Persian Archive

• ميعادگاه فرهنگ ها
• آنها در فرانسه چه می کنند
• از ميان آن همه تصوير
• سگ های پوشالی
• آثار تاريخی عراق سالمند
• جايزه موسسه «انديشه آزاد» ابن رشد
• بتمن كه واقعی نمی شود
• درباره استاد جك
• تكان ها و ناباوری


الميرا اكرمی: ششم خرداد ماه دكتر حسين كلباسی سخنرانی ای تحت عنوان «نقش حوزه اسكندريه در تعامل سنت های فكری شرق و غرب» ايراد كرد. اين سخنرانی به همت گروه فلسفه مركز گفت وگوی تمدن ها برگزار شد. حسين كلباسی دكترای فلسفه غرب را از دانشگاه تهران اخذ كرد. و در حال حاضر استاديار دانشگاه علامه طباطبايی و عضو گروه غرب شناسی پژوهشگاه علوم انسانی است. متنی كه می خوانيد گزارشی است كه از چكيده اين سخنرانی تهيه شده است.

دكتر كلباسی در آغاز از اسكندريه به عنوان محل التقاط و ارتقای سنت های مختلف فكری، دينی، عرفانی و باستانی ياد كرد. او تحليل عناصر و مولفه های ايجادی فرهنگ و تمدن را كار بسيار دشواری دانست و به اين نكته اشاره كرد كه از آنجايی كه امور انسانی، امور پيچيده و بغرنجی است، تحليل پديده های فرهنگی و تمدنی نيز بسيار دشوار است. وی دو فرض را در مورد اينكه چرا اسكندريه به عنوان جانشين آتن و معبری در انتقال سنت هلنی و سنت يونانی در شرق و غرب شده، مطرح كرد و در اين باره گفت:«يك فرض اين است كه عامل زمان و عصر در برجستگی و اهميت اسكندريه موثر بوده و فرض دوم اينكه مثل هر واقعه انسانی ديگری، احتمال وقوع بحران در فكر، فرهنگ و انتظار امری جديد و غيرعادی برای اسكندريه هم مصداق پيدا می كند. »

كلباسی از ميان عوامل گوناگون موثر در مركزيت اسكندريه به عنوان منتشركننده سنت يونانی و هلنی، به پنج سنت هرمسی يا غنوسيه، سنت های يونانی به خصوص سنت های فلسفی، سنت يهودی يا عهد عتيق، سنت نوافلاطونی و سنت مسيحی يا عهد جديد اشاره كرد. وی سنت هرمسی يا هرمتيك را سنتی دانست كه در آن علم، فلسفه، حكمت، عرفان، نجوم، كيمياگری و آيين های رمزی با هم در يك جا جمع شده است و مساعد بودن زمينه های انتشار در اسكندريه را به عنوان عامل اصلی رشد سنت هرمسی در اين شهر برشمرد و تلاقی دو سنت يونانی و مصری باستان را مساعدكننده شرايط انتشار سنت گرايی هرمتيك دانست. دكتر كلباسی در مورد نوشته های هرمسی گفت:«نوشته های هرمسی در تاريخ نويسندگان مشخصی ندارد. اولين بخش نوشته هايی كه در حال حاضر موجود است، يك رساله عرفانی است كه حتی در سلوك عملی هم فقراتی دارد. كارايی نوشته های هرمسی اين بوده كه عرفان، فلسفه و علم را در يك جا جمع می كرد و تاثيرات تمدن ايرانی، هندی يا آسيای صغير و اسكندرانی در اين نوشته ها كاملا محسوس است. مهم تر اينكه ادبيات فينيقی و مصری به طور مشخص در نوشته ها به چشم می خورد. »

كلباسی در ادامه به بحث درباره غنوسيه پرداخته: گنوستيزم از نوئسيس به معنای معرفت آمده و منشاء شرقی و قبل از مسيحيت را برای آيين های متعدد و متنوع گنوستيك در نظر گرفته اند. تاثيرات متقابل غنوسيه و سنت های يهودی و مسيحی مسئله ای كاملا واضح است. اين تاثير متقابل به صورت دفع و جذب هست؛ يعنی از يك سو سنت های غنوسی به طور مشخص، عهد عتيق و عهد جديد را متاثر كرده و از سوی ديگر جنبه های مقاومت و واكنش در برابر آن به خصوص در نوشته های «آباء كليسا» ديده می شود. اما چرا گفته می شود كه غنوسيه با مسيحيت و پيش از آن با يهوديت نسبت مستقيم داشته است؟ برای اينكه در آيين غنوسی، توجيه و فعاليت قابل توجهی در نسبت ميان عقل و وحی وجود دارد و تمام تلاش در اين آيين اين است كه عقل از طريق ديالكتيك يا از طريق رياضت درونی به يك حقيقت ماورايی متصل شود. حتی يكی از دعاوی غنوسيه بحث «نجات» است. نجاتی كه قبلا در مسيحيت به شكل ديگری تحت عنوان «بشارت» مطرح شد.

از ديگر شواهد تعامل غنوسيه با مسيحيت آن هم در اسكندريه، دو شخصيت معروف به نام های «كلمنت اسكندرانی» و «اوريجن اسكندرانی» هستند. اين دو به عنوان پدران يا آباء اوليه كليسا در شكل گيری كلام مسيحی بسيار موثر بودند. كلمنت معتقد بود كه معرفت دو نوع است: معرفت وحيانی، معرفت عقلانی. معرفت وحيانی از طريق عهد قديم به عهد جديد آمده است. معرفت عقلانی از مسير فيلسوفان يونان به ارث رسيده است. كلمنت اعتقاد داشت كه اين دو نوع معرفت، شاخه های يك درخت هستند و تمام تلاشش اين بود كه نشان دهد، سنت و ميراث يونانی با ميراث كتاب مقدس و آموزه های آن، تضاد و تناقضی ندارد.سنت يونانی، موضوع ديگری بود كه دكتر كلباسی درباره آن سخن گفت. در كتاب های تاريخ تمدن و تاريخ فلسفه آمده است كه با مرگ ارسطو و زوال دولت شهر يونانی، فلسفه يونانی هم رو به زوال و انحطاط گذاشت. اساسا ظهور مكاتبی مانند اپيكوری، رواقی، شكاكان، التقاطيان، كعبيان و ديگر نحله هايی كه به عنوان فلسفه های بعد از ارسطو می شناسيم و ثمره و ميراث يونانی است، نشانه ای از انحطاط و زوال سنت خالص هلنی توصيف شده است.

اما كلباسی در اين باره نظر ديگری دارد كه سعی كرده در مورد آن تحقيق و پژوهش كند. به نظر او برخلاف تفسير بسياری از مورخان و محققان تاريخ فلسفه، ظهور فلسفه های رواقی، اپيكوری و غيره، نشانه انحطاط و زوال فلسفه يونانی نيست، بلكه نشانه آن است كه فلسفه يونانی در آينه وجود و ضمير مردمان آن عصر، ناكافی و ناتمام بود و اصولا مشی عقلانی يونانی، پاسخگوی نياز عصر و زمان نبود. به عقيده كلباسی، رويگردانی فيلسوفان اپيكوری، رواقی، كلبی و شكاكی از اصالت عقل و راسيوناليسم محض هلنی را نمی توان به واسطه يك انحطاط و زوال دانست و به جای ارزش گذاری سلبی يا ايجابی، بايد آن را نشان از وقوع يك بحران در دولت شهر، عدم كفايت دولت شهر و تفكر عقلی در تمدن يونانی دانست. وی در ادامه در همين باره گفت: «گفته شده كه اسكندريه نقش بزرگی در احيای تفكر يونانی به محاق رفته قبل از مسيحيت و قرون اوليه مسيحيت داشت. در واقع اسكندريه احياگر تفكر رو به مرگ فرهنگ هلنی بوده است و اين برای اسكندريه از لحاظ نقل و انتقال و انتشار فرهنگ يونانی يك افتخار محسوب می شود و موقعيت استراتژيك اين شهر را بيش از پيش آشكار می كند.»

دكتر كلباسی در بخش ديگری از سخنانش به دو سنت يهودی و مسيحی و ارتباط آنها با اسكندريه پرداخت. وی اسكندريه را مكانی دانست كه سبب التقاط و آميزش سنت يهودی با سنت يونانی بوده است و از «فرقه اسنيه» به عنوان اولين نقطه تلاقی و برخورد اين دو سنت ياد كرد. كلباسی درباره «فرقه اسينه» گفت:«اين فرقه يكی از فرقه های باستانی و در عين حال مهم عهد عتيق است. «اسنيه» در حدود قرن دوم قبل از ميلاد در فلسطين شكل گرفت و از فلسطين به اسكندريه منتقل شد. در اين فرقه تمايل شديدی وجود دارد كه آيات كتاب مقدس عهد عتيق به شكل عقلانی و به شيوه برهانی، استدلال و اثبات شود. برخی از بزرگان «فرقه اسنيه» ادعا كردند كه فلاسفه بزرگ يونانی از عهد عتيق ملهم شده اند و اصولا سخنان و آرای تاثيرگذار يونانيان نتيجه اتصال و نسبت اينان با كتاب مقدس بوده است.»

پس از اسنيه، تاثيرگذارترين و شاخص ترين فرد در آميزش سنت يونانی و يهودی، «فيلون اسكندرانی» ـ سفير يهوديان اسكندريه در امپراتوری روم ـ بود. كلباسی درباره وی اظهار داشت: «فيلون در شكل گيری الهيات و كلام يهودی نقش موثری داشت. تشويق به ترجمه هفتادگانه تورات و عهد عتيق از زبان عبری به يونانی به تشويق وی صورت گرفت. از آرای فيلون هم مشخص است كه او به شدت به دنبال اين بود كه ميان سنت يهودی و سنت يونانی ارتباط برقرار كند. زبان وی، زبان فلسفی بود و نه زبان دينی و به تبعيت از افلاطون، تاكيد فوق العاده ای بر ثنويت نفس و بدن داشت. فيلون در يك جا از خداوند به عنوان لوگوس ياد می كند و در جای ديگر «صادر اول» را لوگوس می نامد. »

كلباسی در سخنانش به سنت مسيحی و ارتباط آن با سنت يونانی هم اشاره كرد. بنا به تصديق مورخين سنت يونانی از معبر اسكندريه وارد حوزه بيزانس و قسطنطنيه يعنی همان امپراتوری روم شرقی شد. به عقيده كلباسی اهميت اين موضوع از آن جهت است كه اگر نقش تاويلی، تمثيلی و تلفيقی اسكندريه نبود، سنت مسيحی امكان ورود به بيزانس را نداشت و علت هم اين بود كه بيزانس در اختيار امپراتوری و سنت های شرك بود و اگر مسيحيت به شكل اوليه خودش وارد بيزانس می شد، مسلما مقاومت هايی در برابر آن صورت می گرفت. وی در ادامه همين مطلب گفت: «تاريخ نشان می دهد كه همين مسيحيت باستان زمانی كه وارد مركز امپراتوری روم شرقی شد، به راحتی مورد قبول قرار گرفت. نشانه اش هم همين تمكين كنستانتين اول در مقابل مسيحيت است. البته اين مسئله نشان داد كه پيش از ورود مسيحيت به قسطنطنيه تغييراتی در آن ايجاد شد و سپس وارد اين شهر شد.» آخرين سنتی كه كلباسی در حوزه اسكندريه از آن نام برد، سنت نوافلاطونی بود. وی درباره اين سنت اظهار داشت: «روح فلسفه نوافلاطونی، تلفيق ميان فلسفه، عرفان و دين است.

در ريشه شناسی مكتب نوافلاطونی گفته شده كه مكتب نوافلاطونی، برآورده ساختن نواقص موجود در فرهنگ هلنی از لحاظ معنوی و باطنی بود و در واقع راهگشای انتشار مسيحيت هم بود. تاثير مكتب نوافلاطونی به خصوص در سنت مسيحی و سنت اسلامی قابل توجه است. بسياری معتقدند كه فلسفه اسلامی، صورت های ديگری از مكتب نوافلاطونی است. در سنت مسيحی هم، طرح اقانيم سه گانه با تثليث مسيحيت بسيار مقرون است و دعاوی مكتب نوافلاطونی قابل تلفيق با دعاوی اسلام و مسيحيت است. نوشته های بزرگان مسيحيت و اسلام مانند فارابی، ابن سينا و ديگران مشحون از عناصر نوافلاطونی است و حاصل آنكه مكتب نوافلاطونی به تعبيری همواركننده راه حضور عناصر يونانی در اديان شرق شد.» دكتر كلباسی در سخنانش به اين نكته اشاره كرد كه عناصر و مولفه های ذكر شده هميشه نسبت عرضی نداشته اند و بعضا نسبت طولی هم داشته اند. به اين معنا كه در اسكندريه بعضی اوقات، يك سنت و يا عنصر، بر ديگری غلبه داشته است. و سنت زيرين سعی می كرده خود را با سنت مافوق تطبيق دهد. گاهی هم اين تداخل، تطبيق و حضور، به صورت عرضی بوده يعنی به صورت يكسان تاثيرگذار بوده اند.

وی در پايان سخنانش گفت: «توجه به غيرناشی از نياز است. اگر فرهنگی، سنتی، باوری و هويتی به غير توجه می كند، ناشی از احساس نقص در خود و كمال در ديگری است. من اسكندريه را از اين باب تابلوی تام و تمام نقصان فرهنگ هلنی از يك طرف و نقصان فرهنگ های باستانی از طرف ديگر می دانم. هيچ فرهنگی و سنتی با فرهنگ ديگر در نمی آميزد مگر اينكه در ذات خود از نقصان و عدم كفايت برخوردار باشد.»


مريم افشنگ: ساعت يك بعدازظهر با او قرار داشتيم، با كمی تاخير رسيد، ولی با انرژی و حرارت، سرشار از اميد برای برنامه ای كه طراحی كرده و همچنان سرشار از دلشوره برای برگزاری آن. نادر تكميل همايون مترجم و منتقد سينمايی ايرانی مقيم فرانسه است كه با تلاش و پيگيری های سه ساله اش موفق به برگزاری چشم انداز سينمای مستند فرانسه با فيلم هايی از سال 1895 تا 2003 در ايران به مدت شش روز شده است. او كار سينمايی را با مقاله نويسی و ترجمه كتاب های سينمايی در ايران آغاز كرد. در سال 1372 برای تحصيل سينما به فرانسه رفت و در رشته كارگردانی فارغ التحصيل شد. در حال حاضر آنجا مشغول فيلمسازی و نگارش فيلمنامه است. از آنجا كه سال ها دغدغه اش در ايران تماشای فيلم هايی بوده كه امكان ديدنش وجود نداشته وظيفه خود می داند كه اگر می تواند تا حدی به مشتاقان و علاقه مندان ايرانی سينما برای ديدن فيلم های دلخواهشان كمك كند. او نه تنها تلاش برای نشان دادن سينمای فرانسه در ايران دارد بلكه در شهريور و مهر امسال نيز در برنامه ای كه در پاريس با همكاری شهرداری پاريس برای معرفی تهران به عنوان پايتخت ايران برگزار می شود در بخش سينمايی آن می كوشد تا سينمای ايران را در فرانسه معرفی كند. با تكميل همايون درباره چگونگی برگزاری اين برنامه شش روزه به گفت وگو نشستيم و او از دغدغه ها و نگرانی هايش از فروش بليت تا سالن سينما و... گفت و همچنين از تلاش هايی كه در اين سه سال با كمك مركز گسترش سينمای تجربی و مستند برای برگزاری اين برنامه داشتند حرف زد. فيلم افتتاحيه چشم انداز سينمای مستند فرانسه كه جمعه شب اين هفته برگزار می شود، «آ. ك» ساخته «كريس ماركر» مستندی بی همتا از پشت صحنه «آشوب» شاهكار آكيرا كوروساوا است.

نحوه برگزاری و شكل گيری نمايش مستندهای فرانسوی چگونه بود؟

يكسری برنامه های فرهنگی در 15 سال اخير در فرانسه درباره سينمای ايران، فرهنگ ايران و تمدن ايران برگزار شده است. عمده ترين دليلش اين است كه به قدری ايران مرزهای خودش را در اين سال هابه خارج بسته بود كه به راحتی كنجكاوی عظيمی از طرف شهروندان همه جای دنيا نسبت به ايران حس می گرديد. تقريبا سه سال پيش برنامه ای را شهرداری پاريس برگزار كرد كه قصدش بررسی فرهنگ ايران از زوايای مختلف بود كه بخش سينمايی آن به عهده من بود. فكر كرديم اگر قرار باشد فيلم هايی كه هميشه فيلمسازان ايرانی به جشنواره های خارجی ارائه می دهند را نشان دهيم فايده چندانی ندارد. بنابراين حدود 25 تا 30 فيلم كوتاه از فيلمسازان جوان را برای نمايش انتخاب كرديم كه با استقبال خوبی مواجه شد. انجمن سينمای جوان كه قسمت اعظم فيلم ها را تهيه كرده بود خودش آنجا حضور داشت. آقای آفريده كه مسئول انجمن بودند پيشنهاد كردند به جای آنكه اين برنامه ها هميشه به صورت يك طرفه برگزار شود برنامه ای بگذاريم كه دو طرف باشد و برای اين كار می توانيم يكسری فيلم های فرانسوی را در ايران نمايش دهيم چرا كه حتما با استقبال زيادی مواجه می شود. در همين فعل و انفعالات كه حدود سه سال از آن می گذرد، ايشان به رياست مركز گسترش سينمای تجربی و مستند در آمدند. اين جريان روی يك ريل افتاد و آفريده پيشنهاد كرد كه سينمای مستند فرانسه را در ايران معرفی كنيم. اول 20 فيلم، بعد 40 فيلم تا بالاخره امروز كه برنامه بسته شده است، حاصل كار چشم اندازی شد، از سال 1895 اولين فيلم برادران لومير تا سال 2003 با فيلم هايی كه هم اكنون در اروپا و ديگر كشورهای دنيا می توانيد به روی پرده ببينيد. اين برنامه به اين صورت بنا شد.

معيار انتخاب شما برای فيلم ها چه بود؟

فيلم هايی كه مهجور نباشند و فيلمسازان مطرحی آنها را ساخته باشند. طبعا بخش عمده ای از 45 فيلمساز در اينجا خيلی شناخته شده نيستند. اما در آنجا در هر كتاب و هر دايرةالمعارف از اين فيلمسازان حرف زده شده است. در حقيقت معيار اصلی اين بود كه مستندسازان خيلی مهم فرانسه حتما در اين برنامه باشند. شانس ما اين بود كه اين فيلمسازان در سطح بين المللی مطرح بودند كسانی چون كريس ماركر، يوريس ايونس (هلندی الاصل است كه در فرانسه كار كرده)، ژان روش و رمون دوپاردن مثلا جزو مستندسازانی هستند كه حدود 40 تا 50 سال است كه در فرانسه فيلم مستند می سازند و نمی توان آثار آنها را نشان نداد. در ضمن تمايل به نشان دادن آثار مستند سازان جوان تر نيز داشتيم. در بخشی ديگر از اين مستندسازان كه جايزه های مختلفی در كشورهای مختلف گرفته اند نيز استفاده كرديم. بخش جذاب تر فيلمسازانی بودند كه كار فيلم داستانی كرده اند و در جايی از زندگی شان سراغ فيلم مستند هم رفته اند. در ايام فراغت يا در اوايل كاركرد شهرت چندانی نداشتند. دراينجا متوجه شديم بسياری از اين افراد در ايران شهرت دارند. شخصی چون آلن كاولليه كه در ايران با فيلم «ترز» معروف شد در حال حاضر فقط مستندسازی می كند يا كسی چون ژرژ فرانژ و يا برتران تاورنيه كه در جشنواره فجر بخشی را به مرور آثارش اختصاص داده بودند و يا كسانی چون ژان لوك گدار، آلن رنه، ژاك دمی، اريك رومر، مارگريت دوراس كه نويسنده معروفی است و فيلم های زيادی نيز ساخته است. اين ها فيلمسازانی هستند كه آثارشان در ايران به نمايش در آمده اما مستندهايشان هيچ وقت نشان داده نشده و بخش ديگر هم به دنبال همين فيلمسازان معروف رفت كه هيچ گاه فيلم های مستندشان اكران نشده است.

گفتيد سه سال پيش با آقای آفريده قرار چنين برنامه ای را گذاشتيد. چرا زمان اين قدر طولانی شد و چه مشكلاتی برای اجرای اين برنامه داشتيد؟

مشكلات عمومی كه همه جا هست. فقط در ايران مشكل اساسی اين است كه برای جا انداختن چنين برنامه هايی بايد از اول به فكر هزينه های آن بود از آنجا كه اين هزينه ها مربوط به سينمای مستند فرانسه است به كلی با هزينه هايی كه در يك فستيوال ايرانی وجود دارد فرق می كند. به طور مثال اجاره فيلم ها. وقتی شما چشم اندازی را مطرح می كنيد كه حالت فستيوال و رقابت ندارد و جايزه ای داده نمی شود طبيعتا وارد بازار ديگری می شويد كه بايد فيلم ها را از پخش كننده ها بگيريد و پخش كننده ها هم كه فيلم ها را مجانی در اختيار شما نمی گذارند از آنجا كه اين فيلم در كشورهای زيادی اكران شده شهرت فراوانی دارد. بنابراين بعضی از اين فيلم ها يا كپی هايشان ناياب است يا كپی ها بايد دوباره كشيده شود و كپی های نو تحويل داد. چون حاضر نيستند كپی های كهنه بدهند. ضمن اينكه اين كپی ها را بايد اجاره كرد. اين يك بخش عمده ای از بودجه جشنواره فجر است كه اين فيلم ها را اجاره نمی كند و ما صرف اجاره اين كپی ها كرديم. اين فيلم ها مثل يك تابلوی گران بها است. وقتی موزه هنرهای معاصر تابلويی را به جايی می فرستد آن را بيمه می كند ما هم مجبوريم تمام اين فيلم ها را بيمه كنيم.

با اين اوصاف چه سازمانی اين هزينه ها را تقبل كرد؟

در اصل اين هزينه ها را مركز گسترش سينمای تجربی و مستند به عهده گرفت. اين سازمان خودش در تهران تعداد ديگری اسپانسر چون شبكه 4 و هواپيمايی هما را پيدا كرد و اين كار را به تنهايی به عهده گرفت. در حالی كه در خارج از كشور هيچ مركز فرهنگی چنين كاری را به تنهايی انجام نمی دهد و چنين بودجه ای را صرف نمی كند. ضمن اينكه در شش روز نمايش از طريق فروش بليت كه اين هزينه ها بر نمی گردد و سودی هم به دست نمی آيد. فقط اهميت برنامه در اين است كه يك كار فرهنگی انجام می شود كه مردم بيايند و فيلم ها را ببينند. بخش ديگر ميهمانانی بود كه دعوت كرديم. اين ميهمان ها هزينه دارند. رفت و آمد و هزينه اقامت تمام اينها هزينه های زيادی را شامل شده است. در انتخاب فيلم ها جدای از اهميت فيلم ها و فيلمسازان قصد داشتيم اين شش روز مثل يك كلاس دانشگاه باشد. يعنی اگر كسی به سينما و سينمای مستند علاقه ندارد اگر بيايد و اين فيلم ها را ببيند، سير تحولات صد ساله اخير (قرن بيستم) را از فرانسه، انگليس، آسيا، آفريقا و... می تواند مشاهده كند. جوهره سينمای مستند حقيقت جويی است. يعنی به دنبال حقيقت باشد. در جايی كه حقيقت كتمان می شود. اين فيلم ها و اين مستندها اين كار را كرده اند. در اين برنامه ما مستندی داريم از شكار شير در آفريقا، در عين حال مستندی درباره موزه لوور و يك مستند درباره پيدايش كمونيسم در اروپا و آمريكای جنوبی و سقوط آن پس از سقوط ديوار برلين. مستندسازی مثل كريس ماركر در سه ساعت تمام اين حوادث را تحليل كرده و به تصوير كشيده است. بنابراين مخاطب فقط نبايد سينمادوست باشد. علاقه مندان به ژان پل سارتر می توانند بيايند و تنها مستندی كه از او وجود دارد را ببينند، كه سه ساعت جلوی دوربين يك فيلمساز بزرگ نشسته و درباره زندگی، انديشه و آثارش صحبت می كند. مضاف بر اينكه تمام فيلم ها زيرنويس فارسی دارد كه تماشاگران راحت تر با آن ارتباط برقرار كنند. برای مستندسازان و علاقه مندان به مستند هم جالب است چرا كه می توانند سينمای صامت، سينمايی كه با وسايل سبك فيلمبرداری شده، سينمای روايتی، سينمای آرشيوی، سينمای سياسی و تمام گونه های مختلف سينمايی را در اين 110 فيلم ببينند. مثل بازاری است كه هر كس می تواند بيايد و جنسی را كه می خواهد انتخاب كرده و در سبدش بگذارد.

هيأت انتخاب برای انتخاب اين فيلم ها چه كسانی بودند؟

چهار نفر، محمد آفريده، مسعود بخشی، فرخنده كيش و خودم. در فرانسه ما چهارصد فيلم را انتخاب كرديم و در تهران به صورت VHS مجددا بازبينی كرديم و صد و ده فيلم برای نمايش انتخاب شد.

چه قدر فيلم ها سانسور شد؟

سانسوری در كار نبود. چون از اول می دانستيم در ايران چه نوع فيلم هايی را نمی شود نشان داد. فقط سعی كرديم بيشتر فيلم هايی را انتخاب كنيم كه با تماشاگر ايرانی حرف داشته باشد و ارتباط برقرار كند اين جشنواره از آن برنامه هايی نيست كه خارجی ها برای ما طراحی كنند و در زرورق بپيچند و تحويل مان بدهند تا نشان دهيم. مثل كارهايی كه مراكز فرهنگی سفارتخانه ها انجام می دهند. اين برنامه برای ايرانی ها و توسط خودشان برنامه ريزی و شكل گرفته است.

اين برنامه فقط در سينما فلسطين اجرا می شود؟

فقط سينما فلسطين در سه سالن هر روز از 30/10 صبح تا 10 شب، شش روز هفته.

قصد نداريد اين برنامه را در شهرستان ها هم اجرا كنيد؟

قصد كه داريم. فقط امكاناتش موجود نيست. اين فيلم ها بايد حقوق مؤلفش پرداخت شود. چون قراردادی كه ما بستيم يك بار يا دو بار نمايش اين فيلم هاست. چون برای نمايش در شهرستان بايد از اين كپی ها، كپی های ديگری نيز كشيده شود. سفارت فرانسه وقتی ليست فيلم ها را ديد به مركز گسترش سينمای تجربی و مستند اعلام كرد كه آمادگی نمايش آنها را در افغانستان دارد. چون آنجا علاقه مند به ديدن اين فيلم ها هستند. قصد تعريف از اين برنامه را ندارم ولی در فرانسه هم خيلی ها گفتند كاش می آمديم به ايران و فيلم ها را مجددا می ديديم چون خيلی از اين فيلم ها در آنجا هم به سختی پيدا می شود. در هر صورت فعلا همين شش روز نمايش داده می شود و اگر علاقه داشتند و خواستند در جاهای ديگر نيز اين برنامه را اجرا می كنيم.

چند وقت پيش هفته فيلم فرانسه در ايران برگزار شد. اين برنامه با آن چه تفاوتی دارد؟

فيلم های آن برنامه را خود فرانسويان انتخاب كردند. چهار فيلم داستانی جديد را گذاشتند و نشان دادند. اين فيلم ها را در هند، توكيو و. . . هم نشان می دهند. اين برنامه فقط سينمای مستند است و هيچ فيلم داستانی ندارد و خودمان شناختی كه از مخاطب هايمان داريم برای خودمان آن را طراحی كرده ايم و ربطی به مراكز دولتی ندارد. برنامه ای است كه هيچ سياست گذاری و مميزی در آن به چشم نمی خورد و انتخاب فيلم ها آزادانه صورت گرفته است. من فكر می كنم اگر مراكز فرهنگی برای تهيه چنين برنامه هايی ايجاد شود مفيد خواهد بود. چرا كه چنين برنامه هايی را بايد خودمان طراحی و اجرا كنيم و انتخابمان هم آزادانه باشد نه اينكه مثلا سفارت ايتاليا و يا مركز فرهنگی ايتاليا تعدادی فيلم را برای ما (به عنوان ايرانی) انتخاب كرده و به نمايش بگذارد. چرا كه آنها نه تنها سلايق و ذائقه ايرانی و نه كمبودهای سينمای ايران را می شناسند بنابراين فيلم هايی خيلی عمومی، كلی و خنثی می فرستند كه خيلی سودمند نيست.

فكر می كنيد اين هفته فيلم كه قرار است برگزار شود چه تاثيری در پيشرفت سينمای ايران ممكن است داشته باشد؟

من اعتقادم بر اين است كه يك فيلمساز چه مستندساز چه داستانی، فقط دوربين دست گرفته و سناريو نوشتن برايش كافی نيست. اگر قرار باشد به دنيای پيرامون خودش بی علاقه باشد، به موسيقی، ادبيات و. . . توجه نكند به فيلمسازی تبديل می شود كه بعد از دو فيلم به تكرار می افتد و خنثی می شود و بعد از مدتی خشك می شود. بنابراين اگر فيلمسازی از اين صد فيلم هيچ كدامش را نبيند خيلی حيف است اگر بتواند ده فيلم را ببيند متوجه می شود فيلمسازان در فرانسه به چه صورت كار می كنند. كه موضوع بزرگ و كوچك ندارد كه هر موضوعی پرداخت خودش را می خواهد. تمام اينها مثل يك كتاب و يك كلاس درس می ماند. كلاس درس سينمايی، اجتماعی، تاريخی و سياسی. من بعضی از اين فيلم ها را كه برای اولين بار ديدم احساس كردم خيلی چيزها از آنها آموختم. بنابراين فكر می كنم وقتی خودم چيزهايی آموختم خواه ناخواه ديگران هم می توانند چيزهايی بياموزند. برای خيلی ها شايد تكراری باشد ولی برای خيلی ها هم آموزنده است.


می سی سی پی بلوز

كارگردان: برتران تاورنيه، رابرت پريش، مدير فيلمبرداری: پی ير - ويليام گلن، تدوين: آريان بوگلن، تهيه كننده: ادسا فيلم، ليتل بر، فيلم A2 با همكاری دانشگاه می سی سی پی، 1984ـ 107 دقيقه، رنگی. از نزديكی قبرستان «آكسفورد» كه ويليام فاكنر در آن آرميده، برتران تاورنيه و رابرت پريش عازم كشف ايالات جنوبی آمريكا و می سی سی پی می شوند. شهر «آكسفورد» با آخرين عمارات اعيانی به جا مانده، هنوز هم دارای مكان ها و شخصيت های افسانه ای است، مانند بازار فروش حيوانات يا كشيش سياهپوست «گيت ماث مور» كه سابقا ترانه های بلوز می خواند و حالا روحانی شده.

در طول اين سفر طولانی، آثار و نشانه های فرهنگ و سنت هايی آشكار می شوند كه در مقابل تهاجم كوكا - كولا و مك دونالد به سختی مبارزه كرده اند: «آخرين كليساهای سياهپوستان كه «مارتين لوتركينگ» و «مالكوم ايكس» طی سال های 1950 از آنجا سر برآوردند و رهبر سياسی شدند؛ جاده مشهور 61 كه نيواورلئان را به شيكاگو وصل می كند و هنوز هم آثار و نشان هزاران سياهپوستی در اين جاده ديده می شود كه در جست وجوی كار بودند؛ مزارع فقير و محقر با كارگران زارع بيكار كه فقر و بدبختی شان منشا ترانه های بلوز بود و اما آيا در می سی سی پی، اين «جنوب» افسانه ای، خوشبختی را نمی توان يافت؟». . . مگر اين ويليام فاكنر نبود كه نوشت: «گذشته نمرده است، حتی هنوز نگذشته است. » می سی سی پی بلوز در برنامه «چشم اندازهای سينمای فرانسه» در جشنواره كن 1984 به نمايش درآمد. از نظر برتران تاورنيه: «می سی سی پی بلوز يك شروع است در سرزمينی وصل به تاريخ، ريشه ها و گذشته اش اما مشتاق به تكان دادن، تغيير دادن و واژگون كردن ساختارها و تبعيض های حاكم بر آن. همراه و به لطف دوست آمريكايی ام، رابرت پرتس، وارد كليساها می شديم و پس از گذشت چند دقيقه، مومنان حاضر ما را از ياد می بردند و برای خودشان و ما سرود مذهبی می خواندند. ما وارد بيستروها، منازل و مزارع می شديم تا صحبت مردم را بشنويم و موسيقی جنوب را ضبط كنيم. در اين موسيقی، من خشونت، فقر، متانت و طنز را حس كردم. از اين برخورد گرم و دوستانه است كه می سی سی پی بلوز متولد شد.»


داگ ويل

كارگردان: لارس فون تريه / فيلمنامه: لارس فون تريه / بازيگران: نيكول كيدمن، هريت اندرسون، لورن باكال، ژان مارك بار، پل تبانی،/ جيمز كان، بن گازارا، فيليپ بيكرهال، كلوئه سوی نيه / مدير فيلمبرداری: آنتونی داد مانتل / زمان: 178 دقيقه / محصول: دانمارك، 2003 / داگ ويل دهكده كوچك و دورافتاده ای است كه در منطقه ای كوهستانی قرار دارد. شبی تام صدای شليك گلوله را در دره می شنود. زن جوانی كه گانگسترها در تعقيبش هستند از او طلب كمك می كند. تام می پذيرد و فردای آن روز موفق می شود اهالی دهكده را متقاعد سازد تا از اين زن حمايت كنند. . .

«داگ ويل» در كارنامه هنری لارس فون تريه نقطه عطفی محسوب می شود. اين فيلمساز نابغه دانماركی با اين فيلم در واقع سومين اثر از سه گانه خود را كه حول محور سرزمين آمريكا می چرخد به مخاطبين عرضه می كند. اين مولف بالفطره بحث انگيز و مشكل ساز، خالق اثری چون «شكستن امواج»، به انتقادهای تند و نيش دار روزنامه نگاران آن سوی آتلانتيك كه دريچه تنگ نگاه او را به آمريكا ـ كشوری كه هرگز قدم به آن نگذاشته ـ در فيلم «رقصنده در تاريكی» به باد سرزنش گرفته بودند پاسخ می گويد. اين بار توجه لارس فون تريه نه تنها روی يك بازسازی تاريخی از واقعيت بلكه روی اثر و اهميت نمادين آن متمركز است. از همان ابتدا، انتخاب نوع ميزانسن مهر تاييدی است بر اين مدعا. خالق «دگما» اين بار دست به بازی جسورانه ای می زند. برای نمايش يك شهر انباری كفايت می كند. محدوده خيابان ها و خانه ها با گچ مشخص شده و ديوارها بنا بر اوقات روز، روشن يا تيره و تاريك هستند. نوعی رابطه همدستی با مخاطب برقرار است و او بايد همچون زمانی كه درگير يك بازی كودكانه است از كنار طرح های عادی نمايشی بی اعتنا بگذرد. اما توجه داشته باشيد كه به هيچ وجه با يك تجربه نمايشی به تصوير كشيده شده مواجه نيستيد. كارگردان به شكلی كاملا استادانه تاكيد خود را بر فيلمبرداری «آن شولدر» [روی شانه] می گذارد و روی سرنوشت تراژيك گريس، شهيد تازه خود در مقام يك فيلمساز اسكانديناو متمركز می شود.

آمريكا، آمريكا

فيلمنامه «داگ ويل» كه از اشعار ترانه «Pirate Penny » اپرای سه پولی نوشته برتولد برشت و كرت ويل الهام گرفته از چند جنبه قابل بررسی است. داستان را راوی بيرون قاب با لحنی ريشخندآميز روايت می كند كه يادآور يكی از فيلم های محبوب فون تريه يعنی «باری ليندون» است. اين داستان كه در 9 بخش با امتدادهای زمانی تقريبا معادل دكوپاژ شده به شكل افسانه ای در خصوص ستمگری و سبعيت بشر جلوه گر می شود، پيش از آغاز هر بخش خطابه ای توصيفی و غالبا خنده آور وجود دارد. هر يك از پرسوناژهای «داگ ويل» عهده دار نقش مشخصی در اين اجتماع كوچك هستند. اين شخصيت پردازی افراطی به هيچ وجه مانع حضور پرسوناژها بر پرده نمی شود. معجزه «داگ ويل» درست در همين جاست: بازی بزرگ قتل عامی استعاری كه درست به اندازه تكان دهنده بودنش تئوريك است. لارس فون تريه به صورت كاملا عمدی گره داستان را در بطن آمريكايی قرار می دهد كه غالبا بر پرده سينما ديده ام. «خوشه های خشم» با «پدرخوانده» تلاقی پيدا می كند، توماس اديسون دلباخته گريس می شود، زنی همچون زنان محبوب هيچكاك، و البته با چاشنی مامورين دولتی، اتومبيل های آمريكايی، فضای فولكلوريك شهری كوهستانی، دايه سياه پوست و اهميت صومعه در گره داستان. فيلمساز ما را با لذت و خوشی در دنيايی آشنا غوطه ور می سازد، دنيايی كه هاليوود آن را به عنوان قصبه كوچك و جذاب آمريكايی فروخته است. بازگشت به واقعيت ناگوارتر خواهد بود.

سگ های پوشالی

اين كارگردان دانماركی در نيمه دوم فيلم كه جذابيت های زيباشناختی باورنكردنی اش آن را برجسته ساخته پستی نوع بشر را به نمايش می گذارد، بشری كه برای سوءاستفاده از ضعف زن بيگانه ای وحشت زده حاضر است تن به هر كاری دهد. خير و شری وجود ندارد، همان انسانيت (يا به عبارت بهتر ضدانسانيت) با تمام رذالت ها و خودخواهی هايش. هيچ كس از تيغ جراحی تيز و برنده اين فيلمساز اسكانديناو در امان نمی ماند، حتی تام، پسر پرهيزگار و خوبی كه برای كمك به همنوع خود آماده است. لارس فون تريه رويای مشهور آمريكايی را با خوشحالی مفرط و آميزه لطيفی از گرما و سرما، كم كم متلاشی می سازد. عنوان بندی پايانی فيلم كه به واقعيت پيوندخورده جانشين نكته اخلاقی داستان می شود. آمريكا كه بشر آرزو دارد از طريق آن بهشت گمشده خود را بازيابد ناكام شده است. نيكول كيدمن در نقش «گريس» بازی حيرت انگيزی ارائه می دهد و اين در حالی است كه بازيگران صاحب نامی چون بن گازارا، پل تبانی، لورن باكال، كلوئه سوی نيه و جيمز كان در نقش های ثانويه او را همراهی می كنند. اين بازيگر استراليايی به طرز عالی و فوق العاده ای هدايت شده است. كيدمن چهره ظريف و مصمم خود را برای اين پرسوناژ به ارمغان می آورد، چهره ای كه هرگز در هيستری غرق نمی شود. و در نهايت مخاطب شاهد اجرايی عالی در شاهكاری از فيلمسازی متفاوت است. هر دو، كارگردان و بازيگر تصميم گرفته اند اين تجربه را در فيلمی تحت عنوان «مندالای» ادامه دهند، فيلمی كه از همان اصول ميزانسن پيروی خواهد كرد. چه شانسی برای سينما!


آثار تاريخی عراق سالمند

بی بی سی گزارش داده است كه بنا به اعلام مقامات آمريكايی در عراق تقريبا بيشتر آثار تاريخی گران بهای عراق كه تصور می شد پس از سقوط حكومت صدام حسين از موزه بغداد غارت شده باشد، سالم پيدا شده است.ماموران تحقيق آمريكايی كه در موزه بغداد كار می كنند، گفتند كه حدود سه هزار شيء تاريخی هنوز پيدا نشده است. قبلا تعداد اشيای تاريخی گمشده يا غارت شده 170 هزار مورد تخمين زده می شد. بسياری از آثار تاريخی توسط خود كاركنان موزه برای در امان ماندن از غارت برده شده بود كه بازگردانده شد و تعداد زيادی از اين اشيا هم در يك زيرزمين مخفی در موزه پيدا شد.يكی از مهمترين مجموعه های تاريخی عراق به نام «گنجينه نمرود» كه شامل صدها شيء ساخته شده از طلا و جواهرات مربوط به دوران پادشاهی آشور در قرن نهم پيش از ميلاد بود، در يك زيرزمين آب گرفته در بانك مركزی پيدا شد.مقامات آمريكايی همچنين اعلام كردند كه كشف اين آثار به معنی آن است كه كار ماموران تحقيق پايان يافته است. نيروهای آمريكايی كه در ماه آوريل به بغداد حمله كردند، به دليل عدم حفاظت از موزه ها و آثار تاريخی به شدت مورد انتقاد قرار گرفتند. ولی وزارت دفاع آمريكا از اقدامات سربازان آمريكايی دفاع كرد و گفت كه در آن هنگام آنها مشغول نبرد بودند. اكنون آمريكا اعلام كرده است كه تعداد آثار گم شده يا به غارت رفته بسيار كمتر از آن چيزی است كه قبلا تصور می شد.با وجود پيدا شدن اين آثار، ماموران آمريكايی اذعان كردند كه 47 شيء تاريخی مربوط به سالن اصلی موزه بغداد هنوز يافت نشده است.از سوی ديگر كارشناسان موزه بريتانيا قرار است كاركنان موزه بغداد را در مورد چگونگی حفظ آثار باقيمانده آموزش دهند. قرار است موزه ملی عراق ماه آينده بازگشايی شود و بسياری از اشيايی كه سالم يافت شده به نمايش گذاشته شود.

جايزه موسسه «انديشه آزاد» ابن رشد

گروه انديشه ـ ليلا موسی زاده: موسسه «انديشه آزاد» ابن رشد از چهره های فرهنگی عرب دعوت كرده است برای دريافت جايزه سال اين موسسه خود را به عنوان محقق يا استاد دانشگاه نامزد كنند. نامزدهای دريافت اين جايزه بايد از انديشمندان و نيز يكی از پيشگامان عقلی گرايی بوده كه با جرات و جسارت خود در جهت گشودن افق های جديد علم و انديشه گام برداشته اند. اين جايزه هفته دوم ماه دسامبر آينده (اواخر آذرماه) در سالروز درگذشت ابن رشد فيلسوف بزرگ جهان اسلام اعطا خواهد شد.انتخاب اين روز برای اعطای جايزه مزبور، در واقع به منظور قدردانی از جايگاه والای فكری اين فيلسوف عاليقدر و نقش برجسته وی در استقلال فكری و تسامح دينی اوست. جايزه موسسه «انديشه آزاد» ابن رشد 2500 يورو (حدود 2500 دلار) ارزش نقدی دارد.اين جايزه در سال 2001 به پاس تلاش محمود امين العالم در حوزه نقد و انديشه به وی تعلق گرفت و «عزمی نبتاره» نيز در سال 2000 به سبب نقشی كه در تشويق و انتشار و گسترش انديشه دموكراتيك در جريان عرب ايفا نموده بود، اين جايزه را نصيب خود كرد. موسسه انديشه آزاد ابن رشد در دو زمينه مطبوعات و رسانه ها و طرح مسائل زنان در دو زمينه مزبور جوايزی را اهدا نموده است، در همين راستا شبكه ماهواره ای «الجزيره» قطر جايزه سال 1999 اين موسسه را به سبب نقش پيشگامانه خود در ايجاد كانال های گفت وگو و بيان آزاد، از آن خود ساخت.

منبع: الشرق الاوسط

بتمن كه واقعی نمی شود

«كريستوفر نولان» را كه می شناسيد، همان جوان پرشروشور و نابغه ای كه بعد از اكران عمومی «به ياد بيار / يادآوری» اسمش سر زبان ها افتاد و همه آنهايی كه فيلم را تماشا كردند از شيوه روايتی فيلم حيرت زده شدند. «نولان» البته قبل از «به ياد بيار» يك فيلم ديگر هم ساخته بود به اسم «تعقيب» كه سياه و سفيد بود و داستان جذاب و نفس گيری داشت. بعد از اين ها بود كه كمپانی معظم برادران وارنر از «نولان» حمايت كرد و نابغه جوان فيلم نوآر «بی خوابی» را ساخت كه همه از ديدنش غافلگير شدند. «بی خوابی» كه در جشنواره فجر سال پيش به نمايش درآمد و قرار است در سطح تهران نمايش عمومی داشته باشد، يكی از معدود فيلم های اين سال ها بود كه قواعد فيلم نوآر را درست و حسابی رعايت كرده بود و می شد آن را يك نئونوآر واقعی به حساب آورد. بعد از موفقيت «بی خوابی» خبر رسيد كه «نولان» قصد دارد يك «بتمن» تازه بسازد و حسابی سرگرم آن است. «نولان» تازگی ها در گفت وگويی راجع به پروژه «بتمن» حرف های جالبی زده كه خواندنشان كلی لذت دارد: «داستان های كميك استريپ به درد سينما می خورند، ريشه شان يكی است و بهتر است اگر به تداومشان فكر می كنيم، راهی پيدا كنيم كه در سينما ادامه پيدا كنند. بتمن برای من پر از تصوير است، تصويرهايی كه آدم در ذهن اش خيال می كند و بعد می بيند كه دارد روی پرده اتفاق می افتد. اما مهم تر از اينها دارم روی داستان فيلم كار می كنم، می دانيد كه سينما يعنی داستانی كه با تصوير روايت می شود و بتمن هم همين جوری است. اصلا نمی خواهم بتمن را واقعی درآورم، بتمن بايد فانتزی باشد. » حق با آقای «نولان» است!

درباره استاد جك

همه آنهايی كه يك سينما را دوست دارند يا سينما دغدغه شان است، «جك نيكلسن» را می شناسند حتی آنهايی كه هر از گاهی سينما را دنبال می كنند و تك و توك فيلم می بينند حتما چند تايی از بازی های او را ديده اند. حالا فرقی نمی كند در «ايزی رايدر» يا «محله چينی ها»، يا «پرواز بر فراز آشيانه فاخته»و «تلالو». استاد آنقدر معروف است كه با به زبان آوردن نامش، سر خيلی ها به نشانه احترام و چيزهای ديگر تكان می خورد. «نيكلسن» امسال در مراسم اسكار با همان فيلمی حضور داشت كه سال قبل به خاطرش روانه كن شد. بعد از اين فيلم تلخ، فيلم ديگری از «نيكلسن» بزرگ اكران شد كه اسمش بود «مهار خشم». در اين فيلم كمدی و جذاب و خوشمزه، «آدام سندلر» جانور كمدی اين سال های هاليوود، هم بازی استاد بود و واقعا در بعضی صحنه ها قهقهه تماشاگران را درمی آورد. «سندلر» در گفت وگويی با يك هفته نامه سينمايی درباره هم بازی شدن با استاد «نيكلسن» حرف های بامزه ای زده كه خوب است بخوانيد: «هم بازی شدن با جك يعنی در كنار يك غول ايستادن و محو او شدن. بازی كردن جلوی جك خيلی سخت است، همه اش فكر می كنی ممكن است اشتباه كنی و او بهت بگويد كی اجازه داده تو بازيگر شوی. اما اين يك تصور ذهنی است، چون جك اصلا اين جوری نيست، خيلی هم بذله گو و شاد است و ايرادی هم اگر باشد كمك می كند كه حل شود. دلم می خواهد باز هم با او هم بازی شوم. » همه اين آرزو را دارند آقای «سندلر»!»

تكان ها و ناباوری

وقتی می گويند يك اتفاقی دارد می افتد، حتما چيزی هست. سينمای فرانسه آرام آرام دارد مسير رو به جلو را ادامه می دهد و فيلم های خوب توليد می كند. تازه ترين نمونه اين فيلم ها، فيلمی است به اسم «تكان ها و ناباوری» كه «آلن كورنو» ساخته و برداشتی است از يك رمان نوشته خانم «املی نوتمب». «تكان ها و ناباوری» درباره يك زن اروپايی است كه در ژاپن زندگی می كند و می خواهد جوری كار كند و زندگی كند كه جايی در فرهنگ ژاپن برايش باز شود و به او احترام گذارند. «آلن كورنو» گفته كه رمان «تكان ها و ناباوری» را درست بعد از انتشارش خوانده و كلی كيف كرده، اما آن موقع به فكرش نمی رسيده كه بر اساسش فيلمی بسازد. شش ماه بعد وقتی دوباره رمان را به دست می گيرد، با خواندن سه صفحه پيش خودش فكر می كند كه متن رمان كاملا سينمايی است و بايد كاری بكند. «كورنو» گفته كه لحن و سبك نوشتاری رمان حسابی برايش جذاب بوده، چون آن جنبه روشنفكری را نداشته و اصلا خودش را زياد جدی نمی گرفته. نكته ديگر اين بوده كه زن اروپايی داستان فكر می كرده كه ژاپن و ژاپنی ها را می فهمد اما واقعيت چيزی جز اين است. اين زن به قواعدی برمی خورد كه احساس می كند آنها را بايد پشت سر بگذارد. املی نوتمب با اينكه ژاپن را ظاهرا می شناسد، داستانش را جوری نوشته كه آن نگرش اروپايی و در حقيقت فرانسوی اش بماند و اصلا هم وانمود نكرده كه توانسته به ذهنيت ژاپنی رخنه كند. «كورنو» گفته كه خودش هم سعی كرده كه همين جوری فيلم را بسازد و به نظرش هم «تكان ها و ناباوری» خوب از آب درآمده. خب، مبارك است!



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو