Persian Archive

• صبح اميد
• صعود تاريک
• لذت موفقيت در بلگراد
• قهرمانی آرژانتين و حسرت ايران
• اتوبوس ها از خواب بيدار شوند
• مارتين بالای سر غول ها
• جام جهانی خروس ها
• بهترين گلزن هلند


امين ساكت: بعدازظهر شنبه پس از پايان بازی تيم المپيك ايران و ازبكستان، محمد مايلی كهن در حالی كه گاهی اوقات سنگينی پای گچ گرفته اش را فراموش می كرد، پيروزی تيم اميد را به همه مردم ايران تبريك گفت. اين ديدار نخستين مسابقه رسمی پس از ديدار نهايی بازی های آسيايی بوسان بود كه از نظر مردم و كارشناسان می گذشت. در واقع همه آنهايی كه فكر می كردند تيم ازبكستان به دليل ضعف مفرط بازی رفت را واگذار كرده، فرصت مناسبی برای تمركز بيشتر روی دو حريف پيدا كردند. در دقايق ابتدايی بازی در شرايطی كه هنوز بسياری از تماشاگران مشغول تماشای زيبايی استاديوم نونوار شده آزادی بودند، ازبك ها در يك غافلگيری دفاعی توانستند با يك ضربه پنالتی از ميزبان پرشور و حرارت پيش بيفتند. اما راه طولانی طی شده توسط محمد مايلی كهن، محمد احمدزاده و نادر فريادشيران برای ايجاد هماهنگی بين بازيكنان جوان تيم اميد باعث شد تا در فاصله كوتاهی اضطراب و نگرانی از بين برود. رفته رفته با هماهنگی بيشتر بازيكنان حاضر در زمين، تيم ايران به تمام نقاط زمين سيطره يافت و توانست به اشكال مختلف دروازه ازبك های نگون بخت را بگشايد.

حملات چندمنظوره

تعدد تاكتيك های كارساز در امر گلزنی تيم ملی می تواند ناشی از دو مسئله باشد. يا تيم اميد ايران با تمرينات مكرر توانسته به اين مرز از هماهنگی برسد و اين قابليت را دارد كه در برابر ساير تيم های آسيايی هم روند متنوع گلزنی را طی كند و يا اينكه ضعف مفرط خط دفاعی ازبك ها و دستپاچگی آنها در جبران گل های خورده باشد تا شكاف های متعددی در خط دفاعی آنها پيش بيايد. پاسخ اين مسئله به دليل برگزار نكردن بازی های تداركاتی و نديدن بازی قبلی تيم اميد در ازبكستان به درستی روشن نيست، اما آن چه مسلم است اين است كه برای شناخت بيشتر، تيم اميد بايد حتما ديدارهای تداركاتی مناسبی برگزار كند. ديدارهايی با تيم های قدرتمند كه از هر حيث محك خوبی برای سنجيدن عيار تك تك بازيكنان و در نهايت شرايط تيمی باشد. با نگاهی به سی دقيقه نخست بازی می توان به اين نكته ظريف رسيد كه خط دفاع تيم اميد نيازمند هماهنگی و توانايی بيشتر است. با اينكه هر سه مدافع اين خط تجربه كافی را در بازی های ليگ به دست آورده اند، اما به نظر می آيد هنوز احتياج به يكدستی و بازی خوانی بيشتری نسبت به هم دارند. به هر حال فدراسيون فوتبال بايد فارغ از شادمانی های معمول پس از برد پرگل در برابر ازبكستان در فكر دعوت از تيم های معتبرتر باشد. بی ترديد حريفان تيم اميد ايران در مرحله آتی سخت تر و جاه طلب تر هستند.

فقدان شخصيت بارز تيمی

به نظر می رسد مهم ترين مسئله ای كه در مورد تيم اميد می توان به آن اشاره كرد كمبود شخصيت ملی و پرستيژ بين المللی است. اين طور كه از ظواهر امر پيداست، تيم اميد هنوز جايگاه خود را از نظر موقعيت ملی و مردمی به درستی درك نكرده است. اصولا می بايست تيم های ملی هر كشوری دارای درجه والايی از احترام و شأن و شوكت باشند. اما در تيم المپيك ايران هنوز نشانه های روشنی از غرور ملی پيدا نشده است. لباس های رسمی بازيكنان بيرون از ميدان مسابقه برازنده يك تيم ملی نيست و ظاهرا كسی به اهميت آراسته بودن بازيكنان توجهی نكرده است. از سوی ديگر رفتار تماشاگران در روز مسابقه با ازبكستان نشان می دهد كه انگار تيم اميد قرار نيست از سوی بسياری جدی تلقی شود. اگرچه حضور تماشاگران در روز شنبه به ظاهر تمرينی برای بازی دربی پايتخت به نظر می آمد اما بی ترديد شخصيت نه چندان قوی تيم اميد نيز دليل ديگری برای جدی نگرفتن اين تيم بود.

موفقيت در سكوت

به جرأت می توان گفت كه حجم بالای اخبار درگيری و ناكامی در دو باشگاه بزرگ و مشهور تهرانی از دلايل موفقيت تيم اميد در مرحله اول مسابقات بود. در حالی كه تمام حواس مطبوعات و رسانه های سمج و خرده گير به درگيری های حوزه مديريتی استقلال و پرسپوليس بود و حجم وسيعی از تيترها و مطالب روزنامه ها به جنگ زرگری بين بازيكنان استقلال و پرسپوليس با مربيان و مديرانشان می گذشت، تمرينات تيم اميد با گروهی از بازيكنان عمدتا غيرآبی و قرمز در آرامش برگزار می شد. به عبارت ديگر می توان گفت كه فقدان مسائل حاشيه ای پيرامون مربيان و بازيكنان تيم اميد، عامل مهمی برای تحقق برنامه های پيش بينی شده از سوی كادر فنی و سرپرستی بود. اين مسئله در حالی رخ داد كه سرمربی تيم المپيك در دوره های قبلی تصدی اش در تيم های فوتبال با مطبوعات به جاهای باريكی رسيده بود. اين بار محمد مايلی كهن فقط در ابتدای كار با حجم كمی از منتقدان انتصابش روبه رو شد و پس از مدت كمی اين حملات كاملا فروكش كرد. از طرف ديگر حضور محمد احمدزاده مربی اسبق ملوان بندرانزلی در كنار نادر فرياد شيران نيز عامل مهمی برای دور ماندن از شرايط جنجالی در تيم اميد بود. اين دو نفر كه دستياران اصلی مايلی كهن هستند سابقه روشنی در هدايت جوانان بی ادعا و پرمايه دارند.

شلاق ليگ برتر

بازی خوب و همه پسند تيم اميد در برابر ازبكستان يكی از ثمرات بی چون و چرای ليگ برتر بود. بالا رفتن انگيزه های قهرمانی در تيم های شهرستانی، قهرمانی تيم سپاهان و خارج شدن از سيستم دوقطبی سال های گذشته تاثير مثبتی بر عملكرد بازيكنان تيم اميد گذاشته بود. با اينكه مسابقات ليگ برتر ايران در هفته های پايانی به سر می برد و قاعدتا تصور می شود كه بازيكنان خسته تر از نيمه های فصل باشند، اما رقابت نزديك تمامی تيم های ليگ باعث شده كه انرژی و توان مضاعفی در جسم بازيكنان ايجاد شود و آثار مثبت بدنسازی های موفق تا اين مرحله باقی بماند. بالا رفتن سطح كيفی مسابقات ليگ باعث شده تا بازيكنان تيم اميد اين بار بدون حضور سه مهره كليدی بزرگسال كه در بوسان در كنار جوان ترها بودند، همان طراوت و شادابی را حفظ كند. اين بار نبودن يحيی گل محمدی و حتی عليرضا واحدی نيكبخت حس نشد و وظيفه بازی گردانی را بازيكنان ديگر مثل ايمان محبعلی متحمل شدند. در خط حمله نيز بازيكنان اميد بسيار خوب ظاهر شدند و گل هايی به ثمر رساندند كه مدت ها بود در فوتبال ايران ديده نمی شد. به هر حال تيم المپيك ايران اين بار با اميدواری بيشتر قصد دارد تا نوار طولانی ناكامی در مرحله مقدماتی را قطع كرده و بتواند پس از گذشتن حدود 5 سال از حضور ايران در جام جهانی، قدم به يكی ديگر از عرصه های تاريخی در ورزش جهان بگذارد. اين تيم بيش از هر چيز به حمايت همه جانبه نياز دارد. حمايتی كه نه از سر رفع تكليف و انجام وظيفه، بلكه از روی درايت و سياستمداری می بايست انجام شود. اميدواريم روزی برسد كه تيتر بزنيم؛ «تيم اميد ايران به دروازه های آتن رسيد. »


با وجود اينكه نزديك به دو هفته از پنجاهمين سالگرد صعود تاريخی قله اورست توسط ادموند هيلاری و تنزينگ نپالی می گذرد، اما همچنان واگويه های خاطرات فاتحان ديگر بلندترين قله در بام دنيا ادامه دارد. اين بار اريك وايهنماير# اولين فاتح نابينای اورست از صعودش می گويد. كسی كه وقتی به بلندای قله اورست رسيد نمی توانست جهان را زير پايش نظاره كند. كسی كه در تاريكی مطلق به خورشيد نزديك شد.

چند سال بعد از اينكه من در سن 13 سالگی نابينا شدم، كتاب بريلی را راجع به صعود ادموند هيلاری و تنزينگ نورگی به قله اورست روانه بازار نمودم. در اين كتاب، من با ترس و رغبت، دو پيشقدم را تجسم كردم كه فقط 60 متر پايين تر از نوك قله در انتهای يك سطح صخره ای عمودی به ارتفاع 12 متر، كه بعدها قدمگاه هيلاری ناميده شد ايستاده اند، در حالی كه نوميدانه آرزو می كنند كه ای كاش بتوانند از آن بالا بروند. در سال 1953 هنوز فاصله زيادی تا پيدايش كوهنوردی مدرن وجود داشت. لباس ها و چادرهای قديمی، دماهای بسيار پايين اورست را غيرقابل تحمل و مرگ آور می ساخت. كپسول های اكسيژن، سه برابر سنگين تر از كپسول های امروزی بودند. بيماری های مهلك ارتفاع، كه در آن زمان شناخت چندانی در مورد آنها وجود نداشت، باعث می شد تا مغزها متورم شده و شش ها پر از آب شوند. از آن جايی كه فرستنده های كوچك راديويی تا آن زمان اختراع نشده بودند، تا وقتی كه هيلاری و تنزينگ تا فاصله چند صد متری اقامتگاه مدرن مركزی پايين نيامده بودند، هيچ كس از صعود آن دو به قله خبردار نشده بود و وقتی هيلاری دو انگشتش را به علامت پيروزی بالا برد، جهان تازه فهميد كه بالاخره اورست فتح شد.

در طول 50 سال پس از وقوع آن رويداد مهم، كوهنوردان درجه يك از سرتاسر جهان در نقطه ای بر روی دامنه های اورست جمع می شدند تا شانس خود را برای ثبت اولين ركوردها در اين زمينه بيازمايند. در سال ،1978 صعود رينهولد مسنر بدون استفاده از اكسيژن ذخيره، اين عقيده رايج را كه مدت زمان صرف شده بدون اكسيژن مصنوعی در ارتفاع بالاتر از 7900 متر ـ در «منطقه مرگ» - باعث خواهد شد تا آسيب های جبران ناپذيری به مغز وارد آيد، زير سوال برد. در سال ،2000 بابو چيری معروف ترين شرپا، فاصله ميان اقامتگاه مركزی تا قله اورست را در مدتی كمتر از 16 ساعت طی كرد. در سال 2001 نوبت به من رسيد. اگر چه اورست بر روی نقشه از نوك قله تا اقامتگاه مركزی رسم شده است، اما من اين گونه حس می كردم كه در خطه ای بی انتها (و بدون نقشه) گام بر می دارم. بيشتر كارشناسان جهان اين گونه تصور می كردند كه يك شخص نابينا بر روی بلندترين قله جهان كاری از پيش نخواهد برد، به ويژه آنكه چندی پيش از آن هشت كوهنورد در اثر وقوع يك طوفان مهيب كه هم اينك از آن به عنوان «مصيبت 1996» ياد می شود، مرده بودند. اما من 16 سال وقت صرف كرده بودم تا ياد بگيرم كه چگونه راهم را بر روی يك ناحيه كوهستانی با استفاده از تيشه های يخ زده و ديرك های دراز پيدا كنم. نهايتا من به اين نتيجه رسيدم كه وقتی انتظارات ساير مردم به سدهايی در مقابل تو تبديل می شود، بهترين كاری كه می توان انجام داد، اين است كه با تمام وجود بر آنها فائق آيی.

پيش از آن، اعتراضات فراوانی وجود داشت كه من قادر به پاسخگويی و مقاومت در برابر آنها نبودم، تا اينكه من به كوهی نظير Khumbu Icefall رفتم. 609 متر سنگ های يخی در هم تنيده ـ بعضی به اندازه توپ های بيسبال و بعضی ديگر به بزرگی ساختمان های بلند ـ كه دائما در حال انهدام بودند؛ زيرا يخ دائما منبسط و منقبض می شد. همان طوری كه من در ميان پيچ و خم های كوه در حال حركت بودم، توانستم صدای ستون های عظيم يخ را كه زوزه كشان در حال خرد شدن و سرازير شدن به طرف پايين (بر روی سر ما) بودند، بشنوم. دقايقی بعد، نخستين سفر من همراه شد با يك سقوط رعب آور و وحشتناك در ميان يك گردنه پوشيده از يخ كه من به مدت 13 ساعت در آنجا به دام افتادم، واقعه ای كه می توان آن را بدترين كابوس يك شخص نابينا قلمداد كرد. هيچ دو قدمی كه بر می داشتم، شبيه يكديگر نبودند، به طوری كه من با حركات زيگزاگ و مارپيچ از روی پل های باريك برفی عبور می كردم و از فراز شكاف های عميق به روی سنگ های پوشيده از برفی كه مدام در حال جابه جايی بودند، می پريدم. سرانجام، با كمك ساير اعضای تيم، من اين كار را در ميان اين توده عظيم يخ 10 بار انجام دادم، در حالی كه بروز هر اشتباه يا يك لغزش كوچك از جانب من باعث شد تا مسافتی به طول زمانی 5 ساعت را به طرف پايين سقوط كنم.

من همچنين در مورد اينكه نحوه عملكردم در ارتفاع بالاتر از 7900 متر؛جايی كه مغز تا حد نامعينی رشد می كند و فقط يك گام ديگر تا ثبت يك كوشش ماندگار و تاريخی باقيمانده است،نگران بودم چگونه خواهد بود. من از اين می ترسيدم كه ناتوانی در بهره گيری از قوه تفكر و در عين حال محروميت دائمی از موهبت بينايی، تركيب بد و فوق العاده عذاب آوری را به وجود آورد (كه تحمل آن از عهده من خارج باشد) با اين حال، ارتفاع فوق العاده زياد كوه باعث كند شدن حركت ساير اعضای تيم شد، به طوری كه من عملا وقت بيشتری داشتم تا تيشه ام را بر زمين بكوبم و گام های محكم تری را در برف خيس خورده كوه فرود آورم. روی قدمگاه هيلاری، من سرانجام سرشت حقيقی وجود خود را حس كردم. دقيقا شبيه توصيف شخصی هيلاری، من خودم را با يك گوه در يك شكاف عميق نگه داشته بودم، در حالی كه دست های پوشيده ام به دقت، دستگيره ها (آويزها) را نشانه رفته بودند، يكی از چكمه های چنگك دارم صخره را می شكافت و ديگری در يك لايه قطور يخه گير می كرد. 40 دقيقه بعد، زمانی كه مغزم به ندرت در خدمت جسمم بود و من احساسی شبيه به اين را داشتم كه در حال فشار آوردن به لايه های خيس بتن كه با آنستزيا (Anesthesia) مخلوط شده اند، می باشم، هم تيمی ام «كريس موريس» ماسكش را پايين آورد، دست هايش را دور من حلقه كرد و با صدايی گرفته در گوشم گفت: «اريك من فكر می كنم كه تو تا دقايقی ديگر بربام جهان خواهی ايستاد. »

بسياری از كوهنوردان با دليل و مدرك ثابت می كنند كه فتح قله اورست، چيزی بيش از انجام يك كار سخت و طاقت فرسا در زمانه خود نبوده است و صف های طويل كوهنوردان كه در انتظار صدور مجوز برای صعود به اين قله هستند، آن را تا حد يك محيط خاطره انگيز و قديمی تنزل داده است. در روزگار هيلاری، تيم های متشكل از كوهنوردان درجه يك توسط مجامع بانفوذی همچون انجمن جغرافياشناسی سلطنتی دستچين می شدند. امروزه، يك سياح (جهانگرد) با وزنی بيش از حد مجاز و پولی بيش از تجربه و يك شخص بدقواره نابينا و ناشناس، دسترسی يكسانی (به اين كوه) دارند. دروازه ورود به دامنه های اورست بر روی همگان گشوده است و برخی منتقدين از مرگ ماجراجويی های بزرگ سخن به ميان می آورند. اما تاريخچه اورست، تاريخچه جهان مدرن است، با تمام رجزخوانی ها و دشنام هايش ـ و فرصت های بی نظير برای سعی و كوشش بشر. درباره من می توان گفت كه همان ماجراجويی عظيمی كه توسط كوهنوردان نخبه و استثنايی پايه ريزی شد، عينا پنجاه سال بعد توسط يك شخص نابينا و بدقواره به شكل ديگری تكرار شد. ما نمی توانيم گامی به سوی عقب برداريم و كوهستان را مسدود نماييم، زيرا اين عقب نشينی، بزرگ ترين موهبت الهی نسل جديد، يعنی آزادی يك فرد برای انتخاب مسير شخصی اش، را به ورطه نابودی خواهد كشاند.

پی نوشت:

اريك وايهنماير، نويسنده كتاب Touch the top of the world (بام جهان را لمس كنيد)، بلندترين قلل هر هفت قاره جهان را فتح كرده است.


لوتار ماتئوس ستاره بين المللی و بازيكن سابق بايرن مونيخ آلمان كه اندكی قبل از كريسمس سال جاری ميلادی به عنوان مربی به تيم اف كی پارتيزان بلگراد پيوست، اكنون اولين عنوان پيروزمندانه تيم اش در مسابقات صربستان ـ مونته نگرو كه هجدهمين عنوان قهرمانی اين تيم در اين مسابقات است را جشن گرفته است. شايد قهرمانی با تيم پارتيزان بلگراد در ليگ كشور صربستان ـ مونته نگرو قابل مقايسه با قهرمانی های ماتئوس در تيم ملی آلمان نباشد اما قطعا برای شروع مرحله دوم زندگی لوتار بد نيست. حتی اگر همقطاران ماتئوس اين موفقيت را چندان جدی نگيرند خود لوتار از اين قهرمانی شادمان است. شايد هم روزگاری برسد كه ماتئوس از نظر مربيگری همسان قيصر بكن باوئر تلقی شود.ماتئوس در حالی كه پيش از اين يك بار در ماه ژانويه در مصاحبه ای با سايت يوفا شركت جسته بود اين بار هنگامی كه تصور داشت بلگراد را برای پشت سر گذاشتن تعطيلات تابستانی ترك كند در مصاحبه ای ديگر كه بر عملكرد او در موقعيت جديدش در پايتخت يوگسلاوی متمركز شده بود، شركت جست.

اكنون كه برای اولين بار به عنوان يك مربی تيم تان را به پيروزی رهنمون كرده ايد چه احساسی داريد؟

احساسی شگفت آور و عجيب دارم. به عنوان يك بازيكن به پيروزی های بزرگی در تيم های مختلف يا به همراه تيم ملی آلمان دست يافته بودم اما اين عنوان قهرمانی چيز ديگری است. تجربيات جديد هميشه جايگاه خاصی در زندگی افراد دارند و اين عنوان قهرمانی مهم به همين سياق ارزشی خاص برای من دارد. پيروزی ای كه نه با عرق ريختن در لباس ورزش و در ميانه زمين فوتبال كه از روی نيمكت به دست آمد.

آيا اينكه اين عنوان را به طور مشترك با ليوبيسا تومبا كويچ كه رهبری تيم پارتيزان بلگراد را برعهده دارد در نيم فصل اول كسب كرديد شما را ناراحت نكرده است؟

نه، به هيچ عنوان. اول آنكه تومبا كويچ نامی معتبر و احترام برانگيز در دنيای فوتبال است و حضور او در پارتيزان بلگراد امروز هم كاملا احساس می شود. علاوه بر اين می دانستم با توجه به اينكه من كارم را از ماه ژانويه شروع كرده بودم، نبايد انتظار پيروزی قطعی و كاملی داشته باشم. فوتبال ورزشی جمعی است و دستيابی به پيروزی تابع علل و عوامل بسياری است. انتظاری بيش از اين نداشتم و اين نتيجه را قابل قبول می دانم.

ديدگاه شما در مورد پارتيزان چيست؟

پارتيزان را به هيچ عنوان تيمی كه در سطحی پايين تر از تيم های پيشرو اروپايی است نمی دانم البته به استثنای چند تيم خاص كه در جايگاهی برتر قرار دارند. در بلگراد همه امكانات لازم برای ارائه دادن كاری خوب فراهم است. استاديوم ورزشی پارتيزان را می توان به تمام معنا با بايرن قياس كرد. هشت زمين بازی، هتل و مركز بدنسازی مجموعه تمامی نيازهای ما را برآورده می كند.

زندگی در صربستان را چه طور ارزيابی می كنيد؟ آيا با اين شرايط خود را وفق داده ايد؟

كاملا. صرب ها مردمی خونگرم، دوست داشتنی و ميهمان نواز هستند. همه می خواهند به شما كمك كنند تا در اينجا احساس راحتی كنيد. بلگراد شهر زيبايی است، يكی از زيباترين شهرهايی كه تاكنون ديده ام. غذا عالی است و مردم اينجا فوتبال را دوست دارند.

نظرتان در مورد كيفيت فوتبال صربستان ـ مونته نگرو چيست؟

مسابقات قهرمانی صربستان - مونته نگرو جالب بود. من اطلاع چندانی در مورد رقبای خود نداشتم اما اكنون می توانم بگويم پتانسيل فوتبال در اينجا در سطح بالايی است. كاهش تعداد تيم های شركت كننده در اين رقابت ها به شانزده تيم ،افزايش بيش از پيش كيفيت بازی ها را در پی خواهد داشت. تيم هايی مثل كرونا، زوزدا، اوبيليچ، سوتی يسكا و ژلزنيك هر يك توان و پتانسيل لازم برای اينكه تيمی موفق باشند را دارند. حتی قبل از آنكه به بلگراد بيايم می دانستم صربستان و مونته نگرو بستری از ذكاوت است.

گفته می شد قرار است مربی گری تيم اف كا اوسترياوين را بر عهده گيريد، آيا اين شايعات صحت دارد؟

نه. اين قسم مطالب زاييده ذهنيت و شايعه محض است. من با اين تيم هيچ مذاكره ای نداشته ام و قصد ترك پارتيزان را ندارم. از دوره قرارداد من يك سال ديگر مانده است و من تمامی توان خود را بر دور مقدماتی مسابقات قهرمانی يوفا متمركز كرده ام. می خواهم به روياهای پارتيزان جامه عمل بپوشانم و امكان حضور در آن رقابت ها را فراهم آورم.

تحقق اين هدف، مستلزم تقويت تيم تان است. چند نام مثل اسون شوئر دروازه بان سابق بايرن مونيخ عنوان شده است. . .

شايعه، شايعه، شايعه. واقعيت اين است شوئر در چند جلسه تمرينی پارتيزان شركت كرد و من كاملا با توانمندی های او آشنا هستم. اين مهم است كه در هر پست ما دو بازيكن خوب داشته باشيم. تيم پارتيزان اكنون هم تيم قدری است اما داشتن چند بازيكن با تجربه می تواند خوب باشد.

برای فصل بعد چه آرزوها و اهدافی در سر داريد؟

قبل از هر چيز می خواهيم از دور مقدماتی جام يوفا صعود كنيم. اين هدف آن چنان بزرگ است كه در حال حاضر به هيچ چيز ديگری فكر نمی كنم.

منبع: Uefa


قهرمانی آرژانتين و حسرت ايران

اگرچه پرونده مسابقات جذاب و ديدنی فوتسال جام KL مالزی در نهايت با قهرمانی آرژانتين، نايب قهرمانی برزيل و مقام سومی ايران به پايان رسيد، اما باز هم شرايطی پيش نيامد كه بازيكنان با لياقت فوتسال ايران يك قهرمانی بين المللی را كسب كنند. بی ترديد وقتی آرژانتين توانست برزيل سرسخت و پرمدعا را در فينال شكست دهد اين تصور در ذهن بازيكنان و حتی علاقه مندان ايرانی به وجود آمد كه چرا تيم ما در آخرين لحظات بازی نيمه پايانی مغلوب آرژانتين شد. درصورت به دست آمدن پيروزی در برابر آرژانتين پيروزی بر برزيل دور از دسترس نبود و می شد تصور كرد كه قهرمانی جام معتبری مثل KL مالزی به ايران لبخند بزند. با اين حال به نظر می آيد تيم فوتسال ايران از اين تورنمنت تجارب بسيار باارزشی را به دست آورده باشد، كه يكی از آنها دعوت از تيم فوتسال بانوان مالزی است. اين اتفاق كه قرار است در حدود آبان ماه سال جاری برگزار شود قطعا فرصت بسيار مناسبی برای اثبات توانايی های بازيكنان فوتسال در رده بانوان خواهد بود. بايد ديد بانوان تا چه حد می توانند توانايی ها و موفقيت های مردان را تكرار كنند.

اتوبوس ها از خواب بيدار شوند

خدا را شكر كه بالاخره پس از حدود يكسال ورزشگاه آزادی با شكل و شمايل جديد و البته آبرومند درهايش را به روی مسابقات فوتبال باشگاهی و ملی گشود تا نگرانی های مقبول مديران باشگاهی و فدراسيون تا درصد زيادی كاهش يابد. اما ظاهرا بازسازی ورزشگاه آزادی با اينكه به مذاق اهالی فوتبال خوش آمده، ممكن است موجب ناراحتی مديران شركت واحد شود. اينطور كه پيداست بهمن وزيری رئيس مجموعه ورزشی آزادی از توقف بی ضابطه اتوبوس های شركت واحد در پاركينگ های ورزشگاه احساس ناراحتی كرده است. شركت واحد كه سال ها مسئوليت جابه جايی مسافران پردردسر ورزشگاه آزادی را به دوش كشيده حالا بايد به فكر توقفگاه جديدی برای اتوبوس هايش باشد. فكر می كنيد برای جا دادن 300 تا 400 اتوبوسی كه در حال حاضر شب ها در ضلع شمالی ورزشگاه آزادی جا خوش می كنند چقدر فضا نياز است؟

مارتين بالای سر غول ها

مسابقات رالی جهانی تحت عنوان WRC با پايان يافتن مرحله آكروپليس يونان به انتظار آغاز مرحله بعدی نشست. در مرحله آكروپليس يونان در مجموع اتفاقات جالبی افتاد كه تصور آن نمی رفت. برخلاف شروع فصل ماركوس گرون هولم فنلاندی باز هم ناكام ماند و در مواجهه با حريفان شكست را پذيرفت. كارلوس ساينز اسپانيايی و ريچارد برنز انگليسی هم در نهايت مقهور هنرنمايی ماركو مارتين استونيايی شدند. ماركو مارتين راننده تيم فورد توانست در كوهپايه های يونان هدايت دقيق تری را به نمايش بگذارد و در نهايت قهرمانی را از روزهای گرم سپری شده در يونان سوغات ببرد. مارتين در آخرين روز مسابقه يونان توانست بالاتر از كارلوس ساينز و پيتر سولبرگ از تيم سوبارو را پشت سر بگذارد. در پله چهارم نيز ريچارد برنز قرار گرفت.

جام جهانی خروس ها

با توجه به سابقه صدساله فوتبال در زمين های سبز مخملی ديگر هيچ كس از برگزاری جام جهانی در اين رشته تعجبی نمی كند. حتی ورزش های خشونت باری چون بوكس يا كاراته نيز كاملا عادی شده. اما تصديق بفرماييد كه مسابقات جام جهانی خروس های جنگی در سانتا دومينگوی جمهوری دومنيكن از جمله رقابت های عجيب و غريب است كه البته بيشتر به عرصه ورزش در حيوانات مربوط می شود. به هر حال وقتی دو خروس برای مبارزه مربی دارند و عده ای هم برای تماشا جمع می شوند رقابت خودبه خود ورزشی می شود.

بهترين گلزن هلند

گل دوم تيم هلند در مقابل بلاروس علاوه بر به ارمغان آوردن صدرنشينی گروه سوم مرحله مقدماتی جام ملت های اروپا باعث شد كه پاتريك كلايورت صاحب ركورد جديدی از تعداد گل های ملی در هلند شود. كلايورت با اين گل ركورد 37 گل دنيس برگ كمپ را شكست و از اين پس ديگران بايد به فكر شكستن ركورد او باشند. رقبای آتی او احتمالا يكی از اين ها خواهد بود: روی ماكای، رود فان نيستلروی، دنيس برگ كمپ و جيمی فلويد هاسل بينك.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو