيت راه ها و ابزاری در اختيار دارد تا اين وظيفه را به انجام برساند. ما از هر گونه راه حل منصفانه ای كه توسط سازمان ملل پيشنهاد گردد حمايت می نماييم همان طوری كه مورد حمايت نيز قرار می گيرد. اين بخش مهمی از سياست خارجی ايران است.»

به دنبال مرگ ناصر، انورسادات قدرت را به دست گرفت و تغييرات مهمی در سياست خارجی آن كشور ايجاد گرديد. با تغيير جهت به سمت غرب، سادات سعی كرد تا روابط با ايالات متحده را كه توسط ناصر در سال 1967 قطع شده بود بهبود بخشد. روابط با ايران كه به دنبال يك گرايش صلح طلبانه در دوره ناصر و بعد از 1967 ادامه يافته بود در زمان دستيابی سادات به قدرت مستحكم تر و پايدارتر گرديد زيرا به منظور ابقای قدرت و در نظر گرفتن ناراحتی های برخاسته از شكست، سادات دريافت كه نزديك شدن به ايالات متحده ضروری است. اين گرايش و نزديكی به ايالات متحده و گرايش از سوسياليسم به ليبراليسم اقتصادی، در نزديكی مصر به ايران كه قدرتمندترين اهرم ايالات متحده در منطقه بود حالتی ابزارگونه و سودمند داشت. جنگی كه بين اعراب و اسرائيل در اكتبر 1973 بر افروخته شد چهارمين جنگ طی 26 سال بود. اين جنگ نشانه ای از تغييرات به وجود آمده در سياست های بين المللی و منطقه ای بود و به نوبه خود اين دگرگونی ها و تحولات را سرعت بخشيد. قبل از وقوع اين جنگ، روابط بين دولت های عربی متحمل تعييراتی گرديد و به قول عام، نوعی پراگماتيسم سياسی جايگزين ديدگاه های ايدئولوژيكی گرديد. مهم ترين پيامد اين جنگ تغيير موضع مصر به سمت آمريكا و انحراف و دور شدن از اتحاد شوروی بود. بعد از جنگ روابط بين ايران و مصر به واسطه همكاری اقتصادی همه جانبه ايران در بازسازی مصر و همچنين تفاهم بين رهبران دو كشور و سفرهايشان به اوج خود رسيد. سياست سادات برای فائق آمدن و رفع بحران خاورميانه از طريق توسل به ايالات متحده به منظور نيل به صلح با اسرائيل برنامه ريزی گرديد. اين سياست همچنين ايران و مصر را به يكديگر نزديك تر ساخت.

روابط اقتصادی بين دو كشور طی سال های بعد از جنگ جهانی دوم هميشه وابسته به روابط سياسی بوده و جريان يكنواختی را دنبال نكرده است. عموما ارزش تجارت بين دو كشور قبل از تصاحب قدرت توسط سادات، بسيار بالا نبود اما هنگامی كه بعدا سياست درهای باز اعلام شد، روابط اقتصادی بين دو كشور بسيار با اهميت شد. به خاطر موقعيت شان، مصری ها هميشه بر جنبه اقتصادی روابطشان با ايران تاكيد و تكيه داشتند. همكاری اقتصادی بين ايران و مصر با توافقنامه ای در جهت ارتقای يك سرمايه گذاری مشترك شروع گرديد و با ختم دو ياداشت تفاهم در 25 نوامبر 1974 و يك پروتكل كميسيون مشترك ثانويه ادامه يافت. محورهای اصلی همكاری اقتصادی بين دو كشور در جنبه های تجاری به صورت زير بود: اعطای اعتبار صادراتی صد ميليون دلاری توسط ايران به مصر، فروش هزار دستگاه اتوبوس ملی به مصر، همكاری بين اتاق های بازرگانی و صنايع دو كشور، سرمايه گذاری های مشترك برای ايجاد يك خط كشتيرانی مشترك، پروژه كودهای شيميايی و پروژه پتروشيمی، كارخانه نخ ريسی مشترك، بازسازی بندر سعيد، سرمايه گذاری مشترك در بانك ايران و مصر، احداث خط لوله سوئز، توسعه كانال سوئز، توريسم، انرژی، اعطای وام به مصر (چهار فقره وام صد و بيست ميليون دلاری به بانك مركزی مصر، دويست ميليون دلار به بانك مركزی مصر، هشت ميليون دلار وام جهت پوشش هزينه های خريداری نفت توسط مصر از ايران).

ايران از طريق كنترل تنگه هرمز و مصر از طريق كنترل آبراه سوئز نقش مهمی را در امنيت سياسی و اقتصادی منطقه خاورميانه ايفا كردند. در امور بين المللی محمدرضا پهلوی و انورسادات در راستای اهداف ايالات متحده با همديگر گام برداشتند. طی اين سال ها مصر بزرگ ترين كشور عربی بود و پيشرفته ترين و مجهزترين دولت عربی از نقطه نظر جمعيت، فرهنگ، هنر، صنايع و نيز پيشرفت های اجتماعی، اقتصادی و نظامی بود. با در نظر گرفتن اين عوامل مصر نفوذ زيادی در دولت های عربی داشت و ايران می توانست از اين نفوذ برای رفع سوء تفاهمات استفاده نمايد و با همه كشورهای منطقه سوئز همكاری نمايد. با استفاده از اين روابط خوب با ايران، سادات تلاش كرد تا بر ايالات متحده اعمال فشار نمايد و به صلح برسد. در هر صورت دوستی و همكاری بين ايران و مصر طی اين دوره نقش مهمی در حوادث اين منطقه وحصول صلح در خاورميانه ايفا كرد. در اين زمان هنگامی كه روابط بين دو كشور در حال توسعه بود يكی از سوالات مهمی كه هميشه بين روسای دو دولت مورد بحث واقع می شد، كنفرانس ژنو و تلاش سادات برای صلح با توجهات و كمك های شاه بود.

ايالات متحده نيز از شاه تقاضا كرد تا سادات را به شركت در مذاكره مستقيم با اسرائيل ترغيب نمايد و رئيس جمهور آمريكا در ملاقات با شاه در واشنگتن برای آخرين بار از او خواست تا از تصميم سادات برای رفتن به اورشليم حمايت نمايد. شاه ايران به اين خواسته پاسخ مثبت داد. طی سفر كارتر به ايران در پايان سال ،1977 مذاكراتی با شاه و شاه حسين كه به منظور حمايت از سياست سادات و سفرش به اورشليم به تهران آمده بود صورت گرفت. در پايان، پيمان صلح بين مناخيم بگين نخست وزير اسرائيل و انورسادات رئيس جمهور مصر در 26 مارس 1979 به امضا رسيد. اين در زمانی بود كه انقلاب اسلامی ايران به رهبری امام خمينی به اوج خود رسيده بود، شاه درگير مشكلات داخلی شده بود و ديگر نمی توانست نقشی در روابط سياسی منطقه ايفا نمايد. بنابراين صلحی كه توسط شاه مورد حمايت قرار گرفته بود بعد از پيروزی انقلاب اسلامی در غياب او امضا شد. با وقوع انقلاب اسلامی ايران در ،1979 بزرگ ترين و تنها انقلاب مذهبی در چند قرن گذشته به پيروزی رسيد. اين انقلاب كه يك پديده مهم و منحصر به فرد در اين زمان بود سبب تغييرات اساسی در خاورميانه گرديد. طبيعتا و اصولا انقلاب ها امواج در حركتی را ايجاد می نمايند كه تنها در كشور مربوطه متوقف نمی شوند (يا موقوف به كشور مربوطه نمی شوند)، چه رسد به انقلاب اسلامی در ايران كه يكی از حساس ترين مناطق اسلامی بود. مهم ترين شعار برون مرزی اين انقلاب، مبارزه با ظلم و ستم و طرد ابرقدرت ها بود.

پيمان كمپ ديويد به سردی مورد استقبال قرار گرفت و همراه با از دست دادن نزديك ترين متحدين منطقه ای اسرائيل و مصر و ايجاد يك سيستم جديد گرديد. با امضا شدن پيمان كمپ ديويد تنها چند ماه قبل از پيروزی انقلاب اسلامی و بنابراين ايجاد شكافی بين طبقه اعراب، مصر سعی در اعطای پناهندگی به شاه مخلوع كرد و حتی موضعی مستقيم در برابر جمهوری اسلامی ايران گرفت. همچنين طبيعی بود كه مبارزه تبليغاتی ايران عليه اسرائيل نيز در متحدش يعنی مصر انعكاس يابد و اثر نمايد.


بهمن دارالشفايی: شش ماه پيش در آستانه اجلاس داووس وقتی لوئيز ايناسيو لولا داسيلوا به رياست جمهوری برزيل انتخاب شد، چپ های جهان حوشحال شدند. لولا يك تراشكار سابق و از روسای اتحاديه های كارگری برزيل بود. خيلی ها فكر می كردند او در كنار هوگو چاوز رئيس جمهور ونزوئلا كه تمايلات ضدآمريكايی دارد و فيدل كاسترو تنها بازمانده چپ های قديمی ائتلافی را در آمريكای لاتين تشكيل خواهد داد كه بارزترين ويژگی آن ايستادگی در برابر خواست های ايالات متحده در قاره ای خواهد بود كه آمريكايی ها آن را حياط خلوت خود می دانند. لولا در اولين روزهای رياست جمهوری اش در اجلاس بزرگ پورتو آلگره كه در مخالفت با اجلاس داووس در برزيل برگزار شده بود، شركت كرد و از آنجا به داووس رفت تا صدای مخالفان جهانی شدن را (كه چپ های قديمی هم جزو آنها هستند) به گوش بزرگان اقتصاد جهان برساند. البته در مقاله ای كه بعد از انتخاب لولا و پيش از سركار آمدن او در مؤسسه مطالعاتی استراتفر چاپ شد، بر اين نكته اشاره شده بود كه به دليل سياست های انريك كاردوسو رئيس جمهور قبلی و نيز شرايط جهانی، رئيس جمهور جديد اين امكان را نخواهد داشت كه تغييرات بنيادی در سياست های اقتصادی برزيل اعمال كند. در اين مقاله پيش بينی شده بود با وجود قول هايی كه لولا درباره كاهش فقر و سرعت بخشيدن به توسعه داده است، در ابتدا مجبور خواهد بود كه به دليل درخواست های صندوق بين المللی پول، بازارهای بين المللی و خطر ايجاد ركود اقتصادی اين برنامه ها را به تاخير اندازد.

اين مقاله پيش بينی ديگری هم كرده بود و آن اينكه در صورت اتخاذ سياست های انقباضی و كاهش هزينه ها توسط دولت برزيل، مردم و صنايع اين كشور مدت زيادی تحمل نخواهند كرد. اين پيش بينی درست از آب درآمده است. حدود 20 روز پيش تظاهرات عمومی گسترده ای در مخالفت با سياست های اقتصادی لولا در برزيل برگزار شد. در اين تظاهرات حدود 15 هزار نفر از كارمندان به تصميم دولت برای كاهش حقوق بانشستگی در راستای كم كردن هزينه های دولت، اعتراض كردند. 93 نفر از اعضای مجلس برزيل نيز در اين تظاهرات شركت كرده بودند. اين تظاهرات، اولين اعتراض به سياست های اقتصادی دولت نبود. 120 اقتصاددان چپ گرا از حزب كارگران برزيل - كه لولا نيز عضو آن است - در بيانيه ای اعتراض خود را به سياست های اقتصادی جاری اعلام كردند و برنامه جايگزين پيشنهادی خود را نيز ارائه دادند. آنها عقيده دارند كه تصميم دولت مبنی بر كاهش هزينه ها و افزايش نرخ بهره منجر به ايجاد ركود شديد اقتصادی در هشتمين اقتصاد بزرگ جهان خواهد شد. اين اعتراضات از آنجا ناشی می شود كه بيشتر اعضای حزب كارگری كه از پرطرفدارترين احزاب برزيلی است، اميد داشتند كه لولا به ريشه های مردمی خود وفادار بماند و برزيل را به كشوری چپ گرا با كنترل دولتی بر اقتصاد تبديل كند. اما راهی كه دولت در زمينه های اقتصادی برگزيده، آنها را نااميد كرده است. در مقابل، جامعه سرمايه گذاری جهانی كه ابتدا از روی كار آمدن لولا می ترسيد، اين روزها با او گرم گرفته است. البته اين طور نيست كه او كاملا از چپ های برزيل فاصله گرفته باشد يا اينكه جناح چپ حزب كارگر تاثيری بر سياست ها نداشته باشند. هنوز هم اكثريت پارلمان برزيل در اختيار آنها است. البته اين اكثريت، شكننده و ائتلافی است و در صورت چرخش احزاب ميانه رو به سمت اصلاحات اقتصادی لولا، از دست خواهد رفت.

مسئله ديگری كه اعضای حزب كارگر را از لولا دور می كند، تمجيدهای مسئولان سازمان های مالی بين المللی از سياست های اقتصادی اوست. در اواخر ماه مه، آن كروگر دومين مقام بلندپايه صندوق بين المللی پول به برزيل رفت و از لولا «به دليل سياست های اقتصادی مناسب اش» تقدير كرد. پيش از سفر او، دولت لولا به بخشی از تعهداتی كه دولت فرناندو كاردوسو به صندوق بين المللی پول داده بود، عمل كرد. ماركوس آرودا از اعضای يك مركز پژوهشی غيردولتی در ريودوژانيرو می گويد: «تيم اقتصادی لولا با اجرا كردن سياست های تحميل شده از سوی صندوق بين المللی پول، نه تنها هزينه های اجتماعی بازنشستگان بلكه هزينه های اجتماعی معلولين و خانواده های فقير را نيز قطع می كند.» اين در حالی است كه وقتی لولا به رياست جمهوری رسيد، برنامه های نظامی دولت برای خريد هواپيماهای پيشرفته را لغو كرد تا بودجه آن را به برنامه های اجتماعی اختصاص دهد. همچنين اصلی ترين برنامه او در زمان فعاليت های انتخاباتی برنامه «محو گرسنگی» بود كه در اين مدت نيز دنبال شده است. موضوع مناقشه برانگيز ديگر درماه های اخير كه انتقاد تعداد زيادی از اعضای حزب كارگر را نيز برانگيخته است، موضوع ادامه مذاكرات دولت لولا برای پيوستن به منطقه آزاد اقتصادی آمريكا (FTAA) است. اين منطقه آزاد تجاری كه قرار است تا سال 2005 ايجاد شود، همه قاره آمريكا از آلاسكا تا پاتاگونيا را در برخواهد گرفت. اين مذاكرات در زمان رئيس جمهور پيشين آغاز شده بود و با توجه به سياست خارجی لولا در ماه های اول مسئوليت اش انتظار می رفت كه او در اين مورد، تامل بيشتری به خرج دهد. لولا يكی از پرسروصداترين منتقدان جنگ آمريكا عليه عراق در آمريكای لاتين بود. او در يك سخنرانی اعلام كرد: «آمريكا به عراق و به بقيه جهان بی احترامی بزرگی كرد.» و «اين كشور حق ندارد از جانب خودش تصميم بگيرد كه چه چيزی برای دنيا خوب است و چه چيزی بد.»

در همان روزهای ابتدايی جنگ، تعدادی از روشنفكران و فعالان سياسی و مذهبی برزيل نامه ای به لولا نوشتند و در آن خاطر نشان كردند كه با وجود آگاهی از فشارهای اقتصادی داخلی و نيز فشاری كه سازمان های بين المللی برای پيوستن كشورهای مستقل به روند جهانی شدن وارد می آورند، عقيده دارند كه دولت برزيل نبايد به FTAA بپيوندد. به عقيده آنها، پيوستن به اين بازار، صنعت، كشاورزی و خدمات برزيل را در رقابتی نابرابر وارد خواهد كرد كه در پايان منجر به نابودی آنها خواهد شد. به نظر آنها مسئله پيوستن به FTAA از جمله مسائلی است كه دولت حق مذاكره درباره آن را ندارد و به حاكميت ملی مربوط می شود. نويسندگان نامه معتقد بودند كه تصميم درباره اين مسئله بايد به رفراندوم گذاشته شود و همه برزيلی ها نظر خود را درباره آن بگويند. البته لولا درباره FTAA بارها نظر خود را اعلام كرده است. به عقيده او اگر آمريكا می خواهد برزيل به اين منطقه بپيوندد بايد از حمايت بازارهای خودش دست بردارد. به عنوان مثال برزيل بزرگ ترين صادركننده آب پرتقال در سراسر جهان است ولی دولت آمريكا برای حفظ توليدكنندگان عظيم آب پرتقال در فلوريدا، در مقابل ورود محصولات برزيلی مانع ايجاد می كند. نكته جالب اين جاست كه فرماندار فلوريدا، جب بوش برادر رئيس جمهور است. مورد ديگر اينكه برزيل از جمله بزرگ ترين صادركنندگان فولاد جهان است ولی دولت بوش سال گذشته محدوديت هايی در مقابل واردات آهن از برزيل وضع كرد.

