Persian Archive

• اورست زمين بازی نيست
• اولين های اورست
• فوتباليستی که به کشورش نه گفت
• من ركورد می زنم
• آنچه سلطان می خواهد
• فاتح تور جيرو
• قربانی سارز
• و دوباره آمريكا


سهيلا قاسمی: روز 29 مه سال ،1953 ادموند هيلاری نيوزلندی به همراه شرپايی به نام تنسينگ نورگی برای اولين بار به بلندترين قله جهان صعود كردند. پنجاه سال از اين فتح بزرگ می گذرد، اما همچنان برای ما انسان های عادی اين موضوع شگفت انگيز و با شكوه است. امسال افراد بسياری از سراسر دنيا به اورست رفته اند تا در شرايط امروزی پا جای پای هيلاری و نورگی بگذارند. جاملينگ نورگی پسر اين شرپای فراموش نشدنی از خود، اورست و پدرش می گويد، از اورستی كه هنوز مثل گذشته سر جای خود ايستاده است، اورستی كه خاطرات تلاش های چندين ساله انسان های دوران مختلف را هنوز در خاطر دارد و به ما درس عشق و صبر می دهد.

در سال 1996 برای آخرين بار به اورست صعود كرديد و پس از آن قسم خورديد كه ديگر پايتان را به آنجا نگذاريد، دليل اين كار چه بود؟

از دوران كودكی ام آرزوی چنين صعودی داشتم. كوهنوردی در خونم است. بی ترديد بودن در كنار پدرم تنسينگ نورگی اين علاقه را در وجودم تشديد كرد. اين صعود كاری بود كه حتما بايد انجام می دادم درست مثل تكليف و يا سرنوشتی كه نمی توان از آن گريخت. هميشه در اعماق وجودم اطمينان داشتم كه روزی به قله اورست خواهم رسيد. بی شك اين احساس بزرگ ترين عاملی بود كه مرا به بازگشت به وطنم وادار كرد. من ده سال در ويسكانسين آمريكا زندگی و تحصيل علم كرده ام، اما در نهايت به زادگاهم برگشتم. در آنجا كوه هايی هم وجود داشت، اما كوه های آنجا با اينجا خيلی متفاوت بود و من فقط و فقط به اورست فكر می كردم. پس از اولين صعودم به اين قله، احساس كردم كه به پايان آرزويم رسيده ام. اين آرزو و عشق دوران كودكی تا اين مرحله مرا تشويق كرده و زندگی ام را به جلو سوق داده بود. پس از مدتی احساس كردم كه قادرم به چيزهای ديگری بينديشم و در زندگی ام چيز جديدتری را تجربه كنم.

در قله اورست چه چيزی يافتيد؟

در آنجا دوباره با پدرم رابطه واقعی پيدا كردم. هميشه با برادر و خواهرهايم نه ماه از سال را مثل زندانی ها زندگی می كرديم و مجبور بوديم فقط درس بخوانيم. به هنگام تابستان هم پدرم هميشه كنفرانس داشت. هرگز او را به اندازه كافی نشناختم. اما آن بالا پدرم را يافتم و اين اصلی ترين چيزی است كه توانستم به دست آورم. صعود به قله اورست روشی بود برای شناختن ارزش پدر و تقدير از او. اين مسئله زندگی ام را تغيير داد و مرا به جهتی درست هدايت كرد. من خودم را هم يافتم. معنی صبر را درك كردم و فهميدم كه بايد به سنت احترام گذاشت.

آيا احتمال دارد كه غربی ها و شرپاها بدون هم و به تنهايی به اورست صعود كرده باشند؟

مسلما خير، كوه ها هميشه سر جای خود قرار داشته اند و شرپاها هم مدت های طولانی در آنجا بوده اند، در نظر آنها اين كوه ها مقدس هستند. اما زمانی كه خارجی ها نسبت به كوه ها ابراز علاقه می كنند، اين شرپاها منبعی برای درآمد می يابند. آنها خودشان هيچ وقت صرفا علاقه ای به جلو رفتن ندارند. برخی افراد در كلاس های كوهنوردی صعود را می آموزند و افراد كمی فقط از روی غرور يا علاقه شخصی اين كار را انجام می دهند. در مجموع بيشتر افراد روحيه و انگيزه چندانی ندارند. غربی ها هميشه نياز دارند كه لوازمشان را كس ديگری تا بالا حمل كند. برخی گروه های تجاری كه قصد كوهنوردی دارند واقعا مضحك هستند. اين نوع از غربی ها با دوربين عكاسی و كرم ضدآفتاب پا به منطقه ای می گذارند كه يك فرد بدون داشتن لوازم ضروری می ميرد. گاهی اوقات آنها لوازمشان را به بالاترين اقامتگاه ها می فرستند و در آنجا برايشان چادر هم بر پا می شود. بعضی روزها آنها بدون بار و فقط با ماسك اكسيژنی بر روی صورتشان به حركت ادامه می دهند. حتی كپسول اكسيژنشان را هم كس ديگری حمل می كند، اما در نهايت آنها به خود می بالند كه اورست را فتح كرده اند. شروع به نوشتن كتاب می كنند و سودهای كلانی را به حساب های شخصی شان واريز می كنند.

ازدحام جمعيت در شيب های اورست روزبه روز بيشتر می شود. آيا اين موضوع شما را ناراحت می كند؟

اين كار برای دولت و مردم نپال درآمدزا است به همين دليل اصلی ترين مسئله برای آنها توريسم است. اما بايد در نظر داشت كه حضور بيش از بيست گروه در شيب كوه اورست، يعنی حضور 500 نفر در كنار هم. اين مسئله از نظر امنيتی مشكل بسياری به وجود می آورند. دولت به سختی می توانست درخواست مجوز صعود برای پنجاهمين سالگرد فتح اورست را رد كند. اما به نظر من چنين جمعيتی كه كوه نشينان واردی را هم به همراه دارند، نبايد با هم به اورست بروند.

چه كسانی می توانند به اورست صعود كنند؟

افرادی كه از نظر فكری و روحی خود را از الزامات كوه رها كرده اند و از نظر جسمی هم كاملا تمرين كرده اند. البته خواندن آثاری در اين باره هم می تواند كمك كند. صعودی اين چنينی بسيار با ارزش و سازنده است و نياز زيادی به صبر و عشق دارد. پول زياد داشتن نمی تواند دليلی كافی برای صعود باشد.

برتری فيزيولوژيكی شرپاها در ارتفاعات زياد به هنگام صعود شخصی كاملا برايتان بديهی بود؟

بله، خيلی زود فهميدم كه می توانم بدون اكسيژن تا قله پيش روم، اما من فقط برای ركورد شكستن به آنجا نرفته بودم. ما شرپاها بيش از ساير انسان ها سرعت تطبيق با شرايط مختلف را داريم. فراموش نكنيد كه ما بيش از پانصد سال است كه در ارتفاعی ده هزار پايی يا بيش از آن زندگی می كنيم. به هنگام صعودم اصلا دچار توهم نشده بودم و می توانم بگويم كه صددرصد خودم بودم.

در اين پنجاه سال اورست را چگونه ديديد؟

اميدوارم وضعيت كسانی كه به اين قله صعود می كنند تغيير كرده باشد و آنها به فرهنگ و محيط احترام بيشتری بگذارند. همچنين اميدوارم كه انگيزه خوبی برای صعود داشته باشند. اورست زمين بازی نيست، بلكه منطقه ای خطرناك است. كسانی كه برای صعود به اورست پول خرج می كنند بايد به ياد داشته باشند كه با اين پول قله را نمی خرند، بلكه فقط می توانند به امكانات و اقامتگاه پايينی دسترسی داشته باشند.

اگر كنترل اورست دست شما بود چه می كرديد؟

مجوز صعود را به پنج گروه در فصل محدود می كردم. همچنين افرادی را كه می خواستند بالا بروند امتحان می كردم تا مطمئن شوم كه به اندازه كافی مهارت دارند. يك هفته اقامت در پايين ترين اردوگاه كافی است تا برخی از آنها را از صعود منصرف كند. وضعيت ظاهری آنها و حرف هايشان نمی تواند ما را فريب داده و انگيزه هايشان را پنهان كند.

دامنه های اورست زباله ها و اجساد انسان ها را پنهان می كند...

امروزه انسان ها بيش از پيش در مورد محيط زيست آگاهی پيدا می كنند و تا جايی كه ممكن است زباله ها را دوباره به پايين می آورند. اما با توجه به جمعيت زيادی كه امسال آن بالا هستند، خدا می داند چه خواهد شد. در مورد اجساد هم بايد بگويم كه آنها يك روز در جايی هستند و روز بعد باد آنها را به جايی ديگر می برد. ما سعی می كنيم آنها را به درون شكاف ها بيندازيم تا وقتی ديگران صعود می كنند با اين منظره ناخوشايند روبه رو نشوند.

شرپا، نامی كه به قوم شما اطلاق می شود تبديل به عبارتی شده كه امروزه در مورد باربرها به كار می برند. آيا اين موضوع ناراحت تان می كند؟

تغيير دادن اين رويه درست مثل تغيير دادن نام اورست است. اما ما از اين مسئله شرمنده نيستيم. ما سيستم طبقه بندی اجتماعی خاصی نداريم. زمانی كه كسی به ارتفاعات بار می برد، می تواند كارهای متعددی انجام دهد. از اردوگاه پايين كوه تا قله، يك شرپا آشپزی می كند، ظرف می شويد، راهنمای سايرين است. در يك گروه حتی يك راهنما و در اصل رئيس شرپاها هم وجود دارد. اين سيستم امكان پيشرفت را فراهم می كند. هر كسی به ارزش هايی كه دارد ايمان می آورد و ما با كمك سنت هايمان می توانيم به همه كمك كنيم.

پسرتنسينگ نورگی بودن خيلی مشكل است؟

پس از صعود به اورست، پدرم در رديف انسان های خاص قرار گرفت. همه طوری به ديدار او می آمدند كه گويی به جايی مقدس و برای ديداری آيينی می آيند. حتی گاهی پيش می آمد كه افراد پاهايم را لمس می كردند و بعد مرا در آغوش می گرفتند.

سر ادموند هيلاری و جشن های خيابانی

جشن های خيابانی، رژه، كنسرت و حضور افراد سراسر جهان اين هفته تمامی نپال را فراگرفته اند. پنجاهمين سالگرد فتح اورست به نحوی برگزار می شود كه گويی بشر برای اولين بار به بام دنيا (ارتفاع 8 هزار و 850 متر) صعود كرده است. سر ادموند هيلاری (اين عنوان نجيب زادگی توسط ملكه انگلستان به او اعطا شده است) روز سه شنبه 27 مه سوار بر كالسكه ای قديمی و همراه با اسب های زيبا از پايتخت پادشاهی هيماليا عبور كرد. بسياری از كوهنوردان سراسر دنيا كه پس از او موفق به صعود به اورست شده اند شاهد اين عبور بودند. عظمت بلندترين نقطه دنيا به اندازه ای است كه مردم از همه جای دنيا به نپال سفر كرده اند تا بتوانند اين قله راسخ و فاتحش را ببينند.

لوموند


اولين كشته ها: (1922) بر اثر سقوط بهمن 7 شرپا جان خود را از دست دادند.

اولين صعود: (1953) در روز 29 مه تنسينگ نورگی از هند و ادموند هيلاری از نيوزلند به عنوان نخستين انسان ها بر فراز بام دنيا ايستادند. آنها اعضای يك تيم انگليسی بودند كه البته تنسينگ در اين گروه به عنوان شرپا (باربر) حضور داشت. صعود آنها از مسير جنوب شرقی انجام شد.

اولين صعود جبهه شمالی: (1960) در 25 مه اين سال، 9 نفر از كوهنوردان چينی و تبتی اولين صعود از اين جبهه را انجام دادند.

اولين صعود از جبهه غربی: (1963) در 22 مه اين سال ويلی انسولدو و تام هورنباين اعضای يك تيم كوهنوردی از طريق جبهه شمالی به مسير غربی دست يافته و از آنجا اورست را فتح كردند.

اولين تراورس (عبور) اورست: (1963) ويلی انسولدو و تام هورنباين پس از فتح اورست از مسير جبهه غربی از طريق جبهه جنوب شرقی (گردنه جنوبی) به پايين بازگشتند.

اولين كوهنوردی كه اورست را دو بار فتح كرد: (1965) در 20 مه اين سال ناوانگ گومبوكه شرپا توانست برای دومين بار قله اورست را فتح كند. هر دو صعود وی از جبهه جنوب غربی صورت گرفت. بار قبلی كه گومبو اورست را فتح كرده بود، به چند سال پيشتر از آن باز می گشت كه توانسته بود همراه گروهی آمريكايی به عنوان يازدهمين انسان به قله برسد.

اولين زن فاتح اورست: (1975) جونكو تابای ژاپنی در 16 مه اين سال از جبهه جنوب شرقی موفق به صعود شد تا اورست اولين زن فاتح را بشناسد.

اولين زن فاتح اورست از جبهه شمالی: (1975) در 27 مه، می فانتوگ تبتی دومين زنی بود كه اورست را فتح می كرد ولی او اولين خانمی بود كه موفق شده بود از جبهه شمالی به قله برسد.

اولين صعود به ديواره جنوب غربی: (1975) در 24 سپتامبر، دوگان هستون ولاگ اسكات، اعضای يك تيم انگليسی به عنوان اولين فتح كنندگان اورست از ديواره جنوب غربی نام خود را ثبت كردند. ديواره جنوب غربی سخت ترين مسير صعود به اورست است.

اولين صعود بدون كپسول اكسيژن: (1978) در 8 مه اين سال راينولد مسنر از ايتاليا و پيتر هابلر از اتريش از مسير جنوب شرقی موفق به فتح قله اورست بدون استفاده از اكسيژن مصنوعی شدند.

اولين زن فاتح اورست كه جان خود را از دست داد: (1979) هنلور شوماتز پس از فتح قله و هنگام بازگشت به كمپ گردنه جنوبی، سقوط كرد و جان خود را از دست داد. او چهارمين زن فاتح اورست بود.

اولين صعود زمستانی: (1980) كرستوف ويلچكی از لهستان موفق به اين كار شد كه اين اتفاق در تاريخ 17 فوريه رخ داد.

اولين صعود كامل جبهه شمالی: (1980) در 10 مه اين سال 2 ژاپنی موفق شدند اولين صعود كامل جبهه شمالی به اورست را از طريق دهليز ژاپنی و ادامه از دهليز هورنباين انجام دهند.

اولين صعود برج جنوبی: (1980) در 19 مه، يرزی كاكوسكا و اندرزی زوك توانستند از برج جنوبی - تيغه سخت راست ديواره جنوب غربی - به قله برسند.

اولين صعود انفرادی: (1980) در 20 آگوست راينولد مسنر ايتاليايی از جبهه شمالی و پس از تراورس گردنه شمالی تا دهليز بزرگ شمالی به قله رسيد. صعود او از اين لحاظ قابل توجه است كه مسنر تنها در مدت 3 روز از كمپ اصلی در ارتفاع 6400 متری و بدون بهره گيری از كپسول اكسيژن موفق به اين كار شد.

اولين صعود جبهه شرقی: (1983) در روز هشتم اكتبر اين سال ريچارد لوو، كيم مومب و كارلوس بوهلر، موفق به صعود از جبهه كانشونگ (مسير شرقی) شدند.

اولين كوهنورد بالای 50 سال: (1985) ديك باس، 55 ساله اين ركورد را به نام خود ثبت كرده است.

اولين زن فاتح اورست بدون اكسيژن: (1988) اين ركورد به نام خانم لييديا بردی از نيوزلند و در 14 اكتبر اين سال ثبت شده است. او سال ها تلاش می كرد كه شايستگی اش در صعود را نشان دهد كه بالاخره در اين تاريخ موفق به انجام اين كار شد. با اين حال، پس از صعود، دولت نپال به دليل نداشتن مجوز صعود او را 10 سال از ورود به نپال محروم كرد.

اولين صعود يك روزه: (1988) مارك باتارد فرانسوی بالاخره پس از مدت ها تلاش موفق شد با 23 ساعت از كمپ اصلی در جبهه جنوبی ركورد جديدی به نام خود ثبت كند.

اولين زوج فاتح قله اورست: (1990) آندری و همسرش ماريا استريمفيل از اسلونی در تاريخ 18 اكتبر موفق به صعود با هم شدند. نكته جالب اين است كه ماريا اولين زن از اسلونی بود كه موفق به فتح قله اورست شد.

اولين فرزند يك فاتح قله اورست: (1990) او فرزند ادموند هيلاری اولين فاتح قله اورست است. پيتر هيلاری در 10 مه توانست راه پدر را ادامه و به قله صعود كند.

اولين پدر و پسر فاتح قله اورست: (1990) نام اين پدر و پسر علاقه مند ژان نول روش و برتراند است. آنها پس از اينكه به قله رسيدند، تصميم گرفتند راهی غيرعادی را برای بازگشت انتخاب كنند. پدر و پسر فاتح با پاراگلايدر از گردنه جنوبی تا كمپ اصلی فرود آمدند. البته برتراند در آن زمان تنها 17 سال داشت و از اين جهت نيز در فهرست جوان ترين فاتحان قله قرار دارد.

اولين برادران فاتح قله: (1992) آلبرتو و فيليپ اينوراتوگی دو برادری بودند كه در 25 سپتامبر به قله رسيدند. زندگی مسير اين دو را از هم جدا ساخت زيرا فيليپ در بازگشت از گاشر بروم سقوط كرد و كشته شد و آلبرتو در سال 2002 پس از فتح آناپورنا دهمين فردی بود كه در فهرست كسانی قرار گرفت كه تمام قله های 8 هزار متری را فتح كرده اند. اين دو برادر اسپانيايی بودند.

اولين زن نپالی فاتح: (1993) آنها اغلب به عنوان شرپا در صعودها شركت داشتند. اين بار هم يك زن در لباس شرپا توانست به قله صعود كند. نام او پاسانگ لامو بود و در 23 آوريل موفق به اين كار شد. البته او شانس زيادی نداشت زيرا پيش از رسيدن به دامنه كوه در مسير بازگشت بر اثر طوفان كشته شد.

اولين صعود جبهه شمال شرقی: (1995) يك تيم ژاپنی نپالی در 11 مه اولين صعود از اين جبهه را انجام دادند. 2 ژاپنی و يك شرپا نپالی موفق به فتح قله شدند.

اولين فاتحان مسلمان: (1998) در 20 مه، 4 كوهنورد ايرانی موفق به صعود شدند:

اولين شب مانی بر روی قله: (1999) بابو چيری كه يك شرپا بود توانست اولين و البته تنها شب مانی بر روی قله را به نام خود ثبت كند.

اولين بازگشت با اسكی: (2000) داوو كارنيكار می دانست كه پيش از او خيلی ها سعی كردند اين ركورد را به نام خود ثبت كنند اما در راه بازگشت مجبور به باز كردن اسكی شدند. اما او اين مهم را انجام داد تا اين ركورد به نام يك اسپانيايی ثبت شود.

اولين فرود با پارگلايدر توسط يك زوج: (2001) برتراند روش و كلاری اين مهم را انجام دادند. برتراند با پدرش اولين پدر و پسری بودند كه با هم قله را فتح كردند در آن زمان او 17 سال داشت و حالا او با همسرش اين مهم را انجام داده بود. پاراگلايدر آنها 8 دقيقه پس از رها شدن در قله در كمپ پيشرفته به زمين نشست.

اولين نابينای فاتح: (2001) نام او را به خاطر داشته باشيد اريك ويهانماير.

اولين ياكچی فاتح: (2001) گويا كارسانگ تندوپ ياك چران (ياك گاوهای تبتی) از كارش خسته شده بود.


مهاجم منچسترسيتی در مصاحبه ای اعلام كرده كه ديگر در تيم ملی فرانسه بازی نخواهد كرد. نيكولا آنلكا بچه شرور فوتبال فرانسه هنوز هم همه را به تعجب می اندازد.

در اين دوران تيم ملی فرانسه تقريبا به زانو درآمده است. نيكولا روزهای خوشی را در اين تيم سپری كرده و حتی موجب شده كه فرانسه برای اولين بار در تاريخ خود در ومبلی به پيروزی دست يابد. اين مسئله به چهار سال پيش برمی گردد. زمانی كه آنها هر روز موفق تر از قبل ظاهر می شدند. اما امروزه كارها پيشرفت چندانی ندارند. اين بچه تراپ (Trappes) هم ديگر در تركيب ملی حضور ندارد... احتمال حضور دوباره او در تيم ملی هم بسيار كم است. در واقع او به تازگی در گفت وگو با نشريه ای انگليسی اعلام كرده كه ديگر پيراهن آبی تيم فرانسه را به تن نخواهد كرد. او تصميم اش را قبل از ديدار بين فرانسه و يوگسلاوی گرفته است. برای اين ديدار نيكو بايد دوباره به ميان دوستان آبی پوشش برمی گشت. گوو مصدوم بود و سانتينی اين شانس را به او داد كه جای گوو را بگيرد و از اين فرصت برای درخشش دوباره اش استفاده كند. اما نيكولای كوچولو اين دعوت را نپذيرفت و اعلام كرد: «آنها به اندازه كافی به من احترام نمی گذارند. » در واقع ناراحتی او از اين بابت بود كه فقط به خاطر مصدوميت ساير مهاجمين او را دعوت كرده اند. اين مسئله به شايعات بسياری دامن زد. پس از سال های دهه هفتاد اين اولين بار بود كه يك فوتباليست از دفاع از حيثيت كشور خود و بر تن كردن پيراهن ملی سرباز می زد. فدراسيون فوتبال فرانسه به همين دليل تصميم گرفت كه اين سرباز فراری را تنبيه كند و به اين ترتيب او از دو بازی محروم شد. اين تصميم واقعا مضحك بود چون فقط در شرايطی كاربرد داشت كه اعجوبه سابق پاری سن ژرمن به تيم ملی بازمی گشت... ماجرای غم انگيز نيكولا و تيم ملی فرانسه اين چنين دردناك به پايان رسيد. غيبت او تأثير زيادی در تيم نداشت. اما نبردهای درخشانش در ومبلی فراموش ناشدنی است. آخرين ديداری كه نيكولا در آن حضور داشت در برابر روسيه و در آوريل سال 2002 برگزار شد. آخرين گلی هم كه به ثمررساند روز ششم ژوئن سال 2000 و در مقابل مراكش بود.

آنلكا تصميم گرفت كه روی تيم ملی فرانسه خط بكشد و از اين بابت هم اندوهگين نيست. او می گويد: «دو جام جهانی را از دست دادم و می بينيد كه اين محروميت مرا نكشت. » آنلكا هنوز هم به رفتار قبلی خود ادامه می دهد. اين مهاجم فرانسوی هرچند كه در تيم ملی كشورش يك افتضاح و رسوايی به وجود آورد، اما در باشگاه های خود متخصص انجام اين كارها است. او هميشه با مربيانش رابطه ای پرتنش داشته است (البته به جز هوليه و كيگان). رفتارهای ناشايست و خلق و خوی بدش برای او محروميت های بسياری به همراه داشته اند. نيكو در سن 18 سالگی در بالای ليست قرار داشت، اما اعلام كرد كه برای بازی در پاری سن ژرمن، باشگاه محل آموزشش، نياز به زمان دارد. اين حرف باعث شد لوئيز فرناندز، كه در آن زمان مربيگری تيم را برعهده داشت لوكو و والدز را به او ترجيح دهد. نيكولا هم همانند يك تبعيدی ترجيح داد به آرسنال برود و آنجا كار منحصربه فردی را به معرض نمايش بگذارد. او همانند يك پادشاه فوتبال در سال 1999 راهی رئال مادريد شد. در آنجا هم اين بچه شرور كار خودش را می كرد و به حرف ديگران اهميت نمی داد. او مدتی از تمرينات سرباز زد و همين مسئله باعث شد 45 روز تمام از حقوقش محروم شود. بنابراين تصميم گرفت به پاری سن ژرمن بازگردد، اما در آنجا باز هم به تصميمات فرناندز معترض بود. پس اريك كانتونا حالا فوتبال فرانسه دوباره پسر بد خودش را پيدا كرده است. حالا نيكولا دوباره فرصتی به دست آورده تا كينه های دلش را خالی كند. او توانسته در ليگ برتر بازی كند. در آنجا اعضای سابق ليگ فرانسه مثل بناريبا، سومی و بلمادی هم در كنارش هستند. به نظر می رسد كه دوباره نيكو اعتمادها را به خود جلب كرده باشد. او در 27 ديدار 12 گل به ثمر رسانده و همه را شيفته خود كرده است. به خصوص مربی اش كوين كيگان مدام از او تعريف می كند و می گويد: «بی ترديد آنلكا باورنكردنی ترين استعدادی است كه تاكنون ديده ام.

او با آنری و شيرر هم برابری می كند. » آنلكا در باشگاه جديدش می خواهد افتخارات خود را افزايش دهد. اين بچه لوس فوتبال فرانسه در شرايطی كه فقط 23 سال سن دارد به دو افتخار بين المللی دست يافته است: در سال 2000 قهرمان جام كنفدراسيون ها شده و در همان سال قهرمانی جام اروپا را هم به نام خود كرده است. عناوينی مثل قهرمانی ليگ قهرمانان سال 2000 با پيراهن تيم رئال مادريد و قهرمانی با آرسنال در سال 1998 را هم بايد به بقيه اضافه كنيم. او هم در تيم ملی و هم در باشگاه موفقيت داشته و اين مسئله او را از مارله و سيسه متمايز می كند. به علاوه، او پيش از پيوستن به منچسترسيتی در باشگاه های بزرگی مثل آرسنال، ليورپول، رئال مادريد و پاريس حضور داشته است. اگر ژاك سانتينی دوباره در مرحله انتخاب قرار گيرد باز هم از نظر مهاجمان جوان هيچ كمبودی نخواهد داشت. سيسه و گوو هر دو به اندازه كافی مستعد هستند و می توانند جوابگوی اين تيم باشند. ظاهرا تيم ملی فرانسه هيچ نيازی به نيكولا ندارد و متقابلا نيكولا هم همين احساس را دارد.


من ركورد می زنم

جلال كشميری سال ها است كه رفته است اما ركورد او همچنان پابرجاست. كسی نتوانسته ركورد او را بشكند. ركورد پرتاب ديسك كشميري06/61متر است. اما عباس صميمی قصد شكست ركورد كشميری را دارد؛ «29 سال است كه اين ركورد تغييری نكرده، اما حالا زمانش فرارسيده است. اميدوارم در مسابقاتی كه در هند، سريلانكا، تايلند و فيليپين دارم اين ركورد را تغيير دهم. » او برای رسيدن تا مسابقات جهانی و بازی های المپيك 2004 آتن بايد ركورد 62 متر را كه مرز ورود است بشكند، به نظرتان می تواند؟

آنچه سلطان می خواهد

واليبال خوزستان هم يك علی پروين دارد اما او سلطان نيست، رئيس هيات واليبال خوزستان است. علی پروين خوزستان در تازه ترين اظهارنظر گفته است: «تلاش می كنيم نماينده استان را در فصل آتی مسابقات واليبال قهرمانی باشگاه های برتر تحت پوشش يك شركت دولتی يا خصوصی قرار دهيم. از اين رو با 2 شركت وارد مذاكره شده ايم. » آنها قصد دارند نماينده خوزستان در رقابت های برتر واليبال را كلا بومی كنند يعنی از جوانان خود استان بهره گيرند اما به نظرتان واليبال خوزستان چه مشكلی می تواند داشته باشد؟ «سالن مجهز به دستگاه خنك كننده نداريم. اين امر باعث شده نتوانيم در فصل گرما ميزبانی مسابقات كشوری را قبول كنيم. »

فاتح تور جيرو

«آلساندرو پتاچی» از ايتاليا به مقام نخست شانزدهمين مرحله مسابقات بين المللی دوچرخه سواری دور ايتاليا «جيرو» دست يافت. به گزارش خبرگزاری رويترز از «پاوی» ايتاليا، اين دوچرخه سوار ايتاليايی مسافت 207 كيلومتری ميان دو شهر «آركو دی ترتو» و «پاوی» را با زمان چهار ساعت و 39 دقيقه و 34 ثانيه ركاب زد و سريع تر از ديگر دوچرخه سواران به خط پايان رسيد. وی كه در سيزدهمين مرحله اين رقابت ها نيز به مقام برتر دست يافته بود، بار ديگر برتری خود را به رخ ديگر دوچرخه سواران كشيد. «جيمی كاسپرو» از فرانسه و «جان اسورادا» از جمهوری چك نيز با همين زمان به ترتيب دوم و سوم شدند. در مجموعه شانزده مرحله اين رقابت ها، «گيلبرتو سيمونی» از ايتاليا با مجموع زمان 71 ساعت و 21 دقيقه و 26 ثانيه در صدر جدول ايستاده است. «استفانو گارازلی» از ايتاليا و «ياروسلاف پوپوويچ» از اوكراين با ۵۸/۱ و ۰۵/۴ دقيقه اختلاف به ترتيب در مكان های دوم و سوم جدول قرار دارند.

قربانی سارز

ششمين دوره مسابقات كاراته قهرمانی بزرگسالان آسيا، به دليل شيوع بيماری سارز در شرق و جنوب شرق آسيا در چين تايپه لغو شد. اين مسابقات قرار بود، آذر ماه سال جاری در چين تايپه برگزار شود. شورای اجرايی كنفدراسيون كاراته آسيا روز سه شنبه با ارسال اطلاعيه ای به كشورهای عضو اين كنفدراسيون، اين مطلب را اعلام كرد. در اين اطلاعيه آمده است بيماری سارز بخش وسيعی از منطقه آسيا را فراگرفته است بنابراين برای كمك و حفظ سلامتی كاراته كاها، تصميم گرفته شد كه اين مسابقات در چين تايپه برگزار نشود. اين شورا افزود زمان و محل برگزاری اين مسابقات متعاقبا اعلام خواهد شد.

و دوباره آمريكا

و بالاخره آمريكا از سوی فدراسيون بين المللی فوتبال (فيفا) آمريكا را به عنوان ميزبان مسابقات جام جهانی زنان در سال 2003 انتخاب كرد. آمريكا جانشين چين شد كه به دليل شيوع بيماری سارز از ميزبانی رقابت ها محروم شده بود. تاريخ اين مسابقات تغييری نمی كند و در همان تاريخ اول تا نوزدهم مهرماه انجام خواهد شد. آمريكا كه در سال 1999 هم ميزبان اين مسابقات بود توانست با غلبه بر چين قهرمان شود. آمريكا از بين كشورهای ايتاليا، سوئد، استراليا و كانادا انتخاب شده است. ميزبانی رقابت های جام جهانی زنان در ورزشگاه های واشنگتن، فاكسبورو (ماساچوست)، كلمبوس (اوهايو)، كارسون (كاليفرنيا) برگزار خواهد شد. البته امكان دارد شهر ادمونتون كانادا هم در ميزبانی آمريكايی ها را كمك كند. سهميه اين مسابقات برای قاره های مختلف به شرح زير است: آسيا 5/2 سهميه، آفريقا 2 سهميه، كونكاكاف 5/2 سهميه، آمريكای جنوبی 2 سهميه، اقيانوسيه 1 سهميه، اروپا 5 سهميه به اضافه چين.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو