Persian Archive

• مانيفست فوتبال ايرانی
• رويای المپيک
• لبخند رئيس جمهور
• اجحاف به فوتبال زنان
• پخش مستقيم كوهنوردی
• چرخ های ايرانی
• و باز هم سارز
• زائر بی ويزا
• شناگر زن برزيلی متهم به دوپينگ شد


آرش غفوری: فوتبال ايران در گستره تاريخ به كجا می رود؟ سهم بورژوازی بزرگ كه در جای جای ديگر جهان، فوتبال و مناسبات درون آن را در خود غرق كرد در اين فوتبال تا چه اندازه است؟ مدرنيسمی كه آمده بود هر آنچه سخت و استوار است دود كند و به هوا بفرستد در كدامين گردنه تاريخی فوتبال ايران به مبارزه با اين فوتبال برخواسته است؟ فوتبالی پيوند خورده با محافظه كاری و روابط خويشاوندی و مملو از مناسبات درون خانوادگی و ميراث داری يك اشرافيت تاريخی كه به هزاران دليل با هر آنچه نخبه پروری است به ستيز برمی خيزد و هراسان و ترسناك از بر باد رفتن تمام آنچه كه در طول ساليان متمادی توشه خود كرده، كمر به قتل نخبه ها می بندد. نه آنكه بپنداريم اين نخبه كشی فقط در فوتبال است. نه، اما اگر در سياست تاراج نخبه ها با قتل نفس همراه باشد همان طور كه بر «قائم مقام» بود و بر «اميركبير» و بر بسياری ديگر از وارثين مشروطه، نخبه ها اساسا در فوتبال اجازه پرورش نمی يابند تا اين گونه به محاق بروند. كدامين نخبه را اينك در اين فوتبال سراغ داريم؟ مگر نه اين است كه بازيگران اصلی امروزين عرصه فوتبال همه يا به نوعی سروسری با اشرافيت تاريخی فوتبال دارند و يا به وسيله همگام شدن با اين اشرافيت تودار و مرموز به مناسبات همان ها طی طريق می كنند؟ به همين دليل هم هست كه طبقه ای در اين فوتبال به ناگاه زاده می شود كه نخبه نيست اما ستاره نام دارد. ستاره ها البته در همه جای جهان هستند اما ستاره های ايرانی در يك رويكرد مضحك از جهان پيرامون روی بر می گردانند. تنها خود را می بينند و آن تعداد نه چندان اندك هوادارانی را كه تشويقشان می كنند. اين هواداران بی شمار البته اين ها را به حاشيه هم می برند. بسياری از اين ستاره ها گمان دارند شور و هياهوی هواداران هميشه و در هر حال همراهشان است. خيال باطلی كه تنها از ذهن كم مايه اين ها سرچشمه می گيرد و مثالش هم انتخابات است و آن ها كه از اين ستاره های پوشالی عروسكان تبليغاتی می سازند. غافل از آنكه اين هواداران كه به تقديس ستاره ها مشغولند نه از آن ها جايگاهی در حد تاييد يك كانديدای سياسی طلب می كنند و نه اميدوار به كسب تكليف از سوی اينانند. اين ستاره ها ذاتا از محتوا تهی هستند. باطن را به كناری نهاده اند و تنها ظاهر را می بينند. طغيان توده ها را درك نمی كنند و در دوران سركشی توده ها به خوشگذرانی مشغول هستند. استدلال هايشان همه تهی و خالی است و با اندك پرسش عميقی جا می زنند.

ايدئولوژی فوتبال ايرانی تا اواخر دهه 60 از ستاره ها هم گريزان بود. شايد از آن رو كه می پنداشت توانايی كنترل ستاره ها را تحت هر شرايطی ندارد و البته نداشت. از اين رو يك ستاره بازمانده از دوران ماقبل را به عاريت گرفت و جامه نو به تنش دوخت. شايد می خواست با واگذاری يك نقش جديد به اين ستاره عاريتی خوش پوش و زيبا نشانش دهد. از اين رو به دنبال تاريخ رفت كه در آن همه جامه ها نگهداری می شود. ناتوان از قبول اين واقعيت كه به قول يك منتقد مدرنيسم انسان مدرن هرگز نمی تواند خوش پوش به نظر آيد. زيرا در عصر مدرن هيچ نقش اجتماعی نمی تواند كاملا اندازه و برازنده آدمی باشد. اين البته ديالكتيك اين انتخاب هم بود. واگذاری يك نقش مدرن با صفات بورژوايی به يك شبه ستاره سنتی با خلق و خوی محافظه كارانه و روابط فئودالی. اين ستاره همانند يك بت در مركز قرار گرفت و به تمام افتخارات يك بازيگر عرصه فوتبال دست يافت. بهتر، قرار بود كه دست يابد. اين سرنوشت را بازی تقدير به حكم يك خواست ايدئولوگ گرا برايش محقق كرد. هر چند بعضی از اين افتخارات محصول دوران گذار قبل تر بود، اما به هر حال در دمی، مرهمی می گذاشت و شفايی می داد. هافبك مركزی تيم باشگاهی و ملی، كاپيتان سرافرازی كه جام قهرمانی به دست می گيرد و شنل امپراتوری به تن می كند و در مهم ترين واقعه هر چهار سال فوتبال جهان بازوبند نمايندگی يك ملت را بر دست می بيند. زمان هم كه می گذرد باز هم درون زمين است و به دنبال توپ می دود. اما هدايت بيرونی محبوب ترين تيم ايران را هم در اختيار خود دارد. برای سال ها مايملك باشگاهی را كه قصه هزاران عشق و آرزو است در صندوق عقب اتومبيل خود به اين سو و آن سو می برد و در انتها هم به مربيگری تيم ملی انتخاب می شود. كدام افتخارات از اين ها بالاتر؟ با اين حال در محاسبات پيش روی مشكل بزرگ ديالكتيكی وی بروز می كند كه البته حل اين مشكل هم در توان ستاره نيست. آن ها كه در اين مسيرش رانده اند بايد مشكل گشايند كه البته هم نمی توانند. البته چندان هم ناتوانی حل اين مشكل عجيب به نظر نمی رسد. ذهنيت خط دهنده به اين فوتبال، از درك فوتبال نوين عاجز بود. از همين رو هم در مقام رقابت با فوتبال مدرن مرتكب آن اشتباه ديالكتيك شد. البته مادامی كه مناسبات ستاره های عروسكی در درون تحولات داخلی و ستيزه خواهی هايی ايدئولوژيك و رها و جدا از محيط و مناسبات بيرون خلاصه می شد، مشكلی نبود. چون اساسا حتی محور بحث فوتبال نبود.

فوتبال تنها بهانه بود و بس. از اين رو در برخورد با پديده های داخلی يك فوتبال وجود داشت كه بازيگر صحنه بود و هزاران عامل ديگر كه دست اندركاران پشت صحنه بودند. اما هنگامی كه اين فوتبال در تعامل با دنيای بيرون قرار می گرفت به يكباره رنگ می باخت. تكيه اين فوتبال بر ستاره هايی بود كه در درون و مناسبات داخل عنوان پرطمطراق ستاره گرفته بودند. ستاره هايی كه در بيرون اندكی از آن هيبت پوشالی را هم نداشتند. تازه اين تنها يك روی قضيه است. نگاه به اين فوتبال هم، غيربهداشتی و پالايش نشده بود. مديری از مديران قبلی اين ورزش در گرماگرم بحث حضور در جام جهانی آمريكا گفته بود: «برای برافراشته شدن پرچم ايران در آمريكا هر كار كه لازم است خواهد كرد و به هر ميزان كه لازم است خرج می كند. » او البته اندك تلاشی كرد تا اين آرزو محقق شود. اما از فهم اين نكته عاجز بود كه در كنار تمام حواشی فوتبال اين تنها ذات فوتبال است كه اصالت دارد، نه خواست سياستمداران. كودكانه است كه البته فوتبال را تنها در ذات آن ببينيم. اما به همان نسبت هم قابل قبول نيست كه ذات فوتبال را به هيچ انگاريم. هر چند اين كج فهمی مناسبات ورزشی تنها در فوتبال خلاصه نمی شد. ايدئولوژی ورزشی هرگز پيروزی عليرضا سليمانی بر بوريس بومگاتنر آمريكايی را در مسابقات جهانی كشتی در مارتينی سوئيس فراموش نخواهد كرد. نه از آن رو كه در يك هم ذات پنداری ورزشی، ذات ورزش ايران به پيروزی رسيده است. بلكه بيشتر و بسيار بيشتر از آن رو كه بازنده رقابت يك آمريكايی است. هيچ چيز نمی توانست به اندازه برافراشته شدن پرچم ايران بالاتر از پرچم آمريكا مايه مباهات اين ايدئولوژی باشد. اين مباهات البته دوچندان هم شد آن هنگام كه پرچم ديگر ابرقدرت آن روز جهان يعنی شوروی نيز همسو با پرچم آمريكا در زير پرچم ايران قرار گرفت. اين ايدئولوژی افراطی از اين پيروزی حماسه ساخت. غافل از اين كه در هنگام شكست لاجرم تنها بايد سكوت كند و بس.

فوتبال ايران قصد داشت با همياری اين ايدئولوژی به نبرد جهانی برود. از اين رو اين ستاره چند چهره را به ياری طلبيد. اما نبرد جهانی در توانش نبود. از آن رو كه دوران سنت های پيشين فوتبال به سر آمده بود اما در ايران دوران بالينی را طی می كرد. مدرنيته فوتبال، سنت ايرانی را در كام خود بلعيد و نماد آن را چند سالی خانه نشين كرد. تازه آن هم با چه چهره ای؟ به همراه چهره زردپوستان خاور دور، سياهان عرب كه در سنت های جاهلی و قبيلگی هنوز هم غوطه ور هستند، با نوآوری در اين جدال پيروز شدند. پيروزی كه سال ها است ادامه دارد. فوتبال ايران بعد از اين شكست ضرورت مدرنيسم را حس كرد. اندك مربيان غيرايرانی هم حصول فهم همين ضرورت هستند. اما در اين روند كج دار و مريز نوگرايی دچار يك مشكل بنيادين ديگر شد. اشرافيت تاريخی فوتبال در لباسی نو و با شعار برتری مربی ايرانی به جنگ اين نوگرايی آمد. مربيان ايران هراسان از حضور همتايان خارجی شان كه تمام ميراث اين ها را به يكباره عهده دار می شدند با تمام توان به مخالفت بر خواستند. با اين حال اگر به آموخته های قبلی خود، تنها، تكيه نمی كردند باكی نبود. اما در يكی از كلاس هايی كه برای ارتقای سطح دانش مربيان ايرانی تدارك ديده شد اكثر آن ها كه بر مربيان خارجی ايراد می گرفتند، غايب بودند. ابايی هم نداشتند كه عدم رغبت خود را نشان دهند. بسياری شان مربيان خارجی را دسته دوم و سوم ناميدند كه هيچ افتخار جهانی ندارند. اما در قبال افتخارات و سوابق خودشان هم سكوت كردند. جالب بود حتی، افرادی مانند بلاژويچ و ايويچ كه در دنيای فوتبال شناخته شده هستند هم از اين بهتان رهايی نداشتند. وارثين سنت كهنه فوتبال ايرانی از انقلاب اين فوتبال گريزانند. نه از آن رو كه در شبيه سازی با تحولات اجتماعی، انقلاب را عامل هرج و مرج و آشوب دانند. بل بدان رو كه از كاهش نقش ديرين خود در فوتبال هراس دارند. می ترسند بدلی عصيانگر و سركش جانشين آن ها شود كه بر تمام مناسبات ظاهری، روابط مافيايی درون گروهی، اشرافيت موروثی و سنت های قديمی پا بنهند و آنها را به يكباره فرو ريزد. مناسبت ها را بشكند و روابط دروغين را آشكار كند و در انتها بر ويرانه خاكی كه محصول همين انقلاب است طرحی نو دراندازد.

طرحی كه اگر از يكسو واجد همپوشانی مدرنيته فوتبال جهانی با مناسبات فوتبال ايران است از ديگر سو فاش كننده تمام آن رسوبات كهنه قديمی هم خواهد بود. پيروزی محتمل اين بدل تاج و تخت امپراتوری را از وارثين كهنه می ربايد و به سلسله ای از دودمان ديگر می دهد. سلسله ای كه ديگر همانند نمونه تاريخ گذشته اش، فوتبال را نه در لاشه های حرافی های بيهوده بلكه در صحنه عمل مدرن به تصوير می كشد و با بازخوانی دوباره و دوباره تاريخ فوتبال، مدل جديد فوتبال ايرانی را ارائه می دهد. اين امر هم البته مستلزم آن است كه ايدئولوژی در قالب فوتبال ايرانی ضرورت اين مدرن شدن را درك كند. پيوند نانوشته اما ملموس ايدئولوژی غالب فوتبال با اشرافيت موروثی كه از سويی هم با يكديگر به يك خويشاوندی تاريخی دست يافته اند در نگاه اول مهم ترين دليل سرپا ماندن اين سنت كهنه فوتبال است كه در مناسبات داخلی جواب هم می دهد. با اين حال اما اگر ايدئولوژی، سيطره اندام وارش را بر اين فوتبال كم كند و پيوندهای نسبت های تاريخی اش را با آن بگسلد اين آرزوی پروتستانتيسم در فوتبال خيالی خام و باطل نخواهد بود. اميدوارم اين اتفاق مبارك به وقوع افتد و استراتژيست های اين ايدئولوژی در مانيفست بخش مربوط به فوتبال خود اندك تجديد نظری كنند. فهم ضرورت اين تجديدنظر هم سخت نيست. رقابت در سطح فوتبال جهانی ديگر تنها باتكرار همان مناسبت های پيشين جوابی نخواهد داشت. در حالی كه حضور در عرصه مناسبات جهانی در هر وجه آن به همراه فرايند فوتبال يك عامل تاثيرگذار مثبت خواهد بود. عاملی كه در دو سوی خود نيز گستردگی آشوب های خيابانی تا حد مخالفت جدی سياسی و شادمانی ورزشی برای به رخ كشيدن همدلی ملی را در بر می گيرد.


سهيلا قاسمی: پس از سال ها بدرفتاری مقامات، مشكلات مالی و ويرانی های بازمانده از جنگ، حالا تيم ملی فوتبال عراق شروع تازه ای را پيش رو دارد. زندانی كردن و شكنجه فوتباليست های بازنده در دوران حكومت صدام بيشتر به واسطه پسر او يعنی عدی بود كه رياست فدراسيون فوتبال و كميته ملی المپيك را بر عهده گرفته بود. ماه سپتامبر عراق پس از صدام حسين برای نخستين بار برای انتخاب اعضای تيمی كه در بازی های المپيك 2004 شركت خواهد كرد، اولين تست خود را خواهد گرفت. تيم فرسوده و خسته فوتبال عراق با وجود نبودن استاديومی مناسب و با وجود نگرفتن دستمزد به مدت چهار ماه زير نظر عدنان حمد با 27 بازيكن شروع به دو ساعت تمرين در روز كرده است. آنها درست در كنار ساختمان ويران شده و به غارت رفته باشگاه الكرخ هر روز به طور مداوم تمرين می كنند. حمد می گويد: «علی رغم شرايط دشواری كه به علت نبودن نيروهای دولتی و مسئولان ورزشی متحمل می شويم، از فوتباليست ها دعوت كرده ايم تا برای آماده سازی بازی های المپيك حاضر شوند. » دور مقدماتی بازی های غرب آسيا كه در اصل برای ماه آوريل در نظر گرفته شده است، با بازی اول عراق در برابر ويتنام در روز دهم سپتامبر به تعويق افتاد. حمد كه بيشتر اعضای تيمش جوانانی هستند كه در تيم جوانان، قهرمان سال گذشته جوانان آسيا، بازی می كردند می گويد: «راهيابی به اين بازی ها كار بسيار دشواری است، اما تيم ما روحيه بسيار بالايی دارد و به راحتی قادر به رويارويی با ساير تيم ها است. »

او در ادامه می افزايد كه مشكل عمده آنها موانعی است كه بر سر راه آماده سازی تيم وجود دارد. مسائل مالی، حمل و نقل، پيدا كردن جايی برای سكونت بازيكنان شهرستانی كه در خارج از بغداد زندگی می كنند، اصلی ترين موانع موجود هستند. اداره مركزی كميته ملی المپيك عراق و بيشتر امكانات و دارايی های ورزشی اين كشور كاملا از بين رفته است. ساختمان ها ويران شده و اموال آنها نيز همگی به غارت رفته اند. همه اين مسائل پس از پايان جنگ عراق و آمريكا و سقوط رژيم صدام حسين به وجود آمد. حمد عملكرد سطح پايين تيم ملی فوتبال عراق در سال های اخير را به شدت مورد سرزنش قرار داد. اين وضعيت بيشتر زاييده مشكلات اقتصادی و فشارهای روانی حاكم بر تيم بود. فوتباليست های عراقی و به ويژه اعضای تيم ملی از تنبيه های عدی به شدت می ترسيدند و اين مسئله روی وضعيت روانی شان تاثير بسيار بدی گذاشته بود. از نظر اقتصادی نيز هميشه با مشكل مواجه بودند. بازيكنان اين تيم و ساير ورزشكاران عراق تصديق می كنند كه عدی پس از شكست آنها را به شدت شكنجه می كرد. او روزها و بلكه ماه ها آنها را به زندان می انداخت و بعد با ميله های آهنی به جانشان می افتاد و آنها را كتك می زد. پس از مدت ها دوباره به سراغشان می آمد، آنها را به ديوار می بست و بعد مدت ها آنها را وارونه آويزان می كرد يا همان طور با بدنی پيچيده آنها را محكم می بست. بعد آنها را به خيابان می برد و بدنشان را روی زمين سخت می كشيد تا از پشت شان خون جاری شود. سپس آنها را به داخل فاضلاب پرتاب می كرد تا مطمئن شود كه زخم هايشان عفونی شده است.

سمير كاظم مهاجم سابق اين تيم پس از تغيير شرايط سياسی عراق اعلام كرد: «پس از هر مسابقه كمك مربی ها خطاهای تك تك بازيكنان را شمرده و يادداشت می كردند. هر خطا به معنای يك ضربه شلاق بود. البته بعدها اين مقدار به دو ضربه شلاق افزايش پيدا كرد. » كاظم در ادامه می افزايد: «يك بار من و 15 هم تيمی ام به اين دليل كه پس از بازی در دهوك با خود لوازم برقی به بغداد آورده بوديم، تنبيه شديم و هر كدام از ما 32 ضربه شلاق را در كف پاهايمان تحمل كرديم. » يكی ديگر از اعضای سابق تيم ملی عراق يعنی كاپيتان سابق آنها به نام عابد كاظم ماه گذشته اعلام كرد كه عدی روزگاری سر تك تك بازيكنان را به زور از ته می تراشيد تا به اين ترتيب آنها را تحقير كند. حمد معتقد است كه تيم جوانش خواهد توانست به نتايج خوبی دست يابد. البته همه اينها به امكانات آتی آنها بستگی خواهد داشت. آنها نياز به ساخت استاديوم جديدی دارند. سرمايه های ورزشی نيز بايد به طريقی تنظيم شوند كه نياز آنها را برآورده سازند. حمد می گويد: «علی رغم منابع مالی بسياری كه در اختيار كميته قرار می گرفت، تخصيص بودجه به زمينه های ورزشی بسيار ناچيز و ناكافی بود. » حمد خودش پسر يكی از بزرگ ترين ملاكان شهر قديمی سامرا است. او ادامه می دهد: «ما مسئله ساختن يك استاديوم جديد را با كميته ملی المپيك در ميان گذاشتيم، اما آنها هميشه همان جواب هميشگی را می دادند و می گفتند كه عراق در وضعيت جنگ قرار گرفته و تحت تحريم قرار دارد. » عراق در مجموع 150 تيم در مناطق مختلف خود دارد، اما استاديوم عمومی بغداد تنها جايی است كه به استانداردهای بين المللی نزديك است. اين استاديوم تنها چيزی است كه روزهای بهتری را يادآوری می كند. ساخت آن در سال 1960 درست هم زمان با ديدار بين تيم عراق و بنفيكای پرتغال صورت گرفت.

CNN


طی اين چند روز اخير خبرهايی منتشر شد كه حاكی از سوءاستفاده برخی سياستمداران از ورزش در عرصه سياست بوده. پيشنهاد نمايندگان كنگره ايالات متحده آمريكا مبنی بر انجام يك ديدار دوستانه بين تيم های ملی اين كشور و عراق را پس از جنگ نفت اخير در منطقه خليج فارس، انجام ديدارهای دوستانه نظاميان آمريكايی با تيم های باشگاهی و محلی دو كشور جنگ زده عراق، افغانستان و. . . مثال های گويايی در دخالت سران سياست در ورزش را شاهد باشيم. در ويترين انتقادات و امتيازات يك رجل سياسی «ورزشكار بودن» و «ورزش كردن» می تواند جای ويژه ای داشته باشد. وقتی آلبوم عكس زندگی يك زمامدار را ورق می زنند، كمتر ممكن است به ديدن يك عكس ورزشی او تعجب نكنند و با تحسين نگويند:

ـ اوه. . . جناب پرزيدنت! شما در جوانی ورزشكار هم بوده ايد؟! هنگام پاسخ دادن به اين گونه سوال های تحسين آميز، معمولا جناب پرزيدنت لبخندی حاكی از غرور و اعتماد به نفس بر لب می آورد و می گويد: «بله. . . بله. . . و هنوز هم ورزش می كنم. » يك چنين گفت وشنودی تاكنون به دفعات در برنامه های سياسی تلويزيونی يا مصاحبه های تبليغاتی رجال سياسی اتفاق افتاده است. اما، راستی چرا بيشتر زمامداران كشورهای مختلف جهان مايلند و حتی اصرار دارند، كه خود را ورزشكار معرفی كنند و يا ورزشكار جا بزنند؟ رونالد ريگان سواركار ماهری بود. او اكنون به بيماری آلزايمر مبتلاست. مرحوم دنگ شيائو پينگ روزی يك كيلومتر شنا می كرد. پرنس رينر اسكی باز ماهری بود. فيدل كاسترو رئيس جمهور كمونيست كوبا بسكتباليستی قهار به شمار می رفت. ايدی امين رئيس جمهور اسبق اوگاندا بوكسور سنگين وزن بوده است. مصطفی كمال (آتاتورك) قايقرانی می كرد. ولاديمير پوتين رئيس جمهور روسيه جودوكار ماهری است. ميخائيل گورباچف آخرين رئيس جمهور شوروی سابق علاوه بر بوكسور بودن، تنها چند روز پس از انحلال شوروی به رياست فدراسيون بين المللی مشتزنی جهان برگزيده شد و. . . البته ديگر سران و سلاطين هم اگر هيچ ورزشی را نتوانند انجام دهند، لااقل برای كسب محبوبيت دست و بالی تكان می دهند، تا ثابت كنند اهل ورزشند.

البته تنها اين نيست، «ورزش دوست» بودن هم ضلع ديگر اين داستان است. افكار عمومی هم بايد باور كند كه رئيس حكومت نه تنها ورزشكار است، بلكه ورزش دوست نيز است. اثبات اين امر به مراتب آسان تر از نوع قبلی است. كافی است كه جناب ايشان در مجامع ورزشی رقابت های بين المللی حاضر شوند يا قهرمانان ملی را كه مورد توجه و علاقه مردمند به حضور بپذيرند و محبت و نوازش فرمايند تا در اين رهگذر مقادير متنابهی محبوبيت به خصوص در ميان جوانان به حساب خود واريز كنند. در كشوری مثل ايالات متحده كه موفقيت كانديداها در گرو جلب سليقه و آرای رای دهندگان است، به همان نسبت كه اگر يك كانديدا با لبخند عميق در ميان اعضای خانواده خود بايستد و عكس بگيرد، در اذهان و افكار مردم مقيد به اصول اخلاقی و خانوادگی تصور می شود و رای بيشتری هم كسب می كند، طبعا حضور او در مجامع ورزشی هم می تواند يك مانور حساب شده سياسی محسوب شود و گامی بلند برای هر چه نزديك تر شدن به صندلی های رياست! از آن گذشته، وقتی اكثريت قريب به اتفاق يك جامعه يا مجموعه انتخابی يا ورزشكارند يا ورزش دوست، چرا نبايد از اين راه ميان بر به جلب آرا پرداخت؟ در انتخابات سال 1980 رياست جمهوری آمريكا، وقتی سالمند بودن رونالد ريگان از طرف رقبای او زير سوال رفت و در دل رای دهندگان بذر ترديد نسبت به سلامتی وی پاشيده شد، بلافاصله ستاد تبليغاتی ريگان نيروی خود را روی رد ايجاد ترديد و اثبات سلامتی او متمركز كرد و وی در درجه نخست روی به ورزش آورد تا به ضرب و زور فيلم ها و عكس های ورزشی رونالد به جامعه بقبولاند كه «خاطر آسوده داريد، پرزيدنت در اوج سلامتی است.»

غرور و همبستگی ملی

نگاه كنيد به جوامعی همچون چين، هند، تايلند و. . . اصولا كشورهای جنوب شرقی آسيا تا دلتان بخواهد بتخانه دارد و هر بتخانه نيز مزين و مفتخر به هزار و يك نوع بت قد و نيم قد. از بودا بگير و برو تا كنفوسيوس، تالائوسه و الهه هايی مثل شيوا، يشنو و... ديگران. بعضی از الهه ها و بت ها را گاه آن چنان عظيم الجثه ساخته و تراشيده اند كه آدم در برابر آن احساس می كند مورچه ای بيش نيست. كمترين ضربه و تاثير يك چنين راه و رسمی از بت تراشی و بت پرستی، تثبيت و القای فرهنگ «پيشوا»خواهی و «رهبر قادر و قاهر»تراشی است كه رهبرانی مثل «مائو»، «گاندی» و «نهرو» در اين زمره اند.


اجحاف به فوتبال زنان

برخلاف جام جهانی فوتبال مردان كه كشورها برای دريافت و كسب ميزبانی اش رقابت تنگاتنگی دارند و گاهی اوقات از حربه های مختلف سياسی برای برخورداری از اين شرايط استفاده می كنند، برای جام جهانی فوتبال زنان تنها دو كشور حاضر به قبول ميزبانی شده اند. روز 28 ارديبهشت گذشته، آخرين مهلت برای اعلام آمادگی كشورها بود اما كشورهای آمريكا و سوئد، تنها درخواست كنندگان ميزبانی هستند. بين اين دو كشور هم رقابت سرسختانه ای حاكم نيست زيرا آمريكا شرايط مساعدتری برای ميزبانی دارد و اين در حالی است كه آمريكا 4 سال پيش نيز ميزبان مسابقات قهرمانی فوتبال زنان جهان در سال 1999 بود. البته آمريكايی ها كه اين همه مشتاق كسب ميزبانی هستند، 4 سال پيش در فينال چين را شكست دادند و قهرمان جام جهانی شدند. چينی های بخت برگشته حدود 4 سال صبر كردند تا امسال در كشور خودشان از آمريكايی ها انتقام بگيرند اما سارز نگذاشت. تاريخ مسابقات اول تا نوزدهم مهر ماه خواهد بود.

پخش مستقيم كوهنوردی

پخش مستقيم مسابقات ورزشی در رشته های مختلف، امروزه ديگر امری عادی و پيش پا افتاده محسوب می شود اما برای اولين بار تلويزيون مركزی چين صعود يك گروه كوهنوردی مشترك چين و كره جنوبی به قله اورست را به طور مستقيم پخش كرد. صعود اين گروه به اورست به مناسبت پنجاهمين سالگرد نخستين صعود به آن توسط شرپا تانزيك نورگای ـ كوهنورد نپالی ـ انجام شد. تيم كوهنوردی صعودكننده را كوهنوردانی از منطقه خودمختار تبت چين و كره جنوبی تشكيل می دادند.

چرخ های ايرانی

دوچرخه سواران ايرانی در يكی از مسابقات جام جهانی در استراليا، هفتم و چهاردهم شدند. امير زرگری و عباس سعيدی، نمايندگان ايران از طرف مركز آموزش فدراسيون جهانی در اين رقابت ها حضور داشتند. آنها در قسمت 40 كيلومتر امدادی (مديسين) دو نفره، چهاردهم شدند. امير زرگری در قسمت انفرادی رشته 15 كيلومتر هم در رده هفتم قرار گرفت. البته بخش 15 كيلومتر امسال جزو مسابقات قهرمانی نيست. در 40 كيلومتر هم 12 تيم مجاز به حضور در مسابقات جهانی هستند كه ايران با مقام های شانزدهمی، نهمی و چهاردهمی برای حضور در اين جمع وضعيت نامشخصی دارد.

و باز هم سارز

سارز تمام برنامه های مختلف ورزشی در شرق آسيا را مختل كرده است. آخرين برنامه ای كه تاكنون براساس شيوع بيماری سارز در منطقه شرق آسيا لغو شد، مسابقات بسكتبال قهرمانی زنان آسيا بود كه طبق برنامه می بايست در تاريخ اول تا 8 تير ماه در شهر سندای ژاپن برگزار می شد. اما بدتر از همه اين بود كه طبق برنامه مسابقات انتخابی المپيك 2004 هم محسوب می شد. با اين حال قرار است فدراسيون بين المللی بسكتبال (فيبا) و كنفدراسيون بسكتبال آسيا با هماهنگی هم تاريخ و محل برگزاری جديدی را انتخاب و اعلام كنند. ديگر خبر از سارز اين است كه دولتمردان كره شمالی به خاطر پرهيز از خطر ابتلا ورزشكارانش به ويروس بيماری سارز از سفر آنها به پاريس برای شركت در مسابقات تنيس روی ميز قهرمانی جهان ممانعت به عمل آوردند. البته كره ای ها مشخص نكرده اند كه بين ورزشكارانشان سارزی دارند يا خير. به جز اين مورد وزارت بهداشت كره شمالی برای جلوگيری از خطر ابتلا ورزشكاران به ويروس بيماری سارز، سفرهای ورزشی به خارج از كشور را ممنوع اعلام كرده است.

زائر بی ويزا

اگر می خواهيد نامتان در فهرستی ثبت شود يا در كنار ورزش كار تبليغاتی ـ چه برای حفظ سلامتی، اقتصادی، مذهبی يا. . . ـ انجام دهيد، اگر قصد كرديد كه از مشهد با دوچرخه برويد كربلا يادتان نرود كه پيش از پول، آذوقه و وسايل سفر، سری به اداره گذرنامه بزنيد تا هنگام خروج به مشكلی مانند معضل علی مداح دچار نشويد، زيرا هنگام خروج از مرز، سفرتان نيمه تمام می ماند. علی كه 50 روز پيش به قصد زيارت حرم امام حسين(ع) از مشهد عازم كربلا شده بود، در قصر شيرين به اين مشكل برخورد. البته ايشان كمی هم به قول های مسئولان تربيت بدنی مشهد توجه كرده بود كه گويا نبايد اين كار را می كرده زيرا آنها گفته بودند تمامی مدارك و مسائل مربوط به انجام اين سفر فراهم شده است اما گويا دوست عزيز ما سراغ نخود سياه ركاب می زد.

شناگر زن برزيلی متهم به دوپينگ شد

«لورا آزودو» شناگر زن برزيلی كه برای شركت در مسابقات شنای قهرمانی جهان بارسلون و بازی های پان امريكن انتخاب شده بود، متهم به دوپينگ و موقتا از شركت در مسابقات محروم شد. به گزارش خبرگزاری فرانسه از ريو دو ژانيرو، اين شناگر در مسابقات شنای قهرمانی برزيل تحت آزمايش قرار گرفته بود و انواع داروهای ممنوعه نيروزا از جمله تستوسترون و استانوزولول در نمونه آزمايش او ديده شد. تخصص اين شناگر در شنای 100 متر پروانه است. اگر دوپينگ اين شناگر تاييد شود برای چهار سال حق شركت در مسابقات را نخواهد داشت. فدراسيون بين المللی شنا «فينا» هم پرونده دوپينگ اين شناگر را مطالعه و حكم مقتضی راجع به آن را صادر خواهد كرد. لورا آزودو در آمريكا تحصيل می كند و در همان كشور تمريناتش را پی می گيرد. هنوز آزمايش دوم از نمونه آزمايش دوپينگ اين شناگر انجام نگرفته است.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو