Persian Archive

• اذن شرعی
• انعطاف اصلاحات
• نمک خوردن و نمکدان شکستن
• اشتباه جهان سوم: توسعه سياسی
• تصميم فرانسه
• چرا کسی عذرخواهی نمی کند
• هميشه وزير اطلاع رسانی
• به خاطر مشت كلينتون
• اقليت های عراق تحت فشارند
• قانون اساسی اروپا بدون دين
• سقوط از شيركوه
• نامه ای درباره «ادواردو»
• زندگی، سياست و جامعه دموكراتيك
• حفاظت از فرودگاه ها
• مثل «شعبان بی مخ»


ترجمه محمدعلی عسگری: مقتدا صدر يكی از چهره های جوان روحانيت عراق و فرزند مرجع شهيد آيت الله محمدباقر صدر است كه پس از فروپاشی دولت بعثی عراق ناگهان نامش بر سر زبان ها افتاد. كشته شدن عبدالمجيد خويی و محاصره خانه آيت الله سيستانی از مواردی بود كه انگشت اتهام را به سوی او دراز كرد. وی اخيرا به ايران سفر كرد و با گروهی از روحانيان عالی رتبه كشور ديدار كرد. در اين مصاحبه خبرنگار شبكه تلويزيونی الجزيره از او درباره همان موضوعات و نيز مسائل ديگری چون رابطه با ايران، مجلس اعلا، حضور نيروهای آمريكايی، دولت انتقالی و غيره می پرسد و او سربسته و تند تقريبا به همه اين پرسش ها پاسخ می دهد.

با فروپاشی رژيم عراق، گروهی از شخصيت ها و سازمان ها پديدار شدند كه با سياست درمی آميختند. شما خود را چگونه می بينيد؟ آيا يك مرجع دينی هستيد يا يك شخصيت سياسی عمومی؟

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. من اولا از خدا می خواهم همانطور كه شما بيان كرديد اين رژيم فروپاشيده شده باشد. چون درظاهر اين طور است ولی هنوز اكثر اعضای آن زنده اند هرچند قدرتی ندارند. از خداوند می خواهيم كه يكبار ديگر تجديد نشده و بر مسلمانان ـ چه در عراق يا جای ديگر ـ حاكم نشوند. پس انشأالله همانطور كه گفتم، اين اتفاق نيفتد كه دوباره آنها برگردند. حال به سوال شما برمی گردم كه ما حزب هستيم يا چيز ديگر. من قبلا پاسخ داده ام كه هركس از يك مرجع شرعی اجازه دارد كه حزبی تأسيس كند و به امور سياسی يا شرعی رسيدگی نمايد. پس اگر اذن شرعی داشته باشد مابا او همكاری می كنيم. اما در مورد خودمان كه می پرسيد تو يك حزب سياسی هستی يا مرجع؟ من مرجع نيستم، بلكه وكيل يك مرجع ـ اگر بيان درستی باشد ـ هستم. يعنی نماينده يك مرجع. اين مرجعی كه پدر پيش از شهادتش از ما خواست به او رجوع كنيم و گفت كه او پس از من از همه عالم تر است يعنی سيدكاظم حائری. ايشان به من وكالت داده كه در عراق به تمشيت امور مسلمانان بپردازم. يعنی از جهت دينی يا شرعی يا سياسی. يعنی تمام آنچه مربوط به مسلمانان است. انشاءالله تمام آن چيزهايی را كه احتياج دارند تقديم آنها می كنيم. البته به قدر توانايی مان والا فراتر از توان كه خدا هم نخواسته است. (لايكلف الله نفسا الا وسعها لها ماكسبت و عليها ما اكتسبت)

تا حالا چند شبهه يا اشكال پيرامون شما و مراجع حوزه وجود دارد، رابطه خودتان را به طور خاص با آيت الله علی سيستانی چگونه می دانيد. می گويند شما او را مجبور به اقامت در يك جا كرديد... تا چه حد اين حرف درست است؟

اولا صحت اين حرف را بايد از روزنامه نگارها پرسيد نه از من... من حصاری نمی بينم و اين قبيل چيزها را نشنيده ام. من نه از وجودش خبر دارم و نه عدم او. اصلا اين پرسش مطرح است كه آقای سيستانی ـ حفظه الله ـ كجاست. پس ما چطور می توانيم چيزی را محاصره كنيم كه وجود ندارد. شايد به اين خاطر است كه نمی دانند او از مردم خود را پوشيده نگه می دارد. من حتی خواستم با او مذاكره كنم ولی جواب دادند كه او از مردم خود را دور نگه داشته است. حتی كسی را فرستادم، دو نفر را از طرف خودم به سوی پسرش آقای سيدمحمدرضا فرستادم كه با او گفت وگو كنند ولی به نتيجه ای معين نرسيدند. اين تمام رابطه ما با اين موضوع است. او جايگاهی بيش از اين دارد. رابطه با يك مجتهد در مذهب ما اين است كه شخص مقلد به مجتهدان مراجعه می كند. مجتهدان زيادند... يعنی زياد نيستند، ممكن است يك نفر يا بيش از يك نفر باشد. من طبعا مرجع ام پدر است كه او هم پس از خودش ما را به سيدكاظم حائری ارجاع داده است.

شبهه هايی درباره رابطه شما با آقای خويی و مرگ او مطرح می شود. شما درباره آقای خويی و ترور او چه می گوييد؟

ممكن است همانطور كه در جاهای ديگر گفته ام، او را سيدمجيد خويی بناميم. چون آقای خويی، آن پدر است نه اين پسر! اما آنطور كه گفتم، زمان آمدن او نامناسب بود و به شيوه ای نادرست در حضور مردم عراق بود. او سيدحيدر كليددار را صدا كرد و با او وارد شدند. وارد صحن. او با تانك های بريتانيايی آمده بود، كما اينكه پيش از مرگش هم می گفت. اين ها همه را او كرده بود. بنابراين مردم عراق نسبت به او احساس ضدی داشتند. خب شما ديديد كه تمام ملت عراق دوستدار آقای صدر هستند. همه فرياد می زنند آقای صدر. حتی غيرمقلدان او هم فرياد می زنند آقای صدر... آقای صدر. بنابراين چه می شود؟ بين قاتلين او و مثلا دفترش ملازمتی وجود دارد. من شخصا اصلا نمی دانستم كه او به ضريح آمده است و نمی دانم چه كسی او را كشته. حتی اصلا شكل او را هم نمی شناختم... يعنی اگر عكس او را نديده بودم الان نمی شناختم. بسياری از كسانی كه در قتل او شركت داشتند نمی دانستند كه او سيدمجيد است. آنها سيدحيدركليددار را می خواستند. سيدمجيد را نمی خواستند. چون سيدمجيد بارها داخل آن صحن شريف شده و سخنرانی كرده بود و هيچ اتفاقی هم نيفتاد. تا اينكه آقای حيدر كليددار می آيد. او يكی از اعضای رژيم سابق بود كه صدام حسين او را به آن ضريح فرستاده بود. پس به اين خاطر كشته شد. چون او را نمی خواستند. آنطور كه می گويند نفر ديگر را می خواستند. او به خاطر حيدر كليددار به رحمت خدا رفت.

تحقيق در مورد كشتن او به كجا رسيد؟ آيا شما از نتايج آن مطلع شديد؟ و آيا كسی متهم شد؟

شايد تحقيقات نتايجی داشته است. من اطلاعی ندارم و اصلا به من مربوط نيست.

بله، ولی كسی شما را هم متهم كرد؟

كسی حق ندارد بدون دليل و بدون هيچ توجيهی مرا متهم كند.

با توجه به اين تنوع شخصيت ها و سازمان ها، كدام گروه به شما نزديك تر است؟

يعنی از بين احزاب؟

از بين احزاب، برای مثال جماعت علماء، حزب الدعوة، كدام گروه به شما نزديك تر است؟

هر كس از همان مرجعی كه ما از او اجازه می گيريم، اجازه داشته باشد پس انشاءالله به ما نزديك است.

شما در گذشته، در سخنرانی خود از ايران انتقاد كرديد... نظر شما در مورد ايران چيست؟

من انتقاد كردم؟

گفتيد آرزو می كنيم كه جز خير و نيكی برای عراق نداشته باشد. يعنی نوعی... دارد.

برعكس. انشاءالله، اين نقد حساب نمی شود. يعنی ما انتظار بيشتری داريم. هر دولتی كه به ما نزديك تر باشد از او انتظار كمك های مادی و معنوی بيشتری داريم. طبعا مقصود مادی نيست. همان كه گفتم، بستن مرزها بر روی دشمنان و مشابه آن. مثل خطبه همين هفته. كه من به بعضی دولت هايی پرداختم كه از مرزهايشان بعضی محرمات و بعضی از كالاهای حرام و مشابه آن وارد عراق می شود. البته ايران ـ انشاءالله ـ دوست است. نه بيشتر و نه كمتر.

يعنی هيچ نظری در مورد نقش ايران در عراق نداريد؟

تا الان من نقشی از آنها نديده ام، نيست.

مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق را چگونه می بينيد و ماهيت رابطه شما با آنها چگونه است؟

من از آن چيزی نمی دانم. يعنی نمی دانم اهدافش چيست، چه نتايجی داشته، چه می خواهد ارائه دهد. آيا از همان حاكم شرعی كه ما اجازه می گيريم، اجازه دارد؟ نه من نمی دانم و ارتباطی با آن ندارم... سعی نكرده ام و آنها هم سعی نكرده اند با من تماس داشته باشند.

اين حاكم شرعی با تعريف شما كيست؟

آقای سيد كاظم حائری... كه در اول گفتم. در رابطه با ما او حاكم شرعی است و جامع الشرايط.

يعنی هر كس از سيدكاظم حائری اجازه داشته باشد همان...

چون پدر ما را به او ارجاع داده است.

اگر مرجع ديگری به آنها اجازه داده باشد شما اجازه مرجع ديگری را می پذيريد؟

مجلس اعلا چنين تصوری را ندارد. چون خودش ادعای اجتهاد می كند. كسی كه خودش ادعای اجتهاد می كند می رود از مجتهد ديگری اجازه بگيرد؟... فكر نمی كنم.

آيا شما از نقشی كه اين مجلس ايفا می كند راضی هستيد؟

چه نقشی؟

نقش سياسی و اجتماعی آن؟

من نقش فعالی از آنها نمی بينم... من نديده ام. نه اينكه... چيزی نشنيده ام، جز چيزهای كمی چه مثبت و چه منفی، چيزی نيست. برعكس، بسياری می پرسند كه پس اين مجلس كجاست... من نقشی نمی بينم...

اما از سيدمحمدباقر حكيم وقتی به عراق آمد استقبال زيادی شد...

آيا نقش يعنی اين؟ اين نقش نيست. شايد اين استقبال سازماندهی شده بود. صرفنظر از كيفيت آن.

يعنی آيا شما آماده همكاری با گروه ها و سازمان های ديگر هستيد؟

به اين شرطی كه گفتم. يعنی با اذن شرعی... مانعی ندارد. اگر دينی و اسلامی يا شرعی باشند اگر سكولار و غيره باشند كه ربطی به من ندارد.

در برخورد با گروه های غيرشيعی چه. مثل حزب اسلامی يا گروه احمد الكبيسی، رابطه خود را با آنها چگونه می بينيد؟

آنها سياستمدار هستند و ما سياستمداران را نمی شناسيم. فقط شيخ احمد الكبيسی، كه به اينجا آمد و در اتاق نشست و من از او استقبال كردم. استقبالی كه اين روزها سابقه ندارد. يعنی پس از سقوط نظام به قول شما همكاری بسيار مثبتی بود.

ابعاد همكاری شما و ساير سازمان ها برای بازسازی عراق چگونه است چه شيعی و چه اهل سنت؟

من برای هر چيزی كه مصلحت كلی عراق و اين مذهب و مصلحت اسلام در آن باشد حاضرم. حاضرم به هر كسی خدمت كنم، نه فقط او.

الان نيروهای آمريكايی در عراق حضور دارند، آيا اين نيروها را شما نيروهای اشغالگر می دانيد آيا آزاديبخش؟ نظر شما درباره نيروهای آمريكايی ـ بريتانيايی چيست؟

... ما كه به اشغال يا عدم اشغال نمی نگريم. مهم اين است كه خدا به واسطه آنها ما را نجات داد. از چه؟ از اين ظلمی كه بود...

آيا به آن با يك نگاه مثبت و دوستانه می نگريد يا بی طرفانه؟

من اصلا به آنها نمی نگرم. گويی انشاءالله اصلا وجود ندارند.

رابطه شما با كشورهای همسايه چگونه است؟ به كشورهای همسايه چگونه می نگريد؟

از آنها توقع همكاری داريم. به مردم عراق به هر صورتی كه باشد كمك كنند. اميدوارم يك همكاری اسلامی ـ انشاءالله ـ و شرعی بين اين دولت ها اعم از ايران و كويت يا اردن و سوريه و كشورهای عربی و غيرعربی باشد. يعنی تمام كشورهای پيرامون عراق كه به طور كلی كشورهای اسلامی خوانده می شوند. شايد دولت تركيه اسلامی شناخته نشود ولی اكثريت مردم آنها مسلمانند. پس می توان با ملتی مسلمان به شيوه های مسالمت آميز و اسلامی همكاری كرد. اگر چنين باشد خوب است.

دولت موقت را چگونه می بينيد آيا تعيين آن را در اين مرحله ضروری می دانيد؟

من نمی دانم كه دقيقا منظور از آن چيست و چه كسی آن را تعيين خواهد كرد. اگر ملت آنها را تعيين كند جای نگرانی نيست، چه موقت باشد و چه دائمی. پس شرط موقتی و دائمی چيست؟... من نمی دانم. چون هم می توان دولتی دائمی تعيين كرد و هم دولتی موقتی... صفت موقتی (... ) نمی دانم برای چيست.

يعنی آيا شما آماده همكاری با اين دولت در پرتو حضور نيروهای آمريكايی هستيد؟

اين دولت چه رابطه ای دارد. خب اگر رابطه ای باشد، كسی كه بخواهد همكاری كند، چه نيروهای ائتلاف وجود داشته باشد چه نباشد، همكاری می كند. خصوصا اگر همكاری وجود نداشته باشد. اما چه نوع همكاري؛ اين موضوع ديگری است. يعنی اگر آنها او را تعيين كرده باشند پس با آنها همكاری كرده است. اما بايد ديد حكومت چگونه است تا اين همكاری معلوم شود. نيروهای ائتلاف می گويند كه ما دخالتی نمی كنيم. براساس قانون می گويند كه ما در امور اين دولت دخالتی نمی كنيم و حق نداريم و چه و چه. يعنی به مجرد اينكه دولت تشكيل شود من نگاه می كنم تا بشنوم و ببينم كه اين واقعيت دارد يا خير. نمی دانم.

آيا بين شما و نيروهای ائتلاف در اين باره يا در مورد مسائل ديگر گفت وگويی شده است؟

نه، تا حالا نشده. نه آنها خواسته اند و نه من. تصور نمی كنم چنين چيزی اتفاق بيفتد. هنوز درباره هيچ چيزی گفت وگو نكرده ايم... تصور هم نمی كنم...

اگر از طرف عراقی ها از شما درخواست شود كه در دولت انتقالی مشاركت داشته باشيد آيا شما مشاركت می كنيد؟

از طرف عراقی ها؟

بله.

از طرف ملت؟

نه دولتی كه از طرف سازمان ملل يا نيروهای آمريكايی تعيين شده باشد.

در آن موقع... هر زمانی اقتضائات خاص خودش را دارد. شايد آن موقع ببينيم كه مصلحت در اين باشد. اگر الان از من می پرسيد می گويم نه. شايد اين سوال هنوز زود باشد. خدا می داند كه سرنوشت آنها چه خواهد بود.

يعنی شما موضع مشخصی برای مشاركت در اين دولت نداريد؟

نه. نه.

يعنی ممكن است اگر مصلحت اقتضا كند در آن مشاركت نماييد؟

احسنت. اين مصلحت است. يعنی وقتی مصلحت ديديم مشاركت می كنيم و اگر مصلحت نديديم شركت نمی كنيم.

يعنی موضعی اصولی درباره دولت انتقالی و حضور نيروها نداريد...

شما اين را تعبير نكنيد كه دست برداشتن از ملت عراق است. چون هنوز دولتی نيست كه ملت عراق را اداره كند. يكسری طرف هايی هستند. از جهت شرعی هم ما ملت عراق را اداره می كنيم (اگر تعبير درستی باشد).

آينده عراق را چگونه می بينيد؟ آيا انتخابات برگزار خواهد شد و آيا شما اين انتخابات را تأييد می كنيد؟

اين يك نظام جهانی است... اما انتخابات يكبار آزاد است و يكبار آزاد نيست يا در اين حدود... البته اين آزادی نيست كه احزابی غاصبانه بر ملت عراق تحميل شوند. احزاب زيادی هستند كه مشهور هم نيستند و مثل پتك بر سر مردم می خورند. حزب فلانی، حزب فلانی... تا بر سر ما حاكم شوند چه بخواهيم و چه نخواهيم. به وسيله عكس ها، پلاكاردها و چه و چه... چه كسی اينها را اداره می كند. فقط عكس اين و آن را می گيرند و بلند می كنند. انتخاباتی كه به اين صورت جريان پيدا كند، آزاد نيست و اگر آزاد نباشد من آن را تأييد نمی كنم.

آيا اصلا شما آماده هستيد در انتخابات شركت كنيد. اگر انتخاباتی آزاد و زير نظر نهادهای بين المللی باشد؟

خودم شخصا.

شما يا گروه شما؟

من خودم شخصا شركت می كنم و با آنها مشاركت نخواهم داشت.

يعنی به عنوان يك جريان موجود در بين عراقی ها شركت خواهيد كرد؟

اگر الزامی باشد. خدا می داند. اگر نه كه هيچ... هر كس می خواهد شركت می كند... به شرط آنكه ملت عراق بر آن نظارت داشته باشد نه ديگری.

آيا قصد تأسيس يك حزب سياسی نداريد كه بيانگر اهداف شما باشد؟

نه، تريبون ما حوزه است و حوزه مافوق همه احزاب است.

آيا حوزه امكان دارد در انتخابات شركت كند يا در انتخابات از كسی پشتيبانی كند؟

به اعتبار اينكه حوزه هم يكی از اعضای ملت عراق است يا جزو ملت عراق است ـ اگر بيان درستی باشد ـ بايد هر طور شده شركت داشته باشد. حالا يا به طور كلی يا جزيی.

پس آيا افراد خاصی هستند كه شايسته انتخابات باشند و شما در موقع لزوم بخواهيد از آنها پشتيبانی كنيد؟

الان كه كسی نيست... شايد در آينده باشد. رحمت خدا شامل حال تمام مسلمانان می شود. شايد خدا فرد صالحی را برای اين كار بياورد و ما هم او را انتخاب كنيم. چرا انتخاب نكنيم.

شما در خطبه های خود خواستار تحريم كالاهای اسرائيلی شديد. آيا احساس می كنيد نيروهای آمريكايی شرايط را برای ورود اين كالاها آماده كرده اند آيا حضور اسرائيل را مشاهده می كنيد به نحوی كه در گذشته نبوده؟

نمی توانم بگويم كه قطعا آنها هستند. به صورت بسيار خفيف بودند ولی متأسفانه اين دوره رو به افزايش نهاده است. برای همين من شعار تحريم اين كالاها را مطرح كردم، نه بيشتر و نه كمتر. اينكه نيروهای ائتلاف از آن حمايت می كنند يا نه بحث ديگری است. مهم اين است كه ما اين كالاها را نمی خواهيم. حالا هر كس می خواهد از آنها حمايت كند. نيروهای ائتلاف باشند يا غيره.

آيا بيم داريد كه اسرائيل در عراق حضوری سياسی داشته باشد؟

خدا نمی خواهد. ممكن است باشد و ممكن است نباشد. در سياست نيروهای ائتلاف چيزی معلوم نيست. اما خدا می داند و خدا ارحم الراحمين است.

اگر چنين باشد چه برخوردی خواهيد داشت؟

مثل برخورد من با كالاهای آنها، همانطور خواهد بود. وقتی كالاهای آنها را تحريم كردم سفارت آنها را تحريم نكنم؟!

مردم توقع دارند كه برخورد حوزه مثل برخورد آنها در دوره اشغال نيروهای بريتانيايی باشد. اما الان موضعی بی طرف نسبت به نيروهای آمريكايی دارند چرا؟ چه فرقی بين نيروهای اشغالگر بريتانيايی در قرن گذشته و نيروهای آمريكايی در اين قرن است؟

يعنی شما می گوييد دشمن است... ؟

نه، بی طرفانه. يعنی نه همراه و نه بر ضد آنها. چرا بين آنها فرق گذاشته می شود؟

دو مسئله به نظرم می رسد. يكی اينكه صدام بود و آنها [انگليسی ها] مردم را از صدام خلاص نكرده بودند. دوم اينكه فقها در آن زمان فتوای مقابله با انگليسی ها را صادر كردند و اين خيلی مهم است. اما الان فقها اصلا اين طور نيستند.

اگر نيروهای آمريكايی باقی بمانند، برخورد شما چگونه خواهد بود؟

من موضعی ندارم. اصلا چه موضعی، به من مربوط نيست، چه بمانند يا نمانند. اين مسئله به فتوای مرجع شرعی برمی گردد و من مرجع نيستم.

آيا در مورد نيروهای آمريكايی فتوای شرعی وجود ندارد؟

فتوا هست. فتوای عدم جهاد است. اين طبعا وجود دارد. چون اگر مثلا چه و چه باشد جهاد ساقط می شود و حتی حرام می گردد.

الان موضع حاكم شرعی كه شما از او فتوا می گيريد در مورد حضور نيروهای آمريكايی دقيقا چيست. شما با آنها چه برخوردی می كنيد؟

هر دشمن بزرگی كه نتوان با آن مقاومت كرد، منصرف می شوم. حال چه نيروهای ائتلاف باشد يا غيره.

اين همكاری و عدم همكاری هر دو ممكن است. درست می گويم؟

بله. نه حالت سلبی دارد و نه ايجابی (نه منفی و نه مثبت).

شما رابطه بين عراقی ها را اعم از گروه ها و قبايل و سياستمداران چگونه می بينيد؟

تا الان اين رابطه اشكالی ندارد و می توانيم بگوييم كه وحدتی بين عراقی ها وجود دارد و اميد می رود كه اين وحدت بيشتر شود. انشاءالله. به خصوص بعد از خلاص شدن از اين رژيم چون عامل تفرقه بين ملت بود و حالا با زوال آن واجب می شود كه همه ملت با تمام طوايف و طبقاتش با هم متحد باشند. به خصوص بين شيعه و اهل سنت وحدت وجود داشته باشد.

از طرف آمريكايی ها دستوراتی در مورد اعضای رهبری حزب بعث صادر شد، اين دستورات را چگونه می بينيد؟

من جمعه هم گفتم. آنها بعضی ها را می خواهند و تعقيب می كنند ما هم بعضی ها را می خواهيم.

آيا به خاطر اين دستورات يا فتاوا، بيم نداريد كه تصفيه هايی صورت گيرد و كسانی كشته شوند؟!

ما دادگاهی شرعی برپا می كنيم. دادگاه شرعی يعنی دليل وجود دارد، كسی ادعا می كند و ديگری منكر می شود. دادگاه از متهم می پرسد و اگر اتهام ثابت شد حد را جاری می كند.

آيا محاكماتی هم صورت گرفته؟

نه، به معنای واقعی نه. بلكه شاهدانی بودند كه آمدند و حرف هايی زده اند.

اما آيا شما بيم آن نداريد كه يكسری تسويه حساب های شخصی بين افراد شايع شود؟

چرا؟

چون می گويد او بعثی است... پس بايد او را مجازات كرد و كشت. آيا شما از اين كار راضی هستيد؟

اگر به ضرر مسلمانان باشد من قطعا قبول نمی كنم. مسئله دوم اينكه اين طور نيست كه بيست نفر بريزند تا يك نفر را بگيرند و به جای آن يك نفر، بيست نفر ديگر را بكشند. منظور ما محارب است. محارب در شريعت اسلامی كسی است كه با دين می جنگد. محارب بايد تاوان كارش را بپردازد. دفع اين فرد واجب است و اگر دفع نشود حرام خواهد بود.

اما در عراق چون رژيم تك حزبی بود، بسياری از مردم از روی اجبار و نه اختيار وارد اين حزب شدند. شما در مورد آنها نظری داريد؟

اولا من ترجيح می دهم كه نام آن را حزب نگذارم. دوست ندارم مجموعه ای نادان را حزب بنامم. حزب بايد اهداف والايی داشته باشد كه عقلانی باشد. اين عرف كار است. آيا كار آنها با عقل همخوانی داشت يا با شرع يا با جامعه. با هيچ كدام. آيا آنها فقط اسمشان را در دفتری می نوشتند و وابسته به حزب می شدند. يا اينكه چيزی را می گويند و چيز ديگری را پنهان می كنند. به هر حال دفع ضرر بر هر عاقلی واجب است. بله.

به طور خلاصه آيا شما به تسامح در بين افراد ملت عراق دعوت می كنيد يا به جای آن به انتقام می خوانيد؟ يعنی فردی كه می خواهد انتقام بكشد شما او را به انتقام می خوانيد يا تسامح؟

دادگاه شرعی راه ماست. چون اگر رها شوند، به انتقام دست می زنند. وقتی قصاص های شرعی باشد می گوييم بياييد در دادگاه ثابت كنيد. ثابت كنيد كه اين دزد است يا قاتل است. ثابت كنيد كه او غاصب است و غيره. با ثابت شدن در دادگاه شرعی و قانونی ـ و پليسی كه طبعا زير نظر آنها هستند و بدون سلاح ـ می توانند تجاوزگر را جلب و حد شرعی را بر او جاری كنند. اگر نتوانستيم اين كار را بكنيم، بايد به خدا پناه ببريم. چون انتقام كشی ها به همان صورتی می شود كه گفتيد و اين قطعا جايز نيست.


اكرم ديداری: همه طرفداران و دوستداران سياسی و غيرسياسی سيدمحمد خاتمی به خوبی می دانند كه او فردی «ميانه رو»، «مصلحت انديش» و در عين حال معتقد به «قانون گرايی» است. اذهان عمومی به خوبی به خاطر دارد كه طی شش سال گذشته در كوران هجمه ها و حملات مخالفان اصلاحات، خاتمی هيچ گاه لب به اعتراض صريح و آشكار نگشوده است. او همواره با سخن گويی در لفافه و پرهيز از رودررو قرار دادن جناح ها و جريان های فكری ـ سياسی مختلف، تاكيد برتسامح و تساهل در عرصه فعاليت های سياسی ـ اجتماعی و توصيه به خويشتن داری برای طی كردن دوره گذار اصلاحات، سعی كرده تا اميد را در دل های مردم ايران زنده نگه دارد. براساس همين خصلت ذاتی و عملكرد اجرايی رئيس جمهور، اين تصور در افكار عمومی ايران و از جمله محافل سياسی پديد آمد كه خاتمی برخلاف گفته اوليه خود در صورت رد لوايح دوگانه استعفا نخواهد كرد.

شايد اگر شرايط امنيت منطقه و ايران در عرصه بين المللی دستخوش تغيير و تحول و تهديد قرار نمی گرفت، تصميم خاتمی در قبال رد لوايح دوگانه اش به همان گونه كه هنگام تقديم لوايح گفته بود، اتخاذ می شد اما اينك در حالی كه نوع مواجهه آمريكا با ايران در هاله ای از ابهام قرار دارد و ايران در شرايط حساسی در منطقه و عرصه بين المللی به سر می برد، «مصلحت انديشی»، خاتمی را ناگزير از آن كرده كه در «استعفا» از سمت رئيس جمهوری كه دو سال به پايان آن باقی مانده است، مصمم باشد. با اين وجود اعتقاد قلبی و عملی خاتمی به «حق انتخاب كردن و انتخاب شدن مردم» و «اجرای قانون اساسی» كه روح اصلی لوايح دوگانه او را تشكيل می دهند، خاتمی را بر آن داشت تا پس از مدت ها سكوت و مصالحه جويی، در مكاتبه ای رسمی با مهدی كروبی رئيس مجلس شورای اسلامی، ارجاع لوايح را به مجمع تشخيص مصلحت نظام روا نداند و تاكيد كند كه اشكال عمده شرعی و قانون اساسی بر اين لوايح مترتب نيست و اگر هم هست، اندك و قابل رفع است.

به زعم خاتمی، در مورد لايحه انتخابات آنچه مهم است اينكه اولا ضوابط به گونه ای باشد كه امكانی برای پايمال شدن حق مسلم مردم برای انتخاب شدن و انتخاب كردن باقی نماند يا به حداقل خود برسد، ضوابط روشن و آشكار باشد و راه بر اعمال سليقه در تطبيق و اجرای اين ضوابط بسته شود. ثانيا در عين احترام به نظام جامع و موثر شورای نگهبان در امر انتخابات، سازوكاری در نظر گرفته شود كه اظهارنظرهای مبنای تصميم، مستند و منتسب به دستگاه های مشخص، شناخته شده و تعريف شده باشد. ثالثا اگر كسی احساس كند كه به او جفا شده و شاكی است، حق او محفوظ بماند و مرجعی حتی الامكان قضايی، داوری نهايی را در اين مورد به عهده بگيرد. در مورد لايحه تبيين اختيارات رئيس جمهوری نيز آنچه مهم است اينكه اولا حداقل آنچه شورای نگهبان در لايحه قبلی با استدلال های محكم و اصولی خود پذيرفته در اينجا هم پذيرفته شود. ثانيا نوعی ضمانت اجرا برای اعمال اين حق و مسئوليت فراگير رئيس جمهور در قانون پيش بينی و تصويب شود. از همين رو خاتمی تصريح كرده است كه پذيرش وی برای ارجاع لوايح به مجمع تشخيص مصلحت نظام به مفهوم پذيرش اشكالات شرعی و قانون اساسی بر اين لوايح است و او حاضر نيست كه برخلاف قانون اساسی و شرع، ولو براساس تشخيص مصلحت، مسئوليتی را بر عهده بگيرد. او حداقلی از اختيارات تضمين شده را برای اجرای مسئوليتی می پذيرد كه به نص قانون اساسی به رئيس جمهوری واگذار شده و او هم بر اجرای آن و پاسداری از قانون اساسی سوگند ياد كرده و با مردم ايران عهد بسته است.

موضع گيری صريح خاتمی در خصوص رد لوايح دوگانه كه اصلاح طلبان آن را حداقل درخواست های مردم می دانند و تاكيد دارند كه بدون هيچ تغيير و كم و كاستی بايد به تصويب رسد، اين تصور را در اذهان عمومی ايجاد كرده است كه خاتمی پس از مدت ها سكوت و در لفافه سخن گفتن، آشكارا بر موضع خود پافشاری كرده و ضمن آنكه وضعيت بحرانی ايران را در منطقه و عرصه بين المللی درك می كند و در مقام رئيس جمهوری، حافظ امنيت و مصالح كشور است اما حاضر نيست كه با ارجاع لوايح به مجمع تشخيص مصلحت نظام، گمانه مخالفان خود را عينيت بخشد كه او چيزی فراتر از قانون اساسی يا مخالف شرع طلب كرده است. ايستادگی خاتمی در مواضع اوليه خود كه منجر به تدوين لوايح دوگانه شده، او را بر آن داشته كه برای به ثمر رساندن اين لوايح، انتقاد مخالفان خود را هم بشنود كه درصدد القای اين موضوع بودند كه خاتمی به عنوان داعيه دار احترام به قانون، برخلاف قوانين كشور كه مصوبات رد شده مجلس شورای اسلامی برای تصميم گيری نهايی به مجمع تشخيص مصلحت نظام ارجاع می شود، درخواستی غيرقانونی را از مجلس شورای اسلامی طلب كرده است.

اذهان عمومی ايران و بيشتر از آن، شخص خاتمی به اين نكته اشراف دارد كه او نمی تواند به لحاظ قانونی چنين درخواستی را از مهدی كروبی كند. زيرا اساسا اين رئيس مجلس شورای اسلامی نيست كه بايد تصميم بگيرد لوايح به مجمع تشخيص مصلحت نظام فرستاده شود يا نه. لوايح، اصلاح مجدد يابند يا نه، بلكه اكثريت نمايندگان مجلس شورای اسلامی هستند كه با قيام و قعود خود سرنوشت ارجاع اين لوايح را به مجمع تشخيص مصلحت نظام رقم خواهند زد. بر همين اساس است كه مكاتبه خاتمی با كروبی در اين باره، پيش از آنكه طرح تقاضای يك كار غيرقانونی تلقی شود، تاكيد او را بر موضع اصلی خود در تدوين لوايح آشكار می سازد؛ تاكيدی كه شهريور 81 هنگام اعلام عمومی تدوين لوايح، در قالب استعفا در صورت تصويب نشدن آن آشكار شد و اينك بنا به شرايط خاص كشور در منطقه و عرصه بين المللی، در قالب ديگری نمايان گشته است.

ضمن آنكه تاكيد خاتمی بر عدم ارجاع لوايح به مجمع تشخيص مصلحت نظام، پيام ديگری را نيز با خود به همراه دارد. پيامی كه به زعم آگاهان سياسی، حدس خاتمی در خصوص تكرار سرنوشت ناخوشايند و سردرگم ديگر طرح ها و لوايحی است كه طی چهار سال گذشته پس از تصويب مجلس شورای اسلامی و رد شورای نگهبان، در اين نهاد داوری يا مشمول مرور زمان گشته يا سرنوشتی مغاير با روح اصلی و اوليه اش هنگام تصويب در مجلس شورای اسلامی يافته است. و اين موضوع بار ديگر سبب شده تا داوری 15 ساله اين مجمع به ويژه عملكرد آن طی چهار سال گذشته در حل اختلاف ميان مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان مورد پرسش سياسيون و افكار عمومی قرار گيرد.

تحليل ناصر قوامی رئيس كميسيون قضايی و حقوقی مجلس شورای اسلامی از نامه خاتمی به كروبی مبنی بر عدم ارجاع لوايح به مجمع تشخيص مصلحت نظام اين است كه با توجه به موقعيت حساس ايران كه استعفای خاتمی را مقدور نمی سازد، خاتمی را بر آن داشت تا طی نامه ای دوستانه به رئيس مجلس شورای اسلامی يك تقاضای ارشادی را مطرح كند و نه مولودی. زيرا هم خاتمی و هم كروبی می دانند كه فرستادن يا نفرستادن لوايح به مجمع تشخيص مصلحت نظام جزو اختيارات هيچ يك از آنها به تنهايی نيست و اين موضوع بايد در كميسيون های مربوطه و صحن علنی مجلس شورای اسلامی به رای نمايندگان گذارده شود. به اعتقاد وی كه رياست يكی از كميسيون های ويژه بررسی لوايح دوگانه رئيس جمهوری را بر عهده داشت «در صورت ارسال لوايح، با توجه به بافت مجمع كه اكثريت قاطع آن را افراد منتسب به يك جريان خاص سياسی تشكيل می دهند، اختيارات بيشتری برای شورای نگهبان فراهم می شود و خواسته مجلس شورای اسلامی تحت محدوديت بيشتر قرار می گيرد.»

به گفته قوامی، با توجه به اينكه رقبای سياسی حاضر نيستند تسليم دموكراسی و جمهوريت نظام شوند، اين لوايح را ناديده می گيرند. تحليل وی اين است كه هم اكنون در فضای سياسی، انسداد كاملی شكل گرفته به طوری كه جناح مقابل اصلاحات با در اختيار داشتن همه ابزارها، اجازه حركت و پيشروی اصلاحات را كه در قوانين و ساختار اصلی حكومت مورد تاكيد قرار گرفته است، نمی دهد. رئيس كميسيون قضايی و حقوقی مجلس شورای اسلامی به اين پرسش كه اگر تفاهمی ميان مجلس و شورای نگهبان درباره اين لوايح حاصل نشد، بن بست فراروی اصلاح طلبان چگونه گشوده خواهد شد، چنين پاسخ می دهد: «هنگامی كه يك جريان سياسی هيچ راهی را برای كنار آمدن و تفاهم باز نمی گذارد، چاره ای جز اين نيست كه همه چيز واگذار شود. اگر ايستادگی هم كنيم، كاری جلو نمی رود. ماندن فقط وقت گذراندن است وگرنه اصلاحات به جلو نمی رود.» در عين حال محمد كيانوش راد عضو كميسيون امنيت ملی و سياست خارجی مجلس شورای اسلامی كه يكی ديگر از كميسيون های ويژه بررسی لوايح رئيس جمهوری بود، اقدام خاتمی را از دو منظر تحليل می كند.

نخست اينكه مكاتبه خاتمی با كروبی و تاكيد وی بر عدم ارسال لوايح به مجمع تشخيص مصلحت نظام، می تواند نشان دهنده اين موضوع باشد كه پس از رايزنی ها برخی توافقات حاصل شده و خاتمی روزنه اميدی را برای حل و فصل موضوع ديده و به اين جمع بندی رسيده است كه در مكاتبه ای رسمی، تاكيد كند كه با ارسال لوايح به مجمع تشخيص مصلحت نظام مخالف است. كيانوش راد اميدوار است كه چنين امری اتفاق افتاده باشد و با توجه به شرايط حساس كنونی، شورای نگهبان واقعيت های موجود را پذيرفته و يك گام به عقب بردارد. از نگاه دوم توام با احتياط، اقدام خاتمی می تواند گويای اين باشد كه رايزنی ها بی نتيجه بوده و خاتمی در مكاتبه با كروبی قصد داشته تا عزم خود را در موضع اوليه خود در قالب يك سند تاريخی، آشكار سازد.

وی در عين حال معتقد است كه يكی از دلايل خاتمی برای عدم ارجاع لوايح به مجمع تشخيص مصلحت نظام به اين موضوع برمی گردد كه هيچ مكانيزم مشخص و روشنی كه اين نهاد را ملزم سازد به سرعت به رفع اختلافات بپردازد، وجود ندارد و چه بسا سپردن لوايح به مجمع مشمول گذشت زمان و طبعا تصويب نابهنگام و ديرهنگام آن شود. عضو كميسيون امنيت ملی و سياست خارجی مجلس شورای اسلامی اضافه می كند: «به نظر من از نظر سياسی با توجه به تركيب مجمع تشخيص مصلحت نظام، تقريبا مشخص است كه همان نظر شورای نگهبان شايد با اندكی تعديل غيرمفيد، تاييد شود و مجمع در راستای شورای نگهبان تصميم بگيرد.» به هر حال موضع فعالانه خاتمی در قبال لوايح دوگانه و اصرار او بر حل اختلاف ميان مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان بدون واسطه گری مجمع تشخيص مصلحت نظام كه با طرفداری اصلاح طلبان همراه بود، موجب شد تا گمانه «منفعل» بودن خاتمی كه دلخوری و نااميدی را در برخی اصلاح طلبان و توده های مختلف مردم ايجاد كرده بود، برچيده شود و دوباره اين اميدواری زنده شود كه خاتمی كاری خواهد كرد.

پس از اين موضع گيری بود كه دوباره نشست های مشترك ميان اعضای كميسيون امنيت ملی و سياست خارجی و حقوقدانان شورای نگهبان برپا شد و توصيه های كروبی به عنوان كسی كه همواره مذاكره و گفت وگو با رقبای سياسی را ترجيح می دهد، جلوه تازه ای به خود گرفت. گرچه تا پيش از نامه اخير خاتمی، برخی از نمايندگان اصلاح طلب در مجلس شورای اسلامی نسبت به نشست تفاهم ميان مجلس و شورای نگهبان خوشبين نبودند و حتی آشكار و پنهان به انتقاد از كروبی پرداختند كه رايزنی و كدخدامنشی را به جای تسليم شدن شورای نگهبان به خواست و مطالبه مردم توصيه می كند، اما پس از آن كه خاتمی با خروج از سكوت و انفعال، تاكيد خود را بر تصويب لوايح دوگانه آشكار ساخت و به همراهی و كمك نمايندگان اصلاح طلب مجلس آمد، حتی آن دسته از اصلاح طلبان كه پيشتر دستيابی به تفاهم را با حفظ روح كلی لوايح دوگانه، دور از ذهن و امری نشدنی می دانستند، انعطاف سياسی بيشتری از خود نشان دادند و ضرورت را در اين ديدند كه با توجه به تاكيد خاتمی به اهداف اصلاحی اش، به نحو قاطع از او حمايت كنند و آمادگی خود را برای رسيدن به تفاهم اصولی با شورای نگهبان اعلام كنند ضمن آنكه منكر اين موضوع نشوند كه در اين راه، همه چيز در دست مجلس نيست و شورای نگهبان هم متقابلا بايد انعطاف به خرج دهند.

به نظر می رسد اقدام اخير خاتمی، هم ايستادگی او را بر سر موضع نخست خود به منصه ظهور گذاشته و هم با يك گام به جلو و خروج از انفعال، اميد تازه ای را در ايجاد فضای مناسب تر برای پيشبرد اصلاحات فراهم ساخته است. به طوری كه منابع پارلمانی در روزهای گذشته از توافق مجلس و شورای نگهبان بر سر لايحه اصلاح قانون انتخابات كه بحث برانگيزترين جدال سياسی ميان اصلاح طلبان و محافظه كاران را رقم زده است، خبر دادند و تاكيد كردند كه اعضای كميسيون امنيت ملی و سياست خارجی مجلس تمام تلاش خود را برای رسيدن به نظر موافق ميان طرفين به گونه ای كه روح اين لايحه حفظ شود و ايرادات نيز برطرف شود، به كار برده اند و اين روش را پی خواهند گرفت تا با تصويب اين لايحه بزرگ ترين چالش سياسی كشور طی دهه گذشته پايان يابد. آيا همراهی دولت و مجلس در انعطاف پذيری برای تصويب لوايح دوگانه به نتيجه موثر برای تحقق و تداوم اصلاحات خواهد رسيد؟ و آيا می توان اميدوار بود كه شورای نگهبان هم از خود انعطاف سياسی نشان دهد و به اين مناقشه پايان دهد؟


ميرمهرداد ميرسنجری: تهران در روزهای گذشته، ميزبان يكی از مهمترين نشست های منطقه بوده است كه در آن وزيران خارجه بيش از پنجاه كشور اسلامی حضور داشتند. در اين اجلاس كه موضوع های مهم منطقه خاورميانه به ويژه مسئله فلسطين و عراق به عنوان دستور كار اصلی، مورد بحث و بررسی قرار گرفت، علاوه بر مقام های بلندپايه بيشتر كشورهای اسلامی، مقام های ديگری از جمله برخی سران اتحاديه عرب نيز حضور داشتند. نكته ای كه در اين اجلاس مهم از زبان يكی از مقامات بلندپايه اتحاديه عرب عنوان شد، علی رغم اهميتی كه در تهديد تماميت ارضی و تجاوز به حقوق ملی ايرانيان داشته است متأسفانه حساسيت لازم را از سوی رسانه های همگانی ايران به عنوان يكی از اركان مسئول پاسدار هويت ملی در عرصه های بين المللی به دنبال نداشته است.

اين مقام اتحاديه عرب با موضعی غيردوستانه، در پايتخت ايران و در اجلاسی كه موضوع های مشخصی را در دست بررسی داشت، در سخنانی هدف دار و برنامه ريزی شده جزاير ايرانی ابوموسی و تنب بزرگ و كوچك را از آن اعراب و امارات متحده عربی دانست و ادعا كرد ايران بايد از اشغال اين جزاير دست بردارد و... در پی اين سخنان بی پايه خوشبختانه شخص وزير خارجه جمهوری اسلامی ايران بلافاصله ضمن انتقاد به اين سخنان آن را خارج از دستور دانست، ليكن در اين باب بايد به نكات زير توجه شود.

1 - مسئله حفظ تماميت ارضی ايران، اولويتی است كه در قانون اساسی نيز بر آن تاكيد شده است و هيچگاه تحت هيچ شرايط سياسی، منطقه ای و... اهميت خود را از دست نخواهد داد. گو اينكه برخی مسئولان و رسانه های همگانی ايران بر اساس سعه صدر و رأفت اسلامی و برخی ملاحظات سياسی به موضع گيری های تهديدآميز همسايگان واكنش شايسته و درخور نشان نمی دهند، و اين امر آنها را در چشمداشت به تماميت آبی و خشكی كشور ايران گستاخ تر ساخته است. تهديدهای ارضی در دريای خزر و مرزهای شمالی كشور و مواضع زياده خواهانه روسيه، آذربايجان و تركيه و تحريك های قومی در آذربايجان ايران، توسط گروه های پان تركيستی، تهديدهای موجود در مرزهای شرقی كه با تحريك عوامل بيگانه به آن دامن زده می شود و نيز مواضع خصمانه برخی كشورهای منطقه نسبت به منافع ايران در خليج فارس و جزاير هميشه ايرانی آن از جمله تهديدهای موجود عليه تماميت ارضی ايران به شمار می روند.

2 - كمك های مادی و معنوی و الطاف جمهوری اسلامی نسبت به اعراب در طول 15 سال گذشته، نشان دهنده اين نكته است كه ايرانيان بر اساس فرهنگ باشكوه ديرينه ده هزار ساله خود، نسبت به مردم ضعيف و نيازمند فلسطين، لبنان، سوريه و حتی مردم عراق كه هشت سال عليه ايرانيان جنگيده اند، نهايت گذشت و لطف را نشان می دهند و علی رغم مشكلات شديد اقتصادی موجود كه ناشی از عملكرد همين كشورها در طول جنگ هشت ساله بوده است، از هيچ گونه كمكی به ديگران دريغ نمی كنند ولی اين نكته نبايد از ذهن كسانی كه به اين آب و خاك نظر دارند فراموش شود كه در طول تاريخ منطقه همواره همه قوم های ايرانی دوشادوش يكديگر از حدود و ثغور اين مرزهای پاك دفاع نموده اند و نمونه آن جنگ هشت ساله ای بوده است كه ملت غيور ايران تحت رهبری هوشمندانه رهبر كبير انقلاب امام خمينی، با نثار خون صدها هزار جوان پاك ايرانی، اجازه ندادند هيچ يك از اهداف تجاوزكارانه دشمنان از جمله تجزيه خوزستان، حاكميت كامل بر اروندرود و تصرف جزاير سه گانه ايرانی جامه عمل بپوشد.

3 - كشور كوچك امارات كه با جمعيتی قريب 5/1 ميليون نفر، بيش از 70درصد ساكنان آن را ايرانيان تشكيل می دهند، در زمان پايان اشغال هشتاد ساله جزاير سه گانه و بازگشت جزاير به مام ميهن هنوز به عنوان يك كشور، مرزهای مشخص نداشته است، گو اينكه در طول تاريخ، كرانه های جنوبی خليج فارس همواره به عنوان بخشی از خاك ايران بزرگ به شمار می رفته است، تكرار ادعاهای واهی نسبت به خاك ايران توسط اين كشور و حاميانش می تواند اين حق را هم برای ايرانيان فراهم نمايد كه نسبت به بازپس گيری سرزمين های جدا شده تاريخی ايران اقدام نمايد.

4 - امارات متحده عربی كه از توان نظامی كافی برای تهديد ايران برخوردار نيست، جهت تحقق خواسته های نامشروع خود، از حربه های مختلفی استفاده می كند كه مهمترين آنها عبارتند از:

جلب حمايت تمامی 25 كشور عرب كه به عنوان اتحاديه عرب و يا ساير پيمان های منطقه ای از جمله شورای همكاری خليج فارس، گروه 8 (شش كشور جنوب خليج فارس و سوريه و مصر) و ساير مجامع عربی، با صدور بيانيه های تكراری و متعدد، در كنار مسئله فلسطين، جزاير ابوموسی و تنب بزرگ و كوچك را به عنوان جزاير اشغال شده تلقی كرده و خواستار پايان اشغال آنها از سوی ايران می شوند.

با توجه به ثروت نفتی و قدرت اقتصادی، امارات وعده های وسوسه انگيز، حتی پيشنهاد سرمايه گذاری اقتصادی و اداره مشترك با ايران را در جزاير داده تا در بلندمدت به اهداف خود دست يابد.

لحاظ كردن موقعيت و نام جزاير سه گانه در رسانه های جمعی، نقشه های رسمی جغرافيايی و كتاب های درسی و حتی كالاهای مصرفی از سوی امارات و ديگر كشورهای عربی و تحريف نام تاريخی خليج فارس از ديگر اقدام هايی است كه بر اساس خوی پان عربيستی آنها و به دور از ارزش های اسلامی صورت می گيرد.

5 - اعراب كه در موضع گيری های رسمی در مسئله فلسطين و اقدام های ياری به فلسطينيان و ساير اعراب ايرانيان را همواره در كنار خود می بينند، از طرح مسائل تهديدآميز خود عليه ايران هيچ گونه ملاحظه ای را نمی نمايند و حتی مقام يكی از كشورهای عرب دوست ايران، موضع تمام كشورهای عربی نسبت به جزاير ايرانی را «امری عادی» تلقی می نمايند!

6 - لذا درگيری های جناحی و مسائل داخلی كشور نبايد ما را از توجه به تهديدهای خارجی غافل بدارد و بر سياستگذاران خارجی جمهوری اسلامی است كه با تجربه تاريخی آنچه كه بر سر تماميت ارضی كشور ما در طول دويست سال گذشته رفته است، از جمله جدايی 17 شهر قفقاز، تجزيه افغانستان و هرات، تجزيه سليمانيه و نفت خانه، جدايی مرو و فرارود، تجزيه بلوچستان و در آخر جدايی بحرين از ايران همانند دفاع از فلسطين، با موضع گيری قاطع و مدبرانه خود و به دور از هرگونه مواضع تكراری و انفعالی و با سياستی مدون و حساب شده تهديدهای موجود عليه حمايت ارضی ما را چه در خليج فارس و چه در دريای خزر از دامن پاك ايران عزيز دور نمايند.


دكتر حسين دهشيار: شرايط روبنايی در انتزاع شكل نمی گيرند، بلكه با توجه به ماهيت چارچوب های زيربنايی حيات آنها شكل و قوام می يابند. اين نه به معنای وجود رابطه علت و معلولی، بلكه بدان معناست كه تأثير متقابل در اين ميان اجتناب ناپذير و ضروری است. عوامل روبنايی در فضای شكل گرفته به وسيله عناصر زيربنايی عملياتی می گردند و زيربناها با توجه به طبيعت روبناهاست كه تداوم خود را امكان پذير می يابند. موقعيت جهانی آمريكا، امروزه منجر به اين گشته است كه ارزش های اين كشور و نگرش های توصيه شده به وسيله متفكرين آمريكايی از ارجحيت و مقبوليت گسترده ای در سطح گيتی برخوردار گردند. مفاهيمی از جمله آزادی و دموكراسی از زمره ارزش هايی هستند كه به جهت تفوق همه گير آمريكا از اعتبار فزاينده ای برخوردار گشته اند. در همين راستا است كه شاهد هستيم در بسياری از كشورهای غيرغربی كه ماهيت تاريخی بسيار متمايز و ساختارهای ارزشی بسيار متفاوت از جوامع غربی دارند، صحبت بسياری از ضرورت گسترش آزادی و دموكراسی می گردد. تجارب تاريخی غرب در دوران مدرن نشان داده است كه ايجاد رفاه مادی و تكامل معنوی همگام با يكديگر امكان پذير است و در واقع اين در بطن اشاعه رفاه است كه گستردگی آزادی امكان پذير می گردد.

در كشورهايی كه خارج از جهان غرب قرار دارند و تجربه گر توسعه بدون ترقی هستند به دلايل بسيار واضح و مشخص حركت در اين سوی قرار گرفته است كه مقوله آزادی به عرصه مجادلات سياسی كشيده شود و بدون اينكه در ماهيت حيات اقتصادی تحولات همزمان شكل بگيرد. آزادی سياسی و آزادانديشی در شرايطی امكان حيات و پاگيری پيدا می كنند كه حداقلی از رفاه و آسايش اقتصادی متصور باشد. انسان های آزاد و طرفدار آزادی تنها در بستر آسايش برخاسته از رفاه مادی امكان تجلی پيدا می كنند. آزادی چيزی جز مجموعه ای از حقوق نيست و از شكل دادن به همين حقوق است كه مفهوم آزادی قابل لمس می گردد. يكی از حقوق اوليه انسانی تأمين مادی و معاش انسان است. پرواضح است كه بيشترين ميزان آزادی فردی را در آمريكا شاهد باشيم چرا كه بالاترين ميزان توسعه اقتصادی و تجلی رفاه را در اين كشور مشاهده می كنيم. اما در كشورهای غيرغربی كه بسياری از آنها همچنين تجربه گر اقتصاد ماهيتا فئوداليته هستند صحبت از آزادی مخدوشگر واقعيت حيات مادی در جامعه است. تنها در بطن وفور و رفاه ناشی از توليد است كه انسان ها فرصت آزادانديشی را دارند چرا كه انسان های گرسنه فاقد توان روحی و مادی برای ارزش نهادن بر آزادی انسان می شوند.

معضل اوليه بسياری از كشورهای غيرغربی فقر فائقه و گستردگی همه جانبه عقب ماندگی اقتصادی است و به همين جهت بسيار غيرواقعی جلوه می كند كه در اين ممالك صحبت از اشاعه آزادی گردد. امنيت اقتصادی به اين دليل ضرورت پيدا می كند كه حصار آزادی است. انسان های گرسنه پرواضح است كه آزادانديشان مناسبی نمی توانند باشند چرا كه ارزش های آن را به جهت فقدان اميدواری به آينده نمی توانند درك كنند. در كشورهايی كه شاهد توسعه بدون ترقی هستيم گروه های اندكی به هزينه حيات حقيرانه گروه های گسترده مردم از مزايای مادی و منابع گسترده در جامعه بهره مند می شوند و اينان در جهت تداوم اين شرايط است كه آزادی را تبليغ می كنند و مشوق آن می شوند. برای انسان های فاقد حداقل های زندگی انسانی كه همانا فقدان گرسنگی است محققا آزادی يك كالای تجملی بيش نيستند كه اينان قدرت خريد و حفظ آن را ندارند. در آمريكا و ديگر كشورهای غربی به خوبی شاهد هستيم كه مقوله آزادی هر روز گسترده تر و نهادينه تر می شود چرا كه مردم اين ممالك از بالاترين ميزان رفاه مادی برخوردار می شوند، اما در كشورهای تجربه گر فقر گسترده تنها صاحبان مكنت هستند كه بهره مند از مزايای آزادی می باشند.

در اين ممالك مردم از اين فرصت محروم هستند كه تجارب خود را به تجارب اجتماعی بيفزايند و تكامل جامعه را باعث شوند چرا كه به جهت فقر فاقد اين امكان هستند. نياز اين مردم در درجه اول برخورداری از رفاه است كه از حقوق اوليه هر انسانی است و اين مسئوليت ساختار سياسی حاكم است كه می بايستی از طريق تخصيص منابع كه ماهيت عمومی دارد اين مهم را ميسر گرداند. ناتوانی كليت حاكم سياسی در بسياری از كشورهای تجربه گر توسعه بدون ترقی است كه رهبران اين كشورها را به سوی دفاع از آزادی سوق داده است. توسعه اقتصادی نيازمند سلامت اقتصادی و مادی تصميم گيرندگان سياسی است به اين معنا كه آنان می بايستی از حيف و ميل منابع اقتصادی به نفع خود و هم مسلكان خود به شدت خودداری كنند و چپاول اقتصادی را مانع شوند در حالی كه اشاعه آزادی در شكل های كلامی آن مستلزم كمترين هزينه اقتصادی است و چارچوب های فاسد اقتصادی را به چالش نمی گيرند. انسان های آزاد تنها در جوامعی شكل می گيرند كه منابع به گونه ای عادلانه تقسيم شده باشد و ساختار سياسی رفاه مادی توده های مردم را مسئوليت اوليه خود بداند.

در بطن فقر نبايد انتظار داشت كه آزادی فرصت رشد و نمو پيدا كند چرا كه فقر خود زاينده نگرش های اقتدارگرايانه و آزادی ستيز است. رفاه ناشی از توليد به دنبال خود محققا و بدون استثنا آزادی را به همراه می آورد و شواهد تاريخی به نيكی اين تجربه را گواهی می دهد. انسان های مرفه آزادی را پاس می دارند و آن را قوام و تداوم می بخشند، رفاه مادی ضرورتا به آزادی منجر می شود و فقر و فاقه ضرورتا استبداد را شكل و قوام می دهد. با توجه به اين واقعيت است كه می بايستی در كشورهای دست به گريبان فقر گسترده در وهله اول قدم در فرآيند درهم فروپاشی علل فقدان رفاه گام برداشت و در كنار آن شاهد خواهيم بود كه آزادی هم فرصت تجلی و تكامل پيدا خواهد كرد. فقر بر باددهنده تمامی نيكی های انسانی است در حالی كه آزادی قوام دهنده خوبی های انسانی است، پس اين منطقی است كه فقر را بايستی ريشه كن كرد تا آزادی فرصت رشد بيابد.


فرانسه 650 ميليون دلار در ايران سرمايه گذاری می كند. پيشنهاد به صورت مشخص از سوی فرانسه و شخص «ژاك شيراك» عنوان شد. 24 ساعت بعد از مطرح شدن اين پيشنهاد «وال استريت ژورنال» نوشت: فرانسه اولين گام مخالفت را در قلب تصميم گيری اروپا محكم برنداشت.» اين روزنامه نوشت: بعد از آنكه جورج بوش تصميم گرفت تا در اقدامی يكطرفه و بدون در نظر گرفتن ديپلماسی متحدانش به عراق حمله كند، اتحاديه اروپا تشكيل جلسه داد. در اين جلسه كشورهای عضو اتحاديه اروپا به اين نتيجه رسيدند كه در حمله يك جانبه آمريكا به عراق دخالتی نداشته باشند. رسانه های فرانسه اعم از نوشتاری و تصويری نيز در واكنش به اين تصميم شيراك نوشتند: «اين تصميم می تواند فرانسه را در دنيا سربلند كند.» آيا فرانسه سربلند شد؟! اين سربلندی چه نتايجی در برداشت؟ هنوز نمی توان پاسخی مناسب و قطعی يافت. در هر حال آنچه كه روشن است، تيرگی روابط پاريس و واشنگتن در شرايط فعلی است. بوش در حالی كه خود را آماده حمله به عراق می كرد، هنوز به تغيير عقيده فرانسه اميدوار بود. او چندين بار به شكل های گوناگون اعلام كرد كه شيراك در روزهای آينده از تصميم خود برمی گردد! اتفاقی كه هرگز نيفتاد، شايد چنين پلتيك هايی، به جای مانده از دوران جنگ سرد، در سال های پسين می توانست سرنوشت يك جنگ يا حتی قاره ای را تغيير دهد ولی در شرايط جديد اين سياست نه تنها موثر نبود بلكه می توانست هيزمی در آتش باشد و چنين شد.

شيراك هم آب پاكی را روی دستان بوش ريخت و در مصاحبه ای با سايت خبری «سی. ان. ان» عنوان كرد: «دولت فرانسه تصميم خود را گرفته و برگشتن از اين تصميم تنها به نظرات شخصی و فردی احزاب بستگی ندارد.» اگر چه برخلاف جنگ 1991 ديگر از شعله های آتش چاه های نفت خبری نبود اما در اروپا آتشی در حال گر گرفتن بود، جنگ ديپلماتيك اتحاديه اروپا و آمريكا شعله ور شده بود. اما بوش تمايلی به شعله ور شدن اين آتش نداشت، به اعتقاد تحليلگران سياسی تصميم بوش در انتخاب يك دانماركی به حاكميت «استان بصره» به نوعی تلاش برای جلب نظر اتحاديه اروپا بود. روزنامه نيويورك تايمز در تحليل اين اقدام نوشت: «بر همه ما روشن است كه بهترين بازار آمريكا برای فروش محصولات می تواند اروپا باشد كما اينكه بيشترين خريد فولاد توسط كشورهايی مثل پرتغال و يونان خريداری می شود. پس بايد اين حركت جورج دبليو بوش را تحسين كنيم. اما سوالی از بوش داريم آيا فرانسه دشمن آمريكاست يا آمريكا دشمن فرانسه؟! طرح چنين سوالی از سوی نشريه ای پرتيراژ چون «نيويورك تايمز» می توانست واكنش های زيادی را در برداشته باشد، اما مقامات آمريكايی ترجيح دادند سكوت كنند، سكوتی معنادار! از سوی ديگر فرانسوی ها كه از غنائم جنگ عراق (سرمايه گذاری) بی نصيب مانده بودند، تصميم گرفتند با گرفتن «دن كيشوت وار» ژست قهرمان بی بديل بشردوستانه رقابت با آمريكا را تحت هر شرايطی ادامه دهند. از اين رو مردان «كاخ اليزه» تصميم گرفتند در كشورهايی كه به نوعی با آمريكا دچار مشكل هستند حضور يافته و اقدام به سرمايه گذاری كنند. اين سياست فرانسه از دو منظر قابل تامل است.

اول آنكه فرانسه هيچ راهكار تازه ای برای سرمايه گذاری در عراق پيدا نكرد، در حالی كه شركت های بزرگی چون «هاليبرتون» و «شل» توانستند نقاط عمده اقتصادی را در عراق به دست آورند، اما شركت های فرانسوی توفيق چندانی در اين زمينه پيدا نكردند. اين عدم توفيق نيز از خود تابع شرايطی بود. شركت های فرانسوی به دليل نفوذ آمريكا نتوانستند بازاريابان خوبی را روانه بازارهای اقتصادی عراق كنند، در نتيجه گام اول را نامطمئن برداشتند. از طرفی با توجه به اينكه اكثر سرمايه گذاری ها بايد در قالب يك كنسرسيوم انجام می شد، هيچ يك از سرمايه گذاران و شركت های بزرگ ديگر كشورها تمايلی به مذاكره با رقيب آمريكا نداشتند. در نتيجه فرانسه تمام آرزوهای خود را در زمينه سرمايه گذاری در عراق از دست رفته ديد. اما دومين دليلی كه می توانست فرانسه را به سرمايه گذاری ترغيب كند تبليغات منفی رسانه های آمريكايی مبنی بر «عقب نشينی فرانسه» در محافل بين المللی بود. به عنوان مثال فاكس نيوز در اين مورد اعلام كرد: «تدابير بوش توانست فرانسه را به سزای اعمال خود برساند.» و اين پرسش را مطرح كرد كه: «كشوری كه حاضر نيست در جنگ عليه تروريسم شركت كند چه توجيهی برای كار خود دارد؟!» البته با توجه به وابستگی های «فاكس نيوز» به پنتاگون طرح اين موضوع از سوی اين رسانه چندان هم غريب نيست اما نكته مهم آن است كه ساير مطبوعات و رسانه های آمريكا نيز همين روال را ـ تقريبا ـ دنبال كردند! فرانسه با گسيل بازاريابان خود به كشورهای خاورميانه، سرمايه گذاری عظيمی را در اين كشورها آغاز كرد. در شروع كار برای مردان «كاخ اليزه» انتخاب اول، اولين كشور بسيار حائز اهميت بود. آنها برای شروع سياست كاخ اليزه ايران را انتخاب كردند و اولين گام اين طرح در ايران برداشته شد.

ايران عمق استراتژيك فرانسه

شركت های نفتی و مهندسان و طراحان پالايشگاه های نفتی فرانسه با پشتوانه 650 ميليون دلاری وارد ايران شدند. هدف اين شركت ها در نگاه اول توسعه ميادين استخراج نفت و گاز ايران مانند «تكميل پروژه هايی چون عسلويه و...» بود كه از منظر ايرانيان ورود سرمايه 650 ميليون دلاری (چيزی در حدود 520 ميليارد تومان) می توانست كمك شايانی به شكوفايی اقتصاد ايران كند. اما سرمايه گذاری كلان فرانسه به عنوان دشمن درجه يك آمريكا در ايران قابل تامل است! آن هم در شرايطی كه ديگر شركت های خارجی حاضر در عراق به دليل فشارهای آمريكا حاضر به همكاری با فرانسه نشدند. چنين وضعيتی حتی در اروپا نيز روی داد و بسياری از كشورها از جمله «بلژيك» از اين طرح فرانسه استقبال نكردند. فرانسه تنها، به تنهايی مجبور شد سرمايه هنگفتی را در بخش های گوناگون از جمله نفت، گاز، پتروشيمی و تكميل طرح های ناتمام نفتی ايران سرمايه گذاری كند. البته رقم دقيق اين سرمايه گذاری از سوی مقامات اقتصادی ايران تأييد يا تكذيب نشده است. اما ماجرای سرمايه گذاری از سوی مقامات و منابع ايرانی تأييد شده است. روزنامه «يواس ای تودی» كه در مورد اين سرمايه گذاری اطلاعات موثقی در اختيار دارد، نيز نسبت به حركت فرانسه واكنش نشان داده و در يادداشتی نوشت «فرانسه در كشورهايی اقدام به سرمايه گذاری می كند كه متهمين رديف اول حمايت از تروريست هستند، كشورهايی مثل ايران، كره شمالی، لبنان و...»


احمد الربعی: ده ها شخصيت و احزاب عربی برای صدام حسين و رژيم در گور شده او كف زدند. سال ها از آن به عنوان يك رژيم ملی و دشمن صهيونيسم دفاع كردند و حتی بعضی اين رژيم را به خاطر ويژگی های دموكراتيك اش ستودند. در ماهواره ها و در ميان افكار عمومی اعراب ديگران را به دفاع از رژيم صدام تشويق كردند. تا اينكه پرده ها برافتاد و آنها با چشم خود صدها هزار خانواده عراقی را ديدند كه در جست وجوی مفقودين خود بودند. آنها ديدند كه چگونه رژيم عراق مخالفانش را جمع و به مواد منفجره بسته بود. درست در همان زمانی كه آنها برای اين قاتلان كف می زدند. يعنی روزهايی كه وابستگان به اين رژيم، به اين شيوه های غيرانسانی مشغول كشتار مردم عراق بودند، شيوه هايی كه تاريخ نظير آن را به خود نديده است.

با اين همه، هيچ كدام از اينهايی كه از رژيم صدام و شخص او دفاع می كردند، آن قدر شجاعت نداشتند كه بيايند و از مردم عراق عذرخواهی كنند. هيچ كدام به خطاهای خود اعتراف نكردند و حقيقت را برنتافتند. آيا وجدان يكی از اينها نيست كه با ديدن چنين مناظره ای به درد آمده و اندوهگين شود و وجدانش او را وادارد تا در برابر مردم بايستد و اعتراف كند كه خطا كرده است؟ اعتراف كند كه اين حقيقت روشن را نمی ديده و فريب تبليغاتی گمراه كننده را خورده است؟ آيا اين يك فاجعه نيست كه كسی جرم دفاع از رژيم صدام را برعهده داشته و مردم را فريب داده باشد و اينك حتی حاضر نشود اول در برابر نفس خودش و سپس در برابر اين امت عذرخواهی كند؟ امتی كه به خاطر دفاع از اين قاتلان و قصابان دچار بدبختی شد. در جوامع پيشرفته، وقتی فردی خطايی مرتكب شده و برای مثال حرفی زشت به دوستش می زند يا رفتاری ناشايست دارد، عذرخواهی می كند.

اما در ملت ما، بعضی در حق يك امت خطايی مرتكب می شوند و عذرخواهی نمی كنند. آنها به اين نخوت در حالی ادامه می دهند كه می بينند در حق بشريت جنايت می شود و آبروی ملتی می رود. ملتی كه سال ها در زير سايه رژيمی مستبد دچار بدبختی و فلاكت بود. بسياری از اعراب در حق مردم عراق، حماقت به خرج دادند و در كنار جلادان ايستادند. آنها وحشی گری رژيم عراق عليه ملتش را دست كم گرفتند و ماهواره هايشان را در اختيار كسانی گذاشتند تا از اين رژيم در گور شده دفاع كنند. آنها هرگز حاضر نشدند نظر ديگران را هم بشنوند. به هر حال اينك زمان آن رسيده كه اينها اندكی شجاعت از خود بروز داده و از عراقی ها عذرخواهی كنند.

الشرق الاوسط


هميشه وزير اطلاع رسانی

مجله خبری آلمانی زبان اشترن چندی پيش دو صفحه از مجله را به محمدالصحاف وزير اطلاع رسانی سابق عراق اختصاص داد. در اين صفحات عكس هايی از آلبوم شخصی صحاف چاپ شد كه در ميان آنها عكس فارغ التحصيلی دانشگاه نيز جای دارد. الصحاف با قيافه ای آرام ايستاده و شايد در آن زمان تصور هم نمی كرد كه سرنوشتش با يكی از جنايتكارترين و مستبدترين حكام تاريخ گره بخورد. در عكس ديگری كه در صفحات جلب توجه می كند صحاف در كنار لامعه همسرش نشسته و در كنار آنها نيز خواهران صحاف و خواهرزنش جای گرفته اند. گرچه بعد از پايان جنگ اطلاع دقيقی از محل اختفای صحاف در دست نيست اما رسانه های جهان مدام خبرها و مطالب جالبی درباره وزير اطلاع رسانی عراق منتشر می كنند. اشترن در كنار عكس ها به گوشه ای از خاطرات صحاف نيز پرداخته است و در نهايت اشاره كرده كه اكنون صحاف تمايلی به برقراری ارتباط با كسی ندارد اما در مورد جزييات موضوع سخنی به ميان نياورده است. الصحاف در دوران جنگ عراق هر روز در مقابل دوربين های خبری حاضر شده و اظهار می كرد كه هيچ خبری از نيروهای آمريكايی نيست و عراق در جنگ پيروز خواهد شد. در برخی از اين صحنه ها حتی تانك ها و هلی كوپترهای آمريكايی در پشت سر وی در حال حركت بودند. روز سقوط بغداد نيز صحاف با حضور در خيابان های بغداد گفت كه هيچ سرباز آمريكايی در بغداد وجود ندارد! در حال حاضر در مصر فيلمی كمدی در مورد صحاف ساخته می شود و شايعاتی نيز وجود دارد كه قرار است صحاف بار ديگر در يكی از شيخ نشين های عرب سمت وزير اطلاع رسانی را به عهده گيرد. از سوی ديگر كامل پسرعموی صحاف گفته است كه اگر صحاف برگردد او را در مغازه اش شريك خواهد كرد. كامل مطمئن است كه با پسرعمويش شراكت خوبی می تواند داشته باشد.

به خاطر مشت كلينتون

اگر هيلاری وساطت نمی كرد مشت بيل كلينتون رئيس جمهور سابق آمريكا بر صورت ديك موريس نزديك ترين مشاور كلينتون فرود می آمد! به نوشته روزنامه نيويورك تايمز هيلاری كلينتون در قسمتی از كتاب خاطراتش به نام تاريخ زنده كه هفته گذشته منتشر شد نوشته است كه ديك موريس در انتخابات كنگره آمريكا در سال 1994 به كلينتون ها كمكی نكرد، همين نيز باعث شد موريس در نامه ای سرگشاده به دفاع از خود پرداخته و دلايل عدم همكاری اش را بنويسد. موريس با اشاره به اينكه كلينتون در ماه مه 1990 پس از درگيری لفظی با موريس به وی حمله ور شده نوشته است: «در آن مكان شما و گلوريا كبه يكی از مسئولان تبليغات انتخاباتی نيز حضور داشتيد، آن حركت دليل اصلی همكاری نكردن من بود.» طبق نوشته موريس در آن دوران كلينتون نگران بود كه در انتخابات حزب دموكرات از رقيبش عقب بماند و به همين دليل مدام موريس را به كم كاری متهم می كرد. يك بار زمانی كه درگيری لفظی ميان موريس و كلينتون شدت يافت موريس به كلينتون پشت كرده و سعی كرده است تا اتاق را ترك كند اما كلينتون با عصبانيت به وی حمله ور شده و مشتش را بالا برده بود اما در همين موقع هيلاری به ميان آن دو رفته و ضمن گرفتن مشت كلينتون از همسرش خواسته است تا به خود مسلط شود و سپس موريس را به باغچه جلوی ساختمان برده است. به گفته موريس اگر هيلاری اين كار را نمی كرد مطمئنا مشت كلينتون به صورت او می خورد.

اقليت های عراق تحت فشارند

برخی گروه های اسلامی تندرو در عراق، فشارهای زيادی بر مسيحيان و ديگر اقليت های دينی وارد می كنند. يك سازمان فعال در زمينه حقوق بشر از نيروهای آمريكايی خواسته تا كوشش بيشتری در حفظ امنيت اين افراد داشته باشد. بنابر گزارش اين سازمان، مجمع مسيحی حمايت از اقليت های مذهبی تحت آزار در سطح جهان اعلام كرده «در طول ماه گذشته حداقل دو مغازه دار مسيحی با شليك گلوله كميته های مجازات اسلامی كشته شده اند و بر طبق گزارش های تاييد نشده، يك مغازه دار و يك دستفروش ديگر نيز به قتل رسيده اند. در بعضی بخش ها، زنان مجبور شده اند روبنده بيندازند، به روی آنها تف شده، به آنها توهين شده و حتی در مواردی از پذيرش آنها در بيمارستان ها خودداری شده است.» به گزارش اين سازمان «بعضی از دختران مسيحی از ترس دزديده شدن به مدرسه نمی روند و بعضی از خانواده های مسيحی، بصره را به مقصد جايی در اطراف موصل كه مركز مسيحيان عراق است، ترك كرده اند.» بنابر اين گزارش حدود 1 ميليون مسيحی در عراق زندگی می كنند.

قانون اساسی اروپا بدون دين

تلاش واتيكان و حزب دموكرات مسيحی برای توجه كردن به ويژگی های نژادی دينی و جغرافيايی در قانون اساسی اتحاديه اروپا بی نتيجه ماند. به نوشته منابع خبری آلمانی در طرح قانون اساسی كه چندی پيش در شورای اتحاديه اروپا تنظيم شد پيشنهادهايی كه از رم و يونان به اتحاديه شده بود مورد توجه قرار نگرفت. جالب آنكه در اين قانون اساسی اتحاديه اروپا كه سرانجام پس از پانزده ماه كار مداوم اعضای كنوانسيون اتحاديه تنظيم شد نام خدا نيز وجود ندارد. از مهم ترين مسائلی كه در اين قوانين به تصويب رسيده لغو حق وتوی كشورها در اتحاديه است بدين ترتيب از اين پس هيچ كشوری حق وتو نخواهد داشت. عدم توجه به مسائل مذهبی در اين قانون رم و حزب دموكرات مسيحی را به شدت آزرده كرده و برخی از اعضای حزب حتی تصويب قانونی را كه در آن حتی نامی از خداوند نيز آورده نشده تحريم كرده اند.

سقوط از شيركوه

دكتر محمدهادی حزينی، پزشك جراح و معاون سازمان بهداشت و درمان صنعت نفت و از اعضای تيم پزشكی درمان آيت الله منتظری، پنج شنبه گذشته بر اثر سقوط از قله شيركوه واقع در منطقه تفت استان يزد، جان باخت. وی به اتفاق يك تيم پزشكی به اين ارتفاعات رفته بود و صبح روز پنج شنبه وقتی از تيم جدا شده و تنها بود، دچار حادثه سقوط شد. پيكر دكتر حزينی روز شنبه از مقابل بيمارستان شركت نفت تهران طی مراسمی با حضور جمعی از مقامات از جمله نمايندگان مجلس و شخصيت های فرهنگی و سياسی و همكاران وی تشييع و برای خاكسپاری به زادگاه آن مرحوم واقع در شهرستان گرگان منتقل شد. در مراسم تشييع جنازه از مبارزات دكتر حزينی در ايام پيش از انقلاب و خدمات او در جريان جنگ تجليل به عمل آمد.

نامه ای درباره «ادواردو»

وزارت خارجه در نامه ای از صدا و سيما خواسته بود كه فيلم «ادواردو» را به نمايش نگذارد. در نامه آمده بود: «پيرو مكالمه تلفنی احتمالا براساس اخبار واصله مقرر شده است كه فيلم «ادواردو» از سيمای جمهوری اسلامی ايران پخش نشود. با عنايت به حساسيت شديد دولت ايتاليا نسبت به فيلم «ادواردو» و نظر به اينكه ايتاليا از ماه آينده رياست اتحاديه اروپا را بر عهده خواهد گرفت و در حال حاضر روابط جمهوری اسلامی ايران و اتحاديه اروپا در مرحله بسيار حساسی است و پخش اين فيلم پيامدهای منفی نسبت به مناسبات جمهوری اسلامی ايران و اتحاديه اروپا در پی خواهد داشت خواهشمند است دستور فرماييد از پخش اين فيلم از سيمای جمهوری اسلامی ايران جدا اجتناب شود.» گفتنی است كه با وجود درخواست رسمی وزارت خارجه، اين فيلم روز جمعه يك بار ديگر از شبكه اول سيما پخش شد.

زندگی، سياست و جامعه دموكراتيك

دكتر «حسين بشيريه» استاد برجسته علوم سياسی اخيرا در گفت وگويی با نشريه «نامه» بحثی پيرامون جنبش دانشجويی دارد و در بخشی از آن به كسانی پاسخ گفته كه «وظيفه دانشجويان را فعاليت علمی ـ و نه سياسی ـ می دانند.» وی در اين باره به چند نكته اشاره كرده و گفته: «شرايط استثنايی را بايد از شرايط عادی تفكيك كنيم. مثلا در كشورهای اروپايی كه دموكراسی مستقر است، دانشجويان و استادان دانشگاه درس می خوانند و درس می دهند. ولی آيا رای نمی دهند؟ در زندگی سياسی مشاركت های متعارف خودشان را ندارند؟ روزنامه نمی خوانند و از جريانات سياسی مطلع نيستند؟ البته هستند. بنابراين در شرايط عمومی و عادی نه تنها اين سياسی شدن با دانشگاهی بودن منافات ندارد بلكه ضروری است. اصلا از اين لحاظ دانشگاه چه فرقی با موسسات ديگر دارد؟ يكی از ابعاد زندگی در همه جا سياسی است. دانشجو هم بايد مثل كارگر، بازرگان و ساير شهروندان آگاهی و مشاركت و فعاليت سياسی داشته باشد. ولی در شرايط استثنايی يعنی شرايط غيردموكراتيك، كه قدرت در انحصار گروهی خاص است، در اين شرايط بايد اين سوال مطرح شود كه آيا دانشگاه بايد سياسی شود يا نشود؟ چون عدم فعاليت و مشاركت سياسی همه گير است و قدرت تنها در دست طبقه محدودی است، آن وقت معنايش با شرايط عادی فرق می كند. چون اصولا نمی توانند در زندگی عمومی سياسی شركت بكنند. بنابراين دو راه پيدا می شود. يكی اينكه در جهت تاييد انحصاری كه در قدرت و نظام سياسی وجود دارد فقط به كارهای علمی بپردازند. در اين صورت هم كار سياسی می كنند. نه اينكه كار سياسی نمی كنند. صرف توجه به مسائل علمی يعنی كار سياسی، يعنی گروه حاكمه با خيال راحت هر چه می خواهد بكنند و ما هم درسمان را بخوانيم. يا اينكه از سوی ديگر اعتراض می كنند و می خواهند وضعيت را تغيير بدهند و مداخله كنند. اصلا اجتناب ناپذير است، ما در هر موقعيت كه باشيم چه با سكوت و چه با فعل خود كار سياسی انجام می دهيم. انفعال سياسی خود يك فعاليت سياسی است. بنابراين طرح سوال در اين شرايط استثنايی غلط است. در واقع در شكل كلی تر آن مثل اين است كه بپرسيم آيا مردم زندگی بكنند يا در سياست شركت بكنند؟ در دموكراسی ها زندگی كردن و حضور سياسی يكی شده و نمی توان آن دو را از هم جدا كرد. در نظام های طبقاتی بسته هم شكل زندگی كردن مردم به وسيله مشاركت يا عدم مشاركت آنها در سياست تعيين می شود.»

حفاظت از فرودگاه ها

در دو هفته اخير، گروه های فشار به دو فرودگاه وارد شده و به محاصره آن پرداخته اند. پس از آنكه انصار حزب الله برای ممانعت از سخنرانی «علی مزروعی» فرودگاه مشهد را محاصره كردند، اقدام مشابهی عليه نماينده فردوس در فرودگاه طبس صورت گرفت. به دنبال اين اقدام، برخی نمايندگان به فكر تهيه طرحی افتاده اند كه براساس آن پس از اين در صورت تكرار اين حادثه مسئولان حفاظت آن فرودگاه خلع و محاكمه شوند و فرمانده ارشد آنان در تهران به طور كتبی توبيخ شود. در جريان حوادث خرم آباد در سال 79 نيز گروه های فشار با محاصره فرودگاه مانع ورود «عبدالكريم سروش» و «محسن كديور» به شهر شده بودند كه درگيری های گسترده ای را به دنبال داشت.

مثل «شعبان بی مخ»

«ابوالقاسم سرحدی زاده» نماينده تهران در مجلس اخيرا گفته: «مسئوليت برخورد با گروه های فشار با علمای اصيل و واقعی اسلام و شاگردان امام است كه نبايد بگذارند آبروی اسلام و انقلاب از اين طريق ريخته شود.» وی افزوده كه: «سرنوشت گروه های فشار همانند سرنوشت شعبان بی مخ است و دير يا زود جامعه بايد از شر آنها خلاص شود. گروه های فشار از نظر فكری بسيار ضعيف هستند و آنان مربيانی دارند كه هدفشان ايجاد اغتشاش و بر هم زدن نظم است. گروه های فشار خود دارای قوتی جسمی نيستند بلكه دستور می گيرند كه اقدام به انجام اين گونه حركت ها می كنند.»



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو