Persian Archive

• پلاک ۱۶۰۰
• پشت پرده گزارش
• شکست نقشه راه تضمين شده است
• آمريکای جهانی و جهان آمريکايی
• بازرسان در ايران
• مردم درباره آمريكا چه می انديشند؟
• فرانسوی ها باز هم به خيابان ريختند
• بوش مثل گاوچران ها حرف می زند
• نامه سرگشاده به امام زمان
• ديدار مقامات امنيتی با هيأت رئيسه مجلس
• نقش ماهواره ها
• «شوخی» زنجيره ای
• يك روحانی با شعار مدنی آمد


دكتر حسين دهشيار: از كافه های روشنفكرانه منطقه ويلج در شهر نيويورك تا فضای خاك آلوده و بری از حيات روشنفكرانه در ميدلند تگزاس و از مراكز علمی و پژوهشی نظريه پردازی در شهر واشنگتن تا جلسات مذهبی درويرجينيا، در عين تمايزات همه جانبه، تبلور همسويی و در هم تنيدگی را در طول پنج دهه گذشته شاهد بوده ايم. تجسم اين تبلور امروزه به واضح ترين شكل آن در خانه شماره 1600 در پايتخت ايالات متحده آمريكا متجلی است. درختی كه در سال 1980 با به قدرت رسيدن رونالد ريگان شكوفه داد، با صعود جورج دبليو بوش به سرير قدرت در سال 2000 به باروری كامل رسيد. درخت محافظه كاری جديد با پيروزی رونالد ريگان، ستاره فيلم های درجه دوم هاليوود به ريشه دوانی پرداخت و با پيروزی غيرقابل انتظار و برخلاف منطق حاكم بر معادلات انتخاباتی آمريكا جورج دبليو بوش، كاسب نيمه موفق دنيای بيس بال و حفاری های نفتی، ريشه خود را محكم ساخت. توفيق رونالد ريگان در انتخاب مجدد در سال 1984 با كسب آرای 49 ايالت از پنجاه ايالت به مفهوم مشروعيت يابی تفكرات محافظه كاری جديد، كسب اكثريت در كنگره آمريكا در سال 1994 به وسيله محافظه كاران جديد بعد از نزديك به شش دهه به مفهوم ملی شدن تفكرات محافظه كاری جديد و گسترش حيطه نفوذ آمريكا به افغانستان و عراق به رهبری جورج دبليو بوش و به مفهوم بين المللی شدن آرمان های محافظه كاری جديد است. جورج هربرت واكر بوش چهل و يكمين رئيس جمهور، نماد و سمبل محافظه كاری سنتی و در حال زوال بود در حالی كه جورج دبليو بوش چهل و سومين رئيس جمهور، جانشين خلف و الگوبردار رونالد ريگان، پيشگام محافظه كاری جديد است.

وجه اشتراك رونالد ريگان كه از طبقه متوسط پايين غرب ميانه آمريكا به بالاترين مقام اجرايی رسيد و جورج دبليو بوش كه از طبقه مرفه شمال شرق آمريكا به كاخ سفيد قدم گذاشت در اين است كه هر دو با سياست های خود مرگ محافظه كاری سنتی را وظيفه خود و ظهور و قوام محافظه كاری جديد را در حيطه اجرايی و قانونگذاری ممكن ساختند. محافظه كاران جديد در دامنه آفتابی كوهستان سياست آمريكا مسكن گزيده اند در حالی كه محافظه كاران سنتی در دامنه سايه دار كوهستان سياست آمريكا اتراق كرده اند. آفتاب نشينان سياست آمريكا، آينده را پرفروغ و آمريكا را قدرتی در حال رشد و تعالی قلمداد می كنند و سايه نشينان سياست آمريكا، اين كشور را قدرتی می يابند كه قبلا قله های افتخار صعود كرده است. محافظه كاری سنتی كه ريشه در نگاه ايستا به سياست، اقتصاد و فرهنگ دارد و انزواگرايی را گزينه ای مطرح می داند با ظهور اقتصاد اطلاعاتی، عينيت يافتن جامعه چند فرهنگی و گستردگی وظايف دولت نشان داد كه الزامات جامعه آمريكا را جوابگو نيست و اين چنين است كه فضای ضروری و متناسب برای رشد محافظه كاری جديد شكل گرفت. ماهيت پويای محافظه كاری جديد درجامعه ای كه اساسا و خصلتا سنتی است، مطلوب ترين، بستر را برای رشد و نمو يافت. هر چند كه اين حركت به تدريج به سختی شكل و قوام يافت اما برای پس راندن محافظه كاران سنتی و تسخير برج و باروهای دژ تسخيرناپذير ليبراليسم حاكم بر حيات سياسی، اقتصادی و فرهنگی آمريكا اين كمترين هزينه متصور برای تحقق اهداف بود.

ايدئولوژی محافظه كاری جديد از انسجام، پيوستگی و ماهيت سيستماتيك برخوردار است و بدين روی است كه مفروضات و پيش فرض های آن از غنای روشنفكرانه و صلابت تحليلی برخوردار هستند. گزاره های محافظه كاری جديد با توجه به واقعيات، سنن، تلقيات، ظرفيت ها، ارزش ها و ويژگی های متمايز تاريخی آمريكا شكل گرفته اند و بدين جهت است كه درك، هضم، تحليل و توجيه آن برای اروپاييان مخصوصا روشنفكران اين قاره بسيار غامض و سوال برانگيز است. روزنامه های چپ اروپا از لوموند تا گاردين به جهت اين كاستی های روشنفكرانه بود كه سياست خارجی رونالد ريگان را كه مبتنی بر مبارزه با «امپراتوری شيطانی» از طريق سابقه تسليحاتی و به چالش كشيدن تمامی اقدامات شوروی در اقصی نقاط جهان را برخاسته از هذيان های ذهنی يك ستاره معمولی سينما قلمداد كردند. اينان همچنين سياست اقتصادی او را كه موسوم به «اقتصاد عرضه» بود در قالب های تحليلی كينزی به باد تمسخر گرفتند. چپ اروپايی و چپ ميانه آمريكايی متوجه اين نبودند كه چارچوب های تئوريك و توجيهات ارزشی، پشتوانه تمامی سياست ها شده است.

اين كوتاهی روشنفكرانه، چپ را در صحنه سياست، فرهنگ و اقتصاد اروپا عملا به مهاجرت از حيطه قدرت مجبور ساخت و چپ را در آمريكا كه در قالب حزب دموكرات فعاليت می كند به ورشكستگی فكری و اضمحلال آرمانی سوق داده است. تمايز و برجستگی محافظه كاری جديد كه از بسياری جهات آن را بسيار غيرمتعارف و بالطبع غيرقابل ارزيابی بر اساس معيارهای مرسوم می سازد اين نكته ظريف است كه پدران معنوی و رهبران فكری آن از غير قابل تصورترين حوزه های فكری و روشنفكرانه قد برافراشتند. اينان در قلمروهای فكری پرورش يافتند و حيات سياسی را آغاز كردند كه ابدا هيچ سنخيتی با نگرش های محافظه كارانه در تمامی وجوه و شكل های آن نداشت. بر روی طيف سياسی رهبران معنوی جنبش محافظه كاری جديد حيات سياسی خود را در متضادترين سمت و سوی اين طيف در مقام مقايسه با محافظه كاران آغاز و قوام دادند. نورمن پورهورتز و ايروين كريستول روشنفكران يهودی نيويوركی كه به سنت بسياری از روشنفكران دهه های 40 و 50 گرايش های چپی را مطلوب ترين گزينه برای حل معضلات جامعه آمريكايی قلمداد می كردند شديدا به سوی كمونيسم انقلابی گرايش داشتند. اينان به جهت سياست های تصفيه استالين و ديكتاتوری فردی رهبر اتحاد جماهير شوروی خواهان «انقلاب مداوم» و تاكيد بر رسالت حزبی به جای كيش پرستش شخصيت می نمودند. گرايش های ضد استالينی ضرورتا آنان را به سوی نگرش تئوريسين انقلابی بلشويسم يعنی لئون تروتسكی سوق داد. اينان به عنوان روشنفكران تروتسكيست در محافل فكری و روشنفكری نيويورك در مباحث عديده با ديگر منوران جامعه نيويورك از قبيل مارتين ليپست كه بعدها از مهمترين جامعه شناسان آمريكايی شد درگير می شدند كه اين بسيار در دگرگونی های روشنفكرانه آنها در سال های بعد تاثيرگذاشت.

ايروين كريستول و نورمن پورهورتز به جهت مواجه شدن با دو جريان متفاوت و متمايز به تدريج حركت از طيف چپ سياسی به راست را مطلوب و ضروری يافتند. تبلور كمونيسم به شكل ديكتاتوری فردی در اتحاد جماهير شوروی، كشور مادر انقلاب های كمونيستی و سوسيال - امپرياليسم شوروی در اروپای شرقی از يكسو و سياست های فرانكلين دلنو روزولت در راستای ايجاد دولت رفاهی بر اساس الگوهای اقتصادی كينزی از سوی ديگر منجر به اين گشت كه سرخوردگی و ياس اين دو تكامل يابد به گونه ای كه آنان با تكيه بر تجارب فكری و روشنفكرانه خود به سوی قوام دادن به شكلی متفاوت از محافظه كاری كه متاثر يافته از هويت پيشين چپ گرايانه آنان بود حركت نمودند. در حالی كه ويليام اف باكلی در دانشگاه ييل و بعد از آن در مجله نشنال ريويو درصدد دادن وجهه روشنفكرانه و امروزی به قالب های سنتی محافظه كاری بود، افرادی امثال ايروين كريستول و نورمن پورهورتز درصدد شكل دادن به قالب های جديد محافظه كاری با تأكيد گسترده تر به اهميت ايده و آرمان بودند.

تلاش های ويليام باكلی در نهايت به ظهور باری گلدواتر در صحنه سياست به عنوان سمبل محافظه كاران سنتی منجر شد. اما شكست قاطع و سخت او در دستان ليندول جانسون آخرين غول ليبراليسم رفاهی بيانگر اين بود كه محافظه كاری سنتی فاقد توجيه ارزشی و غنای مفهومی برای به سخره گرفتن گرايش های چپ گرايانه در حيات فرهنگی، اقتصادی و سياسی است. در بستر اين واقعيات است كه در بطن نگرش غالب ميراث فرانكلين روزولت درحيات جامعه آمريكا و حاشيه ای شدن هر چه وسيع تر محافظه كاری سنتی به تدريج تفكرات محافظه كاری جديد شكل می گيرد كه در نهايت منجر به انتخاب رونالد ريگان در سال 1980 به عنوان سمبل محافظه كاری جديد و تحول بنيادی در حيات سياسی آمريكا می گردد.

بيش از سه دهه فعاليت فكری كه بخش وسيعی از آن به وسيله منتقدان چپ گرا و تحقيركنندگان راست گرا بطالت روشنفكرانه تلقی می شد در نهايت به اين مهم توفيق يافت كه الگوهای ارزيابی و چشم اندازهای ارزشی را به شكلی نهادی متحول سازد. آنچه منجر به پويايی محافظه كاری جديد فراتر از انتظار منتقدان آن گشته اين واقعيت است كه اين جنبش ماهيتی چند بعدی دارد به اين مفهوم كه در حيطه های فرهنگی، سياسی و اقتصادی دارای مجموعه ای از گزاره ها و پيش فرض های منسجم است كه آكنده از غنای تئوريك است. اين بيش از هر چيز مديون پيشينه چپ گرايانه بانيان فكری آن است. به عنوان كسانی كه در بطن فرهنگ منتسب به لئون تروتسكی پرورش يافتند، ايروين كريستول و نورمن پورهورتز اعتقاد راسخ به اهميت ايده ها برای متحول ساختن جامعه داشتند. اين اعتقاد وجود داشت كه برای مقابله با قدرت حاكم نبايد از روش های خفقان آور و سركوبگرانه استفاده كرد بلكه می بايستی تست ها و ساختارهای حاكم را با استفاده از ايده و آرمان های متفاوت به سخره گرفت. به نظر اين روشنفكران سكولار - دنياگرا - ايده ها دارای پيامد هستند پس بيان و ترويج و اشاعه آنها در نهايت به مفهوم دستيابی به قدرت است، برخلاف نظر مائوتسه تونگ، اعتقاد رهبران فكری محافظه كار جديد اين بود كه قدرت از دامن انديشه ها و ايده ها شكل می گيرند. ساختارهای حاكم را نبايد نابود كرد بلكه بايد آنها را با توسل به ايده ها و انديشه های متعارض تضعيف و در نهايت از درون متلاشی ساخت. چرا كه در اين صورت توانايی مقاومت كمتر و امكان حفظ ساختارهای پوسيده كمتر است.

وجه تمايز محافظه كاری جديد با الگوهای متفاوت محافظه كار سنتی به جهت اجتماع پذيری رهبران و شكل دهندگان فكری آن در فضای روشنفكران چپی در دو ويژگی، متمايز و بسيار بارز است. ايروين كريستول و نورمن پورهورتز بر اين اعتقاد بودند كه حركت هايی به جنبش اجتماعی تبديل می شوند كه بر مفاهيم كاملا منسجم تئوريك و ايده ها و آرمان ها مبتنی باشند. اين ايده ها و آرمان ها هستند كه اعتقادات را شكل می دهند و اعتقاداتی كه مبنای ايده گرايانه داشته باشند قابليت بسيج و ماهيت همه گير می يابند. اين ايده ها هستند كه شفافيت ارزشی، قاطعيت تصميم و از خودگذشتگی مادی و معنوی را سبب می شوند. اين ايده ها هستند كه به واقعيات و حوادث پراكنده چه از نظر زمانی و چه از نظر مكانی، امكان قرائت همسو از سوی شهروندان و نخبگان را ميسر می سازد. همسويی قرائت ها به مفهوم افزايش و فزونی مداوم نقاط اتصال قشرهای اجتماعی متفاوت از يك سو، رهبران و شهروندان از سوی ديگر می گردد. ماهيت ارزشی محافظه كاری جديد اين امكان را پديد می آورد كه عملكرد رهبران مشروعيت بلامنازع به دست آورد حتی اگر چارچوب های قانونی و حاكم نقض و مقررات و مصوبات نفی شوند. با توجه به اين مسئله است كه رونالد ريگان موفق شد با وجود نقض قوانين مصوبه كنگره آمريكا كه كمك به گروه های مخالف رژيم ساندنيست ها را كه تحت عنوان كانترا فعاليت می كردند توجيه اخلاقی و ارزشی اعطا كند و با وجود چالش وسيع گروه های ليبرال و سرمقاله های بسيار گزنده روزنامه های معتبر آمريكايی از قبيل نيويورك تايمز و واشنگتن پست در هنگام پايان دوران هشت ساله رياست جمهوری با بالاترين ميزان محبوبيت در بين روسای جمهور تاريخ معاصر آمريكا صحنه سياست را ترك كند. جورج دبليو بوش با وجود مخالفت گسترده جهانی با توسل به مفاهيم ارزشی حاكم بر جنبش محافظه كاری جديد به اين مهم توفيق يافت كه مردم آمريكا را متقاعد كند كه قرائت او از شرايط جهانی و ضرورت حمله به عراق با توجه به آن شرايط از مشروعيت و اعتبار برخوردار است و در همين چارچوب شفافيت اعتقادی و ماهيت ارزشی گروه های مخالف متفاوت داخلی را در بسياری از موارد مجبور به سكوت و يا حمايت از سياست های خود كرد.

در پناه ايده ها و آرمان های شكل دهنده جنبش محافظه كاری جديد است كه جورج دبليو بوش با وجود اينكه مشروعيت پيروزی او در انتخابات سال 2000 به سخره گرفته شد به اين مهم توفيق حاصل كرد كه در صحنه داخلی بالاترين ميزان كاهش ماليات ها را در يكصد روز اول حكومت خود به تصويب كنگره آمريكا كه دموكرات ها در سنا از امكان خيلی بازتر برخوردار بودند برساند و بالاترين بودجه نظامی تاريخ آمريكا را امكان حيات بدهد. در كنار ماهيت ارزشی و ايده محور جنبش محافظه كاری جديد می بايستی به ماهيت مردمی آن اشاره كرد. بر خلاف محافظه كاری سنتی كه پايگاه طبقاتی خود را در گروه ها و قشرهای بالای جامعه آمريكا دارد، رهبران فكری محافظه كاری جديد به سبب پرورش در مكتب ماركسيسم بر اين اعتقاد بودند كه تنها ارزش ها و اعتقاداتی همه گير و فراگير می گردند كه پايگاه اجتماعی آن در بين قشرهای متوسط و كم درآمد جامعه قرار داشته باشد. با وجود اينكه قائدان فكری اين جنبش از طبقات بالا و روشنفكر و دنياگرای جامعه آمريكا هستند اما بيشترين ميزان حمايت از اين جنبش در بين طبقات غيرمرفه و مذهبی و با گرايش های غيرروشنفكری است. كسانی كه بيشترين سهم را در انتخاب رونالد ريگان به رياست جمهوری آمريكا داشتند گروه های كارگری غرب ميانه، دموكرات های مايوس از پيامدهای اجتماعی برنامه جامعه بزرگ ساكن در غرب آمريكا و قشرهای كم درآمد و مذهبی جنوب آمريكا بودند. تشكيلاتی كه تحت لوای «اكثريت اخلاقی» به رهبری جری فارول شكل گرفت و نقش عمده در بسيج مردم برای انتخاب رونالد ريگان بازی كرد،ريشه در طبقات مذهبی، كارگری و غيرمرفه آمريكا داشت و جورج دبليو بوش با اينكه از خانواده ای مرفه و اشرافی مقيم كنی بانك پورت است اما هميشه اعلام می دارد كه ريشه اعتقادی و اجتماعی او در تگزاس است سمبل آمريكای غير روشنفكر كه آمريكای مذهبی و آمريكای مردم عادی است.

بدين جهت است كه رونالد ريگان در تاريخ محاصره آمريكا بالاترين ميزان رای را به عنوان يك محافظه كار برای اولين بار در بين كارگران يقه آبی كه به طور سنتی به ليبرال ها رای می دهند به دست آورد و جورج دبليو بوش بيش از 80 درصد آرای كسانی را كه در آمريكا مذهبی قلمداد می شوند يعنی در ماه دو بار يا بيشتر به كليسا می روند به دست آورد. رونالد ريگان و جورج دبليو بوش با وجود اينكه دارای سابقه خانوادگی متفاوت و متمايز هستند به زبان واحدی صحبت می كنند و آن هم زبان مردم عادی آمريكا است و اين دليل مهمی است كه چرا رونالد ريگان با حضور سياست های به شدت نظامی و ضدشوروی با بالاترين آرای مردم برای بار دوم انتخاب شد و اينكه چرا جورج دبليو بوش با وجود نظارت توامان«بيل كلينتون» و معاون او «ال گور» بر بالاترين ميزان رشد اقتصادی و توليد كار و رفاه در آمريكا موفق به شكست ال گور گرديد.

حاكميت ايده ها و پايگاه اجتماعی مردمی محافظه كاری جديد به وسيع ترين شكل در انتخابات سال 2000 به نمايش گذاشته شد. ماروين اولسكی چپ گرای سابق به مانند اروين كريستول و نورمن پورهورتز به تدريج به سوی اين نگاه حركت كرد كه قالب های محافظه كاری در شكل مردمی آن می تواند بيشترين ميزان دگرگونی در اجتماع را در بطن توليد ثروت و تداوم سنت های پويا بدون ايجاد دگرگونی های بنيادی سبب شود. در اين راستا او كتابی به رشته تحرير در آورد تحت عنوان «محافظه كاری دل رحم» كه در آن توضيح داد كه چگونه می شود در چارچوب های مذهبی ـ سنت ها ـ به تحول جامعه و اصلاح جامعه پرداخت. جورج دبليو بوش در انتخابات سال 2000 در برابر ال گور كه صحبت از حاكميت اقتصاد اطلاعاتی، شبكه های كامپيوتری و رعايت حقوق حيوانات می كرد، عنوان كتاب ماروين اولسكی كمونيست سابق را شعار انتخاباتی خود كرد و اعلام كرد كه او نوع متفاوتی از محافظه كار است و سياست های او تحت عنوان «محافظه كاری دل رحم» است، محافظه كاری كه بر محوريت ارزش های سنتی پويا - بالاخص مذهب - آزادی های گسترده تر فردی، محدوديت قدرت دولت در تقليل آزادی ها از طريق دخالت در زندگی روزمره افراد، استفاده از سازمان های غيردولتی برای حل معضلات اجتماعی، كاهش ماليات ها در جهت امكان ايجاد ثروت برای طبقات كم درآمد از طريق تشويق كار بيشتر در قبال پرداخت ماليات كمتر و افزايش توانايی آمريكا در نمايش قدرت در صحنه جهانی است. جنبش محافظه كاری جديد كه يهوديان سكولار - دنياگرا ـ و روشنفكر كه غالبا از حوزه های فرهنگی شرق و شمال شرق آمريكا نقش وسيعی در شكل گيری آن داشته اند، قدرت خود را در پايگاه اجتماعی مردمی خود كه در غرب ميانه و جنوب آمريكا كه ضرورتا ماهيتی مذهبی دارد می يابد. اين ويژگی استثنايی است كه به اين جنبش اقتدار داخلی و اعتبار جهانی اعطا كرده است و بدين روی ضرورت ايجاب می كند كه برای درك وسيع تر آن گزاره ها و پيش فرض های اصلی اين جنبش را به طور مختصر بيان كنيم.

1 ـ سنت ها فی النفسه بد نيستند. سنت های غيرپويايی می بايستی فرصت حيات نيابند چرا كه جمود فكری و كم تحركی سازمانی را باعث می شوند در حالی كه سنت های پويا می بايستی به شدت تقويت گردند. سنت های پويا انسجام و همبستگی را در اجتماع فردگرا و آزادی محور در بطن مشروعيت تنوع و پيچيدگی پديد می آورد. بدين روی است كه مذهب در شكل پويای آن می بايستی از اولويت فراوان در قوام دهی به وفاق اجتماعی برخوردار گردد. مذهب بالاترين ارزش را از نقطه نظر قابليت های سازماندهی و بسيجی آن برخوردار است و بدين روی به عنوان يك ايده می بايستی برای حل معضلات اجتماعی و ضرورت همسويی بين رهبران و مردم به شكلی بهينه مورد استفاده قرار گيرد.

2 ـ انسان ها ذاتا خير يا شر نيستند. آنچه آنها را به سوی انتخاب يكی از اين دو گزينه هدايت می كند ميزان قدرتی است كه حامی خير و شر است. پس در جهت اينكه در صحنه داخلی و خارجی مردم و كشورها از دست يازی به اقدامات و رفتارهای غيرانسانی حذر كنند می بايستی بالاترين ميزان قدرت بدون توجه به هزينه های مادی آن تحقق يابد تا توسل به سياست های مبتنی بر شر غير عقلايی جلوه كند و در نتيجه مطلوب نيفتد.

3 ـ دولت ها می توانند عامل خير در جامعه باشند، محافظه كاران جديد برخلاف محافظه كاران قديم دولت را ذاتا مخرب آزادی های فردی و توليد ثروت نمی يابند بلكه اعتقاد دارند دولت می بايستی در جامعه نقش فعال در جهت بسترسازی تداوم حيات جامعه و مقابله با مشكلات و معضلات مطرح در جامعه داشته باشد، اما اين اقدامات حتی المقدور می بايستی از طريق نهادهای مدنی و غيردولتی با نظارت دولت و پشتوانه مالی دولت انجام گيرد. در همين راستا است كه جورج دبليو بوش در تشريح «محافظه كاری دل رحم» بيان داشت كه دولت او هرگونه فعاليت و اقدامی را كه در جهت حل معضلات اجتماعی از قبيل اعتياد و طلاق به وسيله سازمان های مذهبی و نهادها و تشكيلات دينی انجام شود تشويق و هزينه های آن را تقبل می كنند. تغييرات و دگرگونی ها می توانند بنيادی و همه گير باشند. برخلاف محافظه كاران سنتی كه از هرگونه تغيير بنيادی و به عبارتی انقلاب گريزان هستند، محافظه كاران جديد بر اين اعتقاد هستند كه هر زمان سازمان ها، قواعد و الگوهای حاكم در صحنه سياست داخلی و خارجی منجر به افزايش كارآيی حكومت و بهينه سازی بهره مندی مردم نمی گردد می بايستی بدون توجه به قدمت و يا علاقه مندی به آن متلاشی گردند. به دنبال به قدرت رسيدن محافظه كاران جديد در كنگره آمريكا در سال 1994 كه بعد از قريب شصت سال كنترل قوه مقننه را در اختيار آنان قرار داد، نوت گينگريج رهبر محافظه كاران جديد در مجلس نمايندگان آمريكا بسياری از قواعد و ضوابط را كه سال ها دنبال می شد، ملغی ساخت و انقلابی در رابطه بين رئيس جمهور و مجلس از يك سو و از سويی ديگر در عملكرد مجلس نمايندگان از طريق ناديده انگاشتن سنت ارجحيت براساس قدمت خدمت در قوه مقننه به وجود آورد.

4 ـ استبداد در هر شكل آن هميشه توسعه طلب است. برخلاف محافظه كاران سنتی اعتقاد بر اين است كه هر زمان امكان باشد می بايستی در برابر مستبدين در كشورهای ديگر ايستاد چرا كه مانعی در برابر اشاعه ارزش های فردی آزادی خواهی و گسترش سرمايه داری هستند. بنابراين ضرورت دارد كه متحدين مستبد و ديكتاتورمنش را به چالش گرفت و آنها را مجبور به ايجاد فضای باز در تمامی حيطه ها ساخت هرچند كه ممكن است در كوتاه مدت برخلاف منافع آمريكا باشد اما در بلندمدت موجب اقتدار وسيع تر ارزش های آمريكايی و الگوهای آمريكايی می گردد.

5 ـ دموكراسی در بطن قدرت نظامی امكان تداوم می يابد. دموكراسی هرچند ضرورتا و طبيعتا مطلوب است اما به جهت نياز به فضای باز برای قوام آن اين فرصت ايجاد می شود كه نيروهای ضد دموكراتيك با استفاده از ابزار خفقان و يا تهييج احساسات مردم آن را به جهت ماهيت غيرسركوبگرانه به راحتی درهم فرو ريزند. پس اين الزام است كه طرفداران دموكراسی و كشورهای حامی مفاهيم دموكراتيك از بالاترين ميزان قدرت در رابطه با كشورهای ديگر برخوردار باشند تا فرصت برای نيروهای دموكرات ستيز برای تخريب خصلت های دموكراتيك ايجاد نگردد.

6 ـ امنيت از طريق كمك به فرايندهای دموكراتيزه كردن فزونتر می گردد. هرچه روندهای دموكراتيزه شدن تقويت گردند و كشورهای وسيع تری به جرگه كشورهای دموكراتيك بپيوندند به مفهوم اين است كه امنيت آمريكا تشديد گرديده است.

7 ـ قدرت به تنهايی كافی نيست بلكه می بايستی اراده استفاده از قدرت هم باشد. آنچه به قدرت در تمامی اشكال آن اعتبار و حيات می بخشد ميزان آن و وسعت آن نمی باشد بلكه اين واقعيت است كه آيا رهبران و تصميم گيرندگان ميل به استفاده و اعمال آن را در جهت اشاعه آرمان های دموكراتيك و آزادی خواهانه و دفاع از منافع ملی دارند يا اينكه فاقد آن هستند. آنچه وجاهت و مشروعيت به قدرت می دهد چه در شكل سخت افزاری و چه در شكل نرم افزاری آن ميزان اراده رهبران برای اعمال آن است. اين اراده هم فقط در بطن اعتقاد به آرمان ها و ايده ها و يا به عبارتی آكندگی از ارزش ها است.

8 ـ فقر فی النفسه طبيعی نيست. برخلاف محافظه كاران سنتی كه فقر را ماهيتی فردی می دهند. محافظه كاران جديد بر اين اعتقاد هستند كه می بايستی شرايط مناسب برای كسب ثروت در اختيار افراد قرار گيرد و هركجا اين شرايط مطلوب وجود ندارد اين وظيفه دولت است كه از طريق سازمان ها و نهادها و گروه های غيردولتی و تنيده در جامعه مدنی به شكل دهی به اين شرايط اقدام كند. چرا كه تنها در بطن فرصت های برابر است كه بالاترين ميزان ثروت برای وسيع ترين قشرهای جامعه فراهم می گردد.

9 ـ جهان گرايی ـ بين الملل گرايی ـ يك فضيلت است. محافظه كاران جديد اين را وظيفه اخلاقی و تعهد اجتماعی آمريكا می دانند كه می بايستی در سرتاسر جهان حضور گسترده و همه گير داشته باشد. از نظر اينان انزواگرايی در هر شكل آن مذموم و نكوهيده است و آمريكا تنها از طريق به عهده گرفتن مسئوليت جهانی و بين المللی است كه می تواند تسهيل گر اشاعه آزادی ها و ارزش های آمريكايی از قبيل سرمايه داری گردد.

10 ـ صلح از طريق توازن قوا حادث نمی گردد. بيشترين ميزان صلح از طريق تفوق حادث می گردد هرچند كه ممكن است اين تفوق كوتاه مدت باشد اما تلاش بايد بر اين اساس باشد كه تفوق شكل بگيرد. عمده وظيفه رهبران ايجاد شرايطی است كه مناسب برای شكل دادن به تفوق ضروری است. تفوق است كه هزينه تجاوز را آنچنان سهمگين می سازد كه كشورهای توسعه طلب ضرورتا گرايش های صلح طلبانه پيدا می كنند. توازن قوا پذيرش وضع موجود است درحالی كه می بايستی اين امكان باشد كه هر زمان شرايط مطلوب گشت در جهت تحقق ارزش ها و آرمان های برتر وضع موجود را به چالش گرفت كه اين تنها از طريق وجود تفوق امكان پذير است.

11 ـ تاكيد بر كاستی های اخلاقی نبايد باشد بلكه توجه می بايستی به تجديد حيات اخلاقی باشد. برخلاف محافظه كاران سنتی كه تنبيه را به جهت توجه بيش از حد بر كمبودهای اخلاقی مطلوب می يابند، محافظه كاران جديد بر اين اعتقاد هستند كه تشويق اخلاق گرايی مبتنی بر ارزش های سنتی پويا از قبيل مذهب از اهميت وافر می بايستی برخوردار گردد.

12 ـ توجيه ارزشی در بعضی از موارد برتر از ضرورت های ژئوپلتيك است. برخلاف محافظه كاران سنتی كه كاملا نگاه استراتژيك به صحنه جهانی داشتند محافظه كاران جديد بر اين باور هستند كه الزامات ارزشی و اعتقادی درصورتی كه بنيادی و كليدی باشند حتی با تحمل هزينه های ژئوپلتيك می بايستی دنبال گردند. آنچه مهم است اين واقعيت است كه ضرورت دارد در بعضی از مناطق و شرايط به جهت ارزش های دارای دموكراتيك و مقوله های آزادی خواهانه ملاحظات ژئوپلتيك و ژئواستراتژيك قربانی گردند.

13 ـ اصول دموكراتيك ماهيت انقلابی دارند. بدين روی ضروری است كه از پرداخت بالاترين هزينه ها برای تداوم و حفظ اين اصول خودداری نشود چرا كه پويايی جامعه و تداوم قدرت جهانی تنها در بستر اين اصول امكان پذير هستند.

14 ـ تمايز بين خير و شر الزامی است. خير و شر دو مقوله جدی و حقيقی هستند به اين مفهوم كه بعضی از گروه ها و يا كشورها سياست هايی را دنبال می كنند كه از نظر اخلاقی و انسانی ايجادگر انقباض عدالت، برابری و آزادی است در حالی كه بعضی از كشورها خط مشی هايی را دنبال می كنند كه موجب انبساط مفاهيم كليدی آزادی، دموكراسی و سرمايه داری می گردند. پيش فرض های محافظه كاری جديد در عين توجه به استنباط های هابز، ماكياولی، والتر كه قدرت را در شكل غيرارزشی آن به تفسير و تعبير نشستند و به آن قديسيت دادند به ملاحظات ارزشی جان لاك و ماركس هم توجه كردند. بدين روی است كه در بطن ماهيت مذهبی طرفداران پياده نظام شاهد نگرش نخبه گرايانه به اهميت و الزام قدرت هم هستيم.


هنگامه شهيدی: يك روز پس از آنكه نهاد نظارتی سازمان ملل درخصوص انرژی هسته ای اعلام كرد كه ايران به تعهدات خود در چارچوب توافقنامه تدابير ايمنی هسته ای پايبند نبوده است سه بازرس سازمان بين المللی انرژی هسته ای با پروازی شبانه پايتخت اتريش را ترك كردند تا مركز توجه خود را به تهران معطوف ساخته و ماموريت چندروزه خود را در ايران به انجام رسانند. اما اين بار اين بازرسی ها با توجه به اتهامات اخير آمريكا درخصوص برنامه های تسليحاتی تهران از حساسيت بيشتری برخوردار بود چرا كه واشنگتن در نشست گروه هشت كشور صنعتی در «اويان» فرانسه مدعی شده بود: «ايران به طور مخفيانه و تحت پوشش فعاليت های صلح آميز اتمی در حال اجرای برنامه های تسليحاتی هسته ای است. » سخنگوی وزارت خارجه آمريكا ريچارد بوچر گفت كه اين گزارش و خود برنامه های هسته ای ايران عميقا نگران كننده هستند و تمام كشورهای عضو آژانس بين المللی انرژی هسته ای بايد اين گزارش را دقيقا مورد مطالعه قرار داده و سپس بايد با يكديگر به طور جدی گزارش را بررسی كنند. او همچنين گفت كه برنامه هسته ای مخفی ايران چالش جدی برای ثبات منطقه ای و تمام جامعه بين الملل و چالشی برای نظام جهانی منع اشاعه تسليحات هسته ای است.

هرچند «واشنگتن» اين اظهارنظر را عميقا نگران كننده و دليلی برای هوشياری جهان توصيف كرد اما «تهران» با قاطعيت اين ادعا و همچنين پيش نويس گزارش آژانس بين المللی انرژی هسته ای را رد و تاكيد كرد كه برنامه های اتمی اش شفاف و تحت نظارت سازمان بين المللی انرژی اتمی است و می تواند به تمامی نگرانی های اين آژانس پاسخ دهد. آنها اعلام كردند كه ايران از طريق نيروگاه های هسته ای در حال احداث خود تنها به دنبال تامين نيازهای خود در زمينه انرژی است و تمايلی به مسلح كردن كشور به تسليحات كشتارجمعی ندارد و چنين استدلال كردند كه ديگر امضاكنندگان پيمان منع تكثير هسته ای از رعايت تعهدات خود در قبال اين پيمان از جمله كمك به انتقال فناوری هسته ای مسالمت آميز خودداری می كنند. در عين حال «تهران» با دعوت از «واشنگتن» گفت كه اگر آمريكايی ها واقعا نگران مقاصد ايران در برنامه های هسته ای هستند به ايران در ساخت اين نيروگاه كمك كنند.

سازمان بين المللی انرژی اتمی در گزارش اخير خود اعلام كرد كه ايران از توافقنامه های هسته ای بين المللی تخطی كرده است. اين گزارش كه در آستانه جلسه آژانس بين المللی انرژی هسته ای در اختيار اعضای اين سازمان قرار گرفته بود در شرايطی مطرح می شد كه «كاخ سفيد»، «تهران» را در روزهای پيش تر هدف حملات تبليغاتی خود قرار داده بود تا از اين طريق فشارهايی را بر ايران وارد كند. درحالی كه آژانس بين المللی انرژی اتمی بارها از همكاری گسترده ايران با اين آژانس تقدير كرده بود و «محمد البرادعی» نيز تاكيد داشت كه با تهران همكاری های خوبی دارد. آمريكا سعی داشت تا در نشست گروه هشت در «اويان» كشورهای شركت كننده را برای نشان دادن واكنش بين المللی وادار سازد كه عليه ايران مواضع خود را اعلام كنند. برخی رهبران حاضر در اين اجلاس از اينكه بيانيه مشترك اين اجلاس ممكن است شروع كوبيدن طبل جنگ بر ضد دو كشور ديگر عضو «محور شرارت» (ايران و كره شمالی) همانند الگويی كه به جنگ عليه عراق منجر شده باشد ابراز نگرانی كردند. مسئله ايران يكی از موضوعات اساسی نشست اويان را تشكيل داد و رهبر فرانسه ناچار شد بررسی جنگ عليه ايران به وسيله سران گروه هشت را تكذيب كند.

در اويان همچنين برای رويارويی مسكو با تهران تلاش شد. چيزی نمانده بود كه اين تلاش ها به بروز يك جنجال در پشت پرده اجلاس سران گروه هشت منجر شود. سخنان پايانی پوتين شديداللحن تر از معمول بود. هر چند پوتين گفت روسيه برای كنترل برنامه های هسته ای ايران به وسيله سازمان انرژی اتمی اصرار خواهد ورزيد اما خبرها از وعده پوتين به همتايانش برای قطع همكاری هسته ای با ايران تا زمان امضای پروتكل الحاقی حكايت داشت. اين خبر با سياست پوتين برای برقراری پل های گذشته ميان مسكو و واشنگتن كاملا هماهنگ می نمود و ظاهرا پوتين عبارت «اصرار ورزيدن» با اين جمله كه «ايران همسايه ماست و با آن همكاری خواهيم كرد» را فقط برای دلگرمی دادن به ايران بيان داشت. سردرگمی ها در مورد موضع روسيه در قبال برنامه های هسته ای ايران و تغيير لحن مسكو در مورد ايران با ديدار پوتين و بوش در سن پترزبورگ آغاز شده بود. چند روز پيش از آمدن ميهمانان عالی رتبه به سن پترزبورگ «مامدوف» با احضار غلامرضا شافعی سفير ايران در مسكو در مورد روشن نبودن برخی از برنامه های هسته ای ايران ابراز نگرانی كرده و بر اهميت پروتكل الحاقی تأكيد كرد. مذاكرات سن پترزبورگ بدون هيچ مكثی به نشست اويان منجر شد و جنجال در مورد برنامه هسته ای ايران پس از سخنان پوتين در اويان در مورد همكاری های ايران و روسيه آغاز و با سخنان «جان بولتون» معاون وزارت امور خارجه آمريكا در امور تسليحات هسته ای در كنگره به اوج خود رسيد.

بولتون ايران را به ساخت كارخانجاتی برای غنی سازی اورانيوم متهم و اعلام كرد خطر هسته ای ناشی از ايران با توليد موشك های قاره پيما و همچنين خودكفايی برای توليد سلاح شيميايی و ميكروبی بدتر می شود و آمريكا بايد برای رفع اين خطرها نه تنها به اقدامات ديپلماتيك بلكه به ساير اقدامات موثر دست زند. معاون وزير خارجه آمريكا برای متقاعد كردن نمايندگان مجلس اين كشوربه غيرصلح آميز بودن هدف برنامه های هسته ای ايران گفت: «از ما خواسته می شود باور كنيم ايران با در اختيار نداشتن اورانيوم در حال ايجاد توانايی غنی سازی اورانيوم برای توليد سوخت رآكتورهای هسته ای است كه وجود ندارد. ايران از ما می خواهد باور كنيم سرگرم ايجاد تأسيسات گسترده غنی سازی اورانيوم است در حالی كه دستگاه های گريز از مركز (سانتريفوژ) را مورد آزمايش قرار نداده است و می خواهد باور كنيم كه مشغول احداث يك كارخانه توليد آب سنگين است كه هيچ استفاده مشهودی برای محصول آن ندارد. »

وی با رد اين نظرات افزود: «توضيح معتبرتر اين است كه ايران در حال ساخت زيربنای توليد اورانيوم فوق العاده غنی شده در ماشين های گريز از مركز و توليد پلوتونيوم در يك رآكتور با آب سنگين معتدل شده است. » بولتون در ادامه سعی كرد با اثبات «غيراقتصادی بودن ايجاد حلقه كامل سوخت هسته ای برای ايران» نظامی بودن ماهيت اين برنامه را اثبات كند: «ايران كشوری است كه بر دريايی از گاز و نفت شناور بوده و دارای مقدار اندكی اورانيوم است و ادعاهايش مبنی بر توسعه حلقه كامل سوخت هسته ای به منظور ذخيره كردن نفت و گاز طبيعی خود كاملا دروغ است. » بولتون با ارائه نموداری ديگر اظهار داشت برخلاف ايالات متحده و اكثر كشورهای ديگر كه توليد نفت و گاز در آنها با دشواری و پيچيدگی همراه است ايران گاز طبيعی خود را به همراه حفاری چاه نفت به دست می آورد كه آن را در هوا می سوزاند و به هدر می دهد. در حالی كه توليد نيروگاه در دست احداث بوشهر فقط هزار مگاوات در سال است. ايران در حال حاضر معادل 4 برابر ظرفيت توليد انرژی توسط نيروگاه اتمی بوشهر گاز طبيعی در هوا می سوزاند يا رها می كند. او از اعمال مجازات های اقتصادی، علميات بازدارنده و كاربرد نيروی نظامی مانند عراق، به عنوان «اقدامی پيشگيرانه» حمايت كرد.

بولتون تأكيد كرد كه نه تنها با كشورهايی كه در تلاش برای توليد سلاح كشتارجمعی هستند بلكه با تأمين كنندگان فناوری و امكانات توليد اين گونه سلاح نيز بايد برخورد شود. مسلما اظهارات او اتهامی آشكار به مسكو تلقی می شد بنابراين وزارت خارجه روسيه ضمن غيرعادی خواندن آن اعلام كرد كه بولتون ممكن است تنها ديدگاه خود يا «كركس هايی» را بيان كرده باشد كه با مشاركت راهبردی آمريكا و روسيه هماهنگ نيستند. سخنگوی وزارت خارجه روسيه در پاسخ به اين اقدام خواستار امضای پروتكل الحاقی پيمان منع گسترش سلاح های هسته ای به وسيله ايران شد و در همين حال اعلام كرد كه حتی در صورت عدم تحقق اين امر سوخت نيروگاه بوشهر تحويل خواهد شد. در همين حال برخی، اظهارات «ياكوونكو» را مغاير با گفته های بلر كه از وعده پوتين برای تحويل ندادن سوخت هسته ای در صورت امضا نكردن پروتكل الحاقی به ايران خبر داده بود ذكر كردند. تونی بلر در سخنانی در مجلس انگليس گفت كه پوتين در اويان و هنگام شام مطلبی كه نمايندگان رسمی اين كشور مطرح می سازند را به زبان نياورده است. جنجال در مورد ايران به اين خاطر درگرفت كه پوتين در ضيافت شام در حضور بلر به سند مربوطه به گونه ای دقيق اشاره نكرده بود و شايد ترجمه سخنان پوتين نيز چندان دقيق نبوده و همين امر بلر را گمراه كرده بود، در حالی كه منظور پوتين امضای پروتكل الحاقی موافقتنامه دوجانبه ايران و روسيه در زمينه بازگرداندن سوخت بود، بلر موضوع را اشتباها امضای پروتكل ايران و سازمان بين المللی انرژی اتمی برای انجام بازرسی ها برداشت كرده بود. البته توضيحات وزارت خارجه روسيه در روزی كه خبر داغ اويان مبنی بر وعده پوتين برای قطع همكاری هسته ای با ايران جهان سياست را فرا گرفت، منتشر نشد.

وزارت خارجه روسيه 3 روز بعد به اظهارنظر در اين زمينه پرداخت و اين امر بهانه ای برای تفسيرهای گوناگون و جديد شد. از جمله اينكه گفته می شد اين تحول نتيجه مبارزه بسيار سخت اطرافيان پوتين بود كه در نتيجه آن حاميان ادامه همكاری هسته ای با ايران و محافل ضدآمريكايی به پيروزی رسيدند. اين در حالی بود كه وزير انرژی اتمی روسيه پيش از اظهارنظر وزارت خارجه گفت تحويل سوخت به نيروگاه در حال ساخت بوشهر تنها پس از امضای الحاقيه موافقتنامه دوجانبه مبنی بر استرداد سوخت مستعمل محقق خواهد شد. او اظهار داشت كه توافقات شفاهی در اين زمينه صورت گرفته و موافقتنامه های مذكور در دو ماه آينده امضا و تحويل سوخت به نيروگاه بوشهر نيز تا نيمه دوم سال آينده آغاز می شود. «روميانتسف» بلافاصله به خبر داغ رسيده از اويان واكنش نشان داد. او با اطمينان هرگونه رابطه بين ساخت بوشهر و امضای پروتكل الحاقی سازمان بين المللی انرژی اتمی به وسيله ايران را نيز رد كرد. هيچ كس نمی دانست كه پوتين به هنگام ضيافت شام به طرف های خود در اويان چه گفته است اما دو روز بعد در حالی كه در مصاحبه مطبوعاتی اش اظهارات ملايم تری داشت، با اشاره به همكاری ايران و روسيه بر ضرورت كنترل برنامه های هسته ای ايران به وسيله سازمان بين المللی انرژی اتمی تأكيد كرد. او به خبرنگاران گفت كه مسكو همكاری های خود را با ايران ادامه خواهد داد و شكايت خود را از آمريكا كه در سن پترزبورگ در ديدار با بوش مطرح كرده بود دوباره تكرار كرد و گفت واشنگتن از موضوع كمك های هسته ای روسيه به ايران به عنوان بهانه ای برای تحميل طرح های اقتصادی به شركت های روسی استفاده می كند.

او همچنين اين اظهارنظر كه شبهات در خصوص برنامه هسته ای ايران می تواند به بروز جنگ منجر شود را تحمل نكرد و گفت به نظر ما نقش اصلی در اين خصوص را بايد آژانس بين المللی انرژی اتمی ايفا كند. زبانی كه پوتين به كار برد به شدت شبيه زبانی بود كه او در ارتباط با عراق به كار می برد. هرچند مسكو ترجيح داد كه زخم های كهنه در ارتباط با بحران عراق را در اجلاس اويان نگشايد اما همچنان مانند پاريس و برلين بر اين اعتقاد بود كه بحران تسليحات كشتارجمعی صدام بايد از طريق سازمان ملل حل می شد. آنچه به نظر می رسد اين است كه سازمان بين المللی انرژی اتمی در نشست 16 ژوئن در وين به زير پا گذاشتن بخشی از پيمان مربوط به بازرسی های اتمی از سوی ايران اشاره كند. هرچند كه «غلامرضا آقازاده» رئيس سازمان انرژی اتمی ايران برای نخستين بار در يك برنامه تلويزيونی و به طور رسمی تأييد كرد كه تهران واردات مقدار كمی اورانيوم از چين را در 12 سال پيش (1991) به سازمان بين المللی انرژی اتمی گزارش نكرده است و در عين حال او اصرار ورزيد كه عدم چنين گزارشی نقض پيمان منع تكثير تسليحات هسته ای از سوی ايران نيست. او اين موضوع را نه به عنوان تخلف كه به عنوان «كافی نبودن گزارش» نام برد و گفت به دليل اينكه اندازه اورانيومی كه برای انجام امور آزمايشی وارد گرديده كم بوده لذا موضوع گزارش نشده است. آنچه استنباط می شود نشان دهنده اين است كه ايران تخلفی نسبت به معاهده عدم اشاعه سلاح های هسته ای نداشته است اما به دليل جوسازی های سياسی اصل گزارش تحت الشعاع قرار گرفته است. پيش بينی می شود كه جو عمومی جهان با توجه به سوءظن های ايجاد شده برای وادار كردن ايران به امضای پروتكل الحاقی ـ چيزی كه سازمان بين المللی انرژی اتمی خواستار آن شده ـ تقويت شود. با توجه به اينكه ايران عضو پيمان منع گسترش سلاح های اتمی NPT بوده و با سازمان بين المللی انرژی اتمی نيز قرارداد تضمين اجرايی آن را به امضا رسانده است بنابراين بر اساس همين قرارداد موظف به پذيرش بازرسی برای هرگونه ماده اتمی است.

برخی رسانه ها معتقدند كه آژانس در شانزدهم ژوئن ايران را به نقض پيمان گسترش سلاح هسته ای از جمله در زمينه اقدامات امنيتی متهم خواهد كرد و آمريكا در حال وارد آوردن فشار شديد به آژانس است تا اين گزارش را كه هنوز محرمانه شمرده می شود به نفع خود تعبير و تفسير كند. به عقيده برخی از كارشناسان البرادعی در گزارش خود نتيجه گيری خواهد كرد كه به خاطر دستيابی محدودش به پايگاه های ايران وی قادر نيست به روشنی در اختيار نداشتن برنامه های هسته ای در اين كشور را اعلام كند و به اين ترتيب گمانه زنی های واشنگتن تأييد خواهد شد. گفته می شود مفاد كلی پيش نويس محرمانه گزارش آژانس بين المللی انرژی اتمی درباره برنامه های هسته ای صلح آميز ايران بيانگر رويكرد جديد آژانس درباره تهران محسوب می شود. منابع خبری بين المللی از جمله خبرگزاری رويتر اعلام كرده اند كه در پيش نويس محرمانه گزارش اعلام شده كه ايران مرتكب تخلف در برنامه های هسته ای خود شده است. البرادعی تاكنون در مصاحبه های مختلف در زمينه تخلف ايران از برنامه های هسته ای سخن نگفته، اما همواره بر اين نكته تأكيد داشته كه تهران بايد پروتكل الحاقی سيستم نظارتی آژانس را امضا كند. آژانس بين المللی انرژی اتمی در گزارشی به اعضای هيأت مديره اين آژانس گفت كه ايران با پردازش ماده هسته ای بدون آنكه اطلاعاتی در اين باره ارائه دهد، در رعايت مقررات ايمنی خود اهمال كرده است. گزارش محرمانه احتمالا ترديد و گمانه زنی پيرامون برنامه هسته ای ايران و مواضع آمريكا برای اعلام ايران به عنوان ناقض پيمان منع گسترش تسليحات هسته ای (NPT) را تقويت می كند. بيشترين موارد نسبت داده شده به ايران مربوط به خريد مقدار 2 تن اورانيوم از چين در سال 1991 است. تعدادی از كارشناسان آمريكايی ادعا می كنند ايران مقاديری از اورانيوم غنی شده از چين را در يك مركز آزمايشگاهی كه تاكنون محرمانه باقی مانده غنی كرده است. به گفته آنها هرچند مقدار اين اورانيوم غنی شده برای ساخت حتی يك بمب اتمی كافی نيست اما در اختيار داشتن مراكز محرمانه برای غنی سازی اورانيوم تخلفی به مراتب سنگين تر از موارد ذكر شده در گزارش آژانس بين المللی انرژی اتمی است.

حتی يك مقام دولتی آمريكا مدعی است فناوری به كار گرفته شده در تاسيسات نطنز متعلق به يك كنسرسيوم آلمانی - انگليسی و هلندی به نام VRENCO است كه مستقيما از سوی آن در اختيار ايران قرار داده نشده بلكه به سرقت رفته است. گزارش سازمان بين المللی انرژی اتمی نيز كه در پی سفر زمستان گذشته محمد البرادعی به ايران منتشر شده، می افزايد تهران با عدم افشای اطلاعات درباره تاسيساتی كه اين ماده در آن مكان پردازش شده در رعايت تعهدات خود اهمال كرده است كه اين امر نوعی تخلف از معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای است و می تواند به وضع تحريم های تجاری يا نوعی مداخله و اقدام برای از ميان برداشتن برنامه های هسته ای كشور متخلف منجر شود. اما نكته مهم اين است كه در هيچ يك از واحدهای هسته ای ايران هنوز سوخت هسته ای وجود ندارد و آنها در حال توليد هستند. براساس پيمان منع گسترش سلاح های هسته ای كه ايران آن را در سال 1968 امضا كرده بازرسان بين المللی انرژی اتمی تنها به هنگام ورود سوخت هسته ای به تاسيسات مربوطه می توانند آنجا را مورد بازرسی قرار دهند. قرار است 16 و 17 ژوئن البرادعی گزارش خود درباره فعاليت های هسته ای ايران را قرائت كند. گزارش آژانس بين المللی انرژی اتمی به شدت مورد توجه آن جناح از دولت بوش قرار گرفته كه ماه اخير اظهار اميدواری كردند 35 كشور عضو شورای حكام آژانس در نشست 26 خرداد ماه اعلام كنند ايران از مفاد معاهده منع اشاعه سلاح های هسته ای تخلف كرده است. آمريكا سراپا گوش است و دولت بوش به شورای حكام آژانس بين المللی انرژی اتمی فشار می آورد تا به طور رسمی اعلام كند ايران از مقررات مربوطه پيروی نكرده است و مسلما چنين امری می تواند به وضع تحريم های گوناگون از سوی شورای امنيت سازمان ملل منجر شود.

جان بولتون معاون وزير خارجه آمريكا در امور كنترل سلاح به كنگره اين كشور گفت آمريكا متقاعد شده كه برنامه هسته ای غيرنظامی ايران مقدمه ای برای توسعه توانايی توليد سلاح های هسته ای است. او گفت اگر آژانس بين المللی اتمی دريابد كه ايران از تعهدات ايمنی خود پيروی نكرده جامعه بين الملل بايد تمامی همكاری های هسته ای را با اين كشور متوقف كند. تاييد و پذيرش موارد مندرج در گزارش آژانس از سوی ايران نشانه ای جديد از همكاری و صراحت ايران و به اين معنی است كه ايران با اتخاذ يك تصميم راهبردی درصدد تغيير مسير و اعلام كليه برنامه های خود است. اكنون ايران تحت فشار فزاينده ای قرار گرفته تا پروتكل ديگری علاوه بر پيمان منع تكثير پيمان هسته ای كه به كارشناسان سازمان بين المللی انرژی اتمی اجازه داد تا به بازرسی های غافلگيرانه حتی در مكان های اعلام نشده بپردازند را امضا كند. درمقابل تهران می گويد مادام كه واشنگتن تحريم هايش عليه ايران را لغو نكند چنين پروتكلی را امضا نخواهد كرد. اگر گزارش جديد پس از بازگشت بازرسان بر تخطی ايران از پيمان منع اشاعه سلاح های هسته ای صحه گذارد، آن زمان روسيه برای ادامه همكاری با ايران از سوی آمريكا تحت فشار قرار خواهد گرفت و به رغم نتايج اقتصادی ناگوار مجبور به تجديدنظر در قرارداد خود با تهران خواهد شد. پس از نشست پوتين و بوش ظاهرا تهران مطمئن است كه روس ها به تعهداتشان برای پايان دادن به ساخت راكتور هسته ای در بوشهر كه اصلی ترين نگرانی آمريكايی ها است پايبند نخواهند ماند و پيوستن ايران به پروتكل الحاقی پيمان منع تكثير تسليحات هسته ای شرط اجباری تكميل نيروگاه بوشهر است.

اگر ايران با امضای پروتكل موافقت نكند و اگر آمريكا آشكارا به سوی عملی كردن تهديداتش عليه ايران حركت كند و اگر نئومحافظه كاران درباره عمليات نظامی عليه ايران صحبت كنند، در آن صورت كشورهای اروپايی نيز در بوته آزمايشی به نام ايران محك زده می شوند. هر چند ديدگاه های آمريكا ناخرسندی اروپايی ها را به دنبال داشته و آنها در هر صورت به موضوع رابطه با تهران از منظر «گفت وگوی انتقادی» كه پس از آن با نام «گفت وگوی سازنده» ادامه يافت و اكنون «مذاكرات مشروط» نام گرفته است می نگرند و امضای پروتكل را «شفافيت و پيام اطمينان بخشی به جامعه بين المللی» می دانند. آنها در انتظار گزارش البرادعی هستند كه نتايج آن می تواند بر روابط اتحاديه اروپا با ايران و نيز موضع اين اتحاديه در قبال سياست آمريكا در مورد ايران تاثير بگذارد. اروپا اميدوار است كه ايران پروتكل را بپذيرد اما اگر ايران نپذيرد بدين ترتيب مسئله ايران می تواند براساس «سناريوی عراقی» پيش رفته و دوباره دنيای متمدن را در محور آتلانتيك تجزيه كند.

اكنون برنامه هسته ای ايران يكی از وسايلی است كه آمريكا می خواهد از اين طريق همواره بر ايران فشار وارد كند. چه ايران در مورد برنامه های خود با شفافيت عمل كند و يا نكند و چه پروتكل ديگری در مورد عمليات بازرسی امضا كند يا نكند، واشنگتن می خواهد ايران برای اصلاح برخی از برنامه های خود نسبت به دخالت نكردن ايران در مسائل داخلی عراق و مسائل صلح خاورميانه و ديگر مسائل مورد اختلاف ايران و آمريكا همواره تحت فشار باشد و اين فشار با توجه به اينكه ايران به تازگی توانسته است به تكنولوژی غنی سازی اورانيوم دست يابد ادامه خواهد يافت. ايران به عنوان يك اقدام احتياطی در برابر كناره گيری احتمالی روسيه از همكاری در نيروگاه بوشهر در زمان حاضر در نظر دارد در زمينه چرخش سوخت هسته ای به يك كشور خودكفا تبديل شود چرا كه آلمان پس از سال 1997 ميلادی همكاری برای ساخت نيروگاه بوشهر با ايران را متوقف كرد و چين در سال 1997 همكاری در طرح های هسته ای اصفهان را نيمه تمام گذاشت و اكنون تهران به دنبال خودكفايی در چرخه سوخت هسته ای است.

همان گونه كه سيد محمد خاتمی در بهمن ماه گذشته گفت «ما نمی توانيم آينده خود را در دست خارجيانی قرار دهيم كه تحت فشار هستند. » آنچه در گزارش مربوط به نقض تعهدات ايران آمده بود به 12 سال پيش برمی گشت و در واقع بازی سياسی و تبليغاتی ای بود كه علت آن وجود بحران سياسی بين «واشنگتن» و «تهران» از زمان قطع مذاكرات «ژنو» ارزيابی می شد. اتهامات آمريكا عليه ايران زمينه تلاش تهران برای دستيابی به سلاح های اتمی، نقض حقوق بشر و پناه دادن به القاعده در راستای برنامه های سياسی آمريكا عليه ايران است و مطمئنا تا زمانی كه مشكل سياسی ايران و آمريكا حل نشود، اين اتهامات ادامه خواهد يافت. آن گونه كه شواهد و قرائن نشان می دهد آمريكا در سناريو خود عليه ايران برنامه مشابه عراق و كره شمالی را به اجرا گذاشته است و فشار برای امضای پروتكل الحاقی از سوی ايران گام نخست محسوب می شود. اگر چه ايران معتقد است كه تنها مرجع و داور در اين مسئله آژانس بين المللی انرژی اتمی است و نه ايالات متحده اما هيچ كس پيش بينی نمی كند تا زمانی كه تهران به پيش شرط های آمريكا در زمينه فلسطين و عراق پاسخ مثبت ندهد فشار آمريكا بر ايران كاهش يابد.


ترجمه و تلخيص بهمن دارالشفايی: هر چند ماه يك بار، يك «طرح صلح» از كشورهای كاخ سفيد بيرون می آيد و چند هفته افكار عمومی را به خود مشغول می كند. با اينكه اين اتفاق بارها تكرار شده است، هر بار بعضی ها به آن دل خوش می كنند و تصور می كنند كه اين دفعه، قضيه فرق می كند. همان طور كه بارها در اين روزها شنيده ايد، نام طرح صلح جديد، «نقشه راه» است كه هدف آن «صلح كامل و نهايی بين طرف های اسرائيلی و فلسطينی تا پايان سال 2005» اعلام شده است. برای اينكه ببينيم آيا اين طرح، امكان موفقيت دارد يا نه، اول از همه بايد بفهميم كه دليل درگيری فلسطينی ها و اسرائيلی ها چيست؟ اختلاف عمده دو طرف بر سر موضوعاتی از قبيل شهرك های يهودی نشين، پناهندگان فلسطينی و اداره بيت المقدس است. نقشه راه درباره بيشتر اين موارد ساكت است و يا حداكثر اشاره ای گذرا در فازهای نهايی طرح به آنها كرده است. مثلا در مورد شهرك ها، تنها به اين نكته اشاره شده: «توقف ساخت شهرك ها و برچيدن ايست های بازرسی» به دلايلی، شكست نقشه راه از همين حالا تضمين شده است. اولين دليل آن فقدان يك برنامه زمان بندی مشخص است. به عقيده رشيد خالدی نويسنده مجله نيشن، در صورت نبود برنامه زمان بندی، هر يك از طرفين می توانند روند پيشرفت كار را مختل كنند كه البته تجربيات گذشته دليل خوبی بر درست بودن اين ادعاست.

دليل ديگر آن تكيه اين طرح بر مواردی است كه دليل اصلی درگيری نيستند. همان طور كه ذكر شد، مسئله شهرك ها، پناهندگان و بيت المقدس از مهم ترين عوامل اختلاف نظر دو طرفند. نقشه راه در عوض تاكيد زيادی بر توقف خشونت فلسطينی ها به عنوان تنها راه رسيدن به صلح دارد بدون اينكه به ريشه های به وجود آمدن اين خشونت توجه كند. توفيق حداد يكی از سردبيران مجله «between Lines» كه در رام الله زندگی می كند، می گويد: «هدف اصلی نقشه راه، از بين بردن انتفاضه است. اين حركت مردمی كه از همه روش ها برای مبارزه با اشغال اسرائيل استفاده می كند. شما بايد توجه داشته باشيد كه مسئولان دولت فلسطين داشتند روی همه موضوعات كوتاه می آمدند. اين انتفاضه بود كه چهره واقعی روندهای صلح قبلی را نشان داد. » رشيد خالدی نيز عقيده دارد كه تاكيد واشنگتن بر خشونت فلسطينی ها به عنوان دليل اصلی مشكلات دو طرف، باعث شكست نقشه راه خواهد شد. به عقيده حداد، عامل ديگری كه باعث به ثمر نرسيدن نقشه راه خواهد شد، ابهام آن است. به گفته او هم اسرائيلی ها و هم دولت فلسطين ( و نه مردم فلسطين) می توانند به نقشه راه نگاه كنند و آن چيزی را كه دوست دارند، ببينند. هر طرف احساس می كند كه اين طرح، توانايی بالقوه بر آورده كردن هدف های او را دارد. نكته ديگر، تيمی است كه بايد اين طرح صلح را پيش ببرد. طرف اسرائيلی برای همه آشناست. ژنرال آريل شارون كه قسمتی از شهرتش را از واقعه صبرا و شتيلا گرفته است. سابقه او در پيشبرد طرح های صلح چندان خوب نيست. به نوشته تانيار اينهارت در روزنامه يعوديا آهارانوت در ماه مارس سال ،2002 آمريكا طرح صلحی را توسط آنتونی زينی و ديك چنی به منطقه فرستاد.

اولين بند آن طرح درخواست آتش بس از دو طرف بود. شارون همان روزها در مصاحبه با روزنامه هاآرتص تصريح كرد كه او اين درخواست را نمی پذيرد و تنها می تواند شرايط را برای مردمی كه در مناطق اشغالی زندگی می كنند، آسان تر كند. البته باز هم آمريكا، فلسطينی ها را مسئول نپذيرفتن آتش بس دانست. اما برای اولين بار طرف فلسطينی كه وارد فرآيند صلح می شود، عرفات نيست. بعد از اينكه آمريكا و اسرائيل تصميم گرفتند عرفات را از رهبری فلسطين بر كنار كنند، ابومازن اولين انتخاب آنها برای پست جديد نخست وزيری بود. ابومازن يا همان محمود عباس از معدود بازماندگان نسل اول بنيانگذاران جنبش فتح است. البته او برخلاف بزرگانی مانند ابوجهاد و ابواياد، طرفداران و هواخواهان مستقلی نداشت. در واقع قبل از توافق نامه اسلو، حتی فلسطينی ها هم او را نمی شناختند. بعد از امضای توافق نامه اسلو و به عنوان رئيس گروه مذاكره فلسطينی، آمريكايی ها و اروپايی ها او را شناختند و او به تدريج به انتخاب آمريكايی ها و اسرائيلی ها برای مذاكره تبديل شد. خبر مذاكرات او با يوسی بيلين نماينده پارلمان اسرائيل و عضو حزب كارگر در سال 1996 خيلی بازتاب پيدا نكرد. ولی هنگامی كه محتوای مذاكرات به رسانه ها درز كرد، معلوم شد كه ابومازن و گروهش از بسياری از حقوق مردم فلسطين صرف نظر كرده بودند.

از جمله حق بازگشت به مرزهای پيش از 1967 كه در قطعنامه های سازمان ملل نيز به آن تصريح شده است. همچنين براساس اين طرح، مرزهای بيت المقدس گسترده تر می شد تا شامل روستای ابودين نيز بشود. آنگاه نام اين روستا به قدس تغيير می كرد و به عنوان پايتخت دولت جديد فلسطينی تعيين می شد. ابومازن در فلسطين چندان هم خوشنام نيست. حرف هايی پشت او زده می شود مبنی بر اينكه از موقعيتش به عنوان امضاكننده قرارداد اسلو سوءاستفاده های اقتصادی كرده است و او را متهم می كنند كه به نام پسرانش فعاليت های اقتصادی زيادی را ترتيب داده است. او يك مجموعه ويلايی وسيع نيز در ساحل غزه دارد كه تا به حال، چندين بار مورد حمله معترضين قرار گرفته است. عامل ديگری كه از محبوبيت او در فلسطين می كاهد و نزديكی اش با آمريكا را افزايش می دهد، مخالفت شديد او با انتفاضه است. او مخالفتش را در مصاحبه های عمومی اش اعلام می كند و انتفاضه را يك «آشوب نظامی» می داند. او در عوض تلاش می كند كه خود را به آمريكا نزديك كند. او آمريكا را يگانه نجات بخش فلسطينی ها می داند.

منبع: NATION,ZNET


احسان نقويان: در شبكه پيچيده روابط بين الملل، دولت ها به عنوان مهمترين بازيگران بين المللی برای اتخاذ سياست های مناسب و هدايت كشور متبوع خود نمی توانند به نقش و جايگاه كشورهای مقابل در نظام بين الملل و همچنين مبانی رفتاری متاثر از وضعيت داخلی كشورهای مذكور بی توجهی نشان دهند. بی تفاوتی و عدم آگاهی به اين مسئله می تواند اهداف و منافع واقعی كشور را منحرف كرده و به خطر اندازد. در سايه چنين بی مبالاتی ای معمولا حكومت هايی كه سياست خارجی احساسی و آرمانگرا دارند، نمی توانند واقعيات را به خوبی درك كنند و در هدايت افكار عمومی خود، ناموفق ظاهر خواهند شد زيرا از طرفی مردم نظاره گر واقعيات ملموس هستند و از طرف ديگر شاهد تبليغات سياسی ای می باشند كه با واژگون سازی واقعيات می خواهد مجموع ايده آل هايی را ترويج كند كه بستگی تام و تمام به حفظ خود دارد. اگر سخن آن لرد انگليسی را كه معتقد بود « ما نه دشمن واقعی و دائمی و نه دوست واقعی داريم بلكه منافع ملی دائمی و واقعی داريم» را قبول كنيم كاملا درك خواهيم كرد كه ستايش آمريكا و يا هر دولت ديگر و ستيزه كردن و دشمنی نمودن بی دليل با آنها نشانه پايين بودن ميزان خرد سياسی است. برای درك كردار و رفتار و گفتار سياستمداران آمريكايی بايد به سطور ابتدايی اين نوشتار رجوع كرد.

موقعيت برتر و هژمون آمريكا در سايه ايجاد پويايی های داخلی دموكراتيك، به كارگيری امكانات اقتصادی و سياسی و كار بست مبانی فكری ليبرال دموكراسی و اقتصاد ليبرالی و آزاد و بسط آزادی های فردی و عمومی به دست آمده است و لذا اين جامعه توانسته به «تفوق جهانی» دست يابد. آمريكای امروزی در صدد گسترش و اشاعه چنين ارزش هايی است كه به زعم صاحبان كنونی قدرت در كاخ سفيد برای دنيا اين ارزش ها، بهترين است. آمريكا به عنوان دولت و كشوری قدرتمند (در داخل و خارج) برای ادامه حيات خود و حفظ موقعيت برتر خويش نياز به همراه نمودن كشورهای دنيا با خود دارد. اين مهم با توجه به قدرت سياسی - اقتصادی - فرهنگی و تبليغاتی و توانايی نظامی آمريكا قابل تحقق است. برای دستيابی به همراه نمودن و امر يكسان سازی جهانی آمريكا، بسط دموكراسی از مهمترين اهداف اين دولت محسوب می شود. امروز در خاورميانه شاهد چنين وضعيتی هستيم كه نمونه بارز آن رژيم صدام حسين بود كه روز 9 آوريل سقوط كرد. با توجه به گمانه زنی های موجود مبنی بر اينكه آمريكا قصد دارد در چارچوب سياست های راهبردی خود عراق را جايگزين عربستان كند و اين كشور سكوی پرش آمريكا در خاورميانه محسوب می شود، به نظر می رسد كه آمريكا به دنبال مونتاژ ليبرال دموكراسی از نوع آمريكايی اش خواهد بود و اگر اين امر قبلا صورت نگرفته است دليل حمايت و پشتيبانی آمريكا از نوع سيستم سياسی كشورهای بسته خاورميانه عربی نبوده است و كاملا واضح است كه دولتمردان كشور عمو سام منافع سياسی و اقتصادی خود را در توسعه دموكراسی و اقتصاد ليبرالی و فرهنگ آمريكايی می بينند.

واقعه 11 سپتامبر اين نكته را به سياستمداران آمريكا خاطر نشان كرد كه قبل از آنكه بنيادگرايی ضدآمريكا در زير چتر حمايتی رژيم های عربی دشمن آمريكا به سراغ او بيايند، او خود بايد به سراغ آنها برود. مردان جديد كاخ سفيد بر اين عقيده هستند كه سياست گسترش دموكراسی و يكسان سازی و همراه كردن كشورها و تبديل آنها به كشورهای متحد - دوست و يا حداقل غيردشمن می تواند حتی با توسل به جنگ دنبال شود و باز حتی اگر يكه و تنها مجبور شود به ميدان برود. دقيقا در سال 1992 پل ولفوويتز اعلام كرده بود كه آمريكا بايد آمادگی خود را حفظ كند تا در مواقعی كه نمی توان اقدام جمعی را سازماندهی كرد مستقلا اقدام نمايد. در واقع اين نظر، به مثابه رهنمودی برای افزايش توانمندی های اقتصادی - سياسی و نظامی لازم برای اقدام به يك جانبه گرايی موردنظر قدرت برتر جهانی است و از ظواهر امر هم پيداست كه آمريكا هم اراده و هم توانايی چنين امری را دارد. ايالات متحده دارای اقتصادی است كه از مجموع اقتصاد 15 كشور اتحاديه اروپا بزرگ تر است، دارای دموكراسی ليبرالی است كه از موقعيت برتر سياسی آن در جهان پيداست كه مبانی دموكراتيك در ساختار داخلی جامعه آمريكا علی رغم همه ضعف ها و نقص ها با تكيه بر قدرت اقتصادی و سياسی می تواند در موارد لازم از توانايی های تبليغاتی خود استفاده كند.

از نظر فرهنگی نيز توانسته است با كمك قدرت سياسی - اقتصادی و تبليغاتی خود فرهنگ مك دولاند - كوكاكولا و شلوار جين و معيار زندگی رفاهی و آمريكايی را به سراسر دنيا اشاعه داده و با توجه به اينكه توانايی دفاع از آنها را دارد در پی صدور آن مصمم تر گام بردارد. آمريكا با توجه به آنچه گفته شد در پی ايجاد جهانی با وصف «آمريكايی» است و دنبال اين است كه «جهان آمريكايی» به «آمريكای جهانی» احترام گذاشته و قدرت «هژمونيك» او را بپذيرند. در مقابل هر پديده ای برای مقابله به مثل با آمريكا بايد دارای چند ويژگی مهم باشد:

1 - جهانشمول باشد و بتواند در سراسر دنيا به عنوان كالا يا ارزش مورد قبول، پذيرفته شود.
2 - از ريشه و بنيانی كاملا مستحكم برخوردار باشد كه توان دفاع از خود را در مقابل كالا و ارزش های مقابل داشته باشد و وجود و ارزشمند بودن خود را توجيه كند.
دولت های مقاومت كننده در مقابل موج آمريكايی شدن به دليل اينكه در توليد معانی فرهنگی، كالاهای اقتصادی و سازه ها و مفاهيم معرفتی و سياسی جديد و قدرت نظامی عقب تر از آمريكايی ها هستند در درازمدت توان ايستادگی نداشته يا مجبور می شوند به بازسازی فضای سياسی پرداخته و خود را با شرايط تطبيق دهند كه در اين صورت مردان جديدی بايستی روی كار آيند كه با وضعيت دموكراسی های امروزی ديدگاهی نو داشته باشند.

فراموش نكنيم پشتوانه های نظری و مبانی فكری دموكراسی ليبرالی آمريكا آنچنان هستند كه صاحبان قدرت در كاخ سفيد قيافه ای غرورآميز به خود بگيرند. تجسم قدرت فكری و نظری آمريكايی و توانايی های اقتصادی و سياسی اين كشور را می توان در روان شناسی سياسی سياستمداران آن جست وجو كرد. سيمای مغرور جورج بوش وقتی شاهد دست دادن شارون و عباس نخست وزيران اسرائيل و فلسطين بود كاملا نشانگر قدرت از نوع آمريكايی اش است و باز فراموش نكنيم كه ملك شخصی 600 هكتاری جورج دبليو بوش در آمريكا و قدرت اقتصادی خانواده او چگونه است و كلكسيون ماشين های گرانقيمت عدی پسر صدام و كاخ های شخصی پدرش و همچنين كاخ های زيبای پادشاه عربستان در اسپانيا حاصل رنج ملت و سرمايه های انديشمند آنها است و به همين خاطر هم هست كه وقتی اميرعبدالله و جورج بوش در مقابل دوربين های خبرنگاران ژست سياسی می گيرند، سينه سپر می كنند و لبخند می زنند و دستان خود را محكم می فشارند، آگاهان می فهمند كه مبانی رفتاری اين حركت در جورج بوش برگرفته از قدرت اقتصادی و استحكام دموكراسی آمريكايی است اما در حركت سياسی امير عبدالله، مبنای رفتاری فقط وجود بشكه هايی است كه روی آن نوشته شده: «Oil» يعنی نفت. و حكايت تمامی كشورهای بسته چه در خاورميانه عربی و چه در مناطق ديگری از اين دنيای پهناور به همين منوال است. بنابراين اين حكومت ها مهره بازی صاحبان قدرت جهانی می شوند. نمونه آن عراق دهه 80 و 90 ميلادی است كه وقتی بازی تمام شد يك «چهره سوخته» شد شايد مهره سوخته دوم در بازی كنونی آمريكا، عربستان باشد.

برگرديم به گفته های ابتدايی اين نوشته: برای درك رفتار جامعه آمريكا می بايستی آن را بشناسيم و اگر خواسته باشيم در مقابله با آمريكا از گفتمان ادبياتی استفاده كرده آمريكا را «امپرياليسم جهانخوار» لقب دهيم بايد 2 نكته را به ياد داشته باشيم:
1 - ماهيت قدرت و سرشت روابط انسانی را بايد به خوبی درك كنيم تا بتوانيم به فهم قدرت جهانی و عملكرد آن در عرصه سياست و روابط بين الملل برسيم.
2 - سعی كنيم به اين سوال پاسخ دهيم (بدون در غلطيدن در دام آمريكاستايی) كه اگر قدرت نظامی ـ اقتصادی و سياسی امروز آمريكا را كشورهای ديكتاتور و غيردموكراتيك مثل عراق دوران صدام يا افغانستان دوره طالبان داشتند چه بر سر جهان كنونی می آمد؟ وضعيت بشر در چه شرايطی بود؟
3 - و اگر همين كشورها روزی دموكراتيك (در داخل جامعه خود) و كاملا ليبرال مسلك شوند و به پويايی ها و قدرت برسند چگونه رفتار می كنند؟ به ياد داشته باشيم كه همين رژيم های عربی كه از رفتار سلطه آميز آمريكا انتقاد می كنند، خودشان در جوامع و فضای داخلی چگونه از سخت ترين فشارها بر شهروندان خود دريغ نمی كنند.

اگر فوكوياما ادعا می كند كه در جهان كنونی سيستم های كمونيستی، فاشيستی محكوم به فنا است و فقط ليبرال دموكراسی است كه قدرت بقا دارد و فقط اين سيستم است كه تنها نظام برتر جهان است، به دليل اين واقعيت است كه هنوز بديلی كه ضمن رفع ضعف ها و نقايص ادعايی دموكراسی، از اين نوع سيستم برتری های كيفی بيشتری داشته و يا حداقل همپای آن باشد، سياستی عرضه نشده است.


كمال خرازی، وزير خارجه ايران روز يكشنبه هشتم ژوئن، در مجلس اين كشور و در تكذيب اتهام هايی كه در مورد تلاش ايران برای توليد سلاح های اتمی مطرح شده گفت كه اصولا استفاده از سلاح های اتمی، ميكروبی يا شيميايی در اسلام حرام است. خرازی در رد اتهام هايی كه اخيرا آمريكا به ايران وارد كرده و می گويد جمهوری اسلامی در تلاش برای دستيابی به سلاح های اتمی است گفت: «ما استفاده از سلاح های اتمی يا شيميايی را حرام می دانيم. » به گفته ناظران اين قوی ترين تكذيبيه ای است كه مقام های جمهوری اسلامی تاكنون در پاسخ به اتهام های آمريكا مطرح كرده اند. خرازی در جمع نمايندگان مجلس كه برای بررسی جنجال برپا شده در مورد برنامه های هسته ای ايران تشكيل جلسه داده بودند گفت: «ما بارها با صداقت اعلام كرده ايم كه هيچ برنامه ای برای توليد سلاح های اتمی نداريم و اين سلاح ها در برنامه های دفاعی ايران جايگاهی ندارد. » اظهارات خرازی با ورود هيأتی از بازرسان آژانس بين المللی انرژی اتمی به ايران همزمان شده است.

مقام های ايران، ايالات متحده آمريكا را متهم كرده اند كه به بهانه ورود هيأت بازرسی آژانس بين المللی انرژی اتمی به ايران، قصد جنجال آفرينی در مورد برنامه های هسته ای اين كشور را دارد. بازرسان آژانس بين المللی انرژی اتمی همزمان با درز كردن پيش از موعد اطلاعات گزارش اين سازمان در مورد برنامه های هسته ای ايران كه قرار بود روز شانزدهم ژوئن منتشر شود وارد ايران شده اند. در اين گزارش كه بخش هايی از آن توسط رسانه ها منتشر شد، گفته شده كه ايران نتوانسته به تعهدات خود مبنی بر گزارش كردن خريد و فرآوری مواد هسته ای و تجهيزات مربوط به آن، عمل كند. مقام های آمريكايی بارها برنامه های اتمی ايران را تهديدآميز و در راستای دستيابی به تسليحات اتمی معرفی كرده اند و اكنون محتوای اين گزارش را تأييدی هرچند غيرقطعی، برای ادعاهای خود يافته اند.

خليل موسوی، سخنگوی سازمان انرژی اتمی ايران برای كاستن از اثرات تبليغاتی ورود هيأت بازرسان آژانس بين المللی انرژی اتمی به اين كشور تكرار كرد كه اين سفر يك سفر دوره ای و معمولی است كه در مورد تمام اعضای آژانس مذكور به اجرا گذاشته می شود. وی به ايرنا، خبرگزاری جمهوری اسلامی گفت: «بازرسان آژانس مذكور هر روز به كشوری مثل ژاپن سفر می كنند ولی هيچ كس خبری از سفر آنها نمی شنود. » موسوی گفت: «تبليغات منفی آمريكا در مورد تأسيسات هسته ای ايران سفر اخير اين بازرسان را حساس تر نشان داده است. » «خليل موسوی» در اظهاراتی كه همزمان با ورود بازرسان سازمان بين المللی انرژی اتمی مطرح شد، گفت كه ايران با بازرسان همكاری خواهد كرد. وی همچنين از سازمان های خبری بين المللی به دليل انتشار جنبه های منفی گزارش سازمان بين المللی انرژی اتمی كه روز جمعه فاش شد، انتقاد كرد. موسوی قول داد كه ايران روز شانزدهم ژوئن در نشست هيأت رئيسه سازمان بين المللی انرژی اتمی به اين گزارش پاسخ خواهد داد. گزارش آژانس بين المللی انرژی اتمی بر اساس بازرسی اين سازمان از تأسيسات هسته ای ايران تهيه شده و قرار نبود تا روز شانزدهم ماه جاری منتشر شود. اما محتوای اين گزارش فاش شده است.

در گزارش سازمان بين المللی انرژی اتمی آمده است تا زمانی كه ايران معاهده الحاقی پيمان منع گسترش تسليحات هسته ای را نپذيرد آژانس بين المللی انرژی اتمی نمی تواند تضمينی در مورد فعاليت های هسته ای ايران بدهد و ايران هم تاكنون از پذيرش اين معاهده الحاقی سرباز زده است. حميدرضا آصفی، سخنگوی وزارت خارجه ايران گفته است كشورش كاری نكرده كه تعهدات ايران در قبال پيمان منع گسترش را نقض كند و ادامه داده است كه ايران برای تمام سوالات مطرح شده پاسخ دارد. گرچه در گزارش آژانس بين المللی انرژی اتمی كلمه «نقض» به كار نرفته و به عدم پايبندی به تعهدات اشاره شده، اما مقامات آمريكايی اين گزارش را به شدت نگران كننده توصيف كرده اند. دولت آمريكا فشار شديدی بر روسيه وارد می كند تا به همكاری خود با برنامه انرژی هسته ای ايران ادامه ندهد. تاكنون مقامات روسيه در برابر اين فشارها مقاومت كرده اند اما گفته اند آنها هم مايلند كه دولت ايران در برابر بازرسی های بين المللی شفاف تر عمل كند. بنابراين در حال حاضر احتمال می رود كه اين گزارش فشار بر روی ايران برای امضای معاهده الحاقی را افزايش دهد و ايران را مجبور كند تا انجام بازرسی های دقيق تر و نتيجه بخش تر را بپذيرد.

در همين حال روزنامه اسرائيلی «جروزالم پست» گزارش داد كه جان بولتون، معاون وزير خارجه آمريكا در امور كنترل تسليحاتی و امنيت بين المللی به اسرائيل سفر كرده تا در مورد برنامه های اتمی ايران با مقام های اسرائيلی مذاكره كند. محور اصلی اين مذاكرات، گزارش اخير آژانس بين المللی انرژی اتمی عنوان شده است. اسرائيل قبلا تهديد كرده است اجازه نخواهد داد ايران به سلاح های اتمی دست پيدا كند.

منبع: بی.بی.سی


مردم درباره آمريكا چه می انديشند؟

تلويزيون BBC قصد دارد برنامه ويژه ای را تهيه كند. اين برنامه قرار است يك بحث تلويزيونی جهانی درباره سوال مهم جهان در قرن 21 باشد؛ «جهان درباره آمريكا چه می انديشد؟» اين برنامه 90 دقيقه ای توسط دبير سياسی بی بی سی، آندرومار اداره خواهد شد و مهمان های مختلفی از نقاط مختلف دنيا خواهد داشت. بنابر اعلام بی بی سی، تهيه كنندگان اين برنامه قصد دارند با نصب تجهيزات ماهواره ای در 10 نقطه جهان امكان شنيده شدن «صداهای متنوع» را فراهم كنند و يك قضاوت چند مليتی درباره ايالات متحده ارائه دهند. مهمانانی كه در استوديو حضور خواهند داشت، عبارت خواهند بود از كلر شورت وزير جنجالی كابينه كه چندی پيش در اعتراض به سياست های جنگی بلر استعفا داد، بی نظير بوتو نخست وزير سابق پاكستان، جوكلين نويسنده ارشد مجله تايم و از نويسندگان سابق مجله نيويوركر. همچنين بی بی سی اعلام كرده كه در اين برنامه نتايج يك نظرسنجی را كه در نقاط مختلف جهان درباره آمريكا به عمل آمده، منتشر خواهد كرد. اين برنامه كه سه شنبه شب از تلويزيون بی بی سی در بريتانيا پخش خواهد شد، از سايت بی بی سی نيز قابل دريافت است. بدون شك اين برنامه فرصت مناسبی برای ابراز نظر آن دسته از افرادی است كه با سياست های نظامی آمريكا در عراق مخالف بوده اند. خود بی بی سی نيز به علت نحوه گزارش اخبار جنگ، مورد انتقاد شديد بوده است. پل آدامز گزارشگر دفاعی بی بی سی، اين شبكه را به علت تحريف واقعيت مورد انتقاد قرار داده است. به گفته او، بی بی سی در گزارش تعداد تلفات نيروهای بريتانيايی بزرگ نمايی كرده است.

فرانسوی ها باز هم به خيابان ريختند

تعدادی از معترضان به اصلاحات نظام بازنشستگی فرانسه، تعدادی از خيابان های اصلی پاريس را بستند و ساختمان مجلس ملی آن كشور را به محاصره خود درآوردند. اين تظاهركنندگان كه تعدادشان به چند ده هزار نفر می رسيد، بيشتر از معلمان و كاركنان حمل و نقل فرانسه بودند. تظاهرات مشابهی هم در نقاط ديگر فرانسه برپا شد. اين اعتراضات با اعتصاب هايی در مدارس، سيستم حمل و نقل، سيستم كنترل هوايی، بانك ها، اداره های پست و بيمارستان ها همراه بود. هنگامی كه ساختمان مجلس ملی فرانسه به محاصره معترضين درآمده بود، ژان پير رافارين، نخست وزير راست ميانه مشغول ارائه طرح جديد حقوقی اش به پارلمان بود. موافقان و مخالفان اين طرح در يك نكته اتفاق نظر دارند و آن اينكه اجرای اين طرح، شروعی بر اصلاحات دامنه دار در دولت بی نظم فرانسه است. برطبق اين طرح، كارمندان دولت بايد 40 سال كار كنند تا با حقوق كامل بازنشسته شوند. پيش از اين، كارمندان با 5/37 سال خدمت بازنشسته می شدند. نخست وزير عقيده دارد كه با ادامه وضعيت فعلی، نظام اداری فرانسه طی يك دهه آينده دچار فروپاشی خواهد شد. او به مجلس ملی گفت: «نمودارها نشان می دهند كه هر روز پول كمتری وارد سيستم می شود و پول بيشتری از آن خارج می گردد. اين مسئله، اصلاحات را ضروری می سازد و همه اين را می دانند. » مذاكرات بين دولت و اتحاديه معلمان در جريان است تا از اعتصاب معلمان در اولين روز امتحانات پايان ترم مدارس جلوگيری شود.

بوش مثل گاوچران ها حرف می زند

جورج دبليو بوش تمامی مترجمانی را كه در كاخ تابستانی «عقبه» جمع شده بودند، شگفت زده كرد. او كه در ميان سخنانش از يك واژه نامانوس آمريكايی استفاده كرده بود هيچ نمی دانست استفاده از اصطلاحات گاوچرانی در فرهنگ سياسی چه معنايی دارد. پس از جست و جوی خبرنگاران در ميان فرهنگ های لغت، آنها فهميدند كه بوش برای عبارت «قرار دادن رهبران خاورميانه در خط صلح» از فعل «قرار دادن گاوها در يك صف» سود جسته است. اين اولين باری نيست كه كلمات عجيب و غريب از دهان او بيرون می پرد. او در مورد اسامه بن لادن هم گفته بود كه او را می خواهد، زنده يا مرده. درست مثل فيلم های وسترنی. لی كلاك ميچل، پروفسور زبان انگليسی و متخصص فرهنگ غرب در دانشگاه پرينستون فكر می كند كه بوش منظوری نداشته، فقط از تشبيه بدی استفاده كرده. به نظر او بوش به عادت كابويی می خواهد همه چيز در همان خطی پيش برود كه او دوست دارد. بوش از اين لحاظ بارها به اسلاف خود تشبيه شده. ريگان هم كه صاحب يك مزرعه حيوانات بود، از اين جور اصطلاحات بی بهره نبوده است. هنری كيسينجر هم در جايی گفته: «من هميشه تنها عمل می كردم. آمريكايی ها عاشق اين جور عملكرد هستند. مردم آمريكا كابويی را دوست دارند كه به تنهايی يك واگن قطار را می راند. » يك تحقيق جديد در مركز تحقيقاتی واشنگتن كه از مردم خواست رهبر خود را در يك جمله توصيف كنند: «بی پروا»، «شجاع»، «مصمم» و «قاطع» بيشترين آرا را داشتند. اما در ميان منتقدين بوش «كابوی» بودن همواره صفت اصلی او محسوب می شده. يك شخصيت متضاد كه مردم او را به خاطر تشبيهات ادبی و قدرت خطابه اش دوست دارند. هر چند بسياری همه اين صفات را فقط خجالت آور می دانند. در همين حال، تصوير بوش در لباس كابويی، بحث های زيادی را در خارج و داخل به راه انداخته است. تصوير مردی كه می خواهد دنيا را در يك خط به حركت در آورد.

نامه سرگشاده به امام زمان

روزنامه «جمهوری اسلامی» روز پنج شنبه در خبری نوشت: «جمعی از جانبازان مشهد در شكايت از 126 تن از نمايندگان مجلس شورای اسلامی با فريب خورده و خودباخته دانستن آنان در برابر هيبت دروغين شيطان بزرگ، طی نامه ای درددل خود را به امام زمان عليه السلام نوشتند. » به نوشته اين روزنامه، در بخش هايی از اين نامه آمده است: «اماما، ای صاحب كشوری كه به خاطر آزادی و رهايی آن از بند استعمار شيطان بزرگ آمريكا صدها هزار شهيد و مجروح فدا شده است، از انسان نماهای بی اعتقاد به امور دينی و خودباختگان در برابر قدرت كه پاهای كثيفشان را به قصد پايمال كردن خون عزيزترين انسان های شريف و فداكار اين كشور بالا زده اند، به شما شكايت می كنيم. ای عزيز زهرا(س) تو خود بهتر می دانی كه ما برای عزت و سربلندی ايران اسلامی و پايداری كشورمان سلامتی خود را فدا كرده و برای ثبات آن حاضريم باقی مانده وجود خود را فدای كشور و رهبر خويش نماييم. بعد از 25 سال تحمل دشوارترين روزها، عده ای خودباخته و يا گول خورده قصد پا گذاشتن بر روی جسم مجروحمان را كرده و همدست با استكبار جهانی تلاش بر تضعيف ركن و پايه كشور گرفته، تا از اين طريق ما را همچون گذشته ذلت بار زير يوغ استكبار بكشانند. يا ولی الله، آنگاه كه از اخبار گذشته داستان غمبار تنهايی حجت خدا و سرسپردن مسلمانی را در برابر قدرت دنيايی همچون يزيد و دست نشانده اش ابن زياد را باور نمی كرديم، اما امروز دل آزرده نايب بر حقت آيت الله خامنه ای را كه می بينيم نامردی خودباختگان را با همه وجود احساس می كنيم. »

ديدار مقامات امنيتی با هيأت رئيسه مجلس

وزير اطلاعات و مسئول دبيرخانه شورای عالی امنيت ملی اواخر هفته گذشته با حضور در پارلمان، در جلسه مشتركی با هيأت رئيسه مجلس ديدار و گفت وگو كرده اند. سايت «رويداد» با اعلام اين خبر افزوده كه در اين جلسه «علی يونسی» و «علی ربيعی» اطلاعات و اخبار مربوط به فعاليت های اخير گروه فشار و به ويژه حوادث اخير در كوی دانشگاه را به اعضای هيأت رئيسه ارائه كرده اند. گفته می شود حضور ربيعی كه مسئوليت دبيرخانه شورای عالی امنيت ملی را نيز عهده دار است، با دستورالعمل اخير اين شورا مبنی بر ممنوعيت انتشار نامه 135 نماينده در مطبوعات و نيز درخواست نمايندگان برای حضور در جلسات شورا نيز مرتبط بوده است. محافل پارلمانی اين ديدار را با «با اهميت» ارزيابی كرده اند.

نقش ماهواره ها

سايت فارسی بی بی سی با اشاره به اظهارات اخير برخی مقامات دولتی ايران كه گفته اند: «تظاهرات اخير در كوی دانشگاه با هدايت رسانه های غربی و شبكه های تلويزيونی ماهواره ای انجام شده است، خبر داده كه «برخی از حاضران درتظاهرات كه ابتدا با تجمع گروه كوچكی از دانشجويان برگزار شده بود اذعان كردند كه پس از مشاهده تصاوير آن در تلويزيون های ماهواره ای در آن حضور يافته اند.» در مطلب بی بی سی كه به تحليل جايگاه شبكه های ماهواره ای اختصاص دارد، آمده است: «اين كانال ها پيام های خصومت آميزی عليه حكومت ايران پخش می كنند و ايرانی ها را ترغيب كرده اند ماه آينده در چهارمين سالگرد تظاهرات دانشجويی 18 تير به تظاهرات بپيوندند. از زمانی كه قوه قضاييه جمهوری اسلامی، ده ها روزنامه طرفدار اصلاحات را توقيف كرد، مردم ايران بيش از پيش به ايستگاه های راديو و تلويزيون خارجی روی آورده اند. اما بسياری، اين كانال ها را منبع پخش تبليغات نه چندان پيشرفته تلقی می كنند. هرچند ممكن است برخی مقام های دولت ايران مايل باشند تظاهرات اخير را به گردن اين تلويزيون ها بيندازند، اما نقش آنها تاكنون محدود بوده است. با اين حال اين ايستگاه ها همچنان عنصری از يك مجموعه هستند كه به اعتقاد برخی، مخلوطی بالقوه انفجاری است. »

«شوخی» زنجيره ای

«علی يونسی» وزير اطلاعات كه اواخر هفته گذشته به مجلس آمده بود، در پاسخ به پرسش يك خبرنگار، در مورد اعزام يك هيأت از سازمان ملل به ايران برای بررسی پرونده قتل های زنجيره ای گفت: «اين يك مسئله كهنه و بيشتر شبيه به يك شوخی است.» اظهارات يونسی در حالی است كه در چهارمين سالگرد قتل های زنجيره ای خانواده قربانيان با انتشار يك متن دادخواهی در سايت های اينترنتی و تهيه صدها امضا، از كميسيون حقوق بشر سازمان ملل خواستار رسيدگی به اين پرونده از سوی اين كميسيون شده بودند. دليل اين درخواست آن بود كه امضاكنندگان طومار ادعا كرده اند، اراده ای جدی در داخل كشور برای شفاف شدن پرونده وجود ندارد. خبر مربوط به اعزام بازرسان حقوق بشر اوايل اين ماه در محافل پارلمانی منتشر شده بود.

يك روحانی با شعار مدنی آمد

«حسن عباسی» رئيس مركز مطالعات استراتژيك «امنيت بدون مرز» وابسته به سپاه هفته گذشته در گردهمايی مسئولان اتحاديه انجمن های اسلامی دانش آموزان در بندر انزلی با طرح اين سوال كه «هشت سال در كشور ما كه زير نظر يك رئيس جمهوری روحانی سازندگی بود، آيا دين پياده شد يا ايدئولوژی و اقتصاد ليبرالی؟» افزوده: «درشش سال اخير نيز يك روحانی با شعارسياسی جامعه مدنی به صحنه آمد غافل از اينكه ما مدل اقتصادی و سياسی نداشتيم و جامعه مدنی، مدينه النبی نيست بلكه همان اومانيسم و سكولاريسم است كه در آن شرع به زاويه رانده می شود، عرف می آيد و خدا غايب است. » عباسی در بخشی ديگر از سخنانش اظهار داشته: «امروز فتح مرجعيت شيعه از سوی انگليس مطرح شده است، يعنی از وجود يك روحانی شيعه استفاده می كنند تا نجف را مقابل قم قرار دهند و مرجعيت شيعه را مورد تهاجم قرار دهند. در حالی كه مرجعيت شيعه صاحب دارد. »



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو