Persian Archive

• محفل کاخ سفيد
• شهر حماسه
• استعفا يا رفراندوم
• استراتژی کلان آمريکا
• شبه دولت حزب الله
• گرايش به مارکسيسم
• شأن خاتمی
• دستگاه جديد شناسايی تروريست
• سخنرانی مجانی عليه بوش
• سياست استراليا
• زندگی در بغداد ادامه دارد
• جلسه سران پس از فتح خرمشهر
• ظاهرا بيراه نمی گويند
• به خاطر «حلقه كيان»
• ايران، وقت هدر می دهد
• هيچ عاقلی نمی پذيرد
• نمايشگاه قتل های زنجيره ای


ترجمه رضا علی اكبرپور: جملات جورج بوش بيشتر به مديحه سرايی شبيه بود: «شما تعدادی از برترين مغزهای كشور ما هستيد»، آنقدر برتر كه «دولت ما حدود بيست تن از شما را به كار گرفته است. » جورج بوش، روز 26 فوريه، در انستيتوی American Enterprise، در واشنگتن، در حال ادای احترام به محفلی فكری(think tank) بود كه يكی از دژهای اصلی محافظه كاری نوين در آمريكا به شمار می رود. او در حال تمجيد از نحله ای فكری بود كه همواره بر دوران رياست جمهوری او تسلط داشته و سرمنشاء تمامی رفتارهای جريان فكری متنفذ در حاكميت آمريكا است. در اوايل دهه شصت جان. اف. كندی، برخی از استادان را، به ويژه از دانشگاه هاروارد، كه متمايل به چپ ميانه بودند، به استخدام دولت خود در آورد. جورج بوش نيز درست با آنانی به حكومت خود ادامه خواهد داد كه در اوايل دهه شصت به اين «مصالحه ميانه گرا» پيوستند، كه رنگ و بويی سوسيال - دموكرات داشت و در آن زمان بر فضای كشور حاكم بود. آنان چه كسانی هستند؟ تاريخ شان چيست؟ پيشوای فكری آنان چه كسی است؟ ريشه های فكری محافظه كاری نوين از نوع جورج بوشی آن كجاست؟ محافظه كاران نوين را نبايد با مسيحيان بنيادگرا اشتباه گرفت، هر چند كه چنين بنيادگرايان نيز برگرد رئيس جمهور آمريكا ديده می شوند. محافظه كاران هيچ ارتباطی با پيدايش افراط گرايی معارض كه از ايالات جنوبی آمريكا سرمنشا گرفته، ندارند، اين نوع افراط گرايی يكی از نيروهای اوج گيرنده در حزب جمهوريخواه امروزی محسوب می شود. مهد محافظه گرايی نوين، سواحل شرقی ايالات متحده است، اما اندكی نيز خاستگاه كاليفرنيايی دارد. الهام دهندگان آن وجهه ای «روشنفكرانه» داشته، اغلب نيويوركی و يهودی بوده و تفكرات خود را با «چپگرايی» آغاز كرده اند. برخی از آنان هنوز هم خود را «دموكرات» می خوانند. آنان به جای «كتاب مقدس» معمولا يك نشريه ادبی يا سياسی زيربغل دارند و به جای لباس مبلغين مسيحی جنوب، كت و شلوار به تن می كنند. بيشتر وقت ها، در باب مسائل اجتماعی و اخلاقی به ابراز عقيده های ليبرال می پردازند. آنان نه خواهان ممنوعيت سقط جنين هستند و نه مدافع برگزاری مراسم نيايش در مدارس. آنان سودای ديگری در سر می پرورانند.

اما، به گفته پيرهاسنر، ويژگی منحصر به فرد دولت بوش در پيوند ميان اين دو جريان فكری نهفته است. جورج بوش، محافظه كاران و مسيحيان افراطی را وادار به همزيستی كرده است. نماينده مسيحيان در دولت فردی مانند جان اشكرافت، وزير دادگستری است؛ و محافظه كاران يكی از سردمداران خود به نام پل ولفوويتز، معاون وزير دفاع، را به درون تيم رئيس جمهور فرستاده اند. جورج بوش كه خود فاقد گرايش سياسی دقيقی است و بيشتر به راست ميانه تمايل دارد، تركيب ايدئولوژيكی شگفت آوری را با كنار هم قرار دادن دو قطب مخالف، محافظه كاران نوين و مسيحيان بنيادگرا، به وجود آورده است. اشكرافت در دانشگاه باب - جونز در كارولينای جنوبی به كار تدريس مشغول بوده است. اين دانشگاه در جهان آكادميك شهرت چندانی ندارد اما يكی از پايگاه های بنيادگرايی معارض به شمار می رود. او در آنجا سخنانی كه به يهود ستيزی نزديك بود بر زبان می راند. در مقابل، ولفوويتز كه در يك خانواده فرهنگی يهودی به دنيا آمده است، يكی از دانش آموختگان برجسته دانشگاه های سواحل شرقی محسوب می شود؛ استادان او در زمره بزرگان دهه شصت قرار داشتند: الن بلوم كه خود شاگرد فيلسوف يهودی آلمانی الاصل يعنی لئواشتراوس بود و آلبرت وهلشتتر، استاد رياضيات و كارشناس استراتژی نظامی. اين دو استاد كه يكی استراتژی پرداز و ديگری فيلسوف بود تاثير بسزايی بر انديشه های محافظه كاران نوين داشته اند. انديشمندان محافظه كار به هيچ وجه در صدد تضمين نظم موجود نبوده اند. آنان هر گونه برچسب محافظه كاری را بدان مفهوم كه در اروپا مطرح است رد می كنند. يكی از آنان، فرانسيس فوكوياما است كه با نگارش مقاله ای با عنوان «پايان تاريخ» به شهرت دست يافت، او می گويد: «محافظه كاران نوين به هيچ وجه نمی خواهند به دفاع از نظم موجود بپردازند نظمی كه براساس سلسله مراتب، سنت و ديدگاهی بدبينانه در قبال ماهيت انسان شكل گرفته است. » (وال استريت ژورنال، 24 دسامبر 2002).

اين آرمانگرايان خوشبين اعتقاد راسخی دارند كه الگوی دموكراتيك آمريكا، ارزشی جهانشمول است. آنان خواهان پايان وضع موجود، يعنی اين وفاق شكننده حاكم بر جهان، هستند. آنان سياست را، به عنوان ابزاری برای تغيير جهان، باور دارند. در عرصه داخلی، به انتقاد از دولت رفاه را كه محصول دوران رياست جمهوری برخی دموكرات ها (كندی، جانسون) و جمهوريخواهان (نيكسون) است، می پردازند و اين نوع دولت را در حل معضلات اجتماعی ناتوان معرفی می كنند. در عرصه سياست خارجی نيز آنان بودند كه در دهه هفتاد روند تنش زدايی را محكوم می كردند و می گفتند كه اين سياست بيشتر به نفع اتحاد جماهير شوروی است تا جهان غرب. ايروينگ كريستول و نورمن پودهورتز، بنيانگذار نشريه Commentary كه دو تن از پدرخوانده های نيويوركی محافظه كاری نوين هستند، ريشه در چپگرايی دارند. همين افراد پيشروان انتقاد چپگرايانه از كمونيسم روسی بودند. ژان - فرانسوا رول، فيلسوف فرانسوی، در كتاب «نه ماركس، نه مسيح» (،1970 انتشارات روبرلافون) به توصيف آمريكايی می پردازد كه در تلاطمات و انقلاب اجتماعی دهه شصت فرو رفته است. او اكنون توضيح می دهد كه محافظه كاران نوين، با الهام از لئواشتراوس، به انتقاد از نسبی گرايی فرهنگی و اخلاقی دهه شصت می پردازند و معتقدند كه اين نسبی گرايی سرآغاز «مصلحت انديشی» (Politically Correct) در دهه 80 بوده است. در اين بار آلن بلوم بود كه حملات انتحاری را هدايت می كرد. در سال ،1987 بلوم در كتاب «The Closing of the American Mind» به انتقاد از محيط دانشگاهی می پردازد و ابراز عقيده می كند كه در اين محيط همه چيز ارزش محسوب می شود. او می نويسد: «همه چيز به فرهنگ تبديل شده است؛ فرهنگ موادمخدر، فرهنگ راك، فرهنگ تبهكاران خيابانی و غيره. حتی شكست فرهنگ نيز خود يك فرهنگ شده است. » بلوم كه همانند استاد خود، لئواشتراوس، به تفسير متون كلاسيك می پردازد، بر اين باور است كه بخشی از ميراث، دهه شصت سرانجام به تحقير تمدن غرب به دست خود، انجاميد. او ابراز شگفتی می كرد كه چگونه استادان و دانشجويان كاملا آماده پذيرش فرهنگ های غيرغربی بودند و در همان حال نسبت به تمدن غرب سختگيری نشان می دادند، به طوری كه از اقرار به برتری اين تمدن در مقابل تمدن های ديگر خودداری می كردند. در حالی كه «مصلحت انديشی» ظاهرا بر فضای سياسی حاكم بود، محافظه كاری نوين به پيشروی ادامه می داد. كتاب بلوم با موفقيت خيره كننده ای روبه رو شد. در عرصه سياست خارجی، يك مكتب تمام عيار محافظه كارانه در حال شكل گيری بود. در دهه هفتاد، هنری جكسون، سناتور دموكرات از ايالت واشنگتن (در گذشته به سال 1983)، توافقات بزرگ به دست آمده در زمينه خلع سلاح را مورد انتقاد قرار داد. او آموزش دهنده نسلی از جوانان طالب علم استراتژی از جمله ريچارد پرل و ويليام كريستول بود (كريستول كلاس های آلن بلوم را دنبال می كرد. )

ريچارد پرل و پل ولفوويتز هر دو برای كنت ادلمن، يكی ديگر از منتقدين سياست تنش زدايی، كار می كردند. در عرصه استراتژی، پيشوای فكری آنان، آلبرت وهلشتتر بوده است. وهلشتتر (مرگ به سال 1997)، محقق موسسه Rand Corporation، مشاور پنتاگون و يكی از پدران دكترين هسته ای ايالات متحده بود. به عبارت دقيق تر، او عامل اصلی مخالفت با دكترين سنتی، معروف به «تخريب تضمين شده متقابل» (MAD) بود. طبق اين دكترين به اين دليل كه دو بلوك شرق و غرب از توانايی تحميل زيان های جبران ناپذير به طرف متقابل برخوردار بودند، لذا مسئولين هر دو طرف از فشردن دكمه آغاز جنگ هسته ای هراس داشتند. از نظر وهلشتتر و شاگردان او، دكترين MAD از يكسو غيراخلاقی بود (زيرا لطمات سنگينی بر مردم غيرنظامی وارد می آورد) و از سوی ديگر، ناكارآمد (زيرا به نوعی خنثی سازی متقابل زرادخانه های هسته ای می انجاميد). به زعم آنان، هيچ رئيس جمهور خردمندی هيچ گاه تصميم به «خودكشی متقابل» نمی زند. وهلشتتر، در عوض، دكترين «بازدارندگی درجه بندی شده» را پيشنهاد می كرد كه به معنی پذيرش جنگ های محدود، با استفاده از سلاح های هسته ای و سلاح های «هوشمندی» بود كه با دقت تمام قادرند ادوات نظامی دشمن را هدف قرار دهند. او سياست كنترل سلاح های هسته ای با هماهنگی مسكو را مورد انتقاد قرار می داد. به اعتقاد وی، اين سياست موجب قيدوبند زدن بر خلاقيت فناورانه ايالات متحده به منظور برقرار كردن تعادلی مصنوعی با اتحاد جماهير شوروی می شد. رونالد ريگان كه به نظرات وهلشتتر توجه نشان می داد، طرح دفاع استراتژيك را، كه «جنگ ستارگان» نام گرفت و مقدمه ای بر طرح دفاع ضدموشكی بود، در سرلوحه امور قرار داد. وهلشتتر و شاگردانش جزو طرفداران پروپاقرص ابطال يك جانبه پيمان ABN (پيمان ضدموشك های بالستيك) بودند، چرا كه اعتقاد داشتند اين پيمان ايالات متحده را از توسعه سيستم های دفاعی باز می دارد. آنان سرانجام توانستند نظرات خود را به جورج دبليو بوش القا كنند. به هنگام مرور مسير زندگی سياسی ريچارد پرل و پل ولفوويتز به نام افرادی مانند اليوت آبرامز (كه اكنون مسئول بخش خاورميانه در شورای امنيت ملی كاخ سفيد است) و داگلاس فيث (يكی از معاونين وزير دفاع) برمی خوريم. وجه اشتراك تمامی افراد، حمايت بی قيدوشرط از سياست های حكومت اسرائيل، بدون توجه به گرايش دولت حاكم در اورشليم، است. در پی همين حمايت بی قيدوشرط است كه اين افراد بدون اندكی ترديد به پشتيبانی از آريل شارون پرداخته اند. دو دوره رياست جمهوری رونالد ريگان (1981 تا 1989) به بسياری از اعضای اين حلقه فرصت داد تا برای اولين بار سمت های دولتی را در اختيار بگيرند.

محافظه كاران نوين به تنيدن شبكه خود در واشنگتن مشغول شدند. در طول ساليان، آنان توانستند روشنفكران ميانه و چپ ميانه دموكرات را به حاشيه برانند. و خود به جايگاه برتر در محافلی كه محل توليد انديشه های حاكم بر عرصه سياسی بودند دست يافتند، از جمله در نشرياتی مانند نشنال ريويو، كامنتری، نيو ريپابليك (كه زمانی رياست آن را يك جوان پيرو اشتراوس به نام اندريو سوليوان به عهده داشت)؛ ويكلی استاندارد كه به گروه مورداك تعلق داشت، همان گروهی كه شبكه تلويزيونی آن، يعنی فاكس نيوز، عهده دار پخش نسخه عاميانه انديشه های محافظه كاری نوين است؛ سرمقاله های روزنامه هايی مانند وال استريت ژورنال كه صراحتا از محافظه كاری نوين دفاع می كند؛ انستيتوهای تحقيقاتی، همان محافل فكری معروف، مانند انستيتوی هودسن و بنياد هريتج و يا آمريكن اينترپرايز،... اين افراد به هيچ وجه انزواگرا نيستند، بلكه برعكس، فرهنگی گوناگون و متنوع و شناخت گسترده ای از كشورهای خارجی دارند و اغلب به زبان های اين كشورها مسلط هستند. محافظه كاران نوين، انترناسيوناليست و مدافع اقدامات قاطعانه ايالات متحده در جهان هستند. ارتباط مستقيمی ميان آلبر وهلشتتر و لئواشتراوس ديده نمی شود. اشتراوس در سال 1973 و قبل از ظهور رسمی محافظه گرايی نوين چشم از جهان فرو بست. هر چند كه قلمرو تحقيقات اين دو تن (اشتراوس و بلوم) اساسا از يكديگر جدا بوده است، اما در محفل محافظه كاران نوين، افرادی وجود دارند كه ميان آموزه های دو استاد، پل های ارتباطی برقرار كرده اند: فلسفه اشتراوس در واقع قاعده هرم تئوری های محافظه گرايی نوين بوده است. اشتراوس در عمل، هيچ نوشته ای در باب اخبار سياسی يا روابط بين المللی ندارد. شهرت او به خاطر تفحص عميق وی در متون كلاسيك يونانی و نوشته های مقدس مسيحی، يهودی و اسلامی بود. ريمون آرون، متفكر فرانسوی، نيز اشتراوس را می ستود و به شاگردان خود توصيه كرده بود به مطالعه انديشه های او روی آورند. اشتراوس به سال 1899 در كيرشهاين (واقع در استان هسه) به دنيا آمد. پيش از قدرت گيری هيتلر در آلمان، كشور خود را ترك كرد و پس از اقامت كوتاهی در پاريس و سپس در انگلستان، سرانجام در نيويورك رحل اقامت گزيد و به تدريس در «مدرسه نوين تحقيقات اجتماعی» (New School of Social Research) پرداخت و پس از آن در شهر شيكاگو، كميته انديشه اجتماعی (Thought Commitee on Social) را بنيان گذاشت، جايی كه بعدها به حوزه اصلی انديشه های «اشتراوسی» تبديل شد.

اگر بخواهيم آموزه های اشتراوس را در چند اصل محدود كه اكنون الهام بخش محافظه كاران حلقه رئيس جمهور است خلاصه كنيم، در واقع برداشتی ساده انگارانه از افكار او خواهيم داشت. از سوی ديگر محافظه كاری نوين، به جز مكتب اشتراوسی، ريشه در ديگر سنت ها نيز دارد. اما مراجعه به انديشه های اشتراوس، پشتوانه محكمی برای محافظه كاری نوين محسوب می شود كه اينك در واشنگتن جريان دارد. بدين ترتيب درمی يابيم كه اين محافظه كاری نوين، محفلی كوچك و مركب از چند شاهين نيست و پايه های تئوريك آن، هر چند قابل بحث، اما چندان ساده هم نيستند. محافظه كاری نوين محل تلاقی دو خط فكری لئواشتراوس است. اولين خط فكری، به تجربيات شخصی او مربوط می شود. او در دوران جوانی، افول جمهوری وايمار، تحت ضربات همگرای كمونيست ها و نازی ها را تجربه كرد. استنتاج او چنين بود كه اگر دموكراسی ضعيف باقی بماند و عليه استبداد كه همواره توسعه طلب است قدعلم نكند، هيچ گاه نخواهد توانست بر جامعه حاكم شود. حتی اگر لازم باشد، دموكراسی بايد به زور متوسل گردد. اشتراوس در مقدمه ای بر نقد مذهب در افكار اسپينوزا چنين می نويسد: «جمهوری وايمار ضعيف بود. فقط يك لحظه از اقتدار اين جمهوری را به ياد دارم: زمانی كه با قدرت تمام به ترور وزير يهودی تبار امور خارجه، والتر راتنو (Walther Rathenau) واكنش نشان داد. در مجموع، جمهوری وايمار نمادی از عدالت بی قدرت يا عدالتی بود كه قادر به استفاده از زور نيست. » دومين خط فكری اشتراوس را بايد در ارتباط تگناتنگ مطالعات او با متون باستانی جست وجو كرد. اساسی ترين مسئله برای پيروان انديشه او، مسئله رژيم سياسی است، كه منش انسان ها را شكل می بخشد. چرا قرن بيستم شاهد ظهور دو رژيم توتاليتر كه اشتراوس آنها را «استبدادی می نامد» بوده است؟ در پاسخ به اين سوال كه ذهن روشنفكران معاصر را به شدت مشغول كرده است، اشتراوس پاسخ می دهد: زيرا مدرنيته منجر به نفی ارزش های اخلاقی و تقوای انسانی شده است، در حالی كه اين دو عامل بايد پايه های نظام های دموكراسی باشند. مدرنيته همچنين موجب طرد ارزش های اروپايی، يعنی «منطق» و «تمدن» شده است. به اعتقاد اشتراوس، همين نفی و طرح، ريشه در انديشه های دوران روشنگری دارد، انديشه هايی كه الزاما به تاريخی گری نسبی گرايی انجاميده اند. نسبی گرايی، به واسطه تعبيری كه در فلسفه سياسی از آن می شود، در نهايت منجر به تئوری همگرايی ميان ايالات متحده و اتحاد جماهير شوروی می گردد، يعنی همان تئوری كه در دهه های شصت و هفتاد رواج بسياری داشت. در اثر اين تئوری است كه اين اعتقاد به وجود می آيد كه دموكراسی آمريكا و كمونيسم شوروی از لحاظ اخلاقی با هم برابرند. هر چند لئو اشتراوس اعتقاد به بد بودن يا خوب بودن رژيم ها نداشت؛ انديشه سياسی نبايد از قضاوت اخلاقی درباره رژيم ها خودداری كند و رژيم های خوب حق دارند - و بايد - از خود در مقابل رژيم های بد، دفاع نمايند. شايد مقايسه آنی ميان اين انديشه و تئوری «محور شرارت» كه از سوی جورج بوش اعلام شده، اندكی ساده انگارانه باشد. اما كاملا واضح است كه اين دو تفكر، سرچشمه يكسانی دارند.

محور اصلی اين نوع برداشت درباره رژيم ها، كه مانند كليشه ای برای فلسفه سياسی عمل كرده است بيشتر از سوی اشتراوسی ها ترويج و توسعه يافته است، آنان به تاريخ موسساتی ايالات متحده توجه خاصی نشان داده اند. خود اشتراوس كه يكی از ستايشگران امپراتوری بريتانيا و شخص وينستون چرچيل بوده است، اعتقاد داشت كه دموكراسی آمريكا بهتر از ديگر نظام های سياسی، است. برتر از دموكراسی آمريكا، هيچ پديده ديگری تا اين حد به شكوفايی انسان كمك نكرده است، هر چند كه برخی منافع در اين دموكراسی رفته رفته جای تقوای سياسی را به عنوان پايه رژيم گرفته اند. اما اين به ويژه شاگردان اشتراوس بومی اند كه مكتب موسساتی ايالات متحده را تغذيه كرده اند. اين مكتب، نهادهای (موسسات) ايالات متحده را محل اجرای انديشه های پدران بنيانگذار و تحقق اصول متعالی و آموزه های انجيلی می داند. به اعتقاد پيروان اين مكتب، مذهب بايد نهادها و جامعه را منسجم نگه دارد. اين ايده، چندان هم با عقايد اشتراوس، اين يهودی از دين برگشته، منافات ندارد. او مذهب را عاملی برای برقراری ارتباط با بخش عظيمی از جمعيت می داند، در مقابل معتقد است كه فيلسوف بايد روحيه انتقادی خود را حفظ كند و با زبان رمزی نخبگان را خطاب قرار دهد، زبانی كه قابل تعبير است و نظام شايسته سالاری مبتنی بر تقوای سياسی آن را درك می كند. اشتراوس برای گريز از دام های مدرنيته، بازگشت به انديشه های قدما را تبليغ می كند، با اين حال او مدافع دموكراسی ليبرال (مولود دوران روشنگری) و دموكراسی آمريكايی است. آيا اين يك تضاد در انديشه های اوست؟ بی شك! اما همانند ديگر متفكرين ليبراليسم (مونتسكيو، توكويل)، اين تضاد را پذيرفته و آن را به عهده می گيرد. زيرا انتقاد از ليبراليسم، كه آن را با خطر فرو رفتن در گرداب نسبی گرايی روبه رو می كند، نيازی اجتناب ناپذير برای تداوم بقای خود ليبراليسم است. به اعتقاد اشتراوس، نسبی گرايی اخلاقی موجب ناتوانی در واكنش عليه استبداد می گردد. اين دفاع فعالانه از دموكراسی و ليبراليسم در انديشه های محافظه كاران نوين نيز دوباره ظهور می يابد. از ديد آنان، برای حفظ صلح در جهان، ماهيت رژيم های سياسی بسيار مهم تر از هر نوع نهاد يا مذاكرات بين المللی است. بيشترين تهديد از سوی رژيم هايی است كه از ارزش های (آمريكايی) دموكراسی پيروی نمی كنند. تغيير اين رژيم ها و به پيش راندن ارزش های دموكراتيك، بهترين راه برای تقويت امنيت ايالات متحده و صلح است. اهميت رژيم سياسی، ستايش از دموكراسی مبارزه جو، تقديس مذهب گونه ارزش های آمريكايی و مخالفت قاطعانه با استبداد: تمامی اين بن مايه های فكری محافظه كارانی كه دولت بوش را تسخير كرده اند، شايد برگرفته از آموزه های اشتراوس باشد كه توسط نسل دوم اشتراوسی ها مورد بازبينی و اصلاح قرار گرفته است. اما تفاوتی ميان شاگردان و استاد مشاهده می شود: محافظه كاران نوين غرق در خوشبينی آميخته به منجی گرايی، درصددند تا آزادی را برای جهانيان (فردا خاورميانه، ديروز آلمان و ژاپن) به ارمغان آورند، انگار كه عزم سياسی می تواند ماهيت بشری را تغيير دهد. سقوط ديوار برلين آنان را محق جلوه داد، زيرا سياست آهنين رونالد ريگان در قبال اتحاد شوروی، به فروپاشی اين امپراتوری انجاميده بود. سوءقصدهای 11 سپتامبر نيز نظريه محافظه كاران نوين در باب شكنندگی دموكراسی در برابر اشكال مختلف استبداد را تقويت كرد و سرانجام آنان تلاش خواهند كرد تا از جنگ در عراق به اين استنتاج دست يابند كه براندازی رژيم های «بد» همواره امری ممكن و قابل تحقق است.

منبع: لوموند


رامين رادنيا: 21 سال گذشته است. روزی كه شهر بندری و زيبای خرمشهر طی عمليات گسترده نظامی با عنوان بيت المقدس آزاد شد و جشن و شادی سراسر كشور را فرا گرفت، شور و هيجان سوم خرداد سال 1361 بعدها كمتر در جريان وقايع ملی ديده شد. جوانان و نوجوانانی كه خاطره شادی مردم در جريان پيروزی تيم ملی فوتبال ايران در مسابقات جهانی را به ياد دارند شايد آن زمان به دنيا نيامده و يا دوران كودكی را سپری می كردند و خاطره ای برايشان ثبت نشده است اما بزرگ ترها به ياد دارند كه آن روز بعد از آنكه آزادی خرمشهر از راديو و توسط گوينده خبر اعلام شد، مردم طمع پيروزی سربازان ايرانی در جبهه های نبرد را چشيدند و آن زمان احساس می شد كه اين پيروزی پايان زودهنگام جنگ را نيز به دنبال دارد اما 6 سال ديگر زمان نياز بود تا جنگ ايران و عراق با تضعيف شدن دو طرف پايان يابد. جنگی كه صدام آن را نبرد قادسيه می خواند و در سر داشت كه ظرف چند هفته خوزستان را به سرزمين عراق ملحق كند و نشان دهد كه سردار اول كشورهای عربی است و می تواند حالا كه دستش به اسرائيل نمی رسد، عجم ها را شكست دهد. به گمان صدام و معادلات مشاوران نظامی اش، ارتش ايران بعد از تحولات ناشی از انقلاب سال 57 توان نظامی سابق را از دست داده است و به تلنگری فرو می ريزد و عرب های خوزستان نيز با تحريك احساسات پان عربيستی به استقبال سربازان عراقی می روند. از اين رو او خرمشهر را محمره خواند و وعده داد كه روزگار اعراب خوزستان دگرگون می شود. به هر حال جنگ ايران و عراق از زوايای مختلف سياسی، نظامی، فرهنگی، تاريخی و با نگاه جامعه شناسی جنگ قابل بررسی است و در بيان واقعيت های اين جنگ 8 ساله، آزادی شهر خرمشهر مقطعی، قابل تأمل و حساس محسوب می شود.

قرارداد 1975

جنگ ايران و عراق در سال 1359 زمانی آغاز شد كه صدام حسين در مقابل دوربين تلويزيون قرارداد 1975 الجزاير ميان دو كشور را پاره كرد. قراردادی كه براساس آن شاه و صدام حسين توافق كرده بودند به سال ها خصومت و كشمكش مرزی پايان دهند. براساس اين پيمان شاه وعده كرد كه به حمايت نظامی و مالی خود از كردهای ناراضی در شمال عراق پايان دهد و در مقابل عراق نيز پذيرفت كه ديگر نسبت به حاكميت بر آبراه شط العرب ادعايی نداشته باشد و دو طرف به منازعه آبی بر سر اين آبراه بر اساس مرز تالوگ (حاكميت مشترك دو كشور) پايان دهند. همچنين قرار شد كه لايروبی اين آبراه به نوبت توسط طرفين انجام شود. عدم دخالت در امور داخلی يكديگر و برقراری روابط دوستانه از ديگر موارد تأكيد شده در اين قرارداد بود. با پيروزی انقلاب اسلامی و به دنبال آن استقرار نظام جمهوری اسلامی در ايران روابط دو كشور دگرگون شد تا آنجا كه طی سال 58 و 59 دو طرف يكديگر را به اقدامات مغاير روابط دوستانه متهم كردند. ايران از اقدام عراق در تحريك اعراب خوزستان گلايه داشت و عراق نيز مدعی بود كه ايران به ناراضيان كرد عراقی و حزب الدعوه ياری می رساند. در واقع عراق و حتی بسياری از كشورهای عرب منطقه از طرح بحث های صدور انقلاب نگران بودند و شيعيان عراق از پتانسيل تغيير رژيم عراق و وارد آوردن ضربه به حزب بعث برخوردار بودند. حركت مردم در ايران تأثير زيادی بر ملت های منطقه داشت و اكثر حكومت های منطقه نسبت به گسترش نارضايتی در ميان ملت های خود نگران بودند. از همين رو عراق در حمله به ايران از حمايت های كشورهای منطقه و نيز آمريكا كه از ماجرای تسخير سفارت خود در تهران خشمگين بود برخوردار شد. صدام به خيال خويش فرصت را مناسب يافته بود و قصد داشت به يك قهرمان پان عربيسم همچون جمال عبدالناصر در مصر تبديل شود. او پيروزی در ايران را با توجه به درگيری های داخلی و افتراق در بخش هايی از حاكميت حتمی می دانست. بسياری از تحليلگران معتقدند كه صدام در محاسبات خود، وحدت ملی در برابر دشمن خارجی را محاسبه نكرده بود در حالی كه تاريخ نشان می دهد ملت ها با وجود كشمكش های داخلی همواره در مقابل دشمن خارجی متحد شده اند.

نبرد خرمشهر

مقاومت مردمی در شهر خرمشهر نمود پايداری و اتحاد در برابر دشمن خارجی بود تا آنجا كه در شرايطی كاملا نابرابر به لحاظ نظامی، مقاومت های مردمی سقوط خرمشهر را يك ماه به تأخير انداخت و محاصره آبادان نيز به تسليم شدن كامل شهر منجر نشد. فرماندهان نظامی در خاطرات خود نوشته اند كه ارتش از آمادگی لازم برای رويارويی سريع در مقابل دشمن برخوردار نبود و آرايش كلاسيك نظاميان در مناطق مرزی زمان بر بود اما مقاومت مردم با سلاح هايی سبك، پيشروی سريع نظاميان عراقی را متوقف كرد. بعدها ايستادگی مردم در خرمشهر با نبرد استالينگراد مقايسه شد. در جنگ جهانی دوم آلمان ها پشت دروازه های شهر استالينگراد (سن پترزبورگ) متوقف شدند و با وجود محاصره كامل در تسخير كامل شهر ناكام ماندند. آن واقعه نيز حماسه ای بزرگ از ميان جنگ های جهان شمرده شد و بعدها اجرای سمفونی مشهور حماسه استالينگراد به رهبری شوستاكويچ، گوشه ای از آن مقاومت را در قالب هنر به آيندگان معرفی كرد. چنانچه سمفونی «آزادی خرمشهر» نيز برداشتی از آن اثر قلمداد می شود.

عمليات بيت المقدس

عمليات نظاميان ايران در بازپس گيری سرزمين های اشغالی حدود يك سال بعد از شروع جنگ آغاز شد و اكثرا از نام های اسلامی برخوردار بود. عمليات بيت المقدس با رمز يا علی بن ابی طالب(ع) و با هدف آزادسازی خرمشهر، پادگان حميد، هويزه، جفير و حسينيه در ساعت 30 دقيقه بامداد روز دهم ارديبهشت سال 1361 آغاز شد. زمان عمليات 25 روز و وسعت عمليات 6 هزار كيلومتر مربع اعلام شد. سپاه پاسداران و ارتش نيروهای عمل كننده اين عمليات بودند كه جنگ را در مناطق غرب كارون، جنوب غربی اهواز و شمال خرمشهر هدايت می كردند. عمليات طی سه مرحله انجام و نتايج آن چنين اعلام شد: آزادی بندر خرمشهر، شهر هويزه، پادگان حميد، جاده تداركاتی اهواز ـ خرمشهر ـ كرخه نور، جاده سوسنگرد ـ هويزه و بازپس گيری های پاسگاه مرزی. همچنين در اين عمليات 285 دستگاه تانك و نفربر، 40 فروند هواپيما، 2 فروند هلی كوپتر، 500 دستگاه خودرو، ده ها قبضه توپ سبك و سنگين و انواع سلاح های سبك و سنگين ارتش عراق نابود شد. گزارش های منتشر شده از اين عمليات نيز حاكی است كه 16 هزار و 500 تن از نيروهای نظامی عراق در اين عمليات كشته و 19 هزار سرباز نيز اسير شدند. نظاميان ايران در اين عمليات 105 دستگاه تانك و نفربر، ده ها انبار مهمات، صدها دستگاه خودروی سبك و سنگين، 30 جيپ حامل توپ 106 ، 18 قبضه توپ 130 و تعداد زيادی سلاح انفرادی را به غنيمت خود درآوردند. وسعت عمليات چنان بود كه ده ها تيپ زرهی، مكانيزه و پياده عراق منهدم شد و در مجموع ارتش عراق شكست سنگينی را متحمل شد. شكستی كه به تقويت روحيه نظاميان ايران منجر شد و مسير جنگ را به نفع ايران تغيير داد. نيروهای عراقی كه در آغاز جنگ توانسته بودند 14 هزار كيلومتر مربع از خاك ايران را تسخير كنند با اين عمليات عقب نشينی سنگينی را متحمل شدند. صدام گفته بود كه دست ايران هيچ گاه به خرمشهر نمی رسد و بنابراين برای جلوگيری از تضعيف روحيه نظاميان خويش و جلوگيری از تبعات منطقه ای و جهانی اين شكست تمامی شگردهای نظامی را برای حفظ اين شهر به كار بسته بود به طوری كه شهر را غيرقابل نفوذ می خواند.

ادامه جنگ

پيروزی ايران در نبرد خرمشهر - كه در فاصله تسخير خونين شهر ناميده شد - بازتاب های بسياری در سطح منطقه و جهان به دنبال داشت. در داخل نيز بحث های مربوط به پايان جنگ در اين مقطع مطرح شد. گر چه هنوز تعدادی از شهرها و مناطق غرب كشور در اشغال عراق قرار داشت اما عراق دريافته بود كه پيروزی ديگر محال است و بايد عقب نشينی و شكست را پذيرا باشد. تحركاتی در منطقه ايجاد شد تا ايران را از ادامه جنگ بعد از بازپس گيری خرمشهر منصرف كند تا زمينه آتش بس و پايان جنگ فراهم آيد. ارزيابی های نظاميان از وضعيت مناطق جنگی به مقامات گزارش شد و يك نظريه طرفدار ادامه جنگ تا بازپس گيری باقی سرزمين های اشغالی و حتی ادامه جنگ در خاك عراق تا سقوط صدام بود و در طرف ديگر نظريه استفاده از فرصت ايجاد شده برای پايان دادن به جنگ و دريافت غرامت عنوان شد. ماجرايی كه بعدها به خصوص بعد از پايان جنگ به طرح بحث هايی از سوی اپوزيسيون داخلی و برخی منتقدان و فعالان سياسی منجر شد. آنها معتقدند كه ايران بايد در آن مقطع (سال 1982) طرح صلح جامعه عرب را می پذيرفت. براساس آن طرح بعد از آتش بس در جبهه ها، نيروهای عراقی بايد از خاك ايران عقب نشينی می كردند و هفتاد ميليارد دلار نيز خسارت از طريق بانك بازسازی اسلامی به ايران پرداخت می شد. البته در سال های گذشته برخی مقامات طرح چنين پيشنهادهايی را از اساس تكذيب و از ادامه جنگ در آن مقطع دفاع كردند. بحث هايی كه به نظر می رسد هنوز جنبه هايی از آن پوشيده مانده است. سرانجام جنگ 6 سال بعد از نبرد خرمشهر با پذيرش قطعنامه 598 از سوی ايران متوقف شد و ايران اعلام كرد كه يك هزار ميليارد دلار در طول اين جنگ خسارت ديده و بايد عراق اين ميزان غرامت را بپردازد، اما سازمان ملل رقم خسارت ايران در طول جنگ را 97 ميليارد دلار اعلام كرده است با اين وجود هنوز بندهای مربوط به شناسايی آغازگر جنگ و پرداخت غرامت در اين قطعنامه به اجرا در نيامده است. امروز رژيم صدام حسين كه آغازگر جنگی بود با ميلياردها دلار خسارات مادی، جان باختن حدود 300 هزار تن از دو طرف و صدها هزار مجروح و معلول، از ميان رفته است و اين نخستين سالی است كه ايران جشن پيروزی نبرد خرمشهر را در غيبت صدام حسين برگزار می كند.


زهرا ابراهيمی: اين روزها بحث استعفای اصلاح طلبان نيز در مجلس مطرح شده است، ظاهرا آنها اعتقاد دارند كه در تعامل با جناح محافظه كار به بن بست رسيده و راهی ندارند جز اينكه با استعفا نشان دهند كه كاری از دستشان برنمی آيد تا برای اجرای برنامه های اصلاحات انجام دهند. نظر شما در اين خصوص چيست؟

جناح اصلاح طلب به ويژه شخص آقای خاتمی كه بسيار مسالمت جو، اهل دادوستد و معامله هستند تا آن جا كه راهی برای گفت وگو و همزيستی وجود داشت رفته اند و به اينجا رسيده اند كه جناح مقابل جز اعمال قدرت برای ادامه حيات راه ديگری را اختيار نمی كند.

ظاهرا شما با استعفای اصلاح طلبان مخالفيد.

اگر جبهه اصلاحات به صورت كلی و جمعی به تصميم استعفا برسند من از آن تبعيت می كنم اما شخصا معتقدم ما پيش از استعفا بايد از اهرم رفراندوم استفاده كنيم. دليل من اين است كه اساسا حاكميت در نظام جمهوری اسلامی و در چارچوب قانون اساسی از آن ملت است و كشور بر اساس اراده عمومی اداره می شود و دولتمردان در نظام جمهوری اسلامی بدون رأی مردم مشروعيت و اعتبار قانونی ندارند لذا ما در مسائل مورد اختلاف نه تنها در دو لايحه ای كه فعلا موردبحث مجلس و شورای نگهبان و در حقيقت اصلاح طلبان و محافظه كاران است بلكه در تمامی موارد اختلاف به مقتضای صريح فلسفه قانون اساسی كه مردم در مسائل مهم كشور به وسيله رفراندوم، قانونگذاری می كنند، می توانيم نظر مردم را بخواهيم و با سرعت موضوع رفراندوم را پيگيری كنيم و اگر در اين مسير هم بن بست ايجاد شد آن وقت به مسئله استعفا برسيم.

يك سال بيشتر از عمر مجلس ششم باقی نمانده و تا اين مسير بخواهد طی شود، اين يكسال هم به پايان رسيده و ديگر نيازی به استعفای نمايندگان نيست.

اصلاح طلبان می توانند يكسال ديگر تريبون مجلس را در اختيار داشته باشند و ملت را در جريان بن بست ها و مشكلاتی كه در كشور هست قرار دهند. استعفا با اين سرعت امر مفيدی نيست، بايد از اين توان ظرف يكسال آينده استفاده كرد، اگر حقيقتا به بن بست رسيده ايم ملت را در جريان بگذاريم، در حال حاضر اصلاح طلبان در بازگو كردن صريح مسائل و اينكه حقيقتا مشكل در كجاست تعارف می كنند. بايد حجت را تمام كرد زيرا ترك كردن چنين پايگاهی آن هم به طور نامشخص صحيح نيست. بايد جوهره و اساس موانع پيشرفت كشور با صراحت و طی قطعنامه ها و بيانات روشن برای مردم بازگو شود. اگر قدرت و اراده مردم حاكم است و آنها بايد در مسائل سرنوشت ساز و اساسی تصميم گيرنده باشند بايد همه آنچه كه وجود دارد به اطلاع آنان رسانده شود. رئيس جمهور كه هنوز هم از نوعی اعتماد بين مردم برخوردار است می تواند از اين موقعيت استفاده كند. در حال حاضر شخصيت های درجه اول اصلاح طلبان بحث استعفا را مطرح می كنند، اين نشان می دهد كه اساس جبهه اصلاحات به استعفا رسيده است. ولی قبل از آن بايد تكليف خود را با مسائل كشور، موانع موجود و نحوه خروج از بن بست فعلی روشن كنند. اگر ديديم به جايی نمی رسد آن وقت از صحنه كنار می رويم، به نظر من با اين سادگی و مفتی استعفا دادن مطلوب نيست.

در جبهه اصلاح طلبان اختلاف نظر شديدی در مورد نحوه خروج از بن بست فعلی از طريق رفراندوم و يا استعفا وجود دارد، فكر نمی كنيد پرداختن به بعضی مسائل به صورت شفاف موجب تشديد اين اختلافات و چندپارگی اصلاح طلبان شود؟

به نظر من اعضای موثر مجمع روحانيون مبارز كه اكثر آنها در مجلس هستند با همراهی جبهه مشاركت و مجاهدين انقلاب اسلامی بايد بنشينند و در مورد اين مسائل به تصميمات مشتركی برسند، قطعا مجمع روحانيون مبارز و شخص آقای كروبی بر چيزی صحه خواهند گذاشت كه جمع به آنها برسد. به نظر من يكی از مقاطعی كه می توان در آن فعاليت كرد، انتخابات مجلس هفتم است. نبايد بگذاريم صلاحيت كانديداها توسط شورای نگهبان رد شود، ما بايد قبل از آن تصميم به شركت يا عدم شركت در انتخابات را بگيريم. خودداری از شركت در انتخابات، نوعی استعفا است. عدم ثبت نام در انتخابات مفهوم روشنی دارد، ضمن اينكه در مجلس هستند و از تريبونی كه مردم در اختيار آنهاگذاشته اند استفاده كرده و اعلام می كنند كه چون شرايط انتخابات آزاد فراهم نيست از شركت در آن خودداری می كنيم.

مجلسی ها انتظار داشتند كه در شرايط حساس منطقه و در زمانی كه كشور بيش از هر زمان به وحدت و همدلی نياز داشت، دو لايحه رئيس جمهور با ايراد كمتری از سوی شورای نگهبان روبه رو می شد، در حالی كه نحوه رد اين دو لايحه و ايرادهای زيادی كه به آنها گرفته شد اين احساس را به وجود آورد كه جناح اقليت از استعفای اصلاح طلبان استقبال می كند. بعضی افراد سرشناس آنها نيز صراحتا از استعفا ابراز خوشحالی و رضايت كرده اند، به نظر شما دليل خوشحالی آنها چيست؟

من بعضی خوشحالی ها را ناشی از سادگی های سياسی و بی مبالاتی نسبت به سرنوشت كشور و انقلاب می دانم، خوشحالی از استعفای اصلاح طلبان ناشی از عدم درك شرايط كشور و سرنوشت نظام جمهوری اسلامی و مصالح مردم است، كسانی كه موقعيت كنونی ايران را درك می كنند و مصالح مردم و نظام را می فهمند گمان نمی كنم از استعفای حتی يك نفر از اصلاح طلبان نيز خوشحال شود زيرا استعفا به اعتماد عمومی نسبت به نظام خدشه وارد می كند.

فكر می كنيد شرايط بين المللی و منطقه تا چه حد در طرح مسئله استعفا از سوی اصلاح طلبان و يا خوشحالی از آن از سوی محافظه كاران تأثير داشته است؟

مسئله خروج از حاكميت بحثی قديمی است و به قبل از حضور آمريكا در عراق برمی گردد، استعفای اصلاح طلبان تعرضی به كارشكنی های محافظه كاران است كه ادامه كار را برای اصلاح طلبان در اداره مملكت دشوار كرده اند. حتی به نظر من طرح خروج از حاكميت اصلاح طلبان اقدامی محافظه كارانه در برابر كارشكنی های جناح مقابل بود. بدون شك استعفا در شرايط فعلی برای ايران، نظام و اعتبار آن گران تمام خواهد شد. و لذا تمام كسانی كه علاقه مند به نظام و حاكميت در چارچوب قانون اساسی هستند و شرايط فعلی را نيز درك می كنند از استعفای اصلاح طلبان خوشحال نمی شوند.


ايوب كريمی: درك استراتژی كلان ايالات متحده بعد از جنگ سرد بدون توجه به مفروضات سياست خارجی اين «قدرت بزرگ» امكان پذير نيست. منظور از قدرت بزرگ قدرتی است كه توانايی تامين منافع خود در خارج از مرزهايش را دارد. اولين و شايد مهم ترين مفروض سياست خارجی ايالات متحده اين است كه منافع اين كشور محدود به مرزهای جغرافيايی آن نيست بلكه در خارج از مرزهايش نيز گسترش يافته است. اين امر ناشی از ضرورت صدور سرمايه به اكثر نقاط جهان و لزوم بهره وری آن برای تداوم حيات سيستم سرمايه داری است. در طول دوره جنگ سرد به معنای عام (90- 1945) بزرگ ترين دغدغه ايالات متحده «گسترش كمونيسم» بود. الگوهای رفتاری ايالات متحده در اين دوره، خصوصا در جهان سوم، براساس اين دغدغه قابل درك بود. از اين لحاظ، ايالات متحده مجبور بود به عنوان قدرت هژمونيكی كه رهبری بلوك سرمايه داری را به عهده داشت، برای تامين منافع خود و مبارزه با كمونيسم از رژيم های ديكتاتوری و «نظام های بسته» در جهان سوم حمايت كند. برای نمونه می توان به رژيم های پينوشه در شيلی، ماركوس در فيليپين و بعثی ها در عراق اشاره كرد. نبايد دچار اين شبهه شد كه اين رژيم ها را ايالات متحده سركار می آورد و به اصطلاح اينها «رژيم های دست نشانده» بودند. هيچ رژيم دست نشانده ای وجود ندارد. چنين نگرش هايی غيرتاريخی و غيرجامعه شناختی هستند. در واقع رژيم های ديكتاتوری جهان سوم در اثر منازعات پيچيده داخلی مسلط می شدند و چون اكثرا خط مشی ضدكمونيستی داشتند، مورد حمايت ايالات متحده قرار می گرفتند. اما بعد از فروپاشی كمونيسم بين المللی و پايان جنگ سرد، الگوی رفتاری ايالات متحده در حوزه سياست خارجی تغييری اساسی يافت. اين بار همان رژيم هايی كه زمانی برای مقابله با كمونيسم مورد حمايت قرار گرفته بودند، در معرض انتقادات و حملات (بعضا نظامی) قرار گرفتند. «دموكراسی» و «بازار آزاد» به عنوان ارزش های اساسی ليبرال دموكراسی ترويج شدند و مصرا از كشورهای جهان سوم (كه در شرايط جديد «كشورهای جنوب» خوانده می شوند) خواسته شد اين دو ارزش اساسی را محترم بدارند و رعايت كنند. حال سوال اصلی اين است: چرا بعد از پايان جنگ سرد، ايالات متحده از «نظام های باز» حمايت می كند؟

پاسخگويی به اين سوال، علاوه بر توجه به مسئله پايان كمونيسم، مستلزم شناخت «تحول ساختاری سرمايه داری» در دو دهه آخر قرن بيستم است. اين تحول را تئوريسين های مختلف به صورت های متفاوتی تئوريزه كرده اند: دانيل بل اصطلاح «جامعه فراصنعتی»، مانوئل كاستلز اصطلاح «جامعه شبكه ای»، الوين تافلر اصطلاح «موج سوم» و بسياری اصطلاح «جهانی شدن» را برای توصيف و تبيين اين تحول به كار می گيرند. البته بايد مراقب بود كه اين اصطلاحات مترادف همديگر تلقی نشوند چون تفاوت های فاحشی با هم دارند و به مقولات متفاوتی آدرس می دهند. اما آنچه مسلم است آن است كه سرمايه داری در مرحله كنونی با سرمايه داری اواسط قرن بيستم تفاوت های چشمگيری دارد؛ گرچه مكانيسم اصلی آن كماكان «انباشت سرمايه» در مقياسی جهانی است. در مقطع كنونی، صدور سرمايه به حدی گسترش يافته كه يافتن موطن مشخص برای آن دشوار است. سرمايه جهانی شده و تعيين هويت برای سرمايه براساس محل اقامت سرمايه داران بی معنا شده است. شركت های چندمليتی تسلط نسبتا كاملی بر اقتصاد جهانی پيدا كرده اند و دولت ها به كارگزاران محلی برای سرمايه جهانی تبديل شده اند. منظور از سرمايه جهانی فقط سرمايه خارجی نيست بلكه آن شركت های داخلی كه به صورت فرامليتی عمل می كنند نيز جزو سرمايه جهانی اند.

اقتصاد اطلاعاتی

اما مهم ترين تفاوت سرمايه داری فراصنعتی با سرمايه داری صنعتی اين است كه سرمايه داری فراصنعتی مبتنی بر «اقتصاد اطلاعاتی» است در حالی كه سرمايه داری صنعتی مبتنی بر «اقتصاد كالايی» بود. در تقسيم بين المللی كار جديد، عمدتا توليد اطلاعات در مناطق فراصنعتی (آمريكای شمالی، اروپای غربی، ژاپن)، توليد كالا در مناطق صنعتی و توليد مواد خام در مناطق غيرصنعتی صورت می گيرد و جريان اطلاعات همچون خون جاری در رگ ها در سراسر سيستم جهانی جريان دارد. از دهه 1980 به بعد، انقلاب IT (تكنولوژی اطلاعات) ابزاری موثر در پروسه اساسی تجديد ساختار سيستم سرمايه داری بوده است. در اين جريان، منطق و منافع سرمايه داری متاخر به انقلاب تكنولوژيك شكل داده است؛ بدون اينكه اين انقلاب را به نمايندگی اين منافع تقليل دهد. در مقابل، سيستم دولت محور كمونيستی به عنوان آلترناتيو سرمايه داری در قرن بيستم سعی كرد ابزارهای رسيدن به اهداف ساختاری خود را بازتعريف كند و در عين حال، جوهر اين اهداف را حفظ كند اما دولت محوری شوروی با شكست مواجه شد و فروپاشيد. اين امر تا حدودی ناشی از عجز دولت محوری در بهره گيری از مبانی اطلاعات گرايی (informationalism) بود كه در تكنولوژی های جديد نهفته بود. در شيوه جديد توسعه مبتنی بر اطلاعات، منبع توليد در تكنولوژی، توليد علم، پردازش اطلاعات و انتقال سمبل ها قرار گرفته است. گرچه در همه شيوه های توسعه همواره سطوحی از علم و پردازش اطلاعات وجود دارد اما خصوصيت شيوه توسعه مبتنی بر اطلاعات «كار علم بر روی علم» به عنوان منبع اصلی بهره وری است. اقتصاد اطلاعاتی به عنوان آلترناتيو مدل كينزی در دهه 1980 مجال ظهور يافت. در واقع بدون تكنولوژی جديد اطلاعاتی، سرمايه داری جهانی واقعيت بسيار محدودی می بود. اطلاعات گرايی با گسترش و بازسازی سرمايه داری مرتبط است، همچنان كه صنعت گرايی نيز به عنوان شيوه ای از توليد با ايجاد آن مرتبط بود. حال به سوال اصلی برگرديم. همان طور كه گفته شد جريان آزاد اطلاعات برای بازتوليد سيستم ضروری است و هر مانعی كه بر سر راه آن ايجاد شود به معنای ايجاد مزاحمت برای بازتوليد سيستم است. ممانعت از جريان آزاد اطلاعات را می توان به بسته شدن رگ های بدن در مقابل جريان خون تشبيه كرد. در سيستم «جهانی شده» دولت هايی كه از جريان آزاد اطلاعات جلوگيری می كنند، در واقع سكته های موضعی به سيستم وارد می سازند كه شدت و ضعف آن بستگی به جايگاه آن منطقه در اقتصاد جهانی دارد.

حمايت ايالات متحده از نظام های باز در اين راستا قابل ارزيابی است. بر اين اساس می توان گفت كه تمامی رژيم های كهنه و ارتجاعی كه توان انطباق با شرايط جديد را ندارند، براساس منطق سيستم حذف خواهند شد. در اين بين تنها آن رژيم هايی كه آن قدر قابليت انعطاف دارند كه مكانيسم های درونی خود را با اقتصاد اطلاعاتی هماهنگ سازند از شانس بقا برخوردار خواهند بود. تقريبا با اطمينان می توان گفت كه رژيم های ديكتاتوری مورد حمايت آمريكا در دوره جنگ سرد، فونكسيون اصلی خود را از دست داده اند و ديگر كارآيی لازم را ندارند. همان طور كه گفته شد اساسا فلسفه وجود اين رژيم ها مبتنی بر مقابله با كمونيسم بود كه در حال حاضر چنين خطری از ميان رفته است. در اين بين باتوجه به اينكه اين رژيم ها از جريان آزاد اطلاعات جلوگيری می كنند و برای بازتوليد سيستم مانع تراشی می كنند، طبعا مزاحم تشخيص داده می شوند و سيستم درصدد حذف آنها برمی آيد.

در واقع در يك نظام باز، با توجه به نفوذپذيری آن، امكان تامين منافع ايالات متحده به عنوان مغز سيستم بيشتر است. در يك نظام باز اين امكان وجود دارد كه لابی ها، گروه های فشار وابسته و عناصر نفوذی به مراكز اصلی تصميم گيری نزديك شوند و از اين طريق منافع قدرت هژمونيك را تامين كنند. در حالی كه در يك نظام بسته چنين امكانی كمتر است؛ مگر اينكه اليگارشی حاكم تا حد زيادی وابسته باشد. اما حتی در چنين حالتی نيز در هر لحظه ای از زمان اين امكان وجود دارد كه اليگارشی وابسته از كنترل خارج شود؛ به همان شكلی كه رژيم صدام از اوايل دهه 1990 از كنترل خارج شد. اما آيا اين امر به آن معنا است كه بايد با نظام های باز مخالفت كرد چون تامين كننده منافع قدرت هژمونيك هستند؟ آيا نمی توان تصور كرد كه منافع قدرت هژمونيك با منافع ملت های گرفتار شده در نظام های بسته، موازی يا متنافر باشد و نه لزوما متضاد؟ نگاهی بصيرت مندانه به وقايع اخير عراق پاسخ سوالات فوق را دربردارد.


نيكلاس بلانفورد: اگر چه تشكيلات حزب الله لبنان رتبه بالايی را در ليست گروه های مخالف آمريكا به خود اختصاص داده تحليلگران و سياستمداران لبنانی عقيده دارند كه تقاضای آمريكا برای حذف اين گروه، غيرمنطقی است. به عقيده آنها، اين گونه درخواست ها حقايق كشور لبنان را در نظر نمی گيرند. جايی كه حزب الله به عنوان يك گروه مقاومت شناخته می شود و به علت نقش مهمی كه در برپايی نظام آموزشی و بهداشتی ارزان در مناطق فقيرتر كشور داشته، مورد تحسين و احترام است. حتی نيروهای نظامی حزب الله كه در جنوب لبنان مستقرند، به عنوان تضمينی برای ثبات در مرز پرتنش لبنان - اسرائيل شناخته می شوند نه به عنوان تهديدی برای صلح در اين منطقه. علاوه بر اين، دولت های لبنان و سوريه می گويند به علت محبوبيت فراوان حزب الله در بين شيعيان، حذف حزب الله قطعا منجر به بروز جنگ داخلی خواهد شد. تيمور گوكسل، مشاور ارشد نيروهای موقت سازمان ملل در لبنان، كه از 1979 در جنوب اين كشور خدمت كرده است، می گويد: «تجربه من نشان می دهد كه در نظر گرفتن واقعيت های محلی، اشتباه بزرگی است. تشويق لبنان برای انجام حركات راديكال، می تواند نتايج بسيار بدی برای اين كشور به همراه داشته باشد. اگر اين كار بدون در نظر گرفتن مسائل داخلی كشور انجام شود، همه ما پشيمان خواهيم شد.» برای زمانی طولانی، نام حزب الله...،خشونت را تداعی می كرد. از عمليات انتحاری عليه اهداف غربی گرفته تا آدم ربايی در طول جنگ لبنان در سال های دهه 1980. ريچارد آرميتاژ معاون وزير امور خارجه آمريكا، حزب الله را مرگبارتر از سازمان القاعده اسامه بن لادن توصيف كرده است. اما اين چنين اتهاماتی در لبنان پذيرفته شده نيستند. دكتر بسيم سيداوی را در نظر بگيريد. او مدافع خوبی برای حزب الله نيست چون قبلا از اسرائيل حقوق گرفته است. او می گويد: «وقتی می بينم كه از حزب الله به عنوان گروهی تروريستی نام می برند، خيلی عصبانی می شوم. اين تحريف واقعيتی است كه اينجا اتفاق می افتد. حزب الله گروه تروريستی نيست.»

سيداوی، كارمند بيمارستانی روی تپه ای خاكی در فاصله سه كيلومتری مرز لبنان با اسرائيل است. اين بيمارستان توسط حزب الله اداره می شود. رئيس سابق او، گروه شبه نظامی جنوب لبنان بود كه از جانب اسرائيل حمايت می شد و اداره بيمارستان را در طول اشغال 22 ساله لبنان توسط اسرائيل بر عهده داشت. بعد از عقب نشينی 3 سال پيش نيروهای اسرائيلی، حزب الله بيمارستان را در اختيار گرفت و آن را به نام صالح قندور نامگذاری كرد. قندور، جوان لبنانی 26 ساله ای بود كه در مه ،1995 با اتومبيلی پر از مواد منفجره به ميان سربازان اسرائيلی رفت و 9 نفر از آنها را كشت.

اين بيمارستان بخشی از شبكه عظيم خدمات اجتماعی حزب الله است. شبكه ای شامل مدارس، درمانگاه ها، مراكز آموزش عالی، پرورشگاه ها، مراكز تحقيقاتی و مراكز نگهداری معلولان. شاخه سازندگی حزب الله با نام جهادالبناء كه در طول مقاومت عليه اشغال اسرائيل محبوبيت زيادی كسب كرد، با سرعت مشغول بازسازی زيرساخت ها و خانه های مسكونی آسيب ديده جنوب لبنان است. حزب الله در مجلس 128 عضوی لبنان، 11 نماينده دارد. جوديت هريك، استاد علوم سياسی دانشگاه آمريكايی بيروت و نويسنده كتاب در دست چاپی درباره احزاب می گويد: «حزب الله. . . تنها حزب لبنانی از نوع غربی آن است. در زمان انتخابات، اين حزب می تواند گزارشی از دستاوردهای ملموس اش ارائه دهد. » فواد طه رئيس بيمارستان صالح قندور كه در آمريكا تحصيل كرده است، می گويد حزب الله زمانی به سراغ اين بيمارستان آمد كه دولت لبنان هيچ توجهی به آن نشان نداد. اين بيمارستان 42 تختخوابی، به طور متوسط در روز، 250 نفر را (فارغ از دينشان) با هزينه ای معادل 25 درصد تعرفه های استاندارد دولت لبنان درمان می كند.

دكتر طه خاطرنشان می كند كه اين بيمارستان، سال پيش حدود 27 هزار دلار در ماه ضرر می داد ولی تاكيد می كند كه پول، هدف نيست. او می گويد: «وظيفه هر مسلمانی است كه به اينجا وارد شود و كمك كند. ما در كاری كه انجام می دهيم، صادق هستيم. ما برای سود بردن به اينجا نمی آييم.» ممكن است منتقدان بگويند كه فعاليت های اجتماعی حزب الله، عملياتی برای به دست آوردن پشتيبانی جمعيت شيعه در فعاليت های نظامی اين سازمان ضداسرائيلی است. اما به عقيده پروفسور هريك، اين فعاليت ها، فراتر از اينها است. او می گويد: «بر طبق تعاليم اسلام، راه های مختلفی برای شركت در جهاد (مقدس) وجود دارد. جمع آوری و خرج كمك های مالی (به فعاليت های اجتماعی)، برای وجهه كلی حزب الله به عنوان يك گروه اسلامی معتقد و قابل اعتماد اهميت زيادی دارد.» حضور حزب الله در جنوب لبنان، بسيار پررنگ است: از پرچم های زرد حزب كه در نسيم به لرزش درمی آيد و تابلوهای بزرگ در ستايش عمليات انتحاری عليه سربازان اشغالگر اسرائيل گرفته تا رزمندگان حزب الله در لباس شخصی كه حصارهای مرزی را از بالای تيرك هايی زير نظر دارند. از زمان عقب نشينی اسرائيل از جنوب لبنان، حزب الله اسلحه و مهمات زيادی را جمع آوری كرده و تهديد كرده كه در صورت حمله اسرائيل از آنها استفاده خواهد كرد. حزب الله، حمايت (مادی و معنوی) از رزمندگان فلسطينی را نيز در دستور كار دارد. اما فعاليت های گسترده نظامی اين سازمان به بمباران گاه و بی گاه مزارع شبعا محدود شده است. مزارعی كه در جنوبی ترين مرز لبنان و اسرائيل و تحت اشغال سربازان اسرائيلی است. اسرائيل اعلام كرده كه نمی تواند حضور نظامی حزب الله در مرزهايش را تحمل كند و ايالات متحده نيز بارها عقب نشينی نيروهای اين سازمان از منطقه و استقرار سربازان لبنانی در مرز اسرائيل را خواستار شده است.

حدود هزار سرباز و نيروی اطلاعاتی لبنانی، امنيت منطقه مرزی جنوب را تامين می كنند ولی آنها در كنار حصار مرزی مستقر نيستند. گوكسل، مامور سازمان ملل می گويد: «آرامش كنونی در جنوب لبنان مديون ارتش لبنان، ماموران اطلاعاتی لبنان و حزب الله است. سازمان امنيتی محلی حزب الله همتا ندارد. شرايطی كه در منطقه حكمفرماست و مانع آرامش است، نبايد از نظر دور بماند.» گوكسل كه اين ماه بازنشسته می شود، می گويد آمريكا «درباره ماهيت حزب الله در اشتباه است. حزب الله يك نيروی محلی در جنوب لبنان است. آنها انسان هايی فداكار و باانگيزه اند. . . اما در عين حال واقعگرايانی هستند كه مردمشان را با شروع جنگی عليه اسرائيل به خطر نمی اندازند. چرا بعضی ها می خواهند واقعيتی را به لبنان تحميل كنند؟ يك واقعيت اينجا وجود دارد و كافی است كه به آن گوش فرا دهند.»

كريستين ساينس مانيتور


محمدجواد روح: حسين روحانی و تراب حق شناس [دو عضو باقی مانده شورای مركزی نخست سازمان] و بقيه افراد خارج، همه درگير بحث های ايدئولوژيك شدند، اينجا و آنجا مقاومت هايی رخ داد. برخی بدون اينكه با تغيير ايدئولوژی مخالفتی داشته باشند، با شيوه غيردموكراتيك آن مخالف بودند. در مجموع می توان گفت كه انگيزه گرايش به ماركسيسم به مراتب بيشتر از مقاومت در برابر آن بود و اين ناشی از زمينه ای بود كه در بخش قابل توجهی از اعضای سازمان وجود داشت. ». . . [در عين حال] «در دوره اخير روابط و رفتار صميمانه و پاك تشكيلاتی به برخوردهای غيرانسانی و غيردموكراتيك رهبری جديد آلوده شده بود. . . او [محمد يزداني] تمام افراد موثر خارج از كشور را با قضاوت های نابجايش به لجن می كشيد و از ميدان بيرون می كرد و به اين كار ناپسند خود، لباس انتقاد درون سازمانی و مبارزه ايدئولوژيك می پوشاند.» در چنين شرايطی كه سازمان درون تشكيلات خود با اختلافات و چنددستگی ها مواجه بود، و فرمان كارتر به شاه منجر به ايجاد فضای باز سياسی در ايران و آزادی زندانيان شد، جناح ماركسيست كه در اين زمان به پاكسازی كلی تشكيلات دست زده بود، نام آن را «پيكار» گذاشت. بدين ترتيب با آزادی اعضای بازداشت شده، طيف مسلمان توانست با همان نام «مجاهدين» فعاليت خود را از سر گيرد. اما سازمان در سال 56 به هنگام اين رويداد آن قدر دارای پايگاه اجتماعی و نيز قدرت تشكيلاتی نبود كه بتواند از فرصت برای سازماندهی نيروهای خود استفاده كند و اين در واقع، ويژگی مشترك تمامی گروه ها و جناح های سياسی به جز اسلام گرايان سنتی بود. با پيروزی انقلاب، نيز همين جريان در منازعاتی كه اسلحه نيز در آن به ميدان آمد، پيروز شد و مخالفان خود را به حاشيه راند.

«منافقين» عبارتی بود كه از سوی رهبر فقيد انقلاب برای توصيف اين جريان به كار برده شد. البته آنها در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی نيز كانديداهايی معرفی كرد كه كسی از آنان به مجلس راه نيافت. با اين حال، آنها در نامه ای به رهبری انقلاب، خواست های خود را از قانون اساسی جديد بيان داشتند و آن را در «از ميان برداشتن طبقات انحصارطلب و استثمارگر، معافيت كارگران و كشاورزان از ماليات و اعطای حقوق خودگرانی به اقليت های قومی خلاصه كردند. » با اين حال، منافقين مخالف حكومت دينی و خواستار برقراری حكومتی ائتلافی مركب از احزاب اسلامی و راديكال بودند. اما پس از تدوين قانون اساسی، اين گروه با آن به مخالفت برخاست. هرچند كه باز هم در اولين دوره انتخابات رياست جمهوری و مجلس شورای اسلامی نيز حضور پيدا كرد كه در مجلس ناكام ماند اما در رياست جمهوری با حمايت از بنی صدر، عملا ائتلافی را عليه حزب جمهوری اسلامی و اكثريت مجلس اول تشكيل دادند. ائتلافی كه در نهايت با عزل بنی صدر از رياست جمهوری، بازگشت آنها به فاز مبارزه مسلحانه با جمهوری اسلامی به اقدامات تروريستی اين گروه عليه حزب جمهوری اسلامی و رئيس جمهوری و نخست وزير وقت منجر شد. با واكنش سران جمهوری اسلامی به اقدامات باند رجوی، اين تشكيلات راهی عراق شد تا طی دو دهه اخير، نقش اصلی ترين گروه مخالف مسلح جمهوری اسلامی را ايفا كند.


اكبر منتجمی: اواخر هفته گذشته دو خبر منتشر شد مبنی بر اينكه چند طرح عمرانی با حضور رئيس جمهوری افتتاح شد. در نگاه اول شايد نتوان انتقادی به موضوع داشت و تصور كرد كه طرح های عمرانی افتتاح شده، همان طرح های ناتمامی هستند كه سال ها ارز و دلار به پايش ريخته شده اما به هر علتی تاكنون به بهره برداری نرسيده است. اما رجوع به متن خبر، حيرت خواننده را برمی انگيزد. رئيس جمهوری «بوستان گفت وگو» و همچنين «بزرگراه رسالت. . . دارآباد... پل تقاطع نواب ـ راه آهن» را افتتاح كرد.اگر اين اتفاق در كشوری رخ می داد كه هر 9 روز يكبار در آن كشور بحرانی ايجاد نمی شد و همچنين نشريات طرفدار رئيس جمهوری يكی پس از ديگری توقيف نمی شد، شايد امری پسنديده بود اما اكنون به نظر می رسد نه تنها اين امر پسنديده نيست بلكه شأن رئيس جمهوری را تا حد زيادی پايين می آورد و اين ذهنيت را به مخاطب خود القا می كند كه رئيس جمهوری اين روزها يا «ترك ره» كرده است يا خود را بی اطلاع از حوادث كشور نشان می دهد. بی اطلاع از رد لوايح دولت، بی اطلاع از تصميم برخی نمايندگان مجلس مبنی بر استعفا، بی اطلاع از نارضايتی عمومی نسبت به دولت و عملكرد آن و بی اطلاع از مطالباتی كه به مردم وعده داده شده و عمل نشد. به نظر می رسد رئيس جمهوری شايسته است كه اين روزها به جای افتتاح پل و گذرگاه و بوستان «گفت وگو» به «گفت وگو» با ياران خود و 22 ميليون نفری كه به او رأی دادند، بپردازند. با آنها صريح تر سخن گويد و به ياد آورد كه در جلسه شهريور ماه گذشته در خصوص رد لوايح چه گفته بود. مردم منتظرند و وقت اندك.


دستگاه جديد شناسايی تروريست

وزارت دفاع آمريكا (پنتاگون) در حال طرح ريزی دستگاهی برای شناسايی افراد از نحوه راه رفتنشان است. اين دستگاه كه «اثرپا يا امضای گام» نام گرفته در راستای مبارزه با تروريسم مورد استفاده قرار خواهد گرفت. به اعتقاد برخی محققان آمريكايی گام ها و راه رفتن افراد به اندازه اثر انگشت آنها منحصربه فرد و ويژه بوده و می تواند به تشخيص هويت انسان ها كمك كند. اكنون مهندسان و محققان انستيتوی تكنولوژی جورجيا براساس همين نظريه پروژه ای را تحت نظارت و سرمايه گذاری پنتاگون برای ساخت دستگاه شناسايی گام آغاز كرده است. گرنكو مدير گروه تحقيقاتی در اين باره گفت كه تاكنون در شناسايی هويت افراد از روش راه رفتن ايشان 80 تا 95 درصد موفقيت حاصل شده و به نظر می رسد اين پروژه به خوبی قابل اجرا باشد. در اين تكنولوژی جديد رادار كوچكی وجود دارد كه قابليت ثبت فركانس های مختلف از گام های متفاوت انسان ها را دارد. اين فركانس ها را به رايانه ای می فرستد و رايانه نيز آنها را تحليل می كند. جالب آنكه فركانس ها در شب و روز نيز متفاوت بوده و راه رفتن انسان ها بسته به ساعات مختلف روز فرق می كند. پنتاگون تصميم دارد در صورت اثبات موفقيت آميز بودن پروژه، دستگاه را برای شناسايی تروريست ها استفاده كند چرا كه به نظر مجريان طرح نحوه قدم برداشتن انسان ها قبل از انجام كارهای خلاف و استرس آور نيز متفاوت و قابل شناسايی است. علاوه بر اين مقامات امنيتی آمريكا اعلام كردند كه از ژانويه 2004 اثر انگشت هر كس كه از كشور ديگری وارد آمريكا شود توسط يك دستگاه اسكنر مخصوص عكس برداری خواهد شد.

سخنرانی مجانی عليه بوش

بيل كلينتون رئيس جمهور سابق آمريكا قيمت سخنرانی های خود را در كنفرانس هايی كه دعوت می شود بالا برد. كلينتون كه تاكنون برای سخنرانی هايش 100 هزار دلار دريافت می كرد از اين پس 350 هزار دلار خواهد گرفت. اما جالب اينكه او اخيرا در دانشگاه توگالو (Tougaloo) آمريكا بدون اجرت برای 8 هزار نفر سخنرانی كرده و در تمام طول صحبتش نيز از سياست جورج بوش رئيس جمهور فعلی آمريكا انتقاد كرد. كلينتون با احمقانه خواندن سياست های ضدتروريسم جديد آمريكا، بوش را به كوتاهی در امور داخلی آمريكا متهم كرد. وی در ادامه سخنرانی اش گفت كه اگر دولت يا حكومتی امور داخلی كشور را فراموش كند هرگز نمی تواند در خارج از كشور نيز مقتدر باقی بماند.

سياست استراليا

سياست های استراليا برای مبارزه با تروريسم برخی كشورها را خشمگين كرده است. اداره پليس فدرال استراليا پس از بمبگذاری های اخير عربستان سعودی و مراكش اعلام كرد كه تمهيدات ويژه ای را عليه تروريسم اتخاذ كرده و فعالانه وارد عمل خواهد شد. در همين راستا تصميم دارد گروهی نظامی را در اندونزی مستقر كند كه چنين مسئله ای باعث عكس العمل شديد همسايگان شده است. ماهاتير محمد رئيس جمهور مالزی با رد برنامه های ضدتروريستی استراليا گفت: «نيروهای استراليايی هر جايی كه بخواهند می توانند وارد شوند اما هرگز نخواهند توانست وارد مالزی شوند. به اين نيروها بگوييد كه كسی در مالزی به آنها خوشامد نخواهد گفت. » رئيس جمهور مالزی چندی پيش با تأكيد بر اينكه جان هووارد نخست وزير استراليا همكار و دوست شريف آمريكايی ها در منطقه است از سياست های وی به شدت انتقاد كرده بود.

زندگی در بغداد ادامه دارد

زندگی در بغداد به جريان افتاده است. صدای بوق ماشين ها، هر شب خبر از شروع يك زندگی تازه می دهند. بيشتر جشن های عروسی در هتل 4 ستاره فلسطين برگزار می شود و هر شب، چند عروسی در اين هتل برپا است. در سال های گذشته همه جشن های عروسی (هم عروسی مسلمانان و هم مسيحی ها) در سالن هايی در نزديكی هتل فلسطين كه برای اين كار در نظر گرفته شده بودند، برگزار می شدند. همچنين در اين دوره كه بيشتر مردم عراق از نظر مالی در مضيقه اند، عروسی های مشترك رواج پيدا كرده است. عكاس های عروسی هم تمام وقت كار می كنند. آنها برای هر عكس، 50 سنت می گيرند. بعد از 12 سال تحريم و حمله های گاه و بی گاه، زنان بغدادی به آرايشگاه ها هجوم آورده اند. نرخ آرايشگاه ها از 1 دلار در محله های متوسط تا 5 دلار در محله های ثروتمند بغداد متفاوت است. در همين محله های ثروتمند، رستورانی ايتاليايی هست به نام «كورال پيتزا» كه پاتوق كاركنان سازمان ملل در بغداد است و در كنار آن فروشگاهی به نام «كيكرز» قرار دارد كه در زمان صدام حسين، هميشه پر از لباس ها و اسباب بازی های كودكان توليد شده در كشورهای غربی بود. خيلی چيزهای ديگر در ظاهر حكايت از روال عادی زندگی در بغداد دارد: اتوبوس های دو طبقه قرمز رنگ، مغازه های پر از ميوه و سبزی تازه (با وجود رنج بردن هزاران كودك عراقی از سوءتغذيه)، دی وی دی های فيلم های هاليوودی و سی دی های خوانندگان روز پاپ بريتانيا به قيمت 50 سنت و. . . ماشين مورد علاقه مردم بغداد، اتومبيل های بزرگ C.M.G ساخت آمريكاست. اما اتومبيلی كه بيش از همه در خيابان های بغداد به چشم می خورد، پاسات ساخت برزيل است. با توجه به اينكه در عراق گاز از آب ارزان تر است، مسافركشی يكی از شغل هايی است كه درآمد نسبتا خوبی دارد. شما با 75 سنت می توانيد دور بغداد بگرديد. نويسندگان، شاعران و روزنامه نگاران بغداد، جمعه صبح در قهوه خانه شاه بندر دور هم جمع می شوند. شاعری يكی از كسب و كارهای پررونق در دوره صدام بود. امروز ديگر پول زيادی برای شعر وجود ندارد و بعضی از آنها به مسافركشی روی آورده اند.

جلسه سران پس از فتح خرمشهر

روزنامه «رسالت» در شماره چهارشنبه خود به نقل از رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام چگونگی تصميم گيری برای تداوم جنگ پس از فتح خرمشهر را شرح داده است. اين روزنامه به نقل از رئيس مجمع تشخيص مصلحت نوشت: «ما دو سه روز پس از فتح خرمشهر همراه فرماندهان نظامی و شورای عالی دفاع، برای تعيين تكليف ادامه جنگ، خدمت امام رفتيم. جلسه ای بسيار مهم بود. خدمت امام رفتيم، خب امام از نظامی ها، چه ارتش، چه سپاه و چه بسيج بسيار تشكر كردند. بعد بحث شد كه چه بكنيم. عراق عقب نشينی كرده بود ولی در خاك ما بود، هنوز در شلمچه بود، در طلائيه بود و پشت سر خرمشهر. ترديد از اين جهت بود كه ما آيا لشكر صدام را تعقيب كنيم و وارد عراق شويم و جلو برويم تا صدام را بكشيم يا اينكه نبايد برويم. اما امام می فرمودند كه اگر وارد خاك عراق شويد اولا مردم عراق كه الان خيلی حمايت نمی كنند از ارتش صدام، ممكن است متعصبانه به خاطر كشورشان جلوی شما بايستند. ثانيا اعراب به خاطر عواطف عربی و احساسات قومی كه دارند با عراق هم صداتر می شوند و در اين وقت كار كشورهايی كه با ما رفيقند يك قدری مشكل می شود. سوم اينكه دنيا و قدرت های استكباری شرق و غرب بهانه پيدا می كنند كه دخالت كنند. و چهارم اينكه مردم عراق آسيب می بينند. ما اگر جنگ را به داخل عراق ببريم حالا همه آنها را هم حل كنيم با مردم عراق چه كنيم؟ شما می رسيد به بصره، بصره را چه می خواهيد بكنيد. مردم آواره شوند برای ما تلخ است، مردم كشته شوند برای ما تلخ است، خانه های مردم خراب شود برای ما تلخ و ناگوار است. ما چنين جنگی نمی خواهيم بكنيم كه چنين شود. بالاخره نتيجه آن جلسه اين شد كه به طور محدود امام اجازه دادند در جاهايی وارد خاك عراق شويم، كه يا اصلا سكنه نداشته باشد يا جزيی سكنه باشد كه خب متواری می شوند و می روند.»

ظاهرا بيراه نمی گويند

روزنامه «آفتاب يزد» با درج اين خبر كه «تعدادی از نمايندگان دوم خردادی، طرح آبستراكسيون پياپی به عنوان جايگزين استعفا را تقديم هيأت رئيسه فراكسيون دوم خرداد كرده اند» به كنايه نوشت: «نمی دانيم اين حرف [مناسب تر بودن آبستراكسيون نسبت به استعفا] تا چه حد درست است، اما ظاهرا حرف برخی از آن طرفی ها هم چندان بی راه نيست!» اشاره ظريف اين روزنامه نزديك به كروبی، به اظهارات برخی فعالان جناح راست است كه پيش از اين، گفته بودند كه «كسی از قدرت استعفا نمی دهد.» كروبی خود نيز قبلا در جلساتی كه با سران فراكسيون مشاركت داشته، يكی از دلايل مخالفت خود با استعفا را «حاضر نبودن بسياری از نمايندگان برای استعفا» عنوان داشته بود.

به خاطر «حلقه كيان»

«غلامعلی حداد عادل» در گفت وگويی تفصيلی كه اخيرا با روزنامه «كيهان» داشته، گفته است: «من هرگز علاقه مند به حضور در مجلس به عنوان يك نماينده نبودم. اما پس از دوم خرداد احساس كردم كه جريانی در بعضی از بخش ها به عرصه حساس مديريت نظام وارد شده است. به طور مشخص می توان در اين مورد از «حلقه كيان» نام برد. بنده از همان آغاز، دورادور شاهد تكوين و تحولات فكری و سياسی آن جريانی كه بعدها به حلقه كيان موسوم شد، بودم. بعد از دوم خرداد استنباط من اين بود كه اين جريان ـ كه تفكراتش با انديشه های امام(ره) مطابقت نداشت ـ در حال رسوخ در حاكميت است. علاوه بر آن می ديدم كه افراد و گروه های سياسی مدعی پيروی از امام(ره) دورهم جمع شده اند و به ظاهر حرفشان يكی است، دريافتم كه مسئله پيچيده تر از آن است كه در نگاه اول به نظر می رسد. اتفاقات بسيار ديگری هم كه در اين شش سال اخير رخ داده، جملگی نشان می دهد كه نگرانی من بجا بوده لذا از حضور خودم در مجلس ناراحت و پشيمان نيستم.»

ايران، وقت هدر می دهد

«ويكتور كاليوژنی» نماينده ويژه رئيس جمهوری روسيه در امور خزر، اخيرا در گفت وگويی درباره مواضع ايران در نشست آلماتی (پايتخت قزاقستان) گفته است: «تجسس شيوه و راهكار و همچنين اصرار ورزيدن به تقسيم خزر به 5 قسمت مساوی حق ايران است اما با توجه به امضای پروتكل مربوط به نقاط اتصال و در برگرفتن 60 درصد فضای دريا براساس قراردادهای امضا شده، سخن گفتن از 20 درصد در مورد دولت هايی كه هيچ گونه موافقتنامه ای امضا نكرده اند، وقت هدر دادن است.»

هيچ عاقلی نمی پذيرد

«امير محبيان»، روزنامه نگار و از فعالان سياسی جناح راست، در مورد اجرايی شدن پروژه استعفا گفته است: «تنظيم درست استعفاها به نحوی كه ميان آنها فاصله ای نيفتد، ضروری است. به عبارتی اگر ميان اين استعفاها خلأ رخ دهد. مثلا خاتمی، كروبی و تعدادی از وزرا و استانداران استعفا ندهند، اين دومينو به يك بازی كمدی ولی در عين حال تراژيك تبديل می شود و ريسك اين تنظيم دقيق بالاست. به حدی كه هيچ عاقلی ريسك آن را نمی پذيرد.» محبيان همچنين گفته كه «طرح زودهنگام موضوع خروج از حاكميت توسط عباس عبدی» اثرات غافلگيركننده اين ايده بر جناح مخالف اصلاحات را از بين برد.

نمايشگاه قتل های زنجيره ای

پرستو فروهر دختر داريوش فروهر نمايشگاه قتل های زنجيره ای را در ايستگاه راه آهن هامبورگ برگزار می كند. به گزارش خبرگزاری كار ايران از هامبورگ پرستو فروهر قصد دارد در جريان يك نمايشگاه هنری كه از روز چهاردهم تا بيست و نهم ماه ژوئن (24 تير 82) در ايستگاه راه آهن هامبورگ برگزار می كند، موضوع قتل های زنجيره ای در ايران را در محور كار خود قرار دهد. پرستو فروهر كه از دوازده سال پيش در آلمان زندگی می كند، پدر و مادر خود را در جريان قتل های زنجيره ای در سال 1377 در ايران از دست داده است. او سعی دارد در اين نمايشگاه با استفاده از ابزار هنر سير تحولات سال های اخير ايران را حول محور قتل های زنجيره ای به تصوير بكشد.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو