Persian Archive

• نعل وارونه تاريخ
• آيا حذف می شوند
• از انتخابات آزاد کوتاه نمی آييم
• توازن استراتژيک چين و هند
• دومين متحد اروپايی آمريکا
• ايالات متحده: غول وابسته
• همسايه مشکل ساز
• توضيح نيروی انتظامی
• ايالات متحده اروپا
• اجلاس داووس در بحرالميت
• برخورد با سازمان های غيردولتی مصر
• «آقازاده»هايی از نوع ديگر
• گزينه ای بدون اولويت
• كم شمار، خودفروش و قداره بند
• سه شب بعد، می فهميم
• نوبت «معين» شد
• انتشار نامه ها ادامه دارد


ترجمه فردوس زارع: بسياری از پديده های فلسفی يا اجتماعی ناخودآگاه به نيروهای مخالف خويش ياری می رسانند چنان كه سرمايه داری به سوسياليسم، ارتجاع به انقلاب و آن گونه كه فرانسيس فوكوياما می گويد بنيادگرايی به مدرنيسم. همچنان كه هابرماس بنيادگرايی را هم مولود مدرنيسم و هم مولد آن می داند. هگل از چنين رابطه ای ديالكتيكی به «نعل وارونه تاريخ» ياد می كند چون صحرانشينانی كه در گريز و تعقيب خويش با زدن نعل وارونه بر سم اسبان دشمن را به اشتباه می انداختند. مقاله ای كه می خوانيد با چنين نگاهی به قلم دانشمند علوم سياسی آمريكايی فرانسيس فوكوياما صاحب نظريه «پايان تاريخ» نوشته است.

در دنيای اعراب چه می گذرد؟ چرا از يك سو هواپيماربايان انتحاری توليد می كند و از سوی ديگر جوامعی رخوت آلود و تصادفا كاپيتاليستی كه نه توسعه اقتصادی به همراه دارند و نه دموكراسی؟ پاسخ مناسب ولو نسبی (كه محدود به منطقه عربی اين دنيا است) برای اين سوال را در «گزارش توسعه» سازمان ملل متحد كه در ماه جولای سال 2002 به چاپ رسيد، می توان يافت. در اين گزارش چنين نتيجه گيری شده كه كل دنيای عرب با تمام ثروت هنگفت نفتی خود، «كم توسعه يافته تر از حد و اندازه ثروت اش» است. تهيه گزارش سازمان ملل كه به طرز جالبی توسط گروهی از انديشمندان عرب صورت گرفت، پيش از حملات پاييز سال 2001 عليه آمريكا، به تهيه كنندگان آن ماموريت داده شده بود. اما ارتباط آن با حملات مذكور برای ناظران سياسی كاملا روشن است. توماس فريدمن از نيويورك تايمز آن را كليدی برای درك «محيط پيدايش بن لادنيسم» ناميد و اذعان داشت «چنان چه چيزی تغيير نكند بن لادنيسم دوباره در آن محيط ظهور خواهد كرد». سردبير وال استريت ژورنال می نويسد: «تعجبی ندارد كه چنين فرهنگ ايزوله شده ای زمينه پرورش بنيادگرايان را فراهم سازد كه بذر يازده سپتامبر را پاشيده اند. » در واقع، افراط گرايی بن لادن و پيروانش را نمی توان از ناكامی های جوامع عرب در زمينه توسعه تفكيك كرد. اما اين تصور كه جنبش بنيادگرايی چيزی جز ابراز اين گونه ناكامی ها نيست، كاملا اشتباه است. پديده راديكاليسم بسيار پيچيده تر از اين پنداشت بوده و ممكن است در تمامی اشكال عجيب آن، تاثيرش بر كل جامعه اسلامی در درازمدت همچنان پيچيده تر شود. حملات يازده سپتامبر عليه آمريكا توسط گروهی بنيادگرا، به رهبری مردی ميانسال، تكيده و نحيف با ريش بلند، انجام شد كه همانند يك مرتاض در غاری در افغانستان ساكن بود و با سخنانی مرموز پيروانش را موعظه می كرد. بنابراين نفرت بيش از حد هواپيماربايان از آمريكا سبب شد به خاطر آرمان شان ـ يعنی چيزی كه آنها را از نسل های پيشين گروه های تروريستی مجزا می سازد ـ خود را در هوا منفجر كنند. اين همه اشتياق برای مردن كه با سرشت دموكراتيك جوامع مدرن كاملا بيگانه است از كجا نشات گرفته است.

به زعم بسياری از ناظران، نسبت دادن اين امر به عوامل عميق فرهنگی، به ويژه آموزه های بنيادگرايی شوكی ناگهانی بود. البته اين ديدگاه جای بحث بسيار داشته و دارد. به ويژه اينكه صرف نظر از خود بن لادن، مسلمانان و غربی ها درصدد بودند در تفاسير خود پيرامون حوادث يازده سپتامبر، در دو جبهه مخالف رودرروی هم صف آرايی كنند و اين امر به نظريه ساموئل هانتينگتون استاد جامعه شناسی سياسی دانشگاه هاروارد اعتبار بخشيد كه چند سال قبل پيش بينی كرده بود، دنيای پس از جنگ سرد منجر به «برخورد تمدن ها» خواهد شد. با اين حال، همان طور كه كم اهميت شمردن نقش عوامل مذهبی يا «مدنيت» در اين جريانات ساده لوحی است، به همين ترتيب، اگر اسامه بن لادن را صرفا يك بنيادگرای مسلمان بناميم، دچار اشتباه شده ايم. زيرا تفكری كه وی سمبل و سخنگوی آن است، نهضتی نيست كه در پی احيای برخی سنت های قديمی آن باشد. طبق اظهارات بسياری از ناظران سياسی از جمله لادن و رويا برومند در مجله دموكراسی، كاملا قابل درك است كه اين حركت يك حركت سنتی نيست بلكه حركتی بسيار مدرن است. به عقيده برومندها، گروه هايی چون القاعده، آشكارا مديون دكترين های راست و چپ افراطی اروپا در قرن بيستم هستند. رد پای يكی از آن دكترين های تاثيرگذار را در وجود حسن البنا، معلمی كه در سال 1928 نهضت اخوان المسلمين را در مصر بنيان گذاری كرد، می توان يافت. البنا ايده وفاداری بی چون و چرا را از ايتاليا به عاريت گرفت و با الگو گرفتن از فرمان موسيلينی «ايمان داشته باشيد، اطاعت كنيد و بجنگيد»، شعار سازمان شبه نظامی خود را «عمل، اطاعت و سكوت» قرار داد. وی با الهام گرفتن از نازيسم بر نيروی جوان اخوان المسلمين و پيوند بعد روحی و فيزيكی با عمل گرايی بسيار تاكيد داشت. تعجبی ندارد كه البنا همچنين به پيروان خود آموخت كه از سران سنتی انتظار سركوبگری بايد داشته باشند نه شهامت.

دومين حركت بنيادگرايی با منشاء اروپايی را در وجود مولانا مودودی می توان جست وجو كرد كه جنبش جامعه الاسلامی را در اوايل دهه 1940 در پاكستان بنيان نهاد. وی كه روزنامه نگاری مجرب در زمينه انديشه های ماركسيستی بود از «پيشگامان انقلابی» كه هم عليه غرب و هم عليه تحجر مبارزه می كردند حمايت می كرد. به عقيده برومندها، شايد مودودی اولين كسی بود كه صفت «اسلامی» را به برخی عبارات مشخصا غربی از جمله «انقلاب»، «كشور» و «ايدئولوژی» پيوند داد. اين گونه جريانات متمايل به راست و چپ افراطی سرانجام در شخص سيدقطب مصری كه پس از جنگ جهانی دوم به نظريه پرداز اصلی اخوان المسلمين مبدل شد، جمع شدند. وی در مهم ترين اثر خود تحت عنوان «علائم راهنمای جاده» خواستار تشكيل كشوری يكپارچه به رهبری يك حزب اسلامی گرديد و به كارگيری هرگونه ابزار خشونت بار برای رسيدن به آن هدف را مجاز دانست. جامعه ای كه قطب پيش بينی كرده بود، فارغ از طبقه بندی اجتماعی بوده و در آن «افراد خودخواه» جوامع ليبرال كنار گذاشته شده و «استثمار انسان توسط انسان» پايان می يافت. برومندها متذكر می شوند كه اين نوع تفكر، «لنينيسم در لباس بنيادگرايی» است و از سوی بنيادگرايان امروزی نيز مورد پذيرش قرار گرفت.

افراط گرايی ظاهری در نظام اعتقادی بن لادن بر واقعی بودن باورهای بسيار بدعت آميز وی خط بطلان می كشد. در خصوص بعد ايدئولوژيكی موضوع ضرورتی برای گفتن مطالب بيشتر وجود ندارد. اما از بعد جامعه شناختی وجه تشابه ديگری بين بنيادگرايی و افزايش فاشيسم در اروپا وجود دارد. اگر چه هيتلر خالق بزرگ بسياری از عقايد بود، اما همان گونه كه در تحليل های كلاسيك مانند تحليل «استرن» در كتاب «سياست يأس فرهنگی» (1974) تشريح شد، حركت وی در صنعتی شدن سريع اروپای مركزی ريشه دارد. در جريان يك نسل، ميليون ها دهقان از جوامع روستايی شديدا يكپارچه به شهرهای بزرگ بی روح و بی هويت نقل مكان كرده و در اين فرايند مجموعه ای از اصول و مشخصه های فرهنگی مانوس خود را از دست دادند. گذر سريع كه در تفكيك معروف «فرديناند تونيز» ميان اجتماع و جامعه مطرح شد شايد قدرتمندترين محرك ناسيوناليسم مدرن باشد. روستاييان آواره كه از هويت محلی خود محروم شده بودند، از لحاظ زبان، قوميت و نهايتا از لحاظ شعار اسطوره ای جناح راست افراطی اروپا، پيوندهای اجتماعی جديدی پيدا كردند. اگر چه احزاب مختلف جناح راست افراطی وانمود می كنند كه در پی احيای سنن قديمی از قبيل مسيحيت ژرمنی (در مورد نازيسم) و سنن رومی (در مورد فاشيست های ايتاليا) هستند، اما دكترين آنها به واقع ملغمه ای از سمبل های قديمی و عقايد جديد است كه به واسطه مدرن ترين اشكال فناوری ارتباطات درهم آميخته شده اند. همان طور كه اولين بار مرحوم ارنست گلنر متذكر شد، بنيادگرايی مسيری مشابه را طی كرده است. در چند دهه گذشته، اكثر جوامع عربی در معرض يك نوع دگرگونی اجتماعی ـ البته نه از نوعی كه اروپا در قرن نوزدهم شاهد آن بود ـ قرار گرفته اند. شمار زيادی از روستاييان و قبيله نشين ها به حلبی آبادهای وسيع اطراف شهرهای قاهره، الجزيره و امان نقل مكان كرده و سنن چندگونه و غالبا مبتنی بر بی سوادی حاكم بر نواحی روستايی را رها ساخته اند. بنيادگرايی با ارائه هويتی تازه مبتنی بر اعتقادی زاهدمآبانه و متجانس، خلاء به وجود آمده را پر كرده است. اين نوع آميزش، سمبل های مذهبی سنتی و خطابه وار را با ايدئولوژی اقدامات انقلابی پيوند می زند.

برخی صاحبنظران، به ويژه پس از حادثه يازده سپتامبر عنوان كردند كه محرك واقعی رشد بنيادگرايی فقر است، اما به واقع اين طور نيست. به عنوان مثال طبق گزارش اخير سازمان ملل متحد، دنيای عرب در مقايسه با ساير مناطق در حال توسعه وضعيت واقعا مطلوبی دارد. به علاوه، جابه جايی اجتماعی سبب پرورش بنيادگرايی می شود. غالبا رهبران و پرچمداران بنيادگرايی عربی كسانی هستند كه تازه به طبقات متوسط يا بالای جامعه رسيده اند. بنيادگرايی اين گونه افراد تحصيلكرده اما اغلب تنها و غريب را به اجتماعاتی از تانجير تا جاكارتا و لندن معرفی می نمايد. آنها از طريق نوارهای صوتی جادويی يا نوارهای ويدئويی به عضويت يك اجتماع مخرب بين المللی در می آيند. بررسی بنيادگرايی ما را با اين سوال مهم (هر چند به ظاهر تند) مواجه می سازد كه آيا بنيادگرايی نيز می تواند به طور ناخواسته به عنوان يك نيروی مدرن كننده عمل كرده و راهی برای جوامع اسلامی فراهم سازند تا بتوانند به صورت سازنده و نه مخرب به چالش غرب پاسخ دهند. اين سوال برخلاف ظاهر چندان هم نامعقول نيست. هر چند كه در اين خصوص انجام مقايسه با روسيه يا اروپا بسيار فريبنده است اما بلشويك ها در به وجود آوردن روسيه صنعتی موفق شدند. هيتلر نيز توانست از شر يانكرها و قسمت اعظم دسته بندی های اجتماعی كه مشخصه آلمان پيش از جنگ بود رهايی يابد. هر دوی اين مكاتب (ايسم ها) با طی مسيری بغرنج و بسيار پرهزينه مقداری از علف های هرزی كه مانع از رشد ليبرال دموكراسی بودند را كنار زدند. البته راه های امن تر و صلح آميزتر هم برای مدرن شدن وجود دارد، مانند آنچه كه كشورهايی چون آفريقای جنوبی يا بريتانيا و يا ايالات متحده در پيش گرفتند. يقينا اين گونه راه ها پيش روی آلمان و روسيه نيز وجود داشت اما با هر چيزی بايد براساس داشته های آن برخورد كرد. به هر حال در فرهنگ بنيادگرايی مسلما موانع زيادی وجود دارند كه بايد از بين بروند. حال اگر بنيادگرايی به همان ميزان كه با غرب ضديت دارد، عليه اشكال سنتی نيز عمل كند، آيا می تواند منشاء چنين «تخريب سازنده»ای باشد؟

در بسياری از زمينه ها نه تنها رويه فكری بلكه چارچوب های حقوقی انعطاف ناپذير آن، مانع از به وجود آمدن تغييرات می شوند. «تيماركران» مورخ اقتصادی، مجموعه مفصلی از سنت های عربی را ارائه كرده است كه انعطاف ناپذيری و ويژگی خاص حقوقی آن مانع بزرگی بر سر راه توسعه است. نرخ بهره ها توسط مقامات مذهبی تعيين می شود، زنان خارج از زندگی سياسی و اجتماعی نگه داشته می شوند. بسياری از اين نوع موانع در تاريخ غرب و در زمانی كه مسيحيت و يهوديت حاكم بوده اند نيز وجود داشت و صرفا پس از تلاشی طولانی اصلاح شد. بنابراين، موانع در نظام های سنتی تنها با اعمال قدرت سياسی از بين خواهند رفت. بنيادگرايی عربی نيز قابليت ايجاد اين تحول را دارد و حتی در صورت لزوم می تواند از اصول حاكم بر غرب بهره برداری نمايد. [... ] در مصر، اخوان المسلمين همانند ساير سازمان ها (حتی سازمان های افراطی تر) گروه های داوطلب تشكيل دادند كه به عنوان رابط ميان دولت و مردم عمل نمايند. برای مثال، پس از وقوع زلزله در سال 1992 در مصر، موسسات خيريه به ياری آسيب ديدگان شتافته و خدمات اجتماعی مهمی ارائه كردند كه حكومت فاسد و نالايق مصر از انجام آنها كوتاهی كرده بود. بنيادگرايان اميدوارند كه روزی بتوانند قدرت سياسی و مذهبی را برهم منطبق سازند. اكنون آنها در حال فراگيری عادت به رفتارهای اجتماعی و انجام اقدامات مستقل هستند كه اگر به گونه ای بتوانند افراط گرايی را كنار بگذارند، اين آموزه ها به آنها كمك خواهد كرد تا زمينه ايجاد يك جامعه مدنی واقعی را فراهم آورند. نظام قضايی بخش ديگری است كه عقايد بنيادگرايان می تواند نقش مهمی در تحول آن ايفا نمايد.

حداقل از قرن نوزدهم، نظام قضايی سنتی كه دارای قوانين خاصی است به نحوی مورد حمله قرار گرفته است. تجددگرايانی چون سيد جمال الدين (97-1839) و شاگردانش و نيز محمد عبده (1905-1849) اصلاح طلب مصری، مهم ترين و اولين كسانی بودند كه در اين زمينه تلاش كردند. عبده از جمله اولين كسانی بود كه شيوه های تفسير انعطاف ناپذير را (كه از زمان اولين خلفا در مذهب تسنن حاكم بود) كنار گذاشت. به عقيده وی ادله انسانی تنها ابزار مناسب برای بهره گيری از حقايق اساسی قرآن و سنت است. عبده كه اواخر عمرش مفتی منصوب مصر بود، اصولی را به زبان يك اديب منتشر كرد كه نشان می دهد وی تمايل داشت مذهب اسلام را به گونه ای منطبق با ضروريات تمدن مدرن عرضه نمايد. برداشت های فراوانی در خصوص اين نوع تحول وجود دارد. اگر چه مبنای اسلام سنتی دست نخورده باقی مانده بود اما دروازه های بسته تفسير پس از يك دوره طولانی گشوده شد. عبده تحت تاثير افكار معلم خود، به مانند يك لوتر مسلمان با احيای امكان تفسير حقوقی مستقل به نهاد روحانيت شوك وارد كرد. وی با اين كار، الگوی تمامی مفسران بعدی سنن اسلامی از مقدسين (مثلا راديكال های ضدغرب همچون سيدقطب) و عوام فريبان (مثل اسامه بن لادن) شد و آزادی بی سابقه ای به آنها بخشيد.

اين يك امر اتفاقی نيست كه اليگارشی (اقليت سالاری) شكننده حاكم بر عربستان سعودی و مصر زمينه اصلی پرورش بنيادگرايی اسلامی را فراهم می سازد. رژيم های هر دو كشور با منزوی ساختن اسلام توده گرا و تبديل آن به يك جنبش ايدئولوژيكی شبه نظامی، روحانيت سنت گرا را برگزيدند. مسلمانان بنيادگرا كه خود را از قيد و بند سنت ها رها كرده اند، اثبات كرده اند در ساختن سمبل های اعتقادی و تطبيق دادن آنها با مقاصد انقلابی خود مهارت دارند. «فتوای» مشهور اسامه بن لادن در سال ،1998 كه طی آن بن لادن پيروان خود را به «جهاد» عليه آمريكا و آمريكايی فرا خواند، نمونه بارز اين مهارت است. اگر چه محتوای اين فتوا با آموزه های اخلاقی اسلام سنتی مغايرت دارد. (و به قول برنارد لوئيس كارشناس برجسته مسائل خاورميانه «در متون اصلی دين اسلام، تروريسم هرگز مورد تاييد قرار نگرفته است»)، توجه به هويت صادركننده آن حائز اهميت است چرا كه براساس رويه اسلام سنتی، اسامه بن لادن نه واجد صلاحيت يك شخصيت مذهبی برای صدور فتوا است و نه چنين حقی را دارد. اين موضوع تا حدودی به صدور حكم منسوب به پاپ توسط هيتلر و يا صدور فرمان، به نام كليسای ارتدوكس روسيه توسط لنين شباهت دارد. اين واقعيت صرف كه بن لادن نيز در چنين مسيری قدم بر می داشت نشان می دهد كه تا چه حد بنيادگرايی اسلامی اقتدار حقوقی اسلام سنتی را ناديده گرفته است. اما راهی كه اكنون به نام مبارزه با غرب در پيش گرفته شده ممكن است برای دستيابی به اهداف مهم تری نيز طی گردد.

در جوامع اسلامی موانع فراوانی وجود دارد و بنابراين مدرن شدن دنيای اسلام مستلزم تلاش بسيار است. به نظر بسياری از مسلمانان، آنچه كه «طبيعی»تر به نظر می رسد وجود ايدئولوژی اقتدارگرايی است كه در پی تلفيق جامعه و حكومت در قالب يك «كل انقلابی» است. بسياری از جوامع غيرعربی مقاومت سرسختانه در برابر قدرت نظامی، اقتصادی و فرهنگی غرب را تجربه كردند. ملت هايی چون ژاپن و چين، صرفا پس از شكست يا سلطه به طور جدی به مطالعه گذشته خود پرداختند. وقتی متوجه شدند نمی توانند با غرب مقابله كنند، به آن پيوستند و ضمن حفظ فرهنگ خود، بسياری از نهادهای غربی را پذيرفتند. اما اين فرايند در جوامع مسلمان بسيار كندتر بوده است. حال اگر مدرن شدن دنيای اسلام به زمان زيادی نياز داشته باشد، در آن صورت چگونه غرب در كوتاه مدت بايد به وقايعی چون تروريسم، بمب گذاری انتحاری و نگهداری سلاح های كشتار جمعی پاسخ دهد؟ استفاده از قدرت نظامی يكی از راه حل ها است. همان طور كه حملات موفقيت آميز يازده سپتامبر به اسامه بن لادن و انگيزه وی جايگاه خاصی بخشيد، بيرون راندن القاعده از افغانستان و عمليات ادامه دار آمريكا عليه تروريسم كليد فرونشاندن اشتياق برای بنيادگرايی محسوب می شود. مدت های مديدی است كه نيروهای واقعی مدرن كننده دنيای اسلام در حاشيه قرار دارند، در حالی كه سنت گراها و بنيادگرايان در مركز ميدان مشغول جنگيدن با يكديگر هستند. اكنون مهم ترين نياز مسلمانان بهره بردن از بحران ناشی از واقعه يازده سپتامبر در جهت تقويت مذهب ميانه روانه خود است.

دلايلی وجود دارد كه نشان می دهد اين جريان آغاز شده است اگر چه بسياری از مسلماناناز بنيادگرايی جانبداری می كنند، اما اين جنبش در هر جايی كه به قدرت رسيد فجايعی به بار آورده است. عربستان سعودی، محل اقامت فرقه وهابيون افراط گرا، يكی از ناهنجارترين حكومت های جهان معاصر را دارا است. درآمد سرانه اين كشور عليرغم برخورداری از ثروت فراوان نفت، از 11500 دلار در سال 1980 به 6700 دلار در سال 1999 تنزل پيدا كرده است. در افغانستان، افغان ها از اينكه از سلطه طالبان رهايی پيدا كردند، بسيار خوشحال شدند و مشتاقانه به سرگرمی های ساده مدرن از قبيل تماشای فيلم های هندی قديمی از طريق دستگاه ويدئو روی آوردند كه برای مدت زيادی در خاك آن را دفن كرده بودند. اما در مورد ايران قضيه متفاوت است. ايرانيان، به احتمال قوی خواهند توانست دنيای اسلام را از بن بست كنونی نجات دهند. اما يك واقعيت اساسی مبتنی بر بررسی آماری جامعه ايران وجود دارد كه نشان می دهد جامعه ايران در حال حركت به سوی اصلاحات است. آن واقعيت اين است كه 70 درصد از جمعيت ايران اكنون زير 30 سال سن دارند و تمامی گزارش ها حاكی از آن است كه با روی كار آمدن اولين دولت قدرتمند اصلاح طلب در ايران، اين كشور الگوی مناسبی برای ساير كشورهای خاورميانه است و اگر خود به طور مستقل به سوی اصلاحات حركت كند اين رويكرد تقويت خواهد شد.

* فرانسيس فوكوياما، استاد اقتصاد سياسی بين المللی در دانشكده مطالعات بين المللی دانشگاه جان هاپكينز.


رضا حسينی: آنها بازگشته اند. نخست به مقابله با نمايندگان آمدند و سپس دانشجويان. آنها می توانند پيشاپيش اعلام كنند كه «ما نمی گذاريم در اين شهر سخنرانی كنيد.» و بعدازظهر همان روز، نگذارند. آنها می توانند نماينده مجلس را در ساختمانی حبس كنند و هنوز هم آن نماينده اطمينان به حفظ جان خود نداشته باشد. آنها می توانند درست در همان روزی كه رئيس جمهوری از «روسای شوراهای تامين» و ديگر نهادهای مسئول خواسته اند كه با گروه های فشار برخورد كنند، «رئيس شورای تامين» يك استان را به همراه مديران اجرايی اش آزار رسانده و شيشه اتومبيل او را بشكنند.آنها می توانند چوبه دار برافرازند يا باسابقه ترين امام جمعه كشور را سنگ زنند يا سر برادر عالی ترين مقام سياسی را بشكنند و يا سالن سينما و دفتر روزنامه و انتشاراتی را تخريب كنند. آنها می توانند. اما چرا اين گروه های قديمی دوباره بازگشته اند؟ مگر اتفاق تازه ای افتاده است؟

فعال شدن مجدد گروه های فشار در عرصه سياسی ايران، تحليل های متفاوتی را به دنبال داشته است. دسته ای از ناظران معتقدند، ناكارآمدی روش های سياسی سبب توسل گروه های خاص به اهرم های فشار شده است. اين دسته از تحليلگران می گويند كه هر چند اين گروه ها در سود جستن از ابزارهای قانونی و «نهادهای اجماعی» موجود در عرصه سياست برای حفظ و توسعه حوزه منافع خويش بهره می گيرند اما مطالبات و خواست های آنها اكنون به شكلی در آمده كه برآوردن آن خارج از توان و ظرفيت های نهادهای قانونی است. علاوه بر اين، در شرايطی كه طيف ملايم تر و محافظه كارتر جريان اصلاح طلب به خاطر چانه زنی ها و رواداری های خود با جريان مقابل از سوی اصلاح طلبان راديكال و افكار عمومی مورد انتقاد قرار دارد، تداوم فعاليت های آشكار برخی نهادهای قانونی در برخورد با اصلاح طلبان اين دسته از اصلاح طلبان را در مقابل جريان راديكال در موقعيت تدافعی تری قرار می دهد كه حاصل آن به احتمال فراوان حركت اصلاح طلبان سنتی و محافظه كار به سمت اتحاد دوباره با راديكال ها در دفاع از منافع و جايگاه كلی بلوك چپ قدرت و يا به احتمال كمتر، انزوای اصلاح طلبان سنتی و محافظه كار به خاطر سكوت، در مقابل تهاجم به كليت جبهه دوم خرداد و اصلاح طلبان خواهد بود. اين هر دو حالت، حاصلی جز ضرر برای سران جريان رقيب كه در شرايط كنونی به شدت نيازمند «ائتلاف» و يا دست كم «همراهی» بخش های سنتی تر جبهه دوم خرداد به ويژه روسای جمهوری و مجلس هستند، ندارد.

به همين خاطر، تحليلگران فعال شدن دوباره گروه های فشار در عرصه سياسی ايران را ناشی از فقدان ابزارها و اهرم های قانونی در ارزيابی می كنند. دومين دليلی كه از سوی تحليلگران از زاويه سياسی برای فعال شدن دوباره گروه های فشار مطرح می شود، پررنگ تر شدن نقش آفرينی طيف راديكال جريان اصلاح طلب در هفته ها و ماه های اخير است. اين طيف از فردای انتخابات نهم اسفند كه با شكست سنگين گروه های دوم خردادی همراه شد، صريحا اعلام كرد كه بايد در راه رفته از انتخابات مجلس ششم تا انتخابات دوره دوم شوراها تجديدنظر شود. راهی كه مورد انتقاد اصلاح طلبان راديكال بود، تعارفات و ملاحظاتی است كه گروه های اصلاح طلب درون حاكميت از خود نشان داده اند و از آن تحت عنوان «كدخدامنشی» نام برده می شود. يادداشت «عليرضا علوی تبار» در آستانه ششمين سالگرد دوم خرداد و قرار دادن آن در كنار بيانيه دوم خرداد «سيدمحمد خاتمی» كه آشكارا مسالمت جويانه بود، فاصله آشكار ميان دو طيف حاضر در جبهه اصلاحات را نشان می داد. علوی تبار در يادداشتی كه سايت «امروز» آن را منتشر كرد و صريحا از «پايان دوران دوم خرداد و آغاز دوره ای جديد» سخن گفت. به اعتقاد اصلاح طلبان راديكال كه علوی تبار نمايندگی اعلام مواضع جديد آنها را به عهده گرفت، چارچوب های خوش بينانه ای كه قرار بود نيروهای دوم خردادی براساس آنها اصلاحات را به پيش ببرند، پس از 6 سال باطل بودن خود را آشكار ساخته است. اين چارچوب ها شامل بی طرفی نهادهای اجماعی، تقسيم نهادها بر مبنای پايگاه اجتماعی گروه ها، وجود نوعی مصلحت انديشی سياسی در حل منازعات ميان نهادهای انتخابی و انتصابی و نيز باز بودن نسبی فضای كار برای نهادهای انتخابی بود.

اما به عقيده علوی تبار و ديگر اصلاح طلبان راديكال، اين چارچوب های پيش بينی شده بيش از حد «خوش بينانه» بوده اند و هيچ يك نيز عملی نشد. از همين رو، اصلاح طلبان راديكال شعار و پلات فرمی را نصب العين قرار دادند كه طبق آن، تنها از طريق تشكيل يك حركت فراگير و شامل نيروهای هوادار مردم سالاری امكان حل معضلات پيش روی اصلاحات فراهم می آيد. موضوعات مورد توجه اين جريان از جنس مسائلی است كه نه تنها در نزد مخالفان اصلاحات پرداختن به آنها جرم «وذنب لايغفر» است، بلكه بسياری از شيوخ و سران جبهه دوم خرداد نيز طرح و مطالبه آن را نمی پسندند و در مقابل طرح كنندگان آن می ايستند. كما اينكه پس از انتشار چند نامه و بيانيه در ارديبهشت و خرداد، چهره های شاخص روحانيون مبارز از كروبی و خاتمی گرفته تا مجيد انصاری و محتشمی هر يك به زبانی با آنها مخالفت كرده و آن را مخالف با قانون اساسی، ارزش های انقلاب و نظام و حتی دوم خرداد تعبير كردند. با اين حال و با وجود اين مخالفت ها، اصلاح طلبان راديكال در پيگيری موضع خود مصمم هستند. بسياری از آنان، تركيب كنونی جبهه دوم خرداد را پاسخگوی مطالبات اجتماعی و شعارها و برنامه های اصلاحی نمی دانند. اين طيف از نيروها، از آنكه حركت جديدشان مرزبندی های قديم را مخدوش سازد، دلهره و نگرانی ندارند. «بهزاد نبوی» سرشناس ترين عضو سازمان مجاهدين انقلاب، در مصاحبه ای كه ايسنا با وی در سالگرد دوم خرداد انجام داد، رسما اعلام كرد كه خط بندی های «خودی ـ غيرخودی» و «راست و چپ» را بايد متحول كرد و تنها در قالب «اصلاح طلب ـ محافظه كار» آرايش نيروهای سياسی را مورد تحليل قرار داد. طرح اين موضوع از سوی چهره و سازمانی كه خود واضع نظرياتی چون «خودی ـ غيرخودی» و «راست و چپ» در دهه 70 بوده است، آشكارا نشان می دهد كه اصلاح طلبان راديكال درون حاكميت از آنكه به برچسب هايی چون خروج از گفتمان رسمی نواخته شوند، دغدغه ای ندارند.

چه، تشكيل يك جبهه سياسی تازه با حضور چهره ها و گروه هايی كه تاكنون در صف مقابل و يا دست كم منتقد نيروهای چپ مذهبی (به ويژه مجاهدين انقلاب و يا جريان روزنامه «سلام» قرار داشته اند، را يك ضرورت برای گسترش و تعميق حركت اصلاحی و پيشبرد آن در مقابل ساختار متصلب و نامنعطف ارزيابی می كنند. روشن است كه جريان منتقد اصلاحات نمی توانند در مقابل چنين حركتی كه نه نيروهای تشكيل دهنده آن را می پسندند و نه موضوعات و مباحث مورد علاقه آن را دوست دارند، سكوت كنند و يا به «پاسخگويی مدنی» دست بزنند. واكنش هايی از قبيل برخورد با نمايندگان مجلس نشان می دهد گروه های فشار حتی در مصاف با نهادهای قانونی كشور ترديدی ندارند. در اين شرايط، رخداد درگيری های لباس شخصی ها با دانشجويان در دو هفته گذشته در شهرهای مختلف كشور تحليل تازه ای را نيز در نزد ناظران به وجود آورده كه بيش از «سياسی» بودن، «امنيتی» است. بنابراين تحليل، سازماندهی و فعال شدن مجدد گروه های فشار ضمن آنكه می تواند «واكنشی» تلقی شود و پاسخی به اقدامات راديكال و يا برخی اعتراضات اجتماعی ـ سياسی باشد، نوعی «كنش» نيز هست. اين كنش بر بستر تحولات اخير دانشگاه و استفاده از فضای ناامن ايجاد شده در آن صورت می گيرد تا در صورت وقوع حوادثی عليه امنيت ملی (مانند تهديدات آمريكا) مورد استفاده قرار گيرد. مسائلی چون برخورد با ضدانقلاب، ستون پنجم و نفوذی ها در شرايط كنونی و با تهديدهای سران واشنگتن عليه تهران «فرصت اجرا» پيدا كرده و به همين خاطر، برخی تحليلگران معتقدند كه ناآرامی های اخير بوده كه دست كم يكی از اهداف آن مقابله با تحولات بعدی است. چنان كه «غلامعلی حدادعادل» رئيس فراكسيون اقليت مجلس در سخنی كوتاه پرده از اين مطلب برداشت و ناآرامی های اخير را «دست گرمی برای 18 تير» دانست.

«سيدمحمد خاتمی» دو هفته گذشته دست كم دو بار خواستار برخورد دستگاه های مسئول با گروه های فشار شده و تاكيد كرده كه «دولت در دولت» را تحمل نمی كند. اين موضع گيری در كنار نامه صريح و روشن سردار «محمدباقر قاليباف» فرمانده نيروی انتظامی به رئيس دستگاه قضايی كه در آن «برخورد سريع و قاطع» با گروه های فشار خواسته شده بود، روزنه هايی از اميد نسبت به شكل گيری عزمی جدی در حاكميت برای برخورد با اين گروها را پديد آورده است. با اين حال، تحليلگران چندان خوش بين نيستند كه حتی اگر برخوردی با گروه های فشار صورت گيرد و قاطعيتی در نزد خاتمی و يا قاليباف موجود باشد، برخورد با گروه های فشار به حذف آنها از عرصه معادلات سياسی منجر شود. چرا كه ظاهرا هنوز تا زمان پايان يافتن عمر گروه های فشار و شكل گيری شفاف احزاب سياسی در ايران راهی طولانی باقی است.


آقای رئيس جمهوری در جمع نمايندگان مجلس و هيأت دولت اشاره كرده بودند كه با توجه به تهديدات خارجی و تحولات منطقه بايد كاری كرد كه در زمستان امسال 30 ميليون تن از مردم در انتخابات دور هشتم مجلس به پای صندوق های رای بيايند تا مشروعيت نظام حفظ شود، شما فكر می كنيد چگونه اين هدف تحقق می يابد و يا چه موانعی بر سر راه تحقق اين هدف وجود دارد.

اصل اين است كه به هر حال همه بايد تلاش كنند كه مشاركت مردم در انتخابات امسال بالا و قابل قبول باشد. علت طرح چنين نظريه ای عمدتا به تهديد دشمن خارجی باز می گردد. . . مبنای اين نظريه هم برمی گردد به همان سياست معروف بازدارنگی از طريق حضور گسترده مردم. آمريكا به خاطر منافع خود و اسرائيل به منطقه آمده است. اين نكته ای است كه همه جناح ها بدان واقف اند. ابزار و سلاحی كه آمريكا به دست گرفته و به منطقه آمده، دموكراسی است. با اين ابزار فريبنده سعی می كند منافع خود را پيش ببرد. اينكه چرا آمريكا چنين سلاحی را اختيار كرده است بازمی گردد به ارزش و جايگاه دموكراسی در افكار عمومی جهانيان. بنابراين هر شرايطی كه بتواند نماد دموكراسی برتر در جامعه ايران را نشان دهد، به همين نسبت آمريكا بيشتر خلع سلاح می شود و تهديد كاهش می يابد. اين نكته مهمی است. در واقع اگر در همين انتخابات شورا هم از قبل شرايط كشور به گونه ای پيش می رفت كه حضور عظيم و چشمگير مردم تحقق می يافت، بسياری از مشكلات كه اكنون با آمريكا داريم، اصلا مطرح نمی شد چرا كه آمريكا درمی يافت باكشوری روبه رو است كه مردم حضور گسترده ای در صحنه دارند و مشروعيت و اقتدار نظام بالا است. طبيعی است كه اين پيام در افكار عمومی دنيا بازتاب مثبتی دارد و آمريكا را خود به خود خلع سلاح می كند. البته بايد اشاره كنم كه مشاركت مردم در انتخابات شوراهای محلی و شهری در كل دنيا نسبت به ساير انتخابات ديگر كمتر است و انتخابات مجلس اهميت بالايی دارد. بنابراين ميزان مشاركت مردم در انتخابات مجلس هفتم يك سازوكار قاطع و مهم برای دفع خطر آمريكا است. بايد از يكسو با ديپلماسی سازنده، از دادن بهانه به آمريكا خودداری كرد و از سوی ديگر اعتماد عمومی را بالا برد. اينها اقدام های مكملی است كه برای دفع خطر آمريكا بايد انجام داد. افزايش اعتماد عمومی هم جز با رعايت قواعد دموكراسی و خدمت به مردم و تحمل مخالفان قانونی و به كارگيری روش های احترام آميز و صادقانه با مردم و به حداقل رساندن دخالت حكومت در امور جامعه و بسترسازی برای حضور موثر مردم در عرصه های مختلف و امثال اينها حاصل نمی شود.

اكنون اين نگرانی مطرح است كه بسياری از نمايندگان مجلس هفتم در انتخابات آينده رد صلاحيت شوند و از رقابت باز بمانند. به اين ترتيب فضا در انتخابات آينده سردتر خواهد شد. برای جلوگيری از اين نگرانی وزارت كشور چه خواهد كرد؟ برگزاری چنين انتخاباتی چه دشواری هايی را برای دولت و برگزاركنندگان انتخابات به دنبال خواهد داشت؟

البته برخی شايعه های مطرح شده در حذف گسترده از نمايندگان در انتخابات آينده تاييد نشده و ظاهرا تكذيب شده است. اما تنها پاسخی كه می توانم به اين سوال بدهم اين است كه دولت و به ويژه ما به عنوان وزارت كشور، از تمام توان خود و سازوكارهای ممكن و قانونی استفاده می كنيم كه خلاف قانون عمل نشود و حقوق مردم مخدوش نگردد. من قاطعانه اعلام می كنم در صورت مواجهه با چنين وضعی به عنوان رئيس ستاد انتخاباتی كشور اگر در آن زمان نيز در اين موقعيت باشم به هيچ وجه اجازه نمی دهم كه چنين اتفاقی بيفتد و از تمام توان قانونی تحت هر شرايطی استفاده می كنم. گرچه همه ما تلاش مان اين است كه اين لوايح به منظور پيش بينی شده برسد تا نگرانی هايی كه برشمردم برطرف گردد و فضای شفاف و روشن و قانونمند ايجاد شود، اما در عين حال اصل برای ما دفاع از حقوق مردم است و اگر به هر شكل مبنای تحقق حاكميت مردم به نوعی مخدوش شود به نوبه خود به هيچ وجه در اين زمينه هيچ نوع مماشات و كوتاهی نخواهيم داشت.

بحث ديگری مطرح است كه چرا در مورد تجمع ها و راهپيمايی ها وزارت كشور مدت هاست مجوز نداده است. حتی راهپيمايی سالانه كارگران هم با مشكلاتی برگزار شد و در نهايت در آن مسيری كه اعلام كرده بودند تائيد نشد بلكه در ساختمان خودشان تجمع كردند. چه مقوله ای باعث شده تا صدور مجوز برای اجتماع ها متوقف شود؟

اين طور نيست كه صدور مجوز متوقف شده باشد. شرايط سياسی و اجتماعی در ميزان درخواست گروه های سياسی موثر هستند. گاهی شرايط سياسی و اجتماعی به گونه ای است كه اقتضا می كند تا راهپيمايی های بيشتری انجام گيرد ولی گاهی اين اقتضا رقيق تر است. اما آنچه كه به وزارت كشور مربوط می شود، مجوز راهپيمايی را طبق قانون، كميسيون ماده 10 احزاب می دهد و مجوز تجمعات از سوی وزارت كشور و استانداری ها صادر می شود. در مورد خانه كارگر، مجوز راهپيمايی داده شد، منتهی بر سر مسير راهپيمايی بحث بود و به آنان گفته شد مسير مناسب تری را در نظر بگيرند. شما توجه كنيد كه تعداد زيادی كارگر، مراسم دارند و مراسم هم نسبتا طولانی است، در پر ترافيك ترين نقاط تهران می خواهند راهپيمايی كنند. مهمترين نكته ای كه در دادن مجوز در نظر گرفته می شود جنبه های مربوط به نظم عمومی است، ترافيك در تهران بسيار زياد است، با يك راهپيمايی در نقاط پرترافيك اختلال ايجاد می شود.

سال های گذشته مجوز داده شده بود. بعضا در همان مسيرها هم بود.

به خاطر تجارب گذشته تصميم جديد گرفته می شود. استانداری در مجموع تدبيرش اين بود كه مراسم راهپيمايی در مكانی خلوت تر و نزديك تر به خانه كارگر انجام شود. منتهی استانداری هم متوجه نشد كه چرا اينها گفتند اصلا ما راهپيمايی نمی خواهيم. ظاهرا بعضی از مسائل درونی خودشان بود. به هر حال نفی راهپيمايی هيچ وقت مطرح نبوده است. فقط بحث بر سر مسير آن بود كه آن هم وظيفه دولت و استانداری است كه رعايت مسائل مردم را بكند.

به هر حال ترافيك در تهران وجود دارد. اگر به اين صورت باشد، يك حالت محدودكننده پيش می آيد.

گاهی موضوعی است كه جنبه حاد سياسی دارد و در مورد آن صحبت می شود كه آن بحث ديگری است ولی در مورد امر طبيعی يعنی خانه كارگر، روز جهانی كارگر، نه تنها وزارت كشور هيچ منعی ندارد، بلكه وزارت كشور، دولت و حكومت مدافع اين روز جهانی هستند. دولت ها به خاطر نظم و استقرار نظم سعی می كنند تحركاتی را صورت دهند و مسئله ديگری در اين قضيه نبوده است.

برخی می گويند چون كارگرها به وضع معيشتی شان انتقاد دارند و ممكن است مثل سال های قبل، كاسه دستشان بگيرند و... به نظر می آيد كه دولت از اين قضيه چندان استقبال نمی كند.

البته اينكه در دوره قبل تعداد كمی از راهپيمايان كارهای اشتباهی انجام دادند، و دست به خشونت و تخريب زدند مسلما شيوه غلطی بوده است و تذكر هم داده شد و بايد با متخلفان هم برخورد شود. امسال هم ما تذكرات لازم را داده بوديم. وقتی گروهی برای تظاهرات مجوز قانونی می گيرد كه ديگر قرار نيست، بزند، بشكند و راهبندان ايجاد و نقض قانون كند، اما به هرحال اين امر مانع صدور مجوز برای امسال و سال های بعد نشده و نمی شود.

در بعضی موارد، راهپيمايی ها و تجمعاتی برگزار می شود كه هيچگونه مجوز هم ندارند. گه گاهی هم بعضی معترض می شوند كه چطور است در اين مورد كه بدون مجوز راهپيمايی صورت گرفته، برخوردی نشده است. در اين مورد گزارشی وجود دارد؟ وزارت كشور پيگير اين موارد هست؟

اين موضوع برمی گردد به عوامل خودسر و گروه های فشار كه در جامعه وجود دارد و متأسفانه به دليل عدم برخورد لازم با آنان از يك حاشيه امن برخوردار شده و جسور و جسورتر شده اند. وزارت كشور يا نيروی انتظامی اگر اطلاع پيدا كنند، جلوی آنها را می گيرند و عوامل مخل نظم را هم دستگير می كنند. حالا اين كه گاهی اقدامی نمی شود و برخورد لازمه صورت نمی گيرد، برمی گردد به نقش نهادهای ديگر. وزارت كشور طبق قانون وظايف و اختياراتی دارد آنهايی كه مخل نظم و قانون شكنی هستند را شناسايی و به قوه قضاييه معرفی می كند. بعد دستگاه قضاييه است كه بايد با آنها برخورد كند. مواردی بوده كه در آن افراد مشخص و شناسايی شدند، عكس و مشخصات كامل داده شد ولی پيگيری نشد. خب وزارت كشور ديگر از نظر قانونی چنين اختياری را ندارد كه برود و افراد را دستگير، و محاكمه و زندانی كند. ما به نوبه خودمان نامه نوشتيم، صحبت كرديم ولی اگر مراجع ديگر پيگير نيستند، خودشان بايد پاسخگو باشند. در مورد راهپيمايی ها قانون صراحت دارد كه بدون مجوز خلاف است، منتهی وزارت كشور براساس اختيار اگر گروهی درخواست كند طبق ضوابط مجوز می دهد. اگر گروهی خلاف كرد با آن برخورد می كند، يعنی نيروی انتظامی می رود و جلوی آنها را و متخلفين شناسايی و به قوه قضاييه معرفی می شوند و اين قوه بايد بررسی و بعد حكم صادر كند. ما وظايف خود را در اين زمينه فكر می كنم به نحو احسن انجام می دهيم. حالا اگر بعضی از دستگاه ها وظايفشان را انجام نمی دهند، مسئوليت آن بر گردن خودشان است. متاسفانه ما همچنان شاهد بعضی از راهپيمايی های خودسرانه هستيم كه مخل نظم هستند و با رفتارهايی كه توسط عوامل خودسر انجام می گيرد، بذر كينه و دشمنی در جامعه پاشيده می شود و به اساس نظام آسيب وارد می شود.

يعنی اگر دنبال مجوز بيايند شما به آنها مجوز می دهيد.

بله. قطعا. ما بارها اعلام كرده ايم كه مجوز می دهيم. به نفع خودشان است كه مجوز بگيرند. منتهی مجوز كه می گيرند، متعهد هستند كه طبق ضوابط و مقررات عمل كنند. به نظر می رسد علت آنكه مجوز نمی گيرند آن است كه می خواهند نقض قانون كنند.


چين، هند و پاكستان مثلثی را تشكيل می دهند كه با جای دادن جمعيتی بالغ بر ۵/۲ ميليارد نفر معادل 40 درصد كل جمعيت جهان در خود، هميشه مايه نگرانی جهانيان بوده است. طی نيم قرن گذشته هند و پاكستان سه بار به مصاف يكديگر رفته اند. هند در سال 1962 به دليل اختلافات ارضی در برابر چين در جنگی خونبار اما برق آسا تن به شكست داد و روابط چين و پاكستان هميشه تابعی از شرايط حاكم بر مراودات دهلی نو با پكن بوده است. در دهلی نو تهديدی كه از سوی ارتش چين متوجه هند است تا سال 1988 جدی و بالقوه تلقی می شد. مناقشات و اختلاف نظرهای حل و فصل نشده ارضی، برنامه نظامی و هسته ای چينی ها برای كمك به تقويت ارتش پاكستان با هدف كشاندن هندی ها به دو عرصه و ميدان مختلف دفاعی و نهايتا فعاليت های گسترده نهادهای امنيتی چين در شمال هند برای ايجاد ناآرامی بين گروه های قومی ياغی شمال شرق هند از جمله مواردی بود كه هندی ها هميشه از آنها به عنوان عوامل تهديد چين عليه هند ياد می كردند. هندی ها پس از جنگ 1962 با چين هميشه ادعا داشتند گروه های شورشی از طريق ايالت مرزی يونان راهی چين شد و پس از آموزش و تجهيز توسط نيروهای امنيتی چين به خاك هند باز می گردند. ديدار تاريخی راجيو گاندی، نخست وزير هند از پكن در سال 1988 و ديدار او با دنگ شيائوپينگ رهبر وقت چين پروسه ارتقای روابط دو طرف را به جريان انداخت. از آن زمان به بعد بود كه روند اعتمادسازی بين دو طرف آغاز شده و تشكيل گروه كاری مشتركی برای حل و فصل مناقشات ارضی در دستور كار طرفين قرار گرفت. دو طرف همچنين توافق كردند مانع از تأثيرگذاری تفاوت ديدگاه ها در مسائل ارضی بر ارتقای مراودات تجاری و فرهنگی شوند.

با توقف كامل همكاری های اطلاعاتی، نظامی چين با گروه های شورشی هند پس از سال 1988 و خصوصا پس از ايجاد تحولات عميق و جدی در مناسبات بين المللی با سقوط اردوگاه كمونيسم در اوايل دهه 90 ميلادی روابط هند و چين به حال عادی بازگشت اما هنوز هم چين از مهم ترين دغدغه های سياستگذاران امنيت ملی هند است. برخی از تحليلگران سياسی هند گمان دارند پيشرفت كند گفت وگوهای دو طرف در زمينه اختلافات ارضی تاكتيكی برای جلوگيری از دستيابی به توافق نهايی تا زمانی است كه چين بتواند به طور كامل بر ناآرامی های تبت فائق آيد. هر چند ديگر اثری از ناآرامی های گسترده و فراگير در تبت به چشم نمی خورد و برخورداری اين منطقه از توجه خاص پكن و رشد اقتصادی درخور توجه موجب كاهش نارضايتی ساكنان تبت شده است اما هنوز هم دالايی لاما در اين ناحيه پيروان بی شماری دارد. چينی ها اميد دارند در پس مرگ دالايی لاما فردی وابسته به خود را در محافل مذهبی تبت به عنوان لامای بعدی به قدرت برسانند. به همين دليل است كه چينی ها با زنده نگاه داشتن مخاصمات ارضی با هند درصددند اهرم فشاری در برابر هندی ها داشته باشند تا در صورت بروز ناآرامی در تبت پس از مرگ لاما بتوانند با اعمال فشار بر دهلی نو آنان را به خنثی كردن فعاليت های تبتی های در تبعيد كه در هند دولت موقت تشكيل داده اند، ناگزير كنند.

بر خلاف هند، چينی ها در زمينه امنيت ملی در سطح كلان و برای درازمدت برنامه ريزی می كنند و با ايجاد گزينه هايی كه در آينده می توان از آنها تفاسير مختلفی داشت هميشه راه را برای ايجاد تحول و دستيابی به توافق با همسايگان خود از جمله هند باز می گذارند. به عنوان مثال كمك های مخفی چين به پاكستان در زمينه های هسته ای و دستيابی به توانمندی توليد موشك های ميان برد و دوربرد همگام با انجام گفت وگوهای دوجانبه بين راجيو گاندی و دنگ شيائوپينگ در زمينه بهبود و ارتقای روابط دو طرف ادامه داشت. در همين دوره بود كه پكن به طور محرمانه با اسلام آباد توافق كرد در زمينه پيشبرد برنامه موشكی پاكستان به اين كشور كمك كند. از دگرسو قول مساعد سال 2001 چين در زمينه ايجاد بندر گودار در سواحل بلوچستان در سواحل آب های دريای عمان كه از اتكای اسلام آباد بر بندر كراچی كه در تيررس ناوگان هند است می كاهد و به ناوگان پاكستان انعطاف پذيری بيشتری می دهد از ديگر سياست های دوگانه چين در اين سال ها بوده است.

روابط چين با اسلام آباد دماسنج روابط پكن و دهلی نو است. دستيابی پاكستان به توانمندی هسته ای در اواخر دهه 80 ميلادی عاقبت با آزمايش هسته ای در چاقای در سال 1998 به منصه ظهور رسيد. اين زمانی بود كه پاكستانی ها علاوه بر اقدامات خود در جهت آموزش و تجهيز شورشيان مخالف دولت هند در ايالت های شمالی اين كشور و خصوصا دامن زدن به مناقشات كشمير به اهرم فشار ديگری عليه دهلی نو دست يافت. از ديد طراحان جنگی پاكستان زرادخانه هسته ای، موشكی پاكستان صرفا سلاحی بازدارنده در برابر هند و برای جلوگيری از به كارگيری تسليحات هسته ای هند عليه پاكستان نيست بلكه در واقع چنگ و دندان نشان دادن اسلام آباد به دهلی نو است كه مانع از به كارگيری قوه قهريه عليه پاكستان برای جلوگيری از حمايت ارتش پاكستان از شورشيان نفوذی به خاك هند است. هندی ها كه امروز در كانون توجه مقامات آمريكا قرار گرفته اند و از هند امروز به عنوان شريك استراتژيك ايالات متحده در منطقه و عامل مهار چين و درگير كردن پكن در رقابتی منطقه ای ياد می شود در حيطه های دفاعی در حال تقويت توان خود هستند تا مانع از تكرار شكست نظامی سال 1962 خود در برابر ارتش چين شده و راهی برای مقابله با حمايت پاكستان از شورش های نفوذی به خاك هند بيابند. طی يك دهه گذشته معادله هند، پاكستان و چين تا حدود زيادی دچار تحول شده است و خصوصا حملات يازدهم سپتامبر موجب چرخش واشنگتن در سياست هايش در قبال دو كشور متخاصم شبه قاره هند شد. در پی حمله گروهی از افراد مسلح به پارلمان هند در سال 2001 ميلادی و بالا گرفتن مجدد تنش های دو طرف آمريكا برای اولين بار از جانبداری از پاكستان خودداری كرد و با اين اقدام برای آنان پيام فرستاد كه زمان حل و فصل مناقشه كشمير و اختلافات دو طرف فرا رسيده است و شايد همين پيام خاموش بوده كه سكوت يكساله ای را در مرزهای مشترك دو طرف رقم زده است.

رقابت امروز هند و چين نيز به رقابتی اقتصادی تبديل شده است. در حالی كه چين در توليد صنايع نيمه سنگين به توفيقاتی دست يافته، هند توان خود را بر صنايع سبك و فناوری اطلاعاتی متمركز كرده است. روزنامه آسيا تايمز در ماه سپتامبر سال گذشته ميلادی از عزم چين برای رقابت با هند در اين عرصه و ايجاد چهارده مركز تحقيقات فناوری اطلاعاتی در چهارده منطقه آزاد تجاری چين خبر داد. بر اين اساس چين با هدف ترغيب شركت های خارجی به انتقال واحدهای توليدی سخت افزاری و نرم افزاری خود به چين برای آنان امتيازات ويژه ای از جمله حق تملك كامل بر تمامی سهام شركت و انتقال سود كامل حاصل از فعاليت شركت های اين حيطه را برای آنان در نظر گرفته است. جذابيت بيشتر چين برای سرمايه گذاران خارجی كه غول های رايانه ای مثل اينتل و IBM را به سرمايه گذاری در اين كشور ترغيب كرده مايه نگرانی هندی ها شده است. زمامداران چين در تلاشند همسايه جنوبی خود را اين بار در نبردی اقتصادی به زانو درآورند و برای تحقق اين هدف تمامی مساعی خود را به كار گرفته اند.


دکتر حسين دهشيار: مردم لهستان با عملكرد خود در گدانسك در آغازين دهه هشتاد در قالب جنبش كارگری «همبستگی» و رهبران اين كشور در سال های اوليه هزاره سوم با يكپارچه سازی سرزمين های اروپای شرقی در حمايت از حمله آمريكا به عراق، نشان داده اند، در جست وجوی جايگاه متمايزی هستند تا موقعيت خود را در اروپا و جهان تثبيت كنند. اما پيشتازی متضمن پذيرش هزينه است چرا كه قدم برداشتن در جهت دگرگون ساختن قواعد حاكم، متحول ساختن تصورات بازيگران نافذ، تغيير ارزش های پذيرفته شده و ارائه نگرش نوين به نقش ها، محققا ضرورت برناديده انگاشتن و در بسياری از موارد به چالش گرفتن مقاومت های سرسختانه را طلب می كند. تاريخ به وضوح ثابت كرده است كه كشورهايی تاثيرگذار بر روند حوادث و در بستر آن تامين كننده منافع ملی خود هستند كه فرصت ها را به سرمايه سياسی و سرمايه سياسی را به ارتقای جايگاه بين المللی تبديل نمايند. لهستان به لحاظ ماهيت ارزشی كه تنيدگی وسيع با حيات مذهبی كاتوليك دارد و از سويی ديگر به لحاظ وجود تعداد وسيعی از مهاجران لهستانی در آمريكا در طول دوران جنگ سرد هميشه بيشترين ميزان علقه روانی و روحی را در حمايت از ارزش های آمريكايی و سياست های آمريكا در قبال اتحاد جماهير شوروی در بين مردم خود شاهد بود.

با توجه به اين مسئله بود كه در بين مردم و تصميم گيرندگان آمريكايی هم در طول اين دوران بيشترين ميزان حساسيت به لهستان و مردم اين كشور وجود داشت به گونه ای كه در انتخابات سال 1976 رياست جمهوری آمريكا زمانی كه جرالد فورد در مناظره با جيمی كارتر ادعا كرد كه لهستان تحت نفوذ و سيطره اتحادجماهير شوروی نيست با آنچنان واكنش خصمانه ای در بين مطبوعات ليبرال و محافظه كار، نخبگان و مردم آمريكا روبه رو گرديد كه در نهايت به عنوان يك عامل تعيين كننده، شكست او را در برابر فرماندار سابق جورجيا كه فاقد كمترين تجربه سياست قابلی بود به تصوير كشيد. آمريكا به عنوان مذهبی ترين كشور جهان غرب و لهستان مذهبی ترين كشور اروپای شرقی در كنار اينكه آمريكا پذيرنده بالاترين تعداد لهستانی در جهان است و مردم لهستان، مجذوب ترين مردم اروپای شرقی در رابطه با افكار، عقايد، كالاها و ارزش های آمريكايی هستند، نشان دهنده اين است كه پس زمينه روانی برای نزديكی استراتژيك بين دو كشور وجود داشت. سقوط كمونيسم و دگرگونی در تفكرات ژئوپلتيك و ژئواستراتژيك رهبران آمريكا به لحاظ ماهيت الگوهای حاكم بر صحنه جهانی از يكسو نگاه ساكنان كاخ سفيد را به جست وجوی متحدين بالقوه برای قوام دادن و استحكام موقعيت جديد يكه تازانه اين كشور سوق داد و از سويی ديگر فرصت را برای كشورهايی فراهم كرد كه خواهان ايفای نقش وسيع تر و دستيابی به جايگاهی متمايزتر در نظام بين المللی بودند. در اين چارچوب است كه علايق، نيازها، منافع، ارزش ها و ملاحظات جهانی نخبگان سياسی آمريكايی و لهستانی با يكديگر تلاقی پيدا كرد.

حمله آمريكا به عراق، واقعيات حاكم بر اروپا و ماهيت جديد قدرت در اين منطقه را به گونه ای ملموس هويدا ساخت. اروپای بعد از سقوط شوروی همچنان بر اساس معيارهای دوران جنگ سرد و انگاره های قدرت دوران تضاد ايدئولوژيكی به تحليل گرفته می شد در حالی كه به لحاظ تغيير ماهيت نظام بين الملل ضرورتا می بايستی جابه جايی جايگاه كشورها در بستر نظم مبتنی بر هژمونی آمريكا را مشروعيت داد. ساختار دوقطبی از يكسو و نقش كليدی فرانسه و آلمان در ايجاد جامعه ذغال و فولاد در سال 1951 كه هسته اوليه شكل دهنده اتحاد اروپا بود منجر به اين گشته بود كه پاريس و بن از جايگاه برتر و تعيين كننده در شكل دادن به سياست های اروپايی در سطح منطقه ای و جهانی برخوردار گردند. بدين جهت بود كه اينان از اهميت استراتژيك در سياست خارجی آمريكا بهره مند بودند كه اين خود عملا منجر به ايجاد حق وتو برای فرانسه و آلمان در رابطه با سياست گذاری های اروپايی و جهانی آمريكا گشته بود. اين جايگاه برتر كه به تبع خود تاثيرگذاری فراوان برای رهبران فرانسه و آلمان ايجاد كرده بود در مسئله ايجاد خطوط لوله گاز از سيبری به اروپای غربی كه با مخالفت شديد آمريكا با همكاری آلمان و فرانسه با اتحاد جماهير شوروی در خصوص ايجاد آن در دوران رهبری رونالد ريگان به اوج خود رسيد به وضوح مشخص و معلوم گرديد.

آنچه عملكرد رهبران اروپای شرقی به رهبری لهستان در مناقشات بين آمريكا با فرانسه و آلمان در سازمان ملل به نمايش گذاشت، به نيكی نشان داد كه دوران جديد در نظام بين الملل بايد به رسميت شناخته شود و شرايط متفاوت جهانی به اين مفهوم است كه به لحاظ ضرورت قدرت و منافع آمريكا، مركز ثقل قدرت در اروپا از غرب به شرق در حال حركت و قوام است. اعلاميه هشت كشور اروپای شرقی در مشروعيت بخشيدن به اهداف آمريكا در عراق و چالش رسمی رهبر لهستان با استدلال های ژاك شيراك و گرهارد شرودر، مسير و اجتناب ناپذير بودن اين حركت را مشخص كرد. ايستادگی لهستان كه ژاك شيراك را در اوج عصبانيت وادار به اين كرد كه عملكرد اين كشور و همراهان را «بچه گانه و غيرمسئولانه» بنامد، دگرگونی در اروپا را رسميت داد. تصميم آمريكا به سپردن اداره بخشی از خاك عراق به لهستان و حضور بيش از هفت هزار سرباز لهستانی برای انجام اين مهم در مركز و شمال غربی عراق، نماد كاملا واضحی از اين واقعيت است كه ورشو به محور سياست های آمريكا در اروپا در حال تبديل شدن است. در اين راستا است كه آمريكا درصدد انتقال پايگاه های خود از آلمان به لهستان است كه نهايتا اين كشور را همراه انگلستان به «طبيعی ترين متحد» در اروپا ارتقا خواهد داد. رهبران لهستان از فرصت تاريخی كه در اختيار آنها قرار گرفت؛ با اقتدار كامل و جسارت در راستای تامين منافع ملی خود فزون ترين بهره را گرفتند كه می تواند درسی مفيد برای رهبران بسياری از كشورها گردد.


ترجمه محمود سليمی: گرچه امروز جهانی شدن قدرت آمريكا را استحكام بخشيده است، گذشت زمان، خبر از يك نتيجه عكس می دهد. ايالات متحده در تمام ابعاد جهانی شدن معاصر، نقش محوری را ايفا می كند. جهانی شدن اساسا به شبكه ای جهان گستر از وابستگی های متقابل اطلاق می شود. يك شبكه صرفا عبارت است از مجموعه اتصالات ميان نقاط درون يك سيستم. شبكه ها می توانند بی اندازه دارای اشكال و معماری ها باشند. آنها از حيث مركزيت و پيچيدگی اتصالات، فوق العاده متنوعند. يك تار عنكبوت، يك شبكه برقی، يك سيستم اتوبوس رانی كلان شهری و اينترنت، مثال هايی از اين جمله اند. نظريه پردازان شبكه معتقدند مركزيت در شبكه ها، در اغلب موارد، نيروبخش است: به عبارتی، كانون، شعاع ها را كنترل می كند. برخی جهان گرايی را شبكه ای می دانند دارای كانون آمريكايی و شعاع هايی كه به ساير كشورهای دنيا كشيده شده است. جوهره ای از حقيقت در اين معنا وجود دارد چرا كه ايالات متحده در هريك از قالب های چهارگانه جهانی شدن محوريت دارد: در قالب اقتصادی (ايالات متحده بزرگ ترين بازار سرمايه را دارد)، در قالب نظامی (آمريكا تنها كشوری است كه برد جهانی دارد)، در قالب اجتماعی (آمريكا قلب فرهنگ پاپ است) و در قالب زيست محيطی (ايالات متحده بزرگ ترين آلاينده دنيا است و هرگونه اقدام موثر در حوزه های زيست محيطی به حمايت سياسی اين كشور نياز دارد.) اين تصور از شبكه های جهانی، برای طرفداران سياست خارجی يكجانبه گرا و هژمونيك جالب توجه است.

ليكن تصور اينكه شبكه های كنونی جهان گرايی صرفا به كانون و شعاع های يك امپراتوری آمريكايی می ماند كه برای كشورهای ضعيف و كوچك وابستگی آورده، به چهار دليل زير غلط است: اول، معماری شبكه های وابستگی متقابل به نسبت ابعاد مختلف جهانی شدن، متفاوت است. استعاره كانون ـ شعاع ها بيش از حوزه های اقتصادی، زيست محيطی و اجتماعی در مورد جهان گرايی نظامی صدق می كند، زيرا سلطه ايالات متحده در اين عرصه آخر بسی بيشتر از سايرين است. حتی در عرصه نظامی نگرانی بيشتر كشورها از بابت تهديد همسايگانشان، بيش از نگرانی آنها در مورد تهديد آمريكا است. اين واقعيت خيلی ها را بر آن داشته است كه قدرت جهانی ايالات متحده بايد ناموازنه های محلی را از بين ببرد. دوم، تصور كانون ـ شعاع ها می تواند نادرست باشد، زيرا موضوع رابطه متقابل و آسيب پذيری دو طرفه را ناديده می گيرد. حتی در عرصه نظامی توانايی ايالات متحده برای حمله به نقاط مختلف دنيا آسيب ناپذير نيست. اين حقيقت را آمريكايی ها در 11 سپتامبر 2001 به بهای سنگينی آموختند. در عرصه اقتصادی، آمريكا بزرگ ترين اقتصاد دنيا را دارد ولی در برابر امراض مسری بازارهای سرمايه ای جهانی هم حساسيت دارد و هم بالقوه ضعيف است، نكته ای كه آمريكايی ها در بحران های مالی 1997 بدان پی بردند، در عرصه اجتماعی، ايالات متحده بزرگ ترين صادركننده فرهنگ عامی است ولی در عين حال بيش از هر كشور ديگری افكار و مهاجران خارجی را وارد می كند. در عرصه زيست محيطی، آمريكا در برابر اقدامات خارجی خارج از كنترلش، حساسيت دارد. مسئله سوم در خصوص تصور ساده وابستگی كانون ـ شعاع ها اين است كه [اين تصور] قادر نيست ساير اتصالات و نقاط تقاطع شبكه های جهانی را شناسايی كند.

نيويورك در امر جريان سرمايه ها به بازارهای جديد، يك شهر مهم به حساب می آيد ولی لندن، فرانكفورت و توكيو هم به همين سان مهم هستند. در عرصه های اجتماعی و سياسی جهانی شدن، پاريس برای گابن بيش از واشنگتن. دی. سی اهميت دارد. مسكو هنوز در آسيای مركزی محوريت دارد. گسترش اينترنت اتصالات جايگزين ارزانی را فراهم می كند كه اين شكاف ها را از بين می برند. وقتی معماری شبكه های جهانی از مدل كانون ـ شعاع ها به يك قالب همه جا گستر، نظير اينترنت تكامل می يابد، حفره های ساختاری منقبض شده و قدرت دولت مركزی تقليل پيدا می كند. درست است كه آمريكايی ها در حال حاضر قلب و كانون اينترنت هستند و در حقيقت در ابتدای قرن بيست و يكم آنها بيشترين سهم را در استفاده از اينترنت دارا هستند. اما برآوردها حاكی از آن است كه تا سال ،2003 ايالات متحده 180 ميليون كاربر اينترنت خواهد داشت در حالی كه اين رقم در خارج 240 ميليون نفر خواهد بود. دو دهه ديگر، وقتی استفاده از اينترنت گسترش يافت، اين شكاف بيش از پيش آشكار می شود. وب سايت های چينی بيشتر توسط اتباع و مليت های قومی چينی خوانده می شود و چينی، انگليسی را از جايگاه يك زبان بين المللی وب، خلع نمی كند. با اين وجود، قدرت چين در آسيا افزايش خواهد يافت زيرا به گفته تونی سايچ، انديشمند چينی، پكن قادر است «يك فرهنگ سياسی چينی را شكل دهد كه مرزهای خاكی اش را درخواهد نورديد». چين تنها نخواهد بود. ايالات متحده را غولی توصيف كرده اند كه دنيا را زير سلطه خودش گرفته است.

اما با نگاهی دقيق تر، درخواهيم يافت كه سلطه ايالات متحده در همه عرصه ها يكسان نيست و مناسبات وابستگی متقابل غالبا دووجهی است. دولت های بزرگی چون ايالات متحده ـ يا تا درجه ای پايين تر، چين ـ بيش از دولت های كوچك آزادی عمل دارند. ليكن آنها به ندرت از اثرات [بعضا مخرب] جهانی شدن مصون هستند. دولت ها تنها نيستند. تكنولوژی خواهی نخواهی، توانمندی ها را در اختيار افراد می گذارد كه قبلا در انحصار حكومت ها بوده است. هزينه های فروپاشی دارند غلظت و پيچيدگی شبكه های جهانی وابستگی متقابل را افزايش می دهند. ايالات متحده جهانی شدن اقتصاد را تبليغ می كند و از آن سود می برد. ليكن در بلندمدت، می توانيم انتظار داشته باشيم، جهانی شدن فی نفسه توانمندی های اقتصادی و تكنولوژيكی [سايرين] را ارتقا داده و بنابراين از دامنه سلطه ايالات متحده فرو بكاهد.

فارين پاليسی


عارف واحد ناوان: دكتر «كمال خرازی» در ديداری با «نورسلطان نظربايف» رئيس جمهوری قزاقستان تنها راه رسيدن به رژيم حقوقی مناسب برای دريای خزر را ادامه گفت وگوهای كارشناسی دانست و بر پيگيری آن در فضای تفاهم و انعطاف تأكيد كرد. هنوز چند روزی از سخنان وزير امور خارجه كشورمان نگذشته بود كه يك منبع موثق از به تعويق افتادن مذاكرات كشورهای ساحلی كه قرار بود در تهران تشكيل شود، خبر داد. از سوی ديگر، تلويزيون دولتی قزاقستان به نقل از معاون وزير امور خارجه اين كشور آغاز گفت وگوهای كارشناسی ميان آلماتی و عشق آباد را برای تعيين حدود مرزهای خود در دوم تيرماه اعلام كرد. اين تحولات طی هفته گذشته در حالی در حوزه خزر مطرح شد كه در آخرين روزهای ماه گذشته و در نشست كشورهای ساحلی در شهر آلماتی (مركز جمهوری قزاقستان) سه كشور روسيه، قزاقستان و آذربايجان قسمت شمالی اين دريا را ميان خود تقسيم كردند. اين موضوع واكنش شديد نماينده ايران و تركمنستان و برخی كارشناسان و صاحبنظران را در پی داشت.

نشست آلماتی با هدف مذاكره پنج كشور ساحلی در خصوص تدوين كنوانسيون رژيم حقوقی دريای خزر شامل بهره برداری از منابع نفت و گاز، فعاليت های اقتصادی، در بستر و زير بستر دريا، كشتيرانی تجاری، فعاليت های علمی و تحقيقاتی در دريا، ماهيگيری، حفاظت از محيط زيست، مسائل گمركی، انتظامی و امنيتی تشكيل شد اما در روز پايانی اين نشست روسيه اعلام كرد كه با جمهوری های قزاقستان و آذربايجان در تقسيم بخش شمالی دريا به توافق هايی رسيده اند. براساس توافقات سه جانبه سهم روسيه و آذربايجان هر كدام 19 درصد و قزاقستان سهمی نزديك به 29 درصد را به دست آورد و 33 درصد باقی مانده سهم ايران و تركمنستان منظور شد. بلافاصله نماينده ايرانی ضمن بی اعتبار دانستن اين توافق و با تأكيد بر اصل توافق همه جانبه در مورد خزر، هر گونه توافق مغاير با اين اصل را فاقد اعتبار خواند.

نگاهی موشكافانه به آنچه در دهه گذشته بر روابط ايران و روسيه گذشت، نشان می دهد سياست خارجی اين كشور بر مبنای تحولات سياسی خاص منطقه ای و جهانی ترسيم شده و اين سياست پس از تحولات 11 سپتامبر آشكارتر بوده است. اين كشور در سال 1998 و در يك چرخش ناگهانی در سياست خارجی خود نسبت به خزر با قزاقستان برسر تقسيم اين پهنه آبی به توافق رسيد و موضع گيری قبلی خود را تغيير داد. يك سال بعد «ويكتور كاليوژنی» نماينده پوتين در امور خزر به صراحت ايران را به كارشكنی در توافق برای تعيين رژيم حقوقی مناسب متهم كرد. چند ماه پس از اظهارات كاليوژنی، روس ها بخشی از ناوگان جنگی خود را از دريای سياه به دريای خزر منتقل كردند. سرانجام ولاديمير پوتين رئيس جمهوری اين كشور در پايان نشست روسای جمهوری پنج كشور ساحلی كه در عشق آباد تركمنستان و در ارديبهشت ماه سال گذشته برگزار شد و در حالی كه هر پنج كشور ساحلی با نظامی گری در خزر مخالفت كردند، ناگهان فرمان برگزاری رزمايش نظامی در خزر را صادر كرد و اولين رزمايش نظامی در خزر با حضور پوتين برگزار شد.

در بحبوحه جنگ خليج فارس و در شرايطی كه بغداد كانون نگاه جهانيان بود، پوتين اين بار فرمان بهره برداری از منابع دريای خزر با قزاقستان را صادر كرد. دو ماه پس از صدور اين فرمان، روس ها مدعی شدند شمال خزر را ميان خود، آذربايجان و قزاقستان تقسيم كرده اند. با نگاهی به روابط تهران و مسكو در دهه گذشته و مطالعه روابط دو كشور طی دو قرن اخير متوجه می شويم روسيه هرگز كشور قابل اعتمادی نبوده است. اين كشور همواره در طول تاريخ از اوضاع ايران استفاده كرده و نيات غيردوستانه اش را به اجرا گذاشته است. تحميل عهدنامه های گلستان و تركمانچای و جدايی بخش های وسيعی از خاك ايران، همچنين اشغال كردستان، آذربايجان و شمال ايران توسط ارتش سرخ در پايان جنگ جهانی دوم نمونه هايی است كه هرگز در حافظه تاريخی ايرانيان فراموش نمی شود. اكنون در حالی كه كشور ما در شرايط حساسی به سر می برد، مسكو با فشار آوردن به ايران قصد تحميل تقسيم خزر بر مبنای الگوی پيشنهادی كرملين را دارد. به نظر می رسد در چارچوب منافع ملی و برای فائق آمدن به سياست سنتی روسيه حل معضلات كنونی بايد در دستور كار تيم سياست خارجی كشورمان گنجانده شود تا مسكو در مورد سود جستن از شرايط موجود به عنوان اهرمی برای پيشبرد اهداف خود در خزر، ناچار به تجديدنظر شود.


در پی درج خبری با عنوان «ماجرای دستگيری سعيد عسگر» در شماره 31 خرداد صفحه ،23 رئيس مركز اطلاع رسانی فرماندهی انتظامی تهران بزرگ با ارسال توضيحی خبر درج شده را تكذيب كرد.

در اين توضيح آمده است: به اطلاع می رساند خبر مذكور كاملا كذب بوده و هيچ يك از بخش های ياد شده صحت ندارد و فرماندهی انتظامی تهران بزرگ ضمن تقاضای معرفی منابع پارلمانی مورد اشاره شده در خبر مذكور كه خبر كذب فحاشی سعيد عسگر و سيلی زدن به نامبرده را در اختيار آن روزنامه قرار داده اند، يادآور می شود موضوع شكايت نيروی انتظامی از عوامل خودسر به هيچ وجه منشاء شخصی ندارد و صرفا اقدامی شفاف در جهت تامين نظم و امنيت اجتماعی است. در عين حال نيروی انتظامی در رابطه با انتشار اين شايعه و خبر كذب حق شكايت را برای خود محفوظ می دارد. شايسته است مطابق قانون مطبوعات نسبت به درج جوابيه مذكور اقدام مقتضی به عمل آيد.


ايالات متحده اروپا

والری ژيسكاردستن رئيس جمهور سابق فرانسه و نويسنده پيش نويس قانون اساسی اتحاديه اروپا به همه شركت كنندگان اجلاس سران اين اتحاديه در يونان هشدار داد كه برای تغييرات دقيقه نودی تلاش نكنند. روی صحبت او از يك طرف با تونی بلر و از طرف ديگر با رقبای قدرتمند بلر يعنی طرفداران فدراليسم در اروپا بود. او در حالی كه يك نسخه از اين متن 220 صفحه ای را كه 16 ماه روی آن كار شده و با چرمی به رنگ آبی پرچم اتحاديه اروپا جلد شده بود، در دست داشت، اين سخنان را در مقابل 25 رهبر كشورهای اتحاديه اروپا بيان كرد. بر طبق اين پيش نويس انتخاباتی برای انتخاب رئيس جمهور اتحاديه برگزار خواهد شد كه دوره مسئوليت اين رئيس جمهور 5 سال خواهد بود. وزير امور خارجه اتحاديه نيز به همين صورت انتخاب خواهد شد. تونی بلر گفت كه اين متن، «پايه خوبی» برای بحث های آينده در كنفرانسی خواهد بود كه قرار است زمستان امسال اين سند را نهايی كند. اما انگليس تمايل دارد كه اين متن اصلاح شود. آلمان قبول كرده كه كل متن را تصويب كند. اسپانيا و لهستان نيز در جبهه انگليس هستند. فرانسه نيز موافق موضع انگليس است چون می خواهد دخالت اعضای پارلمان اروپا در مسائل كشاورزی را كاهش دهد. يكی از مسائل مورد مناقشه ديگر، مسئله حق وتو است. رومانو پرودی رئيس ايتاليايی كميسيون اروپا كه قدرتش به وسيله ژيسكاردستن خيلی محدود شده و عملا از بين رفته ـ عقيده دارد: «مشكل باقيمانده، مسئله اتفاق آرا و نيز مسئله حق وتو است. اين مشكل به نظر من اصلی ترين مشكل است.» البته مشكلات در اين راه زياد خواهد بود. به عنوان مثال تونی بلر اعلام كرده است: «ماليات ها، سياست خارجی، سياست دفاعی و مرز بريتانيا مسائلی است كه در اختيار دولت و پارلمان كشور ما باقی خواهد ماند. اين مسئله بسيار مهم است.» او اين حرف را در مقابل طرفداران فدراليسم زد كه می خواهند اتحاديه اروپا را به ايالاتی تبديل كنند كه تحت نظر يك دولت فدرال كار می كنند، درست مثل ايالات متحده آمريكا.

اجلاس داووس در بحرالميت

اجلاس داووس را كه می شناسيد. همان اجلاسی كه بيش از سی سال است كه هر سال در دهكده داووس در سوئيس برگزار می شود و تصميمات مهم اقتصادی دنيا در اين مكان گرفته می شود. طی اين سی و چند سال همه دوره های اين اجلاس در همين دهكده برگزار شده بود به غير از سال 2001 كه مقر اجلاس به نيويورك منتقل شد. نيويوركی ها قصد داشتند محل اجلاس را برای هميشه به شهر خود منتقل كنند كه اين مسئله ممكن نشد و اجلاس در سال 2002 دوباره در دهكده داووس برگزار گرديد. اما گويا قرار است اين مسئله دوباره اتفاق بيفتد. ملك عبدالله دوم پادشاه اردن در ديدار با مسئولان اجلاس داووس خواسته است كه اجلاس سال 2003 در سواحل بحرالميت برگزار شود. كم ارتفاع ترين منطقه روی زمين با حدود 456متر ارتفاع زير سطح درياهای آزاد، تضاد زيادی با دهكده داووس دارد كه در دامنه كوه های آلپ واقع شده است. اجلاس امسال كه در خاورميانه برگزار می شود از لحاظ هم زمانی با مسائلی از قبيل دوران گذار در عراق و نيز ارائه «نقشه راه» به عنوان طرح جديد صلح خاورميانه، اهميتی دو چندان پيدا كرده است. اردن از شرق با عراق و از غرب با اسرائيل و كرانه باختری و نيز با سوريه و عربستان سعودی هم مرز است. در همين ارتباط، مهمانان ويژه ای به بحرالميت خواهند آمد: كوفی عنان دبيركل سازمان ملل، كالين پاول وزير امور خارجه آمريكا كه برای مذاكره درباره نقشه راه در منطقه به سر می برد، حامد كرزای رئيس جمهور افغانستان، يوشكا فيشر وزير امور خارجه آلمان، لرد رابرتسون دبيركل ناتو و مديران اجرايی برخی شركت های بزرگ آمريكايی از قبيل هيولت پاكارد و بوئينگ. مهمترين تفاوت اين اجلاس نسبت به داووس، برخورد پليس ها با تظاهركنندگانی است كه از سراسر نقاط جهان برای مخالفت با اين جريان به محل اجلاس خواهند آمد. اگر پليس سوئيس با گاز اشك آور و ماشين آب پاش با معترضان برخورد می كرد، در اردن معترضان حداقل با 6 مانع از سوی ارتش اردن برخورد خواهند كرد كه با ماشين های زرهی ساخت آمريكا پشتيبانی می شوند.

برخورد با سازمان های غيردولتی مصر

بعد از جنگ عراق، اميد به شروع و شدت يافتن اصلاحات دموكراتيك در كشورهای استبدادی منطقه قوت گرفت كه نشانه هايی از آن اين روزها در عربستان ديده می شود. يكی ديگر از كشورهايی كه بعد از تحولات اخير منطقه نويد اصلاحات دموكراتيك داد، مصر بود. دولت مصر چند لايحه را به مجلس برد كه اولين آنها هفته پيش به تصويب رسيد. از جمله اين لوايح می توان از حذف كار سخت و اجباری در مجازات های زندان، انحلال دادگاه های امنيتی كشور و ايجاد شورای ملی حقوق بشر برای حمايت و توسعه حقوق بشر در مصر نام برد. اما در اين كشور، برخورد متضادی با سعدعدين ابراهيم شده است. او رئيس يك سازمان غيردولتی مدافع حقوق بشر است ـ چند روز پيش ماموران اطلاعاتی به دفتر او ريختند و آنجا را اشغال كردند. از آن روز او حق ورود به دفترش را ندارد. در همان روز دولت دو درخواست برای تشكيل سازمان های غيردولتی مدافع حقوق بشر را رد كرد. هفته پيش، محمد زارع كه در زمينه حقوق بشر فعال است، پس از بازگشت از يك كنفرانس مربوط به حقوق بشر در فرودگاه قاهره بازداشت شد. بسياری از فعالان مصر، منطقه و جهان غرب اين اعمال دولت مصر را محكوم كرده اند.

«آقازاده»هايی از نوع ديگر

در حالی كه «آقازاده ها» و فرزندان برخی روحانيون و چهره های سياسی وابسته به جناح راست، در سال های اخير از نفوذ اقتصادی و رانت های مختلف برخوردار شده و حتی نام برخی از آنان در پرونده های عمده مفاسد اقتصادی مطرح شده است، به نظر می رسد دسته ای ديگر از آقازاده ها را سرنوشتی متفاوت انتظار می كشد. اين آقازاده ها، فرزندان چهره های شاخص اصلاح طلب هستند كه جزو فعالان جنبش دانشجويی در سال های اخير محسوب می شوند. ناآرامی های اخير در دانشگاه های كشور ظاهرا نقطه آغاز روشن شدن سرنوشت اين دسته از آقازاده ها بوده است. در جريان حوادث دو هفته گذشته، فرزند «محمدرضا بهزاديان» از اعضای هيات موسس جبهه مشاركت و معاون سابق وزير كشور كه اخيرا سمت رياست اتاق بازرگانی تهران را به دست آورده، مورد هجوم لباس شخصی های مسلح به چاقو و ديگر سلاح های سرد قرار گرفت. شدت ضربات به وی تا آن حد بود كه رگ آئورت وی شكافته شد و تا آستانه مرگ پيش رفت. «مهدی شيرزاد» فرزند «احمد شيرزاد» نماينده اصفهان نيز در آخرين روزهای هفته گذشته توسط لباس شخصی ها دستگير و به مكان نامعلومی منتقل شد. پيگيری های پدر وی و از جمله نامه او به رئيس قوه قضاييه نيز تاكنون نتيجه ای در بر نداشته است. ظاهرا فرزند شيرزاد در روزهای نخست درگيری ها نيز ساعاتی بازداشت و سپس با پيگيری های انجام شده، آزاد شده بود. «محمدرضا جلايی پور» فرزند «حميدرضا جلايی پور» عضو دفتر سياسی جبهه مشاركت نيز اواخر هفته گذشته تا يك قدمی بازداشت رفت. او هنگامی كه می خواست سوار اتومبيل خود شود، توسط لباس شخصی ها ساعاتی به مكانی برده شد و پس از طرح سوالاتی از وی در مورد فعاليت های خود و پدرش، آزاد شد. «وحيد سازگارا» فرزند «محسن سازاگار» از فعالان سياسی اصلاح طلب نيز هفته گذشته به همراه پدر خود دستگير شد.

گزينه ای بدون اولويت

در حالی كه بحث اقدام نظامی آمريكا عليه ايران از سوی مقامات عالی اين كشور و به ويژه «كالين پاول» بارها تكذيب شده، يكی از معاونان پاول اواخر هفته گذشته بار ديگر تاكيد كرد كه «اقدام نظامی عليه ايران همچنان يكی از گزينه های ايالات متحده به منظور متوقف كردن برنامه های هسته ای ايران خواهد بود. » «جان بولتون» كه معاونت وزارت خارجه آمريكا در امور كنترل تسليحاتی و امنيت بين المللی را بر عهده دارد، در عين حال به بی بی سی گفت: «برخورد نظامی هر چند يك گزينه است اما از نظر دولت بوش، دارای اولويت نيست. »

كم شمار، خودفروش و قداره بند

سپاه پاسداران اوايل اين هفته با انتشار اطلاعيه ای جمع بندی خود از ناآرامی های اخير تهران و شهرستان ها را بدين شكل ارائه كرد: «با وجود آنكه آمريكايی ها از مدت ها قبل توان و امكانات مالی، جاسوسی و تبليغی خود را برای جمع آوری، سازمان دهی و هدايت اغتشاش گران داخلی بسيج كرده بودند برای همگان روشن شد كه مخالفان نظام مقدس جمهوری اسلامی تعداد عناصر كم شمار خودفروشی هستند كه منطقشان چاقو، قداره و تجاوز به حقوق و امنيت عمومی مردم است، در عين حال عمق استحكام داخلی، صلابت، اقتدار، قدرت خويشتنداری، درايت و ابتكار عمل دستگاه های اطلاعاتی، امنيتی، انتظامی و قضايی نظام مقدس جمهوری اسلامی در مهار و خاموش كردن شعله فتنه به خوبی عيان شد. »

سه شب بعد، می فهميم

در حالی كه بحث ميزان تاثيرگذاری شبكه های ماهواره ای در ناآرامی های اخير در سطح مقامات عالی امنيتی و اطلاعاتی كشور مطرح است، يكی از خوانندگان روزنامه «رسالت» در پيامی تلفنی مطلبی گفته كه قابل توجه است. در اين پيام آمده: «تلويزيون های آمريكا اگر در تهران ولو در يك محله خبری باشد قبل از اتفاق می فهمند، هنگام اتفاق مستقيم از ماهواره دريافت می كنند. اما اگر در آمريكا خبری شد، ما سه شب بعد بايد بفهميم. شورش در «بنتون هاربر» ميشيگان پس از سه شب آن هم از طريق رسانه های آمريكايی به اطلاع مردم ما می رسد و اگر رسانه های آمريكايی آن را سانسور كنند، احدی متوجه نمی شود.»

نوبت «معين» شد

يك عضو بسيج دانشجويی در مطلبی كه يكی از روزنامه های صبح كشور آن را درج كرده، خواستار پيگيری قضايی وزير علوم به خاطر ناآرامی های اخير در دانشگاه ها شده است. «رضا رستگار» با زير سوال بردن عملكرد وزارت علوم در اين حوادث گفته: «اين چه سياستی است كه باعث شده و می شود كه به هر بهانه ای ولو كوچك كلاس های درس تعطيل و امتحانات لغو شود. به نظرم حتی استيضاح وزير علوم در جريان اين ماجرا نيز كافی نيست بلكه عمل او به عنوان اقدامی كه به التهاب فضا كمك كرده است، بايد مورد پيگيری قرار گيرد. » پيش از اين برخی فعالان جناح مخالف اصلاحات خواستار پيگيری نقش برخی نمايندگان مجلس در اين حوادث شده بودند و ظاهرا، نوبت به دولت و «مصطفی معين» وزير علوم هم رسيده است.

انتشار نامه ها ادامه دارد

روزنامه «سياست روز» در شماره شنبه خود از تداوم انتشار آنچه كه «نامه های زنجيره ای» ناميده است، خبر داد. اين روزنامه با اشاره به انتشارنامه نمايندگان مجلس در اوايل خرداد ماه، نوشت: «طی روزهای اخير ابراهيم نبوی، طنزنويس روزنامه های زنجيره ای و امير فرشاد ابراهيمی (يكی از چهره های مشابه سعيد عسگر) نامه هايی را با ادبيات شبيه به نامه های اخير نوشته و در پايگاه های اينترنتی منتشر كرده اند. »



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو