Persian Archive

• پرل هاربر سعودی ها
• شهيد اول
• کميته پيگيری
• سلسله مراتب قدرت جهانی
• چرا آمريکا هدف تروريسم است؟
• عليه عربستان سعودی
• متحد ايران -۱
• اسرائيلی ها با دموكراسی بيگانه اند
• هشدار ارتش تركيه به دولت
• بازگشت طالبان در پاكستان
• موافقت جناح راست
• اشكال فنی بود
• دلسوزان در رنج
• چند برابر 56 ميليون دلار
• ديگر گوش نمی دهم
• اگر مردم فردا به خيابان بريزند
• 800 هزار داوطلب عمليات استشهادی
• پيش نويس وفاق


فرزانه روستايی: سه دهه پيش و در اوج جنگ سرد، حكومت شاه ايران، رژيم اسرائيل و عربستان سعودی سه پايه حفظ ثبات و منافع آمريكا در خاورميانه بودند. با فروپاشی رژيم شاه استراتژی سه ستونه آمريكا به دو كشور اسرائيل و پادشاهی عربستان سعودی محدود گرديد. چالش های جديدی كه عربستان سعودی از درون با آن مواجه گرديده و نيز اخلال در روابط خارجی پادشاهی سعودی با آمريكا محوريت نقش آمريكا را در منطقه به دولت اسرائيل محدود كرده است. همانطور كه انقلاب ايران كل روابط سياسی نظامی امنيتی منطقه را دچار تحولی اساسی كرد و آرايش جديدی را در نيروهای داخلی كشورهای منطقه پديد آورد تغيير در روابط ساختاری درون پادشاهی سعودی نيز كه مهد اسلام و خادم الحرمين است همانند يك دومينو آرام شده به ديگر كشورهای منطقه نيز سرايت خواهد كرد و زايش ايده ها و تجربه های جديدی را از خود باقی خواهد گذاشت. از سال 1932 كه ملك عبدالعزيز ابن سعود پادشاهی عربستان سعودی را بنيان گذاشت چهار وارث او با بحران های متعددی مواجه شده اند. ناصريسم و ناسيوناليسم بحرانی بود كه مشروعيت اسلامی ـ عربی اين پادشاهی بسيار سنتی را لرزاند، انقلاب ايران حيثيت اسلامی حاكميت سعودی ها را به چالش طلبيد و صبغه آن را كمرنگ كرد، جنگ ايران و عراق سياست خارجی و ذخاير ارزی سعودی ها را برای هشت سال درگير كرد و مداخله آشكار سعودی ها را در حمايت از صدام حسين و حفظ منافع آمريكا به جايی كشاند كه قتل عام حجاج ايرانی را در مكه مشروع كرد و بالاخره، صدام حسين با اشغال كويت و حملات موشكی به مراكز صنعتی و تأسيسات نفتی تماميت ارضی سعودی ها را تهديد كرد. به نظر نمی رسد هيچ نيرويی همچون موج اسلام گرايی جديد متشكل از وهابيون و سلفی های جهادی توانسته باشد بنياد سعودی ها را لرزانده باشد. موجی كه شاخه های اجرايی آن هر چند سال يك بار در حوزه های متفاوت از جمله در افغانستان عليه روس ها، بوسنی، چچن و امروزه با انفجارهای هدايت شده در خود عربستان، آمريكا، اندونزی و مراكش و كنيا و... آثار جديدی از خود باقی گذاشته و هنوز تجربه جديد می اندوزند. تا حدی كه برخی از ديپلمات های غربی رمز ماندگاری حكومت سعودی ها را راندن اسلام گرايان افراطی به خارج از مرزها دانسته اند، اكنون همان پرندگان شكاری كه از سرپنجه آل سعود پرواز كردند برای تخم گذاری به خود عربستان سعودی بازگشته اند.

ريشه های بنيادگرايی اسلامی

بزرگ ترين امتيازی كه عربستان سعودی در ميان كشورهای خاورميانه از آن برخوردار است مسئوليت حفاظت از مراكز اسلامی مكه و مدينه است. اما بزرگ ترين امتياز جهانی سعودی ها برخورداری از درآمدهای كلان نفت و 25 درصد از كل ذخاير نفتی جهان است. حكام سعودی پيوسته سعی داشته اند بين اين دو امتياز ارتباط برقرار نمايند. حمايت مالی از جبهه ايمان و مبارزه جهانی با كفار در سرلوحه سياست خارجی سعودی ها قرار گرفت. عينيت اين خط مشی در نظام دوقطبی جنگ سرد حمايت همه جانبه از جبهه غرب و ضديت همه جانبه با جبهه كفر يعنی بلوك شرق و اتحاد شوروی بود. سردمداران اين دو جبهه هركه باشند برای سعودی ها فرق نداشت. ميليون ها دلار سعودی در دوران حكومت ريگان صرف مبارزات ضدكمونيستی در آمريكای لاتين شد. با حمله شوروی به افغانستان در 1979 پادشاهی عربستان سعودی تأمين مالی عقبه مبارزه عليه كمونيسم در افغانستان را برای بيش از يك دهه دربست به خود اختصاص داد و تسهيلات قابل توجهی برای اعزام جوانان و طلاب وهابی به جبهه های نبرد فراهم كرد. در جريان جنگ ايران و عراق نيز با ميلياردها دلار پشتيبانی مالی از خريدهای تسليحاتی حكومت صدام عليه مجوس های شيعه ايرانی حمايت كرد. سعودی ها از گروه های اسلامی متعددی در كشورهای اسلامی حمايت كرده بودند اما حمايت از جهاد عليه شوروی ـ البته بدون توجه به اينكه خط مشی آن را آمريكايی ها تعيين می كردند ـ و درگير شدن در برپايی ده ها اردوگاه تعليماتی در خاك افغانستان، پاكستان و امارات جدی ترين اقدام خارجی حكومت عربستان سعودی از تاريخ برپايی بوده است. هزاران جوان سعودی و ده ها هزار نفر از ديگر كشورهای اسلامی در اين اردوگاه ها تعليم نظامی ديدند. بن لادن 21 ساله فقط يكی از اين جوانان پرشور بود. جنگ در افغانستان بنيان هايی را برپا كرده بود كه پايان جنگ آنها را تعطيل نكرد. سازماندهی عرب افغان هايی كه جهاد در افغانستان را هدايت می كردند پس از خروج شوروی از افغانستان به برپايی مدارس دينی حقانيه در سراسر پاكستان و نيز در كشمير و بعضا در هند منجر شد. همان مجاهدان نستوه پس از دو سه سال موجی آفت گونه از پاكستان و جنوب افغانستان به سمت مناطق مركزی افغانستان به راه انداختند و آن را «جنبش طالب ها» ناميدند كه بعدا به طالبان شهرت يافتند و حكومت مركزی را در افغانستان به دست گرفتند. عرب افغان ها به تدريج از بوسنی سر درآوردند و در مقاومت عليه صرب ها كشته و زخمی شدند. با ورود به چچن تجربيات نظامی حساس خود را در اختيار مبارزان چچن قرار دادند. در نبرد چچن ها عليه روسيه و در مقاومت های سرسختانه مبارزان گروزنی ايستادگی كردند.

همان جنبش از الجزاير و بالی اندونزی سر درآورد. به تدريج فعال ترين سرشاخه های عرب افغان های جهادی از كشورهای مختلف اسلامی به رهبری بن لادن كه اكنون 40 ساله است سازمانی قدرتمند به نام القاعده را بنا گذاشتند كه سر شاخه های مختلف آن را مجاهدانی با مليت های اردنی، مصری و سعودی برعهده داشتند. تا پايان جهاد در افغانستان، جنبش جهادی جوانان وهابی مورد حمايت دولت سعودی از طريق نظاميان ارتش پاكستان زير نظر مستشاران آمريكايی مقيم پاكستان و كارشناسان سيا فعاليت می كردند. تشكيل حكومت فوق ارتجاعی طالبان عينيت اجتماعی اقتصادی همان ديدگاهی بود كه مدارس حقانيه پاكستان را بنيان گذاشت و در خلال نبرد عليه شوروی آرزوی پياده كردن آن را داشت. اقدامات افراطی حكومت طالبان در زمينه های اجتماعی و فرهنگی حساسيت بين المللی عليه اين رژيم را افزايش داد و زمينه ساز انزوا و فاصله گرفتن عرب افغان ها از آمريكا شد. در پی اشغال كويت و شكل گيری قوای متحدين برای بيرون راندن صدام حسين از خاك كويت آمريكايی ها مجوز استقرار در خاك عربستان سعودی را دريافت كردند. استقرار آمريكايی ها در سرزمين مقدس مخالفت اقشاری از روحانيون وهابی را سبب گرديد. بن لادن يكی از همين وهابيون است كه طی نامه ای به فهد واگذاری پايگاه به آمريكايی ها را فروش اراضی سرزمين مقدس مسلمانان به آمريكا ناميد و طغيان علنی عليه حاكميت سعودی را آغاز كرد. به دليل نوشتن همين نامه بود كه به دستور فهد تابعيت سعودی را از او سلب كردند. بيرون راندن آمريكايی ها از سرزمين مقدس همواره يكی از موضوعات اصلی است كه در نامه های القاعده و بن لادن به آن اشاره می شود. حملات 11 سپتامبر به يكباره روابط سه جانبه القاعده، عربستان سعودی و آمريكا را با تحول اساسی مواجه ساخت. تحقيقات اوليه نشان داد 15 نفر از 19 عامل انتحاری حملات 11 سپتامبر تابعيت سعودی داشته اند. موجی از حملات راديو تلويزيونی در آمريكا عليه سعودی ها به راه افتاد. خانواده های قربانيان اين حادثه با شكايت عليه دولت عربستان سعودی و سه نفر از اعضای ارشد خاندان سلطنت خواستار پرداخت يك ميليارد دلار غرامت از دولت سعودی شدند. فصل جديدی در روابط آمريكا و عربستان سعودی گشايش يافت كه عواقب سياسی اقتصادی قابل توجهی را در روابط دو كشور از خود باقی گذاشت و همچنان از خود باقی می گذارد.

محافظه كاران جديد آمريكايی كه از دور اول رياست جمهوری جورج بوش پسر اداره كاخ سفيد، پنتاگون و وزارت خارجه آمريكا را برعهده دارند بر آن شدند تا از فضای ضدعربی ـ سعودی و ضداسلامی افكار عمومی آمريكا پس از 11 سپتامبر حداكثر بهره برداری را بنمايند. اين محافظه كاران همگی همان هايی هستند كه هر چند وقت يك بار نامه ای به رئيس جمهور آمريكا می نويسند و سفارش دولت اسرائيل را می نمايند. دو ماه قبل از برگزاری اولين سالگرد حملات 11 سپتامبر اطلاعيه جمعی از مشاوران غيردولتی وزارت دفاع به دفتر سياست های دفاعی پنتاگون تحويل داده شد. به قول اكونوميست، گله ای از ژنرال های بازنشسته، وزير خارجه های قبلی از جمله كيسينجر، و معاون رئيس جمهور سابق در چنين هيأت مشاوره ای حضور و بر تدوين اطلاعيه نظارت داشته اند. در اين اطلاعيه كه بعدا نسخه ای از آن به واشنگتن پست درز كرد «عربستان سعودی دشمن شماره يك، شر بزرگ، محرك اصلی و خطرناك ترين دشمن آمريكا در خاورميانه» معرفی شده بود. عربستان «عضو فعال هر زنجيره تروريستی» معرفی شد «از برنامه ريزان تا حاميان مالی و از كادر تا سرباز پياده و از ايدئولوگ تا عقبه حملات». در اين اطلاعيه توصيه شد كه مقام های رسمی آمريكا اولتيماتومی را به در خانه آل سعود بفرستد مبنی بر اينكه: «يا دست از حمايت تروريسم بردار يا حوزه های نفتی ات اشغال و اموالت در آمريكا مصادره می شود. » لحن اطلاعيه و درز عمدی آن به واشنگتن پست به قدری صريح و در عرف ديپلماتيك توهين آميز بود كه رامسفلد و پاول وزرای دفاع و خارجه آمريكا از آن تبری جستند و گفتند كه اطلاعيه موضع رسمی دولت آمريكا نيست. بعدا معلوم شد كه لارنت مورويك از سازمان غيردولتی رند اين نامه را تحرير كرده است. انتشار اين نامه كه جنبه اجرايی نداشت فقط فضای سياسی واشنگتن را نسبت به عربستان سعودی بيان می كرد. با طرح شايعاتی مبنی بر اينكه روسيه هم می تواند در تأمين انرژی آمريكا جايگزين سعودی ها باشد و رژيم آتی عراق دوست نزديك آمريكا خواهد بود موج جديدی عليه عربستان به راه افتاد مبنی بر اينكه: رياض به زودی نقش خودرا در سياست خارجی آمريكا و بازار جهانی نفت از دست خواهد داد. به يكباره نامه ديگری از دايره مشاوران محافظه كار جديد وزارت دفاع منتشر شد كه در آن توصيه شده بود «به نفع آمريكا است كه تجزيه عربستان سعودی را در دستور كار قرار دهد و استان های شيعه نشين و حوزه های نفتی شرق اين كشور را از خاك اصلی جدا كند. »

اين بار، وزير دفاع آمريكا در عكس العمل نسبت به انتشار اين نامه اصرار چندانی بر مواضع رسمی و حمايت از متحد قديمی آمريكا به عمل نياورد. بی ترديد احتمال توقيف دارايی، تجزيه خاك، و اشغال اراضی عربستان سعودی بسيار ضعيف است اما انتشار اين نامه حاوی يك پيام بود و آن اينكه سياست خارجی آمريكا حاشيه ای دارد كه به سعودی ها می گويد برای سرپا ايستادن، هميشه روی حمايت آمريكا حساب باز نكنيد. يك ضرب المثل آمريكايی برای بيان آرزوی خوشبختی می گويد، اميدوارم ازدواج كنی و به ماه عسل بروی يا سفری به عربستان سعودی داشته باشی. اين ضرب المثل از روابط بسيار گرم و صميمی 70 ساله عربستان و آمريكا حكايت دارد. روابطی كه بر اساس آن سفر به عربستان برای هر آمريكايی روزهای خوش و درآمد كلان به بار می آورد. با وجود چنين سوابقی، بعد از حملات 11 سپتامبر و اعمال دستگيری های گسترده بسياری از دانشجويان سعودی از ترس تعقيب و دستگيری به آمريكا بازنگشتند. اليت سياسی عربستان سعودی به صورت عمده در دانشگاه های معتبر آمريكا از جمله UCLA، USC درس خوانده اند. آنها روش زندگی آمريكايی ها، كالای آمريكايی و بيسبال آمريكايی را ترجيح می دهند ولی وقتی در عربستان هستند روزی پنج وعده نماز می خوانند. آنها آمريكا را رهبر نظام بين الملل می دانند. همين اليت سياسی پس از 11 سپتامبر با موانع دريافت ويزا مواجه شدند، گمرك آمريكا آنها را می آزارد و وحشت از اينكه FBI دور از چشم ديگران آنها را بربايد يا اموالشان در آمريكا ضبط شود رفت وآمدشان را به آمريكا محدود كرده است. اعضای خانواده های اشرافی و ثروتمند سعودی از توهين كارمندان دون پايه گمرك و تضييقاتی كه در فرودگاه ها عليه آنان اعمال می شود، شكايت دارند. آنها می توانند به سوئيس، انگلستان يا هر كشور ثروتمند و لوكس ديگری سفر و در آنجا اقامت كنند، اما به صورت سنتی آمريكوفيل هستند و به خصوص ايالات گرم جنوب غربی آمريكا را ترجيح می دهند. همين فشارها روابط مالی و تجاری دو طرف را در منگنه قرار داده است. ادامه محدوديت های فوق می تواند به افزايش احساسات ضدآمريكايی در عربستان و رشد احساسات ضد آمريكايی در عربستان سعودی منجر شود.

هيچ كس به اندازه سعودی ها آمريكايی نكشته است

قبلا نيز انفجارهايی در خاك سعودی مستشاران آمريكايی را به كشتن داده بود. كارشناسان سيا اين حملات را تمرين يا دست گرمی القاعده برای اجرای حملات اساسی تر به منافع آمريكا دانسته اند. در جريان دو انفجار در مركز تسهيلات نظاميان آمريكا در رياض 1995 جمعا 24 آمريكايی كشته شدند. حمله به ناو آمريكايی USS Cole در يمن در سال 2000 نيز 17 كشته بر جای گذاشت. در كليه اين موارد شبكه ای مرموز و منسجم و با پشتيبانی بسيار دقيق انفجارها را هدايت می كرده است. آمار كشتار آمريكايی ها در سرزمين مقدس به همين چند عمليات ختم نشد.بعد از انفجارهای 11 سپتامبر، حملات دو هفته پيش كه در آستانه ورود كالين پاول وزير خارجه آمريكا در رياض صورت گرفت مهمترين عمليات پرستيژی القاعده عليه منافع آمريكا بوده است. در جريان اين سفر پاول قرار بود پيرامون طرح صلح جديد خاورميانه با ملك عبدالله مذاكره كند. قبل از ورود پاول سازمان های اطلاعاتی انگليس با دريافت اطلاعات پراكنده ای كه نتوانستند آن را تحليل كنند از اتباع انگليس در سعودی خواسته بودند خود را در منازل زندانی كنند. آمريكايی ها نيز هشدارهايی دريافت كرده بودند و با اعزام يك كارشناس ضد تروريسم از وزارت خارجه، و يك مشاور شورای امنيت ملی به رياض از سعودی ها خواستند اقدامات امنيتی را تشديد كنند. ماموران امنيتی سعودی زيربار نرفتند واعلام كردند اقدامات امنيتی كافی است. وزارت خارجه آمريكا اول ماه مه نسبت به انجام حملات جديدی هشدار داد. 6 مه يك خانه تيمی القاعده با انبوهی از سلاح و مواد منفجره در حوالی مجتمع مسكونی آمريكايی ها كشف شد. ظاهرا ساكنان اين انبار اسلحه نيز هشدارهايی دريافت كرده بودند زيرا با حمله پليس سعودی همه موفق به فرار شدند. 13 مه و دقيقا همزمان با ورود پاول حملات سه گانه القاعده كليه محاسبات امنيتی را نقش بر آب كرد. دورتادور مجتمع مسكونی لوكس الحمراء با يك ديوار بتنی ده متری حفاظت می شد و سه دروازه و ايستگاه بازرسی ساختمان محل اقامت آمريكايی ها را حفاظت می كرد. با انفجار اولين دو ماشين بمبگذاری شده دروازه اول متصل به ديوار بتنی گشوده شد. سرنشينان ماشين دوم همچون فيلم های هاليوودی با شليك به سوی محافظان مجتمع به دومين دروازه رسيدند و خود و ايستگاه بازرسی را منفجر كردند. كاميون بمبگذاری شده اصلی با عبور از اولين و دومين پست بازرسی منفجر شده خود را به ساختمان اصلی محل اقامت آمريكايی ها رساند و مجتمع مسكونی اصلی چهار طبقه بزرگ را به گلوله ای از دود و آتش تبديل كرد.

شدت انفجار به حدی بود كه 150 ساختمان ديگر از مجتمع مسكونی الحمراء ويران شد و گفته می شود حتی شيشه های كاخ ملك عبدالله نيز به شدت لرزيد. در جريان اين انفجار 34 نفر كشته شدند كه 8 نفر از آنها آمريكايی بودند. 9 نفر عامل انتحاری نيز كه اين عمليات را هدايت كردند همگی كشته شدند. رابرت جردن سفير آمريكا در عربستان سعودی كه نتوانسته بود سعودی ها را به تشديد اقدامات امنيتی قانع كند طی مصاحبه ای با خبرگزاری ها اعلام كرد، سلسله حملات انتحاری رياض در آستانه ورود پاول اگر 11 سپتامبر سعودی ها نباشد بی ترديد پرل هاربر آل سعود بوده است. فردای انفجارها امير عبدالله در تلويزيون حاضر شد و طی نطقی بی سابقه عاملان اين انفجار را جنايتكار و قصاب ناميد. اظهارات عبدالله با سخنرانی بوش بعد از 11 سپتامبر مقايسه شده است كه گفت هر كس با ما نيست عليه ماست. انفجارهای به دقت زماندهی شده رياض همزمان با ورود پاول، دولت سعودی را با معضلی لاينحل مواجه ساخت. شورای علمای سعودی كه شبكه ای از روحانيون و واعظان وهابی را در سراسر جهان هدايت می كند و بر مدارس مذهبی نظارت دارد برای ياری دولت وارد صحنه شد و با صدور اعلاميه شديداللحنی حرام بودن اين حملات را اعلام كرد.

در اين اطلاعيه آمده بود: اين حملات مخالف قوانين اسلامی بود زيرا تقدس سرزمين مسلمانان را نقض كرد، بی گناهان را درمعرض ترور قرار داد، كسانی را كه تحت حمايت حاكم مسلمان بودند قتل عام نمود، توده های مردم را به وحشت واداشت، اموال ملت را ويران ساخت و از همه بدتر خودكشی حرام است. از ديدگاه ناظران غربی تباين چندانی بين ادبيات اين اعلاميه بااطلاعيه های بن لادن و القاعده وجود نداشت زيرا القاعده نيز پيوسته اعلام می كند كه حضور كفار آمريكايی در سرزمين مقدس اسلام حرام و نقض حرمت مركزيت اسلام است. در هر حال انجام حملات انتحاری پی در پی در عربستان سعودی عليه آمريكايی ها نظر طنزآميز يك ديپلمات غربی را تاييد می كند كه گفته بود: هيچكس تاكنون به اندازه سعودی ها آمريكايی نكشته است! برخی از كارشناسان مسائل عربستان از جمله حميد احراری عضو يك مركز مطالعات استراتژيك در آمريكا معتقد است زمان اجرای اين عمليات و ويژگی خاص آن تصادفی انتخاب نشده است. به نظر می رسد حملات انتحاری رياض به صورت همزمان چند هدف را اشاره رفته است.

1 - اقدام براندازانه برای سرنگونی حاكميت آل سعود:

انفجارهای رياض در شرايطی صورت گرفته است كه آمريكايی ها بعد از عمليات در افغانستان و عراق ممكن است عربستان سعودی را اصلی ترين مركز حمايت و صدور تروريسم اعلام نمايند. در شرايطی كه آمريكايی ها اعلام كرده اند پايگاه هوايی خود را از عربستان برمی چينند حملات تروريستی ممكن است عزم جديدی را برای انتظام امور در عربستان سعودی پديد آورد. مركز عزم جديد ممكن است حمايت بيشتر و علنی تر از پادشاهی سعودی عليه تروريست ها باشد. در شرايطی كه جو ضد آمريكايی افكار عمومی كشورهای منطقه را به شدت تحت تاثير قرار داده است، افزايش روابط آمريكا و عربستان مشروعيت داخلی و اعتبار منطقه ای اين كشور را با دردسر مواجه می سازد. در چنين شرايطی بعد از اسرائيل، دولت رياض دومين كشوری است كه مورد حمايت همه جانبه آمريكايی ها خواهد بود.

2 - تلاش برای حفظ هسته های القاعده:

اخباری حاكی از آن است كه بعد از سرنگونی صدام حسين دولت آمريكا مشغول مذاكره با سعودی ها پيرامون تشكيل يك كميته مشترك ضد عمليات وفعاليت های تروريستی بوده است. قرار بود 9 نفر عضو ثابت اين كميته 19 نفره مستشاران آمريكايی و كارشناسان CIA باشند. احتمالا يكی از اهداف سفر پاول نهايی كردن مذاكرات پيرامون تشكيل اين كميته مشترك بوده كه بی ترديد محل استقرار آن نيز عربستان سعودی تعيين می شد. از مجموع 8 كشته آمريكايی 6 نفر از آنها كارمند كمپانی ونيل بوده اند. اين كمپانی آمريكايی خدمات نظامی، امنيتی و اطلاعاتی برای وزارت خارجه و وزارت دفاع آمريكا انجام می دهد. ونيل يك پروژه 800 ميليون دلاری برای تعليم نيروهای نظامی و گارد ملی عربستان سعودی را به خود اختصاص داده است. فعاليت های ونيل ظاهرا همان فعاليت سازمان جاسوسی آمريكا CIA است كه تحت پوشش انجام می گيرد. در صورت توافق آمريكايی ها و دولت عربستان سعودی برای تشكيل كميته مشترك ضد تروريسم و فعاليت های تروريستی احتمالا ونيل مسئوليت های اجرايی و اطلاعاتی امنيتی كميته را بر عهده می گرفت. هدف قرار دادن ساختمانی كه تعدادی از چهار هزار كارمند ونيل در آن اقامت داشته اند شناسايی دقيق هدف از سوی القاعده و همچنين اطلاع بن لادن از روابط درونی سعودی ها را آشكار می سازد. به نظر می رسد مذاكرات نهايی دولت سعودی و آمريكا برای تشكيل اين كميته به نتيجه نرسيد. انفجارهای رياض عكس العمل القاعده به تشكيل اين كميته و نيز پيامی برای دولت سعودی و نيز برای مستشاران و كمپانی های اجير آمريكا بود. حملات 13 مه القاعده می تواند پيش دستی برای شكل نگرفتن اين كميته و نهايی نشدن مذاكرات باشد. در صورت تشكيل اين كميته بی ترديد كليه سلول های القاعده با فشار امنيتی فوق العاده آمريكايی - سعودی مواجه و حتما نابود می شد. دولت سعودی پيام القاعده را دريافت كرده است. دست به سر كردن آمريكايی ها در تشكيل اين كميته دقيقا به همين موضوع اشاره دارد.

جدل با سعودی ها بعد از هر انفجار

چند روز پس از انفجار يك مركز آمريكا در عربستان بحث جديدی بين دو طرف در می گيرد. كارشناسان سيا و FBI به سعودی ها اصرار می كنند كه اجازه دهند ماموران آمريكايی خود رأسا شواهد و مدارك كشف شده را بررسی كنند. سعودی ها همواره از همكاری با آمريكايی ها امتناع داشته اند. پس از انفجار در برج های خبر و ظهران و در سال 1995 رياض درخواست آمريكا را برای بازجويی از متهمان دستگير شده نپذيرفت. پس از اصرار زياد، ماموران امنيتی سعودی به نمايندگان CIA و FBI اجازه داده اند از پشت شيشه بازجويی ها را فقط تماشا كنند. با وجودی كه چندين نفر پس از انفجار ظهران بازداشت شدند هيچيك از متهمان به دستگاه قضايی آمريكا تحويل داده نشدند. همانطور كه در مقاله شماره قبل تحت عنوان «معمای يك خاندان» به آن اشاره كردم قوام حكومت عربستان سعودی از وحدت سياسی و ايدئولوژيك قبيله آل سعود با قبيله عبدالوهاب ناشی شده است. سلطه سياسی نظامی با آل سعود و هژمونی ايدئولوژيك جزيرةالعرب با وهابی هاست. سعودی ها حكومت می كنند و وهابی ها كه مسئوليت اداره نهاد مذهب و موسسات و مدارس مذهبی را بر عهده دارند مشروعيت حكومت را تعريف، توليد، و تاييد می كنند. امروزه وهابی ها يا موتور مولد مشروعيت مذهبی سياسيون با چالش هايی از درون مواجه شده است. ده ها هزار طلبه جوان وهابی عقبه سازمان القاعده و جهاد اسلامی و از حاميان بن لادن هستند. اينان نه تنها از حمله به مراكز تجمع آمريكايی ها حمايت می كنند بلكه آن را می ستايند. بر عكس روحانيون ارشد وهابی يا آخوندهای ارشد دولتی كه به نوك هرم قدرت سياسی نزديك هستند همانند مقام های رسمی هيأت دولت حمله به آمريكايی ها را محكوم می كنند. نسل جديد طلاب جوان وهابی يا فارغ التحصيلان مدارس و دانشگاه های اسلامی عربستان سعودی مواضع سياسی روحانيون ارشد نزديك به دولت را قبول ندارند و در مواردی حتی به مخالفت رسمی با فتاوی آنان برمی خيزند و از حمايت مردمی قابل توجهی نيز برخوردارند. دولت عربستان سعودی در تعامل با آمريكايی ها بالاجبار مواضع سياسی اسلاميون جوان را مورد ملاحظه جدی قرار می دهند و از اتخاذ خط مشی هايی كه حساسيت سياسی اجتماعی آنان را برمی انگيزد و آنها را به تظاهرات خيابانی بكشاند اجتناب می كنند.

مقام های عربستان سعودی از ترس همين طلاب وهابی جوان و اسلاميون افراطی از تحويل متهمان انفجارها به آمريكايی ها امتناع كرده و حتی اجازه بازجويی از دستگيرشدگان را نداده اند. بعد از انفجار سفارتخانه های آمريكا در تانزانيا و كنيا در 1998 ماموران FBI با اجازه مقام های رسمی اين دو كشور برای چند هفته از 13 دستگير شده حملات بازجويی كردند ونهايتا چهار نفر به مشاركت مستقيم در انفجارها متهم شدند و به آمريكا انتقال يافتند. اين چهار نفر در دادگاه های آمريكا به حبس های طولانی محكوم گرديدند. بازجويی FBI و مأموران CIA از جوانان مسلمانی كه با ذهنيت جهاد در راه خدا خطر كرده و جان خود را در راه اشاعه اسلام و به زعم خود نبرد عليه كفار آمريكايی فدا نموده اند مشروعيت مذهبی حاكمان سياسی سعودی را زايل می نمايد. بی ترديد در صورتی كه متهمان انفجار ظهران، و رياض تسليم آمريكايی ها می شدند درگيری های درونی روحانيون وهابی نيز افزايش می يافت و به رويارويی روحانيون سنتی و اسلامگرايان جوان افغانستان و بوسنی ديده منجر می گرديد. لازم به يادآوری است كه در پی اعتراض طيف هايی از وهابيون به استقرار آمريكايی ها در سعودی و به تبع آن دستگيری چند نفر از روحانيون معترض، اعتراضات شديد مردمی در بريده مركز سنتی حمايت از آل سعود و واتيكان عربستان سعودی به خيابان ها كشيده شد.

عامل ديگری نيز حساسيت شهروندان سعودی را نسبت به آمريكا و هرگونه معامله ای با آمريكا برمی انگيزد. وهابيون سعودی خود و حاكمان آل سعود را رهبران جهان اسلام می دانند. بر اساس ذهنيت اين وهابيون و ذهنيتی كه بسياری از شهروندان عربستان دارند، حكومت عربستان سعودی به واسطه اداره مكه و مدينه، بزرگ كشورهای جهان اسلام و ريش سفيد منطقه خاورميانه محسوب می گردد. ادامه بحران فلسطين و اقدامات دولت اسرائيل بر چنين ذهنيتی فشار وارد می آورد تا اقدامی در جهت رهايی ملت فلسطين از چنگ اسرائيلی ها صورت پذيرد. بعد از شروع به كار شبكه های خبری عرب، مسلمانان منطقه خليج فارس از اين امكان برخوردارند كه روزانه گاهی تا 18 ساعت در جريان اخبار مستقيم خبرنگاران و فيلمبرداران از اراضی اشغالی و همچنين از شهرهای اسرائيل قرار گيرند. ادامه انتفاضه و سركوب فلسطينی ها غرور همه شهروندان عربستان سعودی را جريحه دار و انجام هر حمله انتحاری عليه يهوديان اسرائيلی اين جراحات را التيام می بخشد. به نظر می رسد همه شهروندان سعودی از اقشار ثروتمند و فقير و نيز اشرافی و وهابی در ضديت با اسرائيل، حمايت از فلسطين و شريك دانستن آمريكا در جنايات اسرائيل وحدت نظر دارند. ضديت با اسرائيل و يهود عامل وحدت بخش جامعه عربستان سعودی است. يكی از اساسی ترين عوامل مقبوليت بن لادنيسم در عربستان سعودی سوار شدن القاعده بر همين موج احساسات ضد يهودی و به تبع آن ضد آمريكايی است.

زمينه هايی در عربستان سعودی وجود دارد كه مبارزه جهانی آمريكا با تروريسم به مبارزه عليه اسلام تفسير می گردد. مبارزه ای كه «اسلام فوبيا» را در جوامع غربی گسترش می دهد و به تحقير مسلمانان منجر می گردد. تا زمانی كه تلقی جامعه سعودی از سياست خارجی آمريكا و سكوت آل سعود حمايت از اسرائيل را به ذهن مردم متبادر می سازد هر حمله ای عليه منافع آمريكا با حمايت اقشار وسيعی از مردم مواجه می گردد. احتمالا همين عاملی است كه بر اساس آن آمريكايی ها سعودی ها را متهم می كنند مبارزه باتروريسم و غرس سر شاخه های القاعده را جدی نمی گيرد. پس از انفجارهای دو هفته پيش رياض، يك سايت اينترنتی كاريكاتوری از يك شخصيت سعودی منتشر كرد كه تلقی آمريكايی ها از سعودی ها را نشان می داد. در اين كاريكاتور شخصيت سعودی، شتابان دو دسته گل بزرگ در زيربغل چپ و راست خود داشت. روی يكی از دسته گل ها نوشته شده بود تقديم به خانواده محترم عزادار آمريكايی و روی دسته گل دوم نوشته بود تقديم به مجاهدان حملات انتحاری القاعده كه به شهادت رسيده اند.

سر حلقه روابط آمريكا و عربستان سعودی

دو يا سه دهه پيش عربستان سعودی جمعيت بسيار كمتر و درآمد نفتی بسيار بيشتری داشت. اين دو عامل فرمول ساده ای را در معادله روابط اقتصادی آمريكا و عربستان سعودی شكل می داد؛ نفت فراوان و ارزان سعودی راهی بازارهای آمريكا می شد و پس از آن، دلارهای نفتی حاصل از فروش نفت نيز برای خريد يا ذخيره در بانك ها در آمريكا باقی می ماند. بنابر برخی از آمار بين 400 تا 600 ميليارد دلار از سرمايه های عربستان سعودی در آمريكا استقرار يافته است. علاوه بر اين 200 خانوار سعودی هر يك معادل 200 ميليون دلار ثروت خانوادگی خود را در آمريكا نگهداری می كنند. در سال 1999 حجم صادرات عربستان به آمريكا 7/9 ميليارد بوده است كه 7/6 ميليارد دلار آن صرف خريد كالا از خود آمريكا شد. در خلال سال های 1950 تا 1997 حدود 49 ميليارد دلار صرف خريد تسليحات از آمريكا شده است. 23 ميليارد دلار از اين خريد فقط طی سال های 97-1991 صورت گرفته است. بنا بر گزارش مركز تحقيقات كنگره آمريكا، به صورت متوسط بين 35 تا 40 هزار آمريكايی متشكل از نظامی و كاركنان شركت های مقاطعه كاری همواره در عربستان سعودی شاغل بوده اند. از قبل چنين رابطه ای، 7000 عضو خاندان سلطنتی عربستان سعودی حجمی معادل 40 درصد از درآمد نفتی اين كشور را تاكنون به خود اختصاص داده اند. تايمز لندن هفته گذشته نوشت: در بررسی روابط 70 ساله عربستان سعودی و آمريكا همين كافی است كه دو طرف طی سال ها معامله ای را هدايت می كرده اند. آمريكا نفت عربستان سعودی و رياض اطمينان از تداوم سلطنت چند هزار شاهزاده خوشگذران بر عربستان را دريافت می كرده است. از سال 1945 تا 1975 هر ساله عربستان سعودی 19 درصد توليد نفت خام خود را افزايش داده تا به ظرفيت توليد روزانه 8 ميليون بشكه نفت خام در روز رسيده است. علاوه بر آن سعودی ها برای ثابت نگه داشتن قيمت نفت همواره ميليون ها بشكه نفت شناور را در مجاورت سهميه سالانه اوپك نگه داشته اند. سعودی ها متناسب با سياست خارجی آمريكا شيرهای نفت خود را شل و سفت كرده اند. بزرگ ترين مانور تاريخی آنان پمپاژ اقيانوسی از نفت به بازار جهانی در سال های آخر دهه 80 بود كه منجر به كاهش شديد قيمت نفت شد. مانور سعودی ها اقتصاد بحران زده اتحاد شوروی را در سراشيبی سقوط قرار داد كه به سرنگونی كمونيست های كافر شوروی منجر شد. با كاهش قيمت نفت به كمتر از 10 دلار در هر بشكه اقتصاد وابسته به نفت جمهوری اسلامی ايران نيز كه فشار ناشی از چند سال جنگ را تحمل می كرد دچار بحران فزاينده ای شد و نهايتا به ختم خود جنگ منجر گرديد كه آمريكا و سعودی از پايان آن حمايت می كردند. بهره مندی آمريكا از ظرفيت توليد انبوه نفت عربستان سعودی به عنوان ابزاری سياسی جهت تحت فشار قرار دادن اتحاد شوروی يكی از حساس ترين نقاط همكاری تاريخی آمريكا و سعودی هاست.

حال با مورد ملاحظه قرار دادن سابقه ای طولانی از همكاری سياسی، نظامی، اقتصادی و نيز هماهنگی های بين المللی و منطقه ای بين آمريكا و عربستان سعودی بايد پرسيد: 1 - آيا اسلامگرايان وهابی توانايی برهم زدن موازنه روابط واشنگتن ـ رياض را دارند؟ 2 ـ با توجه به اينكه سه ويژگی فضای بسته سياسی، كاركردهای جامعه سنتی، و درباری گوش به فرمان ثبات بهره وری آمريكا از اين پادشاهی را ميسر ساخته، آيا باز شدن فضای سياسی و اجتماعی اين كشور و بنيانگذاری نهادهای مدنی جوامع پيشرفته، موازنه روابط آمريكا و عربستان سعودی را دچار اخلال جدی نمی نمايد؟ آيا با صراحت به اين پرسش می توان پاسخ داد كه آمريكايی ها واقعا خواهان اصلاحات سياسی و اجتماعی در عربستان هستند.3ـ اگر اصلاحات در پادشاهی سعودی از ديد آمريكايی ها يك «بايد» الزام آور است كه هر بار در ديدار با عبدالله بر آن اصرار می ورزند، منظور كاخ سفيد از اصلاحات در عربستان، اصلاح كدام يك از روابط ساختاری سياسی ـ اقتصادی است.


سيد ياسر هشترودی:‌ وادی السلام نجف! اتوپيا! شهری كه هر قطعه از آن، در قاب عكس، به يك كلاژ شبيه است. شهری زير ستون های سنگی نقره ای رنگ. زير تابش نوری كه از پسله عبور خورشيد، خسته و بی رمق، به غروب تن داده است. غروب به تيرگی شب تن داده بود و ستون های بلند، دامن سايه هاشان را تا گورهايی كه بر آنها استوار بودند، پس می كشيدند. گفتم: اين همه ستون بلند برفراز اين همه گور؟ گفت: بر فراز هر گور ستونی از سيمان و سنگ برپا می كنند؛ و اين ارتفاع بلند، نشان حرمت مردگان است. و گورها و ستون های بلند كه به منبر مساجد شبيه بود، زير كورسوی ستارگان كويری آسمان نجف، خپ كرده بودند. وادی السلام نجف حالا ديگر نه آن گورستان مذهبی قديم با سردابه ها و راهروهای اريب آجری، كه شهری است با ساختاری متفاوت و ديگرگونه؛ شهری مسكوت، شهری مدفون، شهری آرام و بی صدا؛ كه آدم هاش از ميان ذره های سفيد تربتی پاك، با صورت های استخوانی و دست های تركه ای، در آن خلوت مطلق و با زبانی صامت ـ كه مثل فرياد گوش را می آزارد ـ حرف می زنند و می رقصند. سماعی كه آسمان و خاك را به هم درمی آميزد تا ملكوتی غريب و تودرتو بسازد. ظهر داغی بود كه دوباره به آن شهر زنده و دوست داشتنی سلام كرديم. آرامش گورستان، صداقت و خلوص آن را دلپذيرتر كرده بود. گرما فقط به قدری بود كه مغز استخوان آدم بخار می كرد. با اين حال همه ما در «وادی السلام» آرام گرفته بوديم؛ انگار كن شتاب زمان تو را به انتهای هستی، به بام وجود رسانده است. ظهر داغی بود كه دوباره به آن اتوپيا قدم گذاشتيم، و آرامشمان به ديدن گورهايی كه در ضلع شرقی حفر می شد، از ميان رفت. گورهايی رج زده در كنار هم؛ عميق و گود. ديواره هايی خراش خورده، زرد و سخت. حفره هايی كه به شماره نمی آمد و همچنان ادامه می يافت. مردی كه عقال سرش بود گفت: «يك گور دسته جمعی در همين نزديكی است؛ با تخمين سی هزار شهيد. چهار كيلومتر در چهار كيلومتر. » انگشت اشاره اش جهتی را در شمال نشان می داد. جايی ميان كربلا و نجف. پيرمردی بود، و گرما صورتش را سوزانده بود. پيرمردی كه پس از سال ها گوركنی، حالا ديگر سركارگر گوركن های وادی السلام شده بود. با اين حال چشم هاش هنوز می درخشيد و حتی خال گوشتی كبودش كه در شياری ميان بينی و گودرفتگی گونه جا باز كرده بود، از نفوذ نگاهش نمی كاست. نامش سيدمحمد بطاط بود. گفت: «با شما هستم. اگر می خواهيد نشانتان بدهم؟»

جاده ای باريكه كنار قطعه ای از گورستان، پيچ خورد و يك تاكسی فكسنی با صندلی های چركمرد و روغنی مركب ما شد. مركبی با شيشه هايی شكسته، مثل همه ماشين های عراقی. ترك هايی كه ديد چشم را دشوار می كرد، و انعكاس نوری كه از شيار شكستگی ها می تابيد و نگاه را زير سياهی پلك ها هل می داد. حرف های گوركن تمامی نداشت. چانه لق و پی جو، كه يكريز حرف می ريخت، اما حرف های او، تق و توق های ماشين، گرمای بی پير، پنجره های شكسته و غباری كه روی همه جا، روی ماشين زرد ـ نارنجی، روی تن ما، روی مژه هامان و روی چهره مان نشسته بود، نتوانست آن چند حرف عجيب را از زير نگاه خسته ما بدزدد. چند حرف. چند حرفی كه روی ديوارك نيم متری سفيد نوشته شده بود، و آن چند حرف مثل عكسی در ذهن من ماند بی آنكه برای لحظه اول، اراده ای در فهم آن داشته باشم. تنها زمانی كه جاده باريكه در شمال «وادی السلام» پيچ خورد، تازه فهميدم كه از چه جايی گذشته ام. فهميدم كه چه ديده ام و مثل كسی كه شوكه شده باشد فرياد زدم: «بايست». ديوار بتونی، تازه ساز بود؛ ديواری كه می شد گفت سيمان آن هنوز خشك نشده است. روی ديوار، داخل يك كادر طراحی شده به خط عربی سفيدرنگی چنين نوشته بود: «المقبره السيد محمد باقرالصدر؛ شهيدالاول. » و من در اين اميد غوطه خوردم كه آيا راز بيست ساله گور شهيد اول با دست های ما مكشوف خواهد شد؟ روز گرمی كه عرق از چهار ستون تنمان می ريخت و غبار چهره هامان را هاشور می زد.

فكر می كردم هر چند تلخ و چندش آور ـ به شوری اين قطره ها ـ آيا غبار از چهره اين راز بيست ساله محو خواهد شد؟ خبر شهادت «سيدصدر» در همان ساعات اول به گوش مجتهدين نجف رسيده بود. روزی سپری شده بود. حالا در شبی كه مثل قير به استوانه های سنگی گورستان وادی السلام چسبيده بود، آنها بايد از راه می رسيدند. راهی كه ابتدای آن مثل ازل از بغداد شروع شده بود و در نجف به پايان ابدی خود نزديك می شد. شب به نيمه رسيده بود و شكسته بود. نوری از درگاهی گورستان، تاريكی را برش زد و به داخل خزيد؛ و بعد آن ماشين لعنتی، آن راننده عجول و هول خورده كه نمی دانست چطور رانندگی كند. مثل كسی كه سست شده يا هوش از سرش رفته باشد. اما وقتی ماشين ايستاد، اول راننده بود كه پياده شد. در صندوق عقب را باز كرد و بعد همراه دو نفر ديگر، جنازه را بيرون كشيدند. بيل در خاك، و گوری آماده شده در نيم ساعت؛ همه چيز مرتب بود. جنازه به حجم و سنگينی خود در گور رها شد و بعد خيلی زود هم سطح خاك شد. آنها، كار را تمام كردند. كار تمام شد در حالی كه آنها نمی دانستند دو جوان كوتاه قد بيست و پنج ساله از مريدان سيد صدر از پس استوانه سنگی در شب تيره به آنها خيره مانده اند. خيره و حيرت زده، مبهوت و نگران و آشفته، اما نه برای آن جنازه كه در خاك شد. نه برای سيدصدر كه بنا بود گمنام بماند. آن دو به انتظار جنازه ديگری بودند كه می بايد كنار صدر دفن می شد؛ جنازه ای كه نبود؛ خواهر شهيد اول: جنازه «آمنه بنت الهدی»... اما از جنازه خواهر خبری نبود. آنچه آنها می دانستند اين بود كه بنت الهدی پيش از صدر به شهادت رسيده است. همان ها كه خبر دفن پيش از موعد صدر را به نجف رسانده بودند، گفته بودند كه بنت الهدی پيش از صدر به قتل رسيده است؛ بنت الهدی، در برابر چشمان برادر به غيرانسانی ترين شكل كشته شده بود: اتاقی نسبتا بزرگ، با يك پنكه سقفی كه احمقانه می چرخيد در زير يك سقف بتونی سربی رنگ، و با حضور سه مرد؛ ديلاق، موذی و بی رحم...

صدر گفته بود: شما كارتان با من است. مشكلتان با من است. با خواهرم چه كار داريد؟ و مرد درآمده بود كه: يك اشتباه در تاريخ برای ما بس بود: زنده ماندن زينب در كربلا. . . بودنی كه تاوانش را ما داده ايم؛ و مسلمان از يك سوراخ دو بار نيش نمی خورد! اين گفت وگو واقعيتی است آيا، يا يك افسانه؟ حرفی، افسانه ای كه دهان به دهان چرخيده و گوش تا گوش يك ملت، يك سرزمين آن را شنيده اند و زمزمه كرده اند. . . حتی گفته اند پاسخ صدر را ـ كه پاسخ تأمل برانگيزی است ـ صدام داده است. می گويند يكی از آن سه مرد صدام بوده كه در لحظه های آخر به آن اتاق وارد شده است. با اين همه بگذار ديگران اين واقعيت را، همچون افسانه ای، پرداخته ذهن و خيال بدانند؛ من می فهمم. اين قدر می فهمم كه اين واقعيت يا خيال، اين جامه بهشتی برازنده آن قامت رعنا هست، برازنده قامت اسطوره ای به نام سيدصدر. اگرچه بهشتی بودن آن جامه زربفت، برای برخی آدم های لاعلاج خيال باشد. آيا خيال خود در ماهيت، واقع نمی شود و حضور نمی يابد؟ و حضورش آيا واقعيت نيست؟ اگر نيست، چگونه است كه هست؟ می گوييم خيال، واقعيت نيست، تنها از آن جهت كه خيال عرض و طولش مثل واقعيت، عرض و طول مشخصی نيست. عقلمان قد نمی دهد، و می گوييم زمين كج است. خيال كدام آدمی زاده ای با گذشت زمان، جامه واقعيت نيافته است؟ حكم از نجف داشتند كه ساعت دو و نيم صبح، جنازه سيدصدررا از دل خاك بيرون كشيدند. جنازه بی كفنی كه بيش از هر چيز، ظاهر آن چشم ها را خيره می كرد. دشداشه ای پراز سوراخ. گفته بودند: ما خودمان جنازه را كفن می كنيم و در جای ديگری دفن می كنيم. وقتی يكی شان بالای گور ايستاده بود، ديگری خاك از پيكر مرد كنار می زد. او تنها توانست اول پاها را تا بالای گور بكشد. آن وقت، دو دست ديگر، پاهای سرد و كبود را گرفتند و آن ديگری از گور بيرون آمد. بعد جسد را از جفت پاها گرفتند و بيرون كشيدند. پيكری كه سر آن از قفا بريده شده بود و به يك تكه گوشت بی خون و سرد آويزان بود. سر، لق خورد و دو جوان هل خورده پس كشيدند؛ جنازه بار ديگر به انتهای گور خزيد. گفتند: نيمی از صورت سوخته بود. نيمی از محاسن و تمام گوش راست، و حتی چشمی كه به جای پلك، تنها تكه گوشت كنجله ای بود. سر از پشت بريده شده بود، اما همچنان به پيكر بی جان وصل بود. گفتند: لباس سيد سوراخ سوراخ بود.

گفتند: فكر كرديم تيربارانش كرده اند، اما وقتی جنازه را كفن می كرديم، وقتی دشداشه را از تن سيد بيرون می كشيديم، ديديم كه اين سوراخ ها را گلوله های سربی نمی توانسته اند به وجود بياورند. سوراخ ها به حفره هايی شبيه بودند؛ حفره هايی آش و لاش. چيزی كه تنها می توانست با مته ايجاد شده باشد. حفره هايی كه تعدادشان به هشت می رسيد. جنازه را كفن كرده بودند. گفتند: سر را طوری در كفن پيچيديم كه به تن بچسبد، با اين حال مشكل همچنان باقی بود. او را بردند و در جايی ديگر ـ دور از نگاه ديگران ـ در قطعه ای خارج از وادی السلام دفن كردند. آنها محل دفن را حتی به مجتهدين نجف نيز نگفته بودند تا گور اين مجتهد جليل القدر قريب بيست سال گمنام بماند، در حالی كه بعثی ها و حتی گوركنی كه آنها آورده بودند تصور می كردند كه صدر در وادی السلام، در همان گور حاشيه جاده باريكه، و در كنار قطعه شمالی، گمنام و بی نشان دفن شده است. نمی دانم از چه كسی شنيدم كه می گفت آن گور و آن سنگ محقر بارها متلاشی شده است، اما چه باك. . . سيد كه در زير آن سنگ محقر نخوابيده بود! حالا از آن شب غريب بيست و دو سال گذشته است، و ما در وادی السلام نجف ايستاده ايم. در مقابل سه سنگ و سه نام؛ و هر نام روی هر سنگ قبر به رنگ سياه كنده كاری شده. سه نام برای سه گور، و روی هر سنگ اين عبارت به چشم می آيد: الفاتحه ـ المرحوم السيد حسين السيد محمدعلی العميدی، الفاتحه ـ المرحومه زهره شيخ علی زوجه السيد هاشم العميدی، الفاتحه ـ المرحوم السيد جابر السيد جاذور. می گويد: سه گور و سه نام، برای آنكه يك جور رد گم كردن باشد. سه گور كه تنها يكی از آنها، گور واقعی است و آن گور واقعی هم دارای سنگ قبری است كه نام حك شده بر آن، نام مرد ديگری، نام شخص ديگری است؛ نام يكی از شاگردان پنهان شده سيد صدر. الشهيد محمدباقر البداوی. حالا بيست و دو سال گذشته است. يكی از سه جوانی كه در كنار ما و در مقبره شهيد ايستاده است می گويد: گور شهيد اول پنهان مانده بوده، تا اينكه كسی پيدا شود و با اشاره به انگشتری خاتمی كه به گوشه كفن گره زده بوديم و درستی گفته های ما را تأييد كرد. اين مرد كه خود را نزديك ترين شاگرد سيدصدر و وصی و قيم او معرفی می كرد، پس از آن، به نبش قبر و انتقال مجدد جسد به وادی السلام حكم داد. آنها ابتدا عكس ها را نشان ما دادند.

عكس هايی كه نشان می داد چگونه شهيد صدر را از گور بيرون كشيده اند. اين عكس ها خود گواهی و نشانی از حقيقت بود. گواهی بر ادعايی كه آنها به زبان آوردند؛ عكس ها را ديديم و گفت وگوها ضبط شد. تصاويری از عكس هايی كه نشان می داد پس از بيست سال، پيكر سيد صدر، سالم بوده است، محاسنی كه سوخته بود و محاسنی كه سالم مانده بود؛ پيكری آويخته به يك تكه گوشت. گوشت چغری كه اگر چه تكه بی خونی بود، اما نپوسيده بود، چسبيده بود، و نيز سپيدی كفنی كه هنوز زير نور آفتاب و در آن ظهر غريب، حيرت انگيز و رمق گير چشم را می زد و نگاه را تا زير پلك ها هل می داد. انگشتری هنوز برق می زد. انگشتری خاتمی كه هميشه در انگشت كوچك دست راست بود. حالا آنجا، در وادی السلام، مقبره بی تكلفی هست، مقبره ای ساده و بی رنگ، مثل زندگی بی آلايش و پاك سيدصدر؛ مقبره ای با عرض و طول پنج متر، و ديواری احاطه شده به ارتفاع نيم متر. مقبره ای كه از مقبره بودن فقط نامش گور پركن است. سنگ قبر، سنگی يك تكه نيست. سنگ نيست و اگر هست، مثل كاشی های ايرانی است؛ يك سنگ سراميك 20 در 30 يا كمتر. ظهر داغی بود. عرق از چهار ستون تنمان می ريخت و ما پای آن سنگ قبر ملكوتی نشسته بوديم. نمی دانم چه كسی بود كه گفت: بنت الهدی زنی 40 ساله بوده است، و پرسيد: می دانستيد كه او قصه نويس بود؟ ظهر داغی بود، و ما به سمت گور دسته جمعی در شمال نجف پيش می رفتيم؛ وادی السلام پشت سرمان بود و حرف های آن سه عراقی در گوش هام. . هنوز جنازه بنت الهدی را تحويل نداده اند، هنوز معلوم نيست چه بر سر او آمده است؛ و من به ياد زينبی افتاده ام كه اگرچه پيش از حسين شهيد شده، اما هنوز بر تلی مقدس از تربت سپيد ايستاده است و باد عطر چارقد سياهش را و مويه های تنهايی اش را ـ تلخ و اشك ريز ـ در سرزمين ابدی صاحبان مطرود زمين می پراكند.


ايلنا - محمد گلزاری:‌ در حالی كه حدود 25 سال از ناپديد شدن امام موسی صدر در ليبی می گذرد، نه تنها پيگيری اين موضوع به فراموشی سپرده نشده بلكه هرازچندگاهی به مناسبت های مختلف پيگيری سرنوشت امام موسی صدر جزء مهم ترين اخبار كشورهای منطقه و ايران می شود. جايگاه ممتاز امام موسی صدر در لبنان و سوريه واضح و مشخص است اما به رغم ايرانی بودن وی حساسيت مسئولان طراز اول كشور در سال های ابتدايی پيروزی انقلاب، سال ها پيگيری مسئله ربودن وی را به دست فراموشی سپردند. امام خمينی از سال ها پيش از پيروزی انقلاب، نظر بسيار مساعدی نسبت به موسی صدر داشتند. در زمان دولت عبدالناصر، امام خمينی در گفت وگو با يكی از اعاظم امروز قم نظر صحيح خود را پيرامون صدر بيان كرد. آيت الله سيد محمدعلی موحد ابطحی از امام پرسيده بود كه بر فرض پيروزی [انقلاب اسلامي] آيا كسی را داريد كه در راس حكومت آينده ايران قرار دهيد. امام هم به سادگی جواب داده بودند: «آری. رفيق خودت، آقا موسی. » (عزت شيعه. ص 14) پس از ربودن موسی صدر، امام خمينی تا پايان عمر از پذيرش قذافی سر باز زدند، تاثر و حساسيت ايشان در خصوص اخبار امام موسی صدر به حدی بود كه به هنگام عزيمت حجت الاسلام سيد كاظم خوانساری، اولين سفير ايران در ليبی به وی تاكيد كرد: «هر وقت در مورد آقای موسی خبری به دست آورديد، مرا بلافاصله و بدون واسطه در جريان قرار دهيد. در اين مورد با هيچ كس ديگر صحبت نكنيد، حتی با احمد. » (عزت شيعه. ص 15) پس از رحلت امام خمينی برخی از مسئولين نسبت به پيگيری سرنوشت امام موسی صدر حساسيتی به خرج ندادند و اين مسئله موجب ناراحتی خانواده امام موسی صدر از برخی مسئولين جمهوری اسلامی ايران شده است. اين ناراحتی را می توان در مصاحبه ها و نوشته هايی كه در سال های اخير، توسط اطرافيان خانواده امام موسی صدر منتشر شده، جست وجو كرد.

پس از دوم خرداد و با روی كار آمدن دولت خاتمی، پيگيری مسئله امام موسی صدر روند ديگری به خود گرفته است تا جايی كه برخی از اعضای خانواده وی، خاتمی را «پرچمدار اصلی پيگيری قضيه امام موسی صدر» ناميدند. پيگيری های دولت خاتمی در لبنان نيز تحول ايجاد كرد و به رغم اختلاف های شديد قومی و گروهی در لبنان دو سال پيش كميته پيگيری سرنوشت امام موسی صدر متشكل از عالی ترين مسئولين سياسی و احزاب لبنان تشكيل شد. برای اطلاع از آخرين اخبار سرنوشت امام موسی صدر و نتايج سفر خاتمی به لبنان در اين زمينه با سيد صدرالدين صدر، فرزند اول امام موسی صدر، به گفت وگو پرداختيم. صدرالدين صدر، متولد شهر قم در ايران است و در اوايل پيروزی انقلاب اسلامی، مدير كل امور بين المللی هلال احمر و دبير كميسيون حمايت اسرا و مفقودين از سوی هلال احمر در ايران بوده است. وی هم اكنون، رئيس «مركز الامام موسی صدر، للابحاث والدراسات» در لبنان است.

چند روز پيش از سفر آقای خاتمی به لبنان، دولت ليبی نامه ای را در خصوص وضعيت امام موسی صدر به دولت ايران داده است، آيا از محتوای اين نامه خبر داريد و دليل ارسال اين نامه را پيش از سفر خاتمی به لبنان در چه می بينيد؟

مضمون اين نامه در پيوند با ديگر سياست های ليبی برای كمرنگ كردن پيگيری سرنوشت امام صدر است. مقامات ليبی همواره از واكنش های جمهوری اسلامی واهمه داشته اند. نگرانند كه ايران به عنوان زادگاه امام موسی صدر دست به اقدام قانونی در دفاع از حقوق شهروندی وی بزند و با اسناد و اطلاعات بسياری كه ايران دارد در دادگاه های صالحه ايران و دادگاه های جهانی ذی ربط شكايتی را عليه ليبی به عنوان ميزبان رسمی امام موسی صدر و تحت عنوان مجرم اصلی ربودن ايشان آغاز كند. به همين دليل هميشه با شيوه های سياسی و قول های همكاری سعی می كنند، ايران را از هر نوع اقدامی حتی اقدامی كمرنگ و سياسی يا تبليغاتی باز دارند. جناب آقای خاتمی پس از آنكه به رياست جمهوری اسلامی ايران انتخاب شدند، مسئله پيگيری سرنوشت امام موسی صدر را در برنامه های خود قرار دادند و عملا نزديك ترين شخصيت سياسی، اجرايی دولت خود يعنی آقای ابطحی را - كه آن موقع رياست دفتر ايشان بود - مسئول اين كار كردند.

در مجموع اين 5 سال آقای ابطحی موفق شده است مجموعا پنج بار با مقامات ارشد ليبی، قذافی و سيف الاسلام در اين باره ملاقات و گفت وگو داشته باشد. يعنی تقريبا به طور ميانگين سالی يك بار، معنای اين تاخيرها، وقت كشی است. ما معتقديم كه دولت ليبی امكان تبرئه كردن خود را نمی بيند و در ضمن نمی تواند دولت آقای خاتمی را ساكت كند و يا از خود برنجاند. لذا سعی می كند هيچ گاه مذاكرات سياسی به بن بست نرسد و همواره ايران و خانواده امام كورسويی از اميد برای به نتيجه رسيدن مذاكرات داشته باشند. سيف الاسلام همواره به آقای ابطحی قول داده است كه در سفر بعدی اطلاعات لازم و مفيد را تقديم می كند، تا دو ماه ديگر كليه اطلاعات و اسناد را تحويل می دهد، اما اين دو ماه گاه تا يك سال طول می كشد. تازه ملاقات هم كه صورت می گيرد، هيچ مدركی يا اطلاع جديد درستی ارائه نمی كند. بنابراين ليبی در پی دفع الوقت كردن است تا دوره دوم رياست جمهوری آقای خاتمی هم تمام شود. ليبيايی ها از يك طرف هيچ گاه نگذاشته اند راه های مذاكره با ايران بسته شود و ايران دست به اقدامات غيرسياسی بزند و از طرف ديگر نگذاشته اند مذاكرات سياسی به نتيجه مطلوب برسد. خلاصه زمان می خرند تا دوره آقای خاتمی تمام شود.

نامه اخير هم در اين پيوند است. آنها از سفر آقای خاتمی به لبنان مطلع شده اند و می دانستند كه در مركز و در محور خبری رسانه های جهان قرار می گيرد. از استقبال مردمی لبنانی ها هم مطلع شده بودند و می دانستند كه وقتی پرچمدار اصلی پيگيری قضيه امام موسی صدر به لبنان بيايد قطعا مردم لبنان، خبرگزاری ها و مقامات لبنانی مسئله امام موسی صدر را از ايشان سوال خواهند كرد، ايران هم از وقت كشی ليبی خسته شده است و قطعا نمی تواند مثل چند سال اخير نجابت كند و خويشتن داری نمايد. خصوصا آنها می دانستند آقای خاتمی با خانواده امام موسی صدر ديدار می كند، با كميته لبنانی پيگيری ديدار می كند، لذا نامه ای نوشتند تا نااميدی ايران از همكاری ليبی و نااميدی از به نتيجه نرسيدن مذاكره سياسی را به اميدواری تبديل كنند. ما معتقديم ليبی از نگرانی و محكوميت خبری تازه و جديد در اين سفر، نامه را نوشته است و صرفا زمان خريده و وقت كشی كرده است.


احسان نقويان:‌ قبل از حمله آمريكا به عراق برخی برای ابراز و تجديد دشمنی اصول گرايانه خود با «آمريكای جهانخوار» همواره اعلام می كردند كه عراق، ويتنام ديگری برای كشور عموسام خواهد بود. و بغداد را گردابی سخت برای آمريكايی ها تصور می كردند و پيش بينی كرده بودند كه جنگ به طول انجامد و نيروهای ايالات متحده در يك جنگ فرسايشی توان خود را از دست داده و با سرافكندگی سرزمين صدام را ترك كنند. اما كاملا مشهود بود كه اين طور نخواهد شد زيرا در چهره جورج بوش در ضرب الاجل 48 ساعته به عراق كاملا می شد اراده دولت آمريكا را مشاهده كرد كه با ايمان به پيروزی و اطمينان از امكانات خود و البته دانستن اين نكته كه جنگ ممكن است تلفات هم به همراه داشته باشد وارد جنگ شدند و سرانجام جنگ آغاز شد و نيروهای آمريكايی، اين نبرد را ظرف مدت 21 روز به پايان بردند. وقتی به ياد بياوريم كه جنگ عليه طالبان در افغانستان نيز فقط 31 روز به طول انجاميد و اين دو جنگ را در كنار رفتارها، گفتارها و سياست های دولت آمريكا در پازل سياست خارجی اش قرار دهيم از آن دو نكته مهم استخراج می شود: 1-عزم راسخ آمريكا برای ايجاد تغييرات دلخواه خود. 2-هژمونی و برتری آمريكا در جهان به مثابه يك امپراتوری كه قدرت تاثيرگذاری و ايجاد تغيير در 9000 مايلی مرزهای سرزمينی خود را دارد.

عزم كنونی آمريكا برگرفته از اعتقادات تيم حاكم بر آن است كه ارزش های دموكراتيك آمريكا را به عنوان ارزش های جهانشمول تلقی كرده و سعی در ترويج و گسترش آن دارند. البته اين اراده در دولت های قبلی آمريكا اما به گونه ای ديگر كاملا مشهود بوده است. مشخصا اين جهش پس از جنگ سرد و فروپاشی اردوگاه سوسياليسم سرعت و قدرت بيشتری يافت. اما برتری طلبی و سلطه جويی آمريكا به ماهيت قدرت و ماهيت روابط انسانی كه براساس سيستم «سلطه و منافع» است بر می گردد لذا رفتار ايالات متحده را براساس اين واقعيت (خواه تلخ و خواه شيرين) كاملا طبيعی می توان ارزيابی كرد و در نتيجه چنين فهمی از روابط انسانی، عملكرد امپراتوری آمريكا چندان غيرموجه نخواهد بود بنابراين هر دولتی جايگاه امروزی ايالات متحده را داشته باشد چنين سياست هايی را اعمال خواهد كرد. ايالات متحده با توجه به امكانات بسيار گسترده در زمينه های مختلف قدرت بلامنازعی از خود نشان می دهد كه اين قدرت خود عامل انگيزشی لازم برای كسب قدرت بيشتر را فراهم می آورد و در اين نظام (نظام بين الملل كنونی) وجود يك سيستم سلسله مراتبی قدرت كه قدرت اول با فاصله زيادی نسبت به دومين قدرت برتر قرار گرفته است غيرقابل انكار است پس طبيعتا اين قدرت برتر در چنين وضعيتی كوشش خواهد كرد با ايجاد و استقرار نظم نوين جهانی، جايگاه خود را تثبيت كرده و نقش محوری خود را در اين چارچوب ايفا نمايد به طوری كه هم هژمونی خود را حفظ كند و هم از اين طريق بتواند گستره شمول منافع و امنيت ملی خود را افزايش دهد.

در اين شرايط در صحنه روابط بين الملل كشورها يا تاثيرگذار و يا تاثيرپذير خواهند بود و كشورها با توجه به سطح توسعه يافتگی و امكانات وسيع و ميزان توليد خود در سطوح اقتصادی ـ سياسی و فرهنگی بر جهان تاثير می گذارند كه هر چه اين امكانات كمتر باشد به همان ميزان سطح تاثيرگذاری كاهش پيدا می كند و تاثيرپذيری بيشتر خواهد شد و هر چند اين تاثيرگذاری كمتر باشد كشورها مجبورند سياست هايی را اتخاذ نمايند كه اصطكاك منافع و احتمال برخورد و تضاد با كشورهای متروپل و مركز را كاهش دهد. كشورهايی كه اين دستورالعمل را رعايت نكنند زير فشار قدرت های برتر (كه در پی نفوذ و تاثيرگذاری و استقرار سلطه و كسب منافع خود هستند) قرار خواهند گرفت. اين بازيگران پيرامونی هر چقدر كه به چالشگری با قدرت های برتر بپردازند چون توان رويارويی را ندارند در نهايت مجبور می شوند براساس نظام «سلطه - منافع» برتری ديگران را بپذيرند. كشورهايی كه از آن حد از عقلانيت برخوردار هستند كه منافع ملی و جايگاه خود را در نظام بين الملل را تشخيص دهند قبل از آنكه مانند صدام حسين از سرير قدرت به زير كشيده شوند وضعيت خود را با قاعده های واقعی روابط بين الملل سازگار می كنند. سازگاری كشورها با قدرت های برتری كه وجود دارند با توجه به ميزان سلطه و قدرت دول برتر دنيا هر روز بيش از روز قبل در حال وقوع است و در واقع با اين قدرت ها دست به معامله می زنند مانند دولت هابز كه در قبال تامين امنيت، شهروندان در سايه آن آزادی خود را از دست داده و به زيست خود ادامه می دهند و از دولت فرمانبرداری می كنند.

در اين سيستمی كه آمريكا قصد كنترل كامل آن را در سطح جهان دارد نمی توان به نفی سلطه پرداخت زيرا همان طور كه گفته شد اين وضعيت يك وضعيت صوری و عرضی نيست بلكه كاملا واقعی و ماهوی است. پس بايد به همزيستی مسالمت آميز با قدرت های برتر ادامه داد به گونه ای كه منافع طرف ضعيف تر هم تامين شود. آمريكا به عنوان يك دولت هژمون قواعد بازی را آن گونه كه خود می خواهد تعيين می كند لذا در اين فضا نمی توان با گفتمان احساسی سياست خارجی را تنظيم كرد و پروژه «دشمن سازی» نيز در اين كشورها جواب نخواهد داد به دو دليل: 1 - قدرت های هژمونی دنيا با توجه به سطح توسعه يافتگی و داشتن امكانات تبليغی كافی بهتر از ما خواهند توانست اين پروژه را عليه ما به كار اندازند. 2 - از آن جايی كه اين پروژه بيشتر در جهت پوشاندن كاستی های حكومتی و مديريتی معطوف به جامعه داخلی كشورها است، دول برتر می توانند با استفاده از همان امكانات تبليغی، از كاستی های داخل كشور استفاده كرده و تصور مردم از خود را از يك دشمن استكباری به يك «ناجی» تبديل كنند. و فراموش نكنيم كه همراهی كشورها با آمريكا قبل از آنكه به معنای پذيرفتن سلطه باشد، پذيرش واقعيت است.


پاتريک سيل: چگونه انسان می تواند حملات تروريستی و انتحاری اخير را كه يك نمونه اش «رياض» بود توضيح دهد؟ طبعا از نظر اصولی بايد ما هرگونه اقدام تروريستی را محكوم بدانيم اما در عين حال بايد بكوشيم تا اين عمل را فهميده و در معنا و مفهومی كه در آن نهفته است خوب انديشه كنيم. در ظاهر نشان می دهد كه سازمان «القاعده» يا چيزی كاملا مشابه آن همچنان زنده و فعال است و اعضايش تصميم جدی گرفته اند تا كمر به قتل آمريكايی ها بسته و حتی در اين راه حاضرند جان خود را فدا كنند. برای مثال در رياض، تمام ويژگی های خاص عمليات انتحاری القاعده طی سال های اخير مشاهده می شد. مثل حمله به سفارتخانه های آمريكا در شرق آفريقا يا حمله به زيردريايی (كول) در عدن و يا حمله به برج های مركز تجارت جهانی در نيويورك و غيره. ترديدی وجود ندارد كه انفجار مجتمع مسكونی در رياض و كشته يا زخمی كردن تعداد زيادی از خارجيان برای دولت سعودی باری گران خواهد بود. هيچ دولتی نيست كه بتواند وقوع چنين اعمال خشونت آميزی را در سرزمينش بپذيرد. زيرا رعب و وحشت حاصل از آن موجب تضعيف دولت، آسيب رساندن به اوضاع اقتصادی و به خصوص مهاجرت بيگانگان خواهد شد. دولت سعودی سعی می كرد نيروهای آمريكايی را از كشور خود خارج كند به اين اميد كه كشور از آثار منفی ناشی از اين حضور ناخواسته مصون بماند. با اين همه در آينده سعودی از سوی كسانی كه نسبت به اعراب كينه می ورزند و از مدت هاپيش درصدد از بين بردن ثبات در اين كشورند دچار مشكلات تازه ای خواهد شد. آنها از همين حملات سوءاستفاده كرده و سعودی را به كانون متعصبان توصيف خواهند نمود.

اما هدف اصلی تروريست ها ايالات متحده و نه عربستان سعودی بود. وقتی به اين گونه حملات نگريسته می شود ـ درست شبيه آنچه در گذشته اتفاق افتاد ـ همه حاكی از يك نوع پاسخگويی خشونت آميز است كه گروه های خشونت طلب عرب و مسلمان به خشونت آمريكا و هم پيمانانش می دهند. در واقع اين بخش از يك جنگ مستمر است كه آمريكا به رغم قدرت نابودكننده اش نمی تواند در آن پيروزی چشمگيری به دست آورد. اكنون اين پرسش مطرح می شود كه آيا آمريكا نتوانسته است به مشكلی كارآمد با اين اقدامات به چالش برخيزد يا اساسا همين اقدامات و سياست های آمريكا است كه تروريسم را تغذيه می كند؟ مگر آنهايی كه می جنگند چه می خواهند؟ در نخستين واكنش به اخبار ناگوار رياض، بوش گفت «اين كارهای حقير ساخته قاتلانی است كه جز به نفرت ايمان ندارند... آمريكا آنها را دستگير خواهد كرد و آنها معنای عدالت آمريكا را خواهند فهميد. » اين سخنان يك بنيادگرای مسيحی است كه ارتش او زيرساخت های عراق را منهدم و آنچه را برای بازسازی افغانستان وعده داده بود از ياد برد. هنوز تعداد زيادی از مسلمانان ـ از جمله كودكان ـ به صورتی غيرقانونی در خليج گوانتانامو زندانی هستند. اين مرد همان كسی است كه آماده می شود تا در كاخ سفيد از خشن ترين نخست وزير در تاريخ اسرائيل كه با تلاش های متعصبانه خود جامعه فلسطينی را منهدم ساخت تا رويای «اسرائيل بزرگ» را تحقق بخشد، استقبال كند.

به نظر می رسد رئيس جمهور آمريكا يا نمی داند يا نمی خواهد بداند كه مواضع دولت و سياست هايش به طوری بی سابقه عواطف ضدآمريكايی را در بين اعراب و مسلمانان تشديد كرده است. در زمان وقوع انفجار رياض سفير آمريكا در عربستان پرسيد چرا در زمانی كه آمريكا اعلام كرد نيروهايش را از سعودی خارج می كند آمريكايی ها در معرض اين حملات قرار گرفتند؟ اين پرسش درك محدود و ديرهنگام رابرت جردن سفير آمريكا در عربستان را نسبت به اهداف و احساسات تروريست ها نشان می دهد. آری، حضور نيروهای آمريكايی در عربستان سعودی يكی از دلايل انتقام كشی اعضای القاعده است و اين نيروها بايد سال ها پيش اين كشور را ترك می كردند. اما در اينجا عوامل ديگری وجود دارد چون حمله وحشيانه به افغانستان و عراق و قربانيان تخريب هايی كه اين حوادث بر جای گذاشت. همچنين حمايت كوركورانه از اسرائيل در سركوب فلسطينی ها و مورد پيگرد قرار دادن سازمان های اسلامی و نهادهای خيريه و افراد وابسته به آنها در سراسر جهان و «جنگ عقاب ها با تروريسم» كه شامل شيوه ها و روش های زيادی می شود و جنگجويان مسلمان آن را جنگ با خود اسلام تلقی می كنند.

برای مثال بنی ألون وزير جهانگردی اسرائيل در ابتدای ماه گذشته به روزنامه «هاآرتص» گفت: «روشن است كه اسلام در حال نابودی است». «در جهان اسلامی، آنچه را امروزه ما شاهد آن هستيم قيام براساس يك ايمان قوی نيست. بلكه فرو مردن شعله اسلام است. اما اين دين كی از بين خواهد رفت، وقتی كه در چند سال آينده جنگی صليبی و مسيحی بر ضد اسلام شروع شود. اين مهم ترين حادثه اين هزاره خواهد بود طبعا آن وقت ما با مشكل بزرگی روبه رو خواهيم بود. چون جز دو دين بزرگ يهود و مسيحيت، دينی در ميدان نخواهد بود. اما اين مسئله مربوط به آينده های دور است. » نظير چنين حرف هايی بدون ترديد احساسات يك ميليارد مسلمان را در سراسر جهان تحريك خواهد كرد و هنگامی كه سياست های آمريكا نيز همين احساسات بغض آلود نسبت به اسلام را تداعی كند مقاومتی را در پی آورده و آن را تغذيه می كند كه اكنون شاهد آن هستيم.افكار عمومی اعراب و مسلمانان، حتی در اكثر كشورهای اروپايی، از حيله و نيرنگی كه زمينه ساز جنگ بر ضد عراق شد آسيب ديده است.

منبع: الحيات

ادامه در شماره بعد


ترجمه محمدعلی عسگری: اين گزارش را «لورنت موراويك» كارشناس فرانسوی موسسه راند ـ كاليفرنيا ـ تهيه و به شورای سياست دفاعی آمريكا ارائه داده است. گزارش تحت سرپرستی «ريچارد پرل» تهيه شده كه به طرفداری از اسرائيل شهرت دارد. جورج بوش و رامسفلد از گزارش مذكور انتقاد كرده و رابطه آمريكا و سعودی را قوی دانسته اند. اين گزارش به بحران كشورهای عرب، عربستان سعودی و استراتژی ها می پردازد.

فاجعه كشورهای عرب

1 ـ جهان عرب از دويست سال پيش در يك بحران ديرپا به سر می برد.2 ـ از انقلاب صنعتی عقب ماند و اينك از قطار انقلاب ديجيتالی نيز در حال عقب ماندن است.3 ـ جهان عرب انگيزه های داخلی خود را برای همراهی با جهان جديد از دست داده است.

فروپاشی اعتماد اعراب نسبت به خودشان

1 ـ آيا اين ناشی از يك گناه (دينی) است؟ 2 ـ خشم گرفتن اعراب نسبت به كسانی كه دشمن خدا تلقی شده اند. آيا از اين رو است كه ما هدف اين خشم قرار گرفته ايم؟ 3 ـ نسلی كامل وجود دارد كه به خشونت عليه غرب و آمريكا و تمدن جديد دعوت می كنند.

اعراب چه دستاوردی داشته اند؟

1 ـ از زمان استقلال كشورهای عرب، مهم ترين دستاوردهای آنها جنگ بوده است. 2 ـ به دليل ناكامی در تأسيس رژيم های باثبات، مشكلات اقتصادی و شهری روزبه روز بيشتر می شود. 3 ـ تمام كشورهای عرب يا شكست خورده اند يا در معرض شكست قرار دارند.

بحران كشورهای عرب به اوج آن رسيده است

1 ـ تنش بين جهان عرب و جهان متمدن به اوج آن رسيده است.2 ـ حل مشكلات داخلی اعراب فراتر از توان خود آنهاست. 3 ـ اين بحران در حال صدور به ساير مناطق جهان است.

تغيير چگونه به وجود می آيد

1 ـ هيچ زمينه ای برای تغيير نيست و آزادی برای بررسی افكار و سياست ها وجود ندارد.2 ـ گروه های قبايلی حاكم راه را بر هرگونه تغييری بسته اند. 3 ـ كودتا، ترور و توطئه ها تنها راه برای ايجاد يك تغيير سياسی در كشورهای عربی است.

ابزارهای غيرسياسی

1 ـ در كشورهای عرب، خشونت ادامه سياست نيست، بلكه خود سياست است و سياست تبديل به خشونت شده است. 2 ـ فرهنگ خشونت اساس تروريسم است. 3 ـ بيش از سی سال است كه تروريسم به عنوان يك ابزار مشروع برای تحقق اهداف سياسی پذيرفته شده است.

اين بحران به خارج صادر می شود

1 ـ بحران كشورهای عرب به مناطق ديگری از جهان رسيده است.2 ـ حمله تروريستی به آمريكا شاهدی بر اين مدعاست. 3 ـ اين پديده برای ده ها سال ديگر ادامه خواهد يافت.نحوه واكنش آمريكا ميزان تداوم اين پديده را مشخص خواهد كرد.

مشاركت ديرين و رابطه با عربستان سعودی

1 ـ در گذشته بين ايالات متحده و عربستان مشاركتی جدی وجود داشته است.2 ـ اين مشاركت شامل افكار، اقدامات، نهادها و ملت ها بوده و تا پايان اين دوران ادامه خواهد داشت. 3 ـ گفتمان وهابيت با تمدن جديد غربی، سرمايه داری، آزادی دينی، دموكراسی، جامعه باز مخالف است و برعكس آن عمل می كند.4 ـ رابطه بين آمريكا و عربستان سعودی، مادام كه دشمن با آمريكا در داخل عربستان فعال باشد، ادامه خواهد يافت.

راه ها، انگيزه ها و فرصت ها

1 ـ عربستان سعودی «ترس از نفت» را ـ يعنی قطع صدور نفت به آمريكا ـ را رهبری كرد و از اين راه سود كلانی را به دست آورد. 2 ـ [امام] خمينی هويت اسلامی عربستان سعودی را مورد تهديد قرار داد و همين باعث شد تا گفتمان وهابيت تحرك پيدا كرده و پخش شود.3 ـ جهاد عليه روس ها در افغانستان وزن اين گفتمان را بيشتر كرد و دولت طالبان ماحصل اين رشد بود.

تأثيرگذاری بر سياست عربستان

گفتمان وهابيت از حاشيه به ميانه ميدان آمده و تمام جهان را هدف خود قرار داده است. 2 ـ سعودی ها در ميان مسلمانان اهل سنت، يك نيروی فعال شده اند. 3 ـ تغيير از تأكيد بر سياست واقع گرای نفتی به تأكيد بر گسترش اسلام تندرو متحول شده است. 4 ـ عربستان به صورت مركز گروه های بنيادگرا و تروريست درآمده است.

نگاه سعودی ها به خودشان

1 ـ خداوند نفت را به آنها اعطا كرده و اين دليل بر رضايت آنها از خودشان است. 2 ـ وهابيت را بايد در همه جا گسترش داد و قدرت [حكومت] را بايد حفظ كرد. 3 ـ در بين كشورهای اسلامی و غيره بايد رژيم هايی را تأسيس كرد كه دوستدار اين گفتمان باشند.

حكومت سعودی

1 ـ سعودی ها از نظر خودآزاری و به دليل بحرانی كه از آن رنج می برند و نيز به علت دشمنی تروريستی شان با خارج پيشگام ساير اعراب شده اند. 2 ـ آنها در تمام مراحل تروريسم فعالند: برنامه ريزی، سرمايه گذاری، سربازگيری، مسائل اعتقادی و حمايت از تروريسم. 3 ـ از رسانه های سعودی و نهادهای آموزشی اين كشور و از سوی روحانيون و مقامات آن به طور روزانه تنفر از آمريكا فوران می كند.

چه بايد كرد

1 ـ در طول جنگ جهانی اول و پس از آن انگلستان از سعودی ها در مقابل هاشمی ها حمايت كرد.2 ـ طرح انگلستان برای جايگزين كردن [سوری ها] به جای امپراتوری عثمانی شكست خورد.3 ـ طرح انگلستان برای اتكا بر عربستان سعودی نيز در آستانه شكست قرار گرفت.

يك موهبت الهی نيست

1 ـ انگليسی ها كه از برپايی دولت عربستان سعودی حمايت كردند.2 ـ سعودی ها بر اماكن مقدس كه تحت نظارت هاشمی ها بود سيطره يافتند.3 ـ و شبه جزيره عربستان آزاد شد...

هشدار به سعودی ها برای تغيير خط مشی ها

1 ـ سرمايه گذاری در كليه مدارس بنيادگرايی، مساجد و روحانيون در تمام نقاط جهان را متوقف كنند.2 ـ انتشار تمام كتاب های ضدآمريكايی و ضداسرائيلی و ضدغرب متوقف شود.3 ـ تمام سازمان های خيريه اسلامی منحل و اموال و دارايی های آنها مصادره شود. 4 ـ تمام كسانی كه در تروريسم مشاركت دارند، از جمله كسانی كه در دستگاه های اطلاعاتی و امنيتی اشتغال دارند بايد محاكمه يا از كار بركنار شوند.

اين هشدارها را نپذيرفتند

1 ـ چاه های نفت كه اكثر آنها در منطقه شرقی است بايد هدف قرار گيرد.2 ـ اموال سعودی بايد در بانك های آمريكا بلوكه شود.3 ـ اماكن مقدسه مورد هدف قرار گرفته يا جايگزينی برای آنها پيدا شود.

نسبت به ساير اعراب

1 ـ سعودی ها در بين «ديگران» محبوبيتی ندارند.

استراتژی كلی برای خاورميانه

1 ـ عراق يك هدف تاكتيكی است.2 ـ عربستان سعودی مركز استراتژی است. 3 ـ و نهايتا مصر پاداش كار است.

منبع: المجله


رئيس جمهوری اسلامی ايران چندی پيش در راس هيأتی بلندپايه به سوريه سفر كرد.وی پيشتر در ارديبهشت ماه سال 1378 در پاسخ به دعوت رسمی «حافظ اسد» رئيس جمهوری فقيد سوريه به اين كشور سفر كرده بود. دومين سفر سيد محمد خاتمی به سوريه در خرداد ماه 1379 برای شركت در مراسم تشييع و تدفين «حافظ اسد» رئيس جمهوری فقيد اين كشور كه پس از 30 سال حكومت بر سوريه به دليل بيماری درگذشت، انجام شد. سفر خاتمی به سوريه در حالی انجام شد كه منطقه دستخوش تغييرات زيادی شده و سوريه ناشی از اين تغييرات روزگار سختی را می گذراند. سوريه پس از فروپاشی نظام عراق و اشغال اين كشور توسط نيروهای آمريكايی و انگليسی، مورد حمله شديد لفظی سياستمداران و نظاميان آمريكايی قرار گرفت تا آنجا كه انجام حمله نظامی عليه اين كشور بسيار محتمل می نمود اما با مداخله بين المللی و بعضی تغييرات در رفتار دمشق و واشنگتن اين تنش فروكش كرد و با سفر كالين پاول وزير خارجه آمريكا به سوريه باب گفت وگو گشوده شد. در هر صورت نمی توان كتمان كرد كه اكنون دمشق تحت فشار بسياری قرار دارد تا به حمايت خود از ملت فلسطين و رزمندگان مقاومت از طريق تن دادن به مذاكره با رژيم صهيونيستی و تعطيل كردن دفاتر گروه های فلسطينی مستقر در اين كشور پايان دهد، نيروهايش را از لبنان خارج و از حمايت از مقاومت اين كشور (حزب الله) دست بردارد و در سياست های داخلی و خارجی خود تجديد نظر كند.

سوريه در گذر تاريخ

سوريه امروز بخشی از «سوريه بزرگ» يا همان «بلاد شام» است كه يك منطقه حساس جغرافيايی ميان صحرا و دريای مديترانه، محل تلاقی سه قاره جهان آسيا، آفريقا و اروپا بوده است. بلاد شام شامل چهار كشور سوريه، لبنان، اردن و فلسطين بود. از زمان های گذشته دور، چند هزار سال قبل از ميلاد مسيح(ع) اقوام مهاجر سامی به تدريج در سوريه بزرگ ساكن شدند و اين كشور به علت موقعيت خاص خود به عنوان يك مركز اقتصادی و مسير تجاری درآمد و قدرت های بزرگ آن زمان آن را نقطه شروع برای جهانگشايی در شرق و يا سر پلی برای دسترسی به مديترانه و اروپا و درواقع پل ارتباطی بين شرق و غرب در محاسبات خويش منظور می كردند. با تضعيف امپراتوری روم به دنبال حملات بی امان مسلمانان، سوريه نيز در قرن هفتم به تصرف اعراب مسلمان درآمد و تا سال 750 ميلادی بنی اميه در سوريه كه به چهار منطقه دمشق، حمص، اردن و فلسطين تقسيم شده بود، حكمرانی كرد. پس از روی كار آمدن بنی عباس و تغيير پايتخت از دمشق به بغداد، سوريه اهميت خود را تا حدود زيادی از دست داد. بلاد شام در طول سه قرن شاهد جنگ های متعدد و حملات و هجوم های مكرر صليبی و صحنه رقابت ميان حكام و امرای ترك نژاد بود و پس از آن نيز مغولان اين منطقه را دستخوش قتل و غارت كردند. از سال 1516 ميلادی (924 هجری) تا 1914 ميلادی بلاد شام بزرگ تحت سلطه امپراتوری عثمانی قرار گرفت. در نوامبر اين سال امپراتوری عثمانی تحت رهبری تركان جوان به جانبداری از آلمان عليه بريتانيا، فرانسه و روسيه وارد جنگ جهانی شدند و عصر جديدی در خاورميانه به خصوص سرزمين های عرب نشين پديد آمد. جنگ جهانی اول (1914 تا 1918) نقطه عطفی در سرنوشت ملل عرب به خصوص سوريه به وجود آورد، هنگامی كه ناقوس اين جنگ به صدا درآمد فرانسه و انگليس تصميم خود را در تجزيه امپراتوری عثمانی گرفته بودند.

مذاكرات سری در بهار سال 1915 ميلادی بين انگلستان، فرانسه و روسيه در شهر پترزبورگ برگزار شد. اين مذاكرات در سال 1916 به امضای موافقتنامه پترزبورگ كه مناطق نفوذ دولت های اروپايی را در امپراتوری عثمانی تعيين می كرد، منجر شد. در جريان اين توافق از جانب فرانسه «ژرژ پيكو» يكی از كنسول های سابق آن كشور در بيرون و از طرف انگلستان «مارك سايكس» متخصص امور اعراب در وزارت خارجه اين كشور حضور داشتند و سرانجام بر اساس قراردادی كه به «سايكس پيكو» معروف شد، سهم فرانسه از متصرفات عثمانی (سوريه و لبنان) تعيين گرديد. به هر صورت با تصرف دمشق توسط ژنرال «گورو» فرانسوی قيموميت اين كشور بر سوريه كه از سوی كميسيون پيشنهادی «ويلسون» رئيس جمهوری وقت آمريكا موسوم به «كينگ وكراين» توصيه شده بود، جنبه عملی و رسمی پيدا كرد. «سهيل زكار» تاريخ نويس سوری می گويد: زمانی كه گورو وارد دمشق شد بر سر مقبره «صلاح الدين ايوبی» حاضر شد و گفت: «ما برگشتيم»، به عبارتی تاكيد كرد كه جنگ های صليبی همواره ادامه خواهد داشت. سقوط فرانسه در سال 1940 ميلادی اميدها را در سوريه برای زوال سريع قيموميت بالا برد و به همين خاطر آخرين مرحله مبارزه برای استقلال اين كشور اوج گرفت و سرانجام 17 آوريل سال 1946 ميلادی زمانی كه آخرين سرباز فرانسوی خاك سوريه را ترك و «شكری القوتلی» كه در پی قرارداد با فرانسوی ها به عنوان رئيس دولت بر سر كار آمد، به عنوان اولين روز استقلال سوريه نام گرفت و در تقويم سوری از اين روز به نام روز ملی سوريه ياد می شود. زكار می گويد: از نگاه مردم سوريه 17 آوريل همانند نوروز ايرانيان است، چرا كه چرخه زندگی در اين كشور متحول شد. وی می افزايد: اين روز يادآور دفع توطئه های خارجی توسط ملت سوريه به ويژه مبارزه با طرح های صهيونيستی، سلطه طلبی صليبيان غرب و تلاش برای فائق آمدن بر مشكلات و نابسامانی های داخلی است.

دولت جمهوری تازه استقلال يافته سوريه از همان ابتدا سرگرم جنگ با كشورهای همجوار و مقابله با كارشكنی های انگليس و آمريكا در امور خود بود، اما مصيبت بزرگتر در سال 1948 از راه رسيد و اين كشور صحنه كودتاها شد تا آنجا كه از سوريه به عنوان كشور كودتاها ياد می كنند. زكار تاريخ نويس سوری معتقد است كه منشا اغلب كودتاها در سوريه دخالت آمريكا و متحدانش بود تا آنجا كه اين امر منجر شد تا شوروی سابق و مصر به عنوان دو قهرمان نجات بخش حامی سوريه در برابر دشمنی غرب تثبيت شوند. در اول فوريه سال 1958 با اعلام اتحاد رسمی مصر و سوريه يك كشور واحد با نام «جمهوری متحده عربی» شكل گرفت كه «جمال عبدالناصر» به عنوان رئيس جمهوری و «صبری عسلی» نخست وزير وقت سوريه به عنوان معاون وی برگزيده شدند، اما اين وحدت چند سالی طول نكشيد و دو كشور بار ديگر در سال 1962 از يكديگر جدا و مستقل شدند.


اسرائيلی ها با دموكراسی بيگانه اند

طبق نتايج يك نظرسنجی كه اخيرا انجمن دفاع از حقوق بشر در اسرائيل انجام داده است طی چند سال گذشته حمايت جمعيت يهودی اسرائيل و سرزمين های اشغالی از ارزش های دموكراتيك در تمام سطوح به شدت كاهش يافته است. طبق اين نظرسنجی كه در ماه آوريل سال جاری ميلادی صورت گرفته اعتماد به اينكه دموكراسی بهترين شكل حكومت است به پايين ترين سطح خود در 20 سال گذشته رسيده است و بيش از نيمی از يهوديان اسرائيل (53 درصد) معتقدند كه اعراب با آنها برابر نيستند. 77 درصد می گويند كه در مراكز حساس تصميم گيری اكثريت بايد با يهوديان باشد و تنها كمتر از 33 درصد موافق حضور احزاب عرب در دولت هستند. 57 درصد از يهوديان نيز معتقدند كه بايد اعراب را تشويق كرد تا از اسرائيل به جای ديگری مهاجرت كنند. جالب اينجاست كه يهوديان با آنكه مخالف برابری شهروندان عرب با شهروندان يهودی هستند، قبول ندارند كه در مورد اعراب تبعيض صورت می گيرد. 85 درصد از يهوديان نيز معتقدند كه يهودی بودن فاكتور بسيار مهمی برای يك اسرائيلی واقعی بودن است و 35 درصد از شهروندان فلسطين نيز چنين اعتقادی دارند. از سوی ديگر از نظر رعايت حقوق بشر، اسرائيل در بين 28 كشوری كه مورد بررسی قرار گرفته اند، يكی از پايين ترين امتيازات را كسب كرده است و در رتبه های پايينی قرار دارد. اين كشور از نظر نقض حقوق بشر به همراه آفريقای جنوبی در راس فهرست ناقضين حقوق بشر قرار دارد. طی ده سال گذشته، اسرائيل از نظر شاخص های اصلی دموكراسی نيز افت چشمگيری را نشان داده است. برای مثال شركت در انتخابات به شدت كاهش يافته، فساد اداری روبه افزايش و آزادی مطبوعات روبه افول است. بر تعداد زندانيان افزوده گشته و نابرابری در درآمد و دستمزدها روبه افزايش است.

هشدار ارتش تركيه به دولت

فرمانده نيروهای مسلح تركيه به دولت اين كشور هشدار داد كه هنوز احتمال مداخله ارتش منتفی نيست و بهتر است دولت در پيروی از قانون اساسی سكولار كشور با حساسيت بيشتری برخورد كند. ژنرال حلمی اوزكوك، فرمانده كل قوای تركيه خطاب به گروهی از خبرنگاران اين كشور گفت كه سياست دولت در استخدام مجدد كسانی كه به دليل فعاليت های اسلامی خود از ارتش اخراج شده اند باعث رنجش ارتش می شود. ارتش تركيه از اين می ترسد كه دولت تندروهای مذهبی را در پست های مهم دولتی به كار بگمارد. گفتنی است كه در چهل سال گذشته ارتش تركيه چهار بار عليه دولت اين كشور دست به كودتا زده است. تا همين اواخر انتقاد از ارتش كه از طريق شورای امنيت ملی بر تمامی جنبه های حكومتی تسلط دارد، جرم محسوب می شد، اما اينك مفسران شروع به انتقاد از ماهيت غيردموكراتيك و دخالت های ناروای آن در امور دولت كرده اند. از زمان به قدرت رسيدن حزب عدالت و توسعه روابط بين ارتش و دولت روبه تيرگی نهاده است. ارتش خود را نگهبان قانون اساسی سكولار تركيه می داند. حزب عدالت و توسعه آشكارا خود را متعهد به سكولاريسم اعلام كرده است اما برخی از نمايندگان اين حزب كه به پارلمان تركيه راه يافته اند، از اعضای احزاب اسلامی ممنوعه هستند. در ماه ژانويه ژنرال اوزكوك از دولت خواست تلاش هايش را برای كاهش محدوديت ها در زمينه پوشش اسلامی زنان متوقف سازد و در امور داخلی ارتش در زمينه اخراج كسانی كه به گرايش های اسلامی متهم هستند، دخالت نكند. اخيرا نيز ژنرال اوزكوك با رجب طيب اردوغان، نخست وزير تركيه ملاقات كرد. طبق گزارش هايی كه به روزنامه های تركيه درز پيدا كرده بود، در اين ملاقات رئيس نيروهای مسلح در چند مورد به رئيس دولت هشدار داده است.

بازگشت طالبان در پاكستان

حدود 18 ماه پس از سقوط طالبان در افغانستان، تندروهای پاكستانی با اعمال محدوديت های شديد اجتماعی در ايالات متحده شمالی اين كشور ياد طالبان را زنده نگه می دارند. اخيرا پليس دولتی در استان مرزی شمال غربی حدود 150 نفر را كه عمدتا فروشندگان سی دی های موسيقی و نوارهای ويدئويی بودند، بازداشت كرد. اسلام گرايان مجلس عمل متحده، ائتلافی از شش گروه تندرو كه در انتخابات اكتبر 2002 قدرت را در اين استان به دست گرفت بلافاصله پخش موسيقی در وسايل نقليه عمومی را ممنوع اعلام كرد. تاكنون نيز معاينه زنان توسط پزشكان مرد و پوشش اخبار ورزشی زنان را توسط خبرنگاران مرد ممنوع كرده است.يكی از نمايندگان اين حزب خواستار اجباری كردن پوشيدن نقاب برای زنان شده است كه بعيد به نظر می رسد تصويب گردد. منتقدان می گويند مجلس عمل متحده زمان به قدرت رسيدن هيچ تلاشی برای بهبود اوضاع زندگی مردم اين استان نكرده است و سعی دارد با استفاده از اين محدوديت ها تندروترين طرفداران خود را راضی نگه دارد. با همه محدوديت های اعمال شده هنوز در بازار پيشاور هر نوع سی دی و نوار ويدئويی را می توان خريداری كرد و با آنكه مغازه ها حق ندارند محصولات خود را تبليغ كنند، می توانند پوسترهايشان را پشت به ويترين بچسبانند؛ طوری كه فقط از داخل مغازه قابل رويت باشند. يكی از روزنامه نگاران پاكستانی می گويند: «آنها برخلاف طالبان مردها را مجبور نكرده اند كه ريش بگذارند يا به زور برقع به زنان نپوشانده اند. در ضمن بيشتر كسانی كه بازداشت شده اند بعد از يك شب با پرداخت جريمه آزاد شده اند. »