Persian Archive

• هر دو تکذيب کردند
• فتح خانه احزاب
• نژادپرستی در نژادپرستی
• رابطه فقر در اسرائيل و انتفاضه
• آمريکا نگران است
• سکوت روشنفکران عرب
• ماتريكس و پنتاگون
• فرمان منع باران پوتين
• قيمت سخنرانی تامی فرانكس
• فرانسوی ها معتمد آلمانی ها
• خاتمی حقايق را نگفت
• نمايندگان می خواهند «باخبر» شوند
• مخالفت مجمع، ترديد درباره خاتمی
• رخورد با عاملان سانسور
• خداحافظی با تحكيم
• برنامه های جديد جبهه دوم خرداد
• دستور بازنگری قانون اساسی
• دوم خرداد مانند 22 بهمن


محبوبه روزبه: هم ايران و هم آمريكا، هر دو تكذيب كردند كه مذاكرات ژنو درباره برقراری روابط دوجانبه سياسی تهران ـ واشنگتن بوده است. با توجه به اين كه برخی اخبار در محافل سياسی حاكی از آن است كه مذاكرات ميان ايران و آمريكا به طور متناوب ادامه خواهد داشت، می توان گفت كه تداوم اين مذاكرات هرچند هم اكنون تحت تأثير انفجارهای رياض متوقف شده است، حتی اگر درباره مسايلی خارج از تيرگی روابط دو كشور و در خصوص مسايل منطقه باشد اما سرنوشت بيش از دو دهه چالش سياسی ميان تهران و واشنگتن را رقم خواهد زد و اين مذاكرات می تواند تا حدودی در واقع گرايی نگاه های طرفين به يكديگر و همين طور مسايل منطقه موثر واقع شود. براساس اخبار رسمی اعلام شده، مقامات ايرانی و آمريكايی در ژنو پيرامون مسايل افغانستان، اوضاع عراق، گروه تروريستی رجوی و وضعيت انرژی اتمی ايران بحث و مذاكره كرده اند و از ابتدای سال جاری تاكنون، اين سومين مذاكره بوده است و پيش از آن نيز مقامات دو كشور در رابطه با مسايل افغانستان مذاكرات چند جانبه داشته اند. به نوشته نشريه يو. اس. ای. تودی «در آخرين ديدار در ژنو، تفاهم شده است كه از اين پس، مذاكرات به صورت متناوب در ايران و آمريكا دنبال شود.» به نوشته اين نشريه آمريكايی «پيرو همين مذاكرات و تفاهمات به دست آمده، آيت الله حكيم از تهران راهی بصره شد.» در همان روزهايی كه موضوع مذاكرات ژنو به سطح نشريات داخلی و خارجی كشيده شده بود، كوندوليزا رايس مشاور امنيت ملی رئيس جمهوری آمريكا، ديدار زلمای خليل زاد مشاور ويژه بوش در مسايل خاورميانه و جنوب آسيا را با نماينده ايران در ژنو مورد تاييد قرار داد اما تصريح كرد كه «اين ديدار برای گفت وگو پيرامون اوضاع افغانستان و عراق بوده و به منظور تجديد روابط سياسی انجام نشده است.»

به گفته رايس، «اين تماس مستقيما از نياز به حل بعضی مسايل عملی در رابطه با افغانستان سرچشمه گرفت و بعدا به مباحث مربوط به عراق گسترش پيدا كرد. اما به هيچ وجه به معنای آغاز روابط سياسی نيست.» كالين پاول وزير امور خارجه آمريكا ديگر مقام رسمی دولت آمريكا بود كه تاييد كرد: «ايالات متحده در زمينه مسايل اسرائيل و فلسطين، همچنين تحولات عراق با ايران مرتبط است.» به گفته وی، آمريكا راه هايی برای ارتباط با ايرانی ها دارد كه به طور مرتب از آن استفاده می شود اما به دنبال گفت و گوی مستقيم به آن صراحتی كه با سوريه انجام می شود، نيست. وی تاكيد كرد كه «مسئله روابط سياسی در حال حاضر از جانب هيچ يك از دو كشور تحت بررسی نيست.» در همين بحبوحه زمانی در حالی كه افكار عمومی با ديده تعجب به اظهارات فوق می نگريست، پاول در پيامی از طريق سايت اينترنتی فارسی زبان وزارت امور خارجه آمريكا مردم ايران را مورد خطاب قرار داد. به گفته پاول در گفت وگوهای ايران و آمريكا در ژنو موضوع برنامه های تسليحاتی ايران به خصوص در زمينه توليد سلاح های هسته ای مطرح شده و ايالات متحده از ايران خواسته است كه در سياست هايش در منطقه با توجه به تحولات استراتژيك اخير، تجديدنظر كند. با اين وجود، مقامات ايرانی تاكيد دارند كه مذاكرات ژنو با محوريت افغانستان انجام شده است. ضمن آنكه هنوز اعلام نشده كه سرپرستی هيات ايرانی طرف مذاكره با هيات آمريكايی به سرپرستی زلمای خليل زاد را چه كسی عهده دار بوده است گرچه گمانه ها متوجه يكی از معاونان سابق وزير امور خارجه ايران است. زمانی كه مذاكرات ژنو به عنوان مهم ترين خبر بين المللی مورد توجه قرار گرفته بود، سيد محمد خاتمی رئيس جمهوری ايران در لبنان به سر می برد. پوشش خبری وسيع رسانه های جهانی به مذاكرات ژنو، رئيس جمهوری ايران را بر آن داشت كه در نشست خود با خبرنگاران در بيروت، به اين موضوع بپردازد.

خاتمی درباره حقيقت گفت وگوهای ايران و آمريكا در ژنو و اين كه آيا معامله تصفيه گروهك رجوی در برابر عدم دخالت ايران در مسائل عراق صحت داشته است، ابتدا «شگفتی» خود را از طرح اين موضوع كه ايران و آمريكا در حال مذاكره هستند، ابراز كرد و گفت: «مذاكره از دو سال پيش آغاز شده و ارتباطی به برقراری روابط سياسی ميان دو كشور ندارد... هيچ مسئله تازه ای در مورد آمريكا روی نداده و آنچه در ژنو از دو سال پيش تاكنون زير نظر سازمان ملل به ويژه درباره مسايل افغانستان بوده، ادامه دارد... اختلافات ايران و آمريكا (نيز) بسيار ريشه ای است و سياست های آمريكا به گونه ای است كه توافق با آن مشكل است.» خاتمی در همين نشست، تلويحا ادعاهای اخير آمريكا عليه ايران را پاسخ داد: «كشوری كه هيچ گاه دنبال سلاح شيميايی نبوده زير فشار قرار می گيرد اما كسی كه با در اختيار داشتن صدها كلاهك اتمی و سلاح مخرب، تهديدی عليه منطقه و بشريت است، نه تنها مورد اعتراض نيست بلكه مورد تاييد نيز قرار می گيرد... درباره گروه تروريستی ايرانی در عراق نيز ما اعتراض هايی را عليه آمريكا داشتيم اما متاسفانه آمريكا پس از اشغال عراق، توافق هايی را با اين گروه تروريستی داشته اما ما اميدواريم كه آمريكا تامل و انديشه بيشتری بكند.» نگاهی به نوع مواجهه متقابل مقامات ايرانی و آمريكايی پس از آنكه مذاكرات ژنو از مطبوعات درز كرد، نشان می دهد كه گرچه مذاكرات ژنو مشخصا برای از سرگيری روابط دو جانبه تهران ـ واشنگتن نبوده است اما نمی توان منكر نقش آفرينی اين مذاكرات در زدودن غلظت تيرگی روابط دو كشور شد. در طول 24 سال كه از قطع روابط رسمی ايران و آمريكا می گذرد، همواره مطرح كردن موضوع مذاكره چه مستقيم و چه غيرمستقيم حتی در خصوص مسايل مهم منطقه با واكنش و مقابله مواجه بوده است. اما اينك با توجه به اين كه مذاكرات ايران و آمريكا در خصوص مسايل منطقه كه از سه سال گذشته آغاز شده و مقامات هر دو كشور برانجام و تداوم آن صحه گذارده اند، بسترهای مناسبی را برای طرفين فراهم كرده است كه حداقل بتوانند از اين فرصت تاريخی پيش رو برای در ميان گذاردن خواسته ها و مطالبات خود در جهت جلوگيری از بلندتر شدن ديوار بی اعتمادی ميان ايران و آمريكا استفاده كنند.


شهرام رستگار: دومين انتخابات شورای مركزی خانه احزاب چندی پيش در سالن اجتماعات وزارت كشور برگزار شد. خانه احزاب كه در حال حاضر يك تشكل صنفی پروانه دار از وزارت كشور محسوب می شود بر اساس اساسنامه ای كه به تصويب كميسيون ماده 10 قانون احزاب رسيده است بايد هر چهار سال يك بار انتخابات شورای مركزی برگزار كنند. نخستين دوره انتخابات خانه احزاب سال 78 برگزار شد كه در آن انتخابات احزاب اصلاح طلب اكثريت شورای مركزی اين تشكل را به دست آوردند اما در انتخابات اخير نتايج عكس شد و احزاب محافظه كار از مجموع 15 كرسی شورای مركزی 9 كرسی را به دست آوردند. در اين انتخابات احزابی چون جمعيت دفاع از ايثارگران انقلاب اسلامی، جامعه زينب، جمعيت مؤتلفه، حزب اعتدال و توسعه و... صاحب كرسی نمايندگی در شورای مركزی خانه احزاب شدند و نماينده جامعه اسلامی ورزشكاران يعنی حسن غفوری فرد بالاترين آرا را به خود اختصاص داده است. ناظران دو برداشت متفاوت از نتيجه اين انتخابات ارائه می كنند. برخی ناظران با تأسی به نتايج انتخابات شوراها در نهم اسفند كه به پيروزی محافظه كاران در چهار كلانشهر كشور انجاميد بر اين باورند كه انتخابات خانه احزاب نيز متأثر از نتايج انتخابات نهم اسفند است. آنان معتقدند كه فضای كنونی جامعه كه ناشی از كاهش ميل به مشاركت است خانه احزاب را كه بايد «مجمع مولدان مشاركت» توصيف شود نيز تحت تاثير قرار داده است و در واقع نتيجه اين انتخابات ناشی از عدم مشاركت فعال احزاب عضو اين خانه است. اما ناظران ديگری با تكذيب اين نظريه معتقدند كه عدم رويكرد احزاب به حزبی چون مشاركت كه در صدر علی البدل ها جای گرفته است تعابير ديگری نيز می تواند داشته باشد.

اين ناظران بر اين باورند كه احزاب مرجع اصلاح طلبان مدت ها است كه جايگاه سياسی و موقعيت اجتماعی خويش را از دست داده اند و همين موضوع باعث شده تا در انتخاباتی كه فقط نخبگان سياسی در آن حضور دارند آرای اصلاح طلبان به ويژه احزاب مرجع آنها كاهش يابد. اما برخی آگاهان سياسی نظری متفاوت از ديدگاه دو طيف ناظرانی كه نظريات آنها برشمرده شد ارائه می دهند. آنان معتقدند كه نتايج اين انتخابات را بايد از ديد ساختار خانه احزاب بررسی و تحليل كرد. به اعتقاد اين آگاهان در سال 78 كه نتايج نخستين انتخابات خانه احزاب به سود اصلاح طلبان رقم خورد تعداد احزاب اصلاح طلبی كه از وزارت كشور پروانه فعاليت دريافت كرده بودند در مقايسه با احزاب محافظه كار پررنگ تر بوده است و اگر چاشنی ميل به مشاركت در سال 78 را نيز به علل توفيق اصلاح طلبان در اين انتخابات بيفزاييم نتيجه آن دوره كاملا قابل پيش بينی بوده است. تا سال 78 كه تركيب كميسيون ماده 10 احزاب به گونه ای بود كه امكان تاسيس احزاب اصلاح طلب را دشوار كرده بود برآيند سياسی تركيب احزاب عليرغم وجود احزاب پرنفوذی از محافظه كاران نظير مؤتلفه، جامعه زينب، جامعه اسلامی مهندسين و... با اصلاح طلبان بوده است اما پس از تشكيل مجلس ششم و تغيير تركيب كميسيون ماده 10 احزاب به نفع اصلاح طلبان عليرغم آنكه انتظار می رفت احزاب اصلاح طلب ميل بيشتری برای دريافت پروانه و تاسيس نهادهای سياسی به صورت رسمی پيدا كنند گويا روند عكس شده بود و اين احزاب محافظه كار بودند كه توفيق ثبت گروه های متعدد سياسی را به صورت سراسری و منطقه ای پيدا كردند. گرچه استناد به آمار برای ارائه چنين تحليلی قدری دشوار به نظر می رسد اما نتايج انتخابات خانه احزاب مستند گويايی است كه پس از تغيير شرايط در كميسيون ماده 10 تركيب احزاب مجوز گرفته از آن كميسيون به سود محافظه كاران رقم خورده است.

اين آگاهان بر اين باورند كه دليل موضوع به تحولات سياسی كشور پس از سال 79 بازمی گردد. سالی كه با ترور سعيد حجاريان و توقيف گسترده مطبوعات و بازداشت فعالان سياسی و مطبوعاتی توأمان شد و ديگر هيچ انگيزه ای برای رجوع فعالان اصلاح طلب جهت تأسيس حزب و گروه سياسی وجود نداشت و به صورت طبيعی كليه مراجعات برای تأسيس حزب از سوی محافظه كاران سرازير شده است. به گفته اين آگاهان احزابی كه پس از سال 79 مجوز فعاليت دريافت كرده اند غالبا احزاب منطقه ای و استانی هستند و كمتر احزاب فراگير و سراسری توفيق كسب مجوز پيدا كرده اند و تركيب احزاب منطقه ای نيز غالبا با محافظه كاران بوده است. برخی احزاب مجوز گرفته را نيز نمی توان در چارچوب طيف بندی اصلاح طلب و محافظه كار تحليل كرد. اين احزاب غالبا فاقد گرايش سياسی شخصی هستند و بر اساس شرايط سياسی روز جامعه بادبان های خود را تنظيم می كنند. برخی از اين احزاب يا مشغول امورات اقتصادی با تكيه بر مجوز سياسی دريافت شده هستند و يا در منطقه خويش اهرم فشاری بر مسئولان اجرايی جهت اعمال خواسته های خود هستند. از مجموع 15 عضو منتخب شورای مركزی خانه احزاب در دوره جديد 7 حزب يعنی مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم، انجمن روزنامه نگاران زن، حزب اراده ملت، جمعيت دفاع از ايثارگران انقلاب اسلامی، انجمن اسلامی پزشكان ايران، جمعيت مؤتلفه و جامعه اسلامی ورزشكاران، كرسی های خويش را حفظ كرده اند كه سه حزب به صورت مشخص به محافظه كاران گرايش دارند و دو حزب ديگر نيز از ماهيتی متوسط برخوردارند. اما در تركيب هشت عضو جديد شورای مركزی يعنی احزابی چون حزب اعتدال و توسعه، مجمع روحانيون مبارز، حزب اسلامی كار، انجمن اسلامی مدرسين دانشگاه ها، جامعه اسلامی پژوهشگران، جامعه زينب و ديگر پنج حزب محافظه كار و سه حزب اصلاح طلب ديده می شود كه در مجموع در تركيب جديد شورای مركزی خانه احزاب 8 حزب محافظه كار و پنج حزب اصلاح طلب حضور خواهد داشت. اما برخی ناظران تركيب اين شورا را 9 به 6 به سود محافظه كاران توصيف می كنند.

بر اساس اين نظريه حزب اراده ملت و انجمن اسلامی پزشكان كه معمولا مواضع آنها فراجناحی توصيف می شود، هر كدام به يكی از طيف های اصلاح طلب و محافظه كار تعلق خواهد گرفت. اين ناظران حزب اراده ملت را جزو احزاب اصلاح طلب و انجمن اسلامی پزشكان را در حساب محافظه كاران قرار داده اند در حالی كه به باور ناظران ديگر بيشتر اصلاح طلبان نسبت به پذيرش حزب اراده ملت به صفوف خود ترديدهای جدی دارند و مواضع و عملكرد دو پهلوی اين حزب را متناقض با آرمان های اصلاحات توصيف می كنند. از سوی ديگر اين ناظران معتقدند كه عباس شيبانی گرچه به لحاظ تشكيلاتی معمولا در ميان محافظه كاران قرار دارد ولی به لحاظ فردی شخصيت محافظه كار محسوب نمی شود. از زاويه ای ديگر با نگاه به آرای نخست كانديداهای منتخب خانه احزاب می توان به موقعيت سياسی اصلاح طلبان و محافظه كاران در بدنه اين تشكل نيز پی برد. 94 رای حسن غفوری فرد نشان می دهد كه 49 عضو خانه احزاب يا به عبارتی ديگر و 49 حزب محافظه كار عضو خانه احزاب هستند كه از مجموع 107 عضو حاضر در اين انتخابات كمتر از 50 درصد تركيب خانه احزاب را در اختيار دارند. آرای سيد حسين موسوی تبريزی دبير مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم و رئيس كنونی شورای مركزی خانه احزاب نيز اگر در خوشبينانه ترين حالت سقف آرای اصلاح طلبان در اين تشكل برآورد شود 44 رای است يعنی تعداد احزاب اصلاح طلب عضو خانه احزاب عدد 44 است لذا جمع آرای احزاب اصلاح طلب و محافظه كار و تفريق آن از كل آرای ماخوذه نشان می دهد كه حداقل 14 حزب حاضر در اين انتخابات آرای خويش را نه به حساب اصلاح طلبان و نه به حساب محافظه كاران ريخته اند بنابراين آنان احزابی هستند كه مستقل از اين دو طيف عمل می كنند و شايد زمينه ايجاد فراكسيون جديدی را در خانه احزاب ايجاد كنند.

به اعتقاد اين ناظران بالا بودن آرای حزب اراده ملت و حزب اعتدال و توسعه كه از نظر نسبت قرابت به دو طيف اصلاح طلب و محافظه كار يكسان ارزيابی می شوند شايد تداعی كننده چنين زمينه ای در خانه احزاب باشد. اما پرسشی كه ذهن برخی ناظران را به خود مشغول ساخته تعداد اعضای واقعی خانه احزاب است كه می توانند از حق رای برخوردار شوند. بر اساس آخرين آمار اعلام شده از سوی وزارت كشور بيش از صد و هفتاد حزب از كميسيون ماده 10 احزاب مجوز فعاليت دريافت كرده اند اما تنها 110 حزب عضو خانه احزاب هستند. اين در حالی است كه تنها شرط عضويت در خانه احزاب داشتن پروانه فعاليت از وزارت كشور است. به راستی اين شصت و اندی حزب خود تمايل به عضويت در خانه احزاب را نداشته اند يا اصولا وجود خارجی ندارند!


ترجمه محمدعلی عسگری: ليئور، پنج سال دارد. او در شهر الخضيره متولد شده است. پدر و مادرش هيجده سال پيش به اين شهر هجرت كرده و برشناسنامه هايشان به وضوح نوشته شده كه آنها يهودی هستند. اما اين ها به درد آن كودك نمی خورد. وقتی پدرش او را برد تا در كلاس اول مدرسه ثبت نام كند، با اين امر مخالفت شد. اول بهانه آوردند كه جا برای ثبت نام او ندارند. اما پس از اصرار و پافشاری پدر، علت اصلی و واقعی توضيح داده شد: «موقعيت های اختصاص داده شده به يهوديان اتيوپيايی محدود است و بيشتر از آن نمی توانيم بپذيريم.» مرد، متوجه قضيه نمی شد. همسرش را با خود به مدرسه آورد تا با صراحت بيشتر موضوع را برای آنها توضيح دهند: «وزارت معارف برای ما يك حد معينی را مقرر كرده و از آن بيشتر نمی توانيم بپذيريم.» معلوم شد وزارتخانه مذكور سيستمی را برقرار كرده كه طبق آن تعداد يهوديان اتيوپيايی الاصل در هيچ مدرسه ای نبايد بيش از دو درصد محصلان باشند. والدين ليئور تصميم گرفتند از حق خود كوتاه نيامده و تا آخر به اين نبرد ادامه دهند. پس به دادگاه عالی اسرائيل شكايت كردند. اما در آنجا ضربه بزرگ تری در انتظارشان بود. زيرا دريافتند كه نژادپرستی در اينجا ديگر از قبيل همان حرف های مدرسه نيست بلكه يك سياست كلی و دولتی در سطح بالاست. دادگاه به صراحت والدين را با خبر ساخت كه علت عدم پذيرش ثبت نام فرزندشان (ليئور) به اين خاطر بوده است كه او به طايفه ای عقب مانده از يهوديان تعلق دارد. چون «قدرت فراگيری يهوديان اتيوپيايی الاصل پايين است»! برق پدر ليئور را گرفت هيچ كلمه مناسبی برای توصيف اين نژادپرستی پيدا نكرد. هر چند دادگاه، وزارت معارف را مجبور كرد تا به قضيه اين كودك رسيدگی كند و او را در مدرسه الخضيره ثبت نام نمايد. اما موضع رسمی دولت در مورد يهوديان فلاشه، زخمی عميق را بر جان آن دو و بر روحيه تمام يهوديان اتيوپيايی مقيم اسرائيل پديد آورد.

اين برخورد، اولين يا آخرين نوع از برخوردهای نژادپرستانه بر ضد آنها در اسرائيل نبوده و نيست. بلكه صفحه ای بود كه بر صفحات يك «كتاب سياه» افزوده می شد و بر زندگی آنها از زمانی كه به قول اسرائيلی ها از «زندگی فقيرانه و پر از بيماری خود در اتيوپی» به اصطلاح نجات يافته بودند تاكنون تاثير می گذاشت. فلاشه ها با خود تكرار می كنند: «آنها شخصيت ما را جريحه دار می كنند»! پدر ليئور می افزايد: «ما در اتيوپی در جهنم زندگی می كرديم اما زندگی ما شبيه زندگی اكثر آفريقايی ها بود. هرگز در معرض برخوردهای نژادپرستانه قرار نداشتيم و احساس تحقير و ذلت نمی كرديم. هر چه در مورد ديگران اتفاق می افتاد، در مورد ما هم اتفاق می افتاد. اما اينجا ما از مشكلاتی رنج می بريم كه علت اصلی آن به خاطر پوست سياه مان است.» رنج و مشكلات يهوديان آفريقايی به خاطر سياست های دولت اسرائيل و از سال 1985 شروع شد. آن زمان هيچ يهودی سياه پوستی در دولت عبری به سر نمی برد. حتی كسی باور نمی كرد كه يهوديان غير از نژاد سفيد هم وجود داشته باشند. اما اسرائيل احتياج به يهودی داشت. به خاطر جنگ لبنان و پيامدهای آن اوضاع خراب گشته و مهاجرت يهوديان از اتيوپی را ايجاب می كرد. پژوهشگران به خاطر افزايش روند جمعيتی زنگ خطر را به صدا در آورده بودند چون ميزان جمعيت اعراب ساكن اسرائيل (فلسطينی های 1948) روز به روز بيشتر می شد. از آن پس طی عملياتی مخفيانه موسوم به «عمليات موشيه» چهل هزار يهودی از اتيوپی به اسرائيل كوچانده شدند. دولت های اتيوپی و سودان نيز به سازمان های اطلاعاتی اسرائيل و نيروهای كوماندو و هوايی كمك كردند تا يهوديان فلاشه از اردوگاه های فقيرانه در نزديكی آديس آبابا به اراضی سودان و از آنجا به اسرائيل كوچ داده شوند.

