|

مريم افشنگ: قسمت اول اين گفت وگو هفته گذشته روز چهارشنبه 28 خردادماه به چاپ رسيد. متأسفانه «سفر به فردا» آخرين ساخته اين كارگردان همان روز از پرده سينماها برداشته شد. حقيقی در اين باره می گويد: «قراردادی 14 روزه برای پخش اين فيلم با سينماداران بسته بوديم». اين درحالی است كه اين فيلم بيش از 12 روز اكران نشد. همين 12 روز هم مصادف با درگيری های خيابانی و برگزاری مسابقه فوتبال بين دو تيم پرسپوليس و استقلال شد.
•••
• در يك صحنه رحيم سرش را می تراشد و لباس سفيد می پوشد كه شايد نمادی از لباس احرام و سفر به مكه باشد. در صحنه ديگر سارا تمام وسايل كارش را از جمله لپ تاپ، دوربين و... از دست می دهد و تنها خودش می ماند. در حقيقت هر دو خالی از هر شی اضافی می شوند. در اين صحنه خواستيد ارتباطی بين نسل ها برقرار كنيد. رفع اتهامی از نسل سارا كنيد و يا نسل رحيم را نجات دهيد؟
موضوع بر سر آبرو و آينده يك نسل است. هم ناصر طرز تفكر و تلقی خاصی را پيگيری می كند و معتقد است كه قانون او است و می گويد سنت منم، هم محسن معاون سياسی استاندار كه به دنبال توسعه سياسی و گفتمان فرهنگی است برای آينده اين نسل تلاش می كند. اما مسئله هر دو اين است كه ادامه حيات نسل آينده را در ادامه حيات خودشان می بينند در صورتی كه رحيم تعلقاتی را رها كرده و پشت سر گذاشته و در مقابل نسل بعدی برای خودش حقی قائل نيست و می داند كه نمی تواند نسل بعدی را مثل خودش كند. سارا هم وقتی از اين بندها رها می شود به آن خلوصی می رسد كه می تواند مخاطب رحيم قرار بگيرد. آن اسباب و وسايل باعث می شود كه او به دنبال چيزهايی باشد كه خلاف فطرتش است و وقتی در مسير پيدا كردن حقيقت قرار می گيرد بايد يك سير مكاشفه بی واسطه ای قرار گيرد در پی مسير طبيعی و عادی. اين گونه است كه كسانی كه جانشان را برای ناموس اين مملكت و اينكه يك دختر خرمشهری سيلی نخورد گذاشته اند، ايستادند و هستی شان را فدا كردند الان اگر در برابر يك دختر بی حجاب روبه روی همين ساختمان قرار بگيرند و بدانند برای آن دختر هم ناموس يك مقوله ارزشی است با او گفتمانی مشترك خواهند داشت. بنابراين چرا اين فاصله ايجاد می شود؟ چرا اين تفاوت به وجود می آيد؟ چرا بدبينی و تصورات زشت از همديگر شكل می گيرد؟ رحيم فكر می كند سارا دخترش است و فكر نمی كند او زائده ای در جامعه است كه بايد با آن برخورد حذفی شود. سارا هم فكر نمی كند رحيم كسی است كه سرچهارراه می ايستد و با او برخوردی ناشايست می كند. در حال حاضر كسانی واسطه اين قضيه هستند كه بايد درست عمل می كردند خصوصا برخی از فيلمسازان نتوانستند اين ارتباط فرهنگی را ايجاد كنند بلكه خودشان وسط ماجرا قرار گرفتند.
من در اينكه اهداف اين افراد مقدس است شك ندارم ولی چون خودشان واسطه شدند اين اختلاف و از هم گسيختگی را دامن زدند. اتفاقی كه برای من زمان اكران فيلم در جشنواره افتاد بسيار جالب بود. يك جوان امروزی بعد از نمايش آمد مرا بوسيد و گفت: «من از رحيمت كيف كردم.» اين جمله برای من جالب بود. فكر می كنم اشتباهی كه اتفاق افتاده اين است كه ما با مقوله جنگ و با مقوله فرهنگ جنگ به واسطه معادلات سياسی و اقتصادی برخورد كرديم. در فيلم «ماه و خورشيد» ديالوگی وجود دارد كه يك بسيجی می گويد: «چرا فكر می كنيد ما آدم های بدون عيب و نقصی هستيم، ما هم عيب داريم، نقص داريم، دل داريم، عاشق می شويم.» من چيزی از خودم اختراع نكردم چيزی را كه مشاهده كردم بيان و نمايش دادم. همه آدمی را در جبهه ديدم. آدمی كه سيلی خورده، آدمی كه فحش ناموسی داده، آدمی بی ادعا، بی تكلف و بی سر و صدا هم ديده ام. فقط سعی كردم در اين ميان خودم واسطه نشوم. بعضی از فيلمسازان احساسات و خواسته های خودشان را به نمايش می گذارند بنابراين می بينيم كه ما در اكثر فيلم ها حتی يك دشمن واقعی نمی بينيم. شما اگر با اين رزمنده ها صحبت كنيد معتقدند اين چه تصويری است كه از ما ارائه می دهيد؟ نمی شود وقتی فرماندهی در محاصره دشمن است و درخواست نيروی كمكی دارد شاهنامه خوانی كسی را از پشت بی سيم گوش كند. مطمئن باشيد بلافاصله می گويد اگر نيرو نفرستی می گويم خائنی. چرا كه داری بچه ها را به كشتن می دهی.
• من نمی دانم شما چقدر از نزديك با خبرنگاران آشنا هستيد ولی در فيلم به نوعی درباره سارا اغراق يا شايد بهتر بگويم تناقض وجود داشت. سارايی كه به نان شبش محتاج است مادر پيری دارد كه بايد خرج او را هم بدهد و... چطور می تواند يك لپ تاپ، يك دوربين Nikon و همچنين يك موبايل داشته باشد. اين امكاناتی است كه خبرنگاران ما حتی اگر از يك شرايط متوسط درآمد هم بهره مند باشند ندارند.
من فكر كردم شما می خواهيد بگوييد در مورد خود شخصيت سارا اغراق كرده ام.
• در مورد خود سارا به نوعی ديگر سوال دارم كه آن هم باز به حرفه او برمی گردد ابتدای فيلم تماشاگر فكر می كند شما می خواهيد با توجه به شرايط فعلی رفع اتهامی از اين قشر به عمل آوريد ولی در جايی كه سردبير بدون رضايت و اجازه سارا خبرش را منتشر می كند اين تفكر از بين می رود. به نظر من شخصيت سارا اغراق شده نبود.
من از آخر به سوالتان جواب می دهم. من عين اين اتفاق برای خودم افتاد و به آن خانم خبرنگار گفتم من فيلمی ساخته ام كه خبرنگاری بدون آنكه بداند سردبيرش با او بازی می كند و از صداقتش استفاده می كند. شما به من كمك كرديد كه مثالی پيدا كنيم و مثالش خودتان هستيد. موضوع از اين قرار بود كه در جلسه ای در شورای شهر آقای عطريانفر استعفا كرد. آن خبرنگار از من با شرط عدم پخش مسئله را پرسيد و صادقانه به مسئولش گفت. او هم بدون هماهنگی با من و او آن خبر را چاپ كرد. متاسفانه در حال حاضر اصالت خبرنگاری قربانی بازار تيتر و جنجال و... شده است. درباره ابزاری كه سارا در دست داشت احساسم اين بود كه او بايد در شرايطی قرار بگيرد كه برای رسيدن به هدفی كه دارد هيچ بهانه و دغدغه ای نداشته باشد و در ضمن مسئله فيلم را به جای اينكه بخواهم بروم و مشكلات حرفه ای سارا را حل كنم با اين دستگاه ها آنها را ساده كردم. البته فكر نمی كنم همه اين دستگاه ها بيشتر از دو يا سه ميليون بشود. برای يك روزنامه ای مثل همشهری واقعا چيزی نيست. اگر به شما نمی دهند برويد به آقای عطريانفر شكايت كنيد. اين ها لوازم اوليه كار است. مشكل ما اين است كه تعريف ما از اين شغل مخدوش شده است. در ايران موبايل بين المللی يك وسيله عجيب است ولی همه جای دنيا خبرنگاران اين وسيله را در اختيار دارند. من قصد داشتم بگويم روزنامه ای كه سارا در آن كار می كند روزنامه كوچكی نيست. و اين امكانات را به راحتی در اختيار خبرنگارش می گذارد. در جريان فيلم هم متوجه می شويم كه او را برای همايش نفرستاده اند بلكه برای گزارش در مورد سيلو فرستاده اند حالا بايد به نوعی سر سارا را گرم كرد تا حاضر به انجام اين كار شود.
• در همين رابطه در سكوت برگزار شدن فيلم های شماست. يعنی از ابتدا كه شروع به ساخت و توليد آن می كنيد تا زمان اكران بدون هيچ خبر و به دور از جنجال فيلم را می سازيد. آيا اين قضيه به بی اعتمادی شما از خبرنگاران ناشی می شود؟
در جامعه ای كه خبر مخدوش می شود و در بی هويتی بحران خبر هستيم در نتيجه به نظر من بهتر است كمتر توليد خبر داشته باشيم. من به اصولی در عرصه فيلمسازی معتقدم و آن اين است كه يا فيلم بايد با جنجال های تبليغاتی صدايش بلند شود يا خود فيلم بعد از نمايش صدايش بلند شود. من ترجيح می دهم فيلم بدون سر و صدا ساخته شود و بعد خودش سر و صدا ايجاد كند.
• سينماگران خيلی اميدوار بودند كه شما به عنوان يك فيلمساز وقتی وارد شورای شهر می شويد مسائل عمرانی سينمای ايران را مطرح كرده و برای آن چاره ای بينديشيد. آيا جو بحرانی شورای شهر باعث شد كه دغدغه شما در آن حوزه سينما نباشد يا اتفاق ديگری افتاد؟
من ترجيح می دادم كه در مورد فيلم بيشتر صحبت شود ولی توضيح می دهم زمانی كه به شورای شهر رفتم نماينده مردم تهران بودم نه نماينده سينمای ايران. ولی از آن جا كه به سينما علاقه داشتم به مجموعه فرهنگی اين شهر حساسيت داشتم و سعی كردم برای فرهنگ اين شهر از جمله سينما كاری انجام دهم. زمانی كه رئيس كميسيون فرهنگی شورای شهر بودم، تلاشم اين بود مسئله فرهنگ، هنر و ورزش اين شهر رشد پيدا كند. تا حدودی هم اين كار را كرديم. دليل صورت نگرفتن اين اتفاق چندين مسئله بود. شايد يكی از اين دلايل درگيری های شورای شهر بود ولی مشكل اصلی عدم تمكين شهرداری از مصوبات شورای شهر بود يا حداقل دير تمكين كردند برای روشن شدن. يكی از دلايلی كه سينما در بافت فعلی قابل دسترس نيست اين است كه برای ساختار جمعيتی سی سال پيش طراحی شده است. ما پيشنهاد ساخت 5 سالن سينما و 22 سالن تئاتر در نقاط مختلف شهر را داديم. شورا هم اين طرح را بدون هيچ مشكلی تصويب كرد. ولی شهرداری اجرا نكرد. جدای از اين مسائل، مسئولين سينمايی كشور بودند كه نخواستند نيازهايشان را برطرف كنند.
ما درباره مسائل عوارض كار كرديم و به دنبال اين بوديم كه كل عوارض فرهنگی را حذف كنيم. اما همكاری نشد. شورا درباره ساخت كاخ جشنواره دو طرح داشت. برای جشنواره فيلم فجر كلی طرح داشتيم. ولی آن بده بستان مناسبی كه بايد با وزارت ارشاد صورت می گرفت در جاهايی با نقصان مواجه بود. در جاهای ديگر در نشستی كه با خانه سينما داشتيم مثلا گفتيم شايد كاخ جشنواره را بسازيم و مكانی به خانه سينما بدهيم متاسفانه شما دوستان مطبوعاتی نوشتيد كاخ جشنواره در حال ساخته شدن و تحويل به خانه سينما است. خوب وقتی اين مسائل به اين شكل مطرح می شود ما در زير مجموعه شهرداری دچار مشكل می شويم. از جمله كارهای ديگری كه انجام داديم صدور مجوز واگذاری ساختمان بسيار مرغوبی در خيابان مقصودبيك به خانه سينما و پرداخت هزينه اجاری ساختمان مناسب تا آماده شدن آن ساختمان برای استقرار خانه سينما صورت گرفت. من اگر بخواهم به عنوان يك شهروند كارنامه شورای شهر را درباره فرهنگ و خصوصا سينما نگاه كنم به آن نمره قبولی می دهم ممكن است نمره ممتاز نباشد ولی نمره قبولی است. چرا كه هيچ گاه اكثريت شورا مخالفتی با طرح های فرهنگی نداشت.
• آقای افخمی قبل از ورود به مجلس نسبت به سينما اميدوارتر بودند. در حالی كه اين روزها از فضای مرده و نااميدكننده سينما صحبت می كنند و جای اميدی برای آن نمی دانند. چه می شود كه وقتی شخصی مثل افخمی كه فيلمساز موفقی هم هست وقتی وارد نهاد دولتی چون مجلس می شود از سينمای ايران به طور كل نااميد می شود؟
يعنی چون افخمی نماينده شده است اين حرف را می زند مگر ديگران اين حرف را نمی زدند. يا چون آقای افخمی وارد پارلمان شده حق ندارد اين حرف را بزند. اين حرفی است كه خيلی از سينماگران می گويند، تهيه كنندگان و بعضی از مسئولين سياسی حتی می گويند.
• شما اين فضا را چگونه می بينيد؟
من با زيرساخت اين بحث مشكل دارم. ما نمی توانيم درباره سينمای ديروز صحبت كنيم سينمای ديروز مرده است. بايد بياييم و درباره سينمای امروز صحبت كنيم.
• همين سينمای امروز هم دچار مشكل است. چندين سينما سال گذشته در شهر تهران بسته شده اند.
اين طور نيست. من نمی گويم وضع سينما خوب است. می گويم ما بايد در شرايطی سالم و منطقی و با توجه به مقتضيات روز با آن مواجه شويم. با توجه به شرايط ملی، امكانات جوی، وضعيت معيشتی مردم، درصد هزينه های فرهنگی در كنار اقتصادی و عوامل ديگری كه می تواند تعريفی از روند كلی توليد سينما به ما بدهد و به ما بگويد چه بايد باشد. آن زمان می توانيم بگوييم آن هايی كه بايد باشند الان كجا و در چه شرايطی هستند. متاسفانه ما تعريفی از هويت سينمای ملی برای امروز نداريم. سينمای ديروز قطعا مرده و اين حرف جديدی نيست. سينمای سال 68 مرده و مربوط به همان سال بود ما بايد درباره سينمای امروز صحبت كنيم.
• شما فيلم های امسال جشنواره را ديده ايد؟
من در اين بحث قصد قضاوت سينما را ندارم. فقط می گويم شيوه بحث غلط است. ما بايد اول بگوييم توقعمان از سينماگر امروز چيست. وضع مطلوب را با وضع موجود مقايسه كنيم. بعد بگوييم مرده يا در شرف احتضار است. چطور می شود گفت سينما مرده است بعد حدود 60 فيلم توليد پارسال بوده است.
• اين فيلم ها توليد می شود ولی آيا مخاطب دارد؟ اصلا من يك سوال دارم كه آيا شما با ورود فيلم های خارجی موافق هستيد؟
اين ربطی به بحث ندارد.
• من می گويم هزينه ای كه توليد فيلم دارد مقايسه شود با هزينه ورود يك فيلم خارجی.
شما با حرف من كه می گويم بايد به تعريف درستی برسيم مخالفيد؟
• به هيچ عنوان.
پس بياييد در مورد همين قضيه صحبت كنيم و بياييد به دنبال اين بگرديم كه از نظر اقتصادی چقدر برای يك سينمادار بايد منفعت اقتصادی و يا حتی منفعت فرهنگی از كار اقتصادی داشته باشد. مثلا بگوييم بايد سالی صد ميليون تومان سود داشته باشد به اين نتيجه برسيم بعد ببينيم چقدر است. در گردونه توليد فيلم هر سال چقدر فيلم توليد می شود؟ چطور می شود كه اين ميزان فيلم توليد می شود و همه جای دنيا می چرخد همه هم می گويند مرده. من اين تناقض را نمی فهمم. سينمای ما تعريف ندارد. بحران هويت دارد. شايد مهم ترين مسئله تعريف هويت سينما است و اين تعريف بايد با توجه به شرايط امروز باشد. من ممكن است مخالف ورود بی رويه فيلم خارجی باشم ولی با اين مسئله مشكل دارم كه چرا وقتی اين همه CD فيلم های خارجی زيرنويس شده و بدون سانسور دست جوانان می چرخد صدای كسی بلند نمی شود ولی همه معترض سينمايی هستند كه با سانسور فيلمی به پرده می رود و درآمدش هم به جيب كسانی می رود كه فعاليت اقتصادی آشكار دارند. بياييد فكر كنيم اين سينما برای بقايش به چه چيزهايی احتياج دارد. يك روز به من گفتند راجع به تعطيلی سالن سينماها صحبت كن. گفتم من نمی دانم چرا اين سينماها با توجه به حرف های شما باز هستند. اين سالن ها هزينه آب، برق و... دارد. بعضی هايشان می گويند ده سال است كه ضرر می دهند خوب چرا باز هستيد، ببنديد. آن زمان كه در فارابی بودم گفتيم ما اين سينماها را كه می گويند ضرر می دهد اجاره می كنيم و حتی می خريم. مگر نمی گوييد ده سال است ضرر می دهد خوب بفروشيد، چه كسی اين را از شما خواسته، از چه حوزه فرهنگی سوبسيد می گيريد؟ چرا به خودتان ظلم می كنيد؟ من به اين گروه هم حق می دهم هم نمی فهمم شان. چون هيچ كدام از مخاطبان من آن روز فروشنده نبودند. من فكر می كنم در حال حاضر هوچی گری بيشتر از حقيقت جويی شده است.
• در حال حاضر شما با ورود فيلم خارجی به ايران موافق هستيد يا نه؟
فيلم خارجی هميشه به ايران وارد می شده. درصد آن و ميزان مخاطبش مهم بوده و هست. فيلم های پرمخاطبی زمان آقای بهشتی هم وارد شد. مهم ورود آن نيست مهم بحثی است كه ما درباره هويت سينما داريم. اگر ما بتوانيم پيكره سينما را درست كنيم مشخصات، ابعاد و ميزان حضور مشتريان و توليدكنندگان رقيب خودمان را پيدا كنيم آن زمان می توانيم بگوييم ورود اين فيلم ها درست است يا غلط. ما در حال حاضر بحران هويت داريم و گرفتار مسائل حاشيه ای شده ايم.
• يك روز شما وقتی از مديريت بنياد سينمايی فارابی استعفا داديد گفتيد كه دغدغه اصلی تان سينما است نه مديريت. امروز به نظر می رسد شما مديری هستيد كه گاهی سری به سينما می زنيد.
آن جمله درست است و هنوز هم همان گفته سابق را تكرار می كنم و اين جمله بايد به آن اضافه شود كه من عجله ای برای فيلم ساختن ندارم. در واقع من فيلمسازی هستم كه گاهی مديريت می كنم. من از پارسال كه شورای شهر منحل شد ديگر مسئوليت مديريتی قبول نكردم و مشغول نگارش فيلمنامه ای هستم كه مدت يك سال است كه دارم روی آن كار می كنم، عجله ای برای فيلم ساختن ندارم. من در فاصله بين ساختن براده های خورشيد و سفر به فردا بيكار نبودم. بايد به تمامی ابعاد شخصيت دقيقا می رسيدم تا آن را می ساختم وگرنه همان موقع يك طرح مقدماتی داشتم كه می شد كار كرد ولی ديدم آماده نيست با اينكه تلويزيون می خواست ولی روی آن مدت ها كار كردم. كار مهندسی هم می كنم البته به نظر خودم كار اصلی من فيلمسازی است. |