|

«اگر می دانستند كه دوربين های ما آنها را می بينند، قطعا صندلی ها را نمی شكستند. » اينجا اتاق بسيار كوچكی است با شيشه ای نسبتا بزرگ. استاديوم بزرگ آزادی زير پای ماست، خالی خالی. فرمانده يگان ويژه نيروی انتظامی، نفراتش را به خط كرده است. آنها سعی می كنند از خط بيرون نزنند. سيستم آبياری تحت فشار استاديوم، چمن های خسته را سيراب می كند. سه مرد مو بور از ميان زمين می گذرند. تفاوت چهره آنها حتی از اين فاصله هم قابل تشخيص است. آنها دست در گردن همديگر، ژست عكس می گيرند تا دوربين عكاسی كوچكی لحظه ترك استاديوم خالی را ثبت كند. در اين فضا جای خالی صندلی هايی كه فرم يكدستی به استاديوم داده بودند خودنمايی می كند. صندلی های شكسته، بطری های نوشابه پس زمينه زيبايی برای عكس داوران اسلواكی نبود، لااقل برای ما كه ميزبانشان بوديم. ما در اتاقی هستيم كه استاديوم بزرگ آزادی مانند يك عكس در برابرمان قرار گرفته. آن سوی اين اتاق، اتاقی است 12 متری با فضايی شبيه اتاق فرمان در تلويزيون. اينجا اتاق مونيتورينگ است. 14 تلويزيون 14 اينچ و 7 ويدئو چشمان آن هايی هستند كه قرار است نظم را در محلی مثل استاديوم با جمعيت فشرده 90 هزار نفری برقرار كنند... |