Persian Archive

• ناسيوناليسم عربی مرده است
• آدم آزادی هستم
• نقاشی مرده است
• بی ينال ونيز و تحريف هنر معاصر
• دانشجويان هلندی در تهران
• مردان انديشه در شبكه 4
• ويرانی ديوار چين
• تعطيلی كانون موسيقی
• مقابله و مصالحه
• فروش آثار دانشجويان نقاشی
• آنجا كه روشن روان منقلب می شود
• بازگشت تصوير
• مشتری های بی سليقه و زرين كلك
• هنرمندان مغرور


ترجمه عباس فتاح زاده: طاهربن جلون، موفق ترين نويسنده مغرب محسوب می شود. او كه 58 سال سن دارد متولد شهر «فاس» است و از سال 1971 عمدتا در پاريس اقامت داشته. بسياری از رمان های وی نظير «شب قدر» به مناقشات ناشی از تنوعات قومی، فرهنگی و ملی می پردازند. در ميان مشكلاتی كه او با سنت های اعراب دارد وضعيتی است كه برای زنان پديد آورده اند برای مثال او در رمان «فرزند شن» داستان خانواده عربی را به تصوير می كشد كه صاحب فرزند پسر نمی شود و چون دختری متولد می شود او را احمد می نامند و به همه می گويند كه پسر است. احمد بزرگ می شود و خودش هم باور می كند كه پسر است تا آنجا كه حتی برای او همسری به نام فاطمه برمی گزينند و ... اين نويسنده مراكشی اخيرا در گفت وگويی با مجله آلمانی زبان اشپيگل به اظهارنظر پيرامون تاثيرات روانی جنگ عراق بر اعراب و خطر برخورد و رويارويی فرهنگ ها پرداخته است. متن مصاحبه وی از نظرتان می گذرد.

آقای جلون از اينكه مجسمه های صدام حسين به پايين كشيده شد خوشحال هستيد؟

درواقع يك سمبل به پايين كشيده شد. اما خود صدام كجاست؟ دوست دارم دستگيری و محاكمه او را ببينم و بعد اظهارنظر كنم.

اگر او زنده باشد قطعا دستگير خواهد شد.

اما من در اين زمينه ترديد دارم. آمريكايی ها به صورت جدی دنبال صدام نمی گردند. مردم عراق هم به اين قضيه توجهی نمی كنند. آمريكايی ها هدفشان آن است كه در درازمدت يك منطقه استراتژيك را اشغال و غارت كنند.

آيا بهتر نيست ايالات متحده سعی كند با ايجاد نظامی دموكراتيك در عراق به جنگ خودش مشروعيت ببخشد؟

شاهديم كه قدرت بر حق و درستی فائق می آيد. آنچه كه شاهد بوديم درواقع شكست پيشرفت و مدرنيته بود، زيرا قدرتی كه در دنيای غرب الگو به حساب می آمد، صدمه ديد. دولت بوش نوعی ناسيوناليسم را با اهداف دينی ميسيونری به هم آميخته و حاصل آن نوعی استعمارگری حتی وحشيانه تر از نمونه های قرن بيستم است.

خوشحالی مردم عراق از سقوط صدام را چگونه ارزيابی می كنيد؟

در لحظه ای كه ظاهرا لحظه آزادی بود ملت عراق دچار نوعی شكست اخلاقی شد. غارت، بروز نازل ترين غرايز، سبعيت نوع بشر همگی در شرايط بی قانونی پس از سقوط دولت بغداد به چشم آمد و مانع از ظهور ارزش های يك پيروزی شد.

آيا اين غارت ها نوعی انتقام آگاهانه از دهه ها سركوب نبود؟

قطعا؛ من هم قصد انتقاد از عراقی ها را ندارم. آنها هجوم بردند، چون مشاهده «تهی بودنشان» آنان را به مرز جنون كشانده بود. سربازان آمريكايی می توانستند اين اغتشاش ها را كم كنند، اما آنها به جای اين كار تنها به سراغ حفاظت از وزارت نفت رفتند. اين كار خود به تنهايی می تواند بيانگر خيلی از حقايق باشد.

قبول داريم كه حمله آمريكا به عراق فاقد توجيه حقوقی بود و فجايع وحشتناكی را موجب شد، اما سوال اساسی همچنان پابرجاست و آن اينكه آيا ملت عراق حق نداشت از دست صدام خلاص شود؟

شما بايد به اين قضيه توجه كنيد كه انگيزه آمريكا رهايی مردم عراق نبود.

اما به هر حال حاصل دخالتشان سقوط صدام بود.

آيا می توان با نابودی خانه يك فرد او را آزاد كرد؟ خوب با اين وضعيت چطور می توان ادعای آزادی كشورهای ديگر را هم مطرح كرد. من می ترسم كه اين منطق ما را به فاجعه بكشاند.

آيا فكر می كنيد درست است كه يك حكومت ديكتاتوری را با دست روی دست گذاشتن تثبيت و تقويت كرد؟ آيا كاری نكردن به لحاظ سياسی و اخلاقی قابل انتقادتر نيست؟

راه های مسالمت آميزی هم برای دخالت وجود دارد. من معتقدم بايد به يك ملت كمك كرد تا خودش از ديكتاتوری بيرون بيايد. بايد ابزارهای مقاومت را به وی داد - چه به لحاظ مادی و چه به لحاظ انگيزه.

چطور می شد چنين كاری را در كشور تك حزبی عراق صورت داد؟

ممكن است حرف من متناقض به نظر برسد. اما من فكر می كنم لغو تحريم ها و بازگشت وضعيت طبيعی در ميان مدت خود می توانست به سقوط صدام بيانجامد. تحريم ها ملت را به گروگان ديكتاتور بدل ساخته بود، زيرا رژيم بر تقسيم مواد غذايی وارد شده نظارت می كرد.

بدين ترتيب شما برای دخالت حتی تحت عنوان انسان دوستی هم مرز قائل هستيد؟

وقتی خطری واضح باشد و ملت كشتار شوند طبيعی است كه بايد حتی در صورت ضرورت با قدرت قهريه به آنها كمك كرد. اين موضوع را در بوسنی و كوزوو ديديم. اما آمريكايی ها حق ندارند در خاورميانه بازی دومينو اجرا كنند.

در بسياری از كشورهای عربی سقوط سريع بغداد نوعی شوك ايجاد كرد. آيا اين وضعيت ناسيوناليسم عربی و اصولگرايی اسلامی را تقويت نمی كند؟

ناسيوناليسم عربی مرده است، اما اصولگرايی دوران شكوفايی را پيش رو دارد. وحدت دنيای عرب يك افسانه است. بدون حمايت لجستيكی چندين دولت عربی آمريكا نمی توانست جنگ عراق را آغاز كند. چاپلوسی و اين صهيونيسم، افراط گرايی اسلامی را تقويت می كند. دين در قالب ايدئولوژی سياسی تنها طنابی است كه ملت های عرب را در كنار هم نگه می دارد.

آيا فكر می كنيد بالاخره دموكراسی در عراق حاكم می شود؟

ايجاد دموكراسی در عراق درواقع تار عنكبوتی است از جنس دروغ های آمريكا، همه اش شعار است. شيعيان در جنوب عراق به دنبال سازماندهی سياسی هستند. احتمال ايجاد يك جمهوری اسلامی در عراق موجب شده تا عربستان و كشورهای حاشيه خليج فارس نگران شوند.

اما آمريكايی ها اجازه نمی دهند دولتی دينی در عراق روی كار بيايد.

به همين دليل به زودی شيعيان عراق آمريكايی ها را به چشم دشمن خواهند ديد. آمريكايی ها می توانند از سرنيزه استفاده كنند، اما نمی توانند دموكراسی برقرار نمايند.

چرا فكر می كنيد روی كارآمدن يك دموكراسی در يك جامعه عربی امكان پذير نيست؟

عراق سرزمين قبايل و طوايف است. صدام با خانواده اش حكومت كرد، با خاندانی تكريتی. بشار اسد در سوريه بر اقليت علويون تكيه دارد. در يك جامعه قبيله ای دموكراسی معنايی ندارد، زيرا در قبيله فرد هيچ اهميتی ندارد در حالی كه در دموكراسی تصميم فرد و آزادی عقيده وی همه چيز است. دموكراسی تنها يك روش نيست؛ يك فرهنگ است.

شما فكر می كنيد انتخابات آزاد در كشورهای عربی نيروهای اسلامی را به روی كار می آورد؟

بله.

چرا دنيای عرب اينقدر از نظام های دموكراتيك به دور مانده است؟

من چندين علت را عامل آن می دانم. دليل نخست استعمارگری غرب است. در بسياری از كشورهای عربی دولت های نظامی جايگزين نظام استعماری شده اند. دليل دوم ناسيوناليسم عربی است كه توسط جمال عبدالناصر در مصر دامن زده شد. اين ناسيوناليسم با شاخص های استالينيستی آميخته شد.

اما مدت هاست كه از آن زمان ها گذشته. اشتباهات گذشته همگی نمی توانند توجيه كننده وضعيت امروز باشند.

سوسياليسم و ناسيوناليسم فروپاشيده اند، آنچه كه باقی مانده فاكتور سوم است: اسلام كه تمامی روش های اخلاقی در زندگی را مشخص می كند.

شما خطر بروز برخورد و رويارويی فرهنگ ها را چقدر می دانيد؟

فرهنگ ها مجموعه ها و بلوك هايی بسته نيستند كه با هم برخورد كنند. اروپا و حوزه مديترانه به يك نسبت از غرب و شرق از مسيحيت، يهوديت و اسلام تاثير پذيرفته اند. آنچه كه بسيار بيشتر از چيزهای ديگر من را نگران می كند برخورد نادانی ها با يكديگر است. پيشداوری و تمسخر خطرناك است.

آيا روند مذكور به صورت كامل در جريان نيست؟ در اروپا نفرت از خارجی ها رو به فزونی است. در جهان اسلام هم جدايی از غرب افزايش پيدا می كند.

بله، در فرانسه، آلمان و انگلستان تا حد زيادی مشخص می شود كه آيا همزيستی مسالمت آميز فرهنگ ها امكانپذير است يا خير. همگرايی با دشواری صورت می گيرد، فرانسه فرزندان مغربی خود را از ده ها سال پيش فراموش كرده است. تعجبی ندارد كه تروريست های فرصت طلب در آنجا پيروانی پيدا می كنند.

اما فرانسه فرزندان مهاجرينی را كه در كشور به دنيا آمده اند، تابعيت داده است. ولی همگرايی نمی تواند يك جاده يكطرفه باشد؟

تابعيت دادن وضعيتی مشابه شرايط دموكراسی دارد: اين كار يك روند فنی و رسمی نيست. داشتن يك پاسپورت يك فرد را بدل به شهروند كامل نمی كند. پاسپورت يك كشور الزاما به معنای پذيرفتن ارزش های جامعه آن نيست.

بهترين ابزار همگرايی مدرسه است. اما احتمال دارد نبرد اعتقادی بعدی در فرانسه درست در همين مدرسه روی دهد. ممنوعيت استفاده از روسری در مدارس عمومی به چه دليل است؟

معنی روسری عبارت است از رد لائيسم. لذا می گويند مانع همگرايی می شود.

عرب ها نوع برخورد خويش را چنين توجيه می كنند كه تاريخ معاصرشان سرشار از تحقير بوده است.

ابتدای اين تحقير دوران استعمار بود. فرد و ملت استعمار شده شأن و هويت خود را از دست می دهد.

اما آيا فكر نمی كنيد تروريسم پاسخ مناسبی به تحقير شدن نيست؟

بسياری از اعراب دوست دارند خود را يك قربانی صددرصد بدانند و با آن مقاومتشان را توجيه كنند. استعمارگری به لحاظ روانی آنها را دچار آسيب هايی كرده و افكارشان را تغيير داده است.

اين تغيير بحق بوده؟

ارزيابی اشتباه از توازن قوا به خصوص در زمينه اسرائيل و آمريكا مجموعه ای از فجايع را پديد آورد. دنيای عرب از گذشته ها خواسته به جهان موضوع زير را ثابت كند: ببينيد من تحقير شده ام و گريه می كنم. ادبيات عرب سرشار از درد و رنج و انتقاد از آلام است.

آيا اين وضعيت ،دستيابی به يك راه حل صلح آميز در مواردی نظير مناقشه فلسطين را دشوار نمی كند؟

بسياری از موقعيت های صلح را از ميان می برد. اصرار بر ديدگاه های اخلاقی، مناقشه فلسطين را به مادر تمامی بحران ها بدل ساخته است. بی عدالتی اعمال شده عليه فلسطينی ها بقيه ملل عرب را تحت تاثير قرار می دهد.

فكر می كنيد كدام يك از كشورهای عربی می تواند پيشگام تحول شود؟

شايد فكر كنيد مبالغه می كنم اما به نظر من مراكش. اين كشور يك مرحله از دموكراسی را تجربه می كند. برای اولين بار انتخابات شفاف و آزاد برگزار شده است. اگر اتحاديه اروپا حاضر به سرمايه گذاری باشد نوعی الگوی مدرن ارائه خواهد شد.

نظرتان در مورد عراق چيست؟ آيا عراق با آن سابقه تمدن، منابع فراوان نفت و آب نمی تواند به يك الگو بدل شود؟

فكر می كنم آمريكايی ها نمی دانند كه پايشان را كجا گذاشته اند. عراق بدل به سرزمين فقرا شده است. من بوش را يك استاد جادوگری می دانم كه روح ها را احضار كرده است. بايد ديد آيا خواهد توانست از دست اين روح ها خلاص شود يا خير.

منبع: اشپيگل

پی نوشت:
* اين مصاحبه با اندكی تلخيص ترجمه شده است.


مرضيه رسولی: عكس های پير طريقت در حالت های مختلف روی ديوار نشسته اند و كتاب هايی كه او نوشته، در كتابخانه. سازها روی زمين رديف شده اند؛ تار، سه تار، تنبور و كمانچه. روز است اما خانه تاريك. نسيم می وزد آن بيرون، پشت پنجره های بسته. آقای آزاد شما به هيچ رسيديد؟ «چند سالی بود كه در ايران كار نمی كردم. با خودم خلوتی داشتم، فهميدم بايد هيچ باشم. اگر بخواهی چيزی باشی بايد به هيچ برسی، نيست شوی. اين يعنی تصوف. موسيقی وسيله است اما نه برای ابراز هستی، بايد كمك كند به نيستی برسی. موسيقی حكايتی از خود ندارد و از معنايی ديگر حكايت می كند. در آثار قدما تحقيق كردم، تمام رديف های موسيقی را زدم. سبك های مختلف را بررسی كردم، روی موسيقی زمان قاجار كار كردم و بعد از خودم پرسيدم می خواهم چه كار كنم، آن دوره، دوره كم كاری من بود. »

داوود آزاد سال 1342 در اروميه به دنيا آمده و از يك سالگی در تبريز بزرگ شده است. خودآموز موسيقی بوده و از روی نوارهای استادان موسيقی نواختن تار، سه تار، دف، تنبور و عود را ياد گرفته، هيچ وقت به دانشگاه نرفته، با اينكه به گفته خودش در سال 1368 رتبه اول كنكور موسيقی را آورده است. هشت سال است در ايران كنسرت برگزار نكرده و اخيرا با گروه چهارنفره خود در تبريز و كرمانشاه برنامه اجرا كرده است، اما كنسرت اش كه قرار بود در كاخ نياوران تهران برگزار شود فعلا به تعويق افتاده به دلايلی كه خود او هم نمی داند. واحد نظارت و ارزشيابی مركز موسيقی برای صدور مجوز امروز و فردا می كند. داوود آزاد چند روز ديگر به انگليس می رود. نزديك چهار سال است كه به جز يكی دو ماه تمام اوقات خود را در آنجا می گذراند، بعد از آن خلوتی كه با خود داشت و از خود پرسيد چه بايد بكند.

می گويد كه در اين چند سال نزديك 30 كنسرت در شهرهای مختلف اروپا اجرا كرده است، Work shop و سخنرانی درباره موسيقی و سازهای ايرانی در دانشگاه آكسفورد داشته و حالا شاگردانی دارد كه به بعضی از آنها ساز و به بعضی ديگر آواز درس می دهد. شش آلبوم از او در ايران منتشر شده است: مكتب تار تبريز، آی ايشقی (نوار آذری اجرا شده با تار ايرانی)، در بهار اميد، نور جان، به ياد هرمزی و می بی رنگی كه اين آخری در سال 1375 مجوز گرفته است. بر موسيقی ای كه اجرا می كند، عنوان «عرفانی» گذاشته است، ريش و موی بلند او و لباس درويشی اش شايد اين تصور را تصديق می كند. «كسی كه به دنبال موسيقی عرفانی است، به نوعی با مراقبه و ذكر سروكار دارد، ريتم به او كمك می كند تا اين حالات را تداوم ببخشد و به همين دليل ريتم در اين موسيقی نقش مهمی ايفا می كند. خمودگی در اين موسيقی راه ندارد. »

داوود آزاد در كارهايش با ريتم بازی می كند. ملودی هايی كه تكرار می شوند و او می گويد حالتی ذكرگونه به خود می گيرند كه ريشه در عرفان و تصوف دارد. بازی ملودی ها به ملودی ثابتی برمی گردد و اين تكرار تصفيه بيشتری در شنونده به وجود می آورد. ريتم ها پرتحرك و نشاط آورند و شعرهايی كه انتخاب می شوند، عاشقانه و درباره وحدت وجود هستند. «در كارهايم به دنبال جمع كردن سياهی لشكر نيستم، چون وسيله ارتباط برقرار كردن، زياد بودن آدم ها نيست. هر چه تعداد نوازندگان بيشتر باشد، موج های جديدی به وجود می آورد كه همسو كردن آنها با هم خيلی سخت است. اين موسيقی می خواهد يكی بودن بين موزيسين و شنونده را نشان دهد. موزيسين واسطه است و انرژی از مبدا گرفته می شود. اگر او بخواهد خود را نشان دهد، ارتباط حقيقی به دست نمی آيد. برای گوش سپردن به اين موسيقی بايد رها شد. اين در تصوف هم هست. قطعه ای به نام عقده گشا وجود دارد، مثل موسيقی عرفانی كه عقده گشايی می كند و باعث رهايی شنونده می شود و اين ناخودآگاه اتفاق می افتد. اما برای رسيدن به اين رهايی مقدماتی لازم است. »

اين مقدمات، مخاطب را خاص می كند، امروز ديگر كسی حوصله مقدمه چينی ندارد، می خواهد از موسيقی به سرعت حس بگيرد، همه چيز را سريع مصرف كند يعنی وقتی برايش ندارد. كسانی كه فرصت فراهم كردن اين مقدمات و فضاسازی را دارند، افرادی هستند اندك و خاص. اما داوود آزاد می گويد: «در اين موسيقی چيزی هست كه شنونده را جذب می كند و همه را در برمی گيرد نه فقط مخاطبان خاص را، چون به واسطه اين مقدمات نمی خواهد خود را نشان دهد و دانش اش را به رخ كسی بكشد. تلاش می كند فضايی روحانی به وجود بياورد كه اين خيلی زياد به اعتقاد عرفانی موزيسين بستگی دارد و حال و فضايی كه موسيقی در آن جريان پيدا كرده است. اين حس و فضا بايد ايجاد شود تا موسيقی اثر خود را بگذارد. » اعتقاد عرفانی موزيسين يعنی چه؟ يك اثر وقتی شكل می گيرد از آفريننده خود جدا می شود و حيات مستقل پيدا می كند، وقتی دوباره و دوباره به آن گوش می سپريم اين جدايی بيشتر می شود. مخاطب همان چيزی را حس نمی كند كه خالق اثر از او می خواهد. بنابراين اعتقاد عرفانی موزيسين هنگامی به كار می آيد كه شنونده هم به همين اعتقاد رسيده و به فضای فكری او نزديك باشد. نصرت فتحعلی خان می گويد: اگر موسيقی حقيقی ما را می خواهيد، بايد به خانقاه بياييد و داوود آزاد می گويد كه اين موسيقی از خانقاه آمده است.

«موسيقی كه ما در صحنه كنسرت اجرا می كنيم، مجاز موسيقی ماست. موسيقی عرفانی در مجلس ذكر شكل می گيرد و 90 درصد چيزی كه من اجرا می كنم نه از پيش ساخته، بلكه الهام گرفته از فضای زمان اجرا است، عقلانی نيست و از عقل نمی آيد. يك نوع عنايت و لطف حق است. خمودگی و غم در آن راه ندارد و ناله نمی كند، همه اش شادی است و اگر غمی را بيان كند، آن غمی روشن است. » و به نظر او چيزی كه در اين سه چهار سال غربی ها را به ديدن كنسرت هايش ترغيب كرد، نوع موسيقی و نه عنوان «عرفانی» آن است. آنها ممكن است يك بار جذب اين عنوان شوند، اما برای دفعه های بعد به خاطر نوع موسيقی است كه به كنسرت می آيند. به همين دليل گروه های زيادی هستند كه بر كار خود اين عنوان را می گذارند تا شنونده بيشتری را جذب كنند، اما كارشان نمی گيرد و به عقيده «آزاد» با كار خود به موسيقی عرفانی لطمه می زنند.

«اگر موسيقی ايرانی بين غربی ها جايی باز نكرده به دليل فرم سنتی آن است. فرمی كه معمولا در غرب ارائه می شود يك پيش درآمد، نيم ساعت آواز و بعد تصنيف و رنگ است. غربی ها حوصله شنيدن آواز طولانی را ندارند و اين برای ذهن آنها كه كلام ما را نمی فهمند، خسته كننده است. اگر خمودگی در موسيقی ايرانی حس می شود به دليل شيوه اجرايی نامناسب آن است كه حتی باعث گريزان شدن جوان ايرانی هم شده. در حالی كه در قديم هم اين طور نبوده و زمان زيادی به آواز اختصاص پيدا نمی كرده. آوازی كه ريتم ندارد يعنی ريتم آن محسوس و قابل شمارش نيست نمی تواند در ذهن جايی باز كند. حقيقت اين است كه آواز ايرانی پسرفت كرده، اقبال آذر، قمرالملوك و طاهرزاده هيچ كدام به اين سبك ها نمی خواندند. در آواز امروز نوآوری وجود ندارد و همان فرم های سنتی هم به هم خورده است. آمدن موسيقی غرب و ويولن به ايران در موسيقی سازی و آوازی تاثير بسيار گذاشته. اين موسيقی كه حالا اجرا می شود خيلی ضعيف تر از موسيقی دوران قاجار است. الان آن قدر سبك های قديمی از بين رفته كه اگر كسی به آن سبك ها بخواند، ديگران فكر می كنند نوآوری كرده است. »

اجراهای داوود آزاد با گروه چهارنفره اش است، آنها از سازهايی مثل چنگ و رباب و ديگر سازهايی كه تقريبا منسوخ شده است استفاده می كنند. همخوانی در موسيقی آنها اهميت زيادی دارد و در خيلی از كنسرت ها از شنوندگان می خواهند كه در آواز همراهی شان كنند. داوود آزاد می گويد: «موسيقی ايرانی كاملا حسی است. وقتی آن را اركسترال می كنيد، حس اش كمتر می شود، چون آدم ها زياد هستند و نمی توانند حس يگانه ای به وجود بياورند. برای غربی ها موسيقی تك ساز خيلی جالب است. آنها موسيقی اركسترال خود را به شكلی بسيار قوی دارند و از اين نظر اشباع شده اند و تك نوازی و بداهه نوازی های ما خيلی زياد جذبشان می كند. »

آزاد كار جديدی روی موسيقی «باخ» انجام داده است. قطعه ای از او را با موسيقی ايرانی ميكس كرده و روی آن شعر مولانا را خوانده و در جاهايی عود و رباب زده است. قسمت ايرانی قطعه هم الهام گرفته از ملودی باخ است. اين كار ضبط شده و به زودی به ايران هم می آيد. «وقتی كه روی موسيقی باخ كار می كردم، تمام موسيقی ها حتی در ظاهر از يك اصل سرچشمه می گيرند. ملودی هايی از باخ شنيدم كه انگار كاملا ايرانی است و حتی گاهی فضای آذری دارد. آنجا موسيقی های ديگر دريچه ذهنم را بازتر كردند. قبل از آن، اينجا كه بودم خيلی بسته فكر می كردم، حالا رها شده ام و آدم آزادی هستم. »


محمدرضا شاهرخی نژاد: چندی قبل نمايشگاهی از آثار 4 هنرمند آلمانی به همراه هنرمندی ايرانی در فرهنگسرای نياوران برگزار شد كه روی بروشور آن نوشته شده بود، محموله هنر در راه. . . نمايشگاه شامل آثار نقاشی، مجسمه، ويدئو آرت و فضاسازی بود. «كاترينا گهرمن» (Katharina Gehrman) متولد 1970 اوفن بورگ و فارغ التحصيل رشته ارتباطات زيبايی شناختی از دانشگاه «هيلدسهايم» (Hildesheim) است. همچنين عضو مركز فمينيستی هيلدسهايم و چندين موزه و گالری است كه دستاورد آن چاپ چند كتاب است. «گهرمن» كارش را با عنوان «نمادها» در معرض بازديد گذاشته بود و سعی در گفت وگو و تبادل نظر با بازديدكنندگان داشت. با اين عنوان كه بازديدكننده ها نمادهای خود را طراحی و به مابقی نمادها اضافه كنند و در نهايت به اين نتيجه برسند كه كدام نماد متعلق به كدام فرهنگ است؟ «رافائل زيفارت» (Raphael Seyfarth) متولد 1958 «راتن برگ» است. تحصيلات فنی و حرفه ای خود را از سال 1975 آغاز كرد و رشته پلاستيك از مدرسه عالی معماری و عمران «وايماز» فارغ التحصيل شده است. از كارهای جالب او طراحی صحنه تئاتر با بهره گيری از پلاستيك است. از سال 1982 به فعاليت های هنری می پردازد و از سال 2001 پروژه های مجسمه سازی در مدرسه هنری جوانان فرايبورگ را بر عهده دارد. «هانس يورگ پالم» (Hansjorg Palm) متولد 1959 در «وای هينگن» است. تحصيل در رشته مجسمه سازی در مدرسه هنری «آلانوس» را در 1985 به پايان رسانده و در كالج لندن آن را تكميل كرده است.

اين دو نفر با اشيايی كه در پارك ها يافت می شد، مجسمه ساختند و در واقع فضاسازی ناپايداری به وجود آوردند. از ديگر شركت كنندگان اين نمايشگاه، خانم «يوليانه اشپيتا» (Juliane Spitta) بود، او متولد 1963 «اشتوتگارت» و صاحب شركت هنری است. در سال 1991 تحصيل در رشته نقاشی را به پايان رسانده و پس از تاسيس شركت هنری در اكتبر 2000 به اجرای پروژه های مختلف برای شركت ها و سازمان ها پرداخته است. و بالاخره خانم تبريزی، هنرمند ايرانی، از سال 1973 در آلمان اقامت دارد كه در اين نمايشگاه آثار نقاشی اش را به نمايش گذاشت. برپايی چندين نمايشگاه در شهرهای مختلف آلمان و انتشار كتاب «نقاشی روی ابريشم ـ فن قديمی نقاشی ايرانی» و عضو اتحاديه تبادل فرهنگی ميان فرايبورگ و اصفهان است. خانم تبريزی مديريت اين پروژه را بر عهده داشت. وی در اين باره می گويد: «همانطور كه می دانيد اصفهان و فرايبورگ خواهرخوانده هستند، زمانی كه اين طرح را پيشنهاد دادم و با آن موافقت شد، با خانم «كاترينا گهرمن» صحبت كردم كه با يكديگر در موزه هنرهای مدرن شهر فرايبورگ همكار هستيم. كارهای ايشان را قبلا ديده بودم. به ايشان گفتم كه به دنبال هنرمندانی می گردم كه همگی در يك رشته فعاليت نكنند و علاقه مند به هنر ايرانی - اسلامی باشند. برنامه اين كار را خانم ها «يوليانه اشپيتا» و «كاترينا گهرمن» نوشتند، تقريبا هر ماه يكبار دور هم جمع می شديم و تبادل نظر می كرديم. اين پروژه محصول يك سال و نيم فعاليت گروهی ما است. »

در بين صحبت هايتان به اين نكته اشاره كرديد كه به غير از تبادل فرهنگی به دنبال تاثيرات ديگری می گشتيد. آيا اين اتفاق رخ داد؟

كاترينا گهرمن: ما با آدم های بسياری برخورد داشتيم كه اين گفت وگوها اثرات شخصی بسيار عميقی روی ما گذاشت.

چه برداشتی از هنر ايران داشتيد؟

گهرمن: ما با هنر كهن اينجا آشنا شديم كه واقعا فوق العاده است و نمی توانم تعريفی برای آن داشته باشم. ما در غرب چنين چيزی نداريم.

يعنی از قبل هيچ شناختی از هنر ايران نداشتيد؟

يوليانه اشپيتا: مسلما ما آگاهی داشتيم. ما هميشه مساجد و معماری اصفهان را در عكس می ديديم ولی زمانی كه در محل حضور داشته باشيد می توانيد به درستی آن را درك كنيد. هانس يورگ پالم: هنر برای من بدون وجود آدم ها مفهوم ندارد. وقتی شما اثری را خارج از محيط خلق شده اش می بينيد، فايده ندارد. بلكه اين ارتباط مابين اثر و انسان های به وجودآورنده و كسانی كه با آن سروكار دارند است كه شما می فهميد اين اثر واقعا چيست و بدون آن نمی توانيد برداشت درستی از هنر داشته باشيد.

يعنی برای هنرتان بستر اجتماعی قايل هستيد؟

پالم: بله، هنر هميشه از محيط اش متاثر بوده است.

آلمان هميشه خاستگاه مكاتب ادب و هنری بوده است منجمله اكسپرسيونيسم. اما در حال حاضر از آن صحبتی نيست. حداقل خارج از اروپا به ويژه در ايران خبر جديدی به گوش نمی رسد.

پالم: اكسپرسيويی كه شما از آن صحبت می كنيد متعلق به 1920 است. طبيعتا تغيير كرده است اما آثار اكسپرسيونيستی كه شما از آن صحبت می كنيد، در آن ديده می شود. اما اين دليل نمی شود كه فكر كنيد ما همچنان در جا زده ايم. شايد بهتر باشد كمی به عقب بازگردم تا شايد بهتر بتوانم در اين مورد توضيح بدهم؛ 10 سال پيش در نمايشگاه «داكمنتا»، كه هر پنج سال يك بار تشكيل می شود و شاخصه هنر مدرن در اروپا است، يك نقاش مسئله ای را عنوان كرد. آن هم اين بود كه «نقاشی مرده است». اين قضيه باعث شد كه در دوره بعدی تمامی كارها بر ويدئو تكيه داشته باشد نه نقاشی. چرا كه جوابی برای سوال قبلی پيدا نشده بود. نقاشی چيست؟ نقاشی چه موقعيتی دارد؟ در حال حاضر هر كسی در قالب شخصی اش كار می كند، اكسپرسيو، رئاليسم يا امپرسيون. در نهايت به دنبال اين هستند كه به اين سوال جواب بدهند و هنوز كسی برای آن جوابی نيافته است. با توجه به اينكه در حال حاضر علاقه اكثريت هنرمندان به ويدئو آرت است.

اكسپرسيونيست هر چه از جنگ جهانی دوم گذشت به سمت فرم تمايل يافت تا آنجايی كه شاهد بروز آبستره اكسپرسيونيست بوديم. شايد به اين خاطر كه پرداختن به انسان، به عنوان يك همنوع، كمرنگ تر شد.

يوليانه اشپيتا: من عموی پيری دارم كه در زمان جنگ جهانی دوم نقاشی می كشيد و در كارهای او می توانيم اين روندی را كه شما گفتيد ببينيم. در كارهای اوليه اش انسان اهميت دارد ولی در آخرين كارهايش اين رنگ ها هستند كه شكل و فرم دارند. اين يعنی روند شكل گيری آبستراكسيون. نكته جالب اين جاست كه ما الان آبستراكسيون را پيدا كرده ايم، در حالی كه در هنر ايرانی - اسلامی مدت ها است كه به وجود آمده است. برای شما نو نيست، برای ما تازگی دارد. رافائل زيفارت: در زمانی كه آلمان دو تكه بود ما خيلی تفكرمان را به انسان معطوف می كرديم و واقعا اهميت داشت. بنابراين شما نمی توانيد دو آلمان را - البته قبل از فروپاشی ديوار برلين - يكی ببينيد. در ضمن بعد از اتحاد دو آلمان خودمان را از انسان جدا نكرديم و نگفتيم كه آدم ها ديگر ديده نمی شوند. گهرمن: در كارهای ما هنوز هم انسان مهم است، اگر چه شما آن را نمی بينيد. در هر كدام از كارهای ما ردپايی از انسان ديده می شود.

آقای زيفارت در كارهای شما هنوز به انسان اشاره ای مستقيم می شود. انسان ها يا بهتر بگويم مجسمه هايی تنها كه مابين جمعيت ايستاده اند. دليل اش چيست؟

زمانی كه آلمان واحد شد، تغييرات زيادی به وجود آمد و من كه از آلمان شرقی به آلمان غربی آمده بودم، فشار زيادی تحمل می كردم. خيلی تنها بودم و اگر هم می بينيد كه بدن انسان های من خشن هستند به اين علت است كه می خواستم احساس تنهايی يك انسان را نشان بدهم. به همين دليل از ابزاری خشن مانند اره استفاده كردم. برای من هم مهم نيست كه شما در ابتدا چه می بينيد بلكه مرحله كار كردن يعنی از زمان آغاز تا پايان برايم اهميت دارد.


معصومه سيحون: 45 سال پيش و در جريان نخستين بی ينال (دو سالانه) هنرهای تجسمی تهران كه مقارن بود با «بی ينال جهانی ونيز» و توسط اداره كل هنرهای زيبا (سابق) و با همكاری هنرمند نوجوی آن دوران «ماركو گريگوريان» برگزار می شد، يكی از نكات مهمی كه در كاتالوگ بی ينال - به عنوان هدف - تصريح و بر آن تاكيد شده بود «گزينش آثاری برای شركت در بی ينال ونيز» بود. گريگوريان در همان كاتالوگ يكی از اهداف برگزاری بی ينال های داخلی در كشورهای مختلف را شركت در بی ينال جهانی ونيز ذكر كرده بود. اين ادعای گريگوريان نه يك برداشت شخصی و ارائه تعريفی من درآوردی كه ريشه در اصولی جهانی داشت. در تاريخ 5 خرداد ماه امسال خبری در مطبوعات ايران چاپ شد كه در خوشبينانه ترين حالت از يك اطلاع رسانی عجولانه و اهمال كاری فرستندگان آن به مطبوعات خبر می داد. خبر مذكور مربوط به انصراف «عباس كيارستمی» از شركت در بی ينال ونيز بود و در آن به اين نكته هم اشاره شده بود كه ايران برای نخستين بار در قرن اخير در بی ينال ونيز شركت می كند. درست به فاصله يك هفته (در تاريخ 12 خرداد ماه) گزارشی از نشست مطبوعاتی شركت كنندگان ايرانی در دوره اخير بی ينال ونيز چاپ شد كه آن هم به شكل ديگری و البته خيلی مفصل تر به همين نكته اشاره داشت.

تكرار آگاهانه اين اشتباه رسمی كه البته پيش از اين و به ويژه در سال های اخير نمونه ها و نظيرهای بسياری در حوزه رسمی هنرهای تجسمی كشورمان داشته و حالا فقط حكايت از نوعی سهل انگاری خبری ندارد ما را ناخواسته به فرضيه های ديگری رهنمون می كند كه يكی از آنها مسلط شدن جريانی فكری است كه می خواهد با ناديده انگاری تاريخ هنر معاصر و با سوءاستفاده از قدرت رسانه ها همه چيز را - در ظاهر هم كه شده - به نفع و نام خود تمام كند. برای نمونه اشاره ای می كنم به نشست مطبوعاتی نخستين نمايشگاه هنر مفهومی (كانسپچوال آرت) كه طی آن نيز رئيس موزه هنرهای معاصر برگزاری نمايشگاه مذكور را نوعی بدعت در هنر معاصر ايران به حساب آورده بود و آن هم به قيمت ناديده گرفتن تلاش و كوشش 30 سال پيش گروه «آزاد» كه برای نخستين بار و باز هم به همت ماركو گريگوريان هنر مفهومی را در شكلی وسيع به مخاطبان ايرانی ارائه و معرفی كرده بود. اينجا كاری نداريم به اينكه شركت كنندگان ايرانی در اين دوره بی ينال ونيز با چه معياری انتخاب شده اند و آيا هنری كامل تر و پيشروتر از هنر آنها در ايران وجود نداشته كه در اين رقابت جهانی شركت كند. موضوع بحث ما تعريفی است كه در اين بين صورت می گيرد و آن هم در روز روشن و در حضور كسانی كه از اصل ماجرا خبر دارند.

برای آنكه صحت و سقم ادعای مسئولان موزه هنرهای معاصر و شركت كنندگان در بی ينال ونيز امسال روشن شود لازم نيست راه دوری برويم و حتما كاتالوگ بی ينال های قبل از انقلاب و ديگر منابع و مستندات مكتوب در اين زمينه را ورق بزنيم. در اين مورد كافی است به خبر نامه ای اشاره كنم كه آذر ماه سال 1378 و تحت عنوان «ديدار» زير نظر موزه هنرهای معاصر تهران منتشر شده است. در همان خبرنامه ريز بی ينال های قبل از انقلاب آمده و به شركت ايران در بی ينال ونيز هم به طور مشخص اشاره شده است. با اين همه اشاره گذرا به حضور «رسمی» و گذشته هنرمندان ايرانی در بی ينال ونيز فكر می كنم خيلی از مسائل را خود به خود روشن كند. در نگاهی صوری به اين واقعه مهم و تاريخی می توان نخستين حضور هنرمندان ايرانی را در بی ينال ونيز سال 1337 (1958) برشمرد كه طی آن 14 اثر از هنرمندان ايرانی مقيم و تحصيل كرده ايتاليا با حمايت «امينی» يكی از كارگزاران دولتی آن دوران به طور مستقيم از همان كشور (ايتاليا) به بی ينال راه يافت. از صاحبان اين آثار می توان به «محسن وزيری مقدم» (سرگروه) «بهجت صدر»، «منصوره حسينی»، «ماركو گريگوريان»، «مهری رخشا» و. . . اشاره كرد.

مقارن با دومين بی ينال تهران در سال 1339 هنر ايران شاهد حضور دوباره هنرمندان ايرانی در بی ينال ونيز بود كه بزرگ ترين رويداد هنرهای تجسمی آن زمان به شمار می رفت. «محسن وزيری مقدم»، «پرويز تناولی» و زنده ياد «سهراب سپهری» شركت كنندگان ايرانی در بی ينال 1960 ونيز بودند. در سومين و چهارمين بی ينال تهران نيز با انتخاب و ارسال چند اثر پيشرو در هنر مدرن و معاصر ايران همين اتفاق افتاد و جالب آنكه آثار مذكور با دقت و وسواس زياد و انتخاب داورانی از ايران، ايتاليا، آلمان و فرانسه به بی ينال ونيز فرستاده می شد. آخرين حضور رسمی هنرمندان ايرانی در اين بی ينال معتبر جهانی به پنجمين بی ينال تهران در سال 1345 بازمی گردد كه با آثاری از «پرويز تناولی» زنده ياد «حسين كاظمی» و «كامران كاتوزيان» رقم خورد. از اينها گذشته در دوره قبل از اين يك هنرمند ايرانی مقيم آمريكا (شيرين نشاط) توانست با حضور در بی ينال ونيز جايزه نخست مربوط به هنر ويدئويی (ويدئو آرت) را به خود اختصاص دهد كه شهرتی جهانی برای او به همراه داشت. غير از اين موارد ياد شده هنرمندان ايرانی هيچ گاه به طور شخصی در بی ينال ونيز شركت نكرده اند و اين كه در نشست مطبوعاتی موزه هنرهای معاصر بدان اشاره شده كاملا اظهارنظر شخصی است حتی آنجايی كه به دروغ اشاره به حضور «عباس كيارستمی» در اين بی ينال شده است. اين ها تنها گوشه ای است از اطلاع رسانی نادرست مسئولان موزه هنرهای معاصر كه متاسفانه هم به معنای ناديده انگاری تاريخ هنر معاصر ايران است و هم به معنای ناديده گرفتن مردم و مخاطبان هنر در اين مملكت و صدهامسئله ديگر كه در اين مجال كوتاه نمی گنجد!


دانشجويان هلندی در تهران

فريبا رضی پور: در پی يادداشت تفاهمی علمی كه در سال گذشته ميان دانشكده روابط بين الملل وزارت امور خارجه با دانشگاه آمستردام به امضا رسيد، امسال نيز اين دو دانشكده به تبادل دانشجو می پردازند. 18 دانشجوی هلندی به همراه استاد خود پل آرتس كه استاد بخش علوم سياسی دانشگاه فوق است روز پنج شنبه وارد تهران شدند. به گفته خدادادی رئيس اداره ارتباطات علمی بين المللی دانشكده روابط بين الملل وزارت امور خارجه، برنامه های متفاوتی برای اين دانشجويان كه تا يكشنبه اول تيرماه در ايران خواهند بود، در نظر گرفته شده است. از جمله: سفر به قم و ديدار با طلاب خارجی و ديدار از دانشگاه مفيد قم، سفر به مشهد مقدس، شركت در بحث های آزاد پيرامون تحولات اخير منطقه و امنيت و ثبات در خاورميانه و نيز روند صلح خاورميانه، ديدار با معاونين وزير امور خارجه و بازديد از آثار فرهنگی، هنری و موزه های تهران و مرقد مطهر امام خمينی(ره).

مردان انديشه در شبكه 4

چهارشنبه شب هفته گذشته، در ساعت ،23 شبكه چهار سيمای جمهوری اسلامی اقدام به پخش اولين قسمت از مجموعه مصاحبه های برايان مگی با عنوان مردان انديشه كرد. مگی مجموعه مصاحبه ديگری نيز با گروهی از فلاسفه درباره «فيلسوفان بزرگ» غرب انجام داده بود كه در سال های گذشته شبكه دو اقدام به ترجمه و پخش آنها كرد. متن اين مصاحبه ها نيز با همين نام با ترجمه عزت الله فولادوند از سوی انتشارات خوارزمی به بازار راه يافت. فولادوند همچنين متن مجموعه دوم از مصاحبه های مگی را تحت عنوان «مردان انديشه» با انتشارات طرح نو به بازار فرستاده بود. بخش نخست اين مصاحبه ها كه هفته پيش از تلويزيون پخش شد گفت وگوی مگی با آيزايا برلين درباره چيستی فلسفه بود. از برلين كتاب های چهار مقاله درباره آزادی و متفكران روس به فارسی انتشار يافته است. همچنين مجموعه مصاحبه های رامين جهانبگلو با برلين با عنوان در جست و جوی آزادی به وسيله خجسته كيا به فارسی برگردانده شده كه اخيرا نيز تجديد چاپ شده است. مجموعه گفت وگوهای مردان انديشه به بررسی افكار فيلسوفان معاصر اختصاص دارد.

ويرانی ديوار چين

روزنامه نيويورك تايمز در شماره 10 ژوئن (پنج شنبه) خود گزارشی دارد به قلم اليزابت روزنتال كه در آن خبر از ويرانی تدريجی ديوار چين داده است. آسيب هايی كه به اين ديوار می رسد عمدتا در نواحی روستايی است كه مردم از مصالح آن در تعمير خانه هاشان استفاده می كنند و به كنده كاری های آن آسيب می زنند يا آنها را می دزدند. اين آسيب ها بر اثر بی توجهی مسئولان چينی در تعمير و نگهداری از اين ديوار تشديد شده و برای مثال بخش هايی از آن كه قدمت هزار ساله داشته به كلی از بين رفته است.

تعطيلی كانون موسيقی

روزنامه سياست روز هفته گذشته در خبری نوشت: مديريت فرهنگی دانشگاه علم و صنعت با صدور اعلاميه ای، تمام فعاليت های كانون موسيقی اين دانشگاه را تا اطلاع ثانوی تعطيل اعلام كرد. به گزارش خبرنگار شبكه خبر دانشجو، مديريت فرهنگی دانشگاه علم و صنعت همزمان با افزايش اعتراضات اساتيد، دانشجويان و كارمندان اين دانشگاه نسبت به ابتذال جشنواره موسيقی كه در روزهای سه شنبه و چهارشنبه، هفته گذشته توسط كانون موسيقی برگزار شد تصميم به تعطيلی اين كانون گرفت. گفتنی است در پايان مراسم روز چهارشنبه اين جشنواره، تعدادی از افراد كه عمدتا غيردانشجو بودند در حال مستی شروع به عربده كشی و رقاصی كردند. روزنامه كيهان نيز با درج اين خبر و با تيتر «عربده كشی» در دانشگاه علم و صنعت ممنوع به تحليل اين موضوع پرداخته است.

مقابله و مصالحه

نشريه «تنديس» كه عنوان تنها هفته نامه هنرهای تجسمی را همراه دارد در مقاله هفته گذشته خود با اشاره به تشكيل «گروه 30+» نوشت: خوب به خاطر داريم كه علت پديداری «گروه 30+» نوعی جبهه گيری در مقابل عملكرد موزه هنرهای معاصر به عنوان بانی و برگزاركننده بی ينال نقاشی بود. چرا كه در آن سال ها خود می بريدند و خود نيز می دوختند، هيأت انتخاب و داور مقرر می كردند و در نهايت نيز جايزه ها را واگذار می كردند. به هر تقدير در آن سال به آثار گروه مذكور توجه چندانی نشد و آنها نيز در يك حركت انقلابی كليد حركت جمعی خود را زدند و كارهايشان را در محيطی مجزا ارائه كردند. نويسنده اين سرمقاله در ادامه افزوده است: «ظاهرا اين واكنش و نقد عملی به مذاق مديران گرامی در موزه هنرهای معاصر خوش نمی آيد و راهی برای التيام بخشيدن به دردهای ايشان می جويند كه البته بهترين گزينه همان حمايت های مالی در قالب خريد آثار و اعزام به كشورهای خارجی به جهت بازديد و يا نمايش آثار است و بدين صورت تب مقابله به حس خوشايند مصالحه تبديل می شود. » در ادامه اين سرمقاله آمده است: «باری اين گشايش بسياری ديگر را نيز وسوسه كرد و بدين صورت گروه ها يكی يكی شكل گرفتند و هركدام به دنبال منافع از دست رفته و طلب امتياز، دنبال اسپانسر را گرفتند». نويسنده در ادامه آورده است: اين حركت جمعی بازار فروش آثار را مقداری گرم كرد. چرا كه علاوه بر نگارخانه های داخلی، گالری های خارجی نيز به عرضه آثار پرداختند كه در بسياری از اوقات اعضای گروه های تجسمی به جای كار هنری، به رج زنی و خلق تصاوير تزئينی و چشم نوازی روی آورده اند و در تدارك سوغاتی برای مخاطبين غيروطنی، نهايت اهمال را به جای آوردند.

فروش آثار دانشجويان نقاشی

نخستين نمايشگاه فروش آثار هنری دانشجويان رشته نقاشی از تاريخ 27 خرداد تا 5 تيرماه 82 در نگارخانه فرهنگسرای نياوران برپا می شود. اين نمايشگاه با هدف ايجاد اشتغال برای هنرمندان جوان و تحقق موضوع هنر برای مردم برگزارمی شود. نمايشگاه ياد شده فقط به عرضه آثار دانشجويان هنر اختصاص دارد و حداكثر قيمت هر اثر هنری تا 000/500/3 ريال است. اين نمايشگاه هر روز از ساعت 10 تا 19 و روز جمعه 14 تا 19 در معرض ديد علاقه مندان است.

آنجا كه روشن روان منقلب می شود

كامبيز روشن روان در گفت وگويی با نشريه چلچراغ در پاسخ به سوالی كه تا به حال پيش آمده خواندن متنی شما را منقلب كند گفته است: بله، اين جمله كه آنجا كه سخن باز می ماند موسيقی آغاز می شود.

بازگشت تصوير

ويژه نامه تصوير سال ماهنامه تصوير در بيش از 270 صفحه و همزمان با جشنواره تصوير سال در نيمه دوم خردادماه منتشر خواهد شد كه حاوی گزارش هايی با اين عناوين است. بهترين اثر هنرمندان ايرانی در سال 81 به انتخاب عكاسان، طراحان گرافيك و كاريكاتوريست های ايرانی، جنگ در عراق از نگاه عكاسان ايرانی و خارجی، عكاسان قربانی جنگ: كاوه گلستان و سعيد جانبزرگی، جشنواره فيلم كن ،2002 جشنواره بين المللی فيلم فجر، جشنواره بين المللی تئاتر فجر، يك دهه عكاسی تئاتر در ايران، ايران، قهرمان فوتبال آسيا (گزارش تصويری)، نمايشگاه های مهم نقاشی و هنرهای تجسمی، تصاوير رويدادهای مهم ايران و جهان. در اين مجموعه آثاری از عباس كيارستمی، محمد كلاری، سعيد صادقی، مرتضی مميز، ابراهيم حقيقی و رضا عابدينی و توكا نيستانی و هنرمندان جوان به نمايش درخواهد آمد. جشنواره تصوير سال ديروز گشايش يافت.

مشتری های بی سليقه و زرين كلك

نورالدين زرين كلك انيماتور و گرافيست، درباره وضعيت گرافيك در ايران گفته است: ركن اول يك گرافيست، خواست مشتری يا سفارش دهنده است. مشتری بی سليقه و ناآشنا می تواند تمام خلاقيت و نوآوری گرافيست را به بيراهه برده و نوزاد ناقص الخلقه ای را به دنيا آورد. وی افزوده است: اين اتفاق در كشور ما در دو دهه گذشته آسيب های بزرگی به هنر گرافيك وارد كرده است. اگرچه در سال های اخير اين آسيب ها تا حدودی جبران شده است.

هنرمندان مغرور

به مناسبت برگزاری نمايشگاه عكس های «بيكن» در گالری لندن، گفت وگويی از عكاس ويژه «فرانسيس بيكن» با او در سال آخر زندگی وی در سايت های اينترنتی منتشر شده است. فرانسيس بيكن در اين گفت وگو، گفته است: برای اينكه مردم دوستم داشته باشند نقاشی می كشم. شايد غرور و شانس مرا به سوی نقاشی سوق داد، همه هنرمندان مغرورند و می خواهند مردم دوستشان داشته باشند. اما در عين حال آزاد باشند.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو