Persian Archive

• دو تجربه
• اتحاديه سوبسيد به گاوها
• بدل اينديرا
• احزاب در کرمانشاه
• شمارش معکوس برای کرزای
• بزرگداشت قيام كارگری آلمان شرقی
• جاسوس بازی ادامه دارد
• در راه آزادی ماهی ها
• «تأييديه» برخورد با لباس شخصی ها
• تحليلگر تازه ای ظهور كرد
• «سياتل» با «تهران» فرق داشت
• «شيوه های تازه» اعتراض
• انتقال موشك با هواپيمای باری


سعيد شرافت: حادثه كوی دانشگاه بدون گذر از معابر پرپيچ و خم و سنگلاخی تدبيرها و تمهيدها حادث شد و چنان سريع بود كه در باورها نمی گنجيد چه رسد به اينكه قابل پيش بينی و تخمين باشد. البته در اينكه نهاد دانشگاه و قشر دانشگاهی و دانشجو، اصلی ترين حلقه قوت و يا ضعف يك نظام است هيچ ترديدی وجود ندارد و كاملا اهميت اين موضوع بر همگان واضح و مبرهن است. دانشگاه هم می تواند در چهره يك «تذكر» و هم در سيمای يك «فرصت» جلوه گر شود. دانشگاه مناسب ترين مرغزار كشت و برداشت بذرهای فكری ـ سياسی است. اما به چه دليل يا دلايلی به نبض های نامنظم اين قلب تپنده توجه نشد جای بسی سوال است. اكنون كه در سالگرد حادثه كوی دانشگاه قرار داريم به بهانه اين مناسبت با بررسی و بازخوانی آنچه بر جنبش دانشجويی گذشت، نقاط قوت و ضعف اين جنبش را در مقايسه ای نظری با ديگر مدل های جنبش دانشجويی مورد نقد و بررسی قرار خواهيم داد. در اين نوشتار با طرح نظريات ترقی خواهانه و نقادانه بر ماهيت جنبش دانشجويی اروپا ـ كه منبعث از رخدادهای سال های پايانی دهه 60 در اين قاره است ـ به مقايسه نظری ـ تطبيقی آن با جنبش دانشجويی اصلاح طلب ـ پرداخته شده است.

مه 1968، تبلور جنبش دانشجويی

وقايع سال 1968 فرانسه به عنوان نقطه عطف تبلور جنبش دانشجويی اروپا محسوب می شود. زمانی كه در 22 مارس 1968 جمعی از دانشجويان معترض به بازداشت 8 عضو «كميته ملی ويتنام» دست به تظاهراتی در دانشگاه نانتر Nanter در حومه پاريس زدند و خواستار آزادی بی قيد و شرط اعضای كميته ملی ويتنام شدند، نيروهای پليس با حمله به آنان موجبات تشديد و تحريك احساسات دانشجويان را فراهم آوردند. ابعاد حمله نيروهای پليس به دانشجويان آنقدر وسيع بود كه با سرايت به ديگر نقاط منجر به تعطيلی دانشگاه سوربن و درگيری نيروهای پليس با دانشجويان در اين دانشگاه به تاريخ سوم ماه مه انجاميد. اين درگيری ها پس از اعلام تحصن و اعتصاب اساتيد، شدت بيشتری گرفت تا حدی كه دامنه آن به خارج از دانشگاه كشيده شد و مه ،1968 خشونت بارترين روزهای پس از جنگ جهانی دوم را به پاريس هديه كرد. سنگرهای شنی، اتومبيل های واژگون، پنجره های شكسته، توأم با پرتاب نارنجك دستی و گاز اشك آور، هوای پاريس را برای مدت دو هفته متشنج كرد تا حدی كه مارشال دوگل در پشت درهای بسته با نيروهای ارتش به مذاكره نشست. اما در پايان اين جريان، احزاب و اتحاديه های صنفی ـ كارگری كه با دانشجويان همراه شده بودند، در قبال افزايش 35 درصدی نرخ درآمدها دست از اعتصاب كشيدند و زمينه را برای سركوب خشونت بار دانشجويان فراهم كردند. محتوای وقايع پاريس، خاستگاه و نتايج برآمده از آن، شايد شباهت زيادی با حوادث كوی دانشگاه تهران نداشته باشد، اما از آن جهت كه آن حادثه به هر حال نوعی صحنه رويارويی يك جنبش اجتماعی با ساختار قدرت و نهادهای حفاظتی آن بود و سرمنشاء تحولات زيادی در عرصه سياسی كشور فرانسه شد موجب گرديد تا نظريه پردازان و روشنفكران فراوانی به تشريح و بررسی ابعاد دانشجويی، آسيب ها و خطرات پيرامونی آن بپردازند. شايد امروز هم بتواند برای ديگر الگوهای رفتاری در جنبش های دانشجويی مفيد فايده باشد و تا حدودی مقصود از مقايسه تطبيقی ـ نظری در رفتارشناسی اين دو جنبش دانشجويی را برآورده سازد.

پيش بينی های هابرماس

در اين بخش بازخوانی انديشه های هابرماس ـ كه در بين نظريه پردازان جنبش دانشجويی اروپا، تنها صاحبنظری بود كه در حوادث 1967 آلمان به شكلی تهاجمی عقايد نيروهای راديكال جنبش دانشجويی آلمان و سازمان دانشجويی سوسياليست (SDS) را به نقد كشيد و آنچه را كه در سال بعد در فرانسه رخ داد پيش بينی كرد ـ ضروری است. هر چند كه نظرات او در همين زمان از طرف چهره هايی چون رودی دوتچكه و جريان فكری چپ نو مورد تخطئه قرار گرفت، اما همان نيروها نيز پس از سال ،1968 اهميت آن چه را كه در قالب نقدهايش تحت عنوان «شيوه های جديد اعتراض» (New metods of protest) خوانده و پيشنهاد كرده بود دريافتند. با اين حال حتی پس از حوادث نيز كسانی چون «دنی كوهن بنديت» در نقد نظرات هابرماس تهاجم نيروهای امنيتی و پليس را نشانه اهميت جنبش ضد دانشجويی خواندند و به رد ديدگاه های وی پرداختند، اما آنان نيز تلويحا به اين نكته اعتراف كردند كه نظريه «وجود تضاد در جنبش دانشجويی» از يكسو و طرح مطالبات به شكلی كه با واكنش خشونت بار قدرت سياسی همراه بود ـ و زمينه ساز هراس و كناره گيری جنبش كارگری شد ـ موجبات سركوب و تحليل قوای نظری و عملی جنبش دانشجويی را در پی داشته است و پذيرفتند كه تئوری انتخاب شيوه های جديد اعتراضی كه از سوی هابرماس طرح شد، نه تنها محافظه كارانه نبوده است، بلكه می توانست جنبش را به مطالباتش نزديك تر كند. ميشل فوكو نيز معتقد بود جنبش مه 68 يك جنبش «پست مدرن» است، نظرات هابرماس را تأييد و اذعان می كند كه جنبش دانشجويی، جنبشی در درون جامعه مدنی است و در متن جامعه مدنی امكان رويش و بالش و پرورش دارد. از اين رو اتخاذ كنش های ارتباطی به جای واكنش های انقلابی بايد در دستور كار جنبش دانشجويی قرار گيرد. (نامه هابرماس به گروسنر ص 2 ـ 151) حال قبل از آنكه ديدگاه هابرماس در پايه ريزی «نحوه جديد اعتراض» بررسی شود ترسيم چارچوبی كلی از جايگاه و نقش جنبش دانشجويی و خطرات عينی و ذهنی پيرامونی آن از نگاه وی ضروری به نظر می رسد و اين ضرورت برای جنبش دانشجويی ايران كه حادثه كوی را پيش روی داشته، بسيار بيشتر است:

جايگاه و نقش جنبش دانشجويی

هابرماس نسبت به مطلوب دانستن رفتار خشونت آميز در جنبش دانشجويی (بخش راديكال آن) به شدت معترض است. اين همان نقطه ای است كه وی را با جريان فكری چپ نو ـ يعنی همان جريانی كه در سال 68 همزمان در فرانسه، دانشگاه فرانكفورت آلمان (محل تدريس هابرماس) را به دانشگاه كارل ماركس تغيير نام داد و با حمله به بايگانی رسمی آن موجب حمله نيروهای پليس به دانشگاه شد ـ در مواجهه تندی قرار داد. اين مواجهه از آن جا ناشی می شود كه وی معتقد است جنبش دانشجويی وظيفه دارد در كنار جنبش اجتماعی ضد امپرياليسم، بخش ها و بنيان های ضعيف شده مشروعيت نظام سياسی را در يك چارچوب اصلاح طلبی معين كند. اين جنبش سرگرم سازی مردم از مسائل اصلی و سلب توجه آنان را به نقد می كشد و مسائل كلان سياسی ـ اقتصادی را به نقد عمومی می گذارد و اين بهانه را نمی پذيرد كه تنها كارگزاران و كارشناسان هستند كه می توانند درباره مسائل اقتصادی ـ سياسی تصميم گيری كنند. بلكه معتقد است كه سياستگذاری بايد در حوزه عمومی طرح شود. (اين همان بخش از عقايد هابرماس است كه در سال 68 در شعارهای جنبش مانند «مرگ بر تكنوكرات» تجلی يافت) اين جنبش همچنين وظيفه دارد تا حوزه عمومی سياست زدايی شده را نوسازی سياسی كند و با سياستی كه در پی رعيت پروری برای قدرت است و می خواهد خواسته های شهروندان را به حوزه های صرفا خصوصی محدود سازد به چالش برخيزد. اما اين چالش بايد مسالمت آميز باشد. در حقيقت هابرماس علاقه دارد تا جنبش دانشجويی شرايطی را فراهم آورد كه:

1 ـ لايه های اجتماعی نسبت به مسائل سياسی و اهداف جنبش سوسياليسم حساس و مشتاق شوند (مقصود او همان آگاهی سياسی مورد نظر ماركس است).

2 ـ اين كنش ها در عرصه و حوزه عمومی به بحث گذاشته شود.

به مفهوم ديگر، جنبش دانشجويی بايد فعاليت خود را بر پخش، توسعه و تعميق آگاهی های اجتماعی ـ سياسی و حساس كردن مردم نسبت به آنها متمركز كند و در اين مسير از شيوه های جديد اعتراض كه موجب واكنش دفعی و خشونت بار قدرت نخواهد بود، ياری جويد. اما اگر اين حضور نيز بدون اهداف مشخصی باشد و با نگاه عمل گرايانه و با شعار «عمل برای عمل» همراه شود می تواند به ابزاری در دست نخبگان سياسی كه در منازعه قدرت شركت دارند تبديل شود و ضريب آسيب پذيری را در جنبش دانشجويی افزايش دهد و حوادث سال 1968 نيز به خوبی نشان داد كه پس از جدايی جنبش كارگری از دانشجويان، اين جنبش هم از آن جهت كه مورد نگاه ابزاری واقع شده، سرخورده شد و هم به واسطه اتخاذ شيوه های اعتراض راديكال ـ به بهانه برقراری نظم ـ سركوب شد و پيش بينی های هابرماس را به واقعيت نزديك كرد. هرچند كه بعدها مطالبات فرو كوفته دانشجويان به اشكال ديگری نمود پيدا كرد و هيچ كس نتوانست از تأثير آن بر حوزه های گوناگون اجتماعی ـ سياسی بكاهد.

خطرات عينی و ذهنی جنبش دانشجويی

نكات بالا با سخنرانی هابرماس در سال 1967 در هانوور و در كنگره «دانشگاه و دموكراسی» با عنوان «خطرات عينی و ذهنی جنبش دانشجويی» قابل جمع است:

1 ـ خطرات عينی (محصول ساختار دانشگاه)

دانشگاه با معمای دشوار روبه رو است:

الف) يا بايد توانايی خود را افزايش دهد و خود را در درون نظام «تخصص» و «كار» ادغام كند و از حوزه عمومی سياست به دور ماند كه اين مولفه سطح مطالبات و تأثيرگذاری را به معضلات صنفی تنزل می دهد. مطالباتی چون اشتغال زايی، بهبود كيفيت آموزشی و رفاهی و. . . كه البته در جای خود حائز اهميت هستند.

ب) يا از طريق دموكراتيك كردن مناسبات خود، مواضعش را در درون دستگاه دموكراسی طرح كند و وارد حوزه عمومی سياست و نقادی قدرت شود.

هابرماس در اين مورد پيش بينی می كند كه اگر جنبش دانشجويی موفق به انتخاب راه دوم نشود يا به ابزاری در دست نخبگان سياسی تبديل خواهد شد و يا به دليل خصلت آرمان گرايی و با واكنش خشونت آميز مواجه می شود.

2 ـ خطرات ذهنی (محصول تضاد نظر و عمل)

تنش ميان نظريه و عمل، نهايتا به دو قطب خودسری و بی تفاوتی می انجامد و اين تعارض به درگيری ميان هواداران تعهد سياسی و معتقدان به تلاش برای كسب پست و مقام (سهم خواهی) ـ كه نتيجه اش جز سازش كاری (چشم پوشی از انتقاد) نخواهد داشت ـ می انجامد و در نهايت موجبات افتراق در جنبش دانشجويی و در نتيجه آسيب پذيری آن را فراهم می آورد. حوادثی كه در فاصله زمانی تعطيلی دانشگاه سوربن رخ داد و به گسترش و هژمونی نيروهای راديكال انجاميد مويد اين نظر هابرماس شد:

بلافاصله با اعلام اعتصاب در دانشگاه سوربن، دانشجويان متحصن در تبيين روش ادامه اعتراض اختلاف نظر پيدا كردند. جلسات پراكنده بحث كم كم به اردوگاه های مخالف دانشجويان بدل شد و سرانجام نيروهای راديكال سركردگی اعتراضات را به دست گرفتند و پس از آن و طی چند روز درگيری و آشوب خيابانی، جنبش دانشجويی فرانسه به دست نيروهای خشونت ورز پليس آرام گرفت و آنچه كه هابرماس در قالب «خطرات عينی و ذهنی دانشجويی» پيش بينی كرده بود، صورت تحقق پذيرفت. اكنون آن چه را كه هابرماس «شيوه های جديد اعتراض» ناميده بود، بيشتر قابل درك و تشريح است. وی بحث خود را با اشاره به اهميت تاريخی جنبش دانشجويی ـ كه در انديشه های آلتوسر، فوكو و ماركوزه نيز نمود داشت ـ آغاز می كند و بر اين باور است كه جنبش دانشجويی به منظور كسب بخش بيشتری از ثروت و قدرت مبارزه نمی كند، بلكه به نفس توزيع ثروت و قدرت در فراگرد نظام های غيردموكراتيك و شبه دموكراتيك معترض است. (اين نكته، وجه تفكيك جنبش دانشجويی از احزاب سياسی و سنديكاهای صنفی كه در نزاع قدرت و منفعت حضور دارند را به خوبی نشان می دهد.) هابرماس اعتراض دانشجويان به نحوه پخش و دسترسی به اطلاعات را نيز در ذيل ويژگی های جنبش دانشجويی می نشاند. نگاه فراصنعتی هابرماس و تأكيد وی بر اين نكته كه در دنيای فراصنعتی «موتور جامعه انباشت معرفت است نه انباشت سرمايه» كه در چارچوب مباحث او با عنوان «كنش ارتباطی» طرح شد، مويد اين نظر است و نشانه ای است از تلاش او برای تأكيد بر نقش آگاهی رسانی جنبش دانشجويی. او همچنين قبل از تشريح شيوه های جديد اعتراض، جدايی دانشجويان از بندهای خيال پردازانه جزمی و رسيدن به آستانه خودآگاهی را به عنوان پيش شرط ارتقای جنبش دانشجويی طرح می كند. (تفكيك جنبش از غيرجنبش) شيوه های جديد اعتراض، از نگاه هابرماس چنين تشريح شده اند:

1 ـ مقاومت غيرخشونت آميز كه به عنوان مثال در دوران جنبش حقوق مدنی در آمريكا پيدا شد. (اين نوع اعتراض به ويژه از آن جهت موثر است كه با حداقل خطر، حداكثر بازده را دارد.)

2 ـ نقد سمبليك در فرهنگ عامه به عنوان راهكار دوم از سوی هابرماس طرح شده است. اشكال سياسی فعاليت فرهنگی كه ملهم از تمايلات عمومی هستند از آن جهت كه خشونت بار نيستند، می توانند بسيار تأثيرگذار و آگاهی بخش باشند.

3 ـ و بالاخره وی معتقد است كه روش های اعتراضی جنبش دانشجويی، خاص يك گروه سنی هستند و با شكل روانشناسانه و شعائرگونه مقاومت در مقابل نسل والدين در پيوندند. بدين جهت برآيند كنش های نمادين كه در هر دو سوی آن جوانان و دانشجويان هستند، می تواند پتانسيل بالايی از تأثيرگذاری آگاهانه را به دست دهد. به هر شكل عصاره دغدغه هابرماس تأكيد بر توسعه و گسترش آگاهی های اجتماعی از سوی دانشجويان است كه هر چند دير، اما سرانجام مورد توجه فعالان جنبش دانشجويی اروپا قرار گرفت. اما اين ديرهنگامی برای آيندگان و جنبش های دانشجويی پس از مه 1968 ـ به عنوان جنبشی با نظريه پردازی های پيرامونی وسيع ـ قابل دفاع نخواهد بود، چرا كه می تواند تجربيات فراوانی را جهت عدم تكرار اشتباهات در پی داشته باشد.

بررسی نظری ـ تطبيقی ـ تاريخی با مدل جنبش دانشجويی ايران

بی شك، در يك نگاه موشكافانه و جزءبه جزء نمی توان تشابهات زيادی را ميان علل شكل گيری، نحوه تبلور و رفتار جمعی جنبش دانشجويی اروپا با جنبش اصلاح طلب دانشجويی ايران به دست آورد. اما تشابه شكلی حوادث كوی دانشگاه تهران با رخدادهای مه 68 پاريس، بالاخص با محوريت مولفه «واكنش خشونت بار عليه اعتراضات دانشجويان» اين تطبيق را خالی از فايده نخواهد كرد. در عين حال پيش از طرح اين بحث، لازم است كه تفاوت های اساسی جنبش دانشجويی ايران و اروپای 68 مورد توجه قرار گيرد تا ابعاد مقصود، روشن تر شود و ثابت گردد كه منظور از اين تطبيق صرفا جنبه «شكلی» و نه «محتوايی» دارد:

1 ـ پديده خشونت در جنبش دانشجويی اروپا به عنوان يك مولفه «محتوم» و حتی «مطلوب» تلقی می شد. اما جنبش اصلاح طلب دانشجويی ايران، جنبشی ضدخشونت است.

2 ـ جنبش دانشجويی اروپا، «انقلابی» و «ايدئولوژيك» و در جايگاه اپوزيسيون قرار داشت، حال آنكه جنبش دانشجويی ايران، مدلی «اصلاح طلب» و «تكثرگرا» و در جايگاه «نقاد قانونمند» قرار دارد.

3 ـ مدل اروپا ـ به واسطه تأثيرپذيری از گفتمان ماركسيستی (اين تأثير آن قدر شديد بود كه هابرماس دانشجويان را «فاشيست های چپ گرا» ناميد) ـ نگاهی «غيردينی» و حتی «ضددينی» داشت، در حالی كه مدل ايران معتقد به قواعد حكومت دينی و مردم سالاری دينی است.

بررسی آسيب های جنبش دانشجويی ايران نيز از آن جهت حائز اهميت است كه ايجاب يافتن روش های جديد حضور و اثرگذاری را نشان می دهد. اول اينكه جنبش اصلاح طلب دانشجويی ايران به واسطه قانونمند بودن دارای آسيب های متفاوتی از جنبش دانشجويی فراقانون اروپاست كه محور آن را می توان وجود «هسته های احساس گرا» دانست. هسته های احساس گرا از يك سو با بالا بردن سطح مطالبات جنبش دانشجويی، آن را تا مرز يك جنبش فراقانونی پيش می برند و از سوی ديگر، زمينه را برای هژمونی جريانات ناشناخته نفوذی ـ كه در مقاطع حساس و ملتهب ظاهر می شوند مساعد می كنند كه برآيند موارد فوق، امكان رهبری عقلانی را از فعالان جنبش دانشجويی می گيرد و موجب رفتار خشونت بار با دانشجويان می شود. دوم نگاه سهم خواهانه به مناسبات قدرت نيز به مثابه يك آسيب جدی برای جنبش دانشجويی ايران مطرح است ـ كه البته محدود به مقطع زمانی حوادث كوی نمی شود ـ اين آسيب سه بحران؛

الف) سرخوردگی نيروهای آرمان گرا

ب) نگاه ابزاری احزاب و نخبگان سياسی و

ج) كاهش محبوبيت اجتماعی (كه در شكل عدم توفيق هدايت موثر بروز می يابد) را در پی خواهد داشت. در برابر اين دو آسيب جنبش دانشجويی سه راهكار درمانی و درون زا را پيش رو دارد:

1 ـ تلاش برای تبيين اصول و مواضع اصلاح طلبی در قالب يك تئوری مستقل برای جنبش دانشجويی و بازتوليد و تقويت نظری، به منظور ايجاد تعادل بين طيف های مختلف و برقراری گفت وگوی دموكراتيك، جهت فربه كردن تناسب و معدل های نظری و عملی جنبش دانشجويی.

2 ـ كادرسازی و توسعه تشكيلات به منظور جلوگيری از افتراق در تعيين روش های راهبردی و جلوگيری از هژمونی احساس گرايان از يك سو و جريانات ناشناخته و نفوذی از سوی ديگر ـ كه می توانند واكنش خشونت بار را نسبت به جنبش تدارك ببينند ـ ديگر راهكار ضروری برای جنبش دانشجويی است. تبيين مواضع به حل اين آسيب نيز ياری می رساند.

3 ـ جنبش دانشجويی به عنوان يك جنبش فراپارلمانی، می تواند بخش قابل ملاحظه ای از توان خود را مصروف پيگيری آرمان هايش كند. بدين معنی كه منازعات سياسی و چالش های پيرامونی را به صحن پارلمانی بسپارد و از طرح مطالبات سياسی (يعنی مطالبات مورد نظر شركت كنندگان در منازعه قدرت) كه ضريب حساسيت در كنش سياسی را بالا می برد، پرهيز كند. بديهی است مفهوم اين جنبش با جنبش فراپارلمانی سال 1966 آلمان متفاوت است. چرا كه جنبش دانشجويی ايران را جنبشی نقاد اما معتقد به حفظ شعائر حقوقی و قانونی حاكميت است كه اصطلاحا به آن حالت «اتحاد ـ انتقاد» می گويند. مفهوم اين سه راهكار، همانا رسيدن به درك ايجابی، «اتخاذ شيوه های جديد اثرگذاری» است كه هابرماس نيز آن را برای فرانسه پيشنهاد كرده بود. نتيجه: همانطور كه در مطلب اشاره شد جنبش دانشجويی اصلاح طلب ايران، با وجود تجربه عينی حادثه كوی دانشگاه تهران، می تواند موارد مشابه در تاريخ را مطالعه كند و آنچه را كه گذشتگان از انجام ندادنش غبطه خوردند، صورت دهد و آن را از فضايی دموكراتيك به مانيفستی درون زا تبديل كند. از نقطه نظر امنيتی، آنگاه كه يك تهديد در چهره فرهنگی، معرفتی و علمی بروز و ظهور می كند، پديده بسيار پيچيده و چندسويه ای را فراروی نخبگان تصميم گيری تصوير می كند. زيرا چنين تهديدی از يكسو، رابطه ای تنگاتنگ با هويت ملی، تاريخی، فردی و جمعی يك جامعه دارد، و از جانب ديگر، تأثيری مستقيم و زيرساخت گونه بر ساير عرصه ها و زير بدنه های جامعه دارد. امنيت فرهنگی دلالت بر ميزان تحمل، انسجام و همزيستی مسالمت آميز هويت های فرهنگی در درون يك جامعه دارد. نكته اساسی در فراسوی اين بعد از امنيت، توانايی جامعه برای تداوم بخشيدن به ويژگی بنيادی خود تحت شرايط متحول و در مقابل تهديدات احتمالی يا واقعی است. در پايان بايد اشاره شود كه مراد از اين نوشتار ارائه تصويری از نظريات مترقی پيرامون خصلت های جهان شمول جنبش دانشجويی است، كه اگرچه در هندسه محتوايی اين دو واقعه چندان تطابقی از خاستگاه و روش ها ندارد، اما هسته های بی بديلی را به عنوان «نقاط مشترك» طرح می كند.

منابع:

1 ـ نقد در حوزه عمومی (يورگن هابرماس)، رابرت هولاب، ترجمه دكتر حسين بشيريه.

2 ـ مديريت بحران: نقدی بر شيوه های تحليل و تدبير بحران در ايران، دكتر محمدرضا تاجيك ـ فرهنگ گفتمان، 1379.

3 ـ سخنرانی دكتر سعيد حجاريان در هفتمين اردوی دفتر تحكيم وحدت ـ دانشگاه صنعتی اصفهان ـ تابستان 1378.

4 ـ مصاحبه دكتر محسن ميردامادی ـ صبح امروز ـ شماره 42.

5 ـ نادر فتوره چی «شيوه های جديد اعتراض»، روزنامه بهار، 18 تير 1379.

6 ـ تغييرات اجتماعی ـ گی روشه ـ ترجمه منصور وثوقی.

7-Autonomy and Solidarity - Dews

8- The structural Transfor Mation of the public phere - jurgen Habermas

9-Gurdien - 31 may

10- Where have all the flowers gone?


اجلاس امسال گروه هشت در شهر كوچك اويان در دامنه كوه های پوشيده از برف آلپ برگزار شد. سران كشورهای شركت كننده در اجلاس امسال در هتل هايی مجلل در شهر لوزان سوئيس اقامت داشتند كه به وسيله سيم های خاردار و صدها پليس به محاصره درآمده بودند. مقامات فرانسوی و سوئيسی اقدامات امنيتی بی سابقه ای را برای برگزاری اجلاس امسال به اجرا درآوردند. بيش از 25 هزار نيروی امنيتی مسئوليت كنترل اوضاع سه شهر اويان فرانسه و لوزان و ژنو سوئيس را كه هر سه در كنار درياچه لمان واقع شده اند بر عهده داشتند. در طول مدت سه روزه برگزاری جلسات هيچ غريبه ای حق ورود به شهر اويان را نداشت. حتی ساكنان اين شهر نيز برای ورود و خروج بايد اجازه نامه مخصوص دريافت می كردند. دولت سوئيس نيز بابت بسيج بيش از يازده هزار نفر نيروی امنيتی (از جمله استخدام قرضی هزار سرباز آلمانی) برای برقراری امنيت اين كشور در طول مدت سه روزه برگزاری اجلاس هزينه ای در حدود پنجاه ميليون يورو متحمل شده است.

هفت يا هشت

از سال 1975 تاكنون هر ساله رهبران هفت كشور عمده صنعتی و ثروتمند جهان (ايالات متحده، كانادا، فرانسه، آلمان، انگليس، ايتاليا و ژاپن) گرد هم آمده و راجع به مسائل عمده اقتصادی و سياسی جهان به مشورت و تصميم گيری می پردازند. اولين اجلاس گروه هفت در سال 1975 به ابتكار والری ژيسكاردستن، رئيس جمهور وقت فرانسه، برای تبادل نظر در مورد وضعيت اقتصادی جهانی و چگونگی برخورد با شوك های بزرگ نفتی برگزار شد. در ابتدا قرار نبود تا كانادا به عضويت اين گروه درآيد، اما به درخواست ايالات متحده اين كشور نيز به كلوپ كشورهای ثروتمند جهان پذيرفته شد. در آغاز موضوعات اقتصادی عمده ترين دستور كار اين اجلاس را تشكيل می دادند، اما با گذشت سال ها مسائل ديگری از قبيل موضوعات زيست محيطی، بهداشت جهانی و وضعيت سياسی جهان نيز وارد دستور كار گروه هفت شده است.

در سال 1991 پس از فروپاشی شوروی به روسيه اجازه داده شد تا به عنوان ناظر در جلسات مربوط به موضوعات اقتصادی مشاركت كند. در سال 1994 اين كشور به عضويت دائمی اين گروه پذيرفته شد و بدين ترتيب گروه هفت به گروه هشت تبديل شد. با اين حال، هنوز روسيه نمی تواند در اجلاس وزرای كشورهای صنعتی كه همه ساله در آستانه برگزاری اجلاس سران اين كشورها صورت می گيرد شركت كند. هر سال يكی از كشورهای عضو به صورت دوره ای ميزبان جلسات گروه هشت است. در سال 2001 شهر جنوای ايتاليا، در سال 2002 شهر كاناناسكيس در كانادا و بالاخره در سال 2003 شهر اويان فرانسه در روزهای يازدهم، دوازدهم و سيزدهم خرداد ميزبان اين اجلاس بودند. در سال 2004 ايالات متحده ميزبانی گروه هشت را بر عهده خواهد داشت.

اجلاس امسال

اجلاس گروه هشت در سال 2003 از اهميت خاصی برخوردار بود. اهميت اجلاس امسال به اين خاطر بود كه پيش از برگزاری آن شكافی عميق بر سر مسئله جنگ آمريكا و عراق در بين كشورهای عمده صنعتی جهان ايجاد شده بود. فرانسه، آلمان و روسيه عمده ترين مخالفان حمله نظامی آمريكا به عراق بودند؛ در حالی كه انگلستان و ژاپن به صراحت و كانادا تلويحا از حمله آمريكا به عراق حمايت كردند. به ويژه، شكاف بين ايالات متحده و فرانسه به نحو بی سابقه ای عميق شده بود و رئيس جمهور آمريكا به دفعات خشم شديد خود از سياست های دولت فرانسه در مورد مسئله عراق را اعلام كرده بود. به همين دليل ناظران پيش بينی می كردند كه اين اجلاس از يك طرف بتواند فرصتی برای التيام شكاف هايی باشد كه بر سر مسئله عراق ايجاد شده بود و از سوی ديگر اين خطر وجود داشت كه اجلاس فوق بار ديگر به محل منازعه ای سخت و خطرناك ميان آمريكا و متحدان سنتی اش از يكسو و كشورهای اروپايی و روسيه از سوی ديگر تبديل شود.

در هر صورت، در اين اجلاس امسال رهبران كشورهای صنعتی ترجيح دادند تا به جای پرداختن به مسائل مورد اختلاف در گذشته به بحث در مورد آينده بپردازند. هر چند در مورد اين مسائل نيز توافق زيادی ميان آمريكا و انگليس با كشور ميزبان و نيز آلمان و روسيه وجود نداشت. اختلاف نظرهای عميقی ميان اين دو گروه بر سر چگونگی برخورد با مسئله ای كه «تلاش ايران و كره جنوبی برای دستيابی به سلاح های كشتارجمعی» عنوان می شود وجود داشت. اتهامی كه دولت ايران بارها آن را بی پايه و اساس خوانده است.

ما در جهانی مملو از حماقت زندگی می كنيم. در حالی كه اكنون بيش از دو ميليارد نفر از مردم دنيا با درآمدی برابر با يك دلار در روز زندگی می كنند، هر گاو اروپايی روزی دو دلار سوبسيد دولتی دريافت می كند و دولت آمريكا روزانه سه دلار از هر شهروند خود برای برنامه های تسليحاتی اش ماليات می گيرد.

مخالفان گروه هشت

از سال 2000 تاكنون كشورهای ميزبان اجلاس گروه هشت با كابوسی دائمی مواجه بوده اند: جنبش معترضان. در اجلاس سال 2001 گروه هشت در جنوای ايتاليا، 250 هزار مخالف سازمان تجارت جهانی دست به برگزاری تظاهرات زدند كه در جريان آن يك دانشجوی ايتاليايی به نام كارلو گويليانی به ضرب گلوله نيروهای پليس به قتل رسيد. در سال بعد، دولت كانادا با درس گرفتن از حوادث ايتاليا اجلاس گروه هشت را در ناحيه دور افتاده كاناناسكيس در ميان كوه های سر به فلك كشيده راكی برگزار كردند كه تا نزديك ترين شهر نسبتا بزرگ (كالگاری) بيشتر از صد كيلومتر فاصله داشت. در نتيجه تعداد بسيار كمی از خبرنگاران و همچنين معترضان توانستند در محل برگزاری اجلاس حاضر شوند. امسال نيز انتخاب شهر اويان به اين دليل صورت گرفته بود كه صعب العبور بودن مسيرهای منتهی به شهر و قابليت كنترل آنها به دولت فرانسه اجازه می داد تا از اعتراضات احتمالی كه می توانستند روند برگزاری اجلاس را مختل كنند جلوگيری كند. در نتيجه، امسال به دليل ممانعت پليس فرانسه از ورود متعرضان به شهر اويان، اغلب اعتراضات در خاك سوئيس و به خصوص در شهر ژنو صورت گرفت. در تظاهرات روز يازدهم خرداد در ژنو بيش از يكصد و بيست هزار نفر شركت كردند. اين تظاهرات تقريبا در تمام مدت برگزاری همراه با آرامش و رعايت نظم عمومی و قانون بود. در جريان تظاهرات امسال درگيری های پراكنده ای بين نيروهای امنيتی فرانسه و سوئيس با معترضان روی داد و پليس از گاز اشك آور، گلوله های پلاستكی و ماشين های آب پاش برای متفرق كردن تظاهركنندگان استفاده كرد.

مخالفان گروه هشت چه می گويند

اغلب مخالفان گروه هشت به اين نكته معترض هستند كه اين گروه در حالی می كوشد تا نقش حاكم جهانی را بازی كند كه به هيچ وجه چنين وظيفه ای از سوی كشورهای جهان بر دوش آن گذاشته نشده است. آنها گروه هشت را نهادی غيرقانونی می دانند كه علائق و جهت گيری های خود را به ديگر كشورهای جهان تحميل می كند. سياست هايی كه باعث افزايش تمركز ثروت جهان در اين كشورها شده، موجب بی ثباتی در اشتغال و وضعيت زندگی ميليون ها كارگر در سراسر جهان می شود و انحصارگرايی فرهنگی و تخريب محيط زيست را تشويق می كند.

از سال های 1980 به بعد، گروه هشت به مرجع تعيين كننده سياست های جهانی سازی تبديل شده است. سياست هايی كه به نفع شركت های چندمليتی بوده، خصوصی سازی و تجارت آزاد را تشويق می كند و خواستار كاهش هزينه های عمومی است. گروه هشت برای اعمال اين سياست ها به نهادهای مالی بين المللی از قبيل صندوق بين المللی پول و بانك جهانی و همچنين سازمان تجارت جهانی متكی است كه تحت كنترل و نفوذ كشورهای عضو اين گروه قرار دارند. مخالفان معتقدند كه كشورهای گروه هشت اكنون با فراموش كردن هدف اعلام شده اين گروه در مبارزه با فساد مالی و بحران های اقتصادی، به نام مبارزه با تروريسم به جنگ، سلطه و نظامی گری مشروعيت می بخشند. دولت های عضو اين باشگاه در حالی مدعی مبارزه با فقر هستند كه سياست های بانك جهانی همچنان دارد كشورها را همانند آرژانتين به ورطه ورشكستگی می كشاند.

شعار مخالفان و معترضان جهانی شدن اين است كه «جهانی ديگر ممكن است».

جنبش كله سياه ها يا روشنفكران

صحبت كردن در مورد مخالفان گروه هشت و سازمان تجارت جهانی (مخالفان جهانی شدن) كار آسانی نيست. اغلب مردم اين افراد را به عنوان افرادی خرابكار، بی اعتنا به قانون و حتی خطرناك می شناسند كه كاری جز تخريب و انگيزه ای جز غارت ندارند. اما واقعيت اين است كه گروه های مخالف جهانی شدن بسيار متنوع گوناگون هستند و آشوبگران افراطی موسوم به كله سياه ها تنها بخش كوچكی از آنها را تشكيل می دهند. اشكال اعتراض اين گروه ها بسيار متفاوت است و از صورت های مرسوم اعتراض از قبيل تجمع و راهپيمايی تا روش های غيرمرسوم مثل رقص و آواز دسته جمعی را در برمی گيرد.

نكته مهم اين است كه برخلاف آنچه غالبا تصور يا تبليغ می شود، اغلب اعتراضات مخالفان جهانی شدن به صورت آرام، قانونی و مسالمت آميز انجام می شود. بسياری از معترضان به جهانی شدن و سازمان تجارت جهانی روشنفكرانی هستند كه دغدغه صلح، عدالت اقتصادی و محيط زيست را دارند. تجارت عادلانه با كشورهای در حال توسعه، بخشودگی بدهی های كشورهای فقير و توجه به مسائل فرهنگی و اجتماعی در كنار مسائل اقتصادی در جلسات گروه هشت، از خواسته های متنوع معترضان به اين گروه است. در طول مدت سه روزه برگزاری جلسات سران گروه هشت، معترضان به جهانی شدن نيز در شهر آنه ماس فرانسه دست به شبيه سازی مذاكرات اين گروه زدند و در مورد موضوعات مورد توجه خود به بحث و تبادل نظر پرداختند.


انتخابات 2004 هند عرصه رويارويی دو حزب بهاراتياجاناتا پارتی يا BJP و حزب كنگره ملی هند موسوم به INC و بالا گرفتن دور جديدی از تلاش های INC برای بازگشت به عرصه سياسی هند تحت رهبری سونيا گاندی خواهد بود. آتال بيهاری واجپايی نخست وزير كنونی هند می گويد در انتخابات بعدی لعل كريشان ادوانی معاون نخست وزير، رهبری BJP را بر عهده خواهد داشت در حالی كه ادوانی می گويد واجپايی رهبر حزب در انتخابات 2004 خواهد بود. با چنين اشارات سرگيجه آوری عجيب نيست كه BJP طی هفته های اخير درگير نبرد سياسی درون حزبی فراگيری بوده كه در آن دو اردوگاه واجپايی و ادوانی رودرروی هم صف آرايی كرده اند. اين مناقشه زمانی آغاز شد كه ونكايد نايدور رهبر كنونی حزب، كسی كه بسياری او دست نشانده ادوانی می پندارند در نطقی اعلام كرد BJP در انتخابات بعدی با دو نامزد شركت خواهد كرد. واجپايی 77 ساله خود را رهبر بلامنازع BJP می پندارد و همين قانون نانوشته موجب شد درست در زمانی كه برای ديدار از سه كشور اروپايی هند را ترك گفته بود مناقشه درون حزبی بالا گرفته و جايگاه او را در ساختار قدرت BJP متزلزل كند. اختلاف نظرهای درون حزبی BJP در آستانه انتخابات سال آتی ميلادی در حزبی كه قدرت اصلی را در كابينه 24 حزبی ائتلافی هند در اختيار دارد كاملا طبيعی به نظر می رسد. علاوه بر مشكلات معمولی كه هر حزب حاكمی پس از طی دوره ای از عملكرد ضعيف با آن روبه رو می شود BJP مشكلات خاص خود را هم دارد. يكی از جديدترين اين مشكلات اين است كه واجپايی به عنوان چهره سياسی پيشرو اين حزب كه آرای بسياری را به خود اختصاص می داد تصريح كرده در انتخابات بعدی شركت نخواهد كرد. اين در حالی است كه مردم هند معمولا به اشخاص و نه احزاب رای می دهند. در حالی كه بسياری از صاحبنظران سياسی كناره گيری واجپايی از قدرت را به مناقشه قدرت درونی حزب در BJP نسبت می دهند اما مقامات حزبی تاكيد دارند آنچه در درون حزب در حال وقوع است صرفا تحولاتی ساده برای قرار دادن افراد مناسب در جايگاهی شايسته آنان است.

به دنبال ماه ها مناقشه سياسی، مذهبی در ايالت های غربی هند و رويارويی مسلمانان و هندوهای افراطی طی دو سال گذشته اكنون BJP آن حزب قدرتمندی نيست كه در انتخابات 1999 با قدرت از ساير رقبا پيشی گرفت. اين حزب امروز تحت الشعاع تحركات نيروهای درون حزبی ای قرار دارد كه هر يك حزب را به يكسو می كشند. ملاحظه اين جريانات و شناسايی هدف هايی كه دنبال می كنند هم كار سختی نيست. جناح های تندرو اعتقاد دارند حزب با روی آوردن به مواضع ملی گرا به حامی هندوئيسم توفيق بيشتری به دست خواهد آورد. اينان مسلمانان و مسيحيان را غاصب می پندارند و خواستار سركوب هستند. اين جناح ها صراحتا خواستار تكيه بر آرای هندوها به عنوان مهم ترين بستر قدرت حزب هستند.

در آن سوی طيف، واجپايی قرار گرفته كه ديدگاهی كاملا متفاوت دارد. او در نطق خود به مناسبت روز استقلال هند كه اواسط ماه اوت گذشته در دهلی نو برگزار شد به صراحت شورش های گجرات را محكوم كرد. او در اظهاراتش تلويحا مسلمانان را بازيچه جناح های سياسی ای خواند كه برای ايجاد شكاف در بين هواداران BJP و بی ثبات كردن اين حزب تلاش می كنند. انتخابات عمومی 2004 هند شاهد بازگشت حزب كنگره ملی هند به عرصه فعاليت های سياسی اين كشور و تلاش رهبران اين حزب برای در اختيار گرفتن دوباره قدرت خواهد بود. سونيا گاندی پس از سال ها كناره گيری از فعاليت های گسترده سياسی باری ديگر وارد ميدان خواهد شد تا بخت خود و حزب اش را بيازمايد. كنگره ملی هند افتخار 47 سال حاكميت بر هند، پس از استقلال اين كشور از بريتانيا در سال 1947 را در كارنامه خود دارد. رقيب جدی INC يعنی بهاراتياجاناتا پارتی اعلام آمادگی كرده تا در صورت لزوم پس از انتخابات سال آينده ميلادی برای تشكيل دولت با INC ائتلاف كند.

سونيا گاندی به عنوان رهبر حزب كنگره ملی درصدد احيای ايدئولوژی سكولار اين حزب برای رويارويی با ديدگاه های تند و افراطی BJP و نگرش سرسختانه آنها به مسائل مذهبی يا Hindutva است. سونيا گاندی كه همسر راجيو گاندی نخست وزير فقيد هند و عروس اينديرا گاندی، رهبر افسانه ای كنگره ملی هند است، حزب بهاراتياجاناتا را به پيگيری سياست های افراطی در حمايت از هندوها متهم می كند و اين حزب را شريك خشونت هايی می داند كه طی سال گذشته از سوی هندوهای افراطی در آيهودا و ساير نقاط گجرات به مسلمانان روا داشته شد.

نقطه اوج رويكردهای سكولار سونيا گاندی و INC به مسايل هند در موضع گيری های او در قبال جامو و كشمير به منصه ظهور رسيد. هر چند اين سخت گيری های نهرو، اينديرا گاندی و همسرش راجيو گاندی بود كه مسلمانان جامو و كشمير را به شهروندانی درجه دو در هند تبديل كرد. اكنون سونيا گاندی در تلاش است باری ديگر آنان را به شهروندان تمام عيار هندی تبديل كند. برای شروع پس از انتخابات سال گذشته در اين منطقه به رغم پيروزی قاطع INC او به يك مسلمان محلی اجازه داد قدرت را در اين ناحيه به دست گيرد. آخرين نشست عمومی رهبران INC هم مدتی قبل با هدف جلب توجه عمومی به جامو و كشمير و تقويت برنامه جذب توريست اين ايالت در سری نگر مركز جامو و كشمير برگزار شد. حتی گفته می شود او به شانزده دولت محلی هند در ايالت هايی كه قدرت در اختيار INC است دستور داده تمامی تلاش خود را برای يافتن شغلی برای كشميری های بيكار به كار گيرند. اكثر شعارهايی كه او مطرح كرده يادآور ديدگاه ها و شعارهای تبليغاتی اينديرا گاندی است. شعار محوری امروز او يعنی «دست كنگره در دست فقرای اين سرزمين است» تكرار شعار معروف فقرزدايی اينديراگاندی است. هر چند بسياری اميد دارند اين دو شعار تاثيری مشابه بر فقرای اين سرزمين نداشته باشد. اينديراگاندی در تلاش برای فقرزدايی، خانواده های فقير را به حاشيه شهرها راند تا آنان را از نگاه جست وجوگر خارجی ها دور نگاهدارد.


احزاب در استان كرمانشاه، استانی كه به لحاظ ويژگی های قومی و مذهبی از جمله متنوع ترين استان های كشور است از جايگاه ويژه ای برخوردار است. به لحاظ قومی كرمانشاهان محل تلاقی دو قوم بزرگ و كهن ايرانی يعنی اقوام كرد و لر است، كه به لحاظ تاريخی از اقوام سياست پذير كشور محسوب می شوند. و به لحاظ مذهبی تركيبی نسبتا يكسان ميان شيعيان و اهل سنت با كمترين چالش های سياسی و مذهبی برقرار است. از سوی ديگر سرزمين كرمانشاه مهد برخی فرق مذهبی شيعه است. به عبارتی ديگر كرمانشاه پايگاه فرقه دراويش و صوفی گری است و حتی برخی اديان الهی نظير صابئين در اين سرزمين به سر می برند. در اين سرزمين كهن و باستانی احزاب به عنوان يك نهاد سياسی جديد علی القاعده می بايست بسيار نحيف باشد، اما در عالم واقع و در تناسب با ساير استان های كشور چنين نيست. به اعتقاد برخی آگاهان سياسی استان كرمانشاه با اينكه از مديران توسعه گرا در حوزه نهادهای مدنی برخوردار نبوده است و كمتر دغدغه ای در اين زمينه ميان مديران موصوف وجود داشته است، احزابی موثر و فعال در كرمانشاه شكل گرفته اند.

در كرمانشاه، حزب توسعه كرمانشاه و جامعه دانشجويان و دانش آموختگان كرمانشاهی به عنوان دو گروه سياسی منطقه ای فعاليت رسمی دارند و علی رغم سابقه اندك سياسی فعاليت قابل ملاحظه ای داشتند و غالب فعاليت های سياسی در استان كرمانشاه توسط اين دو حزب و تنها تشكل دانشجويی اين استان يعنی انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه رازی هدايت و سازماندهی می شود. برپايی نشست های سياسی و دعوت از صاحبنظران، عمده فعاليت های سياسی در استان كرمانشاه به شمار می رود. اما اين دو حزب علی رغم فعاليت های خويش نتوانسته اند جايگاهی در نمايندگان استان، شوراهای شهر و مديران استانی پيدا كنند و بدين خاطر معتقدند كه در استان كرمانشاه مجالی برای فعاليت آزادانه وجود ندارد و فعاليت سياسی با هزينه بالايی صورت می گيرد. احزابی چون مشاركت، كارگزاران، همبستگی، كار، مجمع روحانيون مبارز، مجمع نيروهای خط امام و انجمن اسلامی معلمان به عنوان تشكل های اصلاح طلب و عضو فراكسيون دوم خرداد دارای نماينده در استان هستند. احزابی چون حزب اعتدال توسعه، جامعه اسلامی فرهنگيان و جامعه اسلامی كارگران نمايندگان طيف ديگر در كرمانشاه هستند.

به اعتقاد برخی ناظران مسائل كرمانشاه، حزب كارگزاران در اين منطقه حرف نخست را می زند. اين حزب با اينكه چندان رغبتی به ظاهرسازی فعاليت های سياسی خويش ندارد، چه به لحاظ نفوذ در جنبش مديران اجرايی استان و چه به لحاظ ميزان سهم خويش در مجمع نمايندگان استان از موقعيت برتری به نسبت ساير احزاب در كرمانشاه برخوردار است. براساس يك آمار غيررسمی اين حزب حدود سيصد عضو در اين منطقه جذب كرده است كه غالبا افرادی هستند كه توسط يك آگهی تبليغاتی پذيرش شده اند و بعيد است كه به لحاظ تشكيلاتی فعاليت قابل ملاحظه ای داشته باشند. جبهه مشاركت كرمانشاه نيز تشكيلاتی ترين گروه سياسی فعال در اين منطقه به شمار می رود. اما سهم قابل ملاحظه ای در تشكيلات اداری استان ندارد اما به اعتقاد برخی آگاهان چندان از اين وضعيت ناراضی نيست. دو حزب استانی كرمانشاه يعنی حزب توسعه و جامعه دانش آموختگان نيز بيشتر گرايش به جريان های ملی ـ مذهبی دارند و بعضا فعال ترين گروه ها در زمينه صدور بيانيه ها و اطلاعيه های سياسی و يا برپايی نشست های سياسی هستند. اما ساير گروه ها در كرمانشاه به لحاظ توانمندی برای ايفای نقش در معادلات سياسی استان محلی از اعراب ندارند و بيشتر ديدگاه های انتقادی از خويش بروز می دهند. در اين ميان حتی گروه های محافظه كار نيز هم داستان هستند و انتقادات فراوانی به مديريت سياسی استان وارد می سازند. به گفته برخی منابع آگاه زمينه های بسياری نيز در ميان برخی اقليت های مذهبی شيعه و سنی برای تاسيس گروه های سياسی وجود دارد كه تاكنون پاسخی بدان ها داده نشده است. در مجموع استان كرمانشاه را سرزمين حاصلخيزی برای رشد نهادهای مدنی به ويژه احزاب توصيف می كنند و چنان چه موانع اداری و قدری فرهنگی در اين استان مرتفع شود، كرمانشاه می تواند جشنواره احزابی باشد كه هم تعاملات قومی و مذهبی را درهم آميخته اند و هم مناسبات سياسی را به خوبی در خويش پرورش داده اند.


نادر کريمی جونی: آيا اقتدار و حاكميت دولت كرزای در مرزهای شهر كابل پايان می پذيرد؟ اكنون و پس از گذشت قريب به هجده ماه از تأسيس حكومت و تشكيل دولت موقت و انتقالی در افغانستان هيچ كس نمی تواند به اين پرسش قاطعانه پاسخ منفی بدهد. چنانكه حامد كرزای نيز به عنوان رئيس دولت انتقالی، هنگامی كه با بی اعتنايی و نافرمانی جنگ سالاران قديمی مواجه شد، سرانجام در اواخر ارديبهشت ماه جاری طی پيامی به سران استان ها و قبايل افغانستان اعلام كرد كه چنانچه استانداران و سران قبايل از واريز درآمدهای خود به خزانه دولت سرباز زنند او (حامد كرزای) لويه جرگه را تشكيل خواهد داد و پايان كار دولت انتقالی را اعلام خواهد كرد.

بدون ترديد دولت انتقالی افغانستان، كه بيش از شش ماه به پايان عمر آن زمان باقی نمانده، با دشواری های فراوانی روبه روست؛ اين دولت كه برای برداشتن گام های ابتدايی بر روی كمك های وعده داده شده از سوی جامعه جهانی حساب زيادی باز كرده بود، در عمل با عدم اجرای تعهدات اعلام شده از سوی متعهدين مواجه شد و حامد كرزای در سفر فوريه گذشته اش به ژاپن، در اجلاس دوم توكيو، از عدم پرداخت تعهدات مالی اين كشورها انتقاد كرد و خواستار تسريع در اجرای اين تعهدات شد. پرداخت نشدن اين تعهدات، نه تنها اجرای بسياری از پروژه های بازسازی افغانستان را متوقف كرد، بلكه عملی شدن برخی برنامه های دولت موقت را نيز دچار اخلال كرده، چنانكه انجام برنامه های كشت جايگزين كه در آن ضمن كمك به كشاورزان افغان، مزارع غيرقانونی خشخاش به زير كشت محصولات قانونی، می رفت با كندی صورت گرفت. در اين باره هرچند سخنگوی دولت موقت افغانستان در هفته گذشته طی مصاحبه ای با BBC توضيح داد كه هزاران هكتار از مزارع خشخاش به زير كشت محصولات ديگر رفته است و قريب به هشت ميليارد دلار از مواد مخدر توليدی در افغانستان از سوی مأموران دولتی نابود شده است، اما سرانجام پذيرفت كه برنامه توقف توليد مواد مخدر آن گونه كه انتظار می رفت، پيشرفت نداشته است. البته اين ناكامی با بررسی آمار توليد مواد مخدر در افغانستان بيشتر نمايان است، چه آنطور كه خبرگزاری رويترز گزارش كرده است در حالی كه طی سال 2001 ميلادی حدود 3400 تن ترياك از خشخاش كشت شده در مزارع افغانستان به دست آمد، در سال 2002 اين مقدار به 3500 تن رسيد و امسال كارشناسان UNODC ـ پيش بينی می كنند كه 3750 تن ترياك از مزارع خشخاش افغانستان حاصل شود. در همين رابطه گاردين نيز همان هنگام نوشت درآمد 16000 دلاری كشاورزان افغانی از هر هكتار خشخاش كشت شده، به هيچ روی با كمك 500 دلاری كه دولت انتقالی برای تبديل هر هكتار مزرعه خشخاش به كشت های قانونی پرداخت می كند، تناسب ندارد و به همين دليل سطح زير كشت خشخاش امسال به 225 هزار هكتار رسيده است.

در عين حال تداوم حضور و عمليات نيروهای القاعده و طالبان مشكلات موجود فرا روی حامد كرزای را تعميق كرده است و اگرچه كرزای در اواخر آوريل گذشته تلاش كرد تا با بخشيدن رهبران ميانی طالبان زمينه بازگشت ايشان را به درون حاكميت به وجود آورد، اما روشن بود كه اين تمهيد حامد كرزای بسياری از هواداران دولت موقت را دچار نگرانی خواهد كرد چنانكه حتی برخی اعضای كابينه دولت انتقالی، با الفاظی ناخوشايند و تند به استقبال اين اقدام كرزای رفتند. با اين حال تمهيد اخير رئيس دولت موقت افغانستان هيچ پاسخ دلگرم كننده ای را از سوی نيروهای طالبان در بر نداشت و ملا دادالله، يكی از رهبران پرنفوذ طالبان با لحنی تهديدآميز به دعوت كرزای پاسخ گفت و تأكيد كرد كه مردم افغانستان يا از همكاری با دولت حامد كرزای خودداری كنند يا عواقب آن را بپذيرند البته در جايی كه رهبران طالبان با نيروهای خود به پاكستان گريخته اند و در مناطق شمالی آن كشور استعداد نظامی خود را حفظ كرده و حتی تعداد نيروها و كيفيت تجهيزات خويش را نيز ارتقا داده اند. بديهی است كه دعوت كرزای از چهره های ميانی طالبان، شايد نتيجه ای در بر داشته باشد به ويژه اينكه طالبان اميد بسته است كه با انجام عمليات ايذايی عليه نيروهای حامد كرزای و سپاه پاسدار صلح بين المللی ـ نظير آنچه كه به كشته و مجروح شدن نيروهای آلمانی انجاميد ـ زمينه را برای خروج نيروهای بين المللی و تضعيف روحيه سربازان افغان فراهم نمايند و مجددا برای به دست گيری قدرت شانس خود را بيازمايند. البته مقامات افغان بارها از بی تفاوتی دولت پاكستان در قبال حضور نيروهای طالبان و القاعده در خاك آن كشور انتقاد نموده و حتی تلويحا دولت اسلام آباد را به هم دستی با اين دو گروهك غيرقانونی متهم كرده اند. در اين باره يكی از سخنگويان دولت حامد كرزای، آقای هلال الدين هلال طی مصاحبه ای با صدای آلمان ناخرسندی دولت متبوع خود را از حضور نيروهای طالبان و القاعده اعلام كرد و گفت كه نيروهای طالبان در شمال پاكستان آموزش می بينند.

اما به رغم ناكامی ها، حامد كرزای دستاوردهايی برای دلگرم كردن شركای خارجی افغانستان نيز داشته است مثلا پاسخ مثبت عبدالرشيد دوستم و ژنرال اسماعيل خان استاندار هرات و واريز حدود 40 ميليون دلار از عايدات گمركات غرب و شمال افغانستان به حساب دولت مركزی نشان می دهد كه رهبران قدرتمند افغان هنوز به حامد كرزای و. . . دولت موقت وفادارند و با ياری خود تداوم حكومت او را ميسر می سازند. حامد كرزای همچنين می تواند از كاهش جنگ های ميان قومی و منازعات داخلی خوشحال باشد چه طی يك سال گذشته جنگ ها و منازعات داخلی كه گاه چند استان كشور را در بر می گرفت، فروكش كرده و چشم اندازهايی برای تشكيل ارتش ملی كشور پديد آورده است. با اين همه، واقعيت های جاری در افغانستان غيرقابل انكار است، رشد روزافزون توليد و صدور مواد مخدر، عمليات های غيرقابل كنترل بقايای القاعده و طالبان، وجود برخی جنگ سالاران مخالف و آشوبگر مانند گلبدين. . . همه و همه خطراتی است كه وضعيت نگران كننده ای را در افغانستان به وجود آورده است و اگر حامد كرزای نتواند در شش ماه پايانی عمر دولت انتقالی، راه حل مناسبی را برای مهار و رفع اين مشكلات تدبير كند، آن گاه احتمالا برای او دستيابی به رياست جمهوری افغانستان، چنانكه اميد بسته است، بسيار دشوار خواهد بود.


بزرگداشت قيام كارگری آلمان شرقی

50 سال پيش، روز 17 ژوئن سال 1953 هزاران كارگر در 272 شهر و روستا در كشوری كه آن روز جمهوری دموكراتيك آلمان ناميده می شد و بعدها آلمان شرقی نام گرفت، به خيابان ها ريختند. آنها خواستار آزادی زندانيان سياسی، شرايط بهتر كاری و دموكراسی بودند. اين اجتماع ترسی در دل رهبران آلمان شرقی برانگيخت كه هيچ گاه بيرون نرفت. در پايان آن روز سربازان اتحاد جماهير شوروی به همراه پليس آلمان شرقی با پشتيبانی تانك هايشان به جمعيت حمله كردند، تعداد زيادی را بازداشت كرده و تعدادی را نيز به قتل رساندند. تعداد كشته شدگان آن روز بين 25 تا 300 نفر تخمين زده شد. آلمانی ها عقيده دارند كه اين روز بين غيرآلمانی ها خيلی شناخته شده نيست. به اعتقاد آنها ماجرای 17 ژوئن تحت تاثير اقدامات قهرمانانه ديگری كه در كشورهای بلوك شرق انجام شد، قرار گرفته است. از جمله اين اقدامات می توان به قيام 1956 مجارستان، بهارپراگ در سال 1968 و جنبش اتحاديه های كارگری لهستان در دهه 1980 اشاره كرد. پنجاهمين سالگرد اين اتفاق توجه بيشتری را در خود آلمان جلب كرده است. يك فيلم مستند در اين باره از تلويزيون آلمان پخش شده و قرار است تجمع بزرگی در برلين برگزار شود. به اعتقاد آلمانی ها، اين واقعه اولين شورش در بلوك كمونيستی بوده است. اولين واقعه ای كه نشان داد اين ادعا كه حزب كمونيست يك حزب مردمی است، دروغی بيش نيست.

جاسوس بازی ادامه دارد

مقامات اطلاعاتی روسيه هفته پيش اعلام كردند كه يك افسر اطلاعاتی روسيه كه در آمريكا مشغول به كار بوده، پس از بازگشت به روسيه دستگير شده است. الكساندر زاپورژسكی افسر سابق سرويس اطلاعات خارجی روسيه به جرم جاسوسی برای ايالات متحده به 18 سال زندان محكوم شده است. او ساكن مريلند است ولی در نوامبر 2001 برای انجام كاری به مسكو می آيد. او بلافاصله دستگير شده و به زندان می افتد. رسانه های روسيه او را به همكاری با آمريكا در دستگيری رابرت هنسن متهم می كنند. رابرت هنسن يكی از افسران FBI بود كه به مدت 20 سال برای اتحاد جماهير شوروی و بعد از آن روسيه جاسوسی می كرد. در فوريه 2001 رابرت هنسن توسط سازمان های ضدجاسوسی شناسايی شد و به زندان افتاد. او به حبس ابد محكوم شده است. به عقيده رسانه های آمريكايی، روس ها هيچ مدركی ندارند كه زاپورژسكی در اين قضيه دست داشته باشد به جز اينكه زمان دستگيری هنسن چند ماه قبل از بازگشت او به روسيه بوده است. البته مقامات سازمان سيا هنوز اظهارنظری در اين رابطه نكرده اند. داستان زاپورژسكی نشان می داد كه با گذشت بيش از 12 سال از پايان جنگ سرد، هنوز عمليات جاسوسی در سطح گسترده ای در هر دو سو ـ مسكو و واشنگتن ـ ادامه دارد. مقامات اطلاعاتی روسيه اعلام كرده اند فعاليت های ضد جاسوسی شان را گسترش خواهند داد چون فكر می كنند كسانی از داخل سرويس های جاسوسی خودشان اطلاعاتی را در اختيار آمريكايی ها قرار داده اند كه منجر به دستگيری هنسن و آمس شده است. آلدريچ آمس نيز يكی از مهم ترين جاسوسان روسيه در دستگاه حكومت آمريكا بود. او در سال 1994 پس از 9 سال جاسوسی برای روس ها دستگير شد. روس ها ادعا می كنند كسی كه اطلاعات مربوط به او و هنسن را در اختيار آمريكايی ها گذاشته، 7 ميليون دلار پاداش گرفته است.

در راه آزادی ماهی ها

جورج بوش رئيس جمهور آمريكا كه برای جشن 79 سالگی بوش پدر به همراه همسرش لورا به خانه پدری اش در ماينه (Maine) رفته بود هنگام تفريح در دريا با خطر سقوط به آب مواجه شد. بوش پس از آنكه با پدرش در باغ خانه پدری به ورزش های مفرح و گوناگون پرداخت به همراه پدرش سوار قايق فيلدسيتی (صداقت) شده و به صيد ماهی رفت. پدر و پسر كه تنها برای خوشگذرانی ماهی صيد می كردند پس از چند ساعتی ماهيگيری تصميم به بازگرداندن ماهی ها به آب گرفتند. جورج بوش كه خود را مسئول برقراری دموكراسی و آزادی از جهان می داند! ماهی ها را ميان دستانش گرفته و به آب می انداخت اما يك بار در حالی كه بيش از حد معمول از لبه كشتی خم شده بود در اثر موج بزرگی كه كشتی را تكان داد نزديك بود با سر به درون آب بيافتد اما به سختی توانست تعادل خود را به دست بياورد. گويا بوش به شدت از اين حادثه ترسيده و پس از آن بی رغبت و با احتياط بيشتری ماهی ها را به درون آب انداخته است!

«تأييديه» برخورد با لباس شخصی ها

فرمانده نيروی انتظامی در ديدار حضوری با مقام معظم رهبری، نظر ايشان را در مورد عملكرد اين نيرو در ناآرامی های اخير جويا شده است. سايت «بازتاب» با اعلام اين خبر افزود: «گفته می شود، در هفته گذشته نيروی انتظامی برای انجام برخورد فراگير با اعتراضات دانشجويی، از سوی محافظه كاران تحت فشار قرار گرفته است. چنانكه برخی بر اين باور بوده اند كه تنها راه مقابله صحيح با ناآرامی های اخير، برخورد با آن است. به همين جهت عملكرد نيروی انتظامی در اين حوادث، مورد انتقاد قرار گرفته است. در پی اين مسائل در هفته جاری، سردار قاليباف فرمانده نيروی انتظامی در ديداری حضوری با رهبری، به ارائه گزارش و تشريح عملكرد و مواضع نيروی انتظامی می پردازد و نظر ايشان را درباره عملكرد اين نيرو جويا می شود كه مقام معظم رهبری، ضمن تأييد سياست ها و عملكرد نيروی انتظامی در حوادث اخير، بر تداوم حمايت های خود از فرماندهی نيروی انتظامی تأكيد می كنند و به دنبال آن بود كه نيروی انتظامی در پی تأييد مجدد مواضع و تداوم حمايت رهبری، برخورد با لباس شخصی ها را تشديد كرده است.»

تحليلگر تازه ای ظهور كرد

«رجب صفراف» مدير كل مركز مطالعه ايران معاصر كه در مسكو مستقر است، در هفته های اخير به چهره ای شناخته شده و بحث انگيز در محافل سياسی ايران تبديل شده است. نامداری پس از آن نصيب صفراف شد كه آيت الله مصباح يزدی در سخنرانی پيش از خطبه نماز جمعه تهران به نقل از وی و سايت اينترنتی اش از خريد برخی مقامات ايرانی با 500 ميليون دلار توسط جاسوسان آمريكايی سخن گفت. شهرتی كه او كسب كرده باعث شده تا سايت های اينترنتی و خبرگزاری های داخلی در دو سه هفته اخير به عنوان يك منبع تحليلی ـ خبری تازه سری به سايت او يعنی iran.ru بزنند و مطالبی از آن نقل كنند. تازه ترين موضع گيری صفراف در واكنش به حمايت آمريكا از معترضان در ناآرامی های اخير تهران بوده كه وی آن را «مداخله آشكار و مستقيم ايالات متحده در امور ايران» دانسته است. وی گفته: «در همه كشورها اتفاق می افتد كه بخشی از مردم از سياست دولت ناراضی بوده و مراتب اعتراض خود را به دولت ابراز كنند. اتفاق اخير در تهران هم امری عادی و حتی طبيعی بود.»

«سياتل» با «تهران» فرق داشت

شبكه تلويزيونی «جام جم» كه در جريان ناآرامی های اخير كوشيد با ارائه تفسيرها و برنامه هايی تحليل های موجود نزد اين دسته از شهروندان نسبت به آنچه در تهران می گذرد را به بيانی ديگر مطرح كند. در يكی از اين برنامه ها كه 27 خرداد ماه پخش شد، با اشاره به حمايت دولت بوش از ناآرامی های تهران و اعتراض سران كاخ سفيد به بازداشت دانشجويان و معترضان بخش هايی از خشونت های پليس آمريكا در شهر «سياتل» و به هنگام برگزاری اجلاس بانك جهانی در اين شهر در سال گذشته را به نمايش گذاشت و بر اين امر تأكيد كرد كه واشنگتن خود در برخورد با آشوب ها و اغتشاشات بدين شكل عمل می كند. اين اقدام شبكه «جام جم» ظاهرا بازتاب منفی در ميان مخاطبانش داشته، به گونه ای كه مطالبی در نقد اين برنامه در سايت های اينترنتی پخش شده كه از جمله در آنها گفته شده: «در سياتل لباس شخصی ها شركت نداشتند... در سياتل به خوابگاه ها و منازل دستگيرشدگان حمله نشد... در سياتل هر كس حاضر شد تعهد بدهد كه از درگيری اجتناب خواهد كرد، در مرحله اول توسط قاضی كشيك آزاد شد و...

«شيوه های تازه» اعتراض

به دنبال برخوردهای خشونت آميز لباس شخصی ها با دانشجويان در تهران و به ويژه حمله به خوابگاه «طرشت»، در شهرهای مختلف كشور اعتراضات دانشجويی و مردمی به اين اقدام صورت گرفته است. در برخی شهرهای بزرگ نظير اصفهان، اهواز، شيراز، تبريز و كرج اين اعتراضات با درگيری ها و بعضا بازداشت های گسترده نيز همراه شده كه برخی آمار و ارقام دستگيرشدگان از سوی مراجع رسمی اعلام شده است. در اين ميان، برخی اتفاقات جالب نيز رخ داده كه نشانگر «تحول در شيوه اعتراضات» با هدف كاستن از هزينه های احتمالی است. در يكی از اين موارد كه در شهر كازرون (استان فارس) رخ داده، اعتراض كنندگان با نوشتن شعارهايی بر روی حيوانات اهلی و رها كردن آن ها در شهر و جمع شدن اطراف آنها، تجمعاتی را شكل داده اند.

انتقال موشك با هواپيمای باری

يك روزنامه چاپ كره جنوبی اواسط اين هفته در گزارشی مدعی شده كه كره شمالی موشك های خود را با هواپيمای باری به ايران فرستاده است. «جونگ اونگ» نوشته: «كره شمالی به دنبال اعتراض يمن به عبور كشتی های ايران از آب های اين كشور در دسامبر گذشته، موشك های خود را به وسيله هواپيما به ايران فرستاده است. ايالات متحده مدعی است، يك هواپيمای باری از نوع AI.76 در آوريل گذشته از فرودگاه سوتان كره شمالی به پرواز درآمده كه حامل موشك های خريداری شده از كره شمالی بوده است. اين در حالی است كه منابع خبری چين و چند كشور خاورميانه، عبور اين هواپيمای ايرانی از حريم هوايی خود را تأييد كرده اند. لوازم ساخت موشك «رودونگ» كه قادر است 1300 كيلومتر را بپيمايد، به وسيله اين هواپيما به ايران منتقل شده است.»



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو