Persian Archive

• خوش هستيم
• آينده افغانستان
• اجماع بر سر اصلاحات
• چهل دزد بغداد
• اگر بگذارند
• سلاح های مفقوده
• تبرئه «لباس شخصی ها»
• روزنامه ای جديد برای «حزب الله»
• «فتيله» اغتشاشات و مانتوهای بالازانو
• آمريكا در مرز های شمالی ايران
• تولد بانو در زندان
• بازگشت كمونيسم به عراق
• آغاز فعاليت های انتخاباتی جورج بوش
• گم شدن هواپيما در آفريقا


فرشاد محمودی، هنگامه شهيدی: حامد كرزای رئيس دولت افغانستان پس از حمله آمريكا و ائتلاف بين المللی عليه رژيم طالبان و سقوط اين رژيم در پاييز 1380 و به دنبال نشست مشترك گروه ها و شخصيت های مخالف طالبان در «بن» زمام امور افغانستان را در دست گرفت. او در آخرين روزهای نشست لويی جرگه اضطراری به هنگام معرفی اعضای دولت خود انتخاب اين هيات را يكی از دشوارترين كارهای خود خواند چرا كه از راضی نبودن اقوام مختلف افغان احساس خطر می كرد و آنان كه به پشتوانه احزاب و شخصيت های بانفوذ هر قوم تا دندان مسلح بودند می توانستند حكومت نوپايش را كه در آن مقطع سلطه اش از شهر «كابل» پايتخت افغانستان فراتر نمی رفت با بحران جدی روبه رو كنند. كرزای در انتخاب اعضای هيات دولت خود نه تنها مشكل سهم خواهی اقوام مختلف در افغانستان را پيش رو داشت بلكه می بايد خواسته های جامعه جهانی نيز توسط اين هيات تامين می شد. از همين رو صرف نظر از گرايش های سياسی وزيران دولت حامد كرزای را می توان به لحاظ نژادی و قومی به چهار گروه پشتون، تاجيك، هزاره و ازبك تقسيم كرد. دولت كرزای در اين شرايط افزون بر انتخاب دقيق اعضای دولتش با توزيع مناسب قدرت ميان گروه های قدرتمند كه هر يك به تنهايی می توانستند برای حكومت وی خطرناك باشند و پايه های دولت نوپای افغانستان را فرو بريزند كنترل اوضاع را در دست گرفت اما با وجود اين نرمش سياسی و هزينه هايی كه اين رفتار برای دولت وی در يكسال و نيم گذشته به دنبال داشته او هنوز در اين خصوص نگرانی هايی دارد و اعتراض شديدش به واليان افغانستان و انتقاد از خودسری های آنان در پرداخت نكردن درآمد استان ها به خزانه دولت و دخالت نظاميان در امور سياسی همگی تاييدی بر نگرانی های كرزای است. اكنون وجود اقوام مختلف، سهم خواهی رهبران جهادی، قدرت طلبی فرماندهان نظامی، اختلاف ديدگاه ميان رهبران جهادی و سياسيون افغان بر سر چگونگی اداره كشور، ويرانی های باقی مانده از جنگ داخلی و تهاجم خارجی، فقر اقتصادی و نبود امنيت كامل در سراسر افغانستان از مهم ترين چالش های پيش روی كرزای از ابتدای دوره 6 ماهه دولت موقت تاكنون بوده است. . .

به نظر می آيد كه كمی خسته و بی حوصله هستيد. ديروز در مراسم امضای قرارداد هم همين طور به نظر می آمديد.

نه، سر حال و خوب و خوش هستيم. ملالی نيست.

مذاكراتتان با آقای خاتمی چطور بود؟ آيا وعده كمك بيشتر برای بازسازی گرفتيد؟

خيلی خوب بود. جناب آقای خاتمی مثل گذشته وعده همكاری برای بازسازی افغانستان دادند و ما از اين ملت و دولت متشكريم. بازسازی افغانستان همانطور كه اطلاع داريد جريان دارد و خوب هم جريان دارد. در اكثر نقاط افغانستان بازسازی صورت گرفته و در حال جريان است. اگر شما از ما بپرسيد كه ما از اين روند بازسازی خوش هستيم جواب ما شايد اين باشد كه بله خوش هستيم ولی اگر باز هم بپرسيد كه كافی هست جواب ما اين خواهد بود كه نه خير كافی نيست و بازسازی بهتر و وسيع تر را خواهان هستيم ولی به هر صورت كشورهای زيادی در يك سال گذشته برای بازسازی افغانستان همكاری كردند كه اين همكاری ها باز هم ادامه دارد.

در تهران دو موافقتنامه حمل و نقل امضا كرديد. فكر می كنيد كه اجرای اين توافق در كوتاه مدت چقدر بر امنيت افغانستان تاثير بگذارد؟

اجرای اين توافقنامه باعث توليد كار، باعث استخدام، باعث به وجود آمدن پول و تجارت می شود. اين توافق ها برای ما و كشورهايی مثل ما در حقيقت حياتی است.

فكر می كنيد عامل اصلی حفظ صلح در حال حاضر چه باشد؟

اين مذاكرات چند جانبه با كشورهای همسايه خيلی كمك می كند. پيشبرد پروژه هايی كه توافقنامه اش را امضا كرديم هم باعث بهبود ثبات می شود. هر بهبود اقتصادی ای در هر كشوری باعث بهبود ثبات می شود. افغانستان از اين مستثنی نيست بلكه در افغانستان زيادتر ضرورت بر ارتقای زندگی مردم و سطح زندگی آنها وجود دارد و يك طريق مهم اش يك طريق اساسی اش بهبود وضع ترانزيت و تجارت و ترابری است.

با شروع بحران عراق به نظر می رسيد كه مسئله افغانستان به فراموشی سپرده شد. اين وضعيت بر بازسازی ها در افغانستان اثر نگذاشت؟

نه خير.

يعنی بحران عراق بر مسائل افغانستان اثر نگذاشت؟

نه خير اين طور نشد افغانستان هنوز هم مورد توجه جهان است. خصوصا مورد توجه كشورهايی كه به افغانستان مساعدت های بزرگتری می كنند. ما در مذاكرات خود كه با اكثر رهبران جهان داشته ايم مثل رئيس جمهور آمريكا مثل سروزير انگلستان و كشورهای همسايه اطمينان كامل گرفتيم و مطمئن شديم كه افغانستان از توجه آنها دور نشده است.

به نظر می رسد كه چند ماهی است افغانستان روی همكاری ها و مساعدت با كشورهای منطقه بيش از گذشته توجه می كند و همكاری كشورهای همسايه را در اولويت قرار داده همين طور است؟

بسيار اساسی است. بله بسيار مهم است.

و به نظر می آيد كه پس از جنگ عراق تمايل كشور شما به همكاری با كشورهای منطقه زيادتر هم شده است.

بله گسترش بيشتر پيدا كرده است.

اين سياست يك جور جلب توجه آمريكايی ها نبود كه توجه اصلی شان به عراق و بازسازی آن پس از صدام معطوف شده بود؟

نه خير.

ولی پس از رايزنی شما با كشورهای منطقه، آمريكايی ها هم نگاهشان دوباره به افغانستان معطوف شد. رامسفلد به كشور شما آمد و ريچارد آرميتاژ در بازديدی كه از آنجا داشت روی بازسازی هر چه سريعتر افغانستان تاكيد كرد.

آمريكايی ها دوست ما هستند.

به مسائل داخلی افغانستان برگرديم. شما در يك جلسه اداری در افغانستان گفته بوديد كه دولت انتقالی پاسخگوی نياز مردم نيست. نياز مردم افغانستان در وهله اول چيست و چرا دولت نمی تواند پاسخگوی نياز مردم باشد؟

نگفتيم كه پاسخگوی نياز مردم نيستيم بلكه گفتيم چيزی را كه ما كرديم تا به حال قانع كننده نيست. اگر از ما بپرسيد كه آيا شما به چيزی كه تا حال شده خوش هستيد می گوييم بله خوش هستيم و اگر شما از ما بپرسيد كه آيا قناعت داريد به كاری كه شده است و مورد قناعت هست ما می گوييم نه خير. و اگر بپرسيد كه بايد بهتر شود می گويم بله بايد بهتر شود. ما در هر حالتی بايد كه در جهت بهبود وضعيت مردم از چيزی كه حاصل كرديم خوش نباشيم و نباليم، بلكه بايد عقيده ما و عمل ما اين باشد كه آهنگ رشد اقتصاد افغانستان را بالا ببريم. اگر آن را كافی بدانيم ما در حقيقت يك هدف بزرگ برای خود تعيين نكرديم. به همين دليل من گفتم، چيزی كه به دست آورديم مورد قناعت ما نيست و بايد بهتر شود.

شما از جامعه جهانی بين 15 تا 20 ميليارد دلار بودجه برای بازسازی درخواست كرده ايد. اولويت های شما برای هزينه كردن اين بودجه چه چيزهايی است؟

زيادتر در مورد نهادهای اقتصادی افغانستان. نهادهای اساسی اقتصاد افغانستان. مثل راه های بزرگ، مثل احيای دوباره شبكه برقی افغانستان و نهادهای ديگر كه باعث توليد و كار در افغانستان می شود. اينها تا 20 ميليارد دلار پول می خواهد. اگر قرار باشد كه افغانستان يك كشور روی پای خود و مستقل و مستقر باشد همراه با صلح و ثبات كه به دست خود افغانستان تضمين شود، اين كمك بايد به ما بشود.

با توجه به ملاقات هايی كه با رهبران جهان داشتيد آيا كشوری درصدی از اين بودجه را تامين كرده يا قول و وعده ای داده؟

خوب تا به حال كسی به ما جواب مثبت يا منفی نداده ولی كوشش داريم چيزی را كه ما فكر می كنيم به نفع منطقه و افغانستان است به دست بياوريم. جهان هم توجيه است كه منفعت افغانستان منفعت جهان است. منفعت كشورهای بزرگتر جهان است. مثال كشت خشخاش را می گوييم. اگر كشت خشخاش در افغانستان از بين نرود هم افغانستان متضرر می شود و هم همسايه ها و هم كشورهای بزرگتر جهان مثل آمريكا، انگليس، اروپا، پس منفعت مشترك جهان بستگی به منفعت و اوضاع افغانستان دارد كه بايد منتج به كمك بهتر شود.

در اين شرايط چرا افغانستان پيشنهاد نمی كند كه مثل كنفرانس بازسازی در ژاپن، گردهمايی كشورهای كمك كننده به افغانستان برپا شود و دوباره توجه افكار عمومی جهان به افغانستان معطوف شود.

بسيار بسيار سوال معقول. بسيار بسيار سوال درست. در اين باره در يك ماهه گذشته فكرهايی شده با بعضی از كشورهای بزرگ دنيا و در اين باره صحبت هايی كرديم.

روی كمك های ايران چقدر حساب كرديد و كمك های ايران چقدر در بازسازی نقش داشت؟

خوب ايران كمك های بسيار وسيع و گسترده ای به بازسازی افغانستان كرده است. در راه سازی كمك های زيادی شده است. كمك اقتصادی، كمك فرهنگی، كمك برای وسايل مختلف زندگی و چيزی كه در توان ايران باشد، مطمئن هستيم كه دريغ نمی كنند. كشور برادر ما ايران همكاری بسيار عالی با ما كردند، در تمام سال های زندگی و زيادتر از 68 ميليون دلار همكاری داشتند ما بسيار سپاسگذار هستيم.

شما مرتب از نظام عريض و طويل بوروكراسی در افغانستان گله می كنيد. حالا كه دولت در آغاز كار است و يك نظام تازه در حال شكل گيری است چه مشكلی وجود دارد كه اجازه اصلاح نظام بوروكراسی را به دولت نمی دهد.

افغانستان از 30 سال گذشته نه تنها پيشرفتی نداشته بلكه در جهت منفی در حركت بوده. ما استعداد جديد تربيت نكرديم. در تعليم و تربيت بسيار ضعيف هستيم. در 30 سال گذشته بشرهايی كه در افغانستان تربيت شده بودند و علم بوروكراسی و اداره بلد هستند، سن شان بالا رفته است و نزديك به خاك هستند. پس افغانستان از لحاظ مادی و از لحاظ قوای بشری «اداره» متاسفانه ضعيف است. همه اينها به دليل جنگ و نابسامانی است. افغانستان مجبور است برای زندگی بهتر مردم خود يك اداره ای مجهزتر و مجرب تر داشته باشد. اداره با كفايت داشته باشد. ما طرح هايی داريم كه اداره افغانستان خوب باشد. همچنين افغانستان بايد اداره قانونمند داشته باشد كه دستخوش سياست و سياست بازی افراد و گروه ها و يا هر منبع ديگری نباشد. به اين اميد.

نظرتان درباره اتهامی كه آمريكا در مورد پناه گرفتن اعضای القاعده در ايران با كشور ما می زند چيست؟

ما، مابين دو دوست نمی آييم.

القاعده هنوز هم امنيت كشور شما را تهديد می كنند به نظر شما آنها توان عمليات های وسيع و بزرگتر تروريستی را هم دارند؟

القاعده در افغانستان شكست خورده است. گروه های تروريستی در افغانستان شكست خورده اند. ما اميدواريم كه تروريسم از تمام منطقه برچيده شود. . .

آيا قبول داريد كه دولت شما طی دو دوره حكومت بر مردم افغانستان نتوانسته است عملا در تامين امنيت، ثبات و بهبود وضع معيشتی مردم كار مفيد و ارزنده ای انجام دهد؟

در مورد وضع معيشتی مردم و زندگی آنان از هجده ماه گذشته به اين سو تغييرات اساسی در جهت مثبت انجام گرفته است. بانك جهانی آهنگ رشد اقتصادی افغانستان را در دو سال گذشته ده درصد تخمين زده است و در سالی كه پيش رو داريم ممكن است بيشتر از اين هم باشد. محصولات افغانستان امسال 82 درصد بوده و برای اولين بار در 25 سال گذشته، توانسته ايم بهترين محصولات زراعی را برداشت كنيم. اكنون روزمزد كارگران سه تا چهار برابر افزايش يافته و وضع معارف و زندگی مردم افغانستان بهتر شده است. حال آيا ما به اين اميدوار باشيم كه بهبودی در وضع زندگی مردم افغانستان به وجود آيد طبعا اميدوار هستيم و آرزو داريم كه وضع زندگی آنان بهبود يابد. آيا كوشش های خود را كافی می دانيم بله ولی بايد زيادتر كوشش كنيم تا به آن حد مطلوب برسيم. . .

پس از سخنان اخير شما در مورد طالبان مبنی بر اينكه «طالبان فرزندان اين ملت بوده و در جريان جهاد مقدس خدمات ارزنده ای در راه وطن انجام داده اند» از شما خواسته می شود قدرت را به محمد ظاهر واگذار كنيد واكنش شما در برابر اين اظهارات چيست؟

در مورد اظهاراتم درباره طالبان بايد عرض كنم كه حركت طالبان در افغانستان از بين رفته و به خاطر شرايط جديد حكومت و نظام در كشور ما آنها ديگر امكان و اجازه رشد را ندارند و نمی توانند بمانند آن طالبانی كه از افراد افغانستان بودند و نقش مردم عادی را داشته اند آنها جزو مردم افغانستان هستند و در خانه های خود مشغول زندگی اند. مقصود من از اين حرف اين بود كه با مردم دكان دار، تجار و كسبه به نام «طالب» به روش های بد عمل و برخورد نكنند و از اين نام سوءاستفاده ای در انظار مردم نشود. اساسا بايد ميان افراد عادی و كانال های طالبان فرق قائل بود. توان طالب مردود است و طالبان تروريست هايی بيش نيستند كه در تخريب و بدبختی افغانستان دست داشتند. بايد آنها را دستگير كرد و به محكمه برد و مجازات كرد ولی افرادی كه سرباز عادی و يا مردم عادی بوده اند نبايد تعقيب و آزار شوند. . .

انفجارهای رياض و حملات به آمريكايی ها در افغانستان نشان از آن دارد كه «القاعده» مجددا خود را سازماندهی كرده است. آيا می توان گفت كه با ظهور مجدد «طالبان» و «القاعده» دولت شما گرفتار چالشی جدی است؟

ظهور مجدد طالبان به هيچ وجه صحت ندارد. القاعده تروريست های فعال هستند كه روزگاری كشور ما را جايگاه خود ساخته و افغانستان را اشغال كرده بودند و اكنون پس از شكست و فرار قصد دارند به ما آسيب برسانند. حال چه عمليات تروريستی در افغانستان داشته باشند و چه در مكان های ديگر. ما مطمئن هستيم كه بايد ميان ظهور طالبان و تروريسم فرق بگذاريم. در افغانستان ديگر چيزی به نام حركت طالبانی نيست و آنها نمی توانند ظهور يابند ولی تروريسم به عنوان يك حركت ضدانسانی جريان دارد چه در افغانستان و چه در مكان های ديگر و ما بايد در مقابل اين پديده بايستيم و به مبارزه خود ادامه دهيم. . .

يكی از محورهای عمده مذاكرات شما و مشرف در سفر به پاكستان ارائه مداركی دال بر پشتيبانی جناح هايی در پاكستان از القاعده، طالبان و حزب اسلامی است اين مدارك چه بودند؟

ما در مجادله عليه تروريسم و القاعده توافقات اساسی با پاكستان داشتيم. چند روز قبل نيز كميسيون مشترك امنيتی با حضور پاكستان، افغانستان و آمريكا تاسيس و با يكديگر در خصوص تروريسم تبادل معلومات كرديم به خصوص در زمينه تخطی های مرزی اقدامات مشترك و همكاری های خوبی داريم...

پس از بحران عراق و درگير شدن نيروهای آمريكايی در اين كشور توجه «كاخ سفيد» به افغانستان به طور محسوسی كاهش يافته است. چندی پيش «ريچارد آرميتاژ» معاون وزير خارجه آمريكا به «كابل» سفر كرد. البته با اين هدف كه به جهانيان ثابت كند آمريكا قادر است به صورت همزمان در دو جبهه افغانستان و عراق وارد عمل شود. در اين سفر تا چه حد به شما اطمينان داده شد كه «كابل» در ياد «واشنگتن» به بوته فراموشی نرفته است.

در ديداری كه با «بوش»، «آرميتاژ» و ديگر سران آمريكا داشته ام از آنها اطمينان كافی را گرفته ام، پس مطمئن باشيد افغانستان از ياد آمريكايی ها نرفته است. . .

روزی كه حامد كرزای برای دومين بار به تهران آمد، اوضاع افغانستان دست كم در ميان كشورهای منطقه ديگر بار توجه افكار عمومی را جلب كرد. نه فقط به اين علت كه دولت انتشار هفته نامه «آفتاب» را كه مطالب توهين آميز منتشر كرده بود ممنوع كرد يا اخضر ابراهيمی نماينده ويژه سازمان ملل متحد در امور افغانستان وضعيت امنيتی اين كشور را بد توصيف كرد و هشدار داد كه در صورت ادامه اين وضع انتخابات كه قرار است سال آينده برگزار شود به تعويق می افتد بلكه به اين علت كه دو توافق نامه سه جانبه در تهران امضا شد كه در هر دو آنها ايران و افغانستان شريك بودند. توافقنامه نخست ميان ايران و افغانستان و ازبكستان درباره توسعه مسير حمل و نقل بين المللی امضا شد، كه براساس آن ايران از مسير افغانستان به كشورهای آسيای ميانه متصل می شود. با امضای اين توافقنامه دسترسی كشورهای آسيای ميانه به اروپا و آب های آزاد از مسير افغانستان و ايران فراهم شد. در مراسم امضای قرارداد خوشحال و خسته ترين فرد حامد كرزای رئيس دولت انتقالی افغانستان بود. وی در حالی كه آشكارا خواستار پايان هر چه سريع تر مراسم بود تا به ملاقات های خود در تهران برسد اين توافقنامه را منشاء تحول بسيار بزرگی برای منطقه خواند.

كرزای گرچه در مصاحبه كوتاهش با همشهری كه در محل اقامت اش در تهران و لحظاتی پيش از پرواز به كابل انجام شد می خواست كه نگرانی خود از ناامنی ها و كند شدن بازسازی را پنهان كند اما در لابه لای سخنانش كلماتی می آورد كه مانع از انجام مقصودش می شود: «جزيی ترين موارد را در افغانستان به من محول می كنند. من حتی بايد برای خريد يك تلفن همراه كه برای كارمند دولت لازم است امضا بدهم. سرمايه گذاران كه می خواهند در افغانستان سرمايه گذاری كنند و كارهای توليدی كه سبب ايجاد اشتغال و بالارفتن درآمدهای ملی می شود راه اندازی نمايند، مجبورند به ده ها مرجع مراجعه كنند و در چندين مورد رشوه بدهند.»


عنايت الله شهرانی - نويسنده افغان: افغانستان يك مملكت تاريخی و دارای يك تمدن بسيار قديم بوده و محاط به خشكی است. نفوس اصلی مردم افغانستان تاكنون مشخص نشده و در حدود بيست ميليون تخمين می گردد. باشندگان آن عبارت اند از اقوام ذيل: پشتون ها، تاجيك ها، هزاره ها، ترك ها (ازبك، تركمن، قزاق، قرغز، اويغور و تاتار)، بلوچ ها، نورستانی ها، پشه يی ها و غيره. مردم افغانستان مسلمان و اكثريت بزرگ آن حنفی مذهب و يك تعداد كثير بعد از حنفی ها، شيعه و پيرو امام جعفر صادق(س) و گروه ديگری پيرو طريقه اسماعيليه هستند. همسايگان افغانستان عبارت اند از پاكستان، ايران، چين (تركستان شرقی)، تاجيكستان، ازبكستان و تركمنستان. مردم افغانستان بيش از پانزده درصد باسواد ندارد و در صنعت و تكنيك از پس مانده ترين در اقتصاد به سطح پايين ترين و سطح زندگی مردم به درجه پايين قرار دارد. هنوز وضع سلامتی مردم كه از مهم ترين مسايل به شمار می رود، خراب و سالانه هزاران نفر به امراض گوناگون وفات می يابند و تعداد اطفالی كه از مرگ نجات می يابند كم است. چون مملكت افغانستان در زمان حكومت های سابق به دوره های شاهی و جمهوری مرحوم محمد داودخان، يكی از ممالك پس مانده به حساب می رفت، بعد از اينكه حكومت به دست ديكتاتوران كمونيست، مجاهدين كم تجربه در حكومت داری و نظام امارت طالبی رسيد، دست كم بيست و سه سال در افغانستان جنگ های خانمانسوز رخ داد و طوری كه گفته آمد افغانستان از عقب مانده ترين ممالك جهان بوده و بعد از ده هاجنگ عقب مانده تر شد و هيچ يك از رژيم های بالا نتوانست به درد مردم دوا باشد.

ولی در همه حال مردم آزاديخواه و با شهامت افغانستان در طول تاريخ مجزا از حكومت های خودكامه و وابسته و در ورای زد و بندهای سياسی دست اندركاران سست عنصر و جيره خوار، همواره برای حفظ استقلال و نواميس ملی خويش مقابل مهاجمين و متجاوزين و استعمارگران و دشمنان خاك مقدس وطن از حمله آوران و يورشگران اسكندر و چنگيز تا انگليس ها و روس ها و بالاخره گروه بنياد برانداز طالب و تروريستان بين المللی و مداخله همسايه ها بالاخص آن طرف سر حد جنوبی ما به مبارزه و جانبازی پرداخته و قيام كرده و در فرجام، اجنبی ها و گماشتگان آنها را ضربه های كاری زده و از سرزمين مادری با تلفات سنگين كه همه نقش تاريخ هستند، برون رانده است. با در نظر داشت معلومات فوق، جامعه افغانستان به سيستمی ضرورت دارد كه حيات مردم از حالا بسيار بد و پايين به سطح بهتر ارتقا دهد و آن نظام بايد همه جنبه های حياتی و ملی و بين المللی را در نظر داشته باشد. نظام آينده افغانستان به درجه اول بايد اقوام مختلف را كه مساوی صاحب حقوق افغانيت هستند، مورد توجه قرار دهد. چه افغانستان يك مملكت كثيرالمليتی بوده و مردم آن از نگاه زبان، رسم و رواج و فرهنگ و حتی مذهب از هم متفاوت هستند، از آن سبب اگر موافق شرايط حياتی و محيط آنها حكومت ها رفتار نمايند، طبعا مردم نيز با حكومت ها رفتار نيك خواهند كرد و اگر آرزوهای مردم برآورده نشود و حقوق آنها داده نشود، طوری كه عملا ديده شد جنگ های داخلی به كمك های مستقيم و غيرمستقيم خارجی ها بروز می نمايد. زيرا كه هر يك از اقوام افغانستان با ممالك همسايه و دورتر آن قرابت های مذهبی و زبانی دارند. ايرانی ها با هزاره ها و تاجيك ها ارتباط زبانی و مذهبی دارند (تاجيك ها اهل سنت ولی فارسی زبان و هزاره در نسب تاجيك نيستند ولی در مذهب اكثريت هزاره جات مركزی اهل تشيع هستند). اگر چه هزاره ها تاجيك نيستند، ولی عموما به زبان دری صحبت می نمايند.

تاجيكستانی ها با تاجيك های افغانستان ارتباط خونی و لفظی دارند. ازبكستان، تركمنستان و تركستان چين از نگاه مذهب و زبان با ترك های افغانستان يكی هستند. پشتون ها نيز در پاكستان با پشتون های افغانستان ارتباط دينی و زبانی دارند (در پاكستان تعداد كثيری پشتون ها در مذهب شيعه و در افغانستان اكثريت بزرگ اهل سنت هستند) و نيز بلوچ های افغانستان با بلوچ های ايران و پاكستان ارتباط خونی، مذهبی و زبانی دارند. يكی از مشكلات اساسی افغانستان عبارت از كوچی ها است كه آنها در خاك های پاكستان، افغانستان و ايران نظر به شرايط اقليمی حيات به سر می برند و در اين مدت جنگ در افغانستان تعداد زياد كوچی ها مستقر شده اند. كوچی ها بايد خود را متعلق به يك مملكت بدانند و نمی توانند در سه مملكت متذكره در احصائيه ها داخل شده و از حقوق برابر با ديگران برخوردار باشند. اين مردم در احصائيه ها، به اكثريت و اقليت ساختن نقش عمده ای را بازی كرده اند. تا زمانی كه حكومت و سيستم آينده افغانستان نتواند خواهشات اين اقوام را از نگاه های سياسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، زبانی و مذهبی بر آورده سازد، جنگ ها و اختلافات جريان خواهد داشت. همه خواهشات و آرزوهای مردم زمانی حل می گردد كه حكومت افغانستان يا مركز كابل، به مردم حقوق مساوی را قايل گردد و اين حقوق مساوی به معنی اختيار دادن به مردم هر قوم و قبيله و منطقه در مقابل خودشان است، كه هر ايالت بتواند والی و غير اعضای اداری را از بين خود انتخاب نمايد. با در نظر داشت اينكه همه اقوام با مركز كابل ارتباط خاص و حتمی داشته باشند، سياست خارجی به دست مركز تعلق بگيرد. مثلا افغانستان را بتوانيم به هفت ايالت تقسيم نماييم و ايالات به اساس قومی، زبانی، فرهنگی، تاريخی و موقعيت جغرافيايی باشد، قناعت جامعه به دست خواهد آمد. بهترين سيستمی كه فعلا همه اقوام ذكر شده افغانستان را قانع می سازد، همان نظام فدرالی يا ايالتی است، چه اين نظام اگر به معنی حكومت مردم توسط مردم بنيادگذاری شود و جامعه ومردم به حقوق شان برسند، ديگر مشكلی از جنگ ها و خونريزی ها تصور نمی گردد.

همه می دانند كه اين همه خونريزی و تعرضات اقوام بر اقوام ديگر فقط به مفهوم تفوق طلبی و كنترل و حكومت كردن يك قوم بر مردم و يا اقوام ديگر است، ورنه اگر هر كس بتواند حق خويش را به دست بياورد، سوال در آرامش و اعتماد مردم بر حكومت پيدا نمی شود. اين رهبران ضعيف النفس بودند كه از حرص زياد و ناتوانی های سياسی خود موضوعات و مسايل قومی و نژادی را بلند ساختند، ورنه هيچ گاه دين اسلام قومی را بر قوم ديگر، زبانی را بر زبان ديگر، جايی را بر منطقه ديگر ترجيح نداده و بر همه بشر ابلاغ نموده است كه «بهترين شما متقی ترين شماست»، يعنی شخص صادق، قوی الاراده و بشرخواه، اگر شاهان عادل را و امرای با كفايت و پاك نفس می بودند هرگز مشكلات و جنگ های خانمانسوز بروز نمی كرد، ولی ديگر دير است و «آزموده را آزمودن خطاست». حالا كه افغانستان در يك فضای دموكراسی اسلامی قرار دارد بايد اين نكات را در نظر داشته باشيم: اول ـ افغانستان در يك حكومت شاهی مطلقه اداره می شد و نتيجه آن به جز از ياس و نااميدی چيز ديگری سراغ نمی گرديد، زيرا در شاهی مطلقه به جز از ديكتاتوری و كشتار مردم و برقراری قدرت يك فاميل در راس، مفاد ديگری را نمی توان از آن به دست آورد. دوم ـ مدتی را در افغانستان شاهی مشروطه اعلان گرديد و همگان آگاه اند كه اين عنوان يك عنوان و موضوع غيرعملی بود و به هيچ صورت نتوانست به جز از گفتار، عمل را پياده سازد. زيرا قانون اساسی آن بر روی عدالت اجتماعی واقعی استوار نبود، در آن نظام مشكل قومی و زبانی و طبقاتی حل نشده و لازم بود كه سه زبان عمده افغانستان، فارسی، پشتو و تركی در نظر گرفته می شد. سوم ـ با به ميان آمدن دموكراسی كاذب به نام شاهی مشروطه يك نظام جمهوری مايل به كمونيسم و ديكتاتوری به ميان آمد و رئيس دولت رو به روس های كمونيست آورد. چون اين فضای جمهوری «ديكتاتوری مايل به كمونيسم مخالف خواهشات مردم بود از آن سبب ناكام ماند و در حقيقت با نام بزرگ «جمهوری حكومت مركزی» ناكام شد و اين جمهوری نتوانست هيچ دردی را در افغانستان دوا نمايد.

چهارم ـ در افغانستان آمدن نظام خالص ديكتاتوری كمونيستی هم نتوانست كاری را به نفع جامعه افغانستان عملی كند و يكی از رژيم های كاملا نامطلوب بود و در تاريخ كشور ثابت شد كه نظام كمونيستی هرگز نمی تواند و نخواهد توانست منحيث نظام سياسی قبول گردد و بالاخره مردود و بدنام گرديد. پنجم ـ بعد از ختم كمونيسم نظام خيالی پديدار گشت، كه در چند هفته اول اين حكومت اكثريت قاطع مردم مسلمان از آن استقبال كردند. ولی ديری نگذشت كه رهبران اين نظام قاطعانه از راه اسلام تخطی كردند و اختلافات مذهبی، منطوقی و قومی را بروز دادند و علت اساسی آن هم بی كفايتی ها، خودخواهی ها، ضعف نفسانی در امور اقتصادی و ارتباطاتشان به خارج بود، زيرا اين گروه و گروه كمونيست ها از خود صلاحيت نداشتند و اگر صلاحيت هم می داشتند، به هيچ صورت نمی توانستند حكومت عدالت را به ميان آورند. دليل عمده مهاجرت های زياد به دوران حكومت مجاهدين، ناامنی در كابل و زد و خوردهای بين مجاهدين بود، و از جانب ديگر مداخله پاكستان به ما چنين بازگو می كرد كه نمی خواهد افغانستان در آينده ديگر صاحب نام بوده و به نام مملكتی دوباره قد علم نمايد. ششم ـ گروه بدكار و نامطلوب به نام «طالبان» مملكت را به دست آوردند كه نامش را «امارت اسلامی» گذاشتند. اين گروه متعصب به حدی ضد حقوق بشر كارهايی را انجام دادند كه نام اسلام و حكومت اسلامی را بدنام كردند. جهانيان از نظام فاشيستی قومی و مذهبی اين گروه بدكردار به نام اسلام بدبين شدند. هفتم - با سقوط رژيم فاسد و بدنام طالبی «جمهوری دموكراسی» به ميان آمد، و اين برخلاف جمهوری ديكتاتوری مايل به كمونيسم مرحوم محمد داودخان می باشد. اين نظام و رهبريت آن به خاطری نزد مردم خوبی نسبی دارد كه از دست نظام طالبی رها شدند. ورنه همه شاهد می باشند كه سوالات زيادی در همه امور مملكت داری، از قبيل تفوق طلبی، تعصبات قومی و منطوقی پديدار است. اگرچه تاكنون در لفظ خوب می گويند و در عمل خراب می كنند.

لذا نمی توان آينده روشنی را بدان تصور كرد. ضعيف ترين كابينه بر سر كار است، و اقوام مساويانه وظيفه و اختيارات را در دست ندارند، و اين مشكل بالاخره شكل عقده را بار می آورد، و مخالفت ها آغاز می يابد. اگر بعضی ها بر آن باشند كه قانون اساسی كارها را انجام خواهند داد، اين يك فكر خام است، زيرا در مملكت افغانستان قانون اساسی كه بتوانند همه خواهشات مردم را برآورده سازد، به آسانی تهيه نخواهد شد. چونكه مملكت داری سه زبان عمده و چهار قوم عمده و چند قوم فرعی می باشد و بايد حقوق حقه آنها داده شود. از جانی ديگر با داشتن يك نظام دموكراسی مركزی تحت نام جمهوری، امكان آن می رود كه در يكی از انتخابات كدام ديكتاتور و يا فاشيست جلوی حكومت را در دست بگيرد و با داشتن قدرت مركزی امكان ضرر رسانيدن به اقوام ديگر را خواهد داشت. و نيز در حكومت مركزی امكان كودتا وجود دارد كه در آن صورت مردم افغانستان به مشكلات زيادی مواجه خواهند شد. دليل عمده نبودن اين نظام سياسی در افغانستان همانا داشتن مليت های مختلف می باشد و مملكت ما يك مملكت كثيرالمليتی است و يگانه راه آن عبارت از قناعت بخشيدن به اقوام و اختيار دادن به آنها می باشد. چون هفت نظام گذشته را كه در بالا مشاهده گرديد، شاهد مدعای ماست و هرگز هيچ يك از آنها به مفاد مردم تمام نشدند، و تكرار آنها اشتباه بزرگی است كه دوباره مملكت و آينده آن به قهقرا كشانيده می شود.

البته اين نظام آخری كه رهبری آن را جناب كرزای به دست دارد، امتحان بد نداده است، و فعلا شكل موقت را دارد، با آنكه اين نظام از آينده اميدواری می دهد اگر اين حكومت فعلی به شكل كنونی خود به پيش برود، و در آينده به تفكيك سه قوه قضايی، اجرايی و قانونی خود را عيار سازد، و احزاب سياسی را آزاد سازد، طبعا كه بهتر از رژيم های قبلی خواهد بود، ولی بدون ترديد نمی تواند جای نظام فدرالی را كه واقعا حلال مشكلات آينده افغانستان می باشد، بگيرد. در قسمت موقعيت حكومت يا مركز پايتخت افغانستان چنين پيشنهاد می گردد كه پايتخت بايد در يك محدوده يكی از ولايات مخصوصا كابل تعيين گردد، و نام آن از تركيب حروف ولايات و يا اقوام گذاشته شود و به هيچ يك از ايالات تعلق نگيرد. رئيس جمهور افغانستان از قدرت زياد برخوردار باشد و توسط انتخابات تعيين گردد. بر همه ولايات امر او نافذ باشد، معاون و يا معاونين نيز به شكلی كه جمهوری فدرالی اجازه می دهد، تعيين گردد. موضوع دفاع ملی با تمام معنی به مركز حكومت فدرال افغانستان تعلق داشته و شخص رئيس جمهور يا اشخاص موظف طبق قانون فدرالی از آن به دفاع از تماميت ارضی استفاده نمايند. اداره مصونيت و حفظ سرحدات افغانستان نيز از وظايف عمده و اساسی حكومت در پايتخت است.

افغانستان بايد دارای يك بانك مركزی بوده و بسی مسايل اقتصادی ملی و بين المللی به آن ارتباط داشته باشد. بانك های شخصی و فدرالی بايد از خود دارای صلاحيت هايی باشند. همه عايدات ايالات و مسايل اقتصادی به روی يك عدالت فدرالی به مانند نظام پيشرفته ممالك جهان باشد. در قسمت مذهب در افغانستان نيز عدالت در نظر گرفته شود و دو مذهب عمده افغانستان مهم ترين و اساسی ترين بوده و ديگر مذاهب هم احترام گردد چون اسماعيله و هندو و غيره. در افغانستان با جمهوری فدرال دو قانون عمده و اساسی بايد نافذ گردد كه به درجه اول قانون اساسی افغانستان كه بر جمله اهل افغانستان و ايالات نافذ باشد. بعد از آن قانون فدرالی باشد كه هر ايالت از خود قانون مطابق شرايط محيطی داشته باشد و قوانين مملكتی شان به مركز يا پايتخت تعلق يابد. در ختم اين مقاله چنين نظر داده می شود كه نظام فدرالی در افغانستان به صورت قطع خطر تجزيه را وارد نمی سازد و عليرغم آن اگر حكومت ها به صورت سابقه و يا نظام های ياد شده به پيش برده شود، در آن صورت خطر تجزيه احساس می گردد، كه در آن صورت تجزيه افغانستان فاجعه برانگيز خواهد بود.


با ورود نيروهای آمريكايی به منطقه عراق، چالش های جديدی در داخل كشور به وجود آمده است و چالش های موجود در قبال آن تحليل ها و رفتارهای متفاوتی را نشان می دهند، فكر می كنيد اين روند به كجا می رسد؟

با آمدن آمريكا به منطقه كه فی الواقع نوعی تهديد مستقيم نظامی برای ايران به شمار می رود انتظار می رفت بين جناح های مختلف بر سر نحوه رويارويی با اين پديده بزرگ كه مربوط به امنيت ملی است وفاق و تفاهم راهبردی ايجاد شود. اما متاسفانه برای اولين بار، جناح ها بر سر مهم ترين موضوع، يعنی تهديد امنيت ملی هم دچار چالش های جدی و عميق شدند. حتی برخی وسوسه شدند كه در پشت صحنه با آمريكاييان مذاكره و مماشات كنند و در عرصه رقابت سياسی به سركوب اصلاح طلبان بپردازند و متقابلا عده ای هم فكر كردند كه خوب است از فرصت فراهم شده و فشارهايی كه آمريكايی ها به كشور وارد می كنند برای مرعوب كردن و تسليم كردن محافظه كاران و اقتدارگرايان استفاده كنند. اما اين نحوه نگاه به خارج و وارد كردن معادلات خارجی در معادلات داخلی يك حركت و ريسك بسيار خطرناك برای جناح ها و كشور است، آن هم برای كشوری مثل ايران كه اسطوره استقلال و استعمارستيزی و اعتماد به نفس است. در زمانی كه كشورهای منطقه به خوبی به ارزش های روند استقلال خواهی و ظلم ستيزی مردم ايران پی برده اند، طرح اين انديشه های افراطی به نفع هيچ كس نيست و دامی است كه همه را به كام خود فرو خواهد برد.

ريشه اين انديشه ها و رفتارها را عمدتا در رفتارهای اقتدارگرايانه و متحجرانه و روش های محدودكننده و ناكارآمد و نگاه های واپسگرايانه بايد جست كه واكنش آن در جامعه به صورت تحليل ها و رفتارهای ناهنجار و ساختارشكن بروز می كند. امروز منشاء بسياری از چالش های سخت و پيچيده جامعه ما به گسترش انديشه ها و رفتارهای متحجرانه كه ناتوان از درك تحولات عميق و گسترده اجتماعی است برمی گردد. به ويژه كه برخی از جريانات واپس گرا در ساختارهای حكومتی هم رخنه كرده و با ابزار قدرتی كه به دست آورده اند به گونه ای رفتار می كنند كه حكومت را با ناكارآمدی مواجه كرده و از كارايی و ابتكار عمل و گشايش در امور بازدارند. بديهی است كه اگر حكومت نتواند به نيازهای جديد پاسخ دهد و از درك تحولات باز بماند روندهای جديدی در جامعه ايجاد می شود كه محصول آن شكاف روزافزون بين دولت و ملت و نيز رفتارهای هنجارشكن و ساختارشكن است و دست بيگانگان را برای تجاوز به حريم كشور و ملت باز می كند. حضرت امام(ره) در سال های آخر عمرشان به كرات به خطر اسلام شاهنشاهی و اسلام آمريكايی تاكيد می كردند و هشدار می دادند. ايشان به خوبی دريافته بودند كه آنچه در سال های آينده كشور و انقلاب و جمهوری اسلامی را تهديد می كند، خطر اسلامی است كه بستر را برای استبداد و استعمار باز می كند.

چرا امام خمينی(ره) تعبير اسلام شاهنشاهی و آمريكايی را به كار می بردند.

امام به خوبی واقف بودند كه تحجر و رخنه آن در جامعه و حكومت، هم راه را برای استبداد كه مظهر آن استبداد شاهی بود باز می كند و هم زمينه بازگشت استعمار كه مظهر آن سلطه آمريكا بود را فراهم می كند و آمريكا نيز هيچ ابزار موثری برای سلطه مجدد بر ايران جز با ترويج اسلام و مدعيان اسلامی كه ناتوان از پاسخگويی به مشكلات باشند و خشونت را ترويج كنند و مردم را نابالغ نشان دهند و رای آنان را برنتابند و امواج تكفير و تفسيق را در جامعه منتشر كنند و نخبگان و انديشمندان و هنرمندان و عالمان و. . . را به اندك خطايی تخطئه كنند و رعب و وحشت را در جامعه بپراكنند و بذرهای كينه و نفاق را در بين مردم بپاشند، ندارد.

آخرين سوال را از شما به عنوان مسئول سياسی وزارتخانه ای كه نقش عمده ای در برنامه های اصلاحی دولت خاتمی داشته است، می كنم. اين روزها اصلاحات به سرنوشت عجيبی دچار شده است. بسياری پايان اصلاحات را اعلام می كنند و معتقدند دوره اصلاحات تمام شده و بايد آن را به تاريخ سپرد. نظر شما چيست؟

فكر می كنم كسانی كه اين گونه فكر می كنند تصور صحيح و واقعی از اصلاحات و واقعيت های جامعه ندارند. آنان يا خود به بن بست رسيده اند و ظرفيت شان پايان يافته است و يا توهمات و آرزوهای وهم آلود خود را بدين گونه بيان می كنند. اصلاحات به ويژه در ايران پايان پذير نيست. اصلاحات يك نياز تاريخی و ضرورت ملی است و چاره ای از آن نيست. می توان روند اصلاحات را تند يا كند يا تحريف كرد اما از اصل آن چاره ای نيست و همه نخبگان و مسئولان كشور برای حفظ ايران و جمهوری اسلامی چاره ای جز اجماع بر سر اصلاحات واقعی و تداوم آن ندارند. البته كسانی كه با تفاسير غلط و انحرافی از اصلاحات هنجاری و با ديدگاه های واپس گرايانه، پی در پی در روند اصلاحات كارشكنی و ايجاد مانع می كنند و اصلاح طلبان واقعی را تحت فشار قرار می دهند، از يكسو راه را برای عوامل خودسر و افراطی باز می كنند و از سوی ديگر دشمنان سراپا مسلح را نسبت به تجاوز به كشور وسوسه می كنند و از همه بدتر شرايطی فراهم می كنند كه جريان های برانداز و ساختارشكن جان بگيرند و ميدان داری كنند و نگاه مردم به سمت منجی خارجی و به سمت كسانی كه مخالف آرمان ها و ارزش های انقلاب و كشور هستند سوق پيدا كند و هيچ خطری بالاتر از اين برای كشور نيست. ای كاش مخالفان اصلاحات از يكسو به درك درستی از ضرورت و مفاهيم اصلاحات دست می يافتند و از سوی ديگر متوجه عواقب خطرناك اقدام های خود می شدند.


از فردای پس از سرنگونی صدام حسين توسط نيروهای آمريكايی و انگليسی گويا بسياری از گروه های مسلح برای پر كردن جای خالی صدام در عراق عجله دارند و امنيت اين كشور را مورد تهديد قرار داده اند. به رغم تسلط نيروهای ائتلاف در شهرهای عراق و ادعای «جورج بوش» مبنی بر پايان يافتن جنگ در اين كشور كه تا حدودی گمراه كننده است بغداد هنوز هم يك شهر ناامن برای خبرنگاران و مردم محسوب می شود و نيروهای آمريكايی و انگليسی از كنار اين امر بی تفاوت می گذرند. . . از ساعت 21 به وقت محلی در بغداد حكومت نظامی برقرار است و مقررات منع آمد و شد شبانه از سوی ارتش آمريكا برای جلوگيری از ادامه غارت و چپاول شهر وضع شده است. اين مقررات كه پيش از ورود ما به اين شهر تا ساعت 6 بامداد برقرار بوده است اكنون در ساعت 30/4 پايان می يابد. از دروازه اصلی شهر بغداد كه وارد می شويم پيش از آنكه ويرانی هايی جلب نظر كند كه تعداد آنها انگشت شمار است وحشت زدگی مردم كوچه و بازار و گلايه مندی آنان از ناامنی شهر نمود دارد تا جايی كه شادی سقوط ديكتاتور قرن در چهره مردم ديده نمی شود و هراس از صدام حسين جای خود را به ترس از غارتگران داده است. در بغداد مردم در حالی چشم به راه امنيت هستند كه هر روز و شب اموال منازل مسكونی و اماكن عمومی آنها غارت می شود و با وجود حضور نيروهای آمريكايی در خيابان های اين شهر امنيت غايب بزرگ عرصه زندگی است. . .

در شب های بغداد ربودن زنان و دختران از كنار همسران و پدرانشان و خالی كردن جيب افراد پياده و سرقت خودروها و فرياد آنها به امری عادی تبديل شده است. انفجارهای شبانه و ناآرامی های موجود باعث شده است بسياری از خانواده های عراقی با دلهره فرزندان خود را در مسير خانه به مدرسه و بالعكس همراهی كنند. هرج و مرج موجود حتی بر ترافيك شهر نيز تاثير گذاشته است و با توجه به عدم حضور فعال نيروهای پليس رانندگان با سرپيچی از قوانين ضمن ايجاد ترافيك سنگين باعث بروز تصادفات زيادی شده است. نياز به نيروهای كمكی در اين شهر آشوب با حضور «پل برمر» مدير شهری جديد دولت بوش كه ماموريت اجرای برنامه های بازسازی عراق و برنامه های كمكی «پنتاگون» را بر عهده دارد همزمان شده است. مسئوليت تثبيت امنيت در وضعيت كنونی عراق به دستور «بوش» و با افزايش نيروهای انسانی اعزامی از واشنگتن بر عهده سربازان آمريكايی حاضر در بغداد است كه تعداد آنها به 16 هزار نفر می رسد. از اواسط ماه مه 200 تا 400 افسر پليس در بغداد مستقر شده اند كه اين تصميم به دليل عدم بازگشت كارمندان پليس به مقرهای خود و بروز هرج و مرج و غارت و ناامنی در پايتخت عراق اتخاذ شده است. به دليل از ميان رفتن اسناد دولتی در جريان غارت های پس از جنگ در عراق هيچ مامور پليسی دارای درجه قابل اعتمادی نيست و هيچ افسر با سابقه پليسی كه قبل از سقوط صدام دارای چند ستاره بوده اكنون هيچ مدركی برای اثبات سابقه خود ندارد. در اين ميان بسياری از افراد مافوق امنيتی كه وجودشان می توانست تا حدی از بين رفتن اسناد را جبران كند عملا گريخته و درواقع هيچ منبعی برای اثبات سلسله مراتب اداری اشخاص وجود ندارد. به نظر می رسد كه همراه با رفتن ديكتاتور حافظه تاريخی و اداری عراقی ها نيز از بين رفته است. در حال حاضر تنها تعداد محدودی از خودروهای پليس توسط اخلال گران آسيب نديده اند و اين مسئله به همراه عدم وجود نيروی انسانی، برقراری آرامش در بغداد را با مشكل روبه رو كرده است. غارتگران در بغداد كه كار خود را با غارت موزه اين شهر و سرقت بانك «رافدين» و به آتش كشيدن آن آغاز كرده بودند به راحتی دست به غارت بيمارستان ها و تجهيزات پزشكی زده و سلامتی مردم را در معرض تهديد قرار داده اند و در بسياری مناطق درگيری مسلحانه ميان صاحبان اموال و غارتگران رخ می دهد. هنوز هم بيمارستان ها، انبارهای مواد غذايی و ادارات دولتی كه به تازگی گشوده شده اند با مشكل ناامنی مواجه اند.

با وجود آنكه برای بازگرداندن امنيت پس از سقوط صدام در عراق از همه سو تلاش می شود خيابان های بغداد شاهد خريد و فروش گسترده سلاح از سوی مردم است و تنها پنج دلار برای خريد اين وسيله مرگبار كافی است. «سوق المريدی» تنها مكان خريد و فروش اسلحه نيست بلكه مكان های ديگری نيز برای اين كار وجود دارد. هر چند آمريكايی ها اين روزها خلع سلاح در بغداد را ابتدا از گروه های سياسی نظير «سپاه بدر» و «كنگره ملی عراق» آغاز كرده اند اما بنا بر دستور نيروهای ائتلاف شهروندان عراقی فقط می توانند اسلحه كمری و برخی از تفنگ های خودكار را در خانه های خود نگهداری كنند و در صورت حمل اين سلاح ها بايد مجوز داشته باشند. به نظر می رسد كه جمع آوری سلاح ها از ميان عراقی ها بزرگترين چالشی است كه حكومت آينده عراق با آن روبه رو خواهد بود. مسائلی مانند ادامه سرقت های مسلحانه و نبود تشكيلات امنيتی خاص در عراق و ادامه تيراندازی های شهروندان عراقی را برای تسليم اسلحه خود به نيروهای آمريكايی ترغيب نمی كند. مغازه داران پايتخت مجبورند برای حفاظت از كالاهای خود در برابر غارتگران دست به اسلحه باشند. مغازه ها در خيابان های مركزی بغداد به ويژه در منطقه «كراده» (غرب دجله) و خيابان «سعدون» بسته هستند و بيشتر كركره ها را پايين كشيده اند و مغازه داران با اسلحه مشغول مراقبت از اجناسشان می باشند. اكثر آنها با كشيك دادن در اطراف مغازه هايشان و كسب اطمينان از اينكه فردی كه در اطراف مغازه اش پرسه می زند مشتری واقعی است اجناس خود را به فروش می رسانند. همراه با فروش سلاح بازار سياه ديگری نيز ايجاد شده كه در آن شناسنامه و گذرنامه و مدرك خاص به فروش می رسد. . .

اكنون بار ديگر «علی بابا» پس از سال های متمادی به بغداد بازگشته است و باندهای مافيايی كه به باندهای «علی بابا» معروف هستند نه با چهل دزد كه با چهل هزار دزد بر بغداد پايتخت عراق حكومت می كنند واين گونه كه پيدا است گروه های سرقت و جنايت كه بيشتر آنان از جنايتكاران حرفه ای عراق هستند برای حكومت در اين شهر از اشغالگران آمريكايی و انگليسی چراغ سبز دريافت كرده اند. نخستين مشكلی كه مردم عراق با ديدن هر خبرنگاری مطرح می كنند عدم امنيت و كنترل اين گروه های جنايتكار است كه هر روز مردم در كوچه های بغداد شاهد رخدادهای جنايتكارانه آنان هستند. علی باباها محلات و كوچه های بغداد را ميان خود تقسيم كرده اند و از تجاوز به ناموس و سرقت اموال و قتل مردم هيچ ابايی ندارند. ناامنی در بغداد تا به حدی است كه اين باندها كه تا پيش از اين هنگام شب عمل می كردند اكنون در روز برای تصاحب 100 دلار به روی مردم شهر اسلحه می كشند و نماهايی از غرب و فيلم های وسترن را در شهر بغداد به نمايش می گذارند. روزانه افراد زيادی در درگيری های مسلحانه اعضای باندهای سرقت هدف تيراندازی قرار گرفته و با اصابت گلوله زخمی می شوند. باندهای مافيايی صدای هر معترضی را با اعمال تروريستی از جمله پرتاب نارنجك به منازل يا محل كسب افراد خاموش می كنند. با وجود اين كه چارچوب سياست های جديد امنيتی «پل برمر» به سربازان آمريكايی اجازه داده است به سوی كسانی كه دست به غارت و چپاول می زنند تيراندازی كنند و در حالی كه افراد عادی قادرند اعضای اين باندها را معرفی كنند به دليل ترس و وحشت از اينكه آنان از سوی اشغالگران پشتيبانی می شوند سكوت اختيار كرده اند.

هر چند كه شهرهای مذهبی عراق از امنيت نسبی برخوردار است اما كنترل همه اين شهرها نيز شب ها در اختيار افراد مسلح گروه های سياسی رژيم سابق و باندهای سرقت است. اكنون افكار عمومی عراق در مورد رفت وآمدهای سران دولت قبلی عراق در سطح شهرها و اينكه نيروهای آمريكايی هيچ گونه اقدامی عليه آنان به عمل نمی آورند شگفت زده شده اند. دولتمردان قبلی عراق و برخی اعضای ارشد حزب بعث كه نامشان در «ليست سياه 55 نفره كاخ سفيد» قرار نداشت به راحتی در خيابان های بغداد و ديگر شهرها تردد می كنند و آنها نيز به نوعی ديگر به هدايت عمليات تخريبی مشغولند. شب ها شنيدن صدای تيراندازی امری عادی است و در برخی از عمليات ها مخالفين سابق رژيم بعث توسط بعثی ها تصفيه می شوند و حتی «قصی» پسر دوم صدام حسين با سازماندهی فرماندهان ارشد حزب بعث نظير «سرهنگ عبدالغفار» و «سرتيپ عبدحمد» دو تن از آجودان های مورد اعتماد صدام فرماندهی عمليات گسترده ربودن رهبران معارض عراقی و افراد شاخص را از راه دور تدارك می بيند. با وجود اينكه ايجاد آتش سوزی در ساختمان های مهم عراق از جمله ساختمان دو وزارتخانه اطلاع رسانی، شوراهای محلی و ديوان امور مالی عراق و تاسيسات سوق الجيشی اين كشور به دستگاه های امنيت و اطلاعات رژيم سرنگون شده صدام حسين نسبت داده می شود و عناصر بعثی سابق به تلاش برای بر هم زدن امنيت و ثبات در بغداد متهم می گردند اما برخی از منازل مسكونی عوامل رژيم سابق نيز همچنان توسط مهاجمان مورد تعرض و چپاول قرار می گيرد و افراد ناشناس پس از كشتن ساكنان منازل مزبور آنها را به آتش می كشند. به نظر می رسد ناامنی اجتماعی و هرج و مرج و غارت اموال دولتی در عراق حداقل در كوتاه مدت و تا زمان تحكيم حضور متجاوزان و سيطره كامل آنان بر عراق تداوم يابد.

روند رو به رشد سرقت خودروها و افزايش درگيری ها و غارت اموال عمومی و به آتش كشيده شدن مكان های دولتی و نيز مورد حمله و غارت قرار گرفتن كاخ های صدام هر چند ممكن است نشانه هايی از ناتوانی در برقراری امنيت در بغداد از سوی اشغالگران تلقی گردد اما به نظر می رسد بسياری از سرقت ها از جمله كاخ های صدام و موزه بغداد با نظارت آمريكايی ها و در جهت منافع آنان انجام شده است. آمريكايی ها كه چند هفته پيش از حمله به عراق، فعاليت های مربوط به مبارزه با قاچاق و خريد و فروش غيرقانونی آثار و اموال باستانی مربوط به منطقه خاورميانه را كاهش داده بودند اجازه دادند تا موزه تاريخی شهر و اشيای بی نظير آن غارت شود و سپس به خريداری اين اموال پرداختند. آنها بعد از غارت موزه آثار گرانبها را با قيمت كم خريداری كرده و اكنون اين آثار را با قيمت های گزاف در بازارهای نيويورك و لندن و پاريس به فروش می رسانند. بسياری ديگر از ويرانی ها نيز با سازماندهی آنان با هدف نابودی تاسيسات زيربنايی اين كشور صورت گرفت تا بدين وسيله با توجيه بازسازی اين تاسيسات مدت زمان طولانی تر حضور خود در عراق را تضمين نمايند. نيروهای مهاجم به رغم حضور گسترده خود در شهرهای عراق و به ويژه پايتخت زمينه را برای غارت اموال دولتی و ايجاد هرج و مرج و از بين بردن امكانات اداری و تاسيسات شهری در كشور فراهم كرده اند تا افكار عمومی مردم را از حضور مسلحانه خود در عراق منحرف كنند و فضای سياسی، اجتماعی عراق پس از سقوط صدام را به گونه ای ترسيم كنند كه اذهان مردم فرصت برنامه ريزی برای آينده را نداشته باشد. فقط در اين صورت است كه آنان خواهند توانست با استفاده از اين موقعيت حضور خود را در عراق تثبيت نمايند. از سوی ديگر هرج ومرج موجب بروز اختلافات داخلی و كشمكش بين اقوام و طبقات مختلف مردم شده و نيروهای متجاوز ضمن جلوگيری از مقابله آنان با اشغالگران با نابودی زيرساخت های اداری و تاسيسات شهری توان اداره امور را از دست مردم عراق خارج كرده و اتكای آنان را در بخش های اداری و شهری و خدماتی به نيروهای خارجی افزايش خواهند داد.

با اين وجود افسران آمريكايی اظهار می دارند كه با وجود تهديدها عليه طرح استقرار يك دولت دموكرات و برگزيده در عراق اوضاع را به طور كامل در كنترل خود دارند. اگر چه ناتوانی نيروهای آمريكايی در برقراری نظم و انضباط، ناديده گرفتن نقش سازمان ملل و گروه های معارض در اين كشور و حضور هر چه بيشتر نيروهای بيگانه در منطقه از جمله دلايل مهم گسترش ناامنی و غارتگری در عراق است به نظر می رسد انگليسی ها كه سوابق بيشتری در مستعمره كردن كشورها دارند در كنترل شهرهای جنوبی عراق موفق تر عمل كرده اند. آنان از پوشش نظامی خود خارج شده و با لباس های عادی ميان مردم تردد می كنند و با آنها به گفت وگو و معاشرت می پردازند و در تعامل با جوامع محلی و مردم روش های خاصی را به كار بسته اند. در حال حاضر گروه های سياسی عراق با توجه به افزايش بی نظمی و ناامنی در عراق نگران به تاخير افتادن مراحل بازسازی كشور خود هستند و در فرآيند بازسازی دستيابی به امنيت را مهم ترين دغدغه می دانند. فرماندهی مركزی آمريكا با اشاره به شكست نيروهای مسلح صدام حسين در مدت زمان سه هفته می گويد كه «رسيدن به نظم و صلح در عراق بسيار سخت و طولانی خواهد بود. »

حضور گروه های مسلح مجهز به انواع سلاح ها كه از انبارهای نظامی رها شده و به سرقت رفته اند مفهوم سخنان ژنرال «تامی فرانكس» مبنی بر مشاهده يك تنش شديد آينده ای قابل پيش بينی را در عراق روشن می سازد. اكنون نابودی رژيم بعث كه سی سال با قدرت و زور بر اين كشور حكومت می كرد فضا را برای تعداد زيادی از گروه های مسلح در كشوری متشكل از جوامع دينی و قومی باز گذاشته است. خلاء حكومت در عراق به خوبی احساس می شود و گروه های زيادی از جمله بعثی های سابق، كردها، تركمن ها، شيعيان و آشوری ها مايل به پر كردن اين خلا هستند و در حالی كه هرج ومرج و غارت در روزهای اول اشغال عراق به وسيله آمريكايی ها مطلوب آنها بود ولی در زمان حاضر كه قصد پر كردن خلاء حكومت و برقراری ثبات در عراق را دارند با خشم و عصبانيت مردم مواجه شده اند. شايد آن روزی كه «رامسفلد» با خنده ای فاتحانه بر لب می گفت: «مردمی كه آزاد شده اند، آزادند كه اشتباه نيز بكنند و مرتكب جرم هم بشوند» هرگز فكر نمی كرد برای تامين امنيت شهری كوچك مانند «بغداد» اين گونه مستاصل گردد. او اكنون می ترسد كه بار ديگر حمام خونی در عراق به راه افتد با اين تفاوت كه اين بار ديگر از «ديكتاتور» خبری نيست...


ترجمه عباس فتاح زاده: آيت الله محمدباقر حكيم به يكی از مهم ترين خانواده روحانی در عراق تعلق دارد. پس از آنكه صدام تعداد زيادی از خانواده و نزديكان وی را به قتل رساند، در سال 1980 به تبعيد در ايران رفت و در آنجا مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق را تشكيل داد. او كه در حال حاضر 67 سال سن دارد پس از بازگشت به عراق با نيروهای اشغالگر روابط سردی دارد. وی اخيرا در گفت وگو با مجله اشپيگل به اظهارنظر پيرامون خلع سلاح نيروهای بدر، نفوذ ايران و اميد برای پايان سريع اشغالگری پرداخته است. متن مصاحبه وی از نظرتان می گذرد.

آقای حكيم، حكومت غيرنظامی آمريكايی ها در عراق تصميم دارد تا 15 ژوئن تقريبا تمامی شبه نظاميان عراقی را خلع سلاح كند و اعلام كرده تا آن زمان بايد همه سلاح های خود را تحويل بدهند. آيا نيروی بدر كه در برگيرنده 10 هزار شبه نظامی است از اين دستور اطاعت می كند؟

ببينيد ما با دو موضوع سروكار داريم. آيا منظور از اسلحه سلاح سنگين است يا سبك. سپاه بدر مادامی كه عليه رژيم صدام مبارزه می كرد شديدا مسلح بود. اكنون رژيم صدام از ميان رفته، لذا نيازی به نگهداری تانك و توپخانه نداريم. اما طبيعی است كه همچنان سلاح های سبك خويش را نگه می داريم.

آمريكايی ها تصميم گرفته اند كه احزاب كرد كل تسليحات خويش را حفظ كنند، اما شبه نظاميان شما خلع سلاح شوند. چگونه اين تصميم را ارزيابی می كنيد؟

رفتار اشغالگران در اين زمينه به يك نگرانی مهم برای كل مردم عراق بدل شده است. چه طور است كه برخی گروه ها با خلع سلاح تضعيف می شوند و ديگران از اين كار استثنا می شوند.

واشنگتن می گويد كه كردها به نيروهای ائتلاف در جريان جنگ كمك كرده اند و اقدام فوق با اين دليل توجيه می شود.

پس چه طور امروز هزاران غارتگر هم سلاح دارند. حتی گروه های عضو حزب سابق بعث هم سلاح دارند. آمريكا يكجانبه قضاوت می كند. سپاه بدر جزيی از ملت عراق است. تصميم واشنگتن به اعتقاد بسياری از عراقی ها اقدامی پرخاشجويانه عليه اكثريت شيعه در كشور است.

تقريبا هر روز شاهد حملاتی مسلحانه به سربازان آمريكايی هستيم. نظر شما در مورد اين حملات چيست؟

ما نبايد از هيچ اقدامی برای پايان سريع حضور نيروهای اشغالگر در عراق روی بگردانيم. البته اولويت ما سطوح سياسی است و نه نظامی.

آيا روحانيت شيعه در واقع دچار تشتت و پراكندگی عميق نيست؟ شيخ مقتدا صدر، روحانی جوان و بانفوذ، همگان را به فعاليت سياسی فرا می خواند. اما آيت الله علی سيستانی، مرجع دينی نجف، قصد دارد پيروانش را از هرگونه فعاليت سياسی بيرون نگه دارد.

من نمی خواهم بافت پيچيده روحانيت شيعه را به چنين شيوه ساده ای كه تنها براساس تقسيم بندی شخصيت ها شكل گرفته، توصيف كنم.

خيلی ها خود شما را كه 23 سال در تبعيد در ايران بوديد اكنون بازوی دراز شده ايران می دانند. آيا ايران اجازه می دهد مركز شيعه اكنون پس از سقوط رژيم صدام دوباره به عراق برگردد؟

دوازده قرن است مركز جهان تشيع همواره جايی بوده كه روحانيونی كه اغلب شيعيان آنها را پذيرفته اند در آنجا اقامت داشته اند. اما مقر و محل اقامت روحانيون مذكور هيچ گاه به لحاظ جغرافيايی ثابت و مشخص شده نبوده است. اين محل می تواند نجف، كربلا يا حله و يا اصفهان يا قم باشد يا حتی در لبنان و دشت بقاع.

حمايت شيعيان عراق از خود را چه قدر می دانيد؟ بازگشت شما كه اواسط ماه مه صورت گرفت چنان با استقبال همراه بود كه با حضور امام خمينی در سال 1979 در ايران مقايسه شد.

من به دليل سابقه خود و خانواده ام، در اين كشور عميقا ريشه دارم. ارتباط هايم را نيز در عراق حتی در طول تبعيد همواره حفظ كردم. با تمامی گروه های اجتماعی حتی با مسيحيان ارتباط داشتم.

آيا همه زنان عراقی بايد روسری بپوشند؟

قطعا ما از همه زنان درخواست خواهيم كرد مطابق دستورات اسلام سرشان را بپوشانند. اما تصميم آخر با خود زنان است.

آيا اگر كسی چنين درخواستی را نپذيرد مشمول مجازات اسلامی خواهد شد؟ اگر كسی دزدی كند دستش قطع می شود؟

اين به برخی شرايط بستگی دارد. شريعت در مورد مجازات های سخت و سنگين وضعيتی بسيار خاص و تخصصی دارد. تنها زمانی كه واقعا تمامی شرايط جزايی تحقق يابند دست دزد قطع می شود.

اين طور كه شما كلی فرمول بندی می كنيد، حتی برای بن لادن هم می تواند قابل پذيرش باشد.

بن لادن درك صحيحی از اسلام نداشت. او يك گمراه شده است.

اولين دولت عراق كی كار خويش را آغاز می كند؟

اگر بالاخره بگذارند عراقی ها دست به كار شوند تشكيل دولت مذكور بيشتر از چهار هفته طول نمی كشد.

منبع: اشپيگل


همگام با ادامه يافتن جست وجوهای وهم آميز و خيالی برای يافتن تسليحات كشتارجمعی عراق ابراز تاسف دستاوردی از آن است و ديگر پيامد آن بيقراری و ناآرامی نهادهای حاكميت در واشنگتن. با اين حال واقعا دشوار است بگوييم از بين ترديدهای در حال ظهور در اين مورد كداميك جذاب تر و بحث انگيزتر است. سوالات جهت دار در مورد شواهد اطلاعاتی ارائه شده از سوی دولت بوش برای موجه جلوه دادن تهاجم به عراق يا اظهارات اعتراض آميز كه به ايراد ترديد در مورد ادله ارائه شده عليه عراق می پردازند. هر كسی كه با بازی های اطلاعاتی آشنا باشد می داند اطلاعات خام جاسوسی و تحليل های بدوی تا چه حد غيرقابل استناد هستند و تحليل ها، اوراق محرمانه، تخمين ها و پيش بينی های محرمانه كه قرار است به عنوان دستمايه تصميم گيری ها مورد استفاده قرار گيرند گاه تا چه اندازه غيرواقعی اند. ديدن آنكه چه اتفاقی در گردآوری اطلاعات در مورد عراق به وقوع پيوسته كار دشواری نيست. كافی است اسناد ارائه شده را مطالعه كرده و نقاط برجسته گزارشات سال گذشته را به يكديگر متصل كنيم.

كاملا مشهود بود كه محور رامسفلد، چنی خط خود را به سيا تحميل می كردند. هيچ يك از اين موارد نبايد موجبات شگفت زدگی ما را به همراه داشته باشد. اين واقعيتی مستند حتی قبل از يازدهم سپتامبر بود كه پيشروهای محافظه كاران نو چون وزير دفاع و معاون رياست جمهوری يد طولايی در استفاده از زور و ارعاب - چه آشكارا و چه در خفا - برای همراه ساختن دستگاه های اطلاعاتی با آنچه ايدئولوژی می طلبد دارند. برای آنكه ره به خطا نرفته باشيم بايد گفت اين چيزی نيست كه منحصر به يكی از قطب های سياسی آمريكا باشد. همان طور كه توماس پاورز از نويسندگان كتب اطلاعاتی در سال 1982 در رساله ای كه در ماهنامه آتلانتيك منتشر شد، نوشت: «ناراستی در كارهای امنيتی مسئله ای شخصی نيست بلكه چيزی است كه در ساختار چنين نهادهايی مستتر شده است» و با توجه به ضرورت های سياسی واشنگتن برای هدايت اجتناب ناپذير سيا به سوی مصالحه بر سر يافته های اين آژانس چنين چيزی كاملا طبيعی است. پاورز برای تبيين اين نكته و به تصوير كشيدن آن به بررسی موضوعی پرداخت كه شباهت هايی بيش از نزديكی های سطحی با شرايط جاری دارد.

سيا می تواند حيطه فعاليت خود را تا هر جا لازم باشد بگستراند. به عنوان مثال در دوران اوج مناقشه موشك های روسی SS9 كه اولين بار در اواسط دهه 60 ميلادی شناسايی شدند و بسياری گمان داشتند سلاح برتر روس ها برای پيشدستی در تهاجم به ايالات متحده است. سيا با دريافت دستوری غير مستقيم از ملوين لرد يك پاراگراف از گزارش اطلاعاتی موسوم به تخمين های امنيتی ملی در رابطه با روسيه را حذف كرد. در اين پاراگراف تاكيد شده بود روس ها بی شك درصدد دستيابی به توان پيشدستی در تهاجم نيستند. در آن زمان لرد وزير دفاع بود و حاضر به پذيرش اين عبارت در گزارش سيا نبود. اين دقيقا همان چيزی نيست كه دانشمندان از آن تحت عنوان هدفمندی و گزينشی عمل كردن ياد می كنند اما به هر حال جريان امور اين چنين به جلو هدايت می شود.

بی شك راه های ديگری هم برای درك نحوه هدايت امور در سيا وجود دارد كه به تلاش برای نفوذ به سيا تعبير نشود. هفتم اكتبر 2002 جورج تنت مدير سيا نامه ای برای كنگره ارسال داشت كه می توان آن را خنثی كننده تلاش های بی وقفه و خستگی ناپذير بوش برای به تصوير كشيدن صدام حسين به عنوان تهديدی جدی و بالقوه برای ايالات متحده دانست. عقل سليم اين گونه جمع بندی می كرد كه بوش در رابطه با عراق ضمن استناد به ارزيابی های سيا كه تسليحات كشتارجمعی را تهديدی فوری عنوان نمی كردند دچار خطا و اشتباه شده بود. كارشناسان سيا تاكيد داشتند تنها در صورت حمله به عراق به كارگيری اين تسليحات محتمل است. اين در حالی است كه قريب به اتفاق افسران اطلاعاتی حال و گذشته مقارن با ارسال نامه تنت به كنگره ديدگاه های كاملا متفاوت و گاه متناقضی را مطرح می كردند.

آنان نامه تنت را شاهكار دوپهلوگويی دانستند كه به مذاق هر دو محفل حاميان و مخالفان جنگ خوش آمده و هر دو از آن اعلام حمايت كردند. در حالی كه در اين گزارش آمده بود: «به نظر می رسد بغداد اكنون در حال ايجاد كانالی است كه مسير انجام حملات تروريستی با سلاح های متعارف يا با تسليحات بيولوژيك و شيميايی عليه آمريكا را كوتاه كند.» به كار بردن عبارت اكنون بين بغداد و بقيه كلمات مبهم به نظر می رسد و نوعی حالت اضطرار و ارزيابی ای منفی به وجود می آورد كه جنگ طلبان به آن مستمسك شدند. يكی ديگر از اظهارات تنت در مورد ارتباط بين تسليحات كشتارجمعی عراق و القاعده اخيرا در يكی از گزارشات نهم ژوئن روزنامه نيويورك تايمز مورد ترديد قرار گرفت. در اين گزارش به اظهارات دو مقام ارشد القاعده در بند آمريكا اشاره شده كه نفس وجود چنين ارتباطی را رد می كنند. يكی از افراد سابق اطلاعاتی در اين رابطه می گويد: «اين بهايی است كه تنت به عنوان يك دموكرات برای نگاه داشتن و حفظ سمت اش در دولت آمريكا می پردازد. »

اظهارات تنت در مورد روابط القاعده و عراق خميرمايه ايراد اتهامات جديد به عراق را به رئيس جمهور آمريكا داد: «ما گزارشات موثقی در دست داريم كه از تلاش رهبران القاعده برای برقراری ارتباط با عراق حكايت دارند. ارتباطی كه ممكن بود در دستيابی آنان به تسليحات كشتارجمعی كمك كند. » در يكی از گزارشات همچنين آمده بود عراق اعضای القاعده را در حيطه هايی چون گازهای كشنده، سموم و توليد بمب آموزش داده است. اين افسر اطلاعاتی در اين رابطه می گويد: «هر چه قابل باور باشد الزاما واقعی نيست. ممكن است اين گزارش دروغين و مبتنی بر خيالبافی باشد. در همين حال عباراتی مثل وجود گزارشات موثق كه از مذاكره عراق و القاعده در زمينه يافتن پناهگاه امنی برای اعضای القاعده و عدم مخاصمه عليه يكديگر نشأت می گيرد نشانگر اين واقعيت است كه عبارات پناهگاه امن و عدم مخاصمه با يكديگر كاملا متفاوت هستند و به هيچ عنوان متضمن همكاری دو طرف نيست.

منبع: Nation

تبرئه «لباس شخصی ها»

«كيهان» در سر مقاله شماره شنبه خود با انتقاد از درخواست هايی كه برای برخورد با لباس شخصی ها مطرح می شود، اين نيروها را «مردم از خود گذشته و پاكباخته» معرفی كرد كه «همواره حضور پرشور آنها در روزهای بد حادثه، كارساز و چاره ساز بوده است.» «حسين شريعتمداری» در اين مقاله به صراحت پرسيده است: «در حالی كه مقامات آمريكايی و دنباله های داخلی آنها از حضور مشتی اراذل و اوباش و عربده كشی آنها، با عنوان نمايش مخالفت مردم با نظام اسلامی ياد می كنند و اين توهم را با ذوق زدگی در شيپورهای تبليغاتی خود می دمند؛ چرا نبايد از حضور انبوه دلباختگان اسلام و انقلاب و فداييان امام و رهبری به عنوان نمايش قدرت واقعی نظام و پايگاه عظيم آن بهره گرفت؟!» وی می نويسد: «مگر دشمنان نظام با يونيفورم سربازان آمريكايی - كه هويت واقعی آنان است - به صحنه می آيند كه انتظار دارند، توده های انبوه مردم يونيفورم نظامی بپوشند؟!» از سوی ديگر «محسن غرويان» نيز در گفت وگويی با ايلنا گفت: «آنهايی كه با عنوان لباس شخصی در جريانات حضور داشتند و درگير شدند، بايد انگيزه شان احراز بشود كه به چه انگيزه ای اين كار را می كنند، به قصد براندازی اين كار را می كنند يا به قصد دفاع از نظام اسلامی، اگر به قصد دفاع از نظام باشد مثل خود ماموران نيروی انتظامی هستند كه اينها هم می خواهند از نظام اسلامی دفاع بكنند، بنابراين بايد انگيزه آنها هم احراز بشود. »

روزنامه ای جديد برای «حزب الله»

خبرنامه «نبرد ملت» كه از سوی انصار حزب الله مشهد منتشر می شود در شماره اخير خود، به نقل از دبير كل انصار حزب الله «حسين الله كرم» نوشت: «برای حزب الله، حضور پيدا نكردن در اغتشاشات يك اصل اما تعقيب آنها به لحاظ زمان، مكان و كسب اطلاع از افراد ميدانی و ستادی يك فرض است.» اين خبرنامه به نقل از «الله كرم» افزود: «با توجه به اينكه اداره كنندگان «يالثارات الحسين» برخلاف فرمايشات مقام معظم رهبری وارد اغتشاشات شدند، ديگر نمی توانيم جريان تبليغاتی حزب الله را به آنها بسپاريم و هر چه سريعتر بايد روزنامه ای برای حزب الله فعال كنيم.»

«فتيله» اغتشاشات و مانتوهای بالازانو

«غلامرضا حسنی» امام جمعه اروميه اين هفته گفته: فتيله اغتشاشات اخير كشور در مجلس روشن شده است. ما به خوبی می دانيم اين اغتشاشات از نامه آن نمايندگان مجلس سرچشمه می گيرد كه از آمريكا پيروی می كنند. وقتی به آنها گفته می شود چرا اين نامه را نوشتيد می گويند ما وكيل اين ملت هستيم، ولی غافل از اينكه ملت اين نماينده ها را طرد كرده و می گويند ما غلط كرديم به شما رای داديم. . . ملت شما را قبول ندارد و آن يك ميليون و 250 هزار تومان پولی كه هر ماه از بيت المال می گيريد، همه اش حرام است، ای نماينده بی عرضه. هفته پيش من به لب مرز در پيرانشهر رفته بودم كه اگر آمريكايی ها وارد كشور ما شده باشند، مغزشان را داغان كنم، حالا تو می خواهی در مجلس شورای اسلامی از آمريكا حمايت كنی؟ ما اين اغتشاشگران را دستگير می كنيم، بدانيد كه شما را هم دستگير خواهيم كرد. قبل از آنكه ما وارد عمل شويم، عاقلانه فكر كنيد و توبه كنيد وگرنه وقتی رهبر معظم انقلاب اراده فرمودند كه مردم به خيابان ها بريزند آن وقت قدرت رهبر را خواهيد ديد. به رهبر معظم انقلاب نامه بنويسيد كه اشتباه كرده ايم، غلط كرده ايم. . . اين اعتراض ها و اغتشاشات مسلما در پرونده شما دانشجويان كه فردا می خواهيد مسئوليتی داشته باشيد، ثبت خواهد شد. حسنی خطاب به نيروهای انتظامی و دادگستری هم گفته: «خموشی كافی است يا جلوی اين مانتوهای بالای زانو را بگيريد يا به اين پيرمرد 76 ساله (خود امام جمعه) اجازه بدهيد در عرض ده روز تمام اين مانتوهای بالای زانو را جمع آوری كنم. قضات دادگستری نبايد فقط در دفتر خود بنشينند، تعدادی قاضی به همراه نيروی انتظامی در داخل شهر بگردند هر كجا از اين مانتوها ديدند بلافاصله حكم صادر كنند. اگر به آن خانم هايی كه مانتوی بالای زانو می پوشند 15 ضربه شلاق بزنند ديگر نه از اين مانتوها خبری خواهد بود و نه از آن پسران «هيپی» كه خود را به شكل زن ها درمی آورند. »

آمريكا در مرز های شمالی ايران

رئيس حزب وحدت جمهوری آذربايجان هدف آمريكا را از حضور نظامی در جمهوری آذربايجان كاهش نفوذ روسيه و ايران در منطقه، نزديك شدن به مرزهای شمالی ايران و دستيابی به منابع نفت و گاز دريای خزر اعلام كرد. طاهر كريم لی در مصاحبه با خبرنگار واحد مركزی خبر در باكو با اشاره به رقابت شديد بين آمريكا و اروپا در معادلات بين المللی به خصوص بحران اخير عراق گفت: واشنگتن چندين هدف عمده از تحقق طرح تغيير ساختار و فرماندهی نيروهای نظامی خود در جهان دنبال می كند كه تحكيم موقعيت آمريكا در منطقه قفقاز و حاشيه بالكان و نظارت براستخراج و انتقال ذخاير انرژی دريای خزر به غرب از جمله اين اهداف است. كريم لی خبر منتشر شده درباره طرح انتقال 15 هزار نيروی آمريكايی را از اروپا به جمهوری آذربايجان نمونه تلاش اين كشور برای تحقق اين اهداف ارزيابی كرد و افزود: آمريكا در قبال مخالفت های تلويحی اروپا با ادامه حضور نظامی نيروهايش در كشورهای اروپايی، درصدد انتقال راهبردی و آبرومند نظاميان خود به ديگر نقاط راهبردی جهان است. كريم لی عناصری همچون بن لادن و صدام را عوامل ساخته و پرداخته آمريكا برای تحقق اهداف راهبردی كاخ سفيد همچون سلطه بر مناطق راهبردی افغانستان و عراق در جهان اعلام كرد و گفت: اين عناصر كشورهای خود را دودستی تسليم آمريكا كردند تا بر اساس برنامه های از پيش تعيين شده آمريكا به عنوان كشوری ابرقدرت و شكست ناپذير در جهان معرفی شود. وی نفت عراق را مهم ترين انگيزه آمريكا برای اشغال اين كشور دانست و با انتقاد از نحوه برخورد نظاميان آمريكايی با مردم عراق تصريح كرد: به رغم اشغال چندين هفته ای عراق، آمريكا از ايجاد ثبات و امنيت و تشكيل دولت مردمی در عراق ناتوان است.

تولد بانو در زندان

اين روزها محافظ سلول خانم آنگ سان سوكی در زندان اينسين در نزديكی رانگون، روزهای شلوغی را می گذراند. چند روز پيش تولد خانم سوكی بود و تعداد زيادی تلفن و نامه تبريك آميز از طرف مقامات مختلف در سراسر جهان برای او فرستاده می شد. او 58 ساله شده است. خانم سوكی از فعالان قديمی برمه برای دستيابی به دموكراسی است. او كه جايزه صلح نوبل را در سال 1991 به دست آورده، از 14 سال پيش تا به حال يا در زندان بوده و يا در بازداشت خانگی. سيزده ماه پيش رژيم نظامی حاكم بر برمه به اميد لغو تحريم های آمريكا و اتحاديه اروپا او را آزاد كرد ولی او به فعاليتش ادامه داد و اين بار دولت مجبور شد طی يك درگيری خونين (كه گفته می شود 70 كشته بر جای گذاشته) او را تحت «بازداشت محافظتی» در آورد. از آن زمان دانشگاه ها به تعطيلی كشيده شده و اعتراضات گسترده ای در سطح كشور به وقوع پيوست. برمه ای های تبعيدی می گويند كه شرايط كشورشان از قيام دانشجويی سال 1988 به اين سو، اين قدر پرتنش نبوده است. البته در اين هفته برای اولين بار از روز دستگيری خانم سان سوكی دانشگاه های برمه باز بودند. البته در زندان هم محدوديت هايی برای او وجود دارد. مايك اوبراين از مقامات وزارت خارجه انگلستان برای تبريك تولد «بانو» (لقبی كه در برمه به آنگ سان سوكی داده اند) با زندان اينسين تماس گرفت ولی مقامات زندان از برقراری ارتباط سر باز زدند. مشابه اين اتفاق برای كالين پاول نيز افتاد. او چند روز پيش در سخنرانی ای گفت كه حاكمان برمه «جانيان ستمكار» هستند و در جواب اين عمل، مقامات برمه به او اجازه ندادند با «بانو» صحبت كند.

بازگشت كمونيسم به عراق

در حالی كه بيشتر احزاب عراقی حتی احزاب سكولار خود را به روحانيان شيعه نزديك می كنند، حزب كمونيست كارگری عراق تنها حزبی است كه راه ديگری را دنبال می كند. آمريكايی ها هم برای جلوگيری از نفوذ اسلام در حكومت آينده عراق اندكی به دشمنان سرسخت قديمی خود يعنی همين كمونيست ها روی آورده اند. اين حزب پناهگاهی برای زنانی كه در خيابان ها مورد حمله دزدان قرار می گيرند، ايجاد كرده است. همچنين با ايجاد سازمان زنان حزب كمونيست دخترانی را كه گرايش های غيردينی دارند به حزب خود جذب می كند. جنگ اين گرايش ها به 45 سال پيش برمی گردد. در جريان تغيير رژيمی كه در سال 1958 در عراق اتفاق افتاد، حتی شيعيان عراق نيز برای مقابله فكری با مخالفان خود به گفتارهای ماركس استناد می كردند. اما اين بار، اين رهبران مذهبی هستند كه نبض عراق را در دست دارند. اما اين نگرانی در ميان برخی افراد با گرايش غيراسلامی وجود دارد كه مقررات مذهبی در عراق به كار گرفته شود. در بعضی مناطق مدارس دخترانه بسته شده است. شايد بيم از اقداماتی افراطی بعضی مسلمانان در عراق موجب گرايش جوانان عراقی به كمونيست ها شود. چون در اين روزها احزاب سكولار عراقی به آب و آتش می زنند تا به بيوت آيت الله ها در عراق نزديك شوند، حزب كمونيست عراق ممكن است انتخاب كسانی باشد كه با دخالت علمای دينی در امور سياسی مخالفند.

آغاز فعاليت های انتخاباتی جورج بوش

لورا بوش همسر جورج بوش رئيس جمهور آمريكا فعاليتش برای جمع آوری كمك های مالی برای انتخابات رياست جمهوری سال 2004 را آغاز كرد. او روز جمعه يك ميهمانی ناهار برگزار كرد كه بليت اين ميهمانی حداقل 1000 دلار بود. مدير برنامه های او اعلام كرده كه بيش از 500 هزار دلار از اين برنامه جمع آوری شده است. در همان روز جورج بوش به همراه معاونش ديك چنی در يك ميهمانی شركت كردند كه حداقل قيمت بليت آن 2000 دلار بود. اين ميهمانی اولين بخش از سفر بوش ـ چنی به چند شهر مهم آمريكا به قصد جمع آوری كمك های مالی برای انتخابات پيش روست. مسئولان مالی حزب جمهوريخواه پيش بينی كرده اند كه تا زمان انتخابات حدود 200 ميليون دلار از طريق كمك های مردمی عايد حزب خواهد شد كه اين مقدار دو برابر ميزان جمع آوری شده در انتخابات سال 2000 خواهد بود. اما دموكرات ها می گويند گروه بوش در خيلی ايالت ها موفق به جمع آوری كمك های قابل توجه نخواهد شد. مسئول حزب دموكرات در ايالت تنسی در سخنرانی ای كه چند روز پيش ايراد كرد، گفت بوش چگونه انتظار دارد 67 هزار كارگری كه در اثر برنامه های اقتصادی او بيكار شده اند، برای جمع شدن 200 ميليون دلار به او كمك كنند؟

گم شدن هواپيما در آفريقا

چهار هفته پيش در عصر يك روز تعطيل، موتورهای يك هواپيمای بوئينگ 727 در نزديكی لوآندا پايتخت آنگولا آتش گرفت. مسئولان برج كنترل سريعا خلبان هواپيما را از جريان مطلع كردند ولی او توجهی به آنها نكرد. بعد از اين قضيه، اين هواپيما گم شد و اثری هم از آن نتوانستند پيدا كنند.غيب شدن اين هواپيما مسئولان ايالات متحده را نگران كرده كه شايد از اين هواپيما برای حمله به سفارتخانه های آمريكا در آفريقا استفاده شود. آخرين حمله عمده به منافع آمريكا در آفريقا هم حدود يك ماه پيش رخ داد كه منجر به كشته شدن 42 نفر در كازابلانكای مراكش شد. ماهواره های اطلاعاتی سازمان سيا مشغول رديابی اين هواپيما هستند. يكی از حدس ها اين است كه اين هواپيما ابتدا به نيكاراگوئه برده شده و از آنجا به فرودگاهی در نيجر منتقل شده است.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو