Persian Archive

• سلامت اقتصاد با کدام قوانين
• سرمايه گذاری در منطقه بی ثبات
• سوئيس كوچك می شود
• چين نجات می دهد


دکتر صادق زيبا کلام: يكی از ويژگی های غريب ساختار سياسی كنونی جامعه ما دخالت نهادهای غير مرتبط در امور اقتصادی كشور است. كمتر نظام و كشوری را می توان سراغ گرفت كه نهادهای متنوع آن اين قدر در امور مالی و اقتصادی آن دخالت نمايد. علت اين دخالت نيز روشن است. از ديد مسئولين قوه قضاييه، ساختار اقتصاد ايران از دو جزء تشكيل می شود. در يكسو مردم بالاخص محرومين، مستضعفين و در يك كلام اقشار و طبقات آسيب پذير قرار دارند و در مقابل آنان نيروهايی قرار گرفته اند كه به اشكال مختلف به دنبال استثمار، بهره كشی، سوءاستفاده و به زير يوغ كشاندن مردم معصوم و بی گناه ايران برای مصالح و منافع پست خود هستند. در اين پيكار نابرابر، مردم و محرومين هيچ سلاح و قدرتی برای دفاع از خود ندارند و در مقابل نيروهای اهريمنی كه خون آنان را می مكند از همه گونه امكانات مستقيم و غيرمستقيم برخوردارند. نيروهای اهريمنی صف گسترده ای را تشكيل می دهند كه شامل «تروريست های اقتصادی»، «زالوها»، «محتكرين»، «بی دردهای مرفه»، «رانت خواران»، «نفوذی ها»، «مفسدين اقتصادی» و اخيرا نيز «آقازاده ها» به ليست «بدها» اضافه شده اند. «مفسدين اقتصادی» از طريق زد و بند، واسطه ها، خريد مسئولين، رانت خواری و سوءاستفاده از سستی ها و چم و خم های قانونی روزبه روز بر ثروت خود افزوده و در مقابل زندگی را بر طرف ديگر كه مردم زحمتكش، نجيب و شريف هستند تنگ تر می كنند.

برخی از «مفسدين اقتصادی» با بيگانگان مرتبط بوده و مستقيما از دشمنان نظام خط گرفته و همانطور كه بارها اعلام داشته اند «ستون پنجم دشمن» و عوامل اجرايی آمريكای جنايتكار و استكبار جهانی هستند. در اين پيكار نابرابر كه روزبه روز عرصه بر مردم مسلمان، بی گناه، فداكار، كم درآمد، اما در عين حال صبور و مقاوم تنگ تر می شود، فقط گروهی به فكر مشكلات و مسائل معيشتی مردم هستند در حالی كه گروه ديگر كه عمدتا شامل اصلاح طلبان و دوم خردادی ها می شود، كمتر به فكر معضلات و مشكلات مردم هستند. فقط يك گروه هستند به همراه مطبوعات و رسانه های جمعی كه درد و رنج روزافزون مردم را كه ناشی از گرانی بی حد و حصر، بيكاری، فاصله طبقاتی و فساد هست را می بينند و به دليل عشق و علاقه عميقشان به مردم می خواهند كه اندكی از درد و رنج آنان بكاهند در حالی كه گروه دوم، انگار نه انگار و فقط به دنبال مسائل سياسی و شعارهای سياسی هستند. نظام قضايی بالاخص از دوم خرداد 76 به اين سو كمتر فرصتی را از دست داده اند كه در آن به معضلات و مشكلات اقتصادی مردم نپرداخته باشند. ظرف چند هفته گذشته، هم سخنگوی جديد اين قوه و هم دادستان جديد تهران در تشريح برنامه هايشان، مبارزه با «مفسدين اقتصادی» را از جمله مهم ترين و جدی ترين اهداف شان اعلام كرده اند. كمتر مسئول قوه قضاييه را می توان سراغ گرفت كه در سخنرانی و مصاحبه هايش برای مفسدين اقتصادی خط و نشان نكشيده و به مردم وعده مبارزه جدی و قاطع، نداده باشد.

فی الواقع شايد بتوان مدعی شد آنقدر كه مسئولين قوه قضاييه به مشكلات و مسائل اقتصادی مردم توجه داشته اند، مسئولين اقتصادی كشور كمتر به اندازه آنان به اين مهم پرداخته اند. هفته گذشته را می توان نقطه عطفی در روند مبارزات و تلاش های آنها در بهبود و اصلاح وضع اقتصادی كشور و مبارزه با مفسدين اقتصادی دانست. آنها خيلی جدی و رسمی عليه تصميماتی كه توسط دستگاه ها و سازمان های دولتی صورت گرفته بود موضع گيری كرده و خواهان لغو افزايش قيمت ها شدند. آنچه كه عجيب بود، عقب نشينی سريع مسئولين دولتی اصلاح طلب بود. قبل از پرداختن به دخالت قوه قضاييه در سياست های اقتصادی كشور و تشريح پيامدهای اين دخالت، اين سوال از مسئولين قوه مجريه مطرح می شود كه چرا پس از اعتراض قوه قضاييه تصميماتشان را پس گرفتند؟ نخستين پرسشی كه نسبت به عملكرد مسئولين دولتی مطرح می شود آن است كه تصميم گيری شما پيرامون افزايش قيمت ها بر چه اساس و منطقی بود؟ آيا تصميم سازمان های مختلف دولتی مبنی بر افزايش قيمت كالا يا خدمات شان بر اساس استدلال و منطق اقتصادی نبود يا اگر مبنای تصميم گيری تان صحيح و اصولی و در نتيجه قابل دفاع بود، پس چرا وقتی مورد اعتراض قوه قضاييه قرار گرفتيد صد و هشتاد درجه عقب نشينی كرديد؟ چرا بر روی تصميمتان نايستاديد و چرا به قوه قضاييه يادآوری نكرديد كه تصميم گيری و سياستگذاری های اقتصادی و مالی دولت، به عهده دولت است؟ قوه قضاييه اعتراض رئيس جمهور را كه بر طبق نص صريح قانون اساسی پاسدار حسن اجرای قانون اساسی كشور است، نسبت به برخی احكام صادره از سوی دادگاه ها دخالت قوه مجريه در كار قوه قضاييه دانسته و آن را نمی پذيرد.

قوه قضاييه تقاضای نظارت مجلس را عملكرد آن قوه كه باز بر طبق نص صريح قانون اساسی حق نظارت مجلس را بر «همه امور كشور» مجاز می داند برنتابيده و آن را مصداق دخالت می داند. اما دخالت در تعيين قيمت بليت قطار تهران - مشهد، هزينه انشعاب آب و فاضلاب، بليت طياره و روغن موتور آيا مصداق دخالت قوه قضاييه در كار قوه مجريه نيست؟ پرسش اساسی آن است كه دخالت منظم قوه قضاييه در امور اقتصادی و مالی كشور چه مبنايی دارد؟ آيا قانون اساسی وظيفه نظارت بر قيمت ها را برعهده قوه قضاييه گذارده و آن قوه را مأمور كرده كه برای حمايت از محرومين و مستضعفين بايد جلوی افزايش قيمت ها و ساير تصميمات مالی دولت را بگيرد؟ آيا قانون اساسی در ارتباط با كاركرد درست و مشروع اقتصاد كشور مسئوليت و وظيفه خاصی را برعهده قوه قضاييه گذارده؟ واقعيت آن است كه پاسخ به همه اين پرسش ها حداقل از منظر قانون اساسی منفی است. به سخن ديگر، قانون اساسی هم مسئوليت خاصی را از نقطه نظر اقتصادی بر اين قوه محول نكرده است.

اصول 43 تا 55 قانون اساسی همگی پيرامون اقتصاد و امور مالی هستند. جالب است كه محض نمونه حتی يك بار هم در اين 12 اصل نامی از قوه قضاييه آورده نشده. از اين جالب تر شرح وظايف و حدود مسئوليت های قوه قضاييه است كه مشتمل بر 18 اصل است. در هيچ يك از اين اصول، نه تلويحا، نه تصريحا، نه متضمنا، و نه به هيچ شكل و صورت ديگری برای قوه قضاييه مسئوليت و وظيفه ای در خصوص مسائل اقتصادی كشور ذكری نشده است. حتی در اصل 49 قانون اساسی كه در آن مسئله ثروت های ناشی از ربا، غصب، سوءاستفاده و... آمده، صراحتا دولت را (و نه حتی حكومت را به صورت عام) يعنی قوه مجريه را مسئول و موظف دانسته است. اما همه اينها به كنار. فرض بگيريم كه مردم رفراندوم كرده اند، يا مجلس رأی داده يا در قانون اساسی صراحتا آمده كه قوه قضاييه مسئوليت كنترل قيمت ها، تأمين اجتماعی، برابری، مساوات، عدالت را از يك سو و مبارزه با مفسدين، محتكرين، گران فروشان، صاحبان ثروت های بادآورده، تروريست های اقتصادی را از سويی ديگر برعهده دارد. پرسش اساسی آن است كه در تحقق اين مسئوليت ها و برآوردن آن وظايف، روش هايی كه تاكنون به كار گرفته چقدر موثر و نتيجه بخش بوده اند؟ آيا قوه قضاييه توانسته پس از سال ها مبارزه با مفسدين و تروريست های اقتصادی مدعی شود كه بالنسبه توانسته موفقيت هايی كسب نمايد؟ آيا قوه قضاييه می تواند مدعی شود كه در سايه مبارزه با «مفسدين اقتصادی»، اين بليه در ايران ريشه كن شده يا دست كم تقليل يافته؟ واقعيت آن است كه ظرف يك دهه گذشته، فساد اداری، رشوه خواری، رانت خواری، سوءاستفاده های دولتی و ثروت های بادآورده، منظما رو به افزايش بوده است.

بماند نابرابری های طبقاتی، ثروتمندتر شدن اغنيا و محروم تر شدن كم درآمدها كه همچون فساد منظما رو به ازدياد بوده است. ترديدی نيست كه بسياری مسئولين كه شعار مبارزه با مفسدين اقتصادی و صاحبان ثروت های بادآورده را می دهند و از سويی ديگر از وضع بد اقتصادی و معيشتی اقشار كم درآمد جامعه مرتبا شكايت می كنند، واقعا هم نيتشان خير است و اين شعارها را نه برای وجيه المله بودن می دهند و نه از سر فرصت طلبی بلكه واقعا به اين ها اعتقاد دارند. منتهی سوال اساسی آن است كه آيا به صرف داشتن نيت خير وضع اقتصادی مردم بهتر شده است؟ پرسش مهم ديگر آن است كه عليرغم اين همه توجيه، هشدار و زينهار به مسئولين، به راه انداختن دستگاه های عديده بازرسی و نظارت، داغ و درفش تروريست های اقتصادی و رانت خواران، چرا وضع ما به جای آنكه بهتر شود بدتر شده است؟ سال های نخست انقلاب و دوران جنگ به كنار، آيا حجم مفاسد اقتصادی، از رشوه خواری و رانت خواری گرفته تا ساير مفاسد، امروزه به مراتب گسترده تر از حتی ده سال پيش نشده؟ آيا غيراز آن است كه فساد و رشوه خواری اگر در گذشته امری استثنايی بود و مفسدين حداقل شرم و حيا می كردند، امروز اما فساد اقتصادی به صورت اپيدمی درآمده و قبح اجتماعی آن عملا از ميان رفته است؟ سال هاست كه گروهی، به همراه مطبوعات و رسانه های جمعی خود سرگرم مبارزه با مفسدين اقتصادی اند. شايد كمتر كشوری را در دنيا بتوان پيدا كرد كه قوه قضاييه آن به اندازه قوه قضاييه ايران با چنين حجم انبوهی از پرونده های فساد مالی و اقتصادی دست به گريبان باشد. شايد كمتر كشوری را بتوان در دنيا يافت كه مسئولين اش اين همه دغدغه مبارزه با مفسدين اقتصادی را داشته باشند. شايد كمتر كشوری را در دنيا بتوان سراغ گرفت كه اين همه تشكيلات، نهاد و سازمان در آن به وجود آمده باشد برای مبارزه با مفاسد اقتصادی.

تعزيرات حكومتی، بازرسين نهاد رياست جمهوری، وزارت كشور، سازمان بازرسی دادستانی، اماكن و نهادهای غيررسمی ديگر علی الدوام سرگرم مبارزه با مفاسد و مفسدين اقتصادی هستند. جدای از نهادها و سازمان هايی از اين دست، هر از چند گاهی نيز امواج بگير و ببند مبارزه با ثروت های بادآورده، رانت خواری، و مفسدين اقتصادی به راه می افتد كه منجر به دستگيری، محاكمات عده ای می شود. چرا يك بار هم كه شده مسئولين ما از خود نمی پرسند كه چرا وضع در جوامع ديگر اين گونه نيست. چرا در ژاپن، تركيه، هند، مالزی، فرانسه و آلمان نه مسئولينش اين همه دغدغه مبارزه با مفاسد اقتصادی را دارند و نه اين همه مفاسد اقتصادی و مفسد اقتصادی در آن كشورها وجود دارد؟ آيا در كروموزوم، ژن و نژاد ما ايرانی ها چيزی است كه ما را به سمت رانت خواری و فساد اقتصادی سوق می دهد؟ چرا در جوامع ديگر نه اين همه ارگان و سازمان برای مبارزه با مفسدين اقتصادی به وجود آمده و نه مسئولان آن مجبورند علی الدوام هشدار دهند و نه قوه قضاييه و تعزيرات حكومتی شان با اين همه پرونده مفاسد اقتصادی روبه روست؟ واقعيت آن است كه نه در كروموزوم يا ژن و نه در نژاد ما ايرانی ها ماده به خصوصی است كه ما را بيش از ديگران به سمت و سوی مفاسد اقتصادی سوق می دهد و نه ميزان تعهدات اخلاقی و پايبندی های اجتماعی اقوام و ملل ديگر بيش از ماست.

آنچه كه ما را بيش از ديگران به سمت و سوی مفاسد اقتصادی سوق می دهد، ساختار كلان اقتصادی مان است. جملگی كسانی كه راه حل های مشكلات و معضلات اقتصادی ايران را از تورم، گرانی و بيكاری گرفته تا فساد گسترده اقتصادی، رانت خواری و رشوه خواری را در زدن و گرفتن و بستن می دانند از اين نكته بنيادی غافل مانده اند كه اين طبيعت و ذات مناسبات و فرماسيون اقتصاد ايران است كه در خود فساد می پروراند. به علاوه مسئولين محترم قوه قضاييه از نكته بنيادی ديگری نيز غافل مانده اند: اينكه اقتصاد تابع قوانين خاص خودش است. از جمله اين قوانين، اصل عرضه و تقاضا است كه با حرف نمی توان اين دو را متعادل كرد. وقتی عرضه كم است، تقاضا را نمی شود از طريق تعزيرات كاهش داد يا جلوی بالا رفتن قيمت ها را گرفت. وقتی قيمت تمام شده يك كالا يا خدمات دولتی افزايش می يابد با زور و بخشنامه نمی توان جلوی افزايش قيمت آن را گرفت. البته قوه قضاييه گمان می كند كه موفق شده و جلوی افزايش قيمت ها كالاها و خدمات دولتی را گرفته. اما ماليات دهندگان و مردم عادی آن افزايش قيمت را غير مستقيم و به شكل ديگری خواهند پرداخت.


دكتر محمدجسين عادلی: اين مطلب هم زمان در همشهری و اولين شماره ماهنامه «روند اقتصادی» به چاپ می رسد. در نخستين شماره اين ماهنامه كه به صورت دو زبانه و به مديرمسئولی عادلی منتشر می شود مقالاتی از حسين كاظم پور اردبيلی، محمد طبيبيان، احمدرضا جلالی نائينی، سهراب شهابی و هادی مهدويان به چشم می خورد. در سرمقاله اين شماره آمده است: اين مجله در آمريكا، كانادا، آلمان، انگليس، فرانسه، تركيه، اسپانيا، لبنان و افغانستان توزيع خواهد شد.

به نظر می رسد دو سناريو برای تحولات منطقه خاورميانه می توان تصور كرد. يك سناريو اينكه تحولات جاری در عراق به صورت محدود در همين كشور باقی بماند و سناريوی ديگر اينكه آمريكا در پی اجرای برنامه گسترده تری در منطقه باشد. در مورد سناريوی اول می توان گفت از آنجايی كه هم حكومت طالبان در همسايگی شرقی ما و هم حكومت صدام در همسايگی غربی ما سرنگون شده اند و ديگر لازم نيست وقت و سرمايه ما برای حفاظت از خودمان در برابر اين دو عامل تشنج صرف شود، علی القاعده با يك فضای جديد روبه رو هستيم. اين فضای جديد می تواند زمينه ساز رشد اقتصاد بهتری برای ما باشد. البته اين مشروط به آن است كه از يك سو برنامه آمريكا محدود به طالبان و صدام بماند و ديگر كشورها نيز در پی تنش زدايی باشند و از سوی ديگر، سياست خارجی ما نيز همچنان بر اصل تنش زدايی استوار بماند. در اين صورت، ما چه در سطح داخلی و چه در سطح خارجی، شاهد يك حيات جديد خواهيم بود. در چنين حالتی، می توان پيش بينی كرد كه تحولات عراق در اقتصاد ما تاثير مثبت بگذارد.

سناريوی دوم بر اين پايه قرار دارد كه تصور كنيم آمريكا برنامه گسترده ای دارد. آمريكايی ها اعلام كرده اند كه می خواهند نقشه جديدی در منطقه ارائه دهند و پويايی جديد راهبردی در منطقه پياده كنند. همه كشورها نيز از مواضع اعلام شده آمريكاييان اين برداشت را كرده اند كه آمريكا با ادعای دموكراتيك تر كردن كشورهای منطقه، به دنبال تغيير رژيم های منطقه است. اگر اين اعلام مواضع فقط در حد حرف نباشد، بايد گفت كه چنين برنامه ای دست كم ده، دوازده سال زمان نياز دارد. اين برنامه خود عامل بی ثباتی منطقه خاورميانه است و بعيد به نظر می رسد كه با به اجرا در آمدن آن، جريان نفت بتواند به طور عادی پيش برود. در چنين وضعيت بی ثباتی، هيچ كس به جز نيروهای مسلح نظامی نمی تواند سرمايه گذاری و ايجاد ظرفيت كند. اين دو عامل متناقض، يعنی بی ثباتی و ايجاد ظرفيت های نفتی، نمی توانند در كنار هم قرار گيرند.

اين همه در حالی است كه به گفته دكتر كاظم پور در سال 2025 ميلادی جهان نيازمند 123 ميليون بشكه نفت در روز است و برآورده ساختن اين تقاضا مستلزم ميلياردها دلار سرمايه گذاری است. چگونه می توان در پانزده، بيست سال آينده، هم سرمايه گذاری كرد و هم رژيم های منطقه را تغيير داد و يك شرايط نوين منطقه ای به وجود آورد؟ لذا اين دو سياست متناقض است. در يك منطقه بی ثبات كسی حاضر به سرمايه گذاری نخواهد شد؛ البته به غير از همان شركت های آمريكايی و انگليسی. سياست تغيير رژيم های خاورميانه مايه بی ثباتی در اروپا هم می شود. زيرا آنها همچنين برنامه گسترده ای را تاب نخواهند آورد. در نتيجه، به نظر می رسد كه برای كاستن از سروصدای اروپاييان، چاره ای جز اين نيست كه بين اين 25 كشور متحد، دودستگی ايجاد شود. چنين كاری البته خود مايه تنش در آمريكا خواهد شد. به همين دلايل پيش بينی می كنم كه اقتصاد جهانی يك دوره خيلی با ثباتی نخواهد داشت؛ مگر اينكه حرف های آمريكايی ها در مورد برنامه راهبردی و تغيير نقشه خاورميانه، حرف های كلی و غيرعملی باشد.

اگر سناريوی مثبت را در نظر بگيريم و اوضاع به خوبی رو به ثبات برود، چالش های بزرگی كه كشور ما با آن روبه رو خواهد شد، عبارتند از يك رقابت اقتصادی و يك رقابت نفتی شديد. اگر ثبات در عراق به وجود آيد و ظرفيت های نفتی اين كشور افزايش يابد، آن گاه بايد در ميزان و اندازه رشد اقتصادی خود تامل كنيم. رشد پنج، شش درصدی زمانی قابل قبول است كه رشد ديگران هم كمابيش در همين اندازه باشد. اگر رشد اقتصادی عراق به هشت، نه درصد برسد يا حتی دو رقمی شود، آيا باز هم ما با رشد پنج، شش درصدی راه به جايی خواهيم برد؟ در چنين حالتی، فاصله اقتصادی ما و منطقه افزايش می يابد و بنابراين وضعيت ما بدتر می شود. در مورد نفت نيز اگر بخواهيم در اوپك بمانيم بايد فاصله نسبی خود را با عراق حفظ كنيم. اما با كدام سرمايه گذاری؟ پس دو چالش رقابت نفتی و رشد اقتصادی در تحولات عراق برای ما بسيار قابل توجه است و پرسش ها و الزامات جديدی را پيش روی ما قرار می دهد؛ از جمله، اين پرسش كه چگونه می توانيم فضای اين رقابت رادر داخل كشور از نظر چارچوب سيستم به طور كلی فراهم كنيم.


سوئيس كوچك می شود

شركت هواپيمايی سوئيس قصد دارد با اجرای برنامه های صرفه جويی سخت گيرانه بقای خويش را تضمين كند. مطابق برنامه های مديريت قرار است برابر با يك سوم از كل شركت از ميان برود. 3 هزار نفر از كار بركنار شده و 34 هواپيما از فعاليت بازمی مانند. قرار است هزينه های شركت به 6/1 ميليارد فرانك (معادل حدود04/1 ميليارد يورو) تقليل يابند. در حالی كه اغلب سياستمداران سوئيس از برنامه های فوق استقبال كرده اند، سنديكاها به شدت با آن به مخالفت پرداخته اند. با كم شدن 34 فروند از هواپيماهای شركت تعداد آنها به 74 فروند می رسد. در آينده در مسيرهای طولانی به جای 25 هواپيما تنها 18 هواپيما مشغول به فعاليت خواهند بود. در مسافت های متوسط نيز به جای 24 فروند از 21 فروند استفاده خواهد شد. در پروازهای محلی هم به جای 59 هواپيما از 35 فروند هواپيما استفاده می شود. بدين ترتيب ميزان عرضه به ازای «كيلومتر صندلی» 35 درصد كاهش پيدا می كند. 650 خلبان، 850 نفر ساير كادر پرواز و 1500 كارمند در تأسيسات زمينی بركنار می شوند. اين برنامه ها با آغاز پروازهای فصل زمستان همگی اجرا خواهند شد. آندره دوزه، مدير شركت سوئيس، در سخنانی خطاب به پرسنل شركت گفت: «سوئيس به شركت سوئيس نياز دارد و شركت سوئيس هم نيازمند سوئيس است. بنابراين برای حفظ شركت بايد كارهايی انجام دهيم.» پس از ورشكستگی سوئيس اير در اكتبر 2001 سياستمداران و اقتصاد كشور بيش از دو ميليارد فرانك به شركت سوئيس پول تزريق كردند، شركتی كه از دل شركت محلی كراس اير پديد آمد. گفته می شود كه اكنون لوفتانزا علاقه مند به خريد شركت سوئيس است.

چين نجات می دهد

يك سرمايه گذار چينی اعلام كرده كه برنامه توليد جت موسوم به جت فايرچيلد ـ 728 را از شركت آلمانی فاير چيلد دورينر می خرد. بدين ترتيب تعداد زيادی از پرسنل اين شركت احتمالا از بيكاری نجات خواهند يافت. با خريد برنامه مذكور توسط گروه سرمايه گذاری «دلونگ» در چين، هواپيمای مسافربری مذكور كه بين 70 تا 85 صندلی خواهد داشت با مشاركت چينی ها و آلمانی ها ساخته خواهد شد. در گذشته متعاقب ورشكستگی فايرچيلد تمامی پرسنلی كه بر روی پروژه فوق مشغول به كار بودند، كار خويش را از دست دادند. در شرايط جديد احتمالا بيشتر اجزای هواپيمای مذكور در چين ساخته خواهند شد.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو