Persian Archive

• نامزد دبير كلی
• راکفلر از آغاز تا پايان
• نفت: نقدينگی، فرصت، تكنولوژی
• وضعيت گردشگری در فرانسه
• دولت عليه دولت
• نيروگاه بوشهر حيثيت روسيه است
• گشايش بازار گردشگری چين
• موفقيت ايرباس


رضا زندی: اين روزها كمتر پيراهن يقه ديپلماتی می پوشد اما رفتارش همچنان ديپلماتيك است. آرام سخن می گويد و حركاتش تانی خاصی دارد. تعامل سياسی ترين وزارتخانه اقتصادی ايران با ديگر كشورها و شركت های بين المللی نفتی كه عموما پشت پرده بسياری از تحولات سياسی ـ اقتصادی جهان به شمار می روند از اتاقی با يك ميز كنفرانس 12 نفره، چند صندلی مبله و ميز كار مشرف به خيابان (در طبقه سيزدهم) هدايت می شود. اهل مصاحبه نيست بنابراين مدت ها طول می كشد تا نخستين گفت وگوی مطبوعاتی اش را در سمتی كه از حساسيت خاصی برخوردار است بپذيرد. صبح يك روز گرم از آخرين ماه تابستان ،1381 بيژن نامدار زنگنه (با سابقه ترين وزير جمهوری اسلامی) پای حكمی را امضا كرد كه به موجب آن نماينده دائم ايران در سازمان ملل متحد می بايست پس از اقامتی چهارساله در نيويورك، سكاندار روابط بين الملل وزارت نفت باشد. زنگنه كه به انتصاب مديران عالی رتبه در مسئوليت های نفت شهرت دارد همكار قديم دولتی اش را بر صندلی ای نشاند كه بسياری معتقدند از مهمترين پست های سياسی ـ اقتصادی و حتی امنيتی كشور است چه اينكه وزير صنايع سنگين دولت هاشمی رفسنجانی از اين پس فرد شماره يك مذاكرات كارشناسی نفتی خواهد بود. می گويند تائيديه مراجع عاليرتبه نظام را دارد. اهل كار شورايی و كوچك كردن دولت است حتی اگر به قيمت از دست دادن صندلی وزارتش تمام شود. اگر در مذاكرات نفتی حاضر باشيد تعاملش با زنگنه قطعا برايتان جالب خواهد بود. هادی نژادحسينيان 57 سال بيشتر ندارد اما كمی شكسته تر شده است. وی پس از اتمام رشته راه و ساختمان در مقطع مهندسی دانشگاه تهران به آمريكا می رود و پس از اخذ مدرك كارشناسی ارشد و دكتری از دانشگاه جورج واشنگتن با پيروزی انقلاب به ايران برمی گردد. وزير راه و ترابری، معاون وزير نفت در امور مشاركت ها، وزير صنايع سنگين، معاون وزير نفت در امور بين الملل و نمايندگی ايران در سازمان ملل متحد سمت هايی است كه هادی نژادحسينيان پيش از پست جديدش عهده دار بوده است. وی پس از اينكه كاظم پور اردبيلی نتوانست رای وزرای اوپك را برای كسب دبيركلی اين سازمان جلب كند از جانب وزير نفت به عنوان نامزد جديد ايران برای تصدی اين پست معرفی شده است. مذاكراتش را با توتال در قرارداد فازهای 2 و 3 پارس جنوبی در شرايط تحريم مشكل ترين مذاكره نفتی اش می داند، مصاحبه كه تمام می شود نزديك يك ربع ايستاده سخن می گويد و پيش از آن مطمئن اش می كنم كه ضبط خاموش است.

•••

آقای زنگنه، شما را به عنوان نامزد ايران برای تصدی پست دبير كلی اوپك پيشنهاد كرده است دور پيش نامزد ايران رای نياورد اين بار فضا را چطور می بينيد؟

فعلا زود است در اين باره قضاوت كنيم. چون انتخاب دبير كل در ماه سپتامبر انجام خواهد شد. البته كانديد عربستان به عنوان نامزد دبير كلی صندوق اوپك مطرح شد و فعلا بنده و نامزد كشور ونزوئلا مانده ايم.

اينكه نامزدهای ايران تاكنون موفق به كسب صندلی دبير كلی اوپك نشده اند آيا ناشی از فشار خارجی بر اين سازمان نيست؟

تا حالا كه اين طور بوده.

تاكنون رايزنی خاصی در اين زمينه انجام داده ايد؟

خير.

نماينده عراق در اجلاس اخير اوپك حضور نداشت. فكر می كنيد خروج عراق از اوپك به نفع اين كشور يا حتی خود آمريكا هست؟

من فكر نمی كنم. چون اگر قرار باشد كه به دليل افزايش توليد از اوپك خارج شود الان هم برخی كشورهای اوپك بيشتر از سهميه شان توليد دارند.

با توجه به اينكه ظاهرا دولت ايالات متحده می خواهد هزينه جنگ را از فروش نفت عراق به دست آورد توجيه پايين آوردن قيمت هم برای خروج عراق از اوپك قاعدتا توجيه درستی نخواهد بود.

درست است. اصولا جمهوری خواه ها برخلاف دموكرات های آمريكا چون با شركت های نفتی رابطه نزديكی دارند خيلی علاقه مند به كاهش قيمت ها نيستند. لذا فكر نمی كنم كه مايل باشند قيمت نفت از ميانگين 20 تا 25 دلار پايين تر بيايد.

سياست كلی تان به عنوان نامزد ايرانی دبير كلی اوپك چيست؟

قطعا تقويت ساختار اين سازمان است.

معمولا فرد شماره يك مذاكرات كارشناسی نفتی هستيد. در مقابل فشارهای پيدا و پنهان آمريكا ما چقدر قدرت مانور داريم؟

مشكل ترين قراردادی را كه تا به حال در مذاكراتش شركت داشته ام قرارداد فاز 2 و3 با توتال بود. آن موقع تازه قانون داماتو تصويب شده بود و توتالی ها نگران بودند كه نكند تحت تحريم آمريكا قرار بگيرند. خيلی هم احتمال می دادند كه چنين شود. لذا توتال برای اينكه تنها نباشد ترجيح می داد كه شريك بگيرد تا فشار پخش شود. به همين خاطر يك كار ديپلماتيك پيچيده انجام داديم و گاز پروم روسيه و پتروناس مالزی را علاقه مند كرديم تا بيايند در اين سرمايه گذاری مشاركت كنند. آنها كه آمدند توتال با اشتياق بيشتری كار كرد.

يعنی فشار آمريكا هنوز هم محسوس است؟

بعد از قرارداد توتال اين فشار شكست.

در پروژه خط لوله باكو ـ جيهان آيا كوتاهی نكرديم. يعنی نمی توانستيم با توجه به مزيت های سياسی، اقتصادی و امنيتی كه اين طرح برای ما داشت، طوری رفتار كنيم كه اين خط لوله از ايران بگذرد؟

البته توجه داشته باشيد كه آمريكايی ها مصر بودند نگذارند نفت خزر از ايران عبور كند. اما اگر ما تسهيلات لازم را برای خريد و انتقال نفت خام دريای خزر فراهم می كرديم يعنی می توانستيم نفت خام خزر را بخريم و آن را يا در ايران مصرف كنيم و يا صادر كنيم و اگر اين عمليات به سرعت انجام می شد، قطعا بی تاثير نبود.

پس با من موافقيد كه در اين امر كوتاهی هايی شده است؟

البته مشكلات مقرراتی و اجرايی وجود داشته ولی به هر حال اگر سرمايه گذاری سريع تری انجام می شد و شركت های توليدكننده خزر مطمئن می شدند كه ما نفت خامشان را می خريم حتما روی پروژه تاثير می گذاشت.

قرار بود هيأت كارشناسی كره جنوبی برای بررسی خريد LNG به ايران سفر كند. بحث صادرات LNG ايران به كره جنوبی تا چه حد جدی است؟

اين هيأت به ايران آمده و از عسلويه نيز ديدن كرده است احتمال فروش LNG ايران به كره جنوبی زياد است.

ظاهرا قرار است هفته آينده به مسكو برويد. آيا توافق نامه همكاری های طولانی مدت ايران و روسيه در اين سفر نهايی خواهد شد؟

ما يك متنی را در اين خصوص به روس ها پيشنهاد كرده بوديم. آنها در مقابلش يك متن جديد را پيشنهاد كرده اند. اما خيلی اختلافی نداريم و احتمالا اين متن در اين سفر نهايی خواهد شد.

اما اين موافقتنامه قرار بود در پايان نشست مشترك گروه اقتصادی ايران و روسيه در اسفندماه سال گذشته امضا شود.

بله، همين طور است اما اختلافاتی در متن بود كه حالا حل شده. اين موافقتنامه، اصولی را برای مشاركت و همكاری بيشتر طرفين مشخص كرده است.

وضعيت سرمايه گذاری خارجی را در كشور به ويژه در صنعت نفت چگونه ارزيابی می كنيد؟

بخش نفت با بخش های ديگر صنعت كشور متفاوت است. بدين معنا كه زمينه سرمايه گذاری خارجی در اين بخش همواره آماده تر از بخش های ديگر بوده البته با اصلاح قانون حمايت از سرمايه گذاری خارجی متقاضيان بيشتری برای سرمايه گذاری در داخل آمده اند اما حتی قبل از اصلاح اين قانون، در بخش نفت به دليل ويژگی های خاص خودش علاقه مندی خارجی ها برای سرمايه گذاری زياد بوده است.

اين كه می فرماييد چه ويژگی های خاصی است؟

اولين ويژگی اين است كه اعتبار شركت ملی نفت ايران بين خارجی ها كمتر از اعتبار بانك مركزی نيست و خارجی ها تضمين اين شركت را برای بازگشت سرمايه خود قبول دارند و نيازی به تضمين بانك مركزی نيست حال اينكه ساير وزارتخانه ها و دستگاه های دولتی از چنين توانی برخوردار نيستند. ويژگی ديگر مربوط به نفت، گاز و فرآورده های نفتی است چرا كه در بازارهای بين المللی همواره قيمت مشخص و كيفيت قابل تعريفی دارند و بازارش نيز كاملا روشن و مشخص است. ويژگی سوم هم اين است كه چون بيشتر سرمايه گذاری های خارجی در بخش نفت در فلات قاره انجام گرفته و در خشكی نبوده است لذا خارجی ها كمتر دچار بوروكراسی داخلی شده و پرسنل شان نيز راحت تر بوده اند. لذا فكر می كنم هم در گذشته و هم در حال حاضر متقاضی برای سرمايه گذاری در صنعت نفت زياد بوده ولی مشكلات و بوروكراسی داخلی باعث آن شده كه سرمايه گذاری های انجام شده با ميزان تقاضا متناسب نباشد.

يعنی پس از حمله آمريكا به عراق و شرايط خاص منطقه هيچ تغييری در تمايل شركت های خارجی برای مشاركت در پروژه های نفتی ايران حاصل نشده است و اين شركت ها چون گذشته تمايل دارند در ايران سرمايه گذاری گسترده انجام دهند؟

گزارشاتی كه به من رسيده نشان می دهد كه اين تمايل هنوز وجود دارد. برای اينكه در بحث عراق اين طور به نظر می رسد كه آمريكايی ها نظرشان هست كه شركت های نفتی خودشان و كشورهای حامی حمله نظامی در عراق سرمايه گذاری كنند لذا خيلی از كشورهای ديگر و پيمانكاری های آنها اميدی به كار در عراق ندارند. بنابراين فكر نمی كنم با توجه به امنيت موجود در ايران و شرايطی كه عرض كردم علاقه مندی به سرمايه گذاری در ايران كم شده باشد چرا كه ما هم بيشتر با شركت های اروپايی كار می كرديم.

به عنوان كسی كه معمولا مسئوليت مذاكرات را به عهده دارد واقعا هيچ تاثيری در مذاكرات احساس نكرديد؟

تا به حال كه خير، چون پروژه هايی كه در دست مذاكره داشته ايم مانند گذشته ادامه می كنيم.

در مذاكراتی كه با شركت های نفتی انجام می شود سياست كشورهای متبوعشان به چه ميزان بر روند مذاكرات تاثيرگذار است؟

اين موضوع برای هر مذاكره ای متفاوت است. در كشورهايی كه سياست های اقتصادی آزاد دارند معمولا دولت هايشان كمتر در امور شركت ها دخالت می كنند يا حداقل اينكه كمتر تاثيرگذارند اما در كشورهای در حال توسعه كه نقش دولت و سياست بر اقتصادشان قوی تر است دولت ها تاثيرشان بر شركت ها بيشتر است.

وزارت امور خارجه اخيرا اعلام كرده كه چنانچه شركت های آمريكايی بخواهند می توانند در ساخت نيروگاه اتمی بوشهر با روسيه همكاری كنند آيا اين سياست در بخش نفت نيز وجود دارد؟

ما مشكلی برای سرمايه گذاری شركت های آمريكايی و حضور آنان در مناقصه های پروژه های نفتی نداريم و همانطور كه می دانيد قرارداد توسعه ميدان نفتی سيری چندسال پيش ابتدا با شركت كونوكو آمريكا امضا شد ولی دولت ايالات متحده جلوی اين قرارداد را گرفت الان هم محدوديت از طرف دولت آمريكاست يعنی تحريم را آنها بر شركت های خودشان و ساير شركت های بين المللی وضع كردند. لذا هيچ وقت از طرف ايران ممانعتی برای سرمايه گذاری شركت های آمريكايی در صنعت نفت ايران وجود نداشته است.

قانون داماتو كه تحريم ايران و مجازات شركت های آمريكايی و بين المللی سرمايه گذار در ايران را پيگيری می كرد عملا با امضای قرارداد فازهای 2 و 3 پارس جنوبی شكسته شد و پس از آن نيز قراردادهای پی درپی مهر تاييدی شد بر اين شكست. اما بحثی كه شايد الان مجال طرحش باشد آن است كه صنعت نفت ايران چه ميزان از اين تحريم ها ضرر ديد؟

با امضای قرارداد توتال در فازهای 2 و 3 پروژه پارس جنوبی تحريم آمريكايی ها شكست خورد و بعد از آن هم آمريكايی ها ديگر نتوانستند قانون داماتو را پياده كنند لذا اين قانون تاثيری بر شركت های اروپايی نداشت اما اگر بخواهيم اثرات اين تحريم را بررسی كنيم بايد اذعان كرد كه به طور غيرمستقيم بر صنعت نفت تاثيراتی داشته است. به اين معنا كه شركت های نفتی آمريكايی شركت های بزرگی هستند و با عدم حضورشان در مناقصات احتمال افزايش قيمت ها به وجود می آيد. البته اين يك احتمال است. به طور مثال در همين فازهای 2 و 3 توتال و شل رقيب هم بودند و در عين حال كه شل شركتی قوی تر و بزرگ تر و توانمندتر از توتال بود قيمتی بسيار بالاتر از توتال داد.

شل تحت فشار، قيمت بالاتری داده يا موضوع ديگری بوده است؟

البته شل نسبت به توتال آسيب پذيرتر بود ولی حاضر نشد تكنولوژی جداسازی آب و گاز در خشكی را در ايران اجرا كند و می خواستند اين كار را در دريا انجام دهند. بالطبع قيمت اش نيز بالاتر رفت. من می خواهم اين را بگويم كه اين طور نيست كه اگر شركتی بزرگ تر بود لزوما قيمت اش پايين تر می آيد ولی می توان گفت با عدم حضور شركت های آمريكايی در مناقصات، دامنه رقابت محدودتر شده و اين موضوع به طور غيرمستقيم احتمالا در برخی پروژه ها تاثيرگذار بوده است. نكته ديگر اينكه چون پيمانكاران نمی توانستند قطعات و خدمات را از شركت های آمريكايی بخرند در اين بخش هم احتمال افزايش قيمت با توجه به محدود شدن رقابت وجود داشته است.

