|

مريم افشنگ: • مجموعه بازيگران شما غيرحرفه ای هستند. مهران رجبی هم در اين فيلم كه باز می توان گفت حرفه ای تر از ديگران است نسبت به محمود بازی بهتری دارد.
خب، مهران رجبی بازی می كند ولی اين آدم قرار است خودش باشد. من می خواستم اين گونه باشد. برای اينكه اين كنتراست، اين تضاد باعث می شود كه تمركز شما بر ليلا حاتمی (مهتاب) بيشتر شود. عمد من در اين بود. اگر هر دو آدم های پرقدرتی بودند، يعنی ما يك رنگ سرد را در كنار يك رنگ سرد ديگر در يك تابلو قرار می داديم، هر دو همديگر را خنثی می كردند. همه اينها برای اهدافی بود كه من در فيلم دنبال می كردم.
• يكی از اين كنتراست ها همان ديالوگ مهران رجبی با محمود در وانت راجع به بچه است كه رجبی با وجود روستايی بودنش اهميت زيادی به بچه دار نشدن نمی دهد ولی محمود كه تحصيلكرده فرنگ است، بچه را شيرينی زندگی می داند.
كليد فهم فيلم همين است. تاكيد بر جزئياتی كه در زندگی عادی فراموش شده است. چون به قدری ضرورت های غيرعادی وارد زندگی ما شده كه ما از نگاه كردن و مكث كردن بر جزئياتی كه ممكن است واقعا مسير زندگی را تغيير بدهند، دوری كرده ايم.
• شما در فيلم بيشتر از لانگ شات استفاده كرده ايد تا كلوزآپ. يعنی نه تنها در جاهايی قصد نشان دادن فضا را داشتيد بلكه در ديالوگ ها هم از لانگ شات استفاده كرده ايد. فكر نمی كنيد همين قضيه باعث شده تماشاگر ارتباط زيادی با بازيگران برقرار نكند.
دقيقا درست است. چون اين فيلم طرح يك موقعيت است و برای رسيدن به اين هدف من بايد تمام فضايی را كه برای طی كردن اين مسير لازم است نشان بدهم. هم زمينه های بصری، هم آن لوكيشن خاص، هم برهوت بودن ماجرا و هم قصه به ظاهر ساده. همه اينها برای طرح يك موقعيت است به روايت يك داستان. تعريف اين نوع سينما با اين نگاه و اين زاويه بندی و اين دكوپاژ معنی پيدا می كند. از آنجا كه همه فيلم چند ساعت در يك روز است با آدم ها با فاصله مشخصی روبه رو می شويم. بنابراين نمی توانيم به كنه همه آدم ها برويم و از ظاهرشان به درونشان رسوخ كنيم. يك موقعيت چند ساعته بود كه بايد تمام می شد ولی اثر اين موقعيت ممكن است يك عمر برای بيننده باقی بماند.
• نماهای طولانی و بلند در جاهايی مثل نشان دادن جاده و يا بازی قطار ريتم فيلم را كند كرده است. همان طور كه گفتيد فيلم چند ساعت يك روز است. در اين چند ساعت اتفاق خاصی نمی افتد كه ضرباهنگ فيلم را تند كند بنابراين فكر نمی كنيد طولانی بودن نماها در بعضی جاها تماشاگر را خسته می كند.
اختلافات نظر من با شما در اين راستا در اين است كه اين نوع فيلم را بايد همين گونه ساخت و اگر با نگاهی كه شما می گوييد فيلم بسازم بايد حتما نوع ديگری باشد.
• يك طرف قضيه حرف شماست. طرف ديگر تماشاگری است كه به سينما آمده تا فيلم را ببيند.
اگر تماشاگر اين فيلم ذائقه اش با سينمای هاليوود انباشته شده باشد كه در هر 15 ثانيه نمای روی پرده عوض می شود اين فيلم ممكن است برايش قابل تامل نباشد اما اگر تماشاگری دنبال يك نگاه متفاوت در مدل سينمايی باشد شايد خيلی هم لذت ببرد. چون تا اينجا با وجود اينكه اكران عمومی نداشته در هر جا كه به صورت خصوصی اكران شده (مثل سينما تك چند وقت گذشته) جمعيت زيادی در سالن حضور داشته و حتی پس از فيلم برای جلسه پرسش و پاسخ هم مانده اند. اگر تماشاگری به اين سينما گرايش دارد موقعيتی برايش فراهم شود كه فيلم را ببيند می توان تمام اين ظرفيت ها را تجربه كرد. تماشاگر اين فيلم قطعا تماشاگر روز سينمايی هاليوود نيست. در عين حال تماشاگر فيلم های خيلی شخصی هم نيست.
• تكرار بيش از اندازه نماهای پايانی داستان كه نماهای زيبا و تاثيرگذاری هم بود حس تماشاگر را از بين می برد.
شايد بخشی به ضعف من برگردد و بخشی به عادت های شما. شايد اين نوع فيلم ها خيلی در عادت فيلم ديدن شما وجود ندارد وگرنه اين سينمايی نيست كه من اختراع كرده باشم. اين طور نيست كه من خيلی عادت به اين گونه فيلم ديدن نداشته باشم. چيزی كه می گويم اين تكرارها تاثيرگذاری صحنه ها را از بين می برد. چون ايستگاه متروك صحنه های تاثيرگذار دارد. اگر فيلم در جاهايی حتی دو سه صحنه تاثيرگذار باشد قطعا راه خودش را رفته چون هيچ فيلمی نيست كه در تمام حالت ها و لحظه ها درخشان و سرشار از لحظه های ناب سينمايی باشد. اما در مدل اين فيلم اگر تماشاگر عادت به ديدن اين فيلم پيدا كند می تواند مراوده ای برقرار كند و اين نوع فيلم ها را بطلبد. وودی آلن می گويد من اين شانس را دارم كه هر سال يك مقدار تماشاگر ثابت دارم و هر سال اين امكان را به من می دهد تا يك فيلم بسازم. تنها كارگردان حرفه ای مطرح دنيا است كه هر سال فيلم می سازد. اگر ما به اين روش در ايران دست پيدا كنيم كه سينماهايی را برای اين فيلم ها اختصاص بدهيم من شايد دو سال يك بار فيلم بسازم تا تماشاگر بتواند مرتب برود و فيلم هايی را كه دوست دارد ببيند. اشكالی كه وجود دارد اين است كه خلاء اشكال اكران به قدری بزرگ است كه ما هيچ وقت نمی فهميم چه كسانی اين فيلم ها را می بينند و با آن رابطه برقرار می كنند.
• كی می توانيم منتظر فيلم بعدی تان باشيم؟
در حال حاضر مشغول كار كردن روی يك طرح هستم. پيشنهاد ديگری هم هست كه روی آن هم مطالعه می كنم. آنچه مسلم است اگر فضای لازم برای اين نوع سينما به وجود بيايد، فكر می كنم يكی از راه حل های مهم برای سينمای ايران در آينده پرورش اين نوع سينما باشد. |