|

بهمن احمدی امويی
سؤال: سرسگ دم را تكان می دهد يا اين دم سگ است كه سر را تكان می دهد؟
جواب: سرسگ دم را تكان می دهد.
سؤال: چرا؟
جواب: چون سر باهوش تر است. اگر دم باهوش تر بود، سر را تكان می داد.
• • •
چشمان روشن و پوست سفيد صورت پروين 12 ساله، خيلی با چهره ديگر روستاييان ده «دارجونه» همخوانی ندارد. او تا كلاس اول راهنمايی درس خوانده و دو سالی است كه ترك تحصيل كرده است. بخش عمده ای از وظايف مادر و جمع وجور كردن خانواده پرجمعيت شان خيلی زودتر از آنچه كه بتوان فكرش را كرد، به گردن او افتاده است. در انتهای اتاقی تاريك كه پنجره كوچك آن با پرده ضخيمی پوشيده شده و از آن به عنوان آشپزخانه استفاده می شود، يك دار قالی بر پا است. پروين روزی پنج شش ساعت را در پای اين دارقالی می گذراند. «از بس ريزبافت است، اصلا بالا نمی رود... گاهی اوقات فكر می كنم كه خيلی كار خسته كننده ای شده؛ هرچند وقت كه به پشت سرم نگاه می كنم،انگار هنوز سر جای خودم هستم و هيچ جلو نرفته ام، نمی دانم كی تمام می شود.» پروين همين طور كه با حجب و حيای ويژه روستاهای چهارمحال و بختياری سرش را به زير انداخته و از شرم سرخ شده، دست از قالی بافی بر می دارد، با انگشتانش ور می رود «پارسال كه از درس خواندن خسته شدم، گفتم می روم قالی بافی می كنم. يك آقای شهرضايی كه به زنان و دختران ده دار قالی و نخ و پشم می دهد تا قالی ببافند و پس از فروش نصف قيمت را به بافنده می دهد، به من هم يك دار قالی ابريشمی 5/1 در 75/1 متری داد...» خودش را بيشتر جمع می كند. به نظر خيلی كوچك تر از يك ساعت پيش است: «يك سال طول كشيد كه آن را ببفام؛ ابريشمی ريزبافت، خيلی به كندی بالا می رود، بعد از يك سال همان مرد آمد و قالی را برد كه بفروشد.» قالی ابريشمی پروين پس از يك سال 80 هزار تومان فروخته شد. البته به قول آن مرد شهرضايی. به پروين هم 40 هزار تومان داد. او حالا يك قالی ديگر دار كرده است. ابريشمی اما بزرگ تر از پارسال. پروين با ناراحتی می گويد: «می خواهم درس بخوانم. از اين كه ترك تحصيل كرده ام پشيمانم. اين قالی كه تمام شد می روم سر كلاس درس. با قالی بافتن به جايی نمی رسم. حداكثر می شوم مادرم. با پنج بچه...» صدای ريز مادرش به زحمت شنيده می شود «اگر درس بخواند يك بهانه ای برای شوهر نكردن دارد، اما قالی بافتن و در خانه ماندن نمی شود. همين كار را هم می تواند در خانه شوهرش بكند.»
فرش به جای نفت
تا پيش از انقلاب فرش دستباف ايران كه اين روزها به هزاران زحمت و تبليغ نام صنعت بر آن گذاشته شده، حدود 60 درصد بازار فرش دستباف جهان را در اختيار داشت؛ از آمريكا تا ژاپن و اروپا و كشورهای عربی و حتی شوروی سوسياليستی كه خيلی با فرش دستباف زير پا و روی ديوار ميانه ای نداشتند، فرش ايرانی زير پايشان خاك می خورد و بر قيمتش افزوده می شد. بالاخره فرش ايرانی هر چه پای بيشتری می خورد، رنگ و رويش شاداب تر و تازه تر می شد. با پيروزی انقلاب دو ديدگاه متفاوت در مورد گسترش و يا عدم گسترش فرش در ميان تصميم گيران و دست اندركاران دولت ميرحسين موسوی، تا سال ها محل مناقشه و چالش بود. تعدادی از وزرای دولت وی كه از ميان بازاريان سنتی برخاسته بودند و يا مورد حمايت سياسی ـ اقتصادی آن بازاريان بودند، خواهان گسترش صنعت فرش و سرمايه گذاری بر روی آن شدند. آنها بر اين باور بودند كه با صنعت فرش و با استفاده از توان زنان و مردان روستايی كشور می توان به مقابله با محاصره اقتصادی كه گفته می شد از سوی آمريكا و غرب بر ايران تحميل شده بود، رفت و صادرات غيرنفتی كشور را به شدت رونق داد. كار به جايی رسيده بود كه يكی از آنها در جلسه ای گفته بود: «ما با فرش كشور را به عرش خواهيم رساند.»
ظاهرا حرفشان هم درست بود. مواد اوليه توليد فرش آن هم از نوع مرغوبش در كشور به وفور يافت می شد؛ تقريبا در هر خانه روستايی يك و يا دو دار قالی بر پا است و نياز هم به دانش فنی نداشت. از همه اين ها گذشته از نظر فنی و شرعی هم كاملا قابل توجيه بود؛ برخی از آنها كه برنامه ريزی برای رونق و پيشبرد اقتصاد را خلاف شرع و اسلام می دانستند، اصرار بيشتری بر آن می كردند. قالی بافی هم كه نياز به برنامه ريزی نداشت. اما اصل قضيه در جای ديگری بود، آنها و يا نزديكانشان سال ها بود كه سررشته صادرات فرش دستباف كشور را در دست داشتند و با بروز انقلاب و فراری شدن رقبای قدرتمند، با نفوذ و كليمی آنها كه سرنخ صادرات فرش كشور را پيش از انقلاب در دست داشتند، به راحتی می توانستند، در اين زمينه انحصاری عمل كنند. از سوی ديگر ميرحسين موسوی نخست وزير و تعدادی از مشاوران و وزرايش به شدت با اين نظر مخالف بودند. آنها بر اين باور بودند كه فرش دستباف كشور ظرفيتی بيش از اين برای رشد و توسعه ندارد. بنابراين بايد به جای سرمايه گذاری بر توسعه فرش، توجه به توليد ديگر كالاهای روستايی كشاورزی، از قبيل گوشت، دام، محصولات لبنی، گندم و برنج و... كرد.
به ويژه اين كه در آن روزها نياز شديدی به سرمايه احساس می شد و به دست آوردن آن بسيار زحمت می برد. به نظر اينان آنچه را كه می توان با سرمايه گذاری كلان بر روی صنعت فرش به عنوان صادرات به دست آورد، در مقابل سرمايه گذاری بر روی توليد ديگر كالاهای كشاورزی و خودكفايی و احتمالا صادرات آنها دو چندان خواهد بود. تسلط طرفداران ايده گسترش توليد فرش دستباف، بر وزارت بازرگانی و اتاق بازرگانی و همچنين نفوذ گسترده آنها بر بسياری از روحانيون تاثيرگذار موجب شد تا ميرحسين موسوی در برابر خواست آنها تن به شكست دهد. همانند ديگر شكست ها و عقب نشينی هايی كه در آن سال ها با جناح بازار داشت. جنگ و درگيری های داخلی سياسی و چالش شديد گروه ها برای كسب بخش بيشتری از كيك قدرت، موجب شد تا دولت نتواند ساز و كار لازم را برای سازماندهی روستاييان و جايگزين شغل فراهم كند. همه اين مسائل موجب شد تمام توان و انرژی ميرحسين موسوی معطوف جنگ شود و انديشه هايش امكان بروز نيابد. و بدين ترتيب فرصت برای كسانی فراهم شد كه می گفتند: «اگر آنها (غرب) از ما نفت نخرند، ما از فروش قالی كشور را اداره خواهيم كرد.»
همه برای فرش
حالا ديگر شركت سهامی فرش پيش از انقلاب كه عهده دار امور و كارهای فرش دستباف بود و نزديك به 60 درصد بازار جهان را در اختيار داشت، تبديل به ،10 12 نهاد و بنياد متعدد شد. صادرات فرش از قديم الايام سودآور بود و ظاهرا هم نياز به تخصص نداشت، فقط كافی بود جنس و بار كاميون و كشتی و هواپيما، فرش ايران باشد، تا آن را روی دست ببرند! بنياد شهيد، بنياد مستضعفان، وزارت صنايع، وزارت جهاد، وزارت بازرگانی، شركت های تعاونی و سازمان همياری های شهرداری های بعضی از شهرها و چندين شركت خصوصی و دولتی كه از يكسری رانت ها نيز برخوردار بودند، وارد اين وادی شدند. اما همه چيز آن طور كه فكر می كردند، پيش نرفت. آن هايی كه تا پيش از انقلاب سر نخ واردات فرش را در اختيار داشتند، توان، تجربه و تخصص خود را به كشورهای تركيه، پاكستان، هند، چين و نپال منتقل كردند. حالا ديگر سهم ايران از بازار جهانی 30 درصد شده و كسی به راحتی فرش دستباف ايرانی نمی خرد. انبارهای فرانكفورت آلمان پر از فرش های ايرانی است و روی دست مانده است. آن چند نفر معدود ابتدای انقلاب هم به اندازه كافی تكثير شده اند. حدود هزار نفر صادرات فرش دستباف ايران را در قبضه قدرت خود دارند. هر نوع امتيازی را هم كه خواسته اند در تمام اين سال ها از همه دولت ها گرفته اند، دولت سازندگی و دولت اصلاحات برای آنها فرقی نكرده است.
هيچ عوارضی بر صادرات فرش وجود ندراد، هيچ گونه مالياتی از صادركنندگان فرش گرفته نمی شود، درجه بندی فرش حذف شده، پيمان سپاری از ميان رفته و ارز حامل از صادرات فرش تضمين شده و... آنها روابط سنتی خود را حفظ كرده و گسترش هم داده اند. با كمك نيروهای سياسی ای هم كه در هرم قدرت داشتند. آنچه را كه می خواستند به دست آوردند. در تمام اين سال قيمت مواد اوليه و دستمزد قالی بافان به عنوان دو ضلع ديگر از مثلث صنعت فرش كشور با حداقل رشد قيمت ها روبه رو بوده است. در چهار پنج سال گذشته كه اين دو كوچك ترين افزايش قيمتی نداشته اند. در واقع صادركنندگان فرش دستباف كوچك ترين فشاری را نيز از زاويه نرخ تورم احساس نكرده اند. صادركنندگان با امتيازات ويژه فربه تر و بافندگان ضعيف تر. پس از اين همه سال آن همه نهاد و وزارتخانه كه وارد عرصه فرش شدند، با تجربه ای تلخ حدود 10 هزار ميليارد ريال هم به سيستم بانكی بدهكارند و بانك ها نمی دانند اين پول را از چه كسی، چگونه و كی دريافت كنند.
بی سوادی برای فرش
اقتصاددانان جامعه شناس، توجه ويژه بازاريان سنتی و نيروهای سياسی ـ اقتصادی همسو با آنها را به توسعه فرش دستباف، ناشی از خاستگاه اجتماعی ـ سياسی آنها می دانند. در اين نگرش افزايش آگاهی، تخصص گرايی و كار مبتنی بر برنامه ريزی و آينده نگری، مذموم شناخته می شد و به خودی خود خطرناك محسوب می شود. بنابراين هر چه زنان و دختران از سواد و دانش كمتری برخوردار باشند و كمتر زمينه ای را فراهم كنند كه وارد عرصه های واقعی اجتماع شوند، بهتر است. فرش و قالی بافی يكی از ابزارهايی بود كه به خوبی اين خواسته را برآورده می كرد. اما ثابت ماندن سطح دستمزد و حتی كاهش آن با نرخ تورم و مسائل و مشكلات روستايی و بيكاری و بالاتر بودن هزينه زندگی در روستاها به نسبت شهرها در كشور، همه را به جايی رساند كه حالا پروين 12 ساله پس از دو سال قالی بافی به آن رسيده است. بازار اشباع شده و ديگر با قالی بافی آدم به جايی نمی رسد. اگر چه قبلا هم به جايی نرسيده اند. كشور در 24 سال گذشته بيش از 100 ميليارد دلار برای واردات موادغذايی هزينه كرده است. در حالی كه گردش مالی صنعت فرش جهان در سال به زحمت به سه ميليارد دلار می رسد، توليد رب گوجه فرنگی به تنهايی 18 ميليارد دلار، پوشاك 200 ميليارد دلار و ميوه 180 ميليارد دلار گردش مالی دارد. تجربه های تلخ گذشته همه را به اينجا رسانده كه حالا اگر همان سازمان فرش قبل از انقلاب عهده دار امور فرش باشد، كفايت می كند. خصوصی سازی شركت سهامی فرش و وارد كردن به بورس تهران برنامه هايی است كه آنها در دست دارند. در اين ميان آن هايی كه به عنوان سربازان پياده تئوری پردازان صنعت فرش سوی چشم خود را در پای دارقالی از دست داده اند، هرگز ديده نشده اند. |