Persian Archive

• فشار بر وزيران
• پروتکل جديد
• محصول يک جامعه سيال
• فرود موج
• راه و راهزن
• عصر قدرت
• بلر ديگر محبوب نيست
• دستگيری تروريست ها در كنيا
• باز هم فوتبال عراق ـ آمريكا
• ايران اعضای القاعده را به عربستان تحويل می دهد
• پايان گفت وگوی تمدن ها
• يكی بخريد يكی هم مجانی بگيريد
• نصب دستگاه كنترل در نطنز
• دستگيری سه ايرانی توسط پليس قبرس


زهرا ابراهيمی: بعيد است خاطره استيضاح عبدالله نوری و عطاءالله مهاجرانی وزيران كشور و فرهنگ اولين دولت خاتمی به اين زودی از اذهان پاك شود. استيضاح اين دو وزير در مجلس پنجم، از موارد نادری بود كه مذاكرات آن توسط اكثريت مردم از طريق رسانه های جمعی پيگيری شد. اگرچه انگيزه های سياسی اكثريت جناح مخالف اصلاح طلبان در مجلس پنجم، سامان دهنده اصل اين دو استيضاح بودند ولی حساسيت اين دو طرح، نشاندهنده اهميت واقعی اهرم نظارتی استيضاح مجلس بود. مجلس پنجم كه در مرداد ماه سال 76 ناچار شده بود به دليل استقبال گسترده مردم از رياست جمهوری خاتمی به وزيران وی رای اعتماد دهد، يكسال بعد دو تن از مهمترين وزيران او را برای بركناری به پای ميز استيضاح كشاند. آنها هر چند كه در آن زمان موفق نشدند مهاجرانی را از كابينه بيرون كنند ولی عبدالله نوری فراموش نخواهد كرد كه پس از پايان مذاكرات مربوط به استيضاح، نزد علی اكبر ناطق نوری رئيس وقت مجلس رفت تا از او اجازه خروج از مجلس را بگيرد و ناطق نوری هم با رفتن او پيش از اعلام نتايج آرای نمايندگان موافقت كرد و در حالی كه عبدالله نوری از ميان صندلی های نمايندگان به طرف در خروجی می رفت خطاب به او گفت كه ديگر به مجلس بازنخواهد گشت. و اين آخرين باری بود كه عبدالله نوری به مجلس آمد.

پاسخ استيضاح عبدالله نوری و مهاجرانی در انتخابات مجلس ششم از سوی مردم داده شد، اكثريت مجلس پنجم كرسی های خود را در مجلس ششم از دست دادند و هواداران دولت خاتمی وارد مجلس ششم شدند و در ابتدای تشكيل مجلس ششم، تقريبا اكثر وزيران خيال شان از اهرم استيضاح راحت شد، همين راحتی خيال موجب شده تا آنها نسبت به دوره پنجم - كه مخالفان شان در مجلس بودند - توجه كمتری به خواسته های نمايندگان به ويژه در مورد مسائل حوزه های انتخابيه آنها داشته باشند. سال اول تشكيل مجلس ششم مصادف بود با سال پايانی نخستين دوره رياست جمهوری خاتمی، هيچ مشكلی از نظر رابطه بين مجلس و وزيران پيش نيامد، منظور از مشكل همان ارائه طرح استيضاح است. نمايندگانی كه نمی توانستند چشم خود را به نارسايی های بخش اجرايی بندند، همه فشارها را به بخش اهرم نظارتی سوال منتقل كردند. آنها برای اينكه نشان دهند با وزيران دولت همگام و همراه هستند حرفی از استيضاح نمی زدند و نارضايتی های موردی خود را در قالب سوال مطرح می كردند، كم كم سوال ها آنقدر زياد شد كه اكنون اگر قرار باشد به همه سوال ها طبق روال قانونی پاسخ داده شود شايد ماه ها وقت لازم باشد كه جلسات مجلس تنها به اين سوال ها رسيدگی كند و اين مستلزم آن است كه وزيران هم كار وزارتخانه خود را تعطيل كنند و به اين سوال ها جواب دهند.

در سال اول دوره دوم رياست جمهوری خاتمی اولين طرح استيضاح يكی از وزيران وی از سوی جناح اقليت تهيه شد، باز هم وزير كشور در تيررس اين استيضاح قرار گرفت. محسن آرمين كه تازه نايب رئيس مجلس شده و رياست جلسه را بر عهده گرفته بود اين طرح را اعلام وصول كرد ولی بعدا متوجه شد كه اشتباه كرده زيرا طبق معمول پيش از رايزنی و تلاش برای پس گرفتن امضاها از سوی نمايندگان، نبايد طرح را اعلام وصول می كرد. به همين دليل بعدا حرف خود را تصحيح كرد و گفت طرح را اعلام وصول نكرده است. - اعلام وصول استيضاح به معنی قطعی بودن آن است - موارد طرح استيضاح هم چندان محكم و استوار نبود، جناح اقليت مجلس اطمينان داشت طرحی كه از سوی آنها داده شود مورد استقبال جناح اكثريت قرار نمی گيرد. در بهمن ماه سال 80 زمزمه های طرح استيضاح وزير راه و ترابری شنيده شد ولی رايزنی ها باعث شد كه طرح تهيه نشود.

بالاخره نخستين استيضاح جدی و رسمی مجلس ششم برای يك وزير دولت خاتمی در هجدهم ارديبهشت ماه سال 81 عملی و اعلام وصول شد، علی عبدالعلی زاده وزير مسكن به مجلس فراخوانده شد تا به مسائل مطرح شده در طرح استيضاح خود پاسخ دهد. جو حاكم بر مجلس حاكی از آن بود كه عبدالعلی زاده پست وزارت را بايد ترك كند، اما مانند هميشه وقتی كه استيضاحی مطرح می شود تمامی معاونان وزير فعال می شوند و هر يك با تعدادی از نمايندگان كه احتمال می رود مخالف عملكرد وزير باشند به گفت وگونشسته و وعده ها برای حل مشكلات، داده می شوند. حتی برخی مقامات مسئول وزارتخانه ها در استان های مختلف بركنار می شوند تا نمايندگان رای منفی خود را پس بگيرند و. . . تا در نهايت با كاهش آرای منفی، وزير در پست خود ابقا شود، اين سير در مورد عبدالعلی زاده هم طی شد و او توانست در آخرين دقايق با 114 رای موافق استيضاح و 119 رای مخالف آن (5 رای اختلاف) و 21 رای ممتنع (كه با آرای مخالفين استيضاح جمع می شود) بر جای خود بماند.

پس از عبدالعلی زاده و شكستن قبح استيضاح وزيران دولت خاتمی طرح های استيضاح به هيأت رئيسه سرازير شده و هر كس مشكلی با وزير داشت فورا طرح استيضاح می نوشت، جمع كردن 10 امضا برای استيضاح نيز كه از آب خوردن آسان تر است. متاسفانه در مجلس ششم، اهرم نظارت و قدرتمند استيضاح به عامل فشار و گرفتن امتياز از وزيران تبديل شد، كافی بود مسئول آن وزارتخانه در حوزه انتخابيه يك نماينده امضاكننده استيضاح تغيير كند، آن وقت او امضای خود را پس می گرفت. همان طور كه سوال از وزيران دولت خاتمی به بيش از 300 مورد رسيد، ممكن است تا يك سال باقيمانده از عمر مجلس ششم، تعداد استيضاح ها نيز به عدد تعداد وزيران برسد. ديگر استيضاح وزيران، اهميت خود را از دست داده است. گاهی طرح استيضاح يك وزير چند بار ارائه می شود. پنجم خرداد ماه سال 81 يك بار طرح استيضاح خرازی به دليل عدم دخالت قاطعانه اين وزارتخانه در سياست خارجی نوشته شد. يك بار هم در اواخر اين سال، به دليل سفرهای پی درپی مسئولين وقت دولت عراق به ايران، طرح استيضاح ارائه شد. هر بار كروبی به دليل شرايط مهم منطقه ای و سياست خارجی كشور، قاطعانه از اعلام وصول طرح ها خودداری كرد و نگذاشت كمال خرازی برای پاسخ دادن به مسائلی كه در مورد سياست خارجی مطرح است در مجلس حضور يابد.

طرح استيضاح مسعود پزشكيان وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشكی نيز دو بار داده شد، يك بار در دوم مهر ماه سال 81 كه با تشكيل كميته ای از ميان نمايندگان مجلس و مسئولين وزارت بهداشت، رايزنی ها انجام شد تا مشكلات نمايندگان حل و امضاها پس گرفته شوند ولی اين وزارتخانه قادر نبود كه به تك تك خواسته های نمايندگان پاسخ دهد، در نهايت با شكست رايزنی ها، طرح دوم از سوی هيأت رئيسه اعلام وصول شد تا يك بار و برای هميشه، نمايندگان از اجرای خواسته های موردی خود در اين وزارتخانه دست بردارند. برای مسعود پزشكيان وزير بهداشت نيز، افق ابقا بسيار تيره و تار بود ولی بهزاد نبوی خود را آماده دفاع از او كرد، كسانی كه عليه پزشكيان در مجلس سخن گفتند بعضا دارای آنچنان وزنی نبودند كه بتوانند وزير را تهديد كنند، موافقت تعدادی از نمايندگان با استيضاح، سرنوشت وزير را مشخص كرد و ترديدی باقی نگذاشت كه پزشكيان می ماند. هر چند كه عده ای از نمايندگان نيز رای عدم اعتماد به وی را چاره كار ندانسته و معتقد بودند كه اگر وزير برود يكی از معاونان وی كه قطعا ضعيف تر از اوست چهار ماه جای وزير را می گيرد و بعد از آن هم معلوم نيست كه فردی بهتر از پزشكيان وزير شود، ضمن اينكه مجلس بيشتر از يك سال از عمرش باقی نمانده كه بخواهد نيمی از آن را برای وزارت بهداشت صرف كند.

اگر استيضاح كنندگان عبدالعلی زاده توانسته آرای مخالف بسياری را جلب كنند ولی استيضاح كنندگان پزشكيان اين موفقيت را نيز به دست نياوردند و او با كسب 170 رای مخالف استيضاح از 235 رای ريخته شده به گلدان ها در برابر 60 رای موافق استيضاح (با اختلاف 110 رای) و 5 رای ممتنع كه با آرای مخالف جمع می شد در پست خود ابقا گرديد با وجود حجم بندی های مخالف استيضاح در مجلس، هنوز سير ارائه اين طرح ها متوقف نشده است. طرح استيضاح مرتضی حاجی وزير آموزش و پرورش نيز كه دو بار به هيأت رئيسه داده شد با پس گرفتن امضاء از سوی نمايندگان به كمتر از حدنصاب قانونی رسيد و از دور خارج شد. پس از او اكنون زمزمه طرح استيضاح محمد شريعتمداری وزير بازرگانی به بهانه گرانی قيمت اجناس و خدمات و استيضاح خرم به دليل گران شدن بهای بليت هواپيما مطرح است. دكتر مصطفی معين وزير علوم نيز از طرح استيضاح در امان نماند، او به دليل ناآرامی های كوی دانشگاه در سال 81 از سوی جناح اقليت به مجلس فرا خوانده شد هر چند كه استقبال جناح اكثريت از اين استيضاح و اعلام اينكه دكتر معين با استفاده از وقتی كه مجلس برايش قرار می دهد، خواهد توانست مسائل كوی دانشگاه را به طور صريح و شفاف مطرح كند باعث شد كه جناح اقليت از خير طرح استيضاح بگذرد.

در مجموعه اين روزها طرح های استيضاح تازه ای می رسد كه به نظر می آيد مجلس ششم به دليل ناكامی های بی شماری كه در تصويب قوانين مورد نظر خود داشت و اين ناكامی عمدتا به دليل نحوه برخورد شورای نگهبان با خواسته ها و انديشه های اين مجلس بود اينك فشار خود را بر وزيران دولت متمركز كرده تا اگر در اجرای شعارهای كلان اصلاح طلبانه به موفقيتی دست نيافت حداقل در بخش اجرای درخواست های مردم حوزه های انتخابيه كاری انجام داده باشد. نفس طرح سوال و استيضاح گاهی موجب تسريع در اجرای خواسته های نمايندگان از سوی وزيران می شود. به ويژه در جريان استيضاح، امتيازات زيادی به نمايندگان داده می شود تا از امضای خود بگذرند اما تراكم سوال و بعضا طرح استيضاح وزيران و افراط در اين موارد علاوه بر كاستن از حساسيت اهرم های نظارتی فوق، راه های ايستادگی وزيران در مقابل هر خواست منطقی و غيرمنطقی نمايندگان را نيز هموار می كند.


ترجمه كتايون مافی: «جان بولتون» معاون وزير امور خارجه آمريكا چندی پيش مسكو را به انتقال تكنولوژی هسته ای به ايران متهم كرد. كاترينا لابيتسكايا خبرنگار روزنامه «ورميا» در گفت وگويی با گئورگی ماميدوف (معاون وزير امور خارجه روسيه) نظرات وی را در خصوص اين عملكرد غيرمنتظره ديپلماسی آمريكا جويا شد. آنچه در پی می آيد حاصل اين گفت وگو است.

نظر شما در خصوص مواضع اخير آمريكا چيست؟

همكاری هسته ای ما با ايران به ساخت نيروگاه اتمی بوشهر منحصر شده است و تمام اقداماتی كه ما در چارچوب اين فعاليت انجام داده ايم در همه زمينه ها برابر موافقتنامه های منع تسليحات هسته ای بوده است و اين امر باعث می شود تا هيچگونه سوال و مسئله ای در اين زمينه از سوی بازرسان سازمان بين المللی انرژی اتمی درباره موافقتنامه های ما با ايران مطرح نشود. اين آژانس با بيش از صد بازرس به بازرسی نيروگاه اتمی بوشهر پرداخت و اگر اين مورد را با عراق و حقايقی كه در آن رخ داده است مقايسه كنيد متوجه اصل موضوع می شويد. هيچ سوالی از ما يا ايرانيان پرسيده نشده و ترديدی درباره اينكه اين برنامه می تواند پوششی برای مخفی كردن ساير فعاليت ها باشد وجود نداشت. بازرسی به طور منظم انجام می شود و موضوع پنهانی وجود ندارد.

چه اقدامی در زمينه سوخت نيروگاه اتمی بوشهر انجام شده است؟

ما وظيفه داريم كه سوخت را به ايران تحويل دهيم اما ما و ايران متوجه هستيم كه بايد به سوخت هسته ای توجه كنيم. ما با ايرانی ها توافق كرده ايم كه هنگامی سوخت را به آنها تحويل می دهيم كه آنها پروتكل دوجانبه را با ما امضا كنند و در حال امضای پروتكل هستيم. در حال حاضر كه موضوع پروتكل به ميان آمد نبايد اشتباه شود كه در اين زمينه دو پروتكل تعريف شده است كه درباره پروتكل دوم بعدا توضيح می دهم. اما فعلا درباره پروتكلی كه ما بايد با ايران امضا كنيم صحبت می كنم.

چه زمانی اين پروتكل را امضا می كنيد؟

در اسرع وقت كه آماده شود. در حال حاضر سازمان انرژی اتمی روسيه و سازمان انرژی اتمی ايران كاملا با توافقات اين پروتكل هماهنگ هستند و براساس توافقات رفتار می كنند و در حقيقت سوخت مصرف شده به روسيه باز خواهد گشت. ما اين حقيقت را دريافته ايم كه فرستادن اين سوخت به روسيه می تواند مانع از امكان توليد بمب شود و احتمال استفاده در مصارف غيرصلح جويانه را از بين می رود و اين موضوع آنچه كه ما را در زمينه همكاری در انرژی هسته ای به ايران مرتبط می كند تمام می كند و باعث همكاری ما است و همين موضوع خيلی از افراد از جمله «جان بولتون» ما را ناراحت كرده است. ما روی حرف رئيس جمهوری حساب می كنيم كه گفت: «ايران همسايه ما است و ما با آنها همكاری می كنيم. » موقعيت ايالات متحده آمريكا در مقابل ايران به طور كلی در مورد برنامه های هسته ای با ما متفاوت است شما بايد به خاطر بياوريد كه مسئولين دولت آمريكا معتقد به ايزوله كردن و انزوای ايران هستند.

در مورد برنامه های هسته ای ايران چه نظری داريد؟

ما معتقديم كه هيچ سندی برای وجود برنامه های هسته ای در ايران وجود ندارد و من تاكيد می كنم تا زمانی كه سازمان بين المللی انرژی اتمی گزارشی را در خصوص تخطی سازمان انرژی اتمی ايران ارائه نداده است اين همكاری ادامه دارد. بايد بگويم كه ما با ايرانی ها از نقطه نظرات آمريكا گفت وگو نمی كنيم بلكه نقطه نظرات و مسائل خودمان را داريم. در حقيقت اين اتفاق در نزديكی مرزهای ما رخ می دهد و ما علاقه مند هستيم كه اين توافقات هسته ای اكيد رعايت شود و به آنها پايبند باشيم. تنها سوالی كه هنوز از طرف افرادی نظير بولتون وجود دارد آن است كه سازمان انرژی اتمی ايران توافقات هسته ای را زير پا گذاشته است و به همين دليل بايد ايزوله و منزوی شود، بنابراين لازم است تا سنجش هايی صورت گيرد تا وضعيت موجود آن روشن شود. در 16 ژوئن ما از مدير سازمان بين المللی انرژی اتمی دعوت كرده ايم و اين دعوت ها مرتبا انجام می شود و در اين ملاقات ها موضوع پنهانی وجود ندارد و در آنجا به اين سوالات پاسخ داده می شود. سازمان بين المللی انرژی اتمی تقريبا طی برخی از ماه های سال برای انجام بازرسی و كنترل، بازرسان خود را به كشورهای مختلف می فرستد و آنها براساس اطلاعاتی كه می آورند گزارشی را آماده می كنند كه ايالات متحده نيز يكی از اين كشورها است. در اين گزارشات مشخص شده است كه ايران تمام توافقات را رعايت كرده است. حدس زدن در مورد نتيجه سخت است و گزارش منتشره ممكن است بد يا روشن باشد. ما به سازمان بين المللی انرژی اتمی اطمينان داريم و به نتايج آن گوش می دهيم. آژانس و البرادعی افراد مستقلی هستند و عملكرد خود را در بحران عراق نشان دادند.

ماهيت دومين پروتكل آژانس بين المللی انرژی اتمی چيست؟

در حال حاضر تنها 30 كشور اين پروتكل را امضا كرده اند و به نظر می رسد كه حقيقت اين پروتكل اين باشد كه بازرسی های سازمان بين المللی انرژی اتمی نه تنها در مورد موضوعات هسته ای افزايش يابد بلكه هر موضوعی كه شامل اطلاعات اين سازمان باشد مانند مواد هسته ای می تواند شامل محتوی بررسی های آژانس باشد حتی اگر اين موضوعات توسط كشورهای عضو تعريف نشده باشد و يا به وسيله كشور مورد نظر اعلام نشده باشد. اين اعلاميه كه در اجلاس وين خوانده شد و تحت فشارهای سياسی از سوی رسانه ها منتشر نشد اشاره دارد بر اينكه كشورهای گروه 8 خواستار امضای بدون قيد و شرط و فوری پروتكل الحاقی از سوی ايران شدند و برای ما و ايران بهتر است كه اين پروتكل را امضا كنيم و بعد از آن همه چيز باز و خوب خواهد بود.

سفر بولتون احتمال وقوع چه اتفاقات غير منتظره ای را به شما می دهد؟

ما با بولتون به عنوان يك حرفه ای هميشه در اين مورد گفت وگو و مذاكره داشته ايم و من تمايل نداشتم كه با او وارد مسائل جدال انگيز شوم. بولتون اغلب در مسكو است و اكثرا با او در تماس هستم. او با مديران سازمان انرژی اتمی روسيه و ساير سازمان ها ملاقات می كند. ما به هر مسئله ای رسيدگی می كنيم حتی آنچه كه از طرف او خيلی دقيق بيان می شود. او سندی برای ادعاهای خود ندارد و مهم ترين ماموريت ما اين است كه هيچ سوالی برای او امتياز نباشد. من با او در وين ملاقات كردم. ما با يكديگر در ارتباط با اعلاميه ای كه پخش شد و كارشناسان آن را آماده كرده بودند كار كرديم. به خصوص در وين كه روحيه همكاری نيز بيشتر شده بود. اما بيش از هر چيز تفاهم و درك متقابل دو رئيس جمهور آمريكا و روسيه در سن پترزبورگ حائز اهميت بود.

و از كجا بود كه جهت نظرات در سن پترزبورگ تغيير كرد؟

صادق بگويم خيلی ساده ما سردرگم هستيم. هر پيشنهادی ممكن است پذيرفته شود اين می تواند بخشی از يك سياست عمومی برای فشار باشد. همان طور كه برای شما توضيح دادم ما مسائل مختلفی با آمريكا در رابطه با ايران داريم اما همه آنها در ارتباط با امكان وجود تسليحات هسته ای نيست. آمريكا خواستار انزوای ايران است و ما خواستار همكاری با اين كشور و اين مسئله باعث می شود گفت وگوها خارج از چارچوب و درك بين المللی باشد. اگر مسائلی وجود دارند كه در برنامه های تبليغاتی نيستند، از كانال های كارشناسی توضيح داده شده است كه خود بولتون مرتبا در جلسات كارشناسی شركت دارد.

چه نيازی برای جلسات مكرر در اين باره است؟

هيچ نيازی برای برگزاری اين جلسات با حضور كشورهای خارجی نيست. خارجی ها حضور دارند، برای اينكه اين مطلب در رسانه ها منعكس شود و روشن گردد. آمريكايی ها، ما و ايرانی ها دقيقا پی می بريم به واقعياتی كه محور اين مذاكرات است.


شهرام رستگار: هر سال كه به آستانه هجدهم تير سالروز حمله به كوی دانشگاه تهران نزديك می شويم پديده ای به نام حشمت الله طبرزدی درصدر برخی محافل به ويژه محافل خبری قرار می گيرد. اكنون از وی به عنوان رهبر جبهه متحد دانشجويی ياد می شود. او پس از حوادث كوی دانشگاه بازداشت و به حبس طويل المدت محكوم شد اما با استفاده از آزادی موقت يا مرخصی از زندان حضور خويش در عرصه سياسی را حفظ كرده است. طبرزدی از دانشجويان عضو دفتر تحكيم وحدت بود كه در اوايل دهه هفتاد از اين تشكل خارج شد و گروهی جديد به نام اتحاديه اسلامی دانشجويان در مقابل دفتر تحكيم وحدت تاسيس كرد. اين گروه سپس به عنوان نخستين تشكل دانشجويی از كميسيون ماده 10 احزاب مجوز فعاليت گرفت در حالی كه مسبوق به سابقه نبود كه تشكل های دانشجويی از وزارت كشور پروانه فعاليت اخذ كنند.

طبرزدی فعاليت محسوس خويش را با نشريه ای به نام پيام دانشجوی بسيجی آغاز كرد. اين نشريه به صورت هفتگی منتشر می شد. پيام دانشجوی بسيجی نخستين نشريه ای بود كه رويكردی بسيار متفاوت با ساير نشريات داشت. پس از مدتی به كار بردن نام بسيجی توسط اركان اين تشكل از سوی برخی مقامات نظامی زيرسوال رفت و اين نشريه پس از شكايت نيروی مقاومت بسيج واژه بسيجی را از پسوند نام نشريه خويش حذف كرد. اين اتفاق در زمانی صورت گرفت كه بنياد مستضعفان و جانبازان آماج انتقادات اين نشريه واقع شد و مناسبات اين گروه را با حاكميت تيره كرد. دامنه تغيير جهت در مواضع گروهی كه آن را امروز گروه طبرزدی می شناسند، از نقد عملكرد بنياد مستضعفان نيز فراتر رفت و حتی دامان رئيس جمهوری وقت را نيز گرفت. كار به جايی رسيد كه پس از حذف نام بسيجی از عنوان نشريه گروه طبرزدی و افزايش افشاگری های پيام دانشجويی پيرامون مناسبات اقتصادی دولتمردان وقت، تيراژ اين نظريه به طرز چشمگيری افزايش يافت و اين روند هنگامی كه به نقد عملكرد رئيس جمهوری وقت نزديك شد تشديد گرديد. به گونه ای كه نشريه پيام دانشجو را در بازار سياه توزيع می كردند تا اينكه ديگر اين گروه تحمل نشد.

ابتدا گروه های فشار كه هويت آنان روشن نگرديد به دفتر پيام دانشجو حمله كردند و خسارات زيادی را بدان وارد ساختند. سپس هيأت نظارت بر مطبوعات نشريه مذكور را توقيف و لغو امتياز كرد و نهايتا كميسيون ماده 10 احزاب اتحاديه اسلامی دانشجويان و دانش آموختگان را منحل ساخت. اين برخوردها در حول و حوش سال های 74 و 75 صورت گرفت اما مانع از ادامه فعاليت های سياسی طبرزدی نگرديد. طبرزدی با برخوردهای صورت گرفته در اين دوران توانسته بود در داخل و خارج از دانشگاه يارگيری نمايد و تشكل به نسبت منسجمی را گردآوری كرد، گرچه اين گروه از ديدگاه حاكميت غيرقانونی و منحله محسوب می شد. گروه طبرزدی پس از دوم خرداد و پس از آنكه هنوز مركب آرای مردم به آقای خاتمی خشك نشده بود روز چهاردهم خرداد تجمعی را مقابل دانشگاه تهران برگزار كرد و خواستار برپايی رفراندوم برای تغيير نظام شد. اين حركت شوك بزرگی به محافظه كاران كه هنوز از نتايج انتخابات به هوش نيامده بودند وارد ساخت و دستاويزی شد تا حركت گروه های فشار برای برخورد با فضای جديد شكل گرفته و ساماندهی شود. گرچه بسياری از گروه های دوم خردادی در آن مقطع طبرزدی را به عنوان يك بازيگر دوم خردادی و اصلاح طلب به رسميت نمی شناختند اما طبرزدی توانسته بود خود را به جشن دوم خرداد تحميل نمايد. وضعيت به گونه ای شد كه هر گاه گروه های دوم خردادی به ويژه دفتر تحكيم وحدت قصد برپايی تجمع اعتراض آميز داشت، گروه طبرزدی پيشدستی می كرد و معمولا اين تجمعات با دخالت گروه های فشار به خشونت می گراييد. اين روند تا هجدهم تير 78 ادامه يافت تا اينكه طبرزدی و برخی ديگر از همراهانش به اتهام دخالت در شكل گيری حوادث كوی دانشگاه بازداشت شدند و به زندان افتادند.

اما هيچ گاه دادگاهی برای رسيدگی به اتهامات وی تشكيل نگرديد. وی از اين مدت تاكنون هر از گاهی آزاد می شد. برخی از ناظران طبرزدی را محصول فضای سياسی سيال ايران ارزيابی می كنند. آنان بر اين باورند كه در يك فضای سياسی سيال فعالان سياسی به سرعت رشد می كنند و تبديل به چهره های سياسی شاخص و حتی ملی می گردند اما خيلی زود تغيير وضعيت می دهند و از قله پرتاب می شوند. همين قاعده در تغيير مواضع سياسی فعالان سياسی چنين جوامعی نيز روی می دهد. به طور مثال بسيارند افرادی كه پيش از انقلاب اسلامی سال 57 مخالف حكومت دينی و نظام ولايت فقيه بودند. اما پس از گذشت سال ها از انقلاب به ناگاه موضع خويش را تغيير دادند و البته عكس اين موضوع نيز صادق است. گردش از راست به چپ و يا از چپ به راست معمولا در جوامعی كه از فضای سياسی سيالی برخوردار هستند امری آزاد تلقی می شود و اين موضوع درباره طبرزدی نيز صدق می كند. بنابراين طبرزدی نه تنها در اين قضيه يك استثنا نيست بلكه به راستی محصول جامعه ای است كه وصف آن گذشت. در چنين جوامعی استثنائات معمولی شخصيت هايی هستند كه از پايداری سياسی بالايی برخوردارند به طوری كه حتی گذشت زمانه نيز نمی تواند در عقايد و رفتار سياسی آنها تغييری ايجاد كند. در جامعه به طور معمول از اين دو دسته افراد بسيارند و معمولا كسانی كه راه ميانه ای را برگزيده اند نادر يافت می شوند.


هادی خسروشاهين: تمامی كارشناسان امور خاورميانه وضعيت اين منطقه را بحرانی می دانند. به اعتقاد آنان اين بحران از 70 سال پيش تاكنون هر روز وخيم تر شده است. پايين بودن سطح درآمد سرانه، استبداد و انسداد فعاليت های دموكراتيك و وجود اسرائيل نيز مزيد بر علت شده و به رشد نوعی بنيادگرايی راديكال دامن زده است. اگر اين نكته را هم در نظر بگيريم كه خاورميانه محل تلاقی منافع اقتصادی و سياسی قدرت های بزرگ جهان است، مشخص خواهد شد كه اين وضعيت نگاه بدبينانه ای را نسبت به سياست خارجی قدرت های بزرگ ايجاد كرده است. دكتر داوود فيرحی استاد علوم سياسی دانشگاه تهران به پرسش هايی در مورد ريشه های بنيادگرايی، علل راديكال شدن و راه های مقابله با آن پاسخ داده است.

بنيادگرايی واكنش به چيست؟ حركتی خودجوش و درون زا است و يا بيشتر جنبه عكس العملی و واكنشی دارد؟

ابتدا بايد دو مفهوم را بيشتر توضيح دهم، در بنيادگرايی نوعی سنت گرايی وجود دارد و اين سنت گرايی هم در شرايط سيطره مدرنيته تعريف می شود. بنابراين بنيادگرايی در دنيای مدرن است كه هژمونی دارد. امروزه در روابط تمدنی بين كشورها نوعی جابه جايی صورت گرفته و تمدن هايی به صورت برتر درآمده اند و درصدد گسترش مرزهای جغرافيايی خود هستند. در اين شرايط تمدن های قديمی تر عكس العمل های راديكال نشان می دهند.

دقيقا اين نوع راديكاليسم در چه شرايطی بروز پيدا می كند؟

از نظر جامعه شناسانی كه از دوركهايم الهام می گيرند، بنيادگرايی پديده ای ناشی از نوعی سرگشتگی در جوامع است، به عبارت ديگر وقتی جوامع از موقعيت سنتی خود عبور می كنند و در مدرنيته نيز تثبيت نمی شوند، با نوعی سرگشتگی و بالطبع آن بنيادگرايی روبه رو می شوند. اين انديشه سعی می كند كه بنيادگرايی را نوعی پديده داخلی قلمداد كند. از نظر طرفداران دوركهايم بنيادگرايی نوعی كج رفتاری و ناهنجاری است. اين انديشه صرفا به مسلمانان نيز مربوط نمی شود بلكه می تواند تمامی كشورهای جهان را در برگيرد. به طور مثال رفتار كليساهای شورشی در آمريكای لاتين از همين نوع بنيادگرايی است. براساس اين تفكر بنيادگرايی زمانی بروز پيدا می كند كه سنت ها در حال متلاشی شدن هستند ولی در عين حال اين مسئله به مدرنيته هم ختم نمی شود، يعنی ما در اينجا با دوران گذار مواجه هستيم كه بنيادگرايی با توجيه سنتی به خشونت های اجتماعی دست می زند. زيرا ديگر نهادهای رسمی را در اختيار ندارد و اين دوران وقتی پايان می يابد كه دوران گذار پايان يافته باشد.

اين نظريه به چه شكل با جوامع خاورميانه قابل تطبيق است؟

در هر كشوری يكسری سنت ها وجود دارد، در كشورهای اسلامی هم بنيادگرايی جنبه اسلامی پيدا می كند زيرا سنت ريشه در اسلام دارد. ولی اين نظريه رشد خطی در جهان را دنبال می كند، يعنی همان طور كه اروپايی ها مدتی درگير بنيادگرايی بودند و سپس وارد دوران مدرنيته شدند، در كشورهای ديگر نيز اين اتفاق رخ خواهد داد. طبق اين ديدگاه بنيادگرايی امری اجتماعی است زيرا بنيادگرايان در نهادهای رسمی جا ندارند و به صورت های زيرزمينی و غيررسمی فعاليت می كنند.

تاكيد بنيادگرايان بر دشمن داخلی و مبارزه عليه حاكمان بومی كه بين سال های 1970 تا 1990 شاهد آن بوديم، می تواند به عنوان مصداقی برای نظريه طرفداران دوركهايم تلقی گردد؟

اعتراض عليه حاكمان آنطور كه در اخوان المسلمين در مصر ديده شد، نشات گرفته از همان دلايلی است كه طرفداران نظريه دوركهايم به آنها اشاره می كنند، يعنی بنيادگرايی نوعی مبارزه عليه دولت های شبه مدرنی است كه همان ها طرف قضيه هستند و چون بنيادگرايان نهادهای رسمی را در اختيار ندارند و اين نهادها كاملا در دست تكنوكرات های غرب زده است، اعتراض جنبه خشونت آميز پيدا می كند مثلا در اين چارچوب می توان به ترور انور سادات اشاره كرد.

در راديكال شدن بنيادگرايی كه بيشتر خصلت سلفی دارد و نوعی تلاش محافظه كارانه برای حفظ هويت است، نقش عوامل خارجی چيست، يعنی می توان استنباط كرد كه حركت های امروز بنيادگرايان بيشتر جنبه عكس العملی و واكنشی دارد؟

البته من هنوز وارد ارزشگذاری و قضاوت در مورد نظريه اول نشده ام ولی نظريه و تحليل دومی هم وجود دارد كه بنيادگرايی را ديگر مقوله داخلی نمی داند. اين تحليل بنيادگرايی را در عصر جهانی شدن كاپيتاليسم تعريف می كند. طبق اين ديدگاه بنيادگرايی ناشی از عبور تمدن ها و سرگشتگی ملی نيست بلكه در قالب تعارضات تمدنی شكل می گيرد، يعنی اكنون برای جهانی كردن يك ايده و فرهنگ تلاش هايی می شود و تمدن برتر سعی می كند ساير تمدن ها را در درون خود حل كند و در اين راستا بنيادگرايی اعتراض به جهانی كردن سرمايه داری است. در اين شرايط بنيادگرايی جنبه عكس العملی و واكنشی پيدا می كند. اگر به اين نقطه تحليل برسيم هدف بنيادگرايان ديگر هجوم به دولت های ملی نيست بلكه حمله به سمبل های سيطره سرمايه داری است، از اين حيث بنيادگرايی اعتراض حاشيه به متن است. در شرايط كنونی تمدن اسلامی حضور دارد ولی در حاشيه قرار می گيرد و حداقل می توان گفت آنچه در حاشيه قرار دارد به دليل عدم برخورداری از نهادهای بين المللی، از طريق رفتارهای غير نهادينه شده و خشونت زا ديدگاه اش را منعكس می كند و بدين وسيله حضور خود را نشان می دهد. بنابراين بنيادگرايان سيبل هايی را انتخاب می كنند كه نمادهايی از تمدن غرب هستند و به آنها ضربه می زنند.

توجيه بنيادگرايان برای دست زدن به اعمال خشونت آميز چيست؟

بنيادگرايان برای اعمال خود بايد مبنايی توجيهی داشته باشند كه البته نمی توان آن را در غرب يافت، لذا به نظام معنايی كه غيرغربی است، استناد می كنند و اين نظام معنايی همان آموزه های سنتی مسلمانان است. بر اين اساس بنيادگرايی برای تغذيه خود از امكانات (دم دستی) استفاده می كند. به نظر می رسد اين ديدگاه با مجموعه قرائن موجود به واقعيت نزديك تر باشد.

به نظر می رسد در رشد اين بنيادگرايی موضوع فلسطين نقش مهمی داشته باشد. به اعتقاد بسياری اكنون فلسطين به سمبل يك مبارزه تبديل شده است، فكر نمی كنيد اين مسئله نقش مهمی در بروز، ظهور و رشد بنيادگرايی راديكال داشته است.

قضيه اين گونه نيست، رشد و گسترش بنيادگرايی به تلاش گسترده غربی ها در كشورهای خاورميانه باز می گردد، معضل فلسطين و اسرائيل در شرايط جديد فقط بنيادگرايی را بازتوليد می كند، اگر چه اين پديده منطقه را آبستن بنيادگرايی كرده است ولی راديكاليسم ناشی از آن در طول سال های گذشته بسيار محدود بوده است. فلسطين حدود 50 تا 60 سال است كه به عنوان يك مسئله برای منطقه باقی مانده است ولی چرا تاكنون اين بحران گسترش پيدا نكرده بود، زيرا در شرايط كنونی مسئله جديدی در حال رخ دادن است و تحت تاثير يك تحول جهانی كه بسيار خطرناك نيز هست اسرائيل به نماد تمدن غرب تبديل شده است. لذا راديكاليزه شدن بنيادگرايی نمی تواند صرفا در اين موضوع ريشه داشته باشد، بلكه پديده ای شكل گرفته است و اسرائيل بازخوانی جهانی از همان پديده محسوب می شود.

به اعتقاد برخی مشكلات رفاهی، فقر، ناامنی در خاورميانه از عوامل ديگر در ظهور بنيادگرايی راديكال است، تصور نمی كنيد تمامی اعتراض های امروز بنيادگرايان به غرب، بيشتر ناشی از وجود همين مشكلات باشد؟

تنها مسئله فقر نيست زيرا فقر در كشورهای ديگر هم ديده می شود، شما نمی توانيد ضريب فقر در خاورميانه را با آنچه كه در آمريكای لاتين و آفريقا وجود دارد، متفاوت بدانيد ولی چرا فقط در خاورميانه فقر به راديكاليسم تبديل می شود؟ زيرا فقر در اينجا با مسئله هويت پيوند پيدا می كند و بنيادگرايان خاورميانه احساس می كنند كه اگر جهان اسلام به حال خود باشد، بيشتر سود خواهد برد تا اينكه غربی ها در سرزمين های اسلامی حضور داشته باشند. از طرفی بسياری از جوانانی كه طرفدار بنيادگرايی و يا آزادسازی فلسطين هستند، از خانواده های فقير به حساب نمی آيند، راديكال های منطقه خاورميانه بيشتر جزو طبقه متوسط به بالا هستند و اين نظر سوسياليستی كه فقر باعث شورش می شود، در اينجا مصداق پيدا نمی كند.

با توجه به اينكه آرمان بنيادگرايان ريشه در گذشته دارد و آنها برای جهان امروز و نيازهای انسان امروز طرح و برنامه ای ندارند، فكر نمی كنيد دادن مشاركت محدود به بنيادگرايان راديكال در ساخت قدرت به ضعف آنها و سرانجام كاهش محبوبيتشان نزد افكار عمومی جهان اسلام بينجامد؟

راديكاليسم از لحاظ سلبی قوی است و وضع موجود را رد می كند ولی از لحاظ ايجابی آرمان هايش كلی است بنابراين راديكال ها می دانند چه چيز را سلب می كنند و راه های آن را هم به خوبی می دانند ولی تاكنون توضيحی از رفتارهای ايجابی خود نداده اند، زيرا نيازی به آن احساس نمی كنند و همچنين به آنها اجازه داده نمی شود كه به صورت دموكراتيك به قدرت برسند، جز تجربه الجزاير كه برای راديكال ها بسيار گرانبها است، امكان حضور بنيادگرايان در هرم قدرت وجود نداشته است، لذا راديكال ها چندان به دموكراسی خوش بين نيستند زيرا از نظر آنها غربی ها دموكراسی را تا جايی می خواهند كه منافع شان تثبيت و تامين شود و در غير اين صورت اجازه فعاليت های دموكراتيك به گروه های مختلف داده نخواهد شد. بر اين اساس راديكال ها نيز به پيشنهاد مشاركت در قدرت از طريق راهكارهای دموكراتيك خوش بين نيستند و نوعی اندركنش منفی ميان بنيادگرايان و دولت های شبه مدرن منطقه به وجود آمده است، يعنی در مورد فعاليت های دموكراتيك به يك ترديد دوجانبه رسيده اند. از يك طرف دولت های شبه مدرن احساس می كنند كه اگر بنيادگرايان از طريق دموكراسی به قدرت برسند، رقيب را سركوب می كنند و از طرفی ديگر بنيادگرايان دموكراسی و انتخابات را تنها وسيله شناسايی نيروهايشان می دانند، يعنی در صورت پذيرش لوازم دموكراسی نيروهای آنها شناسايی و به مهره هايی سوخته تبديل می شوند. لذا شرايط برای دادن مشاركت محدود به بنيادگرايان فراهم نيست. البته می پذيرم كه اگر كشورهای اسلامی با تهديدات خارجی روبه رو نباشند، به دليل اينكه آرمان های ايجابی بنيادگرايان راديكال ضعيف هستند، خيلی زود فروكش می كنند ولی در شرايط موجود چنين امری امكان پذير نيست.

بنابراين از نظر شما عكس العمل هايی كه امروز از سوی بنيادگرايان راديكال در مراكش، عربستان و ساير كشورهای منطقه می بينيم، ناشی از موضع تدافعی و ضعف آنها نيست؟

چون اينها در موقعيت به قدرت رسيدن قرار ندارند، ضعف آنها را بيشتر از حيث روابط قدرت می دانم. راديكال ها نيروهای معترضی هستند كه نهادهای تصميم گير رسمی را در اختيار ندارند، مثلا آنها نمی توانند در سازمان های بين المللی نظير لاهه و شورای امنيت سازمان ملل از ديدگاه هايشان دفاع كنند.

همين مسئله نمی تواند موقعيت آنها را تضعيف كند؟

زمانی می تواند موقعيت شان را تضعيف كند كه فشارهای بيرونی كاهش يابد، زيرا در اين شرايط مجبور می شوند به انتظارات ايجاد شده در كشورهای خاورميانه پاسخ مثبت دهند و اين مسئله نيز به برنامه های عملی نياز دارد.

شما اشاره كرديد كه شرايط برای ارائه برنامه های ايجابی بنيادگرايان راديكال فراهم نشده است، در حالی كه در زمان جمال عبدالناصر به دنبال اعتراض بنيادگرايان به قانون اساسی مصر، ناصر به اخوان المسلمين فرصت داد كه برنامه خود را جهت اصلاح قانون اساسی ارائه دهند ولی درخواست ناصر بی پاسخ ماند.

موضوعی كه به آن اشاره كرديد برای بنيادگرايان راديكال تعارفی بيش نبود، ولی اگر همين مسير به طور نمونه در عراق شكل بگيرد و پيشنهاد ناصر را به دولت آمريكا بازتاب دهيم و رفتار مخالفان ناصر را به مردم عراق، مشخص می شود كه برنامه های بنيادگرايان تا چه حد از كاميابی برخوردار است ولی تاكنون اين فرصت به آنها داده نشده است و راديكال ها تا حد زيادی اين شرايط را درك می كنند.

نظريه پردازان اروپايی و آمريكايی معتقدند كه با عملی شدن راه حل هايی نظير ايجاد بازار اقتصادی مشترك، صدور تكنولوژی، كمك های مالی برای رشد و بسط مدارس مدرن، راه اندازی شبكه های ماهواره ای و خارج كردن فعاليت های دموكراتيك از انسداد می توان بنيادگرايی راديكال در خاورميانه را كنترل كرد، نظرتان در اين مورد چيست؟

بسياری از نظريه پردازان غربی، راديكاليسم اسلامی را شكل تعميم يافته كليسای شورشی در آمريكای لاتين می دانند و فكر می كنند اين نوع راديكاليسم ريشه در وضعيت بد رفاهی خاورميانه دارد و در صورت حل آن ديگر ادامه پيدا نمی كند ولی جوانانی كه به راديكاليسم می پيوندند فارغ التحصيلان دانشگاه هايی هستند كه با الگوهای غربی اداره می شوند. بنابراين اين افراد از سنت های حوزه آگاهی ندارند بلكه محصول آموزش های مدرن هستند و با تقويت و رشد مدارس مدرن هم راديكاليسم صرفا تقويت می شود. در مورد صدور تكنولوژی هم بايد بگويم كه راديكاليسم امری اقتصادی و تكنولوژيكی نيست بلكه محصول نوعی تعرض به يك هويت است و تا زمانی كه «همدلانه» با تعرض به هويت برخورد نشود نارضايتی وجود خواهد داشت.

منظورتان از برخوردهای «همدلانه» چيست؟

مقصودم همان مفهوم (تفهم) وبر است. يعنی راديكاليسم را نمی توان با نگاه بيرونی درك كرد بلكه راديكاليسم پديده انسانی است و تا زمانی كه با اين نظام هويتی گفت وگوی همدلانه و كمتر از سر هژمونی و تحقير نشود، محتوای خود را نشان نخواهد داد و لذا بايد ماهيت اين پديده در جهان اسلام شناسايی شود. راه حل هايی كه اشاره كرديد تنها نمادهای بنيادگرايان را از بين می برد نه زيربنا و اصل وجودی آن را.

سرنگونی صدام در عراق توسط آمريكا می تواند چه تاثيراتی بر موقعيت بنيادگرايان راديكال داشته باشد؟

بنيادگرايی كه پس از 11 سپتامبر در جهان اسلام خصلتی منفی پيدا كرده بود، پس از هجوم آمريكا به عراق به صورت فزاينده ای در حال شكل گيری و بازسازی است زيرا بنيادگرايی با فشارهای سياسی و فرهنگی و نظامی حذف نمی شود. پس از هجوم آمريكا به عراق رشد بنيادگرايی بيشتر شده است و وقتی ايالات متحده كشورهای ديگر را تهديد می كند، بنيادگرايی مشروعيت قوی تری پيدا می كند. لذا اگر حضور آمريكا در عراق و منطقه طولانی شود، بنيادگرايی بازتابی قوی تر از 11 سپتامبر خواهد داشت و اين بار نوعی راديكاليسم دوجانبه را شاهد خواهيم بود كه يك طرف آن بنيادگرايان قرار خواهند گرفت و در طرف مقابل غرب و آمريكا.

با توجه به ملاحظاتی كه به آن اشاره كرديد، چشم انداز پيش روی بنيادگرايان را چگونه تعريف می كنيد؟

تا زمانی كه هژمونی غرب وجود دارد و ابزارهای علنی و نفرت انگيز خود را هم بر ديگران تحميل می كند، بنيادگرايی باقی خواهد ماند. از نظر بنيادگرايان نيز نماد هژمونی غرب، آمريكا است و لذا به آن ضربه خواهند زد. با فشارهای بيرونی عريان تر و قهرآميزتر آمريكا، بنيادگرايان نيز برای ادامه حيات خود رمقی خواهند يافت.


اردشير زارعی قنواتی: آنچه امروز در خاورميانه می گذرد بار ديگر اثبات می كند كه طرح های ارائه شده تا زمانی كه اراده منصفانه و قاطعيت متكی به قدرت را به همراه نداشته باشند به موفقيت نخواهند رسيد. طرح صلح كنونی خاورميانه موسوم به نقشه راه كه گفته می شود حاصل توافق بين آمريكا، روسيه، اتحاديه اروپا، كشورهای منطقه و سازمان ملل متحد است نيز همچون ديگر طرح های قبلی از اين خصوصيت بهره می گيرد. طرح صلح اسلو كه بيشترين هماهنگی داخلی و خارجی را به دنبال داشت و بر بستر يك توازن مثبت شكل گرفته بود و نيز طرح مادريد به واسطه چنين خصوصيتی در اجرا با شكست روبه رو گرديد. هم اكنون با توجه به نقش برتر و تعيين كننده ايالات متحده در مناسبات بين المللی، اين كشور در جايگاه متولی طرح نقشه راه قرار گرفته است ولی سياست های ضد و نقيض و نگاه غيرمنصفانه اش به طرفين منازعه از قبل هرگونه پتانسيل مثبتی در اين خصوص را خنثی كرده است. جالب اينجاست كه هر دو طرف فلسطينی و اسرائيلی دقيقا تحت تأثير نقش آمريكا به سطوح منازعه بين خود ابعاد گسترده تری می دهند. از يك طرف فلسطينيان و به خصوص گروه هايی از جمله شاخه نظامی فتح، حماس، جبهه آزاديبخش، جبهه دموكراتيك و جهاد اسلامی با بی اعتمادی كامل نسبت به منويات آمريكا و به دليل حمايت از شارون برای ايفای نقش در اين طرح تمايلی ندارند. از طرف ديگر دولت اسرائيل با شناختی كه از عقيم بودن چنين طرح هايی داشته و در بدترين شرايط اطمينان مطلقی نسبت به حمايت آمريكا دارد اهميتی برای رعايت مفاد طرح صلح قائل نمی شود.

يك واقعيت را نبايد از نظر دور داشت و آن اينكه طرف اسرائيلی به واسطه دارا بودن حاكميت سياسی و نظامی به همان ميزان نيز مسئوليت پذيری بيشتری را بايد اعمال نمايد هرچند تاكنون اين به عكس بوده است. در سوی ديگر فلسطينيان با توجه به اينكه در شرايط اشغال قرار دارند و از دولت تام الاختيار بی بهره هستند به دليل تكثر در گروه های مبارز برای هرگونه توافقی بايد فرصت و بستر لازم را از قبل در اختيار داشته باشند. اين مسئله اساسی ترين موضوع و يك واقعيت غيرقابل انكار است كه چه در گذشته و چه در شرايط كنونی به جهت عدم درك درست از وضعيت موجود يا به عمد ناديده انگاشته می شود. طی هفته های اخير دوبار زمانی كه دولت خودگردان و محمود عباس سعی كرده اند در مذاكرات با گروه های راديكال فلسطينی آنان را نسبت به پذيرش آتش بس قانع نمايند نيروهای اسرائيلی طرح ترور يا حمله به سرزمين های اشغالی را در دستور كار قرار داده اند. تحركات اخير اسرائيل كه در روز شنبه 21 ژوئن عبدالله قواسمی از رهبران حماس را در كرانه غربی رود اردن ترور كردند و يك روز بعد نيز با حمله به نوار غزه سه فلسطينی را به قتل رساندند از جمله اقدامات هماهنگی است كه در همين راستا انجام شده است. با توجه به اجلاس همايش اقتصاد جهانی كه در بحرالميت اردن برگزار شده است و طرح صلح خاورميانه يكی از مهم ترين موضوعات اين نشست بوده است اقدام اسرائيل پيام قابل تأملی خواهد بود. پيامد اين كارشكنی در روند صلح بلافاصله با عكس العمل منفی فلسطينيان و جامعه جهانی روبه رو شد اما كالين پاول وزير خارجه آمريكا ضمن نگرانی از وضعيت به وجود آمده بار ديگر لبه تيز حملات خود را متوجه گروه های فلسطينی كرد. شايد به جرأت بتوان گفت كه چنين موضع گيری هايی به خصوص اظهارات چند روز پيش جورج دبليو بوش مبنی بر اينكه حماس بايد با قدرت سركوب شود عامل اصلی در رويكرد مقابله جويانه اسرائيل است. خاوير سولانا مسئول سياست خارجی اتحاديه اروپا كه در نشست حاشيه ای اجلاس اردن در خصوص خاورميانه شركت داشته گفته است كه حادثه الخليل (ترور قواسمی) به بهبود جو مذاكرات صلح كمكی نخواهد كرد.

آنچه در خود منطقه فلسطينی می گذرد نشان می دهد كه برخلاف اظهارات خوشبينانه خارجی، طرفين منازعه هر روز از هم دورتر شده و پل های ارتباطی يكی بعد از ديگری فرو می ريزد. آريل شارون ترور عبدالله قواسمی در الخليل را موفقيت آميز خوانده و گفته است پس از اين نيز تا هنگامی كه دولت خودگردان عليه اين گروه ها اقدام نكند اسرائيل رهبران فلسطينی را ترور می كند. در حالی كه سخنگوی دولت خودگردان شارون را متهم می كند كه هرگاه گروه های مسلح فلسطينی به پذيرش آتش بس نزديك می شوند، وی دستور ترور يكی از اعضای آنها را صادر می كند. او می افزايد كه هدف شارون ممانعت از حصول توافق بين دولت خودگردان و گروه های مسلح فلسطينی است. به گفته وی ادامه عمليات ترور فلسطينيان توسط رژيم اسرائيل موجب شده تا پيشرفت در اين خصوص ناممكن شود. بر اساس تجارب موجود و به خصوص با توجه به اينكه حماس قول داده است كه انتقام ترور عبدالله قواسمی را خواهد گرفت بايد در روزهای آينده منتظر يك عمليات شهادت طلبانه بزرگ عليه اسرائيل بود. اين يعنی تداوم چرخه خشونت كه هميشه هرگونه ابتكار صلحی را با شكست مواجه كرده و آينده طرح صلح نقشه راه را نيز چنانچه خوش بينانه قضاوت شود به طور جدی به مخاطره افكنده است. تا زمانی كه آمريكا به عنوان تأثيرگذارترين نيروی حاضر در صحنه نگاه خود را نسبت به فلسطينيان و اسرائيل تغيير ندهد هيچ گونه طرح صلحی شانس موفقيت نخواهد داشت. نگاه حذفی در خصوص نيروها و شخصيت های فلسطينی همان گونه كه تاكنون اعمال شده است نقش سازنده در مأموريت برای صلح را از بين خواهد برد. واقعيتی كه وجود دارد اين است كه گروه های مسلح فلسطينی و ياسر عرفات مغضوب، تجسم واقعی بافت اجتماعی فلسطين هستند و هرگز از صحنه حذف نخواهند گرديد. طبقه بندی اين گروه ها در چارچوب گروه های تروريستی و حمايت جانبدارانه از طرف اسرائيل از قبل مهر امضای شكست طرح نقشه راه خواهد بود.


عباس شريفی: حدود قدرت تفكر ـ حدود دنيای ذهنی يك آدم است ـ و بسيار ساده است كه اين دنيای ذهنی هر آدمی وقتی بسته است كه دنيای خارجی در دسترس آدمی بسته باشد. يعنی بستگی و گستردگی دنيای ذهنی هركس رابطه مستقيم دارد با تجربه ای كه همان كس از دنيای خارج كسب كرده است. اين تجربه يا مستقيم است كه قدما «سير آفاق» خطابش می كردند و روش های غيرمستقيم كه امروزه بسيارند. در زمانه ای به سر می بريم كه آن را با «انقلاب ارتباطات» می شناسيم. دنيايی كه در آن به دليل بمباران اطلاعات؛ استفاده كردن از همه اطلاعات به دليل كمبود وقت خود معضلی بزرگ است. در اين شرايط برخی هنوز درصدد ايجاد يك فضای بسته هستند و البته با اين كار حدود دنيای خارج را برای افراد يك جامعه تنگ می كنند كه در نتيجه آن قدرت تفكر افراد يك جامعه كاهش می يابد و چه خطری بالاتر از اينكه افراد يك جامعه به دليل پايين بودن قدرت تفكر، در تحليل چرايی مسائل پيرامون خود به خطا بروند.

2) بايد در نظر داشت كه در برخورد با واقعيت دو راه حل بيشتر نيست يا آن را می پذيريم و خود را با آن تطبيق می دهيم يا آن را تغيير می دهيم. راه حل سومی به نام كتمان واقعيت وجود ندارد. كتمان واقعيت در پرتو ايجاد يك فضای بسته و حصاركشی اطلاعاتی به دور يك ملت چيزی جز يك سرپوش نيست. شناخت درست واقعيت های موجود و تحليل باصلابت از مسائل پيش رو تنها زمانی پديد می آيد كه فضای حاكم بر مسائل را به خوبی بشناسيم و اين امر نيازمند وفور اخبار و اطلاعات است. دنيای امروز، زمانه قدرت است ـ عصر ثروت و قدرت ـ عصری كه فارغ از خوشايندی و ناخوشايندی آن وجود دارد. در برخورد با اين واقعيت نيز تنها دو راه حل وجود دارد ـ پذيرش يا تغيير ـ و البته گزينش هر يك از اينها نيز بستگی به همان جوهر دنيای حاضر ـ يعنی قدرت ـ دارد. كشورهايی كه در سلسله مراتب قدرت جزو قدرت های زيرمجموعه ابرقدرت هستند مثل قدرت های منطقه ای و يا قدرت های كوچك چاره ای جز پذيرش وضع موجود ندارند. چرا كه قدرت تغيير آن را ندارند و البته پذيرش وضع موجود به معنای تسليم نيست.

3) كشورهای موجود در خاورميانه نيز مشمول قاعده بالا هستند. امروزه در برابر واقعيتی مثل هژمونی آمريكا، اين كشورها با توجه به ميزان قدرت خود چاره ای جز پذيرش عقلانی و قابل دفاع هژمونی ندارند. تأكيد می كنم پذيرش اين امر به معنی تسليم نيست. امروزه می توان با پذيرش اين امر امتيازات و منافعی نيز كسب كرد كه اين نيازمند ديپلماسی قوی و سياست خارجی موثر از سوی كشورها است. در برخورد با كشورها نبايد سياست خارجی را بر مبنای مجموعه ای از عقايد كه انسجام و اقتدار خود را بيشتر از اينكه مرهون عقلانيت و دفاع پذيری منطقی باشد مرهون پاره ای از عشق ها و خشم ها و پاره ای از گرايشات احساسی ـ عاطفی است كه بعضی اوقات هم به پاره ای از چاشنی های تفكر توطئه آغشته می شود بنا كرد. سياست ها بايد از جانب عقل هدايت و رهبری شود چرا كه سياست عرصه عقلانيت است. عشق به اينكه ظلم و جور از دنيا رخت بربندد نبايد ما را از اين فكر غافل كند كه آيا اساسا جهان به گونه ای است كه بتوان خرابش كرد و آن را از نو ساخت؟ ماهيت ساختار بين الملل فعلی بر اساس شيوه های آرمانی اساسا جواب نمی دهد. كشورهای خاورميانه قدرت آرمانی كردن روابط بين الملل را ندارند. بايد از وضع موجود كسب امتياز كرد.


بلر ديگر محبوب نيست

عدم محبوبيت شخصی تونی بلر صدمه زيادی به وجهه حزب كارگر در جامعه انگلستان زده است. اين مسئله را نتايج نظرسنجی اين ماه روزنامه گاردين نشان می دهد. بر طبق نتايج اين نظرسنجی محبوبيت تونی بلر در اين ماه نيز كاهش يافته است. محبوبيت حزب كارگر از زمان بحران نفتی در دو سال و نيم پيش هيچ گاه تا اين حد پايين نبوده است. تصميم گيری درباره پيوستن يا نپيوستن به يورو و افزايش ماليات ها از جمله مسائلی است كه به وجهه حزب كارگر ضربه زده است. طرفداران اين حزب با 3 درصد كاهش به 38 درصد در اين ماه رسيده است. در مقابل محافظه كاران 34 درصد طرفدار دارند كه 5 درصد از ماه پيش بيشتر است. اين اختلاف 4 درصدی كمترين ميزان اختلاف حزب كارگر با حزب محافظه كار در نظرسنجی های روزنامه گاردين از سال 2000 به اين سو است. نتايج اين نظرسنجی همچنين نشان می دهد كه حمايت از پيوستن به يورو بعد از سخنرانی تونی بلر در اين مورد با 9 درصد كاهش به 21 درصد رسيده كه كمترين آن از مارس 2001 به اين طرف است. البته افزايش 5 درصدی طرفداران محافظه كارها نبايد ما را به اشتباه بيندازد. ميانگين نتايج شش ماهه نشان می دهد كه آنها به طور متوسط 31 درصد طرفدار دارند كه از سال قبل تغييری نكرده است. در مقابل اين ليبرال دموكرات ها هستند كه آرای از دست رفته حزب كارگر را جمع می كنند. حزب كارگر در اين دوره 6 ماهه به طور متوسط 40 درصد طرفدار داشته كه كمترين ميزان از سال 1993 است. در مقابل آرای حزب ليبرال دموكرات به 22 درصد رسيده كه از سال 1993 به اين سو سابقه نداشته است. محبوبيت شخصی تونی بلر هم ماه به ماه كمتر می شود. ماه پيش ميانگين نمره ای كه مردم به او داده بودند (8-) بود كه در اين ماه به (13-) كاهش پيدا كرده است. پرسش شوندگان به عملكرد داخلی او نمره (27-) و به عملكرد او درباره مسائل خارجی و اروپايی نمره (15-) داده اند. البته طرفداران حزب كارگر هنوز نمره خوبی به او می دهند: (51+) اما يان دانكن اسميت رئيس حزب محافظه كار اين وضعيت را ندارد. با وجود افزايش 5 درصدی محبوبيت اين حزب، ميانگين نمره شخصی او (20-) است، يعنی كمتر از تونی بلر. حتی طرفداران حزب محافظه كار نيز به او نمره (2-) داده اند. اما چارلز كندی تنها رهبری است كه ميانگين نمره اش مثبت است: (18+). همچنين نتايج اين نظرسنجی نشان می دهد كه 48 درصد مردم فكر می كنند كه جنگ عراق موجه بود. 40 درصد عقيده دارند كه اين جنگ بايد اتفاق می افتاد. از ميان طرفداران حزب كارگر نيز 61 درصد موافق جنگ بوده اند. اين نظرسنجی بين روزهای 20 تا 22 ژوئن از 1001 نفر به عمل آمده است.

دستگيری تروريست ها در كنيا

دولت كنيا قصد دارد چهار نفر را در ارتباط با حمله تروريستی نوامبر گذشته بازداشت كند. در اين حمله كه در منطقه شمالی شهر مومباسا عليه گردشگران اسرائيلی صورت گرفت، 11 كنيايی و 3 اسرائيلی كشته شدند. اين چهار متهم اولين كسانی هستند كه در رابطه با اين حمله دستگير می شوند. 3 نفر از اين چهار نفر مظنون به ارتباط با فضول عبدالله محمد هستند. عبدالله محمد يكی از اعضای عملياتی شبكه القاعده است كه متهم به شركت در انفجار سفارت آمريكا در نايروبی در سال 1998 نيز هست.

باز هم فوتبال عراق ـ آمريكا

قرار است كه در اين جو ناامنی حاكم بر بغداد، مسابقه فوتبالی در اين شهر برگزار شود. تيمی متشكل از لشكر اول زرهی ارتش آمريكا مقابل تيم ملی عراق در ورزشگاه المپيك شهر بغداد مقابل هم قرار خواهند گرفت. به نظر می رسد به دليل افزايش احساسات ضدآمريكايی در بغداد، انجام اين مسابقه خطرناك باشد اما مقامات ارتش آمريكا اعلام كرده اند كه اين ديدار در هر شرايطی برگزار خواهد شد. آمريكايی ها بعد از اينكه نتوانستند قلب و ذهن عراقی ها را بعد از جنگ به خود جلب كنند، رو به فوتبال، علاقه ملی عراقی ها آورده اند. ارتش آمريكا اين ديدار را يك مسابقه نمادين برای جشن گرفتن «بازگشت عراقی ها به وضعيت عادی» توصيف می كند اما به نظر می رسد اين ديدار مكانی عمومی برای ابراز مخالفت عراقی هاست. مقامات ارتش آمريكا می گويند كه «هيچ نگرانی از لحاظ امنيتی وجود ندارد. امنيت كامل در اين مسابقه برقرار خواهد بود. » البته آنها اعلام نكرده اند كه آيا درهای استاديوم بر روی عموم باز خواهد بود يا فقط تعداد خاصی از جوانان عراقی مجاز به حضور در ورزشگاه خواهند بود. ولی احتمال تحقير سربازان آمريكايی نيز وجود دارد. با توجه به متخصص نبودن آمريكايی ها در فوتبال و نيز تبحر فوتباليست های تيم ملی عراق و گرمای شديد بغداد، اين احتمال بسيار زياد است. اين مسابقه در ادامه اقدام «بنياد فوتبال آمريكا» است كه 60 هزار توپ برای نشان دادن حسن نيت آمريكايی ها به جوانان عراقی به عراق فرستاد.

ايران اعضای القاعده را به عربستان تحويل می دهد

بعضی از اعضای القاعده كه در زندان های ايرانند، مليت سعودی دارند و به كشورشان تحويل خواهند شد. اين مطلب را صباح زنگنه از مشاوران وزير امور خارجه كشور اعلام كرد. اين اولين باری است كه ايران رسما تأييد می كند تعدادی از اعضای سعودی القاعده را در اختيار دارد. هفته گذشته وزير امور خارجه عربستان برای بحث درباره گروه های تروريستی به ايران سفر كرد ولی ايران رسما اعلام نكرد كه بعضی از آنها سعودی بوده اند. صباح زنگنه زمانی برای تحويل دادن آنها تعيين نكرد. او گفت: «زمان تحويل آنها ميان مقامات امنيتی ايران و عربستان بررسی شده است. » او اضافه كرد كه اين مسئله در زمان سفر وزير خارجه عربستان به ايران مورد بحث قرار گرفت. صباح زنگنه در مورد تعداد و هويت اين زندانيان اظهار نظری نكرد. او گفت كه اين افراد در زندان بوده اند و بنابراين نمی توانسته اند در عمليات رياض نقش داشته باشند. در عملياتی كه حدود يك ماه و نيم پيش در رياض برضد منافع آمريكا انجام شد، چندين آمريكايی كشته شدند و آمريكا بارها ادعا كرد كه طراحان اين حمله، از داخل ايران عمليات را رهبری كرده اند.

پايان گفت وگوی تمدن ها

«بی بی سی» در تحليلی از پذيرش استعفای عطاءالله مهاجرانی، رئيس مركز گفت وگوی تمدن ها اعلام كرد كه اين مركز چهار سال پيش و پس از آنكه ايده گفت وگوی تمدن ها از سوی محمد خاتمی مطرح و با استقبال جهانی مواجه شد، كار خود را به عنوان نهادی زير مجموعه تشكيلات رياست جمهوری آغاز كرد تا در جهت پيشبرد ايده آقای خاتمی فعاليت كند. بی بی سی ادامه می دهد: در مورد دليل استعفای مهاجرانی هنوز رسما دليلی اعلام نشده است اما زمستان گذشته برخی رسانه های اينترنتی گزارش هايی در مورد زندگی خصوصی او منتشر كردند و به دنبال آن نيز برخی مطبوعات در ايران خبر دادند كه گزارش های مزبور به استعفای او انجاميده است. اما خبر استعفا در آن زمان تاييد نشد. برخی ناظران، كناره گيری عطاءالله مهاجرانی از رياست مركز گفت وگوی تمدن ها را پايان عمر اين موسسه ارزيابی می كنند. بی بی سی درباره دستاوردهای اين نهاد می نويسد مركز گفت وگوی تمدن ها كه بسياری آن را به خاطر آنچه تشيكلات عريض و طويل و صرف بودجه هنگفت می دانند تحت انتقاد قرار می دهند، در طول فعاليت چهار ساله اش دستاورد چشمگيری به بار نياورد و ايده گفت وگوی تمدن های خاتمی نيز كه ابتدا با استقبال چشمگيری در جامعه جهانی مواجه شد تحت الشعاع ناكامی او در پيشبرد برنامه اصلاحات قرار گرفت و ديگر چندان جدی گرفته نشد. اكنون اين سوال مطرح است كه آيا می توان كناره گيری عطاءالله مهاجرانی از رياست مركز گفت وگوی تمدن ها را به منزله پايان حضور او در سمت های اجرايی تلقی كرد. انتقاد از عطاءالله مهاجرانی در دوران تصدی او بر رياست مركز گفت وگوی تمدن ها نيز ادامه يافت اما از سوی ديگر بسياری نيز در ايران او را برجسته ترين چهره جناح اصلاح طلب پس از محمد خاتمی می دانستند و او را به عنوان انتخابی مناسب برای جانشينی خاتمی در دوره بعدی رياست جمهوری ايران عنوان می كردند. اما در مقابل، مهاجرانی همواره در پاسخ به پرسش خبرنگاران، هرگونه تصميم برای رئيس جمهور شدن در آينده را رد كرده است.

يكی بخريد يكی هم مجانی بگيريد

توماس فريدمان، نويسنده روزنامه آمريكايی نيويورك تايمز در يادداشتی در اين روزنامه با اشاره به ناآرامی های اخير در ايران به اين موضوع پرداخته است كه آمريكا چگونه می تواند در پيشبرد تحولات درونی ايران نقش ايفا كند. به عقيده فريدمان، آمريكا برای اين منظور ابزارهای زيادی در اختيار ندارد اما يكی از اين ابزارها بسيار مهم و موثر است. در نوشته توماس فريدمان كه با نام «يكی بخريد، يكی هم مجانی بگيريد» در نيويورك تايمز به چاپ رسيده عراق مهم ترين ابزاری دانسته شده كه آمريكا برای تاثير گذاردن بر اوضاع داخلی ايران می تواند به كار گيرد. فريدمان نوشته است: عراق نيز همچون ايران كشوری است كه اكثريت جمعيت آن را شيعيان تشكيل می دهند و با ايران پيوندهای مذهبی بی شماری دارد. اگر جورج بوش رئيس جمهور آمريكا و يارانش بتوانند از لحاظ روانی و سياسی اعتماد و رضايت شيعيان عراق را جلب كنند و نشان دهند كه به دنبال ساختن عراقی پيشرفته با دولتی تكثرگرا هستند، بر ايران تاثير بزرگی خواهند نهاد، بزرگ تر از هر تاثير ديگری كه آمريكا بتواند به تنهايی و از راه های ديگر انجام دهد.

نصب دستگاه كنترل در نطنز

سازمان بين المللی انرژی اتمی در يك كارخانه اتمی ايران به نصب دستگاه كنترل و نظارت مبادرت ورزيد. خبرگزاری فرانسه به نقل از محافل ديپلماتيك در وين گزارش داد كه سازمان بين المللی انرژی اتمی به بازرسی های خود در ايران ادامه خواهد داد تا شناخت جامعی از برنامه اتمی ايران به دست آورد. يك ديپلمات غربی گفته دستگاه های كنترل در كارخانه ای در نطنز در جنوب تهران نصب خواهد شد، كه به غنی سازی اورانيوم می پردازد. وی گفت: آژانس بين المللی قصد دارد گزارش ديگری درباره برنامه اتمی ايران تدوين كند و در ماه سپتامبر آينده آن را انتشار دهد. اين ديپلمات افزود: اين گزارش «بسيار سختگيرانه تر» از گزارشی خواهد بود كه هفته پيش ارائه شد. از آن گذشته بايد روشن شود، چرا ايران به توليد اورانيوم دست زده است؟ و آيا ايران تاكنون ميله های سوخت هسته ای برای آزمايش سانتريفوژ جهت غنی سازی اورانيوم استفاده كرده است يا خير؟ و اينكه چرا ايران در شهر اراك كارخانه ای برای توليد آب سنگين داير كرده كه برای توليد پلوتونيوم از آن استفاده می كنند.

دستگيری سه ايرانی توسط پليس قبرس

پليس قبرس سه ايرانی را كه تهديد كرده بودند در اعتراض به سركوبی اخير اعضای سازمان مجاهدين خلق (منافقين) در فرانسه خود را به آتش می كشند، دستگير كرد. دستگيری اين سه نفر در پی بن بستی دو ساعته در برابر ساختمان سفارت فرانسه روی داد. تظاهركنندگان بنزين و فندك در دست داشته اما سرانجام پليس قبرس موفق شد آنان را دستگير كند. ايالات متحده آمريكا و اتحاديه اروپا اين سازمان را يك گروه تروريست می داند.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو