|

ترجمه محمدعلی عسگری: مقتدا صدر يكی از چهره های جوان روحانيت عراق و فرزند مرجع شهيد آيت الله محمدباقر صدر است كه پس از فروپاشی دولت بعثی عراق ناگهان نامش بر سر زبان ها افتاد. كشته شدن عبدالمجيد خويی و محاصره خانه آيت الله سيستانی از مواردی بود كه انگشت اتهام را به سوی او دراز كرد. وی اخيرا به ايران سفر كرد و با گروهی از روحانيان عالی رتبه كشور ديدار كرد. در اين مصاحبه خبرنگار شبكه تلويزيونی الجزيره از او درباره همان موضوعات و نيز مسائل ديگری چون رابطه با ايران، مجلس اعلا، حضور نيروهای آمريكايی، دولت انتقالی و غيره می پرسد و او سربسته و تند تقريبا به همه اين پرسش ها پاسخ می دهد.
• • •
• با فروپاشی رژيم عراق، گروهی از شخصيت ها و سازمان ها پديدار شدند كه با سياست درمی آميختند. شما خود را چگونه می بينيد؟ آيا يك مرجع دينی هستيد يا يك شخصيت سياسی عمومی؟
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. من اولا از خدا می خواهم همانطور كه شما بيان كرديد اين رژيم فروپاشيده شده باشد. چون درظاهر اين طور است ولی هنوز اكثر اعضای آن زنده اند هرچند قدرتی ندارند. از خداوند می خواهيم كه يكبار ديگر تجديد نشده و بر مسلمانان ـ چه در عراق يا جای ديگر ـ حاكم نشوند. پس انشأالله همانطور كه گفتم، اين اتفاق نيفتد كه دوباره آنها برگردند. حال به سوال شما برمی گردم كه ما حزب هستيم يا چيز ديگر. من قبلا پاسخ داده ام كه هركس از يك مرجع شرعی اجازه دارد كه حزبی تأسيس كند و به امور سياسی يا شرعی رسيدگی نمايد. پس اگر اذن شرعی داشته باشد مابا او همكاری می كنيم. اما در مورد خودمان كه می پرسيد تو يك حزب سياسی هستی يا مرجع؟ من مرجع نيستم، بلكه وكيل يك مرجع ـ اگر بيان درستی باشد ـ هستم. يعنی نماينده يك مرجع. اين مرجعی كه پدر پيش از شهادتش از ما خواست به او رجوع كنيم و گفت كه او پس از من از همه عالم تر است يعنی سيدكاظم حائری. ايشان به من وكالت داده كه در عراق به تمشيت امور مسلمانان بپردازم. يعنی از جهت دينی يا شرعی يا سياسی. يعنی تمام آنچه مربوط به مسلمانان است. انشاءالله تمام آن چيزهايی را كه احتياج دارند تقديم آنها می كنيم. البته به قدر توانايی مان والا فراتر از توان كه خدا هم نخواسته است. (لايكلف الله نفسا الا وسعها لها ماكسبت و عليها ما اكتسبت)
• تا حالا چند شبهه يا اشكال پيرامون شما و مراجع حوزه وجود دارد، رابطه خودتان را به طور خاص با آيت الله علی سيستانی چگونه می دانيد. می گويند شما او را مجبور به اقامت در يك جا كرديد... تا چه حد اين حرف درست است؟
اولا صحت اين حرف را بايد از روزنامه نگارها پرسيد نه از من... من حصاری نمی بينم و اين قبيل چيزها را نشنيده ام. من نه از وجودش خبر دارم و نه عدم او. اصلا اين پرسش مطرح است كه آقای سيستانی ـ حفظه الله ـ كجاست. پس ما چطور می توانيم چيزی را محاصره كنيم كه وجود ندارد. شايد به اين خاطر است كه نمی دانند او از مردم خود را پوشيده نگه می دارد. من حتی خواستم با او مذاكره كنم ولی جواب دادند كه او از مردم خود را دور نگه داشته است. حتی كسی را فرستادم، دو نفر را از طرف خودم به سوی پسرش آقای سيدمحمدرضا فرستادم كه با او گفت وگو كنند ولی به نتيجه ای معين نرسيدند. اين تمام رابطه ما با اين موضوع است. او جايگاهی بيش از اين دارد. رابطه با يك مجتهد در مذهب ما اين است كه شخص مقلد به مجتهدان مراجعه می كند. مجتهدان زيادند... يعنی زياد نيستند، ممكن است يك نفر يا بيش از يك نفر باشد. من طبعا مرجع ام پدر است كه او هم پس از خودش ما را به سيدكاظم حائری ارجاع داده است.
• شبهه هايی درباره رابطه شما با آقای خويی و مرگ او مطرح می شود. شما درباره آقای خويی و ترور او چه می گوييد؟
ممكن است همانطور كه در جاهای ديگر گفته ام، او را سيدمجيد خويی بناميم. چون آقای خويی، آن پدر است نه اين پسر! اما آنطور كه گفتم، زمان آمدن او نامناسب بود و به شيوه ای نادرست در حضور مردم عراق بود. او سيدحيدر كليددار را صدا كرد و با او وارد شدند. وارد صحن. او با تانك های بريتانيايی آمده بود، كما اينكه پيش از مرگش هم می گفت. اين ها همه را او كرده بود. بنابراين مردم عراق نسبت به او احساس ضدی داشتند. خب شما ديديد كه تمام ملت عراق دوستدار آقای صدر هستند. همه فرياد می زنند آقای صدر. حتی غيرمقلدان او هم فرياد می زنند آقای صدر... آقای صدر. بنابراين چه می شود؟ بين قاتلين او و مثلا دفترش ملازمتی وجود دارد. من شخصا اصلا نمی دانستم كه او به ضريح آمده است و نمی دانم چه كسی او را كشته. حتی اصلا شكل او را هم نمی شناختم... يعنی اگر عكس او را نديده بودم الان نمی شناختم. بسياری از كسانی كه در قتل او شركت داشتند نمی دانستند كه او سيدمجيد است. آنها سيدحيدركليددار را می خواستند. سيدمجيد را نمی خواستند. چون سيدمجيد بارها داخل آن صحن شريف شده و سخنرانی كرده بود و هيچ اتفاقی هم نيفتاد. تا اينكه آقای حيدر كليددار می آيد. او يكی از اعضای رژيم سابق بود كه صدام حسين او را به آن ضريح فرستاده بود. پس به اين خاطر كشته شد. چون او را نمی خواستند. آنطور كه می گويند نفر ديگر را می خواستند. او به خاطر حيدر كليددار به رحمت خدا رفت.
• تحقيق در مورد كشتن او به كجا رسيد؟ آيا شما از نتايج آن مطلع شديد؟ و آيا كسی متهم شد؟
شايد تحقيقات نتايجی داشته است. من اطلاعی ندارم و اصلا به من مربوط نيست.
• بله، ولی كسی شما را هم متهم كرد؟
كسی حق ندارد بدون دليل و بدون هيچ توجيهی مرا متهم كند.
• با توجه به اين تنوع شخصيت ها و سازمان ها، كدام گروه به شما نزديك تر است؟
يعنی از بين احزاب؟
• از بين احزاب، برای مثال جماعت علماء، حزب الدعوة، كدام گروه به شما نزديك تر است؟
هر كس از همان مرجعی كه ما از او اجازه می گيريم، اجازه داشته باشد پس انشاءالله به ما نزديك است.
• شما در گذشته، در سخنرانی خود از ايران انتقاد كرديد... نظر شما در مورد ايران چيست؟
من انتقاد كردم؟
• گفتيد آرزو می كنيم كه جز خير و نيكی برای عراق نداشته باشد. يعنی نوعی... دارد.
برعكس. انشاءالله، اين نقد حساب نمی شود. يعنی ما انتظار بيشتری داريم. هر دولتی كه به ما نزديك تر باشد از او انتظار كمك های مادی و معنوی بيشتری داريم. طبعا مقصود مادی نيست. همان كه گفتم، بستن مرزها بر روی دشمنان و مشابه آن. مثل خطبه همين هفته. كه من به بعضی دولت هايی پرداختم كه از مرزهايشان بعضی محرمات و بعضی از كالاهای حرام و مشابه آن وارد عراق می شود. البته ايران ـ انشاءالله ـ دوست است. نه بيشتر و نه كمتر.
• يعنی هيچ نظری در مورد نقش ايران در عراق نداريد؟
تا الان من نقشی از آنها نديده ام، نيست.
• مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق را چگونه می بينيد و ماهيت رابطه شما با آنها چگونه است؟
من از آن چيزی نمی دانم. يعنی نمی دانم اهدافش چيست، چه نتايجی داشته، چه می خواهد ارائه دهد. آيا از همان حاكم شرعی كه ما اجازه می گيريم، اجازه دارد؟ نه من نمی دانم و ارتباطی با آن ندارم... سعی نكرده ام و آنها هم سعی نكرده اند با من تماس داشته باشند.
• اين حاكم شرعی با تعريف شما كيست؟
آقای سيد كاظم حائری... كه در اول گفتم. در رابطه با ما او حاكم شرعی است و جامع الشرايط.
• يعنی هر كس از سيدكاظم حائری اجازه داشته باشد همان...
چون پدر ما را به او ارجاع داده است.
• اگر مرجع ديگری به آنها اجازه داده باشد شما اجازه مرجع ديگری را می پذيريد؟
مجلس اعلا چنين تصوری را ندارد. چون خودش ادعای اجتهاد می كند. كسی كه خودش ادعای اجتهاد می كند می رود از مجتهد ديگری اجازه بگيرد؟... فكر نمی كنم.
• آيا شما از نقشی كه اين مجلس ايفا می كند راضی هستيد؟
چه نقشی؟
• نقش سياسی و اجتماعی آن؟
من نقش فعالی از آنها نمی بينم... من نديده ام. نه اينكه... چيزی نشنيده ام، جز چيزهای كمی چه مثبت و چه منفی، چيزی نيست. برعكس، بسياری می پرسند كه پس اين مجلس كجاست... من نقشی نمی بينم...
• اما از سيدمحمدباقر حكيم وقتی به عراق آمد استقبال زيادی شد...
آيا نقش يعنی اين؟ اين نقش نيست. شايد اين استقبال سازماندهی شده بود. صرفنظر از كيفيت آن.
• يعنی آيا شما آماده همكاری با گروه ها و سازمان های ديگر هستيد؟
به اين شرطی كه گفتم. يعنی با اذن شرعی... مانعی ندارد. اگر دينی و اسلامی يا شرعی باشند اگر سكولار و غيره باشند كه ربطی به من ندارد.
• در برخورد با گروه های غيرشيعی چه. مثل حزب اسلامی يا گروه احمد الكبيسی، رابطه خود را با آنها چگونه می بينيد؟
آنها سياستمدار هستند و ما سياستمداران را نمی شناسيم. فقط شيخ احمد الكبيسی، كه به اينجا آمد و در اتاق نشست و من از او استقبال كردم. استقبالی كه اين روزها سابقه ندارد. يعنی پس از سقوط نظام به قول شما همكاری بسيار مثبتی بود.
• ابعاد همكاری شما و ساير سازمان ها برای بازسازی عراق چگونه است چه شيعی و چه اهل سنت؟
من برای هر چيزی كه مصلحت كلی عراق و اين مذهب و مصلحت اسلام در آن باشد حاضرم. حاضرم به هر كسی خدمت كنم، نه فقط او.
• الان نيروهای آمريكايی در عراق حضور دارند، آيا اين نيروها را شما نيروهای اشغالگر می دانيد آيا آزاديبخش؟ نظر شما درباره نيروهای آمريكايی ـ بريتانيايی چيست؟
... ما كه به اشغال يا عدم اشغال نمی نگريم. مهم اين است كه خدا به واسطه آنها ما را نجات داد. از چه؟ از اين ظلمی كه بود...
• آيا به آن با يك نگاه مثبت و دوستانه می نگريد يا بی طرفانه؟
من اصلا به آنها نمی نگرم. گويی انشاءالله اصلا وجود ندارند.
• رابطه شما با كشورهای همسايه چگونه است؟ به كشورهای همسايه چگونه می نگريد؟
از آنها توقع همكاری داريم. به مردم عراق به هر صورتی كه باشد كمك كنند. اميدوارم يك همكاری اسلامی ـ انشاءالله ـ و شرعی بين اين دولت ها اعم از ايران و كويت يا اردن و سوريه و كشورهای عربی و غيرعربی باشد. يعنی تمام كشورهای پيرامون عراق كه به طور كلی كشورهای اسلامی خوانده می شوند. شايد دولت تركيه اسلامی شناخته نشود ولی اكثريت مردم آنها مسلمانند. پس می توان با ملتی مسلمان به شيوه های مسالمت آميز و اسلامی همكاری كرد. اگر چنين باشد خوب است.
• دولت موقت را چگونه می بينيد آيا تعيين آن را در اين مرحله ضروری می دانيد؟
من نمی دانم كه دقيقا منظور از آن چيست و چه كسی آن را تعيين خواهد كرد. اگر ملت آنها را تعيين كند جای نگرانی نيست، چه موقت باشد و چه دائمی. پس شرط موقتی و دائمی چيست؟... من نمی دانم. چون هم می توان دولتی دائمی تعيين كرد و هم دولتی موقتی... صفت موقتی (... ) نمی دانم برای چيست.
• يعنی آيا شما آماده همكاری با اين دولت در پرتو حضور نيروهای آمريكايی هستيد؟
اين دولت چه رابطه ای دارد. خب اگر رابطه ای باشد، كسی كه بخواهد همكاری كند، چه نيروهای ائتلاف وجود داشته باشد چه نباشد، همكاری می كند. خصوصا اگر همكاری وجود نداشته باشد. اما چه نوع همكاري؛ اين موضوع ديگری است. يعنی اگر آنها او را تعيين كرده باشند پس با آنها همكاری كرده است. اما بايد ديد حكومت چگونه است تا اين همكاری معلوم شود. نيروهای ائتلاف می گويند كه ما دخالتی نمی كنيم. براساس قانون می گويند كه ما در امور اين دولت دخالتی نمی كنيم و حق نداريم و چه و چه. يعنی به مجرد اينكه دولت تشكيل شود من نگاه می كنم تا بشنوم و ببينم كه اين واقعيت دارد يا خير. نمی دانم.
• آيا بين شما و نيروهای ائتلاف در اين باره يا در مورد مسائل ديگر گفت وگويی شده است؟
نه، تا حالا نشده. نه آنها خواسته اند و نه من. تصور نمی كنم چنين چيزی اتفاق بيفتد. هنوز درباره هيچ چيزی گفت وگو نكرده ايم... تصور هم نمی كنم...
• اگر از طرف عراقی ها از شما درخواست شود كه در دولت انتقالی مشاركت داشته باشيد آيا شما مشاركت می كنيد؟
از طرف عراقی ها؟
• بله.
از طرف ملت؟
• نه دولتی كه از طرف سازمان ملل يا نيروهای آمريكايی تعيين شده باشد.
در آن موقع... هر زمانی اقتضائات خاص خودش را دارد. شايد آن موقع ببينيم كه مصلحت در اين باشد. اگر الان از من می پرسيد می گويم نه. شايد اين سوال هنوز زود باشد. خدا می داند كه سرنوشت آنها چه خواهد بود.
• يعنی شما موضع مشخصی برای مشاركت در اين دولت نداريد؟
نه. نه.
• يعنی ممكن است اگر مصلحت اقتضا كند در آن مشاركت نماييد؟
احسنت. اين مصلحت است. يعنی وقتی مصلحت ديديم مشاركت می كنيم و اگر مصلحت نديديم شركت نمی كنيم.
• يعنی موضعی اصولی درباره دولت انتقالی و حضور نيروها نداريد...
شما اين را تعبير نكنيد كه دست برداشتن از ملت عراق است. چون هنوز دولتی نيست كه ملت عراق را اداره كند. يكسری طرف هايی هستند. از جهت شرعی هم ما ملت عراق را اداره می كنيم (اگر تعبير درستی باشد).
• آينده عراق را چگونه می بينيد؟ آيا انتخابات برگزار خواهد شد و آيا شما اين انتخابات را تأييد می كنيد؟
اين يك نظام جهانی است... اما انتخابات يكبار آزاد است و يكبار آزاد نيست يا در اين حدود... البته اين آزادی نيست كه احزابی غاصبانه بر ملت عراق تحميل شوند. احزاب زيادی هستند كه مشهور هم نيستند و مثل پتك بر سر مردم می خورند. حزب فلانی، حزب فلانی... تا بر سر ما حاكم شوند چه بخواهيم و چه نخواهيم. به وسيله عكس ها، پلاكاردها و چه و چه... چه كسی اينها را اداره می كند. فقط عكس اين و آن را می گيرند و بلند می كنند. انتخاباتی كه به اين صورت جريان پيدا كند، آزاد نيست و اگر آزاد نباشد من آن را تأييد نمی كنم.
• آيا اصلا شما آماده هستيد در انتخابات شركت كنيد. اگر انتخاباتی آزاد و زير نظر نهادهای بين المللی باشد؟
خودم شخصا.
• شما يا گروه شما؟
من خودم شخصا شركت می كنم و با آنها مشاركت نخواهم داشت.
• يعنی به عنوان يك جريان موجود در بين عراقی ها شركت خواهيد كرد؟
اگر الزامی باشد. خدا می داند. اگر نه كه هيچ... هر كس می خواهد شركت می كند... به شرط آنكه ملت عراق بر آن نظارت داشته باشد نه ديگری.
• آيا قصد تأسيس يك حزب سياسی نداريد كه بيانگر اهداف شما باشد؟
نه، تريبون ما حوزه است و حوزه مافوق همه احزاب است.
• آيا حوزه امكان دارد در انتخابات شركت كند يا در انتخابات از كسی پشتيبانی كند؟
به اعتبار اينكه حوزه هم يكی از اعضای ملت عراق است يا جزو ملت عراق است ـ اگر بيان درستی باشد ـ بايد هر طور شده شركت داشته باشد. حالا يا به طور كلی يا جزيی.
• پس آيا افراد خاصی هستند كه شايسته انتخابات باشند و شما در موقع لزوم بخواهيد از آنها پشتيبانی كنيد؟
الان كه كسی نيست... شايد در آينده باشد. رحمت خدا شامل حال تمام مسلمانان می شود. شايد خدا فرد صالحی را برای اين كار بياورد و ما هم او را انتخاب كنيم. چرا انتخاب نكنيم.
• شما در خطبه های خود خواستار تحريم كالاهای اسرائيلی شديد. آيا احساس می كنيد نيروهای آمريكايی شرايط را برای ورود اين كالاها آماده كرده اند آيا حضور اسرائيل را مشاهده می كنيد به نحوی كه در گذشته نبوده؟
نمی توانم بگويم كه قطعا آنها هستند. به صورت بسيار خفيف بودند ولی متأسفانه اين دوره رو به افزايش نهاده است. برای همين من شعار تحريم اين كالاها را مطرح كردم، نه بيشتر و نه كمتر. اينكه نيروهای ائتلاف از آن حمايت می كنند يا نه بحث ديگری است. مهم اين است كه ما اين كالاها را نمی خواهيم. حالا هر كس می خواهد از آنها حمايت كند. نيروهای ائتلاف باشند يا غيره.
• آيا بيم داريد كه اسرائيل در عراق حضوری سياسی داشته باشد؟
خدا نمی خواهد. ممكن است باشد و ممكن است نباشد. در سياست نيروهای ائتلاف چيزی معلوم نيست. اما خدا می داند و خدا ارحم الراحمين است.
• اگر چنين باشد چه برخوردی خواهيد داشت؟
مثل برخورد من با كالاهای آنها، همانطور خواهد بود. وقتی كالاهای آنها را تحريم كردم سفارت آنها را تحريم نكنم؟!
• مردم توقع دارند كه برخورد حوزه مثل برخورد آنها در دوره اشغال نيروهای بريتانيايی باشد. اما الان موضعی بی طرف نسبت به نيروهای آمريكايی دارند چرا؟ چه فرقی بين نيروهای اشغالگر بريتانيايی در قرن گذشته و نيروهای آمريكايی در اين قرن است؟
يعنی شما می گوييد دشمن است... ؟
• نه، بی طرفانه. يعنی نه همراه و نه بر ضد آنها. چرا بين آنها فرق گذاشته می شود؟
دو مسئله به نظرم می رسد. يكی اينكه صدام بود و آنها [انگليسی ها] مردم را از صدام خلاص نكرده بودند. دوم اينكه فقها در آن زمان فتوای مقابله با انگليسی ها را صادر كردند و اين خيلی مهم است. اما الان فقها اصلا اين طور نيستند.
• اگر نيروهای آمريكايی باقی بمانند، برخورد شما چگونه خواهد بود؟
من موضعی ندارم. اصلا چه موضعی، به من مربوط نيست، چه بمانند يا نمانند. اين مسئله به فتوای مرجع شرعی برمی گردد و من مرجع نيستم.
• آيا در مورد نيروهای آمريكايی فتوای شرعی وجود ندارد؟
فتوا هست. فتوای عدم جهاد است. اين طبعا وجود دارد. چون اگر مثلا چه و چه باشد جهاد ساقط می شود و حتی حرام می گردد.
• الان موضع حاكم شرعی كه شما از او فتوا می گيريد در مورد حضور نيروهای آمريكايی دقيقا چيست. شما با آنها چه برخوردی می كنيد؟
هر دشمن بزرگی كه نتوان با آن مقاومت كرد، منصرف می شوم. حال چه نيروهای ائتلاف باشد يا غيره.
• اين همكاری و عدم همكاری هر دو ممكن است. درست می گويم؟
بله. نه حالت سلبی دارد و نه ايجابی (نه منفی و نه مثبت).
• شما رابطه بين عراقی ها را اعم از گروه ها و قبايل و سياستمداران چگونه می بينيد؟
تا الان اين رابطه اشكالی ندارد و می توانيم بگوييم كه وحدتی بين عراقی ها وجود دارد و اميد می رود كه اين وحدت بيشتر شود. انشاءالله. به خصوص بعد از خلاص شدن از اين رژيم چون عامل تفرقه بين ملت بود و حالا با زوال آن واجب می شود كه همه ملت با تمام طوايف و طبقاتش با هم متحد باشند. به خصوص بين شيعه و اهل سنت وحدت وجود داشته باشد.
• از طرف آمريكايی ها دستوراتی در مورد اعضای رهبری حزب بعث صادر شد، اين دستورات را چگونه می بينيد؟
من جمعه هم گفتم. آنها بعضی ها را می خواهند و تعقيب می كنند ما هم بعضی ها را می خواهيم.
• آيا به خاطر اين دستورات يا فتاوا، بيم نداريد كه تصفيه هايی صورت گيرد و كسانی كشته شوند؟!
ما دادگاهی شرعی برپا می كنيم. دادگاه شرعی يعنی دليل وجود دارد، كسی ادعا می كند و ديگری منكر می شود. دادگاه از متهم می پرسد و اگر اتهام ثابت شد حد را جاری می كند.
• آيا محاكماتی هم صورت گرفته؟
نه، به معنای واقعی نه. بلكه شاهدانی بودند كه آمدند و حرف هايی زده اند.
• اما آيا شما بيم آن نداريد كه يكسری تسويه حساب های شخصی بين افراد شايع شود؟
چرا؟
• چون می گويد او بعثی است... پس بايد او را مجازات كرد و كشت. آيا شما از اين كار راضی هستيد؟
اگر به ضرر مسلمانان باشد من قطعا قبول نمی كنم. مسئله دوم اينكه اين طور نيست كه بيست نفر بريزند تا يك نفر را بگيرند و به جای آن يك نفر، بيست نفر ديگر را بكشند. منظور ما محارب است. محارب در شريعت اسلامی كسی است كه با دين می جنگد. محارب بايد تاوان كارش را بپردازد. دفع اين فرد واجب است و اگر دفع نشود حرام خواهد بود.
• اما در عراق چون رژيم تك حزبی بود، بسياری از مردم از روی اجبار و نه اختيار وارد اين حزب شدند. شما در مورد آنها نظری داريد؟
اولا من ترجيح می دهم كه نام آن را حزب نگذارم. دوست ندارم مجموعه ای نادان را حزب بنامم. حزب بايد اهداف والايی داشته باشد كه عقلانی باشد. اين عرف كار است. آيا كار آنها با عقل همخوانی داشت يا با شرع يا با جامعه. با هيچ كدام. آيا آنها فقط اسمشان را در دفتری می نوشتند و وابسته به حزب می شدند. يا اينكه چيزی را می گويند و چيز ديگری را پنهان می كنند. به هر حال دفع ضرر بر هر عاقلی واجب است. بله.
• به طور خلاصه آيا شما به تسامح در بين افراد ملت عراق دعوت می كنيد يا به جای آن به انتقام می خوانيد؟ يعنی فردی كه می خواهد انتقام بكشد شما او را به انتقام می خوانيد يا تسامح؟
دادگاه شرعی راه ماست. چون اگر رها شوند، به انتقام دست می زنند. وقتی قصاص های شرعی باشد می گوييم بياييد در دادگاه ثابت كنيد. ثابت كنيد كه اين دزد است يا قاتل است. ثابت كنيد كه او غاصب است و غيره. با ثابت شدن در دادگاه شرعی و قانونی ـ و پليسی كه طبعا زير نظر آنها هستند و بدون سلاح ـ می توانند تجاوزگر را جلب و حد شرعی را بر او جاری كنند. اگر نتوانستيم اين كار را بكنيم، بايد به خدا پناه ببريم. چون انتقام كشی ها به همان صورتی می شود كه گفتيد و اين قطعا جايز نيست. |