آقای دكتر! در دوره ای كه نماينده دائم ايران در سازمان ملل بوديد ارتباط خوبی با ايرانی های مقيم آمريكا و كشورهای اروپايی ايجاد شده بود. بسياری از ايرانی ها سرمايه های كلان دارند حتی برخی از آنان در امور نفتی و پالايشگاهی فعاليت می كنند آيا برنامه ای برای انتقال اين سرمايه ها به داخل كشور داريد؟

در صورت تمايل ايرانی های مقيم خارج وزارت نفت از سرمايه گذاری آنها استقبال می كند من شخصا فكر می كنم برخوردی كه دولت با ايرانی های خارج از كشور داشته آن طور كه بايد برخورد سازنده و جذب كننده ای نبوده است. البته هميشه تعريف كرده اند اما كشورهايی كه نيروی انسانی زيادی در خارج از سرزمين مادری شان دارند تلاش می كنند ارتباط اين افراد را با خودشان نزديك كنند.

در آن دوره، نشست های فراوانی با ايرانی های مقيم آمريكا داشتيد نظرتان درباره آنان چيست؟

من فكر می كنم ايرانی های خارج از كشور اكثرشان افراد شايسته، دانا، متخصص و كاردانند و واقعا باعث افتخار اين مملكت اند. ايرانی های مقيم آمريكا نيز بهترين گروه خارجی در اين كشور به شمار می آيند و در تحقيقاتی هم كه انجام شده بين اقليت هايی كه در داخل آمريكا زندگی می كنند از نظر سطح تحصيلات، ميزان درآمد و مشاغل بالای اجتماعی ايرانی ها از همه مليت های ديگر بالاترند و جالب اينكه اين موفقيت را در شرايطی به دست آورده اند كه در تمام اين بيست و چند سال بعد از انقلاب اسلامی در جامعه آمريكا هميشه عليه ايران و ايرانی تبليغ می شده و در چنين فضايی موفقيت های آنان نشان دهنده توان بالای ايرانی هاست.

برای اينكه بتوانيم در كنار سرمايه گذاری های شركت های خارجی از سرمايه های كلان ايرانی های مقيم خارج و تخصص آنها استفاده كنيم چه پيشنهاد مشخصی داريد؟

من فكر می كنم اگر دولت ساختاری به وجود آورد كه رابطه سازمانی با اين افراد برقرار شود اتفاق خوبی خواهد افتاد. آن دوره كه من در سازمان ملل بودم طرحی را آماده كرده بودم كه متاسفانه عليرغم اينكه در دولت از آن استقبال شد هنوز به اجرا در نيامده است.

چه طرحی پيشنهاد كرديد؟

در خيلی از كشورها يك وزير يا نمايندگانی در مجلس برای برقراری ارتباط با اتباع آنها در كشورهای ديگر وجود دارد من آن موقع پيشنهاد داده بودم كه يك شورای عالی به رياست رئيس جمهور تشكيل شود و چند ايرانی خارج از كشور نيز عضو آن باشند و اين شورا بررسی كند كه چطور می شود ارتباط اتباع ايرانی خارج از كشور را با داخل بيشتر كرد. بنده برداشتم اين است كه آنها علاقه مندند اما ساختار متناسبی مهيا نيست كه آنها را جذب كند. البته مشكل تحريم در مورد آمريكا وجود دارد و در صنعت نفت نيز به علت سرمايه های بسيار سنگينی كه نياز دارد و تخصصی كه در اختيار پيمانكاران خاصی است فكر می كنم برای شروع امكان پذير نباشد اما سرمايه های ايرانی های خارج از كشور می تواند در بخش پتروشيمی فعال باشد.

مشتريان نفت ايران چه كشورهايی هستند؟

سياست فروش نفت را شركت ملی نفت ايران تعيين می كند. بر اساس اين سياست نفت ايران يا به شركت های بزرگ نفتی دنيا كه پالايشگاه های متعددی در نقاط مختلف دارند با قراردادهای درازمدت به فروش می رسد و يا به پالايشگاه ها و يا شركت هايی كه با پالايشگاه ها قرارداد تصفيه دارند در حقيقت مشتريان عمده نفت ايران هستند و شركت نفت به كسانی كه تجارت نفت می كنند نفت نمی فروشد يعنی علی الاصول كسی نمی تواند نفت ايران را بخرد و دوباره آن را در بازار بفروشد.

كدام شركت ها، از ايران نفت می خرند؟

شركت های اروپايی نظير شل، بی پی، توتال و. . . مشتريان اصلی ايران هستند ضمن اينكه حدود 60 درصد نفت ايران هم در آسيا به فروش می رسد.

بسياری درباره قراردادهای بيع متقابل سخن گفته اند. به عنوان كسی كه در انعقاد قرارداد فاز 2 و 3 پارس جنوبی نقش موثری داشته تحليل تان از اين نوع قراردادها چيست؟

شايد برای خيلی ها مشخص نباشد كه قراردادهای بيع متقابل چه نوع قراردادی است. برای آن دسته از مخاطبان بايد بگويم كه در اين قراردادها شركت خارجی در ميدان نفتی يا گازی سرمايه گذاری می نمايد تا ميدان به حد مشخصی از توليد برساند و در عين حال تعهد می كند كه ميزان سرمايه گذاری اش از يك رقمی بيشتر نشود اگر در عمل بيشتر شود مبلغ اضافی را خودش بايد بپردازد بعد از توليد ميدان هم مجموعه پولی را كه سرمايه گذاری نموده بر اساس نرخ بهره توافق شده از برداشت محصولات ميدان مستهلك می كند.

اين نوع قراردادها چند ويژگی دارد. نخست آنكه محصول ميدان به قيمت روز به فروش می رسد بنابراين تعهد فروش هست اما به نرخ روز. دوم آنكه اين قراردادها مثل قراردادهای پيمانكاری نيست كه برای هزينه كار يك عدد معينی توافق شده باشد تا اگر پايين تر از آن خرج كرد مابقی سود پيمانكار باشد بلكه عدد تعيين شده سقف است و برای هزينه كردن پيمانكار هم كميته ای متشكل از چهار نفر از طرف شركت نفت و به همان تعداد هم از طرف پيمانكار بر تمام خريدها و قراردادها و پرداخت ها از ابتدا تا انتها نظارت دارد و بايد مجوز اين كميته گرفته شود بنابراين شركت ملی نفت بر تمام مراحل اجرا نظارت دقيق دارد.

نكته مهمی كه اينجا به وجود می آيد تعيين نرخ بازگشت سرمايه است مثلا بسياری معتقدند در فازهای 2 و 3 پارس جنوبی نرخ بازگشت سرمايه بسيار زيادی در نظر گرفته شد.

نرخ بازگشت سرمايه شامل سود پول، سود پيمانكاری و برخی هزينه هايی است كه خود پيمانكار انجام می دهد؛ مجموع اينها می شود يك رقمی كه درباره فازهای 2 و 3 حدود 17 درصد تعيين شد كه البته در قراردادهای بعدی به دليل بی اثر شدن قانون داماتو و كاهش ريسك پيمانكار در اين زمينه اين نرخ پايين آمد.

مسئله ای كه مطرح می شود نكات فنی ميدان است. آيا پيمانكارانی كه در ميدان شريك نيستند و صرفا تا مدت معينی برای برگشت سرمايه گذاريشان می توانند از نفت يا گاز استحصالی استفاده كنند، آينده ميدان را در نظر می گيرند؟

اين نكته ای است كه در قراردادهای بيع متقابل مطرح می شود كه چون پيمانكار شريك ميدان نيست ممكن است منافع درازمدت ميدان را در نظر نگيرد يعنی ميدان را طوری طراحی كند كه تا زمانی كه می خواهد پولش را پس بگيرد توليدش بالا باشد و حال اينكه اگر مانند قراردادهای پيش از انقلاب يا برخی كشورهای ديگر در ميدان شريك باشد صيانت بلندمدت ميدان را در نظر خواهد گرفت. در اين باره لحاظ چند نكته مهم است.اولا بر اساس تفسير موجود از قانون شركت نفت نمی تواند قرارداد مشاركتی در ميادين نفتی و گازی با هيچ شركتی ببندد يعنی اگر اين اشكال وارد هم باشد قانونا اين امكان برای وزارت نفت وجود ندارد. ثانيا وقتی پيشنهاد طراحی ميدان پيمانكار ارائه می شود كارشناسان توسط شركت نفت اين پيشنهادها را كاملا بررسی می كنند بنابراين دليلی ندارد اتفاقی كه بدان اشاره كرديد حتما رخ دهد اگر چه عده ای می گويند ممكن است اتفاق بيفتد. البته اين نكته از نظر منطقی صحيح است كه اگر پيمانكار در ميدان مشاركت داشته باشد دقت بيشتری خواهد كرد اما ما از نظر قانونی نمی توانيم چنين كاری بكنيم. نكته ديگر اينكه بالاخره هر كاری منافع و مضاری دارد. حسن مهمی كه عده زيادی در مورد قراردادهای بيع متقابل مطرح می نمايند اين است كه پيمانكار خارجی بعد از اجرای پروژه و بازپرداخت سرمايه و سود معين ظرف حداكثر حدود 7 سال از ايران می رود و ديگر در تأسيسات نفتی ما خارجی وجود نخواهد داشت.

آيا وزارت نفت به طلای سياه صرفا به عنوان يك كالای اقتصادی نگاه می كند يا اهرم سياسی آن را نيز لحاظ می كند. اگر چنين است آيا تاكنون از اين حربه استفاده شده است؟

قطعا از نفت می توان به عنوان يك اهرم سياسی استفاده نمود وليكن اين موضوع بستگی به سياست های دولت دارد نه وزارت نفت. شركت نفت وظيفه فروش نفت را دارد و درآمدش هم مستقيم به حساب خزانه واريز می شود اما اگر قرار باشد از نفت به عنوان يك اهرم سياسی استفاده كنيم بايد دولت سياست آن را تعيين كند.

به اعتقاد من صرف انجام مناقصه برای واگذاری ميادين كافی نيست بلكه بايد مسائل سياسی و امنيتی را نيز در اين باره لحاظ كرد نظر شما چيست؟

قطعا اين نكته درست است. می شود از واگذاری پروژه ها به عنوان يك اهرم سياسی هم استفاده كرد. البته تاكنون وزارت نفت عمدتا مسائل اقتصادی را ديده است و كمتر از اين نكته استفاده كرده است اما اخيرا در زمينه هايی كه مشكل داريم از اين اهرم استفاده كرده ايم.

می توانيد به برخی از اين زمينه ها اشاره كنيد؟

مثلا در زمينه فروش LNG چون ما متاسفانه سهمی در بازار LNG دنيا نداريم برای اينكه در اين بازار سهمی پيدا كنيم، داريم از واگذاری پروژه ها به عنوان اهرمی برای اين موضوع استفاده می كنيم.


ترجمه عباس فتاح زاده

جان دی. راكفلر يك امپراتوری نفتی را بنا كرد. رقبايش را به خاك سياه می نشاند، با اين حال يكشنبه ها هم به كليسا می رفت.

•••

داستان زندگی جان دی. راكفلر در واقع 303 سال قبل از تولدش شروع شد، يعنی زمانی كه گروهی باور كردند خدا با صاحبان پول است. اين اتفاق در سال 1536 ميلادی روی داد و مكان آن نيز شهر بازل سوئيس بود. يوهانس كالوين در نوشته های خويش از روح هايی فقير سخن به ميان آورد كه از همان آغاز تولد جهنم برايشان تعيين شده است. او همچنين گروهی را ذكر كرد كه برای ثروتمند شدن برگزيده شده اند.

كالوين مدتی بعد مرد، اما كالوينيست ها همچنان به حيات خود ادامه دادند. آنها می گفتند خدا به كسانی كه زرنگ و صرفه جو باشند پاداش می دهد. بدين ترتيب همان چيزی پديد آمد كه ماكس وبر، جامعه شناس آلمانی، بعدها آن را روح كاپيتاليسم ناميد. ثروت اندوزی بوی تعفن خود را از دست داد. به عبارت ديگر چنين گفته می شود كه كسب ثروت در طول دوران زندگی نمی تواند دليلی برای نگرانی پيرامون حيات پس از مرگ باشد. هيچ چيز نمی توانست بيش از اين موضوع انگيزه و جاذبه برای كار و ثروت اندوزی ايجاد كند.

از پدر به پسر، از برادر به همسايه ـ ايده جديد مرزهای كشورها، اقيانوس ها و قرن ها را درنورديد. اين ايده پيشه وران، تجار، كشاورزان و كارخانه داران را در يد قدرت خويش گرفت و بالاخره روح و روان مردی را تسخير كرد كه در هشتم ژوئيه 1839 در آمريكا و در شهر كوچكی به نام ريچفورد واقع در ايالت نيويورك به دنيا آمد. اين مرد وقتی كه نوجوانی كم سن و سال بود شيرينی تهيه می كرد و با فروش آن به خواهر و برادرهايش سود به دست می آورد. اين مرد هر سال روزی را كه اولين شغلش را كسب كرد جشن می گرفت. اين مرد می گفت: «وظيفه پول در آوردن، وظيفه ای الهی است. بايد از نهايت توانايی های خود در اين زمينه بهره ببريم.» اين مرد قرار بود ثروتمندترين مرد كره زمين شود. نام او جان داويسون راكفلر بود.

محيط پيرامون وی را منطقه وحشی شرق آمريكا تشكيل می داد، آن هم در ميانه قرن نوزدهم. ميليون ها مهاجر از سراسر دنيا روانه كشور شده بودند و می خواستند زندگی كنند. جايی كه تا ديروز تنها درختان رشد می كردند، به يك باره خانه و كارخانه ها سر برآوردند. كالسكه ها به حركت در آمدند و ماشين های بخار سوت كشيدند. در بحبوحه چنين وضعيتی پدر جان فروشنده ای دوره گرد بود كه بعضی مواقع در روستاها خودش را پزشك جا می زد و به مردم نادان و بينوا هرگونه اشربه و خوراكی ای را به جای دارو می فروخت. مادر جان هم دهقان زاده ای پرهيزگار و عابد بود كه بچه هايش را با انجيل و تركه چوب تربيت می كرد. اين زوج چهار پسر و دو دختر داشتند، اما پولشان آن قدر كم بود كه نمی توانستند هميشه برای بچه هايشان لباس داشته باشند. جان و برادرانش معمولا در كلاس درس وقتی كه قرار می شد عكس دسته جمعی گرفته شود، به علت كهنه بودن لباس هايشان از جمع شاگردان خارج می شدند. سال ها بعد يكی از همسايگان سابقشان گفت: «يادم نمی آيد آن زمان كودكانی فقيرتر از آنها را ديده باشم. » اين حرف را وی در زمانی به زبان آورد كه نيمی از دنيا راكفلر را می شناخت و خبرنگاران و بيوگرافی نويسان به دنبال حقايق زندگی گذشته خانواده راكفلر بودند.

خبرنگاران به جز موضوع لباس های جان نتوانستند چيز چندان ديگری در مورد دوران مدرسه اين شاگرد رنگ پريده و نه چندان سرزنده پيدا كنند. عملكرد او در مدرسه چندان برجسته نبود. به جز در درس رياضيات در ساير درس ها نمره های ضعيفی می گرفت. كمتر افرادی می توانستند همانند او محاسبات ذهنی انجام دهند. در 16 سالگی به همراه والدينش به كلولند در اوهايو نقل مكان كرد. در آنجا پس از اتمام دبيرستان شغل حسابداری را در يك تجارتخانه برگزيد. روز 26 سپتامبر 1855 اولين روز كاری او محسوب می شود.

پشت ميزش می نشست و دائما مشغول جمع و تفريق بود. كاری كه خيلی ها آن را خسته كننده می دانستند از نظر وی وسوسه برانگيز محسوب می شد. صبح ها ساعت شش و نيم در اداره بود و اغلب تا نيمه شب همان جا می ماند. بسياری از ساعات را بدون دريافت اجرت اضافه كاری می كرد. ران چرنوف، نويسنده بيوگرافی راكفلر، بعدها از عملكرد وی چنين نتيجه می گيرد: «كار كردن به وی نوعی آزادی می بخشيد. او احساس می كرد كه با كار كردن هويتی جديد پيدا می كند. » جان تنها يكشنبه ها را به خود استراحت می داد. در آن روز به كليسا می رفت و حتی به كودكان انجيل هم درس می داد. از همان آغاز بخشی از درآمد خويش را به كليسا هديه می كرد. چندان هم به تشويق ديگران اهميتی نمی داد. كارل گوستاو يونگ، روانشناس مشهور، يك بار طی يك سخنرانی خويش راكفلر را مردی دانست كه در ضميرش تنها برای يك كلمه جا وجود دارد: من.

سه سال و نيم بعد از اولين روز كاری اش از رئيسش درخواست كرد كه حقوقش را افزايش دهد، اما وی سر باز زد. راكفلر كه معتقد بود به اندازه كافی در كارش خبره شده، شغلش را رها كرد و يك تجارتخانه مستقل برای خودش تاسيس كرد. البته او در اين هنگام يك دوست انگليسی به نام موريس كلارك را نيز در كنار خود داشت. تجارت آنها رونق زيادی پيدا كرد. سيل مهاجران به كشور ادامه داشت و اقتصاد آمريكا رشد می كرد. بروز جنگ داخلی هم ميزان تقاضا را افزايش داد. سربازان و كارگران كارخانه ها به غذا احتياج داشتند و كشاورزان به بذر. كلارك و راكفلر اين چيزها را به آنها می فروختند. آنها در اوهايو لوبيا معامله می كردند، در ميشيگان گندم و در ايلی نويز نمك و گوشت خوك. پس از اندكی به سراغ محصول جديدی آمدند كه روز به روز بيش از گذشته جای روغن های حيوانی را در فانوس ها و چراغ های خانه ها می گرفت: نفت استخراج شده در پنسيلوانيا. در آن زمان با نفت همان برخوردی می شد كه دهه ها بعد با رايانه يا اينترنت صورت گرفت: گروهی فكر می كردند كه بايد از اين به بعد برای طلا نام ديگری به كار برد و گروهی ديگر می ترسيدند كه مبادا نتوان مدت زيادی با آن به تجارت پرداخت. راكفلر هم ابتدا مردد بود اما بعد او و كلارك يك پالايشگاه كوچك خريدند. از آن جايی كه پالايشگاه سودآور بود راكفلر وام های متعددی يكی پس از ديگری گرفت تا بتواند تجارت نفت را توسعه بدهد. پالايشگاه وی به صورت پيوسته رشد می كرد، هنگامی كه كلارك رشد بی حد و حصر و سريع فعاليت هايشان را مورد انتقاد قرار داد ميان او و راكفلر شكاف ايجاد شد. اختلافات ريشه دوانيد و بالاخره شركت آنها منحل و به حراج گذاشته شد. هم كلارك و هم راكفلر مصمم بودند در حراج پيروز شده و شركت را در اختيار بگيرند. بدين ترتيب اوايل فوريه 1865 در يكی از آخرين روزهای جنگ داخلی آمريكا در يك دفتر اداری تنگ در كلولند دو مرد جوان كه ديگر دشمن هم محسوب می شدند قدرت مالی خود را به بوته آزمايش گذاشتند. كلارك در زندگی بسيار دست و دلباز و تجملگرا بود اما از ريسك اقتصادی می ترسيد. در مقابل راكفلر هر گاه يك ايده تجاری را می پسنديد ديگر در راه دستيابی به آن از هيچ ريسكی نمی ترسيد. كلارك او را «بزرگ ترين بدهی سازی كه ديده است» می ناميد. اين «كاپيتاليست به معنای واقعی» هرگونه پيشنهادی را كه رقيبش می داد با يك رقم بالاتر بی اثر می ساخت؛ تا آنكه بالاخره گفت: «72 هزار و 500 دلار!» و برنده حراج شد. كلارك تسليم شد و راكفلر بزرگ ترين پالايشگاه شهر را در اختيار گرفت. بعدها راكفلر گفت: «آن روز را من آغاز موفقيت خود در زندگی ام می دانم. »

با پايان جنگ داخلی عطش نفت بيشتر شد. روز به روز مردم چراغ های خويش را بيش از گذشته با نفت پر می كردند. جيمز گارفيلد، نماينده كنگره آمريكا، در سال 1865 نوشت: «حالا به جای پنبه اين نفت است كه بر دنيای تجارت حكم می راند. » با رشد مصرف نفت به تدريج افراد بيشتری به دنبال پول در آوردن از نفت استخراج شده در پنسيلوانيا افتادند. در كلولند، پيترزبورگ، نيويورك، فيلادلفيا و بوستون پالايشگاه های زيادی تاسيس شد. از آنجايی كه نفت توليدی اين پالايشگاه ها تفاوت چندانی با يكديگر نداشت، آنها تنها می توانستند بر سر قيمت با هم رقابت كنند. هر كس ارزان تر توليد می كرد، برنده بود.

برنده راكفلر بود. برخلاف گاتفريد دايملر، خالق اتومبيل، او محصول جديدی توليد نكرد. برخلاف هنری فورد، پدر توليد انبوه، او روش جديدی برای توليد مطرح نكرد. آنچه كه راكفلر بنا نهاد به همان اندازه كه پيش افتاده و ابتدايی به نظر می رسيد، انقلابی بود. اين چيز قدرت گستردگی بود. وی با همراهی هنری فلاگلر، شريك جديد خود كه سابقا كارخانه نمك داشت، شركت استاندارد اويل را تاسيس كرد. استاندارد اويل اولين شركت نفتی ايالات متحده محسوب می شود. شركت مذكور را يكی از اولين شركت هايی در طول تاريخ می دانند كه آنچه را امروز يكی از اصول اوليه تجارت شمرده می شود مورد توجه قرار داد: مهم داشتن مزيت گستردگی. راكفلر جنگل ها و كشتی های بخار را می خريد، بشكه های مورد استفاده برای نگهداری نفت را خودش توليد می كرد، كار بارگيری و انتقال از طريق كانال ها و درياها را هم مستقيما انجام می داد. او می خواست با چنين كاری سود خود را مستقل از نوسان هزينه های حمل و نقل و قيمت چوب كند. حتی جاسوس و مامور مخفی استخدام می كرد، پالايشگاه های رقيب را می خريد. برخی از پالايشگاه ها را تعطيل و برخی از آنها را هم با يكديگر ادغام می كرد. او توليد را افزايش می داد و قيمت ها را پايين می آورد. بدين ترتيب بقيه رقبا تسليم و يا وادار به فروش مجموعه خويش می شدند. تنها ظرف يك سال استاندارد اويل در كلولند از مجموع 26 رقيب خود، 22 عدد از آنها را تصاحب كرد. به زودی راكفلر صاحب مقادير عظيمی ذخاير نفت شد. در پی چنين وضعيتی او به مخاطبی محبوب در ميان شركت های راه آهن بدل شد. زيرا اين شركت ها بسيار مايل بودند كه كار حمل و نقل نفت توليد شده را بر عهده بگيرند. تنها راكفلر می توانست پر شدن قطارهای آنها را تضمين كند. در آوريل 1868 كورنليوس واندر بيلدت، غول صنعت راه آهن كه به اژدها معروف شده بود، نهايت توان خود را به كار برد تا در دفتر اين جوان 29 ساله قرارداد نهايی را امضا كند. راكفلر از وضعيت موجود استفاده كرد و قرارداد را با شرط دريافت تخفيف های كلان امضا كرد. بدين ترتيب او توانست باز هم قيمت نفت را پايين آورده و همان طور كه خودش می گفت: «عرق تعداد بيشتری از رقبا را در آورد. »

چند سال بعد بستر بازی تغيير كرد. حالا ديگر نفت از طريق خطوط لوله به نقاط مختلف كشور فرستاده می شد، اما مهم ترين قاعده بازی همچنان پابرجا بود: بزرگ ترين ها برنده می شوند. راكفلر تمامی زمين های منطقه اش را می خريد تا رقبا نتوانند در آنها خطوط لوله نفت بسازند. او در غرب پنسيلوانيا شبكه ای عظيم از خطوط لوله مختص خويش ايجاد كرد. چرنوف، نويسنده بيوگرافی راكفلر، می نويسد: «به محض آنكه يك كاوشگر نفت به نفت می رسيد، استاندارد اويل در كنارش حاضر می شد تا منابعش را استخراج كند. اين كار هم بقای توليدكنندگان نفت را تضمين می كرد و هم وابستگی بی چون و چرايشان را به استاندارد اويل. »

استاندارد اويل به تدريج چنان رشد كرد كه به قدرت انحصاری بدل شد. اوايل دهه 1880 استاندارد اويل كه مقر آن در خيابان برادوی شماره 26 در شهر نيويورك بود به كمك شركت های تابعه حدود 90 درصد فعاليت های پالايش نفت در آمريكا را تحت كنترل داشت. راكفلر تقريبا كل فعاليت های توليد را در سه پالايشگاه عظيم كه بسيار سودده تر از تاسيسات كوچك بودند، متمركز كرد. ده ها سال بعد آلفرد دی. چندلر، اقتصاددان دانشگاه هاروارد، به اين نتيجه رسيد كه اقدام مذكور سود راكفلر را دو برابر كرد و پايه های يكی از بزرگ ترين محل های تجمع ثروت در تاريخ صنعت را بنا نهاد.

منبع: دی سايت


سيد مهدی حسينی: روزی كه قرار شد، عوامل دارسی منطقه وسيعی از كشور را مورد مطالعه كارشناسی جهت كشف و توليد ماده ای ارزشمند به نام نفت قرار دهند، هيچ كس فكر نمی كرد كه ما به ذخاير عظيمی به بزرگی 500 ميليارد بشكه نفت در جا و بيشتر دست پيدا كنيم كه اين نعمت خدادادی نقشی چنين تعيين كننده در سرنوشت اقتصادی و سياسی كشور ايفا نمايد. آنها هم كه نقش برجسته نفت را تنها در به حركت درآوردن نيروی دريايی سلطنتی انگلستان و پيشبرد جنگ های منطقه ای و جهانی می ديدند هرگز گمان نمی كردند كه عمق اثرگذاری نفت در اقتصاد جهانی و نيز ترسيم جغرافيای سياسی جهان تا به جايی رسد كه توليد، فرآورش، توزيع و بازاريابی آن به اهدافی بزرگ و استراتژيك برای همه قدرت های بين المللی تبديل و يا حتی قدرت را در غياب نفت مفهومی عظيم و بی معنا تفسير نمايند. سه جنگ بزرگ طی تنها دو دهه آخر قرن بيستم و آغاز قرن حاضر، گرچه با دعاوی و تحت عناوين متفاوتی نظير اختلافات منطقه ای و مرزی، مبارزه با تروريسم و... واقع گرديده ولی بر كسی پوشيده نيست كه در همه آنها يك نقطه برجسته و آن هم كنترل مستقيم و يا غيرمستقيم مخازن ارزشمند نفت خاورميانه به بزرگی 67 درصد كل ذخاير جهانی خودنمايی می نمايد. مردم باهوش ايران خيلی زود و در همان دهه های اول حاكميت نفت خواران، قواعد بازی آنها را بازشناخته و چالشی بزرگ به نام «نهضت ملی كردن صنعت نفت» را فراروی شكل گيری حاكمانه و غيرعادلانه روابط بين المللی نفت قرار دادند. اين اقدام گرچه با حوادثی دردناك ناشی از مقاومت آنها در برابر اين حركت روبه رو كه به تحريم نفتی كشور و كودتای 28 مرداد و نيز رنج فراوان ملی منتهی شد ولی نمايشی از يك حركت آگاهانه كه توانسته بود صحت تشخيص و قوت ملی را ثابت نمايد به حساب می آمد. حركتی كه به زودی به جريانی فراگير و منطقه ای تبديل و نفت خواران را به تسليم و پذيرش بخشی از حقوق كشورهای دارنده نفت وادار ساخت. اما آيا به راستی نفت ملی شد؟ و آيا حاكميت كشور بر مقدرات اين صنعت نيز حاكم شد؟ در خاطرات علم مربوط به 24 ارديبهشت 1348 يعنی 60 سال پس از پيدايش نفت در كشور و 19 سال پس از ملی شدن صنعت نفت چنين می خوانيم: «روز بسيار خوبی است، چون كنسرسيوم با تقاضاهای ما موافقت كرده است (موافقت با پرداخت مساعده ای به ميزان 100 ميليون دلار كه از محل توليدات سال های بعد برداشت شود. اين موافقت پس از جلسات متعدد مذاكرات مستقيم شخص شاه با اعضای كنسرسيوم و مذاكرات متعدد علم با سفرای آمريكا و انگليس و پس از تهديدات و تمهيدات فراوان توسط شاه حاصل شده بود) شاه خوشحال است ولی هنوز كاملا راضی نيست. محرمانه به من گفت آرزوی او اين است كه صنعت نفت را خودمان در دست بگيريم و توليدمان را به شركت ها بفروشيم. » امروز وقتی به صنعت نفت كشور می نگريم كه بالنده و توانمند مصمم و مقتدرانه نه فقط حاكميت ملی را بر تمامی عمليات خود از ابتدا تا انتهای زنجيره عظيم آن، از اكتشاف نفت گرفته تا توليد، فرآورش، توزيع و بازاريابی و فروش و حتی سرمايه گذاری های عظيم در صنايع پايين دستی نظير پتروشيمی و. . . اعمال كرده و شركت ملی نفت ايران با تخصيص جايگاه چهارم بين بزرگ ترين های صنعت جهانی نفت و مقام دوم بين اعضای مهم ترين سازمان اقتصادی متعلق به كشورهای صادركننده نفت يعنی اوپك، اين باور را می آورد كه به راستی صنعت نفت ملی شده است و در عين حال اين باور را نيز می آورد كه دستاوردی چنين عظيم لزوما بايستی دشمنان زيادی نيز داشته باشد. صنعتی ملی و مستقل كه هم تامين كننده تقريبا همه انرژی مورد نياز كشور و بخش قابل توجهی از انرژی جهان بوده و هم با تامين درآمدهای لازم گردش چرخ های اقتصاد در حال توسعه كشور را ميسر می سازد نقشی حساس و ارزشمند در درون و برون كشور، چه در سطح منطقه ای و چه در سطح جهانی ايفا می نمايد و درست متناسب با ميزان اين اثربخشی، از حساسيت های امنيتی و سياسی بالايی نيز برخوردار است. به عبارت ديگر، هر آنكه بخواهد كشور را فلج و به حاكميت ملی ما بر مقدراتمان آسيب برساند، يكی از بهترين زمين های بازی برای وی به چالش كشيدن اين صنعت عظيم است.

نفت: نقدينگی، فرصت و فراهم آورنده زمينه های انتقال و شناخت فناوری های برتر است. نقدينگی است چرا كه تامين بودجه و اعتبارات ضروری حتی در بخش های غيرنقدی و وام نيز با تكيه بر اعتبار اين بخش عظيم و معتبر اقتصادی ميسر است و هرگونه چالش در اعتبار اين بخش، در حقيقت چالشی ژرف فراروی حركت های عمومی اقتصادی و تامين نيازهای اساسی و حتی امنيتی، سياسی كشور به شمار می رود.

نفت، فرصت است و آنها كه فراز و نشيب های تاريخ نفت را همواره در خاطر داشته و با اتكا بر تحليل های كهنه و متعلق به چندين دهه گذشته و به دور از نگاهی واقع گرا به تحولات بنيادی و عميق حادث شده در مجموعه ترتيبات سياسی - اقتصادی بين المللی چه در بخش های توليدی و صنعتی، چه در بخش های انرژی های رقيب و چه مطامع و برنامه های جديد نفت خواران كه با بيانی مدرن و گاه حتی با خشونتی فراتر از خشونت های قرن گذشته خودنمايی می نمايد و نيز بدون توجه به فرصت های درخشانی كه اين موهبت الهی فراهم می سازد و صرفا با بزرگنمايی ناكامی های مقطعی گذشته، نفت را تا حد «فتنه» به جای «فرصت» نزول می دهند قطعا نياز به بازنگری در بينش خود دارند. اين ماده كه به ترتيب طی يك قرن به قيمت های واقعی تقريبا ارزش ثابتی داشته است بايستی به عنوان يك فرصت ملی به سرمايه ای مولد تبديل كه از اين رهگذر هم به ارزش های افزوده بيشتر دست يافته و هم به رشد اقتصادی و هم «توان بالای ملی» نايل شويم.

جهان آينده در دست كسانی است كه خود را باور داشته، و از «فرصت ها» به دليل مشكلات و حتی احتمال ناكامی های مقطعی دست برنداشته و با گذر از مسائل، از هر فرصتی فرصت های جديد خلق كرده و اين زنجيره را به نسل های بعدی می سپارند. اگر امروز و در جهان افسانه ای صنعتی بخواهيم مفهومی برای «برتری» تعريف كنيم شايد بتوانيم به صورتی نمادين و شايد بسيار نزديك به واقعيت آن را در يك لغت خلاصه نماييم و آن هم چيزی جز «تكنولوژی» نيست. عوامل اصلی جهت دست يافتن به تكنولوژی و فناوری های برتر را می توان در، فراهم كردن نقدينگی ضروری، تعامل سازمان يافته، آگاهانه و مداوم با صاحبان فناوری و ايجاد روابطی معتبر مبتنی بر احترام متقابل با كشورهای دارای فناوری دسته بندی كرد. نفت در كشور ما تمامی عناصر لازم را چه در تامين نقدينگی های ضروری، چه تضمين تعامل با صاحبان تكنولوژی در بخش نفت و پشتيبانی و ايجاد زمينه های اين گونه تعامل در بخش های ديگر اقتصادی و چه با وابسته كردن بسياری از كشورهای صاحب فن به قراردادهای نفتی و ايجاد روابط معتبر با آنها را دارا است و به اين ترتيب بالاترين فرصت ملی جهت دستيابی به برتری تكنولوژيكی به حساب می آيد. اقتصاد بدون نفت برای كشوری نفت خيز چون ايران، تنها با بهره گيری موثر، آگاهانه و مدبرانه از اين فرصت و موهبت الهی يعنی «نفت» بهره گيری از ابعاد گوناگون آن به شرح فوق و در سايه حمايت های ملی ميسر است و به فراموشی سپردن و يا مواجه كردن آن با چالش های نفس گير، اگر نگوييم كه هدف را از بين خواهد برد حداقل آن را با تعويق طولانی و هزينه های فراوانی روبه رو خواهد ساخت.

* قائم مقام مديرعامل شركت ملی نفت ايران


ترجمه رضا علی اکبرپور: در اثر سوء قصدها، جنگ ها، بيماری های مسری، بلايای طبيعی و خلاصه در بستری از ركود اقتصاد جهانی، صنعت گردشگری، در بحران فرو رفته است. در حالی كه اين بخش را به عنوان بزرگترين صنعت درآمدزا در قرن بيستم و يكم مطرح می كردند، اما وقوع حوادث 11 سپتامبر به قربانی شدن گردشگری انجاميد.

سوءقصدهای نيويورك مانند هر فاجعه ای ديگری شايعات و توهمات بيشماری را به دنبال داشت: بخش گردشگری در رخوت و ركود فروخواهد رفت، گردشگران سراسر جهان ديگر سوار هواپيما نخواهند شد و تعطيلات را در شهر خود خواهند گذراند، آژانس های مسافرتی دفاتر خود را تعطيل خواهند كرد و. . . اما اگر به درستی بنگريم، گردشگری هر چند از رونق تمام عيار برخوردار نيست اما نمی توان از ركود كامل نيز سخن گفت. برخی از مقصدهای توريستی با لطمات جبران ناپذيری روبه رو شده اند. اما گردشگران مسير خود را به سوی نقاط ديدنی ديگری تغيير داده اند. به هر حال آن فاجعه ای كه برای اين صنعت پيش بينی می شد، تحقق نيافته است.

آنچه در پی می آيد نگاهی است به وضعيت گردشگری در فرانسه. پس از حوادث 11 سپتامبر، دست اندركاران صنعت توريسم نفس در سينه حبس كردند. رنه - مارك شيكلی، رئيس مركز مطالعات آژانس های مسافرتی، به ياد دارد كه «ما مرگ خود را به چشم می ديديم. » در آن موقع پيش بينی می شد كه 25درصد از سرمايه نهفته در اين بخش نابود خواهد شد. برخی از آژانس های مسافرتی با متوقف كردن برنامه اجاره اتاق های هتل ها و صندلی های هواپيماها، تخم وحشت را در دل دست اندركاران كاشتند. اما همه اين اقدامات فقط به كاهش 5 درصدی در روند رشد اين صنعت انجاميد، در حالی كه گردشگری دوران طلايی ده ساله ای را با 5 درصد رشد سالانه پشت سر گذاشته بود. رنه - مارك شيكلی به خاطر می آورد: «مشتری ها به ما مراجعه می كردند و ما هيچ نوع خدماتی نمی توانستيم به آنها ارائه بدهيم. » سال 2002 نيز شاهد كاهشی 5 درصدی بود. اما در سال جاری، زمستان با رونق توريسم آغاز شد و همين امر باعث شد تا دامنه خسارات ناشی از جنگ و اپيدمی سارز در سه ماهه دوم تا اندازه ای كمتر باشد. در نتيجه اين بخش در طول دو سال گذشته فقط 10 درصد سقوط داشته است (و نه 25 درصدی كه پيش بينی می شد).

ژان - فرانسوا ريال، مدير شركت «مسافران جهان»، تاكيد می كند: «با توجه به وضع موجود، ما اكنون به ته چاه رسيده ايم. يعنی هر چند كه وضعيت ناگوار است، اما از اين ناگوارتر نخواهد شد. » اين در حالی است كه شركت او 30 درصد از درآمد خود را مديون منطقه آسياست كه اكنون به دليل بيماری سارز يكی از بحرانی ترين مناطق از نظر صنعت گردشگری محسوب می شود.

اما توضيحی كه رنه - مارك شيكلی ارائه می دهد اندكی تناقض آميز است: «خوش اقبالی و بداقبالی ما ناشی از آن است كه فرانسوی ها كمتر مسافرت می كنند. » از هر ده فرانسوی، هشت نفر تعطيلات خود را در فرانسه می گذرانند. درواقع فقط 16 درصد از مسافرين فرانسوی پا از مرزهای كشور خود فراتر می نهند؛ اين رقم برای آلمانی ها بين 50 تا 60 درصد است. در حالی كه بازار مسافرت در كشور آلمان در وضعيت فاجعه باری به سر می برد، آژانس های فرانسوی به دليل فعاليت در عرصه توريسم انفرادی، لطمات كمتری از بحران توريسم جمعی ديده اند. به گفته ژان - فرانسوا ريال، «فرانسوی های مسافر بيشتر از حد متوسط دارای اطلاعات هستند و لذا بيش از هر زمان ديگر ميل به رفتن دارند. »

آژانس های مسافرتی وضعيت متفاوتی نسبت به يكديگر دارند. بيشترين لطمه متوجه آنهايی بوده كه مشتريان خود را از طبقات متوسط جامعه انتخاب می كنند.

ژرژ كلسن، مدير شركت مسافرتی فرام، می گويد: «وقتی مردم از يكسو شاهد افزايش بيكاری و از سوی ديگر نگران امتحانات فرزندان خود هستند، كسی به تعطيلات نمی انديشد. » و باز هم مثل هميشه، اين شركت های تخصصی هستند كه در وضعيت بهتری به سر می برند. شركتی مانند «مسافرين جهان» كه فعاليت های خود را بيشتر به مفهوم «سفر» متمركز می كند تا مفهومی كه «تعطيلات» نام دارد، و يا شركتی مانند دوناتلو كه فقط در عرصه مسافرت های تجملی به ايتاليا فعال است، موفق تر از سايرين بوده اند. برای آژانس های مسافرتی اينترنتی، بحران فعلی يك نعمت محسوب می شود. شركت های اينترنتی كه درواقع مسافرين را از شركت های بزرگ به عاريه می گيرند و قيمت های مناسبی به مشتريان اغلب شهرنشين ارائه می كنند، اكنون با رشد چشمگيری روبه رو شده اند. در سال ،1991 جنگ خليج فارس به زايش شركت هايی مانند دگريفتور انجاميد كه خدمات خود را بر روی Minitel ارائه می كردند. جنگ سال جاری در عراق نيز بر شتاب اين گونه شركت ها افزوده است. پس از سوءقصدهای دارالبيضا انتظار می رفت كه از تعداد مسافرين به مغرب كاسته شود. مدير شركت Go می گويد: «مردم به زندگی در كنار خطر عادت كرده اند، درواقع خطر جنبه ای عادی به خود گرفته است. مشتريان معتقدند كه از اين پس، در هر كجا سوءقصدی می تواند اتفاق بيفتد، چه در دارالبيضا و چه در پاريس.» آنان حملات مسلحانه را چيزی مانند تصادف اتومبيل می دانند. جاذبه های مراكش به قوت خود باقی است و اين كشور به يكی از مقصدهای ممتاز برای تعطيلات آخر هفته تبديل شده است. بيماری سارز هر چند كمتر از گريپ و مالاريا قربانی داشته است اما به اين دليل كه از طريق هوا منتقل می شود ترس و وحشت زيادی برای مسافرين آفريده است. حتی كشورهايی كه آلوده به اين بيماری نشده اند، مانند ژاپن و كامبوج و نيز ويتنام كه بر بيماری غلبه كرده است خسارات زيادی متحمل شده اند. اكنون گردشگران اندكی را می توان در آسيا مشاهده كرد.

فرانسوی ها كمتر به آمريكا می روند، نه به دليل ترس از هماوردطلبی جورج بوش، بلكه به خاطر اينكه استقبال خوبی از آنان به عمل نمی آيد. البته آمريكايی های زيادی نيز در پاريس ديده نمی شوند. آنان از مواضع ژاك شيراك به هنگام جنگ عراق هنوز ناراحت هستند و از سويی نيز از عدم استقبال فرانسويان می هراسند. از ماه ژانويه به اين سو، از تعداد آمريكايی هايی كه اقيانوس اطلس را به مقصد اروپا می پيمودند 25 درصد كاسته شده است. اما می توان اين دلگرمی را به ساكنان سرزمين گل داد كه: «فرانسه مقصد شماره يك مسافرت های كوتاه مدت در اروپا است.»

منبع: نوول ابسرواتور


دولت عليه دولت

در قانون تأسيس وزارت راه و ترابری اين اختيار به وزير تفويض شده تا نسبت به اصلاح قيمت ها اقدام كند. عليرغم اين قانون و سياست وزارت راه و ترابری در جهت كاهش وابستگی خدمات اين وزارتخانه به بودجه دولت رئيس سازمان بازرسی و نظارت بر قيمت كالاها گفت: مقاومت سازمان هواپيمايی در مقابل مصوبه ستاد بررسی و كنترل قيمت ها تخطی آشكار از قانون است و به همين دليل پرونده اين سازمان همچون راه آهن به سازمان تعزيرات حكومتی ارسال شده است. اين در حالی است كه وزير بازرگانی بارها مواضعی در تأييد آزادسازی اقتصادی و واقعی شدن قيمت ها اتخاذ كرده و هفته پيش نيز در گفت وگو با يك روزنامه صبح از افزايش قيمت آرد دفاع كرده بود. حال معاون وی دو سازمان اقتصادی را به همين جرم به وزارت دادگستری معرفی كرده است. شنيده شده است وزير بازرگانی قصد دارد مدير يكی از شركت های تابعه وزارت بازرگانی را به رياست اين سازمان بگمارد.

نيروگاه بوشهر حيثيت روسيه است

سفير ايران در مسكو كه برای ديدار يك روزه به تهران آمده بود روز سه شنبه پيش از ترك فرودگاه مهرآباد گفت: دولت روسيه برای حفظ استقلال كشورش هم كه شده نيروگاه بوشهر را تمام خواهد كرد. وی در گفت وگو با خبرنگار همشهری اظهار داشت: اين مسئله به منزله حيثيت ملی روس ها محسوب می شود و مطمئن باشيد چنانچه روس ها بخواهند تسليم فشارهای خارجی شوند حيثيت ملی شان به خطر خواهد افتاد. غلامرضا شافعی در مورد زمان اتمام نيروگاه اتمی بوشهر گفت: مسئله ای در مورد لزوم انتقال زباله سوخت هسته ای به روسيه پيش آمده بود كه ايران با آن موافقت كرد اما برخی مشكلات حقوقی برای انتقال اين زباله ها بين مقامات روسيه به وجود آمده كه با حل اين موضوع به احتمال زياد نيروگاه بوشهر با دو سال تأخير و در سال 2005 افتتاح خواهد شد. وی با استناد به معاهده 1972 گفت: جامعه بين الملل بايد بپذيرد كه استفاده از انرژی هسته ای حق مسلم ايران است. به نظر می رسد سفر شافعی به تهران در ارتباط با گزارش اخير البرادعی صورت گرفته باشد. مدير كل آژانس بين المللی انرژی اتمی اين هفته طی گزارشی در نشست شورای كلام (هيأت اجرايی) اظهار داشت: مسائل مربوط به تكميل و تصحيح اظهارنامه و گزارش ايران و تحت پوشش قرار گرفتن كامل آن در سيف گارد «سيستم نظارتی» همچنان ادامه دارد. وی از ايران خواسته است از اماكن مختلف برای روشن ساختن موارد نامفهوم در زمينه غنی سازی اورانيوم بازديد انجام دهد.گويا مشكل آژانس بين المللی انرژی هسته ای با ايران به مقدار كمی مواد هسته ای برمی گردد كه سال ها پيش ايران از چين خريداری كرده و آن را گزارش نكرده است. دبير شورای عالی امنيت نيز با موضع گيری در اين زمينه علت عدم ارائه گزارش ايران را كم اهميت خواندن مقدار مواد هسته ای وارداتی از چين دانست.

گشايش بازار گردشگری چين

روزنامه آلمانی دی ولت در مقاله ای تحت عنوان «چين بازار توريسم را می گشايد» خبر از طرح های جديد پكن برای ورود خارجی ها به بازار توريسم اين كشور داده است. به نوشته اين روزنامه چينی ها برای آنكه درآمد كشورشان از توريسم را در كنار رشد صنعتی خويش تقويت كنند، قصد دارند تسهيلات قابل توجهی را برای سرمايه گذاران خارجی ای كه مايل به سرمايه گذاری در رشته توريسم در چين باشند، فراهم كنند.

موفقيت ايرباس

در حالی كه صنعت هوانوردی جهان طی سال های اخير حال و روز خوشی ندارد، ظاهرا شركت هواپيماسازی ايرباس خيلی ضرر نمی كند. اين شركت موفق شده تا قراردادهای بزرگی برای ساخت هواپيما دريافت كند. خطوط هوايی امارات كه در سال های گذشته همواره جزو بهترين خطوط هوايی دنيا بوده، سفارش ساخت 41 فروند هواپيمای جديد ايرباس را داده است. اين سفارش خود به تنهايی می تواند كمك بزرگی به موفقيت پروژه ساخت ايرباس غول پيكر مدل A-380 بنمايد.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو