Persian Archive

• کمال زندگی
• بچه آب
• پرورشگاه متروک
• همه جا مثل زمين -۲
• حيوانات متفكر
• شناسايی ويروس سارز در حيوانات وحشی
• رشد تصاعدی شخصيت
• پا به پای عوامل ژنتيكی


ترجمه کاوه فيض اللهی: مانند تمام پديده های زيستی، توقف نهايی كار تخمدان در زنان سالخورده، هم نيازمند يك تبيين نزديك (مكانيكی) و هم يك تبيين بنيادی (كاركردی) است. از نظر تبيين نزديك، يائسگی نتيجه تهی شدن منابع تخمدان از فوليكول (ساختاری مجزا در تخمدان كه سلول جنسی ماده را در بر می گيرد ـ م) و تخمك است. اين تهی شدن در انسان نخستين بار توسط اريك بلاك (E.Block) و طی معاينه بافت شناختی تخمدان قربانيان مرگ تصادفی نشان داده شد و به تازگی در بررسی های بافت شناسی تخمدان افرادی كه داوطلبانه تحت عمل تخمدان برداری قرار گرفته اند، ثابت شده است. توليد هورمون محرك غدد جنسی توسط هيپوفيز، در صورت نبود فوليكول هايی كه با توليد استراديول به آن پاسخ دهند، توسط بازخورد منفی مهار نشده و منجر به نوسانات پردامنه هر دو هورمون FSH و LH در زنان يائسه می شود. (هيپوفيز غده ای است درون ريز كه توسط ساقه كوتاهی به هيپوتالاموس متصل می شود. استراديول نوعی هورمون استروژن است كه از تخمدان ترشح شده و مسئول گسترش و بقای صفات ثانويه جنسی ماده، مانند زير بودن صدا، كم مويی و غيره و يك سری اعمال ديگر است.

FSH و LH نيز دو مورد از هورمون های هيپوفيز هستند كه در جنس ماده روی فعاليت های تخمدان تأثير می گذارند ـ م). ارتباط افزايش ناگهانی اين هورمون های محرك تخمدان با احساس «گر گرفتگی» كه بسياری از زنان طی دوران گذار يائسگی تجربه می كنند معلوم شده و می توان آن را با ثبت دقيق دمای پوست و داخل بدن مستند كرد. اين واقعيت كه اين الگوی فعاليت هيپوفيزی را می توان با استفاده از استروئيدهای مصنوعی تصحيح كرد و اين واقعيت كه می توان با تخمك های اهدايی، زن يائسه را با موفقيت آبستن كرد، به وضوح نشان می دهند كه علت نزديك يائسگی نه تغيير در فعاليت هيپوتالاموس يا هيپوفيز، بلكه از كارافتادگی تخمدان است. تهی شدن تخمدان به نوبه خود پيامد تلفيق دو ويژگی ديگر است: منع محدود ائوسيت (سلولی كه در نتيجه تقسيم ميوز در نهايت تخمك را پديد خواهد آورد ـ م) و طول عمر زياد. موجودی گامت های (سلول های جنسی) يك زن تا پايان عمرش، در ثلث دوم دوران تكوين جنينی خودش تعيين می شود و از آن به بعد تكثير ميوزی در دودمان سلول های زايشی متوقف می شود.

هر يك از چندين ميليون سلول زايشی ابتدايی كه ائوگونی ناميده شده و در آن مقطع وجود دارند توسط لايه ای از سلول های دانه دار پوشانده می شوند. ائوگونی ها نخستين مراحل تقسيم ميوزی اول را آغاز كرده و سپس وارد مرحله وقفه تكوينی می شوند. از آن لحظه به بعد ديگر هرگز چيزی به موجودی فوليكولی افزوده نمی شود، بلكه در عوض با روندی ثابث و تصاعدی رو به زوال می رود. هر ماه تعدادی فوليكول های باقی مانده، همانطور كه افزايش فعاليت متابوليك از جانب سلول های دانه دار نشان می دهد، استراحتگاه خويش را ترك كرده و در يك مسير تكوينی به پيش می روند كه به تخمك گذاری يا تحليل (مرگ سلولی) منتهی می شود. به نظر می رسد كه فرآيند ترك استراحتگاه، خود مستقل از فعاليت محور هيپوتالاموس ـ هيپوفيز ـ تخمدان است، چرا كه پيوسته و بدون توجه به وضعيت فرد از نظر بلوغ يا توليد مثل، طی دوران كودكی، بارداری و شيردهی و نيز طی دوره های فعاليت های چرخه ای تخمدان رخ می دهد. يك زن به هنگام رسيدن به سن بلوغ توليد مثلی تنها 75 درصد از موجودی گامتی را كه در لحظه تولد با آن به دنيا می آيد حفظ می كند. اين در حالی است كه موجودی گامتی يك زن به هنگام تولد، خود تنها 33 درصد از حداكثر موجودی است كه در ثلث دوم آبستنی به آن دست يافته بود. در سن چهل سالگی او كمتر از 2 درصد آن حداكثر موجودی را دارا است.

شواهدی كه به تازگی به دست آمده اند نشان می دهند كه نرخ تهی شدن تخمدان ممكن است در دوره پايانی نزديك به يائسگی شتاب پيدا كند، و اين شايد بازتاب افزايش سطح FSH باشد كه مشخصه تحليل رفتن ذخاير تخمدانی است. در اين زمان موجودی فوليكولی تخمدان ممكن است كمتر از آن باشد كه بتواند چرخه های منظم را تأمين كند. اگر، همانطور كه محتمل به نظر می آيد، فرايندهای جذب كه در انتخاب فوليكول غالب به اوج خود می رسند تا حدی بر اساس كيفيت گامت انتخاب كنند، آنگاه افزايش تصاعدی فراوانی تخمك های نامرغوب كه در اواخر زندگی توليدمثلی پديد می آيند ممكن است تا حدی پيامد كاهش خزانه گامت هايی باشد كه از ميان آنها انتخاب می شود. به عنوان نقطه مقابل الگوی انسانی، علت ناكامی توليدمثلی در موش های آزمايشگاهی را در نظر بگيريد. ماده های چند نژاد از اين موش ها اگر به قدر كافی زنده نگه داشته شوند اغلب دچار توقف در چرخه توليد مثلی می شوند، اما در مورد آنها به نظر می رسد كه علت به جای آنكه تخمدانی باشد، هيپوتالاموسی است. ظاهرا قرارگيری مداوم در معرض سطوح بالای استروژن به صورت دوره ای منجر به حساسيت زدايی تدريجی از هيپوتالاموس موش می شود، به طوری كه برای ايجاد يك پاسخ بازخوردی مثبت به طور موثر سطوح بالاتری از استروئيدهای تخمدانی لازم است. در مورد موش های وحشی، معمولا زندگی آنقدر كوتاه است كه موجودی فوليكولی هرگز كم نمی آيد.

اما هنگامی كه تحت شرايط آزمايشگاهی زندگی طولانی می شود، اين فرآيند تدريجی آنچنان موجب كاهش حساسيت به بازخورد استروژن در هيپوتالاموس می شود كه بازخورد مثبت ناشی از افزايش ناگهانی هورمون های محرك غدد جنسی برای راه اندازی تخمك گذاری ديگر امكان پذير نيست. اثبات اين واقعيت كه تخمدان مسئول اين وضعيت نيست با آزمايش های پيوندی انجام شده است، به اين ترتيب كه تخمدان موش های جوان به بدن موش های پير پيوند زده شد و بالعكس. چرخه فعاليت تخمدان های جوان هنگامی كه با يك محور هيپوتالاموس ـ هيپوفيز پير جفت شدند متوقف شد، در حالی كه تخمدان های پير هنگامی كه با محور هيپوتالاموس ـ هيپوفيز جوان جفت می شوند دوباره چرخه فعاليتشان را از سر می گيرند. پس اگر موجودی گامت های ماده به طور پيوسته يا متناوب پر می شد، يا اگر طول عمر زنان به طور قابل ملاحظه ای كوتاه تر بود، احتمالا يائسگی در انسان رخ نمی داد. مواردی شبيه به اين شرايط فرضی را به آسانی می توان يافت. مردان مثال خوبی برای مورد نخست هستند. موجودی گامتی آنها پيوسته احيا می شود چرا كه تكثير ميوزی در سلول های زايشی نر در تمام طول زندگی يك مرد ادامه می يابد. در نتيجه گرچه توان توليدمثلی نر به طور عام و كاركرد بيضه به طور خاص با افزايش سن كاهش می يابد، اما اين وضعيت در روندی مشابه با الگوی پيری عمومی بدن حاصل می شود و اصلا شباهتی به الگوی توقف مستقل و زودهنگامی كه كاركرد تخمدانی ماده نشان می دهد ندارد.

بسياری از پستانداران ديگر را می توان در تأييد امكان دوم مثال زد. روند تهی شدن تخمدان در مورد رات، گاو و ميمون رزوس به اثبات رسيده است. در تمام اين موارد اتمام ذخاير فوليكولی در سنی نزديك به حداكثر طول عمر مشاهده شده در جمعيت های وحشی همان گونه يا گونه های خويشاوند قابل پيش بينی است. احتمالا تمام پستانداران اگر به قدر كافی عمر كنند می توانند يائسه شوند زيرا موجودی فوليكولی شان محدود است. با اين حال يائسگی در طبيعت ممكن است با توجه به انطباق نزديك عمر توليدمثلی با عمر جانور در بسياری از گونه ها نسبتا نادر باشد.

Harvard U.P. Ellison, P. 2001. On Fertile Ground.


ترجمه طاهره رنجبر: به عنوان بخشی از تحقيقات انسان شناختی ام، مدتی را به زندگی در ميان شوشون های غربی ساكن منطقه حفاظت شده «راك واتر» در نوادا سپری كردم. هنگامی كه آنجا بودم روی الگوهای اجتماعی در كاربرد زبان شوشونی كار می كردم و مشغول جمع آوری اطلاعات درباره فرهنگ شوشون بودم. در آن ميان شوشون ها، گاهی درباره باورهای مذهبی - سنتی شان با من صحبت می كردند. اما از محيط طبيعی اطراف خود از جمله گياهان آن و جانوران گوناگونی كه ساكن منطقه زندگی شان يعنی صحرای «حوضه بزرگ» بودند نيز حرف می زدند. در ميان داستان هايی كه جمع آوری كردم تعدادی درباره موجودی بود كه در انگليسی معمولا به «بچه آب» ترجمه می شود. بچه آب يك موجود غيرعادی است كه گفته می شود در آب چشمه ها و رودخانه ها زندگی می كند و علاوه بر اينكه به شكل و اندازه بچه انسان است، صدايی دارد كه به طور مرموزی شبيه به صدای گريه بچه انسان است. گذشته از اين عادت های بسيار وحشتناكتری نيز دارد. برای مثال معروف است كه بچه آب ها بچه انسان را اگر بدون توجه كنار آب رها شود می دزدند. گاهی جای يك نوزاد را می گيرند و با گريه مادر را به خود جلب می كنند. اگر مادری سعی كند با در آغوش گرفتن بچه آب،آرامش كند، او با دندان های تيزش خود را به سينه آن زن خواهد چسباند و آنقدر از بدنش خون می مكد تا بميرد.

