|

ترجمه عباس فتاح زاده: طاهربن جلون، موفق ترين نويسنده مغرب محسوب می شود. او كه 58 سال سن دارد متولد شهر «فاس» است و از سال 1971 عمدتا در پاريس اقامت داشته. بسياری از رمان های وی نظير «شب قدر» به مناقشات ناشی از تنوعات قومی، فرهنگی و ملی می پردازند. در ميان مشكلاتی كه او با سنت های اعراب دارد وضعيتی است كه برای زنان پديد آورده اند برای مثال او در رمان «فرزند شن» داستان خانواده عربی را به تصوير می كشد كه صاحب فرزند پسر نمی شود و چون دختری متولد می شود او را احمد می نامند و به همه می گويند كه پسر است. احمد بزرگ می شود و خودش هم باور می كند كه پسر است تا آنجا كه حتی برای او همسری به نام فاطمه برمی گزينند و ... اين نويسنده مراكشی اخيرا در گفت وگويی با مجله آلمانی زبان اشپيگل به اظهارنظر پيرامون تاثيرات روانی جنگ عراق بر اعراب و خطر برخورد و رويارويی فرهنگ ها پرداخته است. متن مصاحبه وی از نظرتان می گذرد.
• • •
• آقای جلون از اينكه مجسمه های صدام حسين به پايين كشيده شد خوشحال هستيد؟
درواقع يك سمبل به پايين كشيده شد. اما خود صدام كجاست؟ دوست دارم دستگيری و محاكمه او را ببينم و بعد اظهارنظر كنم.
• اگر او زنده باشد قطعا دستگير خواهد شد.
اما من در اين زمينه ترديد دارم. آمريكايی ها به صورت جدی دنبال صدام نمی گردند. مردم عراق هم به اين قضيه توجهی نمی كنند. آمريكايی ها هدفشان آن است كه در درازمدت يك منطقه استراتژيك را اشغال و غارت كنند.
• آيا بهتر نيست ايالات متحده سعی كند با ايجاد نظامی دموكراتيك در عراق به جنگ خودش مشروعيت ببخشد؟
شاهديم كه قدرت بر حق و درستی فائق می آيد. آنچه كه شاهد بوديم درواقع شكست پيشرفت و مدرنيته بود، زيرا قدرتی كه در دنيای غرب الگو به حساب می آمد، صدمه ديد. دولت بوش نوعی ناسيوناليسم را با اهداف دينی ميسيونری به هم آميخته و حاصل آن نوعی استعمارگری حتی وحشيانه تر از نمونه های قرن بيستم است.
• خوشحالی مردم عراق از سقوط صدام را چگونه ارزيابی می كنيد؟
در لحظه ای كه ظاهرا لحظه آزادی بود ملت عراق دچار نوعی شكست اخلاقی شد. غارت، بروز نازل ترين غرايز، سبعيت نوع بشر همگی در شرايط بی قانونی پس از سقوط دولت بغداد به چشم آمد و مانع از ظهور ارزش های يك پيروزی شد.
• آيا اين غارت ها نوعی انتقام آگاهانه از دهه ها سركوب نبود؟
قطعا؛ من هم قصد انتقاد از عراقی ها را ندارم. آنها هجوم بردند، چون مشاهده «تهی بودنشان» آنان را به مرز جنون كشانده بود. سربازان آمريكايی می توانستند اين اغتشاش ها را كم كنند، اما آنها به جای اين كار تنها به سراغ حفاظت از وزارت نفت رفتند. اين كار خود به تنهايی می تواند بيانگر خيلی از حقايق باشد.
• قبول داريم كه حمله آمريكا به عراق فاقد توجيه حقوقی بود و فجايع وحشتناكی را موجب شد، اما سوال اساسی همچنان پابرجاست و آن اينكه آيا ملت عراق حق نداشت از دست صدام خلاص شود؟
شما بايد به اين قضيه توجه كنيد كه انگيزه آمريكا رهايی مردم عراق نبود.
• اما به هر حال حاصل دخالتشان سقوط صدام بود.
آيا می توان با نابودی خانه يك فرد او را آزاد كرد؟ خوب با اين وضعيت چطور می توان ادعای آزادی كشورهای ديگر را هم مطرح كرد. من می ترسم كه اين منطق ما را به فاجعه بكشاند.
• آيا فكر می كنيد درست است كه يك حكومت ديكتاتوری را با دست روی دست گذاشتن تثبيت و تقويت كرد؟ آيا كاری نكردن به لحاظ سياسی و اخلاقی قابل انتقادتر نيست؟
راه های مسالمت آميزی هم برای دخالت وجود دارد. من معتقدم بايد به يك ملت كمك كرد تا خودش از ديكتاتوری بيرون بيايد. بايد ابزارهای مقاومت را به وی داد - چه به لحاظ مادی و چه به لحاظ انگيزه.
• چطور می شد چنين كاری را در كشور تك حزبی عراق صورت داد؟
ممكن است حرف من متناقض به نظر برسد. اما من فكر می كنم لغو تحريم ها و بازگشت وضعيت طبيعی در ميان مدت خود می توانست به سقوط صدام بيانجامد. تحريم ها ملت را به گروگان ديكتاتور بدل ساخته بود، زيرا رژيم بر تقسيم مواد غذايی وارد شده نظارت می كرد.
• بدين ترتيب شما برای دخالت حتی تحت عنوان انسان دوستی هم مرز قائل هستيد؟
وقتی خطری واضح باشد و ملت كشتار شوند طبيعی است كه بايد حتی در صورت ضرورت با قدرت قهريه به آنها كمك كرد. اين موضوع را در بوسنی و كوزوو ديديم. اما آمريكايی ها حق ندارند در خاورميانه بازی دومينو اجرا كنند.
• در بسياری از كشورهای عربی سقوط سريع بغداد نوعی شوك ايجاد كرد. آيا اين وضعيت ناسيوناليسم عربی و اصولگرايی اسلامی را تقويت نمی كند؟
ناسيوناليسم عربی مرده است، اما اصولگرايی دوران شكوفايی را پيش رو دارد. وحدت دنيای عرب يك افسانه است. بدون حمايت لجستيكی چندين دولت عربی آمريكا نمی توانست جنگ عراق را آغاز كند. چاپلوسی و اين صهيونيسم، افراط گرايی اسلامی را تقويت می كند. دين در قالب ايدئولوژی سياسی تنها طنابی است كه ملت های عرب را در كنار هم نگه می دارد.
• آيا فكر می كنيد بالاخره دموكراسی در عراق حاكم می شود؟
ايجاد دموكراسی در عراق درواقع تار عنكبوتی است از جنس دروغ های آمريكا، همه اش شعار است. شيعيان در جنوب عراق به دنبال سازماندهی سياسی هستند. احتمال ايجاد يك جمهوری اسلامی در عراق موجب شده تا عربستان و كشورهای حاشيه خليج فارس نگران شوند.
• اما آمريكايی ها اجازه نمی دهند دولتی دينی در عراق روی كار بيايد.
به همين دليل به زودی شيعيان عراق آمريكايی ها را به چشم دشمن خواهند ديد. آمريكايی ها می توانند از سرنيزه استفاده كنند، اما نمی توانند دموكراسی برقرار نمايند.
• چرا فكر می كنيد روی كارآمدن يك دموكراسی در يك جامعه عربی امكان پذير نيست؟
عراق سرزمين قبايل و طوايف است. صدام با خانواده اش حكومت كرد، با خاندانی تكريتی. بشار اسد در سوريه بر اقليت علويون تكيه دارد. در يك جامعه قبيله ای دموكراسی معنايی ندارد، زيرا در قبيله فرد هيچ اهميتی ندارد در حالی كه در دموكراسی تصميم فرد و آزادی عقيده وی همه چيز است. دموكراسی تنها يك روش نيست؛ يك فرهنگ است.
• شما فكر می كنيد انتخابات آزاد در كشورهای عربی نيروهای اسلامی را به روی كار می آورد؟
بله.
• چرا دنيای عرب اينقدر از نظام های دموكراتيك به دور مانده است؟
من چندين علت را عامل آن می دانم. دليل نخست استعمارگری غرب است. در بسياری از كشورهای عربی دولت های نظامی جايگزين نظام استعماری شده اند. دليل دوم ناسيوناليسم عربی است كه توسط جمال عبدالناصر در مصر دامن زده شد. اين ناسيوناليسم با شاخص های استالينيستی آميخته شد.
• اما مدت هاست كه از آن زمان ها گذشته. اشتباهات گذشته همگی نمی توانند توجيه كننده وضعيت امروز باشند.
سوسياليسم و ناسيوناليسم فروپاشيده اند، آنچه كه باقی مانده فاكتور سوم است: اسلام كه تمامی روش های اخلاقی در زندگی را مشخص می كند.
• شما خطر بروز برخورد و رويارويی فرهنگ ها را چقدر می دانيد؟
فرهنگ ها مجموعه ها و بلوك هايی بسته نيستند كه با هم برخورد كنند. اروپا و حوزه مديترانه به يك نسبت از غرب و شرق از مسيحيت، يهوديت و اسلام تاثير پذيرفته اند. آنچه كه بسيار بيشتر از چيزهای ديگر من را نگران می كند برخورد نادانی ها با يكديگر است. پيشداوری و تمسخر خطرناك است.
• آيا روند مذكور به صورت كامل در جريان نيست؟ در اروپا نفرت از خارجی ها رو به فزونی است. در جهان اسلام هم جدايی از غرب افزايش پيدا می كند.
بله، در فرانسه، آلمان و انگلستان تا حد زيادی مشخص می شود كه آيا همزيستی مسالمت آميز فرهنگ ها امكانپذير است يا خير. همگرايی با دشواری صورت می گيرد، فرانسه فرزندان مغربی خود را از ده ها سال پيش فراموش كرده است. تعجبی ندارد كه تروريست های فرصت طلب در آنجا پيروانی پيدا می كنند.
• اما فرانسه فرزندان مهاجرينی را كه در كشور به دنيا آمده اند، تابعيت داده است. ولی همگرايی نمی تواند يك جاده يكطرفه باشد؟
تابعيت دادن وضعيتی مشابه شرايط دموكراسی دارد: اين كار يك روند فنی و رسمی نيست. داشتن يك پاسپورت يك فرد را بدل به شهروند كامل نمی كند. پاسپورت يك كشور الزاما به معنای پذيرفتن ارزش های جامعه آن نيست.
• بهترين ابزار همگرايی مدرسه است. اما احتمال دارد نبرد اعتقادی بعدی در فرانسه درست در همين مدرسه روی دهد. ممنوعيت استفاده از روسری در مدارس عمومی به چه دليل است؟
معنی روسری عبارت است از رد لائيسم. لذا می گويند مانع همگرايی می شود.
• عرب ها نوع برخورد خويش را چنين توجيه می كنند كه تاريخ معاصرشان سرشار از تحقير بوده است.
ابتدای اين تحقير دوران استعمار بود. فرد و ملت استعمار شده شأن و هويت خود را از دست می دهد.
• اما آيا فكر نمی كنيد تروريسم پاسخ مناسبی به تحقير شدن نيست؟
بسياری از اعراب دوست دارند خود را يك قربانی صددرصد بدانند و با آن مقاومتشان را توجيه كنند. استعمارگری به لحاظ روانی آنها را دچار آسيب هايی كرده و افكارشان را تغيير داده است.
• اين تغيير بحق بوده؟
ارزيابی اشتباه از توازن قوا به خصوص در زمينه اسرائيل و آمريكا مجموعه ای از فجايع را پديد آورد. دنيای عرب از گذشته ها خواسته به جهان موضوع زير را ثابت كند: ببينيد من تحقير شده ام و گريه می كنم. ادبيات عرب سرشار از درد و رنج و انتقاد از آلام است.
• آيا اين وضعيت ،دستيابی به يك راه حل صلح آميز در مواردی نظير مناقشه فلسطين را دشوار نمی كند؟
بسياری از موقعيت های صلح را از ميان می برد. اصرار بر ديدگاه های اخلاقی، مناقشه فلسطين را به مادر تمامی بحران ها بدل ساخته است. بی عدالتی اعمال شده عليه فلسطينی ها بقيه ملل عرب را تحت تاثير قرار می دهد.
• فكر می كنيد كدام يك از كشورهای عربی می تواند پيشگام تحول شود؟
شايد فكر كنيد مبالغه می كنم اما به نظر من مراكش. اين كشور يك مرحله از دموكراسی را تجربه می كند. برای اولين بار انتخابات شفاف و آزاد برگزار شده است. اگر اتحاديه اروپا حاضر به سرمايه گذاری باشد نوعی الگوی مدرن ارائه خواهد شد.
• نظرتان در مورد عراق چيست؟ آيا عراق با آن سابقه تمدن، منابع فراوان نفت و آب نمی تواند به يك الگو بدل شود؟
فكر می كنم آمريكايی ها نمی دانند كه پايشان را كجا گذاشته اند. عراق بدل به سرزمين فقرا شده است. من بوش را يك استاد جادوگری می دانم كه روح ها را احضار كرده است. بايد ديد آيا خواهد توانست از دست اين روح ها خلاص شود يا خير.
منبع: اشپيگل
پی نوشت:
* اين مصاحبه با اندكی تلخيص ترجمه شده است.
|