يهوديان اتيوپيايی الاصل از اين مهاجرت به طور وصف ناپذيری خوشحال بودند. احساس می كردند اسرائيل آنها را از فقر و بدبختی و امراض نجات داده و آنها وطنی تازه برای خود پيدا كرده اند. به محض آنكه هواپيماها آنها را در «سرزمينی موعود» بر زمين نشاند بر زمين بوسه زده و سجده كردند. همه چيز بر وفق مراد آنها بود: خانه ای كوچك (كه در اسرائيل مايه ننگ حساب می شود ولی بسيار بهتر از خانه های آنها در اتيوپی بود)، سبد مواد مصرفی (اعم از مواد غذايی و بهداشتی و مصارف روزانه)، تحصيل زبان عربی و ديانت يهود. هر چه از آنها خواسته می شد بدون اعتراض می پذيرفتند و انجام می دادند. سال ها گذشت تا اين كه حقيقتی بر آنها آشكار شد. درست است كه از لحاظ معيشتی آنها زندگی بهتری نسبت به گذشته پيدا كرده اند، يعنی از جهت لباس، مسكن، غذا و خدمات بهداشتی اما در اسرائيل با مشكلات تازه ای مواجه شدند كه در گذشته برايشان سابقه نداشت. رفته رفته اظهارات نژادپرستانه را با آواز بلندتری می شنيدند. مثل آنكه «بدن هايشان بوی بد» می دهد. يا ترديد در مورد اين كه آنها ممكن است «مبتلا به ايدز» باشند. امتناع از ديدار با آنها يا برقرار كردن روابطی دوستانه با سياهان و در پی آن شنيدن دشنام هايی چون «سياه بدبو» يا «سياه عقب مانده» و غيره. يهوديان اتيوپيايی الاصل احساس كردند در جامعه اسرائيل بيگانه اند و يهودی بودن آنها هيچ سودی ندارد. بخش بزرگی از يهوديان اسرائيل به صراحت به آنها می گويند: «شما به درد نمی خوريد.» در محل های زيادی از اسكان آنها سر باز می زنند و مناطقی كه آنها ساكن بودند ترقی نكرد و حتی قيمت خانه ها ارزان تر شد. چون يهوديان سفيدپوست از آن جا مهاجرت كردند و رفتند تا در محل ها يا شهرهای ديگر ساكن شوند. بداقبالی يهوديان فلاشه زمانی آشكارتر شد كه دولت اسرائيل از جذب تعداد بيشتری از آنها سر باز زد و اجازه نداد تا اقوام و نزديكان آنها كه در اردوگاه های آديس آبابا انتظار می كشيدند به اسرائيل مهاجرت كنند. براساس آمارها، آنجا هنوز 12 هزار يهودی فلاشه انتظار می كشيدند تا هواپيمای «العال» بيايد و آنها را به اسرائيل منتقل كند. بعضی از آنها حتی هيجده سال است كه انتظار می كشند.

اوج تحقير

امروزه تعداد يهوديان اتيوپيايی الاصل ساكن اسرائيل به 87 هزار نفر می رسد. سال های اخير جز از طريق زادوولد طبيعی بر تعداد آنها هيچ افزوده نشده است. زيرا دولت به بهانه غيريهودی بودن از جذب بقيه يهوديان فلاشه امتناع كرد. اين مسئله خشم اكثر يهوديان سياه پوست را در پی داشت و آن را يك نژادپرستی آشكار و رسوا تلقی كردند. چون اكثر كسانی كه انتظار داشتند آنها را به اسرائيل منتقل كنند روابطی خويشاوندی داشتند. آنها می گفتند چطور اسرائيل می تواند يك ميليون روسی را منتقل كند كه حتی در يهودی بودن نيمی از آنها ترديد است (زيرا حدود 300 هزار نفر آنها رسما اعتراف كرده اند كه مسلمان يا مسيحی يا سكولار هستند و هنوز يهودی نشده اند) و قادر به انتقال آنان نيست؟! نتيجه گيری طبيعی آنها اين است كه اسرائيل آنها را فقط به خاطر رنگ سياه شان نمی خواهد. بعدها ديدند كه حتی نوع برخورد روحانيون يهودی با آنها متفاوت تر از برخوردشان با يهوديان روسی و يا غيره است. (بورياگال) تحقيری را كه يهوديان نسبت به فلاشه ها روا داشتند و او به چشم ديده اين گونه حكايت می كند: «فضای عجيبی بود. حدود 30 نفر در اتاق كوچكی در مقر رهبری اين شهرك (كريات گات) در جنوب جمع شده بودند.

مرد و زن هايی بين 60 تا 70 ساله. همه ازدواج كرده و فرزند و نوه هايی داشتند. با اين همه آنها را آورده بودند تا از نو مراسمی را برای ازدواج آنها ترتيب دهند. با اين بهانه كه ازدواج قبلی آنها شرعا يهودی نبوده است. بنابراين بايد از نو يك بار ديگر ازدواج می كردند و اين يك مسئله اجباری بود. چون كسی كه اين مراسم را پشت سر نمی گذاشت نمی توانست اسرائيلی شود و بايد اسرائيل را ترك و دوباره به آفريقا يا هر جای ديگری بر می گشت.» حدود 17 هزار مرد اتيوپيايی در معرض چنان تحقيرهايی قرار گرفته اند. در حالی كه هرگز چنين تحقيرهايی متوجه يهوديان روسی يا هر يهودی ديگری نمی شد كه از كشور ديگری آمده باشد. يك عضو سابق كنيست به نام (اديسو سالا) كه يكی از رهبران يهوديان اتيوپيايی الاصل ساكن اسرائيل است می گويد: «اين جنايت بزرگی است كه روحانيون يهود مرتكب می شوند. كاری زشت و عقب مانده است و تحقير و توهينی بزرگی را نسبت به يك انسان اتيوپياپی آن هم فقط به خاطر رنگ پوستش روا می دارند. آنها طوری از ما حرف می زنند كه گويی بيسواد و عقب مانده ايم. در حقيقت اين ها دولت اسرائيل را در رديف يكی از دولت های عقب مانده جهان سوم نشان می دهند.»

واكنش: انفجار

اينك پرسشی كه به ذهن متبادر می شود اين است كه يهوديان اتيوپيايی الاصل به اين گونه تحقيرها و يا برخوردهای نژادپرستانه چگونه پاسخ می دهند؟ در آغاز، برای مدت بيش از ده سال آنها سكوت كردند. با خود می گفتند: خدا اين سرنوشت را برای آنان مقرر كرده است. اما رفته رفته شروع كردند با صدای خفيف شكايت كنند. آنها می ترسند و نخستين عامل ترس آنها هم به خاطر رزق و روزيشان است. چون 40 درصد از مردان و 90 درصد از زنان آنها بيكارند و كمك های دولتی دريافت می كنند. آنها می ترسند كه اين منبع درآمد قطع شود. ولی اين كار راضی شان نمی كند و بنابراين در جست و جوی راه حلی هستند. بعضی معتقدند كه اين خشم روزی منفجر خواهد شد و آن وقت حادثه ای بی نظير را در كشور به وجود خواهد آورد. «بله، وضعيت ما مثل انباری از باروت است كه آتش در زير آن روشن كرده اند» سالا با گفتن اين حرف نسل جوان سياهان را در متن جامعه اسرائيل به ياد می آورد كه از بدو تولد احساس می كنند در اين جامعه غريب اند. وی می افزايد: «آنها احساس می كنند از ملت و دين خود رانده شده اند و همين خشم شديدی را در بين آنها پديده آورده است.» اين وضعيت پليس اسرائيل را هم نگران كرده است، چون به نظرش جوانان اتيوپيايی ساكن اسرائيل از نظر گستره جرائم خطرناك ترين بخش از جوانان محسوب می شوند. آمارهای پليس نشان می دهد كه در سال 2002 چهار هزار پرونده برای جوانان اتيوپيايی الاصل تشكيل شده است. طی هفت سال گذشته تعداد اين پرونده ها حداقل دو برابر شده است. اين از 31 درصد در مجموع جوانان در سال 1995 به 75 درصد در امسال رسيده است و اين روند همچنان افزايش دارد. دانشمندان جامعه شناس اين آمارها را براساس دو علت تحليل می كنند: يكی تنگدستی اقتصادی و ديگری احساس بيگانگی و خشم حاصل از آن. جامعه شناسان تاكيد دارند كه روزی اين خشم به انفجار خواهد رسيد. زيرا دولت نه تنها فكری برای مقابله با اين مشكل نمی كند بلكه حتی درصدد لغو بودجه هايی است كه گاه برای برطرف كردن اين شرايط تصويب می شود.

الوسط


احمد عمرابی: آيا روزی فرا می رسد كه يك انقلاب مردمی در اسرائيل بر ضد طبقه حاكمه اين كشور بر پا شده و منجر به حذف و ريشه كنی معيارهای ثابت و قديمی اسرائيل در قبال مسئله فلسطين و اشغالگری شود؟ اين پرسش را نه يك متفكر عرب چون محمد حسنين هيكل بلكه يك انديشمند اسرائيلی مطرح كرده است. يوری افنيری، نويسنده و روزنامه نگار اسرائيلی و يكی از فعالان «جنبش صلح» است كه برای ده سال عضويت در پارلمان اسرائيل (كنست) را داشت. وی پرسش خود را از خلال بررسی تغييرات فراگيری مطرح می كند كه بيش از دو و نيم سال است جامعه اسرائيل را از شروع انتفاضه فلسطين (سپتامبر 2000) تاكنون دستخوش خود قرار داده است. تغييراتی كه به نظر افنيری كاملا منفی است ولی اين معضل همچنان روند خود را طی می كند. زيرا طبقه متوسط و فقير كه اكثريت جامعه اسرائيل را تشكيل می دهد تاكنون به ماهيت رابطه ارگانيك بين مقاومت مسلحانه فلسطين و اصول ثابت امنيتی سياسی اسرائيل و ركود اقتصادی و اجتماعی حاد و رو به رشد اين كشور پی نبرده است. اكنون پرسش اين است كه: چه روزی می رسد كه ملت اسرائيل به اين رابطه پی برد؟ به قول اين متفكر اسرائيلی، جامعه يهودی از يك توهم لذتبخش خرسند است و احساس می كند «بين سياست های ما در قبال فلسطينی ها و وضعيت اقتصادی مان» اصلا رابطه ای وجود ندارد.

افنيری پس از شرح بهای سنگين اقتصادی كه اسرائيل به خاطر سياست سركوبگرانه و استقرار اشغالگری پرداخته است، يادآور می شود كه ناديده گرفتن اين بها باعث يك نتيجه گيری عجيب شده است. به همين دليل است كه فقيرترين طبقات در جامعه اسرائيل ـ يعنی اكثريتی كه تحت تاثير اين ركود اقتصادی هستند ـ در انتخابات به حزب تندروی ليكود رای می دهند. كما اينكه در انتخابات اخير به شارون رای داده و اميدوار بودند او بتواند دو هدف را برآورده سازد: يكی سركوب فلسطينی ها و انتفاضه شان و ديگری پايان دادن به بحران اقتصادی موجود در اين كشور. معنای اين عمل اين است كه اكثريت اسرائيلی ها از ادراك تناقض بين اين دو هدف عاجزند. يعنی نمی دانند كه هزينه بالای آن سياست سركوبگرانه بود كه اين بحران اقتصادی را پديد آورد.

اينك به پرسش ابتدای مقاله باز می گرديم: ملت اسرائيل چه زمانی اين تناقض را درك كرده و دست به انقلابی بر ضد طبقه حاكمه و سياست های ثابت و سركوبگرانه اش بر عليه ملت فلسطين خواهد زد؟ چه زمانی اكثريت جامعه اسرائيلی در خواهند يافت كه اين شارون و امثال او هستند كه در واقع سبب بدبختی آنها شده اند؟ افنيری می گويد نشانه های يكسری تغييرات در نگرش جامعه اسرائيل به چشم می خورد. انتقاد از سياست های راست گرايان در اسرائيل بالا گرفته و آنها را به اين امر متهم می سازند كه سياست های سركوبگرانه آنها عامل اصلی ركود اقتصادی است. ركودی كه در سطوح مختلف زندگی خانواده های اسرائيلی مشهود است. حتی دولت شارون طی ماه های اخير مجبور شد اعتراف كند تداوم مقاومت فلسطينی ها باعث كاهش كارآمدی اقتصاد ملی اسرائيل شده است. به همين خاطر اينك دولت شارون خود را در ادامه سياست صرفه جويی كه دولتش را با آن شروع كرد ناتوان احساس می كند. مقاومت مسلحانه فلسطينی ها ضربات سنگينی را بر صنعت توريسم فرود آورد كه يكی از محورهای اقتصاد اسرائيل محسوب می شود و در اثر تداوم انتفاضه، سرمايه گذاری های خارجی در اين كشور تقريبا متوقف شد.

ارتش بزرگ اسرائيل كه مسئوليت جنگ با مقاومت فلسطينی و حمايت از شهرك های يهودی را بر عهده دارد، حجم زيادی از توليد ملی اين كشور را در خود می بلعد و همين مسئله كسری فزاينده ای را در بودجه كلی كشور پديد آورده است. خلاصه اينكه: به قول افنيری، بحران اقتصادی اسرائيل با استمرار مقاومت فلسطينی ها، روز به روز پيچيده تر می شود و در آينده سطح درآمد خانواده های وابسته به طبقه متوسط و فقير باز هم كاهش خواهد يافت. از آن پس اسرائيل وارد مرحله ای از اعتصابات پی درپی خواهد شد كه راه بر يك انقلاب مردمی بر ضد اين طبقه حاكمه هموار خواهد ساخت. با استناد به اين تحليل، حال می توان پرسيد كه چرا رهبری جديد فلسطين، به سركردگی محمود عباس دست به پاكسازی مقاومت مسلحانه زده است؟ آيا اين رهبری قصد آن را دارد كه طبقه حاكم بر اسرائيل را نجات دهد؟

البيان


يكی از مهم ترين اخبار اخير ايران حول مذاكراتی می گشت كه ميان «زلمای خليل زاد» نماينده ويژه بوش در امور ايران و «محمد جواد ظريف» نماينده ايران در سازمان ملل، در ژنو برگزار شده است. در اين زمينه خليل زاد در گفت وگويی درباره اين مذاكرات و ساير مسائل موجود در ايران و آمريكا توضيح داد.

مقامات آمريكايی به سرپرستی خود شما در سال اخير سه بار با مقامات ايرانی در رابطه با مسائل افغانستان و عراق صحبت كرده اند، چه مسائلی راجع به اين دو كشور مطرح شده است.

ما در اين ملاقات ها با نماينده های ايران كه در چارچوب بحث هايی درباره افغانستان از چند وقت به اين طرف ادامه داشته و ملل متحد هم در آن رل داشته، پيشرفت اوضاع در افغانستان و عراق و مسائل ديگری كه به خصوص با فعاليت خرابكارها يا تروريست ها و به خصوص القاعده رابطه دارد با نماينده های دولت ايران صحبت كرديم.

بنا به برخی گزارش ها، موافقت كامل بين شما و مقامات ايران بر سر بعضی از اين مسائل وجود ندارد، اين مخالفت ها بر سر چيست؟

بحث ها درباره نقاط نظری و نگرانی هايی است كه آمريكا از طرف ما دارد. به مقامات ايرانی می گويد كه نگرانی های ما چيست و چه تقاضايی از آنها داريم. هدف از اين بحث ها اين است كه دولت ايران واضح و مستقيم بداند كه نگرانی های آمريكا در قسمت مسائل مربوط به افغانستان و عراق و القاعده چيست و ما چه تقاضاهايی از ايران داريم. اين ملاقات ها اين امكان را فراهم می كند كه نگرانی های خود را درباره اين موضوع ها با آنها در ميان بگذاريم.

شما رل بزرگی را در بازسازی افغانستان و عراق بازی می كنيد. در بازسازی اين دو كشور هميشه آمريكا از نفوذ ايران، به خصوص كشور عراق، برای نفوذ شيعيان ابراز نگرانی می كند. چه تصميماتی در اين مورد گرفته می شود؟

سياست آمريكا در عراق اين است كه عراق جديد يك كشور دموكراتيك، پيشرفته و كشوری باشد كه با جهان و منطقه در صلح باشد و اسلحه شيميايی و بيولوژيكی و اتمی نداشته باشد و همچنين آن طور كه گفتم، ما يك عراق دموكراتيك می خواهيم. معنايش اين است كه حقوق همه مردم چه عرب سنی و شيعه و چه كرد و اقوام ديگری كه در عراق هستند، محترم شمرده شود. نگرانی در قسمت شيعه نشين وجود ندارد. نگرانی مطرح اين است كه جلوی گروه های دموكراتيك گرفته نشود و همچنان مداخله ای از طرف كشورهای همسايه در امور عراق و در پيشرفت عراق به سوی اهدافی كه ذكر شد صورت نگيرد.

دولت آمريكا بارها در مورد فعاليت های هسته ای ايران ابراز نگرانی كرده و شديدا در انتظار گزارش 16 ژوئن سازمان بين المللی انرژی اتمی است. دقيقا فكر می كنيد كه اين گزارش چه خواهد بود و آمريكا چه انتظاری دارد؟

آمريكا در اين مورد نگرانی هايی دارد. سازمان ملل و به خصوص سازمان بين المللی انرژی اتمی، سرپرستی اتمی در كشورهای مختلف مسئوليت دارد و اين شامل ايران هم می شود كه ببينند آيا برنامه هايشان برای صلح و برق توليد كردن است؟ آيا برای اهداف غيرصلح آميز استفاده می شود يا نه. در قسمت پروگرام ايران، سوال هايی وجود دارد و اميدواری ما اين است كه اين تشكل بين المللی، از حقايق صحبت بكند و موضع گيری واضحی در اين قسمت بنمايد.

سياست آمريكا در قبال مجاهدين خلق (منافقين) چيست؟ چون اوايل جنگ نيروهای آمريكايی پايگاه آنها را در عراق بمباران كردند. يك كم بعد از آن، فرماندهان مركزی آمريكا و سازمان به توافق رسيدند كه به آنها اجازه بدهند تا سلاح های خود را نگاه دارند كه اين باعث تعجب خيلی از كارشناسان ايران و آمريكا شده بود. می توانيد توضيح دهيد كه اصولا سياست آمريكا نسبت به سازمان مزبور چيست؟

آمريكا مجاهدين خلق را يك گروه تروريست می شمارد و همان طور كه اطلاع داريد، يك تعداد زيادی از اين گروه در عراق بودند و از طرف رژيم صدام حسين طرفداری می شدند و آمريكا اسلحه آنها را گرفته است و آنها فعلا زندانی نظامی هستند. چون اين گروه از نظر آمريكا يك گروه تروريست است، رفتارش مطابق سياست عمومی آمريكا درباره چنين گروه هايی است. اما در مورد ايران بايد گفت كه موضع گيری ايران در مقابل گروه های تروريست فرق دارد با موضع گيری آمريكا و يكی از بحث هايی كه ما با ايران داشتيم، سياست برخی كشورهای عربی، سياستی است كه خطر بزرگی برای منطقه و دنيا دارد و همچنان در شرايط جديدی كه در منطقه به وجود آمده، وقت اين رسيده است كه ايران هم درباره سياست های خود توجه بكند.


ترجمه غلامرضا رضايی نصير: اخيرا دوستی گله كرده بود كه چرا رهبران روشنفكری عرب در اعتراضات توده ای مردم عليه جنگ در عراق حضوری ملموس نداشته اند. او پرسيده بود: چرا تحصيلكرده ها سكوت كرده اند؟ سوال او باعث شد زخمی كهنه در وجود من سرباز كند. من از روزهای پيش از جنگ تاكنون هيچ ننوشته ام، زيرا تنها زمانی قلم به دست می گيرم و چيزی می نويسم كه به آن باور داشته باشم، اما در مورد اين جنگ من گرفتار احساسات دوگانه خود هستم و اين سكوت مرا به ستوه آورده است. يك شب با چشمانی اشكبار از خواب پريدم. در خواب پسری عراقی را ديده بودم كه خانواده اش را در موشك باران از دست داده بود و هر دو دستش را قطع كرده بودند. تلويزيون عربستان تصوير او را در بيمارستان، در حالی كه زنی اشك های او را پاك می كرد، نشان داده بود. در خواب به درك اين واقعيت غم انگيز رسيده بودم كه اين كودك ديگر نمی تواند اشك های خود را پاك كند، زيرا دست ندارد. ساده ترين كار ممكن، يعنی پاك كردن اشك هايش، ديگر از او ساخته نيست. اين خواب برای من نوعی مكاشفه بود. به چشم من اين پسر نماينده نسل جوان عراق است.

نسلی كه هيچ كاری از او بر نمی آيد و به معنای واقعی كلمه خلع يد و خلع سلاح شده است. در ضمن اين كودك مظهر آينده ملت عرب نيز هست. ما كودكانمان را بزرگ نمی كنيم كه از آزادی عقيده و خلاقيت بهره مند گردند، يا آنها را تشويق نمی كنيم كه در عرصه علم و دانش از نسل ما پيشی بگيرند. در عوض در مورد دستاوردهای تاريخی تمدنمان داد سخن سر می دهيم. جنگ اشتهای ما را برای جمع شدن و فرياد كشيدن تيز كرده است. تقريبا در تمامی پايتخت های كشورهای عرب، مردم به خيابان ها می ريزند تا عليه جنگ اعتراض كنند و شعارهايی سر دهند كه مدت ها است در گوش ما طنين افكنده است؛ اين جنگ عليه اسلام است؛ ما بايد عليه تجاوزگران يك جبهه متحد تشكيل دهيم. اما واقعيات عراق بيش از جنگ لكه ننگ بزرگی برای كل جهان عرب بود. حاكم مستبدی كه تجسمی عينی نهايت ساديسم و ددمنشی بود كه به مدت سی سال مردمش را شكنجه می داد، گوش و زبان آنها را می بريد، مخالفان را به زندان می افكند و اعضای خانواده های آنان را شكنجه می كرد. مردم عراق به جايی رسيده بودند كه حتی از سايه خود نيز می ترسيدند. رسانه های عرب اين قضايا را مسائل داخلی عراق قلمداد می كردند و آن را پوشش نمی دادند. سپس بعد از اين همه مدت ايالات متحده، با هر آنچه انگيزه واقعی او بوده باشد، جهان را با جنگ برای «آزادسازی» عراق شگفت زده ساخت.

در قلب هر عرب احساس آسودگی از پايان رنج مردم عراق با احساس خشم و احتمالا شرم از اين كه يك قدرت غربی با انگيزه منافع سياسی و اقتصاديش به سرنگونی صدام حسين همت گماشته است، در هم آميخت. آيا اعراب ملتی هستند كه فقط می توانند در نازيدن به شكوه گذشته و در كف زدن برای رهبران، بدون توجه به اين كه چقدر به خطا می روند، گوی سبقت را از ديگران بربايند و در عين حال از دشمنان واقعی و خيالی خود شكوه و ناله سر دهند؟ آيا ما نمی توانيم به جای باليدن به دستاوردهای گذشته، به آينده بينديشيم؟ آری ما تمدن بزرگی داشته ايم، اما اكنون چنين نيست و اگر همچنان به گذشته چشم بدوزيم هرگز بار ديگر تمدنی بزرگ نخواهيم داشت. هستند فرهيختگان عرب كه به اين امر باور دارند. شايد اكنون كه واقعيات استبداد صدام در معرض تماشا گذاشته شده است، بتوانيم صدای آنها را بشنويم. تحصيلكردگان عرب، شايد بيش از هر كشور ديگری از محدوديت آزادی بيان و نداشتن نقش در امور سياسی كشورهای خود در رنجند. اما می توان گفت كه در طول اين جنگ فرهيختگان عرب خود را ناگزير ديدند كه موضعی اتخاذ نكنند. آنها بين دو واقعيت متضاد بر سر دوراهی قرار گرفته بودند: از يكسو اعلاميه های رهبری سياسی و از سوی ديگر انفجار احساسات توده معترض. فرهيختگان عرب هر دو طرف را می بينند و درك می كنند، اما در كنار كدام يك می ايستند؟ در جاهايی مثل ايالات متحده، روشنفكران می توانند با مواضع سياسی به طور مجرد برخورد كنند. اما برای ما موضوع فقط ديده ها و عقايد نيست؛ اشك و رنج مردمان در اين ميان دخيل است.

ما می دانيم كه رهبران سياسی بدون ارتش و سلاح نمی توانند به رويارويی با ابرقدرت جهان برخيزند. اما در نهايت بايد از آزاد شدن هلهله كنيم يا شرمنده باشيم كه چيزی واقعا فرسوده و فاسد در پستوی خانه خود داريم؟ چند روز پيش يكی از دوستان روشنفكر عراقی من از پاريس، جايی كه دو دهه است به همراه بسياری ديگر از مهاجران سكنی گزيده است، به من تلفن زد. وقتی به من گفت: «خوشحاليم از اين كه عراق آزاد شده است و ما می توانيم برای ديدن اقوام به آنجا برگرديم» بغض گلويم را گرفت. اين واقعيت امروز عراق است، شادمانی از بازگشت حداقل حقوق انسانی. آنچه در عراق رخ داد، نابسنده بودن تئوری ها و شعارهای ما را بر ملا كرد. اميد كه اين تغييرات چشم بندها را از روی چشمان ما و بصيرت ما بردارد تا بتوانيم ببينيم كه تا وقتی خود را از دام گذشته رها نسازيم، آينده ای نخواهيم داشت. برای ملتی كه جوانان و نوجوانانش را از توانايی تفكر و افزودن به رشد پيشرفت بشری محروم می سازد، اميدی وجود ندارد.

پی نوشت:

* نويسنده مقاله يادداشت نويس روزنامه الحيات و مشاور يك شركت بازرگانی در ظهران عربستان سعودی است.


ماتريكس و پنتاگون

در حالی كه فيلم ماتريكس دو به سرعت، بسياری از سينماهای جهان را قبضه كرده است، وزارت دفاع آمريكا (پنتاگون) تصميم دارد دستگاهی مشابه سيستمی كه در فيلم برای برقراری ارتباط با افراد از طريق كامپيوتر استفاده می شود طرح ريزی كند. اين دستگاه كه (Lifelog) نام گرفته امكان ايجاد تماس صوتی و تصويری با افراد مورد نظر پنتاگون را در هر لحظه و هر مكان تامين كرده اطلاعات مربوطه را در بانك اطلاعاتی بزرگی ذخيره خواهد كرد. به گزارش سايت خبری Krone.at و روزنامه بيلد آلمان در پروژه جديد پنتاگون شديدا از سيستم كامپيوتری فيلم ماتريكس الهام گرفته شده است. در سايه لايف لاگ پنتاگون می تواند فرد مورد نظر خود را لحظه به لحظه تعقيب كند. به نوشته روزنامه بيلد در فيلم ماتريكس نئو و دوستانش تلاش می كنند تا از قيد نفوذ كامپيوترها خارج شوند، اما به نظر می رسد آمريكا قصد دارد انسان ها را بيش از پيش دربند دستگاه هايی كه خود آنها را ساخته اند قرار دهد. در مورد زمان و چگونگی اجرای پروژه لايف لاگ اطلاعاتی كسب نشده است، اما به هر حال برخی معتقدند كه پنتاگون در نهايت اين طرح را به طريقی اجرا خواهد كرد.

فرمان منع باران پوتين

ولاديمير پوتين رئيس جمهور روسيه تمهيداتی را برای جلوگيری از بارش باران در سن پترزبورگ برای برگزاری جشن های 300 ساله تاسيس اين شهر در روسيه در نظر گرفت. به گزارش منابع خبری روسيه چندين هواپيمای حامل اكسيد نقره در دو پايگاه نظامی اين شهر آماده پرواز خواهند بود كه در صورت ابری شدن هوا پرواز كرده و ابرها را از آسمان شهر پراكنده خواهند كرد. اكنون سن پترزبورگ با سرعت تمام آماده برگزاری جشنی با شكوه می شود كه در آن هزاران ميهمان خارجی نيز حضور خواهند داشت. ساعت 33: 6 دقيقه صبح روز 31 مه ماه در مقابل خورشيد قرار گرفته و در ساعت 34: ،7 84 درصد خورشيد در پشت ماه پنهان خواهد شد. انتظار می رود در جشن 300 سالگی سن پترزبورگ با همراه شدن اين پديده طبيعی، توريست ها و ميهمانان خارجی روسيه دو روز بسيار به يادماندنی را بگذرانند. به ويژه اين كه پوتين دستور داده برای برگزاری هر چه بهتر اين جشن بارش باران احتمالی را متوقف كنند.

قيمت سخنرانی تامی فرانكس

تامی فرانكس كه به فرمانده جنگ عراق و افغانستان مشهور است برای هر سخنرانی بعد از بازنشسته شدنش 50 هزار دلار خواهد گرفت. چندی پيش شبكه سی ان ان با تكيه بر منابع خبری وزارت دفاع آمريكا خبر بازنشستگی قريب الوقوع فرانكس را اعلام كرد. اما تاريخ قطعی آن هنوز مشخص نشده است. با وجود اين طبق اخباری كه در روزنامه های آمريكايی منتشر شده فرانكس نيز در ليست مقامات بازنشسته ای قرار گرفته است كه اجرت های گزافی را برای سخنرانی هايشان دريافت می كنند. بيل كلينتون رئيس جمهور سابق آمريكا كه درصدر اين ليست قرار دارد تاكنون برای سخنرانی هايش حداكثر 350 هزار و حداقل 28 هزار دلار دريافت كرده است. جورج بوش پدر نيز 125 هزار دلار برای هر يك از معدود سخنرانی هايی كه تاكنون داشته طلب كرده است. كالين پاول نيز پس از جنگ خليج فارس 1991 و قبل از انتصاب به مقام وزارت خارجه آمريكا نيز 80 هزار دلار برای هر سخنرانی می گرفته است. به نوشته برخی روزنامه های آمريكايی فرانكس با دريافت 50 هزار دلار با وجود تجربياتی كه تاكنون داشته تا حدودی شكسته نفسی كرده است.

فرانسوی ها معتمد آلمانی ها

نتيجه يكی از نظرسنجی های اخير كه در آلمان انجام شده نشان می دهد مردم آلمان اكنون به شكلی فزاينده فرانسه را مهم ترين و قابل اعتمادترين متحد آلمان می انگارند و ايالات متحده تا حدود زيادی اهميت خود را در ذهن و ديدگاه مردم آلمان از دست داده است. اين نظرسنجی كه توسط موسسه تحقيقاتی، نظرسنجی Allenbach به سفارش روزنامه فرانكفورتر الگماينه انجام شده از گرايش 49 درصدی آلمان ها به فرانسه در قياس با توجه 17 درصدی آنان به ايالات متحده خبر می دهد. به اعتقاد مديران موسسه مذكور و همچنين روزنامه نگاران فرانكفورتر الگماينه جنگ عراق تاثيری عميق بر ذهن مردم آلمان داشته است. موسسه آلن باخ به جای آنكه نتايج نظرسنجی اخير را با نتايج به دست آمده قبل از جنگ عراق مقايسه كند، يافته های آن را با نتايج نظرسنجی ای كه در سال 1980 انجام شده بود مقايسه كرده كه روابط دو طرف به دليل تصميم كاخ سفيد برای استقرار موشك های ميان برد در آلمان به شدت بحرانی شده بود. در آن زمان 49 درصد آلمانی ها خواستار تحكيم روابط با فرانسه شده بودند و تنها 22 درصد فقط حفظ و تحكيم روابط با واشنگتن را ضروری دانسته بودند. اين اقدام در جهت كاستن از حساسيت افكار عمومی به سقوط روابط دو طرف انجام شده است.

خاتمی حقايق را نگفت

«پرويز ورجاوند» سخنگوی جبهه ملی اخيرا از اصلاح طلبان انتقاد كرده و گفته است: «در ميان اصلاح طلبان تنها افراد معدودی وجود داشتند كه با وجود آنكه در ساختار حاكميت مدتی دارای نقش های سياسی بودند اما به اين نتيجه رسيدند كه ادامه روند موجود در ساخت قدرت منافع ملی را دچار مشكل می كند و به همين سبب، واقعيت هايی را با مردم در جريان گذاشتند... [در مقابل] خاتمی با آنكه پشتوانه 20 ميليون رأی ملت ايران را با خود داشت و بايد همه چيز خود را فدای منافع ملی می كرد، هيچ گاه حقايق را با مردم ايران در جريان نگذاشت و اين موضوع خصوصا در شرايط كنونی نگران كننده است.»

نمايندگان می خواهند «باخبر» شوند

قرار است طرحی در مجلس تهيه شود كه بر اساس آن دو نفر از نمايندگان مجلس در جلسات شورای عالی امنيت ملی كه در آن راجع به سياست خارجی كشور بحث می شود شركت كنند، حضور اين نمايندگان به عنوان مطلع بوده و حق رأی ندارند. نمايندگان علت تصميم خود برای تنظيم اين طرح را نارضايتی مجلس از مسئولان وزارت امور خارجه و عدم توجه به نمايندگان در انتقال آخرين اخبار و تصميمات در خصوص سياست خارجی كشور به آنها اعلام كرده اند.

مخالفت مجمع، ترديد درباره خاتمی

يك عضو فراكسيون روحانيون مبارز در مجلس خبر داده كه اين تشكل سياسی در هفته جاری در مورد استعفا و همه پرسی تصميم می گيرد. اين در حالی است كه وی تاكيد كرده مجمع با استفاده از اين گزينه ها مخالف است. «فخرالدين صابری» دليل مخالفت روحانيون مبارز با استعفا و همه پرسی را چنين توضيح داده است: «در شرايط حاضر كه تحت تهديدات آمريكا قرار داريم بايد وحدت ملی، انديشه های امام و مصالح انقلاب رعايت شود.» اين ها مواردی است كه در بيانيه اخير خاتمی به مناسبت دوم خرداد هم آمده بود و باعث شد تا ناظران در ميزان همراهی خاتمی با موضوع استعفا تا حدی ترديد كنند.

رخورد با عاملان سانسور

رئيس كل دادگستری خوزستان در گفت وگويی با يك روزنامه صبح از امكان برخورد با نهادها و اشخاصی كه برابر آزادی مطبوعات می ايستند، سخن گفته است. آن طور كه از «اميرعباس سهراب بيگ» نقل شده، در صورتی كه اشخاص حقيقی و حقوقی، آزادی مطبوعات را محدود كنند و يا دست به سانسور بزنند در صورت طرح شكايت توسط مطبوعات، با آنها به استناد قانون مطبوعات با قاطعيت برخورد می شود.»

خداحافظی با تحكيم

از جمله مسايل قابل توجه در نشست سالانه دفتر تحكيم وحدت كه آخر هفته گذشته برگزار شد، كناره گيری «سعيد رضوی فقيه» دبير سياسی اين تشكل دانشجويی بود. او در تريبون آزاد اين نشست از عضويت خود در شورای مركزی تحكيم وحدت به عنوان «يك اشتباه» ياد كرد و با اعلام اين كه ديگر برای پست شورای مركزی نامزد نخواهد شد، مسئوليت گرفتن جوان ترها در اين تشكل را مورد تاكيد قرار داد. گفتنی است رضوی فقيه كه دانشجوی دوره دكترای فلسفه در دانشگاه تربيت مدرس است، در يك سال اخير به همراه «عبدالله مومنی» دبير تشكيلات تحكيم وحدت نقش مهمی در فعاليت های اين تشكل دانشجويی به ويژه در جريان اعتراضات به حكم اعدام آقاجری داشتند كه به بازداشت 24 ساعته آنها نيز منجر شد.

برنامه های جديد جبهه دوم خرداد

«يدالله اسلامی» دبير اجرايی شورای هماهنگی جبهه دوم خرداد خبر داده كه در جلسات اين شورا موضوعات استعفا و همه پرسی مورد بررسی قرار گرفته و به زودی نتايج آن، عملياتی می شود. وی گفته كه در سخنرانی ها و بيانيه ها، تلاش می شود تا فضای افكار عمومی برای اجرای برنامه های جديد آماده شود.

دستور بازنگری قانون اساسی

دبيركل حزب مردمسالاری در كنگره اين حزب كه جمعه گذشته برگزار شد، گفته است: «راه حل هايی كه برخی افراطيون درون اصلاح طلبان برای خروج از بن بست كنونی ارائه می دهند، اگر نگوييم وضعيت را بسيار بدتر می كند، حداقل بايد گفت صرفا با انگيزه حفظ خودشان ارائه می شود. خروج از حاكميت، استراتژی خندق، نهضت بيانيه نويسی، استعفا، مقاومت مدنی، رفراندوم تقنينی و امثال آن به نظر می رسد هيچ كدام نتيجه بخش نباشد و تنها راهكاری كه به نظر ما به طور اساسی مشكل را حل می كند، همان اصلاح قانون اساسی است.... به نظر ما، بايد همه اصلاح طلبان با يكديگر متحد و منسجم شوند و طی درخواستی از مقام رهبری صدور دستور بازنگری در قانون اساسی را درخواست كنند.»

دوم خرداد مانند 22 بهمن

«سعيد ليلاز» در يادداشتی كه به مناسبت سالروز دوم خرداد در «اعتماد» منتشر كرده از «تغيير فاز» حركت جنبش مدنی دوم خرداد خبر داده و نوشته است: «خارج شدن مردم از صحنه رقابت های سياسی بيشتر به معنای «عادی»تر شدن اوضاع و ورود كشور ما به مرزهای توسعه يافتگی است تا «بحرانی»تر شدن آن. انقلاب ها و خيزش های اجتماعی بزرگ و اصيل، معمولا بيش از دو راه برای پيمودن ندارند: اگر موفق نشوند به كودتا و استبداد ولو موقت می انجامند و اگر پيروز شوند به «استقرار» می رسند. به نظر می رسد كه درست همانند انقلاب 22 بهمن و در تداوم آن، جنبش دوم خرداد نيز در مسير پيمودن راه دوم يعنی استقرار است.»



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو