|

ترجمه كاوه فيض اللهی: دوره های تاريخی زير سايه مجموعه های جداگانه ای از ايده ها هستند كه در كنار هم «روح زمانه» (Zeitgeist) را پديد می آورند كه به راحتی قابل تشخيص است. فلسفه يونان، مسيحيت، انديشه رنسانس، انقلاب علمی و جنبش روشنگری مثال هايی از مجموعه ايده هايی هستند كه دوره تاريخی خويش را زير سلطه داشتند. روند تغييرات از يك دوره به دوره بعد معمولا بسيار تدريجی است؛ از ساير تغييرات ـ كه ناگهانی تر هستند ـ اغلب با عنوان انقلاب ياد می شود. دامنه دارترين تمام اين آشوب های فكری كه مهم ترين پيامدها را به دنبال داشت انقلاب داروينی بود. هر جهان بينی كه پس از سال ،1859 يعنی سال انتشار «اصل انواع»، توسط انديشمندی در غرب شكل گرفت، الزاما از جهان بينی های پيش از 1859 كاملا متفاوت بود. در واقع تأثير داروينيسم بر ديدگاه های ما آن چنان عظيم بوده است كه عملا برای يك فرد امروزی تقريبا غيرممكن است كه افكار خويش را به گذشته و به نيمه نخست قرن نوزدهم معطوف ساخته و انديشه اين دوره پيش داروينی را بازسازی كند.
انقلاب فكری پديد آمده توسط داروين از مرزهای زيست شناسی بسيار فراتر رفت و موجب تغيير برخی از بنيادی ترين باورهای عصر خويش شد. برای مثال، داروين باور به پيدايش جداگانه هر گونه را با جا انداختن اين مفهوم كه كل حيات از يك نيای مشترك منشا گرفته است، ابطال كرد. او با بسط اين مفهوم، ايده ای را ارائه كرد كه بر اساس آن انسان [...] طبق اصولی كه همه جای ديگر در دنيای زنده عمل می كنند، تكامل يافته است. داروين تصورات رايج عصر خويش مبنی بر طبيعتی مهربان با طرحی در حد كمال را واژگون كرد و مفهوم تنازع بقا را به جای آن نشاند. داروين با نشان دادن اين نكته كه تكامل، تغيير و سازش به همراه دارد اما الزاما رو به پيشرفت ندارد و هرگز منتهی به كمال نمی شود، به طور جدی بنيان تصورات ويكتوريايی مبنی بر پيشرفت و كمال پذيری را سست كرد. گذشته از اين، مبنايی برای رويكردهای كاملا نو در فلسفه بنيان گذاشت. در روزگاری كه فلسفه علم تحت سيطره روش شناسی مبتنی بر اصول رياضی، قوانين فيزيكی و جبرباوری بود، داروين مفاهيم احتمال، تصادف و بی همتايی را وارد گفتمان علمی ساخت. كار او تجسم اين اصل بود كه مشاهده و فرضيه سازی در پيشرفت دانش به اندازه آزمايش دارای اهميت هستند.
داروين حتی اگر هرگز يك كلمه هم درباره تكامل ننوشته بود، باز هم از او به عنوان دانشمندی برجسته ياد می شد. در واقع، تكامل دان معروف جان هالدين (J.B.S.Haldane) تا آن جا پيش می رود كه می گويد اصيل ترين سهم داروين در زيست شناسی، نظريه تكامل نبود بلكه مجموعه كتاب هايی درباره گياه شناسی تجربی بود كه وی در اواخر عمرش منتشر ساخت. غيرزيست شناسان از اين دستاوردها چندان آگاه نيستند و اين در مورد برخی ديگر از كارهای او درباره سازش گل ها و روانشناسی جانوران كه به همان اندازه چشمگير هستند و نيز اثر شايسته اش درباره كشتی چسب ها و كار خلاقانه او در مورد كرم خاكی، نيز صدق می كند. داروين در تمام اين حوزه ها پيشگام بود و گرچه در بعضی رشته ها بيش از نيم قرن طول كشيد تا ديگران روی پی ای كه او افكنده بود كاخی بلند بسازند، اما اكنون روشن است كه داروين با خلاقيتی خارق العاده با مسائلی مهم پنجه انداخته بود و از اين رهگذر بنيانگذار چندين رشته جداگانه به شمار می آيد كه اكنون به خوبی شناخته شده و كاملا جا افتاده اند. داروين نخستين كسی بود كه نظريه محكمی درباره رده بندی ارائه كرد، نظريه ای كه هنوز مورد قبول اكثريت تاكسونوميست ها است. رويكرد او به جغرافيای زيستی، كه در آن روی رفتار و بوم شناسی جانداران به عنوان عوامل پراكنش، تأكيد بسيار بيشتری می شود، به جغرافيای زيستی مدرن نزديك تر است تا رويكرد صرفا توصيفی ـ جغرافيايی كه تا بيش از نيم قرن پس از درگذشت داروين روی جغرافيای زيستی سايه انداخته بود. اين مرد استثنايی كه بود و چگونه به ايده هايش رسيد؟ آيا رمز موفقيت وی آموزش او بود يا شخصيت او يا پشتكار او يا نبوغش؟ در واقع، همانطور كه خواهيم ديد، تمام اين عوامل نقش داشته اند.
زندگی و آثار
چارلز داروين (Charles Darwin) در روز 12 فوريه سال 1809 در شروزبری انگلستان به دنيا آمد. او پنجمين فرزند از شش فرزند دكتر رابرت داروين و دومين پسر اين پزشك فوق العاده موفق بود. پدربزرگش اراسموس داروين نويسنده كتاب Zoonomia بود، اثری كه با تلاش در جهت تبيين حيات آلی بر مبنای اصول تكاملی، فضا را برای تجلی علايق تكاملی نوه اش مهيا ساخت. مادرش، دختر جوزيا وج وود (J.Wedgwood)، كوزه گر مشهور، هنگامی كه داروين فقط هشت سال داشت درگذشت و خواهران بزرگترش سعی كردند تا جای خالی مادر را برای او پر كنند. داروين از ابتدای جوانی اش عاشق پرشور طبيعت و هوای آزاد بود. به گفته خودش، «من طبيعی دان به دنيا آمدم. » هر جنبه از طبيعت كنجكاوی او را برمی انگيخت. او عاشق گردآوری كلكسيون، ماهيگيری و شكار و خواندن كتاب های مربوط به طبيعت بود. شروزبری يك شهرستان روستايی با حدود 20 هزار سكنه بود ـ مكان مناسبی برای رشد يك طبيعی دان، خيلی بهتر از آنچه يك شهر بزرگ يا يك ناحيه كاملا روستايی می توانست باشد.
مدرسه، كه در آن عمدتا به ادبيات يونان و روم باستان پرداخته می شد، برای طبيعی دان جوان به طور تحمل ناپذيری خسته كننده بود. پدر داروين او را پيش از آنكه هفده سالش تمام شود به دانشگاه ادينبورو فرستاد تا همچون برادر بزرگترش پزشكی بخواند. اما چارلز از پزشكی فراری بود و همچنان بيشتر وقتش را صرف بررسی طبيعت می كرد. وقتی معلوم شد كه او نمی خواهد پزشك شود، پدرش در اوايل سال 1828 او را به كمبريج فرستاد تا الهيات بخواند. اين به نظر گزينه معقولی می رسيد، چرا كه تقريبا تمام طبيعی دانان در انگلستان آن زمان كشيشان منتصب بودند و استادان كمبريج مانند هنسلو (J.S.Henslow) كه گياه شناسی و آدام سجويك (A.Sedgwick) كه زمين شناسی درس می دادند نيز از اين قاعده مستثنی نبودند. نامه ها و يادداشت های زندگی نامه ای داروين اين احساس را به شخص می دهد كه او در كمبريج بيشتر وقتش را صرف جمع آوری سوسك ها، بحث های گياه شناسی و زمين شناسی با استادانش و شكار و سواركاری با دوستانی كه علايق مشابهی داشتند می كرد تا پرداختن به درس های مقرر. با اين حال امتحانات خود را با موفقيت پشت سر گذاشت و هنگامی كه در سال 1831 مدرك ليسانس علوم انسانی گرفت در فهرست دانشجويان غيرممتاز رتبه دهم را به خويش اختصاص داد. اما نكته مهم تر آنكه وقتی داروين از كمبريج فارغ التحصيل شد، يك طبيعی دان جوان ورزيده بود.
داروين بلافاصله پس از اتمام تحصيلاتش دعوتنامه ای برای پيوستن به كشتی اچ ام اس بيگل (كشتی نيروی دريايی بريتانيا ـ م) به عنوان طبيعی دان و همنشين بزرگ زاده كاپيتان رابرت فيتزروی (R.FitzRoy) دريافت كرد. مأموريت فيتزروی نقشه برداری از سواحل پاتاگونيا، تيرادل فوئگو، شيلی و پرو برای تهيه اطلاعات و رسم نقشه های دقيق تر بود. قرار بود كه اين سفر ظرف دو يا سه سال به پايان رسد اما عملا پنج سال طول كشيد. بيگل روز 27 دسامبر سال ،1831 هنگامی كه داروين بيست و دو ساله بود، بندر پليموت را ترك كرد و روز 2 اكتبر 1836 به انگلستان بازگشت. داروين تا حد ممكن از اين پنج سال استفاده كرد. او در يك سفرنامه فوق العاده خواندنی (در ژورنال پژوهش ها) درباره تمام جاهايی كه ديده بود ـ جزاير آتشفشانی و مرجانی، جنگل های استوايی برزيل، پامپاهای (جلگه های علفی آمريكای جنوبی ـ م) وسيع پاتاگونيا، گذرگاهی در كوهستان آند از شيلی به توكومان در آرژانتين و خيلی خيلی جاهای ديگر ـ گزارش می دهد. هر روز تجربه هايی جديد و فراموش نشدنی به هرماه داشت و زمينه ای ارزشمند برای كارهايی كه در طول عمرش انجام داد فراهم می كرد. او نمونه هايی از گروه های بسيار متفاوت جانداران جمع آوری كرد، سنگواره های مهمی را در پاتاگونيا از خاك خارج كرد و وقت زيادی را صرف زمين شناسی كرد، اما بيش از همه به مشاهده ويژگی های طبيعت پرداخت و پرسش های متعددی درباره چگونگی و چرايی فرآيندهای طبيعی برای خويش مطرح ساخت. او پرسش های «چرايی» را نه تنها درباره ويژگی های زمين شناختی و حيات جانوری، بلكه درباره اوضاع سياسی و اجتماعی نيز مطرح ساخت. اين توانايی او در طرح پرسش های عميق و پشتكار او در تلاش برای پاسخ دادن به آنها بود كه سرانجام از داروين دانشمندی بزرگ ساخت.
با وجود اينكه هر بار كشتی با هوای نامساعد روبه رو می شد، دريازدگی به شدت داروين را از پا می انداخت، اما او توانست حجم قابل توجهی از منابع علمی مهم را كه در سفر همراه داشت، مطالعه كند. برای انديشه های عالی داروين هيچ يك از آثار علمی ضروری تر از دو جلد نخست كتاب «اصول زمين شناسی» (1832) نوشته چارلز لايل (C.Lyell) نبود، كه نه تنها دوره پيشرفته ای در زمين شناسی يكنواختی باور ـ uniformitarianism، نظريه ای كه بنابر آن تغييرات سطح زمين به تدريج و طی دوره های زمانی طولانی روی داده است ـ را در اختيار داروين گذاشت، بلكه او را با استدلال های ژان باپتيست لامارك (J.B.Lamarck) در تأييد و استدلال های لايل در رد انديشه تكاملی آشنا ساخت. داروين هنگامی كه بر عرشه بيگل سوار شد، هنوز مانند لايل و تمام معلمانش در كمبريج، به ثبات گونه ها معتقد بود. با اين حال طی مرحله آمريكای جنوبی سفر بيگل، داروين مشاهدات بسياری انجام داد كه او را سردرگم ساختند و اين او را در اعتقاد خويش به ثبات گونه ها دچار ترديد كرد. اما در واقع ديدار او از گالاپاگوس در سپتامبر و اكتبر 1835 بود كه شواهد حياتی را در اختيار او گذاشت، گرچه در ابتدا آن را درنيافت ـ زيرا در آن توقف بيشتر مشغول پژوهش های زمين شناختی بود ـ اما نه ماه بعد، در ژوئيه سال ،1836 اين عبارات را در دفتر يادداشت روزانه اش نوشت: «هنگامی كه اين جزاير را در ديدرس يكديگر و دارای صرفا تعداد اندكی از چهارپايان می بينم كه به تصرف پرندگان درآمده اند اما اين پرندگان تنها تفاوت هايی جزئی در ساختار دارند و جايگاه يكسانی را در طبيعت اشغال می كنند، بايد حدس بزنم كه آنها واريته (يك تراز رده بندی پايين تر از سطح گونه ـ م) هستند... اگر اين ملاحظات كوچك ترين پايه و اساسی داشته باشند، جانورشناسی اين مجمع الجزاير كاملا به زحمت بررسی اش خواهد ارزيد: چرا كه چنين واقعيت هايی اصل ثبات گونه ها را متزلزل خواهد ساخت. »
داروين در اكتبر سال 1836 پس از بازگشت به انگلستان، كلكسيون های نمونه هايش را دسته بندی كرد و آنهارا برای متخصصان گوناگونی فرستاد تا در گزارش رسمی سفر اكتشافی بيگل توصيف شوند. در ماه مارس ،1837 هنگامی كه پرنده شناس مشهور، جان گولد (J.Gould) با قاطعيت اعلام كرد كه مرغان مقلدی (جنس Mimus) كه توسط داروين از سه جزيره مختلف در گالاپاگوس جمع آوری شده بودند، برخلاف آنچه داروين گمان می كرد، به جای آنكه واريته باشند سه گونه جداگانه هستند، داروين برای نخستين بار به فرآيند گونه زايی جغرافيايی پی برد: اينكه هرگاه جمعيتی به طريق جغرافيايی از گونه والد خود جدا شود، ممكن است تبديل به گونه جديدی شود. علاوه بر اين، اگر پرنده های مهاجرنشينی كه از نيای واحدی در آمريكای جنوبی مشتق شده اند، بتوانند در گالاپاگوس سه گونه شوند، آنگاه تمام گونه های مرغ مقلد در قاره می توانند از يك گونه اجدادی مشتق شده باشند و در زمانی پيش از آن، گونه های جنس های خويشاوند نيز همين طور و به همين ترتيب تا آخر. اظهار نظرهای متعددی در نوشته های داروين با قاطعيت نشان می دهند كه او از بهار سال 1837 به بعد به طور جدی معتقد به منشأ گرفتن تدريجی گونه های جديد از طريق گونه زايی جغرافيايی و نظريه تكامل از نيای مشترك بود. اما يك سال و نيم ديگر بايد می گذشت تا داروين به مكانيسم تكامل، يعنی اصل انتخاب طبيعی برسد. اين اتفاق در روز 28 سپتامبر سال ،1838 هنگامی كه داشت «رساله ای در باب اصل جمعيت» اثر مالتوس را می خواند، رخ داد.
در ژانويه ،1839 داروين با دختردايی اش اما وج وود (E.Wedgwood) ازدواج كرد و در سپتامبر ،1842 زوج جوان از لندن به خانه ای اربابی در روستای كوچك داون (در استان كنت) در شانزده مايلی جنوب لندن نقل مكان كردند. داروين تا روز مرگ خود در 19 آوريل 1882 در همين خانه زندگی كرد. سلامتی داروين اقتضا می كرد كه به منطقه ای آرام در بيرون شهر برود. از سی سالگی به بعد اغلب دوره هايی طولانی در زندگی اش پيش می آمد كه او به علت ناخوشی نمی توانست روزانه بيش از دو يا سه ساعت كار كند ـ در واقع، هنگامی كه در اواخر عمرش ماه ها كاملا از توان می افتاد. ماهيت دقيق بيماری او هنوز مورد اختلاف است، اما تمام نشانه ها حاكی از اختلال در دستگاه عصبی خودكار هستند.
اصل انواع
داروين گرچه در سال های 1842 و 1844 چند مقاله دست نويس مقدماتی نوشت، اما انتشار نظريه هايش درباره تكامل را تا بيست سال ديگر به تعويق انداخت. او اين سال ها را به كتاب ها و مقالات زمين شناختی اش اختصاص داد و تك نگاری دو جلدی ماندگارش درباره كشتی چسب ها (گروهی از سخت پوستان كه به انگليسی «بارناكل» ناميده شده و به زير رده Cirripedia تعلق دارند ـ م). چرا داروين به جای آنكه در انتشار اكتشاف مهم خود يعنی تكامل از نيای مشترك به وسيله انتخاب طبيعی، شتاب كند، هشت سال را صرف اين قطعه از علم رده بندی كرد؟ پژوهش های تاريخی مدرن توسط گيسلين (M.T.Ghiselin) و ديگران به وضوح نشان داده است كه برای داروين بررسی و تحقيق در مورد كشتی چسب ها، دوره تكميلی پيشرفته ای در تاكسونومی (علم تحليل صفات جاندار به قصد رده بندی آن ـ م)، ريخت شناسی و انتوژنتيك (بررسی سير تكوين فردی ـ م) بوده و به هيچ وجه نمی توان آن را زمان هدر رفته به شمار آورد. تجربه ای كه او طی اين پژوهش ها كسب كرد، مشق ارزشمندی بود برای نوشتن «اصل انواع». (اين كتاب در فارسی سه بار ترجمه شده كه معروفترين آنها ترجمه دكتر نورالدين فرهيخته فقيد است. در ترجمه مذكور عنوان كتاب «اصل انواع» برگزيده شده كه به علت شهرت كتاب در ترجمه كنونی نيز از همان نام استفاده شد ـ م) سرانجام در آوريل سال ،1856 داروين تأليف اثری را آغاز كرد كه آن را «كتاب عظيم انواع» می ناميد.
تقريبا دو سال بعد، پس از آنكه نه يا ده فصل نخست اين كتاب را به پايان رسانده بود، نامه ای از يك طبيعی دان به نام آلفرد راسل والاس (A.R.Wallace) دريافت كرد كه در آن زمان مشغول جمع آوری نمونه در مالوكاز (Moluccas، بخشی از مجمع الجزاير مالزی بين سولاوسی و گينه نو كه يكی از استان های اندونزی را تشكيل می دهد ـ م) بود. اين نامه كه در ژوئن سال 1858 به دست داروين رسيد، همراه دست نوشته ای بود كه والاس از داروين خواسته بود آن را بخواند و اگر پذيرفتنی می داند، جهت چاپ برای ژورنالی ارسال كند. هنگامی كه داروين دست نوشته را خواند گويی برق او را گرفت. والاس نيز همچون او اساسا به همان نظريه تكامل از نيای مشترك به وسيله انتخاب طبيعی رسيده بود. در اول ژوئيه سال ،1858 دوستان داروين يعنی چارلز لايل و گياه شناس جوزف هوكر (J.Hooker)، دست نوشته والاس را همراه با گزيده هايی از دست نوشته ها و نامه های داروين، در گردهمايی انجمن لينه لندن ارائه كردند. اين نحوه ارائه به معنای انتشار همزمان يافته های داروين و والاس بود. داروين بی درنگ ايده به پايان رساندن اثر عظيم خويش درباره گونه ها را ترك گفت و به جای آن كتاب ديگری نوشت كه آن را يك «خلاصه» خواند، خلاصه ای كه تبديل به «اصل انواع» مشهور او شد و در روز 24 نوامبر سال 1859 به چاپ رسيد.
تأثير «اصل انواع» فوق العاده بود. كاملا به درستی آن را «كتابی كه دنيا را تكان داد» ناميده اند. در سال نخست، 3800 نسخه از كتاب فروخته شد و در دوران حيات داروين تنها از چاپ های انگليسی آن بيش از 27 هزار نسخه فروخته شد. گذشته از اين چندين چاپ آمريكايی و ترجمه های متعددی از آن منتشر شد. با اين حال تنها در دوران حيات ما تاريخدانان دريافتند كه تأثير اين كتاب تا چه اندازه بنيادی بوده است. تمامی بحث های مدرن درباره آينده انسان، انفجار جمعيت، تنازع بقا، هدف انسان و جهان و جايگاه انسان در طبيعت متكی به داروين است. داروين در بيست و سه سال باقی مانده از عمرش، پيوسته روی بعضی از جنبه های تكامل كه نتوانسته بود در «اصل انواع» آنها را آنچنان كه بايد و شايد پوشش دهد، كار می كرد. در يك اثر دو جلدی به نام «تغييرات گياهان و جانوران طی فرآيند اهلی شدن» (1868) متهورانه با مسئله چگونگی ايجاد تغييرات ژنتيكی درگير شد. در كتاب «تبار انسان و انتخاب در ارتباط با جنسيت» (1871) به تكامل گونه انسان می پردازد و نظريه انتخاب جنسی خويش را شرح و بسط می دهد. در «بيان عواطف در انسان و جانوران» (1872) شالوده ای برای بررسی رفتار جانوران بنيان نهاد و در «گياهان حشره خوار» (1875) سازش چشمگير ساندو (گونه های جنسی دروزرا ـ م) و ساير گياهان برای گرفتن و گوارش حشرات را توصيف كرد.
داروين در كتاب های «آثار دگرگشنی و خودگشنی در سلسله گياهان» (1876)، «اشكال متفاوت گل در گياهان يك گونه» (1877) و «قدرت حركت در گياهان» (1880)، همانطور كه در عناوين مشخص شده، درباره جنبه هايی از رشد و فيزيولوژی گياهی بحث می كند و سرانجام در كتاب «تشكيل خاك برگ از طريق عملكرد كرم ها، همراه با مشاهداتی درباره عادات آن ها» (1881)، به توصيف نقش مهمی كه كرم های خاكی در تشكيل روخاك بازی می كنند می پردازد. چگونه يك مرد به ويژه با توجه به محدوديت های ناشی از بيماری اش توانست اين همه دستاورد داشته باشد؟ تنها با كناره گيری و پناه بردن به آرامش بيرون شهر، با خودداری از پذيرش بيشتر مقام های پيشنهادی يا عضويت در كميته های مختلف، و به لطف سخاوت پدرش و درآمد ارثی كه او به جا گذاشته بود، داروين توانست كارش را به نتيجه برساند. با اين حال داروين آدم گوشه نشينی نبود. او تماس خود را با دنيای علم از طريق نامه نگاری های گسترده و ديدار از لندن در مناسبت های خاص حفظ می كرد و شوهری وفادار و پدری متعهد برای ده فرزندش بود. معاصران داروين او را شخصی فوق العاده فروتن و بزرگ منش توصيف كرده اند كه برای پرهيز از جريحه دار شدن احساسات ديگران، با آنها مدارا می كرد. علت سخت كار كردن او، عطشی سيراب ناشدنی بود كه برای يادگيری داشت، نه به منظور پيشرفت و كسب افتخار. داروين در آثارش دانشمند دانشمندها بود زيرا هرگز برای عامه مردم چيزی ننوشت؛ هرگاه بعضی از كتاب هايش در ميان عموم به موفقيت چشمگيری دست می يافتند، همواره در حيرت می شد.
با اين حال، داروين برای شناخته شدن يافته هايش در ميان دانشمندان، می جنگيد و اين در حالی بود كه تنها حلقه كوچكی از دوستان وفادار از او حمايت می كردند ـ از جمله آنها می توان از لايل، هوكر و توماس هاكسلی (H.T.Huxley) ريخت شناس نام برد كه اغلب او را «بولداگ داروين» لقب می دادند زيرا او بود كه اغلب موارد در بحث های عمومی از نظريه های داروين دفاع می كرد. پرشورترين ستايشگران داروين طبيعی دانان بودند. اين طبيعی دانان عبارت بودند از كاشف همزمان تكامل به وسيله انتخاب طبيعی يعنی آلفرد والاس، حشره شناسی به نام هنری والتر بيتس (H.W.Bates) و فريتز مولر (F.Muller) طبيعی دان. داشتن گروه وفاداری از مدافعان بسيار مهم بود زيرا داروين با بی رحمی غيرمعمولی مورد حمله قرار می گرفت. در سال ،1860 لوئيس آگاسی (L.Agassiz)، جانورشناس دانشگاه هاروارد نوشت كه نظريه داروين «يك اشتباه علمی است كه در داده ها مغاير با حقيقت، در روش غيرعلمی و در گرايش زيان آور است. » اصل انواع توسط فلاسفه، الهی دانان، اديبان و دانشمندان آن روزگار به طور گسترده ای در مجلات نقد شد. با فاصله، اكثريت نقدها حتی اگر به طور افراطی خصمانه نبودند، دست كم منفی بودند. جالب اينكه اين استقبال منفی پس از درگذشت داروين در سال 1882 نيز ادامه يافت و در بعضی حلقه ها تا به امروز نيز ادامه دارد.
روش علمی داروين
سال هايی كه داروين طی آنها روی دست نوشته كتاب عظيم انواع كار می كرد، اتفاقا همان سال هايی بود كه طی آنها رشته ای كه فلسفه علم ناميده می شود در انگلستان آغاز شد. داروين هنگامی كه هنوز دانشجو بود، «گفتمان مقدماتی درباره بررسی فلسفه طبيعی» اثر جان هرشل (J.Herschel) را با اشتياق خوانده بود و اين كتاب همچنان يكی از نوشته های مورد علاقه او باقی ماند. گذشته از اين داروين كتاب های ويليام ويول (W.Whewell) و جان استوارت ميل ( J,S.Mill) را نيز خواند و با جديت تلاش كرد تا رهنمودهای آنها در بررسی تاريخ طبيعی را دنبال كند. اين كار بسيار دشوار بود زيرا توصيه های نويسندگان گوناگون اغلب ضد و نقيض بودند؛ در نتيجه گفته های خود داروين نيز در اين باره چنين هستند. داروين برای متقاعد كردن بعضی از خوانندگانش تاكيد دارد كه از «روش حقيقی بيكنی» (منتسب به فرانسيس بيكن، فيلسوف و سياستمدار انگليسی ـ م) پيروی می كند، يعنی استقراری مستقيم. در واقع، او درباره هر موضوعی كه با آن روبه رو می شد به «گمانه زنی» می پرداخت. او دريافت كه شخص نمی تواند مشاهده كند مگر آنكه فرضيه ای داشته باشد كه براساس آن مشاهدات مناسب را ترتيب دهد. از اين رو داروين می نويسد، «ترديد نمی توانم كرد كه افراد نظری، با داشتن كنترل بر آن، مشاهده گران بسيار بهتری را تشكيل می دهند. » او ديدگاه هايش را شفاف تر از همه در نامه ای به هنری فاوست (H.Fawcett) عنوان می كند: «در حدود 30 سال پيش بسيار گفته می شد كه زمين شناسان بايد مشاهده كنند، نه آنكه نظريه پردازی كنند؛ و خوب به ياد دارم كه يك نفر می گفت در اين صورت فرد می تواند وارد يك حفره شنی شده، به شمارش ريگ ها و توصيف رنگ آنها نيز مشغول شود. چقدر شگفت آور است كه بعضی ها درك نمی كنند تمام مشاهدات اگر قرار است فايده ای داشته باشند بايد در تاييد يا رد نظريه ای باشند!»
روش داروين عملا روش ديرينه بهترين طبيعی دانان بود. آنها پديده های متعددی را مشاهده كرده و همواره تلاش می كنند تا چگونگی و چرايی مشاهداتشان را درك كنند. هر گاه چيزی با بقيه موارد مطابقت نكند، آنها حدس می زنند و آن حدس را با مشاهدات بيشتر می آزمايند كه منتهی به ابطال يا تقويت فرض نخستين می شود. اين شيوه با فرمول های تجويزی فلسفه علم چندان جور در نمی آيد، زيرا اين روش عبارت است از جلو و عقب رفتن مداوم ميان انجام مشاهده، طرح پرسش، فرضيه سازی يا مدل سازی، آزمودن آنها با انجام مشاهدات بيشتر و به همين ترتيب. نظرآوری داروين فرآيندی كاملا روشمند و منضبط بود كه مانند تمام دانشمندان مدرن توسط او نيز مورد استفاده قرار می گرفت و به برنامه ريزی آزمايش ها و گردآوری مشاهدات بيشتر جهت می داد. من هيچ يك از دانشمندان پيش از داروين را نمی شناسم كه اين روش را با اين انسجام به كار برده و به اين همه موفقيت رسيده باشند.
اينكه داروين نابغه بوده است اكنون ديگر به دشواری می تواند مورد ترديد قرار گيرد. گو اينكه برخی از مخالفان وی در گذشته چنين اعتقادی داشتند. اما دست كم بيست زيست شناس ديگر باهوش برابر وجود داشته اند كه از عهده برابری با داروين در دستاوردهايش برنيامدند، آن چيست كه داروين را از تمام دانشمندان ديگر متمايز می سازد؟ شايد بتوان با بررسی اين نكته كه داروين چه نوع دانشمندی بوده است، به اين پرسش پاسخ داد. همان طور كه داروين خود گفته است، او از ابتدا و پيش از هر چيز طبيعی دان بوده است. او مشاهده گری عالی بود و مانند تمام طبيعی دانان ديگر به تنوع آلی وسازش علاقه داشت. طبيعی دانان به طور كلی توصيف كننده و ويژگی شمار هستند، اما داروين علاوه بر اين ها نظريه پردازی بزرگ بود، كيفيتی كه تنها طبيعی دانان بسيار اندكی تاكنون از آن برخوردار بوده اند. از اين نظر داروين بيشتر شبيه برخی از دانشمندان فيزيك پيشرو در روزگار خويش بود. اما داروين از لحاظی ديگر نيز با طبيعی دانان معمولی تفاوت داشت. او نه تنها يك مشاهده گر بود بلكه هر گاه با مسئله ای سر و كار داشت كه راه حل آن می توانست با آزمايشی روشن شود، آزمايشگری خوش ذوق و خستگی ناپذير بود.
فكر می كنم اين نكته برخی از سرچشمه های عظمت داروين را روشن می كند. عموميت استعدادها و علايق داروين او را از پيش برای آنكه پل ساز بين رشته ها شود آماده ساخت. او را قادر ساخت كه از زمينه خويش به عنوان يك طبيعی دان برای نظريه پردازی درباره بعضی از دشوارترين مسائلی كه كنجكاوی ما را بر می انگيزد استفاده كند و داروين با وجود باورهای فراگير و ريشه دار به عكس نظريه تكامل، در نظريه پردازی اش كاملا بی باك بود. ذهنی درخشان، جسارت فكری بی نظير و توانايی در آميختن عالی ترين ويژگی های يك طبيعی دان ـ مشاهده گر، نظريه پرداز فلسفی و آزمايشگر. جهان تاكنون تنها يك بار چنين آميزه ای را به خود ديده است و آن در وجود مردی است به نام چارلز داروين.
Mayr,1991.One Long Argument.
Harvard U.P. |