|

مهدی يزدانی خرم: ريموند كارور، نويسنده ای كه تاكنون ده ها و شايد صدها مقاله، يادداشت و نقد درباره اش خوانده ايم. كارور نويسنده ای است كه به نوعی حلقه اتصال نويسندگان افسانه ای آمريكا مانند فاكنر و همينگوی به نسل جديد و معاصر ادبيات آمريكا شده است. او تمام ويژگی هايی را كه می توان برای يك نويسنده مطرح مينی ماليست به حساب آورد، در داستان هايش به تصوير كشيده است. نويسنده ای جزيی نگر كه به دنبال خلق و شايد انعكاس اتفاق درونی آدم ها است. مجموعه داستان «پاكت ها» ترجمه جديدی از برخی نوشته های ريموند كارور است كه توسط مصطفی مستور ترجمه و منتشر شده است.
اين مجموعه داستان شامل قصه هايی چاپ نشده (در ايران) از برخی مجموعه های معروف اين نويسنده است. پاكت ها خواسته و يا ناخواسته قصه هايی را در خود پذيرفته كه با آثاری كه از كارور خوانده ايم تفاوت هايی قابل توجه دارد. ظهور مضامينی مانند طنز، قصه پاروديك و يا داستان های خاطره محور از مهم ترين ويژگی های ادبيات و جهان داستانی كارور در اين مجموعه به شمار می آيد. در اين روزها كه تب ادبيات كارور كم كم فروكش می كند، پاكت ها مجموعه ای است كه با اتكا به آن می شود آن سوی روح اين نويسنده را نيز مشاهده كرد. مفهوم و معنايی كه به دليل جو كاروردوستی اين چند سال اخير ناديده گرفته شده بود. ريموند كارور در سال 1938 به دنيا آمد و پنجاه سال بعد يعنی به سال 1988 از دنيا رفت. او در طول زندگی خود علاوه بر نبردی دائمی با فقر، توانست تيپ و نمونه ای نو از داستان كوتاه را به وجود بياورد كه اصول آن بر طبق باورهای زندگی آمريكايی شكل يافته اند. كارور با دور شدن از اسلوب و ميراث انتقادی پيشينيان خود از مهم ترين نويسندگان رئاليسم كثيف به حساب می آيد. او هيچ گاه رمانی ننوشت و كل نوشته های او شامل قصه های كوتاه هستند. در ايران كارور از يك دهه گذشته تا به امروز مورد علاقه و توجه عموم دوستداران ادبيات قرار گرفته است.
ترجمه درخشان فرزانه طاهری يعنی «كليسای جامع» (نشر نيلوفر) و ترجمه هايی از مصطفی مستور (فاصله) و همچنين اسدالله امرايی موجب ترجمه اعم نوشته های قابل توجه اين نويسنده به زبان فارسی شد. به طوری كه تاثير اين نويسنده بر ادبيات داستانی ايران بسيار چشمگير و قابل توجه است. به هر حال پاكت ها كه شامل چند قصه چاپ نشده است، اشتياق من را برای نوشتن نقدی دوباره بر تفكر كارور بر انگيخت. تفكری كه دو محور اصلی را پيشنهاد و اجرا می كند. 1 - روزمرگی و آدم هايش. همه مخاطبين اين نويسنده می دانند كه او از جهانی می نويسد كه چراغ های رابطه خاموش شده و جبری ناتوراليستی اين سيستم را به حركت وامی دارد. در اعماق اين حركت، اتفاقی عموما درونی می كوشد تا تحقير و ازهم پاشيدگی اين انسان را پر رنگ تر به نمايش در آورد. در مجموعه داستان پاكت ها، قصه هايی در كنار هم قرار گرفته اند كه با يك تفاوت اصلی پروسه اين روزمرگی را به نمايش در می آورند. اين تفاوت، تلاش «عملی» انسان كارور برای گريز از اين فضا است. اگر در داستان های قبلی و پيشينی كه از كارور خوانده ايم دقت كنيم، در می يابيم كه عموما تلاش انسان كارور برای تكان دادن زندگی و ايجاد اتفاق يك تلاش «ذهنی» است. تلاشی كه در نطفه خفه شده و قصه به پايان می رسد. اما در داستان های اين مجموعه آدم های او از انفعال ذهنی به طرف فاعليت عملی كشانده شده اند. مردی كه می خواهد عشق خود را فراموش كند و برای اين كار دست به هر كاری می برد (داستان تب) و يا زن و شوهری كه تحت تاثير زندگی دوستان خود بچه دار می شوند (داستان پرها) و. . . اين كنش با توجه به رخوت زندگی آمريكايی كه او به ما معرفی كرده است جالب به نظر می رسد. در واقع انسان كارور در مراحلی می تواند خود را از حصار خاطره، خواسته و يا هر آنچه كه آن را خستگی می ناميم دور كرده و رو به سوی روايتی حادثه محور و يا حتی قهرمان محور بياورد. اين ويژگی زيرساخت های خود را با دو كنش اصلی بنا می كند. نخست توجه او به موقعيت هايی است كه در روال زندگی او مهم و اساسی محسوب می شوند.
او در درك اين موقعيت ها ديگر به يك اشتراك در منافع فكر نمی كند بلكه او توانسته اندكی خودخواهی سركوب شده اش را نجات دهد. مستور در مقدمه كتاب در نقدی از «ايروينگ هاو» می آورد: «شخصيت های داستان های كارور فاقد درد مشترك يا هر چيز مشترك ديگری هستند كه بتوانند به كمك آن تسكين يابند. » اين گفته كه دقيقا با آدم های او جور در می آيد، در مجموعه پاكت ها رنگ و لعاب ديگری پيدا می كند. حالا اين انسان باور كرده كه درد مشتركی وجود ندارد و ديگر به دنبال يافتن اين اشتراك هم نمی رود بلكه با حفظ ويژگی های انسانی خود در مفهوم موجودی خودخواه، ترسو و همچنين نيازمند، از ايجاد رابطه ای از پيش شكست خورده جلوگيری می نمايد. انسان او صاحب حافظه ای شخصی است. حافظه ای كه فروريختن ها را پيش روی خود دارد، خاطراتش به وضوح روشن هستند اما هويت فردی اش به دليل برتری بنيادهای اجتماعی به طور دردآوری نابود شده است. پس اين انسان تلاشی برای بر هم زدن نظم عمومی حافظه جمعی نمی كند. او «خيانت» را به راحتی می پذيرد و خود نيز در اين خيانت سهيم است. پس از آنارشيسم و اعتراض به واقعيت ها خبری نيست. بعد از اين نگره او می كوشد تا روزمرگی خود را تلطيف كند و اين حركت عموما در يك پروسه كوتاه و كاملا عملی شكل می بندد. می توانم آدم های مجموعه پاكت ها را با كابوهای بی نام و نشان اما دوست داشتنی سرجيو لئوونه مقايسه كنم. آدم هايی كه از مه بيرون می آيند و در آن سوی خط راه آهن گم می شوند. دغدغه كارور همين موقعيت و برهه خاص زمانی است. موقعيت هايی كه در آن آدم هايی ميانسال و عموما از قشری متوسط حضور دارند.
با تلاش انسان كارور، اتفاقی به وجود می آيد: كودكی شكل می گيرد، پدری از خيانتش ياد می كند و يا يك پستچی مهم ترين خاطره زندگيش را برملا می كند. آدم هايش تمام تلاش هايشان را برای متفاوت بودن و داستان گو بودن انجام می دهند، روزمرگی فردی كمی قابل تحمل تر می شود و مهم ترين نتيجه به دست می آيد. ما می توانيم انسان های مجموعه پاكت ها را به ياد بياوريم، چيزی كه در آثار قبلی او ديده نمی شد. جنگ كارور و پرهيز او از سركوب شدن انسانش عيان می شود. او می كوشد تا اين انسان هم مفاهيم متعدد را تجربه كند، بتواند بخندد و يا بخنداند و قوه انفعالش تبديل به سبك و سياقی فاعلی شود. البته او در روايت فاعلی خود باز هم جهان و گستره ای كلان را بازنمايی نمی كند بلكه جزييات و ريزنگاری های او به يك پايان قطعی كه همان گم شدن در مه است منجر می شود اما او بالاخره توانسته ماجرايی فيزيكی و عملی را به وجود بياورد و راوی فاعل داستان خود باشد. دومين نكته ای كه زيرساخت های روزمره زدايی او را بنا می كند توجه نويسنده به ديالكتيك ديالوگی است. اگر در داستان های قبلی نويسنده ديالوگ و يا كلام پوششی برای نهان كردن سيلان و درونيات ذهنی آدم ها به شمار می آمد، در اين مجوعه ديالوگ عين آدم های قصه است. در اين داستان ها آدم ها با هم حرف می زنند و اين ارتباط كلامی تلاشی برای ساختن يك رابطه نيست بلكه از طريق آن می كوشند تا فرديت كمرنگ شده خود را بيان كنند. اين فرديت در جايی شكل می گيرد كه حادثه و يا اتفاق وجود داشته باشد.
وقتی در متن محور ديالوگ شكل می گيرد، تمام ويژگی های پنهانی انسان كارور آشكار می شود. او در دوره ای به سر می برد كه هم كلام هنوز ارزش خود را دارد اما اين هم كلام عموما با تو تشريك مساعی نمی كند. هنگامی كه گفت وگو شكل می گيرد ما تمامی تحقيرها، لگدمال شدن ها و يا آرزوهای انسانی را می بينيم كه به خود جرات سخن گويی را داده است. او چيزی برای پنهان كردن ندارد و اصولا انسانی ترس خورده و پارانوئيك است. حس عدم امنيت وهم ترسی ناشناخته وی را به سخن گفتن وا می دارد. در حين اين سخن گفتن مفاهيم و آدم ها به عريانی هر چه تمام تر در مقابل هم می ايستند و با يكديگر رابطه ای ناخواسته را پيدا می كنند. 2 - ريشه های اين رابطه عجيب در كجاست؟ می توان اين طور گفت كه انسان مجموعه پاكت ها به دليل روح جديدی كه پيدا كرده دچار حافظه ای قوی شده است، حافظه ای كه می گذارد او درباره ديگری فكر كند، نفرت ورزد و يا دوست بدارد. اين حافظه تصاوير ديگران را به دليل ويژگی های عملی شان ضبط كرده و سايه محو ارتباطی ذهنی و يا كلامی را منعكس می نمايد. شاهكار كارور در اينجا است كه در لحظه بارور شدن اين ارتباط يعنی خواستن كمك از ديگری و يا احساس عدم امنيت و توقع پشتيبانی از ديگری، قصه تمام می شود. پدری از فرط درد وجدان برای پسرش قصه می گويد، او انتظار خاصی ندارد تنها و تنها يك بازتاب كلامی را می طلبد مثلا برو به درك و يا اشكالی ندارد و. . .
اما پسر بدون هيچ اظهارنظری دور می شود. تمام تلاش های انسان او در ارتباط، فردی بودن و شكستن روزمرگی در اين نقطه نابود می شود و تنها خاطره لحظاتی كه او حرف زد و متفاوت بودن را تجربه كرد باقی می ماند. نكته مهم بعدی به توجه نويسنده به همسو شدن و يكسان نمايی اشيا و انسان است. او همان طور كه برای انسان اين قصه ها ماجرا ساخت، اشيايی را روايت می كند كه در كنار انسان نقش مهم و محوری خود را حفظ كرده اند. يك جاروبرقی جديد و يا يك صندوق پست، وانتی اسقاطی كه با سيم روشن می شود و... صدها نمونه از اين نوع اشيا و لوازم در كنار انسان كارور او را دچار توجه به ايشان كرده اند. اين اشيا در كنار اين انسان به واسطه حضور متفاوت خود او را به نوعی ريشخند می كنند. در جايی كه اين انسان می خواهد خشن، متفاوت و فردگرا باشد، نقش هميشگی اشيا، نيز عوض شده و او را تحقير و تكذيب می كنند.
در تفكر كارور يك شی می تواند بر هم زننده روال زندگی يك انسان شود. او به دليل وسواس جزيی نگری خود، هر چيزی را كه در كنارش وجود دارد درك می كند و می كوشد تا بر كليت نسبی موجود احاطه داشته باشد. با تحول او محيط اطرافش نيز متحول می شود و او را در موقعيتی پاروديك قرار می دهند. اين اشيا كه موجودات هم جزيی از آنها به حساب می آيند در داستان زيبای پرها تبديل به يك طاووس پير می شوند. حيوانی كه نه تنها فرديت انسان را تحقير می كند بلكه به واسطه شكل گيری حافظه مذكور او را تحت تاثير خود قرار داده و روال بودن و زندگی كردنش را تغيير می دهد. طنز در قصه كارور شكل می گيرد و تمام مفاهيم موجود را زير سلطه خود در می آورد. باز هم اين انسان زمين خورده و به ذهنش پناه می برد.
شايد ريموند كارور در قصه هايی از اين دست عمل گرايی انسان آمريكايی را نشانه رفته باشد. تنها فرصتی كه می توان خود را اثبات كرد و در اين فرصت هم جهان اشيا و پيرامون اجازه قهرمان بودن را به او نمی دهد. در مجموعه داستان پاكت ها، پس از عوض شدن مفاهيم هميشگی نويسنده و اجرايی متفاوت از اين مفاهيم، باز هم انسان او شكست می خورد و در برزخ جبری خود باقی می ماند. قصه ها با وجود فضاهايی بيشتر و انسان هايی آشناتر، باز هم در دستگاه تفكری نويسنده، دچار ياس و تنش هستند. وقتی مجموعه را می بنديم در می يابيم كه نه تنها چيزی عوض نشده است بلكه هذيان و ركود وحشتناك تری بر ذهن ما سايه انداخته است. در پايان: اين نگاه كوتاه كوشيد تا اهميت كارور به عنوان يكی از برجسته ترين نويسندگان آمريكايی بعد از دهه پنجاه را در سايه چندگانگی اجرای روايت آشكار كند. به هر حال كابوس كارور با ما است. كابوسی كه انسان خود را زنده نگه می دارد و او را به بازی می گيرد. |