گذشته از عقيده روشنفكران چپ گرای برزيل مبنی بر غيرقابل مذاكره بودن اين موضوع به نظر می رسد كه موضع برزيل در اين مذاكرات چندان هم ضعيف نيست. با انتخاب يك فرد نسبتا چپ گرا به رياست جمهوری آرژانتين، دو اقتصاد بزرگ منطقه در موضع مشتركی قرار گرفته اند. لولا، اواخر ماه مه در مراسم افتتاح دوره مسئوليت نستور كرچنر در آرژانتين گفت: «اگر ما در كنار هم باشيم، شرايط مناسبی برای جنگ با مانع ايجادكنندگان در كشورهای ثروتمند خواهيم داشت و نيز برای مبارزه برای پايان دادن به گرسنگی در مجامع بين المللی» سپس در حمله ای آشكار به سياست خارجی يك جانبه گرای بوش گفت: «ما نياز به حمايت از چند جانبه گرايی در جامعه بين المللی داريم.» اما به نظر می رسد اين سخنان بيشتر مصرف داخلی دارند. لولا هفته پيش به عنوان اولين رئيس جمهور مخالف با جنگ عراق به آمريكا سفر كرد. اصلی ترين هدف اين سفر مذاكره درباره - FTAA بود.

به نظر می رسد تنها نمونه مناسبی كه برای مقايسه پيش روی كشورهای آمريكای لاتين قرار دارد، مورد منطقه آزاد تجاری آمريكای شمالی (NAFTA) است. تجربه مكزيك نشان می دهد كه تجارت آزاد كالا و خدمات باعث تضمين توسعه نمی شود، به ويژه در كشورهايی كه هنوز قابل رقابت با اقتصادهای بزرگ نيستند. اين گونه مناطق هنوز به سرمايه گذاری برای ايجاد زيرساخت های لازم برای جذب تجارت احتياج دارند. در سال های اخير به علت بحران اقتصادی حاكم بر آمريكای لاتين بسياری از سرمايه داران خصوصی از اين قاره گريخته اند. مكزيك در سال گذشته شاهد حدود 50 درصد كاهش در سرمايه گذاری مستقيم خارجی بوده است. سرمايه گذاری مستقيم خارجی در برزيل هم از 5/22 ميليارد دلار در سال 2001 به 5/16 ميليارد دلار در سال 2002 كاهش يافته است. برگرديم به آمريكا جايی كه دو اقتصاد بزرگ آمريكای شمالی و آمريكای جنوبی در حال مذاكراه اند. اين ديدار بزرگ ترين ديدار روسای دو كشور بعد از جنگ جهانی دوم بوده است يعنی زمانی كه روزولت برای تشويق برزيل، به حضور در جنگ به آن كشور رفت. در سفر لولا به واشنگتن 10 وزير او را همراهی می كنند. ايالات متحده بزرگ ترين سرمايه گذار در برزيل است. 400 كمپانی آمريكايی حدود 30 ميليارد دلار در برزيل سرمايه گذاری كرده اند و برزيل نيز سالانه 15 ميليارد دلار كالا به آمريكا صادر می كند.

از جمله درخواست هايی كه آمريكا از لولا داشت، يكی هم مربوط به هوگو چاوز رئيس جمهور ونزوئلا بود. آنها از لولا می خواهند بين كمپانی های آمريكايی و هوگو چاوز ميانجيگری كند. در اين ديدار صحبت های محبت آميز زيادی هم بين دو طرف ردوبدل شد. بوش گفت: «بدون شك برزيل بخش مهمی از آمريكای شمالی و جنوبی صلح آميز و مرفه است.» بوش، لولا را مردی خواند كه «به وضوح نگرانی عميقی درباره همه مردم برزيل دارد.» در مقابل لولا هم گفت: «بدون هيچ شكی، من باور دارم كه ما می توانيم در مورد روابط آمريكا و برزيل دنيا را شگفت زده كنيم.»همچنين او گفت: «من اميدوارم به زودی آقای بوش را در برزيل ملاقات كنم. من دوست دارم او شخصا ابعاد و اندازه كشور ما را ببيند. ببيند كه برزيل فقط كارناوال و فوتبال نيست. ما معجزه های ديگری هم داريم.»

منابع: Counter Punch, Guardian, BBC


سيمين خاتمی: اگر از تحولات اخير در عراق درگذريم و با نگاهی اجمالی، پيشينه تاريخی و عوامل جغرافيايی و ژئوپلتيكی اين كشور را بررسی كنيم، درمی يابيم كه ريشه تمامی رخدادهای حاضر، در پاره ای مسائل ژئوپلتيكی نهفته است كه در هر برهه از زمان به گونه ای رخ نموده و امروزه نيز موجب حضور وسيع قدرت های بزرگ دنيا در منطقه خاورميانه شده است. كشور عراق كه پس از اتمام جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری عثمانی بر اساس توافق بين دول فاتح به وجود آمد، عامل مهم بروز اختلافات ميان كشورها در منطقه بود و خود نيز از تبعات آن در امان نماند. قرار گرفتن در ميان كشورهايی نظير ايران، عربستان سعودی، كويت، پادشاهی اردن و جمهوری سوريه از يكسو و دسترسی به خليج فارس از سويی ديگر، به اين كشور نقش استراتژيكی عميقی بخشيده است. موقعيت جغرافيايی اين كشور طوری است كه جهان عرب را از كشورهای مسلمان غيرعرب جدا می كند و درواقع پل ارتباطی ميان اين دو گروه محسوب می شود. علاوه بر موقعيت جغرافيايی، يكسری عوامل ژئوپلتيكی (عوامل جغرافيايی و تاثير آنها بر روی سياست كشورها) ديگر نيز وارد عمل می شوند كه يا به صورت ثابت هستند و يا در فضا شكل می گيرند.عدم وحدت در ايدئولوژی حزب بعث عراق و سوريه (همسايه شمال غربی) و مسئله بهره برداری از آب رود فرات، دو عاملی بود كه برای ساليان متمادی مورد اختلاف بود و در آخر نيز سوريه و دولت وقت عراق به نتيجه نرسيدند.

عراق با همسايه جنوبی قدرتمند خود يعنی عربستان سعودی نيز به دليل ورود و خروج كالاهای قاچاق و قبائل صحرانشينی كه از مرزهای يكديگر می گذشتند و همچنين بر سر الحاق كشور كويت نيز با يكديگر اختلاف داشتند. همانطور كه می دانيم، كويت به دليل اينكه از حوزه های نفتی سرشاری برخوردار است و به دليل موقعيت استراتژيك آن در منطقه خليج فارس اهميت بسياری دارد. متعاقب لشكركشی عراق به كويت در سال 1990 اين مسئله طرح شد كه در صورت الحاق كويت به عراق، راه برای دسترسی عراق به آب های آزاد هموار شود. عراق با همسايه های ديگر خود نيز مشكلات بسياری داشت. ايران و عراق حتی از سال های قبل از اعلام رسميت عراق نيز در روابط خود دچار تنش بودند. اوج اين كشمكش ها در حمله عراق به خاك ايران در سال 1980 رقم خورد. اين حمله نيز تحت تاثير اختلافات مرزی و به خصوص شط العرب (اروند رود) صورت گرفت. از آنجايی كه مهمترين بنادر صادركننده نفت عراق يعنی بصره و فاو در طول اروند رود قرار دارند، حساسيت موضوع برای عراق بسيار بالاست. مسئله اكراد نواحی مرزی ايران نيز از ديگر موارد اختلاف و تنش بوده است.

عراق كه قبل از جنگ جهانی اول، بخشی از امپراتوری عثمانی محسوب می شد، پس از اينكه رسما به صورت يك كشور مستقل درآمد، از سوی تركيه (همسايه شمالی) برای بازپس دادن موصل كه منطقه ای كردنشين است تحت فشار قرار گرفت. بارها تركيه با دستاويز قرار دادن كردهای مخالف در شمال عراق به آن منطقه حمله كرد. ولی از آنجايی كه عراق برای صدور نفت خود به تركيه نيازمند بود و بايد به پيمان هايی كه با اين كشور بسته بود عمل می كرد، لذا همواره موضعی محافظه كارانه در برابر تركيه اتخاذ می كرد. رودخانه های دجله و فرات كه شاهرگ های حياتی عراق هستند همواره مورد اختلاف كشورهای تركيه، سوريه و ايران (شط العرب) بوده اند. آنچه كه در نهايت می توان به عنوان مهمترين عامل ژئوپلتيكی تمامی اين جريانات و اختلافات عراق با ساير ملل خاورميانه نام برد، وجود ذخاير عظيم نفت و توليد بالا و ارزان اين كشور است. نفت عامل وجودی بسياری از كشورهای خاورميانه است و تمامی اين مناقشات كه از گذشته تا به امروز ادامه داشته و مرزهای سياسی را در اين منطقه به صور گوناگون تحت تاثير قرار داده است در آينده نيز تا زمانی كه نفت در اين منطقه وجود دارد ادامه خواهد داشت.


عليرضا باقری ده آبادی: ساموئل هانتينگتون پيش از حادثه 11 سپتامبر در يكی از آثار خود پيش بينی كرده بود كه آمريكا در حال تبديل شدن به يك ابرقدرت نافرمان (disobedient super Power) است. البته او در همان جا تصريح نموده بود، اين نافرمانی هنگامی رخ می دهد كه پيش از آن آمريكا به يك قدرت منزوی در جهان تبديل شده است. اما با اين حال هيچگاه به طور آشكارا بيان نكرد كه اين انزوا از كجا آغاز و اساسا تبعات آن برای آمريكا و دنيای پيرامونی اين كشور چه می تواند باشد. البته تحليل مطالب هانتينگتون به دليل همراهی اش با مراكز استراتژيك و نهادهای نظريه پردازی آمريكا كه امروز او را در كنار سياستمداران نومحافظه كار قرار داده، اندكی دشوار است. اين دشواری هيچگاه به معنی عدم درك مطالبی كه او می گويد يا می نويسد نيست بلكه بيشتر ناظر بر تغيير سريع شرايط بين الملل و متعاقب آن چرخش سريع نظرات گاه پارادوكسيكال او است كه هرازگاهی انديشه های او با شدت بالايی در قبال يك حادثه نضج می گيرد و نهايتا در كوران مسايل بين المللی گم می شود. بی ترديد هنوز خاطره مخالفت تاريخی و هراس انگيز هانتينگتون در سال 1974 با موج آزادی خواهی و دموكراسی در كشورهای در حال توسعه كه او از آن به عنوان اغتشاش دموكراتيك ( the democratic distemper) نام برد از يادها نرفته است.

در آن سال ها كه اين اظهار نظر وی به پارادايم مسلط در سياست خارجی آمريكا تبديل شد، كسی فكر نمی كرد او چند سال بعد خالق نظريه ای می شود كه يكی از وجوه ايجادی آن، همان چيزی خواهد بود كه او سال ها قبل از خلأ آن در برخی حوزه های تمدنی به نوعی حمايت كرده بود. در اين پيمان يافتن پاسخ برای درك علت اعلام چنين مطالبی، نمی تواند دشوار باشد چرا كه هانتينگتون خود بارها اعتراف كرده كه گرايش به آگاهی بين مسلمانان و اتكای دوباره به فرهنگ اسلامی در مقابل آنچه كه سلطه عرب ناميده می شود با توجه به رشد جمعيت مسلمانان در دهه های آينده مسائلی را طرح می كند كه حداقل از نگاه اين نظريه پرداز آمريكايی، ايجاد يك همزيستی مسالمت آميز آن هم با يك خوشبينی نسبی، منوط به كوشش رهبران مسلمان و دولت های غربی است! اين همزيستی مورد اشاره هانتينگتون از وجوه مختلف قابل بررسی است و به همين دليل اين عقيده از سوی غالب تحليلگران وجود دارد كه تن ندادن به همزيستی مورد اشاره او در جهان آينده كه الزاما همگنی شديدی با الگوهای غربی دارد، می تواند منشاء اثرات و مخاطرات فراوانی در صحنه بين المللی باشد كه اين مسئله لزوما به معنای تحقق پيش بينی او در مورد برخورد تمدن ها نيست با اين وجود چندان مشخص نيست كه چگونه كشورهای جهان می توانند با يك ابرقدرت نافرمان دارای همزيستی متقابل و برابر باشند. در اين رابطه نكته مهم يا به عبارت بهتر ابهام بزرگی كه امروز در زمينه اقدامات ايالات متحده آمريكا وجود دارد اين مطلب است كه اساسا رويكرد جديد آمريكا آيا آن گونه كه هانتينگتون پيش بينی كرده به سوی نافرمانی در عرصه بين الملل پيش می رود يا به معنای ديگر آيا آمريكا برای خارج شدن از انزوا دست به نافرمانی زده است؟!

در اين زمينه بايد گفت كه اساسا نظرات معروف هانتينگتون و همتای ديگر او فرانسيس فوكوياما كه در اوايل دوران فروپاشی شوروی سابق مطرح شد، در واقع عرصه را برای يكه تازی آمريكا در قالب ايده هايی چون نظم نوين جهانی توسعه داد. اما تلاش هايی كه از سوی ساير كشورهای مختلف به ويژه اروپا در مقابل آمريكا ظرف سال های اخير انجام شده، شرايط را به كلی برای تحقق نظم نوين مورد نظر آمريكا به مخاطره انداخت. انسجام اتحاديه اروپا در قالب تاسيس واحد پول مشترك و اتخاذ مواضع و خط مشی های سياسی متفاوت با آمريكا و پيگيری برای انعقاد پيمان نيس با هدف ايجاد امكانات دفاعی يكپارچه برای اتحاديه اروپا كه قصد دارد مستقل از ناتو عمل نمايد و همچنين موج بيداری در جهان اسلام از جمله مواردی است كه ايجاد يك قطب سياسی مستقل از آمريكا را در نظام ژئوپلتيك جهانی تسهيل می نمايد. متاسفانه شواهد امر در جهان نشان دهنده فزونی يافتن خودسری های آمريكاست. از موضوع بالكان كه به قول فرانسيس فوكوياما چشم انداز اسفناكی را اتحاديه اروپا در آنجا به نمايش گذاشت و نهايتا مداخله بی حد و حصر آمريكا را در آنجا در پی داشت، تا اتفاقاتی كه در جريان بحران عراق و بی اعتنايی آمريكا به سازمان ملل و تحقير اين مهار بين المللی تا حد يك مركز ارائه كمك های انسان دوستانه روی داد، همه حكايت از اين دارند كه آمريكا خود را يگانه قدرت استيلا جوی جهان می داند كه حتی حاضر نيست عليرغم همراهی برخی كشورها با او، حداقل در پيشبرد مسائل مشترك، با آنها شانه به شانه (Sholder to sholder) رفتار نمايد.

در اين ميان هر چند امروز افرادی چون هانتينگتون و يا فوكوياما صراحتا از ابرقدرتی آمريكا صحبت می كنند «روزهای خوشی را برای اين كشور پيش بينی می كنند» اما در عوض افرادی چون نوام چامسكی نيز وجود دارند كه مكررا اخطارهای وسيعی را در اين زمينه به جهانيان در رابطه با خودسری و تك روی آمريكا گوشزد می كنند. در اين ميان آنچه كه واقعا حيرت انگيز است و در واقع مانند برخی نظرات مورد اشاره درصدر اين نوشته در تناقض با ايده های اين دو نظريه پرداز است، سخنانی است كه هانتينگتون چند سال قبل در يكی از آثارش گفته بود. او صريحا اذعان داشته بود: «بسياری از كشورهای جهان، آمريكا را يك كشور يك جانبه نگر، استيلاطلب، مداخله گر، استكباری و رياكار می دانند كه معمولا يك بام و دو هوا رفتار می كند.» امری كه امروز نيز از زبان ديگر سياستمداران آمريكا شنيده می شود. سناتور هيلاری كلينتون همسر رئيس جمهور سابق آمريكا نيز چند روز پيش در مصاحبه ای كه با روزنامه ايتاليايی كويره دلاسرا داشت صريحا از اينكه بسياری از مردم جهان آمريكا را دوست ندارند، اظهار تاسف نموده بود. با اين اوصاف و نظر به اين تعارض ميان انديشه و عمل، پرسشی كه باقی می ماند اينكه چرا رويكرد جديد دولت آمريكا عليرغم برائت جهانيان، آن گونه كه هانتينگتون می گويد رو به نافرمانی دارد؟ آيا می توان بر اين حدس پايدار بود كه نظريه پردازانی چون او، ظرف اين سال ها صرفا به تئوريزه كردن اقدامات ساكنين خانه جنگ پرداخته اند؟ اگر جز اين است چرا بايد اعتقاد داشت در جهانی به اين وسعت آمريكا منزوی شده است!


رشوه به خاطر نوبل

كيم دائه جونگ رئيس جمهور سابق كره جنوبی، در سال 2000 مخفيانه 100 ميليون دلار به رهبران كره شمالی پرداخت كرد تا پيونگ يانگ بپذيرد كه در اجلاس تاريخی رهبران دو كره شركت كند. اجلاسی كه منجر به اهدای جايزه صلح نوبل به كيم دائه جونگ شد. كيم پذيرفته است كه دولت او مبالغی را با وجود «مشكلات قانونی» به كره شمالی فرستاده است اما تاكيد كرد كه اين پول ها در جهت تلاش های صلح جويانه پرداخت شده است. اين 100 ميليون دلار در قالب پولی كه شركت هيوندا به كره شمالی فرستاد، به پيونگ يانگ رسيد. شركت هيوندا 500 ميليون دلار به كره شمالی منتقل كرد كه بعدها اعلام شد 400 ميليون دلار آن در راستای سرمايه گذاری اين شركت بوده است. اين مطالب را يك وكيل مستقل اعلام كرده و گفته است كه تحقيقاتش را ادامه خواهد داد. اما او گفت كه از رئيس جمهور پيشين بازجويی نخواهد كرد. او گفت دوست ندارد تحقيقاتش به تلاش های دو كشور برای ترميم روابط دوجانبه صدمه وارد كند. اين وكيل پيش از اين سه تن از دستياران كيم دائه جونگ را در راستای همين پرونده به زندان انداخته است.

ركوردشكنی جورج بوش

جورج بوش در ادامه تور انتخاباتی اش، ركورد كسب درآمد در يك مهمانی را شكست. او در مهمانی شامی كه دوشنبه شب در نيويورك ترتيب داده بود، 4 ميليون دلار جمع كرد. به اين ترتيب او در هفته گذشته نزديك 12 ميليون دلار به دست آورده كه فاصله او را با دموكرات ها بيشتر می كند. بنابراين آنها برای رسيدن به برنامه شان كه جمع آوری 20 ميليون در طول دو هفته است، مشكلی ندارند. بر طبق اطلاعات اعلام شده، جان ادواردز بيشترين پول را در ميان كانديداهای دموكرات به دست آورده است. او تا به حال 4/7 ميليون دلار از كمك های مردمی دريافت كرده است. مهمانی نيويورك در هتل شرايتون برگزار شد، كه حدود 1000 نفر از طرفداران بوش شركت كردند. وروديه مهمانی حداقل 2000 دلار بود. بعضی ها هم چك فرستادند. برای انداختن يك عكس با رئيس جمهور هريك از مهمان ها بايد 20 هزار دلار می پرداختند. در همين زمان ديك چنی معاون رئيس جمهور در يك برنامه موازی در ويرجينيا و ماساچوست، 6/1 ميليون دلار جمع كرد.

افزايش همكاری ها با آژانس انرژی اتمی

محمد البرادعی اميدوار است كه ايران در مورد برنامه های هسته ای خود همكاری های خود را افزايش دهد. البرادعی در مصاحبه ای مطبوعاتی در فرانسه اظهار داشت من اميدوارم كه ايران در مورد برنامه های هسته ای خود با آژانس بين الملل انرژی هسته ای همكاری های خود را افزايش دهد. وی افزوده است سوالاتی وجود دارد كه ايران در مورد برنامه های هسته ای خود بايد روشن كند. وی اظهار اميدواری كرد كه همكاری های ايران و آژانس افزايش يابد.

آلمان هشدار داد

يكی از وزرای ارشد آلمان در رابطه با احتمال مداخله نظامی آمريكا در ايران هشدار داد. به گزارش سرويس بين الملل ايلنا، به نقل از روزنامه اشپيگل، هدماری وژوخ ژول گفت من تنها می توانم در برابر چنين عملكردی هشدار دهم، حمله به ايران توسط آمريكا عواقب وخيمی خواهد داشت. وی تصريح كرد، گرهارد شرودر صدراعظم آلمان عقيده دارد كه بايد با ايرانی ها وارد مذاكره شد. اين سخنان در واكنش به اظهارات يكی از اعضای بلندپايه كاخ سفيد بود. جان بولتون اعلام كرده بود كه اگر ايران دارای برنامه های سلاح های هسته ای باشد، واشنگتن حق دارد كه به ايران حمله نظامی كند. وژوخ ژول تصريح كرد آمريكا تنها برای شروع جنگ و پيش بردن جنگ طرح و برنامه دارد اما هيچ ايده ای در مورد بازسازی پس از جنگ و يا برقراری صلح و آرامش ندارد.

حمايت بلر از آشوب طلبان

تونی بلر نخست وزير انگليس هم از آشوب های خيابانی اخير در ايران حمايت كرد. وی در اظهاراتی مداخله جويانه گفته است: «فكر می كنم بايد از مردمی كه در هر جای جهان برای آزادی مبارزه می كنند، حمايت كرد. » بلر افزوده: «البته شيوه دقيق حمايتی كه بايد از آنها به عمل آوريم، مسئله ديگری است كه بايد در جای خود در مورد آن بحث شود. » اين اظهارات مداخله جويانه، نخستين اظهارنظر رسمی انگليس در مورد آشوب های خيابانی اخير در ايران محسوب می شود. جورج بوش، رئيس جمهور آمريكا نيز، هفته گذشته با حمايت از آشوب طلبان آنها را شجاعانی خوانده بود كه خواستار آزادی هستند. وی تصريح كرده بود آنها بايد بدانند كه آمريكا با قدرت از آنها طرفداری می كند.

مرگ در راهی پوك

روزنامه انتخاب در يادداشتی در تحليل خودسوزی برخی از اعضای گروهك رجوی در اروپا با اشاره به اينكه «سازمان مجاهدين از تجربه های تلخ مبارزات سياسی كشورمان محسوب می شد چرا كه بهترين و پيگيرترين نيروهای جوان و مبارز را با انگيزه رسيدن به جامعه بی طبقه توحيدی و مبارزه با امپرياليسم به سازمان ملحق كرد اما سرانجام آنان را به خيانت به كشور، رودررويی با مردم، ضربه زدن به انقلاب و. . . كشاند»، نوشت: «هنوز هم در درون سازمان هستند كسانی كه به صورت اعتقادی با سازمان همكاری می كنند و حاضرند خودسوزی هم بكنند اما اين مرگ پاك در راهی پوك (به تعبير مرحوم شريعتی) هرگز برای رهبران سازمان، حقانيت و مشروعيت نمی آورد. »

سهل گيری در برخورد با دست فروشان

شنيده شده است برخورد با دست فروشان و افرادی كه در معابر به اصطلاح سد معبر می كنند بر اساس برخی توصيه ها و دستورات كاهش يافته است. گفته می شود اين سهل گيری از آن جهت است كه در شرايط نامطلوب اقتصادی فعلی، روی آوری به اين شيوه سطح نارضايتی عمومی را كاهش می دهد. به دنبال اين اقدام طی روزهای اخير شمار دوره گردان و دستفروشان در معابر افزايش يافته است.

احتمال تعطيلی زودهنگام دانشگاه ها

در حالی كه ناآرامی های دانشجويی طی روزهای اخير پايان يافته است، گفته می شود با توجه به نزديكی به سالگرد 18 تير احتمال دارد برخی از دانشگاه ها زودتر از موعد مقرر پايان ترم دوم تحصيلی را اعلام كنند تا دانشجويان شهرستانی خوابگاه ها به شهرهای خود بازگردند. برخی از امتحان های باقی مانده نيز در شهريور انجام می شود.

درخواست روستاييان اطراف نيروگاه

گفته می شود ساكنان اطراف نيروگاه اتمی بوشهر در نامه ای به كميسيون امنيت ملی و سياست خارجی، نسبت به جابه جايی اهالی منطقه اعتراض كردند. به گزارش سايت «رويداد»، در نامه شورای اسلامی روستاهای «هليله» و «بندرگاه» بوشهر آمده است: «در سال 1354 با احداث نيروگاه اتمی بوشهر، مرغوب ترين زمين های كشاورزی استان را سازمان انرژی اتمی به بهای ناچيزی متصرف گرديد كه اين امر موجب محروم شدن مردم از هرگونه امكانات حياتی گرديد.» روستاييان دو ساعت آب سهميه بندی در هر 96 ساعت، ممانعت از تعمير منازل، جلوگيری از تعميرات داخلی منازل و عدم اجرای برنامه جابه جايی خود را متذكر شده و خواستار پيگيری سريع خواست های خود شدند.

بوی قهر می آيد

به دنبال ناآرامی های اواخر خرداد در دانشگاه ها و بازداشت تعدادی از دانشجويان و شكايت خانواده های آنان به كميسيون اصل نود مجلس شورای اسلامی، اين كميسيون كه حسين انصاری راد رياست آن را به عهده دارد، در هفته گذشته خبر داد كه شكايت خانواده های دانشجويان را به مقامات قضايی ارجاع داده و از آنها خواسته است كه آخرين وضعيت بازداشت شدگان، كيفيت بازداشت ها و محل نگهداری دانشجويان را به اين كميسيون اعلام كند. وی گفته است كه «از نوع اقدامات برخی از دست اندركاران بوی قهر می آيد كه در زبان بعضی از مسئولين قضايی هم اين مسئله وجود دارد اما راه حل اين مسئله به هيچ عنوان قهر و سخت گيری نيست. »

گشت های ايست بازرسی

در برخی از شهرهای كشور از جمله تهران، گشت های ايست و بازرسی در معابر و در شب هنگام كه از مدت ها پيش متوقف شده بود، برپا شده است و مأموران بسيج از حدود ساعت 10 شب با استقرار در معابر و ميادين، كنترل رفت وآمد خودروها و بررسی خودروهای مشكوك را انجام می دهند. در عين حال حضور مأموران انتظامی نيز در معابر و ميادين در طول روز افزايش يافته است.

تصادف ساختگی بود

نايب رئيس فراكسيون اقليت مجلس درباره نمايندگان امضاكننده «نامه 135» گفت: «هركس حرف بد بزند و كار بد بكند، كتك می خورد» به گزارش «رويداد» احمد ناطق نوری، مجروح شدن «حميد نظام اسلامی» در جريان تصادف رانندگی را «يك تصادف ساختگی» خواند و گفت: «اگر آقای نظام اسلامی راست می گويد، چرا شماره ماشين را برنداشته است؟» نظام اسلامی نماينده مجلس اخيرا در مجلس به ماجرای سفر خود به بروجرد و تصادفی اشاره كرد و معتقد بود تصادف خودروی خود يك توطئه بوده است. احمد ناطق نوری افزود: «هركس فحش ناموس بدهد، من او را كتك می زنم». وی كه رياست فدراسيون بوكس را نيز عهده دار است، در پاسخ به پرسش خبرنگاری كه پرسيده بود «آيا بايد نمايندگان امضاكننده نامه نيز مورد ضرب و شتم قرار گيرند؟» گفت: «اگر دست من باشد، آنها را هم كتك می زنم»!



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو