Persian Archive

• تغيير ترکيب
• مزار پنهان
• اعتراض عليه اعتراض
• القاعده هنوز زنده اند
• رنسانس احتمالی در اروپا
• ابزار ديگران
• نرمش خاتمی در برابر تحولات
• سخنگويان پولساز كاخ سفيد
• بازجويی از كوينز
• داستان دينار و دلار
• فرصت از دست رفته FBI
• سفر دوباره حقوق بشری ها
• خاتمی هم مثل بقيه
• خاتمی به شورای نگهبان نامه می نويسد
• «سلمان رشدی» و تحقيق و تفحص
• آلمان به ايران مضنون است
• رأی شكننده


حسين رضوی: «بيانيه پراكنی مد شده است». اين جمله كوتاه واكنش پرمعنای يك روزنامه مخالف اصلاحات به بيانيه ده ها تن از فعالان سياسی و فرهنگی است كه اوايل هفته گذشته منتشر شد. «بيانيه پراكنی» واژه برگزيده اين روزنامه، به صريح تر شدن اعلام مواضع طيفی از گروه های سياسی اصلاح طلب مربوط می شود كه پس از سقوط رژيم بعث در عراق، بيانيه های متعددی در اين باره صادر كرده اند كه موضوع مورد اشاره در همه آنها، ضرورت افزايش «اعتمادسازی» از طريق گشايش فضای سياسی و فرهنگی برای جلوگيری از تكرار تجربه عراق است. سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی، نهضت آزادی، جبهه مشاركت و 170 نماينده مجلس طی هفته های اخير چنين بيانيه هايی را به طور جداگانه منتشر كرده اند. اما در بيانيه اخير كه به تدريج با افزايش تعداد امضاكنندگان، اسامی نزديك به 200 چهره سياسی و فرهنگی در زير آن به چشم می خورد، اتفاقی تازه رخ داده و آن، پيوستن گروه های اصلاح طلب داخل و خارج از حاكميت به يكديگر است. اين بيانيه، توسط اعضای شورای مركزی گروه موسوم به نهضت آزادی، چندين تن از اعضای مركزيت جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب، برخی از اعضای فراكسيون اكثريت مجلس و چندين تن از فعالان ملی ـ مذهبی در كنار برخی نويسندگان، روزنامه نگاران و حقوقدانان اصلاح طلب امضا شده است. اقدامی كه تاكنون و در اين سطح، سابقه نداشت. تدوين اين بيانيه با چنين امضاهايی نشانگر نزديك شدن هرچه بيشتر چپ های سابق و اصلاح طلبان امروز حاضر در حاكميت به اپوزيسيون قانونی ـ مذهبی جمهوری اسلامی است. ائتلافی كه محافل سياسی مدت ها پيش از اين، انتظار بروز و تحقق آن را داشتند.

اما همين ائتلاف قابل انتظار، برای نيروهای مخالف اصلاحات و حتی طيف های سنتی تر جريان دوم خرداد غيرمنتظره بود. يك روز پس از انتشار بيانيه، صفحات سياسی روزنامه های منتقد اصلاحات مملو از مطالبی بود كه واكنش هايی به بيانيه و به ويژه همگرايی اصلاح طلبان درون حاكميت و اپوزيسيون قانونی را بروز می داد. دراين زمينه، روزنامه «جمهوری اسلامی» در سرمقاله روز چهارشنبه خود با عنوان «بار ديگر پياده نظام آمريكا» نوشت: «به پشت صحنه اين اسامی و عناوين كه مراجعه گردد مشخص می شود اكثر حضرات امضاكنندگان، مجرمان و متخلفانی هستند كه در نظام جمهوری اسلامی دارای محكوميت هايی به جرم اقدام عليه امنيت كشور، همدستی با براندازان، وابستگی به قدرت های استعماری، اقدامات خلاف قانون، تخلفات مطبوعاتی و. . . می باشند. درست به همين جهت است كه در اين بيانيه، عملكرد قوه قضاييه را زير سوال برده اند، خواستار لغو نظارت استصوابی شده اند، دستكاری قانون مطبوعات برای باز شدن راه تخلف آزاد از قانون را آرزو كرده اند و به بهانه تبيين اختيارات رئيس جمهور، تمايل خود را به بی خاصيت شدن قوه قضاييه با هدف باز شدن راه تخلفات بيشتر ابراز نموده اند. » در بخش انتهايی مقاله آمده بود: «به 116 نفر كه متأسفانه تعدادی از آنها كوتوله های سياسی حوزوی هستند، بشارت می دهيم كه نظام جمهوری اسلامی قدرتمندتر از آن است كه با تشرهای آمريكا و پادوهای داخلی آنها خم به ابرو بياورد. اينجا افغانستان و عراق نيست و شماها نيز اين خيال باطل را كنار بگذاريد كه بتوانيد در نقش پياده نظام آمريكا در ايران بازی كنيد. مردم ايران، مدت ها است كه شماها را مچاله كرده اند و پرونده تان را به زباله دان انداخته اند. اگر از انتخابات نهم اسفند پند می گرفتيد، با اين همه وقاحت دست به قلم نمی برديد. »

روزنامه «رسالت» نيز در ستون «نگاهی و گذری» خود بدين شكل به بيانيه نيروهای سياسی و فرهنگی اصلاح طلب واكنش نشان داد: «بيانيه پراكنی مد شده است. هر از چندی يك بيانيه به امضای عده ای بيرون می آيد تا فضای دوقطبی مصنوعی را رونقی تازه بخشد. » اين روزنامه به شكلی صريح تر از «جمهوری اسلامی» نگرانی خود از تشكيل ائتلاف جبهه مشاركت، سازمان مجاهدين انقلاب، اپوزيسيون قانونی (نهضت آزادی و ملی ـ مذهبی) و نيروهای مستقل ابراز داشت. مقاله نويس «رسالت» نوشت: «كاری به درخواست ها ندارم امضاكنندگان نامه به لحاظ سازمانی چهار گروه حزب مشاركت، مجاهدين انقلاب، نهضت آزادی و باند ملی ـ مذهبی ها را در برمی گيرد. اين اولين بار است كه اين چهار گروه در كنار هم به بهانه ای در ذيل يك نامه ظاهر می شوند.» اين روزنامه نوشته است: «معلوم نيست چرا برخی از نمايندگان مجلس و نيز دولتی ها اسم خود را در كنار اين افراد با اين عقايد گذاشته اند؟ همچنين شمار زيادی از امضاكنندگان از اعضای نهضت آزادی هستند. امام در مورد اين گروه فرمودند بدتر از منافقين می باشند، باز معلوم نيست چرا برخی حاضر شده اند امضای خود را در كنار امضای كسانی بگذارند كه بنيانگذار جمهوری اسلامی آنها را بدتر از منافقين می داند. » «كيهان» هم با نگاهی ويژه خود به موضوع نوشت: «اتحاد برخی عناصر مدعی اصلاحات در چارچوب قانون اساسی با عناصر گروهكی معتقد به «مبارزه با چارچوب های قانونی و اعتقادی نظام» در حالی به نمايش گذاشته می شود كه طی يك ماه اخير استراتژی مقامات هيأت حاكمه رژيم واشنگتن بر تلاش برای ايجاد ائتلاف براندازها عليه جمهوری اسلامی ايران معطوف شده است. »

در اين ميان، واكنش جريان روحانی حاضر در جبهه دوم خرداد يعنی مجمع روحانيون مبارز به اين اتفاق تازه، جالب توجه تر بود. «علی اكبر محتشمی پور» رئيس فراكسيون دوم خرداد و عضو شورای مركزی مجمع، اين واكنش را نمايندگی كرد. او در نطق پيش از دستور جلسه چهارشنبه پارلمان واكنشی صريح به بيانيه مشترك فعالان سياسی و فرهنگی اصلاح طلب نشان داد. او در سخنانش از اعضای نهضت آزادی و نيروهای ملی ـ مذهبی به عنوان «معدود افراد معلوم الحال كه امتحان خود را در پيشگاه مردم ايران پس داده اند» ياد كرد و به صراحتی كه حتی در مواضع جريان های مخالف اصلاحات هم كمتر می توان از آن سراغ گرفت، به رويكرد اصلاح طلبانه نيروهای ملی در پيش از انقلاب اشاره كرد و گفت: «كسانی كه تا قبل از انقلاب تنها در آرزوی به دست گرفتن چند كرسی پارلمان رژيم ديكتاتور شاه بودند، امروز مدعی تمام نظام شده اند.» سخنان محتشمی پور، آشكارا نشان می داد كه بخشی از نيروهای جبهه دوم خرداد نه تنها به دلايل تاريخی ـ سنتی امكان همگرايی با نيروهای خارج از اين جبهه را برای خود قائل نيستند، بلكه هرگونه ورود طيف هايی چون نهضت آزادی و ملی ـ مذهبی ها به معادلات سياسی موجود را نمی پذيرند. البته در اين ميان، محتشمی پور به دلايل شخصيتی خاص خود، احتمالا موضعی شديدتر نسبت به اغلب اعضای مجمع روحانيون مبارز دارد. اين روحانی چپ گرا در دولت ميرحسين موسوی هنگامی كه پست وزارت كشور را عهده دار بود، با ارسال نامه ای به بنيانگذار نظام حضرت امام(ره)، در مورد فعاليت اعضای نهضت آزادی در سطوح مديريتی و سياسی كشور استفسار نمود. پاسخ داده شده، مبنا و محور موضع گيری هايی است كه از آن پس برانگيخت و هنوز هم در اظهارنظرها نسبت به اعضای نهضت آزادی به آن استناد می شود.

با اين حال، برای ناظران سياسی روشن است كه آنچه محتشمی پور در نطق پيش از دستور مجلس گفت تنها موضع او نيست. بلكه بسياری از چهره های باسابقه جبهه دوم خرداد كه پيشكسوتان چپ اسلامی محسوب می شوند، حاضر به ائتلاف با گروه های ملی ـ مذهبی نيستند. اين در حالی است كه در ماه های اخير برخی نيروهای جوان تر جبهه دوم خرداد، نه تنها از همگرايی با ملی ـ مذهبی ها، بلكه از تشكيل «جبهه فراگير دموكراسی خواهی» با حضور نيروهای جمهوريخواه و دموكرات سخن گفته اند. چنين مواضعی، آشكارا تركيب كنونی و موجود جبهه دوم خرداد را در آستانه انتخابی ديگر قرار می دهد. اين انتخاب، ميان ائتلاف سنتی گروه های چپ و ميانه در قالب جبهه دوم خرداد و يا ائتلاف تازه ميان گروه های دارای اختلافات تاريخی اما واجد اشتراك نظر در مورد دستيابی به دموكراسی خواهد بود. روشن است كه چنين انتخابی تا چه حد دشوار است. انتخاب كنندگان دو دسته اند. طيف های ليبرال و نوگراتر جبهه دوم خرداد دسته نخست را تشكيل می دهند. آنها در شرايط تازه بايد ميان همراهی با طيف سنتی و سود بردن از رايزنی ها و لابی ها و تا اندازه ای موثر آنها در ساخت قدرت با گسترش دامنه حركت خود به سوی نيروهای جمهوريخواه و طرفدار دموكراسی و دارای نفوذ در ميان نيروهای اجتماعی دست به انتخاب بزنند. دومين دسته انتخابگر، جريان سنتی حاضر در جبهه دوم خرداد است. آنان انتخابی سخت را ميان جدا شدن از گروه های جوان تر دوم خرداد و كاسته شدن بيشتر از پايگاه اجتماعی خود در ميان طبقه متوسط و تحول خواه جامعه با قرار گرفتن جدی تر در مقابل جناح راست پيش رو دارند. اين انتخاب های دشوار، هيچ يك بی هزينه نخواهد بود. اگر گروه های عضو جبهه دوم خرداد برای احيای آرای از دست رفته و هواداران گسسته خود، قصد حركتی صريح تر و بنيادی تر را داشته باشند، ناچار بايد به نيروهايی بپيوندند كه همچنان در عرصه اجتماعی و نزد گروه های مرجع، پايگاه و جايگاهی دارند. از سوی ديگر، حفظ وضعيت كنونی حاصلی جز از دست رفتن پايگاه های ضعيف شده كنونی و تكرار شكست هايی چون نهم اسفند را برای اين جريان سياسی نخواهد داشت.

اين در حالی است كه ناظران مستقل معتقدند كه گروه های دوم خردادی و حتی جريان ملی ـ مذهبی برای پيشبرد عرصه سياسی به سوی تحولات دموكراتيك نيازمند برنامه ها و طرح مطالباتی سودمندتر از آنچه كه در بيانيه اخير مطرح شد، هستند. در اين بيانيه فهرستی از خواست ها شامل «لغو نظارت استصوابی شورای نگهبان، رفع مانع تصويب لوايح مربوط به اصلاح قانون انتخابات، اصلاح قانون مطبوعات، تعريف جرم سياسی، منع شكنجه، تشكيل هيأت منصفه و تبيين اختيارات رئيس جمهور» مطرح شده است. اغلب اين خواست ها در واقع همان شعارها و برنامه هايی است كه كانديداهای جريان اصلاح طلب در انتخابات مجلس ششم شعار تحقق آن را می دادند اما نتوانسته اند اين هدف را جامه عمل بپوشانند. در واقع، همين تكراری بودن مطالبات و نيز تجربه شش ساله جريان اصلاح طلبی كه ناكام ماندن چنين راهكارهايی را نشان داده است، باعث شده تا طيف هايی از اپوزيسيون خارج كشور به انتقاد از بيانيه اخير بپردازند. در يكی از اين نقدها آمده است: «چيده شدن نام هايی كه تا چندی پيش دو راه موازی اما جدا از يكديگر را می پيمودند، اين بار در كنار هم، اما نه با سخن تازه ای همراه شده است و نه سياست جديدی آفريده است. خواست های اعلام شده در بيانيه اخير... همانی است كه در سال های گذشته، جنبش دوم خرداد گاه با شدت و گاه با سستی آنها را دنبال می كرده است و در هيچ موردی از آنها نيز به موفقيتی دست نيافته است. » اما اين «موضوع غيرتكراری» چيست؟ يك منبع آگاه در اين باره به خبرنگار «همشهری» می گويد: «مشكلات موجود در مسير تحولات در ايران، نيازمند گفت وگوهايی صريح تر و در سطحی عالی تر است كه اين روزها، حركت هايی در اين جهت در محافل دوم خرداد و مجلس در جريان است.» تحولات سياسی ايران كه پس از انتخابات شوراها و سقوط حكومت صدام در عراق، سرعتی دوباره يافته است، به تدريج به نقطه تعيين كننده ای نزديك می شود و صف آرايی هايی را شكل می دهد كه در آن «برادران سياسی» نيز ممكن است به خاطر مصالح تازه، در آرايش جديدی نسبت به هم قرار گيرند...


ترجمه محمدعلی عسگری: هر بار كه می آيی تا از وحشت جرايمی كه رژيم صدام حسين مرتكب شد نفسی تازه كرده و آرامشی به دست آوری، خبر افشای يك جنايت ديگر چون سيلی تندی تو را در وحشت و هراس تازه ای فرو می برد. به اين ترتيب از دالانی به يك دالان ديگر و از سردابی به سردابی ديگر می روی. با چشمانی كه از حدقه در آمده گويی فيلمی ترسناك و طولانی را ـ به درازنای چهل سال ـ به تماشا نشسته ای. صدها هزار قرباني؛ زن، مرد، كودك؛ مهندسان، پزشكان، كارگران، دانش آموزان و روحانيون. از شمال عراق گرفته تا جنوب اين كشور. به خصوص در مناطق ميانی اين كشور كه شاهد ابدی فجيع ترين جنايت ها و جرم ها بوده است.

جنايت در تاريكی

آن روز دردی منفجر شد و در اشك ها طلوع كرد تا اين شهر و ساكنانش، حتی تمام ساكنان عراق را در توفانی از حزن و اندوه غرق سازد. خبر مربوط به كشف يكی از گورهای دسته جمعی بود كه صدها دختر و پسر جوان را در برداشت. كسانی كه رژيم فاشيستی صدام آنها را كشته و در تاريكی اجسادشان را در اين گورهای دسته جمعی دفن كرده بود. گورهايی كه اينك بر چهره تاريخ فرياد می زند و اذعان می كند كه در روی اين كره خاكی و در ارتكاب جنايات وحشيانه هيچ كس به پای صدام نمی رسيد. ابر اندوه با خبرهای مربوط به اين فاجعه فرو می بارد و آدمی را در حيرت فرو می برد. هيچ مرد و زن و بچه ای نيست كه امروز از اين فاجعه حرف نزند. هر كس با مشاهده اين گورهای دسته جمعی شهادت خواهد داد كه واقعا صدام قصد كرده بود با كشتن تمام عراقی ها بدون هيچ مانع اخلاقی يا انسانی بر اجساد پاره پاره آنها برقصد. چه كسی بود كه مرا به اين گورها هدايت كرد؟ خبرها در همه جا پخش بود. گفته می شد در نزديكی آسياب های كنار جاده نجف به كربلاست. به آنجا رفتم ولی چيزی پيدا نكردم. گفته شد نزديك منطقه (الشو ملی) در شمال نجف است. آنجا هم پيدا نكردم. برای لحظه ای تصور كردم ممكن است شايعه بوده باشد. پس از مدتی انديشه، گفتم بهتر است به داخل شهر بروم شايد آنجا كسی را پيدا كنم كه مرا مطمئن ساخته و ترديدم را به يقين تبديل كند. در راه نجف به كوفه، چشمانم به ساختمانی افتاد كه بر روی تابلوی آن نوشته شده بود «مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق». به افرادی كه در كنار درب اصلی ايستاده بودند سلام كردم و ماموريتم را به عنوان خبرنگار القبس برايشان توضيح دادم. يكی از آنها به شتاب رفت تا مسئولين مربوطه را خبر كند. اجازه ورود دادند. مردی نجفی بود كه لباسی عربی پوشيده بود. او را می شناختم، حاج اسعد ابوكل بود. از من به گرمی استقبال كرد، بعدا معلوم شد كه مدير روابط عمومی مجلس اعلاست.

جنايت چگونه اتفاق افتاد

فورا از او پرسيدم آيا موضوع گورهای دسته جمعی درست است؟ پاسخ داد: «بله، اگر عجله نكنی خودم تو را راهنمايی می كنم، چون من اولين كسی بودم كه از اين مصيبت مطلع شدم.» ابتدا بايد يادآوری كنم كه دو نفر هستند كه يكی از آنها خود را علی رحم معرفی می كند. ديگری به خاطر ترسی كه هميشه از رژيم در گور شده صدام دارد، نام خود را نمی گويد. آنها مزرعه سيب زمينی دارند. سال ها پيش برای من تعريف می كردند ماشين های بزرگی را ديده اند كه افرادی زنده را با خود آورده بود. سربازان آنها را پياده و سپس به طرف آنها شليك كردند. بعد آنها را به طور دسته جمعی در نزديكی مزارع منطقه (الكفل) در نزديكی نجف دفن كردند.

اهالی نجف سال ها بود از وجود گورهای جمعی در شهرشان حرف می زدند. تا اينكه رژيم صدام سقوط كرد. اين دو نفر پيش من آمدند تا بر وجود چنين گورهايی تاكيد كنند. من با آنها به طرف آن مزارع رفته و شروع به حفر كرديم. روز اول بقايای بيست و پنج نفر را پيدا كرديم كه با لباس، پس از شليك گلوله در سرشان، آنها را دفن كرده بودند. دست های همه از پشت بسته شده كه ظاهرا از استان های مختلف عراق بودند. ما آنها را از طريق بعضی نشانه هايی كه داشتند شناسايی كرديم. مثل جنسيت، كيف های شخصی و غيره. ما خودمان آنها را كفن كرديم و تمام مداركی را كه همراه داشتند در گوشه كفن هايشان گذاشتيم. سپس بعد از شماره گذاری برای هر يك، آنها را دفن كرديم تا خانواده هايشان بتوانند آنها را شناسايی كنند. بعد دوباره برگشتيم به حفاری تا تعداد بيشتری از اين قربانيان را پيدا كنيم. اجساد نه نفر ديگر را پيدا كرديم و اميدوار بوديم كه عصر بقيه جاها را جست وجو كنيم. در اين فاصله مردی وارد شد كه خسته، به نظر می رسيد. سر و صورتش خاك آلود بود. او به حاج اسعد خبر داد كه اجساد تعدادی را كه در آن گورها پيدا كرده آورده است. پس اشاره كرد كه آنها را كفن كرده و با وانت به حياط دفتر مجلس اعلا آورده است. فورا پريدم تا اين صحنه دهشتناك را شاهد باشم. اجسادی كفن پوش كنار هم در وانت چيده شده بودند. اسامی بعضی از آنها برای شناسايی بر كفن ها نوشته شده بود. نام بعضی ها را يادم مانده است: 1ـ طالب جاسم محمد، نام مادر نجيبه موسی از استان بصره، 2ـ محمد سالم ساهی الفرحان، نام همسر ناديه حسن رمضان، نام مادر صفيه سوادی، بصره، محله الرباط بزرگ.

فاجعه ای بزرگ تر

بايد بر اين ترسی كه مرا فرا گرفته بود مسلط می شدم و به اين مسير سراسر فاجعه ادامه می دادم. از حاج اسعد خواستم فردی را به همراه من برای ديدن آن گورها بفرستد. او گوركنی را صدا كرد تا مرا همراهی كند. نامش عباس بلاش بود. برخلاف تصوری كه درباره آنها می رود بسيار خونسرد بود. شايد از من مزد بيشتری می خواست. به او فهماندم كه حاضرم مزد بيشتری به او بدهم مشروط بر آنكه تعداد بيشتری از جرايم صدام در حق عراقی ها را نشانم دهد. پذيرفت و به طرف گوری در شمال نجف راه افتاديم كه موسوم به قبرستان جديد شده است. هنوز به آنجا نرسيده بوديم كه ديدم تعدادی از گوركن ها مشغول كفن پيچ كردن اجسادی هستند و آنها را بر زمين دراز كرده اند تا يكی پس از ديگری دفن شوند. برای هر يك قبری آماده شده بود. سپس گوركن همراهم از من خواست تا به بيابانی در حاشيه تعدادی از منازل بروم كه چند توده خاك كوچك در اطراف آن به چشم می خورد. بعد فهميدم كه اين خاك ها نشانگر قبرهای تازه ای بود كه چند ساعت پيش صاحبانش را در همان گورهای دسته جمعی شناسايی كرده بودند. گوركن ها، بعد خواهند آمد تا اين توده های خاك را به سيمان تبديل كرده و بر روی هر يك اسم قربانيان را حك كنند.

احساس عجز و ناتوانی داشت نفسم را بند می آورد. آرزو می كردم ای كاش قلبم را هرگز به ميهمانی اين اندوه گسترده نياورده بودم. در چنين حالتی، از گوركن همراهم پرسيدم: ديگر چه رفيق؟! مرا در اين سفر كه گويی در آن قلب بر لبه خنجر كشيده می شود به كجا خواهی برد؟ پاسخ داد: تو را به جايی می برم كه هرگز فكرش را نمی كردی. من قبر آيت الله العظمی سيدمحمدباقر صدر را به تو نشان می دهم. باورم نمی شد. آهسته گفتم: «مجنون شده ای؟ تو از كجا می دانی، عراقی ها تا همين چند روز پيش در كربلا جمع شده و فرياد می زدند: ای وای ای وای صدر كجاست... قبر او را هم از ما پنهان كردند.» من تنها از چند هفته پيش بود كه فهميدم سرنوشت محمدباقر صدر اوج فاجعه ای را نشان می دهد كه بر سر شيعيان عراق در طول رژيم صدام آمده است. اين مرجع در سال 1980 ميلادی پس از دستگيری به همراه خواهرش بنت الهدی اعدام شد. می گويند صدام خودش اين مرجع دينی را كشت. همچنين گفته می شود معاونش عزت الدوری اين ماموريت پست را انجام داد. روايت سوم می گويد صدام شخصا تير خلاص را در حضور الدوری بر او زد.

همچنين گفته می شود صدام دستور داد ريش او را بسوزانند و چشمانش را از كاسه در آورند. سپس پيش از شليك تير، ميخی را در سر او فرو كردند. در بين مردم اين طور شايع بود كه هيچ اثری از پيكر امام صدر نيست و قبری هم ندارد. همه اينها در ذهنم مرور می شد و در عين حال حرف گوركن هم بود. او با اصرار تاكيد داشت كه: به زودی خواهی فهميد! چند دقيقه بعد به جايی رسيديم كه برای خاك كردن جسد صدر آماده كرده بودند. پيكر او را از جای ديگری آورده بودند كه به نظر بعضی تحت نظارت نيروهای امنيتی صدام در بين قبوری دفن شده بود. يعنی جايی نزديك به دفتر اطلاعات گورستان وادی السلام در كنار ورودی غربی. از يكی از كسانی كه جسد او را از قبر قديم ـ پس از سقوط صدام ـ در آورده بودند پرسيدم چيزی هم پيدا كرديد كه وابسته به صدر باشد، پاسخ داد بله. و در توضيح آن گفت: «انگشتر او را پيدا كرديم كه در انگشت كوچك دست راست می كرد و بر روی آن به خاطر تيمن به رسول خدا(ص) نام «محمد» حك شده بود.» پرسيدم: آيا می توانم آن را ببينم؟ گفت: هرگز. چون آنها را نگه داشته ايم تا پسرش آقای جعفر صدر از شهر قم بيايد و آنها را تحويل بگيرد. پرسيدم: چه طور جسد او را پيدا كرديد، چون همه می گفتند هر چه تلاش كرده اند بی فايده بوده است؟ اين سوال را از گوركن همراهم پرسيدم. گفت: داستانی دارد كه بايد برايت تعريف كنم. پرسيدم: آيا واقعا داستانش را می دانی ؟ پاسخ داد: آری، چون برادر بزرگ ترم او را يك روز پس از كشته شدنش دفن كرده بود. هم او بود كه جای قبر را به ديگران نشان داد. از او خواستم داستان را مفصل برايم تعريف كند.

«آوريل سال 1981 بود كه ساعت يازده و نيم شب در خانه ما را زدند. جبار سعد حميد مامور امنيتی و فاضل صاحی فرز علی بودند. آن دو از برادرم خواستند با آنها به گورستان قديمی برود چون جنازه ای دارند كه می خواهند آن را دفن كنند. وقتی به آنجا رسيدند از او پرسيدند اين جنازه را می شناسد؟ گفته بود: «بله، او محمدباقر صدر است.» ماموران گفته بودند: «ما ماموران امنيتی هستيم و اين موضوع را به هيچ كس نمی گوييم. پس اگر اين موضوع افشا شد فقط تو مسئول آن هستی و تو خبر داده ای. برای همين بايد اين تعهدنامه را امضا كنی كه اگر ما خبر دفن او را بشنويم تو را اعدام كنيم.» برادرم چاره ای جز امضای آن تعهدنامه نداشت و در طول دوران حكومت صدام جرات افشای اين مسئله را پيدا نكرد. حتی از اين ترس داشت كه يكی از ماموران موضوع را افشا كند و مسئوليت را به گردن او بيندازند. مسئول امنيتی شهر نجف طی اين چند سال، هر شش ماه يك بار از برادرم می خواست تا بيايد و مجددا تعهدنامه را امضا كند. سال ،1986 دوران جنگ عراق و ايران، برادرم به خدمت احتياط فرا خوانده شد. می ترسيد كه در جنگ كشته شود و قبر صدر مجهول بماند. برای همين پيش دو نفر ديگر رفته و به آنها خبر داده بود. برای اطمينان، آنها را برده بود حرم امام علی(ع) تا قسم بخورند كه اين راز را به هيچ كس نخواهند گفت. پس از قسم خوردن، شبانه آنها را برده و نشان شان داده بود. او گفته بود كه انگشتر صدر را از انگشت كوچك دست راستش درآورده و در كفن پيچيده است تا علامتی باشد برای جنازه و قبر او. سال ،1991 در دوران قيام شيعيان بر ضد رژيم در گور شده صدام، ماموران امنيتی برادرم را از منطقه (خان المخضر) در نجف گرفته و با خود برای تحقيق و بازپرسی بردند تا مبادا به كسی گفته باشد كه قبر صدر كجاست. او موضوع را رد كرده و پس از بازجويی و انواع شكنجه او را آزاد كردند.»

عباس بلاش ـ گوركن همراهم ـ گفت: «برادرم مجبور بود اين حقيقت تلخ را مخفی نگه دارد.» وی اضافه كرد: اما پس از آن قيام ديگر نمی توانست اين راز را به تنهايی حمل كند. بنابراين قرار گذاشتيم موضوع را به اطلاع تعدادی از ياران نزديك صدر برسانيم. حتی ما به طور عمدی، يك شب در تاريكی جسد او درآورده و چند متر آن طرف تر خاك كرديم. حدس ما درست بود. چون ماموران امنيتی پس از تسلط دوباره رژيم صدام به شهر آمدند و جای اول قبر را ويران كردند. فكر می كردند كه جسد او در آنجاست. موضوع همين طور مخفی بود تا زمان نجات از رژيم صدام فرا رسيد. برادرم رفت و اين راز را با تمام جزئياتش افشا كرد. رازی كه سال ها آن را در سينه نگه داشته بود. چند نفر از دوستانش دوباره جنازه را در آورده و كفن كردند و بعد در اين جای تازه دفن كردند كه مزار اوست.» اندوه و غم بيابان های اطراف نجف را به مويه در می آورد تا در ميان آن شن های جنايت پوش، چهره صدام و باند جنايتكار او را جست وجو كند.

منبع: القبس


پروين امامی: نحوه اعتراض بی سابقه دانشجويان بسيجی در اشغال دفتر رئيس دانشگاه و ممنوع الخروج كردن وی از محل كار خود، 28 نماينده مجلس را بر آن داشت تا وزير دفاع را برای پاسخگويی به عملكرد زيرمجموعه تحت مديريت خويش (سازمان بسيج دانشجويی) به مجلس فرا خوانند. حادثه ای كه روز شنبه بيست و هفتم ارديبهشت در ساختمان مركزی دانشگاه علامه طباطبايی واقع در خيابان كريمخان زند رخ داد، اگر چه از منظر بسياری عابران و رهگذران اين خيابان پوشيده ماند، اما به سرعت به يكی از مهيج ترين اخبار رسانه های داخلی و سايت های اينترنتی تبديل شد: چند دانشجوی معترض با اشغال اتاق رئيس دانشگاه، ضمن تحصن، وی را از محل كار خود ممنوع الخروج كردند و هر نوع ورود و خروج به ساختمان مركزی دانشگاه علامه را تحت كنترل خود گرفتند.

انگيزه اين اقدام دانشجويان معترض ظاهرا انتشار يك خبر ساده بود: هيأت نظارت دانشگاه علامه طباطبايی با برگزاری نشست ماقبل سالانه دفتر تحكيم وحدت (طيف علامه) برای روزهای اول و دوم خرداد در اين دانشگاه موافقت كرده است. موافقت هيأت نظارت (شامل رئيس دانشگاه، مسئول نهاد نمايندگی ولی فقيه در دانشگاه ها و نماينده آموزش عالی) اگر از سويی انبساط خاطر فعالان دفتر تحكيم و انجمن اسلامی علامه را به همراه داشت، از سوی ديگر به برآشفتن گروهی ديگر از دانشجويان دانشگاه علامه منتهی شد. نجفقلی حبيبی (رئيس دانشگاه) كه خود در طول دوران پرفراز و نشيب رياست بر دانشكده های مختلف تهران، بارها شاهد بروز واكنش های متعصبانه و معترضانه در قالب های مختلف دانشجويی بوده، خود در اين باره می گويد: «به دنبال درخواست انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه علامه برای برگزاری نشست انتخابات دفتر تحكيم (شاخه علامه)، هيأت نظارت در دانشگاه پس از بحث و بررسی با شرايطی، موافق برگزاری نشست شد.» «شرايط» مورد اشاره حبيبی كه به تصريح وی اعضای دفتر تحكيم ملزم به رعايت دقيق آن شده بودند «عدم اهانت به افراد و نهادها، رعايت انضباط، اتخاذ مواضعی كه پيش و پس از نشست بر فضای سياسی نشست اثر نگذارد» و از همه مهم تر «جداسازی موضوع انتخابات شورای مركزی تحكيم به عنوان يك دستور نشست از برگزاری جلسه تشكيل جبهه فراگير دموكراسی خواهی» بود.

قائل شدن واپسين شرط از سوی هيأت نظارت برای اعضای تحكيم، مسبوق به رويكرد پيشين تحكيم در اعلام تمايل برای برگزاری نشستی با عنوان فوق بود. انگيزه برگزاری نشستی با اين مضمون (تشكيل جبهه فراگير دموكراسی خواهی) به پروسه جمع بندی تحكيم مبنی بر ضرورت دوری جنبش دانشجويی از ساخت قدرت سياسی در يك ساله اخير باز می گشت. بسياری از اعضا و هواداران تحكيم (طيف علامه) با مروری بر تبعات و پيامدهای تعامل دانشگاه با كنش گران و فعالان سياسی به اين باور رسيده بودند كه حضور جنبش دانشجويی - به عنوان پديده ای آرمانخواه و ترقی جو - در جبهه ای كه نگاه معطوف به قدرت حكومتی دارد، اين جنبش را از مولفه های ماهوی خود تهی می نمايد. اين باور در واقع محصول برگزاری نشست های متعدد دفتر تحكيم وحدت در فاصله زمانی اوايل سال 1381 تا زمستان همان سال بود كه جرقه های آن ابتدا از نشست اعضای تحكيم در دانشگاه شهركرد در تاريخ 28 و 29 تير ماه 81 شعله گرفت. در آن نشست كه تحت عنوان «تجليل از روحانيت مستقل و روشنفكری دينی» برگزار شد، برای نخستين بار به گونه ای جدی بحث جدايی جنبش دانشجويی از اركان قدرت سياسی با - زيرمجموعه جبهه دوم خرداد - مطرح شد.

اگر نشست شهركرد سرآغاز پيدايش مقوله فاصله گيری جنبش دانشجويی از ساخت قدرت سياسی بود، نقطه اوج و تكامل آن در نشست اين تشكل در دانشگاه الزهرا در روزهای نهم و دهم اسفند ماه 81 به منصه ظهور رسيد. در اين نشست دانشجويان برگزاركننده مراسم - كه كوشيده بودند با عدم دعوت رسمی از چهره ها و صاحب منصبان سياسی حكومتی، بحث تئوريك دوری از قدرت را به جلوه عملی بگذارند (در اين مراسم از چهره های حكومتی صرفا دو تن از نمايندگان جنبش دانشجويی در مجلس، سيد علی اكبر موسوی خويينی و ميثم سعيدی برای ارائه گزارش عملكرد نمايندگان جنبش در مجلس حضور يافته بودند)، در پی آن برآمدند با نقد همه جانبه مقوله دوری از قدرت، آلترناتيوی برای اين مقوله بيابند. نتيجه تلاش تئوريسين ها و مدافعان اين نظريه (دوری از قدرت)، ايده ای بود به نام «تشكيل جبهه فراگير دموكراسی». دانشجويان جوان دموكراسی خواه البته خود به اين نكته واقف بودند كه بنيه وقامت دفتر تحكيم به اقتضای شان و جايگاه دانشجويی آن، سزاوار پوشيدن شولای تشكيل جبهه مذكور نيست، از همين روی اعضا و هواداران دفتر بر آن آمدند كه با دعوت و فراخوان عمومی از صاحب نظران سياسی، اساتيد دانشگاه، فعالان حزبی و مجموعه كسانی كه قادرند نگاهی دموكراتيك به اين مبحث داشته باشند، باب بحث پيرامون دموكراسی خواهی و ابعاد آن را بگشايند.

البته از خاطر نبايد برد كه رشد بطئی ايده دموكراسی خواهی در فاصله زمانی نشست های دانشگاه شهركرد تا الزهرا، از پشتوانه رايزنی ها و تبادل افكاری برخوردار بود كه دانشجويان مدافع اين ايده، پيش از آن در نشست های دانشگاه اهواز در فروردين 81 (تحت عنوان بهار جنبش دانشجويی) و دانشگاه اراك در ارديبهشت همان سال (تحت عنوان تكريم خيزش ملی دوم خرداد) آن را آزموده بودند. شايد اگر نشستی كه بنا بود در آبان 81 در دانشگاه شهيد عباسپور برگزار شود - و به دليل وجود اختلاف نظرهايی ميان برخی اعضای شورای مركزی طيف علامه به تعويق افتاد - بر پا شده بود، بيانيه ای كه در خاتمه نشست الزهرا صادر شد، پيش از شانزدهم آذر (روز دانشجو) صادر می شد، اما عدم برگزاری نشست دانشگاه عباسپور و بروز برخی رخدادهای سياسی و همزمان با روز دانشجو و روزهای پس از آن در برخی دانشگاه های تهران و ساير شهرهای بزرگ، عملا اين فرصت را در اختيار نشست دانشگاه الزهرا داد كه پذيرای صدور بيانيه ای در دعوت همگان برای تشكيل جبهه فراگير دموكراسی شود. تشكيل اين جبهه اما همچنان در مرحله يك تئوری دانشجويی باقی ماند - دست كم تا لحظه حاضر - چرا كه در روزها و هفته های پس از نشست الزهرا، با اين كه علی القاعده دفتر تحكيم به لحاظ اساسنامه ای می بايد همه ماهه نشست های درون تشكيلاتی خود را برگزار می كرد، عملا فرصتی برای برپايی هيچ نوع نشستی برای طيف علامه فراهم نيامد، زيرا درخواست و انتظار كشيدن برای صدور مجوز برای هر نشست، چنان فرآيند طولانی و كسالت آوری را طی می كرد كه اساسا پس از نشست الزهرا، همه برنامه های طيف علامه (حتی انجام انتخابات تشكيلاتی درون گروهی و تعيين اعضای جديد شورای مركزی) به موازات تشكيل نشست جبهه دموكراسی خواهی به تعويق افتاد.

اين طلسم سرانجام به گونه ای ناكامل در روز شنبه بيست و هفتم ارديبهشت شكست و اعلام رسمی خبر موافقت هيأت نظارت دانشگاه علامه با برپايی نشست طيف علامه در اين دانشگاه، گروهی از اعضای بسيج دانشجويی را در قالب معترض، روانه اتاق رئيس دانشگاه كرد تا آنها ضمن ايجاد ممانعت برای خروج نجفقلی حبيبی (رئيس دانشگاه) از محل كار خود، اقدام به تحصن در دفتر كار وی نمايند. حبيبی خود در اين باره می گويد: «در جريان اين تحصن، سعی كردم فضا را تلطيف كنم، حتی آنها عكس گرفتند. بعد همان عكس را كه خودشان خواسته بودند يادگاری بگيرند، بزرگ كردند و معلوم شد به اينها گفته شده كه چرا رئيس دانشگاه را بازداشت كرديد؛ چرا كه در زير عكس نوشته بودند «عجب بازداشتگاهی» يعنی مثلا عكس نشان می دهد بازداشت نبوده است. » ماجرا اما بدين جا خاتمه نيافت و رايزنی های شباهنگام و فشرده فعالان دانشجويی با دو تن از نمايندگان مجلس (موسوی خويينی و حقيقت جو) و نيز انجام اقداماتی از سوی برخی مسئولين دانشگاه و مقامات كشوری در راستای متقاعد كردن دانشجويان معترض به غيرقانونی بودن تجمع شان، سرانجام معترضان را ناگزير ساخت تا در ساعت يك بامداد يكشنبه بيست و هشتم ارديبهشت به وی اجازه خروج از دانشگاه دهند و بيست و هشت تن از نمايندگان مجلس را بر آن دارند تا در جلسه علنی روز سه شنبه سی ام ارديبهشت ضمن اعلام تذكر به وزير دفاع، وی را برای پاسخگويی به عملكرد زيرمجموعه تحت مديريت خويش (سازمان بسيج دانشجويی) به مجلس فرا خوانند. به هر روی اگر چه دستاورد اقدام شتابزده دانشجويان معترض به نتيجه ای معكوس برای همانان بدل گشت و هيأت نظارت بر موافقت مجدد خود نسبت به برگزاری مراسم دانشجويان انجمن اسلامی علامه تاكيد كرد اما دست كم اين آموزه را هم بار ديگر پيش روی اين معترضان جوان قرار داد كه هيچ آرمانی در جهان وجود ندارد كه ناگزير نباشد از معبر «واقعيت» بگذرد و «واقعيت» امروزين جامعه ما، نياز به بررسی و واكاوی بينش های اصلاح طلبانه است و تكيه بر اين نقادی، كمترين حقوق همتايان دانشجويان معترض، در ديگر تشكل های دانشجويی است.


كمتر از يك هفته پس از حملات تروريستی رياض، انفجار پنج بمب در مركز كازابلانكا پايتخت مغرب 41 كشته بر جای گذاشت. به دنبال اين حادثه پليس در عملياتی گسترده 27 تن را بازداشت كرد. بمب ها يك رستوران، يك مركز فرهنگی، كنسولگری بلژيك و بخشی از يك قبرستان را تخريب كرد. در بين كشته شدگان دو اسپانيايی، يك ايتاليايی و سه فرانسوی نيز به چشم می خوردند در صورتی كه تقريبا تمامی مجروحين مراكشی بودند. تنها دقايقی پس از اين حملات مصطفی ساحل وزير كشور مراكش در نطقی كه توسط تلويزيون ملی مراكش پخش شد اين كشور را قربانی تروريسم بين المللی معرفی كرد. در اين حملات 65 نفر مجروح شدند كه حال هفده تن از آنان وخيم گزارش شده است. حملات كازابلانكا شباهت های بسياری به حملات صورت گرفته عليه سه مجتمع مسكونی در رياض داشت. در بمبگذاری های رياض سه مجتمع مسكونی تخريب شدند كه 34 تن از جمله هشت آمريكايی در اين حملات جان باختند. يك روز پس از حملات كازابلانكا هفته نامه آمريكايی نيوزويك با انتشار گزارشی ضمن اشاره به ناكامی دولت عربستان در جلوگيری از حملات تروريستی عليه اقامتگاه های آمريكايی ها به موضع عادل الجبير سخنگوی رسمی دولت عربستان سعودی در قبال اين حملات پرداخت كه به ناكامی نيروهای امنيتی عربستان سعودی در جلوگيری از حملات اقرار كرده بود. نيوزويك ادعا می كند حملات به دقت طراحی شده رياض تمامی نشانه های عمليات القاعده را دارد و می افزايد: «پس از ماه ها سكوت و سكون القاعده پيامی دردآور برای ايالات متحده و جهان فرستاد: هر چند القاعده از رهبران ارشد خود محروم شده است اما اين سازمان به حيات خود ادامه خواهد داد.»

حملات اخير به رياض و كازابلانكا اظهارات اخير بوش در مورد القاعده را در ذهن تداعی می كرد. بوش پنجم ماه مه، كمتر از ده روز قبل از حملات رياض گفته بود القاعده در حال اضمحلال است و افزوده بود: «اكنون بيش از نيمی از رهبران ارشد القاعده كشته شده يا به اسارت درآمده اند. در هر حال و تحت هر شرايطی آنان ديگر تهديدی جدی تلقی نمی شوند.» اين در حالی بود كه ديدگاه نهادهای امنيتی اروپايی و آمريكايی كاملا متفاوت بود. هر چند مقامات امنيتی دو سوی آتلانتيك اعتقاد داشتند نابودی هسته رهبری القاعده به انضمام افزايش تمهيدات امنيتی، انجام حملات تروريستی گسترده و پيچيده را دشوار كرده است اما كماكان هشدار می دادند گروه های تروريستی، كه به دليل صبوری خود زبانزد هستند در حال بازبينی شيوه های خود بوده و به انتظار فرصت مناسب برای انجام حملات بعدی نشسته اند. طی ماه های اخير اطلاعات محرمانه بی شماری در مورد تغيير و تحولات در سياست های القاعده و تمركز بر خاورميانه و شرق به جای غرب به نهادهای امنيتی ايالات متحده واصل شده بود. به همين دليل بود كه تنها يك هفته قبل از بمب گذاری ها در رياض مقامات آمريكايی از دولت عربستان سعودی خواستند تهديد را جدی گرفته و تمهيدات امنيتی را در اين كشور افزايش دهد.

اوايل ماه جاری ميلادی تيمی سه نفره از ماموران مخفی پليس امنيتی عربستان سعودی يكی از خانه های القاعده را در خارج رياض شناسايی كردند. هنگامی كه يكی از حاضران در مخفيگاه مذكور متوجه حضور ماموران دولتی شد جهنمی بر پا شد و مظنونين موفق به فرار شدند. پليس 55 نارنجك، 2545 گلوله و حدود نيم تن مواد منفجره در اين خانه كه در مجاورت مجتمعی مسكونی كه اكثر ساكنانش آمريكايی بودند، كشف كرد. پس از حملات اخير به رياض و كازابلانكا موجی از گزارشات در مورد وجود طرح های گسترده القاعده برای انجام حملات تروريستی در خاورميانه خبر می داد. هفته نامه المجله در گزارشی از دريافت نامه ای الكترونيك خبر داد كه در آن ابومحمد البلاج، كسی كه از او به عنوان يكی از رهبران نوظهور القاعده ياد شده از وجود طرح های درازمدت برای انجام حملات تروريستی در كشورهای حوزه خليج فارس خبر داده است. البلاج كه با نام مستعار ملاصفی الدين هم شناخته می شود در نامه خود از ذكر چگونگی تهيه امكانات و نيروهای انسانی لازم برای انجام حملات آتی خودداری كرده اما تاكيد می كند حملات تروريستی طی يك ماه آينده به مرحله اجرا در خواهد آمد. تقريبا هم زمان با انتشار خبر المجله و انعكاس آن در رسانه های غربی طی روز گذشته آسوشيتدپرس با ارسال خبری تاكيد كرد حملات اخير نشان داد القاعده هنوز نيرويی كارآمد است.

در پرتو حملات اخير، آمريكايی ها توان تبليغاتی خود را بر دو نكته متمركز كرده اند. اول اينكه نسل جديدی از رهبران القاعده ظهور يافته اند كه اين رهبران جديد انجام حملات آتی را رهبری خواهند كرد و دومين موضوع تاكيد بر حضور برخی رهبران ارشد القاعده در ايران بود. در حالی كه شبكه خبری NBC از صدور دستور اجرای حملات در عربستان سعودی توسط شخص بن لادن خبر داد، روزنامه آمريكايی نيويورك تايمز با استناد به ادعاهای اخير يك محقق فرانسوی كه از مرگ بن لادن به دليل شدت جراحات وارده از حملات هوايی آمريكا در توره بوره و تغيير امضای بيانيه هايی كه به نام او منتشر می شود، خبر داده، به موضوع ظهور نسل جديدی از رهبران القاعده اشاره كرد. گفته می شود رهبری حملات رياض را شخصی به نام خالدالجهانی بر عهده داشته و فضل عبدالله محمد از ديگر رهبران نوظهور القاعده كه از اتباع جزاير كومو راست و ظاهرا اين اواخر به كنيا سفر كرده از مدتی قبل برای هماهنگ كردن حملات طراحی شده برای اجرا در خاورميانه و شمال آفريقا با او در تماس بوده است. ظاهرا عزيمت عبدالله محمد به كنيا علت اصلی لغو پروازها بين كنيا و بريتانيا عنوان شده است.

در فاصله بين دو حمله تروريستی اخير به رياض و كازابلانكا مقامات ارشد ايالات متحده و از جمله رامسفلد، ايران را به پناه دادن به رهبران القاعده متهم كردند. به گزارش شبكه خبری CNN مقامات آمريكايی نه تنها ادله مستندی در مورد حضور برخی رهبران القاعده در ايران در دست دارند كه گمان می رود اين افراد در اجرای حملات دوشنبه گذشته رياض دست داشته اند. مقامات آمريكايی می گويند سيف العادل يكی از رهبران القاعده پناه گرفته در ايران است كه به اعتقاد آنها اين شخص يكی از عوامل كليدی در هدايت حملات رياض بوده است. بر اساس همين ادعا ابومصعب زرقاوی از ديگر رهبران نوظهور القاعده هم اخيرا به ايران عزيمت كرده و احتمالا هنوز در خاك ايران به سر می برد. اين خبر كه اولين بار توسط شبكه خبری CBS گزارش شد سكوت مقامات آمريكايی را به دنبال داشت و هيچ يك از رهبران ارشد ايالات متحده به استثنای رامسفلد كه در سخنانی تلويحا ايران را به پناه دادن به اعضای القاعده متهم كرد، حاضر به تاييد خبر CBS يا حتی اظهارنظر در مورد آن نشدند. ظاهرا رهبران كاخ سفيد در پی جنجال آفرينی در مورد مداخله ايران در امور عراق و ايراد اتهاماتی در اين زمينه برآنند از سناريوی حضور رهبران ارشد نوظهور القاعده در ايران برای اعمال فشار بر تهران بهره جويند.


اردشير زادعی قنواتی: زمانی كه رهبران فرانسه، آلمان، بلژيك و لوكزامبورگ در نشست بروكسل ضرورت ايجاد يك ارتش اروپايی و فرماندهی مشترك را مطرح كردند بسياری از متحدين آمريكا در اروپا آن را غيرقابل قبول خواندند. هر چند طراحان نشست چهارجانبه بروكسل اذعان می كردند كه اقدام آنان در تقابل با ناتو نيست اما منتقدانی همچون بريتانيا، اسپانيا، ايتاليا و هلند چنين حركتی را ضد ناتو و در راستای حذف ايالات متحده از اروپا دانستند، در آن روز بيانيه پايانی اجلاس چهارجانبه بر ضرورتی انگشت گذاشته بود كه برای بقای اتحاديه اروپا الزامی تلقی می شد. كمتر از يك ماه پس از اين نشست بار ديگر بروكسل در روز 19 مه ميزبان اجلاسی بود كه اين بار 30 تن از وزاری خارجه و دفاع اتحاديه اروپا گرد هم آمده بودند تا رئوس همين الزام را البته در يك قالب تلطيف شده مورد مذاكره قرار دهند. تمامی اين وزيران اذعان می كنند كه به منظور دستيابی به سياست خارجی و امنيتی مشترك در اتحاديه اروپا جمع شده اند. چكيده اهداف نشست فعلی بروكسل در سخنان يوشكافيشر وزير خارجه آلمان نهفته است كه می گويد اروپا بايد مصالح خود و تهديدات جهان امروز را تعريف كند و پاسخ خود را به پرسش های روز بر پايه موضع و سياستی مشترك فرمول بندی كند.

هر چند كه در اين اجلاس به طور ضمنی از نشست چهارجانبه بروكسل انتقاد شد اما رئوس و محور مذاكرات وزرای دفاع و خارجه با كمی تعديل درست همان بود كه قبلا محور فرانسوی تبيين كرده بود. در اولين روز نشست وزرای اروپايی برای تشكيل يك نيروی 60 هزار نفره ضربتی توافق شد و آنان تصميم گرفتند كه تا پايان سال ميلادی 2003 اين امر را محقق نمايند. آلمان در اين مقطع از مذاكرات نقش ويژه ای ايفا كرده و پيتر اشتروك وزير دفاع اين كشور اعلام كرد آلمان آماده است تا 33 هزار سرباز با تجهيزات كامل و هواپيما در اختيار اين نيروی ضربتی قرار دهد. همچنين قرار شد كه اعضای اتحاديه هماهنگی بيشتری را بين صنايع نظامی خود به وجود آورده و پرسنل نيروی ضربت را با گروه های ممتاز ارتش خود تامين نمايند. وزرای دفاع آلمان، فرانسه و ايتاليا در اين نشست خواستار ايجاد تسهيلات بودجه اين اتحاديه شده تا بتوانند بهتر از عهده تامين هزينه های دفاعی و امنيتی برآيند. بحران عراق و مسئله لغو تحريم های اقتصادی اين كشور و نقش سازمان ملل متحده در امور عراق نيز يكی ديگر از محورهای مذاكرات بروكسل است. اعضای اتحاديه اروپا با تمام اختلافاتی كه در خصوص مسئله عراق دارند و تاكنون موجب انشقاق در مواضع اروپا بوده است همگی بر نقش اساسی سازمان ملل متحد تاكيد كردند. چرا كه از قبل نيز قابل پيش بينی بود كه در اروپا هيچ نيرويی در درازمدت نمی تواند بر ناديده گرفتن سازمان ملل اصرار كند و حتی بريتانيا نيز به نوعی مجبور به هم سويی با اروپا در خصوص نقش اين سازمان خواهد بود. تروريسم نيز يكی از مهم ترين موضوعات در دستور كار اجلاس بروكسل بود كه البته همزمان در شاخه ای ديگری هم دنبال می شود. در جنوب اسپانيا هم اينك وزرای كشورهای اسپانيا، آلمان، فرانسه، بريتانيا و ايتاليا گرد هم آمده اند تا همكاری های بيشتری را با يكديگر در زمينه مبارزه با تروريسم داشته باشند.

قرار است كه متن پيش نويس قانون اساسی اتحاديه اروپا در روزهای آينده توسط والری ژيسكار دستن رئيس جمهور اسبق فرانسه و مسئول فعلی تدوين قانون اساسی اروپا ارائه شود. از آنجايی كه ايده قانون اساسی واحد، ارتش اروپايی، پول واحد اروپايی يورو و تعيين وزير خارجه برای اتحاديه اروپا متاثر از تفكرات فرانسويان است انتظار می رود محور همسو با آنان شديدا از چنين ايده ای دفاع نمايند. از طرف ديگر بريتانيا و ديگر متحدين آمريكا در اروپا همزمان آخرين تلاش ها برای مخالفت يا حداقل تعديل چنين مواضعی را طی اين نشست به عمل خواهند آورد. در روزهای آينده بريتانيا به عنوان مستحكم ترين دژ پول ملی درگير بحث و يا تصميم گيری در اين خصوص خواهد بود. هر چند كه انتظار می رود دولت بلر نسبت به پذيرش يورو مقاومت به خرج دهد هم اينك جريان های قدرتمندی در حزب كارگر، رهبران مالی كشور و جامعه مطبوعاتی بريتانيا تلاش می كنند كه زمينه پيوستن به پول واحد اروپا را مهيا نمايند. آنچه در ابعاد مختلف هم اكنون در صحنه اروپا جريان دارد چيزی نيست به جز دگرديسی كامل اين اتحاديه جهت پذيرش الزامات اجتناب ناپذير كه ضرورت شرايط كنونی است.

در آينده هر گونه تغيير و تحولی در صحنه سياسی كشورهای عضو اتحاديه به خصوص قدرت های اصلی آن به نفع جريان رو به رشد اروپای متحد خواهد بود. حتی از هم اكنون می توان پذيرفت كه ساختارهای سياسی در اسپانيا، ايتاليا، بريتانيا و هلند طی انتخابات آينده داخلی تاوان اخلال فعلی در صحنه اروپا را خواهند پرداخت. چرا كه تضاد منافع كنونی اروپا با ايالات متحده ريشه در يك واقعيت مبتنی بر تكامل تاريخی دارد و دوستی و ارتباطات شخصی و موردی هيچ يك از رهبران نمی تواند مانع از بروز اين پديده اجتماعی گردد. اصلاح پيش نويس آمريكا، بريتانيا و اسپانيا در خصوص بحران عراق به شورای امنيت بدون شك به خاطر فشار اتحاديه اروپا به همراه چين و روسيه بوده است. آنان مجبور به پذيرش حداقلی از خواست های اتحاديه اروپا و متحدين آن شده اند تا از اين طريق تعامل و مصالحه اروپاييان را به دست آورند. چرا كه آمريكاييان نيز می دانند كه در جهان كنونی تنها احمق ها بر ضد منافع خود عمل می كنند. بنابراين هر گونه مقاومتی در درون اتحاديه بر عليه رويكرد وحدت اروپا از قبل محكوم به شكست است و تنها در كوتاه مدت می تواند تعديل گر يا كندكننده به حساب آيد. طرح بحث اروپای نو و اروپای كهنه نيز كه توسط ايالات متحده بيان می شود بيشتر ناشی از عصبانيت و ناخرسندی نسبت به اين حقيقت گريزناپذير است. چرا كه فاصله بين جوامع اروپايی حاصل تلاش صدها ساله ملت های پيشرو است و هيچ گاه دخالت خارجی نمی تواند اين سير طبيعی را واژگون نمايد.


محمدجواد روح: پناهنده شدن سركرده منافقين و گروه او به دامان رژيم بغداد كه جنگی سنگين را به ايران تحميل كرده بود، باعث شد تا برخی كه هنوز به سازمان چشم اميد داشتند، در تحليل های خود بازنگری كنند. چنانكه بنی صدر در سال 1985 در اعتراض به مواضع جانبدارانه رجوی از صدام و حكومت بعث، از «شورای ملی مقاومت» كناره گيری كرد. در سال 1986 دولت فرانسه، اين گروه را برای انتقال دفتر مركزی از اين كشور تحت فشار قرار داد تا مركزيت اين تشكيلات هم به عراق منتقل شود. در اواخر دهه ،90 آمريكا و انگليس با آنكه روابط سردی با ايران داشتند، نام «مجاهدين خلق ايران» را در فهرست گروه های تروريستی قرار دادند و به شكل رسمی آن را اعلام كردند.

اما جايگاه كنونی گروه تروريستی رجوی كجاست و سرنوشت گروهی كه همچنان با همزاد خود (عراق) درگير است، چه خواهد شد؟ تحليلگران گرچه در ابتدا گمانه زنی های متفاوتی می كردند اما به تدريج آشكار شد كه ايالات متحده، در اختيار داشتن اهرم فشار منعطفی چون اين گروه در مقابل ايران را به رايگان از دست نمی دهد. چنانكه حتی بی بی سی خبر داده كه «معامله پنهانی» ميان «سران منافقين» با فرماندهان نظامی آمريكا در جريان است. حتی اخباری منتشر شده كه موضوع خلع سلاح شاخه نظامی اين تشكيلات را رد می كند، گزارش هايی نيز از ادامه فعاليت پايگاه های اين گروه در عراق ـ حداقل «پايگاه اشرف» ـ منتشر شده است. با توجه به مسائل عراق و به ويژه نفوذ و قدرت نمايی گروه های شيعه ـ كه گويا فراتر از پيش بينی های سران آمريكا بوده است ـ احتمال آنكه اين بار آمريكا از نيروهای آنها به عنوان ميليشيای خود استفاده كند، اندك نيست. چنين تمايلی در نزد گروهك رجوی نيز احتمالا وجود دارد. چرا كه هرچه باشد، تبديل شدن به ابزار آمريكا برای برخورد با شيعيان عراقی يا تهديد ايران، برای اين گروه تأسف انگيزتر از زمانی نيست كه به ابزار شكنجه و سركوب صدام عليه كردها، ايرانيان و مخالفان رژيم بعث تبديل شده بود. همكاری رجوی با رژيم ساقط شده بعث و قرار دادن ذوب شدگان خود در صفوف ارتش بعثی، چنان سوال برانگيز بود كه ياران قديم او نيز نمی توانند آن را هضم كنند. ميثمی كه در اوايل دهه 60 و در نشريه «راه مجاهد»، از «افول اخلاقی و شخصيتی» رجوی نوشته بود، در كتاب خاطرات خود، بازداشت و شكنجه اعضای سازمان در اوايل دهه 50 در زندان های صدام را به رجوی يادآور می شود و می پرسد كه آيا او اين مسائل را از ياد برده است؟ آن زندانيان همان هايی بودند كه با هواپيمای ربوده شده، در بغداد فرود آمدند و حلقه نخستين اتصال سرنوشت مخالفان مسلح حكومت ايران با عراق را شكل دادند. . .


سفر خاتمی به لبنان و سوريه همچنان مورد توجه محافل سياسی و مطبوعاتی اين كشورهاست. در اين زمينه هفته نامه «النور» وابسته به حزب كمونيست سوريه سفر اخير «سيدمحمد خاتمی» رئيس جمهوری اسلامی ايران به چهار كشور عربی را «مهم» ارزيابی كرد و نوشت: اين سفر تأثيرات مستقيمی بر اوضاع منطقه خواهد داشت. خاتمی هفته گذشته در رأس هيأتی بلندپايه از چهار كشور عربی «لبنان، سوريه، يمن و بحرين» ديدن كرد. اين نشريه كه روز پنج شنبه هر هفته منتشر می شود، درمقاله ای زير عنوان «پيام های سياسی سفر خاتمی به سوريه و لبنان»، افزود: مهم ترين پيام اين سفر، تأكيد به آمريكا و رژيم صهيونيستی بود، مبنی بر اينكه ايران، سوريه ولبنان هرگز زير بار سياست های تهديدآميز آنها نخواهند رفت. ارگان حزب كمونيست سوريه نوشت: آقای خاتمی به انجام اين سفر پيامی به همه كشورهای عربی داد، مبنی بر اينكه از مواضع حمايتی ايران از خواسته های ملت های عرب استفاده كنند و از دويدن به دنبال وعده های واهی آمريكايی ها دست بردارند. «النور» مخالفت با سياست اشغال گرانه و خصمانه اسرائيل عليه ملت فلسطين، تأكيد بر حقوق ملت ها و استقلال دولت ها، ضرورت دوری از جنگ و گفت وگوی ميان تمدن ها، نقش انكارناپذير تهران، دمشق و بيروت در برقراری آرامش و صلح در منطقه، مخالفت با پديده تروريسم و در عين حال حمايت از مقاومت در برابر سياست های تروريستی سازمان يافته اسرائيل در سرزمين های اشغالی عاری ساختن منطقه از سلاح های كشتارجمعی زير نظر سازمان ملل و اعلام مخالفت با رفتار دوگانه آمريكا در قبال رژيم صهيونيستی در اين خصوص را «از ديگر پيام های اين سفر» خواند.

النور افزود: آقای خاتمی به عنوان يك رئيس جمهور انديشمند و دارای ديدگاه های عقلانی و منطقی همواره در تعامل با تحولات نرمش از خود نشان می دهد و اين ويژگی سبب شد تا بتواند در مذاكراتش با مسئولان لبنانی و سوری به ويژه در ديدارهايش با طرف های مختلف سياسی، اجتماعی و مذهبی لبنان موفق باشد. يك هفته نامه ديگر سوری با نام «ابيض و اسود» كه روز دوشنبه هر هفته منتشر می شود، سفر خاتمی به چهار كشور عربی به ويژه سوريه و لبنان را مورد توجه قرار داده و با عنوان «سفر غيرعادی» نوشت كه اين سفر تأكيدی بر صلابت هم پيمانی تهران، دمشق و بيروت بود. ابيض و اسود افزود: با توجه به تهديدات و تحركات آمريكا عليه سه كشور، سفر موفق آقای خاتمی به عنوان فرزند جهان اسلام، نماينده ملت بزرگ ايران و پرچمدار دموكراسی به شيوه اسلامی و نه آمريكايی يك ضرورت بود.از سوی ديگر يك عضو مجلس نمايندگان لبنان گفت: سيدمحمد خاتمی رئيس جمهوری اسلامی ايران با اظهار اطمينان نسبت به نقش و رسالت لبنان، در حقيقت به بسياری از مردان استقلال اين كشور اعاده اعتبار كرد. «پی ير جميل» در سخنانی در جمع مسئولان «جنبش اصلاح طلب حزب كتايب» لبنان در بيروت اظهارات خاتمی درباره نظام دموكراتيك لبنان را بزرگ ترين پاداش به اين كشور ياد كرد و خاطرنشان ساخت كه پيام خاتمی متوجه همه است كه نبايد نظام لبنان را حذف و يا آن را دنباله رو نظام ديگری كرد.


سخنگويان پولساز كاخ سفيد

هنوز چند ساعت از اعلام خبر كناره گيری آری فلچر، سخنگوی مطبوعاتی دولت بوش، در ماه ژوئيه نگذشته بود كه انبوه تقاضا از سوی ناشران كتاب و شركت های خصوصی تدوين خطابه ماشين فاكس او را از كار انداخت. در حال حاضر فلچر برنامه خاص را برای آينده خود اعلام نكرده است، اما شكی نيست كه هر كاری را انتخاب كند، بيشتر از شغل فعلی اش درآمد خواهد داشت. حقوق سالانه او در حال حاضر 145 هزار دلار است، اما به زودی می تواند برای هر سخنرانی 25 هزار دلار طلب كند. اما فلچر فقط به فكر پول درآوردن نيست و خيال دارد كتاب متفكرانه درباره روابط كاخ سفيد با مطبوعات و رسانه ها در زمان جنگ به رشته تحرير درآورد. خود او می گويد: «خيال نداشته باشيد در كتاب من مثل كتاب جورج استفانو پولوس، سخنگوی كلينتون، همه چيز از سير تا پياز گفته شود.» گفتنی است كه كتاب استفانو پولوس در زمانی كه كلينتون هنوز رئيس جمهور بود، 3 ميليون دلار برايش درآمد داشت. اما فلچر به رازداری معروف است. تقريبا تمام سخنگويان مطبوعاتی كاخ سفيد پس از اتمام كارشان به نوشتن كتاب روی آورده اند، اما تا قبل از كلينتون همه سخنگويان بعد از پايان دوره رئيس جمهوری خود، كتاب را به چاپ می رساندند. خانم مادلين فيتس واتر، سخنگوی ريگان و بوش پدر اكنون مشغول نوشتن سومين كتاب خود است.

بازجويی از كوينز

تيم كولينز يكی از سروان های انگليسی جنگ عراق به اتهام آزار و شكنجه سربازان اسير عراقی و مردم غيرمسلح برخی شهرهای اين كشور مورد بازجويی قرار گرفت. وی كه با مقام سروان در جنگ حضور داشت به خاطر كنترل كردن 600 سرباز انگليسی در جنگ به مقام سرگرد ترفيع يافت. اما اكنون به شكايت برخی شاهدان كه مدعی اند كولينز خلاف قوانين حقوق بشر و اصول نظامی با سربازان اسير رفتار كرده است تحت بازجويی است. به نوشته روزنامه تايمز كولينز در جنگ عراق با عينك دودی و سيگاری بر گوشه لب چنان با قدرت در مقابل سربازان آمريكايی و انگليسی سخنرانی كرد كه متن سخنرانی اش بر تخته اعلانات «اووال افيس» آويخته شد. همچنين پرنس چارلز پيامی برای تبريك به كولينز به خاطر جسارتش فرستاد.

داستان دينار و دلار

دريكی از خيابان های بغداد كه سابقا بازار سهام در آن قرار داشت و اكنون به بازاری برای هر چيز، از سيگار گرفته تا دينارهايی كه عكس صدام جوان را بر خود دارند تبديل شده، اتفاق عجيبی در حال وقوع است. ارزش دينارهای صدام روز به روز نسبت به دلار بيشتر می شود. هفته گذشته هر دلار در ازای 2000 دينار معامله می شد، اما اكنون به 1000 دينار در برابر هر دلار رسيده است. اما چرا؟ حتی مقامات آمريكايی كه فعلا به طور موقت! عراق را اداره می كنند از اين رای اعتماد عجيب به پولی كه به اين زودی ها از دور خارج خواهد شد و متعلق به رژيمی است كه ديگر وجود ندارد، شگفت زده شده اند. اما علت اين امر واقعا ساده است: در حال حاضر بازرگانان اسكناس های 10 هزار دلاری را قبول نمی كنند، زيرا می ترسند آمريكا به بهانه غارت هايی كه از بانك مركزی صورت گرفته است، آنها را بی ارزش اعلام كند. در نتيجه فقط اسكناس های 250 ديناری گردش دارند. بدين ترتيب عرضه دينار پايين آمده و در عين حال تقاضا برای آن از سوی آمريكايی ها، خبرنگاران و حتی خريداران عراقی كه مشتاقانه اجناس غارت شده را در بازارهای سياه خريداری می كنند، بالا رفته است. مسعودالدوبيلی، اقتصاددان عراقی می گويد اين امر برای اقتصاد عراق مصيبت بار است، معمولا كشورهای در حال توسعه ميل دارند پولشان كم ارزش تر از ارزش واقعی اش معامله شود تا بتوانند صادراتشان را با قيمتی رقابتی عرضه كنند.

فرصت از دست رفته FBI

زمانی نسبتا طولانی از پايان جنگ افغانستان می گذرد اما هنوز آمريكا موفق به دستگيری اسامه بن لادن رهبر القاعده نشده است. جالب اين كه چندی پيش ای بی سی نيوز اعلام كرد كه ماموران FBI در سال 1998 عملياتی را برای دستگيری بن لادن ترتيب داده بود اما پس از مدتی از اجرای اين عمليات صرف نظر كرد. به گزارش ای بی سی نيوز نيروهايی كه قرار بود در اين عمليات شركت كنند در صحرای تگزاس به شدت مشغول مانورهای مختلف بودند تا برای اجرای برنامه كاملا حاضر باشند. جك كلونان از ماموران ويژه سابق FBI جزييات اين طرح را برای اين شبكه بازگو كرد. كلونان با بيان اين كه ماموران FBI در آن دوران از فعاليت و تشكيلات گروه طالبان در قندهار اطلاع داشتند گفت: «ماموران اطلاعات خوبی به دست آورده بودند آنها حتی محل زندگی بن لادن و خانه وی را شناسايی كرده بودند و منطقا بايد در نهايت می توانستند او را دستگير كنند.» كه به خاطر نام مقرشان (قرارگاه الكس) به گروه آلكس نام گرفته بودند قرار بود از ازبكستان وارد افغانستان شده و بن لادن را دستگير كنند. به همين دليل اعضای تيم در صحرايی نزديك كسبه سان آنتينو ايالت تگزاس كه از نظر طبيعی شباهت بسياری به افغانستان داشت مشغول تمرين بودند. كلونان در ادامه با اشاره به اين كه قرار بود نيروها را هواپيمای آمريكايی به افغانستان ببرد افزود: «طبق برنامه پس از آن استقرار ماموران آمريكايی در نزديكی خانه بن لادن قرار بود يكی از ماموران درب خانه را زده و بگويد شيخ اسامه بن لادن! به ما دستور بازداشت شما را داده اند» اما به هر حال اين پروژه به دستور جانت رنو (Janet Reno) وزير دادگستری وقت آمريكا به خاطر احتمال تلفات و خسارت زياد برای سربازان آمريكايی متوقف شد و به گفته كلونان شايد يكی از بهترين فرصت ها برای دستگيری بن لادن از دست رفت.

سفر دوباره حقوق بشری ها

گفته می شود اين هفته هيأتی از كميسيون حقوق بشر سازمان ملل و يا اتحاديه اروپا مجددا به ايران سفر می كنند. موضوع اين سفر، بررسی مسائل موجود در ايران در زمينه حقوق بشر و تروريسم خواهد بود. سايت «رويداد» با اعلام اين خبر گفته كه اين سفر بدون برنامه ريزی قبلی صورت می گيرد. اين سايت افزوده: «هنوز مشخص نيست كه آيا اين سفر به اظهارات اخير مقامات آمريكايی مبنی بر همكاری ايران با القاعده ارتباطی دارد يا نه؟» در اين حال، «كريستا نيكلز» رئيس كميسيون حقوق بشر مجلس آلمان كه اخيرا به تهران سفركرده از همكاری نكردن مسئولان ايران با گروه های بازرسی حقوق بشری انتقاد كرده است.

خاتمی هم مثل بقيه

راديو بی بی سی در تحليلی از سخنان خاتمی در جمع خبرنگاران در واكنش به رد لوايح دوگانه، گفته: «از ديد برخی ناظران و با توجه به موضع گيری های معتدل آقای خاتمی، گفتن همين جمله كه «اميدوارم كار به استعفا نكشد» از سوی آقای خاتمی تهديدی بزرگ برای محافظه كاران به حساب می آيد. » تحليلگر اين راديو افزوده: «اصلاح طلبان اميدوارند كه با تهديد به استعفا، محافظه كاران را ناگزير از باز كردن راه برای اصلاحات سازند.» به عقيده ناظران، موضع گيری نسبتا تند رئيس جمهور در برابر شورای نگهبان و مخالفت صريح وی با ارسال مصوبه مجلس به مجمع تشخيص مصلحت نظام اين گمان را تقويت می كند كه او نيز نهايتا به جمع بندی ساير اصلاح طلبان رسيده كه امكان ادامه كار با توسل به ابزارهای عادی ممكن نيست. »

خاتمی به شورای نگهبان نامه می نويسد

ظاهرا «سيدمحمد خاتمی» رئيس جمهوری در اعتراض به رد لوايح دوگانه، قصد دارد نامه ای به شورای نگهبان بنويسد و استدلال های مورد نظر خود درباره اين دو لايحه را تبيين كند. روزنامه «جمهوری اسلامی» اين نكته خبری را در بخشی از يادداشتی آورده كه روز پنج شنبه درباره اظهارات خاتمی در دفاع از لوايح نوشته است. خاتمی خود در جمع خبرنگاران نيز گفته بود كه با ارجاع لوايح به مجمع تشخيص مصلحت مخالف است و دليل آن را در «جای خود» خواهد گفت. ظاهرا منظور از اين جای مناسب، نامه ای است كه از رياست جمهوری به آدرس شورای نگهبان ارسال خواهد شد.

«سلمان رشدی» و تحقيق و تفحص

يكی از خوانندگان «آفتاب يزد» در ستون پيام های تلفنی اين روزنامه گفته است: «پانزده سال پيش سلمان رشدی كتابی نوشت برعليه مقدسات ما مسلمانان و در آن كتاب به مقدسات ما توهين كرد. از آن تاريخ تاكنون متأسفانه هيچ گونه كتابی در رد عقايد ايشان نوشته نشده... اما متأسفانه از طرفی می بينيم به فاصله بيست و چهار ساعت بعد از اينكه گزارشی در كميته تحقيق و تفحص صداوسيما علم می شود، كتابی فورا چاپ و منتشر می شود. آيا به اين می گويند درد دين؟. . . » البته «آفتاب يزد» در پاسخ اين خواننده يادآور شده كه «آقای مهاجرانی هم كه به سرعت كتابی در پاسخ به مندرجات كتاب آيات شيطانی نوشت، چند سال است توسط برخی از ارزش گرايان به ترويج ابتذال و اباحه گری متهم می شود. »

آلمان به ايرانيان مظنون است

سرويس ضدجاسوسی آلمان در موارد بسياری درخواست اقامت ايرانی ها را به دليل مظنون بودن به ارتباط با تروريسم رد كرده است. ماجرا از اين قرار است كه اداره های اتباع خارجی آلمان برای صدور اجازه اقامت در اين كشور از سرويس ضدجاسوسی اين كشور استعلام می كنند و در صورت مخالفت دستگاه ضدجاسوسی آلمان فرد متقاضی نمی تواند اجازه اقامت دريافت كند. در سال های اخير دولت آلمان در مورد شهروندان ايرانی سخت گيری های غيرمعمولی را روا می دارد. اداره های اتباع خارجی از مدت ها پيش ايرانيانی را كه خواهان دريافت اجازه اقامت يا تمديد اجازه اقامت خود هستند، وادار می كنند فرم های متعددی را پر كنند. در اين فرم ها پرسش های مشكوك و تحقيرآميزی به چشم می خورد كه از آن جمله می توان به موارد ذيل اشاره كرد: «آيا تاكنون درآلمان ديگران را به خشونت تحريك كرده ايد؟ آيا تاكنون از مدارك جعلی استفاده كرده ايد؟ آيا عضو سازمان يا گروهی هستيد كه به اعضای خود تيراندازی آموزش می دهد؟ آيا در مهارت های خاصی مانند به كارگيری مواد منفجره، هدايت هواپيما و مهارت های نظامی تبحر داريد و در اين زمينه آموزش ديده ايد؟» اداره های اتباع خارجی در ايالت «بايرن» از همه ايرانی ها می خواهند چنين فرم هايی را پر كنند. در حالی كه در ساير ايالات آلمان تنها خارجی های مشكوك بايد چنين فرم هايی را پر كنند. ايرانيانی كه اين فرم ها را پر می كنند، بايد تعهد بدهند كه هيچ مخالفتی با ارسال اطلاعات ارائه شده از جانب آنها توسط اداره های اتباع خارجی به سرويس اطلاعاتی آلمان، سرويس ضدجاسوسی، سازمان اطلاعاتی ارتش آلمان و همين طور اداره جنايی گمرك آلمان ندارند.

رأی شكننده

در آستانه برگزاری انتخابات هيأت رئيسه مجلس، شايعاتی در مورد صف بندی فراكسيون های داخلی پارلمان منتشر شده است. از اين شايعات، يكی هم آن بود كه فراكسيون مشاركت مجلس قصد دارد در انتخابات هيأت رئيسه به «مهدی كروبی» رأی ندهد تا او با رأی شكننده سمت خود را حفظ كند. اين شايعه از سوی سران فراكسيون مشاركت تكذيب شده است.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو