Persian Archive

• وادی نسيان
• سهم ايران
• سربازها از تاريکی می ترسند
• اجلاس هشت و آمريکا
• نقطه ثقل سياست ايران
• يک جانبه گرايی نوين
• تروريست غارنشين
• پسر پرنس چارلز محافظ مادربزرگ
• دختران صدام ويزای انگليس می خواهند
• آيا هيلاری هم دروغ می گويد
• جنتی قول تصويب لوايح را داد
• درخواست تجمع در 17 و 18 تير
• توقف تجسس
• سرنوشت شكايات حادثه كوی
• تيترها و گرانی ها
• «مقتدی صدر» چرا آمد
• ايران و القاعده نقطه مشترك ندارند


هنگامه شهيدی: هاله ارعاب هنوز هم بر قلمرو سياه حكمفرماست. در 30 كيلومتری غرب بغداد به فضايی باز و بزرگ در مجموعه ای به اضلاع تقريبا يك كيلومتر كه ساختمان هايی با ديوارهای بلند حداقل آن را به پنج ناحيه محصور می كنند وارد می شوم و از كنار برج های عظيم كه ديوارهای پنج متری قطور آن را در بر گرفته اند عبور می كنم. گام هايم را آرام و شمرده روی زمين می گذارم؛ خاك زير پايم گويی با من زمزمه می كند: «به «ابوغريب»، عالم نسيان خوش آمدی!» از سال 1968 به اين سو هيچ كس جرأت نزديك شدن به اين مكان را نداشته است. وسط محوطه می ايستم. در ميدان ديدم پنج ساختمان عظيم در محيط دايره ای قرار گرفته اند. ساختمان هايی مخصوص برای زندانيان محكوم به مرگ، زندانيان ويژه، زندانيان حبس های طولانی (محلقه)، زندانيان حبس های كوتاه و زندانيان خارجی مجموعه ای عظيم به گنجايش پانصد هزار نفر را تشكيل می دهند. دوباره به راه می افتم. زوزه سگ های گرسنه و ولگردی كه زمانی خوراكشان از لاشه های انسان های محبوس پشت اين ديوارها تأمين می شد لحظه ای قطع نمی شود. راهنما از پشت سر هشدار می دهد و مرا از پيش رفتن برحذر می دارد. به عقب می چرخم. تندی نگاهم باقی حرفش را در ميانه راه گلويش می خشكاند...

در ضلع شمال غربی زندان برآمدگی خاك جلب نظر می كند. از شمار برآمدگی ها می توان فهميد كه در آن جا بسياری از زندانيان زير خروارها خاك خفته اند. نزديك تر كه می شوم بلوك های سيمانی ديوارهای تخريب شده و سيم خاردارهای به هم پيچيده راه را مسدود كرده است كه نشان از روزهايی دارد كه مردم پس از رفتن صدام به اين مكان هجوم آوردند و با تخريب ديوارها زندانيانشان را ازبند رهانيدند... زمان به عقب بازمی گردد و مرا با خود به روزهايی می برد كه سرزمين عراق زندانی بزرگ بود و پليس مخفی صدام هر فردی را پس از كوچك ترين خطايی می ربود و با انتقال به اين مكان نامش را از صحنه روزگار محو می كرد...

دست هايش از پشت سر قلاب شده و دستبند آهنی مانع از هر حركتی است. چهره ای مهتابی رنگ و تكيده و كبودی هايی بر صورت دارد. هل دادن های شديد نگهبان به يك باره او را داخل محوطه ای وسيع پرتاب می كند. افسر بعثی با پوزخندی بر لب پيش می رود و نوك چكمه هايش را زير چانه زندانی می گيرد و با تكان شديد صورتش را بالا می كشد. با اشاره انگشت او نگهبان زندانی را به شكم روی تختی فلزی می خواباند و از پشت قلابی را داخل دستبندش می اندازد. حركت زنجير آغاز می شود و با يك دور چرخيده شدن زندانی آرام آرام از زمين فاصله می گيرد. دانه های درشت عرق بر روی پيشانی اش نقش بسته و دندان هايش از شدت درد به هم فشرده می شود. در چرخش دوم صدای تق تق استخوان سكوت فضا را می شكند و صدای نعره دلخراش در محوطه طنين انداز می شود. زندانی بی هوش ميان زمين و هوا معلق است كه هم بندش را به سالن وارد می كنند. جوانی باريك اندام است كه از ديدن صحنه مقابلش بر خود می لرزد. افسربعثی در چشمان او خيره می شود. زندانی نگاهش را می دزدد. با اشاره ای ديگر كپسول گازی به پای زندانی معلق ميان زمين و هوا بسته می شود. او بی هوش است و دردی كه او بايد آن را فرياد می كرد تمام وجود هم بندش را فرا می گيرد. زندانی هنوز به خود نيامده روی تختی آهنی بسته می شود... سيم های تلفن قورباغه ای بر روی سينه زندانی قرار می گيرد... با چرخاندن هندل جريان برق به بدنش انتقال می يابد... شوكی شديد جانش را به لب می رساند... چرخش هندل هنوز ادامه دارد... صدای ناله ها فضا را پر كرده است... زندانی اول كم كم به هوش می آيد... توان نعره كشيدن ندارد... كپسول از او باز می شود... زنجير دوباره به چرخش می افتد. اين بار زندانی را پايين می آورد... هنوز هم لب به سخن نگشوده است... بايد روشی ديگر را به كار بست... لحظاتی بعد پزشكی وارد می شود، سرنگی در دست دارد و سوزن را به نخاع زندانی فرو می برد و... افسر لبخند بر لب صحنه را نظاره می كند... او می داند كه زندانی تا چند ساعت ديگر اختيار از كف داده و به هر چه كه او می خواهد اقرار خواهد كرد...

از سالنی طويل و تاريك می گذرم كه زمين تا سقف آن از جنس بتون است و ارتفاع هر طبقه از شش متر تجاوز می كند. سبك معماری زندان توسط كارشناسان يوگسلاوی سابق طراحی شده و صنايع و تأسيسات آن روسی است. نگاهم را به بالا می چرخانم. نرده های سياه و بلند چهارگوشه باز طبقه فوقانی را تشكيل می دهند. در ساختمان زندانيان سياسی كه نزديك به پنج هزار نفر گنجايش دارد تعداد سلول های نمور و تاريك دوازده متری كه هنوز هم زيستگاه شپش هاست غيرقابل شمارش است. راهرويی پهن ما را به سمت سالن بزرگی هدايت می كند كه زمانی شكنجه گاه بوده و ادوات داخل آن پس از آزاد شدن زندانيان توسط آمريكايی ها به مكان ديگری انتقال يافته است. راهنمای همراهم از چرخ گوشتی می گويد كه زندانيان سياسی كه قصد اعتراف نداشته و در مقابل ساير شكنجه ها مقاومت می كردند به داخل آن انداخته می شدند و گوشت های خرد شده خوراك ماهی های درياچه های كاخ ها را تأمين می كرد. او كه خود يكی از زندانيان «ابوغريب» بوده است روزی را به ياد می آورد كه «صدام حسين» زندانيان سياسی را در اين سالن جمع كرده بود و يكی از آنها را برای عبرت سايرين در آن چرخ گوشت افسانه ای انداخت و پس از قطعه قطعه شدن زندانی تهديد كرده بود كه سرنوشت هركس كه لب به سخن نگشايد چيزی بيش از اين نخواهد بود... او همچنين از عفو و آزادی سيصدهزار نفر توسط صدام حسين پيش از حمله آمريكا به عراق سخن می گويد و اينكه در آخرين روزهای جنگ صدای گلوله های بسياری از اين منطقه شنيده شده است و مأموران سازمان اطلاعات و امنيت عراق وانمود می كردند كه در حال تمرين تيراندازی هستند اما پس از سقوط بغداد آشكار شد كه بسياری از زندانيان سياسی با حكم اعدام و تيرباران تصفيه شدند و در ماه آوريل در اولين بازديد از زندان «ابوغريب» اجساد اين زندانيان كه زير مشتی خاك رها شده بودند كشف شد. آن روز سر و گردن انسان هايی از خاك بيرون زده بود كه گوشت صورت در اطراف دهان و چشم و گلويشان خورده شده بود...

«ناجی حميد» 39 ساله يكی از زندانيان ابوغريب است...

جرمت چه بود؟

با پسرعموهايم سلام و عليك داشتم...

مگر جرم آنها چه بود؟

يكی از پسرعموهايم اعدام شده بود و ديگری به ايران فرار كرده بود. سومی هم از سربازی صدام متواری بود. او با امنيتی ها درگير و زخمی شده بود و من او را در باغمان مخفی كرده بودم. برای تهيه دارو و غذا رفته بودم كه مرا در راه دستگير كردند و غذا و داروی او همراه من بود...

بعد از تو سراغ پسرعمويت هم رفتند؟

بله رفتند اما او از شدت زخم در باغ مرده بود...

چگونه به تو مظنون شدند؟

قبلا يك جاسوس رفته بود برای گاوهايش علف بريزد كه پسرعمويم را در باغ ديده بود و به امنيتی ها خبر داده بود. داروهايی هم كه همراه من بود برای آنها شك برانگيز بود...

پس از دستگيری مستقيما به «ابوغريب» منتقل شدی؟

نه، 9 ماه در استخبارات (اداره اطلاعات و امنيت صدام) بودم بعد از آن به «ابوغريب» منتقل شدم و سه سال حبس كشيدم...

شرايط خيلی سخت بود؟

(حالت چهره اش درهم فرو می رود) بله، نظافت نبود، شپش بيداد می كرد، حق حرف زدن نداشتيم، يك بار توالت در 24 ساعت، وضع غذا هم اصلا خوب نبود...

انفرادی بودی؟

كاش بودم...

چرا

شانزده نفر در يك اتاق بوديم...

در يك اتاق 12 متری؟

بله...

آنجا شكنجه هم شدی؟

(حالت چهره اش در هم فرو می رود) در استخبارات (اداره اطلاعات و امنيت عراق) كه هر روز با كابل و شلنگ ضرب و شتم می شديم و يك امر عادی بود اما در «ابوغريب» فرق می كرد سخت ترين لحظه زندگی من زمانی بود كه از سقف آويزان شدم و پاهايم به پنكه ای سقفی بسته شد... آن روز مرگ را به چشمانم ديدم...

از هم سلولی هايت كسی هم كشته شد؟

بله، چند تا از هم بندی های من برای شكنجه رفتند و ما صدای آنها را می شنيديم، اما هرگز بازنگشتند...

لحظه ای فكر می كردی كه تو هم به سرنوشت آنها دچار شوی؟

هر بار كه مأموران زندان می آمدند و اسمی را می خواندند فكر می كردم الان نوبت من است. اولين اسم را كه می خواندند هميشه فكر می كردم نفر بعدی من هستم...

پس باورت نمی شد كه زنده از آنجا خارج شوی؟

نه، برايم مثل يك رويا بود...

«محمد الحمدانی» اكنون 32 ساله است؛ او در سن 18 سالگی به دليل طرفداری از جمهوری اسلامی ايران از راه دبيرستان ربوده شد و به امن بغداد (اداره اطلاعات امنيت بغداد) بخش «رسافه» (شهر بغداد از دو قسمت كرخ و رسافه تشكيل شده است) منتقل شد. چند ماه بعد او نيز به جمع ساكنين «ابوغريب» پيوست...

به چه جرمی دستگير شدی؟

برادرم به ايران فرار كرده بود...

چند ماه در استخبارات بودی؟

(كمی مكث)... اول كه مرا دستگير كردند دست هايم را از پشت بستند و چشم بسته مرا به آنجا بردند در حين سوال و جواب كتك زيادی خوردم و بعد مرا به اتاق شكنجه انتقال دادند. با كابل و چوب می زدند. ناخن هايم را كشيدند و بعد مرا از سقف آويزان كردند. تقريبا دوماه بازجويی می شدم و تا 11 ماه آنجا بودم... آنها خيلی مهمانپذير بودند!...

بعد چه شد؟

در اين 11 ماه در يك اتاق 12 متری كه حداقل 30 نفر در آن بودند و گاهی به پنجاه نفر هم می رسيد سر می كردم تا اينكه مرا به دادگاه «الثوره» بردند، افسر تحقيقات كه از من بازجويی می كرد سعی داشت صحبت های خودش را در مورد من اثبات كند تا بتواند امتيازگيری كند. اصولا آنها وقتی پرونده ای را به دادگاه می بردند قبلش آنقدر شكنجه می دادند تا كاری كه انجام نداده ای را بپذيری. اگر متهم جرات داشت حرف هايش را در دادگاه پس می گرفت و می گفت اينها را در شرايط شكنجه گفتم اگر هم جرات نداشت كه فوری محكوم می شد.

حالا تو جرأت اين را داشتی كه حرف هايت را پس بگيری؟

در دادگاه اول جرمم را انكار كردم و گفتم حرف هايی كه زده ام همه زير شكنجه بوده است و مجبور شده ام اينها را بگويم. دوباره مرا به استخبارات برگرداندند، بازجويی از نو آغاز شد، شكنجه هم همينطور، فاصله بين دادگاه اول تا دوم يك ماه بود... در دادگاه دوم جرمم را پذيرفتم. و به 15 سال حبس محكوم شدم...

15 سال حبس فقط به اين خاطر كه برادرت به ايران گريخته است؟

بله، اينكه چيزی نبود... آن روز از چهارده نفری كه استخبارات به دادگاه برد هفت نفر حكم اعدام گرفتند مابقی هم بين 15 تا 20 سال زندان...

بعد از محكوميت به «ابوغريب» انتقال يافتی؟

بله...

شرايط آنجا را می دانستی؟

قبلا از «ابوغريب» نشنيده بودم. زندان شلوغ و پرجمعيت بود و شرايط سخت و بدی داشت فقط دلم به اين خوش بود كه گاهی مادرم اجازه ملاقات با من را دارد... بقيه خانواده نمی آمدند، آنها می ترسيدند...

كدام بخش زندان بودی؟

الخاصه (مخصوص زندانيان سياسی)، در ساختمان ما حدود سه هزار نفر زندانی بودند...

وضعيت بخش شما چگونه بود؟

غذا كه بسيار بد و كم بود. در هر بخش تلويزيون وجود داشت كه وقتی اخبار شروع می شد همه بايد هر كاری كه در دست داشتند زمين می گذاشتند و تلويزيون را نگاه می كردند. اگر كسی اخبار را نمی ديد او را اذيت می كردند...

روزنامه هم می خوانديد؟

فقط روزنامه های «الثوره» و «الجمهورية» كه روزنامه های صدام بودند به دستمان می رسيد...

شكنجه هم می شدی؟

اوايل زندان نه، اما اواخر شكنجه شدم...

چرا؟

چون انتفاضه كرديم...

انتفاضه در زندان؟

بله، سال 91 وقتی از اخبار تلويزيون فهميديم كه صدام به كويت حمله كرده نمی دانم چه شد كه ماموران زندان خودشان به ما چراغ سبز نشان دادند تا به زندان مسلط شويم...

يعنی نگهبانان را از زندان بيرون كرديد؟

نه، منافق ها و جاسوس ها را از بين خودمان خارج كرديم و محوطه زندان به دست ما افتاد...

چرا وقتی بر زندان مسلط شديد فرار نكرديد؟

چون همه چيز دست صدام بود و در عراق اتفاقی نيفتاده بود وقتی جنگ شروع شد و وضع خراب شد چند نفر فرار كردند... شايد حدود بيست نفر...

انتفاضه شما چند روز طول كشيد؟

زندان چند ماه دست ما بود بعد انتفاضه كرديم...

پس چطور شد دوباره آنها به شما مسلط شدند؟

بعد از اينكه انتفاضه تمام شد و صدام قدرت گرفت يك روز كه همه زندانی ها در حياط بودند ديديم كه نيروهای مخصوص و يگان های ويژه همگی بالای ديوار حياط مستقر شده اند و نگهبانان هم در جاهای مخصوص ايستاده اند. از ما خواستند كه به داخل سالنی كه اندازه زمين فوتبال بود برويم اما قبول نكرديم. به يكباره شروع به تيراندازی كردند. آن روز سی نفر كشته و چند نفر هم مجروح شدند. بعد يگان های ويژه ای از روی ديوار پايين آمدند و هر كسی را كه می دانستند حرفی زده يا عملی مرتكب شده به داخل سالن انداختند...

آن روز برای تو هم اتفاقی افتاد؟

بله، من ريش داشتم و می گفتند هر كس كه ريش دارد بيرون بيايد. بعد از آن شروع كردند به اذيت و آزار و شكنجه. از سقف آويزانم كردند كه تا چند ماه عوارض داشتم بعد هم از بخش سياسی «ابوغريب» خارجم كردند و به بخش های جنايی انتقال دادند. آنقدر آنجا ماندم تا صدام در ماه هفتم سال 91 عفو عمومی داد و من هم پس از سه سال در ماه دوازدهم آزاد شدم...

هيچ فكر می كردی كه زودتر از پانزده سال آزاد شوی؟

نه اصلا فكرش را هم نمی كردم...

بعد از زندان آيا دوباره به سراغت آمدند؟

بايد هر روز به «امن بغداد» می رفتم و خودم را معرفی می كردم. مدرسه هم كه ديگر مرا قبول نمی كرد و بايد به سربازی می رفتم. قبل از زندانم هم حاضر نبودم يك روز برای «صدام حسين» خدمت كنم چه رسد به اينكه سه سال هم زندانی كشيده بودم. يك شب فرار كردم و پيش دوستم رفتم و تا پنج ماه پيش او ماندم بعد هم به ايران گريختم...

سرنوشت اين زندانيان بدفرجام تنها گوشه ای ناچيز از رشته جنايات هولناكی است كه در دوره حكومت صدام حسين رخ داده است... چند كيلومتر آنسوتر از زندان گورستانی قرار دارد كه 994 زندانی زندان «ابوغريب» در گورهايی دفن شده اند كه جز صفحات فلزی شماره دار نام و نشانی بر آنها نيست... برخی حتی اين شماره ها را هم ندارند... از دروازه «ابوغريب» به سمت جاده اصلی كه حركت می كنم در ابتدای ورودی زندان تصوير بزرگی توجهم را جلب می كند كه «صدام حسين» رهبر سابق عراق روی آن نوشته است: «بدون خورشيد زندگی وجود نخواهد داشت و بدون «صدام» هم عزتی نخواهد بود»!...


ميرمهرداد ميرسنجری: هم اكنون دريای كاسپين به عنوان بزرگ ترين درياچه جهان و سومين منبع ذخاير نفت و گاز دنيا (پس از خليج فارس و سيری) به عنوان منطقه ای حياتی توجه بيش از پيش كشورهای منطقه و فرامنطقه را به خود معطوف كرده و بر اين اساس هر يك از كشورها می كوشند از اين خوان پرنعمت سهم هر چه بيشتری را به خود اختصاص دهند. در اين ميان عملكرد ايران در مسائل اين دريا كه همواره نرمش و انعطاف پذيری يكسويه توام با خوشبينی غيرواقعی را به همراه داشته است، سبب گرديده، ديگر كشورهای ساحلی با جسارت بيشتر حقوق تاريخی ايران در اين دريا را پايمال كرده و با ادامه وضعيت موجود، سهم نسل های حال و آينده ايران را از اين دريا و منابع عظيم آن با تهديد جدی مواجه نمايند.

پيشينه تاريخی

سواحل اين دريا همواره در طول تاريخ مسكن اقوام مختلف ايرانی بوده كه به ويژه در كرانه های شرقی، غربی و جنوبی اين دريا زندگی می كرده اند، از مهم ترين اين اقوام می توان به كاسپی ها، تپورها، گيل ها، آماردها و هيرگانی ها اشاره كرد كه در مقاطع مختلف تاريخی نام اين اقوام بر اين دريا گذاشته شده است. از مهم ترين و قديمی ترين نام های تاريخی موجود می توان به دريای كاسپين اشاره كرد كه در منابع باستانی يونانی و ايرانی هم به آن اشاره شده است. كاسپی ها در بخش های جنوبی و جنوب غربی دريا می زيستند و مورخان، آنها را بنيانگذار شهرهايی همچون قزوين و كاشان می دانند. البته در مقطع كوتاهی از تاريخ هم خزرها تنها به مدت سه قرن، از سده های هشتم تا يازدهم ميلادی به عنوان اقوامی غيربومی و مهاجر كه بيابانگرد بوده و روزگار می گذرانيدند، در سواحل شمالی دريا مستقر شدند. با تهديدهای اين قوم، ايرانيان مجبور شدند جهت جلوگيری از تجاوزات خزرها در مناطق حساسی از خاك ايران از جمله دربند (كه هم اكنون با نام جعلی Derbent بخشی از جمهوری داغستان فدراسيون روسيه را تشكيل می دهد) استحكاماتی را پديد آورند. البته در تاريخ آمده كه روس ها برای نخستين بار در طول سال های 908 تا 912 ميلادی به سواحل ايرانی اين دريا تاختند و تجاوز آنها در سال های 943 و 944 ميلادی با حمله به بردعه (منطقه قره باغ امروزی) ادامه يافت.

اوضاع دريای مازندران از اواسط سده پانزدهم ميلادی با فتح قسطنطنيه (استانبول امروزی) و در اوايل سده شانزدهم با برقراری سلطنت تزارها در روسيه به تدريج دگرگون شد و استيلا بر اين دريا سرلوحه سياست های حاكمان روسيه قرار گرفت. با برقراری سلطنت خاندان رومانوف (1613 ميلادی) و روی كار آمدن پتر (موسوم به كبير)، سياست روسيه در تجاوز به كشورهای همسايه و آب های مرزی با عنوان «پتر تقسيمی» گسترش بيشتری يافت. راهبرد تجاوز روس ها به جنوب براساس وصيت نامه منصوب به پتر بود كه در سال 1710 ميلادی تنظيم شده و براساس آن در سال 1723 ميلادی تهاجم دوره ای به قلمروهای مرز خاكی و آبی ايران آغاز شد. روس ها در اين تهاجم ها همواره با توسل به تنش های مرزی و با سوءاستفاده از اختلافات داخلی در ايران، طی جنگ های مختلف بخش های عمده ای از خاك ايران را جدا كردند، سياست كلان روس ها تاكنون در طول بيش از 280 سال با تغيير حكومت ها هم عوض نشده و حتی پس از فروپاشی اتحاد شوروی نيز اين سياست كه براساس استيلای كامل بر مناطق استراتژيك اطراف روسيه با به كارگيری هر حيله و نيرنگی استوار است، با شدت و جديت توسط دولت روسيه و ساير كشورهای اقماری شوروی سابق همچنان دنبال می شود.

پيشينه استيلای روسيه

دولت روسيه در سال 1802 ميلادی گرجستان را از ايران جدا كرد و جهت دستيابی به آب های گرم خليج فارس، پس از پايان دوره های نخست جنگ با ايران در سال 1813 با تحميل عهدنامه گلستان بخش های عمده ای از ايران و شروان و منطقه ارمنستان را نيز از ايران گرفت. نارضايتی ايرانيان مناطق اشغالی و نيز غيرت به خروش آمده ايرانی كه منجر به وقوع دور دوم جنگ بين ايران و روسيه شد باز هم با شكست ايران به عهدنامه تركمانچای در سال 1828 منتهی شد كه براساس آن بخش های ديگری از ايران جدا شد. در اين قراداد استيلای چند هزار ساله ايرانيان بر اين دريا نيز لغو و ايران از حق كشتيرانی در اين دريا محروم شد. پس از استقرار نظام كمونيستی و تشكيل اتحاد شوروی اين كشور جهت جلب نظر همسايگان و پيشگيری از حمايت آنها از مخالفان انقلاب، تغييراتی جزيی را در قراردادهای سابق اعمال كرد. از جمله عهدنامه مودت و دوستی در 26 فوريه در سال 1921 بوده است كه هدف عمده آن تلاش برای بی طرفی ايران و تامين امنيت روسيه بوده است. براساس اين عهدنامه انحصار كشتيرانی كه در قراردادهای گلستان و تركمانچای به روسيه واگذار شده بود، لغو گرديد و سپس در معاهده بازرگانی و دريانوردی هم كه 25 مارس در سال 1940 به امضای دو طرف رسيد، استفاده اشتراكی و برابر از دريا از سوی ايران و شوروی و نه هيچ دولت ديگر مورد تاكيد قرار گرفت و حتی در اين معاهده از دريای مازندران به عنوان «دريای ايران و شوروی» نام برده شده است. همچنين ماده 12 قرارداد 1940 ناظر بر حق اختصاصی ماهيگيری در محدوده ده مايلی آب های ساحل بوده و بهره برداری بقيه آب ها به نسبت مساوی بين دو كشور به صورت مشاع تقسيم شده است.

پس از فروپاشی شوروی در آغاز دهه 1990 ميلادی و تشكيل 15 جمهوری مستقل، نخستين اجلاس سران كشورهای ساحلی اين دريا به ابتكار ايران در 17 فوريه 1992 در تهران تشكيل شد تا مابين كشورهای جديد و دولت های ايران و روسيه هماهنگی های مختلف صورت پذيرد. البته نگرانی ايران از چگونگی اجرای رژيم حقوقی اين دريا پس از فروپاشی شوروی كاملا به جا بوده است. گو اين كه براساس مواد 34 و 35 كنوانسيون وين جانشينان كشور تجزيه شده ملزم به پايبندی به قراردادهای گذشته خواهند بود. بر اين مبنا كشورهای جايگزين شوروی سابق در كنفرانس آلماتی قزاقستان (21 دسامبر 1991) و نيز بر اساس سند شماره ۴۸۵/۴۹ A مورخ 15 اكتبر 1994 متعهد شدند، معاهدات 1921 و 1940 را بپذيرند و بر اجرای آن پايبند باشند. ولی ايجاد تغيير و تحولات و چرخش هايی در عملكرد برخی كشورهای تازه استقلال يافته به تدريج تنش هايی را در روابط بين كشورها و موضع گيری هايی از آنها را به دنبال داشت كه دامنه آن همواره منافع ملی ايران را در اين دريا با تهديد جدی روبه رو ساخته است.

آغاز اين تعارضات به تاريخ 20 سپتامبر 1994 باز می گردد كه طی آن در بخشی از دريا كه دولت آذربايجان به عنوان بخش آذربايجانی دريا ناميد، شركت بين المللی عمليات نفتی آذربايجان با شركت های آمريكايی و انگليسی، قرارداد بزرگی را به نام «قرارداد قرن» كه به اختصار AIOC ناميده می شود، منعقد كرد. عمليات اكتشاف و استخراج نفت با سرعت توسط آذربايجان اجرا شد، بدون توجه به اينكه قراردادهای 1921 و 1940 به عنوان مبنای تعيين رژيم حقوقی دريای مازندران بر استفاده مشاع دو كشور ايران و شوروی تصريح شده و از طرف ديگر، تا تكميل قراردادهای موجود هيچ يك از كشورها نمی توانند يكجانبه از منابع اين دريا بهره برداری نمايند. در اين راستا دولت روسيه نيز بلافاصله از اقدام آذربايجان به سازمان ملل و نيز به بريتانيا به عنوان يكی از طرفين اصلی قرارداد مذكور شكايت كرد و تاكيد كرد تا تعيين تكليف نهايی قراردادهای پيش گفته لازم الاجرا است و هر تصميمی در دريا بايد به توافق جمعی برسد. ايران نيز پس از اقدام آذربايجان موضع مشابهی را عليه قراردادهای آذربايجان و شركت های آمريكايی اتخاذ كرد و خواستار اعمال اصل مشاع در بهره برداری از دريا شد. به تدريج گزينه های مختلف حقوقی در اين دريا مطرح شد كه بر اين اساس هر يك از كشورها تاكنون سعی داشته اند گزينه ای را به كار گيرند كه بيشترين منافع را برای آنان به دنبال داشته باشد.

گزينه های مختلف رژيم حقوقی 1

با توجه به تحولات جديد پس از فروپاشی مناسب است مروری بر گزينه های مطرح راجع به رژيم حقوقی اين دريا بياندازيم.

۱- سيستم مشاع و استفاده مشترك (سهم ايران 50 درصد كل دريا) : در اين سيستم كه در قراردادهای 1921 و 1940 هم به آن تاكيد شده است هر بخش، از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب دريا به جز ده مايل ماهيگيری، بين دو كشور مشترك است و تصرف و انتفاع از هيچ بخشی از آن در انحصار يك كشور نيست و حضور هر كشور بيگانه ای منوط به جلب رضايت كشورهای ساحلی ذی حق خواهد بود. بنابراين براساس قرادادهای موجود اجرای اين شيوه تقسيم بهترين گزينه ای بوده است كه از يكسو سهم 50 درصدی ايران را از اين دريا محفوظ می دارد و از سوی ديگر با توجه به بسته بودن دريا و محيط زيست شكننده آن، زمينه همكاری مناسبی را از سويی بين ايران و از سوی ديگر بين بازماندگان شوروی سابق (با حق 50 درصدی) ايجاد خواهد كرد.

2 - تقسيم همزمان بستر و سطح آب بين 5 كشور به صورت مساوی (سهم ايران 20 درصد كل دريا): اين نوع تقسيم، پس از عقب نشينی ايران از رژيم مشاع و حق 50 درصدی ايران در اين دريا توسط ما مطرح شده است. در اين شيوه تقسيم با وجود يك رژيم واحد برای بستر و سطح آب، ورود كشتی های خارجی از جمله روسيه و آذربايجان به آب های متعلق به ايران آزاد نخواهد بود و از تهديدات امنيتی در محدوده 20 درصدی مربوط به هر يك از كشورها كاسته خواهد شد و حق تمامی كشورها در مناطق ملی بيست درصدی خود هم در بستر و هم در سطح آب محفوظ خواهد شد.

3 - تقسيم براساس حقوق بين الملل درياها: (سهم ايران 16 درصد كل دريا): در اين شيوه تقسيم كه مورد تاكيد قزاقستان است اصل بر آزادی تردد كشتيرانی در درياها است. بر اين مبنا منافع ايران می تواند مورد تهديد امنيتی ساير كشورهای منطقه و فرامنطقه قرار گيرد.

4 - تقسيم براساس بخش های ملی: (سهم ايران 11 تا 13 درصد از كل دريا): براساس اين نوع تقسيم كه بيشتر مورد نظر آذربايجان است، سطح و بستر دريا بايد براساس خط موسوم آستارا - حسينقلی (كه جمهوری آذربايجان ادعا می كند مرز ايران با شوروی سابق بوده است) بين ايران و جمهوری های شوروی سابق تقسيم شود و چهار جمهوری شوروی سابق بايد به بخش های ملی به جای مانده از قرارداد داخلی 1970 بين جمهوری ها پايبند باشند.

5 - تقسيم بستر و آزادی سطح دريا: (سهم ايران 11 تا 13 درصد از كل دريا): براساس اين ديدگاه كه توسط روسيه بر آن تاكيد می شود و توافق های انجام شده با قزاقستان هم در همين راستا صورت گرفته است، دريا به دو رژيم مختلف تقسيم خواهد شد، سطح دريا برای همه كشورهای ساحلی آزاد و بستر و منابع زير دريا نيز تقسيم خواهد شد. از نظر امنيتی با توجه به قدرت دريايی قوی تر روسيه نسبت به ساير كشورها، اين كشور در پی آن است كه با قبولاندن اين طرح، دريا را به جولانگاه كشتی های جنگی خود تبديل كرده و قدرت از دست رفته گذشته خود را به نوعی بازيابد. از سويی قدرت محدود دريايی ايران در اين دريا نسبت به روسيه و حتی آذربايجان اين طرح را كاملا به ضرر منافع ملی ايران قرار می دهد. مانور نظامی روسيه بلافاصله پس از عدم پذيرش اين موضع روسيه از سوی ايران از اجلاس عشق آباد (3 و 4 ارديبهشت 1381) گويای اين نكته است كه «روسيه از هيچ حربه ای (حتی نظامی) برای تحميل خواسته های خود دريغ نخواهد كرد. »

عملكرد كشورهای حاشيه

برآورد حدود 200 ميليارد بشكه نفت و ۸۹/۷ تريليون متر مكعب گاز طبيعی باارزش 5 تريليون دلار، تمامی كشورهايی را كه به نوعی از منافع در اين دريا برخوردار هستند، وسوسه می كند كه از انواع لابی های سياسی جهت تامين حداكثر منافع و سهم از اين دريا استفاده نمايند. دولت روسيه همان گونه كه پيشتر گفته شد، بر مبنای يك استراتژی بلندمدت كه به نوع حكومت های اين كشور ارتباطی ندارد، درصدد استيلای هر چه بيشتر بر سرزمين های جنوبی است. اين سياست ترسيم شده توسط پتر در طول بيش از 280 سال سبب جدايی سرزمين های زيادی از ايران شده است، گاهی با بهانه جنگ (همانند تحميل قراردادهای تركمانچای و گلستان بر ايران) و گاهی به بهانه سركوب شورش های محلی شورش خان خيوه كه روسيه با اين حربه منطقه فرارود را با همه شهرهای كهن ايرانی از جمله سمرقند، بخارا، مرو و خوارزم به اشغال خود درآورده و آن مناطق را از خاك ايران جدا كرده است. علاوه بر سياست های گسترش ارضی، اتحاد جماهير شوروی از سال 1949 بدون در نظر گرفتن منافع ايران در اين منطقه، استخراج نفت از دريا را شروع كرد و به صورت عملی قراردادهای 1921 و 1940 را مبنی بر حق بهره برداری كاملا مساوی از دريا توسط ايران و شوروی را ناديده گرفت.

اتحاد شوروی سابق حتی با توجيهی غيرعلمی مبنی بر شيب دريا به سمت ايران و تجمع ذخاير نفتی در مناطق ساحلی ايران از احداث و بهره برداری چاه های حفاری نفت در ايران جلوگيری می كرد اين كشور كه متاسفانه در برهه های مختلف تاريخی با تزوير در نقش دوستی مطمئن از پشت به ملت ايران خنجر زده است، در دوره پس از فروپاشی هم توانست سال ها نگاه سياست گذاران ايران را به دنبال خود داشته باشد ولی با توجه به اين كه اين كشور بارها نشان داده كه براساس مصلحت و منافع سياسی اقتصادی برای خود حاضر است تمامی پيمان ها و قول و قراردادها را زير پا بگذارد، موضع گيری های روسيه در مورد اين دريا هم سبب شد مسئولان ايران به اشتباه بزرگ خود مبنی بر اعتماد بيش از حد به روسيه پی ببرند. هم اكنون روسيه به عنوان جانشين شوروی سابق همان سياست های گذشته را ادامه می دهد و بر اين اساس ضمن انعقاد پيمان های متعدد دفاعی با كشورهای تازه استقلال يافته همسو براساس همين پيمان ها عليرغم وجود مرز مشترك، نيروهای مرزبان خود را به مرزهای تاجيكستان و افغانستان هم گسيل داشته است.

اين كشور بر اساس سياست «خارج نزديك» از سال 1992 مرزهای جمهوری های شوروی سابق را مرزهای خود می داند و به ويژه در دريای مازندران مترصد فرصتی است كه حاكميت بلامنازع دريايی را با نيروهای نظامی خود ايجاد نمايد تا بتوانند با بهره برداری هر چه بيشتر از ذخاير نفتی موجود، اقتصاد خود را سامان بخشد. بنابراين تاريخ به ما آموخته كه هيچ گاه به روسيه نمی توان اعتماد كرد چرا كه سال ها است روسيه با برگ ايران در برابر آمريكا اقدام به امتيازگيری می كند. دولت آذربايجان ديگر كشور منطقه است كه منافع ملی ايران در اين دريا را به چالش طلبيده و به علاوه محيط زيست دريا را در معرض خطر نابودی قرار داده است. البته سال 1990 می توانست سال خوشی برای ساكنان هر دو سوی ارس باشد، هنوز خاطره اهتزاز پرچم ايران در آران و شروان و به آب زدن فرزندان جدا افتاده ايران كه خود را به ارس می افكندند تا به مام ميهن برسند، از خاطرات ما محو نشده است. در آن مقطع تاريخی اين فرصت پيش آمده بود كه بخشی از خاك غصب شده توسط روسيه پس از فروپاشی شوروی به ايران باز گردد ايران در اقدامی شتابزده آران و شروان تاريخی را با نام مجعول آذربايجان (كه ساخته و پرداخته سياست های تفرقه افكن شوروی سابق بود) در جوار مرزهای آذربايجان واقعی در ايران به رسميت شناخت.

اين استقلال پيامدهای زيادی را هم از نظر تهديد امنيت مرزی و تماميت ارض ها به دنبال داشت و هم مشكلات زيادی را بابت احقاق حق ايران در اين دريا فراروی ما نهاد. ايران به دليل عدم توجه به تهديدهای رقيبان در منطقه و نيز جدی نگرفتن تلاش های كشورهايی نظير تركيه، حتی بازارهای اقتصادی و تجاری آسيای مركزی و قفقاز را از دست داد و آن را كاملا در اختيار تركيه و كشورهای غربی نهاد. با وجود مرز بيش از هزار كيلومتری ايران با كشورهای شوروی سابق و مرز كوچك 15 كيلومتری تركيه با نخجوان به عنوان بخشی جدا از خاك آذربايجان، فعاليت ها و حمايت های تركيه از جمهوری های ترك زبان (با هدف تشكيل توران بزرگ) تاثيرپذيری زيادی را از سوی سران اين جمهوری ها سبب گرديد، به گونه ای كه پس از اعتراض عملی ايران به كشتی های اكتشافی شركت BP كه از سوی آذربايجان، در حوزه نفتی ايرانی البرز شروع به فعاليت كرده بود (در تابستان 2001) دولت تركيه با همراهی آذربايجان با اطلاق اين حوزه نفتی ايرانی به حوزه «آلو» اقدام ايران را تجاوز به حريم آذربايجان به حساب آورده و هواپيماهای جنگی خود را برای تهديد ايران به آذربايجان گسيل داشت. جالب اينكه خلف اف نماينده اين كشور در اين دريا برای دور نگاه داشتن ايران از مناقشه ناگورنو قره باغ و حمايت احتمالی از ارامنه اين منطقه كه 20 درصد خاك آذربايجان را در اختيار دارند، ادعا كرد. مسئله دريا مسئله ای جدا از مناقشات قفقاز است و ايران در صورت ارائه حسن نيت در قفقاز نبايد انتظار جبران آن را در موضع گيری آذربايجان در دريا داشته باشد. اين كشور در راستای منافع ملی خود با برقراری رابطه ای مستحكم با آمريكا، اين كشور را مجاب كرد تا خط لوله انتقال نفت باكوجيحان را علی رغم پرهزينه و طولانی تر بودن نسبت به مسير ايران از آذربايجان به تركيه بكشند. و علاوه بر آن جهت تامين منافع آمريكا در اين دريا درخواست كمك 5/4 ميليارد دلاری از آمريكا را داده است. تا با همسان سازی مواضع راهبردی خود با آمريكا، كنترل انرژی به غرب را خود به دست گيرد.

كوتاه سخن اينكه:

1 - در حقوق بين المللی درياها هر يك از پهنه های آبی روی زمين از رژيم خاص خود برخوردار است كه بايد براساس توافق همه كشورهای ساحل تعيين شود نه تعدادی از كشورها و در صورت عدم توافق مسئله می تواند به دادگاه بين المللی لاهه ارجاع شود.
2 - استفاده يكجانبه شوروی سابق از دريا نمی تواند مبنی بر عدم حق ايران در بهره برداری از منافع نفتی اين دريا تلقی گردد.

3 - همان گونه كه پيش تر گفته شد، روسيه و ديگر كشورهای ساحلی با لطايف الحيل در تلاش هستند، همان گونه كه ديدگاه رسمی ايران را از تعقيب حق مسلم 50 درصدی از دريا به 20 درصد عوض كردند، ايران را به دريافت سهم ،17 12 و يا 11 درصدی از اين دريا راضی كنند.

4 - با توجه به عدم ارتباط تحولات مرزی در شوروی به ايران رضايت به سهم 20 درصدی مبنی بر تقسيم پنج قسمتی دريا غيرمنطقی است چرا كه با توجه به پتانسيل تجزيه طلبی در جمهوری های ساحل دريا از جمله منطقه داغستان روسيه و نيز منطقه تالشان در جنوب شرقی آذربايجان سهم ايران می تواند به يك ششم يا يك هفتم و حتی كمتر نيز كاهش يابد.
5 - اعتراض هميشگی ايران به پيمان های دوجانبه و چندجانبه مابين جمهوری های اقماری شوروی سابق هيچ سودی برای ما به دنبال نخواهد داشت و انفرادی عمل كردن ايران هيچ آينده روشنی فراروی حقوق ايران متصور نخواهد بود.
6 - نياز حياتی به متحد استراتژيك در مقوله هايی از اين دست، ايجاب كرد ايران اعتماد بيش از حدی را در قبال روسيه به كارگيرد كه نتيجه اين سياست، جری تر شدن و دشمنی عيان تر روسيه نسبت به حقوق ايران در اين دريا بود.
7 - مسائل حل نشده مابين ايران و آمريكا به عنوان دستاويزی برای كشورهای منطقه سبب سنگ اندازی در هر گونه سرمايه گذاری كلان در ايران شده است به گونه ای كه با وجود موقعيت استراتژيك ايران و كوتاه تر و باصرفه تر بودن اين مسير، كشورهای ساحلی از تنگناهای سياست خارجی ايران در قبال آمريكا، سوءاستفاده كرده و می كوشند علاوه بر محروم كردن ايران از منابع عظيم نفت و گاز دريا منافع هر چه بيشتری را نصيب خود نمايند.
8 - با توجه به اين كه پس از فروپاشی شوروی ايران فرصت های طلايی بهره گيری سياسی، اقتصادی از آن موقعيت را به راحتی از دست داد و به ديگر كشورهای منطقه و خارج از منطقه واگذار كرد، ملت ايران اين انتظار را دارد كه نمايندگان ملت حداقل پيرو اصول 77 و 78 قانون اساسی جلوی هرگونه تغيير مرزی، اعم از خاكی و آبی را بگيرند و با سياست های واقع بينانه و تامين منافع ملی نسل های فعلی و آينده را در سرلوحه تصميمات خود قرار دهند.

پی نوشت:

1.خزر و منافع ملی جمهوری اسلامی ايران - مركز مطالعات و تحقيقات دفاعی ندسا


ترجمه بهمن دارالشقايی: چند روز پيش قبل از غروب داشتم وارد شهر شيعه نشين ناصريه می شدم كه سه سرباز آمريكايی جلوی اتومبيلم پريدند. يكی از آنها در حالی كه اسلحه اش را به سمت شيشه جلوی ماشين نشانه رفته بود، فرياد زد: «ماشين را نگه دار! ماشين را نگه دار!» من هم فرياد زدم كه راننده بايستد. نه من و نه راننده نديديم كی آنها وارد جاده شدند. دو سرباز ديگر هم در حالی كه تفنگ هايشان را به سمت ما نشانه گرفته بودند، از عقب به ماشين نزديك شدند. من كارت های شناسايی مان را نشان دادم و آن افسر كه يك كلاه استتاری سرش بود، با ادب ولی خيلی محكم به من گفت: «شما بايد پست بازرسی ما را می ديديد. اقامت خوبی در ناصريه داشته باشيد بايد ولی بعد از تاريكی از محل اقامتتان خارج نشويد. شهر اصلا امن نيست.»

من فكر می كنم منظورش اين بود كه بعد از تاريكی، شهر برای سربازهای آمريكايی امن نيست. چند ساعت بعد، من برای خوردن جوجه سوخاری به خيابان های ناصريه رفتم و عراقی هايی كه در يك رستوران درب و داغان از من پذيرايی كردند، خيلی مهربان بودند. بهتر است بگويم نمی شد مهربان تر از اين باشند. مطابق معمول آنها به خاطر گردوخاك روی ميزها و نداشتن دستمال سفره معذرتخواهی می كردند و باز هم مثل همه جا، مربع كثيفی روی ديوار خودنمايی می كرد. جايی كه تا همين دو ماه پيش، بايد تصويری از صدام حسين نصب می شد. پس جريان چيست؟ «نجات دهنده»ها خيلی زود وارد وادی اشغال شدند. در حالی كه سروران ما در واشنگتن و لندن هنوز اراجيفی درباره پيروزی و شهامت سرهم می كنند. مثلا در همان روز، تونی بلر 60 كيلومتر پايين تر از اينجا در جمع سربازان انگليسی در بصره گفت كه چگونه «به تلاش برای ساختن بخشی از كشوری كه آزاد كرده ايد، ادامه می دهيد.»

چند ساعت قبل از سخنرانی بلر، يكی از شبه نظاميان تحت فرمان احمد چلبی در ناصريه بر سر من فرياد می زد كه آمريكايی ها در اين شهر مردم را «تحقير» می كنند. او تعريف می كرد كه چگونه «آنها مردی را مجبور كردند كه جلوی دوستانش چهار دست و پا راه برود. چون او از دستورات آنها سرپيچی كرده بود.» او هشدار داد كه اگر اين وضعيت ادامه يابد، شورشی به وقوع خواهد پيوست. من نمی دانم كه اين داستان واقعيت دارد يا نه، و بايد اين را هم بگويم كه در ناصريه به خوبی از سربازان انگليسی جنوب ياد می شود، ولی كارها تا حالا خيلی بد پيش رفته است. حتی محافظ موزه محلی هم كه چند روز پيش سوار ماشين من شده بود، می گفت كه نفت، تنها دليل اين جنگ است. او با فرياد می گفت: «صد روز حكومت صدام از يك روز حكومت آمريكايی ها بهتر است.» به نظر من او درست نمی گويد. (آمريكايی ده ها هزار نفر از هم كيشان شيعه او را 12 سال پيش قتل عام نكرده اند. كاری كه صدام كرده است. ) اما اين «حقيقتی» است كه به تدريج در اينجا تثبيت می شود. شايد واشنگتن اميدوار است كه گورهای دسته جمعی كه در اقصی نقاط عراق كشف می شود، دليل تازه ای برای جنگ اخير باشد. ولی همه ما می دانيم كه واقعيت چيز ديگری است. واقعيت اين است كه سال ها پيش جورج بوش پدر از اين مردم بيچاره خواست كه با صدام بجنگند و آنگاه اجازه داد كه قتل عام شوند. وقتی در راهروی مدرسه ای در حيلا در كنار 400 جمجمه و استخوان ايستاده بودم، مردی به من گفت: «صدام مايه ننگ عراق است. ولی آمريكايی ها گذاشتند كه اينها بميرند.»

در واقع، دروغ هايی كه ما را به جنگ عراق كشاند، به تدريج توسط مردانی كه ارتش آمريكا و انگليس را به بين النهرين فرستادند، آشكار می شود. بلر می تواند به بصره بيايد و در خطابه ای به تقليد از خطابه های چرچيل، از «شجاعت» و «خونريزی و قربانی های واقعی» حرف بزند و بارها با لحنی غمگين از سربازان انگليسی كه «هرگز به خانه برنمی گردند» ياد كند. اما چه كسی سربازان انگليسی را اعزام كرد تا در عراق بميرند؟ راستی بر سر سلاح های كشتارجمعی عراق چه آمد؟ همان هايی كه وقتی بلر می خواست وارد جنگ شود، واقعی بودند ولی حالا كه جنگ تمام شده است، غيرواقعی به نظر می رسند. بلر می گويد كه ما بالاخره آنها را پيدا خواهيم كرد، ما بايد صبور باشيم. اما دونالد رامسفلد وزير دفاع آمريكا به ما می گويد كه به احتمال زياد آنها هنگام شروع جنگ، وجود خارجی نداشته اند. پيامدهای داخلی همه اين جريانات تا مدت ها در لندن و واشنگتن ادامه خواهد يافت ولی عكس العمل عراقی ها به اين ماجرا، تهديدآميز است. شعارهای ديواری در قسمت فقيرنشين شهرك صدر (شهرك صدام سابق) در حوالی بغداد، گويای وضعيت آنجاست: «آمريكايی ها را با عمليات انتحاری تهديد كنيد.» فهميدن اينكه اين عصبانيت از كجا ناشی می شود، خيلی سخت نيست. هنوز جاده ناصريه ـ بغداد به هنگام شب، امن نيست. من می خواهم تقارن عجيبی را خاطرنشان كنم. در زمان حكومت نفرت انگيز طالبان، می شد شب و روز در همه جای افغانستان رانندگی كرد. اما اكنون شما از ترس دزدی، قتل و تجاوز شب ها از شهر بيرون نمی رويد. در زمان حكومت صدام نيز شما می توانستيد شب و روز بدون ترس در بيشتر جاده های عراق سفر كنيد. اما اكنون نمی توانيد.

«آزاديبخشی» آمريكايی با هرج ومرج هم معنی شده است. آن وقت عراقی ها هر روز در روزنامه ها می خوانند كه اقتصاد آمريكا چقدر از اين جنگ سود كرده است. فرودگاه های عراق به حراج گذاشته شده اند. مديريت فرودگاه ام القصر به قيمت 4/8 ميليون دلار به يك كمپانی آمريكايی واگذار شده است. برحسب اتفاق يكی از مديران اين كارخانه، معاون سابق بوش در زمان فرمانداری تگزاس است. هالی برتون كمپانی سابق ديك چنی معاون رئيس جمهور، قراردادهای زيادی را در زمينه اطفای آتش سوزی های نفتی، ساخت پايگاه های آمريكا در كويت و نقل و انتقال های تانك های بريتانيايی منعقد كرده است. شركتی كه بيش از همه قراردادهای بازسازی عراق را بالا می كشد، بكتل است. معاون ارشد مدير كل اين شركت، جك شيهان ژنرال بازنشسته است كه هم اكنون در هيأت سياست دفاعی جورج بوش خدمت می كند. اين شركت بكتل بر اساس اسنادی كه پيش از جنگ، عراق در اختيار سازمان ملل گذاشت و آمريكا بلافاصله آنها را سانسور كرد، به دولت صدام برای ساخت كارخانه توليد اتيلن كمك كرده است. حتما می دانيد كه از گاز اتيلن برای تهيه گاز خردل استفاده می شود. يكی ديگر از اعضای هيأت مديره بكتل، جورج شولتز وزير امور خارجه سابق است. البته او هم كاملا برحسب اتفاق، رئيس هيأت مشورتی كميته آزادسازی عراق است كه مسلما ارتباطات نزديكی با كاخ سفيد دارد. بازسازی عراق حدود 100 ميليارد دلار خرج برمی دارد كه به وسيله نفت مردم عراق كه بعد از اين استخراج خواهد شد، پرداخت می شود و در عوض سودش به شركت های نفتی آمريكايی می رسد.

عراقی ها همه اين چيزها را به خوبی می دانند. وقتی آنها می بينند كه ستون های بزرگی از ارتش آمريكا در بزرگراه های جنوب و غرب بغداد رژه می روند، چه فكری می كنند؟ آيا عكس العمل آنها آن گونه خواهد بود كه تام فريدمن در آخرين مقاله اش در نيويورك تايمز پيش بينی كرده است؟ او با متهم كردن صدام به خاطر فقر و بدون كوچك ترين توجهی به 13 سال تحريم سازمان ملل با حمايت آمريكا، می نويسد: «بهترين نكته در مورد اين فقر اين است كه، عراقی ها آنقدر صدمه ديده اند كه به وضوح اكثريت عظيمی از آنها آماده اند كه به آمريكايی ها فرصت دهند تا كشورشان را تبديل به مكان بهتری كنند.» من از اين حرف و ديگر اظهارنظرهای كارشناسانه كه از سوی روشنفكران ساحل شرقی آمريكا ايراد می شود، شگفت زده می شوم. چون در نظر من كه مشغول تماشای كنترل حيرت آور آمريكا بر اين بخش از جهان هستم، همه اينها چيزی نيست جز سلطه گسترده و پايگاه ها و كاركنان بی شمار آمريكايی در اروپا، بالكان، تركيه، اردن، كويت، عراق، افغانستان، ازبكستان، تركمنستان، بحرين، قطر، عمان، يمن و اسرائيل كه همه اينها فقط به خاطر نفت نيست بلكه با هدف ايجاد يك قدرت جهانی به وسيله ملتی است كه از سلاح كشتارجمعی برخوردار است. عجيب نيست كه آن سرباز به من گفت كه شب ها از خانه خارج نشوم. او راست می گفت. اينجا ديگر امن نيست و روزبه روز هم بدتر می شود.

اينديپندنت


دكتر حسين دهشيار: حضور رهبران هشت قدرت مطرح و نافذ در صحنه بين المللی در كنار رهبران كشورهای غيرمطرح و غيرتاثيرگذار بر سياست های كلان جهانی در اويان ملموس ترين نماد واقعيات حاكم بر جهان در آغازين هزاره سوم است. رويداد اويان در واقع از جهات متفاوت نمايانگر اين اصل غيرقابل انكار در روابط بين بازيگران بين المللی است كه در تحليل نهايی كشورها موظف و ملزم می گردند كه با توجه به منافع به تصميم گيری بپردازند و تعلقات شخصی را تابع ملاحظات ملی و بين المللی گردانند. اعلاميه پايانی گردهمايی اويان نشان داد كه ترجيحات و اولويت های فردی رهبران كشورهای صنعتی با توجه به انگاره های مستقر جهانی تعديل و در بسياری از موارد ناديده انگاشته می شود. امضای رهبران فرانسه و آلمان و روسيه به عنوان مخالفان حمله آمريكا به عراق بر اعلاميه پايانی به مفهوم پذيرش منطق و استدلال های آمريكا است. در خصوص ماهيت امنيت، خطرات پيش روی، چگونگی مقابله با اين خطرات، و از همه مهم تر اينكه چه كشورهايی بيشترين تهديد را متوجه ثبات و امنيت جهانی می كنند. تحليل تصميم گيرندگان آمريكايی از ماهيت امنيت در رابطه با مفهومی شكل گرفته است كه جورج بوش از آن به عنوان كشورهای ياغی، بيل كلينتون به عنوان كشورهای نگران كننده و جورج دبليو بوش به عنوان كشورهای محور شرارت نام برده است. دگرگونی خصلت نظام بين الملل به جهت تغييرات عمده تكنولوژيك، تحولات متمايز اقتصادی، نوآوری های خارق العاده نظامی و نوزايی های وسيع فرهنگی، آمريكا را در موقعيتی يكتا قرار داده است كه در تاريخ اين كشور بی نظير است.

با توجه به اين موقعيت متمايز بين المللی است كه اين كشور در جايگاهی قرار گرفته و اين امكان را برايش فراهم آورده است تا با توجه به منافع خود امنيت را در سطح جهانی تعريف و مشخص سازد. در اين راستا است كه آمريكا در رابطه با موضوع تروريسم و مقوله گسترش سلاح های كشتارجمعی امنيت را به تعريف جديدی مزين ساخته است. بايد توجه داشت كه كشورهای مطرح نظام بين الملل به جهت الزامات ناشی از قدرت و بالطبع جايگاه اين كشور در ساختار نظام بين الملل است كه منطق و استدلال جورج دبليو بوش را در گردهمايی اويان مطلوب يافتند. منطق آمريكايی در بستر قدرت اين كشور مشروعيت يافته است و آنچه آن را واجب الحرمت ساخته عملكرد و بازتاب اين قدرت در صحنه جهانی است. آمريكا در طول 31 روز موفق شد با كمتر از 30 كشته و بدون استفاده از نيروی زمينی كه در تاريخ جنگ های بشری بی سابقه است افغانستان را كه خارج از محدوده نفوذ و خواست های تاريخ اين كشور بود، بدون مواجه شدن با مخالفت كشورهای قدرتمند همسايه اين كشور يعنی چين و روسيه به تصرف در آورد. آمريكا در عين حال موفق شده سرزمين عراق را با هزينه ای كه معادل توليد 46 دقيقه و 10 ثانيه اقتصاد آمريكا در سال 2001 بود به تصرف خود در آورد. كشوری كه از اين توانايی برخوردار است در كمتر از يكصد هفته و هزاران مايل دورتر از سرزمين خود قدرت و توانمندی را در واضح ترين و شفاف ترين تجسم خود در دو حوزه جغرافيايی متفاوت به نمايش بگذارد، محققا در موضعی است كه از منهدم ساختن ديگر بازيگران به تغيير نيات و خواست های خود برخوردار است.

در بستر اين واقعيات است كه ژاك شيراك و گرهارد شرودر و ولاديمير پوتين در نهايت به قبول توجيهات آمريكا در خصوص علت حمله به عراق و خطراتی كه متوجه امنيت بين المللی است و نيز توافق بر سر كشورهای منبع خطر و تهديد تن در دادند. در اعلاميه نهايی بيان شد مهم ترين خطری كه صلح و امنيت جهانی را تهديد می كند تروريسم و دستيابی كشورهايی به توانايی هسته ای است كه آمريكا در طول دوران جورج دبليو بوش آنان را آماج حملات تبليغاتی و رسانه ای خود كرده است. هرچند كه آمريكا اعلام كرد كه «تغيير رژيم» ضرورت حمله به عراق است اما همان طور كه رهبران اين كشور مداوما بيان داشتند اين ضرورت بدين روی است كه رژيم حاكم بر عراق طرفدار تروريسم و دارای سلاح های كشتارجمعی است. منطق حمله پيشگيرانه از سوی دونالد رامسفلد از اين روی مطرح گرديد كه نبايد اجازه داده شود عراق در شرايطی قرار گيرد كه در آينده بتواند از اين سلاح ها استفاده كند. فرانسه با شدت و آلمان با حرارت فراوان تماميت سياست عراقی آمريكا را مورد حمله قرار دادند. آمريكا بدون توجه به اين مخالفت ها برخلاف تمامی موازين حقوق بين الملل به حمله پيشگيرانه دست يازيد، هرچند كه تاكنون اثری از سلاح های كشتارجمعی در عراق به دست نيامده است.

پذيرش رهبران مخالف جنگ مبنی بر اينكه تروريسم و سلاح های كشتارجمعی بعضی از كشورها كه آمريكا از آنها به عنوان كشورهای محور شرارت نام می برد عامل اصلی تهديد امنيت است، به خوبی نمايشگر اين است كه آمريكا ارزش ها و معيارها را تعيين می كند. عقب نشينی ارزشی مخالفان آمريكا در اجلاس سران هشت كشور صنعتی حكايت از اين دارد كه علت مخالفت آنان برخلاف آن چه ادعا می كردند بر پايه احترام به قوانين و نهادهای بين المللی نبود بلكه ناشی از اين حقيقت بود كه آنان در ارزيابی های خود به اين نتيجه رسيده بودند كه حضور وسيع تر جهانی آمريكا به مفهوم كاهش منافع آنان است. سند امضاشده در اويان حكايت از مشروعيت يابی حمله آمريكا به عراق و اولويت های سياست خارجی اين كشور به وسيله كشورهای برتر نظام بين الملل است. آنچه رهبران اين كشورها را برخلاف بسياری از ملاحظات داخلی و ارزش های شخصی به سوی پذيرش استدلال های آمريكا سوق داده واقعيت قدرت اين كشور است. شرايط بين المللی كه در بطن ماهيت سلطه گرايانه سياست خارجی آمريكا عينيت يافته است، گزينه ای جز حركت در جهت تأمين منافع آمريكا را برای شركت كنندگان در اجلاس اويان باقی نگذاشت.


مسعود بهنود: اجلاس وزيران خارجه كشورهای عضو سازمان كنفرانس اسلامی در حالی در تهران به پايان رسيد كه توصيه های اخلاقگرايانه رئيس جمهور خاتمی كه با اشاره به وضعيت حساس منطقه از كشورهای اسلامی خواسته بود صفوف خود را محكم كنند و پيش بينی وزير خارجه ايران برای در افتادن طرحی نو برای ايجاد تحركی مشترك بين كشورهای مسلمان بی نتيجه ماند. كارشناسان سياسی معتقدند كه ماجرای عراق و حوادثی كه در پی آن در منطقه روی داده نه تنها به تمايل كشورهای مسلمان به اتحاد و همبستگی بيشتر منجر نشد بلكه بر تضادها افزود و در نتيجه كنفرانس تهران نمونه ای به نمونه های متعدد گردهمايی های بی نتيجه نمايندگان حكومت های مسلمان افزود. دو ماه بعد از سقوط حكومتی مسلمان و عربی به دست نيروهای تحت فرماندهی آمريكا، با همه كوششی كه در بزرگنمايی اولين اجتماع رؤسای ديپلماسی كشورهای اسلامی به كار رفت اجلاس تهران نتوانست جز نگرانی از آينده و پراكندگی در سياست ها خبر ديگری از كشورهای مسلمان به جهان برساند.

كنفرانسی كه توجه محافل خبری دنيا را هم برنيانگيخت بر اساس اخبار منتشر شده در مباحثی مانند سياست واحد در مقابل جهانی سازی، افزايش همكاری های منطقه ای در مورد تروريسم و مبارزه با مواد مخدر تاكيد كرد كه برای هيچ يك از دول امضاكننده الزامی فراهم نمی كند. شايد مهمتر از نتايج كنفرانسی كه كسی هم در انتظار خبر بزرگی از آن نبود، اين باشد كه ايران به عنوان ميزبان گردهمايی بار ديگر با واقعيتی روبه رو شد و آن شكست سياستی است كه در ربع قرن گذشته مركز ثقل سياست خارجی ايران بوده است. جمهوری اسلامی ايران از اولين روزهای تاسيس بر وحدت مسلمانان همگرايی يك چهارم مردم كره زمين بر پايه دين خود تاكيد نهاد و جدا از برنامه هايی مانند صدور انقلاب اسلامی و تبديل تهران به ام القرای جهان اسلام كوشش برای اتحاد مسلمانان را در صدر اولويت های سياست خارجی خود شناخت. سياستی كه با حمله عراق به ايران در معرض چالشی جدی قرار گرفت و اعراب با حمايت از صدام حسين نشان دادند كه به خون عربی خود بيشتر از اتحاد مسلمانان بها می دهند. علاوه بر حمله ارتش عراق به ايران، حكومت پادشاهی سعودی با كشتن پانصد زائر ايرانی در شانزده سال پيش كاری كرد كه بنا به قول بنيانگذار جمهوری اسلامی، ما اگر هم از سر تقصيرات صدام حسين بگذريم از سعودی ها نخواهيم گذشت.

در مورد مصر هم رهبران جمهوری اسلامی همان راهی را پيمودند كه در مورد سعودی طی كرده بودند اما اين بار مصری ها نام «خالد اسلامبولی» را بر يكی از خيابان های تهران بهانه كردند و هنوز تن به برقراری روابط رسمی با ايران نداده اند. در اولين ماه پس از سقوط رژيم پادشاهی، «ياسر عرفات» رهبر فلسطينی ها اولين ميهمان خارجی در ايران بود كه با استقبال گرم رهبران حكومت جديد روبه رو شد و چند ماه بعد نماينده دومين كشور عربی كه با حكومت شاه دشمن بود، يعنی ليبی به تهران آمد، گرچه دولت موقت به دليل ناپديد شدن امام موسی صدر رهبر شيعيان لبنان از وی استقبال نكرد. در سال های بعد و به ويژه با آغاز جنگ ايران و عراق و حمايت ايران از گروه های تندرو فلسطينی، رهبران فلسطين را هم به صف مخالفان جمهوری اسلامی سوق داد. در حالی كه جمهوری اسلامی اساس سياست خارجی خود را بر روابطش با كشورهای مسلمان نهاده است، مراكش و اردن به جهت سياست های خود كه در تهران سازشكاری با اسرائيل خوانده می شد خود به خود در اين دايره قرار نگرفتند و جز سال های اخير كه سياست تنش زدايی در دستور كار دولت ايران قرار گرفت گامی در جهت تجديد روابط با آنان برداشته نشد. امارات متحده عربی نيز با اختلافی كه بر سر مالكيت سه جزيره استراتژيك تنگه هرمز با ايران دارد نمی تواند نشان از موفقيت سياست مسلمان گرايی ايران داشته باشد. انگشت نهادن دبير شورای همكاری كشورهای حاشيه خليج فارس در اولين روز كنفرانس وزيران خارجه اسلامی بر زخم كهنه ای كه جمهوری اسلامی به هر طريق كوشيده است از كشاندن آن به مراجع دعاوی بين المللی جلوگيری كند خود به معنای آن بود كه از آن سو هم راه به روی ايران بسته است.

آنچه در تمام بيست و چهار سال گذشته مانع از آن شده كه حتی كشورهای مسلمانی كه با حكومت پادشاهی ايران روابط حسنه داشتند روابط قبلی خود را با كشوری كه نام جمهوری اسلامی بر آن است ادامه دهند هواداری حكومت ايران از گروه های تندرو و انتقادهای شديد از حكومت های ميانه رو عربی است. سياستی كه با گذشت زمان و افزايش هر چه بيشتر كشورهای مسلمان موافق صلح با اسرائيل، در سال های اخير تنها حكومت عراق را با تهران هم صدا داشته بود و در آخرين تحول، حتی دولت سوريه را از هم صدايی بازداشته است. مقام های جمهوری اسلامی در سال های گذشته سياست نزديك شدن با كشورهای مسلمان را با اين جمله توصيف می كردند كه سياست های ايران نه ميان حكومت ها بلكه ميان مردم مسلمان هواخواه دارد. به گفته يكی از كارشناسان مسائل ايران، يازده سپتامبر و بر پا شدن موج جهانی عليه تروريسم و بنيادگرايی، جمهوری اسلامی را به چالشی كشانده است كه ناگزير بايد برای منافع ملی خود از سياست نزديكی به گروه های تندرو مسلمان هم دوری كند و از تنها بخش باقی مانده از سياستی كه سال ها بر سر آن هزينه كرده است چشم بپوشد.

گذشت بيست و چهار سال از مداومت ايران بر سياستی كه دست آورد محدودی با خود داشته است علاوه بر سوءظن قديمی اعراب به ايرانيان ريشه در سياستی دارد كه مديران سال های اول پيروزی با تبليغات بسيار بر آن تاكيد كردند و آن، دعوت مسلمانان به ناديده گرفتن سياست های حكومت های خود بود كه عملا جز چند دولتی كه به نفت ارزان ايران چشم دوخته بودند دولتی از مسلمانان را به همگرايی ترغيب نكرد. در سال های اخير، همگرايی و كوشش برای شكل دادن اتحاديه ای با روسيه، چين و هند نقطه ثقل تازه ای است كه گروهی از كارشناسان ايرانی به دولت پيشنهاد می كنند به جای نقطه ثقلی قرار دهند كه كارآمدی چندانی از خود نشان نداده است. در سال های اخير اصلاح طلبان و هواداران دموكراسی در ايران معتقدند كه ايران با اصلاحاتی در سياست داخلی خود می تواند مركز ثقل سياست خارجی خود را اروپا قرار دهد كه قابل اتكای بيشتر و تامين كننده اصلی نيازهای سياسی و تجاری كشور هم خواهد بود. اما به نظر می رسد دست شستن از سياست نزديكی با جوامع مسلمان چنان همخوانی ای با فكر و انديشه جريان قدرتمند ايران دارد كه كارشناسان و اصلاح طلبان نوگرا به دشواری موفق خواهند شد آنان را از پيمودن راهی كه سال هاست كم توفيقی خود را آشكار كرده برگردانند.


ترجمه اكبر حسينی كيا: لشگركشی ايالات متحده به افغانستان و موفقيت سريع نظامی در اين جنگ برخی اعضای دولت و تحليلگران را به اين نتيجه رساند كه سياست يك جانبه گرايی كارايی های خاص خود را دارد. برای مثال چارلز كراوت هامر ستون نويس معروف روزنامه آمريكايی واشنگتن پست موفقيت ارتش ايالات متحده در براندازی حكومت طالبان را به واقع موفقيت «يك جانبه گرايی نوين» توصيف كرد كه بر اساس آن آمريكا ديگر نقش ملتی سر به زير را ايفا نخواهد كرد بلكه جامعه ای خواهد بود كه آشكارا اهداف خاص خود را دنبال خواهد نمود. در قضيه عراق كشمكش ميان دو طيف پيش گفته در درون كابينه كاملا آشكار شد. در اوت سال گذشته ميلادی ديك چنی معاون رئيس جمهور و دونالد رامسفلد وزير دفاع آمريكا ضمن تحقير سازمان ملل هشدار دادند كه بازگشت بازرسان تسليحاتی اين سازمان به عراق دردی را دوا نمی كند. در مقابل، واقع گرايان سنتی از حزب جمهوريخواه نظير «برنت اسكوكرافت» و «جيمز بيكر» با اعلام حمايت رسمی از سياست های راهبردی چند جانبه گرا عملا دولتمردان آمريكا را به مناظره دعوت كردند. اين همه در حالی بود كه نطق جورج بوش در مقر سازمان ملل در روز 12 سپتامبر 2002 موفقيتی بود برای شخص كالين پاول. شورای امنيت سازمان ملل با تصويب قطعنامه 1441 صدام حسين را موظف ساخت با بازرسان خلع سلاح اين سازمان همكاری كامل داشته باشد. در همين حال پاول در انديشه انعقاد قراردادی با فرانسويان و جلب حمايت آنها برای تصويب قطعنامه ای ديگر به منظور استفاده از زور بر ضد حكومت عراق در صورت عدم پايبندی كامل اين رژيم به تعهداتش بود. اما نقشه پاول از يكسو در نتيجه تعجيل رامسفلد و از ديگرسو با تغيير سياست شيراك نقش برآب شد. ناگهان فرانسه به مخالف جدی حمله نظامی آمريكا به عراق مبدل گشت. اين در حالی بود كه كاخ سفيد نيز خود نمی دانست چه می كند. گاه از خلع سلاح عراق دم می زد و گاه تغيير رژيم اين كشور را مطرح می ساخت.

برپايه ماده 51 منشور ملل متحد استفاده از زور تنها برای دفاع فردی و يا جمعی مجاز شناخته شده است. به ديگر سخن اگر ضربه پيشگيرانه در برابر حمله مستقيم قريب الوقوعی صورت گيرد در عرف بين الملل اقدامی مشروع است اما اگر جنگ پيشگيرانه با هدف رفع يك خطر پنهان باشد امری مذموم و فاقد وجاهت قانونی به شمار می آيد. از آنجا كه بر پايه استنادات بوش پسر بيكار نشستن در قبال تهديد جديد تروريسم بين المللی و تسليحات كشتارجمعی می توانست هزينه های گزافی را در پی داشته باشد، بايد كه تعريف «حمله پيشگيرانه مستقيم» ابعاد گسترده تری را شامل می شد. اين همه در حالی بود كه بر اساس فصل هفتم از منشور ملل، جامعه جهانی تنها زمانی با تبديل پيشدستی نظامی به پيشگيری جنگی موافقت می نمايد كه صلح تهديد شود. پس اگر حمله پيشگيرانه يك جانبه منظور نباشد، جنگ پيشگيرانه جمعی كاملا مشروع خواهد بود. اما اين همه به دست فراموشی سپرده شد و هر دولتی خود نقش قاضی و جلاد را بازی كرد. البته آغاز جنگ های پيشگيرانه مورد اجماع هم مستلزم پيش بينی معيارهای دقيقی است تا بتوان از اين طريق مانع از گسترش نابجای اقدامات مشابه در آينده شد. در مورد عراق اين شرايط محقق گرديد: از نظر شورای امنيت سازمان ملل رژيم بعث عراق دولتی متجاوز بود كه به كرات از سلاح های كشتارجمعی استفاده و از تروريسم آشكارا حمايت كرده است. افزون بر اين همواره سياست های پلوراليستی را در درون مرزهای خود سركوب نموده است.

اما در اين ميان چند پرسش همچنان بی پاسخ مانده است. آيا تعلل 6 ماهه بوش برای حمله به عراق صرفا برای اين منظور بوده كه بازرسان تسليحاتی صدام حسين را متقاعد سازند كه خلع سلاح كامل او ادامه حياتش را تضمين خواهد كرد؟ يا اينكه قصد رئيس جمهوری آمريكا گسترش ائتلاف برای جنگ بوده است؟ آيا بوش می كوشيده از رهگذر مخالفت صريح با افزايش زمان بازرسی اهداف خلع سلاح را شخصا مشخص كرده و با گرفتن فرصتی ديگر از فرانسه و روسيه رويه بهتری را برای اجرای دكترين جديد خود به جای تك روی فراهم آورد؟ نظرسنجی ها نشان می دهند كه آمريكايی ها در اوج آمادگی برای يورش به عراق گمان می بردند از حمايت گسترده جامعه جهانی بهره مند خواهند شد كه البته اين گونه نشد. از سوی ديگر به نظر نمی رسد ايالات متحده بتواند استراتژی جديد خود را به راحتی در مورد كره شمالی پياده كند. دولت پيونگ يانگ در پاييز سال گذشته ميلادی به تلاش های انجام گرفته در زمينه غنی سازی اورانيوم جهت توليد بمب اتمی اعتراف كرد اما واشنگتن با احتياط بسيار نسبت به اين مسئله واكنش نشان داد.

بسياری می پرسند كه چرا عراق به استفاده از زور تهديد شد اما در مورد كره شمالی اين گونه نشد. شايد پاسخ اين باشد كه تهديد كره شمالی كارساز افتاده است. بايد گفت پيونگ يانگ از چنان توان نظامی بالايی برخوردار است كه ايالات متحده را از انجام هرگونه حمله نظامی وحشت زده می سازد. اگر جنگی رخ دهد به طور قطع كره شمالی برای نشان دادن قدرت خود، پايتخت همسايه جنوبی خود و متحد استراتژيك آمريكا در آسيای جنوب شرقی را با خاك يكسان خواهد كرد. پيونگ يانگ با سوء استفاده از گرفتاری های كاخ سفيد در بحران عراق می كوشد تا موقعيت بهتری برای خود در مذاكرات دست و پا كرده و قدرت چانه زنی خويش را بالا ببرد. از اين رو از پيمان منع گسترش سلاح های كشتارجمعی خارج شده؛ بازرسان تسليحاتی آژانس بين المللی انرژی اتمی را اخراج و اعلام كرده كه برنامه های هسته ای خود را از سر می گيرد. بی ترديد موضوع عراق و كره شمالی موقعيت برتر آمريكا را با چالش های جدی روبه رو ساخته است. اينها واقعيت های نوين عرصه بين المللی هستند. اما قدرت ايالات متحده در رويارويی با سياست جهانی روبه تغيير دچار نوعی پارادوكس شده است. چرا كه اين مقتدرترين حكومت از زمان امپراتوری روم باستان نتوانسته به برخی از اهداف بين المللی خود از طريق اقدامات تكروانه دست يابد. پرزيدنت بوش به درستی مبارزه طلبی های نوين پس از 11 سپتامبر 2001 را تشخيص داده است. اگر او ياد بگيرد با ساير كشورها همكاری های بهتری داشته باشد به طور قطع در برخورد با اين چالش ها موفق خواهد بود.

دی سايت


تروريست غارنشين

اعترافات اريك رودلف كه پس از بمب گذاری در دهكده المپيك آتلانتا در سال 1996 فرار كرده و هفته گذشته دستگير شده بود در نيوزويك منتشر شد. گويا رودلف در اين سال ها در منطقه كوهستانی ايالت كارولينای شمالی با كمترين امكانات و بدون آنكه كسی را ملاقات كند پنهان شده بود. طبق اظهارات رودلف وی در اين دوران در حالی كه با خوردن بلوط و مارمولك برای زنده ماندن با طبيعت مجادله كرده به خاطر ترسی كه از تعقيب و دستگيری داشته به مناطق مسكونی نزديك نمی شده است اما در چند ماه اخير اين خطر را به جان خريده و كم كم به دهكده ها می رفت. بمب گذار فراری از ميان زباله ها خوراكی های مختلف پيدا كرده و بعضی وقت ها نيز كه شانس نيز به او روی می آورده می توانسته طعم ران بوقلمونی را بچشد. البته گفتنی است كه با وجود تمام اعترافات رودلف پليس وی را در دهكده كوهستانی مورف با 1500 نفر جمعيت دستگير كرد و به نظر می رسد اين سال ها بدون آنكه توجه كسی را جلب كند در گوشه ای از اين دهكده زندگی می كرده است.

پسر پرنس چارلز محافظ مادربزرگ

هری پسر كوچك پرنس چارلز وليعهد انگليس اين هفته درسش را در كالج اتون (Eton) به پايان می رساند. هری پس از آنكه برخی از روزنامه های انگليسی تهديد كرده بودند كه عكس های خصوصی او را چاپ خواهند كرد عكس هايی را از دوران تحصيلش در روزنامه های انگليسی پخش كرد. بدين ترتيب تصميم هری برای بعد از پايان كالج نيز مشخص شد. هری قصد دارد به همراه جيمز فره اسكات نزديك ترين دوستش در كالج وارد ارتش شود و اگر طبق گفته اش بتواند به گروه محافظان گالر (Galler) بپيوندد می تواند در مراسم و جشن های مختلف از مادربزرگش «ملكه اليزابت» محافظت كند.

دختران صدام ويزای انگليس می خواهند

راقد دختر بزرگ صدام حسين رئيس جمهور سابق رژيم بعث عراق در گفت وگو با روزنامه ساندی تلگراف اظهار داشت كه پناهنده شدن به كشوری مانند انگليس نه در شأن آنهاست و نه اينكه ايشان چنين قصدی را دارند. اين روزنامه در گزارشی با تيتر «دختران صدام منتظر دعوت انگليس هستند» به نقل از راقد كه همراه خواهر كوچكش رانا در عراق پنهان شده است نوشت كه اگر انگليس ويزای عادی در اختيار راقد و رانا قرار دهد شايد به موضوع اسكان در انگليس بينديشند. راقد در ادامه گفت كه هدف آنها از سوی روزنامه های غربی اشتباه تعبير شده است. البته طبق اظهارات راقد اين امكان وجود دارد كه آنها برای ديدار از انگليس و بررسی شرايط زندگی در آنجا بخواهند به لندن يا شهر ديگری در انگليس مستقر شوند. به نوشته ساندی تلگراف راقد و رانا كه شوهرانشان توسط صدام اعدام شدند رابطه چندان خوبی با پدرشان نداشتند و اكنون نيز از اينكه هدف حملات تروريستی و انتقام جويانه قرار گيرند می ترسند. راقد قبل از مصاحبه به دليل ترس از مشخص شدن محل اختفايشان حاضر به گفت وگو با روزنامه نبود، اما پس از اصرار و ميانجيگری يكی از خويشاوندان گفت وگو با ساندی تلگراف را پذيرفته است.

آيا هيلاری هم دروغ می گويد

انتشار كتاب خاطرات هيلاری كلينتون سناتور نيويورك و همسر بيل كلينتون رئيس جمهور سابق آمريكا به نام «تاريخ زنده» باعث شد تا بحثی در مورد اينكه آيا هيلاری كلينتون نيز مانند همسرش دروغ می گويد در محافل سياسی و مطبوعاتی آمريكا آغاز شود چرا كه به اعتقاد بسياری از صاحبنظران اظهارات هيلاری در مورد اينكه مدت های مديد از رابطه مونيكا لوينسكی و كلينتون اطلاع نداشته، دروغی بيش نيست. ديك موريس نزديك ترين مشاور بيل كلينتون در اين باره به خبرنگاران آمريكايی گفت كه موضوع مونيكا برای خانم هيلاری نمی تواند غافلگيركننده باشد. به گفته موريس يكی از وظايف اصلی بتسی رايت رئيس دفتر كلينتون زمانی كه او سمت فرمانداری ايالت آركانزاس را داشت اين بود كه بداند كلينتون با چه كسی غير از همسرش رابطه دارد تا بتواند در هر لحظه فرماندار را پيدا كند! رايت گزارش همه اين روابط را به هيلاری نيز می داده و او را نيز مطلع می كرد. بنابراين هيلاری از همه چيز خبر داشته است. پيتر بكر خبرنگار واشنگتن پست نيز معتقد است كه هيلاری خبر رابطه كلينتون و مونيكا را از زبان ديويد كندال وكيل كلينتون در دادگاه شنيده است. به ادعای برخی منابع خبری آمريكا بتسی رايت پيش از انتخابات 1992 و در طول تبليغات انتخاباتی كلينتون ليستی را در مورد زنانی كه می توانستند عليه كلينتون سخنرانی كنند تنظيم كرده بود و كلينتون نيز پالادينو جك كارآگاه ويژه را با پرداخت 110 هزار دلار اجير كرد. وظيفه جك اين بود كه اين زنان را برای اينكه مطلبی عليه كلينتون نگويند متقاعد كند.

جنتی قول تصويب لوايح را داد

خبرنگار پارلمانی «همشهری» به نقل از برخی نمايندگان گزارش داده كه «سيدمحمد خاتمی» و «مهدی كروبی» اخيرا با حضور در منزل «احمد جنتی» دبير شورای نگهبان از وی عيادت كرده اند. جنتی كه گويا به بيماری سرطان خون مبتلاست، دو هفته ای است در بستر بيماری به سر می برد و حتی جلسه اخيرشورای نگهبان به همين دليل در منزلش تشكيل شد. ظاهرا جنتی از خاتمی به شدت استقبال كرده و با تشكر از نامه اخير وی به كروبی در مورد لوايح دوگانه، قول داده كه لوايح مورد تصويب قرار گيرد.

درخواست تجمع در 17 و 18 تير

در حالی كه دفتر تحكيم وحدت درخواست برگزاری مراسم سالگرد 18 تير را به استانداری تهران داده و با اين امر مخالفت شده، بسيج دانشجويی نيز اعلام كرد كه به اين مناسبت قصد دارد تجمعی را 17 تيرماه مقابل دانشگاه تهران برگزار كند و درخواست آن را به وزارت كشور ارائه كرده است.

توقف تجسس

رئيس كميته جست وجوی مفقودان ستاد كل نيروهای مسلح، اوايل اين هفته از توقف كار كميته های تجسسی به دليل استقرار نيروهای آمريكايی در عراق خبر داده - سردار «ميرفيصل باقرزاده» گفته اين در حالی است كه سرنوشت پيكرهای بيش از هشت هزار و 700 تن از شهدای جنگ تحميلی نامعلوم است.

سرنوشت شكايات حادثه كوی

كميسيون اصل 90 مجلس از ديروز رسيدگی به شكايات موجود درباره حوادث كوی دانشگاه را آغاز كرد، در حال حاضر شكاياتی از سوی فرهاد نظری، وزارت علوم، خانواده شهيد «عزت ابراهيم نژاد» و دانشجويان به كميسيون اصل نود رسيده كه ديروز وكلای پرونده كوی دانشگاه (محسن رهامی و سليمانی) و خانواده عزت ابراهيم نژاد با حضور در كميسيون، توضيحاتی در مورد شكايات خود ارائه كردند.

تيترها و گرانی ها

روزنامه های منتسب به جناح اقليت در صفحات اول شماره دوشنبه خود با تيترهای درشت از «موج تازه گرانی ها» ابراز نگرانی كرده و انتقاداتی را متوجه دولت ساخته اند. در درشت ترين تيترها سياست روز نوشت: «دولت پاسخ دهد نگرانی مردم از موج تازه گرانی ها». «جام جم» نيز در تيتر نخست خود آورد: «گزارش از پيامد گرانی های اخير بر اقتصاد خانواده». «رسالت» نيز نوشت: «قيمت مصالح ساختمانی و بليط اتوبوس ها تا 27 درصد افزايش يافت». «گرانی كمر مردم را شكست» نيز تيتر «صدای عدالت» است كه در هفته های اخير به سمت مخالف متمايل شده است.

«مقتدی صدر» چرا آمد

«سيد مقتدی صدر» از روحانيون شيعه ايرانی كه در جريان قتل «سيد عبدالمجيد خويی» نام وی به عنوان سر دسته عاملان ترور اعلام شد، اين هفته و به عنوان حضور در سالگرد رحلت بنيانگذار جمهوری اسلامی به ايران سفر كرده و با رئيس مجمع تشخيص مصلحت نيز ملاقات داشته است. اين سفر با واكنش منفی و ابهاماتی از سوی برخی جناح های داخلی و رسانه ها مواجه شده است. در اين باره، سايت «رويداد» وابسته به جبهه مشاركت در خبری نوشت: «مقتدی صدر كه يك روحانی جوان است نمايندگی آيت الله «سيد كاظم حائری» مرجع بنيادگرای عراقی و ساكن قم در عراق را بر عهده دارد و ظاهرا ملاقات وی با مقامات ايرانی از طريق لابی های حائری در بخش های محافظه كار حاكميت محقق شده است. حائری در هفته های اخير چندين بار گفت وگوهای مفصلی با روزنامه «جمهوری اسلامی» انجام داده و سخنرانی ها و اطلاعيه هايی داشته كه در همه آنها بر ضرورت «جهاد عليه اشغالگران عراق» تاكيد شده است.» روزنامه «مردمسالاری» نيز در شماره دوشنبه خود با «سوال برانگيز» خواندن سفر مقتدی صدر به تهران نوشت: «در شرايطی كه نيروهای آمريكايی و انگليسی به دنبال يافتن دستاويزی برای متهم كردن حكومت ايران به دخالت در عراق می باشند، حضور سيد مقتدی صدر و ملاقات با مقامات و انتشار خبر آن توسط «ايرنا» جای بسی تعجب و بسيار سؤال برانگيز است. » اين روزنامه پرسيد: «واقعا چه جريانی اين ملاقات ها را تدارك ديده است؟» بی. بی. سی نيز همزمان با اين سفر در تحليلی با اشاره به سفر مقتدی صدر به ايران پيش بينی كرده بود: «در موقعيتی كه آمريكا دولت ايران را متهم می كند كه از طريق برقراری ارتباطات با گروه های شيعه عراقی در امور آن كشور دخالت می كند، سفر صدر می تواند اتهامات بيشتری را متوجه حكومت اسلامی ايران كند. »

ايران و القاعده نقطه مشترك ندارند

هفته نامه «مجاهد» ارگان رسمی حزب جمعيت اسلامی افغانستان در جديدترين شماره خود اتهام آمريكا عليه ايران مبنی بر رابطه اين كشور با القاعده را رد كرد. اين هفته نامه كه به مدير مسئولی «برهان الدين ربانی» رهبر جمعيت اسلامی افغانستان منتشر می شود نوشت اخيرا آمريكا اتهاماتی را در مورد رابطه ايران با سازمان القاعده مطرح كرده كه قبل از حمله به عراق نيز اين اتهامات را عليه عراق طرح كرده بود ولی پس از اشغال اين كشور مقامات آمريكايی نتوانستند، مداركی مبنی بر حضور القاعده در عراق به جهانيان ارائه كنند. اين نشريه با اشاره به اينكه طالبان به طور رسمی اعلام كرد، اگر ايران به مداخله خود در امور داخلی افغانستان ادامه دهد، آنها نيز مخالفان جمهوری اسلامی را مورد حمايت قرار خواهند داد، افزود: با چنين سابقه ای از روابط ميان جمهوری اسلامی ايران، طالبان و القاعده، هيچ نقطه مشترك و هيچ نشانی از اشتراك منافع ميان دو طرف ديده نمی شود.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو