|

سعيد شرافت: حادثه كوی دانشگاه بدون گذر از معابر پرپيچ و خم و سنگلاخی تدبيرها و تمهيدها حادث شد و چنان سريع بود كه در باورها نمی گنجيد چه رسد به اينكه قابل پيش بينی و تخمين باشد. البته در اينكه نهاد دانشگاه و قشر دانشگاهی و دانشجو، اصلی ترين حلقه قوت و يا ضعف يك نظام است هيچ ترديدی وجود ندارد و كاملا اهميت اين موضوع بر همگان واضح و مبرهن است. دانشگاه هم می تواند در چهره يك «تذكر» و هم در سيمای يك «فرصت» جلوه گر شود. دانشگاه مناسب ترين مرغزار كشت و برداشت بذرهای فكری ـ سياسی است. اما به چه دليل يا دلايلی به نبض های نامنظم اين قلب تپنده توجه نشد جای بسی سوال است. اكنون كه در سالگرد حادثه كوی دانشگاه قرار داريم به بهانه اين مناسبت با بررسی و بازخوانی آنچه بر جنبش دانشجويی گذشت، نقاط قوت و ضعف اين جنبش را در مقايسه ای نظری با ديگر مدل های جنبش دانشجويی مورد نقد و بررسی قرار خواهيم داد. در اين نوشتار با طرح نظريات ترقی خواهانه و نقادانه بر ماهيت جنبش دانشجويی اروپا ـ كه منبعث از رخدادهای سال های پايانی دهه 60 در اين قاره است ـ به مقايسه نظری ـ تطبيقی آن با جنبش دانشجويی اصلاح طلب ـ پرداخته شده است.
مه 1968، تبلور جنبش دانشجويی
وقايع سال 1968 فرانسه به عنوان نقطه عطف تبلور جنبش دانشجويی اروپا محسوب می شود. زمانی كه در 22 مارس 1968 جمعی از دانشجويان معترض به بازداشت 8 عضو «كميته ملی ويتنام» دست به تظاهراتی در دانشگاه نانتر Nanter در حومه پاريس زدند و خواستار آزادی بی قيد و شرط اعضای كميته ملی ويتنام شدند، نيروهای پليس با حمله به آنان موجبات تشديد و تحريك احساسات دانشجويان را فراهم آوردند. ابعاد حمله نيروهای پليس به دانشجويان آنقدر وسيع بود كه با سرايت به ديگر نقاط منجر به تعطيلی دانشگاه سوربن و درگيری نيروهای پليس با دانشجويان در اين دانشگاه به تاريخ سوم ماه مه انجاميد. اين درگيری ها پس از اعلام تحصن و اعتصاب اساتيد، شدت بيشتری گرفت تا حدی كه دامنه آن به خارج از دانشگاه كشيده شد و مه ،1968 خشونت بارترين روزهای پس از جنگ جهانی دوم را به پاريس هديه كرد. سنگرهای شنی، اتومبيل های واژگون، پنجره های شكسته، توأم با پرتاب نارنجك دستی و گاز اشك آور، هوای پاريس را برای مدت دو هفته متشنج كرد تا حدی كه مارشال دوگل در پشت درهای بسته با نيروهای ارتش به مذاكره نشست. اما در پايان اين جريان، احزاب و اتحاديه های صنفی ـ كارگری كه با دانشجويان همراه شده بودند، در قبال افزايش 35 درصدی نرخ درآمدها دست از اعتصاب كشيدند و زمينه را برای سركوب خشونت بار دانشجويان فراهم كردند. محتوای وقايع پاريس، خاستگاه و نتايج برآمده از آن، شايد شباهت زيادی با حوادث كوی دانشگاه تهران نداشته باشد، اما از آن جهت كه آن حادثه به هر حال نوعی صحنه رويارويی يك جنبش اجتماعی با ساختار قدرت و نهادهای حفاظتی آن بود و سرمنشاء تحولات زيادی در عرصه سياسی كشور فرانسه شد موجب گرديد تا نظريه پردازان و روشنفكران فراوانی به تشريح و بررسی ابعاد دانشجويی، آسيب ها و خطرات پيرامونی آن بپردازند. شايد امروز هم بتواند برای ديگر الگوهای رفتاری در جنبش های دانشجويی مفيد فايده باشد و تا حدودی مقصود از مقايسه تطبيقی ـ نظری در رفتارشناسی اين دو جنبش دانشجويی را برآورده سازد.
پيش بينی های هابرماس
در اين بخش بازخوانی انديشه های هابرماس ـ كه در بين نظريه پردازان جنبش دانشجويی اروپا، تنها صاحبنظری بود كه در حوادث 1967 آلمان به شكلی تهاجمی عقايد نيروهای راديكال جنبش دانشجويی آلمان و سازمان دانشجويی سوسياليست (SDS) را به نقد كشيد و آنچه را كه در سال بعد در فرانسه رخ داد پيش بينی كرد ـ ضروری است. هر چند كه نظرات او در همين زمان از طرف چهره هايی چون رودی دوتچكه و جريان فكری چپ نو مورد تخطئه قرار گرفت، اما همان نيروها نيز پس از سال ،1968 اهميت آن چه را كه در قالب نقدهايش تحت عنوان «شيوه های جديد اعتراض» (New metods of protest) خوانده و پيشنهاد كرده بود دريافتند. با اين حال حتی پس از حوادث نيز كسانی چون «دنی كوهن بنديت» در نقد نظرات هابرماس تهاجم نيروهای امنيتی و پليس را نشانه اهميت جنبش ضد دانشجويی خواندند و به رد ديدگاه های وی پرداختند، اما آنان نيز تلويحا به اين نكته اعتراف كردند كه نظريه «وجود تضاد در جنبش دانشجويی» از يكسو و طرح مطالبات به شكلی كه با واكنش خشونت بار قدرت سياسی همراه بود ـ و زمينه ساز هراس و كناره گيری جنبش كارگری شد ـ موجبات سركوب و تحليل قوای نظری و عملی جنبش دانشجويی را در پی داشته است و پذيرفتند كه تئوری انتخاب شيوه های جديد اعتراضی كه از سوی هابرماس طرح شد، نه تنها محافظه كارانه نبوده است، بلكه می توانست جنبش را به مطالباتش نزديك تر كند. ميشل فوكو نيز معتقد بود جنبش مه 68 يك جنبش «پست مدرن» است، نظرات هابرماس را تأييد و اذعان می كند كه جنبش دانشجويی، جنبشی در درون جامعه مدنی است و در متن جامعه مدنی امكان رويش و بالش و پرورش دارد. از اين رو اتخاذ كنش های ارتباطی به جای واكنش های انقلابی بايد در دستور كار جنبش دانشجويی قرار گيرد. (نامه هابرماس به گروسنر ص 2 ـ 151) حال قبل از آنكه ديدگاه هابرماس در پايه ريزی «نحوه جديد اعتراض» بررسی شود ترسيم چارچوبی كلی از جايگاه و نقش جنبش دانشجويی و خطرات عينی و ذهنی پيرامونی آن از نگاه وی ضروری به نظر می رسد و اين ضرورت برای جنبش دانشجويی ايران كه حادثه كوی را پيش روی داشته، بسيار بيشتر است:
جايگاه و نقش جنبش دانشجويی
هابرماس نسبت به مطلوب دانستن رفتار خشونت آميز در جنبش دانشجويی (بخش راديكال آن) به شدت معترض است. اين همان نقطه ای است كه وی را با جريان فكری چپ نو ـ يعنی همان جريانی كه در سال 68 همزمان در فرانسه، دانشگاه فرانكفورت آلمان (محل تدريس هابرماس) را به دانشگاه كارل ماركس تغيير نام داد و با حمله به بايگانی رسمی آن موجب حمله نيروهای پليس به دانشگاه شد ـ در مواجهه تندی قرار داد. اين مواجهه از آن جا ناشی می شود كه وی معتقد است جنبش دانشجويی وظيفه دارد در كنار جنبش اجتماعی ضد امپرياليسم، بخش ها و بنيان های ضعيف شده مشروعيت نظام سياسی را در يك چارچوب اصلاح طلبی معين كند. اين جنبش سرگرم سازی مردم از مسائل اصلی و سلب توجه آنان را به نقد می كشد و مسائل كلان سياسی ـ اقتصادی را به نقد عمومی می گذارد و اين بهانه را نمی پذيرد كه تنها كارگزاران و كارشناسان هستند كه می توانند درباره مسائل اقتصادی ـ سياسی تصميم گيری كنند. بلكه معتقد است كه سياستگذاری بايد در حوزه عمومی طرح شود. (اين همان بخش از عقايد هابرماس است كه در سال 68 در شعارهای جنبش مانند «مرگ بر تكنوكرات» تجلی يافت) اين جنبش همچنين وظيفه دارد تا حوزه عمومی سياست زدايی شده را نوسازی سياسی كند و با سياستی كه در پی رعيت پروری برای قدرت است و می خواهد خواسته های شهروندان را به حوزه های صرفا خصوصی محدود سازد به چالش برخيزد. اما اين چالش بايد مسالمت آميز باشد. در حقيقت هابرماس علاقه دارد تا جنبش دانشجويی شرايطی را فراهم آورد كه:
1 ـ لايه های اجتماعی نسبت به مسائل سياسی و اهداف جنبش سوسياليسم حساس و مشتاق شوند (مقصود او همان آگاهی سياسی مورد نظر ماركس است).
2 ـ اين كنش ها در عرصه و حوزه عمومی به بحث گذاشته شود.
به مفهوم ديگر، جنبش دانشجويی بايد فعاليت خود را بر پخش، توسعه و تعميق آگاهی های اجتماعی ـ سياسی و حساس كردن مردم نسبت به آنها متمركز كند و در اين مسير از شيوه های جديد اعتراض كه موجب واكنش دفعی و خشونت بار قدرت نخواهد بود، ياری جويد. اما اگر اين حضور نيز بدون اهداف مشخصی باشد و با نگاه عمل گرايانه و با شعار «عمل برای عمل» همراه شود می تواند به ابزاری در دست نخبگان سياسی كه در منازعه قدرت شركت دارند تبديل شود و ضريب آسيب پذيری را در جنبش دانشجويی افزايش دهد و حوادث سال 1968 نيز به خوبی نشان داد كه پس از جدايی جنبش كارگری از دانشجويان، اين جنبش هم از آن جهت كه مورد نگاه ابزاری واقع شده، سرخورده شد و هم به واسطه اتخاذ شيوه های اعتراض راديكال ـ به بهانه برقراری نظم ـ سركوب شد و پيش بينی های هابرماس را به واقعيت نزديك كرد. هرچند كه بعدها مطالبات فرو كوفته دانشجويان به اشكال ديگری نمود پيدا كرد و هيچ كس نتوانست از تأثير آن بر حوزه های گوناگون اجتماعی ـ سياسی بكاهد.
خطرات عينی و ذهنی جنبش دانشجويی
نكات بالا با سخنرانی هابرماس در سال 1967 در هانوور و در كنگره «دانشگاه و دموكراسی» با عنوان «خطرات عينی و ذهنی جنبش دانشجويی» قابل جمع است:
1 ـ خطرات عينی (محصول ساختار دانشگاه)
دانشگاه با معمای دشوار روبه رو است:
الف) يا بايد توانايی خود را افزايش دهد و خود را در درون نظام «تخصص» و «كار» ادغام كند و از حوزه عمومی سياست به دور ماند كه اين مولفه سطح مطالبات و تأثيرگذاری را به معضلات صنفی تنزل می دهد. مطالباتی چون اشتغال زايی، بهبود كيفيت آموزشی و رفاهی و. . . كه البته در جای خود حائز اهميت هستند.
ب) يا از طريق دموكراتيك كردن مناسبات خود، مواضعش را در درون دستگاه دموكراسی طرح كند و وارد حوزه عمومی سياست و نقادی قدرت شود.
هابرماس در اين مورد پيش بينی می كند كه اگر جنبش دانشجويی موفق به انتخاب راه دوم نشود يا به ابزاری در دست نخبگان سياسی تبديل خواهد شد و يا به دليل خصلت آرمان گرايی و با واكنش خشونت آميز مواجه می شود.
2 ـ خطرات ذهنی (محصول تضاد نظر و عمل)
تنش ميان نظريه و عمل، نهايتا به دو قطب خودسری و بی تفاوتی می انجامد و اين تعارض به درگيری ميان هواداران تعهد سياسی و معتقدان به تلاش برای كسب پست و مقام (سهم خواهی) ـ كه نتيجه اش جز سازش كاری (چشم پوشی از انتقاد) نخواهد داشت ـ می انجامد و در نهايت موجبات افتراق در جنبش دانشجويی و در نتيجه آسيب پذيری آن را فراهم می آورد. حوادثی كه در فاصله زمانی تعطيلی دانشگاه سوربن رخ داد و به گسترش و هژمونی نيروهای راديكال انجاميد مويد اين نظر هابرماس شد:
بلافاصله با اعلام اعتصاب در دانشگاه سوربن، دانشجويان متحصن در تبيين روش ادامه اعتراض اختلاف نظر پيدا كردند. جلسات پراكنده بحث كم كم به اردوگاه های مخالف دانشجويان بدل شد و سرانجام نيروهای راديكال سركردگی اعتراضات را به دست گرفتند و پس از آن و طی چند روز درگيری و آشوب خيابانی، جنبش دانشجويی فرانسه به دست نيروهای خشونت ورز پليس آرام گرفت و آنچه كه هابرماس در قالب «خطرات عينی و ذهنی دانشجويی» پيش بينی كرده بود، صورت تحقق پذيرفت. اكنون آن چه را كه هابرماس «شيوه های جديد اعتراض» ناميده بود، بيشتر قابل درك و تشريح است. وی بحث خود را با اشاره به اهميت تاريخی جنبش دانشجويی ـ كه در انديشه های آلتوسر، فوكو و ماركوزه نيز نمود داشت ـ آغاز می كند و بر اين باور است كه جنبش دانشجويی به منظور كسب بخش بيشتری از ثروت و قدرت مبارزه نمی كند، بلكه به نفس توزيع ثروت و قدرت در فراگرد نظام های غيردموكراتيك و شبه دموكراتيك معترض است. (اين نكته، وجه تفكيك جنبش دانشجويی از احزاب سياسی و سنديكاهای صنفی كه در نزاع قدرت و منفعت حضور دارند را به خوبی نشان می دهد.) هابرماس اعتراض دانشجويان به نحوه پخش و دسترسی به اطلاعات را نيز در ذيل ويژگی های جنبش دانشجويی می نشاند. نگاه فراصنعتی هابرماس و تأكيد وی بر اين نكته كه در دنيای فراصنعتی «موتور جامعه انباشت معرفت است نه انباشت سرمايه» كه در چارچوب مباحث او با عنوان «كنش ارتباطی» طرح شد، مويد اين نظر است و نشانه ای است از تلاش او برای تأكيد بر نقش آگاهی رسانی جنبش دانشجويی. او همچنين قبل از تشريح شيوه های جديد اعتراض، جدايی دانشجويان از بندهای خيال پردازانه جزمی و رسيدن به آستانه خودآگاهی را به عنوان پيش شرط ارتقای جنبش دانشجويی طرح می كند. (تفكيك جنبش از غيرجنبش) شيوه های جديد اعتراض، از نگاه هابرماس چنين تشريح شده اند:
1 ـ مقاومت غيرخشونت آميز كه به عنوان مثال در دوران جنبش حقوق مدنی در آمريكا پيدا شد. (اين نوع اعتراض به ويژه از آن جهت موثر است كه با حداقل خطر، حداكثر بازده را دارد.)
2 ـ نقد سمبليك در فرهنگ عامه به عنوان راهكار دوم از سوی هابرماس طرح شده است. اشكال سياسی فعاليت فرهنگی كه ملهم از تمايلات عمومی هستند از آن جهت كه خشونت بار نيستند، می توانند بسيار تأثيرگذار و آگاهی بخش باشند.
3 ـ و بالاخره وی معتقد است كه روش های اعتراضی جنبش دانشجويی، خاص يك گروه سنی هستند و با شكل روانشناسانه و شعائرگونه مقاومت در مقابل نسل والدين در پيوندند. بدين جهت برآيند كنش های نمادين كه در هر دو سوی آن جوانان و دانشجويان هستند، می تواند پتانسيل بالايی از تأثيرگذاری آگاهانه را به دست دهد. به هر شكل عصاره دغدغه هابرماس تأكيد بر توسعه و گسترش آگاهی های اجتماعی از سوی دانشجويان است كه هر چند دير، اما سرانجام مورد توجه فعالان جنبش دانشجويی اروپا قرار گرفت. اما اين ديرهنگامی برای آيندگان و جنبش های دانشجويی پس از مه 1968 ـ به عنوان جنبشی با نظريه پردازی های پيرامونی وسيع ـ قابل دفاع نخواهد بود، چرا كه می تواند تجربيات فراوانی را جهت عدم تكرار اشتباهات در پی داشته باشد.
بررسی نظری ـ تطبيقی ـ تاريخی با مدل جنبش دانشجويی ايران
بی شك، در يك نگاه موشكافانه و جزءبه جزء نمی توان تشابهات زيادی را ميان علل شكل گيری، نحوه تبلور و رفتار جمعی جنبش دانشجويی اروپا با جنبش اصلاح طلب دانشجويی ايران به دست آورد. اما تشابه شكلی حوادث كوی دانشگاه تهران با رخدادهای مه 68 پاريس، بالاخص با محوريت مولفه «واكنش خشونت بار عليه اعتراضات دانشجويان» اين تطبيق را خالی از فايده نخواهد كرد. در عين حال پيش از طرح اين بحث، لازم است كه تفاوت های اساسی جنبش دانشجويی ايران و اروپای 68 مورد توجه قرار گيرد تا ابعاد مقصود، روشن تر شود و ثابت گردد كه منظور از اين تطبيق صرفا جنبه «شكلی» و نه «محتوايی» دارد:
1 ـ پديده خشونت در جنبش دانشجويی اروپا به عنوان يك مولفه «محتوم» و حتی «مطلوب» تلقی می شد. اما جنبش اصلاح طلب دانشجويی ايران، جنبشی ضدخشونت است.
2 ـ جنبش دانشجويی اروپا، «انقلابی» و «ايدئولوژيك» و در جايگاه اپوزيسيون قرار داشت، حال آنكه جنبش دانشجويی ايران، مدلی «اصلاح طلب» و «تكثرگرا» و در جايگاه «نقاد قانونمند» قرار دارد.
3 ـ مدل اروپا ـ به واسطه تأثيرپذيری از گفتمان ماركسيستی (اين تأثير آن قدر شديد بود كه هابرماس دانشجويان را «فاشيست های چپ گرا» ناميد) ـ نگاهی «غيردينی» و حتی «ضددينی» داشت، در حالی كه مدل ايران معتقد به قواعد حكومت دينی و مردم سالاری دينی است.
بررسی آسيب های جنبش دانشجويی ايران نيز از آن جهت حائز اهميت است كه ايجاب يافتن روش های جديد حضور و اثرگذاری را نشان می دهد. اول اينكه جنبش اصلاح طلب دانشجويی ايران به واسطه قانونمند بودن دارای آسيب های متفاوتی از جنبش دانشجويی فراقانون اروپاست كه محور آن را می توان وجود «هسته های احساس گرا» دانست. هسته های احساس گرا از يك سو با بالا بردن سطح مطالبات جنبش دانشجويی، آن را تا مرز يك جنبش فراقانونی پيش می برند و از سوی ديگر، زمينه را برای هژمونی جريانات ناشناخته نفوذی ـ كه در مقاطع حساس و ملتهب ظاهر می شوند مساعد می كنند كه برآيند موارد فوق، امكان رهبری عقلانی را از فعالان جنبش دانشجويی می گيرد و موجب رفتار خشونت بار با دانشجويان می شود. دوم نگاه سهم خواهانه به مناسبات قدرت نيز به مثابه يك آسيب جدی برای جنبش دانشجويی ايران مطرح است ـ كه البته محدود به مقطع زمانی حوادث كوی نمی شود ـ اين آسيب سه بحران؛
الف) سرخوردگی نيروهای آرمان گرا
ب) نگاه ابزاری احزاب و نخبگان سياسی و
ج) كاهش محبوبيت اجتماعی (كه در شكل عدم توفيق هدايت موثر بروز می يابد) را در پی خواهد داشت. در برابر اين دو آسيب جنبش دانشجويی سه راهكار درمانی و درون زا را پيش رو دارد:
1 ـ تلاش برای تبيين اصول و مواضع اصلاح طلبی در قالب يك تئوری مستقل برای جنبش دانشجويی و بازتوليد و تقويت نظری، به منظور ايجاد تعادل بين طيف های مختلف و برقراری گفت وگوی دموكراتيك، جهت فربه كردن تناسب و معدل های نظری و عملی جنبش دانشجويی.
2 ـ كادرسازی و توسعه تشكيلات به منظور جلوگيری از افتراق در تعيين روش های راهبردی و جلوگيری از هژمونی احساس گرايان از يك سو و جريانات ناشناخته و نفوذی از سوی ديگر ـ كه می توانند واكنش خشونت بار را نسبت به جنبش تدارك ببينند ـ ديگر راهكار ضروری برای جنبش دانشجويی است. تبيين مواضع به حل اين آسيب نيز ياری می رساند.
3 ـ جنبش دانشجويی به عنوان يك جنبش فراپارلمانی، می تواند بخش قابل ملاحظه ای از توان خود را مصروف پيگيری آرمان هايش كند. بدين معنی كه منازعات سياسی و چالش های پيرامونی را به صحن پارلمانی بسپارد و از طرح مطالبات سياسی (يعنی مطالبات مورد نظر شركت كنندگان در منازعه قدرت) كه ضريب حساسيت در كنش سياسی را بالا می برد، پرهيز كند. بديهی است مفهوم اين جنبش با جنبش فراپارلمانی سال 1966 آلمان متفاوت است. چرا كه جنبش دانشجويی ايران را جنبشی نقاد اما معتقد به حفظ شعائر حقوقی و قانونی حاكميت است كه اصطلاحا به آن حالت «اتحاد ـ انتقاد» می گويند. مفهوم اين سه راهكار، همانا رسيدن به درك ايجابی، «اتخاذ شيوه های جديد اثرگذاری» است كه هابرماس نيز آن را برای فرانسه پيشنهاد كرده بود. نتيجه: همانطور كه در مطلب اشاره شد جنبش دانشجويی اصلاح طلب ايران، با وجود تجربه عينی حادثه كوی دانشگاه تهران، می تواند موارد مشابه در تاريخ را مطالعه كند و آنچه را كه گذشتگان از انجام ندادنش غبطه خوردند، صورت دهد و آن را از فضايی دموكراتيك به مانيفستی درون زا تبديل كند. از نقطه نظر امنيتی، آنگاه كه يك تهديد در چهره فرهنگی، معرفتی و علمی بروز و ظهور می كند، پديده بسيار پيچيده و چندسويه ای را فراروی نخبگان تصميم گيری تصوير می كند. زيرا چنين تهديدی از يكسو، رابطه ای تنگاتنگ با هويت ملی، تاريخی، فردی و جمعی يك جامعه دارد، و از جانب ديگر، تأثيری مستقيم و زيرساخت گونه بر ساير عرصه ها و زير بدنه های جامعه دارد. امنيت فرهنگی دلالت بر ميزان تحمل، انسجام و همزيستی مسالمت آميز هويت های فرهنگی در درون يك جامعه دارد. نكته اساسی در فراسوی اين بعد از امنيت، توانايی جامعه برای تداوم بخشيدن به ويژگی بنيادی خود تحت شرايط متحول و در مقابل تهديدات احتمالی يا واقعی است. در پايان بايد اشاره شود كه مراد از اين نوشتار ارائه تصويری از نظريات مترقی پيرامون خصلت های جهان شمول جنبش دانشجويی است، كه اگرچه در هندسه محتوايی اين دو واقعه چندان تطابقی از خاستگاه و روش ها ندارد، اما هسته های بی بديلی را به عنوان «نقاط مشترك» طرح می كند.
منابع:
1 ـ نقد در حوزه عمومی (يورگن هابرماس)، رابرت هولاب، ترجمه دكتر حسين بشيريه.
2 ـ مديريت بحران: نقدی بر شيوه های تحليل و تدبير بحران در ايران، دكتر محمدرضا تاجيك ـ فرهنگ گفتمان، 1379.
3 ـ سخنرانی دكتر سعيد حجاريان در هفتمين اردوی دفتر تحكيم وحدت ـ دانشگاه صنعتی اصفهان ـ تابستان 1378.
4 ـ مصاحبه دكتر محسن ميردامادی ـ صبح امروز ـ شماره 42.
5 ـ نادر فتوره چی «شيوه های جديد اعتراض»، روزنامه بهار، 18 تير 1379.
6 ـ تغييرات اجتماعی ـ گی روشه ـ ترجمه منصور وثوقی.
7-Autonomy and Solidarity - Dews
8- The structural Transfor Mation of the public phere - jurgen Habermas
9-Gurdien - 31 may
10- Where have all the flowers gone? |