|

مينا اكبری: می نويسم عباس كيارستمی و تعزيه. می توان به اندازه خوانندگان اين جمله برای آن تفسير هم پيدا كرد. ابتدای اين تفسيرها سفارش است. ادامه آن جذابيت های پنهان فرهنگ ايرانی برای سفارش دهندگان فرنگی. اما آخر آن معنای متفاوت تری دارد و آن تفاوت ذكاوت مردی ست كه می خواهد هميشه متفاوت ترين تفسيرها را از عادات روزمره و بی تفاوت ما بيافريند. او در اين گفت وگو از سانسور و مميزی می گويد. از اين كه هر فيلم اش واكنشی است به واكنش مميزی نسبت به فيلم قبلی اش. او حالا با دست گذاشتن روی تعزيه، روی عميق ترين واكنش نمايشی ما به بزرگترين رويداد تاريخی ـ مذهبی كشورمان می خواهد از سد بلند نگرش های رايج عبور كند. اين عبور اما به سادگی شكل نمی گيرد. او اين بار دوربين اش را نه در ميدان، بلكه در كنار ميدان می كارد. جايی كه چشم های تماشاگران از يك واقعيت تاريخی اسطوره می سازد. او به واكنش های مردمی كه حول يك ميدان واقعی مشغول تماشای يك شبيه سازی هستند تكيه می كند، تا به چيزی متفاوت تر برسد. تفاوتی كه از يك واقعه، اسطوره می سازد تا علت تداوم بزرگترين عزاداری جهان معنا پيدا كند. جايگاه كيارستمی در اين رويداد هرچه باشد؛ از سفارش تا خلاقيت جذاب و هيجان انگيز است و برای ما تشنگی تماشا به همراه می آورد. حالا مهم نيست پس از رفع عطش چه خواهيم گفت، چه خواهيم نوشت و حتی چه خواهيم كرد. او كار خودش را كرده است. همه ما حافظه سرشاری از تعزيه داريم. نمايش آيينی ای كه در آن تذكر نقش اول را بازی می كند.حالا اين بار ميدان دار تعزيه عباس كيارستمی است و اشاره او به حاشيه است. جايی كه كودكی به پهنای صورتش اشك می ريزد. كيارستمی می گويد شايد موضوع فيلم بعدی اش او باشد و باز لذت سرشار از يك تفاوت. خلاصه اين گفت وگو در كاتالوگ نمايش تعزيه در ايتاليا آمده و چاپ آن در اين جا، پاسخ به همان عطش هميشگی است؛ كه اين كارگردان خلق می كند. پاسخ اصلی همه سوال ها بماند برای آن زمانی كه همه ما در حاشيه اين نمايش حاشيه نشسته ايم و عباس كيارستمی خيلی دورتر از همه اين حواشي؛ ميدان داری می كند.
• • •
• شما را به عنوان كارگردان سينما می شناختيم چه شد كه به تئاتر روی آورديد؟
سه سال پيش پيشنهاد اجرای يكی از نمايشنامه های شكسپير توسط تئاتر رم به من داده شد. آنها می خواستند كه به مناسبت صدمين سال تولد شكسپير نمايش «ژوليوس سزار» را اجرا كنم. پس از مدتی تحقيق به اين نتيجه رسيدم، كه اين كار من نيست. چون چيز تازه ای به آنچه تاكنون انجام شده نمی توانم اضافه كنم. اين بود كه به آنها قول دادم به جای آن يك اجرای تازه از تعزيه كه هميشه در ذهن داشتم برای رمی ها به سوغات ببرم.
• در تعزيه چه چيزی ديديد كه احساس كرديد سوغات خوبی برای مردمی با فرهنگ رم است و تصميم گرفتيد آن را روی صحنه ببريد.
«فاصله گذاری». بعد از نمايش طعم گيلاس بعضی از منتقدين تصور می كردند پايان فيلم طعم گيلاس تحت تاثير فاصله گذاری «برشتی» است؛ در حالی كه فاصله گذاری در نمايش آيينی تعزيه با قدمتی هزار ساله به ضرورت شكل گرفته است؛ كه البته كمبود امكانات يكی از دلايل عمده شكل گيری آن به شمار می رود. شكل امروزی و مدرن نمايش تعزيه در نتيجه همدلی و همراهی تماشاگران به وجود آمده، چون تماشاگر نقش تعيين كننده و تاثيرپذيری در نمايش تعزيه دارد. گاهی برای تماشاگر حرفه ای تئاتر كه تنها فرم را مد نظر دارد تعزيه شكلی كاملا مدرن و گاهی كميك به خود می گيرد؛ اما برای تماشاگر آشنا به اين نمايش آيينی دنبال كردن درام اهميت دارد؛ و با اين همه، فاصله گذاری، او همچنان متاثر از واقعيت تاريخی، تنها داستان را دنبال می كند. به همين دليل من تماشاگران را تماشايی تر از خود «تعزيه» يافتم.
• اين ايده تركيب سينما و تئاتر از ابتدا در ذهن شما بود؟
خير. خيال داشتم برای تماشاگر فرنگی تنها به ذكر نمونه هايی از فاصله گذاری به شكل «كولاژ» بپردازم و تعزيه را با اين ويژگی نمايش معرفی كنم. البته تعزيه از سال های دور در بعضی كشورهای اروپايی و آمريكايی معروف شده بود. فرخ غفاری از پيشگامان اين امر است و در نيويورك، پارما و آلمان پيش از اين تعزيه را به نمايش گذاشته اند. اما اين برای اولين بار است كه تماشاگر هم همراه اثر به سفر می رود.
• نكته ای كه وجود دارد اين است كه وقتی تماشاگر خارجی زبان مكالمه را نمی فهمد، نمی تواند داستان را تعقيب كند؟
ببينيد، من قصه را داشتم؛ پس تنها به فرم پرداختم. يعنی نكاتی از تعزيه كه به نوعی آزادسازی تئاتر از قيدوبند قوانين تئاتری را نمايش می دهد. من با سفرهای متعددی كه برای ديدن و تحقيق به خوانسار داشتم، فرم كارم به كلی عوض شد و تماشاگر حضوری تعيين كننده يافت. در اين سفرها بود كه فهميدم تعزيه بدون تماشاگر هيچ معنا و مفهومی ندارد. نقش تماشاگر تعزيه، خيلی بيشتر از نقش تماشاگر فوتبال در مسابقات فوتبال است. اين فرم جديد كار، به همان اندازه كه به خود تعزيه می پردازد، تماشاگر را هم زير نظر دارد. يعنی تركيبی از سينما و تئاتر كه به آن نوعی instelation هم می گويند. در اين فرم تماشاگر ايرانی در صحنه نمايش تعزيه ميان تماشاگران غربی حضوری چشمگير دارد.
• چه چيز تماشاگر ديدنی است؟
خود تماشاگر، واكنش های احساسی آنها كه خود می تواند زمينه تحقيق و بررسی قرار گيرد، اگر در ايران نمايش داده شود همه اين نكته را به چشم می بينند. البته اميدوارم. عكس العمل مردها، زن ها، كودكان برايم زيبا بود. ناگهان كودكی خودم را در جمع كودكان روستايی «كرت» خوانسار ديدم.
• شما در كودكی تماشاگر تعزيه بوديد؟
بله. خيلی قبل از سينما. من اولين فيلم سينمايی را در 11 سالگی ديدم. اما خاطراتی كه از تعزيه دارم مربوط به 7 - 6 سالگی ام است، در واقع تنها نمايش و سرگرمی دوران كودكی ما تعزيه بود. برای نمايش اين تئاتر آيينی خريد بليتی لازم نبود. در واقع ما انتخابی نداشتيم.
• می توانيد يكی از اين خاطرات را بازگو كنيد. خاطره اولين نمايش هايی را كه می ديديد.
بله. در يكی از اين نمايش ها كه كنار رودخانه برگزار می شد آدم بده نمايش با آدم خوبه می جنگيد. نمی دانم شمشير كدام يك از آنها در جنگ كج شد - به هر حال شمشير، جعلی بود - آن يكی كه نمی دانم آدم خوبه بود يا آدم بده شمشير آن يكی را گرفت و با سنگ صاف كرد به او داد و جنگ ادامه يافت. از اين نكته ها در نمايش «تعزيه» فراوان است.
• آيا اين تعزيه به همان شكل آيينی اجرا می شود يا در آن دخل و تصرفی انجام شده است؟
دلم می خواست كه دست به تركيب آن نزنم اما ممكن نيست. در نمايش تعزيه كودكان روايت مورد شقاوت و خشونتی قرار می گيرند كه بايد تعديل می شد و مدت نمايش كه بين 3 تا 4 ساعت است بايد كوتاه می شد. من از همكار و دوستم محمدرضا اصلانی خواستم تا انتخاب متن و كوتاه كردن آن را به عهده بگيرد و در نتيجه اين متن به يك ساعت و نيم تقليل يافت و در قد و قواره تماشاگر ناآشنا به زبان درآمد. به غير از تعديل خشونت سعی شده است شيوه نمايش به صورت اورژينال حفظ شود.
• علت انتخاب خوانسار برای تهيه اين برنامه چه بوده است، در حالی كه در بسياری از شهرهای ايران مراسم تعزيه اجرا می شود.
در روستای «كرت» و به خصوص در «قودلاجان» از توابع خوانسار هر ساله بيش از 2 ماه مراسم تعزيه برگزار می شود. در آخرين تعزيه 28 صفر حتی حدود 30 هزار نفر از شهرها و روستاهای اطراف به «قودلاجان» می آمدند. اين روستا به اجرای گسترده و باشكوه اين نمايش آيينی شهرت دارد. در اين روستا پسر بچه ای را ديدم كه به پهنای صورت اشك می ريخت. يادم نيست وقتی خودم بچه بودم در اين مراسم گريه می كردم يا نه. خوشبختانه بعد از 60 سال كودكی ما هنوز غيرقابل دسترسی نيست. با يك نگاه كوتاه در دهات و روستاهای فراموش شده اطراف، اين سوال به ذهن شما می رسد كه آيا آنها به هنگام تماشای اين مراسم تنها برای اين واقعيت تكان دهنده تاريخی و همدلی با مظلوميت و شهادت امام حسين اشك می ريزند يا گوشه چشمی هم به محروميت و مظلوميت و سرنوشت خود دارند و سوزوگذار اين نمايش سبب می شود آنها ناخودآگاه قطره اشكی هم به حال خود بريزند؛ كه هنوز راه كوچ كردن به تهران را بلد نيستند تا به هر ترتيب از اين نمد كلاهی برای خود بسازند.چهره اين پسربچه در ذهنم حك شده است شايد به آنجا برگردم و فيلم مستندی بسازم كه محورش او باشد. به نظرم اين فيلم تماشاگران تعزيه واقعا ديدنی است.
• فكر می كنيد شانس ديدن آن را به صورت عمومی در تهران داريم؟
نمی دانم.
• از نمايش فيلم «10» چه خبر؟
همان است كه بود.
• با 30 دقيقه حذف نمايش آن بلامانع است؟
البته اما فيلم 60 دقيقه ای كی شانس نمايش دارد؟! «10» به سرنوشت «باد ما را خواهد برد» دچار شد و بلای «ABC آفريقا» را سرش آوردند. ABC آفريقا همراه با فستيوال فيلم های انيميشن در يك سينمای مرده به نمايش درآمد و حتی طرفداران معدود اين نوع سينما هم از اكران آن باخبر نشدند و نام فيلم در ليست كم فروش ترين فيلم ها رفت تا اثبات كنند كه اين فيلم های فستيوالی جايی در بين تماشاگران ما ندارد. با اين شيوه جديد ارشاد؛ ديگر هيچ فيلمی توقيف نمی شود!
• به اين ترتيب تكليف تماشاگر علاقه مند به ديدن اين فيلم ها چه می شود؟
برای آنها متاسفم و برای خودم كه مخاطب ايرانی ام را از دست داده ام. اما نگران نباشيد همين روزها فيلم «10» هم از يكی از شبكه های تلويزيونی جهانی پخش خواهد شد و بعد نسخه ويدئويی آن با كيفيت نازل بين علاقه مندان اين فيلم دست به دست خواهد شد. مثل باد ما را خواهد برد. اما من لازم می دانم اين جا به آن دسته از تماشاگرانی كه در فيلم های توقيفی به دنبال شعارهای ضددولتی می گردند تا دل خنك كنند بگويم كه فيلم های من با اين منظور آنها را راضی نخواهد كرد. من به سر دادن اين شعارها اعتقادی ندارم. چون قصدم ساخت فيلم توقيفی نيست. من جامعه و دولت خودم را می شناسم و از نهايت سقف سانسور برای ساختن فيلم هايم استفاده می كنم. برای من ساختن فيلم «توقيفی» افتخار ندارد. اگر فيلم های من و اين گونه فيلم ها در توقيف به سر می بردند دلايلی دارد كه در اين خلاصه نمی گنجد. اما شما دلايل آن را به اختصار در سردر سينماها می بينيد. به بعضی فيلم های روی اكران نگاه كنيد و اگر اهل سينما نيستيد و به سينما نمی رويد، نگاه به بيل بوردهای تبليغ فيلم ها كافی است. اينها فيلم هايی هستند كه جواز پخش دارند، يكی از آنها را در هواپيما ديدم. شرمم آمد. فيلم «باد ما را خواهد برد» و فيلم «10» و سينمايی از اين نوع بهتر است در توقيف بماند.
• شما هم تاكنون هيچ اقدامی برای بيرون آمدن فيلم هايتان از توقيف نكرده ايد.
خير. حتی نق هم نزدم.واقعيت اين است كه سياست های فرهنگی ارشاد در مورد سينما برای من ديگر كاملا روشن است. به نظرم دولت مسئله خود را با سينما عميقا حل نكرده است. تكليف طالبان با سينما از ابتدا روشن بود. گفتند سينما حرام است. سالن ها و فيلم ها را سوزاندند و تكليف همه را همان ابتدای كار روشن كردند. اما ارشاد با سياست گذاری های خود سر سينما را با پنبه می برد. جمعيت تهران را كه بی انصافی نخواهد بود اگر به جای ايران كلمه تهران را به كار ببريم، در اين 25 سال بيش از دو برابر شده و تعداد سالن ها كمتر از نصف سابق؛ به هر تدبير سينماها يكی يكی از رده خارج می شوند. يكی دراگ استور شد. يكی ورشكست شد. يكی در آتش سوزی سوخت و هفته ای نبود كه سينمايی در يك شهرستان تعطيل نشود. آن هم در كشوری كه تنها سرگرمی مجاز سينما بود. با يك حساب ساده در زمانی كمتر از 25 سال يك سالن باقی نخواهد ماند. در چنين شرايطی و چنين پيش فرضی كه ديگر پيش فرض نيست؛ چطور می شود گفت وگو كرد؟ با چه كسی؟ وقتی سياست ارشاد بر حذف سالن است حذف سينما و حذف فيلمساز؟
• پس شما اين همه حمايت از طريق جشنواره ها و كمك های دولتی و بنيادهای سينمايی را نديده می گيريد؟
اين برای پوشاندن همان هدف درازمدت است. يا خوشبينانه تر علائق شخصی بعضی از مسئولين درباره سينما و بدبينانه تر رساندن كمك هايی تحت عنوان «يارانه» به «خودی»ها. فيلمسازان خودی و باز بدبينانه تر اميد به استفاده ابزاری از سينما در جهت هدف های تبليغاتی. سينمای اين مملكت بايد به هر ترتيب تعطيل می شد. 25 سال - با توجه به ممنوعيت فيلم های خارجی - فرصتی طلايی برای فيلمسازان ايرانی بود كه خودی در عرصه بازار جهانی نشان دهند اما اين خبری نبود كه دولت می خواست. ارشاد عملا با همين نوع سينما، سينمای ملی به جای رضايت به مقابله پرداخت. به هر شكلی كه قدرت داشت. آيا فيلم «باد ما را خواهد برد» فيلم توقيفی است؟! حق داريم ما شعر خيام را حذف كنيم؟ خيام از مفاخر اين مرز و بوم است. ما حق داريم شعر خيام را حذف كنيم؟!
• چه راه حلی برای اكران «10» پيشنهاد می كنيد؟
بعد از حذف 30 دقيقه كدام پخش كننده ای حاضر به اكران فيلم است. تازه در كدام سالن؟ اين شگرد تازه ارشاد است كه فيلم را توقيف نمی كند اما پيشنهاد حذف می دهد تا فيلم بلند را به فيلم كوتاه تبديل كنيم. تازه آيا برای فيلم بلندش هم سالن داريم؟ |