Persian Archive

• دريای دغدغه
• پايان قطع روابط
• شکاف در صفوف پيشتازان
• پايان ديپلماسی تا‌خير
• نامه جنجال برانگيز
• نه بحث لازم است نه اختيارات
• منفجر كردند و رفتند
• يكی از آن مخالفان
• سفر استراو به تهران
• يكی از آن موافقان
• چاره «خودكشی» است
• هفته آينده اعلام می شود
• اجلاس مخالفان بشير در قاهره
• بمب های كثيف ائتلافی ها در افغانستان
• شكار بعثی ها


فرشاد محمودی، نفيسه كوهنورد: «فرزندان من بدانيد دريای مازندران حوضچه ماست. زندگی ما در اطراف اين دريا می گذرد. در قلب آسيا جاده ابريشم احيا می شود. اين دريا قلب دنيا می شود. هر كس آن را داشته باشد رهبر دنيا خواهد بود. فلات ايران بر ما كه اهل درياييم بقا نمی كند. روزی كه يكی از فرزندان مرا اهل كوير بكشند كار سلطنت قجرها تمام می شود. صد سال پس از آن است كه من از كنار همين دريای مازندران بيدار می شوم. طلا، نفت، آب، گندم، همه چيز در اينجا هست و من دوباره می رويم...» شايد كمتر ايرانی ای از وصيتنامه امينه خاتون مادربزرگ آغامحمدخان قاجار خبر داشته باشد. وصيتنامه ای كه برای ايرانيان نوشته بود برای مازندران، دريا و خاك ايران اما شايد «صفر مرادنيازف» رييس جمهور تركمنستان آن را خوانده بود كه چنان مصرانه همسايگان را بارها برای نشستن بر سر ميز مذاكره درباره دريای خزر دعوت می كرد. دعوتی كه ايران دوبار توانست آن را به تعويق بيندازد و از شركت در آن طفره رود تا هرگز روسای جمهور 5 كشور تا ارديبهشت 81 گرد هم جمع نشوند. عشق آباد، بهار ،81 پنج رئيس جمهور كشورهای ساحلی دريای خزر زير چلچراغ پرشكوه كاخ «روچيت» در ضيافتی عصرانه برای نخستين بار پس از فروپاشی اتحاد جماهير شوروی و زايش همسايگان جديد خزر دور هم جمع شده بودند. اين روسا چهار نفرشان به زبان مشترك روسی باهم سخن می گفتند و شايد هم درنگی به خاطرات گذشته شان داشتند. آنها تقريبا همه از كمونيست های كهنه كار روزگار سپری شده شوروی و از اعضای رهبران كا. گ. ب بودند. رهبرانی كاركشته در بزرگ ترين كشورسرخ جهان! اما ديگری از دياری ديگر با زبان، فرهنگ و تاريخی ديگر بود كه نه قدرت سرخ ها را تجربه كرده بود و نه فروپاشی را. مردی كه برای تمام دردها گفت وگوی تمدن ها را تجويز می كرد.

رئيس سنی ضيافت حيدرعلی اف رئيس جمهور هفتاد و نه ساله جمهوری آذربايجان بود و جوان ترينشان ولاديمير پوتين رئيس جمهور روسيه. علی اف زمانی رياست كا. گ. ب آذربايجان را به عهده داشت و اوايل دهه 1980 به عضويت گروهی سياسی درآمد تا بر مبارزه عليه فساد نظارت كند. سخنوری حاذق و زبردست كه به خوبی تجربيات و دانسته هايش را در چنگ داشت با همان سياست استالينی. آن سوتر پشت به پرچمی با زمينه سبز رنگ كه گويی ترمه ای ايرانی برای زينت به خود داشت، صفر مرادنيازاف رئيس جمهور تركمنستان نشسته، ميزبان اجلاس كه خود پيش از برگزاری آن گفته بود حل معضل خزر زمانی بس طولانی را نياز خواهد داشت چرا كه هركس بايد به فكر منافع ملی خود باشد. منافع ملی ای كه گاه و بی گاه همسايگان را با هم دچار تنش می كند. او در جای جای گفته هايش درباره مخازن گاز و سياست خارجی بی طرفی مثبت كشورش سخن می گويد. نيازاف در خلال گفته هايش چهار رئيس جمهور را دعوت كرده تا از بنای «دروازه بی طرفی» كه نزديكی كاخ او در عشق آباد است ديدن كنند. بنايی كه چهار ستون مورب عظيم به عنوان پايه های رستورانی گردان كه بر فراز آن مجسمه چرخان نيازاف قرار گرفته است در نزديكی محل دفن وصيت نامه امينه خاتون. نور سلطان نظربايف رئيس جمهور قزاقستان كه كشورش بيشترين سهم را از دريای خزر می برد در كنار ميزبان نشسته. نظربايف شصت و دو ساله با شور جوانی و علاقه وافر به تنيس چندی است كه كتابی درباره چشم انداز آينده كشورش منتشر كرده و دلگرم از اينكه در جولای 1998 قرارداد دوجانبه ای برای بهره برداری از نفت خزر با بوريس يلتسين رئيس جمهور وقت روسيه بسته با كمترين دغدغه و نگرانی به نظاره همسايگانش نشسته است. درواقع قرارداد سه جانبه ای كه چنديش پيش ميان آذربايجان، روسيه و قزاقستان به امضا رسيد تنها تأكيدی بيشتر بر اين قرارداد و معاهده آذربايجان و روسيه بود. اما بر سر ميز، دو رئيس جمهور ديگر هم حضور دارند كه از قضا هر دو هم به مردم كشورشان وعده اصلاحات سياسی و اقتصادی داده اند. محمد خاتمی و در كنار او ولاديمير پوتين كه چندی پيش ميزبان رئيس جمهور ايران در مسكو بود و ساعاتی پيش از شروع اجلاس با تأخير وارد عشق آباد شد. دو رئيس جمهور در حالی كنار هم نشسته بودند كه همكاری های روسيه و ايران تا چندی پيش از آن بسيار اميدبخش بود و از احتمال تشكيل اتحاديه ای از اين دو كشور در آينده نويد می داد. اتحاديه ای در مقابل آمريكا كه شايد هر دو كشور به نوعی با گسترش نفوذش در آسيای ميانه و قفقاز مخالف بودند.

روسيه ظاهرا نزديك ترين موضع را به ايران درباره خزر داشت و قولی كه روس ها در مورد همكاری به ايران داده بودند خاتمی را اندكی آرام تر كرده بود. اما نه به آن آرامش خاطری كه مقامات ايرانی در زمان فروپاشی شوروی و استقلال جمهوری های نوپا داشتند. در آن دوران كشورهای نو استقلال يافته مبهوت از فروپاشی يكی از ابرقدرت های جهان درگير مسائل و مشكلات داخلی بودند. هريك به نوعی جنگ داخلی را تجربه می كردند و قدرت مانور چندانی در مسائل خارجی نداشتند. اما در عشق آباد شرايط متفاوت بود. جمهوری های تازه تأسيس اكنون به ياد لوله های نفتی افتاده بودند كه پايه های آنها در زمان اتحاد جماهير شوروی در خزر كاشته شده بود. شايعه وجود 200 ميليارد بشكه نفت كه از سوی كشورهای غربی مطرح شده بود اين كشورها به ويژه آذربايجان و تركمنستان را برای رايزنی های محكم تر بر سر سهمشان در خزر مصمم كرده بود. قزاقستان اما از مدت ها قبل توافقاتش را با روسيه انجام داده و از نفت خزر استفاده می كرد. در اين ميان روسيه و ايران كمتر از بقيه به نفت توجه می كردند. روس ها از يك سو می دانستند كه به نوعی با كودكان خود به نتيجه رسيده و از سوی ديگر مطمئن بود اين كشورها به دلايل مشكلات اقتصادی نمی توانند به تنهايی و بدون حمايت روسيه از پس استخراج طلای سياه برآيند ليكن دغدغه گرايش چشمگير اين كشورها به آمريكا روسيه را نگران می كرد. اما ايران مغرور از نفت خليج فارس ومنابع نفتی عظيم جنوب، چشم به روی نفت شمال بست. اگرچه اين كشور در جنوب نيز به اندازه همسايگان دريايی اش برنده نبود كه گواه آن تأخير چندين ساله در استخراج نفت پارس جنوبی است كه قطر بيش از 30 سال است كه از آن بهره برداری می كند.

به هرحال هريك از پنج كشور با آرزوها و خواسته های مختلف بر سر يك ميز نشسته بودند تا در بازی كه تحليلگران غربی از آن به عنوان بازی بزرگ خزر نام می برند زورآزمايی كنند. البته تا پيش از آن كه سران گردهم بيايند، هيچ كس از عمق اختلاف نظرها آگاه نبود. آنها حتی در تعريف خزر نيز هم عقيده نبودند، ايران، روسيه و تركمنستان آن را درياچه و آذربايجان و قزاقستان خزر را دريا می شمردند. با همين تعريف ايران كماكان بر موضع سهم 20 درصدی خود پافشاری می كرد. حتی قرار بود در اين نشست طرح كارشناسی خود را نيز برای حصول اين سهم ارائه كند. شايد بدترين لحظه نيز در اجلاس عشق آباد برای ايران زمانی بود كه سران چهاركشور ديگر از آن خواستند تا نحوه محاسبات و عملی كردن طرح را به نقشه خزر نشان دهد. چرا كه گويا از يك سو كارشناسان هيأت همراه رئيس جمهور چندان برای توضيح درباره محاسباتشان آماده نبودند و از سوی ديگر شايد انتظار نداشتند كه سياست روسيه در خزر به طرفةالعينی به سمت آذربايجان و قزاقستان و نگاهی دورتر به سوی آمريكا چرخش كند. چنين شد كه كمردرد آقای خاتمی عود كرد و رئيس جمهور راهی بيمارستانی، در عشق آباد شد. شايد اين بهانه ای برای شبكه های خبری جهان شد تا در تحليل های خود از نخستين نشست سران كشورهای خزر اين اجلاس را ناموفق و شكست خورده بدانند. حدود دو ماه پيش از اجلاس عشق آباد نمايندگان پنج كشور ساحلی خزر در مسكو نشستی برگزار كردند كه روزنامه الشرق الاوسط آن را نمايش خنده دار ديپلماتيك خواند. نشستی كه نمايندگان روسيه، آذربايجان، قزاقستان و ايران در آن حضور داشتند اما از نماينده تركمن ها خبری نبود. در عوض نماينده ايالات متحده كشوری كه 10 هزار كيلومتر از خزر فاصله دارد در آن حضور داشت.

آمريكايی ها معتقدند كه دوری جغرافيايی آنها از منطقه را نزديكی تاريخی شان جبران می كند. نخستين چاه های نفت دريای خزر در قزن نوزدهم با سرمايه های «راكفلر» حفر شدند و شركت های آمريكايی تا هنگام روی كار آمدن كمونيست ها در مسكو در سال ،1917 نفت دريای خزر را در انحصار خود داشتند و در واقع به اجبار با نظام كمونيستی در ارتباط ماندند چندان كه يكی از آمريكايی ها دوست شخصی لنين و مشاور بازرگانی استالين شد. كرسی تركمن ها كه قرار بود دو ماه بعد ميزبان سران كشورهای ساحلی خزر شود در اجلاس مسكو خالی بود. آنها از يك سو از جانب مسكو و واشنگتن و از سوی ديگر از طرف تهران تحت فشار بودند. تركمنستان 992 كيلومتر مرز مشترك با ايران دارد و اين تنها خود می توانست عاملی برای جلب نظر تهران برای تركمن ها باشد. از سوی ديگر عشق آباد ميزبان بزرگ ترين پايگاه اطلاعات مركزی آمريكا ـ سيا ـ در منطقه است و يكی از وزرای امور خارجه سابق آمريكا، مشاور ويژه مراد نيازاف رئيس جمهور تركمنستان است. به نظر می رسد تركمن ها ناچارند بايد مزاج خود را با روسيه هم هماهنگ كنند چرا كه روسيه هنوز در درون بازمانده ای از ساختار كمونيستی اين جمهوری نوپا، دوستان فراوانی دارد. اين وضعيت نزديكترين و هماهنگ ترين كشور ساحلی خزر با ايران است. در واقع اما اطمينانی به اين نزديكی نيست. آنها در مورد تعيين محدوده حاكميت شان با آذری ها مشكلات اساسی دارند چون در محدوده فرضی برای مزرهای دو كشور، حوزه نفتی مهمی وجود دارد كه عشق آباد و باكو چالشی سنتی بر سر مالكيت آن دارند. آذری ها هم كه بخش عمده ای از منابع نفتی خزر در نزديكی خاك اين كشور است به شدت از موضع تقسيم دريای خزر به شعبات ملی طرفداری می كنند. چنانكه با افزايش سطح تماس ها و رايزنی هايشان با روسيه و قزاقستان ابتدا درچارچوب توافقنامه های دوجانبه و اينك در مرحله ای تازه با امضای توافقنامه سه جانبه راه را برای استفاده از منابع زير بستر در مناطق شمالی و مركزی باز كردند. آذری ها اكنون دو خط لوله فعال برای صادرات نفتشان دارند كه يكی از باكو به بندر «سوپسای» گرجستان می رود و ديگری به بندر «نوروسيسك» در دريای سياه.

طبق گزارشی كه وزارت انرژی آمريكا منتشر كرده است، 6 درصد كل انرژی دنيا در كشورهای بلوك شرق است كه 85 درصد از آن در خاك روسيه و مابقی كه حدود 15 درصد از اين 6 درصد است در بقيه كشورهای بلوك شرق از جمله در دريای خزر است. اما اين قصه برای آذربايجان متفاوت است. ساحل آذربايجان قسمت اعظم منابع نفتی خزر را در خود جای داده است كه حوزه نفتی البرز يكی از آنها است. هرچند از 5 قراردادی كه آذربايجانی ها بسته اند تنها يكی از آنها نتيجه داده كه آن هم منبع گاز بوده اما اين كشور كه اقتصاد ضعيف اش توان سرمايه گذاری برای اكتشاف و استحصال منابع را ندارد دايم از فراوانی منابع خزر برای جذب سرمايه گذاران خارجی سخن می گويد. بی جهت نيست كه پوتين شركت «لوك اويل» را تشويق كرده تا در پروژه های بين المللی آذربايجان سهام عمده ای را به قيمت گزافی خريداری كند تا مانع از حضور كشورهای غيرساحلی در خزر شود و امنيت منطقه را چون شير پيری در دست داشته باشد. قزاق ها نيز كه در اين زمينه مشكلات را با عقد توافق نامه سه جانبه حل كرده اند و زير نظر روس ها با همكاری شركت های نفتی اين كشور مشغول بهره برداری از منابع زير بستر خزر هستند. درواقع گاه به نظر می رسد كه سرمايه گذاری روس ها و كمك آنها به آذری ها و قزاق ها تنها برای تسلط بر اين درياچه است و اگر نه اكنون پيش از هميشه اين گمان تقويت شده كه ذخاير نفتی خزر بسيار كمتر از آن است كه مردم اين منطقه تصور می كردند مشكل زمانی پيچيده تر می شود كه كشورهای ساحلی بر سر شيوه تقسيم درآمد اين دريا هم يك رأی نيستند. ايران از تقسيم مشاع خزر حمايت می كند و خزر را يك درياچه می داند كه بايد به انصاف سطح و زير بستر آن ميان كشورهای ساحلی تقسيم شود كه در صورت تصويب چنين طرحی حق ايران بيست درصد از دريا خواهد شد و در زمينه سرمايه گذاری آمريكا هم حق وتو می يابد. شيوه ديگر پيشنهاد آذربايجان و قزاقستان و روسيه است كه تازه به اين دو پيوسته اند و برپايه آن درآمد نفت به نسبت طول ساحل هر كشور تقسيم و سطح دريا به شكل مشاع می شود.

با اين تقسيم نيمی از ثروت دريای خزر ميان آذربايجان و قزاقستان می ماند و اين دو، كشورهايی هستند كه سرمايه گذاری و پشتيبانی آمريكايی ها را پذيراترند. تركمنستان اما تنها كشوری است كه در هر دو حالت بيست درصد سهم خواهد برد. از اين جهت ايران سعی دارد تركمن ها را با خود همراه كند در شرايطی كه روسيه نيز تا چندی پيش سياست ايران را ترجيح می داد اما با تغيير در موضع گيری اوضاع را به نفع آذربايجان و قزاقستان تغيير داد و تسلط نظامی خود را بر خزر استوارتر ديد. اين موضع گيری ها زمانی خود را نشان دادند كه پوتين در مزرعه رئيس جمهور آمريكا در تگزاس با وی ديدار كرد و يك شراكت راهبردی را در دريای خزر ميان ايالات متحده روسيه بنيان گذاشت. شايد ولاديمير چاره ای جز اين نداشت و می بايست ميان همكاری هسته ای با ايران و همراهی در تكميل رژيم حقوقی دريای خزر يكی را برمی گزيد. پس همكاری هسته ای را انتخاب كرد كه هم منافع اقتصادی اش را تامين كرده و هم دشمن سال های جنگ سرد را از رويگردانی از تهران خوشحال می كرد و هم اقتدار امنيتی اش را بر خزر حفظ می كرد. اين چنين بود كه روياهای تهران در پديد آوردن يك ائتلاف با مسكو در خزر برای دور كردن واشنگتن از بزرگترين درياچه جهان، يك شبه آشفته شد. مسكو به ازای سياست تازه خود در قبال ايران، دو وعده بزرگ از آمريكا دريافت كرد. اول اينكه دست كم بخشی از خط لوله نفت دريای خزر از سرزمين روسيه بگذرد و دوم اينكه آمريكا در همه مسائل سياسی ويژه آسيای ميانه و افغانستان با روسيه رايزنی كند. شايد دخالت نكردن آمريكا در دريای خزر سومين وعده ای بود كه آمريكايی ها به روس ها داده اند. چنين بود كه ولاديمير پوتين رئيس جمهور روسيه بلافاصله پس از اجلاس عشق آباد راهی بندر آستراخان شد و با صيد يك ماهی خاويار در مقابل دوربين تلويزيون روسيه خبر از مانور نظامی اين كشور در نيمه های مرداد در خزر داد. درواقع مانور نظامی روسيه در خزر هدف اين كشور مبنی بر تسلط بر اين درياچه را محقق كرد. به فاصله چند روز پس از سخنان پوتين ميدان عمليات «اسكورپيون» در سه كيلومتری شهر كاسپيسك داغستان مملو از ژنرال های چند ستاره شد.

در ساحل دريا دستاوردهای نظامی از دستگاه آتشزای بوراتينو تا جيره خشكه سربازان ترتيب داده شده بود. آن طور كه عنوان می شود روسيه به تمام كشورهای ساحلی پيشنهاد شراكت در مانور داده بوده اما تنها آستانه و باكو پاسخ مثبت دادند. تركمن ها دعوت به شراكت در مانور را ناديده گرفتند و حتی ناظران خود را به منطقه نفرستادند و اعلام كردند كه چون مانور نظامی كاری مطلوب برای آينده خزر نيست، عشق آباد در آينده هم نه به عنوان ناظر و نه به عنوان شركت كننده شريك مانورها نخواهد شد. در جريان انجام مانور ايران هم اعلام كرد كه قصد دارد سال آينده يعنی امسال در خزر مانور بزرگ نظامی برگزار كند. درواقع ايران در حال حاضر در دريا نيرويی ندارد كه از لحاظ كيفی و كمی حتی نزديك به ناوگان روسيه باشد. ايران قصد داشت تا در جريان مانور 4 ناو مستقر در خليج فارس را از طريق شاهراه های رودخانه ای روسيه وارد خزر كند كه پاسخ رد به آن داده شد. شايد همين واكنش منفی به استقبال ايران از مانور بود كه باعث شد ايران حضور خود را در دريای خزر قوی تر از گذشته كند. به همين منظور سفارش خريد كشتی بزرگ كانتينربر به شركت های خارجی داده شد و اقدامات لازم برای پيوستن كشتی های خريداری شده به مجموعه ناوگان دريای خزر صورت گرفت. نخستين كشتی خريداری شده كه به نام دكتر معين استاد زبان فارسی نام گذاری شده بود با عبور از كانال «ولگا ـ دن» به مجموعه ناوگان تجاری كشتيرانی دريای خزر پيوست. امسال هم كشتی ايران كوير به ناوگان خزر می پيوندد. سفارش خريد 3 فروند كشتی تجاری و موافقت اصولی برای خريد 5 فروند كشتی كانتينربر «رو ـ رو» در فاز دوم ناوگان داده شد. ظرفيت ناوگان تجاری ايران از يك ميليون تن در سال 78 به 2 ميليون در سال 79 و نزديك به 3 ميليون در سال 80 رسيد.

با اين همه به نظر می رسيد مانور نظامی روسيه در خزر دست كم دو حسن برای ايران داشت: اول اينكه روسيه با همه چرخشی كه در مقابل ايران داشت مانع از حضور نظامی آمريكا در خزر شد و به دنبال آن ايران را بر آن داشت تا با خريد كشتی های تجاری و حتی توريستی حضور پررنگ تری در دريايی داشته باشد كه تا قرن هجدهم ميلادی حاكميت انحصاری بر آن داشت. تسلط ايران در دريای خزر تا زمان قراردادهای گلستان و تركمانچای ادامه داشت كه طی آن قراردادها به دليل اوضاع سياسی ويژه، ايران امتيازات زيادی به روس ها داد. با انقلاب اكتبر 1917 در روسيه و استقرار حكومت بلشويكی روابط دو كشور وارد مرحله تازه تری شد و دولت جديد در جهت تثبيت انقلاب و تأمين امنيت روسيه، سلسله معاهداتی با ديگر كشورهای همسايه برای جلوگيری از دخالت آنها در امور داخلی و حمايت از طرفداران تزار ـ روسيه سفيد ـ امضا كرد. در پی همين سياست بود كه رژيم انقلابی روسيه عهدنامه مودت را در 26 فوريه 1921 با ايران امضا كرد. اين معاهده در مقابل قبول حق برای رژيم شوروی جهت ارسال برای سركوب روسيه سفيد، نيروهای مسلح ضدانقلابی روسيه آن زمان از داخل ايران، كليه امتيازات روسيه تزاری در ايران را ملغی كرد و حق دريانوردی را به ايران بازگرداند. اين برابری حقوقی در موافقتنامه بحرپيمايی در 25 مارس 1940 بين دو كشور تاييد و امضا شد و رژيم حقوقی فعلی دريای خزر بر پايه اين دو عهدنامه شكل گرفت. از همين سال بود كه ايران و شوروی جهت تعيين چارچوب حقوقی همكاری هايشان را در زمينه های مختلف با حفظ منافع مشترك ادامه دادند.

تا قبل از فروپاشی اتحاد جماهير شوروی در دسامبر 1991 خزر چندان محل مناقشه ميان تهران مسكو نبود. پس از سال 1960 كه ايران منابع غنی نفت و گاز جنوب را كشف و مشغول استحصال از آن بود چندان به منابع خزر توجهی نشان نمی داد چنانكه تاكنون نيز ايران در خزر فعاليت اكتشافی نداشته است. شوروی هم كه پهناورترين سرزمين آن روزگار نه چندان دور بود چندان علاقه ای به نفت خزر نشان نداد مگر منابع غنی قفقاز. علت اين دو امر كمبود سرمايه و فقدان تكنولوژی مناسب برای حفر دريای خزر بود. با فروپاشی اتحاد جماهير شوروی اما شرايط به كلی تغيير كرد. قزاقستان، آذربايجان و تركمنستان همسايه های تازه خزر شدند و پيشرفت های علمی در زمينه بهره برداری منابع نفتی همه را تشويق به شروع اكتشاف كرد. اين چنين بود كه ضرورت تكميل رژيم حقوقی دريای خزر بيش از پيش خود را نمايان كرد. آن زمان خيال تهران از آينده رژيم حقوقی دريای خزر به مراتب راحت تر از امروز بود چرا كه هر 4 كشور قزاقستان، روسيه، آذربايجان و تركمنستان در يك گردهمايی در آلماتی متعهد شدند كه به قراردادهای شوروی سابق كه مهم ترين آنها قرارداد 1921 و 1940 بود وفادار بمانند. اما مشكلات از زمانی آغاز شد كه 5 كشور سعی كردند حوزه نفوذ خود در خزر را مشخص و منابع آن را تقسيم كنند. منحصر به فرد بودن درياچه خزر در جهان مشكلاتی در راه تكميل رژيم حقوقی به وجود آورد. چرا كه برای اين دريا هم بايست يك رژيم حقوقی منحصر به فردی تعريف می شد.

منتقدان سياست خارجی جمهوری اسلامی معتقدند كه در سال های گذشته، ايران نتوانسته است از حقوق خود به ويژه در زمينه منابع بزرگ انرژی در بستر خزر دفاع كند و ديگر كشورهای ساحلی با دستيابی به توافق های دو و سه جانبه شرايط را به شكل محسوسی به سود خود تغيير داده اند. هر چند كمال خرازی وزير امور خارجه ايران كه تا به حال چندين بار بر سر مسئله خزر به مجلس رفته معتقد است كه اگر چه ايران به نتيجه نهايی نرسيده اما در مسير نتايج مطلوب قرار دارد. او زمستان گذشته در پارلمانی خطاب به نمايندگان مجلس گفته بود كه حل مسئله رژيم حقوقی دريای خزر يك مسئله زمان بر است و نبايد در آن شتاب كرد. به گفته وزير خارجه ايران تاكيد بر معتبر بودن قراردادهای 1940 و 1921 ايران و شوروی سابق و دفاع از رژيم حقوقی مشاع تامين كننده منافع ايران است. با اين همه از بين پنج كشور ساحلی خزر، تنها ايران است كه از سياست تقسيم مشاع دفاع می كند. البته برخی از كشورها همچون روسيه به زيركی اصرار دارند بگويند كه ايران می خواهد خزر را به 5 قسمت مساوی تقسيم كند. ويكتور كاليوژنی، معاون وزير خارجه روسيه و نماينده پوتين در امور دريای خزر حتی اصرار ايران را برای تقسيم مساوی وقت تلف كردن می خواند. او به يك روزنامه روسی گفته كه با توجه به امضای پروتكل مربوط به نقاط اتصال و در برگرفتن 60 درصد فضای دريا براساس قراردادهای امضا شده، سخن گفتن از 20 درصد در مورد دولت هايی كه هيچ گونه موافقتنامه ای را امضا نكرده اند وقت هدر دادن است. اما مهدی صفری همتای ايرانی كاليوژنی در حالی كه نقشه دريای خزر را به همشهری نشان می دهد دست در هوا می چرخاند و می گويد متاسفانه نماينده روسيه توجه كافی نمی كند، او می تواند نظراتش را هر طور كه می خواهد مطرح كند و بايد آن را به عنوان نظر شخصی تلقی كند، نه نظر رسمی. كاليوژنی كه تا چند هفته ديگر ميزبان نمايندگان كشورهای ساحلی خزر خواهد بود، در مصاحبه با روزنامه روسی موضع ايران را تحريف و سعی كرده پيش از شروع اجلاس ايران در موضع انفعال ببرد. صفری می گويد من تعجب می كنم از كاليوژنی. ما نگفتيم خزر را برابر تقسيم كنيم، گفتيم سهم ايران 20 درصد از دريای خزر است. صفری كه تا پيش از اين سفير ايران در روسيه بوده حدود 2 سال است كه در قالب نماينده ويژه مامور پيگيری تكميل رژيم حقوقی دريای خزر است.

پيش از او واعظی، سرمدی و آهنی در حوزه خزر و در سطح معاونين پيگير رژيم حقوقی در دريای خزر بودند. بعد از تشكيل اداره كل كشورهای مشترك المنافع دولت آبادی مسئوليت تعقيب امور را داشت تا اينكه سر آخر كار به دست صفری رسيد. آن طور كه صفری می گويد نماينده روسيه در اجلاس آلماتی برخورد غير متعارفی با همتايان خود داشته چنان كه در بحث غيرنظامی شدن خزر كه از اصول راهبردی ايران در اين درياچه است مباحثاتی را مطرح كرده كه موجب تقابل و موضع گيری چهار كشور ديگر از جمله ايران شده است. روسيه چنان كه در اجلاس آلماتی نشان داده حاضر به پذيرش حقوق ديگر كشورها در زمينه ماهيگيری و كشتيرانی در خزر نيست و مانع حصول توافق در اجلاس آلماتی شده است. به هر روی مشكل روسيه و قزاقستان و آذربايجان برای بهره برداری از منابع خزر تا حدود زيادی مرتفع شده است. تركمنستان كه خود را به ايران نزديك تر از همه كشورها می داند نشانه های روشنی از تمايلی برای پيوستن به اين سه كشور دارد. تحقق چنين رژيم حقوقی ای موجب خواهد شد كه ايران منابع نفتی حوزه البرز را از كف بدهد و عملا سهم 20 درصدی به 13 درصد كاهش يابد. همين موضوع است كه حساسيت ها و واكنش های بسياری در ايران برانگيخته است. در واقع به نظر می رسد كه با دستيابی ديگر كشورهای ساحلی خزر به توافق جمعی بدون توجه به خواست های ايران، شرايط بيش از هر زمان ديگری برای دستيابی به سهم مطلوب و محق ايران دشوار شده است. اين همه در حالی است كه كمال خرازی می گويد برخی به اشتباه تصور می كنند ما برای تامين منافع مان در خزر متكی به روسيه هستيم. اما چنين نيست. جمهوری اسلامی ايران برای احقاق حقوق خود در خزر به بيگانگان تكيه نخواهد كرد. منتقدان سياست خارجی ايران در خزر معتقدند كه تهران وجه المصالحه كشورهای خزر شده است به طوری كه روسيه با كارت ايران بازی می كند و تركمن ها نيز از موقعيت ما بهره می برند. يكی از نمايندگان مجلس به همشهری می گويد كه همه به جز مردم از اين موقعيت ايران بهره می برند. بسياری از كارشناسان معتقدند كه تيرگی روابط تهران و واشنگتن از جمله دلايل ناكامی ايران در خزر است. گويی تمام تلاش های آمريكا به عنوان يك بازيگر هم منطقه برای محروم كردن ايران از منافع اش در منطقه است. در اين ميان بايد منتظر ماند و ديد همزمان با تحولات پرشتاب و شكل گيری هماهنگی بيشتر در ديگر كشورهای ساحلی دريای خزر سياست صبر و انتظار ايران كه مصوب شورای عالی امنيت است چه نتايجی را در برخواهد داشت. آقای خرازی در حالی كه بر خلاف هميشه لبخند مليحی بر لب دارد سوار بر هواپيمايی كه وی را به تركمنستان می برد می گويد علی رغم نگرانی دوستانم در زمينه مذاكرات خزر، من نگرانی ندارم و معتقدم كه كارها تا به حال بسيار خوب پيش رفته است.

دور ميزگردی كه به مناسبت ضيافت عصرانه 5 رئيس ترتيب داده شده بود حيدر علی اف خندان نشسته و با نورسلطان گپ می زند. آقای پوتين كه دير به جلسه رسيده بود برای استراحت اجلاس را ترك كرده. صفر مراد نيازاف جای خالی خاتمی را كه در بيمارستان بستری است نشان می دهد و آرزو می كند حال برادر خاتمی هر چه زودتر بهبود يابد.


ترجمه و تلخيص بهمن دارلشفايی: بعد از كنفرانس سران هند و پاكستان كه در سال 2001 در آگرای هند برگزار شد، ديگر مقامات دو كشور هيچ ديداری با هم نداشته اند. حالا بعد از دو سال، اتال بيهاری واجپايی نخست وزير هند در ديدار از سريناگار در بخش تحت حاكميت هند كشمير صحبت از صلح كرده است. او در سخنرانی روز اولش در اين ديدار دو روزه تاكيد كرد كه اراده دولت او بر حل مسالمت آميز بحران كشمير است. به عقيده رامان از وزيران سابق دولت هند، نكته مهم ديگر در اين سخنرانی اين بود كه واجپايی هيچ اشاره ای به شرط هميشگی هند برای شروع مذاكره نكرد. توقف حملات تروريستی از جانب گروه هايی كه از داخل پاكستان عليه هند فعاليت می كنند، پيش شرط هميشگی هند برای آمدن پای ميز مذاكره بوده است. اين سكوت در حالی است كه يك ماه قبل از آن سخنرانی، 24 هندو از سوی لشكر طيبه در ناديمرگ واقع در جامو و كشمير كشته شده بودند. بعد از اين كشتار، بعضی از اعضای دولت واجپايی پاكستان را با عراق مقايسه كردند و حق حمله به پاكستان در پاسخ اين جنايت را برای هند محفوظ دانستند. هرچند اين لحن از ديد پاكستانی ها پنهان نماند، بنابر گزارش تايمز آسيايی خورشيد محمود كسوری وزير خارجه پاكستان اعلام كرد كه هند می تواند در پروژه خط لوله گاز تركمنستان - افغانستان - پاكستان مشاركت كند. معنی اين صحبت اين است كه در صورت توافق، اين خط لوله 1600 كيلومتری به هند نيز كشيده خواهد شد. پروژه ای كه به علت اختلافات دو طرف، متوقف مانده بود. بايد ديد آيا مقامات هند می توانند از اين فرصت برای بهبود روابط با پاكستان استفاده كنند؟ به عقيده رامان، كه خود زمانی علاوه بر وزارت، عضو هيأت مشورتی امنيت داخلی هند نيز بوده، دولت كنونی كه از 1998 بر سر كار است، درك درستی از كشور پاكستان و چگونگی برخورد با آن ندارد.

به گفته او رهبران قديم حزب كنگره در زمان مبارزه با استقلال با افراد زيادی در داخل پاكستان كنونی ارتباط داشتند و بعد از جدا شدن پاكستان از هند نيز خيلی از اين روابط دوستانه و شخصی ادامه پيدا كرد. در نتيجه آنها بيشتر افراد و گروه های سرشناس و تاثيرگذار پاكستان را شخصا می شناختند. اما سران حزب حاكم فعلی (بهاراتيا جاناتا BJP) شناخت مستقيمی از پاكستان ندارند و هر چه می دانند از طريق رسانه ها و گزارش های سرويس های اطلاعاتی شان است. به تعبير رامان، آنها بيشتر مقامات پاكستانی را از پشت شيشه تلويزيون ديده اند نه در ديدارهای خصوصی و از روبه رو. دليل ديگر غريبه بودن حاكمان فعلی هند با مسائل پاكستان، قطع كليه كانال های ارتباطی است كه طی سال ها بين دو كشور ايجاد شده بود. در سال های گذشته و در زمان نخست وزيری اينديرا گاندی، راجيو گاندی، وی. پی. سينگ، چاندرا شكار و ناراسيما رائو به طور مرتب ميزگردها و ديدارهايی در سطح جامعه مدنی، مقامات اداری و كارشناسان برگزار می شد و اين ارتباطات حتی در بدترين روزهای روابط سياسی دو كشور هم قطع نمی شد. حتی تعداد ديدارهای سران هم بيش از شرايط حاضر بود. مهمترين آنها سفر راجيو گاندی به پاكستان با وجود مخالفت سازمان های اطلاعاتيش در زمان حكومت بی نظير بوتو بود. ولی اكنون بيش از چهار سال است كه اين تماس ها قطع شده و مقامات دو كشور روز به روز با هم بيگانه تر می شوند.

نقش آمريكا در روابط هند و پاكستان

تجربه نشان داده كه آمريكا در هيچ يك از بحران های دنيا بيكار نمی ماند و هميشه يكی از متغيرهای معادله است. در اينجا هم اين چنين است. البته هند و پاكستان تعاملات متفاوتی با آمريكا دارند. پاكستان از سال های قبل از متحدان آمريكا در منطقه به شمار می رفت. در سال های اخير دو مسئله، اين اتحاد را خدشه دار كرده است. اولی آزمايش هسته ای اين كشور و مسلح شدن آن به سلاح های هسته ای كه تحريم اين كشور را در پی داشت و دومی هم حمايت رسمی پاكستان از طالبان. البته در اين مورد پاكستان يك قربانی بود. چون تشكيل دولت طالبان و دوام چند ساله آن در اصل با حمايت غيررسمی خود آمريكا صورت گرفته بود گرچه هيچ گاه دولت آمريكا، طالبان را به رسميت نشناخت. (هيچ كشوری به جز پاكستان، عربستان و امارات متحده عربی اين كار را نكرد. ) حالا هم كه كشمير يكی از مراكز بنيادگرايان است و ادعاهايی هم در مورد حضور نيروهای القاعده در اين سرزمين وجود دارد. حتی چين هم از تحريك بنيادگرايان در سين كيانگ از جانب كشمير نگران است. همه اين مسائل موجب می شود كه پاكستان از جنگ آمريكا بر ضد ترور به طور كامل حمايت كند تا خود را از مظان اتهام برهاند. سياست جنگ طلبی در كشمير كه از سال 1989 توسط ارتش پاكستان اتخاذ شد، ديگر قابل ادامه نيست و پاكستانی ها نيز اين را فهميده اند. اما روابط هند و آمريكا خيلی پيچيده تر است. هند با بيش از يك ميليارد نفر جمعيت و با داشتن توان هسته ای، به تنهايی می تواند خطری برای نفوذ آمريكا در آسيا و آسيای شرقی باشد. چه رسد به اينكه قصد داشته باشد به چين (و حتی شايد روسيه) نزديك شود. جورج فرناندز وزير دفاع هند حدود بيست روز پيش و در اوج شيوع سارز يك هفته در پكن ماند و در مورد تمام مسائل مورد اختلاف دو طرف مذاكره كرد و به نظر سلطان شاهين نويسنده تايمز آسيايی در بيشتر آنها هم به توافق نزديك شد.

در سال های اوليه استقلال هند، جواهر لعل نهرو می كوشيد قدرت استعمار را محدود كند و نظم جديدی بر پايه صلح و آزادی برای همه ملت ها در جهان برقرار سازد. او در اين راه به كمك های چين و روسيه چشم داشت. البته جنگ 1962 چين و هند اين پرونده را برای سال ها بست. حالا با برنامه های محافظه كاران جديد در ايالات متحده و نيز اظهارات رابرت كوپر مشاور تونی بلر در امور خارجی، اين پرونده دوباره در دستور كار هندی ها قرار گرفته است. رابرت كوپر در مقاله ای در يك مجله ناشناخته گفته بود: «می توان با مردمی كه مانند قرن 19 زندگی می كنند، با روش های قرن نوزدهمی برخورد كرد. مثل استعمار، جنگ پيشگيرانه و...» مسئله ای كه نگرانی هندی ها را بيشتر می كند، گزارش هفته نامه هندی پر خواننده The Week است. نويسنده اين گزارش درباره هدف های احتمالی آمريكا بعد از عراق صحبت كرده و هند را نيز جزو ليست دانسته است. يك كارشناس به Week گفته است: «بعد از استقرار حامد كرزای در افغانستان، مجلات دانشگاهی شروع به نوشتن درباره سلاح های صدام و ارتباط او با تروريست ها كردند. خيلی پيش از آنكه دولت آمريكا درباره آنها صحبت كند. » و اكنون بر طبق يك گزارش منتشر شده در آمريكا، بعضی مقامات آمريكايی معتقدند كه هند به خاطر آزمايش هسته ای سال 1998 به اندازه كافی جريمه نشده است. بنابر گزارش Week، طرز فكری در ارتش آمريكا، هند را تهديدی امنيتی برای منافع آمريكا می داند. هندی ها از اين توجه ويژه به كشورشان نگرانند. دليل ديگر اين توجه، گزارش هايی است مبنی بر اينكه يك شركت هندی از جمله تامين كنندگان مواد اوليه سلاح های شيميايی صدام حسين بوده است. سازمان سيا نيز در آخرين گزارش خود به كنگره، هند را - در كنار ايران، چين، صربستان و كره شمالی - از جمله كشورهايی دانست كه برنامه موشكی ليبی به آنها وابسته است.

اينها همه حاكی از ركود روابط هند و آمريكا و حتی تيره تر شدن آن است. اما اين يك روی سكه است. گزارش هايی نيز وجود دارد كه بر اساس آنها، همكاری های نظامی هند و آمريكا روز به روز گسترده تر می شود. كان هالينان تحليلگر سياسی در مطلبی كه برای فارين پاليسی نوشته، اطلاعاتی در اين مورد ارائه كرده است. او ادعا می كند كه در ماه مه سال گذشته، داگلاس فيث معاون وزير دفاع و يكی از جنگ طلب ترين اعضای وزارتخانه دونالد رامسفلد، ملاقات هايی را بين مقامات نظامی دو طرف ترتيب داده است. خانم آنورا دادات نويسنده مجله پايونير نيز به گزارش محرمانه ای از پنتاگون اشاره كرده كه بر اساس آن، آمريكا دسترسی به پايگاه های نظامی هند را مدنظر دارد. به ويژه نيروی هوايی اين كشور اميدوار است كه بتواند در هند پايگاه هوايی تاسيس كند تا دسترسی آسان تر و سريعتری به مناطق بی ثبات داشته باشد. اين گزارش به همكاری های نظامی اشاره دارد ولی نگرانی خانم دات از اينجاست: «تجربه نشان داده كه آمريكا عادت ندارد از جايی كه پا گذاشت، بيرون برود. » به نظر می رسد كه هند، همكاری های نظامی با آمريكا را دنبال می كند ولی نه به عنوان برنامه ای بلندمدت و يا حتی ائتلافی در برابر چين. چند هفته پيش لعل كريشان ادوانی معاون نخست وزير هند در سخنانی گفت: «هند بايد خودش جنگ هايش را اداره كند. اين ضمانت استقلال كشور است.» سخنانی از اين دست و نيز تمايلات ضد امپرياليستی جورج فرناندز وزير دفاع هند نشان می دهد كه نزديكی هند به آمريكا در دوره محافظه كاران جديد - كه همه را زيردست و فرمانبردار خود می خواهند - دور از ذهن است. نشانه ديگر آن هم استعفای چند هفته پيش رابرت بلك ول سفير آمريكا در هند و بازگشت او به دفتر كارش در هاروارد بود. در آينده نزديك واجپايی به چين سفر می كند و گويا قصد ندارد موضوعات بحث انگيز را مطرح كند. او اين موضوعات را به رده های پايين تر خواهد سپرد و خود تنها به مناسبات اقتصادی خواهد پرداخت. شايد محور دهلی نو - پكن - مسكو، تنها قدرتی باشد كه بتواند جلوی زياده خواهی های حاكمان كاخ سفيد را بگيرد.

آسيا تايمز


ترجمه عبدالهادی طرفی: اغلب گروه های مبارز فلسطينی در طول دوران مبارزاتی خويش از سال 1963 تا به حال به شاخه های متعددی تقسيم شدند مثلا جبهه خلق به دو شاخه تقسيم شد؛ جبهه دموكراتيك (نايف حواتمه) و جبهه انقلابی (أبوثائر ـ عراقی) بعد از مدتی حزب فدا (ياسر عبدربه ـ صالح رأفت) از جبهه دموكراتيك سر درآورد. فرماندهی كل جبهه خلق نيز دچار جدايی شد و جبهه آزاديبخش فلسطين (ابوالعباس) از درون آن پا به عرصه وجود نهاد. جبهه آزاديبخش خود نيز بعد از سال 1983 به سه سازمان تقسيم شد. جبهه مبارزه خلق (سمير غوشه) نيز به شاخه های متعددی تبديل شده بود. جنبش فتح بارها با خطر شكاف روبه رو بود ولی همچنان يكپارچگی خود را حفظ كرده است. به نظر می رسد بعد از بالا گرفتن اختلافات بين ياسر عرفات و محمود عباس (ابومازن) جنبش فتح برسر دوراهی جدايی قرار گرفته است. چرا جنبش فتح در طول دوران فعاليت خويش دچار شكاف نشد؟ و چرا به نظر می رسد كه اين جنبش بعد از روی كار آمدن ابومازن به از هم گسيختگی و شكاف نزديك می شود؟ بعضی به جنبش فتح به عنوان يك نيروی افسانه ای می نگرند و اعتقاد دارند كه شكاف در جنبش فتح امری محال است ولی اين اعتقاد سطحی و از منطق و تحليل كارشناسانه به دور است. جنبش فتح ويژگی هايی دارد كه آن ويژگی ها جز در شرايط خاص از جمله اختلاف در كابينه دولت فلسطين مانع از شكاف در درون آن جنبش می شدند. ساختار سازمانی احزاب و از جمله آنها گروه های مبارز فلسطينی معمولا به صورت مدل هرمی است، كه از رأس تا قاعده و يا از مركز تا مناطق مختلف، سازمان يافته است. گروه های مبارز فلسطينی مانند ساير تشكل ها معمولا چارچوب فكری مشخصی دارند (جز در مورد تشكل های كوچكی كه رهبری و منافع مشترك ندارند). همچنين احزاب و از جمله آنها گروه های مبارز فلسطينی در مورد تحولات و اتفاقات روز ديدگاه های سياسی مشخصی دارند كه اعضای آن سازمان ها هرجا كه باشند يك صدا و هماهنگ ديدگاه های سياسی خود را بيان می كنند.

به همين دليل اگر آن سازمان ها دچار بحران فكری و يا سياسی شوند آثار اين بحران ها از رأس به قاعده و از مركز به نقاط ديگر سرايت می كند و بدين ترتيب ديدگاه های مختلف در دوره تشكل ها طرفداران و مخالفانی را به وجود خواهند آورد و هنگامی كه اين دو طيف طرفدار و مخالف ديدگاه های خود را مطرح می سازند شكاف به وجود خواهد آمد و اين شكاف از رأس هرم آغاز و به طبقات پايين منتهی می شود سپس همه حوزه هايی را كه سازمان در آنها فعاليت می كند، تحت تأثير قرار می دهد. اين توصيف ساده و روند معمول شكاف و فروپاشی داخلی در احزاب و تشكل ها بر جنبش فتح صدق نمی كند چرا كه ساختار سازمانی اين جنبش هيچ گاه هرمی و بر اساس فرمول هماهنگی از مركز به شاخه های مختلف نبوده و ساختار اين جنبش به گونه ای است كه گفتمان های سياسی درون آن می توانند در مورد مسائل گوناگون تحليل و ارزيابی كنند. جنبش فتح از آغاز تأسيس تا به حال براساس مجموعه كوچكی از گفتمان ها و اصول ساده و فراگير به وجود آمد؛ گفتمان فعاليت برای آزادسازی فلسطين، گفتمان مبارزه مسلحانه، گفتمان قبول عضويت همه افرادی كه ديدگاه های فكری و وابستگی های حزبی مختلفی دارند به شرطی كه قبلا از آن تشكل ها جدا شوند و به جنبش بپيوندند. اين گفتمان ها مانع از هم گسيختگی جنبش فتح شده اند هرچند كه اختلافات فكری در درون اين جنبش هويدا است.

تركيب شورای رهبری جنبش فتح ابتدا شامل 12 عضو بود ولی در سال 1990 در كنفرانسی كه در تونس برگزار شده بود به 21 عضو تبديل شد. جنبش فتح از ابتدا فعاليت خويش را به صورت منطقه ای انجام داد اين جنبش در مناطق مختلفی چون لبنان، سوريه، اردن و. . . نمايندگانی دارد كه توسط كميته مركزی جنبش تعيين می شوند و در حوزه فعاليت خويش بر امور اداری و لجستيكی و سازمانی اشراف كامل دارند بدون اينكه كسی در كارهايشان دخالت كند و يا اينكه از مناطق مختلف دستور بگيرند. علاوه بر اين برای نظارت بر سازمان های تابع جنبش فتح نمايندگانی تعيين شده اند كه معمولا عضو كميته مركزی جنبش فتح هستند مانند صلاح خلف (ناظر امنيتی)، كمال عدوان (مسئول اطلاع رسانی)، محمديوسف النجار (متصدی امور مالی) و خالد الحسن (مسئول سازماندهی و جذب نيرو) و هركدام از اين مسئولان در حيطه كاری خويش اختيار تام دارند و هيچ كس در كارهايشان دخالت نمی كند. بدين ترتيب به نظر می رسد جنبش فتح با ساير گروه های مبارز اختلاف بزرگی دارد. يعنی در اين جنبش، «سازمان» كه اساس فعاليت حزبی و مبارزاتی است تنها شاخه ای از جنبش فتح به شمار می آيد كه در كنار تشكل های مالی و اطلاع رسانی و نظامی قرار دارد و آن اساس شكل گيری جنبش فتح به حساب نمی آيد. (به استثنای تشكل های دانشجويی و تشكل هايی كه در كشورهای دور از جمله ايالات متحده وجود دارد. )

به دليل ساختار خاصی كه اين جنبش دارد همه اختلافاتی كه ممكن است باعث به وجود آمدن شكاف در اين جنبش شوند به لايه های پايين تر سرايت نمی كند مثلا اگر در كادر رهبری اين جنبش اختلافی به وجود آمد هيچ ساختار هرمی وجود ندارد كه اختلافات را به طبقات پايين تر منتقل كند و يا اگر در منطقه ای اختلافی به وجود آمد آن اختلاف از مرزهای آن منطقه فراتر نمی رود چرا كه هيچ وسيله ای برای انتقال آن به مناطق مختلف وجود ندارد. نمايندگی كوچك نيز از اين قاعده مستثنی نيستند. آيا اين رويدادها ثابت می كند كه جنبش فتح به هيچ عنوان دچار شكاف و دودستگی نمی شود؟ قطعا خير؛ با اين توضيحات، شكاف و دودستگی در جنبش فتح فقط در يك مورد اتفاق خواهد افتاد؛ هنگامی كه اختلاف بر سر يك مسئله ملی است. چرا كه مسئله ملی همه اعضای جنبش را از نمايندگان مناطق مختلف گرفته تا گروه های مختلف فكری در برمی گيرد و اين مسئله می تواند از حدود سازمانی و جغرافيايی خارج شده و وارد مرحله جديدی شود. اين دقيقا همان چيزی است كه هنگام تشكيل كابينه دولت فلسطين اتفاق افتاد و هم زمان با آن در مورد مسئله ملی و اينكه بايد به چه شكلی اداره شود در درون جنبش فتح اختلاف به وجود آمد. اين اختلافات باعث شكاف و دودستگی در رهبری جنبش فتح می شود و به همه اعضای جنبش سرايت می كند. برای درك بهتر اين رويدادها بايد دو مسئله زير را مدنظر قرار دهيم:

1ـ نحوه عملكرد سازمانی جنبش فتح در كرانه غربی و غزه با مناطق مختلفی كه اين جنبش در آنها به فعاليت می پردازد اختلاف دارد و اين اختلاف ناشی از شرايط و نحوه اشغال آن مناطق است به طوری كه در اين مناطق شرايط اقتضا می كند كه نحوه عملكرد در آن جا سری باشد و اين سازمان برای انجام ماموريت های خويش در اين مناطق افراد خاصی را به كار گماشته است. و به دليل موقعيتی كه اين سازمان ها در اين مناطق دارند روابط دوجانبه آنها با رهبری جنبش جنبه خاصی دارد. وجود چنين سازمان هايی با اين موقعيت های خاص به جريان انتقال افكار و بحث و بررسی در مورد آنها و قبول و رد طرح ها كمك كرده است. تشكيل كابينه جديد دولت فلسطين نمونه بارزی از يك مسئله ملی و سياسی در فلسطين است.

2ـ اوضاع فلسطين يك ويژگی منحصر به فرد دارد و آن اين است كه اختلافات بين گروه های مبارز فكری و سياسی و يا در مجموعه های بزرگ و موثری چون جنبش فتح محدود به آن گروه ها و مجموعه ها نمی ماند بلكه افكار عمومی و ملت فلسطين را نيز در برمی گيرد و طولی نمی كشد كه آن اختلافات در ميان توده های مختلف فلسطينی سرايت می كند و اين مسئله قبلا بارها اتفاق افتاده است. مثلا در دوره تشكيل (جبهه رد) يا زمان مطرح شدن شعار تشكيل دولت در فلسطين يا هنگام امضای قرارداد اسلو يا هم زمان با كنفرانس وحدت ملی در قاهره و اخيرا هنگام بحث و گفت وگو پيرامون تشكيل كابينه دولت فلسطين جنبش فتح (و گروه های مختلف ديگر و افكار عمومی در فلسطين) در مورد مسائل ملی كشورشان در معرض شكاف و از هم گسيختگی بودند. آنها به دليل واسطه مستقيم مصر و تعهدات اخلاقی كه در ميانشان وجود داشت از اين مرحله گذشتند ولی اين قضيه ـ مسئله ملی ـ همچنان قابل بحث و بررسی است.


رامين رادنيا: فروپاشی اتحاد جماهير شوروی پيامدهای بسياری را در عرصه تحولات جهانی و منطقه ای سبب شد كه تلاشی برای دستيابی به الگويی جديد برای بهره برداری از منابع دريای مازندران توسط ايران و چهار كشور ديگر سواحل اين دريا از جمله اين پيامدها به شمار می آيد. پيشتر شريك ايران در اين دريا تنها اتحاد جماهير شوروی و معاهدات موجود نيز قراردادهای 1921 و 1940 ميان دو كشور بود. گرچه در اين قراردادها به بهره برداری از منابع نفت و گاز اشاره ای نشده است و موضوع مورد علاقه دو كشور در آن زمان بيشتر تنظيم ضوابط مربوط به كشتيرانی و ماهيگيری در اين دريا بود اما ايران معتقد است كه براساس كنفرانس آلماتای، همسايگان جديد و كشورهای دارای ساحل مشترك بايد همچنان به تعهدات مندرج در اين قرارداد پای بند باشند. در اجلاس آلماتای كه پس از تاسيس كشورهای منفك شده از شوروی تشكيل شد تمامی كشورهای تازه استقلال يافته پذيرفتند كه در تنظيم روابط بين المللی خويش، قراردادهای بين المللی اتحاد جماهير شوروی سابق را محترم بشمارند و به رعايت مفاد اين قراردادها كماكان متعهد بمانند. آنچه اين كشورها در آلماتای پذيرای آن شدند در حقيقت فراتر از حقوق بين الملل نبود. چرا كه براساس قوانين حقوق بين الملل هرگونه تغيير و تحول در كيفيت رژيم های سياسی منجر به رفع تعهدات حقوقی كشورها نسبت به يكديگر نخواهد شد. بنابراين طبيعی بود كه كشورهای تازه استقلال يافته نيز برای برخورداری از تعامل منطقی با كشورهای منطقه و جهان كماكان پای بندی خويش را به تعهدات اتحاد جماهير شوروی سابق اعلام نمايند. با اين وجود توافق بر سر بهره برداری از منابع دريای مازندران كه دريای خزر يا كاسپين نيز ناميده می شود وضعيت متفاوتی يافت.

از يك طرف كشف منابع نفت اين دريا در دهه های اخير، چشم پوشيدن از درآمدهای پيش رو را دشوار می ساخت آن هم برای كشورهايی كه از مشكلات اقتصادی عميق و متعدد رنج می بردند و جدايی آنها از مسكو، ساختار اقتصاد بيمار آنها را به شدت آسيب پذير ساخته بود و بهره برداری از نفت اين دريا تنها چشم انداز ترميم وضعيت اقتصادی آنان بود. از طرف ديگر يك خلا در قوانين بين الملل نيز بر دشواری دستيابی به توافق جديد ميان پنج كشور ساحلی افزود چرا كه در قوانين بين المللی و در بخش حقوق درياها تنها به ضوابط و قوانين مربوط به بهره برداری از درياهای آزاد و اقيانوس ها پرداخته شده است اما دريای مازندران در حقيقت در تعريف دريا نمی گنجد، بلكه درياچه ای بزرگ و در واقع بزرگترين درياچه جهان محسوب می شود. در چنين شرايطی براساس قوانين جهانی كشورهای ذينفع بايد خود به توافقی عادلانه و متناسب با منافع طرفين بپردازند و اگر شكايتی دارند بايد رسيدگی به آن را به مراجع رسيدگی به دعاوی كشورها ـ دادگاه لاهه ـ بسپارند. اين وضعيت سبب شد تا ابهام های بسياری در حقوق كشورهای ساحلی در بهره برداری از منابع زيرسطح و سطح پديد آيد. در تمام اين سال ها گرچه هرپنج عضو در ظاهر مخالفتی با تعيين رژيم حقوقی ويژه اين دريا براساس توافق ميان يكديگر نداشته اند اما در عمل اختلاف بر سر سهم هر كشور در اين تقسيم سبب شده است كه توافقی ميان كشورها حاصل نشود و دورنمای دستيابی به اين توافق نيز چندان روشن نيست. نشست های مختلف طی 10 سال گذشته و ميان پنج كشور ساحلی همگی بيانگر آن است كه تعيين رژيم حقوقی برای روشن شدن بهره برداری از منابع نفت و گاز و نيز قوانين مربوط به ماهيگيری و كشتيرانی در اين دريا از پيچيدگی های خاصی برخوردار است. به عنوان مثال ايران ابتدا سهم 50 درصدی را برای خود در اين دريا طلب می كرد با اين استدلال كه پيشتر سهم كشور طرف مقابل 50 درصد بوده است و هرگونه تقسيم جديد در كشورهای به وجود آمده از اتحاد جماهير شوروی سابق بايد بر اساس تقسيم همان سهم پيشين باشد.

اما ديری نپائيد كه ايران دريافت پافشاری و اصرار بر اين شيوه تقسيم راه به جايی نخواهد برد و با توجه به واقعيت های موجود از جمله برخورداری از سواحل بيشتر چهار كشور ديگر عملا دستيابی به اين سهم غيرممكن و غيرقابل پذيرش است. بنابراين تقسيم دريا به پنج سهم مساوی يعنی سهم 20 درصدی برای هر كشور راهكاری بود كه تهران از آن دفاع می كرد فارغ از آنكه چهار كشور ديگر ساحلی اين ميزان برخورداری از دريای مازندران را برای ايران غيرقابل پذيرش می دانند و بحث بر سر 13 درصد و 16 درصد سهم ايران را منطقی تر توصيف می كنند. مواضع آشكار و پنهان مقامات ايران طی چند سال اخير نيز نشانگر آن است كه عقب نشينی بر سر سهم 20 درصدی بعيد نيست و چه بسا ايران در پای ميز مذاكره حتی سهم 16 درصدی را مطلوب بداند و شايد تمام تلاش ها اينك معطوف آن است كه سهم ايران از 16 درصد پايين تر تعيين نشود. از زاويه ديگر واقعيت آن است كه كشورهای ديگری نيز خارج از جغرافيای منطقه در منابع اين دريا ذينفع هستند به ويژه آنكه بهره برداری از منابع نفت و گاز اين دريا نيازمند جلب سرمايه گذاری خارجی و استفاده از فناوری های متعلق به شركت های بزرگ نفتی دنياست. منافعی نيز برای ساير كشورها در بخش عرضه نفت و گاز و نيز تعيين مسير انتقال مطرح است. بنابراين پای كشورهای ديگر به اين دريا خواه ناخواه گشوده شده است و حوادث جهانی و رابط بين الملل در آينده بهره برداری از منابع اين دريا موثر است. چنانچه برخی تحليلگران معتقدند موضع ملايم و در حقيقت سكوت روسيه در برابر حمله آمريكا و انگليس به عراق سبب شده است تا آمريكا امتيازهايی را برای مسكو از جمله فراهم آمدن زمينه همكاری بيشتر با ساير كشورهای ساحلی تحت نفوذ واشنگتن فراهم آورد.

انعقاد قرارداد اخير ميان روسيه، آذربايجان و قزاقستان نيز می تواند در همين راستا مورد تحليل قرار گيرد. بنابرا٥


غزی منيف: فوريه گذشته، 60 روشنفكر آمريكايی بيانيه ای تحت عنوان «برای چه می جنگيم: نامه ای از آمريكا» امضا كردند. در ميان امضاكنندگان اين نامه كه توسط بنياد ارزش های آمريكايی چاپ شد، نام فرانسيس فوكوياما، ساموئل هانتينگتون و مايكل والزر نيز ديده می شد. روشنفكران آمريكايی در اين نامه حمايت خود را از دولت بوش اعلام كردند. آنها در اين نامه نوشتند كه جنگ آمريكا عليه ترور، «نه تنها از لحاظ اخلاقی مجاز است بلكه از لحاظ اخلاقی به عنوان عكس العملی مقابل بی عدالتی ها و خشونت های فجيع، ضروری نيز هست. » آنها بيان كردند دشمن كه «يك جنبش خشونت طلب، افراطی و از لحاظ سياست كاملا سخت گير است و اكنون جهان و از جمله جهان اسلام را تهديد می كند» بايد در هم شكسته شود. امضاكنندگان خاطرنشان كردند كه تروريست ها مخالف ارزش های آمريكايی هستند. اين نامه عكس العمل های شديدی را در جهان اسلام برانگيخت به ويژه در عربستان سعودی كه 150 روشنفكر و متفكر، نام سرگشاده ای تحت عنوان «چگونه می توانيم با هم زندگی كنيم؟» منتشر كردند. روشنفكران سعودی بحث گسترده ای را در رسانه های عربی به راه انداختند (عزی منيف از مركز تحقيقات گلف نيوز بعضی از اين نظرات را مرور كرده است: ) روشنفكران عرب در اين نامه آن دسته از ارزش های اسلامی كه بر رابطه بين مسلمانان و غيرمسلمانان حاكم است را تبيين و بر تمايل آنها برای گفت وگو و تفاهم دوجانبه تاكيد می كنند. آنها وقايع 11 سپتامبر را تحليل كرده و در ضمن آن، نتيجه گيری های ساده انگارانه درباره انگيزه مجريان عمليات و نيز نقطه نظرات كوته بينانه در مورد توصيف اين حمله به عنوان حمله ای به جامعه آمريكا و ارزش های جهانی آن را رد كردند. اين نامه همچنين به موضع گيری مغرضانه آمريكا و بی توجهی اين كشور به بيانيه حقوق بشر سازمان ملل اعتراض می كند. امضاكنندگان، ايده آمريكا در مورد جنگ عادلانه را رد كردند. در پايان آنها اعتقاد خود را به گفت وگوی واقعی به عنوان تنها جايگزين خشونت اعلام كردند. بنابر نوشته فهيم حوادی، عنوانی كه روشنفكران سعودی برای نامه خود انتخاب كرده اند (چگونه می توانيم با هم زندگی كنيم؟) در تقابل مستقيم با عنوان نامه آمريكايی ها است (برای چه می جنگيم؟) عنوانی كه موقعيت هر يك از طرف ها را از ابتدا روشن می كند.

اين اولين نامه ای است كه با دعوت به گفت وگو و هم زيستی با غيرمسلمانان از طرف روشنفكران سعودی ـ كه بيشتر آنها عضو حركت اسلامی هستند ـ منتشر می شود. بيانيه های قبلی هيچگاه به سراغ اين موضوعات نرفته بودند. در مقابل، اين گفته ها نشانگر نظرات اسلام گرايان افراطی است كه به ايده هم زيستی اعتقادی ندارند. به همين دليل اين نامه كه به عنوان نوآوری در گفتمان سنتی اسلامی در نظر گرفته شده است، نويد ظهور جنبش اسلامی نوين با رويكردی ميانه رو را می دهد. اگر چه اينچنين جنبشی هم اكنون نيز وجود دارد، كاملا قابل تشخيص نيست. اين نامه بهترين فرصت برای اعلام وجود اين جنبش در جامعه سعودی است. به نظر احمدالربيعی، بحث داخلی كه به وسيله اين نامه راه افتاد، پيشرفت قابل ملاحظه ای است. ولی چيزی كه بيش از خود نامه اهميت دارد، بحث هايی است كه اين نامه برانگيخته است به ويژه نقش آن در زدودن تصويری كه از جامعه سعودی در اذهان غربی ها نقش بسته است: جامعه ای منزوی و مملو از نفرت. در واقع، برخی متفكران غربی كوشيده اند عربستان سعودی را با جنبش طالبان مرتبط جلوه دهند. به گفته الربيعی، اين مجادلات از وجود نهضتی در داخل عربستان سعودی خبر می دهد كه با افراط گرايی، تعصب و سخت گيری در برابر ديگران مخالف است. اين نهضت شامل بخش بزرگی از تحصيلكرده ها و روشنفكران از طبقات اجتماعی مختلف است. الربيعی نتيجه می گيرد كه جامعه عربستان، شبيه همه جوامع ديگر است. هزاران نفر از ساكنان اين كشور، در طول دوران تحصيلشان در دانشگاه های مختلف غربی، با فرهنگ ها و تمدن های ديگر آميخته شده اند. اين جامعه شاهد تغييری است كه نياز به تلاش همه سعودی ها از همه بخش های جامعه دارد و گفت وگو مناسب ترين وسيله برای ساختن جامعه ای است كه خواستار تفاهم است.

اين نامه حاوی انديشه های مختلفی درباره اسلام و ارزش های انسانی و جهانی آن است. البته به گفته تركی الحمد هنوز سردرگمی هايی وجود دارد. اين سردرگمی ها ناشی از اين حقيقت است كه انديشه های مطرح شده در نامه در تضاد آشكاری با افكار قبلی بعضی از امضاكنندگان آن است. سعيده الحمد، در اين نامه ارزش مدارا و كثرت گرايی فرهنگی در برقراری ارتباط با ديگران را توصيه می كند ولی در عين حال نشانگر حاكم نبودن اين اصول اوليه در فضای داخلی جامعه است. نقطه منفی دوم، يكسان بودن امضاكنندگان نامه از نظر ايدئولوژيكی است. به همين دليل الحمد می گويد اشتباه است اگر اين نامه را يك بيانيه ملی يا اعلام همبستگی ملی تلقی كنيم. با وجود اين كاستی ها، اين نامه يك نقطه قوت بسيار چشمگير دارد: زنان نيز در ميان امضاكنندگان آن ديده می شوند و اين قدمی به جلو است. البته باز هم همه اين نام ها به يك جنبش سياسی تعلق دارند. بعضی از منتقدين بر اين نكته تاكيد می كنند كه نامه روشنفكران سعودی بيش از آنكه منجر به گفت و گوی خارجی شود، به بحث های داخلی دامن زده است. دليل آن هم اين است كه اين نامه نمايانگر تغييرات عمده در موقعيت بعضی از امضاكنندگان آن است: كسانی كه به عنوان هواداران دو آتشه حركت اسلامی شناخته می شوند. اين تغيير، عصبانيت تعداد زيادی از اسلام گرايان را برانگيخته است. آن هايی كه از به خطر افتادن يكپارچگی شان به وسيله جنبش های مشابه بيم دارند. اما اين نتيجه گيری اشتباهی است چون بحث كردن، تهديدی برای كسی ايجاد نمی كند. در مقابل، اين كار در هر جامعه ای راه را برای تكثرگرايی و آزادی هموار می كند. الدخيل نتيجه می گيرد كه هر دونامه (آمريكايی و سعودی) بايد به عنوان نشانه های مثبتی از وجود انگيزه برای يك گفت وگوی واقعی بين دو طرف در نظر گرفته شوند. كاری كه بايد پيش از 11 سپتامبر انجام می شد.

گلف نيوز


نه بحث لازم است نه اختيارات

«مصطفی پورمحمدی» معاون وزارت اطلاعات در دوران فلاحيان اوايل اين هفته طی سخنانی در جمع دانشجويان دانشگاه يزد از لوايح دوگانه خاتمی انتقاد كرده و گفته: «من حس نمی كنم كه كارهای ما با نبود اين اختيارات مختل شده باشد. مگر طی اين سال ها كه اختيارات نبود، كارها مختل بوده است؟... اگر قبول كنيم فضای كشور از نظر اجرايی و تعاملی خوب نيست، درمانش ارائه لوايح نيست زيرا اينها نه تنها كمكی به بهبود وضع فعلی نكرده، بلكه در تشديد آن هم موثر بوده است.» طبق خبری كه ايسنا مخابره كرده، وی در پاسخ به پرسش دانشجويان در مورد قتل های زنجيره ای هم گفته: «از اين قضيه 5 ـ 4 سال گذشته و ما هنوز می خواهيم در مورد آن بحث كنيم؟ من نمی خواهم با بحث كردن در مورد آن در زمين ديگران بازی كنم و وارد اين توطئه شوم. در اينكه اين قضيه يك فاجعه و جنايت بود، بحثی نيست. اما چه كسی پاسخ می دهد كه چرا ميليون ها ساعت از عمر نسل امروز را صرف اين حادثه و حوادث مشابه كرديم؟»

منفجر كردند و رفتند

روزنامه «الشرق الاوسط» اوايل اين هفته به نقل از «منابع انگليسی» مدعی شد كه عوامل انفجار تروريستی در رياض پس از انجام عمليات خود،محل اقامت خود را ترك كرده اند. اين روزنامه نوشت: «محمد ثوقی معروف به ابوخالد برادر خالد اسلامبولی از نيروهای بنيادگرای اسلامی از 5 سال پيش در خارج از مصر مستقر است و هم او، محل امنی را برای فعاليت اعضای القاعده ايجاد كرده است. ابوخالد خود پس از انجام انفجارهای رياض به همراه «سيف العدل» مسئول نظامی القاعده و «سعد» فرزند بن لادن محل خويش را ترك كردند.»

يكی از آن مخالفان

هفته گذشته «مهدی كروبی» رئيس مجلس در پاسخ به تذكر يكی از نمايندگان خبر داده بود كه برخی فعالان جناح راست نيز با ارجاع لوايح به مجمع تشخيص مصلحت مخالف هستند. اين هفته «طه هاشمی» مديرمسئول روزنامه «انتخاب» اظهاراتی داشته كه نشان می دهد او يكی از آن مخالفان است. وی گفته: «برای كاهش تنش در مورد لوايح و دستيابی به وضعيت ميانه بايد رايزنی هايی به طور جدی و همه جانبه بين مجلس و شورای نگهبان صورت بگيرد و همين قانون تدوين شده با اصلاحات مختصری در مجلس، تصويب شده و شورای نگهبان نيز آن را تأييد كند كه ديگر نيازی نباشد به مجمع تشخيص برود.» طه هاشمی به طور خاص در مورد لايحه تبيين اختيارات هم رئيس جمهوری را محق دانسته و تأكيد كرده: «شورای نگهبان بايد اين لايحه را به طور كامل پذيرفته و تصويب كند تا مشكل حل شود.» وجود چنين ديدگاه هايی در ميان جناح راست هرچند برای اصلاح طلبان خشنودكننده است، اما آنها در اين زمينه خوش بين نيستند. يك نماينده اصلاح طلب در اين باره به «همشهری» گفت: «افرادی مانند طه هاشمی، در جناح راست تأثيرگذار نيستند و فكر نمی كنم شورای نگهبان توصيه های آنها را بپذيرد.»

سفر استراو به تهران

جك استراو وزير امور خارجه انگليس به زودی برای گفت وگو با مقامات ايرانی به تهران سفر می كند. اين سفر كه گفته می شود اواسط ماه ژوئن (اواخر تيرماه 82) انجام خواهد شد، چهارمين سفر استراو از دو سال گذشته به تهران است. به گزارش خبرنگار همشهری، قرار است كه در اين سفر استراو درباره مسايل منطقه، تحولات سرزمين های اشغالی و گروه های مقاومت در لبنان و نيز مسائل مربوط به همكاری های دوجانبه ميان ايران و انگليسی با مقامات بلندپايه ايران گفت وگو كند.

يكی از آن موافقان

شاهد اظهارات نماينده اصلاح طلبی كه در خبر قبل به آن اشاره كرديم، انتقاد روزنامه «رسالت» از اظهارات اخير كروبی است كه با ارجاع لايحه اختيارات به مجمع تشخيص مصلحت مخالفت كرده است. اين روزنامه در ستون «نگاهی و گذری» خود نوشت: «آقای كروبی فرموده اند با ارسال لايحه اختيارات به مجمع تشخيص مخالفم. قانون اساسی می گويد اگر در طرح و لايحه ای مجلس و شورای نگهبان اصرار بر نظر خود داشته باشند بايد به مجمع تشخيص مصلحت برود. آيا مفهوم اين حرف آن است كه لايحه اختيارات بايد بين مجلس و شورای نگهبان حل و فصل شود و نيازی به مجمع نيست يا اينكه اساسا با جايگاه مجمع به عنوان مركز حل و فصل نهايی مخالفت می شود. اميدوارم نظر اول درست باشد چون شايسته رئيس مجلس نيست كه با اصلی از اصول قانون اساسی مخالفت كنند كه ابتكار حضرت امام برای حل و فصل دعواها و محلی برای تشخيص مصالح مسلمين است.»

چاره «خودكشی» است

«محمد محمدی» نماينده سلسله و دلفان در گفت وگويی كه با خبرگزاری كار داشته در پاسخ به اين سوال كه «چاره اصلاح طلبان چيست؟» گفت: «با خط درشت بنويسيد كه محمدی گفت: خودكشی.» او همچنين مدعی شده: «وضعيت امروز اصلاح طلبان به صورتی است كه حتی اربابانشان هم آنها را قبول ندارند. چون وعده هايی كه آقايان به اربابان آمريكايی خود داده اند، عملی نشده است.»

هفته آينده اعلام می شود

آن طور كه معلوم است نتايج قطعی جلسات و نشست های اصلاح طلبان در مورد موضع گيری درباره رد لوايح هفته آينده اعلام می شود. يك عضو فراكسيون دوم خرداد گفته كه اين تصميم در پی انجام چندين نظرخواهی از نمايندگان اتخاذ شده است. اين در حالی است كه جلسه فراكسيون اكثريت پارلمان اين هفته پس از مدت ها برگزار شد و ظاهرا تصميم اصلی در آن گرفته شده است.

اجلاس مخالفان بشير در قاهره

سران جنبش های اپوزيسيون سودان، جان گارانگ، صادق المهدی و محمد عثمان المرغانی اخيرا در قاهره تشكيل جلسه دادند. به گفته يكی از مقامات ارشد حزب امت، گفت وگوها حول محور آخرين نتايج مذاكرات صلح در كنيا بوده است. گارانگ نماينده ارتش آزاديبخش خلق سودان است كه مذاكرات صلح را با دولت خارطوم در كنيا انجام می دهد، مرغانی رهبر حزب اتحاد دموكراتيك و صادق المهدی رهبر حزب امت است. اين اولين ملاقات بين گارانگ و صادق المهدی از زمان خروج حزب امت از اتحاد دموكراتيك ملی است. رهبری اتحاد دموكراتيك ملی به عهده مرغانی است كه در قاهره زندگی می كند. وی قبلا گفته بود كه مذاكرات ارتش آزاديبخش خلق سودان با خارطوم موفقيت آميز نخواهد بود زيرا ديگر گروه های اپوزيسيون در آن شركت ندارند. بنابه گزارش روزنامه دولتی الانباء، چاپ خارطوم عمر بشير، رئيس جمهور سودان اخيرا اعلام كرده است كه حزب كنگره ملی او حاضر است با ارتش آزاديبخش خلق سودان قرارداد صلح امضا كند. هدف از مذاكرات صلح در كنيا پايان دادن به جنگ 20 ساله داخلی در سودان است.

بمب های كثيف ائتلافی ها در افغانستان

يك دانشمند آمريكايی به نام دكتر آصف دوراكويچ، پس از انجام آزمايش های شيميايی بر روی نمونه ادرار شهروندان افغانی اعلام كرد كه اين نمونه ها حاوی مقدار بسيار زيادی اورانيوم هستند. پس از آزمايش 17 نمونه ادرار افغانی هايی كه در كابل، جلال آباد و توره بوره زندگی می كردند، اين محقق دريافت كه به طور متوسط در هر ليتر ادرار آن ها حدود 315/5 واحد اورانيوم وجود دارد. در ادرار يك پسربچه 12 ساله كه در نزديكی كابل زندگی می كند، مقدار بيشتری اورانيوم پيدا شد. دكتر آصف عضو مركز تحقيقات پزشكی اورانيوم است. اين مركز كه يك سازمان پژوهشی مستقل است، اعلام كرد انجام بررسی های مستقل بر روی تجهيزاتی كه ارتش برای بمباران افغانستان از آنها استفاده كرده است، نشان می دهد كه نيروهای ائتلافی از بمب های كثيف ساخته شده با اورانيوم و مواد سمی در جنگ افغانستان استفاده كرده اند.

شكار بعثی ها

به دليل فقدان امنيت در پی سقوط رژيم صدام، برخی از عراقی ها، به خصوص شيعيان كه سال ها تحت ستم رژيم بعثی بوده اند، مقامات سابق حزب بعث را شكار كرده و آنها را به قتل می رسانند. به گفته ساكنان شهرك الثوره، منطقه فقيرنشينی كه تا يك ماه پيش شهر صدام ناميده می شد و در پی سقوط رژيم صدام حسين، مردم به افتخار روحانی شيعه عاليرتبه ای كه در سال 1999 به دست حكومت به قتل رسيده بود، آن را شهر صدر نام نهادند، تاكنون بين 5 تا 10 نفر از بعثی ها به قتل رسيده اند. راديو اطلاعات، صدای نيروهای ائتلافی به رهبری آمريكا كه در بغداد برنامه پخش می كند، مكررا از مردم عراق می خواهد كه سر خود به اجرای قانون اقدام نكنند. اما نوشته های روی ديوارها و انتشار فهرستی از مقامات بعثی تحت تعقيب در يكی از محله های بغداد، نشان از آن دارد كه اين روند ادامه خواهد داشت. در اعلاميه ای كه بيرون مسجد الحكيم به ديوار چسبانده اند، آمده است: «ما خواستار مجازات كسانی هستيم كه در دل مردم بی گناه ترس كاشته بودند.» روی ديواری، نوشته ای با اين مضمون به چشم می خورد: «بعثی ها: راه فراری وجود ندارد.» حزب بعث از سال 1968 تا زمان سقوط صدام قدرت سياسی را در عراق به انحصار خود درآورده بود. تحت حاكميت صدام، عضويت در حزب بعث يكی از پيش شرط های اصلی برای پيشرفت در شغل های دولتی، نيروهای مسلح و حتی دانشگاه بود. اعضای حزب وظيفه داشتند در مورد مردم خبرچينی كنند و هر گونه فعاليت مشكوك يا نارضايتی را به مقامات بالا دست گزارش دهند. آژانس های امنيتی صدام از اين گزارش ها برای بازداشت، زندانی كردن و كشتن افراد مظنون استفاده می كرد. آيت الله علی سيستانی در اطلاعيه ای كه در اين رابطه منتشر ساخت، از مردم خواست انتقام را به دادگاه های اسلامی واگذارند. نيروهای اشغالگر آمريكايی نيز تاكيد كرده اند كه خواستار خروج بعثی های جنايتكار از آينده عراق هستند. ژنرال تامی فرانكس حزب بعث را منحل و اعلام كرد كه مقامات ارشد بعثی حق ندارند متصدی مشاغل دولتی شوند. اما از آنجا كه اغلب بوروكرات های عراقی مجبور بوده اند برای استخدام سوگند وفاداری نسبت به حزب بعث بخورند، اين هراس وجود دارد كه كنار گذاشتن بعثی ها باعث شود، هيچ كس برای اداره امور باقی نماند. اخيرا راديو اطلاعات (اينفورميشن) شروع به پخش اطلاعيه هايی برای دلگرم كردن كارمندان به بازگشت به سر كار كرده است. در يكی از اين اطلاعيه ها گفته می شود: «نبايد بترسيد! مهارت شما برای بازسازی عراق حياتی است. »



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو