|

ترجمه کاوه فيض اللهی: متن زير از فصل اول كتاب «سنگدلی و مهربانی: نگاه تازه ای به پرخاشجويی و فداكاری» انتخاب شده كه در مجموعه الگوهای رفتار اجتماعی به چاپ رسيده است. هاروی هورنشتين، استاد روانشناسی و تعليم و تربيت در كالج معلمان وابسته به دانشگاه كلمبيا، عضو ارشد مركز سياست پژوهش است. علاوه بر همكاری مكرر به شكل مقالات پژوهشی در ژورنال های حرفه ای دو مجموعه مقاله به نام های «مداخله اجتماعی، تكنولوژی توسعه سازمانی» و «كاربردهای روانشناسی اجتماعی» ويراستاری و تنظيم كرده است. نگاهی به تاريخ انتشار كتاب يعنی سال 1976 نشان می دهد كه نويسنده از نظريه ژن خودخواه آگاهی نداشته است. از اين رو می توان ديدگاه هورنشتين را نمونه جالبی از تحليل های پيش داوكينزی دانست.
• • •
نتيجه گيری های دانشمندانی نظير كنرادلورنتس (K.Lorenz)، پژوهشگران روان شناسی مانند زيگموند فرويد (S.Freud) و آنتونی استور (A.Storr) و همه فهم گردان های علم نظير رابرت آردری (R.Ardrey) و دزموند موريس (D.Morris) بخشی از يك سنت فلسفی هستند كه می توان رد آن را دست كم تا سه قرن پيش گرفت و به توماس هابز (T.Hobbes) رسيد. هابز به عنوان يك فيلسوف بدبين آن چنان غرق در به زعم خود تمايلات غريزی مهارنشدنی در انسان بود كه وضعيت طبيعی نوع بشر را همچون «جنگ همگان عليه همگان» توصيف كرد. اشكال گوناگون جهان بينی بسيار افسرده هابز را می توان در انديشه فيلسوف های اجتماعی قرن نوزدهم نظير ماكس استيرنر (M.Stirner) و فريدريش نيچه (F.Nietzsche) يافت. هر دو فيلسوف فوق اعلام كردند كه هر انسان بدون توجه به رفاه ديگر اعضای جامعه فقط برای تامين منافع خويش می ستيزد. بودن يعنی مبارزه. هيچ گزينه ديگری وجود ندارد. فداكاری توهمی بيش نيست و تنها هنگامی كه مردم با دشمن مشترك روبه رو می شوند به طور موقت و ظاهری نمود پيدا می كند. پيوند ميان انسان ها مبتنی بر ترس مشترك ناشی از نفرت مشترك است نه براساس عشق يا دوستی. ريشه های نزاع در گذشته انسان عميق است و نتيجه اش بقای اصلح.
به ظاهر در ارتباط ميان اين توصيف از زندگی اجتماعی و تحليل داروين از تكامل ترديد نمی توان كرد. تقريبا در همان دوره كه استيرنر و نيچه كار می كردند يك جامعه شناس، يعنی هربرت اسپنسر (H.Spencer)، نيز اين شباهت ظاهری را مشاهده كرد. او به اين ايده اندكی چاشنی انديشه مالتوسی افزود و سپس چند گام پيشتر رفت تا جامع ترين سوءاستفاده ها را از ايده های داروين به عمل آورد. توصيف اسپنسر از هستی انسان، داروينيسم اجتماعی ناميده می شود. او و پيروانش از اواخر دهه ،1800 استدلال كرده اند كه همان اصولی كه در مورد تكامل و تكوين ذات الريه زيستی به كار می رود در مورد رويدادهای زندگی نيز به كار می رود. بنابراين رقابت ميان آدم ها قانون زندگی است. قوی ترين و بهترين، باقی می ماند: بقيه همه به قوی تر خدمت می كنند يا منقرض می شوند. هر انسان يك جزيره است، هر يك تنها، كه در تنازع بقا در برابر همتايانش جبهه گرفته است. رقابت، تضاد، استثمار و جنگ، همه گريزناپذيرند. گذشته از اين، مطلوب نيز هستند زيرا تنها به شايسته ترين ها امكان بقا می دهند. گرچه انداختن مسئوليت به گردن اسپنسر ممكن است منصفانه نباشد، اما اين درونمايه كلی را می توان در نوشته های چندين نويسنده و فيلسوف معاصر يافت كه برجسته ترين آنها خانم آين راند (A.Rand) است. يكی از انتقادهای اصلی او ظاهرا اين است كه قراردادهای اجتماعی به طور دائم فرآيندهای طبيعی را مختل می كنند و در نتيجه موجب می شوند كه بعضی از شايسته ها شكست بخورند و بعضی از ناشايست ها باقی مانده و حتی پيروز شوند. از نظر خانم راند رابين هود قهرمانی نبود كه از ثروتمندان می دزديد و به تهيدستان می داد، بلكه آدم رذلی بود كه در روند طبيعی تكامل جامعه مداخله می كرد.
بيچاره داروين! احتمالا هرگز خوابش را هم نمی ديد كه از ايده هايش به طور غيرمستقيم برای حمله به قهرمانان داستان های كودكان استفاده شود. در واقع نبايد هم می ديد. او هرگز بسياری از نتيجه گيری هايی كه اكنون به او نسبت داده می شود را نپذيرفت. اما اگر مطالعه شخصی از آثار داروين محدود به كتاب «اصل انواع» باشد، بدفهمی هايی از اين دست قابل درك است. با اين حال، جست وجوی بيشتر در كتابخانه بايد به روشن شدن اين گونه بدفهمی ها كمك كند. در سال ،1871 داروين كتاب «منشاء انسان و انتخاب در ارتباط با جنسيت» را منتشر ساخت و در آن نوشت، «با پيشرفت در تمدن انسان و يكپارچه شدن قبايل كوچك به شكل جوامع بزرگ تر، كمترين تعقل به هر فرد خواهد گفت كه او بايد غريزه اجتماعی و همدردی اش را به تمام اعضای همان ملت بسط دهد، گرچه شخصا آنها را نشناسد. » اين صرفا توصيه نيست. داروين در سرتاسر اين كتاب بارها می گويد كه در طبيعت و در زندگی اجتماعی انسان، همكاری و پيوند خيرخواهانه ميان افراد برای بقا ضروری است. در سال ،1872 داروين كتاب «بيان عواطف در انسان و جانوران» را به چاپ رساند و در آن با اشاره به اينكه انتخاب طبيعی حفظ احساسات فداكارانه، ياری دوجانبه، وفاداری به گروه و داشتن حس همكاری را برمی گزيند، استدلال فوق را ادامه داد. اين ديدگاه توسط تعدادی از معاصران داروين از جمله پرنس پيتر كروپوتكين (P.Kroptokin) و آلفرد راسل والاس (A.R.Wallace) كه به طور مستقل و هم زمان با داروين نظريه تكاملی مدرن را جمع بندی كرده بود، بازگو شد. ديدگاه های كروپوتكين در عنوان پژوهش كلاسيك او درباره تكامل انسان، يعنی «ياری دوجانبه: يكی از عوامل تكامل» به خوبی مشهود است و والاس ديدگاه خويش را در يك سخنرانی كه در تاريخ اول مارس سال 1864 در انجمن انسان شناسی لندن ايراد شد، چنين مطرح می كند: «نسبت به صفات فيزيكی كه اهميت شان كمتر می شود، كيفيت های ذهنی و اخلاقی برای تامين بهزيستی يك نژاد، مدام از اهميت بيشتری برخوردار خواهند شد. ظرفيت هماهنگ عمل كردن برای محافظت از غذا و پناهگاه؛ همدردی، كه سبب می شود همه به نوبت به يكديگر كمك كنند؛ احترام به حقوق ديگران كه مانع تاراج می شود و. . . همگی كيفيت هايی هستند كه از ابتدای ظهور خود بايد به نفع هر جامعه بوده و بنابراين موضوع انتخاب طبيعی باشند. »
اين بازتاب ها از زمان داروين هنوز يك قرن بعد طنين انداز می شدند هنگامی كه محقق برجسته سر ويلفرد لی گراس كلارك((W.Le Gros Clark گفت: «حس همكاری با جهت گيری آگاهانه عامل مهمی در تعيين منشاء تكاملی Homo sapiens به عنوان يك گونه نوظهور و تكوين تدريجی شكل ويژه جامعه يكپارچه انسانی بوده است. اين روند نيازمند تكوين شتابدار بخش هايی از مغز است كه از طريق آنها تكانه های عاطفی و غريزی را به طور موثرتری می توان در جهت منافع جامعه به عنوان يك كل مهار كرد. كار ما اين است كه اجازه دهيم فداكاری ريشه دار كه يكی از ويژگی های ضروری انسانيت انسان است، به طور كامل نمود پيدا كند. » معتقدم كه اسپنسر و دوستانش و هواداران داروينيسم اجتماعی بر خطا هستند. خودخواهی (egoism) ريشه دار در غريزه پرخاشجويی، قانون زندگی انسان نيست. انسان محدود به اين نيست كه بگويد «من، يعنی «خود»، اختصاصا به فكر خودم هستم؛ «ما»، «شما» و «فداكاری»، فريب هايی بيش نيستند، ظواهری كه با حيله گری و نابخردانه برای پنهان كردن حقيقت بنيادی طراحی شده اند. و آن حقيقت اين است كه كل حيات فقط تنازع بقا است و حفظ خود می تواند تنها انگيزه عمل باشد.» معتقدم كه عشق به خود مطلق و بی چون و چرا نيست و انسان ها نيز به طور مداوم خودخواه، رقابت طلب و پرخاشجو نيستند. اگر تنازعی برای حيات وجود داشته باشد، آن گاه من معتقدم كه در بسياری از موارد نزاع به نفع حيات شخص ديگر است.
به اين تعصب های من چند نكته ديگر را بايد افزود: معتقدم انكار نهايی دانشمندان نظير لورنتس و فرويد نمی تواند صرفا مبتنی بر اعتقادات انسان گرايانه، فلسفی يا مذهبی باشد و معتقد نيستم كه نتايج علمی را صرفا به خاطر اينكه با مفاهيم اجتماعی و سياسی آنها مخالفيم بايد رد كرد. به داده های بيشتری نياز هست، داده هايی كه در آزمايش هايی با كنترل علمی و توسط انسان جمع آوری شده اند، داده هايی كه می توان از آنها برای ايجاد چشم اندازی جديد برای آزمودن منابع مربوط به رفتار انسان استفاده كرد.
Hornstein, H.A. 1976. Cruelty and Kindness. Prentice Hall |