Persian Archive

• آن ها می خواستند خودم را تکرار کنم
• نگهبانان شهيد
• رئاليستی که دوست داشت فانتزی بسازد
• نسل سوسک های داخل کمد
• پروژه ناتمام روشنفكری دينی
• شخصيت های منفی محبوب سينما
• ادامه تدوين صبحانه برای دو نفر
• توكيو بدون توقف آماده نمايش شد
• سرقت طرح سينمای كوچك
• تدوين دوئل در تهران و ماهشهر
• عشق، اولين فيلم بلند فرشيد نوابی
• توقف «تك درخت ها»
• سيامك اطلسی و «گرازها گرسنه اند»


فرهاد رنجبر: منوچهر مصيری پس از ده سال دوری از سينمای حرفه ای با فيلم «دنيا» با بازی محمدرضا شريفی نيا و هديه تهرانی بازگشتی موفقيت آميز به سينمای ايران دارد. او در حالی كه در تمام طول مصاحبه با دلی پرخون از منتقدان آخرين ساخته اش سخن می گويد گيشه های سينماهای نمايش دهنده «دنيا» روزهای خوبی را پشت سر می گذارد. فيلم «دنيا» با گلچينی از بازيگران و ستاره های مطرح سينمای ايران در صدر جدول فروش فيلم ها جا خوش كرده و سيل پيشنهادات تهيه كنندگان به سوی مصيری برای ساخت دنيای ديگر سرازير شده است.

چطور شد از «آخرين خون» به فيلم دنيا رسيديد؟ با توجه به اين كه آخرين خون يك فيلم اكشن همراه با خشونت بسيار بود كه در همان زمان با انتقادات فراوانی روبه رو شد؟

«آخرين خون» در زمانی كه ساخته شد به لحاظ اقتصادی فيلم موفقی بود. البته آن زمان فيلمنامه بايد تصويب می شد و دست ما برای رفتن به سمت سوژه های دلخواه بسته بود. آن طور نبود كه بتوانم فيلمنامه مورد علاقه خودم را بسازم البته مسائل و مشكلات اقتصادی نيز در اين كه باعث شد من «آخرين خون» را بسازم موثر بود. منتهی صداقت كار در آن مقطع هم در اين بود كه من به سادگی می توانستم قصه «آخرين خون» را تبديل به فيلمی «جنگی» كنم و می توانستم، امتياز بگيرم و نگذارم انتقاد از فيلم بشود. می توانستم بگويم دو قوم در نوار مرزی هستند كه عراقی ها به آنها حمله كرده اند و آنها دارند از آب و خاك خود دفاع می كنند. ولی وجدان كاری من اجازه نداد چنين كاری كنم و آن را با شكل و شمايل مربوط به قصه اصلی ساختم. من از اين كلك ها و بازی ها كه [بعضی ها] می كنند مبرا بودم. من آن فيلم را ساختم و انتقاد هم به آن شد. البته اين گونه از اين فيلم ها است كه اقتصاد سينما را سرپا نگه می دارد و از بازدهی اقتصادی اين فيلم ها، می توان فيلم های دلخواه من و شما يا همان فيلم فرهنگی ساخت. سينمای ما به اين گونه فيلم ها نياز دارد. و اين كه چرا به فيلم دنيا رسيدم. من يك بار فيلم آخرين خون را ساختم و پرونده آن برای هميشه بسته شد. من در طول سال های اخير 7-6 پروانه ساخت گرفتم ولی هر بار با تهيه كننده ای صحبت می كردم در آخر به فيلم «آخرين خون» می رسيديم. آنها می خواستند يك بار ديگر تجربه آخرين خون را تكرار كنم. من هم ديگر نمی خواستم آن تجربه را تكرار كنم. فيلمنامه دنيا كه به دستم رسيد متوجه شدم بين فيلمنامه های موجود، حرف تازه ای دارد و سراغ ساخت آن رفتم.

حرف تازه اين فيلم چه بود؟

آدم های بی هويت. آدم هايی كه اعتقاد محكم و راسخ به آنچه كه می گويند ندارند. متظاهر و متشرع به مذهب هستند. ما در جامعه خود از اين آدم ها بسيار داريم. آدم هايی كه با شكل ظاهری از نظری فيزيكی و ديالوگ، مردم را گمراه می كنند. حتی خانواده خود را نيز گول می زنند، كما اين كه در فيلم دنيا، «حاج رضا عنايت» از اين طيف آدم ها است به محض اين كه با جنس مخالفی برخورد می كند زانوهايش می لرزد و سست می شود.

البته به نظر من، اين قدرت عشق است كه باعث می شود حاج رضا عنايت اين گونه سست شود حتی به نظرم آدم راسخی در اعتقاداتش است ولی وقتی پای عشق وسط می آيد، آن قدر قدرتمند است كه به اعتقادات محكم فردی مثل حاج رضا عنايت آسيب می رساند؟

بله، عشق هديه ای الهی و بسيار شيرين و زيباست! عشق خط قرمز و ممنوعيتی هم دارد يعنی هر آدمی می تواند عاشق بشود ولی در سنين و شرايط خاصی كسی حق ندارد عشق خود را بروز بدهد. بله، يك جوان می تواند عاشق شود ولی مردی كه كانون خانواده را می گرداند و در جامعه مطرح است. . . او به بچه اش می گويد كه تو با دختری كه عاشق او هستی ازدواج نكن، چون اين كار در خانه من كفر و حرام است ولی خودش اين كار را می كند عاشق می شود.

در ابتدا كه فيلم را مشاهده می كنيم همان نظر شما درباره آدم های متظاهر و دورو به ذهن ما خطور می كند ولی اگر بخواهيم نگاهی انسانی به شخصيت حاج رضا عنايت داشته باشيم، با مقداری حس همدردی از سوی مخاطب با حاج رضا مواجه می شويم، خوب، عشق آن قدر قدرت دارد كه بتواند در اعتقادات يك نفر خللی وارد كند و حتی فردی به خاطر آن حاضر شود كه خط قرمز و عرف جامعه را زير پا بگذارد. نظر شما در اين باره چيست؟

عشق وقتی شعله ور می شود همه چيز را می سوزاند و به آتش می كشد و در حقيقت حاج رضا عنايت هم خودش سوخت و هم زندگی اش، آتش گرفت. او آدمی بی هويت و بی شخصيت می شود. چه دردی بالاتر از اين كه يك مرد در مقابل همسر و فرزندش بی شخصيت شود و خرد شده و پايين بريزد. اگر آدمی هر چقدر بد باشد وقتی می گويد كه اشتباه كرده است فوری از او می گذريم. ايرانی ها اصولا اين گونه هستند. ولی نگاه من به شخصيت حاج رضا عنايت اين گونه نيست او حركتی را انجام داد كه نبايد انجام می داد. قتلی رخ نداده است بله، او عاشق شده است، جرمی مرتكب نشده است كه حالا بگوييم اين آدم بايد اعدام شود ولی حاج رضا دچار عشق ممنوعی شده كه بايد تنبيه شود و همين كافی است.

پس به نظر می رسد شما نگاه بی رحمانه ای داريد؟

نه من می گويم به لحاظ موقعيتی كه حاج رضا دارد بايد عشق را در خودش خفه می كرد و نبايد خانواده را زير پا می گذاشت، برای اين كه به دختر مورد علاقه اش برسد. حاج رضا عنايت چون آدم معتقد و راسخی نبود، سست بود و ريخت، اگر آدمی بود كه اعتقاد داشت، از لحظه اول كه با اين آدم برخورد می كرد نگاهش به گونه ديگری بوده حالا كه نگاهش به سمت دنيا رفت، جامعه او را تنبيه كرد و وقتی تنبيه شد طبيعی است كه من و شما برای او دل سوزی می كنيم.

آقای مصيری قبل از اين كه با هم گفت وگو كنيم نسبت به نظر بعضی از منتقدان درباره فيلم انتقاد داشتيد، البته من نقدهايی كه در نشريات «فيلم» و «دنيای تصوير» خواندم نقدهای مثبتی بود با اين وجود ارزيابی شما از نقدهايی كه بر اين فيلم نوشته شد گويا چيز ديگری است؟

ببينيد، منتقدان اگر چه آدم های محترمی برای من هستند ولی بعضی از منتقدان نگاه غيرمنصفانه ای داشته اند ما اگر فيلم دنيا را كنار بگذاريم، به فيلم واكنش پنجم می رسيم. منظور من اين بانوی هنرمند و محترم سينما، خانم تهمينه ميلانی است كه من از ديدن فيلم واكنش پنجم لذت بردم! آيا انصاف است كه خانم ميلانی اين قدر از نظر روحی اذيت شود با اين نقدهايی كه منتقدان می نويسند. درباره فيلم دنيا، اگر پنج شش نقد خوب را كنار بگذاريم با منتقدان 18-17 ساله ای مواجه می شويم كه سينما و شرايط اقتصادی آن را نمی شناسند، اگر اين چهار فيلم سينمای ايران نيز ساخته نشود، ديگر فيلمی برای نقد منتقدان، باقی نمی ماند. متاسفانه بعضی از منتقدان، بالای گود می نشينند و می گويند: لنگش كن، منتقدان نه شرايط اقتصادی را می شناسند و نه وضعيت توليد را. بعضی منتقدان فكر می كنند فيلم دنيا همان گونه ساخته می شود كه مثلا سريال «امام علی» ساخته می شود و همان بودجه را دارد من برای بخش خصوصی فيلم ساختم. آيا نبايد فيلم هايی ساخته شود كه به بدنه سينما كمك كند. می گويند فيلم فرهنگی بايد ساخته شود. به نظر من همه فيلم ها فرهنگی هستند مگر می شود فيلمی فرهنگی نباشد؟ اگر فيلمی ساخته شود و كسی آن را نبيند چگونه می خواهد حرف خود را به تماشاگران بازگو كند. اگر فيلم دنيا فروش خوبی نداشت حتما از نظر آقايان فيلمی فرهنگی می شد. منتقدی اين فيلم را فيلمی عامه پسند توصيف می كند، مگر من برای مريخی ها فيلم ساخته ام، من برای مردم فيلم می سازم. نقد فيلم را هم مردم می كنند. منتقدان بايد راهكار ارائه دهند. نمی توان گفت فيلمی از دم بد بود. بعضی از منتقدان، چون من سر فيلمبرداری جواب سلام آنها را ندادم، می روند پنبه فيلم را می زنند و همكاران شما اين كارها را می كنند. البته ما منتقدان خوبی داريم كه كار خود را به درستی انجام می دهند. ولی اگر قرار باشد تهيه كننده فيلم دنيا، بخواهد فيلمی به كارگردانی كسی كه مورد توجه طيفی از منتقدين است بسازد آيا نبايد بودجه تهيه اين فيلم را داشته باشد؟ بايد ابتدا فيلمی مثل دنيا ساخته شود و پولش را در آورد و به سودآوری برسد، بعد اين تهيه كننده می تواند با سود حاصل از آن، فيلمی به قول منتقدان هنری بسازد. من با انتقاد كردن مخالفتی ندارم ولی با اين كه چشم خود را ببنديم و پنبه فيلم را بزنيم مخالفم، اين كه به جای نقد فيلم، نقد آدم را انجام دهيم. اتفاقا كسانی كه به نوعی شبيه حاج رضا عنايت هستند از اين فيلم بدشان آمده است! كسانی كه مثل حاج رضا عنايت هستند ديدن اين فيلم برايشان مضر است!

البته خانم ميلانی هم در مصاحبه ای، منتقدان فيلمش را حاج صفدرهای كوچك و مونث ناميده بود.

بله، همين طور است. كسانی كه امثال «حاج رضا عنايت» را می شناسند و می دانند كه آنها به دين، كشور، اقتصاد و فرهنگ جامعه لطمه می زنند، از ديدن اين فيلم لذت می برند و حتی من را تشويق كردند.

البته نبايد انتظار داشت كه همه از فيلم تعريف كنند، همان طور كه آقای فرمان آرا، چنين مطلبی را به نقل از بونوئل عنوان كردند؟

البته من هم، چنين اعتقادی دارم. ابدا منظورم اين نيست كه به فيلم انتقاد نشود و از همه كسانی كه بر فيلم «نقد» نوشته متشكرم ولی من می گويم منتقدان بايد شرايط حاكم بر فيلمسازی را بشناسند و بعد نقد كنند.

در فيلم سانسورهايی انجام شده است آيا اين سانسورها به روند فيلم لطمه وارد نكرده است؟

به هر حال، مگر می شود سانسور به فيلم لطمه وارد نكند، ولی مميزی شرايط كلی كشور را می بيند، شايد آنها چيزی را می بينند كه من نمی بينم من به عنوان فيلمساز زيبايی ها را می بينم و می گويم در فيلم بايد زيبايی ها و رونق اقتصادی را نشان دهم. در كنار آن می توانم انتقاد هم بكنم. اما موقعی آن چيزی را می بينند كه من نمی بينم، آن چيز ممكن است به جامعه در مقطعی لطمه وارد كند. اگر چه سانسور به فيلم لطمه رسانده است ولی من ايراد نمی گيرم.

پس شما، برخلاف فيلمسازانی كه بر عليه سانسور، گاردهای شديدی می گيرند با اين موضوع كنار آمده ايد؟

به نظرم، فيلم «دنيا» سانسور نشده است. در حقيقت من از بخش فرهنگی فارابی درخواستی كردم چون از اول فيلم با اين بخش «بده، بستان» داشتيم. من استمداد كردم و آنها به من پيشنهاد دادند كه اگر اين جور عمل كنی بهتر است و من با دست خودم، تغييرات لازم را دادم و هيچ ارتباطی با بخش مميزی ندارد.


هادی انصاری:‌ اگر نظر به پيشينه سياسی و بافت مردمی عراق بيفكنيم متوجه می شويم كه در اين سرزمين همواره حكومت های تحميلی بر مردم فرمانروايی كرده اند. مردم عراق را حدودا 70 درصد شيعه و سی درصد باقی مانده را مذاهب ديگر اسلامی و غيراسلامی نظير آشوريان و مسيحيان و صائبيان تشكيل می دهند. در طول يك قرن گذشته، حكومت هايی كه بر عراق تحميل شده اند همگی از ميان سنی مذهبان بوده و همواره با خواست های مردم حتی سنيان دريك سو نبوده است. تنها تا حدودی در دوران پادشاهی خاندان هاشميان اين تنش با مردم به حداقل رسيد. پس از كودتای عبدالكريم قاسم و از ميان رفتن نظام پادشاهی هاشميان در عراق شرايط سياسی در اين كشور متزلزل گرديده و هيچ گاه از آرامش نسبی برخوردار نبود. حوزه علميه در نجف اشرف كه در جوار مرقد مطهر حضرت علی(ع) اميرالمومنين قرار دارد خود از پيشينه ای هزار ساله برخوردار بوده و نقشی را كه اين حوزه همواره در مبارزات استقلال طلبانه مردم عراق و نهضت بيداری ملت ايران ايفا كرد نمی توان از نظر دور داشت اين حوزه پيوسته در طول تاريخ مدافع دنيای اسلام و جامعه شيعه بوده است. «ثورةالعشرين» را علما و مراجع حوزه علميه نجف برعليه انگلستان غاصب رهبری كرده و آنان را مجبور به خروج از اين سرزمين كردند و با فتوای ميرزای شيرازی در دوران ناصرالدين شاه برعليه تنباكو و تغيير قرارداد «رژی» در ايران همه حركت هايی بود كه از نهاد اين حوزه برخاست. بافت مردم عراق نوعا قبيله ای بوده و قبايل گوناگون سنی و شيعه در عراق زندگی می كنند. اين دو گروه مذهبی به صورت مسالمت آميز در عراق زندگی كرده و هيچ گونه تنش قابل ملاحظه ای را ميان آنها نمی توان يافت. قابل توجه است كه در دوران های سختی كه شيعيان در عراق در دوران بعثيان می گذرانيدند در برخی از شهرها همچون سامراء كه از

اكثريت سنتی مذهب برخوردار بوده و شيعيان در آن بسيار اندك هستند در اين شرايط مورد حمايت سنيان قرار گرفته و آنها را در خانه های خود پناه می دادند. قبايل شيعه در عراق به شدت از حوزه علميه و مراجع آن حمايت و پشتيبانی می كردند و اين خود قدرت نهفته ای بود كه در عراق به شمار می آمد به طوری كه گاه با اشاره اين مراجع تمامی قبايل شيعه برعليه نظام به پا می خاستند. مرحوم آيت الله العظمی حكيم در دوران مرجعيت خود به زعامت عامه دست يافت به طوری كه تمامی مردم عراق يكپارچه از ايشان پيروی كرده و قدرتی عظيم را به دست آورده بود. حوزه علميه نجف اشرف پس از انقلاب «ثورةالعشرين» برعليه انگلستان بنا به عللی كم كم از دخالت در امور سياسی زمان خودداری كرده و از سياست جدايی دين از سياست تا حدود زيادی پيروی كرد و تنها به رهبری مذهبی خويش در ميان شيعيان عراق و جهان ادامه داد.

اين شرايط همچنان ادامه داشت تا اينكه بعثيان در سال 1967 ميلادی پس از كودتا برعليه عبدالكريم قاسم و سرنگونی و كشتن وی قدرت را در دست گرفتند. بعثيان برای در دست گرفتن تمامی قدرت های عراق و از ميان بردن هر حركتی در خلاف سوی خود، دست به كشتارهای دسته جمعی و زندان زدند. آنان از ايجاد سوءظن در ميان مردم و تهمت زدن به شخصيت ها آغاز كرده و با شخصيت های مستقل غيروابسته شديدا به مبارزه پرداختند. آنان در اين ميان ابتدا از حوزه علميه نجف اشرف كه حوزه ای پويا و علمی و دارای شخصيت های برجسته علمی و اجتماعی و انديشمندان بود آغاز كردند. در آن هنگام حدود هفت هزار نفر مجتهد و عالم و دانشمند و طلبه و دانش پژوه در آن به تحصيل و فعاليت مشغول بودند و شرايط و جو حاكم در نجف و حوزه آنچنان بود كه راه به هيچ گونه فعاليت سياسی نمی داد. حوزه علميه در اين هنگام دارای استوانه ها و وزنه های علمی قدرتمندی بود كه شخصيت برجسته علمی و اجتهادی آن مرحوم آيت الله العظمی حكيم بود. او فقيهی عالی مقام با ديدگانی ژرف نگر بود كه ويژگی های اجتماعی و اخلاقی و برخوردی او را آنچنان قرار داده بود كه همه را مجذوب خويش ساخته و او را يكه تاز صحنه فقاهت و مرجعيت و تا اندازه ای سياست ساخت. از اين رو تا اندازه ای سياست تعبير می كنم زيرا نفوذ او در حوزه و در نتيجه در عراق و شيعيان و به ويژه در عشاير و خاندان های سرشناس شيعه عراق او را در چنان جايگاهی قرار داده بود كه دولت بعث عراق ناگزير از تعظيم و فرمان بردن در برابر ايشان بود. كم كم بعثيان حركت مرموزانه و از پيش تعيين شده خويش را از حوزه نجف و از ايشان آغاز كردند. آنها با تهمت های فراوان و با كمك عوامل مزدور خود توانستند ايشان را كم كم از صحنه خارج ساخته تا آنجا كه گروهی از اوباش را مأمور ساختند كه به خانه ايشان در محله عماره نجف كه از قداست ويژه ای برخوردار بود حمله كرده و توهين ها كنند. در اين هنگام مرحوم آيت الله العظمی حكيم مجبور به ترك نجف و اقامت در شهر كوفه در 12 كيلومتری نجف اشرف گرديدند. ايشان طول هفته را بدون آنكه با كسی ملاقات كنند در خانه سپری كرده و تنها روزهای جمعه برای زيارت مرقد اميرالمومنين(ع) به نجف می آمدند و در ساير روزهای ديگر جدای از مردم در گوشه ای عزلت گرفته و اين در نتيجه شرايطی بود كه بعثيان برای وی فراهم ساخته بودند. آنان در اين راستا دست به كشتار وسيعی از بزرگان و سران قبايل و سرشناسان عراق كه ممكن بود به كمك نجف و مرجعيت آن برخيزند، زدند.

پس از درگذشت آيت الله العظمی حكيم، قدرت بعثيان فزونی يافت. آنان از هرگونه فشار و اذيت در اين باره كوتاهی نكرده و دست به اخراج ايرانيان از عراق زدند. آنان با تز عراق بدون بيگانه حركت خويش را آغاز كردند كه منظور آنان از اين تز، عراق بدون ايرانی بود. زيرا شخصيت های علمی و اجتماعی و انديشمندان حوزه تا حد مرجعيت و زعامت آن را ايرانيان تشكيل می دادند. لازم به تذكر است كه نژاد و قوميت تنها از ديدگاه دولت بعث مطرح بود زيرا ايرانيان و عراقيان آنچنان پيوندی را ميان خود به وجود آورده بودند به طوری كه كمتر كسی در اين ديار بود كه زبان فارسی را تكلم ننمايد. در حوزه علميه هم كه از نژادها و مليت های گوناگون مشغول به تحصيل بودند، هيچ گاه به اين مطلب توجه نداشتند و همواره تمامی حوزه خود را در يك خانواده می پنداشت همچنان كه هم اكنون در حوزه های علميه ديگری نظير قم و جز اينها وجود دارد. در اين هنگام دستگاه مرجعيت در اختيار مرحوم آيت الله العظمی خويی قرار گرفت شايد بتوان گفت مرجعيت ايشان در سخت ترين شرايط سياسی و اجتماعی عراق بود و نامبرده با چنگ و دندان سعی آن داشت كه از سياست ملاحظه كارانه ای كه لازمه آن شرايط حساس بود تبعيت كرده و كوشش در نگهداری حوزه علميه هزار ساله ای باشد كه از مرحوم شيخ طوسی به ايشان واگذار شده بود. مرحوم آيت الله العظمی خويی كه در ميان مجامع علمی و حوزه های علميه به نوآوری متجدد معروف بود و شاگرد برجسته ميرزای نائينی آن كاوشگر شگرف در فقه و اصول به شمار می آمد كه از حوزه درس ميرزا ده ها مرجع برجسته كه هريك از بعدی ويژگی ها داشتند، سر بر آوردند. آيت الله خويی تنها به پرورش طلبه ها در حوزه پرداخته و حوزه درس نامبرده در مسجد خضرا زبانزد خاص و عام در ميانه های علمی زمانه بود و هركس كه بهره ای از اين علوم برده بود آرزو داشت كه از اين سفره علمی بهره ای برای خود كسب نمايد. بعثيان برای نيل به مقاصد خويش، فشار زيادی را بر آن مرحوم و حوزه وارد می ساختند تا اينكه ايشان را در موقعيت های مختلف سياسی عراق همگام خويش نمايند. رژيم بعث قصد داشت با توجه به اكثريت جمعيت شيعه و اقبال آن به حوزه علميه نجف مراجع تقليد را تحت كنترل خود درآورد و آنان را تضعيف و تسليم نمايد. ليكن ايشان شديدا مقاومت كرده و تنها به امور علمی و پرورش طلاب كه تخصص ايشان بود پرداخت. در زمان جنگ تحميلی نيز همين اندازه حوزه نجف توانستند هيچ حركتی به نفع صدام انجام ندهند، كاری بس مهم به شمار می آمد.

در اين هنگام دستگيری تعدادی از شخصيت های اجتماعی و علمی حوزه همچون آيات عظام خلخالی، جواهری، انصاری قمی و علمايی از خاندان بحرالعلوم، حكيم دستگير شدند. برخی از اين شخصيت ها بازويی برای آيت الله خويی به شمار می آمدند. رژيم بعث آمريكايی در راستای سياست تضعيف حوزه علميه، چهره های علمی و برجستگان اجتماعی آن را كه هريك از سويی دارای ويژگی های به خصوصی در حوزه و وابستگان به آن را داشتند دستگير كرده و به سوی زندان ها و سياهچال های بی نام و نشان خود رهسپار كرد. برخی از اين شهيدان از چهره های معروف و سرشناس حوزه علميه نجف اشرف و قم و ساير حوزه های بلاد اسلامی به شمارمی آمدند. شهيد آيت الله احمد انصاری قمی كه از شاگردان مرحوم آيات عظام شيرازی و حكيم و خويی و روحانی به شمار می آمد، رابطی ميان مراجع تقليد زمان و بازويی از برای حوزه بود. او دارای روابط گسترده ای در سطح حوزه علميه بوده و در انجام امور خيريه و عام المنفعه و رسيدگی به سادات و علويان و زائران علوی و حسينی اهتمام داشت. در فاصله تيرگی روابط ايران و عراق، بسياری از موسسات خيريه در كربلا برای باقی ماندنشان تحت سرپرستی او قرار داشت كه بلافاصله پس از دستگيری نامبرده، تعدادی از آنها همچون حسينيه قمی ها در كربلا تخريب گشته و زمين آن مركزی برای سازمان امنيت درآمد. ساختمان حرم كميل ابن زياد صاحب دعای مشهور كميل كه از زيارتگاه های مشهور نجف است به ايشان بازمی گردد. وی از پشتوانه های مالی حوزه نجف به شمار می آمد و با روابط گسترده ای كه در ميان ايرانيان به خصوص و شيعيان ساير بلاد بالعموم داشت، نيازهای مالی مراجع در عراق و حوزه را در حد مقدور خويش تأمين كرده و يا صرف امور خيريه می كرد. هدايای ارسالی از ايران نظير فرش ها و لوسترها و درب های طلا برای اعتاب مقدسه را سرپرستی كرده و معمولا نامبرده واسطه ای برای انجام آنها و نيز نظارت به صرف صحيح آن در اعتاب مقدسه بود. برخی ديگر از اين عالمان، همچون شهيد آيت الله محمدتقی جواهری از اساتيد مشهور نجف و در زمره افرادی قرار داشت كه جايگزينی مرجعيت به آنان می رسيد. شاگردان او از نژادهای مختلف گرد وی حلقه زده و به درس های او گوش فرا می دادند. برخی ديگر همچون شهيد آيت الله سيدمرتضی خلخالی و شهيد آيت الله سيدرضا خلخالی از اساتيد و برجستگان حوزه علميه نجف بوده و فعاليت علمی و تحقيقی آنان مورد توجه علما و مراجع حوزه قرار داشت.

برخی ديگر از آنان از خانواده های سرشناس و متنفذ نجف به شمار می آمدند، شهيد آيت الله سيدمحمد ابراهيم شيرازی فرزند مرحوم آيت الله العظمی سيدعبدالهادی شيرازی از آن جمله بود. او دارای نفوذ گسترده ای در حوزه به ويژه در ايرانيان بود و پيوستگی او با بيوت مراجع و شخصيت های اجتماعی نجف، به او ويژگی خاصی را داده بود. منزل اين شهيد مركز مراجعات علمی و رفع نيازهای اجتماعی مردم بود. برخی ديگر از اين شهيدان، از سخنوران مشهور عراق به شمار می آمدند، شهيد سيدجواد شبر سخنوری توانا و بيانی رفيع را دارا بود. منبرهای حماسی او به ويژه در ايام عزاداری اهل بيت از شهرت بسزايی برخوردار بود و گروه های فراوانی از مردم به وسيله او نسبت به اهل بيت تحريك می شدند. نام او و منبرهای او هنوز به صورت خاطرات در اذهان مردم عراق باقی مانده است. برخی ديگر از اين شهيدان، دارای روابط گسترده ای با شيعيان خارج از عراق همچون خوجه ها در هند و در ساير بخش های دنيا بودند. آيت الله شهيد سيدمحمدتقی مرعشی فرزند آيت الله سيدجعفر مرعشی كه هر دو از بازوها و اركان حوزه علميه نجف بودند، در اين راستا شهيد گرديد. نامبرده دارای روابط گسترده ای با شيعيان شرق آفريقا در تانزانيا و زنگبار داشت و رفع مسائل فقهی و شرعی آنان را به عهده داشت. برخی ديگر از اين عالمان و بزرگان دارای روابط گسترده ای با عشاير و روسای آنان در داخل عراق بودند. همانند خانواده آيت الله سيدمحمدرضا حكيم فرزند آيت الله العظمی حكيم كه طبيعتا دولت صدام مايل به وجود اين روابط نبود و حركت های افراد خانواده مرحوم آيت الله حكيم را زير نظر داشته و شايد بتوان گفت كه شديدترين صدمات و ضربه های خود را به اين خاندان بزرگ و ريشه دار وارد ساخت. برخی ديگر از اين شهيدان همچون شهدای خاندان بحرالعلوم به علت سرشناس بودن و معروف بودن خاندانشان با شخصيت ها و بزرگان درون عراق از سنی و شيعه ارتباط داشته و آنان را برای رفع مشكلات اجتماعی و حل نزاع ميان قبايل به پيش خود برده و گفته آنان در همه تأثير بسزا و خاصی داشت. شهيد آيت الله سيدجعفر بحرالعلوم علاوه بر وابستگی به خاندان بحرالعلوم دارای روابط نسبی به بيت مرحوم آيت الله العظمی حكيم و آيت الله العظمی شيرازی بود. او مرجعی قدرتمند و روحانی سرشناسی در منطقه مشخاب بود و اين منطقه كه از عشاير قدرتمند شيعی عراق به شمارمی آيد همگی تحت لوای او بوده و گوش به فرمان وی بودند. شهيد آيت الله هاشميان و شهيد آيت الله احمدی شاهرودی از ستارگان درخشان علمی رجال و نيز فقه حوزه به شمار آمده و شهيد احمدی شاهرودی هم دوره و هم شهيد مرتضی مطهری به شمار می آمد و ديدگاه های او در حوزه همواره زبانزد اوساط علمی بود. برخی از اين شهدا، دارای پدران نامی و معروف بودند از آن جمله شهيد حجت الاسلام سيدكمال كلانتر فرزند مرحوم آيت الله سيدمحمدكلانتر كه رياست «جامعةالنجف الدينيه» كه يكی از بزرگ ترين مدارس دينی در نجف بود، به شمار می آمد. صدام برای تحت فشار قرار دادن چنين افرادی اقدام به دستگيری فرزندان آنان كرد.

آيت الله سيدابراهيم خراسانی كاظمينی از شخصيت های معروف حوزه نجف مقيم در كاظمين و بغداد بود. وی امام حرم كاظمين بوده و نمايندگی مراجع حوزه علميه نجف در اين حيطه را داشت او فردی خدمتگزار و دلسوز بود و هنوز ياد و خاطره او در كاظمين و بغداد به يادگار مانده است. سه تن از فرزندان اين عالی مقام و روحانی برجسته را صدام دستگير كرد. شهيد سيدحسن قپانچی نويسنده و منبری مشهور در عراق بود. از بيوت سرشناس و مرجعيت حوزه علميه ستارگان و شهدايی به اين خيل عظيم شهيدان حوزه تقديم داشتند. از بيت مرحوم آيت الله العظمی ميلانی، مرحوم آيت الله العظمی خويی، مرحوم آيت الله العظمی كاشف العظاء، مرحوم آيت الله العظمی سيدابوالحسن اصفهانی، مرحوم آيت الله العظمی ميرزای شيرازی بيت معروف و مشهور ما مقامی كه ستارگان درخشانی را به حوزه تقديم می داشت همه هريك شهيدانی را به اين خيل تقديم داشتند. تعداد يكصد و هشتاد و دو تن از بزرگان و روحانيون و علما و طلاب حوزه علميه نجف اشرف كه سال ها در درون سياهچال های صدام به سر برده و هيچ نام و نشانی از آنان نبود، و خانواده های آنان هرگز به ديدار چند لحظه ای از آنان نايل نشدند، و همگی سال ها در حدود بيست و سه سال را چنين گذرانيدند و در پايان با يك دنيا غم و اندوه و حسرت پس از سقوط بغداد و سقوط رژيم صدام آمريكايی، و انتظارخانواده های اين عزيزان به يأس مبدل گشت و همه با زندان های خالی كه متجاوز از دويست و ده زندان رسمی در عراق بود، برخورد كردند. امروز پس از سقوط آن رژيم، با شهادت تمامی آن علما و بزرگان برخورد می نماييم. درود و سلام هميشگی خداوند به آن ارواح طيبه باد كه در راه حفظ اسلام و حوزه های علميه از جان خود گذشتند.


نيما صداقت:‌ ايرج كريمی پس از يك مسابقه چندين و چند ساله نقدنويسی، با فيلم «از كنار هم می گذريم» سعی دارد به همان دلبستگی های دوران نقدنويسی اش وفادار بماند. از اين رو به راحتی می توان ردپای نقدها را در فيلم جست؛ چه تأثير مستقيم نوع سينمايی كه كريمی در مطالبش از آن ستايش می كرد (نوع فيلم های اروپايی روشنفكرانه: از تاركوفسكی تا يانچو) و چه اصلا حضور نوجوانی در فيلم كه به نقدنويسی علاقه دارد. سبك و ريتم فيلم آشكارا متأثر از فيلم های روشنفكرانه اروپايی است، در نتيجه نماهای نسبتا بلند و غالبا ساده و اصلا نبود يك قصه خطی و نوع سينمای ضدقصه به طور كلی در راستای همان سينمای مورد علاقه كريمی است؛ غافل از اينكه اين نوع سينما در عين سادگی مشكل ترين نوع فيلمسازی هم هست؛ اينكه همه حشو و زوائد را حذف كرده و فقط و فقط به قدرت تصوير اتكا كرد، آن هم برای پرداختن به مهم ترين مشكلات لاينحل فلسفه زندگی بشر. طبعا نمونه درخشان اين زمينه ميكل آنجلو آنتونيونی است و البته اينگمار برگمان. سكانس اول فيلم «كسوف» ـ جدايی يك زوج ـ كه در چند دقيقه فقط با چند كلام ساده برگزار می شود، نمونه درخشان اين نوع سينمای دست نيافتنی است.

كريمی اما با جسارت سعی دارد به اين نوع سينما نزديك شود، بی آنكه به آن پختگی و غنای تصويری رسيده باشد. در نتيجه فيلم به رغم امتيازات خود، خيلی زود خسته كننده می شود و با وجود زمان كم آن، خيلی كند می گذرد. مشكل از جايی بيشتر می شود كه تمام حرف های بزرگ فيلم ـ درباره مفهوم زندگی و مرگ و ارتباط انسان ها ـ گاه بار اضافه ای می شوند كه روی فيلم سنگينی می كنند. از جمله آنها شروع در فضای پشت صحنه يك فيلم است كه كاملا جدای از فضای باقی فيلم قرار می گيرد و به عنوان يك وصله ناچسب تا پايان آن باقی می ماند. همين طور قضيه فمينيسم پنهان ژاله كه به صورت شعار درباره مرد لاستيك به دست در كنار جاده آشكار می شود «يكی از هم جنس هايش سوارش می كند» اين نفرت زنانه از جنس مخالف چيزی است كه در اين شخصيت هيچ زمينه روشنی ندارد و اتفاقا در تناقض با علايق ژاله به همسرش هم هست. همين طور شخصيت بی خيال زن همراه او كه هيچ گاه به درستی پرداخت نمی شود. ترفند نشان ندادن چهره او در نيمه اول فيلم هم ـ هرچند ظاهرا به دليل نقاشی پرتره او توسط ژاله است ـ اما كاملا ادايی به نظر می رسد.

جز اين سادگی تكنيكی فيلم و برخی تلقی های كارگردان از مديوم، گاه آزارنده می شود. برای مثال وقتی پدر ارس به ژاله می گويد «ارس مردنی است» يك نعش كش از جلوی كادر رد می شود. اين نوع نمادپردازی شديدا در تناقض با فضای رئاليستی فيلم است. ضمن اينكه تركيب رئاليسم با طنز و فانتزی، ديگر مشكل فيلم را رقم می زند. فيلم قرار است با نمايش واقعيت زندگی ما، بسيار تلخ و تكان دهنده باشد، اما فيلمساز در هر دقيقه فيلم سعی دارد به مدد ديالوگ ها و اتفاقات خنده دار، لبخندی بر لبان تماشاگرش بياورد (كه غالبا هم اين صحنه ها به دليل بازی ناپخته غالب بازيگران و ضعف كارگردانی ناموفق از آب درآمده اند: نگاه كنيد به مثلا گريه های مردی كه پدر 92 ساله اش مرده يا آفرين گفتن پدر ارس به ارس يا شوخی های پدر و پسر درباره منتقدان فيلم).

اما فيلم لحظه ها و ايده های خوبی هم در دل دارد. نمونه درخشانش صحنه تفاهم ژاله و همسفرش است كه در لحظه ای به هم حقيقت را می گويند؛ اينكه هر دو دروغ گفته اند و مرد يكی را ژاله صدا می كرده و قضيه علاقه به باران هم حقيقت ندارد. تفاهمی كه با برداشتن حصار دروغ و حسادت به دست می آيد و اتفاقا هر دوبازيگر چقدر حسی و درست اين صحنه مشكل را بازی می كنند. يا از معدود مواردی كه فرم و محتوا كاملا درست تلفيق می شوند جايی است كه ما نمای عمومی طبيعت را می بينيم و ژاله درباره نقاشی پرتره يا دورنما حرف می زند و اينجا اين تمهيد چقدر در راستای نمايش تفكرات ژاله و اختلاف ديدگاه او با شوهرش درست عمل می كند. يا فكرهای ظريفی مثل اينكه همه به هر حال در طول راه (زندگی) ماشينشان پنچر می شود يا اينكه همه «تنها» هستند و همسرانشان يا مرده اند يا طلاق گرفته اند (و اين تأكيد بر تنهايی آدم ها گاه چقدر دوست داشتنی و ملموس از كار درآمده است) يا آواز خواندن اسدالله نعش كش كه می خواهد در كنار يك جسد، به زندگی برسد و زندگی را دوست داشته باشد، كاری كه به زعم فيلمساز ـ و به گواه فيلم ـ كار بسيار مشكلی است.


سيدحسين فهيم زاده: در اواخر دهه هفتاد و اوايل دهه هشتاد حركت سينمايی حرفه ای ايران با دو نوع برداشت، بيشتر از سال های گذشته قابل بررسی است. برداشت هايی از نوع غيرحرفه ای و حرفه ای آن. شايد با يك نگاه بتوان درك مخاطبان غيرحرفه ای امروز را كاملا متفاوت از نگاه تيزبين جامعه حرفه ای تمييز دارد. جامعه ای كه ارتباط ادراكی خود را از راه های متفاوتی همچون؛ مقاله، نقد و بررسی در اختيار مخاطبان غيرحرفه ای و البته فهيم جامعه قرار داد. اين نوشتار سعی بر اين دارد، نگاه های شما خوانندگان را از روزنه ای ديگر متوجه فيلمی با نام دنيا كند. به منظر بيرون از محيط اجتماع كل جوامع جهانی كه نگاه كنيم كشمكشی ميان دنيای غرب و شرق كاملا مشهود است. هر چه بيشتر نگاه ها را در اين جوامع خيره گردانيم می توان متوجه اين كشمكش ها در وادی هنر آن هم از نوع هنر هفتم بود. در فيلم های امروز چالش های ميان تجددگرايی از جنس مدرن با دنيای درك نشده سنتی كه به اندازه ای بارز گرديده است كه دستمايه فيلم هايی از نوع دنيای امروز به صراحت فيلمی همچون دنيای منوچهر مصيری گرديده است. دنيايی كه اگر چه از نگاه ساده اما تيزبين يك تماشاگر غيرحرفه ای، خوشامدگويی به مدرن گراهای امروزی است ولی از روزنه حرفه ای های سينما، برملا شدن چهره «حاج رضای» حج نرفته ای كه دنيا با اندك تقلايی به آن دست پيدا می كند كه برای دستيابی به گذشته پدری خويش، حاج رضای سنتگرای ظاهرساز را ضربه فنی عشق مكارانه خود می كند كه او نه تنها اين پيروزی را مرهون فكر مدرن و لهجه نيمه فرنگی خويش دانسته بلكه آن را وامدار از ريشه های سنتی خود می داند.

در سكانس های اوليه فيلم، حاج رضا به اندازه ای مصر در ترميم خانه پوسيده است كه گويی نويسنده فيلم، هنرمندانه از درون هنرپيشه نقش اول، برق سرور و شادی را در نگاه هايش منعكس می كند، نگاه هايی كه اگر به درون حاجی راهی پيدا كنيم، جشن رسيدن دنيای مدرن را در آنجا به تماشا خواهيم نشست. شوق ديداری كه پنهانی، منتظر بهانه ای از دنيا بيرون است تا بتواند راهی برای برداشتن نقاب ظاهری خويش پيدا كند و آنجا كه اين بها به دست دختری از فرنگ برگشته در اختيار حاجی قرار می گيرد. بهانه ای كه برای آن در سكانس های آخر بهای زيادی را پرداخت خواهد كرد. دنيا از آن سوی دنيا، تنها برای نسل جوان فيلم سنگ صبور و يا رازدار و درك كننده احساسات آنها نيست بلكه گفتمان او در گرايش های تماشاگران غيرحرفه ای و ديوار شنوی های تماشاگران حرفه ای است آنجا كه با اولين برخورد خود با نسل سوسك های داخل كمد، پنهان كاری های زيادی را برای حاجی با تبسمی گرم بازگو می كند و در ادامه، دنيا نجات دهنده خانه پدری، عمارتی از دست رفته. او انتقام گيرنده مكاره ای است تا بتواند تنها در مدت يك ماه ظاهر فريبكار يك حاجی قلابی را رسوا كند. رسوايی از شعاع كوچك خانواده اش، تا جامعه بزرگ تماشاگران سينمايی.

نگاه فيلم، دنيا را پيشرو نسلی قرار می دهد كه ساليان سال با نفرت از سنت و سنتگرايی، چشم به بازگشت دوباره خود به سرزمين مادريشان دارند. دنيا در تجربه موفق منوچهر مصيری در اكران چند ماه فيلم بر پرده سينما، خبری برای نسل جوان دارد، او نه تنها متنفر از سنت و سنتگرايی نيست بلكه در ميان بنای قديمی خانه پدری در سكانس آخر، محلی را برای دفن حاجيان به حج نرفته سنت شكن و كاسه های داغ تر از آش ترتيب داده است.

كارگردان فيلم در سكانس نشان دادن آپارتمان حاجی كه هنرپيشه زن، با مهارتی خاص در حد يك ديالوگ به ظاهر فرعی، نگاه هنرپيشه مرد را فاقد افق بينی های اجتماعی نشان می دهد. ديالوگی كه جوابی بسيار لطيف دارد، از آنجايی كه حاجی فرق ميان طبقات پايين و بالای ساختمان را نمی داند. دنيا در جواب به دورنمای طبقات بالا اشاره می كند و آن را دليل اختلاف با طبقات پايين می داند. در هر صورت دنيای فيلم آقای «منوچهر مصيری»، مملو از برجستگی های سنت اصيل است. همسر نمونه حاج رضا، نمونه بارز زن ايرانی، كه از نگاه مخالفين تندرو و يا جمعيت فمينيستی، حاج رضا را با انقلابی كه توسط همسری ديگر از دنيای مدرن مغلوب گشته، عقده های ديرينه خود را بر سر مرد به ظاهر همراه و دلسوزش فرود می آورد و به آنجا می رسد كه با اقتدار توانسته اتفاقات خانواده خود را به يك بار از زير يوغ مردسالاری مردی خوش گذران خارج كند. ولی در نتيجه، گوهر با رعايت اصولی اخلاقی و سفارش پسر به احترام فرزند نسبت به پدر، خانه را بدون آنها و با اعتراف اينكه شايد او در زندگی نسبت به مرد خانه، كوتاهی كرده، ترك می كند. در هر صورت جامعه سنتی برای خود اصولی گرانبها دارد كه هر شنونده خسته از صداهای چند صدساله دور از فرهنگ اصيل را، جذب آن كند، حتی آنهايی كه گوش هايشان از تراوشات ذهن های غربی پر است.


پروژه ناتمام روشنفكری دينی

خبرگزاری كار ايران: يكشنبه 4 خرداد ماه همايش يك روزه ای توسط انجمن اسلامی دانشكده الهيات دانشگاه تهران با عنوان «روشنفكری دينی، پروژه ناتمام» برگزار شد. دكتر غلامعباس توسلی، احمد قابل، حسن محدثی، تقی رحمانی و حجت الاسلام محمدتقی فاضل ميبدی مدعوين اين نشست بودند كه در اين ميان تقی رحمانی در جلسه حضور نيافت. در ابتدای اين نشست احمد قابل سخنان خود را با عنوان «نگاهی دوباره به مقوله دين» آغاز كرد. وی گفت: ما در جامعه ای رشد پيدا كرده ايم كه برای تبيين نظريات خود از كلماتی استفاده می كنيم كه قطعی و يقينی هستند، درباره مسائل دينی نيز همين طور فكر می كنيم. از آغاز بايد به دين نگاه كنيم. اولين چيزی كه دين بايد تكليف خود را با آن روشن كند، اين است كه بالاخره می خواهد، با عقل عرفی بشر چه كند؟ دين چه قدر برای عقل ارزش قائل است؟ نمی توان مردم را در وضعيت انتظار نگه داشت و توقع داشت، آنها با دين ارتباط برقرار كنند. اگر عقل را از دين دور كنيم، دينی كه دين رحمت است، دين به چه پديده ای تبديل می شود. احمد قابل سه حوزه انديشه ها و عقايد؛ اخلاق؛ قوانين و احكام را حوزه های حضور دين دانست و درباره نقش عقل در حوزه انديشه و عقايد گفت: اگر عقل عنان خود را از سه بند هوای نفس، عادات دينی و پيروی از پيشينيان رها كند، بی شك چنين عقلی، صاحب خود را نجات می دهد. تنها حجت خدا در حوزه عقايد، عقل عرفی است و نه عقل استدلالی، شيخ مفيد، شيخ طوسی و سيد مرتضی می گويند، ما حق نداريم آيات قرآن را خلاف عقل تفسير كنيم. ما در حوزه اخلاق و نقش عقل در آن هر چه داريم از عقل است و شرع چيزی اضافه بر آن نگفته است، اما متاسفانه آمده ايم، اخلاق را كه بخش اعظم آن عملی است، محدود به رابطه انسان و خدا كرده ايم و آن را به اين نحو به حوزه فردی كشانده ايم. هيچ كسی تاكنون چنين معجزه ای نكرده است كه ما با اخلاق كرده ايم.

وی در پايان با اشاره به اينكه، اسلام در روش ها، چيزی علاوه بر روش های عقلانی اضافه نكرده، درباره زمان پيامبر(ص) گفت: در آن زمان نيز استفاده از عقل، به ميزان دانش خودشان بوده است. آيا نمی توان گفت، امروز كه عقل بشر به لحاظ عمل از عقل مردم آن زمان پيشرفته تر شده است، می تواند در عرصه احكام، حجت داشته باشد و نقش اساسی ايفا كند؟ حسن محدثی، دانشجوی دكترای جامعه شناسی، نيز درباره «كثرت كالای دينی در ايران معاصر» سخن گفت. محدثی در آغاز گفت: همان طور كه در عرصه اقتصاد، برخی كالاها تاريخ مصرف دارند، در عرصه دين نيز كالای دينی دارای تاريخ مصرف هستند. بنابراين بايد مناسب با نياز به توليد كالاهای تازه پرداخت. اگر تاريخ مصرف اين دست از كالاها سر برسد، توليدكننده آنها بايد در نوع توليد خود تجديد نظر كند. وی كه كتب «دين و حيات اجتماعی» را نيز منتشر كرده درباره محتوای كتاب هايی كه در قلمرو دين و مفاهيم دينی نوشته می شوند، گفت: برخی از كتاب ها هست كه انديشه های اسطوره ای را ترويج می كنند؛ انديشه هايی كه نمی توان آنها را با عقلانيت جمع كرد؛ در نتيجه به ميزانی كه جامعه درگير عقلانيت مدرن می شود، كالاهايی كه دلالت و محتوای اسطوره ای دارند، از دور خارج می شوند. در حوزه دين عده ای توليدكننده كالای دينی و عده ای مصرف كننده آن هستند. در جامعه شناسی دين، روحانيون توليدكننده كالای دينی و مردم مصرف كننده آن به شمار می روند. در اين رابطه، توليدكننده و مصرف كننده به يكديگر نيازمند می شوند؛ زيرا كالای توليدكننده، طرفدار می خواهد. بنابراين توليد بايد متناسب با نيازها باشد، تا مخاطبان را به خود جذب كند. اين پژوهشگر جامعه شناسی دين در پايان به تقسيم بندی كارگزاران دينی در ايران پرداخت و سه دسته «محافظت گرايان»، «ترميم گرايان» و «بازسازی گرايان» را از يكديگر تفكيك كرد و تصريح كرد: محافظت گرايان معتقدند، ميراث اسلامی ما عيب و ايرادی ندارد و كاملا كارآمد است؛ لذا بايد از آن حفاظت كنيم. اما ترميم گرايان، معتقدند در دوران نوين ما با مقولاتی مواجه می شويم كه دين [سنتي] توانايی پاسخگويی به آنها را ندارد؛ لذا با طراحی راهكارهای تازه، بايد دين را همچنان توانمند نگاه داشت.

دسته سوم نيز بازسازی گرايان دينی هستند. اين دسته بر اين عقيده اند كه نه تنها محافظت گرايی باعث از بين رفتن دين می شود، بلكه ترميم گرايی نيز كافی نيست و كاری از پيش نخواهد برد. آنها به دنبال بازسازی مفاهيم دينی هستند. حجت الاسلام محمدتقی فاضل ميبدی، عضو مجمع مدرسين و محققين حوزه علميه قم، كه سخنران بعدی اين همايش بود بحث خود را با عنوان «مذهب، روشنفكری دينی، بيم ها و اميدها» مطرح كرد. وی گفت: آنچه غرب را پس از رنسانس (نوزايی) به انحطاط اخلاقی رساند، عملكرد حاكمان كليسا در دوران قرون وسطی بود. وی در پايان به بيان ويژگی های دكتر علی شريعتی پرداخت و گفت: شريعتی مورخ و جامعه شناس و مهم تر اينكه يك انسان دردمند بود. او هم دردمند و هم به دنبال كاهش درد جامعه بود. الگوی انتخابی وی عجيب بود. الگوی شريعتی نه بوعلی سينايی (دانشمند) و نه حلاج وار (عارف) بود؛ بلكه الگويی ابوذری داشت. او درد دين داشت و می خواست برای سوال های امروزی پاسخ امروزی بيابد و سعی می كرد از چهره دين خرافه زدايی كند. دكتر غلامعباس توسلی، استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران، به عنوان آخرين سخنران اين جلسه درباره «شريعتی، روشنفكری در پهنه زمان ها» سخن گفت. توسلی تصريح كرد: روشنفكران دينی ما در طول 20 سال گذشته به دنبال توسعه و دموكراسی بوده اند. در 50 سال اخير پارادايم (الگو) اصلی انديشه دين، بحث توسعه و دموكراسی بوده است. مطالعات نشان می دهد، بين توسعه و رشد دموكراسی رابطه وجود دارد. تغيير و تحولات اصلاحات و انقلابی كه در ايران شده است، هدفشان غير از اين دو موضوع نبوده. در اين ميان افراد لائيك و غيردينی، بهانه اصلی انحطاط و عدم رشد دموكراسی را متأسفانه به دين و اسلام گره زدند؛ ولی مسلمانان آگاه هم به اين مسائل پرداختند و از اينجا بحث روشنفكری دينی پيدا شد.

شخصيت های منفی محبوب سينما

فرج الله سلحشور شخصيت های منفی سريال های ايرانی را از شخصيت های مثبت جذاب تر دانست. سلحشور در گفت وگويی با اشاره به مطلب فوق گفت: متاسفانه كارگردان های ما شخصيت های منفی را به خاطر اينكه در دسترس ترند خوب درك می كنند اما شخصيت های مثبت را خوب درك نمی كنند چون نه خودشان با آن شخصيت ها هم سخن اند و نه برايشان قابل درك است. كارگردان مجموعه های اصحاب كهف و ايوب پيامبر ادامه داد: به عنوان مثال شخصيت های منفی مثل عمروعاص و وليد و قطام در سريال امام علی(ع) محبوب تر از عمار ياسر و ابوذر بودند.

ادامه تدوين صبحانه برای دو نفر

تدوين «صبحانه برای دو نفر» آخرين ساخته مهدی صباغ زاده توسط خودش ادامه دارد. اين فيلم كه در آن خسرو شكيبايی، چكامه چمن ماه، نيكو خردمند و انوشيروان ارجمند به عنوان بازيگر حضور دارند، ماجرای نويسنده ای را روايت می كند كه پس از سال ها تصميم می گيرد داستانی درباره زندگی دختر جوانی بنويسد.

توكيو بدون توقف آماده نمايش شد

توكيو بدون توقف، دومين فيلم سينمايي سعيد عالم زاده با پايان يافتن مراحل فني، آماده نمايش شد. بازيگر نقش اصلي اين فيلم كمدي مهران مديري است و او خود مسئوليت بازيگرداني فيلم را به عهده داشته است. از ديگر بازيگران فيلم مي توان به پانته آ بهرام، حسن شكوهي، اليزابت اميني، گوهر خيرانديش، يوسف پشندي، سعيد پيردوست، ابراهيم آبادي و. . . اشاره كرد. فيلمنامه توكيو بدون توقف را فرهاد توحيدي، فيلمنامه نويس پركار سال گذشته نوشته كه نگارش فيلمنامه هاي دو فيلم موفق، مرد عوضي (محمدرضا هنرمند) و دنيا (منوچهر مصيري) را در كارنامه دارد.

سرقت طرح سينمای كوچك

به گزارش خبرنگار سايت فيلم و سينما، روز دوشنبه گذشته ناصر شفق اعلام كرد كه در بلوار دريا هنگامی كه ماشين شخصی خود را ترك كرده بود متوجه شده كه طرح سينمای كوچك از ماشينش به سرقت رفته است. بنا بر گفته های شفق كليه اسناد، مدارك و تحقيقات مربوط به اين طرح توسط سارق ربوده شده. همچنين چند فقره چك و مقداری پول نقد نيز از ماشين شفق به سرقت رفته است. شفق قصد دارد هر چه سريع تر اسناد و مدارك حياتی اين طرح را توسط مأموران نيروی انتظامی به دست آورد. چرا كه معتقد است اسناد به سرقت رفته به درد هيچ كسی نمی خورد.

تدوين دوئل در تهران و ماهشهر

به گزارش سايت فيلم و سينما، پروژه عظيم دوئل، پس از 8 ماه كار مداوم وارد مرحله تدوين شد و مصطفی خرقه پوش به عنوان تدوينگر اين فيلم به ماهشهر رفته تا همزمان با ساخت بقيه پروژه آن را تدوين كند. دوئل تاكنون صف طولانی ترين پروژه سينمايی كشور را به خود اختصاص داده است. احمدرضا درويش كارگردان، بهرام بدخشان مدير فيلمبرداری، امير اثباتی طراح صحنه و لباس و شركت فرهنگ تماشا تهيه كننده اين طرح جنگی هستند. سعيد راد، پژمان بازغی و پريوش نظريه بازيگران اصلی دوئل هستند.

عشق، اولين فيلم بلند فرشيد نوابی

فرشيد نوابی به زودی ساخت اولين فيلم بلند سينمايی خود را با عنوان «عشق» آغاز می كند. اين فيلم به داستان زندگی يك متولی قبرستان می پردازد كه عاشق يك زن خيالی می شود. قرار است محمدرضا سكوت به عنوان مدير فيلمبرداری و اصغر آبگون به عنوان صدابردار در اين فيلم حضور داشته باشند. همچنين از الهام چرخنده به عنوان بازيگر نقش اول نام برده می شود. گفتنی است فرشيد نوابی، بازيگر و كارگردان سينما، پيش از اين فيلم كوتاه «. . . و عشق» را ساخته است.

توقف «تك درخت ها»

فيلم «تك درخت ها» به كارگردانی سعيد ابراهيمی فر كه بر اساس داستانی از هوشنگ مرادی كرمانی (كتاب درخت انار) به تصوير درآمده است هنوز در مراحل پايانی ساخت متوقف است. هوشنگ مرادی كرمانی ضمن بيان مطلب فوق افزود: به جز فيلم فوق فيلم های «موشو» به كارگردانی محسن محسنی نسب و «مربای شيرين» نيز اخيرا از بنده به فيلم برگردانده شده اند كه از مراحل توليد «موشو» هيچ اطلاعی ندارم. مرادی كرمانی در پايان بيان داشت فيلمبرداری «تك درخت ها» 3 - 2 سال پيش در كرمان انجام شد اما به خاطر مسائلی كه در شركت تهيه كننده فيلم پيش آمد حدود 20 درصد از مراحل پايانی شامل صداگذاری و ميكس باقی مانده است.

سيامك اطلسی و «گرازها گرسنه اند»

سيامك اطلسی در حال حاضر، فيلمنامه ای با عنوان «گرازها گرسنه اند» را آماده ساخت دارد كه در صورت آماده شدن مقدمات آن را كارگردانی خواهد كرد. اين بازيگر سينما و تلويزيون درباره فعاليت های اخير خود افزود: فيلمنامه، موضوعی اجتماعی دارد و منتظرم پس از تثبيت سياستگذاری های فارابی و معاونت سينمايی، توليد آن را آغاز كنم. اطلسی تصريح كرد: چون خودم عضو اتحاديه تهيه كنندگان نيز هستم در صورت دريافت پروانه ساخت احتمالا آن را تهيه خواهم كرد و اگر كس ديگری هم مايل به تهيه اش باشد با او همكاری خواهم داشت.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو