|

«فرزندان من بدانيد دريای مازندران حوضچه ماست. زندگی ما در اطراف اين دريا می گذرد. در قلب آسيا جاده ابريشم احيا می شود. اين دريا قلب دنيا می شود. هر كس آن را داشته باشد رهبر دنيا خواهد بود. فلات ايران بر ما كه اهل درياييم بقا نمی كند. روزی كه يكی از فرزندان مرا اهل كوير بكشند كار سلطنت قجرها تمام می شود. صد سال پس از آن است كه من از كنار همين دريای مازندران بيدار می شوم. طلا، نفت، آب، گندم، همه چيز در اينجا هست و من دوباره می رويم...» شايد كمتر ايرانی ای از وصيتنامه امينه خاتون مادربزرگ آغامحمدخان قاجار خبر داشته باشد. وصيتنامه ای كه برای ايرانيان نوشته بود برای مازندران، دريا و خاك ايران اما شايد «صفر مرادنيازف» رييس جمهور تركمنستان آن را خوانده بود كه چنان مصرانه همسايگان را بارها برای نشستن بر سر ميز مذاكره درباره دريای خزر دعوت می كرد. دعوتی كه ايران دوبار توانست آن را به تعويق بيندازد و از شركت در آن طفره رود تا هرگز روسای جمهور 5 كشور تا ارديبهشت 81 گرد هم جمع نشوند. عشق آباد، بهار ،81 پنج رئيس جمهور كشورهای ساحلی دريای خزر زير چلچراغ پرشكوه كاخ «روچيت» در ضيافتی عصرانه برای نخستين بار پس از فروپاشی اتحاد جماهير شوروی و زايش همسايگان جديد خزر دور هم جمع شده بودند. اين روسا چهار نفرشان به زبان مشترك روسی باهم سخن می گفتند و شايد هم درنگی به خاطرات گذشته شان داشتند. آنها تقريبا همه از كمونيست های كهنه كار روزگار سپری شده شوروی و از اعضای رهبران كا. گ. ب بودند. رهبرانی كاركشته در بزرگ ترين كشورسرخ جهان! اما ديگری از دياری ديگر با زبان، فرهنگ و تاريخی ديگر بود كه نه قدرت سرخ ها را تجربه كرده بود و نه فروپاشی را. مردی كه برای تمام دردها گفت وگوی تمدن ها را تجويز می كرد... |