Persian Archive

• ما فرزند ايرانيم
• غريبه های ايرانی گمنام همه اند
• کلينيک حقوقی ايران -۲
• داستان فيلتر و سايت های سياسی
• توافق دولت و موسسه
• گسترش سارز در كانادا و تايوان


مينا شهنی: «متولی مسائل اجتماعی در كشور وجود ندارد، به همين دليل هيچ فردی درباره مسائل اجتماعی پاسخگو نيست. » هنگامی كه سال گذشته معاونت سياسی ـ امنيتی استانداری تهران اين جملات را بر زبان می آورد كودكان خيابانی در كوچه های شهر پرسه می زدند بی آنكه حتی كورسوی اميدی برای رهايی از نابسامانی زندگی شان داشته باشند. ابراهيم رضايی بابادی مشكل اساسی كودكان خيابانی را تغيير مديريت در سطح اجتماعی شهرداری می داند و معتقد است بهزيستی، كميته امداد و تمام نهادهای مربوط به مسائل و آسيب های اجتماعی هم بايد در يك جا متمركز شوند و فعاليت شان زير نظر آن سازمان و يا وزارتخانه باشد.

- كودكان خيابانی موجودات سرگردان كوچكی هستند كه از اين سو به آن سوی خيابان ها در آيند و روند هستند. پيش از سال 1377 هيچ قانون مدونی در زمينه كودكان خيابانی وجود نداشت، شهرداری و بهزيستی هر كدام اين وظيفه را به دوش ديگری می انداخت؛ پس از اقدامات استانداری تهران با يك توافقنامه خانه سبز در شهرداری استان تهران در سال 1378 برای پسران و پس از آن خانه ريحانه برای دختران راه اندازی شد و در نهايت مصوبه شورای عالی اداری در تاريخ 15/2/1378 وظايف دستگاه های مختلف را در اين خصوص روشن كرد.

تعطيلی خانه های سبز و كودكان بازنده

خانه های سبز و خانه ريحانه 3 سال مسئوليت نگهداری از كودكان خيابانی را بر عهده داشتند. در اين مراكز كودكان خيابانی از دسته های گوناگون در كنار يكديگر نگهداری می شدند كودكان فراری، بد سرپرست و بی سرپرست همگی در كنار هم زندگی می كردند. هر كودكی كه وارد يكی از خانه های سبز يا ريحانه می شد حداكثر تا 21 روز تكليفش مشخص می شد. معاون سياسی امنيتی استانداری تهران می گويد: «اگر حضور افراد بيش از اين باشد اشكال از بهزيستی است كه نمی تواند به درستی ورودی ها و خروجی های اين مراكز را مشخص كند.» دكتر فاطمه قاسم زاده روانشناس كودك و عضو انجمن حمايت از حقوق كودك درباره مراكز نگهداری و ساماندهی كودكان خيابانی معتقد است كه بخش دولتی و غيردولتی اقدام چشمگيری در رابطه با اين بچه ها انجام نداده است. قاسم زاده می گويد: «سازمان دولتی هم خانه هايی مثل خانه سبز و خانه ريحانه ايجاد كردند كه وظيفه ساماندهی آنها بعد از مدتی به بهزيستی واگذار شد و با تعطيلی اين مراكز كار آنها بعد از مدتی به بهزيستی واگذار شد و با تعطيلی اين مراكز كار آنها ناقص ماند. » وی با اشاره به اين كه هم اكنون نيز خبر ايجاد پناهگاه هايی از طريق بهزيستی در جريان است می گويد: «ولی نبايد فراموش كنيم كه نياز اين بچه ها و تعداد آنها بيشتر از مراكز موجود دولتی و غيردولتی است و بايد عملی اساسی تر انجام شود تا مرهمی شفابخش بر اين آسيب ها باشد.» يكی از دلايلی كه برای تعطيلی خانه سبز و خانه ريحانه بيان شد هزينه بالای اين مراكز بود و به گفته برخی مسئولان هزينه بر بودن اين مركزها كار را به تعطيلی شان كشيد. فراموش نكنيم كه سهم پرداخت شده برای كودكان خيابانی با نياز وسيع اين كودكان به سر پناه و ساماندهی تا به حال ناچيز بوده و اين در حالی است كه رشد روزافزون كودكان خيابانی به يك معضل جدی اجتماعی تبديل شده است. وقفه ای كه پس از تعطيلی مراكز نگهداری كودكان خيابانی ايجاد شد كنترل و ساماندهی كودكان را دچار مشكل جدی كرد. در واقع تعطيلی خانه های نگهداری كودكان خيابانی و ايجاد وقفه در امر سرپرستی كودكانی كه در خيابان رها شده اند سودی نصيب هيچ كس نكرد بلكه در اين بازی كودكان خيابانی بازنده های اصلی بودند هر چند كه اين بازندگی جای زخم عميق تری در جامعه گذاشت.

مهمانسرای سلامت

مهمانسرای سلامت محلی است كه جايگزين خانه سبز و خانه ريحانه می شود. معاون دفتر آسيب های اجتماعی بهزيستی هدف مهمانسرای سلامت را دادن جای خواب به كودكان سرگردان و به حداقل رساندن آسيب های محيطی بيان می كند و می گويد: «كودكان می توانند شب ها به اين مراكز مراجعه كنند، دو وعده غذا به آنها داده می شود، از لحاظ بهداشتی كنترل می شوند يك مددكار و روانشناس با برقراری ارتباط مستقيم و غيرمستقيم با اين بچه ها سعی در شناسايی خانواده و حمايت از آنها دارند تا با حمايت خانواده حضور آنها در خيابان به حداقل برسد. » مراجعه اختياری به مراكز نگهداری يكی از روش هايی است كه برخی صاحب نظران كار با كودكان آن را روشی صحيح می دانند. به اين معنی كه كودكان خيابانی هرگاه احساس عدم امنيت كنند می توانند به اين مراكز مراجعه نمايند و هيچ مانعی برای خارج شدن كودكان وجود ندارد. فهيمه حاجی محمدعلی مديرعامل و عضو هيات مديره انجمن حاميان حقوق كودك می گويد: «اين انجمن هيچ اعتقادی به جمع آوری كودكان [خياباني] ندارد و معتقد است هيچ نيرويی نبايد با فشار و زور بچه ها را جمع كرده و در زندان، زندان بانی كند؛ ورود كودكان آسيب ديده به مراكز نگهداری بايد داوطلبانه باشد. » حاجی محمدعلی می افزايد: «در بررسی پديده كودكان خيابانی بايد پژوهش، بررسی زمينه های بروز آسيب های اجتماعی، آموزش و ارتقای سطح آگاهی های عمومی كودكان به منظور پيشگيری از آسيب های اجتماعی و ايجاد زمينه های مشاركت كودكان در نظر گرفته شود. »

سرپرست كودكان خيابانی

مسئول اصلی ساماندهی كودكان خيابانی در كشور سازمان بهزيستی است. به گفته اشرف بروجردی براساس برنامه مدون تاسيس خانه ها يا پناهگاه های امن كودكان خيابانی، وزارت كشور مسئول تامين اعتبارات و شهرداری عهده دار رفع نيازهای مكانی سازمان بهزيستی در امر تاسيس مراكز نگهداری است. بروجردی تصريح كرد كه معاونت سياسی ـ امنيتی وزارت كشور هيچ مسئوليتی در قبال كودكان خيابانی در تهران ندارد و فقط فرمانداری مسئول تامين كليه اعتبارات و منابع مالی طرح های بهزيستی در اين خصوص است. به گفته دبير شورای اجتماعی كشور، كودكان خيابانی ارجاع داده شده توسط نيروی انتظامی به پناهگاه های ويژه با واگذاری به خانواده ها ـ در صورت لزوم ـ سپرده شدن به مراكز اصلاح و تربيت و يا نگهداری دائمی، ساماندهی می شوند. شيرين عبادی بهترين و موثرترين نهاد برای نگهداری و جمع آوری كودكان خيابانی را شهرداری می داند و با توجه به تجربه كشورهای اروپايی شهرداری را بهترين نهاد برای اين كار می داند هر چند كه به اعتقاد وی نهادهای ديگر مانند وزارت بهداشت و آموزش پزشكی و بهزيستی هم می توانند زير نظر شهرداری متولی اين كار باشند. اين حقوقدان با اشاره به مصوبه مجلس مبنی بر توليت بهزيستی برای جمع آوری كودكان خيابانی می گويد: «بهزيستی وظايفی دارد كه قانونی و درست است ولی در هر شهری نگهداری از كودكان كار و خيابان بايد توسط شهرداری انجام شود. » هر چند كه عبادی به صراحت تاكيد دارد كه مراكز نگهداری كودكان خيابانی فرار كودكان از خانه را متوقف نمی كند ولی در عين حال وضعيت كنونی را زنگ خطری برای آينده می داند و معتقد است با بی توجهی به اين كودكان در آينده ای نه چندان دور تبديل به افراد بی سواد و بی تخصصی خواهند شد و مسئوليت اين كودكان در آينده به گردن اجتماع می افتد.

بودجه 3 ميليارد تومانی

امسال 3 ميليارد تومان به طرح ساماندهی كودكان خيابانی در سطح كشور اختصاص يافته است. تمامی بودجه ای كه برای سال 1382 سازمان بهزيستی در نظر گرفته شده است 60 ميليارد تومان است كه از اين ميان سهم ساماندهی كودكان خيابانی تنها 3 ميليارد تومان بوده است. اولين بحث در حل مشكل كودكان خيابانی اصل آموزش است با توجه به اين كه نگهداری همگام با آموزش كودكان هزينه بسيار بالايی در بر دارد و بودجه سه ميليارد تومانی در سال برای جمع آوری و ساماندهی كودكان خيابانی به نظر كافی نمی آيد. شهرداری تهران تا قبل از اختلافات پيش آمده حدود دو ميليارد تومان برای مراكز خانه سبز و خانه ريحانه هزينه كرده است. دكتر محمدحسين علم الهدی معاون اجتماعی سازمان بهزيستی با اعلام ساماندهی 10 هزار كودك خيابانی در سال جاری می گويد: «كارشناسان دفتر امور بشر خانواده به طور مستمر با خانواده های اين كودكان در ارتباط بوده و نظارت دقيقی بر رسيدگی به آنها خواهد داشت تا در صورت عدم صلاحيت خانواده ها يا بستگان اين كودكان با پرداخت كمك هزينه به خانواده های واجد شرايط سپرده شوند.» در سال جاری كودكان خيابانی جمع آوری شده ابتدا به مدت 40 تا 60 روز در مراكز قرنطينه نگهداری شده و سپس تلاش هايی برای بازگرداندن آنها به كانون خانواده يا بستگان نزديك از سوی مددكاران صورت می گيرد و چنانچه اين كودكان از خانواده های تحت پوشش اقشار آسيب پذير باشند علاوه بر كمك هزينه مبالغی به صورت بن تغذيه يا كمك هزينه تحصيلی دريافت می كنند.

با اين همه اگر 10 هزار كودك خيابانی به درستی در سال جاری ساماندهی شوند سهم هر كودك از مبلغ سه ميليارد تومانی چقدر خواهد بود. انجام مشاوره و خدمات مددكاری كمك هزينه، مشاوره های روانشناسی و هزينه تحصيل و تغذيه يك كودك به طور متوسط در سال چقدر خواهد بود؟جهانی شايسته برای كودكان ما كودكان جهانيم، ما قربانيان استثمار و آزاريم، ما كودكان خيابانی هستيم، ما كودكان جنگيم، ما يتيمان و قربانيان عفونت HIV و بيماری ايدز هستيم، ما از آموزش با كيفيت و مراقبت های بهداشتی مناسب محروميم، ما قربانيان تبعيض های سياسی، اقتصادی، فرهنگی، مذهبی و زيست محيطی هستيم، ما كودكانی هستيم كه به صدای آنها گوش داده نمی شود. وقت آن فرا رسيده است كه ما نيز به حساب آييم. ما جهانی شايسته می خواهيم، چرا كه جهانی كه شايسته ما باشد شايسته همگان است. كودكان و نوجوانان شركت كننده در نشست ويژه سازمان ملل متحد برای كودكان كه توسط كميته راهبری نهضت جهانی برای حقوق كودكان و نوجوانان برگزار شد با اين پيام صدای ميليون ها كودك آسيب ديده را به گوش مردم رساندند و از همه دولت ها خواستند تا برای بهبود وضعيت زندگی كودكان محروم چاره ای عملی انديشيده شود.

نهضت جهانی حقوق كودكان و نوجوانان برای تغيير چشم انداز زندگی ميليون ها كودك و نوجوانی كه وضعيت كنونی آنها نااميدكننده است قدم بر می دارد. كاری آگه نماينده صندوق كودكان سازمان ملل در كشورمان با اشاره به آمار سوءتغذيه در كودكان زير 5 سال، مهم ترين هدف يونيسف در ايران را ارتقا و ترويج روش زندگی سالم عنوان می كند. هر گاه ما شرايط مناسبی را در اختيار كودكان كشورمان قرار ندهيم رشد روزافزون كودكان خيابانی را پيش رو خواهيم داشت. دكتر يعقوب موسوی نبود رفاه در شهرستان ها و روستاها را يكی از دلايل مهاجرت كودكان و نوجوانان به تهران و سرگردانی آنان در شهر می داند. وی می افزايد: وقتی هنوز يك كودك از خودش به يك فرد بزرگسال تغيير می يابد مجبور می شود به رفتار مجرمانه و يا ديگر انواع مشابهی از كارهايی كه بزرگسالان مستمند برای بقای خود انجام می دهند روی آورد، اين خود باعث آسيب در اجتماع می شود.

اين استاد دانشگاه معتقد است كودكان خيابانی نسل جديد مهاجران آسيب ديده تهران هستند كه به اميد زندگی بهتر به تهران مهاجرت كرده اند ولی به جهت نداشتن يك سرمايه لازم برای يك زندگی در حد معمول به دام فقر و در نهايت بزه افتاده اند. تعداد زيادی از كودكان خيابانی كه تحت سرپرستی بهزيستی قرار دارند از اختلالات عاطفی و رفتاری رنج می برند. يكی از مسائل مهمی كه امروزه متخصصان علوم رفتاری و پزشكی و سازمان پزشكی قانونی و متخصصان كودكان با آن روبه رو هستند مسئله آزار جنسی و روانی كودكان است. جامعه چند ميليونی تهران هر روز تماشاگر كودكانی است كه در بدترين شرايط جسمی و روحی به سر می برند. كودكان خيابانی هستند چه بخواهيم و چه نخواهيم حضورشان هر روز بيش از روز قبل رخ می نمايد. دستيابی به يك راهكار عملی برای ساماندهی اين كودكان هنوز انجام نشده است. كودكان خيابانی امروز، فردا پشت ميله های زندان چشم هايشان را به تك تك كسانی می دوزند كه امروز مسئول سرنوشت آنهايند. نگاه تيزبين كودكان امروز را فراموش نكنيم ريشه حضورشان را هر چه سريع تر بيابيم تا فرداهای بعد مسئولين را مقصر اصلی فاجعه ای بزرگ نشمارند. حق هر كسی برخورداری از شرايط مناسب برای زندگی است. سهم هر كس از تمامی منابع خدادادی سرزمينی كه در آن زندگی می كند بايد تا دير نشده پرداخته شود.


فرشته صادق الوعده: عطف به مقاله آقای زم با عنوان «غريبه های ايرانی» مطالب زير برای درج در آن روزنامه به نظرتان می رسد. قبل از هر چيز از مطلب انتقادی آقای زم تشكر می كنم. همانطور كه می دانيد بحث الگوپذيری بحث عميق و فراگيری است كه از محيط خانه و خانواده شروع می شود و به مدرسه و محيط و رسانه های گروهی و هزار و يك عامل شناخته و ناشناخته ربط پيدا می كند. اگر دختر ايرانی موهايش را بور و طلايی می كند نه برای آن است كه عروسكش بور بوده، آن هم عروسكی مثل باربی كه فقط بازيچه قشر محدود و مرفه جامعه است، بلكه برای آن است كه در هزار و يك جای جامعه و حتی در خانواده اين دختر معصوم را تحقير كرده و با تحكم و توهين با او برخورد كرده اند و آن طفل را از درون تهی و به او فهمانده اند كه آنچه هست نازيبا، حقير و به دردنخور است. پس بايد از خودش موجود متفاوتی بسازد تا خواستنی و به دردبخور شود. طبيعی است كه وقتی در تمام كانال های تلويزيون دائم فيلم هايی از آن سوی مرزها نمايش داده می شود كه در آنها زنان خانه دار، پزشك، وكيل، معلم، پليس و يا حتی آدم كش و دزد از حقوق اجتماعی، احترام، هويت و شخصيت مستقل برخوردارند، در حالی كه مادران اين طفلان معصوم حتی اگر بالاترين تحصيلات، مشاغل اجتماعی و غيره را با تلاش و استعداد خود به دست آورده باشند، در بسياری اماكن به دلايل مختلف مورد تحكم و توهين و تحقير قرار می گيرند، پس حتما آن طرفی ها يك رجحان و برتری هايی دارند. پس بهتر است كه شكل آنها بشوند تا بلكه حيثيتی پيدا كنند.

جناب آقای زم كاشكی به جای فرستادن نيرو به خارج از كشور برای تحقيق در احوالات عليا مخدره باربی، هزينه اين سفرهای گران را صرف تحقيق در داخل كشور می كرديد كه چه بر دختر و پسر ايرانی گذشته كه از رنگ سياه مو و چشم و ابروی مشكی خود كه زمانی زبانزد و افسانه ای برای غربی ها بود منزجر شده و با بور كردن مو و لنز رنگی خود را به شكل لعبتكان غربی درمی آورند. و كاشكی به جای اينكه بيست سال داستان شيرين زندگی باربی و ازدواجش با كن را دنبال كنيد تا پس از صاحب فرزند شدنشان نفس راحتی بكشيد، داستان تلخ زندگی جوانان وطن را پی می گرفتيد كه به دليل سختی معيشت و بيكاری و فشارهای نامعقول و هزار و يك معضل ديگر كه بدون فكر و كار كارشناسی گريبان جامعه ما را گرفته، يا قيد ازدواج را زده اند و يا بدبختانه از اعتياد و افيون سر درآورده اند و متأسفانه نفس هيچ مقام و مسئولی از اين همه سرمايه انسانی كه به باد فنا رفته و از ريشه خشكيده بند نيامده است. به قول خودتان لباس خوب و فاخر سارا و دارا به درد تزئين سر طاقچه می خورد. به نظر من اين لباس ها نه تنها به درد سر طاقچه كه به درد موزه های مردم شناسی می خورد. كه اين موزه ها را هم كمتر بچه ايرانی توفيق پيدا می كند ببيند. مضاف به اينكه چهره و اندام اين عروسك ها هيچ شباهتی به بچه های زيبا و دوست داشتنی كشورمان ندارد، بلكه شبيه بچه های مونگولی است كه چشم هايشان گشاد شده باشد. از شما تقاضا دارم اگر خواستيد برای سارا (هووی زشت باربی) يار و ياور و دوست و رفيق تدارك ببينيد، از هنرمندان گمنام اين آب و خاك دعوت كنيد و شكل و طرح عروسك ها و لباسشان را به مسابقه بگذاريد. مطمئنا خواهيد ديد كه از تكه های پارچه های اضافی خانه ها و خياط خانه ها چه عروسك های زيبايی پا به عرصه خواهد گذاشت. عروسك هايی كه هم نماد و پيام آور فرهنگ بالنده اقوام ايرانی و هم برای بچه هايمان عزيز و آشناست. به اين ترتيب نه ارز از مملكت خارج می شود و نه مجبوريم قدم به قدم دنبال باربی برويم تا ما را از Flash dance به break dance و مايكل جكسون و بعد هم خدا می داند چی چی dance بكشاند.

ضمن اينكه می توان از مجسمه سازان و قالب گيران ايرانی كه به شكر خدا كم نيستند دعوت كرد تا از چهره كودكان زيبای خودمان مدل تهيه كرده و صورت عروسك بسازند و بالاخره با آموزش روش های نوين عروسك سازی به سازندگان فعلی رونقی تازه به اين صنعت در داخل كشور بدهيم و كار بيافرينيم. اما در مورد گله شما از فقدان ابزار شناخت در عرصه فرهنگی بايد به عرضتان برسانم كه اگر به جای چشم دوختن به نرم افزارهای آن طرف مرز از هموطنان آگاه و وطن دوست و متعهد كه به وفور در گوشه و كنار كشور پراكنده اند دعوت كنيم، چه بسيارند كه با جان و دل و بدون چشمداشت شما را در تهيه يك مخزن اطلاعات فرهنگی ياری كنند. و كاشكی به جای مقايسه زندگی پرجلال و شكوه باربی و كن كه بازيچه قشر انگشت شماری از كودكان ماست و دلسوزی برای سارا و دارا كه هر جا برسد می خوابند و ماشين ندارند و از ابتدايی ترين وسايل زندگی بی بهره اند، اندكی به بچه ها می انديشيد كه هر روز به وفور در سر چهارراه ها به گدايی و دستفروشی مشغولند و حتی گاهی جايی برای اينكه سربربالين بگذارند پيدا نمی كنند و پول كم و دل پرخون و درد امثال من هم گرهی از كار اين خيل عظيم باز نمی كند. طفلان معصومی كه وضع رقت بارشان حاصل عدم احساس مسئوليت و دلسوزی و آگاهی كسانی است كه يا نمی دانند و يا نمی خواهند كه بيت المال را در جايش هزينه كنند. اگر به جای موشكافی و تحقيق در زندگی باربی، چشم و گوش خود را باز كرده و همان شخصيت های خاله سوسكه و آقا موشه، بابا پينه دوز و مدرسه موش ها و.. . وطنی خودمان را به كمك هنرمندان و خبرگان خودی عروسك كنيم و به دست بچه ها (به وفور رو به قيمت مناسب) بدهيم و همان قصه های شيرين مادربزرگ ها را از رسانه ها به سمع و نظر كودكانمان برسانيم و همان سيخ و سه پايه و ديگ و قابلمه آشنا و وطنی خودمان را جهيزيه گيس گلابتون و ماه پيشانی كنيم، كه حالا به جای تنور سر از دانشگاه و كار و زندگی امروزی درمی آورند و مثل امروزمان زندگی می كنند خيلی مفيدتر و برای بچه ها دوست داشتنی تر و موثرتر خواهد بود، باربی هم مهمانی خواهد شد كه هر از گاهی سری به اين طرف مرز خواهد زد و صاحب خانه نخواهد شد.

چرا نبايد از قصه های مادربزرگ هايمان كه سراسر سرود مهر و آشتی و انصاف و پهلوانی و انسانيت بود الهام بگيريم و قصه های جديدی بنويسيم كه در عصر اتم، اطلاعات و فضا اتفاق می افتد. چرا شخصيت های اين داستان ها نبايد زيبا باشند و مثل امروز ما لباس بپوشند. اگر لباس ديروزگان كارآيی داشت كه آن را رها نمی كرديم. معنی اين تغيير لباس غربی شدن نيست، بلكه تحرك جامعه امروزی لباس های راحت تر و كم هزينه تر را می طلبد. نه لباس محلی كه لباس ديروز است و نه لباس باربی كه نمادی از قشر سطحی نگر جامعه غرب است. چرا كه فرهيختگان غربی نيز از اين ادا و اصول ها دوری می كنند. و خلاصه كلام اينكه اگر آماری سردستی و مختصر از بچه های قشرهای مختلف جامعه گرفته شود، می توان به جای هزينه كردن برای انداختن عروسك های نچسبی مثل سارا و دارا به گردن بچه ها، اسباب بازی هايی ساده و زيبا و ارزان ساخت و در اختيار اكثر كودكان قرار داد. و اگر قرار است كاری برای ارتقای فرهنگی انجام دهيم انشاءالله در اين راستا باشد كه هزينه ها در جهت آموزش رفتار صحيح به همه دست اندركاران آموزش و پرورش، اداری، قضايی و غيره باشد تا اين رفتارها به خلق خوش محمدی(ص) برسد، كه نماد والای فرهنگ درخشان اسلامی است. به طوری كه هر ايرانی احساس كند عزيز، محبوب، محترم و مفيد است. آنچه كه مردم را به فرهنگشان علاقه مند می كند عزتی است كه آن فرهنگ به ايشان می دهد و بهترين فرهنگ ها را نه با ترشرويی و بی حرمتی و نه با هزينه های گزاف و عروسك های گران و بدگل به خورد هيچ ملتی نمی توان داد چه رسد به خورد ملت ايران كه به دليل فرهنگ غنی و ريشه دار و كهن خود عزت و سربلندی اسلامی را درك كرده و در راه آن شهيدها داده و از جان و مال خود گذشته است.


فريبا زضی پور:‌ زهرا داور كارشناس ارشد حقوق بين الملل از دانشگاه شهيد بهشتی و دارای فوق ليسانس حقوق خصوصی از دانشگاه آزاد اسلامی است. بخش اول گفت و گو با ايشان روز يكشنبه به چاپ رسيد. ادامه اين گفت و گو پيش رو داريد.

آيا از نتيجه طرح راضی بوديد؟

طبيعتا اين كار بايد هر چه زودتر انجام می شد. البته مشكلات و نارسايی های اجتناب ناپذيری وجود داشتند، چرا كه انجام چنين پروژه هايی نياز به يكسری امكانات خاص من جمله فضای مناسب دارد. نياز است كه در دانشكده فضايی به صورت دائمی وجود داشته باشد تا اينكه بتوان در كلاس يك دادگاه داشت و طبيعی است كه دانشكده چنين امكاناتی ندارد اما با اين همه كارگاه به شيوه بسيار خوبی برگزار شد و كلاس ها در سطح بسيار مطلوبی بودند و مشاركت دانشجويی بسيار زياد بود. دانشجويان و اساتيد همگی ابراز رضايت می كردند. سه استادی كه از قوه قضاييه آمده بودند و در زمينه كلاس های عملی از تجربه بالايی برخوردار بودند، عبارتند از آقايان دكتر بهرامی، مهاجری و محمدزاده كه هم از سطح كلاس ها و هم از دانشجويان ابراز رضايت می كردند. ما در وهله اول به صورت آزمايشی اين كارگاه را برگزار كرديم، تعداد دانشجويان بسيار محدود بود ولی از نظر كيفی بازتاب بسيار بالايی داشت. اين كارگاه تحول زيادی هم در زمينه علمی و هم در سطح عملی چه دانشگاه و چه در قوه قضاييه ايجاد كرد و ما شاهد مراجعات و مطالبات زيادی از سوی دانشجويانی بوديم كه خواهان اين بودند تا كلاس هايشان به اين شيوه برگزار شود. چرا كه مطالب را بسيار بهتر، عميق تر و به صورت عملی فرا می گيرند.

ما واقعا روی اين مسئله اصرار داريم كه طرح كلينيك حقوقی به صورت يك زمينه مستمر و به عنوان يك زيرمجموعه پژوهشی نه در دانشكده ها كه در كليه دانشگاه های ايران پذيرفته و عملی شود. اين سيستم بسيار موفق خواهد بود و تجربه ثابت خواهد كرد كه در درازمدت چه اثر مطلوبی می تواند داشته باشد. ما از همه دانشجويان و دست اندركاران خواسته ايم كه اين كارگاه را ارزيابی و نقد كنند تا پالايش شود و در نهايت به آن حد مطلوب برسد. واقعيت اين است كه نمی توانيم انكار كنيم جامعه دانشگاهی و سيستم قضايی ما نيازمند اين طرح است و ما تمام تلاش مان را خواهيم كرد تا اين طرح به ثمر برسد. ما روی اين كارگاه ها كار می كنيم و براساس توافقی كه با قوه قضاييه داشتيم، كارگاه آيين دادرسی كيفری را هم به زودی برگزار خواهيم كرد.

آيا اين احتمال وجود دارد كه طرح كلينيك به صورت يك واحد عملی درآيد؟

ما به ناچار موظفيم در سيستم دانشگاهی پيرو دستورالعمل ها و بخشنامه های وزارت علوم و بودجه و در قالب سرفصل های مصوب حركت كنيم و طبيعتا آن چيزی را انجام دهيم كه وزارت علوم برای ما تعيين كرده است. اما واقعيت اين است كه شيوه های نوين تدريس در سطح دنيا يكی از مهم ترين دغدغه های وزارت علوم هر كشور است كه تغيير و تحولی در سيستم آموزشی ايجاد شود كه اين تغيير و تحول در نهايت به نفع جامعه باشد. طرح كلينيك حقوقی هم يكی از همين زمينه هاست كه می تواند دگرگونی عميقی در سيستم آموزشی حقوق ايجاد كرده و منجر به حداقل رسيدن فاصله بين سيستم قضايی و مردم و دانشگاه شود. همان طور كه گفتم طرحی را كه ما الان در دست بررسی داريم، آشنايی اساتيد با روش های نوين تدريس است. اينها نيازمند حمايت های واقعی و نه لفظی مسئولين است و نيازمند اين است كه مسئولين چه در سطح آموزشی و چه در سطح پژوهشی و اجرايی اين نيازها را احساس كرده و بفهمند. وقتی استاد ما با روش های نوين تدريس آشنا باشد واقعا مشكلات دانشگاهی كم می شوند ولی خب اينها نياز به نظر كارشناسی دارند كه چگونه اين كارها را ما در چارچوب سرفصل ها طراحی و زمان بندی كنيم و. . .

راجع به طرح معيارهای حسن معاشرت و مصاديق نشوز توضيح بفرماييد كه چرا چنين طرحی پيشنهاد شد و در اين رابطه چه فعاليت هايی انجام داديد.

واقعيت اين است كه در جامعه ما پس از انقلاب اسلامی نهاد خانواده شاهد تغيير و تحولات خاصی بوده، نگرش ها تغيير كرده و طبيعتا تاثيراتی بر نهاد خانواده گذاشته است. سوالی مطرح بود و آن اينكه چرا در جامعه ما شكل خانواده در حال عوض شدن است و چرا اختلافات خانوادگی بيشتر شده. چه عواملی در بروز اختلافات موثر بوده اند. چرا جامعه ما در قالب خانواده می رود كه اگر نگوييم با بحران ولی با مشكل جدی مواجه می شود. تمامی اين سوال ها و دغدغه رضايت زن در خانواده به عنوان ركن اصلی اين نهاد باعث شد كه ما طرحی را با شورای فرهنگی اجتماعی زنان مطرح كنيم تا ميزان رضايت زنان را بررسی كنيم. همچنين اگر در قانون آمده است كه «زن و شوهر مكلف بر حسن معاشرت هستند»، حسن معاشرت يعنی چه؟ چرا كه قانونگذار مصداق حسن معاشرت را تعريف نكرده و به طور خيلی ظريفی شناخت مصاديق آن را به عرف جامعه ارجاع می دهد. ما خواستيم بررسی كنيم عرف جامعه در اين زمينه چه شناختی دارد و نقطه مقابل آن يعنی سوءمعاشرت نزد جامعه چه تعريفی دارد و آن سوءمعاشرتی كه به حد غيرقابل تحمل می رسد و عنوان عسر و حرج به آن اطلاق می شود چه هست.

بر اين اساس سعی كرديم يك مطالعه دقيق اوليه از نظر حقوقی، فقهی و جامعه شناسی داشته باشيم و سپس به اين معيارها بپردازيم و بفهميم كه زنان جامعه ما چه چيزی را می طلبند، چه چيزی را حسن معاشرت می دانند و دلايل به وجود آورنده زمينه های سوءمعاشرت كدامند. سعی كرديم بررسی كنيم چرا جامعه ما شاهد يك روند منفی در رابطه با خانواده است. می بينيم كه آمار طلاق هر سال نسبت به سال قبل افزايش پيدا می كند و در مقاطع مختلف اين افزايش در استان ها و شهرستان های متفاوتی اتفاق می افتد. چه عاملی باعث می شود كه آمار طلاق كشور ما را به چهارمين كشور دنيا ارتقا دهد. در حالی كه ما يك جامعه مسلمان هستيم و يك فرهنگ اسلامی و ملی بسيار غنی داريم. دستورات دينی ما همگی در جهت حسن خلق هستند و حتی پيغمبر ما اصلا مبنای بعثت خود را مكارم الاخلاق می داند. در يك بررسی كلی ما معيارهايی كه باعث سوءمعاشرت و عوامل دخيل در آنها هستند را شناسايی كرديم.


داستان فيلتر و سايت های سياسی

در پی مسدود شدن برخی از سايت های اينترنتی، يك مقام مسئول گفته است كه سايت های اينترنتی سياسی فيلتر نمی شوند و فشار قانونی و دولتی برای فيلتر كردن آنها وجود ندارد. در هفته های گذشته، بحث بر سر فيلترگذاری بعضی از سايت های سياسی، در كنار مسدود شدن سايت های «غيراخلاقی» بالا گرفته و انتقادهايی نسبت به بستن سايت های سياسی و خبری مطرح شده است. «بهمن صالحی»، نماينده وزارت ارشاد در شورايی كه مسئول بررسی سايت های «مجاز» و «غيرمجاز» است، گفته كه مسئله مسدود كردن سايت های اينترنتی ابعاد سياسی به خود گرفته و علت عدم شفافيت مقامات در مورد اينكه چه سايت هايی مسدود شده است، اين است كه احتمال دارد مسئول از سوی مردم و صاحبان سايت ها مورد اعتراض قرار گيرند. كميته ای كه آقای صالحی به عنوان نماينده وزارت ارشاد عضو آن است، شامل نماينده شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت اطلاعات، صدا و سيما و يك كارشناس نيز هست. از هنگامی كه موضوع مسدود كردن سايت ها مطرح شد، اظهارات مقامات در زمينه نوع و تعداد اين سايت ها دچار تناقض بوده و گفته می شود كه همين امر باعث پخش شدن شايعات مختلف شده و فهرست های گوناگونی تحت عنوان «سايت های مسدود شده» در اينترنت انتشار پيدا كرده است. اما آنچه به دست آمده افزايش مراجعه به سايت های ممنوعه بوده است. با انتشار اين فهرست ها، از طريق پست الكترونيكی يا سايت های خبری، بسياری از سايت های خلاف اخلاق عمومی كه شايد تا پيش از آن مراجعه كننده زيادی نداشتند يا حتی ناشناخته بودند، با افزايش بازديدكننده مواجه شدند. گفته می شود اين فهرست ها - كه رقم آن حتی تا صدهزار سايت نيز عنوان شده - به طور محرمانه به شركت های خدمات دهنده اينترنتی داده شده است. از سوی ديگر تعدادی از سايت های خبری مستقر در خارج از كشور نيز با اطلاع يافتن از اين فيلترگذاری ها، به فكر تدابير فنی برای مقابله با فيلتر افتادند و به مراجعه كنندگان خود مژده می دادند كه با انجام اقدامات خاصی می توانند از فيلترها بگذرند و سايت آنها را ببينند. اين در حالی است كه طی هفته گذشته هر روز شيوه های تازه ای تحت عنوان مقابله با فيلتر در اينترنت منتشر شده است. در اين راهكارها، سايت هايی معرفی می شوند كه كاربران را بدون محدوديت به هر آدرسی كه بخواهند می برند.

توافق دولت و موسسه

دولت و موسسه بنياد فاطميه(س) در جلسه گذشته مجمع تشخيص مصلحت نظام، بر سر مبلغ چهار ميليارد تومان برای واگذاری به بيمارستان شهيد بهشتی، به توافق رسيدند. دولت با اين مبلغ نخست كليه ديون معوقه بيمارستان، شامل حقوق كاركنان و ديگر بدهی ها را می پردازد و مبالغ باقی مانده احتمالی را به موسسه فاطميه اختصاص می دهند؛ به اين ترتيب با اين مصالحه كه قرار شد در انتهای مصوبه مجلس اضافه شود، نظر شورای نگهبان مورد موافقت قرار نگرفت. بر اساس اين مصوبه قرار بر اين شد كه كاربری بيمارستان حفظ شود و دولت در اسرع وقت، به احيای آن بپردازد تا مردم قم از خدمات درمانی اين بيمارستان بهره مند شوند. پيش از اين يكی از سايت های اينترنتی از اختصاص 15 ميليارد تومان به اين بيمارستان خبر داده بود.

گسترش سارز در كانادا و تايوان

مقامات بهداشتی كانادا اعلام كرده اند كه دو تن از پنج نفری كه بيم ابتلای آنان به بيماری سارز می رفته است جان خود را از دست داده اند. بروز موارد جديد ابتلای به سارز در كانادا باعث شده است كه مركز كنترل بيماری ها در ايالات متحده مجددا به مسافران عازم كانادا در مورد خطر ابتلای به اين بيماری هشدار داده و به آنان توصيه كند در صورت سفر به تورنتو، مراقبت های لازم را به عمل آورند. ماه گذشته، مقامات بهداشتی ايالات متحده و همچنين سازمان بهداشت جهانی محدوديت سفر به كانادا را لغو كردند. مقامات بهداشتی در شهر تورنتوی كانادا، اين احتمال را مطرح كرده اند كه ممكن است دست كم بيست نفر ديگر در معرض ابتلای به اين بيماری كشنده قرار گرفته باشند. اين افراد به دو بيمارستان محل بستری موارد مظنون به سارز در تورنتو مراجعه كرده بودند. با دو مورد جديد مرگ مبتلايان به سارز، شمار تلفات اين بيماری در كانادا به بيست وشش نفر می رسد. تاكنون شهر تورنتو تنها منطقه بيرون از كشورهای شرق آسياست كه شاهد تلفات ناشی از سارز بوده است. همزمان، مقامات تايوان اعلام كرده اند كه به منظور مقابله با گسترش بيماری سارز در آن كشور اقدامات ويژه ای را به مرحله اجرا گذاشته اند. تايوان دارای بالاترين نرخ ابتلای به سارز گزارش شده است. وزير بهداشت تايوان گفته است كه افزايش سريع آمار ابتلای به سارز ناشی از شناسايی سريع تر موارد مظنون به ابتلای اين بيماری بوده است. پيشتر، گزارش شده بود كه پنجاه و پنج مورد جديد ابتلای به سارز در تايوان مشاهده شده است. در مقابل، مقامات هنگ كنگ، كه يكی ديگر از مناطق به شدت آلوده بوده است، گفته اند كه برای اولين بار از ماه مارس به بعد، هيچ مورد جديد ابتلای به سارز در آن سرزمين بروز نكرده است.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو