|

ترجمه احد البرز: آنچه در پی می آيد برگردان گفت وگوی هفته نامه چپگرای نوول ابسرواتور چاپ پاريس با خانم مونيك كانتو ـ اسپربر، فيلسوف و پژوهشگر در مركز ملی تحقيقات علمی فرانسه است. وی نويسنده آثاری پر شمار درباره فلسفه قديم و فلسفه سياسی و اخلاقی است و به تازگی دو كتاب به نام های «سوسياليسم ليبرال» و «قواعد آزادی» به چاپ رسانده است.
• • •
• خانم كانتو ـ اسپربر! شما سوسياليسم و ليبراليسم را با هم پيوند می دهيد. اين مثل در هم آميختن آب و آتش است...
اين يك واقعيت است كه بخش بزرگی از سوسياليسم در مخالفت با آزادی بی حدوحصر بر آمده از دكترين ليبرال، هرج ومرج اقتصادی، بی عدالتی ها و فروپاشی اجتماعی ناشی از بازار آزاد شكل گرفته است. به همين دليل سوسياليسم و دولت گرايی را اغلب يكی می شمارند. اما بخش بزرگی از سنت سوسياليسم در تضاد با دولت گرايی بوده است. از همان آغاز پيدايش سوسياليسم در ميانه قرن نوزدهم، شاهد ظهور نوعی سوسياليسم آزادی ها هستيم كه در بسياری باورها با ليبراليسم مشترك است: نفی هر گونه مالكيت اشتراكی، دفاع از آزادی های عمومی و اصلاح طلبی، فردگرايی، به رسميت شناختن خودگردانی های اجتماعی، بی اعتمادی به دولت و حتی دفاع از آزادی اقتصادی و بازار. پردون و اقتصاددانان پيرو فوريه به چنين سوسياليسمی اعتقاد دارند. همزمان با آن، از سال های پايانی قرن نوزدهم چند تن از اقتصاددانان ليبرال نسبت به مسئله اجتماع از خود حساسيت نشان دادند و برای رفع بی عدالتی های باز به چاره انديشی و تفكر پرداختند.
• ولی نظام های فكری با هم متضادند. برخی با نظام سرمايه داری سرستيز دارند و برخی ديگر آن را می ستايند. . .
تضاد ريشه ای اين نظام های فكری با يكديگر از زمانی - سال های 1880- شروع می شود كه سوسياليسم تقريبا به طور كامل با ماركسيسم يكی می شود. پيش از اين تاريخ، جنبش سوسياليستی در شكل های بسيار گوناگون و متنوع ظاهر می شد. برخی سوسياليست ها مانند ليبرال ها جبرگرايی تاريخی، اشتراكی كردن وسايل توليد و مبادله و نظريه تضاد طبقاتی را مردود می دانستند. آنها همچون ليبرال ها با شركت های مبتنی بر قرارداد آزاد كارگران گروه بندی های اجتماعی پايه ای، ابتكار عمل های جامع، سازماندهی آزادانه شركت ها و مديريت خودگردان شهری موافق بودند. تفاوت در اين است كه به باور ليبراليسم رشد و شكوفايی اقتصادی رفاه و آسايش برای همگان به ارمغان خواهد آورد حال آنكه اين سوسياليست های ليبرال بيشتر اراده گرا هستند و از تشكل جنبش كارگری در قالب تعاونی ها، سنديكاها و انجمن ها پشتيبانی می كنند.
• اين سوسياليست های ليبرال چه كسانی هستند؟
ژورس برای مثال، او به نقش آزادی در تاريخ اذعان داشت، فرد را حائز اهميت اساسی دانست و اشكالی از آزادی اقتصادی و مالكيت را كه با نظريه «اجتماعی كردن» اقتصاد سازگار باشد جست وجو می كرد. اين يكی از ريشه های مخالفت او با ژول گسد (Guesde) است. بايد به سوسياليست های كمتر شناخته شده اما مهم ديگری نيز اشاره كنم: «لوسين هر» دوست ژورس و كتابدار كتابخانه دانشسرای عالی پاريس، شارل آندلر، هانری دومن و آندره فيليپ و فيلسوفانی مانند شارل رونويه و آلن. همه اين ها به دنبال يافتن وجوه مشترك اعتقادی با ليبراليسم بودند. از بسياری جهات می توان آنها را «سوسياليست های ليبرال» ناميد. صدای چند سوسياليست ليبرال در فرانسه پس از جنگ جهانی دوم شنيده شد: مانند آندره فيليپ كه كتاب لئوم بلوم «در مقياس انسانی» را در تبعيد نوشت. اين همان جنبشی است كه «چپ دوم» نام گرفت، جنبش بازسازی كه رهبری شكل گيری كنفدراسيون دموكراتيك كار فرانسه (CFDT) را در دست داشت. بخشی از حزب سوسياليست متحد (PSU) و كنگره های سوسياليسم اين رويكرد ليبرال را در درون سوسياليسم تداوم بخشيد.
• ليبرال های امروزی می كوشند تضمين های دولتی را كه به باور آنها آزادی كش و بی ثمر. . . هستند از ميان بردارند.
منظورتان ليبرال های افراطی يا اولتراليبرال هاست. اين يك جريان ليبراليسم جزم انديش است و بنابراين پايبند ليبراليسم نيست، زيرا ليبراليسم يك سنت باز و عملگرا است و از مدت ها پيش پذيرفته كه در يك جامعه پيچيده اشكالی از سازماندهی و مداخله دولت ضروری است. در واقع اين ليبرال های افراطی (مانند ميلتون فريدمن و از بعضی جهات هايك) هر گونه دخالت جمعی در كار جامعه را رد می كنند و همه چيز را صرفا به دست بازار می سپارند. حكم به آزادی فرد می دهند اما ابزارهای عمل لازم برای اعمال اين آزادی را زمانی كه فرد ضعيف يا فقير است برای او فراهم نمی آورند. ليبراليسم افراطی در واقع يك ليبراليسم ناقص است كه از مسئله شرايط عينی و اجتماعی آزادی به معنی توانايی اثرگذاری آگاهی ندارد.
سوسياليسم ليبرال در جنبش سوسياليستی پنهان شده است.
دليل اين امر در فرانسه تا اندازه بسيار زيادی برتری و تسلط كمونيست ها بر جنبش چپ و ماركسيست ها بر سوسياليسم است. سوسياليسم ليبرال سوسياليسم مخالفان و دگرانديشان بوده است. حكم آزمايشگاه افكار و وجدان اخلاقی سوسياليسم را داشته است. به جنبش كارگری نزديك بوده و در اتحاديه ها، انجمن ها، شركت های تعاونی و حلقه های روشنفكری پناه می گرفته است.
• و در خارج از فرانسه وضع سوسياليسم ليبرال چگونه بوده است؟
سوسياليسم ليبرال در ايتاليا و انگلستان نفوذ به مراتب بيشتری داشته است. ال. تی. هاب هاوس نويسنده كتاب «ليبراليسم» در سال 1911 و مدافع سوسياليسم مدرن و ليبرال تاثير فراوان بر سوسياليسم بريتانيا و جنبش كارگری نوين امروز گذارده است. در ايتاليا كارلو روسلی به دليل ضديت با فاشيسم ناگزير به پاريس رفت و در سال 1930 كتاب «سوسياليسم ليبرال» را منتشر كرد. اين كتاب يكی از منابع مهم مرجع سوسياليسم ايتاليا به شمار می رود. حتی در آلمان، سرزمين مادری سوسياليسم ماركسيستی، كنگره معروف باد گودسبرگ كه در سال 1959 برگزار شد و حزب سوسياليست SPD در آن دست رد به سينه ماركسيسم زد و آشكارا از اصلاح طلبی و بازار جانبداری كرد، از لحاظ فكری زير تاثير سوسياليست های ليبرال آماده شده بود.
• در فرانسه ما اكنون كجا قرار گرفته ايم؟
در سال 1983 كه فرانسوا ميتران اروپا و اقتصاد بازار را برگزيد، تحولی پديدار شد. اما اين انتخاب كه تمام دولت های سوسياليست از آن زمان بدان پايبندی نشان داده اند، رسما به عهده گرفته نشده است و همواره به عنوان نتيجه شرايط حاكم يا جهانی شدن اقتصاد معرفی می شود. سوسياليسم فرانسه هويت نوين خود را آشكارا نپذيرفته است. نشان نداده است كه چگونه نوعی رويكرد ليبرال در اقتصاد كه تا اندازه زيادی روش او بر آن متكی است، امكان تحقق هدف های سوسياليستی را در شرايط جديد فراهم می آورد.
• آيا برنامه سوسياليسم ليبرال برنامه ای متناسب با نيازهای زمانه است؟
اين تناسب اكنون بيش از هر زمان ديگر است. سوسياليسم يك برنامه رهايی بخش فردی و اجتماعی است. در دنيای رو به تحول و دگرگونی، سوسياليسم بايد راه های رشد سودمند برای اجتماع را پيدا كند، چاره ای برای نابرابری های جديد بينديشد و ابزارهای عمل متناسب با نيازهای جهان امروز را در اختيار افراد قرار دهد. كارلو روسلی می گفت سوسياليسم وقتی تحقق پيدا می كند كه آزادی وارد زندگی فقيرترين افراد شود. فكر می كنيد كه به اين مرحله رسيده باشيم؟ آزادی در اينجا هم همان ابزارهای عمل است كه افراد می خواهند و برای هر گونه زندگی اجتماعی لازم است: شغل، تضمين های اجتماعی، آموزش و پرورش، امنيت و جز آن. تنها از اين راه است كه سوسياليسم می تواند بار ديگر يك پايگاه اجتماعی در ميان تهيدستان پيدا كند (انتخابات اخير نشان داد كه سوسياليسم اين پايگاه را از دست داده است).
• موضوعات اصلی اين برنامه سوسياليستی ليبرال كدامند؟
درونمايه اصلی سوسياليسم ليبرال عبارت است از فزونی بخشيدن به ابزارهای عمل افراد و يافتن روش های حاكميت و ساماندهی برای تحقق آزادی ها. به همان اندازه كه با دخالت دولت در زندگی اقتصاد يا با اقتصاد ارشادی مخالف است، اين نظريه را كه سرمايه داری می تواند خود را به طور طبيعی سامان دهد مردود می داند. تدوين مقرراتی كه بايد در زندگی اقتصادی به كار گرفته شود و ناظر بر بازار اما در پيوند تنگاتنگ با آن در مقياس ملی، اروپايی و جهانی باشد، يكی از مهم ترين وظايف سياسی سوسياليسم ليبرال است. همچنين هدف ديگر اين نوع سوسياليسم اين است كه دارايی های عمومی را در دسترس همگان قرار دهد و كاری كند كه خدمات عمومی نمايشگر واقعی برابری صرف نظر از نابرابری شرايط زندگی باشد. در اين چارچوب می توان پاره ای روش های بخش خصوصی را به كار گرفت، همچون ايجاد رقابت و تفويض بخشی از اختيارات به بازار در چارچوب يك شرح وظايف بسيار دقيق. مبارزه برای آزادی های واقعی هنوز پايان نيافته است. سوسياليسم بايد پرچمدار اين مبارزه باشد. اين نظر مشترك همه افراد متعلق به جنبش چپ است. سوسياليست های نوگرا، سوسياليست های معتقد به جهانی شدن از نوع ديگر كه خواهان قانونگذاری در سطح جهانی هستند، طرفداران محيط زيست و حتی جنبش سنديكايی بايد حول فرهنگ سياسی سوسياليسم ليبرال به يك همگرايی برسند. اين يك چشم انداز استراتژيك شوق برانگيز است.
منبع: نوول ابسرواتور |