نخست تمايل داشتم كه اين داستان ها درباره بچه آب را در قالب بخشی جالب از دين سنتی شوشون ها درك كنم و آنها را به عنوان چيزی شبيه به باورهای عاميانه غربی در مورد دراكولا طبقه بندی كنم. اگرچه پيروان فرقه های غربی رايج عموما امروزه ديگر به دراكولا اعتقادی ندارند، اما وجود خون آشام ها - انسان های نمرده ای كه می توانند از گور برخيزند و برای نوشيدن خون انسان های ديگر به آنها حمله كنند - به عنوان يك باور عاميانه مذهبی در اروپای شرقی طی قرن هيجدهم به طور گسترده ای پذيرفته شده بود. اما رده بندی بچه آب به عنوان يكی از باورهای مذهبی شوشون ها موضوع ساده ای نبود. به يك دليل و آن اين كه شوشون هايی كه درباره بچه آب با من صحبت كرده بودند همگی منكر فراطبيعی بودن اين موجودات بودند. زبان شوشونی برای داستان های مذهبی نام متفاوتی دارد. اين داستان ها «ايساپايپه ناناتوونته» يا داستان های كايوت (گرگ كوچك اندام آمريكای شمالی) ناميده می شوند. گرچه موجود فراطبيعی كايوت در بسياری از داستان های كايوت حضور برجسته ای دارد اين عنوان در مورد تمام داستان های مذهبی حتی آنهايی كه كايوت در آن ظاهر نمی شود نيز به كار می رود و شوشون ها هم عقيده اند: داستان های مربوط به بچه آب از داستان های كايوت نيستند. آنهايی كه درباره بچه آب با من حرف می زدند مصر بودند كه آنها جانورانی عادی نظير گوركن، گرگ يا شيركوهی هستند.

مورد بچه آب مشكل چگونگی تشخيص مسائل مذهبی در فرهنگ های ديگر را به تصوير می كشد. آيا كسی كه می خواهد كتابی درباره فرهنگ شوشون بنويسد بايد مبحث بچه آب را در فصل مربوط به دين شوشون بياورد يا در فصل مربوط به اين كه شوشون ها چگونه موجودات زنده زيستگاه بيابانی شان را رده بندی می كنند؟ در مورد نخست بچه آب زيرمجموعه ويژه ای از باورهای مذهبی را تشكيل خواهد داد يعنی آنهايی كه جزء «داستان های كايوت» نيستند. در اين نوع رده بندی بچه آب، بايد از اين ايده دفاع كنيم كه طبقه ای از باورهای مذهبی در ميان شوشون ها وجود دارد كه آنها خودشان آن را بخشی از دين خود نمی دانند. در چنين موردی قطعا به عهده ما خواهد بود كه ثابت كنيم چرا بايد اعتقاد به بچه آب را به عنوان يك باور مذهبی طبقه بندی كرد. از سوی ديگر اگر همان طور كه شوشون ها ادعا می كنند بپذيريم كه بچه آب به جای آنكه به قلمرو كايوت تعلق داشته باشد جانوری معمولی است می توانيم از بچه آب به عنوان بخشی از باورهای عاميانه شوشون ها درباره قلمرو جانوران بحث كنيم و در ضمن اشاره كنيم كه تاكنون هرگز چنين جانوری به طور علمی ثبت نشده است.

Religion. Crapo, R.2003. Anthropology Of McGraw-Hill


ترجمه زينب همتی: جنينی كه دوران رشد و نمو خود را به جای زهدان در جگر مادرش گذرانده بود هفته پيش با سلامت كامل به دنيا آمد. گزارش ها از آفريقای جنوبی حاكی از آن است كه نلاهلا (Nhlah)، كه به زبان زلو (سياهپوستان زولو در استان ناتال در آفريقای جنوبی زندگی می كنند) به معنای يمن و بهروزی است، چهارمين نوزادی است كه تاكنون با اين شيوه بارداری، به صورت سالم و زنده به دنيا آمده است. روی هم رفته تاكنون 14 مورد مستند از رشد و نمو جنين بدين شيوه گزارش شده است. نلاهلا هفته پيش، پس از آنكه متخصصين يك عمل جراحی سخت را بر روی جگر مادرش انجام دادند به دنيا آمد. او پس از تولد علی رغم اينكه دارای وزن طبيعی بود (حدودا 2/8 كيلوگرم) در حباب اكسيژن قرار گرفت وليكن 2 روز بعد قادر بود كه بدون نياز به حباب اكسيژن به راحتی تنفس كند. پزشكان معتقدند كه نلاهلا و مادر 20 ساله اش كه اولين زايمانش به طور طبيعی بوده است هر دو در وضعيت بسيار خوبی قرار دارند. پروفسور جك كريگ (J.Krige) كه در به دنيا آمدن نلاهلا نقش به سزايی داشته می گويد: «نلاهلا يك نوزاد واقعی است. او در واقع يك نوزاد شگفت انگيز است. »

خطرات

هنگامی كه اسپرم و تخمك درون لوله فالوپ لقاح يافته و سلول تخم را تشكيل می دهند اين سلول تخم به طور طبيعی درون لوله فالوپ به سمت زهدان حركت كرده و نهايتا در آنجا جايگزين شده و رشد می يابد. وليكن گاهی اوقات، جنين به جای ديواره زهدان، درون لوله فالوپ جايگزين شده و بدين ترتيب يك بارداری اكتوپيك استاندارد شكل می گيرد. در مواردی - حدودا 1 بارداری در ميان 100 هزار بارداری صورت گرفته - تخم لقاح يافته از لوله فالوپ بيرون افتاده و می تواند در هر نقطه ای از حفره شكمی جايگزين شود. در موارد بسيار نادری، مثل همين مورد، جنين خود را به جگر كه يك منبع بسيار غنی از خون است، متصل می كند. جنين به علت اينكه در داخل جفت قرار دارد زنده باقی می ماند. وليكن با توجه به اينكه ديگر از حمايت معمولی زهدان برخوردار نيست، در معرض خطر بسيار زيادی قرار دارد. در بسياری از بارداری هايی كه در خارج از رحم صورت می گيرد جنين ظرف چند هفته از پای درآمده و می ميرد.

روزنه اميد

در اين مورد، پزشكان تنها زمانی متوجه شدند كه جنين در درون جگر در حال تكوين است كه اسكنی را از حفره شكمی مادر او تهيه كردند. پزشكان تصور می كردند كه خانم سوآئيتا (Cwayita) در هفته آخر حاملگی خود به سر می برد اما پس از انجام اسكن متوجه شدند كه رحم او خالی است. سوآئيتا بلافاصله به بيمارستان گروت شور در كيپ تاون انتقال داده شد. دكتر بروس هوارد ( B.Howard) گفت: «ما می دانستيم كه بارداری خانم سوآئيتا از نوع بارداری خارج رحمی است اما تا قبل از شروع عمل هرگز تصور نمی كرديم كه جنين درون جگر رشد و تكوين يافته است. » پزشكان در محل اتصال كيسه آمنيونی به خارج جگر متوجه روزنه كوچكی شده و از اين طريق توانستند نوزاد را به دنيا بياورند. پزشكان می بايست جفت و كيسه آمنيونی را متصل به جگر باقی می گذاشتند چرا كه در صورت خروج هر يك از آنها، سلامت مادر نوزاد به خطر می افتاد. پزشكان احتمال می دادند كه بعدها آنها جذب بدن مادر خواهند شد. پروفسور جيمز والكر (J.Walker) از انجمن بارداری اكتوپيك بريتانيا معتقد است كه بارداری هايی كه در حفره شكمی صورت می گيرند بسيار خطرناك هستند. او می گويد: «در بارداری های خارج رحمی، خطر بسياری مادر را تهديد می كند. از هر 200 زنی كه دارای بارداری خارج رحمی هستند يكی از آنها جان خود را به هنگام زايمان از دست می دهد. تنها خطری كه در اين موارد جنين را تهديد می كند اين است كه از حمايت ديواره عضلانی رحم مادر برخوردار نيست. »

B.B.C


ترجمه سليمان فرهايان: جهانشمولی قوانين فيزيكی خاطرنشان می سازد كه اگر روزی روی سطح سياره ای با تمدن هوشمند و پيشرفته فرود آييم، شاهد خواهيم بود همان قوانينی كه ما در سياره زمين كشف كرده و بارها مورد امتحان قرار داده ايم، در آنجا هم حاكم است، حتی اگر اين موجودات هوشمند دارای باورهای اجتماعی و سياسی مغاير با باورهای ما باشند. بنابراين، اگر بخواهيد با اين موجودات هوشمند گفت وگو كنيد، مطمئن باشيد كه آنها به زبان انگليسی، فرانسه يا چينی سخن نمی گويند. نمی دانيد حركات دست آنها ـ البته اگر دستی داشته باشند، كه تكان دهند ـ علامت جنگ است يا بايد آن را به عنوان نشانه ای از صلح طلبی آنان تلقی كرد. پس بهتر است كه اميدوار باشيد تا با استفاده از زبان علم بتوانيد با آنها ارتباط برقرار كنيد. البته چنين تلاش هايی پيش از اين با استفاده از تنها فضاپيماهايی كه از سرعت كافی برای گريز از كشش گرانشی منظومه شمسی برخوردار بودند، يعنی پايونير 10 و 11 و وويجر 1 و 2 صورت گرفته است. همه اين چهار فضاپيما لوحی طلايی را حمل می كردند كه روی آنها تصاوير و نمادهای متعدد علمی حك شده بود كه از جمله آنها می توان به موقعيت خورشيد در كهكشان راه شيری و ساختار اتمی هيدروژن اشاره كرد. وويجر علاوه بر اين ها صداهای ضبط شده بسياری از زمين را با خود حمل می كرد. از جمله اين صداهای ضبط شده می توان به ضربان قلب انسان، آوازهای وال و منتخب موسيقی از بتهوون گرفته تا چاك بری اشاره كرد.

از آن جايی كه اين هدايا باعث انسانی شدن ماهيت پيام ها شده اند، معلوم نيست كه در گوش موجودات فرازمينی معنی خاصی را القا كنند. فرض می كنيم اين موجودات دارای گوش هم هستند. نمايشی كه مدتی كوتاه پس از پرتاب وويجر به اجرا درآمد و برخوردی طنزآميز با اين برنامه داشت مورد علاقه من است. در اين برنامه نشان داده می شد كه موجودات هوشمند كه پيام فضاپيما را دريافت كرده بودند، بشر را مورد خطاب قرار داده و يكسره فرياد می زدند: «چاك بری، دوباره دوباره». علم نه تنها به واسطه جهانشمولی قوانين فيزيكی بلكه به علت وجود و استمرار ثابت های فيزيكی توسعه می يابد. همان طور كه پيش از اين نيز اشاره كرديم ثابت ساختار ظريف الگوی طيفی ايجاد شده به وسيله عناصر را كنترل می كند. ثابت گرانش كه دانشمندان آن را با G می شناسند، معادله نيوتن را قادر می سازد كه ميزان دقيق نيروی گرانشی را محاسبه كند. مقدار G برای گستره وسيعی از مواد مورد آزمايش قرار گرفته است. به روش رياضی می توان اثبات كرد كه ميزان درخشندگی يك ستاره شديدا به مقدار اين كميت بستگی دارد. به عبارت ديگر مقدار G در گذشته حتی اگر به ميزان بسيار جزيی تغيير می كرد، تغييرات ميزان انرژی ساطع شده از خورشيد، بسيار بيشتر از آن چيزی بود كه گزارشات زيست شناختی، اقليم شناختی يا زمين شناختی بيانگر آن است. در حقيقت تاكنون هيچ ثابت اساسی وابسته به زمان يا وابسته به مكان شناخته نشده است، تمام اين ثابت ها واقعا ثابت هستند. در بين تمام ثابت های فيزيكی، شايد سرعت نور از همه آنها معروف تر باشد. هر چقدر كه موتور وسيله نقليه شما پرقدرت باشد هيچ وقت نمی توانيد از يك پرتو نور پيشی بگيريد.

چرا نمی توان؟ زيرا هيچ كدام از آزمايشاتی كه تاكنون صورت گرفته مويد اين نكته نبوده است كه جسمی بتواند از سرعت نور فزونی گيرد، در عين حال قوانين شناخته شده فيزيكی بيانگر اين نكته است و آن را اثبات می كند. می دانم كه اين گفته ممكن است كوته فكرانه به نظر برسد. درست است، بسياری از پيش گويی های غلط كه ادعای علمی بودن داشتند، در حقيقت ابتكار و خلاقيت مهندسان را دست كم گرفته بودند: «هيچ گاه نمی توانيم پرواز كنيم. »، «انجام پروازهای تجاری هيچ گاه ممكن نخواهد شد». «هيچ وقت نمی توانيم سريع تر از سرعت صوت پرواز كنيم. »، هيچ وقت نمی توانيم اتم را بشكافيم. »، «هيچ وقت نمی توانيم به ماه دسترسی پيدا كنيم. » شايد شما هم بعضی از اين عبارت ها را شنيده باشيد اما چيزی كه در همه اين پيشگويی ها مشترك است اين است كه هيچ قانون فيزيكی شناخته شده ای اين ادعاها را تاييد نمی كند. از طرف ديگر، ادعای «هيچ گاه نمی توانيم از سرعت نور پيشی گيريم» در ماهيت با ساير پيشگويی ها تفاوت دارد. اين ادعا از قوانين فيزيكی كه بارها مورد آزمايش قرار گرفته است ناشی می شود. بله مسافرين آينده كه بين ستاره ها در حال ترددند در تابلوهای راهنما می خوانند: «حداكثر سرعت، سرعت نور؛ اين فقط يك پيشنهاد خوب نيست بلكه قانون است. » نكته خوبی كه در مورد قوانين فيزيكی وجود دارد اين است كه برای ضمانت اجرا به مجريان قانون نياز ندارند. دسته ديگر از واقعيت های جهانی قانون های بقا هستند. در حيطه اين قانون ها، مقادير اندازه گيری شده بدون تغيير باقی می مانند. سه تا از مهم ترين اين قوانين عبارتند از قانون بقای جرم و انرژی، قانون بقای اندازه حركت خطی و زاويه ای و اندازه حركت خطی و قانونی بقای بار الكتريكی. اين قوانين همه جا مصداق دارند، از قلمرو فيزيك ذرات گرفته تا ساختار بزرگ مقياس جهان.

Natural History,Nov.2000


حيوانات متفكر

حاميان رفاه حيوانات می گويند كه برخی حيوانات به طرقی كه شباهت هايی به انسان دارد فكر می كنند و از احساسات برخوردارند. اين افراد می گويند كه نشانه های از خود گذشتگی در حيوانات مشاهده می شود به طوری كه برخی از آنها بدون توجه به منافع خود، به كمك ساير حيوانات می شتابند. حيواناتی كه به صورت جمعی زندگی می كنند اغلب به شيوه هايی كه يادآور رفتار انسان است علائمی از خصوصيات اخلاقی به نمايش می گذارند. اين گروه می گويند كه مدارك علمی برای ثابت كردن ادعای خود دارند و اين امر می تواند پيامدهای گسترده ای برای استفاده از حيوانات داشته باشد. اين گروه می افزايند برای حيوانات زندگی در داخل جمع، نيازمند پايبندی به يك رشته مقررات اخلاقی و رفتاری است. اكثر حيواناتی كه در جمع زندگی می كنند كدهای اخلاقی مشابه انسان به نمايش می گذارند. جانورشناسانی كه زندگی حرفه ای خود را، چه از طريق مشاهده يا آزمايش تجربی توانايی های ذهنی، صرف مطالعه درباره رفتار حيوانات كرده اند معتقدند كه بسياری از جانوران از احساسات و قوه تفكر برخوردارند.

شناسايی ويروس سارز در حيوانات وحشی

دانشمندان چينی اعتقاد دارند كه بررسی های علمی ثابت می كند ويروس بيماری سارز مشابه ويروس هايی است كه در حيوانات وحشی همچون راكون كشف شده است. اين دانشمندان معتقدند كه ويروس های مشابه ويروس سارز در نمونه های آزمايشگاهی كه از اين حيوانات وحشی به دست آمده مشاهده شده و آزمايش ها ثابت می كند كه اين ويروس ها مشابه ويروس انسانی سارز هستند. به گفته اين دانشمندان نتيجه بررسی های ژنتيكی نشان می دهد 99 درصد از ويروس های يافت شده در حيوان وحشی ياد شده ساختاری مشابه ساختار ويروس انسانی سارز دارند و اين كشف می تواند برای مهار بيماری سارز بسيار موثر واقع شود. دانشمندان چينی همچنين 10 نفر از فروشندگان اين حيوان را مورد آزمايش قرار داده و دريافته اند بدن 5 تن از آنها آنتی بادی هايی توليد كرده كه به هنگام آلودگی بدن به سارز توليد می شود. نتيجه آزمايش ها بيانگر آن است كه ويروس سارز در حيوانات وحشی می تواند به كسانی كه با آنها ارتباط نزديك دارند منتقل شود. دانشمندان اعتقاد دارند كه اين كشف آنان را برای يافتن منشا ويروس و چگونگی شيوع آن كمك می كند.

رشد تصاعدی شخصيت

يك رشته تحقيقات تازه نشان می دهد كه مردم با افزايش سن مهربان تر و گشاده دست تر می شوند. محققان در آمريكا دريافته اند كه شخصيت افراد با گذشت زمان تغيير يافته و در اكثر موارد بهبود می يابد. اين يافته با نتايج يك مطالعه ديگر، دال بر اينكه شخصيت افراد عمدتا با پا گذاشتن به سن 30 سالگی تثبيت شده و پس از آن تغيير نمی كند، در تضاد است. برخی دانشمندان معتقدند كه به دلايل ژنتيكی، خصوصيات شخصيتی انسان در اوايل دوره بلوغ تثبيت می شود. اما مطالعه اخير دلالت بر نتايج متفاوتی دارد. محققان دريافته اند كه انسان با افزايش سن، به ويژه در فاصله 20 تا 30 سالگی، وظيفه شناس تر می شود. در عمل، اين بدان معنی است كه مردم با گذر عمر منظم تر و منضبط تر می شوند. علاوه بر اين محققان متوجه شدند كه اضطراب زنان با افزايش سن كاهش پيدا می كند اما در مردان ثابت می ماند. اين نشان می دهد كه شخصيت زنان با افزايش سن ثبات بيشتری می يابد. اين مطالعه همچنين روشن ساخت كه با افزايش سن از گشادگی فكر و صراحت مردان و زنان كاسته می شود. علاوه بر اين با افزايش سن از درون گرايی زنان كاسته می شود اما مردها در اين زمينه تغييری نمی كنند.

پا به پای عوامل ژنتيكی

تحقيقات جديد نشان می دهد كه خصوصيات ژنتيكی افراد به همراه فرهنگ و عادات زندگی می توانند احتمال ابتلای افراد به بيماری آلزايمر را افزايش دهند. محققان معتقدند علی رغم اينكه از مدت ها پيش نقش تعيين كننده عوامل ژنتيكی در ابتلای افراد به بيماری آلزايمر مشخص شده است اما تحقيقات جديد نشان می دهد كه شيوه زندگی و رژيم غذايی افراد می تواند در فعال كردن اين عوامل ژنتيكی تاثير بگذارد. به گفته دكتر هاگ هاندری از مركز تحقيقات بيماری آلزايمر آمريكا، مقايسه نسبت افراد مبتلا به اين بيماری در ميان ساكنان غرب آفريقا و آمريكاييان آفريقايی تبار ساكن اينديانا پليس نشان دهنده ارتباط متقابل عادات فردی و عوامل ژنتيكی در زمينه افزايش احتمال ابتلا به آلزايمر است. وی گفت كه به رغم شباهت ژنتيكی ساكنان غرب آفريقا و آمريكاييان آفريقايی تبار ساكن اينديانا پليس، ميزان ابتلا به بيماری آلزايمر در آمريكاييان آفريقايی تبار بسيار بيشتر است و اين نشان می دهد در ميان افرادی كه از لحاظ ژنتيكی به يك ميزان مستعد ابتلا به بيماری هستند عادات فردی همچون رژيم غذايی با كلسترول بالا می تواند خطر ابتلا را افزايش دهد.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو