|

ترجمه احدالبرز: آنچه در پی می آيد برگردان فارسی گفت وگوی روزنامه لوموند چاپ پاريس با دانيل هميلتون مدير مركز روابط دو سوی اقيانوس اطلس در واشنگتن است.
• • •
• آقای هميلتون! روابط اقتصادی پس از جنگ را چگونه می بينيد آيا شرايط جديدی حاكم می شود يا نظم اقتصادی همانند نظم پيش از جنگ خواهد بود؟
تصور نمی كنم كه جنگ عراق به خودی خود ساختارهای بنيادی اقتصاد جهان را تحت تاثير قرار دهد. البته اقتصاد بين المللی مسئوليت های سنگين تازه ای را به ويژه در بازسازی عراق به دوش خواهد كشيد. اما در چارچوب اقتصاد جهانی، عراق از اهميت اساسی برخوردار نخواهد بود. مسئله اصلی برای اقتصاد بين المللی اين است كه آيا اروپا و ايالت متحده توانايی به حركت درآوردن دوباره چرخ های اقتصاد خود و رونق بخشيدن به رشد جهانی را خواهند داشت يا خير.
• آيا می توان گفت كه تحريم كالاهای فرانسوی و اروپايی از سوی ايالات متحده تاثير زيادی بر صادرات اروپا به آمريكای شمالی خواهد داشت؟
ما شاهد تحريم فقط چند قلم كالا از سوی آمريكا هستيم. چيزی كه هست اغلب مردم در ايالات متحده و نيز اروپا نمی دانند كه اقتصادهای ما به هم وابسته اند. همچنين از اين نكته آگاه نيستند كه سرمايه گذاری های خارجی اهميتی بيشتر از تجارت دارند و اين سرمايه گذاری ها را كمپانی های دو سوی اقيانوس اطلس انجام می دهند. بنابراين تلاش برای تحريم محصولات مثلا شركت ويوندی يا دايملر كرايسلر، كارگران آلاباما را برای مثال از كار بيكار می كند.
• آيا فضای جنگ عاملی بازدارنده در رونق دوباره اقتصاد آمريكا به شمار می رود؟
ركود اقتصادی آمريكا پيش از جنگ آغاز شده و مدت زيادی هم به طول انجاميده است. بنابراين جنگ عامل اصلی ركود نيست. با اين حال، سياست داخلی دولت بوش كه كاهش گسترده ماليات ها و كسری بيشتر بودجه را در بر می گيرد، بار سنگينی بر اقتصاد داخلی آمريكا تحميل می كند. جنگ عراق با ابهام و ترديدهايی كه در بازارهای بين المللی و در ميان سرمايه گذاران برانگيخته و سياست اقتصادی داخلی برروی هم ركود را در آمريكا دامن می زنند.
• در داخل اتحاديه اروپا، آيا موضع گيری پاره ای كشورها تاثيری پايدار بر روابط ميان اعضای اين اتحاديه خواهد گذارد؟ بر مناسبات با كشورهايی كه خواهان پيوستن به اتحاديه اروپا هستند چطور؟
از يكسو گسترش مرزهای اتحاديه اروپا يك بازار واحد وسيع تر در قاره اروپا به وجود می آورد. اين به رشد اقتصادی در اروپا ياری می رساند و بازاری جذاب تر برای سرمايه گذاران اروپايی و بين المللی پديد می آورد. از سوی ديگر، كشورهای نامزد عضويت در اتحاديه اقتصادهای كوچكی دارند و فقط در حدود 4 درصد به توليد ناخالص ملی اروپا اضافه می كنند. برای اين كشورها گذار به اقتصاد رقابتی اروپا نيز بسيار دشوار است و مستلزم توافق هايی مثلا در زمينه سياست كشاورزی خواهد بود. اما مسئله اصلی در مورد رشد اقتصادی اروپا اين است كه آيا اقتصادهای بزرگ اروپا يعنی فرانسه و آلمان و بريتانيا و ايتاليا، خواهند توانست زمينه يك رشد كافی برای خارج كردن اروپا از ركود را فراهم آورند.
• آيا اثرات جنگ كنونی بر صنعت گردشگری به همان شدتی خواهد بود كه بعد از جنگ 1991 بروز كرد؟
اين جنگ بی ترديد تاثيری منفی بر گردشگری دارد اما اثرات مهم تر در حال حاضر بر صنعت گردشگری و رفت وآمدهای بين المللی از ترسی گسترده تر ناشی می شود و آن ترس از تروريسم و همين طور بيماری های عفونی است.
• آيا جايی برای شركت های اروپايی (غير از شركت های بريتانيايی) در بازسازی بعد از جنگ خواهد بود؟
پاسخ به اين پرسش تا اندازه زيادی به مسئله نقش جامعه بين المللی در عراق كه سازمان ملل متحد نماينده آن خواهد بود بستگی دارد. اگر جامعه بين المللی نقشی مهم تر ايفا كند می توان تصور كرد كه قراردادهايی هم به شركت هايی غير از شركت های بريتانيايی و آمريكايی پيشنهاد شود. از طرف ديگر، بسياری از كمپانی های به اصطلاح آمريكايی، بريتانيايی يا فرانسوی در واقع چند مليتی هستند، تا آنجا كه مرز ميان كمپانی های كاملا ملی و بين المللی در بسياری موارد از بين رفته است. اگر يك شركت «آمريكايی» قراردادی بگيرد، شمار بزرگی از قراردادهای فرعی شايد نصيب شعبه های اروپايی يا فرانسوی آن شود.
• آيا آمريكا از اين كه اروپا بيش از حد قدرتمند شود واهمه دارد؟
خير. دلمشغولی بسياری اشخاص در آمريكا اين است كه اروپا بيش از اندازه ضعيف شود نه اين كه قدرتش از حد و اندازه فراتر رود. بسياری در ايالات متحده يك اروپای نيرومند می خواهند كه بتواند برای پاسخگويی به يك رشته مسايل و دشواری ها با آمريكا همكاری كند. مسايلی در جهان هست كه هيچ كشوری ولو يك ابرقدرت به تنهايی قادر به حل آنها نيست. نگرانی خيلی از آمريكايی ها اين است كه اروپا چنان در مسئله تعميق و افزايش اعضای خود غوطه ور شود كه ديگر وقت و توان چندانی برای همكاری با ايالات متحده نداشته باشد. نگرانی ديگر اين است كه برخی ظاهرا در اروپا در پی ايجاد يك اروپای قدرتمند به عنوان وزنه تعادلی در برابر آمريكا هستند و نه به عنوان يك شريك و همكاری برای آن كشور.
• اين افرادی كه در آمريكا خواهان اروپايی قدرتمند هستند چه كسانی اند؟ و پرسش دوم اين كه آيا يك اراده سياسی واقعی در آمريكا برای جلوگيری يا حداقل ايجاد مانع در برابر شكل گيری اروپای واحد وجود دارد؟
قرن گذشته به آمريكايی ها آموخت كه يك اروپای ضعيف يا پراكنده و يا درگير جنگ با خود خطرات بزرگی برای آمريكا دارد. بنابراين وجود چنين اروپايی به سود ايالات متحده نيست. در شصت سال گذشته، ايالات متحده از كوشش برای وحدت و يكپارچگی اروپا حمايت كرده است. اما اين حمايت همواره مشروط به تامين پاره ای منافع آمريكا بوده است: اروپايی كه زيرسلطه هيچ قدرت مخالف با ايالات متحده نباشد، اروپايی كه پذيرای انديشه های آمريكايی، كالا و خدمات آمريكايی باشد، اروپايی كه منشاء جنگ ها و مناقشه ها نباشد تا ناگزير دست به دامن منابع و امكانات آمريكا شود. سياست آمريكا در قبال برخی اقدامات در اروپا با هدف وحدت اين قاره، متاثر از اين منافع است. طی ده سال گذشته يك نفع چهارمی هم مطرح شده است و آن جست و جوی نوعی همكاری و شراكت با اروپا فراتر از مرزهای قاره اروپاست. اين مسئله هنوز موضوع بحث های پرشمار در ايالات متحده است. بسياری از دموكرات ها و نيز بسياری از جمهوريخواهان ميانه رو با چنين شراكتی موافقند. اما محافظه كاران نو كه نفوذ خاصی در دولت كنونی دارند با اين فكر مخالفت می كنند.
• آيا فكر نمی كنيد كه يكی از دلايل و انگيزه های ايالات متحده در اين جنگ، به دست گرفتن منابع نفت و گاز هم برای بی نيازی از عربستان سعودی و هم برای كنترل نيازهای آتی كشورهايی مانند چين به انرژی باشد؟
نفت بی ترديد در هر گونه استراتژی غربی در قبال خاورميانه به معنی وسيع كلمه نقشی ايفا می كند. اين در مورد ايالات متحده و همين طور در مورد فرانسه صدق می كند. اما هدف های خاص ايالات متحده در عراق به نفت وابسته نيست. در دولت بوش به طور واضح اين ديدگاه هست كه صدام حسين نه تنها برای مردم خودش و منطقه بلكه برای تمام دنيا يك تهديد به شمار می رفت. موضوع منابع نفتی در اين منطقه كه از دريای مديترانه تا آسيای ميانه را در برمی گيرد اهميتی اساسی برای غرب دارد. اما اين يك استدلال برای راه حل های نظامی مسايل بی ثباتی و فقر و مسايل ناشی از مناقشه های منطقه ای نيست بلكه بيشتر توجيه كننده استراتژی های چند بعدی برای سراسر اين منطقه است.
• به فرض اين كه نفت عراق صرف بازسازی اين كشور شود، چه كسی اين نفت را خواهد خريد؟ آيا توليد نفت با قوانين اوپك هماهنگی خواهد داشت؟ آيا توليد جهانی با ورود انبوه نفت عراق به بازار دچار تزلزل و بی ثباتی نخواهد شد؟
در آينده نزديك ابهام زيادی در خصوص توليد و فروش نفت عراق وجود خواهد داشت. اين به مسئله حاكميت سياسی كه در عراق برقرار خواهد شد بستگی دارد. اگر ايالات متحده درخواست خود مبنی بر واگذار كردن حاكميت به يك دولت موقت عراقی ظرف شش ماه آينده جدی باشد، بيشتر تصميم های مربوط به نفت عراق از سوی اين دولت اتخاذ خواهد شد و برای مثال مشاركت و همكاری با اوپك در حيطه اختيارات او خواهد بود.
• تغيير دولت در آمريكا و انتقال حاكميت از دولت كلينتون به دولت بوش (كه بيشتر حامی صنايع داخلی است) چه تاثيری بر مناسبات اقتصادی ميان ايالات متحده و فرانسه و به طور كلی بين آن كشور و اروپا داشته است؟
دولت كلينتون دوره ای درخشان از رشد و شكوفايی را رهبری كرد و كوشش خود را بر اقتصاد به عنوان اولويت اصلی خود متمركز ساخت. از شكل گيری پول يورو و توسعه بازار واحد داخلی اروپا پشتيبانی كرد و همگام با اتحاديه اروپا، برای كاستن از مرزها و موانع تجارت در چارچوب يك بازار جديد فرا اقيانوسی كوشيد. دولت كلينتون اما نتوانست اختيار قانونی لازم را برای به راه انداختن دور تازه ای در عرصه تجارت بين المللی از كنگره آمريكا بگيرد. دولت بوش موفق به انجام اين كار شده اما در تداوم بخشيدن به ابتكار عمل فرا اقيانوسی دولت كلينتون شكست خورده است.
• فكر نمی كنيد كه شما حامل اميدهای يك نسل رو به پيری هستيد كه به ويژه در دولت بوش حضور دارد؟ و جوانان آمريكايی همچون جوانان اروپايی بيشتر در انديشه يك توسعه اقتصادی پايدار و منصفانه برای كشورهای شمال و جنوب هستند؟
اين اولين بار است كه متهم می شوم جزيی از نسل قديمی هستم و باز اين نخستين بار است كه همداستان با دولت بوش شناخته می شوم. اما به اين تفسير احترام می گذارم. من با اين ديدگاه كاملا موافقم كه توسعه پايدار برای آينده ما اهميتی اساسی خواهد داشت. چيزی كه هست آمريكا و اروپا بايد دست به دست هم بدهند تا توسعه پايدار تحقق يابد زيرا روابط ما با اروپا متفاوت با روابط ما با ساير كشورها و دولت ها در جهان است. بنابراين هنگامی كه ما در دو سوی اقيانوس به يك توافق دست يابيم نيرويی برای پيشرفت جهانی خواهيم بود، چه در زمينه توسعه پايدار و چه در عرصه منع گسترش سلاح های غيرمتعارف و تقويت دموكراسی. اروپا و آمريكا هسته هرگونه ائتلاف بين المللی موثر هستند. اما وقتی اختلاف باشد ما به عامل بازدارنده در برابر پيشرفت جهان تبديل می شويم. دولت بوش اين ديدگاه را امروز در عراق رد می كند و اتحاديه اروپا نيز ديدگاه ما را در مورد كيوتو مردود می شمارد. در هر مورد يكسو تصور می كند كه می تواند در يك مسئله بين المللی مهم بدون پشتيبانی طرف ديگر پيش رود. از اين رو هر دو طرف فوق العاده مشكل ساز هستند و احتمال بسيار كمی برای موفقيت آنها متصور است. يك مشاركت و همكاری ميان دو سوی اقيانوس اطلس كه كشورهای در حال توسعه را نيز در بر گيرد اما توافق های آمريكا و اروپا در آن از اهميت اساسی برخوردار باشند، همچنان بايد هدف ما باشد. شايد بحرانی مانند بحران عراق ما را به آگاهی از اين ضرورت سوق دهد.
• به نظر شما كارزار برخی رسانه های مهم آمريكا در ضديت با فرانسه می تواند پيامدهای اقتصادی بلندمدت داشته باشد؟
خير، برخی از كالاهای فرانسوی مشمول تحريم شده اند اما شمار آنها اندك است. برخلاف آنچه درباره بازارهای بزرگ نوظهور يا رونق «نفتا» می خوانيم، بيش از نيمی از سودهای شركت های آمريكايی از اروپا به دست می آيد. به همين ترتيب ايالات متحده مهم ترين بازار در جهان از نظر درآمد برای شركت های چند مليتی فرانسوی و اروپايی به شمار می رود. تاريخ ده سال گذشته، تاريخ يكپارچگی و انسجام بيشتر اقتصاد منطقه اقيانوس اطلس بوده است. جهانی شدن بين اروپا و آمريكا بيش از قاره های ديگر سرعت و عمق داشته است. از زمان پايان جنگ سرد وابستگی متقابل برای پيشرفت و رونق ما به گونه ای چشمگير بيشتر شده است.
منبع: لوموند |