|

«آتيكوس فينچ» خبره ترين وكيل آلاباما، سر ميز غذا نشسته و با وقار و متانت يك وكيل حرف می زند. بشقابی در دست دارد، از غذاهايی كه روی ميز هستند كمی برمی دارد و در بشقاب می گذارد. پسر و دختر كوچك اش به او زل زده اند و حرف هايش را گوش می دهند، حرف هايی كه فقط از زبان يك وكيل درستكار بيرون می آيد. آتيكوس از قول پدرش (يا پدربزرگش) می گويد آدم وقتی تفنگ به دست می گيرد، كم كم به شكار پرنده ها علاقه مند می شود. اما ميان پرنده ها يك استثنا هم هست، هيچ وقت نبايد مرغ مقلد را كشت، چون كارش خرابی درخت ها و مزرعه ها نيست، در انبار غله لانه نمی كند و به هيچ كس هم آزاری نمی رساند. در آن لحظه «اسكات» و «جم» حرف پدرشان را آن گونه كه بايد نمی فهمند. كمی بايد بگذرد تا محاكمه «تام رابينسن» سياه اتفاق بيفتد و معلوم شود اين مقايسه از كجا ناشی شده است... |