Persian Archive

می نويسم عباس كيارستمی و تعزيه. می توان به اندازه خوانندگان اين جمله برای آن تفسير هم پيدا كرد. ابتدای اين تفسيرها سفارش است. ادامه آن جذابيت های پنهان فرهنگ ايرانی برای سفارش دهندگان فرنگی. اما آخر آن معنای متفاوت تری دارد و آن تفاوت ذكاوت مردی ست كه می خواهد هميشه متفاوت ترين تفسيرها را از عادات روزمره و بی تفاوت ما بيافريند. او در اين گفت وگو از سانسور و مميزی می گويد. از اين كه هر فيلم اش واكنشی است به واكنش مميزی نسبت به فيلم قبلی اش. او حالا با دست گذاشتن روی تعزيه، روی عميق ترين واكنش نمايشی ما به بزرگترين رويداد تاريخی ـ مذهبی كشورمان می خواهد از سد بلند نگرش های رايج عبور كند. اين عبور اما به سادگی شكل نمی گيرد. او اين بار دوربين اش را نه در ميدان، بلكه در كنار ميدان می كارد. جايی كه چشم های تماشاگران از يك واقعيت تاريخی اسطوره می سازد. او به واكنش های مردمی كه حول يك ميدان واقعی مشغول تماشای يك شبيه سازی هستند تكيه می كند، تا به چيزی متفاوت تر برسد. تفاوتی كه از يك واقعه، اسطوره می سازد تا علت تداوم بزرگترين عزاداری جهان معنا پيدا كند. جايگاه كيارستمی در اين رويداد هرچه باشد؛ از سفارش تا خلاقيت جذاب و هيجان انگيز است و برای ما تشنگی تماشا به همراه می آورد. حالا مهم نيست پس از رفع عطش چه خواهيم گفت، چه خواهيم نوشت و حتی چه خواهيم كرد. او كار خودش را كرده است. همه ما حافظه سرشاری از تعزيه داريم. نمايش آيينی ای كه در آن تذكر نقش اول را بازی می كند.حالا اين بار ميدان دار تعزيه عباس كيارستمی است و اشاره او به حاشيه است. جايی كه كودكی به پهنای صورتش اشك می ريزد. كيارستمی می گويد شايد موضوع فيلم بعدی اش او باشد و باز لذت سرشار از يك تفاوت. خلاصه اين گفت وگو در كاتالوگ نمايش تعزيه در ايتاليا آمده و چاپ آن در اين جا، پاسخ به همان عطش هميشگی است؛ كه اين كارگردان خلق می كند. پاسخ اصلی همه سوال ها بماند برای آن زمانی كه همه ما در حاشيه اين نمايش حاشيه نشسته ايم و عباس كيارستمی خيلی دورتر از همه اين حواشي؛ ميدان داری می كند...


بازنگری روابط و مناسبات تاريخی بين ايران و مصر، رابطه تاريخی بين اين دو كشور بر پايه موقعيت جغرافيايی، عوامل و فاكتورهای اقتصادی و پيوندهای فرهنگی اسلامی را نشان می دهد كه به عصر هخامنشيان باز می گردد. روابط بين اين دو كشور بعد از حمايت ايران از اعراب در سال 1967 بعد تازه ای يافت. اين روابط بعد از معاهده بغداد تيره شده است. به هر حال اظهارات ايراد شده توسط رهبر فقيد انقلاب اسلامی حضرت امام خمينی در مارس سال 1979 باعث انزوای مصر در جهان عرب، به خاطر همخوانی و همراهی با پيمان كمپ ديويد شد. بعد از شروع جنگ خليج فارس در سال ،1991 دفاتر حافظ منافع دو كشور در تهران و قاهره بازگشايی شد. به علت اعتراض مصر نسبت به نامگذاری يك خيابان در تهران به نام خالد اسلامبولی (عامل ترور سادات)، يعنی حمايت ايران از فعاليت های اسلامی در مصر و حمايت مصر از امارات متحده عربی در مشاجره با ايران بر سر سه جزيره، روابط بين تهران و قاهره در حد روابط اقتصادی باقی ماند. شواهدی وجود دارد كه دو كشور به زودی روابط ديپلماتيك را از سر خواهند گرفت. اگر چنانچه به دنبال سرزمينی باشيم كه بتواند از نظر تمدن باستانی و خصوصيات فرهنگی با ايران رقابت نمايد، مصر بهترين نامزد خواهد بود. از اين رو از زمان مصر باستان اين كشور در ارتباط تنگاتنگ با ايران بوده و در لحظات تاريخی مختلف، نقاط مشترك مذهبی و فرهنگی مختلف (معنوی) اين دو كشور را به يكديگر نزديك كرده است...


برای مدت های طولانی چنين تصور می شد كه انقراض تعداد بسيار زياد جانوران بزرگ ناشی از تغييرات آب و هوايی بوده است. ولی انسان شناس آمريكايی پل مارتين نشان داد كه ممكن است انسان اين گونه ها را از بين برده باشد. مارتين بر اين نكته تاكيد دارد كه غالب گونه های منقرض شده پستانداران گياهخوار يا پرندگان بی پروازی بودند كه وزن آنها بيش از 50 كيلوگرم بوده و از نظر اندازه برای تغذيه انسان مطلوب بوده اند. او همچنين انقراض های مشابهی را در بخش های جنوبی آمريكای شمالی كشف می كند و با توجه به زمان اين انقراض ها به اين نتيجه می رسد كه انقراض آنها همزمان با تكامل يا ظهور گروه های انسانی با تكنيك های پيشرفته شكار صورت گرفته است. برای نمونه در آفريقا، جايی كه نوع انسان در آنجا تكامل پيدا كرده انقراض گونه های بزرگ قبل از نيمكره شمالی صورت گرفته است. به هر حال تعيين تاريخ دقيق اين انقراض ها و مشكل تر از آن ايجاد ارتباط بين آنها و تغييرات فرهنگی در گروه های انسانی كار بسيار مشكلی است. اثبات چنين رابطه ای در آمريكای جنوبی نيز به همان اندازه مشكل است. مارتين بر آن است كه 35 جنس مشتمل بر 55 گونه در انتهای آخرين يخبندان (ويسكانسين) منقرض شده اند. اين تعداد 2 برابر انقراض هايی است كه طی تمام يخبندان های قبلی صورت گرفته است. طی دوره انقراض، آب وهوا در حال بهبود بوده است...


يكی از ويژگی های غريب ساختار سياسی كنونی جامعه ما دخالت نهادهای غير مرتبط در امور اقتصادی كشور است. كمتر نظام و كشوری را می توان سراغ گرفت كه نهادهای متنوع آن اين قدر در امور مالی و اقتصادی آن دخالت نمايد. علت اين دخالت نيز روشن است. از ديد مسئولين قوه قضاييه، ساختار اقتصاد ايران از دو جزء تشكيل می شود. در يكسو مردم بالاخص محرومين، مستضعفين و در يك كلام اقشار و طبقات آسيب پذير قرار دارند و در مقابل آنان نيروهايی قرار گرفته اند كه به اشكال مختلف به دنبال استثمار، بهره كشی، سوءاستفاده و به زير يوغ كشاندن مردم معصوم و بی گناه ايران برای مصالح و منافع پست خود هستند. در اين پيكار نابرابر، مردم و محرومين هيچ سلاح و قدرتی برای دفاع از خود ندارند و در مقابل نيروهای اهريمنی كه خون آنان را می مكند از همه گونه امكانات مستقيم و غيرمستقيم برخوردارند. نيروهای اهريمنی صف گسترده ای را تشكيل می دهند كه شامل «تروريست های اقتصادی»، «زالوها»، «محتكرين»، «بی دردهای مرفه»، «رانت خواران»، «نفوذی ها»، «مفسدين اقتصادی» و اخيرا نيز «آقازاده ها» به ليست «بدها» اضافه شده اند. «مفسدين اقتصادی» از طريق زد و بند، واسطه ها، خريد مسئولين، رانت خواری و سوءاستفاده از سستی ها و چم و خم های قانونی روزبه روز بر ثروت خود افزوده و در مقابل زندگی را بر طرف ديگر كه مردم زحمتكش، نجيب و شريف هستند تنگ تر می كنند...


كمتر از يك هفته از پايان ليگ اسپانيا (لاليگا) می گذرد و هنوز در اسپانيا تب و تاب روز پايانی ليگ فرو ننشسته است. حالا مادريدی ها به بيست و نهمين قهرمانی خود در تاريخ باشگاه های اسپانيا می بالند و رئال سوسيه داد نيز مثل يك بازنده قهرمان مغرور به فردا می نگرد. فردايی كه ممكن است تيم محبوب باسكی ها را در صدر ليگ اسپانيا يا ليگ قهرمانان اروپا ببيند. با پايان گرفتن ليگ، تحليل های مختلف و متفاوتی از سوی مطبوعات و رسانه های اسپانيايی و حتی غيراسپانيايی ارائه شده و هريك به نوبه خود بهترين ها و بدترين های ليگ اخير را معرفی می كنند. طبيعی است كه بهترين ليگ اروپا در فصل اخير از طرف رسانه های معتبری چون رويترز مورد قضاوت قرار بگيرد. آنچه در پی می آيد مجموع نظرات كارشناسان ورزشی رويترز در مورد ليگ اسپانيا است...



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو