Persian Archive

• فرار مغزها و نظريه كوچ مجازی
• من جزئی از سينما هستم
• بهت زدگی بصری
• حافظ در مسكو
• جهان پيتر سينگر
• ايده آل مطبوعات آزاد
• كشف تمدن باستانی در نيكاراگوئه
• پاييز فصل اكران گاو خونی
• ادامه تدوين چند تار مو
• اصفهان ميزبان كوتاه سازان
• بازتاب «پنج عصر» در ايران
• گره ها تدوين می شوند
• هم نفس فخيم زاده


اميرحسين حميديان: وظيفه روشنفكر، البته يكی از وظايف او، نقد اجتماعی است؛ نقد اجتماعی وضعيت معاصر. او دو خط مشی كلی برای اين نقد نقد دارد: يكم آنكه مبتنی بر علم باشد و دوم اينكه، استراتژيك باشد. او در جايگاه روشنفكری، فقط يك گام و نه بيشتر از جامعه جلوتر است. از بعد استراتژيك، نكات متفاوت سياسی و تاكتيكی را لحاظ می كند؛ و در مقام اهل علم، بايستی كه اگر از مرز دانش فراتر نمی رود، خود را در مرز آن نگه دارد. هدف وی تعالی است، تعالی جامعه. او، نه همچون سرخوردگان، اهل فرار است؛ بلكه در برابر واقعيت ايستاده است. در اين نوشتار، سعی شده است با تاكيد اوليه بر مسئله فرار مغزها، يك نظريه جامعه شناسانه و مديريتی ارائه گردد.

اين نظريه، ارائه دهنده راه حل غلبه بر مشكل نيست؛ بلكه برای درك ابعاد مسئله و تعريف صحيح آن است. برای تغيير در واقعيت، اولين گام درك، تجزيه و تحليل آن است. از اين رو ما نياز به تئوری داريم. چنان كه راسل می گويد: يك تئوری خوب از هر چيزی كاربردی تر است. از جمله بحث های امروزه در سطح دولت و جامعه، بحث فرار مغزها است. فرار مغزها، همچون هر پديده اجتماعی ديگر علل اقتصادی، سياسی و فرهنگی دارد؛ كه در اين نوشتار بر سر علل سخنی نمی رود. از بعد تصميم گيری و حل مسئله، چهار مرحله اساسی وجود دارد: يكم، تعريف و تبيين مسئله؛ دوم، تحليل و درك اسباب و علل؛ سوم، شناسايی راه حل ها و طراحی راه حل نهايي؛ و چهارم، پياده سازی و اجرا. پس از آن، نوبت بهبود مستمر است. به اين صورت كه مدام، پسخورد گرفته شود و تغييرات لازم اعمال شود. البته اين مطلب، با سعی و خطا تفاوت دارد. يعنی زندگی مداوم سيستم. در اين نوشتار چنانكه اول نيز گفته شد، نگارنده در مقام برنامه ريز نيست، بلكه در مقام منتقد و تحليلگر است. پس به گام اول پرداخته می شود؛ و به ناچار گريزی نيز به گام دوم زده می شود. درك فرار مغزها، به لحاظ جامعه شناسی، يك گونه مهاجرت است. (البته اگر هم نباشد نزديك ترين موضوع به بحث است). از اين رو، در آغاز، مفهوم و ماهيت مهاجرت تشريح می شود تا بر پايه آن، مسئله فرار مغزها نيز، مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد. مهاجرت يكی از پديده های كلاسيك جمعيت شناسی و مباحث معمول جامعه شناسی است. در فرهنگ بريتانيكا، دو اصطلاح اساسی از نظر مفهومی و دو وجهه اقتصادی نيز از لحاظ تحليلی دارد. واژه اول، «به اندازه كافی دور» (significant) است. اين مطلب در نگاه اول به فاصله اشاره دارد. البته صرفا به منزله فاصله جغرافيايی نيست؛ بلكه، تغييرات بافت اجتماعی است. اين تغيير، بعضا منجر به فرهنگ پذيری و تطبيق می شود. واژه دوم، «به اندازه كافی طولانی» (permanent) است. اين مورد بر اين نكته تاكيد دارد كه بعد زمانی نيز مطرح است. به اين معنی كه مهاجر در بطن برهم كنش اجتماعی جامعه جديد وارد می شود.

با توجه به دو نكته فوق مهاجرت تعويض چارچوب حيات اجتماعی است. برای همين است كه مهاجرت با تبعيد، مسافرت و ماموريت تفاوت دارد. به هر روی در مهاجرت بايستی انتقال از يك بافت و فضا به بافت و فضای جديد صورت گيرد. مطلب ديگر اين است كه، مهاجرت از بعد اقتصادی و هم اجتماعی بر هر دوی مبدا و مقصد اثرگذار است. يعنی همان گونه كه معلول شرايط اقتصادی - اجتماعی است، اثر متقابل نيز می گذارد. علم برنامه ريزی اجتماعی سعی در كنترل و بهينه سازی مسئله مهاجرت در راستای منافع محيط برنامه ريزی دارد البته در جمعيت شناسی، همواره معضلات فراوانی در تعريف مهاجر و مهاجرت وجود دارد. متعاقبا، بررسی و تحليل آمار مهاجرت ها نيز با دشواری روبه روست. به همين صورت نيز، فرار مغزها يك تعريف دقيق و مشخص ندارد. بنابراين آن ابهام ها در اين مورد نيز به چشم می خورد. اما مسئله اساسی آمارها و يا تعريف دقيق نيست بلكه درك باطن و كشف بطن واقعيت است كه برای ما اهميت دارد. باطن امر اين است كه در مملكت ما ذهنيت رفتن، فكر دل كندن، انگيزه پريدن از شاخ وطن و بر شاخه غريب و بيگانه بر نشستن شكل گرفته است. ما مغز فرار ساخته ايم. كم نيستند كسانی كه اگر شرايط فراهم شود؛ اقدام به مهاجرت می كنند. صرف رفتن گروهی تحصيل كرده مسئله ما نيست. برای روشن تر شدن موضوع، نياز به تكميل تحليل مفهومی مهاجرت داريم.

عمل مهاجرت دارای دو شرط است. يكم: شرط لازم آن است كه انگيزه كافی شكل بگيرد و مبدا نيز دافعه لازم را داشته باشد. مبدا: به اين معنا كه فرد دارای ماوای اوليه باشد؛ يعنی عضوی از جامعه محسوب شود. از اين بابت ماهيت مهاجرت پرندگان با مهاجرت انسان تفاوت دارد. مهاجرت پرندگان جزيی از چارچوب حيات آنها است؛ اما، در مورد انسان ها تعويض چارچوب حيات است. انگيزه: مهاجرت قصدمندی لازم را می طلبد. مهاجر دارای انگيزه كافی و هدف توجيه پذير باشد. پاشنه آشيل مهاجرت نيز در همين شرط نهفته است. يعنی شكل گيری اراده انسانی برای انجام مهاجرت واضح است كه اگر انگيزه شكل نگيرد، مهاجرت منتفی است. حتی اگر مقصدی هم باشد و شرايط نيز فراهم باشد. دوم: شرط كافی اين است كه مقصد مهاجرپذير و شرايط محيطی موافق باشد. مقصد: واضح است كه هر مهاجرتی دارای مقصد است. جايی كه مهاجر در آن مستقر می شود. اين مقصد، از نظر مهاجر بايستی دارای ترجيحاتی باشد كه مهاجرت را عاقلانه و مقرون به صرفه می سازد. همچنين مقصد نيز بايد مهاجرپذير باشد. يعنی شرايط مهاجرت فراهم باشد. شرايط محيطی: شرايط مادی، فيزيكی و قوانين مبدا و مقصد بايستی به گونه ای باشد كه مانع مهاجرت نشوند.

فرار مغزها يا مغزهای فرار

بنابر مطالب فوق، افرادی مهاجرت خواهند كرد كه انگيزه لازم در آنها شكل گرفته باشد؛ و شرايط نيز فراهم باشد. بنابراين ما با دو آمار روبه رو هستيم: آمار يكم: جمعيتی كه مهاجرت در مورد ايشان مصداق پيدا می كند. آمار دوم: جمعيتی كه دارای انگيزه هستند اما به خاطر شرايط مقصد و شرايط محيطی قادر به مهاجرت نيستند، البته با ديدگاه روانشناسی اجتماعی با يك آمار رسمی هم روبه رو هستيم. جمعيتی كه به ظاهر قصد مهاجرت ندارند و حتی ابراز نيز نمی كنند؛ اما اگر در مقام انتخاب كردن قرار گيرند، مهاجرت را برمی گزينند. در چنين وضعيتی، كشش های مبدا، شرايط ايشان در آن و ميزان رضايتمنديشان از جامعه به پرسش كشيده می شود. ايشان مهاجران بالقوه هستند. آنچه به فرار مغزها شهرت يافته است؛ بخشی از آمار اول است، مقصد اين گونه مهاجرت ها (فرارها)، كشورهای توسعه يافته و ابرتوسعه يافته (كشورهای شمال) هستند. كشورهايی كه همچون يك سيستم به دنبال انباشت سرمايه های دانايی و انسانی جامعه خودشان هستند. حاصل اين انباشت، شكل گيری زمينه های ترقی و توسعه روزافزون است. آن دولت - ملت ها بر مبنای برنامه ريزی اجتماعی و سياستگذاری كلان، مسير لازم را برای ورود افرادی كه دارای قابليت های علمی و فنی درخور هستند ايجاد می كنند. در واقع ايشان مطابق تئوری جمعيت شناسی و آينده شناسی اقتصاد از تاكتيك مهاجرت پذيری برای كنترل جمعيت خودشان استفاده می كنند. ايشان به دنبال همگن كردن جمعيت خودشان هستند. اين همگن سازی در جهت ايجاد توازن در كيفيت و چگونگی جمعيت و تامين نيروی انسانی لازم است. از يك سو به دست آوردن ميزان كافی تخصص و خبرگی (بالفعل و بالقوه) از سوی ديگر افزايش سطح سرمايه انسانی - اجتماعی برای حفظ روند توسعه و بهبود مستمر وضع دولت - ملت. پس، شرط كافی فرار مغزها، اساسا، استراتژی مملكت گردانان كشورهای مقصد است. ايشان در پی ايجاد يك تعادل بين تمام منابع توسعه و منابع ايجاد آرامش در محدوده جامعه خودشان هستند.

به طور كلی، هر گونه رابطه (سوای بحث قدرت و ملاحظات نظری فلسفه سياسی)، وقتی برقرار می شود كه هر دو سوی آن سود ببرند. در فرايند فرار مغزها، فردی كه اهل علم و دانش است، رفاه نسبی، شرايط تحصيل و طی مدارج علمی، موقعيت پژوهش و بعضی آزادی های مورد نظر خود را به دست می آورد و متقابلا، جامعه مهاجرپذير، يعنی همان مامن و ماوای فراری های ما، اهداف خود را پيگيری می كند. اين دوسويگی سبب رشدنمايی اين گونه مهاجرت می شود. علاوه بر جريان فوق؛ در جامعه امروز ايران، طرق گوناگونی خلق و كشف می شوند؛ كه آمار قابل ملاحظه ای از هم وطنانمان، سعی در مهاجرت به آن طرق را دارند. از ديدگاه مديريت دانايی و سياستگذاری اجتماعی هر يك از آنها، يكی از سرمايه های بالقوه پيشرفت و توسعه هستند كه دل از مملكت بر می گيرند. (فارغ از اينكه تحصيلات دانشگاهی داشته باشند يا خير. ) جامعه شناس، در يك نگاه ابعاد خرد و كلان پديده ها را می بيند. شما نيز به اطرافتان، به خويشاوندان، دوستان و همكارانتان نظاره كنيد! صحيح است كه، فرار مغزها برای هر جامعه ای يك فاجعه است زيرا سرمايه های علمی و فنی از دست می روند، سرمايه هايی كه برای رشدشان از امكانات همين مملكت استفاده شده است. اما اين تنها بخشی از فاجعه است. فاجعه اصلی پراكندگی يك جمعيت است. انفجار از درون فاجعه. فاجعه نه فرار مغزها بلكه، شكل گيری انديشه فرار است. ما در كشورمان مغز فرار پرورش داده ايم. ذهنيت ضجه آور خيمه بركندن از آب و هوای پارس. فرار مغزها، صرفا يك سندروم ملی است اما مسئله اساسی و ريشه ای نيست. در سطح ملی با آماری وحشت زاتر روبه رو هستيم. آمار فراريان و مهاجران بالقوه اگر مهاجرت صورت نگيرد؛ آمار مهاجرت ظاهری افزايش نمی يابد؛ اما، دليل بر نبود مغز فرار نيست.

نظريه كوچ مجازی

خيلی اوقات مهاجرت به معنای تصديق مقصد نيست؛ بلكه به معنای نفی مبدا است. به اين ترتيب ماندگاری افراد، منجر به كوچ مجازی می شود. ايشان شايد جغرافيای زندگی خود را تغيير ندهند؛ در مقابل، تبديل به موجوداتی منزوی و به شدت خصوصی گرا می شوند. ايشان به صورت فيزيكی از جامعه جدا نشده اند؛ اما از آن دل كنده اند. ويلان وسيلان، ميان زمين و آسمان وامانده اند. وامانده در عذابم انداخته اند! چنين انسانی (مردمی)، نيروهای حياتی خود را از دست می دهد. شور، شوق و هيجان كافی برای يك حيات مستمر توام با موفقيت، كوشش و تلاش خالصانه را از دست می دهد. وی همراه با ياس و سرخوردگی به روزمرگی خود ادامه می دهد. از اين رو به يك ناراضی تبديل می شود. او دل و جان خويش را از بطن حيات اجتماعی برمی گيرد. به اين ترتيب، اسباب مشاركت و نوآوری برچيده می شود. او تفاوتی با يك مهاجر ندارد. كم نيستند كسانی كه شغل های پايين و پست، در كشورهای اروپايی و ينگه دنيا را با موقعيت هايی به مراتب بهتر در كشور خودشان ترجيح می دهند. چنان كه در روح القوانين آمده است. فردی كه در فرانسه بر دار می شود از پاشای عثمانی سعادتمندتر است. هر گاه بخواهيم برای حفظ وضعيت موجود، حتی با نيت خير و برای سعادت ايشان از انسان ها موجوداتی مطيع، سر به تو و فاقد خلاقيت و قوه انتقاد بسازيم، حتی اگر بهترين برنامه را در سر داشته باشيم، از ايشان عروسك های كوكی و مترسك های جاليزار ساخته ايم. چنين جامعه ای، به فساد می گرايد و رو به تباهی می رود. به اين ترتيب سبب كوچ مجازی ايشان می شويم. جامعه از درون تهی می شود. چه بسا صداهای بزرگی در كار باشد؛ اما، آن صدا با تلنگری بند می آيد چرا كه افراد آن جامعه كوچ كرده اند. ايشان خود را مسئول نمی دانند. از گردونه بازی خارجند. صرف موازنه اقتدار و قدرت، شرايط را آرام نشان می دهد.

از ديدگاه مهندسی اجتماعی

از نظر نگارنده اين سطور، هدف از مهندسی اجتماعی برآورده سازی نياز اعضای جامعه و يا ايجاد بسترهای لازم اين برآورده سازی است به صورت فراگير، همه جانبه و مداوم. آن شرايط به صورت گذرا و خلاصه دارای سه مرحله اساسی هستند. نيازهای اوليه و فيزيكی همانند خوراك، پوشاك، بهداشت و مسكن. نيازهای روانی و اجتماعی همانند امنيت، اشتغال، مشاركت و محبت. نيازهای تعالی جويانه همچون خلاقيت، آزادی و عدالت و خودشكوفايی. هنگامی كه شرايط اقتصادی، سياسی و فرهنگی جامعه همسو با موارد فوق نباشد، انسان (همان عضو جامعه، شهروند يا هم وطن) دو راه پيش روی خود دارد: تلاش در جهت تغيير شرايط و محيط يا رفتن از آن جامعه به جامعه ديگر. واضح است كه اگر دريابد نمی تواند كاری انجام دهد و اميد به تغيير نداشته باشد، تبديل به يك كوچنده می شود. حال مجازی و يا واقعی. به هر روی شخصيت او در جهت ترقی جامعه شكل نمی گيرد. اساس بحث نه در خود وضعيت حيات جمعی بلكه در نوع برخورد با انسان است. بنابراين برای جلوگيری از تهی شدن جامعه از سرمايه های اصلی و شايد تنها سرمايه های آن، بايستی مسيرها و امكانات لازم را برای تغيير و تحول ايجاد كرد. انسان ها نيازی به رئيس ها ندارند؛ اما وجود مديران الزامی است.

اصطلاح شناسی فرار مغزها

از ديدگاه روان شناسی و زبان شناسی، گزينش اصطلاحات جاری برای پديده های اجتماعی متناسب با آن موقعيت خاص كاربرد دارند و افراد به كار برنده نسبت به آن دارای حس عام و معرفت عام هستند. وجود واژه مغز در اين اصطلاح تعريف مشخصی ندارد. شايد منظور عام، همان تحصيلكرده های دانشگاه های معتبرتر، المپيادی ها و رتبه های بالای كنكور باشد. اما در تعريفی عميق تر می توان از نخبه های حوزه های متفاوت و خبرگان آن حوزه ها نام برد. واژه ديگر واژه فرار است. گويی پذيرفته ايم كه گروهی از جامعه مادريشان فرار می كنند. از چه فرار می كنند؟ چنين واژه ای وقتی به كار گرفته می شود؛ كه يك فرد در موقعيتی غيرقابل دفاع قرار گيرد و مستاصل شده باشد. اگر دقت شود از اين زاويه هم، به همان نتيجه می رسيم كه در رويكرد مهندسی جامعه رسيديم. به طور كل، تحصيلكردگان و اهل دانش و فناوری، دارای ايده ها، رويكردها، دانش ها و توانايی هايی هستند كه به تناسب وضعيت شخصی شان می توانند اسباب بهبود را فراهم آورند. ايشان توان تحليل، نقد و يا اصلاح خطاهای خود را دارند. اگر اين توانايی ها و قابليت ها به كار گرفته نشود و دچار بی توجهی بشود آيا ايشان سرخورده و مستاصل نخواهند شد؟ آيا اگر بستر تغيير و مشاركت مسدود نباشد ايشان، سفر نخواهند كرد؟ از يك ديدگاه شايد كار ايشان پسنديده نيست؛ زيرا مملكت خود را رها می كنند اما، آيا عملكرد مسببين اين وضعيت ناپسندتر نيست؟ اگر شرايط مهاجرت فراهم نشود ايشان به دامان انزوا و خصوصی گرايی تن می دهند و منافع ملی را در فعاليت هايشان لحاظ نمی كنند. نظريه كوچ مجازی در علم مديريت و رفتار سازمانی مسئله كوچ مجازی، چنان كه درباره تحليل جامعه كاربرد دارد؛ در مورد يك سازمان نيز صدق می كند.

اگر كاركنان يك سازمان، از ابعاد متفاوت روان شناسی و اقتصادی در رضايت خاطر به سر نبرند؛ اگر سازمانی بيابند كه از سازمان فعلی، جذاب تر باشد - در صورت فراهم بودن شرايط - به سازمان جديد كوچ خواهند كرد. (زيرا هر دو شرط لازم و كافی مهاجرت تحقق يافته است. ) چه بسا مقصد نيز خصوصيات مورد نظر ايشان را فراهم نكند؛ اما مهاجرت صورت می گيرد. همان گونه كه ذكر شد: كوچيدن، لزوما به معنای تصديق و تاييد مقصد نيست. بلكه می تواند نوعی اعتراض، گريز و نفی وضعيت مبدا باشد. حال اگر شرايط خاص اين جابه جايی، فراهم نباشد، آن فرد در سازمان فعلی باقی می ماند (او ناچار است به خاطر كسب درآمد و يا وجهه اشتغال در آنجا بماند) او از وضعيت سازمان محل كارش رضايت خاطر ندارد. در نتيجه، استعدادهايش كور می شود و يا اينكه آنها را به كار نمی اندازد. شخصيت دلخواهش را به دست نمی آورد. از همه بدتر اين كه، قادر به تغيير و يا مشاركت برای تغيير در اوضاع سازمان نيست. به مرور زمان از سازمان فاصله می گيرد و در حد يك مجری وظايف درمی آيد. آن هم نه از سر خواسته بلكه به جبر محيط. توانايی های او سركوب می شود و يا اينكه آنها را دريغ می ورزد. در امور مشاركت نمی كند، نوآوری برای او محلی از اعراب ندارد. نسبت به سازمان وفاداری ندارد؛ چه برسد به اين كه احساس تعلق كند. وی از اين سازمان رفته است. صرفا حضور فيزيكی و قراردادی دارد. در حد يك ماشين تقليل می يابد. تبديل به يك منبع هزينه می شود. او كوچ مجازی كرده است. او كوله بار خويش را برگرفته است و در انتظار فرصتی است برای به زمين گذاردن آن. چنين سازمانی ترقی نخواهد كرد. توسعه نخواهد يافت. اين سازمان با سازمان مبتنی بر مشاركت، يادگيرندگی و دانايی محوری فاصله فراوان دارد؛ چنان كه آن جامعه! نيروهای كارآمد و نخبه را از دست خواهد داد. نيروهايی كه می توانند سبب بهبود باشند. رهبر سازمان بايد جلوی اين روند تهی شدن و در جا زدن را بگيرد. وی بايد قادر باشد، هارمونی لازم را ايجاد كند.

نقد حال

مطابق مبحث فوق می توان بيان كرد كه: نبايستی فقط به فرار مغزها و آمار مربوط به آن توجه كرد؛ بلكه بايد ديد چند درصد مردمان، كوچ مجازی كرده اند. حال، انديشه گران اجتماعی و سياسی كه قصد تفحص و تعمق پيرامون اوضاع را دارند، نبايد به فرار مغزها خيره شوند. شايسته است كه به پديده كوچ مجازی پرداخته شود. محور توسعه و ترقی انسان است. اگر شرايط تعالی و ترقی وی فراهم نباشد؛ هر چه باشد؛ شعار است و شعری قافيه باخته. گويی چشم بر واقعيت بربستن است و يا توان درك آن را نداشتن.


مريم افشنگ: عليرضا رئيسيان برخلاف فيلم های تلخ و گزنده اش به شدت شوخ طبع است. شايد اگر تنها نگرانی اش نمايش ايستگاه متروك در زمان اكران مرده نبود راحت تر هم می توانستيم در دفتر روزنامه با او گپ بزنيم و از آخرين ساخته اش گله كنيم؛ به خصوص اينكه وقتی به دفتر روزنامه رسيد ناهار آماده بود و ما حسابی او را نمك گير كرده بوديم.ايستگاه متروك سومين فيلم بلند رئيسيان قصد دارد چند ساعت از زندگی يك زوج جوان را در روستايی نمايش دهد. انزوا و تنهايی اين زوج و ديگر آدم های فيلم شايد به نوعی بيان و تصوير تنهايی سازنده اثر هم باشد؛ كه فرار از انزوا او را به سوی كانون كارگردانان سوق داده است. او می خواهد ساعت هايش را ميان كاغذ بازی ها، مهر و امضا كردن ها و صدور بيانيه های كانون سپری كند هر چند كه معتقد نيست اين كارها لطمه ای به روند فيلم سازی اش وارد می كند. چيزی كه برايش مهم است وضعيت اكران فيلم هايی با مخاطب خاص است.و اينكه اگر سينماهای مشخصی را به اين فيلم ها اختصاص دهند حداقل هر دو سال فيلم می سازد.رئيس كانون كارگردانان برای گفت و گو درباره آخرين ساخته اش آمده بود و دلش می خواست تا قبل از رفتن ما از همشهری اين گفت و گو به چاپ برسد.

آيا درگيری شما با كارهای اجرايی برای سينما لطمه ای به فيلمسازی تان وارد نكرده و دليل ساختن فيلم هايتان در فواصل طولانی كارهای اجرايی نيست؟

فعاليت های اجتماعی من اساسا منحصر به كانون كارگردانان است كه يك مسئوليت كوچك موقت در آن دارم. هيچ كار اجرايی يا اداری ديگری هم ندارم. مقدار زيادی از اين فعاليت های اجتماعی به علت انگيزه های شخصی و برخی از آن مربوط به روحيه من است. چون من انسان منزوی، كم رو و تنهايی هستم و با كارهای اجتماعی سعی می كنم بالانسی برای اين قضيه برقرار كنم و اين حالت را به تعادل برسانم. دليل ديگرش اين است كه فكر می كنم برای سر و سامان دادن به برخی از كارهايی كه در بخش فرهنگ، هنر و مخصوصا سينما وجود دارد بايد تعدادی از آدم های اهل فن ميزانی از خودگذشتگی كاری و حرفه ای داشته باشند. يكی از اين آدم ها كه هم دلايل شخصی و هم استقامت برای انجام اين امور را دارد خود من هستم البته همراه با تعدادی ديگر از كسانی كه در حال حاضر با هم كار می كنيم. اين كارها مانعی برای فيلمسازی من نيست چرا كه وقت زيادی از من نمی گيرد. فاصله های فيلمسازی من بيشتر مربوط به سختگيری های خودم نسبت به موضوع، شرايط مناسب و پيش آمدن اتفاق است. البته فعاليت های صنفی هم در يك شرايطی لذتبخش است. در يك دوره ای آقای داد و درويش در خانه سينما بودند. دوره ای هم آقای داودی و دوستان ديگر. اين كار هميشه لذتبخش و نشاط آور نيست. ولی می شود هر دو را به نسبتی انجام داد.

به عنوان رئيس كانون كارگردانان فكر می كنيد تغيير و تحولات مديريتی در سينما چه تأثيراتی در كليات سينما و همچنين در روند كاری خود شما داشته باشد؟

من جزئی از سينما هستم طبعا هر اتفاق مهمی كه در ديدگاه كلان سينما رخ دهد آدم هايی را كه در پروژه های خاص آن كار می كنند را بی بهره نمی گذارد. آنچه كه مسلم است حيدريان و تيمش برخلاف دوره قبل برنامه مشخص و معين و يك ديدگاه كلان دارند. اينكه چقدر با اين برنامه ها وقتی اعلام شود می شود موافق بود يا بر آن نقد داشت بحث ديگری است. ولی اينكه يك مدل برای حركتشان دارند خيلی مهم است. علاوه بر اين روحيه همكاری و رفت و برگشت كارهايشان با نهادهای مدنی و صنفی باعث می شود كه شرايط روانی كار را بهتر بكنيد. در هر صورت فكر می كنم بخشی از تيم آقای حيدريان آدم های خوشنامی هستند كه قبلا در سينما فعاليت داشتند. اين خوشنامی می تواند مقدمه يك انگيزه روحی روانی خوب باشد و در رابطه با برنامه ای كه می خواهند ارائه دهند از يك جهاتی مفيد باشد چون مهم ترين فاكتورش تا اينجا به نظر می آيد كاهش تصدی برای دولت باشد. اين يك امر اجتناب ناپذير است كه ما سال هاست بر آن تأكيد می كنيم. اگر اين اتفاق به صورت عملی و اجرايی بيفتد طبعا نهادهای مدنی تشكيلات خانه سينما بايد در فكر بازنگری در خودشان برای پذيرش اين مسئوليت ها باشند و در عين حال نظارت و كنترل و بازرسی را اعمال بكنند، بنابراين نقش دولت و نهاد مدنی و بخش خصوصی كاملا می تواند خطوطش مشخص باشد. اين از مهم ترين نكته ها است كه می شود به آن دقت بيشتری كرده ولی نه اينكه كسی بگويد كاملا موافق است يا كاملا مخالف. چون بايد جزئياتش مطرح شده و روی آن بحث و بررسی شود. تا اينجا به نظرم مثبت تر از دوره قبلی است.

فكر می كنيد در راستای اين تغييرات برای خانه سينما چه اتفاقی بيفتد؟

اگر موضوع قطعی شود قطعا تشكيلات خانه سينما بايد از اين حالت خودش را خارج كند. از نظر رنگ و كاركرد صنفی و گرفتن امكانات هم اندازه هستند. ولی از نظر قدرت مكانيكی و كيفی تعادلی بينشان نيست. اين بايد به فرمول جديدی منتهی شود كه در درون خودش بتواند توازن را برقرار كند و طبيعتا بايد خودش را برای شرايط جديد آماده كند. يعنی وقتی سيستم مديريت دولتی تصميم گرفته وارد مرحله تازه تری شود، ديگر خانه سينما نمی تواند آن شكل سنتی خودش را داشته باشد و بخش خصوصی همان بخش خصوصی 25 سال پيش باشد.

در حال حاضر كارگردانانی كه قصد ساخت اولين فيلمشان را دارند مجوز كارگردانی را بايد از شما بگيرند. تعدادی از اين افراد كه از شما مجوز گرفتند يا تاكنون فيلم نساختند يا فيلم موفقی نساختند و يا چندين سال زمان صرف شده تا فيلمی را ساخته اند. با توجه به ورود دوربين ديجيتال به عرصه سينما اين امكان برای هر كسی وجود دارد كه بتواند خودش فيلم بسازد. تجربه هم نشان داده كه كارگردانی كه بدون گرفتن مجوز، فيلمش را ساخته و فيلم هم نسبتا فيلم موفقی بوده حتی اگر اكران هم نشده باشد.

من يك بار برای هميشه به عنوان آدمی كه در بطن همه ماجراها بوده می خواهم هم نقد منتقدين به اين سيستم را بررسی كنم، هم نظرات و دلايل خودمان را بازگو كنم. در مفاهيم كلی وقتی صحبت می كنيم شما می گوييد كسانی بودند، كسانی نتوانستند، و. . .

من می توانم مثال بزنم.

اگر به مصاديق علمی و آماری متكی اش بكنيد ما در طول 5 سال گذشته 52 مجوز را صادر كرديم. از اين تعداد با توجه به ضوابط قانونی كشور و وزارت ارشاد فقط يك نفر فيلم توقيف شده ساخت كه بعدا از توقيف درآمد، آن هم فيلم خاكستری بود، كه راجع به پذيرش عضويتش كانون هنوز تصميم نگرفته بود. اين می شود يك در 52 يعنی كمتر از نيم درصد.

كسانی كه فيلم نساختند چطور؟

عرض می كنم. آن هايی كه فيلم ساختند جزو بهترين نيروها بودند يا فيلمشان الف شده يا الف ستاره دار يا نهايتا و به ندرت چهار مورد ب داشتيم. پس همه جزو بهترين هايی بودند كه در اولويت قرار گرفته اند. من به شخصه هيچ استعدادی را نمی شناسم كه وارد اين سيستم شده باشد و از آن عبور نكرده باشد. اگر كسی استعدادی كشف نشده از اين تعداد مانده باشد نه تنها من به شخصه حاضرم از تمام مسئوليت هايی كه دارم استعفا بدهم بلكه بقيه همكاران و دوستانم نيز اين كار را دسته جمعی می كنند. ما هيچ علاقه ای نداريم وارد سيستم ارزش گذاری كسانی بشويم كه در آينده همكاران خودمان خواهند بود. ولی از طرفی اين ضرورت به دليل محدوديت امكانات توليد و نمايش وجود دارد. اين محدوديت خودش تعريف می كند كه ما بايد از جايی يك كاری انجام دهيم. ما به هيچ وجه نمی گوييم چه كسی كارگردان هست يا نيست. می گوييم اين آدم ها نسبت به بقيه متقاضيان اولويت بهتری دارند يعنی آنهای ديگر هم اگر بتوانند از هر شيوه و روشی كاری بكنند كه درخور توجه باشد حتما خود كانون آنها را با افتخار به عضويت می پذيرد. نمونه اش خانم منيژه حكمت كه ما از ايشان با افتخار درخواست كرديم به عضويت كانون دربيايند و موارد مشابه ديگری كه به سيستم كانون علاقه ای نداشتند و نيامدند، مجوز هم نگرفتند، فيلم هم ساختند. مثل آقای مانی حقيقی كه ما به شدت به دنبال اين هستيم تا مشكل فيلم آبادان حل شود با وجود آنكه اين قضيه هيچ ارتباطی به كانون كارگردانان نداشته و ندارد. ولی فكر می كنيم حمايت از حقوق معنوی كارگردانان چه با ما در ارتباط باشد چه نباشد، چه از ما درخواستی بكند، چه درخواستی نكند، كما اينكه راجع به فيلم «خانه ای روی آب» عليرغم اظهارات آقای فرمان آرا خود بنده (رئيس شورای صنفی كانون كارگردانان) و رئيس هيأت مديره كه خودش عضو شورای مركزی كانون كارگردانان است بيشترين تلاش را برای رفع مشكل و اكران اين فيلم كرديم و هيچ ضرورتی هم برای علنی كردن آن نمی ديديم. نمونه ديگر فيلم «دايره» است كه با تلاش كانون كارگردانان اين فيلم توانست مجوز پخش خارج از كشور را دريافت كند و به نمايش درآيد.

نمونه هايی كه در سينمای داخلی وجود دارد. سال گذشته 5 فيلم توقيفی داشتيم و يا فيلم هايی كه محدوديت ها و يا اصلاحاتی در موردشان وجود داشت كه ما وارد پروسه شديم و كمك برای رفع مشكل كرديم. با وجود اين اگر كسانی نخواهند از اين مسير عبور كنند هم مشكلی نيست. ما تا امروز حتی يك بار هم نگفتيم اگر كسی عضو ما نيست حق ندارد فيلم بسازد. كما اينكه آقايان ابوالفضل جليلی و بهمن فرمان آرا عضو كانون كارگردانان نيستند ولی ما هيچ وقت مانع فيلمسازی شان نشديم. از طرف ديگر مانع نشديم كه امكانات عمومی مملكت به كسی كه تعلق صنفی ندارد داده نشود. بنابراين ما از كسانی كه عضو كانون نبودند و فيلم های درخشانی هم ساختند هرگونه حمايتی را كه توانسته ايم انجام داده ايم. نكته بعدی اين است كه انجمن به دفعات اعلام كرده كه هركس توانايی ساخت فيلم خارج از اين سيستم را دارد منعی برايش موجود نيست حتی اگر درون سيستم هم اين كار را انجام دهد باز ما مانعش نمی شويم. ضمن اينكه اگر كمكی هم در آن شرايط به عنوان حقوق معنوی كارگردان بخواهد با كمال ميل كمك خواهيم كرد حتی اگر عضو ما هم نباشد. اين قانون در آيين نامه دفترچه شورای سياستگذاری های وزارت ارشاد در زمان آقای داد مصوب شد. ما هم هيچ وقت درخواست نكرديم اين ماده قانونی در دفترچه بيايد. تشخيص آقای داد بر اين بود كه كسانی كه قصد ورود به سينما را دارند بهتر است از طريق صنوف مختلف و مربوطه شناسايی بشوند كه در آينده ارتباطشان با اين صنوف حفظ شود. اين در همه جای دنيا وجود دارد يعنی كسانی كه قصد ساخت فيلم را دارند عضو سنديكايی هستند وگرنه هر كسی اين همه خدمات را بايد برای چه دريافت كند كه می خواهد فيلم بسازد. ولی اخيرا آقای حيدريان اصرار بسيار زيادی دارند و البته منطقی است كه مجموعه آماری فعاليت كانون نشان می دهد كه بهترين صنف برای ورود نيروهای جديد بوده است.

نظر شما درباره ورود دوربين ديجيتال چيست. آيا فكر می كنيد بايد در مقابل اين پديده و اينكه از اين پس هر كس می تواند با دردسر كمتری حتی بدون مجوز با اين دوربين فيلم بسازد برخورد كرد؟

هزينه تكنولوژی زمان حاضر از مفاهيم فلسفی اوليه بحث تكنولوژی خارج شده و به يك ضرورت اجتناب ناپذير درآمده. اين پديده چيزی نيست كه بشود با سخت گيری جلويش را گرفت. من بحثی كه سر فيلم «آبادان» با دوستان وزارت ارشاد در مورد جشنواره داشتم همين بود كه شما اگر تعريف درستی از اين مقوله نداشته باشيد مطمئن باشيد كه حجم وسيع كارهای غيرقابل تعريف به قدری زياد خواهد شد كه شما مجبوريد با سخت گيری های بدتری جلوی آن را بگيريد. پس عقل حكم می كند كه الان اگر فيلمی با سيستمی ساخته می شود كه قابل دفاع است راه را برايش باز كنيم تا نمونه ای شود برای كسانی كه می خواهند از اين سيستم استفاده كنند. به هر حال اين سيستم و سيستم تشكيلات اينترنت و فرستادن تصوير از طريق شبكه های مختلف به هر جای دنيا پديده ای است كه نمی شود خيلی راحت با آن مقابله كرد. چون اين پديده تعريف قانونی ندارد ما بايد تفكيك قائل شويم بين جنس مرغوب اين پديده و جنس غيرمرغوب آن. اگر احساس می كنيم «آبادان» جزو فيلم های موفق اين سری می تواند باشد بايد با مقداری سهل گيری اين امكان را بدهيم كه ديگران هم از همين مسير وارد جريان شوند و اگر شكل خطرناكش به زودی اتفاق می افتد و هيچ كس نمی تواند جلوی آن را بگيرد. با اين منطق اگر فيلم هايی از اين دست احتياج به اصلاحات سينمايی و تصويری دارند نبايد خيلی راجع به مضامينش سخت گيری كرد. چون آن وقت هركس فكر می كند هر كار غيرقانونی را می تواند از اين طريق انجام دهد. آن وقت تبديل به يك موضع سياسی شده و از جريان فرهنگی خارج می شود. من معتقدم «آبادان» فيلم خوبی است كه با چند اصلاحيه قابل اكران است. شورای مركزی كانون كارگردانان اين فيلم را ديده اند و همگی همين نظر را دارند و فكر می كنم شرايط بايد به صورت عادلانه برای كسی كه فيلم را با هزينه های خودش و به شكل مرغوبی ساخته وجود داشته باشد كه بتوان اين طيف را مورد حمايت قرار داد.

برويم سراغ «ايستگاه متروك» چرا اين قدر اكران فيلم طول كشيد؟

يك دليل عمده اش مديريت ناآگاه سابق بنياد سينمايی فارابی بود. فيلم قرار بود تابستان سال گذشته اكران شود. با مشكلاتی كه آن زمان سينمای فرهنگ پيش آورد و اين امكان را از ما گرفت. چون به هر حال اين گونه فيلم ها در حد وسط بين سينمای كاملا تجاری و سينمايی كاملا شخصی حركت می كنند. يعنی همه عوامل نه به آن ترتيب حرفه ای هستند و نه به آن معنا به گيشه استوارند. اينكه در چه سينماهايی و چند روز اكران شوند چون به هر حال هزينه های يك فيلم حرفه ای را داشته اند، هنوز تعريف قانونی برای اكران اين فيلم ها وجود ندارد. كانون مدتی است اصرار دارد يك گروه سينمايی به فيلم هايی از اين دست اختصاص دهد. در حال حاضر نبود ظرفيت اكران مناسب باعث شد كه كارهای اين فيلم عقب بيفتد. در ادامه عدم حمايت های لازمی كه در دفترچه سياستگذاری سال گذشته راجع به فيلم های الف به عهده بنياد فارابی بود و هيچ وقت تبادل قانونی در مورد اين فيلم اعمال نشد و من به شدت از اين رفتار غيرمنصفانه در مورد فيلمی كه حداقل ده جايزه بين المللی و داخلی را از آن خود كرده است و ركورددار بودن جوايز است گله مند هستم كه چرا چنين رفتاری با آن می شود و چرا مسئولين يك نهاد دولتی از انتقادهايی كه به آنان می شود چنين برآشفته شده كه تلافی اش را بر سر يك فيلم درمی آورند، فيلم موجودی خارج از وجود شخصی من يا تهيه كننده اش است. موجودی است كه آدم های زيادی در شكل گيری و به وجود آمدن آن دست داشته اند و حقشان است كه كارشان ديده شود. با توجه به اين اتفاقات ما مجبور بوديم با هر شرايطی فيلم را اكران كنيم و اين زمان كه زمان مناسبی هم برای اكران فيلم ها نيست چيزی بود كه نصيب ما شد. براساس صحبت های خودتان اين فيلم چيزی بين فيلم تجاری و فيلم هنری يا جشنواره ای است. اگر بخواهيم بگوييم يك فيلم خاص جشنواره ای و هنری ساخته ايد چرا از عنصری مثل ليلا حاتمی استفاده كرده ايد و اگر بخواهيم آن را فيلم تجاری و يا پرمخاطب بدانيم موضوع و قصه خيلی مخاطب ندارد.اين مسيری است كه من در هر سه فيلمم «ريحانه»، «سفر» و «ايستگاه متروك» دنبال می كردم.

ريحانه خيلی اجتماعی تر بود؟

من معتقد نيستم. ايستگاه متروك اصلا اجتماعی نيست.

من نگفتم ايستگاه متروك اجتماعی نيست. منظور من اين بود كه ريحانه اجتماعی تر است؟

«ريحانه» ظرفيت داستانش اين نگاه را تلقی می كند ولی در «ايستگاه متروك» ظرفيت داستان چشم های روايی خيلی خاص و تعريف شده را ندارد. فيلم يك پلات، يك موقعيت از يك زمان در ذهن يك زن و شوهر است. به نظرم با اين ظرفيت فقط بايد همين كار را می كرديم ديگر نمی توانستيم خيلی پيچ و تاب داستانی و حادثه ای در آن می آورديم. علاقه من هم به اين نوع سينما است. سينمايی با نگاه متفاوت كه به شعر هم نزديك تر است و داستان را كاملا كنار نمی گذارد و اگر انگيزه داستان پردازی ندارد پوزيسيون ضدقصه هم به خود نمی گيرد. سعی می كند فضای راحت تری را بين همه جنبه ها برقرار كند. طبيعتا در اين شكل، متكی به عناصر حرفه ای و مفاهيم سينمايی است و در عين حال نه آن قدر خاص است نه آن قدر عام كه مخاطب خودش را با يك نگاه به سينما بياورد. به هر حال در مجموع من سعی می كنم اين شاخصه ها را در فيلم هايم حفظ كنم. در عين آنكه معتقدم بدنه سينمای تجاری در واقع همان واگن های قطاری هستند كه دارند يك مسابقه را می برند اما لوكوموتيو آن قطار قطعا سينمايی متفكر است. يعنی واگن ها معلوم نيست به كجا می روند. بودن اين واگن ها هم لوكوموتيو خالی معلوم نيست چه سرنوشتی دارد. اين فرآيندی است كه روی هم تاثير می گذارند. به عنوان مثال وقتی فلينی را دعوت می كنند كه در هاليوود كار كند از او می پرسند نظرت راجع به چيچو برانكو چيست؟ فلينی می گويد: من برای او خيلی احترام قائلم چون چراغ سينمايی را روشن می كند كه امكان می دهد من هم در آن ديده شوم. ما بايد تعريف درستی ارائه بدهيم، يعنی نه آن قدر خاص كه سينما را جدا از تماشاچی ها تعريف كنيم و نه آن قدر عام كه هر كس با هر سليقه و هر غريزه ای بيايد و ارضا شود، می توان گفت فيلم خوبی ديده است. بايد به روش های ديگری هم فكر كرد.

شما در مقابل ليلا حاتمی بازيگری را انتخاب می كنيد كه هيچ تجانسی با او ندارد. در حقيقت شوهر مهتاب (محمود) كه نقش يك عكاس را بازی می كند خيلی مصنوعی و بدون هيچ انرژی بازی می كند.

اين زوج برای زندگی قراردادی كه با خودشان می بندند نامتجانس است. مثل خيلی از زن و شوهرهايی كه در زندگی واقعی هم نامتجانس هستند. دقيقا عمد در كار بوده است. اتفاقا شخصی كه نقش محمود را بازی كرد در زندگی واقعی عكاس طبيعت است و تحصيل كرده رشته سينما در آمريكا بوده است. هيچ وقت بازيگر نبوده در زندگی شخصی اش هم هيچ وقت نخواسته بازی كند. در حقيقت شخصيت بازيگر خيلی به شخصيت واقعی زندگی اش نزديك است و ما هم نخواسته ايم بازی كند. كما اينكه شخصيت ليلا حاتمی هم خيلی با فيلم های قبلی اش فرق دارد. مثل «آب و آتش»، «ليلا» و. . . با اينكه در «ليلا» موضوع بچه دار نشدن است، در اين فيلم هم قضيه حول همين محور می چرخد ولی از نظر نوع بازی گيری كاملا با هم متفاوت هستند. البته در «ليلا» بازی خيلی درخشان تر است. من معتقدم مهرجويی تبحر غريبی در گرفتن بازی از بازيگران دارد. ولی در اينجا قابل قبول و خوب است. در حقيقت روی اين مسائل فكر شده است.


نسيم نجفی: آنچه درباره «ايستگاه متروك» مهم و گفتنی است، قرار داشتن آن بر خطی است كه به دليل نبودن در حيطه سينمای حرفه ای ممكن است آن را فيلمی هنری، جشنواره ای به شمار آورد. در واقع ايستگاه متروك دارای فيلمنامه ای ساده و بی شاخ و برگ (شخصيت های محدود)، درامی كه در چند خط قابل شرح است.(ديالوگ های ساده و نداشتن افت وخيز داستانی) است كه ريتمی كند دارد و اين كندی در ساختار اثر به خوبی گنجانده شده است. «ايستگاه متروك» را می توان فيلمی نه در پيش گيرنده خط مشی فيلم های جشنواره ای به معنای نفی كامل عوامل حرفه ای سينما، كه فيلمی ساده، تفكربرانگيز و انديشمند دانست كه اتفاقا عوامل حرفه ای را به خوبی به كار می گيرد چنان كه تاثير حضور آنها حس شود، نه حضور مستقيم آنها (نورپردازی با استفاده از نور طبيعی محيط و. . . ). در نتيجه ما با بازی های پرتحرك و مشخص و يا تدوين محسوسی روبه رو نيستيم. چنان كه گفته شد فيلمنامه ريتمی كند جهت فرصت دادن به خواننده برای فكر دارد نمايش تصوير اين كندی، با نماهای اكثرا طولانی (مكث های هدف دار)، حفظ هماهنگی موقعيت دراماتيك با نياز نقش اول، بازی های هدايت شده اما درونی و ناپيدا، تن صدای پايين نقش اول قصه (مهتاب) و حفظ يكنواختی ريتم صدای او، سعی می كند نه با ديالوگ و قصه گويی و جلوه های خاص سينمايی، كه با نوعی فضاسازی، حسی از فضا به بيننده منتقل كند. كارگردان در انتقال اين حس موفق است. زنی باردار كه تاكنون نازا بوده تصافا به منطقه ای نابارور و متروك پا می گذارد. جنبه انديشمندانه فيلم از آنجا نشات می گيرد كه نياز دراماتيك شخصيت اول با ذهنيت او كاملا هم جهت طراحی نشده است. نياز مهتاب كه رفتن به زيارت (برای نمردن بچه ای كه در شكم دارد) است، هنوز با عقايد او هم جهت نيست. در نتيجه تم فيلم به نوعی حول دغدغه های روشنفكرانه انسان معاصر كه با عقايد سنتی جمع نمی شود، می گردد. موقعيت دراماتيك (حضور درد، متروك) قرار است نقشی در تعيين مسير فكری او (لزوم و ضرورت داشتن فرزند به هر قيمتی؟) بازی كند.

در يك نگاه كلی، ايستگاه متروك فيلمی به نظر می رسد كه از ابتدا قدم به قدم در جهت حفظ هدفی كلی به خلق فضايی حسی قدم برمی دارد و تقريبا گام های موفقی (به مواردی كه ناموفق مانده اشاره خواهد شد) نيز برداشته است. اما جايگاه ايده كلی آن مشخص نيست. از گام های موفق كارگردان می توان به بازی ليلا حاتمی اشاره كرد. ليلا حاتمی بازيگری حرفه ای است اما با تجربه بازيگری خود يك بازی درونی، طبيعی ناپيدا ارائه می دهد. بازی او از ديد تماشاگر با بازی نابازيگران فيلم در يك سطح قرار می گيرد (هماهنگی با وجود ناهماهنگی در تجربه بازيگری. ) نقش او در پس كرختی و سستی كه در صحبت كردن و قدم برداشتنش دارد به خوبی درآمده و از همه مهم تر اينكه در فضای ده متروك (مسكوت، در انتظار باروری) به خوبی می نشيند. او با هر گامی كه برمی دارد شوروشوقی تازه به همراه می برد و با حضور خود نوعی باروری به آنجا هديه می كند. حضور محمود و ايفای نقش بازيگر آن (نظام منوچهری) به شكلی است كه نه می توان آن را موفق دانست و نه ناموفق. در واقع او بازی نچسبی دارد و به عنوان بازيگر نقش مقابل مهتاب در برابر نرمی و انعطاف بازی او ضعيف و زمخت به نظر می رسد اما با پيشرفت فيلم و با توجه به شخصيت پردازی او، نحوه ايفای نقشش مثبت جلوه می كند. زيرا بازی او اين طور می گويد كه او آدم ندانم كار و بی ظرافت است. اين شخصيت پردازی در مقابل مهتاب كه زنی باردار و نيازمند توجه و در عين حال با حضوری پويا و مثبت است، با توجه به ديالوگ هايی كه بين آن دو ردوبدل می شود (ناشی از نوعی رابطه و درك سطحی و نه ارضاكننده و عميق برای زن) بازی (خواسته يا ناخواسته) او را توجيه می كند.

يكی از راهكارهای موفق كارگردان استفاده از نابازيگر در نقش شخصيت هايی است كه حضور آنها محدود به ابراز عكس العمل هايی است. ساكنين معدود ده قرار نيست كار ديگری انجام دهند. تنها بايد با فرهنگ و ذهنيت خود پذيرای مهمان باشند و از آنجا كه همگی نابازيگرانی واقعی هستند و ليلا حاتمی واقعا فردی غريبه برای آنها است، به خوبی واكنش حضور فردی غريبه با آيتم های مثبت در آنها رخ می نمايد. مادران فراخور زندگی روزمره خود و بچه ها فراخور نيازشان به دستان گرم و شور زندگی كه او در آن چند ساعت با خود می آورد. (شايد بتوان روسری قرمز او را اشاره ای نمادين دانست.) «ايستگاه متروك» تمامی اين اجزای تاثيرگذار را در خود دارد اما چنانكه گفته شد ايده كلی آن لابه لای اشارات مختلف كارگردان گم است. حضور نازعلی و عشق او به مهتاب روايت جداگانه ای است كه خود می تواند به تنهايی نقش محوری داشته باشد و به ويژه با آن فصل پايانی طولانی كه با صحنه ای از قرار گرفتن دستان معلم بر دستان پسربچه شكل می گيرد. فيلم ايستگاه متروك بزرگ ترين ضعف خود را در پايان خود دارد. فصل پايان بندی طولانی كه رساندن زمان فيلم به فيلم بلند سينمايی شايد يكی از دلايل آن باشد زيرا فصل های مربوط به پرحرفی های مكانيك ده نيز چنانكه اشاره شد نيازمند ايجاز است. ايجاز اين صحنه ها تأثير مكث های طولانی بجا و موثر پرسه زدن های مهتاب در ده را بيشتر می كرد و فيلم را با قضاوتی كلی (داشتن نماهای كشدار و خسته كننده) روبه رو نمی ساخت. شايد بهت زدگی در برابر تماشای ايستگاه متروك، رويكرد متفاوت اين فيلم در به كارگيری عوامل فيلمسازی است. در ايستگاه متروك با حذف بهره گيری از برخی عناصر حسی تماشاگر به نفع برخی ديگر مواجهيم به طور مثال صدا در اين فيلم تأثير خود را در سكوت می يابد و ديالوگ نقشی متوسط دارد. دراماتيزاسيون بسيار خفيف و ساده ای دارد و به طور كلی كارگردان تمامی اين عناصر را به نفع بهره گيری از حس ديداری (بصری) تماشاگر كنار می نهد.


حافظ در مسكو

گردهمايی بين المللی گفت وگوی فرهنگ ها: حافظ، گوته و پوشكين از صبح روز سه شنبه 31 ارديبهشت در موسسه ادبيات جهانی شهر مسكو گشايش يافت. روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی كه از برگزاركنندگان آن است گفته است در اين همايش دو روزه كه با شركت جمعی از انديشمندان و متفكران كشورهای روسيه، ايران، آلمان، تاجيكستان، افغانستان، قزاقستان و اوكراين برگزار می شود سی مقاله قرائت خواهد شد. محورهای اين گردهمايی حافظ در آثار گوته و پوشكين، ارزش های بشری در ميراث حافظ، گوته و پوشكين، درك دستاوردهای هنری آنان در ادبيات جهانی معاصر و مشكلات ترجمه هنری آثار اين سه اديب است. اين گردهمايی با همكاری موسسه ادبيات جهانی وابسته به فرهنگستان علوم روسيه، رايزنی فرهنگی ايران در مسكو، انجمن بين المللی اتحاديه های نويسندگان كشورهای مشترك المنافع و مشاركت سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی برگزار می شود.

جهان پيتر سينگر

پيتر سينگر كه در ايران بيشتر با كتاب «ماركس» شناخته شده است در اواخر سال ميلادی گذشته كتابی را با انتشارات دانشگاه ييل منتشر كرده است كه «يك جهان: اخلاق جهانی شدن» نام دارد. سينگر كه اين اواخر بر روی مسائلی چون رفتار با حيوانات و. . . ساير مسائل اخلاقی متمركز شده بود در كتاب اخير خود نيز به معانی اخلاقی ضمنی ای می پردازد كه جهانی شدن می تواند در دنيای امروز داشته باشد.

ايده آل مطبوعات آزاد

در ماه فوريه گذشته انتشارات دانشگاه آكسفورد كتابی را با عنوان «دموكراسی و اخبار: احيای ايده آل آزادی مطبوعات» به چاپ رسانده كه نويسنده آن، هربرت. جی. گانز، استدلال می كند كه در جوامع دموكراتيك غربی دموكراسی رفته رفته از ذهن شهروندان رخت می بندد و به اين می پردازد كه روزنامه نگاران چگونه می توانند به احيای آن كمك كنند. گانز كه در كتاب خود بر وقايع و مسائل نظری جامعه آمريكا متمركز است در اين كتاب می كوشد تا رابطه نزديكی بين ضعف مطبوعات و ضعف دموكراسی برقرار كند. او استدلال می كند كه روزنامه نگاری خود از تمركز بسيار بر اخبار مسئولان در معرض اين قرار می گيرد كه اعتماد مردمی را از دست بدهد. در چنين فضايی روزنامه نگاری تحقيقی كه می تواند اطلاعات مورد نياز مردم را در اختيارشان بگذارد و در مورد مقوله های بحث انگيز و انتخاب های سخت شهروندان با درايت و موضع انتقادی عاقلانه عمل كند روزنامه نگاری ای است كه می تواند به پيشرفت و تحكيم دموكراسی كمك كند.

كشف تمدن باستانی در نيكاراگوئه

بی بی سی (فارسی) به نقل از ريك بلك خبرنگار علمی خود خبر از كشف يك تمدن باستانی ناشناخته در نيكاراگوئه داده است. باستان شناسان آنچه را يك تمدن باستانی ناشناخته در آمريكای مركزی توصيف می كنند، كشف كرده اند. قدمت اين محوطه كه در نزديكی سواحل اقيانوس اطلس در نيكاراگوئه واقع شده، به پيش از ظهور تمدن مايا می رسد و آثار فرهنگی آن از جمله شامل بخشی است كه به نظر می رسد كانون توليد انبوه ستون هايی برای مقاصد آيينی بوده است. محققان به مدت شش سال در اين محوطه در «كوكرا هيل» كار كرده اند. آنها شواهدی از وجود يك شهر باستانی چند روستای اطراف آن كه حدود 2700 سال قبل به وجود آمد و به مدت هزار سال پابرجا بود، كشف كرده اند. بناهای يادبود، نقش های سنگی و ظروف سفالی و چشمگيرتر از همه ناحيه ای كه در آن ستون های عظيم زيادی از سنگ تراشيده شده است و احتمالا برای نصب در مقبره ها به كار می رفته، كشف شده است. دكتر ارمنگول گاسيوت، از دانشگاه اتونوما در بارسلون اسپانيا گفت: «ظروف سفالی به ظروف دوره باستان (ماقبل تمدن مايا) در محوطه های باستانی دوره های مشابه در بليز شباهت دارد. ستون ها يادآور ستون هايی به همين شكل در محوطه های باستانی در مكزيك است كه كاربرد آيينی داشته است. » وی افزود: «اين جامعه دارای مراكز سياسی بوده است. به عقيده ما، كوكرا هيل شهر كوچكی بوده و حداقل سه روستا در اطراف آن قرار داشته كه به آن وابسته بودند. » تمدن نو يافته مشابه جوامعی است كه پيش از ظهور تمدن مايا در شمال اين منطقه وجود داشت. كارشناسان مستقل می گويند اكتشاف اخير نشان می دهد فرآيندی كه به پيدايش شهرهای تمدن مايا مانند تيكال، پالنك و كوپان (در گواتمالا، مكزيك و هندوراس) منجر شد منطقه جغرافيايی بس وسيع تری را از آنچه باستان شناسان گمان می كردند پوشش می داد. اين محوطه كه «ال كاسكال دی فلور دی پينو» نام دارد نيازمند پژوهش های بسيار بيشتر است اما كشف اطلاعات زيادی درباره جوامع و آداب گوناگونی كه نهايتا در فرهنگ بزرگ تر مايا ادغام شد را بشارت می دهد. جرمی سابلوف، مدير دانشگاه موزه باستان شناسی و مردم شناسی پنسيلوانيا در آمريكا گفت: «اين محوطه بسيار مهيج و نويدبخش به نظر می رسد. » وی گفت: «ما اكنون چيزهای زيادی درباره عصر باستان يعنی گروه هايی كه قبل از ماياها وجود داشتند - می آموزيم و كشف اخير طيف اين تمدن های باستانی را بسط می دهد. » تحقيقات اخير با همكاری دانشگاه اتونومای اسپانيا و محققان نيكاراگوايی انجام شده است.

پاييز فصل اكران گاو خونی

فيلم گاو خونی بهروز افخمی پاييز اكران می شود. گاو خونی كه بعد از فوت مهرزاد مينويی توسط افخمی در استوديو عروج فيلم تدوين می شود در حال حاضر آخرين مراحل فنی خود را طی می كند. شنيده می شود نريشن اين فيلم كه بخش عمده ای از گاو خونی را در برمی گيرد توسط راوی آن كه بهرام رادان است گفته نمی شود. البته هنوز صدای راوی فارسی فيلم مشخص نشده و شايعه اين كه خود كارگردان مسئوليت اين كار را به عهده بگيرد به گوش می رسد. همچنين نريشن انگليسی گاو خونی كه قرار است با نام «پايان رودخانه» در جشنواره های خارجی به نمايش درآيد توسط يك دو بلور كانادايی روی فيلم خوانده شود. اين فيلم تابستان امسال آماده نمايش می شود اما اكران عمومی آن در صورت بودن سالن نمايش به پاييز موكول شده است.

ادامه تدوين چند تار مو

ايرج كريمی كه بالاخره پس از سال ها توانست از كنار هم می گذريم را به صورت محدود اكران كند در حال حاضر مشغول تدوين «چند تار مو» است.در كوه های كردستان می گذرد و فريبا، كامران، بهناز جعفری، افسانه چهره آزاد، نگار جواهريان، و ... در آن بازی می كنند. همچنين هفته پيش يكی ديگر از ساخته های كريمی «شب لطيف است» با بازی فريبا كامران از شبكه اول سيما پخش شد. كريمی به شدت از اكران فيلم ارزشمند خود از كنار هم می گذريم گله مند است. از كنار هم می گذريم تنها دو هفته توانست در سينماهای تهران به نمايش در بيايدكه از لحاظ فروش نيز با شكست سختی روبه رو شد.

اصفهان ميزبان كوتاه سازان

نخستين جشنواره فيلم های كوتاه اصفهان با پشت سر گذاشتن سه روز از برگزاری اش به كار خود ادامه می دهد. در اين جشنواره كه از اول تا 5 خرداد ماه در دو بخش مسابقه و جنبی برگزار می شود، ناصر تقوايی، عباس گنجوی، علی خدايی، صفدر تقی زاده و محمد تهامی نژاد داوران بخش مسابقه آن را تشكيل داده اند. همچنين نشست های تخصصی ای با حضور كارگردانان و متخصصان سينما در حاشيه جشنواره فيلم كوتاه اصفهان برپا شده كه شامل سخنرانی محمدرضا دلپاك با موضوع صدا در فيلم كوتاه، انسيه شاه حسينی با موضوع فيلمنامه نويسی، اصغرهاشمی با موضوع نگاه به مسائل اجتماعی در فيلم كوتاه، صفدر تقی زاده با موضوع آغاز نقدنويسی در سينما، همايون قنواتی با موضوع خوزستان و قابليت های فيلمسازی و ناصر تقوايی با موضوعی آزاد است. بخش های جنبی اين جشنواره نيز نگاهی دارد به آثار سعيد منافی فيلمساز ايرانی الاصل مقيم اتريش، آثار عليرضا سعادت نيا با فيلم توپ و مترسك، فيلم های انسيه شاه حسينی با عنوان مجال، بچه های بلوچ و فيلم اصغر بيچاره ساخته اردشير شليله و. . .

بازتاب «پنج عصر» در ايران

روزنامه های صبح ايران به بازتاب اكران «پنج عصر» در جشنواره كن پرداختند. «پنج عصر» ساخته سميرا مخملباف كه در دومين روز اين جشنواره در بخش مسابقه پنجاه و ششمين دوره جشنواره كن به نمايش در آمد با استقبال گرم و پرشور تماشاگران روبه رو شد ولی منتقدان آن را فيلمی متوسط ارزيابی كردند. سميرا پس از نمايش فيلم در يك كنفرانس مطبوعاتی شركت كرد و «پنج عصر» را نمونه ای از واقعيت دانست كه بر پرده سينما نمايش داده است. آخرين ساخته مخملباف درباره وضعيت زندگی در افغانستان بعد از طالبان به خصوص وضع زنان و دختران جوان است.

گربه ها تدوين می شوند

فيلمبرداری «سيزده گربه روی شيروانی» به پايان رسيد و كامران قدكچيان كار تدوين آن را در استوديو بيان آغاز كرد. اين فيلم جديدترين ساخته علی عبدالعلی زاده است كه داستان آن از يك ستاره ناشناخته آغاز می شود. محمدرضا شريفی نيا، محمدرضا گلزار، مهناز افشار، مريلا زارعی، حسام نواب صفوی، سيروس گرجستانی و گوهر خيرانديش از بازيگران آن هستند.

هم نفس فخيم زاده

مهدی فخيم زاده پس از كار موفق مجموعه پليسی «خواب و بيدار» با داستانی تازه بار ديگر به سينما برمی گردد. او كه در كار جديدش از دو بازيگر چهره سريال خواب و بيدار، رويا نونهالی و متين عزيزپور استفاده كرده است در گفت وگو با هفته نامه سينما می گويد: فكر می كردم بهترين كسی كه از عهده نقش زن داستان برمی آيد رويا نونهالی باشد. از اين رو او را برای نقش شيرين انتخاب كردم. او در ادامه می گويد: در قصه يك پسربچه حضور دارد كه متين عزيزپور نقش او را بازی می كند. فخيم زاده درادامه اين گفت وگو می افزايد: قصد دارم چند فيلم با طنز اجتماعی و موقعيت بسازد.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو