Persian Archive

• گفتم حمله نکنيد
• هذيان سرخوردگی
• خواب های خوش ورشو
• رايزنی با کشورهای منطقه
• در اولين کشوری که ما را به رسميت شناخت
• دوباره سانسور در عراق
• درخواست دستگيری «سعيد عسگر»
• درخواست دستگيری «سعيد عسگر»
• پس از سخنرانی، تغيير موضع می داديم
• شايد لوايح به مجمع برود
• سرنوشت تقسيمات كشوری
• تا پايان سال 2004
• تحقق پيشگويی های تورات
• احتمال تغيير محل استقرار ناتو
• حمله ای نامعمول
• زندگی در خانه ای معمولی
• اوباشی گری بدترين صادرات آمريكا


رابطه ايران با پاكستان از ويژگی های خاصی برخوردار است. از جهاتی پاكستان بهترين همسايه ايران محسوب می شود و طی دهه های گذشته پس از استقلال اين كشور، كمترين تنش ميان ايران و پاكستان در تاريخ روابط دوجانبه ثبت شده است. از اين رو پاكستان كشور برادر و دوست ناميده می شود و سطح روابط تهران ـ اسلام آباد همواره رو به رشد و دوستانه بوده است. با اين حال عمده ترين مسئله در روابط دو كشور به بحران كشمير باز می گردد. دو كشور هند و پاكستان سال هاست كه در خصوص منطقه مسلمان نشين كشمير با يكديگر اختلاف دارند و منازعه بر سر اين منطقه حتی جهان را تا آستانه جنگ هسته ای و جنگی وسيع تر و فجيع تر از جنگ جهانی دوم قرار داده است. اما دو كشور مسلح به سلاح هسته ای، خوب می دانند كه وقوع چنين جنگی به نابودی دوطرف منجر خواهد شد. با اين حال تنظيم روابط تهران با اسلام آباد و دهلی نو تحت تاثير اين بحران قرار دارد. ايران از يك طرف به دلايل ايدئولوژيك و همسايگی با پاكستان ناچار است از مسلمانان كشمير دفاع كند و در عين حال می داند كه دفاع بيش از حد از كشمير گرچه به نفع رابطه با اسلام آباد است اما می تواند رابطه با دهلی نو را مخدوش كند. رابطه ای كه ايران به آن نياز دارد و نمی تواند از آن صرف نظر كند. بنابراين رعايت سياست اعتدال در خصوص بحران كشمير تنها مسئله ويژه در روابط دوجانبه ايران و پاكستان به شمار می آيد. اكنون با سقوط طالبان در افغانستان و شكل گيری مرحله بازسازی اين كشور، روابط ايران و پاكستان تحت تاثير موضوع بازسازی افغانستان قرار دارد. دو كشور قصد دارند نقش بيشتری در اين فرايند ايفا كنند و به نوعی يك رقابت جديد ميان دو كشور مطرح است كه چشم انداز روابط ايران و پاكستان را مشخص می كند. گفت وگو با خورشيد قصوری وزير امور خارجه پاكستان در حاشيه نشست وزرای كشورهای عضو سازمان كنفرانس اسلامی كه چندی پيش در تهران برگزار شد، تحقق يافت. زمانی كه او از ملاقات با سيدمحمد خاتمی رئيس جمهوری باز می گشت و چندی قبل نيز در سفر به واشنگتن، از مواضع آمريكا درخصوص ايران انتقاد كرده بود.گفت وگويی كه در پی می آيد با فرا رسيدن زمان ملاقات وزير خارجه پاكستان با وزير خارجه عمان نيمه كاره پايان يافت.

به عنوان اولين سوال بفرماييد چرا سفر آقای نورجمالی در آخرين لحظات لغو شد؟ در ضمن تاريخ مجدد اين سفر چه زمانی خواهد بود؟

سفر ايشان لغو نشد بلكه اين سفر به تعويق افتاده است و در آينده اين ديدار انجام می شود.

در تهران گفته شد كه لغو سفر نخست وزير پاكستان به دليل همزمانی آن با انتخابات مجلس سنا بوده است؛ اما روزنامه نگاران ايران، اعتقاد دارند كه لغو سفر ايشان به علت فشار آمريكا بوده است.

آمريكا هيچ ربطی به اين موضوع نداشته است؛ اين مسئله هر دليلی داشته باشد آمريكا دليل آن نيست.

پس ما می توانيم اميدوار باشيم روابط تهران و اسلام آباد كه با سفر آقای خاتمی، گرم شده بود همچنان گرم باقی بماند.

اگر چنانچه قرار بود فشاری از طرف آمريكا وجود داشته باشد، آن زمانی كه ما با آقای خاتمی، رئيس جمهوری و جناب آقای خرازی، وزير امور خارجه ديدار داشتيم بايد از طرف آمريكا فشار وارد می شد در حالی كه اين گونه نبود و آن ديدار هم موفقيت آميز بود.

سوال بعدی من، در مورد روابط سه جانبه بين ايران، افغانستان و پاكستان است. در مرحله اول اين روابط را چگونه می بينيد؟ به خصوص در زمينه بازسازی افغانستان كه هر دو كشور ايران و پاكستان مشاركت دارند.

در واقع روابط دوجانبه ايران و پاكستان بسيار عالی است. كشور پاكستان از بدو تاسيس روابط خوبی با ايران داشته است و اعلام موجوديت پاكستان به سال 1947 باز می گردد. البته در مقطع محدودی كه طالبان در افغانستان روی كار آمد بر روی اين روابط تاثير گذاشت اما بعد از سرنگونی طالبان اين روابط به وضعيت سابق بازگشت و روابط فی مابين اين دو كشور در حال حاضر بسيار عالی است.

شواهد اين گونه است كه روابط اسلام آباد و كابل بسيار گرم است. اين روابط گرم تا چه اندازه بر روی بازسازی افغانستان تاثير گذاشته است.

آقای كرزای ديداری از پاكستان داشتند كه اين ديدار بسيار موفقيت آميز بود. ايشان ملاقاتی با آقای رئيس جمهور «مشرف» داشتند و اين ملاقات 2 ساعت به طول انجاميد. در اين ديدار تفاهم بسيار خوبی به دست آمد. ما، وزير دفاع و وزير اطلاعات آنان (افغانستان) را هم برای ديدار دعوت كرده ايم.

برخی معتقدند كه بازسازی افغانستان اكثرا در نواحی مرزی با پاكستان انجام می شود. حضور پاكستان در روند بازسازی به چه ميزان است. آيا هنوز هم پاكستان نفوذ سنتی خود را در افغانستان حفظ كرده است؟

طبيعی است كه اگر جاده ای بخواهد كشيده شود بايد از پاكستان بگذرد. پاكستان در عين حال كه يك كشور ثروتمند نيست اما 100 ميليون دلار به امر بازسازی افغانستان اختصاص داده است. اگر قرار باشد، بازسازی حتی در مناطق مرزی انجام شود بايد جاده ای از طرف پاكستان به طرف شهرهای افغانستان كشيده شود.

در سفری كه آقای خاتمی به اسلام آباد داشتند؛ دو كشور بيانيه ای صادر كردند كه در جهت مبارزه با تروريسم بود، می خواستم بدانم كه كشور پاكستان چه اقداماتی را در اين زمينه انجام داده است.

از لحاظ پيگيری اين موضوع ما بيش از هر كشور ديگری توانسته ايم تروريست ها را دستگير كنيم.

برخی از روزنامه ها شبهه هايی را در مورد افزايش حضور القاعده در پاكستان و يا اين كه هنوز هم القاعده در پاكستان در حال بازسازی نيروهای خود هستند و كارهايی را انجام می دهند، مطرح كرده اند نظر [شما] در اين مورد چيست؟

اين گزارش ها در واقع تاثيری نخواهد داشت، قبل از حمله آمريكا به عراق، من با مقامات آمريكا گفته بودم كه اين توجهی كه آمريكا به عراق كرده است، می تواند باعث شود كه افغانستان به فراموشی سپرده شود و اين مردم افغانستان هستند كه در اين جا حضور دارند و طالبان می توانند از اين موضوع سوءاستفاده كنند.

و اين سوءاستفاده به عقيده شما همچنان ادامه دارد؟

در اين مورد كه آنان بتوانند برنامه ای در درازمدت برای حمله انجام بدهند، به نظر من طالبان اين توانايی را ندارند و ساختار اصلی آنان از بين رفته است. آنان تنها می توانند حملات كوچكی را شكل بدهند و در واقع اين حملات و اين رخدادها بعد از اينكه آمريكا به عراق حمله كرده به وجود آمده است.

يعنی در حقيقت هنوز هم يكسری دغدغه ها در پاكستان وجود دارد؟ و مسئله ديگر اينكه به نظر می آيد القاعده و يا همان طالبان يك جايگاهی در بين مردم پاكستان دارد؛ زيرا در آن زمان هم بخشی از مردم پاكستان از آنان تا حدودی حمايت می كردند.

اگر صحبت در مورد القاعده است، موضوع به اين شكل است كه القاعده در هر جايی طرفداران مخصوص به خود را دارند؛ در آلمان و فرانسه و نقاط مختلف آنان افراد خودشان را دارند. برای همين است كه همكاری های گسترده ای بين آژانس های اطلاعاتی وجود دارد. بين پاكستان و كشورهای ديگر اين همكاری اطلاعاتی برقرار است. بنابراين اشتباه است كه القاعده را به تمام مردم تعميم دهيد. آقای كرزای بيانيه ای صادر كرد كه علاوه بر شش، هفت يا هشت نفر از مسئولان طالبان بقيه بايد آزاد بشوند وليكن بعد از 24 ساعت اين بيانيه را تغيير داد. البته در بين مردم پشتو، طالبان هم می توانند وجود داشته باشند. اما اين مربوط به آن رده های بالا نيست. اگر شما به وضعيت آلمان در زمان هيتلر نگاه كنيد، خواهيد ديد كه همه مردم جزو نازی ها بودند و همين طور ببينيد زمانی كه به عراق حمله شد در آنجا هيچ پليسی وجود نداشت. در واقع اين وضعيت با حمله تغيير كرد. در زمان صدام حسين خيلی ها عضو و همراه حزب بعث بودند و اين اشتباه خواهد بود كه همه مردم را به اين گروه ها اطلاق كنيم كه همه جزء القاعده يا حزب بعث هستند.

ما يك مرز نسبتا طولانی با پاكستان داريم و آمريكا مرتبا ايران را متهم می كنند كه از اين مرز طولانی اعضای القاعده و يا اينكه رهبران ارشد آنان وارد ايران می شوند. همين را مستمسكی برای تحت فشار قرار دادن تهران و اسلام آباد قرار داده اند، نظر شما در اين باره چيست؟

زمانی كه من از ايالات متحده ديدار كردم، اين ديدار در دو زمان انجام شد، يكی در ماه فوريه و دومی روز گذشته بود، من در آنجا گفته ام كه سياست آنان در مورد ايران اشتباه است؛ من گفتم كه، جناب آقای خاتمی و آقای خرازی از پاكستان ديدار كرده اند و ديدار خوبی هم داشته اند و اين دو شخصيت در واقع شخصيت های خوب و بارزی هستند. اينان هوادار ميانه روی، متعادل و حامی دموكراسی هستند و بنابراين بايد از آنان حمايت شود و نبايد با آنان مخالفت كرد. نمی خواهم نظراتم پوشيده بماند چرا كه روابط بسيار عالی با ايران داريم. اين روابط ما در روابط تاريخی و فرهنگ مشترك ما ريشه دوانيده است و در واقع ريشه ای عميق دارد. جز يك مقطع محدودی كه طالبان سركار بودند و در اين ميان روابط ما تحت تاثير قرار گرفت. گفته می شود كه پاكستان تنها كشوری است كه از طالبان حمايت می كند در واقع من در آمريكا هم گفتم كه، حتی آمريكا هم از طالبان حمايت می كند. و بسياری ديگر هم همين گونه هستند و از طالبان حمايت می كنند. ما بايد درك كنيم كه چرا در ابتدا پاكستان و بسياری از كشورها از طالبان حمايت می كردند. پس از اين كه شوروی سابق فرو پاشيد و قوای شوروی از افغانستان بيرون رفتند، فاكتور وحدتی در افغانستان وجود نداشت و فرمانداران مناطق مختلف به جان يكديگر افتاده بودند و افغانستان شاهد درگيری های مختلف بود. شهر كابل به طور عمده تخريب شد و تمام ساختمان ها در كابل آسيب ديدند. همسايه اين كشور، يعنی «پاكستان» با يك تضاد بزرگ روبه رو شده بود و با تعداد زيادی از مهاجران روبه رو بود. چهار ميليون مهاجر وجود داشت و طالبان در ابتدا صلح را همراه خود داشتند ولی بعد از اين مرحله زمانی كه برنامه اصلی طالبان رو شد؛ معلوم گرديد كه در واقع آنان نوعی عقب گرايی را مدنظر داشتند كه هيچ مطابقتی با قرن بيستم نداشت. آن سياست طالبان بود كه باعث شد كشورهای جهان با طالبان مخالفت كنند. همچنين برخورد آنان با سيستم آموزشی و عموما برخوردشان نسبت به زنان، به ويژه برخوردی كه با جهان داشتند، خصوصا زمانی كه مجسمه بودا را در باميان تخريب كردند؛ كل جهان عليه آنان شوريد. ما به آنان گفتيم نبايد سعی كنيد كه در انزوا قرار بگيريد زيرا كل جهان عليه شما موضع می گيرند.

پاكستان مشكلی دارد كه ساير كشورها اين مشكل را ندارند، ما همسايه افغانستان هستيم و پشتوهای آنها در ايالت سرحد پاكستان در اكثريت هستند و اين يكی از چهار ايالت پاكستان است. در ايالت بلوچستان هم بيش از نيمی از جمعيت را باز پشتوها تشكيل می دهند. من به مقامات آمريكايی گفتم كه ما نمی توانيم نسبت به اين مسئله بی تفاوت باشيم، در حالی كه ساير كشورها می توانند، زيرا ما همسايه جغرافيايی آنان هستيم. هر اتفاقی كه در افغانستان رخ دهد، به طور مستقيم بر روی ما [پاكستان] تاثير خواهد گذاشت. دو ايالت از چهار ايالت ما را پشتوهای آنها كه به صورت فاكتوری قوی مطرح هستند در دست دارند و آنها در اكثريت اند و بايد اين موضوع را در نظر گرفت. اما ما نسبت به سياست طالبان راضی نبوديم. آنها با هيچ توصيه ای گوش نمی كردند و خيلی سخت بودند. پس از يازدهم سپتامبر هنگامی كه رئيس جمهور «مشرف» اين سياست را تغيير داد، به اين دليل نبود كه از آمريكا تلفن شده بود كه شما با ما هستيد يا نيستيد. بلكه به اين دليل بود كه در پاكستان بر روی حمايت از طالبان اختلاف پيش آمده بود و اين خطر در پاكستان وجود داشت كه چنانچه جلوی آنان گرفته نشود، ممكن است كه پاكستان هم تحت تاثير روند افغانستان قرار بگيرد. احزاب مذهبی در پاكستان اعتقاد داشتند يك نوع الگو به وجود آمده است، در صورتی كه آنان حتی رابطه كوچكی نيز با يك كشور ايده آل اسلامی نداشتند. هنگامی كه اسلام در زمان شكوفايی خود بود در واقع مسلمانان در راس زمينه های علوم و تكنولوژی بودند.

با توجه به ملاقات شما با مقامات كاخ سفيد و صحبت هايی كه در مورد وجود دموكراسی در ايران انجام شد واكنش مقامات كاخ سفيد چگونه بوده؟

من در مرحله اول گفتم كه آمريكا سياست اشتباهی دارد. اگر قصد داريد كه وضعيت خود را در ميان مردم عراق بهبود ببخشيد، نبايد ايران را مورد حمله قرار دهيد، زيرا ايران تاثير بسيار زيادی در ميان شيعيان عراق دارد و من توضيح دادم كه حتی در بين شيعيان پاكستان نيز ايران از اهميتی ويژه برخوردار است. آمريكا اگر می خواهد روابط خوبی با عراق داشته باشد بايد روابط خود را با ايران بهبود ببخشد.

واكنش آنان چگونه بود؟ مثبت يا منفی بود؟

آنان به حرف های من گوش كردند اما حرفی نزدند كه برخلاف اين استدلال باشد. ولی من باز هم با آنان صحبت كردم چرا كه من معتقدم در مرحله مذاكرات قرار داريم و در آمريكا آرای مختلف مطرح است. . .

وقتی آمريكا از تغيير حكومت ها می گويد، پاكستان تا چه اندازه اين مسئله را جدی می گيرد؟

اول اينكه هيچ رژيمی را نمی توان تغيير داد، آن هم رژيمی كه توسط مردم انتخاب شده است. مردم ايران اين دولت را انتخاب كرده اند، آنان چطور می توانند اين تغيير را ايجاد كنند؟

آمريكا كل منطقه از جمله ايران و حتی پاكستان و ساير كشورهای حاشيه خليج فارس را تهديد كرده اند.

در سياست خيلی چيزها گفته می شود وليكن در عمل چنين نيست.

شما گفتيد كه ايران بر روی شيعيان پاكستان تاثيرگذار است، گاهی اوقات احساس می شود كه دولت پاكستان چندان رضايت خاطری از حمايت ايران نسبت به شيعيان پاكستان ندارد.

اين نكته در واقع نبايد به سوءتفاهم منجر شود. مثلا در پاكستان تعداد زيادی به عربستان سعودی تمايل دارند و اين به دليل وجود مقامات و اماكن مقدس در آن كشور مثل مكه و مدينه است. در بين شيعيان پاكستان هم اين احترام به وجود آمده است زيرا در ايران هم مقامات اسلامی و مدرسه مذهبی در قم وجود دارد و پاكستان در واقع يك جامعه دموكراتيك است. ما يكديگر را تحمل می كنيم و نسبت به هم شكيبايی داريم و يك نكته ديگر هم نسبت به ايران وجود دارد؛ دو نسل قبل تمام كسانی كه باسواد بودند، می توانستند فارسی را بخوانند و بنويسند. سلسله مغول كه از آسيای ميانه آمده بود و در آنجا حكومت می كرد در واقع ريشه ترك داشتند وليكن فارسی صحبت می كردند و اين فقط مسئله شيعه و سنی نيست. در واقع بعد ديگری هم دارد كه همان بعد فرهنگی است كه ملت ها و كشورها را به هم نزديك می كنند. اكثر رهبران مذهبی ولو اينكه اهل سنت باشند فارسی تكلم می كنند.

در مورد حل مناقشه كشمير، با توجه به ديدارهای مقامات ايران و پاكستان و مقامات ايرانی و هندی لطفا توضيح دهيد.

اول در خصوص پرسش قبلی اضافه كنم كه شيعه و سنی در پاكستان روابط بسيار نزديكی با هم دارند و دوستی بين اين دو قشر وجود دارد. درگيری در ماه محرم نيز نمی تواند نشانه نبود روحيه دوستی و رفاقت باشد. شيعيان در پاكستان اساسی ترين و مهم ترين پست ها را در ارتش و همچنين در دولت و اركان سياسی در دست دارند. ما در مورد گفت وگو با هند نيز خيلی جدی هستيم، ما تا به حال سه جنگ داشتيم كه نتوانست مسئله كشمير را حل كند. در سال گذشته استقرار نيروهای نظامی حتی بيشتر از جنگ جهانی دوم بود. يك ميليون سرباز روبه روی يكديگر قرار گرفتند و برای ده ماه سربازان هندی در مرز پاكستان حضور داشتند. هر دو كشور دارای سلاح های هسته ای هستند و هر دو كشور موشك دارند. هند می تواند هر كجا را كه بخواهد در پاكستان مورد هدف قرار بدهد؛ همين طور پاكستان می تواند هر نقطه ای را كه بخواهد در هند مورد هدف قرار دهد، در اين صورت است كه مذاكرات مفهوم پيدا می كند و در غير اين صورت همه چيز نابود می شود. رئيس جمهور «مشرف» از يك سال و نيم پيش می گويند كه ما بايد مذاكره كنيم يعنی بنشينيم و مذاكره و صحبت كنيم. اميدواريم كه هند يك تصميم استراتژيك بگيرد نه اين كه يك تصميم تاكتيكی. يك نكته خيلی مشخصی وجود دارد آن هم اين است كه ما خواهان يك صلح بادوام هستيم، صلحی كه در آن خواسته ها و آرمان های مردم كشمير بايد در نظر گرفته بشود.

در مورد خط لوله نفت هند و پاكستان چه نظری دارند؟

امكانات بهبود پيدا كرده و بيشتر شده است و در فضای جديد ما اميدواريم كه اين هدف تحقق پيدا كند.


فهمی هويدی: دشوارترين پرسش اين است كه چه بايد كرد؟ چون يك احساس كلی در بين اعراب وجود دارد كه اين واقعيت را نمی پذيرند و در چشم انداز آينده هم هيچ افق روشنی را نمی بينند. اين مسئله تمايل بی پروايی را برای ايجاد يك تغيير برمی انگيزد اما اشكال در اين است كه نه تغيير از طريق خشونت مطلوب آنهاست و نه تغيير از طريق شيوه های مسالمت جويانه ممكن. همين مسئله است كه بسياری را در چرخه ای از حيرت و سرگردانی دچار كرده و باعث شده بر اين پرسش پافشاری بيشتری شود. پرسشی كه خود من هم پاسخ روشنی برای آن ندارم.

1 ـ يك بار طی ديداری كه از الجزاير داشتم به من گفته شد پيرزنی به بعضی از نزديكانش كه در جنگ آزاديبخش الجزاير عليه اشغال 130 ساله اين كشور توسط فرانسه جنگيده بودند گفته بود: اين استقلالی را كه شما آورديد كی تمام می شود؟ نمی دانم پيرزن اين حرف را از روی شوخی گفته يا منظوری داشته است. به نظرم حرف او جدی بوده و بنابراين برداشت دوم احتمال بيشتری دارد. زيرا خوی الجزايری ها تا آنجا كه من سراغ دارم، زياد شوخی بردار نيست. از اين رو پيام آن پيرزن الجزايری روشن است. زيرا او بين رنج های دوران اشغال و مشكلات دوران استقلال تفاوتی نمی ديده است. اما به گمان من، اين احساس تنها منحصر به آن پيرزن نمی شود. بلكه يك احساس عمومی در بسياری از كشورهای جهان سوم است كه مدتی طعم اشغالگری را چشيده و سپس آزاد شدند. پس از كسب استقلال آنها غالبا گرفتار قدرت سلطه جوی ديگری شدند كه به تعبيری نوعی «اشغال ملی» بود. چهار سال پيش اين ناكامی و نااميدی در آفريقا شايع شد. تا جايی كه يكی از نويسندگان بزرگ كنيا، دكتر علی مزروعی مقاله ای نوشت و طی آن خواستار بازگشت كشورهای آفريقايی به دوران قيموميت شد تا شايد بشود بخشی از ثروت ملت ها را كه توسط نخبگان حاكم غارت می شود نجات داد. نخبگانی كه قدرت را در احتكار خود درآورده و پس از دوران استقلال به غارت ثروت اين كشورها پرداخته اند.

اين پيشنهاد در آن دوران بحث های گسترده ای را در پی داشت و فتح بابی شد برای يكسری پيشنهادات ديگر به منظور دست يافتن به آن نجات دلخواه. حتی در اين رابطه يكی از نويسندگان آمريكايی پيشنهاد كرد قاره آفريقا به كشورهای متمايل اجاره داده شود. ديگری گفت تنها راه حل، بازگشت استعمار به اين قاره است. محور مشترك همه اين پيشنهادات مبتنی بر يأس و ناشی از حكومت های ملی و جست وجوی نجات در خارج از وطن بود. اين گفت وگوی حيرت آور، كه فراتر از باور عقل و خرد آدمی است، الان متأسفانه در كشورهای عربی و اسلامی جاری است. شايد بسياری در يكی از برنامه های شبكه تلويزيونی الجزيره ديده باشند كه فردی از بازگشت اشغالگری استقبال و آن را مايه «نجات» توصيف كرد. همچنين كسانی كه از طريق اينترنت، فعاليت بعضی از گروه های مخالف را تعقيب می كنند، چنين گفتمانی را در بين آنها شاهدند. حتی بعضی ديگر نمی پرسند كه آيا آمريكای اشغالگر می آيد يا نه بلكه با صدای بلند اين پرسش را مطرح می كنند كه: كی آمريكايی ها می آيند تا ما را از اين عذاب بی پايان نجات دهند؟

2 ـ شما هرچه می خواهيد می توانيد در مورد كسانی كه طرفدار چنين ايده ای هستند و حس ملی ما را تحقير می كند، بگوييد اما نمی توانيد سه نكته را انكار كنيد: اول اينكه اين بيانگر فضای حاكم بر كشورهای عربی است كه شكست و سرخوردگی آنها را بازتاب می دهد. دوم اينكه تمام كسانی كه حاضرند از اشغالگران استقبال كنند آنطور كه در رسانه های ما ترويج می شوند از اعضای «حزب آمريكا» نيستند. بلكه اكثريت آنها نوميدشدگان و ناكامانی هستند و آنچنان عرصه بر آنها تنگ شده كه حاضر گشته اند برای رهايی دلخواه خود حتی به «شيطان» متوسل شوند. مسئله سوم اينكه همين اشغالگری بود كه موفق گشت رژيمی مستبد و جبار را سرنگون كند رژيمی كه طی سه دهه ملت عراق را تحقير كرده و كرامتش را لگدمال خود ساخته بود. اين يك پيروزی است و اميد نااميدان را زنده و آنها را تشويق می كند تا برای رسيدن به اهداف و آرزوهای خود به اين شيطان متوسل شوند. اكنون می خواهم موضوع را از زاويه ديگری بنگرم زيرا به نظرم بسياری را فريفته و گمراه ساخته است. كما اينكه اين موضوع خود به برگی مهم و دليلی نيرومند برای جلوه آرايی و توجيه اشغالگری درآمده است. نوشته ها و گفت وگوهای فراوانی است كه بعضی در آن به صدای بلند گفتند: آيا اگر دخالت آمريكا نبود می شد رژيم بغداد را سرنگون و عراقی ها را آزاد كرد؟ پاسخ منفی به اين پرسش از پيش روشن است. اما مجادله به اينجا ختم نمی شود. زيرا با دقت در اين آزادسازی است كه اهداف مرحله ای و اهداف نهايی، اهداف ظاهری و اهداف پنهان روشن می شود. قياسی كه به نتيجه می رسد، قياسی است كه بر اهداف نهايی و مقاصد پنهان تكيه می كند نه اهداف ظاهری و مرحله ای. البته در اهداف مرحله ای ممكن است سقوط رژيم بعثی حاكم بر عراق و آزادی های مردم نوعی تلاقی به وجود آيد اما پرسش مهم تر اين است كه آيا آن چيزی كه اتفاق افتاد يك وسيله و هدف مرحله ای بود يا غايت و هدف آيا اين پايان كار بود يا پشت اين قضيه، چيزهای ديگری نهفته است؟

برای اينكه به اين فكر نزديك تر شويم من حمله فرانسه به مصر را مثال می زنم. آنها گرچه در ظاهر اعلام كردند برای رهايی مصری ها از چنگ مماليك آمدند اما اين آمدن نقشی «روشنگرانه» را نيز به همراه داشت. چون فرانسوی ها با خود چاپخانه را به مصر آوردند. هدف واقعی فرانسوی ها توسعه نفوذ كشور خود و راه بستن بر توسعه طلبی بريتانيا بود و چاپخانه را آورده بودند تا اطلاعيه های ناپلئون را به وسيله آنها چاپ كنند. آنها هرگز «روشنگری» را در نظر نداشتند و وقتی رفتند احساس كردند كه چاپخانه كار خودش را كرد و با خود بردند اما اثری را كه باقی گذاشتند نوعی روشنگری بود. می خواهم بگويم سرنگون كردن رژيم عراق هم يك هدف مرحله ای بود كه در آن منافع مردم عراق و منفعت آمريكا با هم تلاقی كرد. اما با سقوط رژيم عراق وضعيت كاملا فرق می كند. عراقی ها احساس می كنند اين هدفی بوده كه به آن رسيده اند ولی آمريكايی ها آن را ابزاری برای رسيدن به اهداف بعدی خود می دانند. اهدافی كه با توسعه طلبی های امپراتوری آمريكا و مطامع نفتی آن در كنار منافع اسرائيل در ارتباط است. بنابراين در تحليل اين موضوع بايد «اعراض جانبی» را از «اغراض واقعی» تفكيك كرد تا مقاصد واقعی و اهداف حقيقی مخفی نماند.

3 ـ چند روز پيش من در وين با چند فرد عرب آشنا شدم كه از ايجاد تغييرات در كشور خود نااميد شده و خواه ناخواه مجبور به هجرت شده بودند. بعضی از آنها آنچنان دچار يأس شده بودند كه دخالت آمريكا را تنها راه حل برای كشورشان می دانستند. وقتی نظرم را با توجه به اوضاع فعلی عراق گفتم پاسخشان اين بود كه: پس اكنون چه كنيم؟ در يكی از كشورهای عرب به چند جوان ديگر برخورد كرديم. يكی از آنها می گفت الان همه درباره عراق و بلايی صحبت می كنند كه صدام حسين و رژيم او بر سر مردم عراق آورد. در حالی كه همين مصيبت ده ها سال است در كشور آنها با درجه ای متفاوت جريان دارد. می گفتند اين پژواك و هياهوی حاصل از كشف گورهای دسته جمعی و ميليون ها دلار غارت شده كه به آن قصرها تبديل يا در بانك های خارج ذخيره شده بود در كشور آنها هم سابقه دارد. اما اتفاقی كه افتاد اينكه جنايات رژيم عراق آشكار و برملا، اما جنايات ساير «صدام»ها تاكنون شناخته نشده است. يكی ديگر از آنها گفت تصور می كرديم با انجام يكسری اصلاحات می توان كارها را سامان داد اما به محض اينكه تحركاتی شروع شد، به سرعت سركوب گشت و ما دوباره به همان نقطه صفر برگشتيم. به جای آنكه در روشنايی نور و بر روی زمينی واقعيت گفت وگويی تحقق يابد، اكنون برای ما هيچ چاره ای نمانده جز اينكه از طريق اينترنت و در اتاق های بسته گفت وگوهايی را ترتيب دهيم. گويا تقدير چنين خواسته كه ما در تاريكی حركت كرده و حرف هايمان همچنان در هوا بماند. ديگری گفت كه ما به خشونت و كارهای مخفی اعتقادی نداريم ولی جايی برای خود در روی زمين پيدا نمی كنيم. چهارمی گفت ما حرف تو را می شنويم ولی در عوض يك پيام و يك سوال داريم. پيام ما اين است كه نسل ما احساس ننگ و ذلت و حقارت می كند. چه به خاطر مسائل خودمان و چه به خاطر آنچه در فلسطين و عراق می گذرد. اما پرسش ما اين است كه: چه بايد كرد؟

4 ـ وقتی موضوع را دوباره برگرداندم، احساس كردم به خاطر آن انسدادی كه آنها بدان اشاره كردند من نسبت به آنچه نبايد انجام داد يقين دارم و نسبت به آنچه بايد انجام داد شديدا حيرانم. برای من كاملا روشن بود كه در مورد ايجاد تغييرات دو ممنوعيت هست كه بايد از آنها پرهيز كرد: يكی «كمك گرفتن» از بيگانه برای ايجاد تغييرات در داخل بگذريم كه كلمه «كمك گرفتن» تقليل دهنده بعضی چيزهاست و توصيف دقيق آن «مزدوری» بيگانه است نه كمك گرفتن از آنها. دوم اينكه استفاده از خشونت ممنوع است زيرا خشونت همه را به جهنم می فرستد. با اين وجود احساس می كنم اين دو كافی نيست. زيرا همانطور كه شيوخ ما می گويند آسان كردن حلال بهترين راه برای ترك حرام است. پس اگر از مردم می خواهيم كه از گناه كمك خواستن از بيگانگان پرهيز كرده يا در دام خشونت نيفتند، بايد راه های تغيير مسالمت آميز را در داخل فرا روی آنها بگشاييم. چون اگر اين راه ها عقيم يا بسته شوند همان تنگنايی حاصل می شود كه من دقيقا نمی دانم چگونه می توان از آنها عبور كرد. اما می دانم كه در سايه تحولات پديد آمده از انقلاب ارتباطات، بستن راه های مبارزه مدنی و بستن تمام منفذها بسيار دشوار خواهد بود.

به گمانم همانطور كه می گويند برای ايمان هفتاد و چند شعبه وجود دارد برای مبارزه مدنی هم اگر بيشتر نباشد، همين تعداد راه وجود دارد. ماه گذشته در سايت «اخبار الشرق» ـ لندن ـ در اينترنت، دكتر طيب تيزينی، استاد فلسفه دانشگاه دمشق فراخوانی را اعلام و طی آن خواستار اجرای يك گفت وگوی ملی و دموكراتيك در سوريه شد. وی خطاب به دولت گفت: تقاضا می كنم اين دايره را پيش از آنكه يك دولت بيگانه باز كند شما باز كنيد. اين فراخوانی است كه می توان در بسياری از كشورهای عربی آن را تعميم داد. تنها نكته ای را كه می توانم به اين حرف اضافه كنم اين است كه نبايد مردم زياد منتظر باشند بلكه بايد اين راه را با روش های مختلف ادامه دهند و اين قدر از اين كار دست برندارند تا دولت ها مجبور شوند حصار را شكسته و اين دايره را باز كنند.

السفير


ترجمه و تلخيص بهمن دارالشفايی: در حالی كه توجه رسانه های جهان روی خاورميانه (عراق و سرزمين های اشغالی) متمركز است، لهستان در شرق اروپا، ميزبان رهبران بزرگ جهان است. بعد از ديدار دو هفته پيش جورج بوش و تونی بلر، گرهارد شرودر صدر اعظم آلمان نيز هفته پيش به ورشو سفر كرد. رهبران سوئد، ايرلند و دانمارك هم در اين هفته به لهستان رفتند. اين روزها لهستان به دو دليل كانون توجهات است. نخست به دليل حمايت گسترده اين كشور از حمله آمريكا به عراق به نحوی كه اين كشور تنها كشور اروپايی مهمی بود كه به عراق نيرو اعزام كرد و اكنون پس از پايان جنگ، كنترل بخشی از عراق به نيروهای اين كشور سپرده شده است. جورج بوش در دوران مسئوليتش دو بار به لهستان سفر كرده و گفته می شود كه رامسفلد در نقشه هايش برای آينده، لهستان را به عنوان رهبر «اروپای جديد» در نظر گرفته است. چند روز پيش بعد از اينكه قاضی های بلژيكی اعلام كردند بعضی از ژنرال های آمريكايی را در صورت ورود به بروكسل به جرم جنايت های جنگی دستگير خواهند كرد، مقامات آمريكايی اعلام كردند كه قصد دارند مركز ناتو را از بروكسل به ورشو منتقل كنند.

يكی از دلايل مهم شركت لهستان در ائتلاف جنگی آمريكا، علاوه بر اشتياق اين كشور به افتادن در دامن آمريكا، اميدواری اين كشور در به دست آوردن سهم از قراردادهای بازسازی عراق است. وضعيت اقتصادی لهستان در سال های اخير نامناسب بوده و اين كشور اميدوار است بتواند با بستن قراردادهای زيادی كه آن را پاداشی به مشاركتش در جنگ می داند، تكانی به اين اقتصاد بدهد. در حال حاضر توليد ناخالص داخلی اين كشور، 42 درصد توليد ناخالص داخلی ميانگين اتحاديه اروپا است و نرخ بيكاری اين كشور حدود 18 درصد است. چند صد شركت لهستانی از جمله چند شركت نفتی بزرگ پيشنهادهايشان را برای مناقصه ها ارائه داده اند و انتظار دارند به پيشنهادهای آنها با ديد سهل گيرانه تری نگاه شود. به گزارش اينترنشنال هرالدتريبون كلوژكو مدير كل اتاق بازرگانی لهستان به اين مسئله خوشبين است. به عقيده او شركت در فرآيند بازسازی عراق، نرخ رشد اقتصادی لهستان را به ميزان 5/1 درصد افزايش خواهد داد. بر طبق يك نظرسنجی، دوسوم لهستانی ها فكر می كنند كه در اثر قرارداد بازسازی اوضاع اقتصادی لهستان بهتر خواهد شد و نيمی از مردم لهستان نيز بر اين عقيده اند كه لهستان به نفت ارزان دسترسی خواهد يافت. تحليلگران و سياستمداران لهستانی عقيده دارند كه حضور كمپانی های لهستانی در عراق، فرآيند بازسازی را با سرعت و كيفيت بيشتری به پيش خواهد برد. آنها به حضور 80 هزار لهستانی كه در دهه 1970 به عنوان كارشناس صنايع نفتی، مهندس و پزشك ساكن عراق بوده اند، اشاره دارند.

اما دليل دومی كه توجه ويژه جهانيان به ويژه اروپايی ها را به لهستان جلب كرده، رفراندومی است كه حدود 10 روز پيش به قصد تصميم برای پيوستن به اتحاديه اروپا برگزار شد. اتحاديه اروپا اعلام كرده كه در اول مه سال ،2004 10 كشور كه تقريبا همه آنها از كشورهای شرق اروپا و اعضای سابق بلوك شرق هستند، می توانند به اين اتحاديه ملحق شوند. تا به حال در كشورهای مجارستان، اسلواكی، اسلونی، مالت و ليتوانی رفراندوم برگزار شده و مردم اين كشورها الحاق به اتحاديه اروپا را پذيرفته اند. رفراندوم جمهوری چك در همين هفته برگزار خواهد شد و لتونی و استونی نيز در ماه سپتامبر در اين مورد تصميم خواهند گرفت. كميسيون اتحاديه اروپا در بروكسل اعلام كرد كه اين رای گيری «يك نقطه عطف در تاريخ اروپا است.» لهستان اولين كشوری در بلوك شرق است كه كمونيسم را كنار گذاشت و بزرگ ترين كشوری خواهد بود كه ماه مه آينده به اتحاديه اروپا ملحق خواهد شد. اگر اين امر تحقق يابد، لهستان ششمين كشور بزرگ اتحاديه اروپا خواهد بود. قرار است اين كشور حق رايی برابر با اسپانيا و تنها كمتر از بريتانيا، آلمان، فرانسه و ايتاليا داشته باشد.

مقامات لهستان، تبليغات زيادی برای پيوستن به اتحاديه اروپا به عمل آوردند. آنها اين الحاق را كليد حل بسياری از مشكلات - به ويژه اقتصادی ـ لهستانی می دانند. مشهورترين شخصی كه در اين راه پا به ميدان گذاشت، پاپ ژان پل دوم رهبر لهستانی الاصل كاتوليك های جهان بود. به گزارش گاردين او اعلام كرد: «اروپا به لهستان نياز دارد و لهستان نيز محتاج اروپاست. » او پيوستن به اتحاديه اروپا را عملی در راستای «عدالت تاريخی» توصيف كرد. البته اين روند مخالفانی نيز داشت. دو گروه عمده با اين الحاق مخالف بودند. اول كاتوليك های دو آتشه كه به رغم نظر پاپ هنوز هم با اين مسئله مخالفند. طی هفته منتهی به رای گيری تعدادی از كاتوليك های ميانسال در پياده روی مقابل كليسای زيارت زانو می زدند و برای آمدن يك معجزه دعا می كردند. آنها عقيده دارند كه با پيوستن به اتحاديه اروپا مسائلی از قبيل طلاق، سقط جنين، اعتياد، هم جنس بازی و. . . قبح خودشان را از دست خواهند داد. آنها به پيش نويس قانون اساسی اروپا اشاره می كنند كه در آن هيچ اشاره ای به «خدا» نشده است. دسته دوم مخالفان اصلی الحاق لهستان به اتحاديه اروپا، كشاورزان لهستانی هستند. به عقيده آنها، كشاورزی لهستان توان رقابت با همتايان آلمانی و فرانسوی اش را ندارد. هم اكنون حدود 2 ميليون نفر كشاورز در لهستان وجود دارد.

البته بازنشستگان و حقوق بگيران هم چندان دل خوشی از اين جريان ندارند. يك بازنشسته در گفت وگو با خبرنگار بی بی سی گفته است: «اين رای سرمايه گذاری برای نسل های آينده است. من شخصا نمی دانم اتحاديه اروپا چه نفعی می تواند برای من داشته باشد. قيمت مواد غذايی افزايش خواهد يافت. در حالی كه حقوق من تغييری نخواهد كرد. من ترجيح می دهم رای منفی بدهم. » به نظر می رسد كه جوانان موافقت بيشتری با اين قضيه دارند. اما آنها هم از اين مسئله آگاهند كه تغييرات مثبت به سرعت انجام نخواهد پذيرفت. يك جوان 25 ساله به خبرنگار بی بی سی گفته است كه در سال های اول، انتظار روزهای سختی را دارد. در هر صورت، مردم لهستان با رايی حدود 78 درصد پيوستن به اتحاديه اروپا را پذيرفتند. بعد از اعلام نتايج، مردم به خيابان ها ريختند و ميدان های اصلی شهر به جشن و پايكوبی پرداختند. آنها پرچم های سفيد و سرخ لهستان و پرچم های آبی رنگ اتحاديه اروپا را در هوا تكان می دادند. اما لهستان بازی خطرناكی را شروع كرده است. حضور در اتحاديه اروپا از يكسو و اتخاذ سياست های خارجی و دفاعی كاملا همسو با آمريكا، كار لهستان را در اتحاديه اروپا سخت خواهد كرد.

بی بی سی، گاردين، اينترنشنال هرالدتريبون


رضا خوش لهجه: سفر شش روزه سيدمحمد خاتمی رئيس جمهوری به چهار كشور لبنان، سوريه، يمن و بحرين كه با هدف گسترش و تعميق روابط سياسی ـ اقتصادی تهران با اين كشورها انجام شد، فصل تازه ای در روابط دوجانبه ايران با اين كشور گشود. از آنجايی كه خاتمی اولين رئيس جمهوری اسلامی ايران بود كه به كشورهای لبنان، يمن و بحرين سفر می كرد، بسياری از آگاهان سياسی ديدار خاتمی از اين كشورها را نشانه اراده سياسی دولت جمهوری اسلامی ايران برای اعتمادسازی، تقويت همبستگی ميان كشورهای عربی ـ اسلامی منطقه و در راستای سياست تنش زدايی تهران ارزيابی كردند. ضرورت تحقق ثبات و آرامش در منطقه خاورميانه، بررسی زوايای مختلف بحران عراق و لزوم تشكيل حكومتی برخاسته از رای و نظر ملت اين كشور، لزوم خروج اشغالگران از عراق و منطقه، تاكيد بر عاری شدن منطقه از سلاح هسته ای و لزوم پايبندی رژيم صهيونيستی به قطعنامه های بين المللی و تفاوت و تمايز قائل شدن ميان تروريسم و مبارزه و دفاع يك ملت از سرزمين و حقوق خويش از جمله مهم ترين محورهايی بود كه تقريبا در تمامی ديدارهای خاتمی با مردم و مسئولان بلندپايه اين كشورها مورد تاكيد قرار گرفت.

تحقق ثبات و آرامش در منطقه برای رسيدن به پيشرفت و توسعه همواره اولويت نخست سياست خارجی جمهوری اسلامی ايران شمرده شده است و اين مهم در ديدگاه جمهوری اسلامی ايران حائز اهميت بوده است و به همين دليل خاتمی طی 6 سال گذشته بارها و بارها آمادگی تهران را برای همكاری با كشورهای منطقه برای از بين بردن تهديدها و تلاش برای رسيدن به امنيتی پايدار در منطقه و جهان اعلام كرده است. از سوی ديگر سفر خاتمی به چهار كشور عربی و اسلامی منطقه در شرايطی انجام شد كه آمريكا به بهانه مبارزه با تروريسم و ايجاد دموكراسی در عراق حضور پررنگ تری در منطقه پيدا كرده است هر چند بسياری از صاحب نظران تامين امنيت اسرائيل و تضعيف حزب الله لبنان و گروه های مبارز فلسطينی را هدف ديگر آمريكا از حضور در منطقه می دانند. روزنامه لبنانی المستقبل در همين راستا در مقاله ای با عنوان «ديدار خاتمی و فشارهای آمريكا» نوشت: واشنگتن پس از سقوط صدام می كوشد سوريه، حزب الله و سازمان های فلسطينی را كه هم پيمان ايران در منطقه هستند، تضعيف كند و از تهران می خواهد پشتيبانی از مقاومت ضدصهيونيستی را متوقف كند. رئيس جمهوری در سفر به لبنان، همچنين علاوه بر ديدار با رهبران احزاب مختلف لبنانی در يك كنفرانس خبری كه با حضور رسانه های مختلف خارجی مقيم بيروت برگزار شد، شركت كرد و ديدگاه های جمهوری اسلامی ايران را درخصوص مهم ترين مسائل بين المللی، منطقه ای و دوجانبه تشريح كرد.

وی در اين كنفرانس خبری كه يك ساعت و نيم به طول انجاميد و به طور مستقيم از شبكه های مختلف خبری لبنان پخش می شد، حمايت های آمريكا از رژيم صهيونيستی را مورد انتقاد قرار داد و گفت: رژيم صهيونيستی به علت دارا بودن ده ها سلاح اتمی و كشتارجمعی، تهديدی عليه منطقه و بشريت است. اهميت بعد اقتصادی سفر خاتمی به لبنان نيز بر هيچ كس پوشيده نيست. امضای شش سند همكاری ميان مقامات تهران ـ بيروت نيز فصل نوينی را از همكاری های اقتصادی دو كشور گشود. در سفر خاتمی به لبنان، دو موافقتنامه درباره پرداخت وام 50 ميليون دلاری ايران به لبنان برای اجرای برخی طرح های عمرانی و همكاری گمركی و چهار يادداشت تفاهم همكاری در زمينه مسائل زيست محيطی، امور جوانان، ورزش و امور زنان ميان دو كشور امضا و مبادله شد. خيل جمعيت مشتاق در بيروت كه به اعتراف رسانه های خبری اين كشور، بيروت تاكنون چنين استقبالی را از يك رهبر اسلامی تجربه نكرده بود، به حدی بود كه بارها كاروان حامل خاتمی در مسير فرودگاه تا هتل فينيسا (محل اقامت هيأت ايرانی) متوقف شد. اوج استقبال ملت مقاوم لبنان از رئيس جمهوری در ورزشگاه 60 هزار نفری شهر بيروت تبلور يافت. استقبالی كه چشم جهانيان را خيره كرد.


«امامعلی رحمانف» رئيس جمهور تاجيكستان ديروز وارد تهران شد. رابطه فرهنگی ايران و تاجيكستان به لحاظ قرابت جغرافيايی و زبانی همواره رابطه ای گرم و دوستانه بوده است. اينك با قرار گرفتن افغانستان در مسير دموكراسی و آينده ای روشن نسبت به گذشته به نظر می رسد روابط سياسی و فرهنگی تاجيكستان، ايران و افغانستان در راه تازه ای قرار دارد كه سفر رئيس جمهور تاجيكستان می تواند سرفصل آن باشد.يادداشت زير را سفارت تاجيكستان ارسال كرده است كه با همان ادبيات تاجيكی منتشر می شود.

تاجيكستان و ايران (و افغانستان نيز) همزبان هستند، يعنی زبانی يگانه دارند. حريفان توانمند ما بسيار كوشيده اند و امروز هم می كوشند، تا زبان ما را از ميان بردارند. شكرانه پروردگار كه سياه دلان موفق نشدند؛ و اگر خدا خواهد موفق نخواهند شد و اما بايد پذيرفت كه زبان ما شكسته است؛ خيلی هم شكستندش. بيشتر از ده سال است كه زبان ما حق و حقوق كامل خود را به دست آورده است حقوقی كه حق حلال اوست. جايگاه زبان ما امروز بلند است و احترام آن برای همه تاجيكان واجب. ما و ايرانيان و افغان ها ادبياتی يگانه داريم. ادبياتی كه نامش را «دری» می گويند، «فارسی» می گويند، «فارسی تاجيكی» می گويند. امروز فردوسی و خيام و عطار و سعدی و حافظ و جامی و. . . پيش تاجيكان آنچنان عزيز و محترم و خودی هستند كه رودكی و ناصرخسرو و ابن سينا و كمال و شوكت پيش ايرانيان. دامان موضوع همبستگی تاجيكان و ايرانيان آن چنان دراز و گسترده است كه با چندين كتاب نمی توان تمام كرد. بنا بر همين، بهتر است به ده سال اخير نگاهی كوتاه اندازيم به دوره ای كه تاجيكستان عزيز ما سعادت استقلال را دريافته است. بارها گفته اند: باز هم بايد گفت: نخستين دولتی كه استقلال كشور ما را شناخته است، ايران عزيز بود. همين طور، نخستين سفری هم كه رئيس جمهوری وقت تاجيكستان آقای رحمان نبی اف به خارج انجام داد، ايران بود. خوشبختانه، اين رابطه سال اخير بيشتر و صميمانه تر صورت می گيرد.

رئيس جمهور تاجيكستان در ايران در مجموع سه بار حضور داشته و رئيسان جمهوری اسلامی ايران هم در تاجيكستان تشريف برده اند. در اين مدت سندهای بسياری به امضا رسيده، مهم ترين آنان در مرحله اجرا نيز درآمده اند. تاجيكستان كشوری كوهستانی است؛ 93 درصد خاك كشور ما كوه دارد. اين واقعيت مشكل آفرين نيز بوده است، چنانچه، مركز با شمال و شرقش راه ندارد. رفت وآمد از طريق كشورهای همسايه صورت می گرفت. در سياست زمان شوروی اين نكته مهم بود كه جمهوری های شوروی با يكديگر وابسته باشند. از همين سبب، در هفتاد سال زمان شوروی مسئله تونل مركز و شمال تاجيكستان مطرح نشد. امروز هم كشورهای همسايه بنابر غرض هايی، اجازه نمی دهند كه رفت وآمد از راه های آنها صورت بگيرد. حكومت تاجيكستان قاطعانه تصميم گرفته است كه ميان مركز و شمال كشور تونل «انزاب» ساخته شود و اما اين كار ساده ای نيست: تونل 5 كيلومتر طول داشته و برای به اتمام رساندن آن نياز به هزينه 36 ميليون دلاری وجود دارد. رئيس محترم جمهوری اسلامی ايران جناب آقای سيدمحمد خاتمی هنگام سفر خود به تاجيكستان (بهار سال 2002) برای اين كار بزرگ 5 ميليون دلار اهدا كرد. رئيس محترم مجلس شورای اسلامی جناب آقای كروبی كه همين سال 2003 سفری به تاجيكستان داشت، 5 ميليون ديگر را هديه كرد. در برابر اين كمك ها جمهوری اسلامی ايران به كشور تاجيكستان وام 25 ميليون دلاری نيز واگذار كرده است كه برای پيشرفت اقتصاد كشور خيلی مفيد خواهد بود. گفتنی است اين كار بزرگ با همكاری مهندسان ايرانی كه در تونل سازی تجربه های بزرگی دارند، ساخته می شود.

يكی ديگر از امكانات كم نظير تاجيكستان اين است كه شصت درصد آب منطقه را در اختيار دارد. با نظرداشت اين واقعيت، دولت ايران تصميم گرفته كه برای ساختمان نيروگاه «سنگتوده» دست ياری دراز كند، يعنی مبلغی را در اختيار گذارد. گفتنی است كه اين ساختمان نيز با همكاری متخصصان ايرانی ساخته خواهد شد. تاجيكستان ما كشوری تازه استقلال است. تجربه كم دارد و اما مشكلات بسيار. خطرهايی جامعه ما را تهديد می كنند، چنانچه، مواد مخدر بيكاری، مهاجرت. همكاری های بازرگانی ميان تاجيكستان و ايران رو به رشد است. حجم مبادلات در سال 2002 نزديك به شصت و سه ميليون دلار بوده است. در اين سال تاجيكستان، به مبلغ 5/19 ميليون دلار جنس (آلومينيوم، پنبه) به ايران صادر كرده است. اميد هست كه اين همكاری بيش از پيش رونق يابد. مناسبات ايران و تاجيكستان به ويژه در يك سال اخير خيلی گرم و خيلی صميمانه شده است. به ويژه از آغاز كار سفير كبير ايران جناب آقای دكتر سرمد پارسا همكاری های بازرگانی و رفت وآمدهای فرهنگی سرعت و كيفيت بی سابقه پيدا كرده است. يكی از مثال هايش همين است كه در ده ماه اخير در تاجيكستان سه كارخانه مرغ پروری بنا يافت. حكومت تاجيكستان تغييراتی به قانون اساسی وارد كرده و برای رأی مردم پيشنهاد كرده است. از جمله مهم ترين پيشنهادها، اين است كه خدمات پزشكی برای بيماران، تحصيل در مدارس و دانشگاه ها رايگان باشد. با نظرداشت امكانات محدود زندگی مردم كشور، اين تغييرات برای اهل جامعه خيلی هم سودمند خواهد بود. در شمار اصلاحات و علاوه ها موضوع تمديد دوره وكالت رياست محترم جمهوری نيز هست. اميدواريم كه تاجيكستان ما مشكلات موجوده راپشت سر كرده، برای پيشرفت گام های استوار خواهد برداشت.


رابرت فيسك: پل برمر به دفتر حقوقی اش در بغداد دستور داده تا قوانينی برای سانسور روزنامه ها تدوين كند. خبری كه وقتی هفته پيش يكی از مقامات اداری دستگاه تحت نظر ائتلاف به من گفت، من فكر كردم جوك می گويد. اما نه، اين واقعيت دارد. دو ماه بعد از «آزادسازی» عراق، مقامات انگليسی - آمريكايی و رئيس آنها پل برمر - كه عادت او در پوشيدن پوتين های جنگی و كراوات سياه، هم قطارانش را متحير می كند - تصميم گرفته است كه روزنامه های نوپا و آزاد عراق را كنترل كند. روزنامه هايی كه اقدام به چاپ «داستان های وحشيانه» و مطالبی كه تحريك آميز باشند، نمايند، يا قابليت برانگيختن خشونت های نژادی داشته باشند، تهديد شده يا تعطيل خواهند شد. همان طور كه می دانيد، اين به خاطر خود مردم عراق است. روزنامه كنترل شده يك روزنامه مسئول است - اين دقيقا چيزی است كه صدام حسين درباره روزنامه های مزخرفی كه رژيم اش توليد می كرد می گفت. اين واقعه برای مردم بغداد بسيار آشنا است. بياييد منصفانه قضاوت كنيم. بسياری از داستان هايی كه در روزنامه های جديدالتاسيس بغداد چاپ می شوند، واقعيت ندارند. سنت بازبينی گزارش ها و فرصت دادن به مخالفان برای بيان حرف هايشان وجود ندارد. مقاله های ثابتی درباره رفتار سربازان آمريكايی در عراق چاپ می شود. روزنامه ای اعلام كرده كه سربازان آمريكايی تعدادی كارت پستال غيراخلاقی بين دختران مدرسه ای پخش كرده اند. آنها حتی عكس چند تا از اين كارت پستال ها را هم چاپ كرده اند. حتی بدبين ترين غربی ها هم می توانند بفهمند كه چگونه اين گونه دروغ ها احساسات مردم را عليه اشغالگران خارجی جديد عراق بر خواهند انگيخت.

وليد ربيعه، دانشجوی 19 ساله در روزنامه المجاهد نوشت: «مردم عراق سقوط كرده اند. مهاجمان در كشور ما هستند. حيوان های وحشی اين جنگل كه آن را جهان می نامند، تلاش می كنند كه بين ما شكاف بيندازند. ما در زمان حكومت قديمی، واقعا دوران سختی داشتيم ولی شرايطمان از الان بهتر بود. درباره آن دختران مسلمان كه با خارجيان مسيحی ازدواج می كنند، چه می گوييد؟ يك مسلمان واقعی يا يك عراقی واقعی اين جريان را نخواهد پذيرفت.» فهميدن اين نكته چندان سخت نيست كه مقاله های اين چنينی موجب برانگيخته شدن خشم خواهد شد - و اين انديشه كه حضور نيروهای انگليسی - آمريكايی به بدی شكنجه گران صدام است، نشان دهنده وجود يك ذهن بيمار و غيرعادی است. آنچه عراقی ها احتياج دارند، كمك به روزنامه نگاری است نه سانسور. كارهايی از قبيل دوره های درسی درباره گزارشگری به وسيله روزنامه نگاران با تجربه از دموكراسی های واقعی (نه آن نسخه ای كه برمر می خواهد پياده كند) به جای جلوگيری از آزادی بيان به شكل سيستم های استعماری در عراق مورد نياز است. اما ما امروز شايعاتی می شنويم مبنی بر اينكه امام جماعت های مساجد اگر موجب برانگيختن اغتشاش و شورش شوند، سانسور خواهند شد - بديهی است كه اين محدوديت شامل امام جماعت مسجد خيابان رشيد در بغداد نيز خواهد شد. من ديروز سخنرانی اين امام جماعت را از بيرون مسجد شنيدم. او می گفت: آمريكايی ها بايد بلافاصله عراق را ترك كنند. مخالفان دولت تمايل دارند كه به خشونت دامن بزنند و با وجود اين شرايط، من به امام جماعت مسجد رشيد پيشنهاد می كنم كه خداحافظی كند. قطعا همه ما می دانيم كه اولين حكومت عراقی غيرآمريكايی، قوانين را تاييد خواهد كرد. اين حكومت با شور و حرارت قانون سانسور را تصويب خواهد كرد. همان گونه كه در همه مستعمرات سابق، دولت جديد بيشتر قوانين روسای استعمارگر پيشين خود را پذيرفته است.

به وضوح می توان ماجراهايی را كه در خوشبينانه ترين حالت موجب نااميدی می شوند، تشخيص داد. مثلا بيانيه هفته پيش سازمان ملل - كه در بيشتر مطبوعات غربی مغفول ماند - مبنی بر اينكه افغانستان دوباره بزرگ ترين توليدكننده موادمخدر در جهان است. دولت نفرت انگيز طالبان، همه توليد اين مواد را تحت سلطه خود گرفته و دست جنگجويان ائتلاف شمال را از توليد موادمخدر قطع كرده بود. اما از زمان «موفقيت» آمريكا در از بين بردن طالبان، سلاطين موادمخدر - همان مجاهدان (جنگجويان) ائتلاف شمال كه متحدين آمريكا در «جنگ عليه ترور» بودند - به بازار برگشته اند. حتی يك مقام آمريكايی هم جرات توضيح دادن درباره اين واقعيت خجالت آور را ندارد. خاطره ای از هزاران نفری كه در جنايت بين المللی عليه انسانيت در 11 سپتامبر 2001 مردند. اين ماجرا چه درسی برای عراقی ها دارد؟ در بغدادی كه به لطف تجارت موادمخدر در افغانستان موادمخدر برای فروش در خيابان ها ظاهر شده اند. پس قضيه را سانسور كنيد. در مقابل صحبت های بازرس تسليحاتی آلمانی سازمان ملل، پيتر فرانك جالب است. او در مصاحبه با اشپيگل گفت: شواهدی كه كالين پاول از سلاح های كشتارجمعی صدام به شورای امنيت سازمان ملل ارائه داد، «يك بلوف بزرگ» بود. بعضی از خلبانان آمريكايی تاكتيك قديمی كه در ويتنام به كار می گرفتند را دوباره در پيش گرفته اند، فرود مارپيچی در بزرگراه ها به جای فرود عادی. منبع موثق است. (او عضو لشگر سوم پياده نظام است. اين را برای اطلاع دوستان اطلاعاتی می گويم. ) اما اين چه پيامی برای عراقی ها دارد؟ اين كه آمريكايی ها نمی توانند نظم را حفظ كنند؟ اينكه يك جنبش مقاومت به طور مخفی تشكيل شده است؟ قضيه را سانسور كنيد.

و چه چيزی چاپ شود؟ گورهای دسته جمعی كه هر روز كشف می شود، بازديد از اتاق های شكنجه صدام، خاطرات دنباله دار و خنده دار مردی كه اعلام شده بدل صدام بوده است، در واقع هر چيزی كه به ياد مردم بياورد كه صدام چقدر وحشتناك بود و ذهن آنها را از بلايی كه واقعا به سر كشورشان می آيد، منحرف كند. برمر تلاش می كند تا مجلس «مشورتی» متشكل از نخبگان عراقی را به سرعت و پيش از انتخابات دموكراتيك معروف كه فعلا به تاخير افتاده، تثبيت كند. فعلا او 250 هزار نفر از سربازان عراقی را از كارشان اخراج كرده كه همه آنها بدون شك به جنبش مقاومت خواهند پيوست. بله، به راستی كه الان زمان سانسور در عراق است.

اينديپندنت


درخواست دستگيری «سعيد عسگر»

همزمان با بازداشت «سعيد عسگر» و همدستانش در جريان ناآرامی های اخير تهران، يك خبرگزاری نزديك به جناح راست خبر داد كه درخواست بازداشت وی از سوی سپاه از ماه ها پيش درخواست شده بود. خبرگزاری تازه تاسيس «مهر» در خبر خود آورده است: «قرارگاه ثارالله سپاه، سه ماه پيش در نامه ای به شورای تامين استان تهران، اعلام كرده بود كه سعيد عسگر، فعال شده و شواهد و قراين، حكايت از فعاليت افراطی او خواهد داشت. » بنابراين خبر در نامه قرارگاه ثارالله، از اقدام نكردن شورای تامين و مقامات امنيتی برای دستگيری عسگر انتقاد شده بود.

درخواست دستگيری «سعيد عسگر»

همزمان با بازداشت «سعيد عسگر» و همدستانش در جريان ناآرامی های اخير تهران، يك خبرگزاری نزديك به جناح راست خبر داد كه درخواست بازداشت وی از سوی سپاه از ماه ها پيش درخواست شده بود. خبرگزاری تازه تاسيس «مهر» در خبر خود آورده است: «قرارگاه ثارالله سپاه، سه ماه پيش در نامه ای به شورای تامين استان تهران، اعلام كرده بود كه سعيد عسگر، فعال شده و شواهد و قراين، حكايت از فعاليت افراطی او خواهد داشت. » بنابراين خبر در نامه قرارگاه ثارالله، از اقدام نكردن شورای تامين و مقامات امنيتی برای دستگيری عسگر انتقاد شده بود.

پس از سخنرانی، تغيير موضع می داديم

«محمد نبی حبيبی» دبير اجرايی و عضو شورای مركزی جمعيت موتلفه اوايل اين هفته در سخنانی كه ايرنا به نقل از سخنرانی وی در بندر ديلم استان بوشهر مخابره كرده، گفته: «گاهی تصميمات و نظرات جمعيت موتلفه با ديدگاه های رهبر معظم مغايرت پيدا می كرد اما به لحاظ تبعيت، ما موظف و مقيد بوديم كه پس از سخنرانی و فرامين رهبری 180 درجه تغيير موضع دهيم. گرچه تبعيت از ولايت امروز جزء تغييرناپذير موتلفه اسلامی است اما اين به آن معنا نيست كه ما در هر كاری از رهبری نظرخواهی كنيم. مقام معظم رهبری نيز اين كار را قبول ندارند و معتقدند كه تبعيت دائم و بی چون و چرا در تمام موارد باعث سلب كارايی و استقلال تشكيلات می شود. ملاك، سخنان مقام معظم رهبری است و ما حول نظر و ديدگاه ايشان حركت می كنيم. »

شايد لوايح به مجمع برود

«مهدی كروبی» رئيس مجلس در نطق پيش از دستور روز يكشنبه خود، علاوه به موضع گيری عليه ادعای 500 ميليون دلاری مصباح يزدی و نيز ناآرامی های اخير تهران كه مورد توجه اغلب رسانه ها قرار گرفت، نكته ای را مطرح كرد كه می تواند سرنوشت لوايح خاتمی را تغيير دهد. او كه خطاب به سران آمريكا و در واكنش به حمايت آنها از ناآرامی های تهران سخن می گفت، در بخشی از سخنانش اظهار داشت: «ما خودمان دموكراسی داريم و عيب های خود را به ياری خدا برطرف می كنيم و دشمنان خواهند ديد كه با تفاهم شورای نگهبان و مجلس دو لايحه اخير يا به مجمع تشخيص مصلحت نمی رود و يا اگر ارسال شود، با تدبير به خوبی حل می شود. » اظهارات كروبی در حالی مطرح می شود كه دو هفته پيش خاتمی با ارسال نامه ای به وی، با ارجاع لوايح دوگانه به مجمع تشخيص مصلحت مخالفت كرده بود. كروبی همان زمان گفت كه موضوع مخالفت خاتمی تنها در مورد لايحه اختيارات است. اما با سخنان اخير رئيس مجلس، احتمال آنكه مختصر مقاومت اصلاح طلبان نيز كنار گذاشته شود و هر دو لايحه به مجمع برود، تقويت شده است.

سرنوشت تقسيمات كشوری

نماينده داراب كه پيش از اين سمت مديركل اجتماعی وزارت كشور را عهده دار بوده، از بی توجهی دولت به طرح جامع تقسيمات كشوری انتقاد كرد. «جواد اطاعت» در نطق پيش از دستور مجلس، با بيان اينكه در برنامه دوم توسعه، دولت موظف شده بود كه طرح جامع تقسيمات كشوری را در دستور كار قرار دهد، گفت: «هر چند اين طرح در وزارت كشور مورد بررسی قرار گرفت اما دولت اهتمامی برای پيگيری و اجرای آن از خود نشان نداده است. » سال گذشته نيز خاتمی از طرحی تحت عنوان «10 ايالتی شدن» كشور خبر داد كه خيلی زود به فراموشی سپرده شد.

تا پايان سال 2004

شبكه دوم سيما ميزگرد خبری شنبه شب خود را به برنامه های ايالات متحده اختصاص داد. در اين برنامه دو استاد دانشگاه كه «كارشناس مسائل استراتژيك» معرفی شدند، حضور داشتند. يكی از اين كارشناسان در بخشی از سخنانش گفت: «اگر آمريكايی ها موفق شوند تا پايان سال 2004 «نقشه راه» را به پايان برسانند و تيم بوش در انتخابات آينده عراق رای بياورد، وارد مرحله جديدی بر ضد ايران می شوند. » كارشناس دوم نيز با اشاره به ناآرامی های اخير در تهران و شهرهای بزرگ كشور گفت: «آمريكايی ها معتقدند نظام ايران را بايد از طريق انفجار از درون تغيير داد و در اين باره دو نظريه وجود دارد. نخست، استفاده از «اپوزيسيون داخلی» و افرادی كه در لايه های حاكميتی مانند مجلس و دولت حضور دارند و به انديشه های غيردينی و سكولار نزديك هستند و عده ای ديگر مانند وزارت دفاع آمريكا با توجه به مشكلات خود در افغانستان و عراق به دنبال دشمن تراشی و سناريو جديدی برای ايجاد بحران در منطقه هستند و اين بحران را از طريق اپوزيسيون داخلی در ايران ميسر نمی دانند. در دانشگاه ها را دنبال می كنند.»

تحقق پيشگويی های تورات

مايكل اوانس نويسنده آمريكايی در كتاب پرفروش اخير خود موسوم به «فراسوی عراق» به نقشی پرداخته كه ايالات متحده در تحقق روياهای يهوديان و آنچه آنان تحت عنوان عينيت يافتن پيش گويی های تورات به آن اشاره می كنند پرداخته است. او در اين كتاب يك به يك به تحولات اخير خاورميانه و جهان و نقشی كه اسرائيل در پشت پرده اين تحولات برای هدايت آمريكا به سمت و سويی كه خود می خواهد پرداخته است. اوانس در كتاب خود تمامی تلاشش را برای بيدار كردن مسيحيان به كار گرفته است. اوانس كه روزنامه نگار است طی دو دهه گذشته به عنوان كارشناس امور خاورميانه در حال فعاليت بوده است. او يازده مطلب برنده جايزه های مختلف مطبوعاتی در مورد اين منطقه سراسر تنش به رشته تحرير درآورده است.

احتمال تغيير محل استقرار ناتو

ايالات متحده، بلژيك را تهديد كرد در صورتی كه پرونده گشوده شده عليه نظاميان ارشد آمريكايی به اتهام ارتكاب جنايات جنگی مختومه اعلام نشود واشنگتن خواستار تغيير مكان استقرار دفاتر مركزی ناتو خواهد شد كه اكنون در بروكسل قرار گرفته است. دولت بوش با حمايت كنگره آمريكا، بروكسل را تهديد كرد در صورتی كه پرونده های گشوده شده عليه نظاميان آمريكايی در دو جنگ ارتش آمريكا با عراق كنار گذاشته نشود بلژيك با تبعات چنين كاركردی روبه رو خواهد شد. ديك چنی معاون رئيس جمهور كنونی آمريكا كه در زمان جنگ 1991 خليج فارس وزير دفاع ايالات متحده بود در زمره متهمان پرونده ای است كه در بروكسل عليه نظاميان آمريكايی گشوده شده است. علاوه بر او، بوش پدر، رئيس جمهور سابق آمريكا، كالين پاول فرمانده ارتش آمريكا در سال 1991 و نورمن شوارتسكف ژنرال بازنشسته كه رهبری عمليات توفان صحرا را برعهده داشت از متهمان اين پرونده هستند.

حمله ای نامعمول

نيروهای امنيتی سعودی در اقدامی نامعمول با حمله به يك واحد آپارتمانی در مكه پنج نفر را كه ادعا شده از فعالان گروه های تروريستی بوده اند به قتل رساندند. در اين حمله هفت نفر از جمله يك نفر كه جليقه ويژه انجام عمليات انتحاری بر تن كرده بود به بازداشت نيروهای امنيتی سعودی درآمدند. حمله به اين آپارتمان يكشنبه شب در منطقه ای نزديك به حرم امن الهی به وقوع پيوست و در جريان تبادل آتش بين دو طرف پنج عضو واحدهای امنيتی هم كشته شدند. اين حمله از آنجا كه سعودی ها بسيار تأكيد دارند تا حد امكان در اطراف حرم امن الهی درگيری خونبار به وقوع نپيوندد از سوی مطبوعات خارجی از جمله روزنامه السفير نامعمول توصيف شده است.

زندگی در خانه ای معمولی

راقد صدام دختر ارشد صدام حسين در اولين مصاحبه مطبوعاتی خود پس از سقوط عراق يكشنبه شب گفت مطمئن است پدرش هنوز در قيد حيات است. او كه 36 سال دارد در گفت وگويی با روزنامه انگليسی تايمز گفت اولين شب جنگ را به همراه دو خواهر ديگر و فرزندانشان در مزرعه ای در اطراف بغداد سر كرده است. راقد صدام ادعا كرد پدر و برادرانش از حملات آمريكا جان سالم به در برده اند اما گفت آخرين باری كه با صدام صحبت كرده پنج روز قبل از آغاز جنگ بوده است: «سقوط بغداد آنقدر سريع اتفاق افتاد كه موجب شد ما از هم جدا شويم و هر كس راه خود را برود اما مطمئن هستم آنها هنوز زنده اند.» بر اساس گزارش روزنامه تايمز راقد و خواهرش رعنا به همراه چهار فرزندشان در منزلی معمولی در عراق زندگی می كنند. تأكيد شده او و ساير اعضای خانواده صدام شب قبل از سقوط بغداد اين شهر را ترك گفته اند.

اوباشی گری بدترين صادرات آمريكا

اگر تصور می كنيد بدترين صادرات ايالات متحده به جهان غذاهای آماده است شايد لازم باشد در ديدگاه خود تجديدنظر كنيد. شايد صادرات فرهنگ اوباشی گری اين كشور را بايد بدترين چيزی دانست كه به دنيای خارج راه پيدا می كند. پس از تصويب لوايح اصلاح قوانين مربوط به مهاجرت غيرقانونی و مسئوليت مهاجران در سال 1996 هزاران نفر از اعضای گروه های اراذل و اوباش كه اكثرا از مهاجران غيرقانونی بوده اند از خاك آمريكا اخراج شده و به كشورهای موطن خود بازگردانيده شده اند. اين جنايتكاران كه به رفتارهای گانگستری جنايتكاران آمريكايی چون اوباش سانفرانسيسكو و لس آنجلس خو گرفته اند در بازگشت به كشورهای خود كه اكثرا از كشورهای آمريكای لاتين هستند فرهنگ خشونت را با خود به ارمغان می برند. اين پديده جديد كشورهايی چون السالوادور را با مشكلاتی جدی روبه رو كرده است.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو