Persian Archive

• معمای يک خاندان
• پايان عصر تروريسم
• تعريف هژمونی آمريکا
• مازندران نه خزر
• زيرا به نفت سعودی معتاديم
• عدی و قصی سلاح های بيولوژيك عراق
• اپرای القاعده
• اولين زن خلبان سعودی
• جزييات كنفرانس «آتن»
• تاييد يك از دو تا
• سناتورها، رفراندوم و بغض از اصلاحات
• ليست 35 نفره
• هنوز گزارش حقوق بشر منتشر نشده


فرزانه روستايی: هزاران ميليارد دلار درآمد نفتی و سود ناشی از صنايع و تجارت جانبی آن وقتی به شبه اقتصاد يك جامعه بسته و سنتی تزريق شد، جامعه ای كه در بسياری از سطوح اقتصادی، اجتماعی و سياسی هنوز بدوی است و از لايه های ميانی به پايين هنوز ملاك، قضاوت و نگرش های قبيلگی به انسان و جهان تكليف روندهای اجتماعی را تعيين می كنند در آن صورت جامعه ای شكل می گيرد كه عربستان سعودی نمونه ای از آن است. در يك سو خداوندگان صنايع، چاه ها، و دلارهای نفتی با طی الارض بين سوئيس، رياض و آمريكا وبالعكس تواناتر از قهرمانان افسانه های هزار و يك شب، با حساب های بانكی خود ماه و ستاره ها را جابه جا می كنند و در سوی ديگر، بسياری از تابعان سعودی در شهرهای واحد مانند صحراهای بی كران، دغدغه های بسيار ابتدايی حيات انسانی همچون تأمين قوت و درآمدی ثابت را به جان خود هموار می سازند. در ميان اين دو قشر، طی دو دهه گذشته طبقاتی اجتماعی از شهروندان ساكن شهرها ظهور كرده است كه به تدريج ويژگی های نسبی طبقات متوسط در مباحث جامعه شناسی را از خود بروز می دهند. يعنی اقشاری از مردم كه طی دو دهه از رفاهی نسبی برخوردار بوده اند و با بهره مندی از ثمرات توسعه اقتصادی اجتماعی عينيت يافته در شهرهای بزرگ به تدريج با جهان اطراف آشنا شده و تعريف جديدی از خود و روابط اجتماعی اطراف خود توليد می نمايند. ذهنيت متعلقان به اين طبقه نوظهور متوسط، به تدريج از فردی منفرد كه هيچ نقشی اجتماعی برای آن تعريف نشده و كسی مسئوليت اداره امور او را برعهده ندارد به سمت و سويی متمايل می گردد كه خود را شهروند و تابع يك حكومت و حاكميت ببيند كه می توان به نقد عملكرد آن نشست و در چند گام آن طرف تر از چنين حاكميتی مسئوليت و پاسخگويی و علنيت و شفافيت و بهره مندی برابر از درآمدهای ملی را طلب كند. 23 سال پيش همين تحول در نظام در حال گذار شاه ايران بروز كرد.

همچون عربستان سعودی امروز دلارهای نفتی بخش مادی جامعه را توسعه داد و در ظواهر شهرنشينی، شباهت هايی به كشورهای پيشرفته آشكار شد. همين جامعه در برخی ديگر از سطوح همچنان عقب مانده باقی ماند و حاكميت سياسی اصراری به تغيير روابط از خود نشان نمی داد. در اواخر حكومت شاه، جوانانی كه از رفاه، تحصيل و تغذيه نسبی مناسبی برخوردار بودند به قضاوت در مورد روابط حاكم بين ملت و حكومت نشستند. فقدان هماهنگی بين توسعه اقتصادی و مادی جامعه با توسعه اجتماعی و تحول روابط شهروندی ترك های عميقی را در بدنه حاكميت به وجود آورد كه هيچگاه ترميم نشد. شهروندان جوانی كه در كافه تريا المسأ در مركز رياض رفت وآمد می كنند همگی چنين ويژگی های نوظهوری دارند. به نوشته اسكات مك لئورد نويسنده تايم مطالعه ظاهر و رفتار مشتريان اين كافه خود بيش از چند واحد دانشگاهی عربستان سعودی امروز را معرفی می كند.اكثر مشتريان جوان اين كافه يك موبايل در دست دارند و هرازچند گاهی تلفنی را پاسخ می دهند. برخی لباس و كلاه كتانی سفيد كه پوشش بدويان است و عده ای ديگر شلوار جين و تی شرت بر تن دارند. از ويترين كافه می توان تردد ماشين های فراری و بنزهای آخرين مدل رادر خيابان شاهد بود. بن لادن جنجالی ترين بحث اين جوانان است. در حالی كه قهوه كاپوچينو را سر می كشند پيرامون عملكرد بن لادن و القاعده و اخباری كه از طريق شبكه الجزيره از اسرائيل و فلسطينی ها شنيده اند تكرار می كنند.

بن لادن طوفانی واقعی در عرصه های اجتماعی و فكری عربستان سعودی ايجاد كرده است. از جوانان و مشتريان كافه لوكس المسأ در مركز رياض گرفته تا بدوی ترين شهروندان شهرهای مرزی همه از بن لادن سخن می گويند. شخصيت اين ليسانس مديريت بازرگانی فارغ التحصيل دانشگاه ملك عبدالعزيز زبانزد عام و خاص در عربستان سعودی است. نوعيت تحولاتی كه القاعده و بن لادن مسبب آن بوده اند موجی از نوع خاصی آگاهی و دانش سياسی در عربستان سعودی پديد آورده است كه بالاجبار حاكميت سياسی خاندان السعود و روابط سياسی اش با آمريكا را در معرض نقد و قضاوت كليه شهروندان سعودی از همه اقشار قرار داده است. بی جا نيست اگر گفته شود تأثير حوادث 11 سپتامبر در عربستان سعودی به هيچ وجه كمتر از يك انقلاب سياسی اجتماعی وسيع و تام و تمام نبوده است. بن لادن در واقع موفق به تسخير قلب بسياری از شهروندان سعودی و مسحور نمودن روح آنان گرديد. برخی نيز ظهور پديده ای به نام بن لادن را فقط در تهديد منافع نفتی آمريكا در عربستان سعودی می دانند كه 25 درصد از كل ذخاير نفت كره زمين را در خود دارد. اما با انقلاب اجتماعی كه ظهور اين پديده در عربستان موجب گرديد به همان ميزان عظيم و گران است. برای سال ها، نسلی از جوانان و اسلام گرايان نوظهور به انتقاد از فساد دولتی و ناكارآيی اقتصادی حاكميت آل سعود می پرداختند و چسبيدن انفرادی خاندان آل سعود به حكومت را مورد نقد قرار می دادند.

اما اكنون با هدف قرار دادن منافع آمريكا و هدايت حملات انتحاری سازماندهی شده عليه آمريكا اين واقعيت كه بخش هايی از شهروندان سعودی نقشی فعال در اين تحولات داشته اند غيرقابل انكار است. 15 نفر از 19 عامل حملات انتحاری 11 سپتامبر سعودی بوده اند. امروزه حتی ملايم ترين طيف های فكری عربستان سعودی كه با هر نوع تروريسم مخالفند نوعی همدلی را با اهداف بن لادن در قلب خود احساس می كنند. زيرا عمليات بن لادن جنس حاكميت در عربستان سعودی و نيز رابطه اش با آمريكا را علنی كرد و در معرض قضاوت همه شهروندان سعودی، مسلمانان منطقه و همه جهانيان قرار داد. در اين ميان فوران اخبار و اطلاعاتی كه شبكه های ماهواره ای عرب به ويژه الجزيره توليد كردند بيشتر از همه تاثيرگذار بوده است. تركيب تحولات فكری اجتماعی و سياسی عربستان سعودی و نقشی كه انقلاب ارتباطات و فراگيرشدن شبكه های ماهواره ای عرب ايجاد كرده است پيوسته تعريف جديد و جديدتری از تحولات عربستان سعودی می طلبد. مطالعه تأثير و كاركرد اين شبكه های اطلاع رسانی و پديده های جديد و نوظهور عربستان سعودی ابزار دقيق تری را برای مطالعه اين جامعه رو به گذار فراهم می آورد.

زنان ـ جوانان

ظهور پديده های جديد اجتماعی از جمله زنان و جوانان در كشورهای رو به رشد و در حال گذار فقط در ايران انقلاب اجتماعی دوم خرداد توليد نمی كند. آثاری از اين انقلاب اجتماعی به تدريج در عربستان سعودی قوام می يابد. آتش سوزی چندی پيش در خوابگاه يكی از دبيرستان های دخترانه مكه بحث زنان در اين پادشاهی بسيار سنتی را به عنوان يك مقوله نوظهور مطرح ساخت. در جريان اين آتش سوزی 15 نفر از دختران جوان اين دبيرستان زنده زنده در آتش سوختند. تلفات بی سابقه در يك دبيرستان دخترانه از آنجا ناشی شد كه ساختمان محل استقرار دختران به شكل خاصی طراحی شده بود كه ورود و خروج از آن به شدت كنترل شده و محدود بود و عملا امكان نجات حادثه ديدگان وجود نداشت. از سويی پليس امر به معروف «مطوعين» از خروج و فرار دخترانی كه سعی می كردند خود را از آتش نجات دهند جلوگيری می كردند. زيرا دختران وحشت زده در ميان آتش حجاب برسر نداشتند. مرگ 15 دختر دانش آموز باعث شد كه نظارت مطوعين از همه مراكز آموزشی زنان حذف شود. موضوع كنترل زنان و محدود كردن نقش اجتماعی آنان در شرايطی مورد نقد قرار دارد كه همين زنان و دختران طبقه متوسط با برخورداری از سطح رفاه نسبی و گسترش ارتباطات اجتماعی خودبه خود و به تدريج از حاشيه به متن تحولات اجتماعی كشيده می شوند و با حضور خود در روندهای اجتماعی و سياسی تأثيرگذار می گردند. مركز مطالعات آتلانتيك آمريكا آمار و ارقام چندی را پيرامون نقش زنان در جامعه عربستان سعودی ارائه داد، كه قابل توجه است. براساس اين گزارش 40 درصد از ثروت عمومی در عربستان سعودی در دستان زنان اين جامعه است. 53 درصد از فارغ التحصيلان دانشگاهی و 35 درصد از كارمندان دولتی به ويژه در بخش درمانی و آموزشی را زنان تشكيل می دهند. از همه جالب تر، 70 درصد حساب های بانكی در عربستان سعودی متعلق به زنان است. ممكن است حجم پولی كه در اين حساب ها نگه داشته می شود از آن نوع درآمدهای كلان نفتی و قابل مقايسه با سرمايه های سعودی ها در بانك های خارج نباشد، اما به لحاظ مطالعه درون جامعه سعودی ها و تعريف نقش ها در خانوار سعودی از اهميت برخوردار است.

از نقطه نظر جامعه شناسی سياسی، زنان بخش محافظه كارتر جامعه هستند كه وابستگی آنان به خانواده، چسبندگی آنان به سنت ها را با خود دارد. موضوع فلسطين يك بحث سياسی عربی اسلامی است كه هنوز در بسياری از كشورهای اسلامی حساسيت فوق العاده ای را برمی انگيزد. براساس گزارش مركز مطالعاتی آتلانتيك، حساسيت زنان سعودی نسبت به قضيه عربی اسلامی فلسطين قابل توجه است. در همين راستا انتقاد از آمريكا به خاطر نقشی كه در ادامه بحران فلسطين بازی می كند در ميان زنان و جوانان عربستان گسترش قابل توجهی دارد. زنان سعودی بيشترين خريدار كالاها و توليدات خرد آمريكايی هستند. همين زنان در تحريم كالاهای آمريكايی از جمله كوكاكولا و مك دونالد كه سمبل فرهنگ مصرف آمريكايی است نقش بازی می كنند. زنان سعودی هنوز شهروند كامل دارای حق رای محسوب نمی گردند. ولی نقطه نظرات آنان پيرامون فلسطين، انتقاد از آمريكا و نقد روابط و وابستگی آل سعود به واشنگتن پتانسيلی اجتماعی است كه اگر در شرايطی فرصت بروز پيدا كند می تواند در تغيير معادلات سياسی تاثيرگذار قطعی باشد. زنان هنوز حق رای ندارند، مجوز رانندگی به آنان داده نمی شود و حضور آنان در بسياری از مراكز حتما بايد در معيت يك مرد باشد پليس امر به معروف و نهی از منكر «مطوعين» رفتار زنان و زوج های جوان را در مراكز عمومی زير نظر دارند. چنين محدوديت هايی ويژگی جامعه ای است كه در آن از سينما و تئاتر خبری نيست و زنان و مردان در بانك ها و رستوران ها جدا می شوند. در رشته زيست شناسی تدريس مباحث تكامل طبيعی داروين ممنوع است، در رشته نقاشی تصويرگری از موجودات زنده حرام محسوب می گردد و در رشته دندانپزشكی تدريس فيزيولوژی خوك منع شرعی دارد.

محدوديت های بيشتر

به رغم تحولات سياسی، اجتماعی جامعه عربستان سعودی در روند تحول نسبی از يك نظام بدوی به سوی مجموعه ای پيشرفته از روابط اقتصادی، اجتماعی و سياسی، جامعه سعودی هنوز با برخی از استانداردهای معمول جوامع عادی فاصله فاحش دارد. عربستان سعودی هنوز با پديده احزاب سياسی آشنا نشده و در بسياری از سطوح احتياج به احزاب و سازمان هايی كه بتواند كاركرد پديده های مدرنی چون گردش حكومت در دست جريان های سياسی، اجتماعی را تضمين و اعمال كند احساس نمی شود. بدون حضور احزاب، انتخابات معنا ندارد و هنوز هيچ انتخاباتی در اين كشور برگزار نشده است. دستگاه قانونگذاری يا شورايی كه اعضای آن با حضور مستقيم مردم انتخاب شده باشند وجود ندارد. هيچ دستگاه قضايی مستقلی از حاكميت شكل نگرفته است. اتحاديه های صنفی و شغلی وجود ندارد و بالطبع سازمان های ناظر حقوق بشر نيز كه در كشورهايی با استانداردهای حقوقی قابل توجه فعاليت می كنند در اين كشور غايب است. هر انتقاد علنی از حاكميت سعودی با مجازاتی سنگين مواجه می شود. مخالفان سياسی و كسانی كه به دليل عقايد مذهبی خاص زندانی می شوند بدون نظارت و در خارج از هر چارچوب خاصی برای مدت های دلخواه زندانی می شوند. معياری برای محاكمه اين افراد وجود ندارد و برخی از سازمان های حقوق بشر از وقوع شكنجه و جاری كردن حدهای سنگين گزارش داده اند كه بنا بر برخی ديگر از تفاسير حقوقی شكنجه زندانيان محسوب می شود. بعد از برگزاری نيايش و نماز روز جمعه، گردن قاتلان، قاچاقچی ها، رمالان و مفسدان فی الارض با شمشير تيز مجريان قانون آشنا می شود و محاكمه مختصر آنان پايان می يابد.

مقاومت های گاه و بيگاه عليه استبداد

در سال 1979 مجموعه ای از ناراضيان افراطی به رهبری جهيمن العطيبی و خالد هرشلی با ده ها مرد مسلح در اعتراض به سياست های دولت سعود مسجدالحرام را به اشغال خود درآوردند. شعار همه گروه ها اين بود: حاكميت آل سعود اسلام خالص را آلوده كرده است. در جريان اشغال مسجدالحرام و سپس پاكسازی آن 127 نفر از نيروهای دولتی و نيز 117 ناراضی اشغالگر كشته شدند. هدف از اين تهاجم، تحت فشار قراردادن آل سعود بود ولی حركت آنان با حمايت مردمی مواجه نشد. اقدام آنان اولين آثار آسيب پذيری حاكميت سياسی در عربستان سعودی را آشكار كرد. ظهور اسلامگرايان افراطی زمينه ساز تشكيل يك پليس امر به معروف و نهی از منكر با نام «مطوعين» شد كه رفتار مردم را در عرصه های عمومی تحت نظر دارد. با تشكيل اين گروه فشار، آزادی بيان و تحركات اجتماعی محدود گرديد و وعده های دولت مبنی بر آغاز نوعی اصلاحات به تعويق افتاد. در خلال دهه 1980 تعليمات اسلامی رسمی در عربستان به شدت گسترش يافت و نسلی از شيوخ و اساتيد و دانشجويان علوم دينی را به جامعه عربستان عرضه كرد. فهد در اوايل دهه 80 دستور ساخت چند دانشگاه بزرگ اسلامی را در عربستان سعودی صادر كرد. اين دانشگاه ها مركز تعليم و تربيت جوانان با استانداردها و معيارهای وهابی گرديدند. هر چند به گفته يك ديپلمات غربی، اتوپيايی كه فهد آن را بنا گذاشت هزاران جوان با تعليمات اسلامی را تربيت كرد كه 4 سال بعد فقط به صف بيكاران جامعه سعودی ملحق شدند. مجموع مرتبطان و فارغ التحصيلان دانشگاه ها و مدارس اسلامی همچنين مجاهدين از افغانستان بازگشته علاقه های مشترك فراوانی يافتند و بر همان اساس بعدها هسته های گروه های جهادی در بوسنی و چچن و سپس سلول های اوليه القاعده را تشكيل دادند. مجموعا 12 هزار نفر از جوانان سعودی در نبردهای جهادی افغانستان شركت كردند كه 5000 نفر آنان تعليمات نظامی ديدند يا عملا در نبرد شركت كردند.

مردمی شدن اعتراضات

دهه 1990 ده سال بحران ساز برای آل سعود بود. با آغاز جنگ خليج فارس 91-1990 حساسيت عمومی نسبت به تحولات منطقه ای و عكس العمل نسبت به حاكميت سعودی و اين تحولات به شدت افزايش يافت. روابط گسترده و بسيار نزديك 70 ساله دولت سعودی و آمريكايی ها هيچ گاه اعتراض قابل توجهی را برنيانگيخت، اما استقرار نيروهای آمريكايی در خاك عربستان برای عمليات عليه عراق و آزادسازی كويت موجی از حساسيت عمومی و سپس اعتراضات جمعی را سبب گرديد. جامعه ای كه به شدت سنتی و بسته است به يك باره شاهد حضور سربازان و مستشاران زن و مرد آمريكايی در شهرها گرديد. نيوزويك در آستانه آغاز تهاجم آمريكا به نيروهای عراقی در خاك كويت عكسی را از يك دختر سرباز آمريكايی منتشر كرد كه با مايو و يك تاپ كوتاه و موهای بلند به همراه يك مسلسل ام 16 مشغول پست دادن در يكی از پايگاه های نظامی آمريكا بود. امروزه به سربازان آمريكايی در عراق دستور داده شده كه به صورت زنان عراقی خيره نشوند زيرا نگاه مردهای غريبه با سنت های جامعه عراق هماهنگی ندارد و حساسيت عمومی را بر می انگيزد، اما رفتار نظاميان آمريكايی در عربستان حساسيت قابل توجهی را در جامعه بسته سعودی از خود باقی گذاشت. التهاب سياسی ناشی از اشغال كويت و حضور آمريكايی ها در عربستان هويت اسلامی و بعد عربی سعودی ها را به شدت تحريك كرد. اعتراضات چندی در نقاط مختلف بروز كرد كه به تدريج سازماندهی می شد. انتقادات سياسی تبديل به اعتراضات عمومی شد و به صورت اعلاميه، شب نامه و درخواست های امضا شده به دفتر فهد ارسال گرديد. به يكباره درخواست هايی همچون شورای مشورتی مستقل، قوه قضاييه مستقل، توزيع عادلانه درآمد نفت و مهار فساد دولتی مورد توجه عمومی قرار گرفت.

نمازهای جمعه محل نمايش اعتراضات عمومی گرديد. در پی گسترش اعتراضاتی كه كنترلی بر آنها نبود و هيچ سازماندهی مشخصی نداشت چند نفر از شيوخ معترض بازداشت شدند. با وجود ممنوعيت دولتی، تظاهرات چندی در اعتراض به اين دستگيری ها انجام شد كه بزرگترين آنها در بريده بود كه منطقه حامی خاندان حاكم است و واتيكان عربستان سعودی به شمار می رود. به تدريج جامعه سنتی سعودی به سمت و سويی رفت كه درصد قابل توجهی از مردم و روشنفكران از زن و مرد طبقات مختلف، روستايی و شهری و به خصوص مدارس مذهبی درخواست های مشابهی داشتند: توزيع عادلانه درآمد نفت، عدالت اجتماعی، پاسخگويی دولت و در كل برقرار شدن حاكميت قانون. قضاوت پيرامون عملكرد حاكميت سياسی و حاكمان به تدريج تبديل به فرايندی فراگير شد. فراگيری اين خواسته ها مانع از آن گرديد تا دولتمردان سعودی بتوانند سياست پيشين خود را دوباره به كار اندازند و از يك گروه عليه ديگری بهره ببرند. شيعه و سنی، تجار، صنعتگران و زن و مرد همگی سهمی از اين شبه رستاخيز را به خود اختصاص دادند. فهد برای پاسخگويی در صحنه حاضر شد اما برخلاف سابق كسی را قانع نكرد. در ادامه همين تحولات، در سال 1992 وی يك شورای مشورتی را منصوب كرد كه تصميمات آن الزام آور نبود، به اداره كنندگان استان ها اختيارات بيشتری داده شده و با اين اقدام به خانواده هايی كه خارج از دايره دربار اداره استان ها را بر عهده داشتند فضای مانور بيشتری واگذار گرديد. اين تحولات بيش از اين كه زمينه ساز يك مشاركت گسترده معنادار اجتماعی باشد سلطه و حساسيت آل سعود را نسبت به قدرت سياسی افزايش داد.

روحانيت دوگانه

اولين پايه های حكومت آل سعود از وحدت دو قبيله وهاب و ابن سعود شكل گرفت و مجموعه ای يكپارچه از قدرت سياسی و نفوذ مذهبی را فراهم آورد. روابط خاندان محمد بن سعود و محمد بن عبدالوهاب در سال 1744 زمينه ساز شكل گيری حاكميتی در خاك عربستان سعودی گرديد كه اهرم مشروعيت مذهبی در دست وهابيون بود. بازوی نظامی آل سعود با حليت فتوای روحانيون وهابی كليه قبايل سراسر عربستان را به انقياد درآورد و زمينه ساز تشكيل حكومتی مركزی در جزيره العرب گرديد. از سال 1744 تاكنون آل سعود اهرم های قدرت سياسی نظامی و خاندان وهاب اهرم ها و اداره موسسات و همچنين بنيادهای مذهبی را بر عهده دارند. پادشاه عربستان به نيابت از عالی ترين روحانی وهابی مقام خادم الحرمين شريفين را نيز به خود اختصاص می دهد. مقام های رسمی وهابی با صدور فتاوی خود سياست و اقدامات آل سعود را مشروعيت و حليت می بخشند. حتی در مواردی كه خط مشی آنان با اعتراض عمومی مواجه می شود فتاوی وهابيون معمولا خاتم مشاجرات است. همان علما در سال 1990 با صدور فتوايی حضور نيروهای آمريكايی را در خاك عربستان توجيه كردند. با اين حال نوع حاكميت اسلامی يا سلطه اسلامی حاكمان سعودی همچون شمشيری دو لبه است كه يك لبه آن بر بسياری از اقدامات حاكم صحه می گذارد ولی لبه ديگر، به رغم هماهنگی قابل توجه بين قدرت مذهب و ماهيت سلطه، از توسل حاكميت به برخی از تصميمات سياسی جلوگيری می نمايد. دولبه بودن ماهيت حاكميت اصلی ترين تضاد در قدرت حاكم بر عربستان سعودی است. يعنی حاكمان سعودی از يكسو با سفارش فتوا به روحانيون وهابی مسير اعمال حاكميت خود را همواره می سازند و از سويی ديگر ملاك های آخوندهای وهابی و همچنين محدوديت ها و درگيری های درونی طبقه روحانيون ذی نفوذ وهابی بر اختيارات تام حاكمان سعودی قيد و بند می زند.

روند تحولات سياسی اجتماعی اقتصادی جامعه عربستان هر دو لابی حامل قدرت و مذهب را با چالش هايی مواجه ساخته است كه در مواردی اختلافات آنان لاينحل باقی می ماند. نتيجه عملی بروز خلا در روابط اين دو اهرم حاكم بر عربستان سعودی اين است كه در مواردی هر يك بدون تاييد ديگری دست به اقدام می زنند. در آستانه جنگ خليج فارس، طيفی از روحانيون وهابی از تاييد نظر شيوخ دولتی سرباز زده و با حمايت عمومی قابل توجهی مواجه شدند. به تدريج انشقاق بين دو شاخه روحانيون جوان وهابی و شيوخ دولتی افزايش يافت. روحانيون سنتی سعودی معتقدند حاكم سياسی نايب خدا در زمين است و جز در موارد بسيار خاص و تحت شرايط ويژه نمی توان او را نقد كرد چه رسد به اينكه در حضور عام مورد خطاب اصلاحگرانه قرار گيرد. روحانيون نسل جديد معتقدند حاكم نه تنها معصوم و از خطا مصون نيست بلكه علنا می توان او را به تجديدنظر در عملكردهای خطا فرا خواند. همان ها معتقدند كه روحانيون موظف به انتقاد از حاكم هستند و نيز موظفند در مقابل خطا بايستند و آن را اصلاح كنند. روحانيون غيردولتی در جريان جنگ خليج فارس با انتشار فتوای مستقلی با فتوای شيوخ منصوب دربار مخالفت كرده و دلايل روايی حرام بودن حضور نيروهای آمريكايی در خاك عربستان سعودی را به اطلاع مردم رساندند. فتوای اخير با استقبال وسيع اقشار مردم مواجه شد. در حال حاضر شيخ الشعيبی فتوای جديدی صادر كرده و جهاد را نه تنها عليه كفار الزام آور می داند بلكه نبرد عليه رژيم های جائر داخلی را نيز توصيه می كند. فتوای الشعيبی در مورد لزوم مبارزه با نظام جائر داخلی به حكم جهاد عليه حكومت آل سعود تفسير شده است.

فشارهای سياسی اجتماعی و تشكلات سازمان نيافته

بی ترديد رشد اسلامگرايی در عربستان سعودی در پس زمينه ای از بحران اقتصادی اجتماعی و نيز ناكارآيی مديريتی حاكم بر جامعه عربستان صورت پذيرفته است. در پی سكته مغزی فهد 80 ساله در 1995 وی كارايی خود را از دست داد و اداره امور كشور را بالاجبار به شاهزاده عبدالله 78 ساله واگذار كرد. وی اكنون بيشتر اوقات خود را در كاخ شخصی اش در سواحل اسپانيا می گذراند. فهد از 1982 و سه سال پس از انقلاب ايران خاندان آل سعود را رهبری می كرده است و رياست شورای وزيران را به عهده دارد. در ميان اعضای خاندان سلطنت عبدالله به اصلاح طلبی و تلاش برای ايجاد رفرم در درون خاندان آل سعود و نيز در جامعه عربستان سعودی شهرت يافته است. وی پس از تحويل گرفتن اختيارات اجرايی فهد دستور داد مجوز سفرهای هوايی 30 هزار عضو ارشد آل سعود كه همگی بدون پرداخت وجه انجام می گرفت لغو شود. چهره هايی از آل سعود همواره در معرض اتهاماتی از جمله فساد مالی، دريافت كميسيون در جريان معاملات نظامی و خريدهای كلان اقتصادی، بهره مندی از رانت های اقتصادی، سوءاستفاده از قدرت و نيز بهره مندی ويژه از رانت های فاميلی و تبديل آن به امتيازات اقتصادی بوده اند. به غير از اتهامات مالی و اقتصادی، اخبار مربوط به درگيری 5000 شاهزاده دارای حقوق رسمی از دربار برای تصاحب قدرت و نيز رقابت نفرات اول برای جانشينی شاه گاه و بيگاه به بيرون از دربار آل سعود درز می كند. در حال حاضر امير عبدالله 78 ساله است و سه نفر بعدی كه در نوبت جانشينی عبدالله قرار دارند همگی حول و حوش 70 سال سن دارند و براساس معيارهای مديريتی همگی بازنشسته محسوب می گردند. بسياری از اين شاهزاده ها با هرگونه اصلاحاتی مخالفند. زيرا باز شدن جامعه سعودی درهای دربار افسانه ای سعودی را نيز به روی مردم می گشايد. يك علت محبوب نبودن عبدالله در ميان شاهزاده ها اين است كه اقدامات او ممكن است به مشروطه شدن نظام سلطنتی منجر گردد. گفته می شود شاهزاده سلطان وزير دفاع عربستان سعودی كه روابط بسيار گسترده ای با آمريكايی ها دارد رقيب اصلی عبدالله در جانشينی فهد است. بنابر بعضی از اخبار آمريكايی ها پرنس سلطان را بر عبدالله ترجيح می دهند. طی 8 سال گذشته عبدالله عملا بسياری از اختيارات فهد را برعهده داشته است. با اين حال برخی از اهرم های اجرايی هنوز در دست فهد بيمار قرار دارد و بدون موافقت او عبدالله كارايی ندارد و هنوز معلوم نيست واقعا جانشين فهد باشد. در دو هفته آخر بيماری ملك حسين ـ شاهزاده حسن بن طلال كه سال ها وليعهد دربار اردن بود به يكباره به كناری گذاشته شد و ملك عبدالله جوان كه بيشتر عمر خود را در غرب گذرانده بود به جای شاهزاده طلال از پشت پرده معادلات پنهان دربار بيرون زد و قدرت را در دست گرفت. با توجه به رقابت های بسيار گسترده در عالی ترين سطح خاندان آل سعود و اعمال نفوذ احتمالی خارجی، بعيد نيست در آخرين روزهای عمر فهد شاهزاده ديگری به غير از عبدالله اداره امور عربستان سعودی را بر عهده بگيرد.

در دهه ای كه پادشاهی های سنتی عرب با نسل جديدی از پادشاهان جوان مواجه شده است و در قطر، اردن، بحرين، مراكش و سوريه نسلی از پادشاهان بسيار جوان به قدرت رسيده اند نيابت پادشاهی عبدالله از سوی فهد سرآغاز تحولات تدريجی در نوك هرم قدرت در حاكميت بسته عربستان سعودی بوده است. عبدالله برخلاف فهد و اسلافش از انعطاف سياسی بيشتری برخوردار بوده است. برخی از مواضع او حاكی از آن است كه در مقايسه با اسلاف خود مسئوليت پذيرتر و پاسخگوتر است. در سال 1991 با دستگيری چند روحانی معترض فضای سياسی آخوندهای جوان وهابی غيرسنتی ملتهب گرديد. به دستور عبدالله روحانيون زندانی شده در سال 1999 از زندان آزاد شدند و يكی از بهانه های معترضان دينی مرتفع و فضای سياسی آنان آرام تر گرديد. امير عبدالله اقدامات ديگری را پس از آزادی شيوخ از زندان در دستور كار قرار داد كه در واقع پاسخگويی صريح به فشارهای داخلی و نيز خارجی برای اصلاح امور جاری در عربستان است. بعد از حذف امتياز بهره مندی از خدمات پروازی 30 هزار عضو ارشد خاندان سعود، به دستور عبدالله منافع و امتيازات تجاری خاندان سعود محدود گرديد. خاندان سلطنت به تدريج با محدوديت های بيشتری آشنا شد. به دستور عبدالله معافيت از پرداخت هزينه تلفن و آزادی خانواده های دربار در مصرف آب نيز محدود گرديد. به مطبوعات آزادی بيشتری داده شد، در پاسخ به اعتراضات داخلی برای حل بحران فلسطين رسما با ارائه طرح صلحی به نام خود عبدالله از سياست های خاورميانه ای آمريكا فاصله گرفت. اقدامات داخلی و مواضع منطقه ای عبدالله به تدريج هويتی را شكل داد كه با ويژگی عربی، سعودی و اسلاميت ويژه عربستان سعودی انطباق بيشتری داشت. چنين مواضعی نه تنها فاصله او را با اشرافيت سنتی مرتجع سعودی بيشتر می كند و يك مفاهمه ضروری و قابل اعتماد و اجرايی تری را با اسلامگرايان برقرار می سازد، موارد اختلاف نظر صريح با آمريكايی ها را شفاف و عريان تر می سازد. چنين مواضعی حفظ و تداوم قدرت جمع شده در راس هرم حاكميت در عربستان سعودی و همچنين حفظ موقعيت عبدالله را در دايره مدعيان جانشين فهد دشوارتر می سازد. روند تحولات جامعه سعودی به سمت و سويی می رود كه ايجاد تعادل و توازن بين مطالبات داخلی و ليست مطالبات و سفارش های خارجی از بحرانی به بحران ديگر دشوارتر می گردد. برای نمونه می توان به فشار خارجی برای واگذاری پايگاه به آمريكا در جريان سرنگونی صدام و نيز حساسيت داخلی نسبت به آن اشاره كرد. عبدالله واگذاری پايگاه به آمريكا را به نفع جريان فشار داخلی منتفی اعلام كرد. يك نمونه عينی تر، مخالفت دولت عربستان سعودی با درخواست آمريكا مبنی بر مصادره اموال بن لادن و همكاران وی بوده كه در ليست اختلافات تازه بروز كرده و حل نشده بين آمريكا و عربستان باقی مانده است. در بخش های ديگر به معضل حفظ توازن بين فشار خارجی و مطالبات داخلی در جامعه سعودی بيشتر پرداخته می شود. با گسترش غيرقابل كنترل جريان اطلاعات از خارج به داخل عربستان سعودی و افزايش سطح آگاهی عمومی، حساسيت سياسی اقشار مختلف نسبت به حاكميت، نسبت به هويت خود، و همچنين نسبت به تعريف دوباره رابطه مردم و نظام حاكم افزايش يافته است.

يكی ديگر از دلايلی كه عكس العمل های كليشه ای حاكميت سياسی در عربستان سعودی نمی تواند پاسخگوی نيازمندی های جديد اقشار مختلف باشد - برخلاف ظاهر يكپارچه عربستان سعودی - دگرگونی ذاتی بافت قومی قبيلگی نژادی و مذهبی اين كشور است. جامعه سعودی متشكل از معتقدان به وهابيت ارتدوكس و سنی های غير وهابی است كه خواستار اعمال اصلاحاتی در ساختار كشور هستند. مجموعه های پراكنده شيعه، صوفی ها كه مناسك خود را در منطقه حجاز پی می گيرند و جنبش سنی های سلفی از ديگر اقليت های دينی در عربستان هستند. مهم ترين جنبش، جنبش سلفی ها است كه مخالف جدی وابستگی روحانيت رسمی به خانواده حاكم آل سعود و حاكميت سياسی در عربستان هستند. سلفی ها در جست وجوی جهاد دائم در سراسر جهان اسلام هستند. آنها خواستار جهاد برای اجرای اسلام ناب صدر اسلام می باشند. سلفی ها معمولا از هيچ يك از ديدگاه های خود - تئوری يا عملی - كوتاه نمی آيند و جهاد سرفصل اصلی الهيات آنان است. افراطی های سلفی حتی فتوای جهاد عليه نظم حاكم سعودی را داده اند. ميانه روترها در پی فرصت و زمان مناسب تری برای اصلاح اوضاع هستند.

سازمان هايی در خارج از خاك سعودی و در لندن و آمريكا اين جنبش های اسلامی را نمايندگی می كنند. القاعده يكی از همين سازمان ها و پيچيده ترين آنها است كه برخوردهای خشونت آميز را توجيه و تئوريزه كرده است. بسياری از اقشار جامعه عربستان سعودی حملات 11 سپتامبر را محكوم كردند. اعلام نارضايتی سازمان های اپوزيسيون در خارج از كشور تاثير قابل توجهی بر افكار عمومی داخلی از خود باقی گذاشت. خانم گوئن اكرهيك متخصص توسعه و اپوزيسيون سياسی در عربستان سعودی و استاد دانشگاه اركانزاس می گويد: كاركرد شبكه گروه های زيرزمينی و مخفی مطالعات مذهبی در عربستان سعودی از سازمان های علنی و نشان دار بسيار بيشتر است. اين گروه ها در شرايط حساس و خاص از لاك خود بيرون آمده و بحران را تشديد يا هدايت می كنند و پس از مدتی دوباره به كاركرد غيرعلنی خويش بازمی گردند. برگزاری اعتراضات و تظاهرات گسترده در شرايط اجتماعی جامعه ای كه در ظاهر از هيچ تشكل سازماندهی و حزبی برخوردار نيست يكی از كاركردهای اين شبكه گروه های زيرزمينی مطالعات مذهبی است. يك نكته در مطالعه فعل و انفعالات داخلی جريان های حاكم و طيف های فكری سياسی حاشيه ای عربستان سعودی كمك شايانی می كند و پيچيدگی روابطی را آشكار می كند كه در عين تفكيك از يكديگر، به شدت درهم بافته شده اند.

خاندان سعود پيرامون برخی از محورهای اعلام شده آمريكا پيرامون جنگ عليه تروريسم سكوتی آشكار اتخاذ كردند. نفراتی از خاندان حاكم عربستان سعودی و برخی از اعضای خانواده های برجسته سعودی روابط بسيار نزديكی با بن لادن و خانواده او دارند. آمريكايی ها شواهدی دارند مبنی بر انتقال حداقل 500 ميليون دلار از عربستان سعودی به شاخه های خارجی القاعده طی چند سال پی در پی. رقابت های درونی خاندان سلطنت و خانواده های اشرافی عربستان سعودی در اينجا آشكار می شود. عبدالله به زعم اصرار دولت بوش از توقيف اموال بن لادن، خانواده و همكاران او امتناع می كند. توقيف اين اموال درواقع توقيف اموال خانواده هايی بود كه در معادلات درونی و در دايره ای محدود حدود 70 سال است عربستان سعودی را اداره می كنند. سكوت آشكار عبدالله پيرامون توقيف اين اموال درواقع تلاش برای برنيانگيختن رقابت های درونی خانواده های حاكم بر عربستان سعودی بوده است. از سويی، عربستان سعودی حافظ و نگهبان شهرهای مقدس مكه و مدينه است كه ميزبان حجاج جهان اسلام و با حساسيتی قابل توجه ميزبان سازمان های خيريه متعددی است كه صدقات، نذورات و وجوهات بسياری از مسلمانان متمول كشورهای نفت خيز خليج فارس و تجار كشورهای اسلامی ديگر مناطق را به خود جلب می نمايد. آل سعود طبق سنن جاری حافظ مكه و مدينه و نگهبان سازمان های مالی كشورهای جهان اسلام است. طبق سنن اسلامی، وظيفه اجباری و نه اختياری بسياری از اين سازمان های خيريه اسلامی انتقال اموال از طيف های ثروتمند به اقشار فقير و نيازمند است. طبق سنت، كسانی كه در راه خدا و عليه ظلم و ستم كفار می جنگند مجاهد و از مستضعفان ارض هستند و سازمان های خيريه اسلامی موظف به تامين نيازهای آنان هستند. بنابر برخی از تفاسير علمای سعودی، القاعده يكی از همين سازمان های مجاهد در راه خداست. ارتباط انفكاك ناپذير اين سازمان های خيريه با همان تشكيلات مذهبی كه مشروعيت آل سعود را تامين و تضمين می كند مانع از آن گرديد تا اميرعبدالله به درخواست آمريكا مبنی بر توقيف سازمان های خيريه مرتبط با القاعده پاسخ مثبت دهد. به عبارت ديگر، امير عبدالله نيز همچون جورج بوش مجبور است عبور نكردن از خطوط قرمز جامعه خود را مورد توجه قرار دهد.

انتخابی ميانه

حكومت آل سعود تاكنون بر سه پايه درآمد نفت، مشروعيت ناشی از وهابيت و حمايت های آشكار و پنهان آمريكا استقرار يافته است. امروزه اين ستون سه پايه با چالشی اساسی مواجه شده است. درآمد نفتی به شدت كاهش يافته و نظام حاكم بر عربستان سعودی را به تدريج مجبور می كند از ريخت و پاش های افسانه ای خلفای قرون وسطی اجتناب كنند، هر چند فشار نقصان درآمد نفتی بيشتر بر درآمد اقشار متوسط و طيف وسيعی از مردم فشار وارد می آورد كه زير 15 سالگی شاخصه سنی آنهاست. بسياری از كشورهای روبه رشد در روند توسعه اقتصادی اجتماعی خود به تدريج به ضرورت بازتعريف برخی از نهادهای اساسی اجتماعی از جمله مذهب نائل می گردند. وهابيت به عنوان موتور توليد مشروعيت دولت سعودی نيز به تدريج با چالش های جديدی آشنا می گردد. برخلاف دهه های گذشته امروزه مردم عربستان ديگر با چشم و گوش بسته تن به فتاوی علمای دولتی نمی دهند. فتاوی پيش از پذيرش و پيش از مقبوليت با ارزيابی و نقد افكار عمومی مواجه می شوند. حاكميت آل سعود نيز برخلاف گذشته مقبوليت و مشروعيت تصميم های حساس سياسی داخلی و خارجی خود را نمی تواند بر عهده فتاوی علمای كم آشنا با روابط منطقه ای و بين المللی و بيگانه با تحولات اجتناب ناپذير اجتماعی بگذارد. در نتيجه زمينه ای ميانه مورد نياز است كه اين پديده های پی در پی نوظهور را به تدريج در خود حل نمايد. در همين راستا درخواست عمومی برای آزادی بيان و آزادی برگزاری اجتماعات به تدريج خودنمايی می كند. جوانان و فارغ التحصيلان دانشگاه ها و مدارس مذهبی و زنان خواستار مشاركت در توسعه كشور هستند. توسعه كشور در زمينه های آموزشی، بهداشتی، و ايجاد اشتغال برای نسل نوظهوری كه پا به عرصه اجتماعی می گذارد يك موضوع جدی مورد بحث اجتماعی است. طی 20 سال گذشته جمعيت عربستان سعودی 2 برابر شده است و اكثريت جمعيت فعلی كمتر از 15 سال سن دارند.

شهروندان سعودی نمی خواهند همچنان سرمايه كشورشان در مبالغی كلان صرف خريدهای تسليحاتی از آمريكا و معاملاتی گردد كه هيچ كنترلی بر آن اعمال نمی شود. نحوه اعمال حاكميت خاندان آل سعود طی سال ها و بافت سنتی و هنوز بسته عربستان سعودی به ترتيبی است كه هيچ جايگزينی برای حاكميت فعلی عربستان سعودی قابل تصور نيست. در حال حاضر فقط يك درصد از مردم با جايگزين شدن بن لادن با آل سعود موافق اند. چنين تركيبی نه ظرفيت پذيرش دموكراسی به شمايل دموكراسی های غربی را داراست و نه می تواند ادامه حاكميت پادشاهی بسته و شبه استبدادی حاكم را پذيرا باشد. راه پيش روی عبدالله به پيش راندن تدريجی اصلاحات داخلی به ترتيبی است كه بتواند در بر گيرنده ويژگی های جامعه سعودی با همه تنوع های قومی و قبيلگی آن باشد. آغاز چنين روندی ضمن جلوگيری از ادامه بروز و رشد جريانات افراطی همچون بن لادن و القاعده، زمينه متعال و واسطه ای را برای رشد و فعاليت جريان های فكری و سياسی اصلاح طلب ميانه رو، فراهم می آورد. در غير اين صورت بايد در انتظار بروز ترك های غيرقابل ترميم در بدنه حاكميت سياسی عربستان و مشروعيت مذهبی آن بود. در سال 1981 نفت با قيمتی معادل بشكه ای 40 دلار به فروش می رسيد. در آن شرايط درآمد سرانه ساكنان سعودي600/28 دلار بود. ده سال بعد، و پيش از حمله عراق به كويت نفت به قيمت حدود 15 دلار بشكه معامله شد. قيمت نفت در جريان جنگ خليج فارس به 36 دلار افزايش يافت. امروزه قيمت نفت از سال های بروز بحران های نفتی بسيار بيشتر است اما تورم انفجار جمعيت در مجموع درآمد سرانه را در عربستان سعودی به زير 7000 دلار رسانده است.

اوايل دهه 80 حاكميت سعودی به خود می باليد كه 120 ميليارد دلار ذخاير ارضی دارد، امروزه اين ذخاير به يك پنجم يعنی به 21 ميليارد دلار كاهش يافته است. آشنا شدن جامعه نسبتا مرفه سعودی با بحران اقتصادی، آن هم در آستانه رسيدن به آگاهی های سياسی اجتماعی، بحران مضاعف را در اين پادشاهی به بار آورده است. بسياری از فارغ التحصيلان دانشگاه ها برای يافتن شغل مناسب با مشكل مواجه هستند. جامعه سنتی بسته از بهره وری زنان متخصص و فارغ التحصيل دانشگاه ناتوان است. بحران اشتغال برای جمعيت به سرعت رو به رشد 23 ميليونی عربستان سعودی معضلی اساسی است. اين بحران به شدت و با سرعت، رو به افزايش است. جامعه امروز عربستان سعودی جامعه چند ميليون 15 ساله است كه 5 سال ديگر در آستانه ازدواج، اشتغال، و نياز به مسكن، تغذيه و بهداشت مناسب هستند، چند ميليون 15 ساله مستأصل تا پنج سال ديگر در صفوف ناراضيان عربستان سعودی حضور فعال خواهند داشت؟ بحران اقتصادی آسيای جنوب شرقی در 1997 سبدی از بحران های سياسی اجتماعی و نظامی، معضل حفظ تماميت ارضی را در اندونزی دوران سوهارتو آشكار ساخت. بعد از حدود دو سال، از سوهارتو و دايره محدود مشاوران و نزديكان او خبری نبود و تكه هايی از اندونزی دچار تجزيه شد. عربستان سعودی امروز دچار بحران هايی است كه وخامت اوضاع اقتصادی آنها را تشديد می كند. نگرانی های آمريكا پيرامون آينده حكومت و حاكميت عربستان سعودی به پيش بينی های كارشناسان سيا در اواسط دهه 70 شباهت پيدا كرده است. يكی از همان كارشناسان، رابرت بير متخصص سابق خاورميانه طی مقاله ای در آتلانتيك اون لاين پيش بينی می كند: از ديدگاه های مختلفی، از جمله از نقطه نظر مالی، سياسی، اجتماعی رژيم حاكم بر عربستان سعودی در معرض خطر است و ممكن است دير يا زود سقف آل سعود فرو بريزد. همين كارشناسان معتقدند، حاكميت سعودی اگر 20 سال پيش نمی توانست با فروش نفت بشكه ای 40 دلار ده ميليون جمعيت را اداره كند، بی ترديد امروز نخواهد توانست با نفت بشكه ای حدود 20 دلار نيازهای 23 ميليون جمعيت را تامين نمايد.


اسماعيل آزادی: فروپاشی نظام دو قطبی، فروريختن برج های دوقلو آمريكا، جنگ افغانستان و عراق و تهديد حيات گروه های تروريستی، همگی نشان دهنده تحول عميق در روابط بين الملل و استقرار ترتيبات جديد امنيتی در منطقه و جهان است. آمريكا به دنبال «دكترين كنترل جهان» و گسترش هژمونی خويش بر جهان است. روابط و مناسبات جهانی تحت تأثير اين حركت قرار دارد. در اين ميان جهانيان با تعارض هايی قابل تامل مواجه اند. برخی جنبش های آزاديبخش تررويسم خوانده می شوند و در عين حال برخی گروه های تروريستی مورد حمايت آمريكا قرار می گيرند يا از برخورد با آنها صرف نظر می شود. ايران خود قربانی ترويسم است اما مورد اتهام قرار می گيرد. مبانی تروريسم در عصر جديد و شرايط ايران در چنين فضايی موضوع گفت وگو با دكتر عبدالعلی قوام استاد در روابط بين الملل دانشگاه شهيد بهشتی است كه درپی می آيد.

همان طور كه می دانيد تعريف مفاهيم در عصر جديد روابط بين المللی «تغيير يافته» به نظر می رسد كه مفاهيمی چون «جنبش های آزاديبخش» از جايگاه حقوقی و سياسی برخوردار نباشند. مثلا اگر سازمانی چون سازمان آزاديبخش فلسطين و ديگران در دوران نظام دوقطبی دارای جايگاه ويژه ای بودند، در شرايط كنونی اين گونه سازمان ها از سوی آمريكا به عنوان «سازمان های تروريستی» تعريف می شوند و اين روند در نظام سلسله مراتبی جديد در جهان در حال نهادينه شدن است. حالا به اعتقاد شما چه اتفاقی در روابط بين الملل موجب چنين فرآيندی شده است؟

در دوران جنگ سرد و سيستم دوقطبی قواعد بازی بين المللی به صورتی بود كه هم آمريكا و هم شوروی هر دو به نحوی از يكسری جنبش ها حمايت می كردند. برحسب اينكه ايدئولوژی و ديدگاه آن جنبش مربوطه حالا جنبش آزاديبخش ملی بود يا جنبش های اجتماعی، قومی و يا جنبش هايی در جهت تقويت ناسيوناليسم بودند و يا حالت جدايی طلبانه داشتند، به نحوی مورد حمايت ابرقدرت ها بودند. عمدتا جنبش هايی كه گرايشات چپ وماركسيستی مورد حمايت شوروی بودند. آنهايی كه تا اندازه ای گرايشات مذهبی داشتند آمريكا به عنوان «سدی در مقابل كمونيست» و به عنوان ايجاد موانعی برای رشد حركت های كمونيستی از اين نوع جنبش ها حمايت می كرد. بنابراين، می توان گفت كه از يك جهت هم آمريكا و هم شوروی سعی داشتند با حمايت از اين نوع جنبش ها به اصطلاح موازنه قدرت رابه نحوی به نفع خودشان تمام كنند. البته اين خارج از موازنه قدرتی بود كه به بحث سلاح های استراتژيك مربوط می شد. چون يك بخش از اين موازنه قدرت در چارچوب بازدارندگی و بازدارندگی متقابل و به صورت «موازنه وحشت» بين شرق و غرب و در چارچوب سلاح های هسته ای بود. اما بخش ديگر اين موازنه، در حقيقت خارج از مسائل استراتژيك و نظامی بود كه به صورت حمايت از يك گروه يا گروه ديگر سعی می شد تامين شود. بنابراين می شود گفت كه هنجار نظام بين الملل آن موقع و قواعد بازی به گونه ای بود كه اين جنبش ها به اصطلاح يك جا و مكانی در عرصه سياست بين الملل داشتند ولی با فروپاشی نظام دوقطبی در حقيقت می شود گفت كه مقدار زيادی از اين جنبش ها به حال خود رها شده اند و حتی بعضا محو شده اند. جنبش هايی كه در كشورهای آمريكای لاتين و آفريقا وجود داشت و بيشتر حالت های قوم گرايانه داشتند كه بيشتر اطراف شوروی تحت عنوان «جنبش های آزاديبخش ملی» حمايت می شدند، با فروپاشی نظام دوقطبی تعداد زيادی از اينها از صحنه خارج شدند. در مقابل، جنبش هايی كه دارای ريشه اجتماعی بودند و به نيازهايشان پاسخ داده نشده بود، باقی ماندند، كه از آن جمله، می توان به گروه های مختلف اسلامی اشاره كرد.

تكليف آن انرژی ای كه در كشورهای آفريقايی يا آمريكای جنوبی جمع شده و با از بين رفتن نظام دوقطبی وجود داشت، چه شد؟

مقدار زيادی از اينها عملا فلسفه وجودی خودشان را از دست دادند. يعنی به طور كلی آن فضای مفهومی خودشان را از دست داده بودند. بنابراين، مقدار زيادی از اين انرژی كه قبلا صرف تقويت اين جنبش ها می شد، عملا مستحيل شد در يكسری NGOها. به اصطلاح يكسری نهادهای غيرحكومتی كه برحسب موارد كاركردهای مختلفی داشتند ازقبيل مسائل زيست محيطی، محروميت هايی كه در جاهای مختلف وجود داشت و گروه هايی كه به اصطلاح درصدد احقاق حقوق طبقه محروم بودند.

پتانسيل های موثر در تغيير نظام های خاص چه سرانجامی پيدا كرد؟

معمولا اينها از بيرون حمايت می شدند و به اصطلاح يك ورودی (input) داشتند اينها را تقويت می كرد. اگر اين نيرو از بيرون وارد نمی شد، احساس می كردند كه بدون پشتيبان هستند و به اصطلاح به نوعی پشت شان خالی می شد. بعد از فروپاشی شوروی، هيچ حمايتی نه از نظر مالی و نه از نظر سياسی و نه از نظر تسليحاتی از آنها نشد و در نتيجه اين گروه ها احساس كردند كه اين روند باعث می شود كه دولت ها هم تحت تاثير نيروهای فراملی قرار بگيرند . اين موقعيت ضعف موجب می شود كه اين گروه ها كه گروه های تروريست ناميده می شوند، خودشان راسا اقدام كنند و تحت اين شرايط چون آن كاركرد دوران جنگ سرد را از دست داده بودند به صورت گروه های بدون حمايت قدرت های بزرگ در آمدند و لذا خودشان سعی كردند به صورت شبكه ای فعاليت هايی را انجام بدهند. فروپاشی نظام دوقطبی عملا باعث شد كه اينها جايگاه مناسبی نداشته باشند. يعنی نتوانند در سازمان های بين المللی به رسميت شناخته شوند و نه در آنجا كرسی ای داشته باشند و نه اينكه مورد حمايت قدرت های بزرگ قرار بگيرند. به همين دليل ملاحظه می كنيم كه بعد از حادثه 11 سپتامبر، آمريكا رسما مبارزه عليه تروريسم را اعلام می كند. البته بعد از فروپاشی نظام دوقطبی كارشناسان مختلف آمريكايی و رهبرانشان در سطوح مختلف در وزارت خارجه و دفاع گهگاهی اشاره به افزايش نقش گروه های تروريستی در دنيا می كردند. ولی بعد از 11 سپتامبر و بعد از آنكه شورای امنيت دو قطعنامه عليه تروريسم تصويب كرد مشروعيت لازم برای مبارزه با تروريسم از سوی قدرت های بزرگ و عمدتا آمريكا به دست آمد.

در واقع يعنی حذف نظام دوقطبی و ايجاد يك نظام سلسله مراتبی موجب حذف جنبش های آزاديبخش شد؟

بله، موجب حذف جنبش های آزاديبخش و يا جنبش های ناسيوناليستی شد. در هر صورت اگر بخواهيم ريشه ها را مورد بررسی قرار دهيم می بينيم مقدار زيادی از اين گروه های ناراضی كسانی هستند كه در روند مدرنيزاسيون سريع در بسياری از كشورهای دنيا از جمله كشورهای خاورميانه دچار احساس بی هويتی و ناامنی شدند و در حاشيه قرار گرفتند. بنابراين تحت اين شرايط ملاحظه می كنيم به صورت يكسری گروه های بالقوه ناراضی در آمدند. آنها احساس كردند كه اين مدرنيزاسيون يك نوع «غرب گرايی» است. بنابراين مقدار زيادی از موضع گيری آنها بر عليه روند غربی شدن بود. در ايران و كشورهای اسلامی هم، آنها احساس كردند كه يك تقابلی بين سنت های اسلامی و مدرنيته به وجود آمده و در نتيجه، در برابر مدرنيته واكنش نشان دادند.

مبانی اين تروريسم در نظمی كه آمريكا می خواهد در دنيا ايجاد كند و جنبش های آزاديبخش را حذف كند، چيست؟ يعنی چه عواملی موجب شد تا در تصميم گيری آمريكا، اين نيروها به عنوان تروريست قلمداد شوند؟

علت اينكه اينها به عنوان تروريست محسوب می شوند اين است كه آمريكا احساس كرد كه در نظم نوين بعد از فروپاشی نظام دوقطبی و دوران پايان جنگ سرد كنترلی بر روی گروه هايی كه خارج از دولت ها عمل می كردند ندارد و در نتيجه درصدد بود كه به نحوی اين گروه های لجام گسيخته را كه ديگر مثل گذشته تحت كنترل ابرقدرت ها نبودند و يا بنا به مصالح ابرقدرت ها در جاهايی نمی توانستند مورد استفاده قرار بگيرند، از ميان بردارد. اين اقدام تحت عنوان «اقدامات ضدتروريستی» آغاز شد.

يعنی در زمان نظام دوقطبی به گونه ای كليه جنبش های آزاديبخش در دنيا تحت كنترل يكی از موضع های قدرت بودند و حالا بخشی از اينها فاقد كنترل هستند؟

بله، همين طور است. قبلا با توجه به ماهيت جنبش ها و با توجه به ايدئولوژی ای كه دارا بودند مورد حمايت بلوك های شرق و غرب قرار می گرفتند. ولی با تحولات جديد اينها مثل گذشته جای مشخصی نداشتند و موردی نبود كه بتوانند هدف های قدرت های بزرگ را دنبال كنند. در واقع، پس از فروپاشی شوروی، بحث موازنه قدرت بين شرق و غرب منتفی بود و نمی توانست حمايت آمريكا از يك جنبش برايش امتياز مثبت محسوب شود. ضمن اينكه اين گروه ها در خيلی از موارد سدی شده بودند برای تامين سياست ها، هدف ها و منافع آمريكا. يعنی آمريكا آنها را مانعی برای تامين هدف های خود می ديد. در حالی كه در گذشته اين جنبش ها می توانستند در راستای اهداف آمريكا حركت كنند. بنابراين هم از نظر ايدئولوژيكی و هم از نظر مسائل امنيتی و هم از نظر موضوع موازنه قدرت و از نظر سياسی كاركرد خود را از دست داده بودند. علت عمده ای كه آمريكا درصدد بر آمد كه با اين گروه ها مقابله كند اين بود كه احساس كرد دارد وضعيتی پيش می آيد كه از كنترلش خارج می شود. استدلال آمريكا اين است كه علت گرايشات تروريست ها به خاطر نارضايتی هايی از حكومت های موجود است و سركوب هايی كه در اين مدت شده اند. لذا سران كاخ سفيد درصدد برآمدند كه بحث «دموكراتيزه كردن» دولت ها را مطرح كنند.

قبل از اينكه به بحث دموكراتيزه كردن بپردازيم اين سوال پيش می آيد كه برخی جنبش ها بوده اند كه با تكيه بر آمريكا عمل می كردند، تكليف اين جنبش ها چيست؟

اين جنبش ها از لحاظ اينكه ايدئولوژی ای آنها اغلب اعتقادات مذهبی بود و طبيعتا گرايشات مذهبی در تقابل با كمونيسم تلقی می شود، تا زمان فروپاشی شوروی مورد تاييد بود. ولی با فروپاشی نظام دوقطبی اين گروه از جنبش ها چون حالت مبارزه جويانه و راديكال داشتند، آمريكا شديدا به مقابله با آنها پرداخت.

اين گروه ها فقط اسلامگرا بودند يا ايدئولوژی های ديگری هم داشتند؟

چون اين جنبش ها در خاورميانه بودند و مذهب غالب در اين منطقه هم اسلام بود، ايدئولوژی آنها هم اسلام بود. در عين حال، اغلب اين جنبش ها از يك قرائت راديكال از اسلام تاثير می گرفتند. به همين دليل، آمريكا سعی كرد بين اين جنبه های اسلام افراطی و راديكال و اسلام سنتی تفكيك قائل شود و به اين صورت مطرح كند كه «ما به هيچ وجه مخالف با اسلام نيستيم، بلكه مخالف نيروهای تروريسم و افراطی هستيم. »

با وقوع انقلاب اسلامی در اين فرآيند تغييراتی ايجاد شد يا در مورد انقلاب اسلامی هم همين طور بود؟ چون يكی از ويژگی های انقلاب اسلامی در ايران هم، وجه «ضدآمريكايی» اين حركت است؟

آمريكا، جمهوری اسلامی ايران را به عنوان يك دولت در تقابل با خويش ديد و در حالی كه ما كشورهای محافظه كاری مثل عربستان سعودی، اردن و امارات را داشتيم كه در آنها بنيادگرايی وجود داشت كه می توانست در تقابل با منافع آمريكا باشد، ايالات متحده بيشتر نگران ايران بود. چون در اينجا گرايش اسلامی در چارچوب يك دولت مطرح بود. نگرانی آمريكا آن بود كه با پيروزی انقلاب در ايران، گروه هايی هم كه در خارج از دولت درا ين منطقه عمل می كردند ولی به زعم آمريكايی ها، ايدئولوژی افراطی داشتند به خصوص گروه هايی كه كاملا با اسرائيل مخالف بودند، موضع گيری شان در قبال سياست های آمريكا تقويت شود.

در واقع ما می توانيم اين موارد را مطرح كنيم كه با فروپاشی ايدئولوژی ماركسيسم كه يك نوع انديشه آزاديبخش را ارائه می كرد و دوران طولانی ای كليه مبارزات در دنيا متكی بر آن بود، اين نگرانی برای آمريكا وجود داشت كه يك انديشه ديگری به نام «اسلام بنيادگرا» مبنای اين جنبش آزاديبخش شود؟

دقيقا همين طور است. در حقيقت آمريكا از اين وحشت داشت كه يك ايدئولوژی جايگزين ماركسيسم به صورت اسلام مبارزه جو و بنيادگرا ايجاد شود كه بتواند نقش يك آلترناتيو ديگر را در مقابل غرب ايفا كند. بنابراين، اين نوع اسلام كه خواستار تغيير وضع موجود بود و وضع موجود را به طور كلی در جهت عدالت و انصاف تلقی نمی كرد و آن را «سركوبگرايانه» می دانست، با اين وضعيت به مقابله برخاست.

اصولا جنبش های آزاديبخش مردمی در عصر جديد روابط بين الملل چه جايگاهی دارند؟ تكليف اين جنبش های آزاديبخش به عنوان يك پتانسيل در روابط بين الملل با توجه به اينكه آنها «تروريست» شناخته شده اند، چيست؟

در دوران جنگ سرد و نظام دوقطبی جنبش های آزاديخواه در تقابل با آمريكا بودند. اكثر قريب به اتفاق متحدين آمريكا در كشورهای جهان سوم را عمدتا ديكتاتورها تشكيل می دادند و در نتيجه بسياری از اين جنبش های آزاديخواهانه عمدتا در كشورهای جهان سوم دارای نظام های ديكتاتوری فعال بودند. ولی آمريكا نه تنها از آنها حمايت نمی كرد بلكه در خيلی از موارد با طبقه حاكم به سازش بر عليه اين توده به پا خاسته و استقلال طلب برمی آمده. لذا بحث حقوق بشر را آمريكا مطرح می كرد، ولی ما ملاحظه می كنيم كه هرگاه اين جنبش ها با ماركسيسم آميخته می شدند حساسيت آمريكا هم بيشتر می شد. بيشتر درصدد سركوب آنها از طريق دولت های دست نشانده برمی آمد. امروزه آمريكا اين موضوع را تحت عنوان دموكراتيزه شدن، و دفاع از حقوق بشر مطرح می كند. در حالی كه يك موضوع پارادوكسيكال و متناقض وجود دارد. يعنی آمريكا از طرفی بحث حقوق بشر را مطرح می كند و از طرف ديگر اقداماتی را پيش گرفته كه بر ضد حقوق بشر است. تا قبل از يازدهم سپتامبر آمريكا فشارهايی را به عنوان نقض حقوق بشر به كشورهايی از روسيه گرفته تا چين وارد می كرد. اما بعد از حادثه يازدهم سپتامبر می بينيم اقليت هايی كه در بعضی كشورها هستند مثل چچنی ها در روسيه، مورد حمايت آمريكا قرار نمی گيرند، بلكه حمايت آمريكا به سمت روسيه است. . .

با توجه به اين پتانسيل كه همواره عده ای از مردم مخالف نظام هايشان هستند، اين ضرورت در روابط بين الملل به وجود نخواهد آمد كه جنبش های مردمی در قالب جديد روابط بين الملل بتوانند حقوقشان را پيگيری كنند؟

با از بين رفتن نظام دوقطبی در جهان و تسريع در روند جهانی شدن، ناظر به ظهور تعداد زيادی از NGOها در اقصی نقاط جهان هستيم و عمدتا فعاليت اين NGOها در جهت تامين حقوق مدنی و آزادی های مدنی برای مردم است. لذا اين جنبش ها طبيعتا فشارهايی را به دولت ها می آورند.

اين جنبش ها نهادينه شده اند؟

بله، چرا كه سيستم دوقطبی كه روابط بين الملل را در قالب Nation-State تعريف می كرد دچار تغيير و دگرگونی شده و جهانی شدن هم شرايطی را به وجود آورده كه تشكيل چنين جنبش هايی را اجتناب ناپذير كرده است. حتی در خود كشورهای توسعه يافته غربی هم كه مردم دچار سرخوردگی هايی از حكومت های قبلی شان شده اند مثل اروپا آنها هم به سمت تشكيل NGOها متمايل شده اند. چون احساس می كنند در قالب اين جنبش ها بهتر می توانند خواسته هايشان را مطرح كنند. منتها نقش يا خواسته های افراد در NGOها در جوامع مختلف به يك شكل نيست. يعنی نمی شود گفت كه يك شبه در تمام دنيا NGOها تشكيل شده اند و حالا مردم می توانند خواسته هايشان را مطرح كنند. در واقع بايد گفت كه NGOها برحسب حركت اين جوامع در راه جهانی شدن رشد و توسعه پيدا كرده اند. اين هدف البته شعار ليبرال های كلاسيك بود. آنها معتقد بودند كه بايد به اقليت ها توجه كرد و اصل اراده انسان ها در تعيين سرنوشتشان را دنبال می كردند. به غير از آن يك سنت ويلسونی هم در روابط بين الملل داريم كه بر پايه آن وقتی می توانيم در دنيا صلح را برقرار كنيم كه جهان در راه دموكراتيزه شدن حركت كند و از اقتدارگرايی و ديكتاتوری فاصله بگيرد. آمريكا هم دارد از همين تز استفاده می كند اما بايد به اصالت اين تز شك كرد. چون قبل از هر چيز بايد ديد كه اين جوامع تا چه حد آمادگی دموكراسی را دارند و در ثانی آيا چنين اراده ای وجود دارد يا نه؟

همان طور كه می دانيد آمريكا گروه حزب الله را يك گروه خشونت طلب می داند و درصدد حذف آن است. از طرف ديگر سازمان مجاهدين خلق (منافقين) را هم به همين ترتيب تروريست ناميده و آنها را در ظاهر خلع سلاح كرده است. اما اين امكان وجود دارد كه آنها را به عنوان يك اهرم فشار بر ايران برای كاهش تاكيد بر شيعه گری در عراق به كار ببرد. به عقيده شما آيا آمريكا دست به چنين كاری خواهد زد؟ در حالی كه اين هم، يكی از همان پارادوكس هاست.

بله. واقعا ما اين پارادوكس را در مورد مواضع آمريكا ديده ايم. موارد خيلی نادری بوده كه آمريكا برخلاف منافعش عمل كرده و تنها به حقوق بشر ارج گذاشته باشد. اين وضعيت پارادوكسيكال در سياست خارجی آمريكا هست. مثل همان موضعی كه در برابر چچن و روسيه داشتند كه يك زمانی به روس ها خرده می گرفتند و زمانی ديگر آنها را ترغيب به قلع و قمع چچن های استقلال طلب می كردند. در مورد مسئله مجاهدين خلق (منافقين) هم همين وضعيت صادق هست. آمريكا از اين گروه به عنوان اهرم فشار استفاده می كند. در حالی كه در دستگاه حكومتی آمريكا عده ای مخالف و موافق نسبت به اين وضعيت وجود دارند. گروهی معتقدند كه آمريكا بايد از اين گروه ها برای تحت فشار قراردادن دولت ها استفاده كند و گروهی ديگر معتقدند كه اين مسئله با برنامه مبارزه با نقض حقوق بشر آمريكا در تعارض است. اين مبارزه را بين دو گروه دستگاه حكومتی آمريكا می بينيم، البته در اروپا هم وضع به همين منوال است.

حمايت ايران از حزب الله لبنان از سوی آمريكا به عنوان حمايت از تروريسم تعبير شده، در حالی كه حمايت آمريكا از بعضی از جنبش های مردمی در زمان صدام، حمايت از احمدشاه مسعود و استفاده از مجاهدين خلق (منافقين) اين تعبير را در ذهن ايجاد می كند كه جنبش هايی به رسميت شناخته می شوند كه از سوی آمريكا مورد حمايت قرار بگيرند. به نظر شما اين تعبير درست است؟

به طور كلی وقتی وضعيت خاورميانه را بررسی كنيم و گروه های راديكال و خط مقدم را در برابر اسرائيل مورد توجه قرار دهيم، به اين نتيجه می رسيم كه وضعيت در اين منطقه با ديگر مناطق فرق می كند. در اين منطقه تعريف و جايگاه تروريسم بر حسب برخورد با اسرائيل متفاوت است. طبيعتا حزب الله هم كه مخالف سرسخت اسرائيل و موافق آرمان های فلسطينی است به عنوان تروريست شناخته خواهد شد. اما در مورد گروه های ديگر كه گفتيد به آنها كمك می شود، چون در ارتباط با اسرائيل نبوده اند و برای از بين بردن يك حكومت ديگر فعاليت می كردند، مورد حمايت آمريكا قرار می گيرند و به نوعی از بين رفتن طالبان و صدام به نفع اسرائيل است و اين خط كشی ها بر مبنای منافع اسرائيل مشخص می شود.

به نظر شما منافع ملی ايران در حال حاضر در مورد حمايت از حزب الله لبنان چه حكمی می كند؟

به طور كلی بايد بگويم كه قطعا آمريكا با هر گونه راديكاليسم اسلامی برخورد خواهد كرد، به خصوص هر نوع راديكاليسمی كه باعث به خطر افتادن اسرائيل شود. در حال حاضر آمريكا در حال ورود به پروسه صلح خاورميانه است و مسئله «نقشه راه» را مطرح می كند. بنابراين تحت اين شرايط در برابر موانع به وجود آمده واكنش شديدی نشان خواهد داد. لذا تحت اين شرايط اين گروه ها نبايد گزك به دست آمريكا بدهند و نقطه ضعفی برای استفاده آنها باقی بگذارند. به هر صورت بعد از يازدهم سپتامبر برخورد بسيار جدی با گروه های راديكال اسلامی و دولت هايی كه از اين گروه ها حمايت می كنند، متصور است.

روسيه هم در اين موقعيت و با توجه به قدرت اتمی به نظر می رسد چند سالی است سر به درون خود فرو برده و كوچك ترين مخالفتی را با آمريكا ندارد. آنها حتی در مورد عراق كه رابطه نزديكی با آنها داشتند اعتراضی نكردند. به نظر شما اين ضرورت احساس نمی شود كه كشورهايی مثل ما هم برای مدتی به مسائل داخلی بپردازند و اجازه بدهند اين مسئله به طور طبيعی طی شود؟

حالا ما برای اولين بار در همسايگی آمريكا قرار گرفته ايم و در عين حال همسايگی با آمريكا در عين ايجاد يك فرصت جديد برای بهره برداری دستگاه ديپلماسی ما، می تواند چالش هايی را هم ايجاد كند، تاكنون سابقه نداشته كه ما هم در مرزهای غربی و هم در مرزهای شرقی در همسايگی آمريكا قرار بگيريم. ما وارد چالش هايی شده ايم و قاعدتا موضع گيری هم خواهيم داشت. همان طور كه گفتم بعد از يازدهم سپتامبر، حملات به افغانستان و حمله به عراق عملا باعث شده كه قدرت چانه زنی دولت ها كاهش پيدا كند. بنابراين توانايی گذشته عملا وجود ندارد. ايران بايد در جاهايی كه لازم است و می تواند مثل موضوع عراق همكاری و از فرصت ها استفاده كند. در واقع بايد تهديدها را به حداقل برساند و به نحوی اين تهديدات را تبديل به فرصت كند نه بالعكس.


دکتر حسين دهشيار: ارزيابی ها، تحليل ها، توضيحات در قلمرو سياست به وسيله تصميم گيرندگان و صاحبنظران به جهت اينكه تاثير در شكل گيری سياست های كلان دارند، لزوما می بايستی مبتنی بر اطلاعات صحيح و درك معتبر استوار گردند. در صورت فقدان اين ويژگی ها، سياست های در پيش گرفته شده منجر به پيامدهای نامطلوب و هزينه های غيرقابل جبران خواهد گرديد. در بخش هايی از گيتی، بسياری از كسانی كه در مسائل آمريكا به تصميم گيری و اظهارنظر می پردازند به جهت اينكه فاقد آگاهی مبسوط راجع به موضوع مورد توجه هستند، از ارائه يك تصوير جامع بری هستند. آنچه در تحليل ها و اظهارنظرها در خصوص آمريكا می بايستی مورد توجه قرار گيرد اين واقعيت غيرقابل كتمان است كه واژه ها و يا معيارهايی كه در رابطه با كشورهايی ديگر به كار گرفته می شوند در هنگام به كارگيری در مورد آمريكا ضرورتا می بايستی تغيير ماهيت دهند، در عين حال واژه هايی هم كه برای بيان يك ويژگی خاص در خصوص آمريكا به كار گرفته می شود، الزاما می بايستی با توجه به ماهيت سياست اين كشور مورد استفاده قرار گيرد. از زمره واژه هايی كه اين روزها بسيار برای بيان و تحليل موقعيت آمريكا در صحنه جهانی استفاده می گردد واژه هژمونی است. اين واژه دارای بار معنايی خاصی است و بدين روی تنها برای توصيف يك شرايط خاص است. اما بسياری آن را مورد استفاده قرار می دهند بدون اينكه متوجه باشند، معنای آن بسيار متفاوت از آن چيزی است كه بسياری از نظريه پردازان و مجريان سياست خارجی استنباط و درك می كنند. در طول دوران جنگ سرد كه از 1945 آغاز گرديد سياست خارجی آمريكا در فضايی شكل گرفت كه در بطن آن اين كشور از برتری Predominonce برخوردار بود.

در حيطه های سياسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی رقابت شديد بين ايالات متحده آمريكا و اتحاد جماهير شوروی به عنوان رهبران جهان سرمايه داری و جهان برنامه ريزی دولتی وجود داشت. در كنار ايدئولوژی خود محور شاهد حضور ايدئولوژی حزب محور بوديم. هر دوی اين ايدئولوژی ها به جهت اينكه گروه های كثيری در اقصی نقاط دنيا آنها را مطلوب می يافتند از مشروعيت برخوردار بودند. در حيطه اقتصادی در كشورهای زير نفوذ آمريكا مطلوبيت بازار و در مناطق زير نفوذ شوروی ارجحيت اقتصاد برنامه ريزی شده حاكميت داشت. در زمينه های فرهنگی رهبران آمريكا تكثر «حقايق» را بديهی فرض می كردند و رهبران شوروی تنها به «حقيقت» حزبی اعتقاد داشتند. در مقوله ای نظامی هر چند كه در مقام مقايسه شوروی از نقطه نظر «نيروهای متداول» توانمندتر از رقيب خود بود اما به لحاظ دستاوردهای تكنولوژيك پرواضح بود كه آمريكا در زمينه «نيروهای غيرمتداول» در سطحی متفاوت قرار داشت. آنچه در طول دوران جنگ سرد شاهد بوديم، حضور دو كشور بود كه نماينده دو نگرش متفاوت به ماهيت حيات در حيطه های مختلف قلمداد می شدند. در جهت قبولاندن ديدگاه مطلوب خود بود كه هر يك از اين دو نيرو حداكثر تلاش را انجام می داد تا بخش بيشتری از فضای سياسی، محيط فرهنگی، قلمرو اقتصادی و تاثيرگذاری نظامی را در دست خود داشته باشد. با وجود اينكه هر دو كشور قدرتمند بودند اما با توجه به شاخص های موجود اين مسلم بود كه آمريكا در موقعيت مناسب تری در مقام مقايسه با شوروی قرار دارد. بدين روی صحبت از برتری آمريكا می كنيم. يعنی اينكه در بستر يك رقابت تنگاتنگی در تمامی زمينه ها كه دارای خصلت كاملا ارزشی بود آمريكا از برتری بهره مند بود. پس شاهد يك سيستم سلسله مراتبی در جهان بوديم كه آمريكا از موقعيت متمايزتری نسبت به شوروی قرار داشت.

نظامی كه در متن آن آمريكا دارای برتری بود با تخريب ديوار برلين از بين رفت و آنچه امروزه شاهد هستيم اين واقعيت است كه سيستم بين الملل معاصر كاملا دارای ماهيتی متمايز در مقام مقايسه با دوران جنگ سرد است. اين كشورهای جهان نيستند كه آگاهانه ماهيت نظام حاكم را تعيين می كنند بلكه در كنار هم قرار گرفتن مولفه های قدرت هستند كه شكل نظام را پديد می آورند. امروزه عصر هژمونی Hegemony آمريكا است. هژمونی به معنای تفوق است و اين كاملا متمايز از برتری است. هژمونی به اين معنا است كه سلسله مراتب وجود ندارد پس اينكه بسياری صحبت از هژمونی سلسله مراتبی می كنند از نقطه نظر ماهوی و شكلی اشتباه است. هژمونی هنگامی شكل می گيرد كه يك كشور در تمامی مقوله های سياسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی در شرايطی است كه در سطحی بسيار متفاوت تر از ديگر قدرت ها قرار دارد. هژمونی تنها زمانی شكل می گيرد كه رقابت ارزشی و يا به عبارتی تضاد ايدئولوژيك بين قدرت های برتر نظام وجود ندارد و يك كشور در رابطه با تمامی مقوله های قدرت از يك تمايز كيفی و كمی برخوردار است. كشوری در موقعيت هژمونی قرار می گيرد كه زيربنای مستقر در آن كشور مشروعيت جهانی می يابد.

اين بدان معنا است كه ساختار اقتصادی حاكم در آن كشور در تمامی جهان مطلوب پذيرفته می شود و هيچ سيستم اقتصادی ديگر آن را به چالش جدی نمی گيرد. در كنار اين تمايز بايد آگاه بود كه هژمون كشوری است كه روبنای حاكم در آن كشور نيز از مقبوليت و مشروعيت جهانی برخوردار است. ارزش های سياسی و فرهنگی كشور هژمون در جهان با رقابت جدی روبه رو نيست و مفاهيم سياسی و الگوهای ارزشی آن كشور در جهان مطلوبيت همه گير می يابد. آمريكا يك كشور هژمون است چرا كه سرمايه داری - زيربنا و ليبراليسم - روبنا - امروزی در سرتاسر جهان به شكل های گوناگون چه ضمنی و چه صريح الگوبرداری می شوند. هتل هايی كه در كوبا در قبال دريافت دلار بهترين امكانات را برای توريست های خارجی فراهم می كنند - سود به عنوان انگيزه فعاليت اقتصادی - تا سوريه كه برای آوردن پسر حافظ اسد به قدرت متوسل به انتخابات - رای به عنوان عامل مشروعيت حكومت - می گردند نمايانگر مشروعيت جهانی تفكر اقتصادی و سياسی حاكم بر آمريكا در بستر قدرت نظامی اين كشور است. هژمونی پس منطقه ای نيست بلكه جهانی است و هژمونی منطقه ای نداريم و تنها اين واژه برای آمريكا استفاده می شود.


ميرمهرداد ميرسنجری: در طول يك دهه اخير در نزديكی مرزهای ايران تغيير و تحولات وسيعی به وقوع پيوسته است كه عمده ترين آنها فروپاشی اتحاد جماهير شوروی و تغييرات اساسی در ساختار سياسی حكومتی همسايگان شرقی و غربی است. در اين ميان مسائل مربوط به دريای مازندران و تعاملات مربوطه يكی از عمده ترين، كانون های توجه كارشناسان سياسی منطقه ای و فرامنطقه ای را شكل داده است. يكی از موضوعاتی كه تاكنون كمتر مورد توجه قرار گرفته، به كارگيری نام صحيح اين دريا بوده است. با توجه به اينكه كاربرد و رسميت هر نام جغرافيايی بايد بر مبنای ملاحظات مستند تاريخی استوار باشد، عدم توجه و حساسيت كافی به اين موضوع می تواند سبب تحريف تاريخ و سوءاستفاده ديگران قرار گيرد، همچنان كه همواره در كاربرد نام تاريخی خليج فارس توسط اعراب به عمد تحريفی آشكار صورت می گيرد و اين تحريف بارها به عنوان دستاويزی عليه تماميت ارضی، به كار گرفته شده است و يا در مثالی ديگر در مرزهای شمالی ايران در منازعات موجود مابين جمهوری آذربايجان و ارمنستان، بر سر منطقه ارمنی نشين «تاگورنو قره باغ» جمهوری آذربايجان با تغيير نام مركز اين منطقه (استپاناكرت) به خان كندی بر آذری بودن منطقه پای می فشارد. در منابع كهن تاريخی از دريای واقع در شمال ايران همواره به عنوان دريايی ايرانی يا در قلمرو حكومت های ايرانی نام برده شده است. وجود اقوام متعدد ايرانی در بخش های عمده ای از كرانه های خاوری، باختری و جنوبی اين دريا، سبب گرديد در طول تاريخ نام اين دريا بيشتر با نام اين اقوام خوانده شود. عمده ترين قوم های ايرانی حاشيه دريای مازندران كه در طول تاريخ از آنها نام برده شده است عبارتند از: كاسپی ها، آلبانی ها، ديلم ها، گيل ها، آمورها، تپوری ها و هيركانی ها.

از زمانی كه در مناطق همجوار اين دريا، حكومت و دولت به وجود آمد، همواره، ايرانيان نقش اصلی را در امنيت و بهره برداری از اين دريا به عهده داشته اند. اشاره های موجود در اوستا، كتاب مقدس زرتشتيان و شناخت قلمرو هخامنشيان و ساتراب های آنها در اطراف دريا، درستی اين امر را نشان می دهد و نام هايی هم كه در طول تاريخ برای اين دريا به كار گرفته شده است، غالبا معطوف به ساكنان ايرانی ساحل های اين دريا بوده است. مهمترين نام های تاريخی اين دريا كه از ديرباز به كار گرفته شده، به قرار زير است. 1 - دريای هيركانی - برخی از نويسندگان يونانی از جمله «هكاتياس ميلسياس» در سده های 5 و 6 پيش از ميلاد اين دريا را با نام ساكنان جنوب شرقی آن هيركانی معرفی نموده اند و نويسنده ديگر هم به نام «پمپونی ملا» كتاب خود در قرن نخست ميلادی اين دريا را به خليج های هيركان، اسكيف و كاسپی تقسيم كرده است. 2 - دريای كاسپين - اين نام يكی از قديمی ترين نام هايی است كه به دليل وجود اقوام كاسپی در جنوب و غرب اين دريا به كار گرفته شده است. هرودت در كتاب خود به نام «كاسپيون لاگوس» برای اين دريا اشاره نموده و همچنين در دوره داريوش كبير برای اين دريا نام «ماره كاسپيوم» اطلاق می شده است. لازم به ذكر است كه بسياری از محققان ريشه نام شهرهايی از جمله قزوين، كاشان و كاشمر را هم به استقرار قوم كاسپ ها در اين مناطق نسبت می دهند. 3 - دريای طبرستان يا تپورستان به سمت اقامت تپورهای ايرانی در ساحل جنوبی درياها دريای مازندران به علت سابقه كهن تاريخی اين نام و وجود كرانه های وسيع و طولانی اين منطقه در جنوب دريا. علاوه بر اين نام های ايرانی، اين دريا در برهه ای از تاريخ: با نام يكی از قوم های غير ايرانی ساكن شمال دريا، به عنوان «خزر» نيز ناميده شده است.

خزرها يا غزها، قومی بيابان گرد و غيرمتمدن بودند كه در قرن های هفتم و هشتم ميلادی با مهاجرت از دشت های مركزی آسيا در دشت «قبچاق» در شمال دريای مازندران سكنی گزيدند*، خزرها، دين مشخصی نداشتند، لذا سردسته اين قوم تصميم گرفت با دعوت از دانشمندان سه دين مسيحيت، اسلام و يهوديت سخنان هريك را گوش داده و يكی از دين ها را برگزيند كه از اين طريق خزرها به يهوديت گرويدند. اين قوم تنها حدود سه قرن تا سده 11 ميلادی با مركزيت شهر حاجی ترخان (آستارخان امروز) حكومت كردند و پس از آن به تدريج توسط اقوام ديگر از صحنه روزگار محو شدند. كوتاه سخن اينكه با توجه به كاربرد گسترده نام رسمی، بين المللی و ايرانی دريای كاسپين و يا دريای مازندران، به كارگيری نام قومی كه در هزار سال پيش از صحنه روزگار محو شده است برای اين دريا توسط ايرانيان، زيبنده نبوده و به همين روی بسياری از انديشمندان و صاحب نظران معتقدند به كارگيری نام دريای مازندران و يا دريای كاسپين، به جای دريای خزر مناسب تر و منطقی تر بوده و بهتر است به صورت رسمی توسط دستگاه های مسئول اعلام و در سخنان و مكاتبات به كار گرفته شود.

پی نوشت:
دكتر ناصر تكميل همايون - سرگذشت دريای مازندران.>


توماس فريدمن - ترجمه رضا سادات: در سايه بمبگذاری های تروريستی اخير در رياض به نظر می رسد مقامات عربستان سعودی از ديدگاه های سابق خود كه مذهبی به نظر می آمد دست برداشته اند. آنان می گويند اكنون درك می كنند تروريسم انتحاری به نام اسلام به همان اندازه كه برای جوامع باز غربی تهديد تلقی می شود برای آنان نيز تهديدكننده است. اين بار آنان اصرار دارند برآنند افراطيون را مهار كنند. اميدوارم اينچنين باشد اما به گمان من ما مشكلی عميق تر از اين با عربستان سعودی داريم. من نگران اين هستم كه عربستان سعودی هم چون حاكميت اتحاد جماهير شوروی اصلاح ناپذير باشد. نگران اين هستم كه برادران حاكم بر عربستان سعودی چون پوليتبوروی اتحاد شوروی باشند. از اين می ترسم كه شش هزار شاهزاده سعودی چون كميته مركزی حزب كمونيست شوروی باشند. اينكه رياض ميدان سرخ مسكو باشد، اينكه آل سعود اسلامی گری را به عنوان حربه ای برای اتحاد چهل گروه منفك قبيله ای در عربستان سعودی به همان سياقی به كار برده باشد كه لنين از كمونيست برای متحد كردن صد نژاد و قوميت مختلف در روسيه بهره جست. از اين می ترسم كه بن لادن نسخه شيطانی آندره ساخاروف باشد، همان دانشمند جلای وطن كرده شوروی ها كه چشم انداز درونی سيستم را برملا كرد. حتی اگر اين قياس درست نباشد و رژيم سعودی بدون فروپاشی قابل اصلاح باشد نگرانی ام از اين است كه خاندان آل سعود به اندازه ای ناكارآمد، دچار اختلاف و غيرقابل اتكا شده باشد كه بتواند از عهده انجام اين پروژه برآيد. بی شك يك آزمون اين است كه آيا مقامات عربستان سعودی و رهبران مذهبی اين كشور از عهده محكوميت حملات انتحاری برخواهند آمد يا نه؟ آن هم نه فقط زمانی كه اين حملات عليه خود آنان انجام می شود بلكه زمانی كه چنين حملاتی معتقدان ساير اديان و مذاهب را نشانه می رود.

اردن، بحرين، قطر و عمان به عنوان همسايگان عربستان سعودی در حال تجربه انتخابات، مطبوعات آزادتر، حقوق زنان و تجارت آزاد با آمريكا هستند. عربستان سعودی درست بر عكس اين روند در حال تحليل رفتن تحت حاكميت پادشاهی بيمار است كه در تلاش بوده با روی آوردن به روش های تبليغی متفاوت به جای تن دادن به اصلاحات واقعی تصويری متفاوت از خود ترسيم كند. صادقانه بگويم در مورد اميرعبدالله، حاكم واقعی عربستان سعودی كه مردی صادق و ميانه رو است ديدگاهی مثبت دارم اما او آنقدر خوب است كه به ضررش تمام خواهد شد. او لازم است خيلی ها را بشكند، اصلاحات اجباری به نهادهای سنتی سعودی تحميل كند، طرح صلح خود را احيا كند و به زنان بها دهد چرا كه بها دادن به زن ها بهترين پادزهر افراطی گری است. مشكل عربستان سعودی برخورداری از دموكراسی اندك نيست بلكه بر عكس وفور دموكراسی است. خاندان سلطنت آنچنان متزلزل است كه احساس می كند ناچار است با هر گروه قومی، قبيله ای و رهبر مذهبی ارشدی قبل از اتخاذ هر تصميمی مشورت كند. همين مسئله عربستان سعودی را دچار اتوكراسی نامعمولی كرده است. كشوری كه هيچگاه يك نفر تصميم گيرنده نيست.

اگر اين وضع ادامه پيدا كند ما بايد با گفتن حقايق به خودمان و سعودی ها از خويشتن حفاظت كنيم. مشاوران بوش در خفا زمزمه می كنند ايالات متحده قبل از حملات اخير به سعودی ها هشدار داده بود اما آنان هيچ اقدامی در جهت جلوگيری از حملات نكردند. اين در حالی است كه نزد افكار عمومی دولت بوش از گفتن اين حقايق اجتناب می ورزد. ما هيچگاه مستقيم و شفاف با عربستان سعودی سخن نمی گوييم چرا كه به نفت آنان معتاد هستيم. معتادها هيچگاه به تامين كننده نيازشان حقيقت را نمی گويند. اگر قرار باشد به سعودی ها حقيقت را بگوييم بايد به آنها يادآور شويم قرائت ارتجاعی و ضد جامعه آنان از اسلام كه با نام وهابيت شناخته می شود به انضمام ثروت نفتی آنها به نيرويی ضدثبات درجهان تبديل شده است. با تامين هزينه های مالی مساجد و مدارسی كه ناشكيباترين قرائت از اسلام را تبليغ كرده و اشاعه می دهند آنان افراطيونی را پرورش می دهند كه در تلاش اند خانه های آنان و ما را با آتش نفرت شان خاكستر كنند.

اما بايد به خودمان هم حقيقت را بگوييم. ما دايما در مورد چك های سفيدی كه سعودی ها می كشند تا افراطيون خود را نجات دهند گلايه می كنيم اما چه كسی متن اين چك ها را برای سعودی ها تحرير می كند. ما هستيم كه با سياست های انرژی نادرست خود، اعتياد در حال تجديدمان به خودروهای بزرگ و رئيس جمهوری كه صرفه جويی را دنيايی كريه كرده است شريك نگارش اين چك ها هستيم. در پرتو جنگ عراق اعلام شد كه ميانگين مصرف سوخت در خودروهای آمريكايی با فروش مدل های 2002 به بالاترين سطح خود طی 22 سال گذشته رسيد. اين نكته ای درخور توجه است كه متضمن تناقضی عجيب است. شكی وجود ندارد كه خارجی ها گمان خواهند كرد ما نفربرهای زرهی هام وی ارتش ايالات متحده را برای كنترل عراق اعزام داشتيم تا بتوانيم غرش اتومبيل های پرمصرف جديد را ببينيم. زمانی كه رئيس جمهوری ما اصرار دارد ما می توانيم خودروهای بزرگ، مصرف بالای محصولات نفتی، ماليات های كمتر را يكجا با هم داشته باشيم بی آنكه از راحتی خود بزنيم و صرفه جويی كنيم چرا نبايد دنيا باور كند همه آن چه به دنبالش هستيم صيانت از منافع خودمان است؟ اينجاست كه چرخه كامل می شود: پرزيدنت بوش واقعيات را به آمريكايی ها نمی گويد پس ما هم حقيقت را به سعودی ها نمی گوييم. با اين وضع آنها هم حقيقت را به افراطيون خود نمی گويند. پس آنها می توانند به اشاعه ناشكيبانی و اغتشاش ادامه دهند و ما هم می توانيم نفت آنها را ببلعيم. روزی فراخواهد رسيد كه فرزندانمان ما را به دليل اين چرخه مواخذه خواهند كرد.

نيويورك تايمز


عدی و قصی سلاح های بيولوژيك عراق

مجله تايم در شماره جديد خود مقاله ای درباره جزئيات حملات تروريستی كه عدی و قصی پسران صدام حسين رئيس جمهور سابق رژيم بعثی عراق آن را سازماندهی می كردند، منتشر كرد. مقاله با ذكر اينكه شايد سلاح های بيولوژيك صدام همين دو نفر باشند، فعاليت های دو پسر صدام را به سلاح های كشتارجمعی تشبيه كرده است. تايم حتی در اين گزارش به صدها شاهد عينی فعاليت های تروريستی عدی و قصی اشاره كرده است. به نوشته تايم عدی پس از آنكه در 1996 مورد سوءقصد قرار گرفت با مشكلات روحی و روانی شديدی مواجه شده و سمت چپ بدنش نيز تا حدودی فلج شد. اما پس از آنكه وی در سال 1998 بهبود نسبی يافته و توانست فعاليت های روزمره اش را آغاز كند دست به اعمال منافی اخلاق و خشونت بار عليه برخی از اطرافيانش زد. قصی نيز سردمدار و بازيگر نقش اول قتل عام های شيعيان عراقی شده و حتی دستور اعدام 300 نفر از اسرای شيعه را در يك روز صادر كرد.

اپرای القاعده

حملات تروريستی عليه غرب از صفحات روزنامه و بولتن های خبری به صحنه های اپرا منتقل می شود. كيت بورستين آهنگساز و ترانه سرای انگليسی در حال آماده كردن اپرايی به نام القاعده است تا اين نام را در دنيای موسيقی نيز زنده نگه دارد. به نظر دست اندركاران اپرا اينكه آيا اين اثر هنری مورد بهره برداری گروه های تروريستی قرار خواهد گرفت و يا پنجره ای تازه و نگاهی نو به پديده تروريسم باز خواهد كرد پس از اجرای آن در سالن های اپرای لندن مشخص خواهد شد. قهرمان اپرا مانند اپراهای عاشقانه زنی است به نام ليلا و داستان آن چنين است: دختری كه در يكی از دانشگاه های انگليس ادبيات می خواند پس از آنكه پدرش در فلسطين كشته می شود وارد يكی از گروه های اسلامی افراطی شده و بعد از ترك معشوق يهودی اش در لندن به خاورميانه باز می گردد. پس به عضويت يكی از گروه هايی كه حملات انتحاری را ترتيب می دادند در می آيد. در سرانجام اپرا ليلا توسط نيروهای آمريكايی دستگير شده و به كمپ زندانيان گوانتانامو در كوبا منتقل می شود. در اپرا رئيس سيا و رئيس جمهور آمريكا نيز جای دارند. بورستين با يادآوری اينكه پيش از اين اپرای مرگ كلينگافر را به ياد لئون كلينگافر يهودی كه توسط گروگان گيران فلسطينی كشتی آشيل لائورا به دريا پرت شده و مرده بود سروده و تنظيم كرده بود، گفت: «دوست داشتم بدانم كه چه احساساتی باعث اقدام انسان ها به حملات انتحاری می شود. برای همين سعی كردم از نزديك با زندگی آنها آشنا شوم». به نوشته روزنامه آبزرور ديك ادوارد نمايشنامه نويسی كه در متن اپرا با بورستين همكاری می كند پيش از اين اپرايی را در توضيح واقعيت توسعه طلبی ميل و فتح سرزمين های جديد توسط سفيدپوستان نوشته بود.

اولين زن خلبان سعودی

با وجود اينكه بسياری از زنان و دختران عربستان سعودی هنوز در آرزوی دريافت گواهينامه رانندگی هستند، برخی از زنان سعودی رويای پرواز را در سر می پرورانند. حنادی هندی به عنوان اولين زن سعودی الاصل كه در اردن آموزش پرواز و خلبانی را پشت سر گذارده، اكنون با يونيفورم خلبانی و روسری اجازه هدايت هواپيما را كسب كرده است. به گزارش رويترز، هندی 24 ساله در خانواده ای بسيار مذهبی در مكه به دنيا آمده است. پدرش كه خود نيز آرزوی خلبان شدن داشت، به خاطر فرستادن دخترش به آكادمی پرواز اردن كه در آن 70 مرد و 2 زن تعليم می ديدند با سرزنش های شديد دوستان و خويشاوندان مواجه شده است. مادر هندی كه به جز او 4 دختر و دو پسر ديگر نيز دارد، از اينكه دخترش به همراه يكی از پسرهای فاميل به اردن فرستاده شده عصبانی و ناراحت بوده و دخترش را به خاطر علاقه مندی به كاری مردانه سرزنش می كند. طبق قوانين عربستان سعودی زنان يا دختران بدون همراهی خويشاوند مرد حق سفر به كشورهای خارجی را ندارند. هندی با اشاره به اينكه پس از گذراندن 7 ماه در آكادمی پرواز اردن احساس كرده كه دريچه ای نو به رويش باز شده گفت: «اكنون احساس می كنم می توانم خودم برای خودم تصميم بگيرم. » او با وجود آنكه می داند امكان كار كردن در صنعتی كه در عربستان مختص مردان است وجود ندارد آرزو می كند كه بتواند پس از بازگشت به عربستان در خطوط هوايی كشورش خدمت كند. هندی معتقد است كه زنان با اينكه مدام تحت سلطه مردان هستند بايد برای به دست آوردن استقلال و حقوق خود مبارزه كنند.

جزييات كنفرانس «آتن»

سايت خبری بی بی سی روز يكشنبه اطلاعات تازه ای در مورد كنفرانس آتن كه اخيرا با حضور «محسن رضايی» دبير مجمع تشخيص مصلحت برگزار شده، منتشر كرد. بنابراين