|

بهمن احمدی امويی: كافی بود نمايشگاه سه روزه امارات عربی متحده در تهران كمی بيش از اين دوام داشته باشد تا نيمی از سرمايه گذاری مستقيم خارجی ای را كه دولت با تمام توان و رايزنی های سياسی ـ اقتصادی خود در مدت يك سال جمع كرده بود، دو دستی تقديم شيخ نشين های امارات كند. در حالی كه سفرا، نمايندگان و فرستادگان ويژه دولت و گاه گاهی شخص رئيس جمهوری پس از ساعت ها مذاكرات سخت و طاقت فرسا، خارجی ها را سرانجام، راضی می كنند تا بيايند و در ايران سرمايه گذاری كنند، كسانی هم در داخل رايزنی هايی را انجام داده اند، تا به راحتی آن سرمايه ها از كشور خارج شود. شايد همان طور كه جذب سرمايه گذاران خارجی همراه با يكسری امتيازات خاص در حوزه های سياسی و اقتصادی همراه است، بيرون بردن اين سرمايه ها امتيازاتی مشابه به همراه داشته باشد. اين از آن مواردی است كه در چند ماه آينده سر و صدايش بلند خواهد شد. . . ايران سرزمين عجايب است. از يك طرف همه فرياد می زنند نياز به سرمايه گذاری خارجی برای برون رفت از معضلات شديد اقتصادی، اجتماعی موجود، احساس می شود و گاه اين احساس تبديل به ضرورت می گردد. اما در همان زمان، يك نمايشگاه سه روزه زير نظر وزارت بازرگانی و در بيخ گوش مركز توسعه صادرات و البته با حمايت آنها و يقينا با كمك بسيار زياد مقامات صاحب نفوذ و صاحب سرمايه در محل دائمی نمايشگاه های بين المللی تهران، همان سرمايه ها را با تسهيلات ويژه و استثنايی به امارات عودت می دهند. اگر ايران نخستين واردكننده صادرات مجدد امارات عربی است، در عوض امارات هم نخستين جذب كننده سرمايه های ايرانی است و اگر ايران سرزمين عجايب است، حالا اماراتی ها با ايده ای كه به قول خودشان هشتمين پديده عجيب دنيا است و دومين پديده ای كه پس از ديوار چين می توان آن را از روی كره ماه به راحتی ديد، قصد سرمايه های ايرانيان را كرده اند.
آژانس های دبی در تهران
مقابل در ورودی سالن سه طبقه مپنا كه محل برگزاری نمايشگاه سه روزه امارات متحده عربی است، ازدحام غيرمعمولی غرفه وجود دارد. دو نفر از آقايانی كه مقابل در ايستاده اند، مرتبا به خانم ها تذكر می دهند حجابتان را رعايت كنيد... روسری يتان را جلو بكشيد... شما نمی توانيد وارد شويد... همين برخورد اوليه است كه آدم را كنجكاو می كند، تا ببيند داخل سالن چه خبر است و اماراتی ها چه چيزهايی را برای عرضه آورده اند كه اين همه اشتياق برای ديدن آن وجود دارد. فضای سالن، دكوراسيون و اسباب و وسايلی كه در سالن چيده شده اند، كاملا متفاوت از نمايشگاه هايی است كه تاكنون به نام های مختلف در ايران برگزار شده است. به نظر می رسد كه آن همه اشتياق هم چندان بی مورد نبوده است. غرفه های بزرگ و زيبا و عرب هايی كه با آگال و دشداشه بلند و سفيدشان كاملا مشخص اند، ايرانی هايی كه برای آنها كار می كنند، كراوات زده، لبخند به لب، بسيار مودبانه با مشتريان خود رفتار می كنند. در هر غرفه چند دختر و زن زيبا و خوش لباس ايرانی و عرب و دورگه نشسته اند. بعضی از آنها جنب و جوش زيادی دارند و سرشان خيلی شلوغ است.
يك تلويزيون مسطح بسيار بزرگ كه احتمالا سوغات ژاپن است و از امارات وارد شده تصاوير انيميشن بسيار زيبا و جذابی از يك نقطه كره خاكی را به نمايش گذاشته است. گوينده ای نيز به زبان انگليسی و با هيجان تصاوير انيميشن را توصيف می كند. بر روی ديواره های بزرگ سالن مپنا، تصاوير بسيار بزرگی از چند برج بسيار شيك و مرتفع و تعدادی مجتمع مسكونی ديده می شود. اين همان پديده ای است كه جزيی از هشتمين عجايب هشتگانه جهان لقب گرفته است. البته به گفته عرب هايی كه خود را مالك آن می دانند، قرار است پس از ساخته شدن از كره ماه ديده شود. كمی آن طرف تر هم ماكت بسيار زيبای شهر «دبی آينده»، ديده می شود در هر غرفه سه چهار ميز كوچك و تعدادی صندلی قرار دارد. بازديدكنندگان برای اينكه چند دقيقه ای بر روی يكی از آن صندلی ها بنشيند و مذاكره ای با عرب های سر تا پا سفيدپوش كنند، بايد خيلی منتظر بمانند. مشتری زياد و فضا و وقت اندك. روی هر ميز تعدادی نقشه ساختمانی و يكسری كاتالوگ پخش شده است. دو طرف گاه با همراهی يك مترجم به طور كامل بر روی اين نقشه ها خم شده اند و چيزهايی را با هيجان و حركات دست و سر به يكديگر می گويند. در دست هر كدام هم يك ماشين حساب است كه گاه گاه عدد و رقم هايی را در آن ضرب و تقسيم می كنند. آن طرف تر يك بانك اماراتی و باز هم غرفه ای و كاتالوگ و نقشه و ماكت و بلندترين برج دنيا و صندلی و ميز و نقشه و ماشين حساب...
طبقه دوم غرفه هايی قرار دارند كه محصولات توليدی كشورهای اروپايی، آمريكايی و ژاپنی را كه در دبی و ديگر شهرهای امارات می فروشند، اينجا عرضه كرده اند. اين غرفه ها خيلی شلوغ نيستند. چند تايی از آنها گويا اصلا مشتری ندارند. از اين گونه وسايل تا دلتان بخواهد در بازارهای تهران به راحتی پيدا می شود. آنچه كه نيست و فعلا بايد آن را غنيمت شمرد در همان طبقه اول است و آن نمايشگاه صاحبان آژانس های مسكن امارات متحده عربی است كه برای پيدا كردن مشتری های خود و پيش فروش ساختمان ها و مجموعه های مسكونی شان راهی بازار بزرگ تهران شده اند. به قول يكی از آنها، ايرانی ها پول زيادی دارند، اما چون نمی دانند آن را چطور خرج كنند، ما آمده ايم تا راه درست خرج كردن را به آنها نشان دهيم. خريد ساختمان در امارات.
بوی ايران از دبی
حميدی، ايرانی ای كه از اداره كنندگان يكی از غرفه هاست، با انگشت ماكت شهر جديد دبی را نشانم می دهد: «اينجا قرار است دبی جديد ساخته شود و دولت ساخت و ساز آن را به بسياری از شركت های خصوصی واگذار كرده است. ما هم اينجا هستيم تا مشتريان خود را از ميان ايرانيان انتخاب كنيم.» و ادامه می دهد: «استقبال بسيار خوب بوده است واحدهای مسكونی ما تا سال 2005 تحويل داده می شوند. دولت تا 70 درصد به متقاضيان تسهيلات و وام می دهد. همين طور هم اقامت سه ساله به كسی كه سند اين واحدها به نامش است. البته به همراه خانواده اش.» به گفته حميدی مسئله اقامت و تسهيلاتی كه دولت امارات برای اين منظور در نظر گرفته موجب شده تا ايرانی ها رو به سوی امارات بگذارند از همه جای دنيا. آمريكا، اروپا و ايران.
«ايرانيانی كه مقيم اروپا و آمريكا هستند با خريداری اين ساختمان ها به راحتی می توانند به كشوری بيايند كه نزديك ترين فاصله را با ايران و تهران دارد. ضمن اينكه نزديك به 40 درصد مردم آن را هم هموطنان خودشان تشكيل می دهند. علاوه بر اين امنيتی كه دبی دارد اروپا و آمريكا ندارد. به ويژه ايرانيانی كه سال ها از كشور دور بوده اند تمايل زيادی برای خريد اين مجتمع های مسكونی از خود نشان داده اند. بوی ايران را از دبی بهتر می توان شنيد تا از لندن و نيويورك». حميدی همين طور با هيجان توضيح می دهد: تاكنون 15 درصد مشتريان، ايرانيان مقيم خارج بوده اند و در اين سه روز نيز نزديك به 10 درصد ايرانيان داخل كشور، ابراز تمايل قطعی داشته اند. اين يك پروژه بزرگ است. همه تقاضاها را می توان پاسخ گفت. 140 برج مرتفع و پروژه ای كه قرار است هشت سال طول بكشد. هر يك از اين واحدها متری 1000 تا 1500 دلار پيش فروش می شود. قيمتی كه حالا ديگر بسياری از ساختمان ها در نقاط مختلف تهران دارند.
دبی تهران می شود
دوربين تصويربرداری تند و تند از لابه لای تصاوير انيميشنی پروژه خيالی می گذرد. امواج دريا، ساحل سرسبز، چمن، درختان نخل و ناگهان يك ويلای سفيدرنگ با بام سبز و پنجره هايی روبه دريا. دوربين از در وارد می شود، نمای زيبايی از ويلا را نشان می دهد و به طبقه دوم می رود. نرده های چوبی خوش رنگ و پنجره ای رو به آب های نيلگون خليج فارس. دوربين به سرعت جلو می رود و گوينده با هيجان آنها را توصيف می كند. خريدار و فروشنده برروی نقشه خم شده اند و ماشين حساب ها دلار را به درهم و سپس به ريال تبديل می كنند. حدود 190 ميليون تومان. بله يك واحد 102 متری برابر با 880 هزار درهم كه حدود 190 ميليون تومان است. البته بستگی به اين دارد كه در چه طبقه ای باشد. در آنجا (امارات و دبی) چشم انداز خيلی مهم است هر چه طبقه بالاتر برود، قيمت هم بالاتر می رود. تصوير انيميشن فضای سبز را با مجتمع های مسكونی در هم می آميزد. آبراه هايی به تقليد از ونيز ايتاليا قرار است كه نقش خيابان را در اين مجتمع های مسكونی و ميان اين ويلاها بازی كنند و پياده روهايی با نرده ها و حفاظ هايی شيك و خوش رنگ. از مطهری مردميانسالی كه تازه از پشت ميز مذاكره بلند می شود و چشم از تلويزيون بر نمی دارد، می خواهم چند دقيقه ای سوالاتم را پاسخ بدهد. می گويد: «چرا از اين واحدها يكی را نخرم، برج های الهيه و زعفرانيه تهران را متری دو ميليون تومان خريد و فروش می كنند، اينها قيمت شان كمتر است. ضمن اينكه حتما كيفيتی كه اين ها خواهند داشت، هرگز ساختمان های تهران ندارند.» به تلويزيون اشاره می كند: «می بينيد چه فضای زيبا و آرامی دارد. آدم كيف می كند. اگر چه شرايط آب و هوايی آنجا شايد خيلی مناسب ما ايرانی ها نباشد، اما فكر كنيد، رفته ايد و در كيش خانه ای خريده ايد.» و سپس با افسوس ادامه دهد: «چرا در كيش خودمان چنين كارهايی نمی كنند. مگر سواحل كيش از اين ها زيباتر نيست. خيلی ها دنبال اين هستند كه مغزها و سرمايه ها از كشور فرار كنند. من اگر در دبی يك خانه داشته باشم با يك بليت هواپيما و يك ساعت و نيم پرواز خودم را به تهران می رسانم، يواش يواش دبی يك شهر ايرانی خواهد شد و...»
همه خريدند
بر روی يكی از ميزها می نشينيم. نقشه های زيادی از چگونگی كيفيت و استحكام بنا گرفته تا فضای سبز، زمين بازی و فروشگاه های مدرنی كه قرار است ساخته شود، روی ميز پخش شده است. از خانمی می خواهم كه توضيحاتی در اين رابطه به من بدهد و او تند و تند توضيح می دهد: «شركت ما 12 مجتمع را در پروژه پالم رزيدنس در دست اجرا دارد، چشم انداز خيره كننده دريا، گنجه بزرگ با قفسه بندی، پنجره های عايق دوجداره، كابينت آشپزخانه از بهترين نوع در كيفيت، سكوهای دور دستشويی از جنس گرانيت، آينه های بلند و نورپردازی حاشيه ای در حمام، تكنولوژی مدرن و امنيت بالای و...» از شرايط خريد می پرسم: «10 درصد پيش پرداخت هنگام امضای قرارداد، 20 درصد قسط اول 30 روز پس از امضا، 20 درصد قسط دوم اول فوريه ،2004 20 درصد قسط سوم اول اوت ،2004 20 درصد قسط چهارم اول فوريه 2005 و 10 درصد هم در پايان كار و همين طور ويزای اقامت قابل تمديد سه ساله برای اعضای خانواده صاحب سند. وقتی می گويم گزارشگر روزنامه ام، از حرف زدن می ايستد، چند ثانيه ای نگاهم می كند و به عربی با مدير غرفه صحبت می كند. و مدير غرفه هم به جمع ما اضافه می شود:
«در اين چند روز سرما خيلی شلوغ بود. تعداد خيلی زيادی با ما قرارداد بستند. حدود 100 نفر. آن خانم ادامه می دهد: «بعضی هايی كه با آنها قرارداد بستيم اصلا فكر نمی كرديم كه خريدار باشند، به قيافه شان نمی آمد. اما خب خريدند. اقامت قابل تمديد سه ساله خيلی مهم است. برای همين تقاضاها هم بالاست. با داشتن اقامت امارات شما به راحتی می توانيد، به هر كشور اروپايی و آمريكايی كه حالا به ايرانی ها به سختی ويزا می دهند، سفر كنيد. اين امتياز خيلی بزرگ است.» نگاهم به يك تابلوی بزرگ می افتد. با خط درشت و خوانايی بر روی آن نوشته شده: «كلمات رئيس اداره جوازات و اقامت دبی.» با عكس رئيس و جملاتی به عربی كه ترجمه فارسی آنها هم در زيرش آمده است: «... به ايرانی های عزيز كه وطن دوم خود را امارات می دانند خوش آمد می گوييم. ما با آغوش باز از شما استقبال می كنيم و تسهيلات بازرگانی، سياحتی، اقتصادی و اجتماعی به شما اعطا می كنيم...» مردی ميانسال به همراه زن چادری و دخترش به ميان حرفمان می پرد: «آنها (اشاره ای به يك غرفه می كند) به من متری دو ميليون تومان فروختند. آيا خيلی گران نبود؟ و زن جوابش می دهد: «بستگی دارد در كجا و طبقه چند بوده باشد. نه ،گران نخريده ايد.» آن مرد نامش را به منهم نگفت. از او پرسيدم شما چرا در دبی خانه و آپارتمان خريده ايد؟ گفت: «مگر ما چه مان است.
حالا كه پولی در دستمان است، چرا آن را در يك جای مطمئن و يك كشور نزديك كه خيلی هم با اينجا و فرهنگ ايران بيگانه نيست سرمايه گذاری نكنيم.» شروين يك جوان شيك پوش كه به گفته خودش يك شركت ساختمانی دارد و دكترای مديريت، روی يك ميز معامله ديگر نشسته می گويد: «مسئله اقامت خيلی مهم است. دبی مراكز خريدی دارد كه از اروپا و آمريكا مردم را به آنجا می كشد. آزادی و آرامش هم كه البته يك حرف ديگری است. تازه تمام اين واحدهای زيبا و لوكس را قسطی می دهند، آن هم با بهره چهار تا شش درصدی و برای يك سازنده بهره سه درصدی. در حالی كه شما در ايران بهره 14 تا 20 درصدی را بايد بپردازيد. قيمت هايش هم كه ارزان تر از همين ميدان آرژانتين و خيابان وليعصر تهران است.» خانمی كه مسئول يكی از ميزها است رو به شروين می كند و می گويد: قرار بود يك آپارتمان خوب برای من در جردن (آفريقا) پيدا كنی، پس چی شد؟ من به او گفتم: خود شما چرا در اين آپارتمان ها سرمايه گذاری نمی كنيد. گفت: من پول زيادی ندارم. علاوه بر اين دبی هرگز هوای تهران را ندارد. همين كه آدم برود و يك هوايی عوض كند كافی است. تهران برای زندگی بهتر است. مدير غرفه اضافه كرد: استقبال خيلی خوب بوده است چند نفر از آژانس های مسكن تهران مراجعه كردند تا نمايندگی فروش ما را در تهران بگيرند، اما ما فعلا قبول نكرده ايم. اما احتمالا در آينده، چنين كاری خواهيم كرد. ايرانی ها خوب پول خرج می كنند. بايد در اين راه به آنها كمك كرد.
گردشگری ايرانی در امارات
از سالن بيرون می روم. نفس عميقی می كشم. هنوز تعداد زيادی هستند كه می خواهند وارد سالن شوند و همان دو مرد همچنان تذكر می دهند خانم ها حجابتان را رعايت كنيد و... روبه رو و آن طرف خيابان نمايشگاه هتلداری و گردشگری ايران برپاست. به نظر می رسد با وجود نمايشگاه اماراتی ها، نتوانسته اند خودنمايی كنند. رفت و آمد بسيار كم است. صنايع دستی، لباس های محلی و سوغاتی های مناطق مختلف ايران، ديگر در مقابل سوغات امارات و دبی رنگ باخته اند. غرفه ها خلوت و كسانی كه در غرفه ها هستند در حال صحبت با همديگرند. به نظر می رسد كه روزهای كم دردسری را پشت سر گذاشته اند. مقابل غرفه چابهار چند نفری جمع شده اند. دليلش هم قرعه كشی برای يك سفر مجانی به چابهار است. ساعت های چوبی بسيار ظريف و گرانقيمتی كه در يك غرفه كوچك به نمايش گذاشته شده اند و خانم مسنی كه در آن نشسته نتوانسته جلب نظر كند. هر كس هم كه از سالن محل نمايشگاه گردشگری و هتلداری ايران خارج می شود، يك راست به روبه رو و نمايشگاه اماراتی ها می رود. آنجا همه چيزش متفاوت است. حتی زير سيگاری ها و ميزهای پذيرايی شان. عرب های سرتاپا سفيدپوش، موبايل به دست و كمی عبوس و اهل بريز بپاش خيلی می توانند جذاب تر باشند.
همه رفتند
در شرايط فعلی كه اوضاع سياسی و اقتصادی كشور نشانه های اميدواركننده از خود نشان نمی دهد، برگزاری نمايشگاه اماراتی ها توسط هر مقام و صاحب منصبی كه آن را مورد حمايت قرار داده است، اقدامی است، برای انتقال سرمايه هايی كه از علائم ارسالی از سياست و اقتصاد ايران راضی نيستند. يك كارشناس سياسی، اقتصادی ضمن بيان اين مطلب می گويد: در حالی كه شورای شهر قديم و جديد تهران نتوانسته اند ديپلماسی مشخص در مورد ساخت و ساز ارائه دهند و با حرف های غيركارشناسی ای كه هرازچندگاهی چاشنی نظرات شهرداری و وزارت مسكن را با خود دارد، نتيجه ای جز ركود بازار مسكن ندارد، وقتی چنين نمايشگاهی در چنين شرايطی برگزار شود، به راحتی پول هايی كه قرار بوده در بخش ساختمان تهران و كشور هزينه شوند، راهی امارات می شوند. امارات متحده عربی، يكی از بزرگ ترين جذب كننده های سرمايه های مادی و معنوی ايران شده است.
بيش از چهار هزار شركت خصوصی و دولتی ايرانی در امارات به ثبت رسيده اند. سالانه حدود 300 هزار ايرانی به اين كشور سفر می كنند و حالا هم قرار است كه با پيش خريد واحدهای مسكونی و تجاری كه در چند سال آينده در امارات ساخته خواهند شد، باقی مانده پول، حيثيت و اعتبار ايرانی هم به آنجا منتقل شود. كشور در حال خالی شدن است. چوب حراج به آن زده اند و كسی هم پاسخگوی اين وضعيت نيست. خبرهای رسيده حاكی است كه ادامه و گسترش تنش ميان ايران و آمريكا به ويژه در چند هفته اخير موجب شده گروه ها و افرادی به فكر انتقال سرمايه خودشان باشند. از سوی ديگر امارات متحده عربی با ايجاد چنين جاذبه هايی برای ايرانيان مسيری برای پولشويی، پول های حاصل از قاچاق موادمخدر و كالا را فراهم كرده است. البته می گويند كه پول قرار است در دبی ردوبدل شود. اماراتی ها بی گدار به آب نزده اند. آنها تضمين های بانكی و بيمه ای لازم را كسب كرده اند تا به راحتی بتوانند پول های متقاضيان خريد مسكن خود را منتقل كنند. اين ها همه نشان از اين دارد كه مقامات پرقدرتی بايد پشتيبانی از آنها را برعهده داشته باشند. زمانی يك آگهی سفر به يكی از شهرهای تركيه در يكی از روزنامه ها، غوغا و جنجال محافظه كاران را برانگيخت، معلوم نيست چرا در جوار صدا و سيما و آن همه روزنامه مدعی كار حرفه ای، چنين چيزی ديده نشده است. حتی آگهی های تبليغاتی برگزاری نمايشگاه را در روزنامه ها و رسانه ها منعكس می كنند و مصاحبه مطبوعاتی گردانندگان نمايشگاه را هم با آب و تاب در روزنامه ها منعكس می كنند. هر كس به فكر خود است. |