Persian Archive

• با فرش تا عرش
• عبور توسعه از جامعه مدنی
• خاورميانه در چالش
• گزارش مجلس از تعاونی رفسنجان
• سفر بی سروصدا
• روسيه و فروش جنگ افزار
• تاجيكستان و راه ترانزيتی شمال ـ جنوب


بهمن احمدی امويی

سؤال: سرسگ دم را تكان می دهد يا اين دم سگ است كه سر را تكان می دهد؟

جواب: سرسگ دم را تكان می دهد. سؤال: چرا؟

جواب: چون سر باهوش تر است. اگر دم باهوش تر بود، سر را تكان می داد.

چشمان روشن و پوست سفيد صورت پروين 12 ساله، خيلی با چهره ديگر روستاييان ده «دارجونه» همخوانی ندارد. او تا كلاس اول راهنمايی درس خوانده و دو سالی است كه ترك تحصيل كرده است. بخش عمده ای از وظايف مادر و جمع وجور كردن خانواده پرجمعيت شان خيلی زودتر از آنچه كه بتوان فكرش را كرد، به گردن او افتاده است. در انتهای اتاقی تاريك كه پنجره كوچك آن با پرده ضخيمی پوشيده شده و از آن به عنوان آشپزخانه استفاده می شود، يك دار قالی بر پا است. پروين روزی پنج شش ساعت را در پای اين دارقالی می گذراند. «از بس ريزبافت است، اصلا بالا نمی رود... گاهی اوقات فكر می كنم كه خيلی كار خسته كننده ای شده؛ هرچند وقت كه به پشت سرم نگاه می كنم،انگار هنوز سر جای خودم هستم و هيچ جلو نرفته ام، نمی دانم كی تمام می شود.» پروين همين طور كه با حجب و حيای ويژه روستاهای چهارمحال و بختياری سرش را به زير انداخته و از شرم سرخ شده، دست از قالی بافی بر می دارد، با انگشتانش ور می رود «پارسال كه از درس خواندن خسته شدم، گفتم می روم قالی بافی می كنم. يك آقای شهرضايی كه به زنان و دختران ده دار قالی و نخ و پشم می دهد تا قالی ببافند و پس از فروش نصف قيمت را به بافنده می دهد، به من هم يك دار قالی ابريشمی 5/1 در 75/1 متری داد...» خودش را بيشتر جمع می كند. به نظر خيلی كوچك تر از يك ساعت پيش است: «يك سال طول كشيد كه آن را ببفام؛ ابريشمی ريزبافت، خيلی به كندی بالا می رود، بعد از يك سال همان مرد آمد و قالی را برد كه بفروشد.» قالی ابريشمی پروين پس از يك سال 80 هزار تومان فروخته شد. البته به قول آن مرد شهرضايی. به پروين هم 40 هزار تومان داد. او حالا يك قالی ديگر دار كرده است. ابريشمی اما بزرگ تر از پارسال. پروين با ناراحتی می گويد: «می خواهم درس بخوانم. از اين كه ترك تحصيل كرده ام پشيمانم. اين قالی كه تمام شد می روم سر كلاس درس. با قالی بافتن به جايی نمی رسم. حداكثر می شوم مادرم. با پنج بچه...» صدای ريز مادرش به زحمت شنيده می شود «اگر درس بخواند يك بهانه ای برای شوهر نكردن دارد، اما قالی بافتن و در خانه ماندن نمی شود. همين كار را هم می تواند در خانه شوهرش بكند.»

فرش به جای نفت

تا پيش از انقلاب فرش دستباف ايران كه اين روزها به هزاران زحمت و تبليغ نام صنعت بر آن گذاشته شده، حدود 60 درصد بازار فرش دستباف جهان را در اختيار داشت؛ از آمريكا تا ژاپن و اروپا و كشورهای عربی و حتی شوروی سوسياليستی كه خيلی با فرش دستباف زير پا و روی ديوار ميانه ای نداشتند، فرش ايرانی زير پايشان خاك می خورد و بر قيمتش افزوده می شد. بالاخره فرش ايرانی هر چه پای بيشتری می خورد، رنگ و رويش شاداب تر و تازه تر می شد. با پيروزی انقلاب دو ديدگاه متفاوت در مورد گسترش و يا عدم گسترش فرش در ميان تصميم گيران و دست اندركاران دولت ميرحسين موسوی، تا سال ها محل مناقشه و چالش بود. تعدادی از وزرای دولت وی كه از ميان بازاريان سنتی برخاسته بودند و يا مورد حمايت سياسی ـ اقتصادی آن بازاريان بودند، خواهان گسترش صنعت فرش و سرمايه گذاری بر روی آن شدند. آنها بر اين باور بودند كه با صنعت فرش و با استفاده از توان زنان و مردان روستايی كشور می توان به مقابله با محاصره اقتصادی كه گفته می شد از سوی آمريكا و غرب بر ايران تحميل شده بود، رفت و صادرات غيرنفتی كشور را به شدت رونق داد. كار به جايی رسيده بود كه يكی از آنها در جلسه ای گفته بود: «ما با فرش كشور را به عرش خواهيم رساند.»

ظاهرا حرفشان هم درست بود. مواد اوليه توليد فرش آن هم از نوع مرغوبش در كشور به وفور يافت می شد؛ تقريبا در هر خانه روستايی يك و يا دو دار قالی بر پا است و نياز هم به دانش فنی نداشت. از همه اين ها گذشته از نظر فنی و شرعی هم كاملا قابل توجيه بود؛ برخی از آنها كه برنامه ريزی برای رونق و پيشبرد اقتصاد را خلاف شرع و اسلام می دانستند، اصرار بيشتری بر آن می كردند. قالی بافی هم كه نياز به برنامه ريزی نداشت. اما اصل قضيه در جای ديگری بود، آنها و يا نزديكانشان سال ها بود كه سررشته صادرات فرش دستباف كشور را در دست داشتند و با بروز انقلاب و فراری شدن رقبای قدرتمند، با نفوذ و كليمی آنها كه سرنخ صادرات فرش كشور را پيش از انقلاب در دست داشتند، به راحتی می توانستند، در اين زمينه انحصاری عمل كنند. از سوی ديگر ميرحسين موسوی نخست وزير و تعدادی از مشاوران و وزرايش به شدت با اين نظر مخالف بودند. آنها بر اين باور بودند كه فرش دستباف كشور ظرفيتی بيش از اين برای رشد و توسعه ندارد. بنابراين بايد به جای سرمايه گذاری بر توسعه فرش، توجه به توليد ديگر كالاهای روستايی كشاورزی، از قبيل گوشت، دام، محصولات لبنی، گندم و برنج و... كرد.

به ويژه اين كه در آن روزها نياز شديدی به سرمايه احساس می شد و به دست آوردن آن بسيار زحمت می برد. به نظر اينان آنچه را كه می توان با سرمايه گذاری كلان بر روی صنعت فرش به عنوان صادرات به دست آورد، در مقابل سرمايه گذاری بر روی توليد ديگر كالاهای كشاورزی و خودكفايی و احتمالا صادرات آنها دو چندان خواهد بود. تسلط طرفداران ايده گسترش توليد فرش دستباف، بر وزارت بازرگانی و اتاق بازرگانی و همچنين نفوذ گسترده آنها بر بسياری از روحانيون تاثيرگذار موجب شد تا ميرحسين موسوی در برابر خواست آنها تن به شكست دهد. همانند ديگر شكست ها و عقب نشينی هايی كه در آن سال ها با جناح بازار داشت. جنگ و درگيری های داخلی سياسی و چالش شديد گروه ها برای كسب بخش بيشتری از كيك قدرت، موجب شد تا دولت نتواند ساز و كار لازم را برای سازماندهی روستاييان و جايگزين شغل فراهم كند. همه اين مسائل موجب شد تمام توان و انرژی ميرحسين موسوی معطوف جنگ شود و انديشه هايش امكان بروز نيابد. و بدين ترتيب فرصت برای كسانی فراهم شد كه می گفتند: «اگر آنها (غرب) از ما نفت نخرند، ما از فروش قالی كشور را اداره خواهيم كرد.»

همه برای فرش

حالا ديگر شركت سهامی فرش پيش از انقلاب كه عهده دار امور و كارهای فرش دستباف بود و نزديك به 60 درصد بازار جهان را در اختيار داشت، تبديل به ،10 12 نهاد و بنياد متعدد شد. صادرات فرش از قديم الايام سودآور بود و ظاهرا هم نياز به تخصص نداشت، فقط كافی بود جنس و بار كاميون و كشتی و هواپيما، فرش ايران باشد، تا آن را روی دست ببرند! بنياد شهيد، بنياد مستضعفان، وزارت صنايع، وزارت جهاد، وزارت بازرگانی، شركت های تعاونی و سازمان همياری های شهرداری های بعضی از شهرها و چندين شركت خصوصی و دولتی كه از يكسری رانت ها نيز برخوردار بودند، وارد اين وادی شدند. اما همه چيز آن طور كه فكر می كردند، پيش نرفت. آن هايی كه تا پيش از انقلاب سر نخ واردات فرش را در اختيار داشتند، توان، تجربه و تخصص خود را به كشورهای تركيه، پاكستان، هند، چين و نپال منتقل كردند. حالا ديگر سهم ايران از بازار جهانی 30 درصد شده و كسی به راحتی فرش دستباف ايرانی نمی خرد. انبارهای فرانكفورت آلمان پر از فرش های ايرانی است و روی دست مانده است. آن چند نفر معدود ابتدای انقلاب هم به اندازه كافی تكثير شده اند. حدود هزار نفر صادرات فرش دستباف ايران را در قبضه قدرت خود دارند. هر نوع امتيازی را هم كه خواسته اند در تمام اين سال ها از همه دولت ها گرفته اند، دولت سازندگی و دولت اصلاحات برای آنها فرقی نكرده است.

هيچ عوارضی بر صادرات فرش وجود ندراد، هيچ گونه مالياتی از صادركنندگان فرش گرفته نمی شود، درجه بندی فرش حذف شده، پيمان سپاری از ميان رفته و ارز حامل از صادرات فرش تضمين شده و... آنها روابط سنتی خود را حفظ كرده و گسترش هم داده اند. با كمك نيروهای سياسی ای هم كه در هرم قدرت داشتند. آنچه را كه می خواستند به دست آوردند. در تمام اين سال قيمت مواد اوليه و دستمزد قالی بافان به عنوان دو ضلع ديگر از مثلث صنعت فرش كشور با حداقل رشد قيمت ها روبه رو بوده است. در چهار پنج سال گذشته كه اين دو كوچك ترين افزايش قيمتی نداشته اند. در واقع صادركنندگان فرش دستباف كوچك ترين فشاری را نيز از زاويه نرخ تورم احساس نكرده اند. صادركنندگان با امتيازات ويژه فربه تر و بافندگان ضعيف تر. پس از اين همه سال آن همه نهاد و وزارتخانه كه وارد عرصه فرش شدند، با تجربه ای تلخ حدود 10 هزار ميليارد ريال هم به سيستم بانكی بدهكارند و بانك ها نمی دانند اين پول را از چه كسی، چگونه و كی دريافت كنند.

بی سوادی برای فرش

اقتصاددانان جامعه شناس، توجه ويژه بازاريان سنتی و نيروهای سياسی ـ اقتصادی همسو با آنها را به توسعه فرش دستباف، ناشی از خاستگاه اجتماعی ـ سياسی آنها می دانند. در اين نگرش افزايش آگاهی، تخصص گرايی و كار مبتنی بر برنامه ريزی و آينده نگری، مذموم شناخته می شد و به خودی خود خطرناك محسوب می شود. بنابراين هر چه زنان و دختران از سواد و دانش كمتری برخوردار باشند و كمتر زمينه ای را فراهم كنند كه وارد عرصه های واقعی اجتماع شوند، بهتر است. فرش و قالی بافی يكی از ابزارهايی بود كه به خوبی اين خواسته را برآورده می كرد. اما ثابت ماندن سطح دستمزد و حتی كاهش آن با نرخ تورم و مسائل و مشكلات روستايی و بيكاری و بالاتر بودن هزينه زندگی در روستاها به نسبت شهرها در كشور، همه را به جايی رساند كه حالا پروين 12 ساله پس از دو سال قالی بافی به آن رسيده است. بازار اشباع شده و ديگر با قالی بافی آدم به جايی نمی رسد. اگر چه قبلا هم به جايی نرسيده اند. كشور در 24 سال گذشته بيش از 100 ميليارد دلار برای واردات موادغذايی هزينه كرده است. در حالی كه گردش مالی صنعت فرش جهان در سال به زحمت به سه ميليارد دلار می رسد، توليد رب گوجه فرنگی به تنهايی 18 ميليارد دلار، پوشاك 200 ميليارد دلار و ميوه 180 ميليارد دلار گردش مالی دارد. تجربه های تلخ گذشته همه را به اينجا رسانده كه حالا اگر همان سازمان فرش قبل از انقلاب عهده دار امور فرش باشد، كفايت می كند. خصوصی سازی شركت سهامی فرش و وارد كردن به بورس تهران برنامه هايی است كه آنها در دست دارند. در اين ميان آن هايی كه به عنوان سربازان پياده تئوری پردازان صنعت فرش سوی چشم خود را در پای دارقالی از دست داده اند، هرگز ديده نشده اند.


آسيه امينی: شما يكی از كسانی هستيد كه در مورد توسعه گفته ايد كه ما راهی جز وارد شدن به توسعه (توسعه يافتگی) نداريم و چه بخواهيم، چه نخواهيم بايد آن را بپذيريم. تجارب سياسی و جامعه شناسی دو مسير را برای ورود به توسعه مطرح می كنند. يكی مسير عدالت اجتماعی است كه بلوك شرق آن مسير را پيمود و ديگری مسير فردگرايانه مبتنی بر دموكراسی و آزادی است كه غرب آن را طی كرده، با اشاره ای كه به جامعه شوروی و ناكارآمدی سيستم آن داشتيد، و با توجه به اينكه می گوييد آزادی، حق ذاتی مردم است و بايد آن را به دست آورند و زمينه تحقق اين امر را جامعه فراهم می كند، حالا در كشور ما و با شرايطی كه در آن قرار داريم و طبق گفته خود شما (در يكی از گفت وگوهايتان) ما با تهاجم فرهنگی درونی روبه روييم، ما چه مشكلاتی را از درون برای وارد شدن به توسعه داريم و آيا در اين بحث وارد شدن به جامعه مدنی را هم (مثل توسعه) برای جامعه ما اجتناب ناپذير می دانيد؟

اين سوال بزرگی است و من در فرصتی محدود بايد به آن پاسخ بدهم. اول مسئله ضرورت ورود به توسعه است. اين حرفی است كه هميشه به آن اعتقاد داشته ام كه جامعه ايران كنونی بدون توسعه، نمی تواند مسائل خودش را حل و فصل كند. يعنی جامعه ما اگر توسعه پيدا نكند، مضمحل می شود. پس ضرورت بقای ما توسعه يافتن است. برای روشن شدن بحث به يكی دو نكته اشاره می كنم. الان بشر در يك دوره تاريخی ويژه است كه ما تحت عنوان دوره صنعتی از آن نام می بريم ولی شايد بهتر باشد كه بگوييم اين دوران تحت عنوان «دوران گسترش و كاربرد معرفت تجربی» در زندگی هم نام بگيرد. معرفت تجربی يعنی علم، يعنی اين دوران، «دوران علوم» است. اينكه اين دوران ها از كی و كجا شروع شده به آن كار نداريم. مهم اين است كه در اين دوران تاريخی مثل هر دوران ديگری ظرفيت ويژه ای برای انسان فراهم می شود. اين ظرفيت در اقتصاد و در همه زمينه ها هست. حالا به اين ظرفيت از ديد اقتصاد نگاه كنيم. يعنی دوران علم دورانی است كه ظرفيت خاصی از نظر اقتصادی برای جوامع ايجاد می كند. اين ظرفيت ها هم در جوامع مختلف تقريبا يكسان است. برای اينكه اين ظرفيت متكی بر ذهن انسان ها است نه متكی بر معادن و منابع زيرزمينی. پس همه كشورها دارای اين ظرفيت هستند (به جز استثناهايی) حالا ما چقدر از اين ظرفيت استفاده می كنيم؟ درجه توسعه يافتگی به درجه استفاده از اين ظرفيت برمی گردد. من به طور عمومی بگويم كه مطالعات ما نشان می دهد، اين ظرفيت دست كم چيزی حدود 30 هزار دلار درآمد سرانه سالانه است. دلالتش هم بر كشورهايی است كه توانسته اند از ظرفيتشان به درستی استفاده كنند. اگر 30 هزار دلار درآمد سرانه، ظرفيت باشد، ما چقدر از آن را استفاده می كنيم؟ ما بر اساس آماری كه داريم، بهترين برآوردها می گويد كه حدود 2000 تا 2500 دلار از اين ظرفيت را استفاده می كنيم. پس ما در حقيقت داريم چيزی حدود 7 تا 7/5 درصد از كل ظرفيت تاريخی مان را استفاده می كنيم. اين وضعيت كشور ما است. چرا اين جور است؟ ما قطعا به ظرفيت بيشتری نياز داريم. بيكاری، وضعيت معيشت، رفاه و... مردم ما از صبح تا شب زحمت می كشند و جان می كنند كه زندگی شان را بهتر كنند پس احتياج داريم به آن ظرفيت بيشتر، ولی چرا استفاده نمی كنيم (يا نمی توانيم استفاده كنيم)؟ و در آينده هم اگر نتوانيم اين ظرفيت را بالا ببريم به هيچ وجه نخواهيم توانست به وضعيت اقتصادی جامعه سر و سامان بدهيم و اين، يعنی بحران، به ويژه در آينده كه رشد جمعيت هم داريم.

يكی از دلايل اصلی استفاده نكردن از امكان موجود اين است كه «جامعه مدنی» در ايران ضعيف است. برخی كه متوجه اين پديده ها نيستند فكر می كنند كه جامعه مدنی صرفا به خاطر اين است كه انسان ها آزاد باشند و احساس آزادی كنند، البته خود اين مسئله هم بسيار مهم و اساسی است كه انسان ها احساس آزادی كنند، اما مسئله فقط اين نيست، مهم اين است كه بدون داشتن جامعه مدنی قوی، شما نمی توانيد از آن ظرفيت استفاده كنيد، چرا؟ چون دوران جديد، دوران علم است. گسترش علم و به كارگيری علم نيازمند اين است كه تك تك انسان ها در جامعه بسيج شوند و نمی شود انسان ها را بسيج كرد جز اينكه در يك جامعه مدنی قوی، حقوق آنها رعايت شود، امنيت و آزادی داشته باشند. به اين دليل است كه بدون شكل گيری جامعه مدنی، ما حتی اگر سرمايه گذاری فيزيكی هم بكنيم، كارايی مان كم می شود و مثل خيلی از سرمايه گذاری هايی كه الان در ايران داريم از آن نتيجه مطلوب را نمی گيريم. چون انسان ها به طور تك تك مقهور دولت و حكومتند. هر انسانی وقتی حتی به يك اداره مراجعه می كند، شخصيتش خورد می شود، غرورش می شكند و هويتش را به مرور از دست می دهد، كارش عقب می ماند و انجام شدن يا نشدنش بستگی به سليقه افرادی دارد كه در آن اداره هستند. فراموش نكنيم كه خود اين آدم هم ممكن است در يك اداره ديگر با مراجعانش همين كار را بكند. حالا اگر كسی بخواهد در اين شرايط سرمايه گذاری كند، چه قدر بايد زمان بگذارد كه از اين اداره به آن اداره پاس شود؟ خب، معلوم است كه اين آدم ترجيح می دهد به دنبال كاری برود كه كمتر دچار توهين و تعرض قرار بگيرد؛ كاری كه به جای بيست بار مراجعه، يك بار مراجعه داشته باشد. جامعه مدنی كه حافظ استقلال و هويت افراد است نتيجه اش را بلافاصله در اقتصاد نشان می دهد. بنابراين اگر آن را نداشته باشيم اقتصادمان هم حركت نخواهد كرد. بنابراين بحث بر سر عدالت اجتماعی و شرق نيست. در شرق [بلوك شرق] چون جامعه مدنی اش شكل نگرفت، اصلا راه توسعه اش شكل نگرفت. امروز ديگر اين تجربه تاريخی وجود دارد.

در كشوری مثل شوروی سابق تكنولوژی آن قدر پيشرفت كرده كه به فضا رفته اند ولی نتوانستند نيازهای اساسی و اصلی مردمشان را از نظر اقتصادی تامين كنند. نتايج فيزيكی بسيار زياد و مثبتی داشتند اما زندگی مردم را نتوانستند سامان دهند. به عبارتی كشورهای كمونيستی هم نتوانستند از آن ظرفيت های موجود استفاده كنند. پس ما چند راه بيشتر نداريم، يك راه برای توسعه داريم و اين راه نيست كه جامعه و اقتصاد را بی در و دروازه كنيم و بگوييم اين آزادی است. و اين هم نيست كه همه ابزار را در اختيار حكومت قرار دهيد و مردم را از حقوق طبيعی شان محروم كنيم. راه توسعه گذشتن از يك جامعه مدنی است كه در مقابل دولت ايجاد شده. دولت و جامعه مدنی هر دو بال مورد نياز جامعه هستند و بايد با هم به يك تعادلی برسند كه به راحتی هم نمی توان به آن رسيد. زيرا دولتی می خواهيم كه دارای اقتدار كافی باشد در مقابلش جامعه مدنی هم می خواهيم كه آن نيز دارای اقتدار كافی باشد. در اين ميان راه توسعه را خود مردم پيدا می كنند و كسی حق ندارد به عنوان حكومت، راه توسعه را به مردم تحميل كند. دولت فقط بايد (وظيفه دارد) كه ابزار ممكن را برای مردم مهيا كند.

عناصر مختلف سياسی ـ اجتماعی سازنده جامعه ايرانی در مورد ابزاری كه آن را دسته بندی كرديد، در چه وضعيتی قرار دارند؟ و به عبارتی در مورد تهاجم فرهنگی درونی هم توضيح دهيد. ما در هر چهار مورد آن مشكل داريم. ما ملتی هستيم كه به نظر می آيد به شدت تقديرگرا هستيم. اين تقديرگرايی را مرتبط كرديم با اينكه خداوند در هر امری ـ از كوچك ترين امور تا بزرگ ترين امور ـ به طور مستقيم در زندگی ما دخالت می كند. گويا خداوند به صورت تفصيلی، روزمره، دائم و مستقيم در زندگی ما دخالت می كند. در حالی كه اين طور نيست، خداوند خلقتی ايجاد كرده، يك مجموعه قوانينی را بر اين خلقت حاكم كرده كه در آن آزادی های عظيمی را برای ما ايجاد كرده و معجزه اتفاقاتی است كه خارج از اين قوانين اتفاق می افتد. اما ما ايده ای جز اين را در فرهنگمان به وجود آورديم كه سوءاستفاده از تقديرگرايی عامه بود. اين ايده سازی ها هم جلوی آن جامعه مدنی را می گيرد. پس ما دچار تهاجم فرهنگی درونی شديم. به محض اينكه می گوييم آزادی انسان ها بلافاصله بايد بحث كنيم و ثابت كنيم به كسانی كه می گويند خداوند چنين آزادی را نداده است. يعنی تهاجم فرهنگی درونی به اين معناست كه باورهايی كه در فرهنگ ما ايجاد شده، متاسفانه از آنها تحت عنوان های مختلف سوءاستفاده شده و از آنها برای مقابله با توسعه و جامعه مدنی استفاده می شود.


ايران

توليد ناخالص داخلی: 125 ميليارد دلار
سرانه توليد ناخالص داخلی: 1880 دلار
جمعيت: 6/66 ميليون نفر
رشد توليد ناخالص داخلی: 5/5 درصد

تورم: 5/15 درصد

چالش بين دولت اصلاح طلب و محافظه كاران تندرو در سال 2003 بالا می گيرد. با آنكه رهبر روحانی كشور سعی خواهد كرد تعادل را بين دو جناح حفظ كند ـ و احتمالا موفق هم خواهد شد ـ احتمال يك نمايش قدرت از سوی مردم هم منتفی نيست. محافظه كاران همچنان بر مواضع و اصول خود پای خواهند فشرد و محمد خاتمی، رئيس جمهور اصلاح طلب، مصمم تر می شود. خشم آمريكا نسبت به ايران رو به افزايش است. نقش ايران در افغانستان و ادعای مربوط به دخالت اين كشور در تروريسم باعث می شود كه دولت بوش در مقابل اين كشور موضع بگيرد. اما آمريكا آن قدر سرگرم عراق است كه نمی تواند اقدام نظامی عليه ايران را مدنظر قرار دهد.

عراق

توليد ناخالص داخلی: 26 ميليارد دلار
سرانه توليد ناخالص داخلی: 1060 دلار
جمعيت: 9/24 ميليون نفر
رشد توليد ناخالص داخلی: 0/6درصد
تورم: 0/60 درصد

با توجه به اين كه در سال 2003 ايالات متحده آمريكا، با حمايت سازمان ملل (البته در اين مورد پيش بينی اكونوميست غلط از آب درآمد. م) رهبر عراق را سرنگون خواهد كرد، سلطه ظالمانه رژيم صدام حسين در عراق به پايان خواهد رسيد. البته صدام حسين بدون جنگ كنار نخواهد رفت، اما قدرت ارتش آمريكا او را به زانو در خواهد آورد. به محض خاتمه جنگ دولتی جديد زمام امور را در دست خواهد گرفت، تحريم های بين المللی لغو و بازسازی آغاز خواهد شد. هزينه بازسازی از طريق بالا بردن ميزان توليد نفت عراق تامين خواهد شد. دولت جديد بی ثبات و دمدمی خواهد بود، زيرا شيعيان با كردها و سنی ها بر سر قدرت رقابت خواهند كرد، اما حمايت آمريكا و اتحاديه اروپا به دوام آن كمك خواهد كرد. يكی از مسائل مورد توجه در عراق مسئله كردها خواهد بود. آيا كردها كه سال ها تحت ستم صدام بوده اند و اين اواخر از حمايت نيروی هوايی آمريكا و انگلستان برخوردار، به دنبال تشكيل يك حكومت مستقل خواهند بود؟ و آيا سعی خواهند كرد كه مناطق كردنشين كشورهای همسايه را به خود ملحق سازند؟ در هر دو مورد احتمالا پاسخ منفی است.

مصر

توليد ناخالص داخلی: 78 ميليارد دلار
سرانه توليد ناخالص داخلی: 1140 دلار
جمعيت: 0/68 ميليون نفر
رشد توليد ناخالص داخلی: 1/2 درصد
تورم: 3/3 درصد

چشم اندازه تيره و تار درگيری های فلسطين و اسرائيل و حمله به عراق به احساسات ضد آمريكايی در مصر دامن خواهد زد. در سال 2003 احتمالا اعتراضات خيابانی فراوان در مصر برپا خواهد شد. دولت بين اقدامات قاطعانه، مثل قطع رابطه با اسرائيل و حفظ روابط ديپلماتيك و اقتصادی اش با آمريكا بر سر دوراهی قرار می گيرد. بنابراين سال 2003 سال دشواری برای مصر خواهد بود. با توجه به آشوب موجود در منطقه جذب سرمايه های خارجی دشوارتر می گردد. حدود 800 هزار مصری در سال 2003 وارد بازار كار می شوند و بسياری از آنان نخواهند توانست شغلی بيابند.

اسرائيل

توليد ناخالص داخلی: 105 ميليارد دلار
سرانه توليد ناخالص داخلی: 15600 دلار
جمعيت: 7/6 ميليون نفر
رشد توليد ناخالص داخلی: 6/2درصد
تورم: 0/30 درصد

تا زمانی كه آمريكا تصميم نگيرد با حس ايجاد توازن وارد صحنه شود، انتظار پيشرفتی واقعی در زمينه مسئله اسرائيل و فلسطين را نداشته باشيد. مادامی كه آمريكا بيشتر تقصيرات را به گردن فلسطينی ها بيندازد و به حمايت خود از دولت اسرائيل ادامه دهد، خشونت ادامه خواهد داشت. يك دولت جديد فلسطينی در سال 2003 ممكن است از تنش ها بكاهد، اما مسئله زمين و آوارگان همچنان لاينحل باقی می ماند. حتی اگر توافقی صورت گيرد، اجرای آن سال ها به طول خواهد انجاميد. خروج حزب كارگر اسرائيل از دولت ائتلافی آريل شارون در اكتبر سال 2002 تقريبا ضربه ای مرگبار برای دولت حزب ليكود بود. البته اين حزب می تواند با كمك احزاب كوچك تر جناح راست به كار خود ادامه دهد، اما برپايی انتخابات زودرس در سال 2003 محتمل به نظر می رسد. اين انتخابات قبل از ماه نوامبر برگزار خواهد شد. بعيد نيست كه شارون به عمد رابطه خود را با حزب كارگر قطع كرده است تا برای انتخابات خود را آماده كند. شكل، پول ملی كشور اسرائيل در سال 2002 حدود 12 درصد كاهش ارزش داشت. با توجه به بهبود سرمايه گذاری های خارجی و صادرات در سال 2003 كاهش بيشتر ارزش شكل بعيد می نمايد. اما شكل در برابر مسائل امنيتی، تنش های پيش از انتخابات و آزادسازی كنترل سرمايه آسيب پذير خواهد بود.

اردن

توليد ناخالص داخلی: 10 ميليارد دلار
سرانه توليد ناخالص داخلی: 1870 دلار
جمعيت: 5/5 ميليون نفر
رشد توليد ناخالص داخلی: 2/4 درصد
تورم: 5/3 درصد

دولت شاه عبدالله مهار خشم مردم اردن از حملات اسرائيل به مناطق فلسطينی را دشوار خواهد يافت. مردم اردن احساس همدردی قدرتمندی با مردم عراق دارند، هر چند از صدام حسين دل خوشی ندارند. اگر اردن آشكارا از اقدام آمريكا عليه عراق حمايت كند، ممكن است خشم مردم اين كشور سرزير كند. اما بسياری از مردم اردن شاه عبدالله را تحسين می كنند و او با حمايت قدرتمند ارتش اين طوفان را از سر خواهد گذراند. اقتصاد اردن در سال 2003 با خطرات و فرصت های بزرگی روبه رو می شود. تنش های منطقه ای، به خصوص جنگ در عراق، سرمايه گذاران را از اين كشور دور نگه خواهد داشت. اما عراق اصلاح شده می تواند بازار مهمی برای صادرات اردن باشد، ضمن اين كه اين كشور می تواند كالاهای بيشتری به آمريكا و هندوستان بفروشد.


گزارش مجلس از تعاونی رفسنجان

روزنامه ياس نو نوشت كه كميسيون صنايع مجلس هفته آينده گزارش ارسالی به مجلس درخصوص نحوه مناقصه تعاونی رفسنجان مربوط به دو ميليون موبايل اعتباری را بررسی می كند. ظاهرا انجام اين مناقصه كه اولين مرحله از خصوصی سازی در زمينه موبايل است، دارای ابهاماتی بوده است.

سفر بی سروصدا

اولاف فيل، مديرعامل شركت استات اويل نروژ، روز سه شنبه هفته گذشته با يك فروند هواپيمای اختصاصی وارد تهران شد و پس از مذاكرات فشرده با مقامات ايرانی و وزير نفت همان روز به نروژ برگشت. از اين ديدار كه در آستانه سفر وزير انرژی كشور نروژ به ايران صورت گرفت هيچ خبری منتشر نشده است. منابع آگاه در وزارت نفت اين سفر را مهم ارزيابی كردند. اطلاعات چندانی از موضوع گفت وگوها در دست نيست. اما به نظر می رسد تثبيت روابط نفتی دوجانبه از اهم مطالب مطروحه بوده است. استات اويل اين روزها با اقبال خوبی در ايران روبه رو شده و در پروژه های متعدد پارس جنوبی و GTL با شركت ملی نفت و پژوهشگاه صنعت نفت همكاری می كند. سفر فيل كه شركتش پنجمين شركت نفتی اروپا است با توجه به حساسيت منطقه اهميتی دوچندان دارد.

روسيه و فروش جنگ افزار

به دنبال نابودی بلوك شرق و فروپاشی اتحاد شوروی، نقش روسيه در جهان متحول شد. اين در حالی است كه صنايع تسليحاتی روسيه، يكی از اركان اصلی مالی و اقتصادی كشور باقی ماند. فروش جنگ افزار به كشورهای ديگر يكی از عرصه های پردرآمد به حساب می آيد. اخيرا وزير دفاع روسيه در جريان سفر آسيايی خود در كره جنوبی ابراز خرسندی كرد كه سفارش برای خريد جنگ افزارهای مدرن روسی افزايش يافته است. سرگئی ايوانف در همين رابطه عنوان كرده است كه جنگ عراق گرايش به خريد جنگ افزار را افزايش داده است. در همين رابطه دولت كره جنوبی از دولت روسيه درخواست نموده بود كه اطلاعاتی پيرامون جنگ افزارهای مدرن خود در اختيار آن كشور قرار دهد. سرگئی ايوانف وزير دفاع روسيه در ارتباط با جنگ عراق عنوان نموده است كه جنگ عراق تبليغی مجانی برای جنگ افزار بوده و بی گمان اين جنگ باعث افزايش گرايش به خريد جنگ افزارهای مدرن در جهان می گردد. اينك بايد پرسيد كه كدام دسته از كشورها اصولا تمايلی برای خريد جنگ افزارهای روسی از خود نشان می دهند. ترديدی نيست كه تنها كشورهايی تمايل به خريد فرآورده های تسليحاتی روسيه دارند كه از سوی ايالات متحده آمريكا در شمار كشورهای خطرناك به حساب می آيند. مثلا كشورهايی همچون ايران و سوريه، ليبی، يا كره شمالی. يكی از تحليلگران امور نظامی روسيه، كنستانتين ماكی ينكو بر اين باور است كه صنايع تسليحاتی روسيه بايد از موقعيت برآمده از جنگ عراق به سود خود و به منظور فروش جنگ افزار بهره جويد. وی خطاب به مسكوتايمز گفته است كه هرگاه ما دست روی دست بگذاريم سوريه نيز به زودی همچون مستعمره ای در اختيار آمريكا قرار می گيرد و همين امر سال آينده در مورد ايران نيز تكرار می شود. وی از اين بابت ابراز نگرانی كرده است كه جنگ با عراق تنها نخستين بخش سياست آمريكا در منطقه بوده و دستگاه اداری جورج بوش خواهان گسترش اين سياست به ديگر كشورهای منطقه باشد. اخيرا روسيه و اندونزی در چارچوب مسائل دفاعی قراردادی را امضا نمودند. بر اساس اين قرارداد، دو كشور در زمينه صنايع دفاعی با يكديگر همكاری خواهند داشت. در جريان سفر خانم مگاواتی سوكارنوپوتری به روسيه، توافق هايی در زمينه مسائل تسليحاتی بين دو كشور صورت گرفت. برخی از مسئولان و كارشناسان امور نظامی روسيه، به عنوان نمونه لئونيد ايواشوف، مدير سابق بخش همكاری های بين المللی در وزارت دفاع روسيه، بر اين باور است كه روسيه نيز پس از وقوع جنگ عراق می بايست اقدام به افزايش توان تسليحاتی خود بنمايد. وی عنوان نموده است كه روسيه می بايست جنگ افزارهای عهد اتحاد شوروی و همچنين جنگ افزارهای اخير خود را مدرنيزه كند. به اعتقاد وی روسيه می بايست پيش از همه بر توان دفاعی خود بيفزايد. اين ژنرال سابق ارتش روسيه بر اين اعتقاد است كه روسيه می بايست خود را در برابر قدرت نظامی آمريكا تقويت كند. برخی از مسئولان امور نظامی از آن بيم دارند كه سرنوشت عراق منجر به آن گردد كه برخی از كشورها به طور پنهانی اقدام به تجهيز خود به بمب اتمی كنند و حتی كشورهايی همچون هند و پاكستان در ارتباط با سياست ايالات متحده آمريكا، حاضر به پس دادن جنگ افزارهای اتمی خود نباشند. اين در حالی است كه برخی از ديگر كشورهای جهان در ارتباط با سرنوشت عراق شايد تصميم خود را نسبت به تجهيز به سلاح های كشتار دسته جمعی تغيير داده تا عملا باعث تحريك ايالات متحده آمريكا نگردند. به هر حال ترديدی نيست كه جنگ عراق، عرصه ای جديد در خريد و فروش تسليحات در پهنه گيتی ايجاد كرده است. اما معامله جنگ افزار، تنها معامله ای سودآور نيست، اين معامله در عين حال معامله ای خطرناك است.

تاجيكستان و راه ترانزيتی شمال ـ جنوب

روسيه رضايت خود در مورد پيوستن تاجيكستان به پروژه ويژه ترانزيت حمل و نقل كالا از ايران و هند به كشورهای اروپايی و برعكس را اعلام كرده است. مقامات وزارت راه و ترابری تاجيكستان اين اقدام دولت روسيه را در راهيابی تاجيكستان به دريا گامی مهم ارزيابی كرده اند. هم اكنون دولت تاجيكستان تلاش دارد تا از طريق احداث جاده كولما به قراقروم از قلمرو چين به بندر كراچی نيز راه بگشايد. اخيرا دولت روسيه رسما رضايت خود را در مورد پيوستن تاجيكستان به پروژه موسوم به كريدور حمل و نقل شمال و جنوب (North-South Corridor) اعلام كرده و به وزارت خارجه اين كشور دستور داده است كه اين تصميم به جانب ايران، كه هماهنگ كننده اين پروژه است، ارائه شود. پروژه حمل و نقل كالا از كشورهای هند، پاكستان و ايران از طريق قلمرو روسيه به كشورهای اروپايی و اسكانديناوی سال 2000 ميلادی از سوی روسيه، ايران و هند تهيه و به امضا رسيده است.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو