Persian Archive

دوره های تاريخی زير سايه مجموعه های جداگانه ای از ايده ها هستند كه در كنار هم «روح زمانه» (Zeitgeist) را پديد می آورند كه به راحتی قابل تشخيص است. فلسفه يونان، مسيحيت، انديشه رنسانس، انقلاب علمی و جنبش روشنگری مثال هايی از مجموعه ايده هايی هستند كه دوره تاريخی خويش را زير سلطه داشتند. روند تغييرات از يك دوره به دوره بعد معمولا بسيار تدريجی است؛ از ساير تغييرات ـ كه ناگهانی تر هستند ـ اغلب با عنوان انقلاب ياد می شود. دامنه دارترين تمام اين آشوب های فكری كه مهم ترين پيامدها را به دنبال داشت انقلاب داروينی بود. هر جهان بينی كه پس از سال ،1859 يعنی سال انتشار «اصل انواع»، توسط انديشمندی در غرب شكل گرفت، الزاما از جهان بينی های پيش از 1859 كاملا متفاوت بود. در واقع تأثير داروينيسم بر ديدگاه های ما آن چنان عظيم بوده است كه عملا برای يك فرد امروزی تقريبا غيرممكن است كه افكار خويش را به گذشته و به نيمه نخست قرن نوزدهم معطوف ساخته و انديشه اين دوره پيش داروينی را بازسازی كند...


آستانه تحمل نيروهای سياسی ايران در پذيرش قواعد رقابت سياسی كجاست؟ بی ترديد اين پرسش اگر در سال های آغازين تاسيس نظام جمهوری اسلامی مطرح می شد، پاسخ، در هياهوی برخاسته از تماميت خواهی ها و تضادهای بعضا آشتی ناپذير ميان حاكميت و بسياری گروه های منتقد وقت چنان گم می شد كه گويی از اساس طرح نشده، اما امروز چطور؟ امروز پس از گذشت يك ربع قرن از وقوع يكی از جدی ترين تحولات سياسی جهان در قرن بيستم (فروپاشی نظام سلطنتی و شكل گيری نظام جمهوری بر آمده از انقلاب 57)، اين پرسش همچنان مطرح است كه آستانه تحمل نيروهای سياسی كشور در پذيرش قواعد رقابت سياسی كجاست؟ تشكل ها و گروه های سياسی ايران تا چه حد قادرند فهم خويش از مبارزه سياسی را بر مبنای اصول متعارف رقابت حزبی سامان دهند؟ اين تشكل ها تا چه ميزان قابليت الگوپذيری از فعاليت های تشكيلاتی همتايان خود در ديگر كشورها، به ويژه كشورهای توسعه يافته، را دارند؛ كشورهايی كه فعاليت حزبی و سياسی در آنها مبتنی بر مبانی دموكراسی است و حذف شدن از صحنه رقابت های سياسی به مفهوم ساقط شدن از هستی نيست؟ آيا شرايط سياسی اجتماعی ايران همواره چنان نامتعادل و شكننده می نمايد كه تشخيص و تقيد به رفتارهای بهنجار سياسی، نيازمند تبيين هماره اهداف و آرمان های كلان نظام است؟ آيا ظرفيت درك شرايط صرفا برای كس يا كسانی خاص محفوظ است تا براساس آن بخواهند با تلقين اصول مورد تاييد خود به ديگران، رسالت دائمی ترسيم چارچوب های منافع ملی و خطوط قرمز را بر عهده گيرند؟ اين پرسش ها شايد از جمله ده ها پرسشی باشد كه دغدغه ذهنی بسياری از فعالان سياسی ايران را شكل می دهد. پرسش هايی كه پاسخ به آنها شايد بتواند مرزهای حقيقی و مصنوعی ميان گروه های سياسی كشور را به گونه ای باز نمايد كه در پرتو آن، ايده آرمانی تبديل معاند به مخالف، مخالف به منتقد و منتقد به موافق بتواند جامعه ذهنيت از تن به در آرد و واقعيت عينی يابد...


ششم خرداد ماه دكتر حسين كلباسی سخنرانی ای تحت عنوان «نقش حوزه اسكندريه در تعامل سنت های فكری شرق و غرب» ايراد كرد. اين سخنرانی به همت گروه فلسفه مركز گفت وگوی تمدن ها برگزار شد. حسين كلباسی دكترای فلسفه غرب را از دانشگاه تهران اخذ كرد. و در حال حاضر استاديار دانشگاه علامه طباطبايی و عضو گروه غرب شناسی پژوهشگاه علوم انسانی است. متنی كه می خوانيد گزارشی است كه از چكيده اين سخنرانی تهيه شده است...


وانگ رونگ و همسرش ينگ نمی توانند از موطن قديمی خويش دل بكنند. آنها هر روز در امتداد رودخانه حركت كرده و گاری خويش را كه بر روی آن سيگار و كبريت می فروشند به اين طرف و آن طرف می برند. تجارت آنها اين روزها رونقی ندارد، زيرا ناحيه ساحلی شهر «وشان» در كنار رود يانگ تسه درست مثل منطقه ای به نظر می رسد كه در آن جنگی به پايان رسيده باشد. از كل كوچه هايی كه باربرها از درون آنها بارها را به سوی كشتی ها حمل می كردند اكنون تنها ريگزاری با چند عدد ديوار به جای مانده است. وانگ كه 65 سال سن دارد با اشاره به اين منطقه می گويد: «ما در آنجا زندگی می كرديم. » اين پيرمرد چينی يك جليقه چرمی قهوه ای رنگ به تن كرده و موهايی كوتاه و خاكستری رنگ دارد. او بخش ديگری از ويرانه را نشان داده و می گويد: «در آن جا هم ميدان خلق و سينمايی كه در آن كار می كردم قرار داشتند. » اين ناحيه بمباران نشده بود، بلكه بولدوزرها آنجا را با خاك يكسان كرده بودند. بيش از 50 هزار نفر ساكنان منطقه مجبور شدند به ناحيه جديد شهر بروند. علت آن بود كه اول ژوئن 120 كيلومتر آن طرف تر سد سه دره كاملا بسته شده و ويرانه های شهر قديمی «وشان» به زير آب رفت...


از شرق تهران، در دومين خانه را كه بزنی كسی برايت در را باز می كند شايد قيافه اش آشنا نباشد. اگر بروی داخل خانه كه طبقه دوم همين ساختمان است، يك اتاق كوچك 6 متری وجود دارد كه خودش می گويد: «به بابا می گويم اين اتاق برای بچه من هم كوچك است. » يك اتاق ديگر هم وجود دارد كه در بخش بالايی آن پر است از كاپ ها و مدال هايی كه او گرفته. يك بسته پلاستيكی هم وجود دارد. درونش روبان های رنگارنگ مدال ها طوری به هم گره خورده اند كه نمی توانی رنگ و جنس مدال ها را ببينی. پادری اتاقش هم صفحه شطرنج است. نامش را شنيده ايد. اما شايد مثل من كه تا لحظه مصاحبه چهره اش را نديده بودم، او را نمی شناسيد. احسان قائم مقامی اولين استاد بزرگ شطرنج ايران كه در 18 سالگی به اين لقب دست يافت را می توانيد در شرق تهران، دومين خانه پيدا كنيد. خيابان 220 شرقی...



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو