Persian Archive

• حالا اين يکی را ببين
• سياست های گفت و گو
• اين ساعت زنگ نمی زند
• نقد آشوری از فرهنگ سخن
• اسناد مك كارتيسم
• چی شد كه اين جوری شد
• خانه ای ته دنيا
• كينگ كنگ به روايت جكسن


ترجمه حامد صرافی زاده: سينماگران چه جور آدم هايی هستند؟ چه جور موسيقی ای گوش می دهند؟ اهل خواندن كدام كتاب ها هستند و كدام فيلم ها را حسابی دوست دارند؟ سوال هايی از اين دست لابد در نگاه اول به شدت عامه پسند است و سطحی. در نگاهی عميق تر (و شايد با لغتی مناسب تر: دقيق تر) به شدت راه گشا باشد. مسئله اساسی در تامل بر اين گونه جواب ها اين است كه دريابيم سينماگران از كجا به طرح هايشان می رسند. حالا فرقی نمی كند فيلمنامه نويس باشند يا كارگردان يا بازيگر. آن چه در ادامه می آيد، بخشی است از يك نظرخواهی جالب و خواندنی كه تكليف خيلی چيزها را روشن می كند و نشان می دهد سليقه های گوناگون چه نتيجه ای می دهند. آدم های اين نظرخواهی «جوئل كوئن» (كارگردان فارگو و ای برادر كجايی)، «ميرا ناير» (كارگردان سلام بمبئی و عروسی باران)، «ديويد كوئپ» (فيلمنامه نويس اتاق وحشت و مرد عنكبوتی)، «كارولين تامپسون» (فيلمنامه نويس ادوارد دست قيچی و خانواده آدامز)، «سر مايكل كين» (بازيگر آمريكايی آرام، بازرس، هانا و خواهران اش)، «مايكل مدسن» (بازيگر سگدانی، دنی براسكو)، «مايكل كيمن» (آهنگساز اسلحه مرگبار و جان سخت)، «دن مورفی» (تهيه كننده قاتلين بالفطره، شاگرد زرنگ و از دل جهنم)، «لورا زيسكين» (تهيه كننده اسپايدرمن/ مرد عنكبوتی، باشگاه مشت زنی) و «استن لی» (خالق كميك های مارول: اسپايدرمن، مردان ايكس، ديردويل) بوده اند كه هر كدام به تنهايی آدم های مهمی هستند و حالا در كنار هم قرار گرفته اند. خواندن حرف های آنها واقعا لذتبخش است!

قطعه موسيقی مورد علاقه تان چيست؟

جوئل كوئن: چيز خاصی مدنظرم نيست. به نظرم خيلی خسته كننده است كه. . . خب من «آوای ميگو» كار Townes Van Zandt را دوست دارم. ميرا ناير: هر اثری از كشاوری آمونكار

ديويد كوئپ: اين سوال سختی است. من هر روز به يك عالم موسيقی مزخرف گوش می دهم. آثار فوق العاده ای هم وجود دارند كه هر چند وقت يك بار تغيير می كنند. اگر بخواهيم يك هنرمند واقعی را انتخاب كنم قطعا اسپرينگزتين خواهد بود. او كسی است كه به مدت سی سال در موسيقی پاپ آثاری كاملا شخصی را روانه بازار كرده است. فكر می كنم «طلوع» (The Rising) اثری باورنكردنی بود، اصلا هر اثری كه سی سال دوام بياورد، قطعا چيز درخشانی است. او دقيقا كاری با ذائقه عمومی كرده كه من تلاش دارم در فيلمنامه هايی كه می نويسم به آن برسم. فقط من از هر ده بار نه بار اشتباه كرده ام و او نه بار را با موفقيت پشت سر گذاشته است. او نابغه است.

كارولين تامپسون: اسم بردن از علائق شخصی كار خيلی سختی است. چون اين علائق با حال و روز آدم تغيير می كنند. موقعی كه شاد و شنگولم به چی گوش می دهم؟ يا موقعی كه نااميد و اندوهگين هستم؟ در هنگام رانندگی به چی گوش می دهم؟ به اپرا علاقه دارم چون كه در درام های فوق العاده، اوقات مرا خوش می كنند. از سال 1965 عاشق الويس هستم. بيتلز، (چه كسی آنها را دوست ندارد؟) از موسيقی هايی كه در ديسكو نواخته می شد متنفر بودم اما در حال حاضر حماقت موجود در آنها برايم جذاب است. اگر موسيقی متن فيلم ها مورد نظرتان است، خب آثار برنارد هرمن هميشه و در همه حال عالی است و از امروزی ها دنی الفمن كارهای فوق العاده ای دارد. در هنگام رانندگی هم به Eels گوش می دهم چون داستان هايشان را دوست دارم.

مايكل كين: سرزمين اميد و افتخار

مايكل مدسن: ترانه ای از فرانك سيناترا با نام «رولر» (Roller)

مايكل كيمن: در حال حاضر ذهن ام شديدا درگير سوئيت شماره 4 باخ در دی ماژور، است. دارم تلاش می كنم تا نواختن آن را ياد بگيرم، اما هر قطعه موسيقی ديگری از باخ نيز مرا به اوج می برد. طرفدار آثار برامس، استراوينسكی و بيتلز هستم. «ميشل» بهترين آهنگ گروه بيتلز است - يا حداقل اولين چيزی است كه به ذهن ام می آيد - اما من از دوستداران پروپاقرص جورج هريسون هستم، برای همين نمی توانم بدون «خورشيد اينجا در بيا» به بيتلز فكر كنم.

استن لی: هر كدام از موسيقی های نمايش های برادوی كه توسط لرنر ولو ساخته شده باشند.

دن مورفی: كی؟ همين الان؟ خب «طبل زن كوچك» ساخته اسپرينگزتين چون كريسمس است اما يك عالم قطعه موسيقی جذاب و شنيدنی وجود دارد كه دوستشان دارم.

لورا زيسكين: اين سوال سختی است. شايد آهنگ «زندگی مجلل».

فيلم مورد علاقه تان كدام است؟

جوئل كوئن: توپ های ناواران (جی لی تامپسون )

ميرا ناير: نبرد الجزيره (جيلو پونته كوروو).

ديويد كوئپ: خب اين سوال آسان تر است. بچه رزماری (رومن پولانسكی). فكر می كنم در تمامی فيلمنامه هايم تحت تاثير آن فيلم هستم. در آن فيلم ايده های فوق العاده پارانوئيدی عميقی وجود دارد كه چيز بسيار ژرفی را در وجودم تحريك می كند و در عين حال شما رگه هايی از مفاهيم بسيار شخصی و منحصر به فرد در عين اينكه رو به مخاطبين عام دارد را می بينيد.

كارولين تامپسون: فيلم های زيادی را دوست دارم، اما هر وقتی كه حالم خيلی خراب است، دوست دارم سه يا چهار فيلم را ببينم، چرا كه آنها مرا دلداری می دهند و مايه تسلی خاطرم هستند.

كری: (برايان دی پالما) بهترين فيلمی است كه درباره دوران نوجوانی ساخته شده است.

اسب سياه: چون كه اسب ها را خيلی دوست دارم. مرا در سنت لوئيس ملاقات كن: (وينسنت مينه لی) چرا كه هيچ فيلمی به اين زيبايی دنيای كودكی را به تصوير نكشيده است.

مرد كله پاك كنی: (ديويد لينچ) چرا كه كودكی به اين بدی و تلخی وجود نداشته است.

مايكل كين: مرد سوم (كارول ريد)

مايكل مدسن: فكر می كنم سربازان يك چشم (مارلون براندو)

مايكل كيمن: اولين فيلمی كه ديدم «بر باد رفته» بود. و دقيقا در همان هفته فيلم «جادوگر شهر زمرد» را در سن 6 سالگی ديدم و واقعا هيچ كدام از آنها را هيچ وقت فراموش نمی كنم و هميشه دوست دارم «جادوگر شهر زمرد» را در هر شرايطی ببينم. به نظرم اين فيلم، اثری جادويی و واقعی است كه توانست مرا از همان دوران كودكی تحت تاثير قرار دهد.

استن لی: هر كدام از فيلم های قديمی كه ارول فلين در آن بازی كرده است.

دن مورفی: فيلم هايی كه بارها و بارها بدون خستگی تماشايشان كرده ام از قديمی ها: و ديگر هيچ كس نبود (رنه كلر) و از

جديدی ها: كابوس قبل از كريسمس (تيم برتون)

لورا زيسكين: دكتر استرنج لاو (استنلی كوبريك) و بهترين سال های زندگی ما (ويليام وايلر)

فكر می كنيد مهم ترين موفقيت كاری تان چه بوده است؟

جوئل كوئن: بزرگ ترين موفقيت من؟ فكر می كنم در گفت وگوها آدمی بامزه، بشاش، بانشاط، بذله گو و دوست داشتنی هستم.

ميرا ناير: سلام بمبئی

ديويد كوئپ: فكر می كنم تهيه دومين فيلم ام: «بر هم خوردن پژواك ها». البته من كاملا به تمامی محدوديت ها و اشتباهات موجود در اين فيلم واقفم! اما آنها اشتباهات من هستند. برای همين فكر می كنم آدمی اگر با اشتباهات خودش زندگی كند به مراتب راحت تر با آنها كنار می آيد تا اينكه ديگران اشتباهاتشان را به فيلم شما تحميل كنند. البته می دانم كه در فيلم هايی كه با كارگردان های ديگر كار كرده ام - اتاق وحشت، راه كارليتو، پارك ژوراسيك و بيشتر بخش های مرد عنكبوتی - موفق تر بوده ام. به نظرم آنها موفقيت های بزرگ تری بوده اند، اما آنها مثل «برهم خوردن پژواك» كاملا به من تعلق ندارند. فكر می كنم در آن فيلم بازی ها همه خوب بودند و بعضی فوق العاده اند، موضوع ترسناك آن واقعا ترسناك بود، ازدواج و روابط درون آنها همگی كاملا منطقی و قابل باور بودند. برای همين نسبت به آن احساس خوبی دارم.

كارولين تامپسون: خيلی برايم دشوار است كه از مهم ترين موفقيت زندگی ام صحبت كنم. اين به تلقی شما از واژه «موفقيت» برمی گردد. فكر می كنم هميشه از نوشتن «ادوارد دست قيچی» به خودم می بالم چون از آن با عنوان تجربه ای ناب ياد می كنم. تركيب من و برتون محشر بوده، فيلم همانی شد كه در ذهنمان تصور كرده بوديم. ما با آزادی كامل آن را نوشتيم. همه چيز عالی بود و هيچ جايی برای شكايت وجود ندارد.

مايكل كين: فيلم «بازمانده».

مايكل مدسن: تولد چهار پسرم!

مايكل كيمن: هوشيار ماندن. به نظرم اين مسئله در لس آنجلس فعلی بسيار غرورانگيز است. همين اواخر ملاقاتی با اعضای موسسه خودم - موسسه Mr-Hollandصs opus داشتم. يكی از اهداف تاسيس اين مجموعه كسب درآمد برای خريد آلات موسيقی و اعطای آن به مدارسی است كه نتوانسته اند از طريق سيستم آموزشی اين آلات را در اختيار دانش آموزانشان بگذارند. در اين ملاقات متوجه شدم كه در طول پنج سالی كه از شروع به كار موسسه می گذرد، توانسته ايم در حدود 7 ميليون دلار سرمايه به دست آوريم و در 50 ايالت به بيش از 300 مدرسه كمك كنيم. واقعا از اين مسئله خوشحال شدم به طوری كه داشت گريه ام می گرفت و همين قضيه باعث شد با توانايی دو چندانی به كارم ادامه بدهم. اما نكته مهم تر اين است كه اين كار انجام شده و كودكانی كه در حال نواختن سازها هستند، نمی دانند اين مسئله با كمك و تلاش اين موسسه شكل گرفته است.

استن لی: پاسخ دادن به سوالات اين مجموعه! اما اگر جدی اش را بخواهيد داشتن نقش بسيار موثری در كميك های مارول.

دن مورفی: مهم برای چه كسی؟ برای مردم دنيا؟ هيچی. برای خودم؟ قاتلين بالفطره چون كه اين فيلم امتحانی واقعا سخت و جهشی فوق العاده در دوران جوانی ام بود.

لورا زيسكين: تهيه فيلم اسپايدرمن و هفتاد و چهارمين مراسم اسكار.

فكر می كنيد در كدام فيلم به تمام آن چيزی كه می خواستيد يا در نظر داشتيد نرسيديد؟ كدام فيلم تان انتظارتان را برآورده نكرده؟

جوئل كوئن: «به طرف دريای سفيد»

ميرا ناير: كاماسوترا

ديويد كوئپ: بيشتر فيلم ها و هيچ كس غير خودم را سرزنش نمی كنم (البته بقيه را هم سرزنش می كنم!)

كارولين تامپسون: هيچ جوابی به اين سوال نمی دهم.

مايكل كين: فيلمی بود با نام «آخرين دره» كه انتظارم را برآورده نكرده آن فيلم را سال ها قبل ساختم، زمان ساخت آن فيلم را چندان دوست ندارم.

مايكل مدسن: وايت ارپ

مايكل كيمن: برای فيلم های زيادی موسيقی ساخته ام و هميشه در آخر كار فكر كرده ام كه به چيز ايده آلی نرسيده ام و اثر كم و كسری هايی دارد. اما از كار كردن با آدم هايی مثل تری گليام، نيل جوردن، ديك دونر و جوئل سيلور بسيار خوشحالم و فكر می كنم منصفانه باشد اگر بگويم كه از تمامی آثاری كه ساخته ام به صورت تمام و كمال رضايت ندارم.

استن لی: شركت اينترنتی قبلی من: رسانه استنلی.

دن مورفی: «شاگرد زرنگ» فيلم خوبی بود، كارگردانی و اجرای خوبی داشت اما فكر می كنم استوديو از روبه رو شدن با اين پرهيز داشت و مدام از آن فرار می كرد.

لورا زيسكين: تمام فيلم هايی كه تهيه شان كرده ام و به خصوص «قهرمان». البته من آن را دوست دارم اما اثر خيلی موفقی نشد. به خصوص در كشور خودمان و اگر چه كه اروپايی ها عاشق اش هستند. ببينيد اين فيلم درباره اين است كه مردم عادی چگونه می توانند زير ضربه هايی كه به آنها وارد می شود دوام بياورند. تيتر و مقالات روزنامه ها، چگونگی درماندن در برابر پيچيدگی اشخاص و اتفاقات، چگونه تضادها و ركود اقتصادی به زندگی همه معنی و جهت می دهد و چون آن فيلم خودش نيز چنين منش و خصوصياتی را در پيش گرفته بود به نظرم يك شكست محسوب می شود.

كتاب مورد علاقه تان چيست؟

جوئل كوئن: «نمی دانم اسم اش را درست می گويم يا نه اسم اش اين بود «شلوار سبز رنگ پريده كه هيچ كس آن را نپوشيده بود» نوشته دكتر سيوس.

ميرا ناير: «بازگشت به سرزمين مادری.»

ديويد كوئپ: مثل موسيقی، علائق من در اين زمينه نيز متغير بوده است. اما كتابی كه بيشترين تاثير را روی من گذاشت «ناتور دشت» بود و نويسنده ای كه تا آخرين كتابش مرا با خودش همراه كرده است و همواره شگفت زده ام می كند، كورت ونه گات است.

كارولين تامپسون: كتاب مورد علاقه ام؟ فقط يكی بايد بگم؟ من عاشق كتاب ام. من هميشه در حال مطالعه هستم، شايد فرهنگ لغات. عاشق واژه ها و كلمات هستم.

مايكل كين: «سرچشمه» نوشته اين رند.

مايكل مدسن: كتابی از استفان بوگارت، پسر همفری بوگارت با نام «در جست وجوی پدرم».

مايكل كيمن: كتابخوانی را در جوانی با خواندن اثری از نويسنده ای با نام هوارد فاوست آغاز كردم. او كتاب های تاريخی و چپ گرايانه فوق العاده ای می نوشت. من عاشق آنها بودم. اين داستان ها شديدا مرا تحت تاثير قرار دادند. آخرين كتابی كه اخيرا خيلی رويم تاثير گذاشته، «اخبار كشتيرانی» است. كتاب ها منابع دائمی الهام و مايه نشاط من هستند.

استن لی: رباعيات خيام.

دن مورفی: كتابی كه بارها و بارها خوانده ام: كتاب شير، ساحره و كمد لباس نوشته «سی. اس لوئيس». و البته دو كتاب ديگر را نيز خيلی دوست دارم: قاراش ميش و نارنينا. فانتزی و خلوص موجود در اين دو كتاب فوق العاده است.

لورا زيسكين: كتابی ناشناس و گمنام به نام «زمانی كه هبوط كرده ها به سمت نور می روند: اسطوره شناسی، جنسيت و ريشه های فرهنگ» نوشته ويليام اروين تامپسون.

اگر شما می توانستيد يك چيز را در هاليوود تغيير دهيد، آن چه بود؟

جوئل كوئن: من هاليوود را همين جوری كه هست دوست اش دارم. راستش را بخواهيد، فكر نمی كنم چيزی را عوض كنم. آنجا 3 هزار مايل دورتر از جايی است كه در آن زندگی می كنم، شايد به همين دليل آن را دوست دارم.

ميرا ناير: موسيقی عوام فريب را از بين می بردم.

ديويد كوئپ: خيلی جذاب بود اگر آدم های اين سيستم متقاعد می شدند كه تعويض و تاخت زدن بی اختيار نويسنده ها با همديگر موجب موفقيت و پيشرفت يك فيلم نمی شود، البته نمی خواهم بگويم كه همكاری دائمی با يك نويسنده موفقيت يك فيلم را تضمين می كند، اما اين كار حداقل باعث می شود اشتباهات و كمبودها حداقل به يك مقدار معقول و منطقی برسند به جای اين كه يك دو جين نويسنده به يك فيلم گند بزنند.

كارولين تامپسون: از همه مديران اجرايی، تهيه كننده ها و سرمايه گذارها می خواستم كه خودشان فيلمنامه بنويسند و آن را كارگردانی كنند. اين كار باعث می شد حداقل برای يك بار كه شده خفه بشوند، من تضمين می كنم.

مايكل كين: اين قضيه پول آن هم خيلی خيلی زياد!

مايكل مدسن: ناهمدلی، رياكاری، دورويی و عدم وجود صميميت.

مايكل كيمن: فقط يك چيز پولساز كردن و تجاری كردن رسانه، تلويزيون و آدم ها. من مطمئنم كه در اين دنيا اشخاص بزرگی وجود دارند كه همگی خيرخواه، با حسن نيت، با استعداد و فوق العاده خوش قريحه هستند اما جنبه ها و ديدگاه های تجاری هاليوود هميشه و در حال خوار و خفيف كردن استعدادهايی است كه می توانستند به آسانی جهانی را از خود بهره مند سازند.

استن لی: اصرار بر اين كه سرمايه گذارها، تهيه كننده ها و مسئولين مالی اين سيستم به همراه اشخاص خلاق و باشعور در مجموعه ای واحد بر راس اين سيستم قرار گيرند.

دن مورفی: خودم را به عنوان امپراتور برمی گزيدم و فقط فيلم هايی كه دلم می خواست و خودم دوست داشتم را می ساختم. ديگر از آشغال های ساندرا بولاك و مزخرفات راب اشنايدر خبری نبود. (دايمنشن و آرتيشن را تعطيل می كردم تا جا برای همه باز شود.

لورا زيسكين: اعلام نكردن درآمد و عايدی فيلم ها تا هنگامی كه آنها از اكران برداشته شوند. همه كسانی كه در روزنامه ها و رسانه های ديگر مشغول كارند انگار در هنگام تنظيم خبرها در آخر هر هفته با يكديگر مسابقه می دهند. به اين معنی كه اگر بخواهی فيلم اول هفته باشی بايد قبل از نمايش عمومی آن قدر سر و صدا به راه بيندازی و آن قدر غرق تبليغات بشوی تا اين كه در تعطيلات آخر هفته از نظر فروش جنجال برانگيز باشی و غوغا كنی. آن وقت است كه بعد از شنيدن اين خبرها اين طور در ذهن تماشاگران جا می افتد كه تنها يك يا دو فيلم ارزش ديدن دارند. چون كه آنها عادت كرده اند فيلم هايی كه خوب می فروشند فيلم های خيلی خوبی هستند در صورتی كه همه ما می دانيم اصلا اين طور نيست. اين اعلام فروش های هفتگی ـ اين مسابقه هفتگی معنی اش اين است كه تنها يك يا دو فيلم اين شانس را پيدا می كنند كه بر سر زبان ها بيفتند (آن هم به ندرت). به نظرم اين قضيه بيشتر از هر مسئله ديگری باعث شده دنيای فيلمسازی و كيفيت تهيه كنندگی فيلم ها تغيير كند.

اگر می توانستيد يكی از تصورات مردم را نسبت به خودتان تغيير دهيد آن چه بود؟

جوئل كوئن: آهان اين سوال خوبی است. فكر می كنم همين حرفی كه همه می گويند من و اتان با فيلم هايمان در هر حال دست انداختن و مسخره كردن ديگران هستيم.

ميرا ناير: اصلا برايم مهم نيست كه جامعه درباره من چه فكر می كند، تا به حال بهش فكر نكرده ام.

مايكل كيمن: اين كه دارم روز به روز پيرتر می شوم.


الميرا اکرمی: در روزهای بيست و هفت، بيست و هشت و سی ام ارديبهشت ماه سال جاری كارگاه بين المللی «گفت وگوی تمدن ها و علم سياست» از سوی گروه علوم سياسی مركز بين المللی گفت وگوی تمدن ها برگزار شد. در اين كارگاه، سخنرانی ها در قالب جلساتی با عنوان مشخص صورت می گرفت و پس از انجام هر سخنرانی، گفت وگويی ميان تعدادی از صاحبنظران و سخنرانان درباره مقالات ارائه شده انجام می شد. متنی كه می خوانيد گزارشی است از چكيده برخی از سخنرانی های ارائه شده كه در اين كارگاه تهيه شده است.

يكی از جلسات اين كارگاه اختصاص به موضوع «شهروندی و دموكراسی، صلح پايدار» داشت. يكی از سخنرانان اين جلسه دكتر سيدعلی محمودی بود كه به بررسی موضوع «صلح پايدار كانت از دموكراسی نمايندگی تا جامعه جهان شهری» پرداخت. وی در اين باره به رساله «صلح پايدار» كانت اشاره كرد و گفت: «كانت سه شرط بنيادين را برای تحقق صلح پايدار برمی شمارد و اين شروط را در سه ماده اصلی و قطعی صورت بندی و تبيين می كند. نخست، قانون اساسی مدنی در كشور جمهوري؛ دوم، حق ملت ها بر پايه فدراسيون دولت های آزاد و سوم، حق جهان شهری به شرط مهمان نوازی. نخستين شرط برخورداری يك كشور از نظام جمهوری است؛ برقراری نظام جمهوری بر شالوده قانون اساسی نمايانگر آن است كه افراد به موجب حق ذاتی و پيشينی و بر پايه اراده عمومی، خود يك قرارداد اجتماعی را پذيرفته اند. نظام جمهوری بر سه بنياد استوار است، نخست، اصل آزادی برای تمام افراد جامعه به عنوان انسان، دوم، اصل تعلق هر فرد به يك قانون عمومی يگانه به عنوان اتباع و سوم، اصل برقراری قانونی برای هر فرد به عنوان شهروند. بر اين اساس، مردم در يك نظام جمهوری دارای سه هويت متفاوت و مستقل هستند.»

دكتر محمودی درباره دومين شرط دستيابی به صلح پايدار يعنی تاسيس فدراسيون دولت های آزاد در ميان كشورهای جهان گفت: «همان گونه كه افراد پيش از برقراری جامعه مدنی در حالت طبيعی به سر می برند، دولت ها نيز تا هنگام تشكيل فدراسيون دولت های آزاد به مثابه حكومت های يگانه، همانند افراد در وضع طبيعی قرار دارند. مردمی كه در چارچوب ملت - دولت شكل يافته اند، نمی توانند همانند افراد در وضع طبيعی در نظر گرفته شوند. همان طور كه در وضع طبيعی، افراد داور نهايی كردارها و تصميم های خويش هستند، دولت ها هم در چنين وضعی می توانند درباره روابط خود با ديگر دولت ها تصميم گرفته و به داوری بنشينند. همچنين وضع طبيعی در رابطه با افراد به وضع جنگی می انجامد؛ وضع طبيعی ميان دولت ها نيز فرجامی جز وضع جنگی نخواهد داشت.» وی در ادامه افزود: «دولت ها به فدراسيون جهانی می پيوندند تا با وانهادن وضع طبيعی كه وضعيت بی قانونی، توحش و خشونت است به امنيت و ثبات دست يابند. كانت دو وظيفه اصلی را برای فدراسيون پيشنهادی خود در نظر می گيرد تا امنيت مورد نظر دولت ها تامين شود. يكی عدم دخالت دولت ها در امور داخلی يكديگر و ديگری همسويی وحدت بخش دولت ها در حمايت و دفاع از يكديگر در برابر تجاوزهای فرامرزی. می توان دريافت كه نيل به وظيفه دوم در گرو پذيرش وظيفه نخست در گستره روابط بين المللی است. يعنی تا زمانی كه دولت ها متعهد نشوند كه در امور داخلی يكديگر دخالت نكنند نوبت به دفاع مشترك آنها از دولتی نمی رسد كه به عنوان عضو فدراسيون مورد هجوم دولت يا دولت هايی قرار گرفته است.»

دكتر محمودی درباره بهره مندی شهروندان از حق جهان شهری به عنوان سومين شرط دستيابی به صلح پايدار اظهار داشت: «روابط انسان ها بر روی زمين بر پايه حق استوار است. وحدت و پيوستگی ميان انسان ها بر زمينه حق می تواند پديدآورنده قانون های معين شود تا مناسبات و معاملات افراد را سامان بخشد. كانت چنين حقی را حق شهری می خواند. او در «صلح پايدار» در چارچوب حق جهان شهری از مهمان نوازی جهانی سخن می گويد با اين تاكيد كه در اينجا نگران نوع دوستی انسان ها نيست بلكه نگران حق است. كانت از مهمان نوازی يك مفهوم منفی ارائه می كند زيرا از ديدگاه او مهمان نوازی به معنی حق يك غريبه است كه با او هنگامی كه وارد سرزمين ديگری می شود به دشمنی رفتار نگردد. تا آنگاه كه او در مكانی كه قرار گرفته است به شيوه صلح آميز رفتار می كند نبايد با او دشمنی ورزيد. ورود ملت ها به جامعه جهانی، درجات و مراتبی دارد اما در فلسفه سياسی كانت ايده حق جهان شهری خيالی و طاقت سوز نيست بلكه يك مكمل ضروری بر نظام نامه نانوشته حق سياسی و بين المللی است كه آن را به حق جهانی انسانيت تبديل می كند. ما فقط می توانيم تحت اين شرط دلخوش باشيم كه به گونه ای مداوم به سوی يك صلح پايدار پيش می رويم.

شهروندی در جهان جهانی شده

دكتر جوزف. ای. كاميلری استاد سياست دانشگاه لاتروپ از استراليا ديگر سخنران اين جلسه بود و موضوع سخنرانی اش اختصاص به «شهروندی در يك جهان جهانی شده: نقش گفت وگوی تمدن ها» داشت. وی در اين خصوص چهار پرسش انتقادی را به اين شكل مطرح كرد: «ارتباط دقيق بين اجتماع و فرد كه در مفهوم شهروندی مفروض گرفته شده چيست؟ چگونه مفهوم ليبرالی آزادی با ايده ريشه دارتر برابری آشتی می يابد؟ چگونه حقوق شهروندی و حقوق سياسی با حقوق اجتماعی و حقوق اقتصادی قابل انطباق خواهد بود و همين طور حقوق فردی با حقوق اجتماعی؟ و ارتباط مفروض بين دولت و جامعه مدنی چيست؟» وی در ادامه گفت: «شهروندی همان طور كه به طور سنتی به تصور درآمده و به كار رفته است، همچنان يك وسيله عقلی و سياسی باارزش است اما اين معنی به طور جدی نيازمند بازسازی مفهومی است. آيا خيال پردازی مذهبی و به طور كلی تر انگيخته های فرهنگی و تمدنی می تواند سهم مفيدی در اين خصوص داشته باشد؟ ديگر نمی توان شهروندی را به مثابه يك امر انتزاعی كلی محض در نظر گرفت. از سوی ديگر هر كوششی كه برای قرار دادن فرد در يك مجموعه انضمامی يا متحول مذهبی، فرهنگی، تمدنی به عمل آيد پرسش های پيچيده ای را در خصوص ارتباط بين وحدت مادی و تمايزهای فرهنگی برخواهد انگيخت.»

كاميلری سپس گفت: «پس از اين مسائل بی درنگ چند پرسش مطرح می شود: آيا ديالوگ تمدنی می تواند نقش مفيدی را در حل مشكل به هم ريختگی های مذكور در قبل ايفا كند. اگر چنين چيزی ممكن باشد تا چه مقدار اين مفهوم می تواند به يك گفتمان جهانی كمك رساند كه مدنيت را در پرتو نور تازه ای قرار می دهد؟ آيا آن می تواند مدنيت را در يك مفهوم تازه ای از حكومت بنشاند كه ديگر از نظر سرزمينی طردكننده نخواهد بود يعنی چندين سطوح از سازمانی را دربرمی گيرد كه از محلی تا ملتی و منطقه ای و جهانی را شامل می شود و بدين گونه ارتباط نوينی بين دولت و جامعه مدنی را مورد ملاحظه قرار می دهد. می بايد مشاركت گفت وگوی تمدنی را در چنين ابداعی سنجيد و با در نظر گرفتن پنج مقوله كليدی اجتماعيت، تكافو، تمايز، مصالحه و حكومت مشروع با ديدگاهی نقدآميز ارزيابی كرد.»

نسل های يكپارچه

«حقوق بشر، نسل های يكپارچه» موضوع يكی ديگر از جلسات كارگاه گفت وگوی تمدن ها و علم سياست بود. دكتر ويليام بورك وايت از آمريكا سخنران اين جلسه بود كه به بررسی مقوله «لحظه سرنوشت ساز بين المللی» پرداخت و گفت: «ما برای نشان دادن عكس العمل مناسب به تهديدها و چالش های ناشی از اين پارادايم جديد يعنی جنگ، به قوانين جديدی نياز داريم. امروز نيز مانند سال ،1945 ملت های جهان در يكی از لحظات سرنوشت ساز جهانی قرار گرفته اند». به گفته جك استراو، وزير خارجه انگليس، «كمتر اتفاقی در تاريخ جهان، نظام جهانی را به عكس العمل اين چنين گسترده آن هم در زمانی كوتاه واداشته است.» در اين لحظه سرنوشت ساز، ملت های جهان بايد در ابتدای جنگ گرد هم می آمدند نه در پايان آن. آنها بايد شروع قرن جديد و نيز آغاز دوباره روند جهانی شدن كه ما را به سوی هم سوق می دهد، مورد توجه قرار دهند. هدف آنها بايد تكميل ماده 4 - 2 منشور ملل متحد و وضع كردن اصولی جديد برای صلح و امنيت جهانی در دنيای متفاوت باشد.» وی درباره چگونگی تنظيم اين ماده اظهار داشت: «منشور ملل متحد بايد اين گونه تنظيم شود: «همه اشخاص و دولت ها بايد از نشانه گرفتن و كشتن شهروندان در هر نوع درگيری نظامی و با هر هدفی، اجتناب كنند.» هيچ دولت يا گروهی نمی تواند مرگ عمدی شهروندان را توجيه كند. در مقابل، دولت ها و اشخاص موظف خواهند بود تمام تلاششان را برای حفظ جان شهروندان و صورت بندی اعمال سياسی و نظامی شان برای جلوگيری از تلفات شهروندان به كار بندند.

همان گونه كه ماده 4 - 2 به تنهايی نتوانست از كاربرد زور بين دولت ها جلوگيری كند، متمم پيشنهادی نيز تضمين نمی كند كه هيچ شهروند ديگری در جنگ يا به عنوان قربانی حمله مستقيم مسلحانه كشته نشود.» بورك وايت با بيان اينكه اصل مصونيت شهروندی، قدرتش را از چهار عامل می گيرد، گفت: «اول اينكه اين مصونيت، نشان دهنده تغيير پارادايم از جنگ به درگيری نظامی است. دوم، اين مصونيت دكترين های قانونی موجود در زمينه های قانون جنگ، قانون جزايی بين المللی و قانون تروريسم را در يك اصل واحد قدرتمند جمع بندی می كند. سوم، اين اصل بحث قانونی را از تروريسم به نشانه گيری و از تروريست به مجرم بين المللی تغيير می دهد. چهارم، اين اصل نمايانگر فردگرايی رو به رشد قوانين بين المللی در نيم قرن اخير است.»

گفت وگوهای يكپارچه

دكتر مهدی ذاكريان سخنران دوم جلسه مذكور بود. «حقوق بشر، نسل های يكپارچه، گفت وگوهای يكپارچه» عنوان موضوعی بود كه دكتر ذاكريان برای سخنرانی خود برگزيده بود. وی در آغاز با اشاره به اينكه در زمينه حقوق بشر در جامعه ايران تحولات بسيار مثبتی صورت گرفته است، گفت: «البته در مقايسه با كشورهای شمال ما دارای مشكلاتی هستيم اما اين مشكلات در نسل های متعددی ديده می شود و فقط مربوط به يك نسل نيست. من به دستاوردهای داخلی حقوق بشر در كشورهای شمال به ويژه آمريكا اعتقاد جدی دارم. اما به نوع عملكرد خارجی دولت آمريكا انتقاد دارم.» ذاكريان سپس با اشاره به اينكه در موضوع مورد نظر خود چند مفروض را مورد نظر قرار داده است، در مورد اين مفروض ها گفت: «حقوق بشر دارای يكسری اصول بنيادين است كه آن اصول بنيادين در هيچ كشوری مورد نقض قرار نخواهد گرفت مانند حق حيات و ممنوع بودن بردگی. در حالی كه در زمان جنگ سرد يك انفكاك و عدم يكپارچی ميان اين حقوق به وجود آمده و اين مسئله موجب شده بود كه ما از حقوق مدنی و سياسی به عنوان حقوق نسل اول، از حقوق اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی كه بيشتر كشورهای سوسياليستی بر روی آن تاكيد داشتند به عنوان نسل دوم حقوق بشر و از حق توسعه، حق صلح و حق محيط زيست كه بيشتر كشورهای جهان سوم يا همان كشورهای جنوب بر آن تاكيد داشتند به عنوان نسل سوم حقوق بشر ياد كنيم.

اما از سال 1989 به بعد هم كشورهای شمال و كشورهای جنوب و هم كسانی كه در جريان مسائل بين المللی قرار داشتند مانند دبير كل سازمان ملل، حقوقدانان و وكلای بين المللی به اين مسئله تاكيد كردند كه اين سه نسل دارای ارتباط متقابل، تجزيه ناپذير، جهانشمول و وابستگی دائم و تام هستند. اين مسئله به لحاظ نظری مورد قبول تمام كشورهای اعم از شمال و جنوب قرار گرفته است اما آيا كشورهای شمال در زمينه دستيابی به اين سه نسل حقوق بشر به كشورهای جنوب كمك كرده اند؟» وی در ادامه افزود: «مسئله ای را كه من به عنوان يك ناظر مشاهده می كنم اين است كه كشورهای شمال در زمينه حقوق نسل اول يعنی حقوق سياسی و مدنی، به طور مرتب در حال انتقاد از كشورهای جنوب هستند. البته بسياری از انتقادها هم صحيح است چرا كه كشورهای جنوب در عين حال كه به تحولات بسيار مثبتی در زمينه حقوق نسل اول دست يافته اند اما هنوز نتوانسته اند به حد مطلوب دست يابند. همان طور كه كشورهای شمال نمی توانند ادعا كنند كه به ايده آل مطلوب رسيده اند.

به عنوان مثال انتقادی را كه می توانيم به كشورهای شمال به ويژه آمريكايی ها داشته باشيم اين است كه در تصويب كنوانسيون های حقوق بشر مانند كنسوانسيون حقوق مدنی و سياسی كه در دهه نود به تصويب رسيد، آمريكا عموما با تاخير و تعلل برخورد می كند. اما كشورهای شمال در مورد حقوق نسل دوم و سوم سكوت می كنند يعنی واكنشی از آنها نمی بينيم. سوال من اين است كه چرا به همان اندازه كه كشورهای شمال نسبت به حقوق مدنی و سياسی شهروندان احساس مسئوليت می كنند، نسبت به حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، حق صلح، حق توسعه، حق محيط زيست و مواردی از اين قبيل احساس مسئوليت نمی كنند؟» دكتر ذاكريان در پايان اظهار داشت: «تا زمانی كه اين اعتقاد به لحاظ تئوريك وجود دارد كه نسل های حقوق بشر يكپارچه هستند يعنی سه نسل با هم دارای ارتباط متقابل، جهانشمول و تجزيه ناپذير هستند بايد اين عقيده هم به وجود آيد كه گفت وگو با كشورهای جنوب در زمينه حقوق بشر هم بايد يكپارچه باشد. نه اينكه فقط گفت وگو در زمينه حقوق نسل اول صورت گيرد و حقوق نسل دوم و سوم فراموش شود.»

گفت وگو در دنيای مجازی

«گفت وگوی تمدن ها، روابط بين الملل و دنيای مجازی» عنوان يكی ديگر از جلسات كارگاه بود. دكتر احمد گل محمدی استاد دانشگاه علامه طباطبايی اولين سخنران اين جلسه بود كه سخنرانی وی اختصاص به موضوع «گفت وگو در دنيای مجازی» داشت. گل محمدی در اين باره به بررسی وجوه منفی فناوری های ارتباطی در گفت وگو پرداخت و گفت: «فرضيه اصلی بحث من اين است كه فناوری های ارتباطی به واسطه ايجاد يك فضای مجازی، گفت وگوی فرهنگ ها و تمدن ها را مخدوش می كنند. به بيان روشن تر دنيای مجازی ويژگی هايی دارد كه منجر به محدود شدن گفت وگو به معنای كلی و گفت وگوی تمدن ها به معنای اخص می شود. يك ويژگی مربوط به نابرابری است و اين فضای مجازی، نابرابری آفرينی دارد. به اين معنا كه اولا ورود به اين فضای مجازی مهارت هايی می خواهد. آمار و ارقام نشان می دهد كه اين مهارت ها به صورت نابرابر در سطح جهان توزيع شده و ظهور فرهنگ های مختلف در فضای عمومی مجازی نابرابر شده و اين امر باعث شده كه آگاهی از تعدد فرهنگی صورت نگيرد. اين نابرابری وجه ديگری هم دارد و آن اينكه ابزارهای ورود به اين حوزه مجازی بايد وجود داشته باشند. اين هم همان اثر را دارد و اجازه نمی دهد كه فرهنگی ها به صورت كم و بيش برابری به گفت وگو بپردازيد.»

وی ويژگی دوم دنيايی مجازی را خاصيت تسهيل كنندگی آن برای ورود به دنياهای فرهنگی آشنا و مشابه دانست و افزود: «آمار و ارقام نشان می دهد كه كاربران بيشتر به سراغ مكان هايی می روند كه با آنها آشنا هستند و بنابراين از اين جنبه هم فضای عمومی مجازی، ميزان آگاهی فرد از تعدد فرهنگ ها را آشكار نمی كند.» دكتر گل محمدی در ادامه گفت: «اين فضا، امكان ارتباط سريع و بی فاصله را ايجاد می كند و به دليل همين، ارتباطات فرهنگی سريع، معمولا همراه با تامل نيست و در نتيجه اجازه نقد و نقدپذيری را به فعالان اين حوزه نمی دهد. نبودن تعقيب و پيگيری و مجازات به كاربران اين اجازه را می دهد كه با آزادی تمام وارد اين حوزه شوند كه در اين صورت يا نكات بيهوده ای مطرح می شود و يا بحث های راديكال صورت می گيرد و در عين حال مسئوليت گوش دادن بسيار تنزل می يابد، طرح ديدگاه های راديكال و كاهش يافتن مسئوليت گوش دادن نيز قدرت نقدپذيری و همزيستی فرهنگی را تقليل می دهد.»

گفت وگوی تمدن ها و محدوديت ها

سخنران دوم اين جلسه، دكتر هادی خانيكی بود كه با موضوع «گفت وگوی تمدن ها» چنين گفت: «براساس نتايجی كه در تحقيق خود به دست آوردم به اين نتيجه رسيدم كه بازنگری در نقش های بين المللی ضروری است و مهم ترين نكات آن اين است كه اول ما به ايجاد ساختارها و نهادهای مناسب برای تحقق گفت وگو نياز داريم. دوم، محدوديت ناشی از بين الدولی بودن گفت وگو بايد رفع شود. سوم، لازم است كه جايگاه واقعی نمايندگان تمدن ها در ساختار نهادهای بين المللی مشخص شود و بايد گستره های همگانی را ايجاد كرد تا روشنفكران و نخبگان بتوانند نقش فعالی را در عرصه بين المللی بازی كنند. چهارم، كشور ايران بايد از موفقيت های بين المللی كه در زمينه گفت وگوی تمدن ها به دست آورده، استفاده كند. پنجم، بايد شورايی جهانی متشكل از اديان و مذاهب با اساسنامه مشخص در چارچوب بين المللی فعاليت كنند. ششم، بايد نظم گفت وگويی را هم سنخ با نظام نوين ارتباطی تبيين كنيم.» وی در ادامه افزود: «گفت وگوی تمدن ها مفهومی ملتزم به ارزش های دنيای مدرن است و از سويی متكی به عقلانيت هم است. نبايد پارادايم گفت وگوی تمدن ها محدود به انجام گفت وگو برای يك كنش سياسی يا اعمال خشونت آميز در عرصه بين المللی باشد. گفت وگوی تمدن ها به معنای گشودن دروازه های تمدن است. گفت وگوی تمدن ها به نحو ضمنی يا شايد بدون وجه پيشينی عملا از بنيادهای فلسفی ليبرالی دور شده و به بنيادهای فلسفی اجتماع گرايانه نزديك می شود. رويكرد گفت وگوی تمدن ها اگر چه نسبتی با نظرات پست مدرن برقرار نمی كند، راه خود را بيشتر به نظم شبكه ای كه در ارتباطات مطرح است، پيش می برد.»

جهانی شدن خاورميانه

«خاورميانه، جهانی شدن» عنوان آخرين جلسه ای بود كه در كارگاه گفت وگوی تمدن ها و علم سياست برگزار شد. دكتر فابيو پتيتو از ايتاليا و استاد دانشگاه روابط بين الملل دانشگاه ESCP فرانسه اولين سخنران اين جلسه بود. وی در آغاز سخنانش گفت: «درست است كه با حمله آمريكا به عراق يك ديكتاتور بزرگ (صدام) از بين رفت اما اين مسئله نمی تواند جنگ و خشونت را توجيه كند. ما بايد مسائل سياسی را با توجه به عواقبی كه دارند بررسی كنيم. شايد بسياری از جنگ ها را بتوان از نظر اخلاقی توجيه كرد. برای اينكه بسياری موافق آن بودند. ايجاد دموكراسی در عراق كاملا از نظر اخلاقی توجيه می شود اما به هر حال اين جنگ غيرعادلانه بود. جنگ در صورتی عادلانه است كه در آن از ابزارهای عادلانه ای استفاده شود و جدا كردن و تمييز دادن افراد نظامی از غيرنظامی برای اينكه غيرنظامی ها كشته نشوند بسيار مهم است.»

دكتر پتيتو سپس به مسئله اسلام سياسی و نگاه آمريكا و اسرائيل به آن پرداخت و اظهار داشت: «آمريكا و اسرائيل فقط جواب های امنيتی به مسئله تروريسم می دهند و اين كافی نيست. تروريسم مسئله ای نيست كه فقط در تمدن اسلامی وجود داشته باشد مثلا در اروپا تعدادی گروه تروريستی در زمان جنگ سرد پديد آمد. اما حزب كمونيست با اينكه از نظر فكری به اينها نزديك بود توانست با اين گروه ها طرف شود؛ كمونيست ها باعث شدند كه تروريست ها وارد بحث در جامعه شوند و به اين ترتيب تروريست ها دلايل سياسی وجودی شان را از دست دادند. اما در اسلام سياسی تنها كسانی می توانند تروريسم را از بين ببرند كه گرايش های ميانه رو داشته باشند.» وی در پايان گفت: «آغاز يك حركت دموكراتيك در اسلام خيلی مهم است. ما بايد احزاب دموكراتيك اسلامی را توسعه دهيم. مسلما اينها قوانين دموكراسی را قبول می كنند و در آنها شركت می كنند.» آخرين سخنرانی اين جلسه دكتر ديويد رايل استاد دانشگاه كمبريج از انگلستان بود. وی در آغاز گفت: «ما بايد به سه نكته توجه كنيم؛ بايد پيچيدگی وضعيت بين المللی را در نظر بگيريم. يازده سپتامبر شرايطی را به وجود آورده كه جهان به خير و شر تقسيم شده است و هدف دنيا اين است كه با تروريسم برخورد كند. در مسائل بين المللی به نكته ای بی توجهی شده و آن فاصله اقتصادی ای است كه بين كشورهای شمال و جنوب وجود دارد. اتحاديه اروپا چندان اهميتی نمی دهد كه حاكميت يكتايی را از بين ببرد و به نظر می رسد كه اين اتحاديه با بحران مواجه شده است.

يك مسئله اساسی هم در رابطه با هدف اتحاديه اروپا وجود دارد و معلوم نيست كه اين مسئله امنيتی است يا اقتصادی؟ نخبگان اروپايی موفق شدند كه يك احساس هويت مدنی را ايجاد كنند و به اين ترتيب چالش های بسياری برای انگليس به وجود آمد برای اينكه به سمت آمريكا گرايش پيدا كرد. مخصوصا اين چالش بيشتر متوجه نخبگان انگليسی است كه نمی توانند نقش مشخصی را برای خود قائل شوند.» دكتر رايل در پايان به مسئله اسرائيل و فلسطين اشاره كرد و گفت: «استدلال ها و توجيهاتی كه برای حمله به عراق از سوی آمريكا ارائه می شود درباره اسرائيل هم به كار می رود. آمريكا به بهانه نقض حقوق بشر در عراق و وجود و گسترش سلاح های كشتارجمعی، سعی كرد موافقت بين المللی را برای حمله به اين كشور كسب كند. اسرائيل و آمريكا مبارزين فلسطينی را تروريست می خوانند و معتقدند كه گروه هايی مانند حزب الله لبنان در پی دستيابی به سلاح های كشتارجمعی و نقض حقوق بشر هستند و با همين توجيه سعی در كسب موافقت بين المللی برای اشغال فلسطين هستند. اما به نظر من برای احقاق حقوق بشر كسانی كه در فلسطين زندگی می كنند بايد گفت وگوهای جديدی راشروع كرد و مردم فلسطين شايسته اين هستند كه در سرنوشت خود دخالت كنند.»


اليور پارکر و جو روسو

بهترين سكانس: پرواز بر فراز آشيانه فاخته

در انتهای فيلم سكانسی وجود دارد كه جانمايه كل اثر را در خود گرد آورده. شخصيت وحشی و لگام گسيخته قصه ما، مك مورفی، با آن حالت ياغی گونه اش، مهمانی خداحافظی پرعيش و نوشی به راه می اندازد تا پيش از فرار آخرين ضربه را نيز به بيمارستان روانی وارد كند. در ادامه او سعی می كند بی سروصدا مجلس را ترك كرده و كليد پنجره را از دربان آنجا بدزدد. دربان توسط يكی از بيماران آسايشگاه، بيلی الكن جوان، به حرف گرفته شده. بيلی كسی است كه از اول مهمانی مدام از مك مورفی خواهش كرده تا او را با يكی از دختران حاضر در آنجا آشنايش كند. مك مورفی اين كار را برای بيلی انجام می دهد و بعد به سوی پنجره می رود و آنجا می نشيند. ما كلوزآپی از چهره منتظر مك مورفی را می بينيم، اين نما آن قدر ادامه پيدا می كند كه آرام آرام حالتی اضطراب آور و ناراحت كننده را القا می كند. در ابتدا ما درخشش پيروزی او را به نرمی حس می كنيم ولی با گذشت زمان، اين احساس در ما ايجاد می شود كه فرصت فرار در حال از دست رفتن است و احساس پيروزی كم كم رنگ می بازد. با تداوم اين نما، ما با احساس نااميدی و يأس روبه رو می شويم. حس عدم پيروزی و يأس از موفقيت نقشه فرارش او را به سمت ترديد و ويرانی می برد. چهره او تركيب حيرت انگيزی است كه از يك سو نگاهی خالی از انديشه و از سوی ديگر هم زمان حالتی عميقا فكورانه را به نمايش می گذارد. تصاوير به شدت تيره و دانه دانه (graing) اين نما باعث شد چهره او شديدا سرد، بی حركت و خالی از هرگونه احساس جلوه كند. هر چه حالت ابهام اين نما بيشتر می شود، ما نيز بيشتر و عميق تر به درون آن كشيده می شويم. در حقيقت ما بيشتر از هر چيزی در اين سكانس ابهام، تضادها و تزلزل شخصيت مك مورفی را درك می كنيم و دوگانگی و ناهمخوانی شگفت انگيز او در اينجا آشكار می شود. او يك تجاوزگر است و به همين دليل در اين موسسه بستری شده، اما فرار نمی كند تا عشق و اشتياق بيلی را به سرانجامی برساند. به نظرم حسی كاملا انسانی سرتاسر اين سكانس را فرا گرفته است.

بدترين سكانس: رهايی از شاوشنك

اين اثر نيز يك فيلم تلخ و شيرين است، اما بخش پايانی آن ملغمه ای از اين دو عنصر است. در اين بخش ما سه سكانس داريم كه در حقيقت می بايست يكی باشد. ما شاهد لحظه ای هستيم كه در آن تك افتادگی و طينت اين شخصيت، اندی، در برابر زندان قرار می گيرد. او از زندان می گريزد، هم بندان او در حال نقل داستان هايی درباره او هستند و اين تصاوير قطع می شود به ديالوگ اندی: «اما بعضی وقت ها، زندگی تا اندازه ای برايم يكنواخت و ملال آور می شود، دلم برای دوستانم خيلی تنگ شده. » به نظرم پايان داستان و در ضمن پايان فيلم همين جاست، و واقعا اين جور عاليه. اما سپس دوست صميمی او به طرز شگفت آوری آزاد می شود. اين دوست نامه ای از اندی می خواند كه در آن گفته شده «اميدواری چيز خوبی است و اميد هرگز نمی ميرد». اين دوست برای پيدا كردن اندی به دنبال او می رود و می گويد: «اميدوارم كه دوستم را دوباره ببينم، من اميدوارم. . . » و سكانس سوم آن جايی است كه دو دوست برای بار ديگر همديگر را ملاقات می كنند. اين دو سكانس آخر بيشتر الصاقی و تحميلی هستند. اگر «رهايی از شاوشنك» فيلم خوبی نبود، آن وقت كل فيلم به خاطر همين پايان بندی فنا می شد.

بهترين سكانس: به پيانيست شليك كنيد

اين سكانس از فيلم «به پيانيست شليك كنيد» را به اين علت انتخاب كردم چون مضمونش را با تصويرپردازی و قدرت تخيل فوق العاده و تجربه گری خاصی به موجزترين شيوه بيان می كند. هنگامی كه برادر پيانيست او در كافه محل نوازندگی اش ملاقات می كند، ما شاهد يكسری تصاوير ابزورد هستيم. اين تصاوير توصيف بسيار گويايی از تمامی محتوای كل فيلم ـ روابط بين جنسيت های مخالف هم ـ هستند. خواننده جازی، آوازی شاد، مضحك و ناموزون را می خواند. زنی را می بينيم كه با حالت وسوسه انگيزی مردی را به طرف خودش می كشد، سپس او را به شدت از خودش دور می كند، بعد مرد به صورت زن سيلی می زند و ناگهان يك دعوای پرسروصدا شروع شده و جنجالی حسابی به پا می شود و در سرتاسر اين ديوانگی، پيانيست به نوازندگی اش ادامه می دهد. اين سكانس به خوبی توانسته محتوای غم انگيز و عميقش را با پوچ گرايی و ابزورديسم در آميزد.

بدترين سكانس: بهترين سال های زندگی ما

سكانس آغازين اين فيلم، مثال خوبی برای يكی از ملودرام های مزخرفی است كه در سينمای بعد از جنگ جهانی دوم رايج شده. مضمون اين سكانس درباره اين است كه چگونه سه سرباز كهنه كار جنگ جهانی دوم در حال برگشت به خانه درون هواپيمايی همديگر را می بينند و چگونه خودشان را با زندگی تمدن جديد سازگار می كنند. نمايی است كه يكی از آنها بايد كاغذی را امضا كند، او دست هايش را از جيب هايش بيرون می آورد تا به همه نشان بدهد كه آنها چنگك هستند. او دست هايش را در جنگ از دست داده است. ديگر افراد حاضر در اين سكانس با حالتی خشك و مات زده واكنش نشان می دهند. اين سكانس آن قدر بی ظرافت و غيرموشكافانه كار شده كه دوست داشتم اصلا 15 دقيقه ابتدايی فيلم را نبينم.


نقد آشوری از فرهنگ سخن

داريوش آشوری اخيرا مقاله ای را بر روی سايت فارسی بی بی سی منتشر كرده است در «سنجش فرهنگ بزرگ سخن». نقل اين مقاله در مطبوعات و رسانه های اينترنتی تنها با مجوز نويسنده مجاز دانسته شده و چنان چه مايل به خواندن آن باشيد فعلا می توانيد به صفحه «فرهنگ و هنر» همان سايت رجوع كنيد. آشوری در اين نوشته مفصل از ديدگاه خود مزايای فرهنگ سخن بر فرهنگ های پيشين را برشمرده است: «نخستين امتياز بزرگ فرهنگ سخن نسبت به فرهنگ های كلان پيشين برخورداری نسبی آن از روش است.» به نظر آشوری فرهنگ سخن كوشيده است از نگاه سنتی اديبانه به فرهنگ نويسی فاصله بگيرد و از دستاوردهای فرهنگ نويسی مدرن اروپايی زبان در حد امكان الگو بگيرد. ديگر مزيت بزرگ اين فرهنگ از ديد آشوری جامعيت آن است: «می توان گفت كه اكنون بدنه اصلی زبان فارسی را در اين فرهنگ در اختيار داريم.» آشوری همچنين سيستم آوانگاری دقيق و زبان روشن و امروزی در شرح بخش عمده مدخل های آن را از ديگر مزيت های اين فرهنگ دانسته. آشوری در نوشته خود بخش عمده را به نقد و سنجش فرهنگ سخن اختصاص داده است. در اين بخش آشوری عمده مشكل فرهنگ سخن را ناشی از ضعف منطقی و تحليلی در تعريف واژه ها می داند. آشوری به مشكل كلانی حجم فرهنگ های پيشين فارسی اشاره می كند و اگر چه از اين لحاظ فرهنگ سخن را قابل قياس با آنها نمی داند اما معتقد است كه خصوصا در آوردن شاهدها می توان در اين فرهنگ اختصار و دقت بيشتری به خرج داد. آشوری همچنين از نظر روشی آوردن برخی از مدخل ها را زائد می داند. نكته ديگر كه آشوری بر اين فرهنگ می گيرد دقت منطقی و تحليلی بيشتری است كه می شد در تعريف واژه های اين فرهنگ اعم از واژه های ادبی، عمومی و واژه های فنی و علمی آن به كار رود.

اسناد مك كارتيسم

سايت ايران امروز مطلبی را از نشريه آلمانی «نويه زوريخر سايتونگ» به قلم آندرياس كوهلر و به ترجمه احمد سمايی درباره انتشار اسناد دوران سناتور مك كارتی آورده است. اين اسناد كه به سال های اوايل دهه 1950 به ويژه به سال 1953 برمی گردد تا سال 2001 در آرشيو ملی آمريكا محرمانه طبقه بندی شده بودند، اخيرا و هم زمان با اقدامات فعلی دولت آمريكا در محدود كردن منتقدان منتشر شده اند. مقاله كوهلر حاوی گزارشی از بعضی موارد تعقيب های دوران مك كارتی از جمله در مورد هنرمندان مشهوری چون چاپلين است كه بخش هايی از آن را می خوانيد: «دوران مك كارتی به عنوان يكی از سياه ترين دوران های دموكراسی آمريكا بيش از هر چيز عوام فريبی «شاهكارانه ای» بوده كه در وجه عمده از اهرم و امكانات رسانه ای سود جسته است. همزمان شايد شگفت آور باشد كه اندك سوءظنی كفايت می كرده است كه افراد برای بازجويی به «كميسيون تحقيق در مورد اقدامات ضد آمريكايی» احضار شوند. و به راستی هم كه شماری از اين احضارها تنها براساس اتهامات و سوءظن هايی بی پايه صورت گرفته است. از متن بازجويی ها چنين برمی آيد كه كسانی تنها به اين خاطر مورد پرسش قرار گرفته اند كه آشنای دورشان دارای تفكرات ليبرالی بوده است. يك كارمند شركت جنرال الكتريك را كميسيون مك كارتی مخفيانه مورد تعقيب قرار می دهد چون او كتابی درباره سيبری مطالعه می كرده است. و يك ديپلمات وزارت خارجه را چون در سفارت روسيه در استانبول به دنيا آمده بوده است مورد بازجويی قرار می دهند. ظاهرا كميسيون زحمت كوچكترين تحقيقی به خود نداده بوده تا دريابد كه تولد ديپلمات مزبور در ماه های پس از انقلاب اكتبر صورت گرفته يعنی در همان ايامی كه در استانبول دو سفارت روسيه وجود داشته، يكی متعلق به دولت بلشويكی و يكی هم متعلق به مخالفان اين دولت يعنی به روس های سفيد. و والدين اين ديپلمات كه حالا به خاطر محل تولد از سوی كميسيون مك كارتی به هواداری از كمونيسم متهم شده، از قضا هوادار تزار سرنگون شده و از وابستگان به سفارت روس های سفيد در استانبول بوده اند! «كميسيون تحقيق در مورد اقدامات ضد آمريكايی» در مورد همه كسانی كه برای بازجويی احضار می كرد اصل را بر مجرميت می گذاشت مگر آنكه خلافش ثابت می شد. و برای متهمان هم اثبات بی گناهی خود به ويژه از آن رو دشوار بود كه مك كارتی در تحريف و مخدوش كردن اظهارات آنها مهارت ويژه ای داشت و درك و برداشت خود از بازجويی ها را با اهدافی تبليغی چنان باورپذير جلوه می داد كه شك و ترديدی برنمی انگيخت و رسانه ها هم روايت مغرضانه وی از اظهارات متهمان را بی كم و كسر نقل می كردند. «دونالد ريچی» از تاريخدانانی كه متن بازجويی های مك كارتی را برای انتشار آماده كرده است با مقايسه گزارش رسانه ها و اظهارات واقعی متهمان به اين نتيجه رسيده است كه مك كارتی نه تنها به اغراق گويی گرايش داشته بلكه به شك ها و سوءظن های خود چنان باور پيدا كرده بود كه افسران بلندپايه و باسابقه ارتش را نيز از اتهام در امان نگذاشت. و چنين بود كه سنا و رئيس جمهور هم سرانجام با اتهام زنی ها و بازجويی های او از در مخالفت درآمدند و در اين ايام مك كارتی خود نيز به فردی الكلی بدل شده بود. سال 1954 وی از رياست «كميسيون تحقيق در مورد اقدامات ضدآمريكايی» استعفا داد و سه سال بعد در حالی كه 48 سال بيشتر نداشت در نتيجه مصرف بيش از حد الكل و ابتلا به بيماری كبدی جان سپرد.»

چی شد كه اين جوری شد

منتقدانی كه كار نوشتن درباره سينما را از «كايه دو سينما» و زير حمايت معنوی «آندره بازن» فقيد شروع كردند، بدون استثنا آدم های عجيب و غريبی بودند. يكسری جوان كه كارهای ساخته شده در سينمای فرانسه را قبول نداشتند و می گفتند سينمای پدربزرگ ها به درد ما نمی خورد و خود ما بايد يك سينمای تازه بسازيم. اين جوری شد كه جوان های سرتق «كايه دو سينما» تصميم گرفتند فيلم بسازند و البته كمی طول كشيد تا دست شان راه بيفتد. خلاصه «ژان لوك گدار»، «فرانسوا تروفو»، «كلود شابرول»، «ژاك ريوت» و چند نفر كارشان را شروع كردند. از بين آنها «تروفو»ی نازنين چند سالی هست كه چشم هايش را بسته و ديگر نيست، اما بقيه زنده و شق و رق سرگرم فيلم ساختن هستند. «كلود شابرول» كه كلی فيلم به درد بخور در كارنامه اش دارد و تازگی ها پنجاهمين فيلم سينمايی اش را ساخته تازگی ها گفته كه وقتی در بيست ونه سالگی اولين فيلم اش را كارگردانی كرده، بار اولی بوده كه با دوربين فيلمبرداری آشنا می شده و شناخت اش از سينما محدود بوده به همان حرف های تئوريكی كه «بازن» و باقی دوستان يادش داده بودند. «شابرول» گفته كه حتی نمی دانسته چه جوری بايد در ويزور دوربين فيلمبرداری نگاه كند و خب، همين می توانسته او را حسابی نابود كند. اما يك شانس بزرگ داشته كه می دانسته چه می خواهد و همين باعث می شده كه كم نياورد و حرف اش را بزند. عوامل فنی و پشت صحنه هم رعايت حال او را كرده اند و يادش داده اند كه قضيه از چه قرار است. يك حكمت چينی می گويد اين جور فيلم ساختن واقعا نوبر است! شما نظر ديگری داريد؟

خانه ای ته دنيا

«مايكل كانينگهام» نام اش با «ساعت ها» سر زبان ها افتاد. رابطه او با سينما از فيلم «استيون دالدری» شروع شد اما اين جور كه پيدا است استقبال عمومی از «ساعت ها» باعث شده كه كانينگهام به سينما جدی تر فكر كند. رمان «ساعت ها»ی او دو جايزه مهم «پوليتزر» و «پن / فاكنر» را هم برده و از نظر منتقدان و رمان خوان ها داستان جدی و به دردبخوری است. اين رمان كه قرار است به فارسی هم چاپ شود در سه مقطع زمانی داستان زندگی سه زن را روايت می كند كه يكی شان «ويرجينيا وولف» است و يكی «لارابراون» و يكی ديگر «كلاريساون» فيلم «استيون دالدری» واجد همه ويژگی های رمان بود و به نوعی يك فيلم ادبی به شمار می آيد. با توجه به اين استقبال ها بوده كه كانينگهام رسما كار فيلمنامه نويسی را شروع كرده و براساس اولين رمان اش كه در سال 1990 به چاپ رسيده بود فيلمنامه ای نوشته به اسم «خانه ای ته دنيا» كه «مايك مه ير» آن را جلوی دوربين برده است. «مايك مه ير» پيش از اين ها فقط كارگردان تئاتر بود و اجراهای صحنه ای او هميشه مورد استقبال قرار می گرفت. داستان فيلم «خانه ای ته دنيا» از دهه 1960 شروع می شود و تا سی سال بعد از آن ادامه پيدا می كند و درباره پسرك يتيمی است به اسم «بابی» كه با يكی از بچه های هم سن و سال اش در كليولند دوست می شود و داستان دوستی اين دو را تا سال ها بعد و در شهرهای مختلف نشان می دهد. بايد منتظر ماند و ديد تجربه اول كانينگهام چه جوری از آب در می آيد!

كينگ كنگ به روايت جكسن

«پيتر جكسن» را كه می شناسيد، همان كارگردان عظيم الجثه اهل نيوزيلند كه با سه گانه «ارباب حلقه ها» كلی اسم و رسم به هم زد و تازه اين در حالی است كه قسمت سوم فيلم اش يعنی «بازگشت فرمانروا» هنوز اكران نشده است. اين كارگردان خوش قريحه هم زمان با اكران «ارباب حلقه ها: ياران حلقه ها» گفته بود كه قصد ندارد «هابيت» يا داستان ديگری از «جی. آر. آر. تالكين» فقيد را بسازد. «جكسن» به قول اش وفا كرده و به جای آن داستان ها، با «فرن والش» و «فيليپا نويز» فيلمنامه ای به نام «كينگ كنگ» نوشته كه گويا ترسناك و دلهره آور است و آن را كمپانی يونيورسال فروخته. قرار است كارگردانی فيلم به عهده خود «جكسن» باشد و اين جور كه مديران كمپانی گفته اند می خواهند فيلم را در كريسمس 2005 روی پرده سينماها بفرستند. «كينگ كنگ» جديد درباره موجود غول پيكرتر و ترسناكی است كه شكارچيان آن را به دام می اندازند و به شهر بزرگی می برند. در اثر يك غفلت، موجود غول پيكر فرار می كند و همه شهر در خطر می افتد. اين نسخه تازه ای از فيلم «مريان كوپر» و «ارنست شودساك» است كه در 1933 ساخته بودند و داستان اش راجع به كارگردانی هاليوودی به نام «كارل دنهم» بود كه يك نوستاره جذاب را با خود به سفری اكتشافی در جزيره ای مرموز و ماقبل تاريخی می برد تا «كينگ كنگ» افسانه ای را پيدا كنند، همان گوريل غول آسايی كه بوميان آن را می پرستند. هيولا پيدا می شود، اما كم كم دل باخته نوستاره می شود. كارگردان موفق می شود «كينگ كنگ» را اسير كند و برای نمايش به نيويورك بياورد، اما اين حيوان بندهايش را پاره می كند و همه جا را به هم می ريزد!



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو