Persian Archive

• تکليف رابين هود را روشن کنيد
• دو راهی پيش رو
• همه جا مثل زمين
• بزرگ ترين گل جهان
• از عصر حجر به عهد برنج
• تراشه اسپرم شناس
• ارتباط تغذيه و جنسيت نوزاد


ترجمه کاوه فيض اللهی: متن زير از فصل اول كتاب «سنگدلی و مهربانی: نگاه تازه ای به پرخاشجويی و فداكاری» انتخاب شده كه در مجموعه الگوهای رفتار اجتماعی به چاپ رسيده است. هاروی هورنشتين، استاد روانشناسی و تعليم و تربيت در كالج معلمان وابسته به دانشگاه كلمبيا، عضو ارشد مركز سياست پژوهش است. علاوه بر همكاری مكرر به شكل مقالات پژوهشی در ژورنال های حرفه ای دو مجموعه مقاله به نام های «مداخله اجتماعی، تكنولوژی توسعه سازمانی» و «كاربردهای روانشناسی اجتماعی» ويراستاری و تنظيم كرده است. نگاهی به تاريخ انتشار كتاب يعنی سال 1976 نشان می دهد كه نويسنده از نظريه ژن خودخواه آگاهی نداشته است. از اين رو می توان ديدگاه هورنشتين را نمونه جالبی از تحليل های پيش داوكينزی دانست.

نتيجه گيری های دانشمندانی نظير كنرادلورنتس (K.Lorenz)، پژوهشگران روان شناسی مانند زيگموند فرويد (S.Freud) و آنتونی استور (A.Storr) و همه فهم گردان های علم نظير رابرت آردری (R.Ardrey) و دزموند موريس (D.Morris) بخشی از يك سنت فلسفی هستند كه می توان رد آن را دست كم تا سه قرن پيش گرفت و به توماس هابز (T.Hobbes) رسيد. هابز به عنوان يك فيلسوف بدبين آن چنان غرق در به زعم خود تمايلات غريزی مهارنشدنی در انسان بود كه وضعيت طبيعی نوع بشر را همچون «جنگ همگان عليه همگان» توصيف كرد. اشكال گوناگون جهان بينی بسيار افسرده هابز را می توان در انديشه فيلسوف های اجتماعی قرن نوزدهم نظير ماكس استيرنر (M.Stirner) و فريدريش نيچه (F.Nietzsche) يافت. هر دو فيلسوف فوق اعلام كردند كه هر انسان بدون توجه به رفاه ديگر اعضای جامعه فقط برای تامين منافع خويش می ستيزد. بودن يعنی مبارزه. هيچ گزينه ديگری وجود ندارد. فداكاری توهمی بيش نيست و تنها هنگامی كه مردم با دشمن مشترك روبه رو می شوند به طور موقت و ظاهری نمود پيدا می كند. پيوند ميان انسان ها مبتنی بر ترس مشترك ناشی از نفرت مشترك است نه براساس عشق يا دوستی. ريشه های نزاع در گذشته انسان عميق است و نتيجه اش بقای اصلح.

به ظاهر در ارتباط ميان اين توصيف از زندگی اجتماعی و تحليل داروين از تكامل ترديد نمی توان كرد. تقريبا در همان دوره كه استيرنر و نيچه كار می كردند يك جامعه شناس، يعنی هربرت اسپنسر (H.Spencer)، نيز اين شباهت ظاهری را مشاهده كرد. او به اين ايده اندكی چاشنی انديشه مالتوسی افزود و سپس چند گام پيشتر رفت تا جامع ترين سوءاستفاده ها را از ايده های داروين به عمل آورد. توصيف اسپنسر از هستی انسان، داروينيسم اجتماعی ناميده می شود. او و پيروانش از اواخر دهه ،1800 استدلال كرده اند كه همان اصولی كه در مورد تكامل و تكوين ذات الريه زيستی به كار می رود در مورد رويدادهای زندگی نيز به كار می رود. بنابراين رقابت ميان آدم ها قانون زندگی است. قوی ترين و بهترين، باقی می ماند: بقيه همه به قوی تر خدمت می كنند يا منقرض می شوند. هر انسان يك جزيره است، هر يك تنها، كه در تنازع بقا در برابر همتايانش جبهه گرفته است. رقابت، تضاد، استثمار و جنگ، همه گريزناپذيرند. گذشته از اين، مطلوب نيز هستند زيرا تنها به شايسته ترين ها امكان بقا می دهند. گرچه انداختن مسئوليت به گردن اسپنسر ممكن است منصفانه نباشد، اما اين درونمايه كلی را می توان در نوشته های چندين نويسنده و فيلسوف معاصر يافت كه برجسته ترين آنها خانم آين راند (A.Rand) است. يكی از انتقادهای اصلی او ظاهرا اين است كه قراردادهای اجتماعی به طور دائم فرآيندهای طبيعی را مختل می كنند و در نتيجه موجب می شوند كه بعضی از شايسته ها شكست بخورند و بعضی از ناشايست ها باقی مانده و حتی پيروز شوند. از نظر خانم راند رابين هود قهرمانی نبود كه از ثروتمندان می دزديد و به تهيدستان می داد، بلكه آدم رذلی بود كه در روند طبيعی تكامل جامعه مداخله می كرد.

بيچاره داروين! احتمالا هرگز خوابش را هم نمی ديد كه از ايده هايش به طور غيرمستقيم برای حمله به قهرمانان داستان های كودكان استفاده شود. در واقع نبايد هم می ديد. او هرگز بسياری از نتيجه گيری هايی كه اكنون به او نسبت داده می شود را نپذيرفت. اما اگر مطالعه شخصی از آثار داروين محدود به كتاب «اصل انواع» باشد، بدفهمی هايی از اين دست قابل درك است. با اين حال، جست وجوی بيشتر در كتابخانه بايد به روشن شدن اين گونه بدفهمی ها كمك كند. در سال ،1871 داروين كتاب «منشاء انسان و انتخاب در ارتباط با جنسيت» را منتشر ساخت و در آن نوشت، «با پيشرفت در تمدن انسان و يكپارچه شدن قبايل كوچك به شكل جوامع بزرگ تر، كمترين تعقل به هر فرد خواهد گفت كه او بايد غريزه اجتماعی و همدردی اش را به تمام اعضای همان ملت بسط دهد، گرچه شخصا آنها را نشناسد. » اين صرفا توصيه نيست. داروين در سرتاسر اين كتاب بارها می گويد كه در طبيعت و در زندگی اجتماعی انسان، همكاری و پيوند خيرخواهانه ميان افراد برای بقا ضروری است. در سال ،1872 داروين كتاب «بيان عواطف در انسان و جانوران» را به چاپ رساند و در آن با اشاره به اينكه انتخاب طبيعی حفظ احساسات فداكارانه، ياری دوجانبه، وفاداری به گروه و داشتن حس همكاری را برمی گزيند، استدلال فوق را ادامه داد. اين ديدگاه توسط تعدادی از معاصران داروين از جمله پرنس پيتر كروپوتكين (P.Kroptokin) و آلفرد راسل والاس (A.R.Wallace) كه به طور مستقل و هم زمان با داروين نظريه تكاملی مدرن را جمع بندی كرده بود، بازگو شد. ديدگاه های كروپوتكين در عنوان پژوهش كلاسيك او درباره تكامل انسان، يعنی «ياری دوجانبه: يكی از عوامل تكامل» به خوبی مشهود است و والاس ديدگاه خويش را در يك سخنرانی كه در تاريخ اول مارس سال 1864 در انجمن انسان شناسی لندن ايراد شد، چنين مطرح می كند: «نسبت به صفات فيزيكی كه اهميت شان كمتر می شود، كيفيت های ذهنی و اخلاقی برای تامين بهزيستی يك نژاد، مدام از اهميت بيشتری برخوردار خواهند شد. ظرفيت هماهنگ عمل كردن برای محافظت از غذا و پناهگاه؛ همدردی، كه سبب می شود همه به نوبت به يكديگر كمك كنند؛ احترام به حقوق ديگران كه مانع تاراج می شود و. . . همگی كيفيت هايی هستند كه از ابتدای ظهور خود بايد به نفع هر جامعه بوده و بنابراين موضوع انتخاب طبيعی باشند. »

اين بازتاب ها از زمان داروين هنوز يك قرن بعد طنين انداز می شدند هنگامی كه محقق برجسته سر ويلفرد لی گراس كلارك((W.Le Gros Clark گفت: «حس همكاری با جهت گيری آگاهانه عامل مهمی در تعيين منشاء تكاملی Homo sapiens به عنوان يك گونه نوظهور و تكوين تدريجی شكل ويژه جامعه يكپارچه انسانی بوده است. اين روند نيازمند تكوين شتابدار بخش هايی از مغز است كه از طريق آنها تكانه های عاطفی و غريزی را به طور موثرتری می توان در جهت منافع جامعه به عنوان يك كل مهار كرد. كار ما اين است كه اجازه دهيم فداكاری ريشه دار كه يكی از ويژگی های ضروری انسانيت انسان است، به طور كامل نمود پيدا كند. » معتقدم كه اسپنسر و دوستانش و هواداران داروينيسم اجتماعی بر خطا هستند. خودخواهی (egoism) ريشه دار در غريزه پرخاشجويی، قانون زندگی انسان نيست. انسان محدود به اين نيست كه بگويد «من، يعنی «خود»، اختصاصا به فكر خودم هستم؛ «ما»، «شما» و «فداكاری»، فريب هايی بيش نيستند، ظواهری كه با حيله گری و نابخردانه برای پنهان كردن حقيقت بنيادی طراحی شده اند. و آن حقيقت اين است كه كل حيات فقط تنازع بقا است و حفظ خود می تواند تنها انگيزه عمل باشد.» معتقدم كه عشق به خود مطلق و بی چون و چرا نيست و انسان ها نيز به طور مداوم خودخواه، رقابت طلب و پرخاشجو نيستند. اگر تنازعی برای حيات وجود داشته باشد، آن گاه من معتقدم كه در بسياری از موارد نزاع به نفع حيات شخص ديگر است.

به اين تعصب های من چند نكته ديگر را بايد افزود: معتقدم انكار نهايی دانشمندان نظير لورنتس و فرويد نمی تواند صرفا مبتنی بر اعتقادات انسان گرايانه، فلسفی يا مذهبی باشد و معتقد نيستم كه نتايج علمی را صرفا به خاطر اينكه با مفاهيم اجتماعی و سياسی آنها مخالفيم بايد رد كرد. به داده های بيشتری نياز هست، داده هايی كه در آزمايش هايی با كنترل علمی و توسط انسان جمع آوری شده اند، داده هايی كه می توان از آنها برای ايجاد چشم اندازی جديد برای آزمودن منابع مربوط به رفتار انسان استفاده كرد.

Hornstein, H.A. 1976. Cruelty and Kindness. Prentice Hall


حسين يوسفی: قلب فرآيندهای تكاملی در اكوسيستم های محلی می تپد، در اين جاست كه برندگان و بازندگان مسابقه حيات ركوردگيری می شوند. چارلز داروين به جهت بيان اصل انتخاب طبيعی اش بسيار مشهور شده، ايده ای كه از دو نگرش بسيار متفاوت در مورد جانداران در طبيعت حاصل شده است. نگرش اول آن است كه هيچ دو فردی در يك جمعيت كاملا يكسان نيستند. اين تنوع طبيعی در هر جمعيت و در هر اكوسيستمی ديده می شود. به علاوه اين تنوع موروثی است، يعنی جانداران تمايل دارند شبيه والدين خود شوند. داروين نگرش دوم خود را از رساله ای از جناب توماس مالتوس با عنوان «مقاله ای در باب اصول جمعيت و چگونگی تاثير آن بر توسعه اجتماعی آينده»، دريافت كرد. نظر مالتوس اين بود كه اگر روند كنونی متوقف نشود جمعيت انسان (و چنان كه داروين دريافت، جمعيت هر گونه ديگر) به زودی به تعداد فوق العاده زيادی بالغ خواهد شد. داروين محاسبه كرد كه اگر تنها يك جفت فيل داشته باشيم و اين فيل ها در دوره شصت ساله باروری خود صاحب شش فرزند شوند، پس از 750 سال در حدود نوزده ميليون فيل خواهيم داشت. بنابراين برای جلوگيری از رخ دادن انفجار جمعيت فيل ها و يا هر گونه ديگری، عواملی بايد دست به كار شده باشند. اين عوامل احتياجات اساسی مسابقه حيات هستند: نياز به يافتن غذا، مبارزه با بيماری ها، دفع صيادان، يافتن جفت، دست و پنجه نرم كردن با مقادير كم و زياد آب و يا با دمای بسيار بالا يا بسيار پايين. داروين همچنين به مطالعه حيوانات اهلی پرداخت. او مشاهده كرد كه چگونه پرورش دهندگان اين حيوانات با اجازه توليد مثل دادن به تنها تعداد نسبتا كمی از افراد - آنهايی كه ويژگی های مورد نظر آنها را به نحو دلخواهی دارا هستند - به تغيير ويژگی ها و خصوصيات آنها می پردازند. در واقع او پی برد كه اين افراد به حيوانات اهلی خود مشابه آنچه را كه جمعيت های طبيعی در طبيعت آن را تجربه می كنند، تحميل می كنند: تنها جاندارانی كه بر فاكتورهای محدودكننده جمعيت خود فائق می آيند بقا پيدا كرده و توليدمثل می كنند و در نتيجه طی اين فرآيندها ويژگی هايی كه عناصر اين موفقيت ها (بقا و توليد مثل) هستند انتقال می يابند.

اما اگر ويژگی هايی كه برای اين موفقيت به كار می آيند توسط انتخاب طبيعی غربال شوند و از روی ترجيح برای هر نسل جانشين شونده (نسل بعدی) به ارث گذاشته شوند، آيا سرانجام تكامل به يك نقطه توقف با ويژگی هايی كامل نخواهد رسيد؟ در تئوری، بله، اما اين اتفاق در صورتی رخ می دهد كه محيط تغيير پيدا نكند. اما همان طور كه می دانيد محيط تغيير می يابد. اين تغيير بعضی اوقات خيلی زياد، گاهی كم و گاهی به صورت روزانه، فصلی، ساليانه و يا در دوره های زمين شناختی بسيار طولانی تر انجام می گيرد. اين تغييرات بسيار مهم اند. قلب فرآيندهای تكاملی در اكوسيستم های محلی می تپد، زيرا اين مكان ها جايی اند كه اين فرآيندهای تكاملی و فرآيندهای بوم شناختی يكديگر را قطع می كنند و در همين جاست كه برندگان و بازندگان مسابقه حيات ركوردگيری می شوند. ملكه سرخپوش شخصيت داستان «در آينه» اثر لويس كارول (L.Carroll) از اين شاكی است كه بايد به طور دائم بدود تا بتواند سر جای خود بايستد. اين استعاره مناسبی برای چگونگی ارتباط گونه ها با يكديگر و چگونگی تحت تاثير بودن تكامل توسط اين فعل و انفعال های بين گونه ای بود. اساس اين استعاره يك فرض پايه ای است: در يك اكوسيستم معين، تغييرات ايجاد شده در يك گونه (اغلب در تعداد افراد آن) به احتمال خيلی زياد اثر منفی روی ديگران دارد و در واقع وارد كردن گونه تحت تاثير به «سخت دويدن» (به معنای تغيير يافتن به واسطه انتخاب طبيعی) فقط برای «ايستادن در يك نقطه» (به زبان ديگر برای ادامه دادن زندگی و وجود خود در آن اكوسيستم) است. در واقع زيست شناسان به دنبال جزييات پويايی اكوسيستم و الگوهای سال به سال تغييرات تكاملی در جمعيت ها هستند. جمعيت هايی كه شاهد ديگی جوشان از فراز و نشيب ها بوده و يك نيرو به نام انتخاب طبيعی كه دائما آنها را با خصوصيات حد وسط بيشتر گونه ها سروسامان می دهد. در سال هايی كه پيتر و رزماری گرانت پژوهشگران دانشگاه پرينستون روی سهره های مشهور جزاير گالاپاگوس (كه عموما به عنوان سهره های داروين معروف اند) كار می كردند آنها نوسان های زيادی را در اندازه و شكل نوك اين پرندگان مشاهده كردند. اين نوسانات ناشی از تغيير در نوع دانه هايی بود كه در دسترس سهره ها قرار می گرفت. هيچ شكی وجود ندارد كه انتخاب طبيعی برای تغيير دادن سازش های جاندار جهت مناسب ساختن آن با شرايط موجود، دائما در حال كار است.

اما اكثر زيست شناسانی كه به مطالعه تكامل در فواصل زمانی طولانی تر پرداخته اند خاطر نشان كرده اند كه گونه های جانداران به ندرت در يك جهت خاص و به طور ثابت تغيير می يابند تا تغيير تكاملی عمده ای را كسب كنند. چنانكه سهره های گالاپاگوس هم نوسانات زيادی را نشان می دهند و واقعا در يك مفهوم تكاملی قصد رسيدن به جای خاصی را ندارند. (بسته به شرايط در حال تغيير محيط آنها هم تغييرات زيادی پيدا می كنند و برای به دست آوردن يك صفت كمال يافته در مسير خاصی حركت نمی كنند. ) در واقع چون تغييرات محيطی كوتاه مدت حالت چرخه ای را دارا هستند، بنابراين انتخاب طبيعی تمايل زيادی به راندن يك گونه به مدت زمان كافی در يك جهت خاص را ندارد تا طی آن گونه های جديد يا سازگاری های جديد عمده ای تكامل پيدا كنند. علاوه بر اين هر گونه به جمعيت های محلی ای تقسيم می شود كه هر يك از اين جمعيت ها مربوط به يك اكوسيستم موضعی متفاوت اند. اين عامل احتمال اينكه انتخاب طبيعی كل يك گونه را در يك مسير خاص با گذشت زمان مورد تغيير قرار دهد، كمتر می كند. برای چندين دهه پس از داروين، اغلب زيست شناسان از بررسی تكامل به عنوان انتخاب طبيعی به دنبال «رديابی» تغييرات محيطی بودند. فرض استاندارد اين بود: هنگامی كه محيط كم و بيش ثابت باشد، انتخاب طبيعی در جهت هر چه بهتر شدن سازگاری و كامل تر كردن آنها عمل می كند. اما زمانی كه محيط تغيير پيدا می كند، سازگاری ها به تدريج برای تطابق پيدا كردن با شرايط جديد تغيير می كنند. در حقيقت در زمان روبه رو شدن با تغييرات در محيط، گونه ها خود با رفتن به منطقه ای جديد كه سازگاری هايش مناسب آن محيط باشد، عمل «رديابی» را انجام می دهند. اكنون زيست شناسان پی برده اند كه برآمد مشخص بيشتر تغييرات محيطی قابل توجه نيست و هر چند اين تغييرات تكامل را هدايت می كنند ولی گونه ها تغيير مكان داده يا اگر نتوانند اين عمل را انجام دهند، منقرض می شوند.

با اين حساب اگر گونه های جديد و با جمعيت های بزرگ ايجاد می شوند پس چگونه تغييرات تكاملی دائمی عمده روی می دهند؟ پاسخ باز هم به تغييرات محيطی برمی گردد. اما بسيار بزرگ تر از تغييراتی كه جانداران به صورت معمول آن را تجربه می كنند. اكوسيستم ها - و گونه هايی كه جمعيت های آن در اين محل ساكنند - موجودات باثبات فوق العاده ای هستند. اختلافات اكوسيستمی (كه بخش اعظم آنها تغييرات اقليمی سريع است) سرنخ اين موضوع اند؛ از بين رفتن اكثر گونه ها و ظهور انواع جديد به طور ناگهانی به وقوع می پيوندد. اين تغييرات نسبتا ناگهانی و شديد بوده و بنابراين مانع آرام گرفتن اكوسيستم ها همراه با گونه های آن در دوره های طولانی و باثباتی می شوند. برای مثال پستانداران تنها بعد از اينكه سرانجام دايناسورها به انقراض گردن نهادند، تنوع قابل ملاحظه ای پيدا كردند. شايد مهم ترين منظر تكاملی زير و رو شدگی بوم شناختی زمانی است كه اكوسيستم ها به شدت دچار اختلال و پارگی می شوند. زيستگاه ها قطعه قطعه شده و افراد و جمعيت های گونه های ويژه آنها جدا می افتند (ايزوله می شوند). اغلب اين فرآيند منجر به تكامل سريع گونه های جديد می شود. نه گونه زايی و نه تغيير تكاملی ميانجی شده توسط انتخاب طبيعی هيچ يك كلا وابسته به دوره های تغييرات محيطی سريع و اختلالات اكوسيستمی در پی آمده، نيستند. اما واقعيت اين است كه بيشتر رخدادهای گونه زايی - به وقوع پيوسته در چندين دودمان مختلف كه همگی در يك منطقه مشابه می زيند ـ اغلب به عنوان يك عكس العمل تكاملی و تقريبا همزمان با تغييرات محيطی بسيار بزرگ صورت می گيرد و اين محيط فيزيكی است (اكثرا برای خيلی جاها اقليم و به خصوص تغييرات سريع و مشخص نظام های دمايی جهانی) كه به نظر می رسد سيستم كلی را هدايت می كند.

تا اين كه اكنون و در جريان موج عظيم انقراض های اخير كه برخلاف موارد قبلی نيروی پيشران آن زيست شناختی است: يك گونه منفرد، ما خودمان، در حال نابود كردن و ايجاد اختلال در اكوسيستم ها هستيم و گونه های جانداران در سرتاسر جهان را به سمت انقراض می رانيم. شايد سياره زمين از سنگينی ميليون ها فيل دچار درد و ناله نشده باشد، اما به طور حتم بار سنگين، شش ميليارد انسان را حس می كند. پنداشت مالتوس در مورد جمعيت های بی حد و حصر كه بيش از ظرفيت موجود ايجاد می شوند اكنون به واقعيت پيوسته است. اما اكنون شايد عده ای بپرسند با آنچه كه ما در مورد نقش اختلالات در تكامل گونه های جديد می دانيم، چرا اين انقراض توده ای (ايجاد شده توسط انسان) سبب شكوفايی گونه های جديد نشود؟ پاسخ ساده است: اين درست كه گونه های جديد تكامل می يابند و اكوسيستم ها می توانند دوباره شكل بگيرند ولی اين كارها تنها بعد از اينكه عامل اختلال و انقراض از بين برود انجام می شود. برای بازيابی و برای شروع، بايد بدانيم كه ما انسان ها جلوی فعاليت اين عامل را خواهيم گرفت و سرانجام اين كار را خواهيم كرد. اما اينكه آيا با يك راهكار مشخص (انديشمندانه) يا با مرگ و از بين رفتن خودمان، هنوز مشخص نيست. انسان دو راه بيشتر پيش رو ندارد، يا با چاره انديشی جلوی روند توده ای انقراض جانداران توسط گونه خود را خواهد گرفت و يا به نيستی خود در آينده ای در پيش، گردن می نهد.

Natural History, May 1998


ترجمه سليمان فرهاديان: عليرغم همه اين مباهات، همه چيز ممكن است بر وفق مراد نباشد. ممكن است ما نتوانيم منبع نود درصد از گرانش جهان را ببينيم، لمس كنيم يا بچشيم. اين ماده تاريك عجيب كه به جز جاذبه گرانشی كه بر مواد شناخته شده اعمال می كند، به طريق ديگری قابل شناسايی نيست، ممكن است از ذرات عجيب و ناشناخته ای تشكيل شده باشد كه ماهيت آنها هنوز به طور دقيق برای ما كشف نشده است. با اين همه جمع قابل ملاحظه ای از اختر فيزيكدانان معتقدند كه ممكن است ماده تاريكی در كار نباشد، تنها بايد قانون گرانش نيوتن را اصلاح كرد . فقط كافی است چند جمله به اين معادلات اضافه كنيد، آن وقت خواهيد ديد كه همه چيز روبه راه می شود. ممكن است ما واقعا روزی به اين نتيجه برسيم كه معادله گرانش نيوتن نيازمند اصلاحاتی باشد. اين مورد كاملا ممكن است. در حقيقت يك بار پيش از اين نيز اين امر روی داد. در سال 1915 آلبرت اينشتين تئوری نسبيت عام را ارائه داد و طی آن اصول گرانش را از نو تدوين كرد، به طوری كه بتوان اين قواعد را برای اجرام بسيار بزرگ و سنگين نيز به كار بست. لازم به ذكر است كه اين گروه از مواد در زمان نيوتن شناخته شده نبودند و قانون گرانش ارائه شده توسط نيوتن در مورد آنها مصداق نداشت. درسی كه از اين نكته می توان گرفت اين است كه جهان شمولی اين قوانين فقط به شرايطی كه اين قوانين در آنها آزمايش و تأييد شده اند، محدود می شود. هر چقدر كه اين گستره وسيع تر باشد، توانايی اين قوانين برای توصيف جهان نيز بيشتر می شود. برای گرانش های معمولی كه ما آنها را به طور طبيعی احساس می كنيم، هنوز هم قانون نيوتن دقيق عمل می كند. ولی برای سياهچاله ها و ساختارهای بزرگ مقياس جهان نيازمند استفاده از نسبيت عام هستيم. هر قانونی در قلمرو خود بی عيب و نقص عمل می كند.

جهان شمولی قوانين فيزيكی باعث می شود گيتی برای دانشمندان به طور اعجاب آوری ساده به نظر آيد. اما محدوده كار روانشناسان ـ طبيعت انسان ـ بسيار پيچيده تر است. در آمريكا برنامه های آموزشی به وسيله شورای آموزشی مدرسه تعيين می شود كه خود آنها نيز براساس جريانات رايج سياسی و اجتماعی انتخاب می شوند. در سرتاسر جهان، سيستم های اعتقادی مختلف به تفاوت در ديدگاه های سياسی می انجامد كه در بسياری از اين موارد و ديدگاه های سياسی مختلف سازگاری چندانی با يكديگر ندارند و بحث های دامنه داری را موجب می شوند. اعجاز قوانين فيزيكی در اين است كه هميشه و همه جا مصداق دارند، خواه شما به اين قوانين اعتقاد داشته باشيد، خواه اعتقاد نداشته باشيد، از قوانين فيزيك كه بگذريم، همه چيز به باور و پندار ما محدود می شود. فكر نكنيد دانشمندان اهل استدلال نيستند. استدلال می كنند، بسيار هم استدلال می كنند. اما دانشمندان معمولا موقعی استدلال می كنند كه بخواهند ديدگاه های خود را در مورد تفسير يك سری از داده های ناكافی در باب موضوعی كه در آستانه مرزهای دانش بشری قرار دارد، بيان كنند. اما هر وقت و هر كجا كه بتوان از يك قانون فيزيكی شناخته شده برای تفسير يك پديده استفاده كرد، قطعا جای شك و ترديدی باقی نمی ماند: خير! ايده شما برای ساخت ماشين حركت دائم موفقيت آميز نيست، چرا كه قوانين ترموديناميك را نقض می كند.

نه! شما نمی توانيد ماشين زمان كه شما را قادر می كند به گذشته سفر كنيد بسازيد. اين كار قوانين عليت را نقض می كند. بدون نقض كردن قوانين مومنتم نيز نمی توانيد به طور خود به خود از زمين بلند شده و در هوا معلق بمانيد حتی اگر تمرين يوگا كرده و در حال لوتوس بنشينيد. (البته اگر بتوانيد يك سيستم خروج گاز قوی و مناسب به خود ببنديد می توانيد اين گونه هنرنمايی ها را بروز دهيد. ) در بعضی از موارد آگاهی از قوانين فيزيك اين اعتماد به نفس را به شما می دهد كه با افراد از خود راضی رودررو شويد. چند سال قبل كه به پاسادانای كاليفرنيا رفتم به يك كافی شاپ مراجعه كردم و سفارش نوشيدنی كاكائو دادم. البته همراه با كاكائو خامه نيز سفارش دادم. اما وقتی كه نوشيدنی را آوردند و روی ميز گذاشتند اثری از خامه نديدم. وقتی كه گارسون را صدا كردم و گفتم نوشيدنی من خامه ندارد، در جواب من گفت خامه را نمی بينی چون ته نشين شده و به ته ظرف رفته است. از آنجايی كه می دانستم خامه زده شده چگالی بسيار كمی دارد و روی تمام نوشيدنی هايی كه انسان مصرف می كند معلق می ماند، به گارسون گفتم برای اين مسئله دو امكان مختلف وجود دارد. يا يادتان رفته كه روی كاكائوی من خامه بريزيد، يا قوانين فيزيكی جهان شمول ديگری در رستوران شما حاكم است. گارسون كه قانع نشده بود، يك تكه از خامه را آورد تا اين مسئله را امتحان كند. وی يك تكه از خامه را در ظرف من ريخت و چندين مرتبه به هم زد اما خامه روی ظرف شناور ماند و ته نشين نشد. آيا برای اثبات جهان شمولی قوانين فيزيكی به اثباتی بهتر از اين نياز است؟

Natural History, Nov.2000


بزرگ ترين گل جهان

بزرگ ترين غنچه جهان هفته گذشته در آلمان شكفته شد. اين غنچه كه متعلق به گل شيپوری (Armophophallus titanum) طلايی رنگ مايل به قرمز است در باغ گياه شناسی بن شكفته شد. طی 70 سال گذشته پژوهشگران تنها توانسته بودند گل هايی تا ارتفاع 2متر را پرورش دهند. وليكن شكوفايی اين گل شيپوری با ارتفاع 2 متر و 7 سانتيمتر توانست تمامی ركوردهای قبلی را شكست دهد. اين گل اولين بار توسط اودورادو بكاری (O.Beccari) شناسايی در سال 1878 از جنگل های بارانی غرب سوماترا در اندونزی به اروپا آورده شد. او دانه های اين گل را به باغ گياه شناسی سلطنتی كيو در لندن، جايی كه اولين نمونه های پرورشی اين گل در سال 1889 به گل نشستند، فرستاد. گل شيپوری طلايی رنگ گل نادری است و اين امر كار كردن بر روی آن را مشكل می ساخت وليكن هنگامی كه پژوهشگران كار بر روی آن را آغاز كردند بسيار سخت بود كه از ادامه آن دست بكشند. غنچه های سوسنی شكل و بزرگ اين گل بوی گوشت فاسد شده را می دهند بنابراين اين گل در ميان مردم به گل جنازه معروف شده است. گل های نسبتا قهوه ای رنگ اين گل با تقليد بوی گوشتی كه در حال فاسد شدن است توجه حشرات را به سمت خود جلب می كنند. بنابراين حشرات از طريق تخمگذاری در ميان گل های اين گياه، به آن در امر گرده افشانی كمك شايانی می كنند.

از عصر حجر به عهد برنج

باستان شناسان بيش از 6 جسد را در گودی در نزديكی استونهنج (Stonehenge) كشف كردند. بقايايی از بدن 4 فرد بزرگسال و 2 كودك در ناحيه ای در آمسبری (Amesbary) يافت شد. اين ناحيه در حدود نيم مايلی آمسبری آركر، جايی كه مرد عهد برنج با اولين طلاهای يافت شده در انگلستان در آنجا دفن شده است، قرار دارد. پژوهشگران معتقدند كه قدمت استخوان های كشف شده در استونهنج به 4500 سال پيش، يعنی همزمان با دوره آركر، بر می گردد. آنها تصور می كنند كه استخوان های يافت شده احتمالا متعلق به همان افراد وليكن از نسلی متفاوت هستند. استخوان های متعلق به اجساد اوليه دفن شده تا حدودی متلاشی شده وليكن استخوان های مربوط به تدفين های بعدی، يك مرد و يك كودك، كاملا دست نخورده و سالم اند. اين قبر كه در 3 مايلی استونهنج قرار دارد احتمالا به علت كند و كاوهای صورت گرفته برای عبور كابل برق و لوله های آب آسيب ديده است. در اين قبر علاوه بر اجساد يافت شده 4 ديگ جام مانند متعلق به همان دوره و تعدادی وسايل چخماقی منجمله سنان چخماقی و يك دكمه از جنس استخوان مشاهده شد. قبر يافت شده بسيار مبهوت كننده است چرا كه عبور انگلستان از عصر حجر به عهد برنج را در حدود 2300 سال قبل از ميلاد مسيح نشان می دهد.

تراشه اسپرم شناس

دانشمندان آمريكايی تراشه ای ساخته اند كه قادر است اسپرم های سالم و در حال حركت را از اسپرم های معيوب جدا كند. گری اسميت (G.Smith) كه متخصص زنان و زايمان در دانشگاه ميشيگان است متوجه شد جريان های ميكروسكوپی از مايعات كه كاملا در مجاورت يكديگر در حال حركت اند به سختی با يكديگر مخلوط می شوند. او می گويد: «پس از اينكه خوب فكر كردم به اين نتيجه رسيدم كه از اين پديده غيرعادی مشاهده شده در مايعات می توان برای تفكيك اسپرم ها استفاده كرد. » مايع منی در يك طرف تراشه سيليكونی كه از نظر اندازه با يك تمبر پستی برابری می كند ريخته شد و در طرف ديگر تراشه آب نمك چكيده شده و اين دو از طريق يك لاين كه عرض آن كمتر از نيم ميليمتر است با هم ارتباط داشتند. پس از مخلوط شدن منی و آب نمك اسپرم های سرحال به سمت آب نمك حركت كرده در حالی كه اسپرم های مرده و يا معيوب در پشت باقی ماندند. در حالت معمول، 48 درصد از اسپرم های انسان سالم بوده و توانايی حركت به سمت تخمك را دارند وليكن با استفاده از اين روش می توان اين نرخ را تا 98 درصد افزايش داد.

ارتباط تغذيه و جنسيت نوزاد

پژوهشگران دريافته اند كه به هنگام كمبود و قحطی مواد غذايی، زنانی كه از تغذيه كافی برخوردارند نسبت به زنان با تغذيه ضعيف، احتمال پسردار شدنشان 2 برابر بيشتر است. گروهی از پژوهشگران كالج دانشگاهی لندن در بريتانيا معتقدند كه اين پديده يك مكانيسم دفاعی طبيعی در مقابل قحطی و كمبود مواد غذايی است. وليكن اينكه چگونه سيستم توليد مثلی بدن مادر برای عمل در اين زمينه برنامه ريزی مشخص می شود مسئله ای است كه تاكنون مشخص نشده است. دكتر روت ميس (R.Mace) می گويد: «ما هيچ گونه اطلاعاتی در زمينه مكانيسم دخيل در اين مسئله نداريم وليكن تنها احتمالی كه می توانيم بدهيم اين است كه مرحله جايگزينی جنين در زمان قحطی بلافاصله بعد از لقاح و بسيار سريع تر از حالت معمول صورت می گيرد.» به اعتقاد دانشمندان حمل جنين های پسر نسبت به جنين های دختر آسيب بيشتری را متوجه مادر می كند.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو