Persian Archive

• همه روسا
• دروغ ۲۵ ميليون دلاری
• واقيت دموکراسی اعراب
• نوبت مذاکره
• بحث های طلبگی
• ديده بان ايرانی
• يک جانبه گرايی نوين
• براندازی در سه مرحله
• هاشمی، خاتمی و بنی صدر
• سخنرانی نكنيد تا حمله نكنند
• رقبای ديروز، منتقدان امروز
• سالگرد 18 تير
• كورت شارف به جای ترايچكه
• تظاهرات هنگ كنگ عليه چين
• مرگ رهبر كمونيست اسرائيل
• مساجد خانگی ترك ها


زهرا ابراهيمی: انتخابات هيأت رئيسه مجلس دارای ويژگی های يك مبارزه انتخاباتی در اندازه كوچك تر است اما از همان قواعد كلی پيروی می كند. اين انتخابات هر ساله در خردادماه و در سالروز تشكيل نخستين دوره مجلس شورای اسلامی برگزار می شود. انتخاب اعضای هيأت رئيسه به ويژه رئيس آن در نخستين سال تشكيل مجلس ششم از حساسيت خاصی برخوردار بود و به مسائلی نظير انتخاب يك رئيس غير روحانی متفاوت از پنج دوره گذشته مجلس (اكبر هاشمی رفسنجانی، مهدی كروبی، علی اكبر ناطق نوری) و محك ميزان آرای گروه های سياسی پيروز در انتخابات ششمين دوره، از علل حساسيت اين انتخابات بود. جبهه مشاركت كه حزب پيروز ميدان انتخابات مجلس ششم بود به دليل نوپايی و نداشتن فرصت و تشكيلات ارائه ليست های منسجم انتخاباتی در سراسر كشور و گنجاندن نام كانديداهای كاملا حزبی در آنها، هنوز نمی دانست كه چند درصد نمايندگان وارد شده به مجلس، از مواضع حزب پشتيبانی خواهند كرد. بسياری از نمايندگان فكر می كردند كه رئيس حزب پيروز در انتخابات و نفر اول شهر تهران يعنی رضا خاتمی قاعدتا بايد به عنوان رئيس مجلس برگزيده شود اما رياست بر قوای جمهوری اسلامی ايران سازوكارهای ديگری غير از موارد ذكر شده را می طلبيد. كسانی كه اكثريت مجلس را به دست گرفته بودند تجربه ای در اداره آن نداشتند و نمی دانستند كه اگر جوانی مانند رضا خاتمی را به عنوان رئيس برگزينند، آيا او قادر به اداره 290 نماينده خواهد بود يا خير و مهم تر اينكه آيا او قادر است با ساير دستگاه های نظام كه قطعا با مجلس ششم چالش های جدی تری خواهند داشت وارد تعامل و مذاكره شود يا خير؟ وجود اين سوال ها و نداشتن پاسخ برای آنها موجب شد كه همه تا انتخابات تعيين هيأت رئيسه موقت و سپس دائم صبر كنند تا بخشی از پاسخ ها را بيابند.

انتخاب رئيس موقت

هنوز اعتبارنامه نمايندگان بررسی و تصويب نشده و فراكسيون ها شكل نگرفته بودند، اما نمايندگان وابسته به حزب مشاركت، كارگزاران سازندگی و مجمع روحانيون مبارز و جناح اقليت چهار گروه اصلی حاضر در مجلس، اقدام به تشكيل جلسات مستقل برای تعيين ليست كانديداهای هيأت رئيسه كردند، در ليست گروه های جبهه دوم خرداد اكثر كانديداها مشترك بودند تنها تفاوت مهم اين بود كه حزب مشاركت و كارگزاران سازندگی كسی را برای رياست مجلس كانديدا نكردند و تنها مجمع روحانيون مبارز، مهدی كروبی را به عنوان رئيس مجلس پيشنهاد كرد. مهدی كروبی بدون رقيب وارد صحنه مبارزات انتخاباتی هيأت رئيسه موقت شد. پس از برگزاری انتخابات مهدی كروبی از مجموع 246 رأی ريخته شده به گلدان ها 186 رأی موافق و 63 رأی ممتنع به دست آورد. عدم حمايت حزب اكثريت مجلس از رياست كروبی نشان دهنده نوعی اعتراض به وجود محدوديت های سياسی نانوشته نسبت به آزادی انتخاب رئيس مجلس از سوی اكثريت اصلاح طلبان بود هرچند كه سكوت آنها در برابر انتخاب كروبی نيز نشانه ای از عزم اصلاح طلبان جهت تقويت زمينه های تفاهم با جناح مقابل اصلاحات به ويژه در خارج از مجلس و گزينش كروبی به عنوان عامل پيونددهنده بود.

انتخاب رئيس دائم برای سال اول

پس از تصويب اعتبارنامه دوسوم نمايندگان، طبق آيين نامه بايد انتخابات هيأت رئيسه دائم برگزار می شد. در فاصله ميان انتخاب هيأت رئيسه موقت و دائم، رايزنی ها برای توافق بر سر رياست مجلس انجام شد. در روزهای نزديك به انتخابات هيأت رئيسه دائم، بحث ضرورت وجود وحدت در ميان اصلاح طلبان و جبهه دوم خرداد در مجلس شدت گرفت. اين بحث ها نشان دهنده موفقيت رايزنی ها برای حمايت از كروبی بود، بالاخره روز بيست و دوم خرداد ماه زمان انتخاب هيأت رئيسه دائم فرا رسيد، همه گروه های جبهه دوم خرداد نام كروبی را به عنوان كانديدای رياست مجلس، در ليست خود قرار دادند اما آرای كروبی تنها با افزايش 7 رأی از 186 به 193 رسيد، تعداد آرای ممتنع كروبی از 63 به 52 كاهش يافت. با انتخاب كروبی برای مدت يك سال، اصلاح طلبان منتظر ماندند تا با مشاهده عملكرد وی طی اين مدت، تصميم قطعی خود را در مورد رياست مجلس بگيرند. مهدی كروبی طی يك سال رياست خود بر مجلس، با مواضع اصلاح طلبان همراهی كاملی كرد، تنها چالشی كه در همان ابتدای رياست با آن روبه رو شد، چگونگی برخورد با يكی از خواسته های مهم و اصلی مجلس ششم يعنی اصلاح قانون مطبوعات و در مقابل، درخواست متوقف شدن آن بود. كروبی كه تلاش می كرد مشكل پيش آمده را در يك جلسه غيرعلنی و بدون اعلام علنی مخالفت با اصلاح قانون مطبوعات حل كند با اصرار آرمين ناچار شد نامه مقام معظم رهبری به مجلس برای كنار گذاشتن طرح اصلاح قانون مطبوعات را در جلسه علنی بخواند.

انتخاب رئيس مجلس در سال دوم

عملكرد مثبت كروبی در سال اول مجلس، انتخاب او را برای هيأت رئيسه سال دوم آسان تر كرد. وی در خردادماه سال 80 كه همه چيز تحت الشعاع انتخابات دوره دوم رياست جمهوری خاتمی قرار داشت، از مجموع 238 رأی ريخته شده به گلدان ها 215 رأی به دست آورد، تعداد آرای ممتنع وی هم به 23 كاهش يافت، اين آرا نشان داد كه كروبی موفق شده نظر اصلاح طلبان را به خود جلب كند. سال ،80 كروبی موفقيت های بيشتری كسب كرد، دفتر او ديگر به كانونی برای مراجعه مستمر خانواده های روزنامه نگاران زندانی، ملی مذهبی ها، و ساير اصلاح طلبان تبديل شده بود. دفاع شديد او از كيان مجلس به هنگام زندانی كردن حسين لقمانيان نماينده همدان و تهديد به ترك جلسات مجلس تا تحقق آزادی وی، دفاع از نمايندگان احضار شده به قوه قضاييه، برخورد شديد با طرح موضوع ارتباط نمايندگان با شهرام جزايری و دريافت پول از وی همه و همه موجب شد كه اصلاح طلبان از انتخاب كروبی به رياست مجلس احساس رضايت كنند. او توانسته بود به شكلی قاطع تر از مواضع اصلاح طلبان حمايت كند. تأثير عملكرد او در يكايك نمايندگان به گونه ای بود كه در انتخابات سال سوم هيأت رئيسه كه خردادماه سال 81 برگزار شد، كمتر كسی در رأی دادن به او شك كرد.

انتخاب رئيس مجلس در سال سوم

سال سوم اكثريت به اين نتيجه رسيده بودند كارهايی كه كروبی می تواند انجام دهد شايد از عهده ديگران برنيايد، لذا در انتخابات هيأت رئيسه، كماكان كروبی بدون رقيب ماند و اكثريت در مورد رياست او وحدت نظر داشتند به همين دليل از مجموع 249 نماينده حاضر در جلسه، 221 رأی مثبت برای كروبی به گلدان ها ريخته شد. مواضع كروبی در سال سوم نيز كماكان در حمايت از اهداف اصلاح طلبانه ادامه يافت. دفاع قاطع و كم نظير او از هاشم آقاجری و انتقاد از حكم اعدام وی و نام بردن از آن به عنوان حكم ننگين كه مدت ها وی را تحت فشارقرار داد، از ديگر موضوعاتی بود كه مورد توجه اصلاح طلبان قرار گرفت و كار به جايی رسيد كه از نظر عده ای از نمايندگان كروبی نسبت به خاتمی از كارآيی بيشتری در جهت گرفتن حق اصلاح طلبان برخوردار شده بود. در سال سوم هم دفتر كروبی محلی برای پناه آوردن زندانيان اصلاح طلب بود. مراجعه ملی مذهبی ها به ويژه عزت الله سحابی، اعضای نهضت آزادی، خانواده های روزنامه نگاران زندانی، تلاش او برای لغو حكم اعدام آقاجری و دفاع از مصوبات مجلس در مجمع تشخيص مصلحت نظام، عملكرد او را در سال سوم نيز با موفقيت روبه رو كرد، به طوری كه به نظر می رسد در انتخابات سال چهارم نيز كه به زودی برگزار می شود، كروبی برای تصدی پست رياست مجلس، حرف نخست را خواهد زد مگر اينكه فراكسيون مشاركت برطرح استعفای خود مصر بوده و بخواهد با قرار دادن يك نفر از اعضای خود به رياست مجلس، تأثير استعفای آينده را افزايش دهد كه بعيد است اين كار انجام شود. طی سه سال رياست كروبی بر مجلس، وی همواره يكی از پاسخگوترين نمايندگان به سوال های متعدد خبرنگاران بوده است. خوی آرام و مردمی كروبی و نحوه برخورد صميمانه وی با خبرنگاران (به طوری كه تيم حفاظت او را نيز تحت تأثير قرار داده است) همواره مورد احترام خبرنگاران پارلمانی قرار دارد.

انتخاب نواب رئيس موقت

بعد از بحث رياست مجلس، انتخاب نواب رئيس طی سه سال گذشته از دغدغه های اصلی جبهه دوم خرداد بوده است. در جريان انتخابات هيأت رئيسه موقت مجلس، جبهه مشاركت رضا خاتمی و بهزاد نبوی را برای كانديداتوری نايبان رئيس برگزيد اما مجمع روحانيون مبارز بر حضور بهزاد نبوی و مجيد انصاری در اين پست ها اصرار داشت. بهزاد نبوی كه سعی می كرد از همان ابتدا، جبهه دوم خرداد مجلس را متشكل و واحد كند در جلسه علنی مجلس وقتی مجيد انصاری كانديدای نايب رئيسی شد از كانديداتوری خود انصراف داد و به دنبال او رضا خاتمی نيز كنار رفت. آنها احساس كردند هيأت رئيسه موقت ارزش بروز تفرقه در جبهه دوم خرداد را ندارد، مجيد انصاری با كسب 146 رأی از مجموع 246 رأی نايب رئيس اول و ابوالقاسم سرحدی زاده با 85 رأی نايب رئيس دوم شدند، محمد ميرمحمدی نماينده قم نيز كه از سوی جناح اقليت كانديدا بود با 80 رأی نتوانست وارد هيأت رئيسه شود. مجيد انصاری و سرحدی زاده در مدت زمان بين انتخابات هيأت رئيسه موقت و دائم فرصت رياست بر جلسات علنی را نيافتند.

انتخاب نواب رئيس سال اول

بحث ها در مورد نايب رئيسی مجلس جريان داشت. بهزاد نبوی تلاش می كرد تنها دو نفر كانديدای جبهه دوم خرداد باشند تا آرای اين جبهه پراكنده نشود. زيرا 80 رأی ميرمحمدی از جناح اقليت، زنگ خطر را برای آنها به صدا درآورده بود. مجيد انصاری كه احساس می كرد با تجربه ای كه از دو دوره كار در مجلس كسب كرده، تسلطی كه بر مواد آيين نامه دارد و همچنين تلاش هايی كه در پست رياست فراكسيون مجمع حزب الله در مجلس پنجم انجام داد و در نهايت منجر به پيروزی اصلاح طلبان در مجلس ششم و تبديل آنها به جناح اكثريت شد حق اوست كه نايب رئيس شود. او از اين حق خود نگذشت و ماند و به عنوان رقيب نبوی و خاتمی در انتخابات هيأت رئيسه دائم شركت كرد. اين بار نبوی و خاتمی صحنه را خالی نكردند. در پايان رأی گيری بهزاد نبوی با 155 رأی و رضا خاتمی با 135 رأی به عنوان نايب رئيس اول و دوم برگزيده شدند، مجيد انصاری 115 رأی را به خود اختصاص داد، علاءالدين بروجردی هم كه اين بار به جای ميرمحمدی كانديدای پست نايب رئيسی شده بود 58 رأی كسب كرد. پس از انتخاب نبوی و خاتمی، مجيد انصاری شكست خود را بزرگوارانه پذيرفت و به نزد آنها رفت و انتخابشان را تبريك گفت. آرای نواب رئيس نشان دهنده تثبيت هرچه بيشتر پايگاه جبهه مشاركت به عنوان حزب اكثريت در مدت كوتاه تشكيل مجلس و كاهش آرای جناح اقليت بود.

انتخاب نواب رئيس سال دوم

در انتخابات سال دوم هيأت رئيسه، رقابت فراكسيون مجمع روحانيون مبارز با فراكسيون مشاركت برای گرفتن پست نايب رئيسی بالا گرفت. پيش از اعلام كانديداهای فراكسيون ها، در جلسه فراكسيون جبهه دوم خرداد برای تهيه ليست واحد درگيری لفظی ميان بهزاد نبوی و سيدهادی خامنه ای رخ داد. آن زمان گفته می شد كه برخورد مزبور عمدا صورت گرفته تا بهزاد نبوی از صحنه رقابت در انتخابات هيأت رئيسه كنار رود و محتشمی جای او را بگيرد. با انصراف نبوی از شركت در انتخاب نايب رئيس مجلس، علی اكبر محتشمی كانديدا شد. فراكسيون مجمع روحانيون مبارز محاسبه كرده بود كه جناح اقليت و همه گروه های دوم خرداد به جز مشاركت به محتشمی رأی می دهند و لذا آرای وی بالاتر از رضا خاتمی قرار گرفته و نايب رئيس اول می شود. فراكسيون مشاركت برای برهم زدن اين محاسبه با كارگزاران وارد مذاكره شد، كارگزاران قبول كردند كه به كانديداهای فراكسيون مشاركت (رضا خاتمی و محسن آرمين) رأی دهند به شرط آنكه مشاركت نيز به كانديدای كارگزاران يعنی سيدحسين هاشمی رأی دهند. توافق انجام شد، در روز رأی گيری پانزده عضو اصلی كارگزاران پس از نشان دادن رأی خود به خاتمی و آرمين آن را در گلدان ها ريختند، از آن طرف جناح اقليت كه كانديدايش در انتخاب هيأت رئيسه موقت 80 رأی كسب كرده بود به علاءالدين بروجردی تك رأی دادند تا او وارد هيأت رئيسه شود. همراهی فراكسيون كارگزاران و اقدام اقليت به نفع رضا خاتمی و محسن آرمين تمام شد. رضا خاتمی 157 رأی، محسن آرمين 127 رأی و محتشمی 120 رأی به دست آوردند. جناح اقليت كه از كانديدای خود نااميد شده بود، تلاش خود را آغاز كرد تا جای محتشمی و آرمين تغيير كند. آنها به افزايش تعداد 8 رأی ريخته شده به گلدان ها اعتراض كرده و خواستار ابطال 8 رأی از محسن آرمين شدند. رئيس مجلس ايراد جناح اقليت را وارد دانست و آرا را مخدوش خواند. محمد نعيمی پور از فراكسيون مشاركت درخواست دادن تذكر كرد و گفت كه به هنگام رأی گيری برای رئيس مجلس هم تعداد حضار 238 نفر اعلام شد در حالی كه 224 رأی در گلدان ها بود، زيرا عده ای پس از رأی گيری وارد جلسه شده و آرايشان را به هيأت رئيسه دادند. اين استدلال نعيمی پور موضوع را فيصله داد و رضا خاتمی و محسن آرمين انتخاب شدند.

انتخاب نواب رئيس سال سوم

پيش از فرا رسيدن زمان انتخابات سال سوم هيأت رئيسه باز هم همه تلاش ها بر اين قرار گرفت كه بهزاد نبوی وارد هيأت رئيسه نشود، بحث پترو پارس در سال 81 بالا گرفت. پرونده قضايی برای نبوی تشكيل شد، در ماه های پايانی سال سوم، نطق های آتشين مملو از اتهامات مختلف نظير توده ای، كمونيست، سكولار، منافق و. . . عليه او ايراد شد به گونه ای كه چند جلسه مجلس متشنج گرديد. بهزاد نبوی از افراد اصلی و سازمانده جبهه دوم خرداد بود، او سررشته همه امور و فعاليت های اصلاح طلبان مجلس را به دست داشت. به همين جهت احساس می شد عوامل خارج و داخل مجلس تمام تلاش خود را متمركز كرده اند كه او در سال سوم هم در پست نايب رئيسی قرار نگيرد تا نتواند از امكانات و اختيارات قانونی اين پست در جهت تشكل هر چه بيشتر اصلاح طلبان مجلس استفاده كند. جو تند و بعضا متشنج عليه نبوی تاثيری در تصميمات فراكسيون اكثريت نداشت، آنها در سال سوم او را به جای آرمين كانديدا كردند. جناح اقليت زمانی كه مطمئن شد نبوی در صحنه انتخابات حاضر می شود تلاش خود را بر كاهش آرای وی نسبت به خاتمی متمركز كرد تا حداقل نايب رئيس اول نشود. در جلسه رای گيری برای انتخابات هيأت رئيسه سال سوم، حسين مرعشی بدون اطلاع قبلی كانديدای نايب رئيسی شد. فراكسيون مشاركت اين كانديداتوری را در جهت كمك به حذف و يا كاهش آرای نبوی ارزيابی كرد به همين جهت تصميم گرفت با اتخاذ تدابيری نظير درخواست از نمايندگانی كه قصد دادن رای به خاتمی و مرعشی را داشتند برای حذف نام خاتمی و جايگزينی نبوی، از اين حركت جلوگيری كنند، آنها موفق شدند آرای نبوی را به 152 (از 249 نفر) برسانند و او نايب رئيس اول شد، رضا خاتمی 139 رای به دست آورد و نايب رئيس دوم شد. رضا خاتمی كانديدا شدن مرعشی را پيامی برای خارج از مجلس ارزيابی كرد و مجيد انصاری گفت كه برخوردهای افراطی با بهزاد نبوی در نايب رئيس شدن او بی تاثير نبود. به اين ترتيب اين دو تن سال سوم در جايگاه نواب رئيس قرار داشتند، به نظر می رسد در سال چهارم نيز تغييری در سمت آنان ايجاد نشود.

انتخابات كارپردازان و منشی ها

و اما در بخش كارپردازان رقابت سختی وجود نداشت. طی سه سال گذشته محمدرضا تابش از حزب مشاركت بيشترين آرای كارپردازی را كسب كرده و حسين هاشمی نيز از حزب كارگزاران همواره در پست كارپردازی حضور داشته است، تنها جليل سازگارنژاد بود كه در سال اول كارپرداز فرهنگی شد و در سال های دوم و سوم جای خود را به احمد بورقانی داد. احتمالا تابش و بورقانی در سال چهارم نيز پست های خود را حفظ خواهند كرد. در بخش منشی های هيأت رئيسه كه وظايفشان نسبت به پست های ديگر از حساسيت كمتری برخوردار است طی سه سال گذشته تغييرات اندكی اعمال شده است. جبهه مشاركت كه تصميم گرفته بود از ميان زنان و قوميت ها افرادی را به هيأت رئيسه بفرستد به هنگام ارائه ليست خود سهيلا جلودارزاده و جلال جلاليزاده نماينده سنندج را (كه از اهل تسنن است) به عنوان منشی هيأت رئيسه معرفی كرد. سهيلا جلودارزاده بيشترين آرای منشی ها را در انتخابات هيأت رئيسه موقت كسب كرد و با 150 رای وارد هيأت رئيسه شد. جلال جلاليزاده نيز 80 رای به دست آورد و به عضويت هيأت رئيسه در آمد. در انتخابات هيأت رئيسه دائم سال اول نيز اين دو نفر معرفی شدند ولی جلال جلاليزاده از راهيابی به هيأت رئيسه بازماند، زيرا فشار زيادی به مجلس وارد شد تا از حضور وی در هيأت رئيسه جلوگيری شود، همين فشارها برای سهيلا جلودارزاده نيز بود، مجلس تهديد شده بود كه اگر يك زن را به هيأت رئيسه كه جايگاه مديريت مجلس است بفرستد مورد غضب واقع خواهد شد، اما بحث ها و رايزنی ها به اين نتيجه رسيد كه حضور جلودارزاده در سمت منشی هيأت رئيسه، مديريت بر مردان تلقی نشده و اشكالی ندارد. اما جلال جلاليزاده نتوانست وارد هيأت رئيسه شود. به نظر می رسيد در كنار فشارهای خارج از مجلس، تجربه كم جلاليزاده نيز مانع از رای دادن به وی شده بود. در مجموع از ميان شش منشی هيأت رئيسه اكثريت منتخبين وابسته به جبهه مشاركت بودند. منشی های سال اول عبارت بودند از محمد قمی، ناصر خالقی، سهيلا جلودارزاده، اسماعيل جبارزاده، علی شكوری راد و محمد نعيمی پور. اين عده در سال دوم نيز انتخاب شدند، سال سوم به جای علی شكوری راد كه داوطلبانه از كانديداتوری كنار كشيد ابراهيم امينی به عنوان نامزد مستقل وارد شد و بقيه كماكان پست خود را حفظ كردند.

در سال چهارم هم بعيد است تغييرات اساسی در فهرست منشی ها ايجاد شود هر چند كه از الهه كولايی به عنوان جانشين سهيلا جلودارزاده سخن گفته می شود، همچنين بعيد نيست با بازگشت علی شكوری راد به انتخابات هيأت رئيسه، تركيب منشی ها بيش از گذشته در اختيار حزب مشاركت باشد. ظاهرا طرح مسئله استعفا و يا رفراندوم كه از سوی حزب و فراكسيون مشاركت در مجلس دنبال می شود به هيأت رئيسه ای محتاج است كه آنان را در اين حركت ياری دهد، لذا هر چه بيشتر تركيب هيأت رئيسه با استراتژی مشاركت همخوانی داشته باشد، اهداف آنان تحقق بيشتری خواهد يافت. هر چند كه مخالفت شديد مجمع روحانيون مبارز و كارگزاران سازندگی با خط مشی استعفا، می تواند در سال چهارم تاثيرات اساسی بر نحوه انتخاب اعضای هيأت رئيسه داشته باشد. به نظر می رسد اگر قرار باشد تغييری در منشی ها و كارپردازان ايجاد شود محمد قمی، ابراهيم امينی، حسين هاشمی و اسماعيل جبارزاده در نوك اين تغييرات قرار دارند. اگر چه تاكنون تحركی برای انتخابات هيأت رئيسه سال چهارم در مجلس به وجود نيامده است ولی در هفته جاری فراكسيون های سياسی تلاش خود را بر اين امر متمركز خواهند كرد. به نظر می رسد انتخابات سال چهارم به دليل افزايش تضادهای فراكسيون جبهه دوم خرداد به دليل طرح موضوع رفراندوم و استعفا و نوشتن نامه 135 نماينده، انتخابات آرام و ساكتی نخواهد بود.


اكبر هاشمی: پس از اولين انفجار در رياض پايتخت عربستان سعودی زمزمه هايی مبنی بر وجود «شبكه القاعده 2» موسوم به «موحدان» شنيده شد. خبرگزاری رويتر نوشت: اين گروه از شاخه های فعال نظامی القاعده هستند و در بسياری از كشورهای جهان از جمله سوريه، ليبی و عربستان منشعب شده و منابع مالی آن نيز از منابع «القاعده» تامين می شود. تحليلگران سياسی معتقدند اين گروه نيز ادامه جنبش های بنيادگرا است كه پس از جنگ بوش عليه تروريسم در برخی كشورهای جهان شكل گرفته است. جنبش هايی با هدف از ميان برداشتن اهداف و منافع آمريكايی. اگرچه شبكه های تلويزيونی كوشيدند در يك رقابت رسانه ای اطلاعاتی از گروه «موحدان» به دست آورند اما هيچ يك از اين شبكه ها نتوانستند اطلاع دقيقی ازجا و مكان رهبران اين گروه به دست بياورند تا اينكه پنتاگون نام «شيخ علی الخضير» را مطرح كرد بدون آنكه اطلاعات ديگری از اين رهبر نظامی القاعده ارائه دهد.

«شيخ علی الخضير» كه متولد 1954 است چند سالی را به عنوان افسر نظامی در گارد حفاظتی صدام گذراند و چند سالی قبل از جنگ ايران و عراق از نظرها پنهان شد؛ مردی باهوش و متفكر و آشنا به فنون نظامی. سايت خبری وابسته به پنتاگون (فاكس نيوز) در مورد وی می گويد: «الخضير» توانايی بالايی در سازماندهی گروه های چريكی دارد بنابراين «القاعده 2» كه يكی از شاخه های القاعده اصلی است، نيازمند چنين رهبری بود. بن لادن قبل از جنگ آمريكا با طالبان، توسط افراد خود از او دعوت به همكاری كرد و بدين ترتيب اين افسر حزب بعث عراق، تبديل به يكی از فرماندهان ارشد سازمان القاعده شد و پس از فروپاشی القاعده از سوی بن لادن مامور به تشكيل «القاعده 2» شد. از توانايی های او اطلاع زيادی در دست نيست اما مقامات آمريكايی می گويند: او می تواند بهترين و ارزان ترين سلاح های دنيا را برای هر گروهی در كمترين زمان ممكن فراهم كند. احتمال می رفت پس از حمله آمريكا به افغانستان و پراكنده شدن افراد اين گروه در كشورهای ديگر، «الخضير» با تمركز در الجزاير اقدام به تشكيل «القاعده 2» يا «موحدان» كند. از اين رو با ورود نيروهای ويژه آمريكا به خاك الجزاير و تعيين جايزه 25 ميليون دلاری از سوی آمريكا برای دستگيری وی، به فرضيه انتقال رهبری القاعده به «الخضير» قوت بخشيد. اگرچه آمريكايی ها تمام تلاش خود را در الجزيره معطوف به دستگيری اين مرد بعثی كردند اما نيروهای آمريكايی پس از حضور يك ماهه در خاك الجزاير بدون دستگيری وی راهی كشورشان شدند و اين بار انگشت اتهام آمريكايی ها كشور ليبی را نشان می داد.

«كالين پاول» وزير امور خارجه آمريكا در گفت وگو با روزنامه نيويورك تايمز اعلام كرد: «وجود «الخضير» در خاك ليبی حرف ما را مبنی بر حمايت ليبی از تروريسم تاييد می كند.» در مقابل «معمر قذافی» رهبر ليبی چنين اظهاراتی را از طرف مقامات آمريكايی كذب محض خوانده و در پاسخ به گفته های «پاول» گفت: «ليبی كشوری آزاد است و به هيچ گروه يا سازمان تروريستی وابسته نيست.» اما آمريكايی ها به اطلاعات دروغ ماموران خود اطمينان داشتند. «كوندوليزا رايس» مشاور امنيتی بوش با رد ادعای قذافی گفت: ما دلايل مستدلی داريم كه اين شبكه در «ليبی» هدايت و منابع مالی و تسليحاتی آن در «لبنان» از طريق حزب الله پيگيری می شود. «رايس» اشاره ای به چگونگی اين هدايت و جزييات منابع مالی و تسليحاتی نكرد اما اين اخبار تنها از سوی شبكه فاكس نيوز (متعلق به روبرت مورداك يهودی) مورد تاييد قرار گرفت! و سايت خبری «اف تی» نيز مدعی شد: «الخضير» منابع مالی و تسليحاتی خود را از لبنان و عربستان تامين می كند. در همين حال سايت خبری «القنات» مدعی شد: يكی از منابع مالی اين شبكه شخص «بشار اسد» رئيس جمهور جوان سوريه است. «القنات» ادعا كرد كه «بشار اسد» «20 ميليون دلار» را در اختيار شبكه «موحدان» قرار داده است. هنوز اين خبر از سوی مقامات سوری يا شبكه های خبری تكذيب يا تاييد نشده است. آمريكايی ها وقتی از يافتن «شيخ علی الخضير» نااميد شدند بر روی مردی متمركز شدند كه از او به عنوان مرد شماره 2 «القاعده 2» يا «موحدان» نام می برند، مردی كه از او به عنوان مرد «شماره 1» بمبگذاری در رياض نيز نام برده می شود. «سيف العدل» يكی از مهره های ارزشمند بن لادن كه در فرار بن لادن از نيروهايی بود كه همراه اسامه بن لادن و ساير فرماندهان به كوه های توره بوره در افغانستان فرار كرد. مردی كه همچون ديگر اعضای القاعده ردی از خود برجای نگذارده است. چه يكی از سياست های مهم گروه القاعده اين است كه تصويری از فرماندهان آن در جايی وجود نداشته نباشد حتی اگر از سران القاعده مثل بن لادن و ملاعمر تصويری در جايی ديده شود نبايد از فرماندهان تصويری به دست آيد. به همين دليل است كه از «الخضير» و «العدل» تصويری در رسانه های معتبر به صورت انبوه وجود ندارد.

اگرچه نيروهای عربستانی در چندين يورش به پايگاه های فرضی «القاعده 2» در رياض توانستند اسنادی را مبنی بر وجود «موحدان» پيدا كنند ولی در اين اسناد هيچ نامی از فرماندهان و سران اين شبكه نوپا برده نشده بود. سايت خبری شبكه فاكس نيوز در ادامه پيگيری های خود در مورد اين شبكه می گويد: هنوز اطلاع دقيقی از مكان «الخضير» وجود ندارد اما در طرف ديگر «سی ان ان» گزارش داد: «سيف العدل» كه برای دستگيری او نيز 25 ميليون دلار جايزه تعيين شده در ايران به سر می برد! اين شبكه با استناد به گفته های مقامات ايرانی می گويد: اين خبر توسط برخی از منابع غير موثق ايرانی مطرح شده است اما هنوز واكنشی از سوی مقامات ايرانی مبنی بر دستگيری يا عدم تحويل وی به مقامات آمريكايی داده نشده است. فرضيه آمدن «سيف العدل» به ايران از آنجا ناشی شد كه مقامات آمريكايی به دروغ اذعان كردند آنها در ادامه رديابی انتقال سلاح های ميكروبی و كشتار جمعی عراق به ايران كه از ديد بازرسان تسليحاتی سازمان ملل پنهان مانده است،مدعی شدند كه «سيف العدل» نيز در ايران و در استان خراسان است.اين در حالی است كه وزير اطلاعات ايران اين ادعای كذب را رد كرد و گفت اعضای القاعده را هر جا ببينيم دستگير می كنيم.

در عين حال مسعود رجوی سركرده منافقين توسط آمريكا اين گمانه زنی را تقويت كرد كه ممكن است آمريكا از او به عنوان طعمه ای استفاده كند كه تاريخ مصرف آن به پايان رسيده است اما از قول برخی شخصيت های ايرانی نقل شد كه ما بايد 10 سيف العدل بدهيم و يك رجوی بگيريم. در هر حال آنچه از پيدايش اين شبكه به چشم می آيد اين است كه اين شبكه در كشورهای ليبی، عربستان، سوريه و... ريشه دارد و فشارهای آمريكا بر سوريه و تسليم تلويحی «بشار اسد» مبنی بر تحت فشار گذاشتن حزب الله لبنان حاكی از آن است كه چنين گروه هايی در كشورهای حوزه خليج فارس و ساير كشورهای عربی به صورت گسترده در حال شكل گيری هستند. قرار گرفتن نامه های فراوان اين شبكه برای دعوت از عرب ها جهت عضويت در «موحدان» كه چندی است روی سايت های مختلف ديده می شود و يا خريداری بخش عربی خبرهای سايت «ام اس ان» توسط يك فرد عرب ناشناس با مبلغی بالا، می تواند بيانگر رشد اين شبكه مخفی در كشورهای عربی به خصوص حوزه خليج فارس باشد.

اتفاقی كه شبكه خبری فاكس نيوز اگرچه برای اثبات آن مبنی بر وابسته بودن اين عرب ناشناس به اين شبكه مخفی، دليل خاصی ارائه نمی كند و تنها بر اين باورند كه اولين اخبار پيدايش القاعده 2 از اين شبكه پخش شده بنابراين اين سايت برای پوشش تحركات موحدان خريداری شده است. اما ادعای فاكس نيوز تا حدی اغراق آميز به نظر می رسد، چه پيش تر اولين اخبار مبنی بر وجود چنين شبكه ای در «شبكه الجزيره» و سايت خبری «القنات» آمده بود. هدايت چند بمبگذاری در كشورهای عربستان و مراكش و همينطور كشته و مجروح شدن تعداد زيادی از نظاميان آمريكايی در كنار رد و بدل كردن سلاح ها و تامين منابع مالی و. . . اين تفكر را در مجامع بين المللی به وجود آورده است كه اين شبكه تازه «موحدان» نسبت به القاعده اصلی به رهبری اسامه بن لادن از تفكر و نقشه بهتری برخوردار است. شواهدی چون تامين آسان سلاح همچنين جابه جايی آن از كشوری به كشور ديگر اين گمانه زنی را به وجود آورده است كه هنوز بن لادن در راس قدرت القاعده و شاخه اش (موحدان) قرار دارد. بر اين اساس روزنامه واشنگتن پست «موحدان» را همان القاعده قبلی می داند اما القاعده ای متفكر و متمركز، چرا كه عملكرد سازمان رهبری نيروهای «موحدان» در كشورهای عربستان، ليبی، سوريه و لبنان به مراتب بهتر از سازماندهی قبلی اين نيروها در افغانستان بوده است.


ترجمه اكبر حسينی كيا: به نظر می رسد جنگ همچنان تداوم داشته باشد. در حالی كه بيش از يك ماه از پيروزی بوش بر صدام حسين می گذرد در يك حمله انتحاری در شهر رياض عربستان به اندازه مجموع تلفات نيروهای آمريكايی در جنگ عراق، كشته می شوند. بسياری اين اقدام تروريستی را به افراطيون اسلامگرا نسبت می دهند. گروه های تندرويی كه مبارزه با آمريكا و هم پيمانانش را جنگی مقدس می دانند. اما حالا كه تصرف افغانستان و عراق نتوانسته دامنه فعاليت تروريست ها را محدود كند چه بايد كرد؟ سياستمداران آمريكايی ادعا می كنند كه پادزهر آن را ديری است كه يافته اند. آنچه اكنون به عنوان داروی شفابخش خاورميانه از آزمايشگاه های آمريكا سر در آورده، «دموكراسی» نام دارد. اين در حالی است كه از هنگامه تقسيم امپراتوری عثمانی ميان بريتانيا و فرانسه در جنگ اول جهانی تاكنون هيچ ابرقدرتی خود را محق تحول آفرينی آن هم با چنين ابعاد گسترده ای در اين نقطه از جهان نمی دانسته است. اما حال كه همه چيز دگرگون شده است، آيا می توان گفت درمان پديده ترور تنها از طريق «آزادی» مسير است و بس؟ گرچه بسياری در اروپای غربی فرياد برآورده اند كه برقراری دموكراسی در كشورهايی كه آمادگی نوزايی و روشنگری را ندارند راه به جايی نمی برد، اما گويا بعضی گوش ها شنوايی خود را از دست داده اند. شايد به زعم آمريكايی ها چون اين خيرخواهان نيرويی در عراق ندارند شايسته طرح ايده های بهتر نيستند.

به هر روی امروز سوال های اساسی بسياری مطرح است كه بايد برای آنها پاسخی شايسته يافت: اصولا منظور از برقراری دموكراسی چيست؟ آيا اين فرايند الزاما با انتخابات آغاز می شود؟ چشم انداز پروژه ايجاد يك حكومت دموكراتيك در خاورميانه چگونه است؟ بنا بر اظهار موسسه آمريكايی «فريدام هاوس» از مجموع 192 كشور جهان در 120 كشور نظام مردم سالاری همراه با انتخابات آزاد حاكم است. يكی از اين به اصطلاح كشورهای دموكراتيك روسيه است، جايی كه بسياری از مردگان در كنار زندگان واقعی به نفع رياست جمهوری ولاديمير پوتين رای می دادند. اوكراين نيز نمونه گويای ديگری است. در اين كشور همدستان رئيس جمهور برای كسب اكثريت آرا قتل را كاری مباح برمی شمارند. البته جهان عرب هم با حكومت استبدادی مزين به دموكراسی الوان بيگانه نيست. در برخی كشورهای عربی، عمر انتخابات به آغاز تاسيس حكومت های ملی آنها باز می گردد. مصری ها در فاصله سال های 1923 تا 1952 هفده بار در پای صندوق های رای حاضر شدند كه در بيشتر موارد زير نفوذ بريتانيا و به منظور تحديد قدرت پادشاه و احزاب كوچك تر حزب ناسيوناليستی «وفد» برنده انتخابات اعلام می شد. جالب آنكه هرگاه مردم مطابق ميل استعمار پير رفتار نمی كردند با ترفندی خاص قانون انتخابات تغيير می كرد. شگفت آورتر اينكه آنچه پيشتر در مصر به محك آزمون گذاشته شد اكنون با هدف جلوگيری از نفوذ اسلامگرايان در اردن پياده می شود.

در اين رابطه يك استاد آمريكايی علوم سياسی در ميانه دهه 90 تفسيری ارائه داد كه به اعتقاد او برگزاری انتخابات در نظام های دموكراتيك ليبرال و غيرليبرال چيزی جز يك كالای تزئينی نيست. تنها تفاوت ميان اين دو گونه حكومتی در بنيان ساختار حاكميتی آنها نهفته است. در يك نظام دموكراتيك ليبرال دادگاه ها مستقل و آزاد هستند و قانون اساسی و ساير قوانين آن به گونه ای است كه از هر نوع خودكامگی دولتی جلوگيری كرده و آن را تحت تعقيب و مجازات قرار می دهد. حال آنكه در نظام های دموكراتيك غيرليبرال و به عبارتی حكومت های استبدادی جهان عرب اين اهرم حمايتی وجود ندارد. پس اين سخن آنجا كه می گويد «اول برقراری نظم و بعد آزادی» كاملا مصداق می يابد. نبود انضباط در يك نظام حكومتی آزادی را به همان سويی سوق می دهد كه در عراق شاهديم و شكی در آن نيست. پس گفت وگوی ميان آمريكا و اعراب در جاهای ديگری چون حقوق اجتماعی و حقوق خانواده بايد صورت گيرد. زيرا در اين موارد بين ارزش های اسلامی و حقوق بشر جهانی اختلاف های فاحشی وجود دارد. با اين حال اسلامگرايان خاصه سران قبايل و خاندان های بزرگ به دقت مراقب هستند تا جايگاه آنها و آداب و رسوم قومی شان در نتيجه قوانين وارداتی از بين نروند. دموكراسی، اين پديده مورد اتفاق همگان به واقع كالايی شگفت انگيز است.

اما آيا در مورد تساوی حقوق زن و مرد نيز اجماع كامل وجود دارد؟ بنا بر ادعای روزنامه آمريكايی «فارن پاليسی» 82 درصد شهروندان كشورهای غربی معتقدند كه در اين جوامع فرصت های برابر فراروی مردان و زنان قرار دارد، حال آنكه اين رقم در كشورهای اسلامی تنها 55 درصد است. از سوی ديگر بيشتر حاكمان كشورهای عربی تلاش می كنند پارلمان خود را دموكراتيك نشان دهند تنها به اين دليل كه دامنه فعاليت قدرتمندترين نيروی سياسی جامعه و به عبارتی اسلام گرايان ميانه رو را محدود كنند. غافل از اينكه دوران احساسات ناسيوناليستی پان عربيست هايی چون جمال عبدالناصر و صدام حسين سپری گشته و اسلام می رود تا جايگزين افكار و انديشه های سكولار شود. اسلامی كه با منافع غرب و قدرت های سياسی قانون گريزی كه در راه موفقيت اسلام گرايان مانع تراشی می كنند، در تقابل قرار دارد. اين حكومت ها گرچه راه های مختلفی را برای سركوب نهضت های اسلامی در پيش گرفته اند اما نتيجه حاصل همواره مشابه است. اعمال ترفندهای خاص انتخاباتی در اردن، ممنوعيت فعاليت های حزبی در مصر و يا دخالت نظاميان در الجزاير تنها و تنها با هدف جلوگيری از حكومت اكثريت يا حتی ورود آنها به پارلمان صورت می گيرد.از اين رو اسلام گرايان ميانه رو نسبت به حاكمان پوست كلفت خاندان های قدرتمند مانع مهمی در راه اجرای دموكراسی به شمار نمی آيند. اسلام گرايان در بسياری از كشورهای عربی به جای ايجاد يك قبيله واحد، احزاب نظام مندی را بنيان نهاده اند.

در مصر گروه های اسلامی در پی آنند تا در يك نظام دموكراتيك اسلامی حقوقی برابر برای اقليت قبطی مسيحی در نظر بگيرند. در اردن اسلام گرايان تنها حزبی هستند كه در تشكيلات خود بخشی را به زنان اختصاص داده اند. اين همه در حالی است كه اين گروه های ميانه رو در هيچ يك از ارتباط های معمول با سازمان های غربی شركت داده نمی شوند. علت آن هم وحشت رژيم های عرب نسبت به ريشه دواندن اين نهضت ها و سياستی است كه برای هرچه بيشتر منزوی كردن آنها در پيش گرفته اند. البته غرب هم چندان تمايلی به اين گروه ها ندارد. پرواضح است كه هيچ نظام مردم سالاری بدون رأی دهندگان اميدوار پا نخواهد گرفت. بايد توجه داشت كه آمريكا و اروپا در آينده نيز از گفت وگو با اسلام گرايان بر سر مباحثی چون دولت قانونی، راهكار اسلام و غرب برای دموكراسی و نظاير آن اجتناب خواهند كرد. انتخابات به هيچ رو نقطه آغازين پروسه مردم سالاری نيست. دموكراسی يعنی تلاش، كوشش و انضباط. و اسلام بحق در آموزه های خود از اين سه واژه زير عنوان جهاد ياد كرده است. اين جهاد با مفهوم جنگ مسلحانه آن بسيار تفاوت دارد. جهاد برای برقراری دموكراسی برخلاف جهاد برای نبرد مسلحانه بسيار بر نظر اكثريت متكی است.

دی سايت


ترجمه عباس فتاح زاده: كشور هندوستان با بيش از يك ميليارد نفر جمعيت امروز قدرتی بزرگ در جنوب آسيا محسوب می شود. اتال بيهاری واجپايی، نخست وزير اين كشور، در طول دوران زمامداری خويش با اتفاقات قابل توجهی روبه رو بوده است. اختلافات هند و پاكستان در كنار تحولات عظيمی كه پس از حوادث يازده سپتامبر اتفاق افتاده اند واجپايی را با شرايطی پيچيده مواجه ساخت، شرايطی كه كمتر سياستمداری می تواند بی توجه از كنار آنها بگذرد. واجپايی اخيرا در گفت وگويی با اشپيگل به اظهارنظر پيرامون شانس های آشتی با پاكستان، تروريسم و لزوم حضور قوی سازمان ملل پس از لشكركشی آمريكا به عراق پرداخته است.

آقای نخست وزير، تا همين يك سال پيش شما معتقد بوديد كه زمان «نبرد سرنوشت ساز» بر سر كشمير فرا رسيده است. اما حالا با پاكستان، دشمن خونين خويش، پيرامون صلح گفت وگو می كنيد. در اين فاصله چه اتفاقی افتاده كه شاهد چرخش مذكور هستيم؟

در گذشته هم همين هدفی را كه امروز داريم، دنبال می كرديم. ما بايد معضل مناقشه كشمير را حل كنيم. طبيعی است ترجيح می دهيم اگر ممكن باشد اين كار به شيوه صلح آميز صورت گيرد.

ترس از بروز يك جنگ جديد چنان زياد بود كه عملكرد ماه گذشته شما همه را شگفت زده و غافلگير كرد. شما دوباره به سوی پاكستان «دست دوستی» دراز كرديد.

نبايد كسی از اين وضعيت تعجب كند. من چند بار تاكيد كرده ام كه ما خواهان صلح با پاكستان هستيم و سعی می كنيم با اين كشور همكاری های دوستانه داشته باشيم. برای اينكه دقيقا به چنين هدفی دست پيدا كنيم من شخصا در فوريه 1999 با اتوبوس به شهر لاهور سفر كردم. دو سال بعد از آن هم پرويز مشرف را به آگرا دعوت كردم. تازه اين كار در شرايطی صورت گرفت كه جو موجود به دليل نبردهای شديدی كه در جريان بود، مسموم شده بود. شرايط جغرافيايی دو كشور خود به تنهايی داشتن روابط خوب ميان هندوستان و پاكستان را اجتناب ناپذير می كند. البته ما تنها زمانی می توانيم برنده شرايط حاكم باشيم كه ديگر خود را با رويارويی بی معنی خسته نكنيم.

حرف های درگوشی شما با مشرف خيلی سروصدا به پا كرد. اما حتی ما هم به عنوان صرفا يك ناظر نمی توانيم به اين اقدامات پرسروصدا اعتماد كنيم.

مردم كشمير برای كسب حق برگزاری انتخابات مجبور شدند خشونت بی حد و حصری را تحمل كنند. در پاييز سال گذشته آنها به صورت دموكراتيك دولت جديدی را انتخاب كردند و بدين ترتيب تروريسم را نفی كردند. وقتی من در كشمير در مقابل آنان حاضر شدم برايم روشن شد كه وظيفه دارم روند صلح را مجددا از سر بگيرم. روند صلح بايد مردم اين سرزمين بحران زده را از خشونت و تروريسم نجات دهد و راهی را برای پيشرفت اقتصادی كشمير بگشايد.

ارتش هند ادعا می كند كه پاكستان هنوز هم تروريست ها را سراغ هند می فرستد. چطور است كه شما با اين شرايط باز هم به دنبال يك راه حل صلح آميز هستيد؟

درست به همين خاطر كه اميدوارم از اين طريق تروريسمی كه از مرزهای ما عبور می كند، متوقف و نابود شود. پيش شرط چنين كاری پديد آمدن امكان گفت وگوهای جديد است.

آيا پيشنهاد صلح شما به اين دليل مطرح شده كه دريافته ايد ژنرال مشرف واقعا با تروريست ها مقابله می كند؟ آيا اصلا به اين نتيجه نرسيده ايد كه تروريست ها تحت كنترل مشرف نيستند؟

اگر منظور از اعمال تروريستی فقط برخی مبارزه های انفجاری و ناگهانی باشد، بايد بگويم كه تروريست ها به هيچ عنوان قادر نيستند اعمال تروريستی خويش را عليه مردمی كه از هر خشونتی سير و بيزارند و به دنبال بالا بردن سطح زندگی خويش هستند، ادامه بدهند. متاسفانه برای ما روشن شده كه تروريست ها در كشمير ارتباط هايی با يك كشور ديگر دارند.

خوب حالا چه بايد كرد؟ آيا مشرف همكاری های لازم را صورت می دهد يا خير؟

به نظر می رسد پاكستان فعاليت گروه های راديكال مجاهدين كشمير را ممنوع كرده است. اگر چنين حدسی درست باشد و نتايجی ملموس و واقعی از آن منتج شود، بايد از آن استقبال كرد. اما بايد گام های بعدی هم برداشته شوند.

آيا فكر می كنيد شخص پرويز مشرف قابل اعتماد است؟

من خودم را متقاعد كرده ام كه با او مذاكره كنم.

هندوستان تاكنون هر گونه ميانجی گری خارجی را رد كرده است. با اين حال سياستمداران آمريكايی بين دهلی نو و اسلام آباد در رفت و آمد هستند. همين اخيرا ريچارد آرميتاژ، معاون وزير خارجه آمريكا، به منطقه آمد. آمريكا در جريان مناقشه پاكستان و هند چه نقشی ايفا می كند؟

در عصر جهانی سازی و زمانی كه دنيا روز به روز همگرايی بيشتری پيدا می كند، طبيعی است كه جامعه بين المللی از تشنج ميان هند و پاكستان نگران باشد. مضاف بر اين ما با آمريكا در چارچوب ائتلاف بين المللی ضدتروريسم شريك هستيم. برای آنكه بتوانيم مبارزه مذكور را فراگير كنيم بايد يكديگر را مورد حمايت قرار دهيم. لذا ايالات متحده نيز در مناقشه ما نقش دارد و ما هم واشنگتن را تشويق می كنيم كه نقش خود را موثرتر كند. البته در مورد موضوعاتی كه صرفا به هندوستان يا پاكستان مربوط می شود، آمريكا حضوری ندارد. فكر می كنم واشنگتن هم چنين چيزی را درك كرده و پذيرفته است.

شما در بدو امر قصد داريد ارتباط های روزمره و عادی را با پاكستان بهبود ببخشيد؛ در زمينه هايی مثل روابط تجاری، حمل و نقل و تبادلات فرهنگی. اما مهم ترين موضوع در مناقشه كشمير يعنی بحث بر سر مالكيت اين سرزمين، با استفاده از روش مذكور حل نمی شود.

پس از سال ها تشنج و بی اعتمادی متقابل ديدگاه های دو كشور نسبت به يكديگر بد و سازش ناپذيرانه شده است. اما حل مشكل كشمير نيازمند سازش هايی جدی است. لذا ابتدا بايد اعتمادسازی شود. از جمله كارهايی كه برای اعتمادسازی می تواند صورت گيرد بهبود همكاری های اقتصادی و فراهم آوردن امكان ارتباط مردم دو كشور است. وقتی خود مردم هند و پاكستان پی ببرند كه همكاری مسالمت آميز مزايايی نيز برای آنان دارد، بسيار بيشتر از امروز مايل خواهند بود كه راه حل هايی خلاقانه برای مشكلات مهم و محوری پيدا شود.

اسلام آباد پيشنهاد كرده است كه دو كشور كل زرادخانه های هسته ای خويش را كنار بگذارند. آيا فكر می كنيد اين پيشنهاد خود به تنهايی به اندازه كافی مثمرثمر نيست؟

موضوع خلع سلاح هسته ای موضوعی است كه به منطقه ای بسيار فراتر از منطقه ما مربوط می شود. چنين موضوعی تنها به هندوستان، پاكستان و يا حتی جنوب آسيا محدود نمی شود. لذا نمی توان آن را در قالب گفت وگوهايی صرفا ميان دو كشور بررسی كرد. فراموش هم نكنيد كه در دكترين هسته ای هند تصريح شده ما هيچ وقت حق نداريم اولين حمله را انجام دهيم.

شما گفته ايد كه دكترين هسته ای هند آخرين بخش در ابتكار عملتان برای صلح است. اگر ابتكار عمل شما در زمينه صلح به شكست بيانجامد چه خواهيد كرد؟

در چنان صورتی شكست خود را پذيرفته و به بازنشستگی می روم.

آيا جنگ در عراق و افغانستان كه آمريكا آنها را تحت نام جنگ عليه تروريسم صورت داد، هندوستان را نيز تغيير داده است؟

در حال حاضر می توانيم ببينيم كه چگونه پس از جنگ سرد يك نظام جديد جهانی شكل می گيرد. وقايع يازده سپتامبر 2001 ثابت كردند كه تروريسم می تواند به همه جا حمله كند. لذا جوامع دموكراتيك كه هدف اين حملات هستند بايد تلاش های خويش را به صورت مشترك و مرتبط با هم صورت دهند. يكی ديگر از زمينه های توسعه و رشد، جست وجو به دنبال ساختارهای چندقطبی برای همكاری های بين المللی است. بايد مراكز مختلف قدرت تصميمات مشتركی اتخاذ كنند كه در آنها منافع مشروع و نگرانی های تك تك كشورها لحاظ شده باشد. به عنوان مثال جنوب آسيا را در نظر بگيريد. هندوستان به هيچ عنوان در جنوب آسيا ادعای ابرقدرتی ندارد. ما هيچ وقت سعی نمی كنيم كه به كشورهايی مثل سری لانكا و نپال نسخه هايی اجباری را برای حل مناقشاتشان تجويز كنيم.

به نظر می رسد جنگ عراق ثابت كرد كه ما در دنيايی تك قطبی زندگی می كنيم، دنيايی كه در آن تنها يك ابرقدرت تصميم می گيرد. چنين نيست؟

قبل از شروع جنگ عراق، هندوستان دائما بر اهميت سازمان ملل و شورای امنيت تاكيد می كرد. صحيح آن بود كه در سازمان ملل طرحی خوب برای خلع سلاح عراق تهيه می شد. من شخصا نامه هايی به سران دولت های پنج عضو دائم شورای امنيت نوشتم و پيشنهاد كردم كه به عنوان آخرين چاره اجلاس سران برای دستيابی به طرح فوق الذكر تشكيل شود. اما چنين اجلاسی تشكيل نشد و ما بسيار نااميد شديم.

آيا از زمان آغاز جنگ عراق تاكنون جايگاه سازمان ملل آسيب ديده است؟

خير. سازمان ملل در ايجاد نظام جديد و چندقطبی جهانی همچنان نقش مهمی ايفا خواهد كرد. مثال عراق را در نظر بگيريد. ما خوشحاليم كه مشكلات اين كشور مجددا در شورای امنيت مورد بررسی قرار می گيرد. در آنجا در مورد نحوه كمك های بشردوستانه، پايان تحريم ها، ساختار سياسی پس از جنگ و همچنين بازسازی اقتصاد عراق تصميم گيری هايی صورت می گيرد.

در اروپا اين نگرانی تشديد پيدا می كند كه در هندوستان اصول گرايان هندو قدرت خويش را گسترش دهند. در گذشته هم وقايع خونينی را ناشی از عملكرد آنها شاهد بوده ايم.

مفاهيمی نظير اصول گرايی هندو حاكی از مبالغه ای گستاخانه است و براساس تفاسير كليشه ای مطرح می شود. در هر جامعه دموكراتيك ممكن است كه از حق آزادی بيان بعضی مواقع برداشت هايی افراطی شود. نبايد برخی احزاب را به دليل حضور كم رنگ برخی از گروه های حاشيه ای در آنها محكوم كرد. مضاف بر اين نمی توان كل يك كشور را به سبب بروز حوادثی معدود متهم كرد.

شما به سن 78 سالگی رسيده ايد.آيا در انتخابات بعدی حضور خواهيد داشت؟

به هيچ وجه عاقلانه نيست در مورد چنين موضوعاتی به پيش بينی ها توجه و اتكا كنيد.


محمدجواد روح: در ميان چهره های سياسی، «مهدی كروبی» از آن دسته شخصيت هاست كه به راحتی نمی توان درباره آنها قضاوت كرد. اين ويژگی، در فضای سياسی به شدت پولاريزه و دوقطبی حاكم بر ايران، كمياب است. اگر در اين ميان شخصيت هايی را كه در اكثر قريب به اتفاق حوادث كشور سكوت اختيار می كنند، از محدوده بررسی خود خارج كنيم، آنگاه «مهدی كروبی» به يك چهره منحصر به فرد تبديل خواهد شد. كروبی نه اينك كه بر حسب وظيفه و در مجلس فعال و به شدت سياسی دوره ششم، ناگزير از سخن گفتن و ورود به ريز مسائل كشور است، بلكه در دوره 8 ساله انزوای چپ مذهبی نيز، به نسبت ديگر چهره های روحانی اين جريان، فعال تر و پرجنب وجوش تر می نمود. با اين همه، نمی توان از منظر يك ناظر يا موضع يك فعال سياسی تكليف خود را با كروبی مشخص كرد. او گاه چنان مدافع اصلاحات می شود كه گروه های مختلف از ملی - مذهبی ها گرفته تا دانشجويان و روزنامه نگاران، چتری برای حمايت خود در حاكميت جز او نمی يابند و گاه چنان تفسيری از اصولگرايی و قانونگرايی ارائه می دهد و بر مبنای آن موضع گيری می كند كه عملا به منتقدترين فرد در مقابل طيف اكثريت مجلس ششم برای به نتيجه رساندن برنامه های خود تبديل می شود. اما دليل اين ويژگی منحصر به فرد چيست؟

سابقه «مهدی كروبی» و پشتوانه تاريخی او شايد بتواند پاسخی مناسب به اين پرسش ارائه دهد. او كه به همراه ديگر روحانيون چپگرا مدت ها در اردوی مشترك هم صنفان راستگرای خود در جامعه روحانيت مبارز به سر برده بود، در اواخر دوران حيات رهبر انقلاب اسلامی و در نيمه دهه نخست جمهوری اسلامی، علم اختلاف فكری - سياسی با جريان مقابل را بر افراشت و به همراه چند تن ديگر از روحانيون چپ، من جمله سيد محمد خاتمی و سيد محمد موسوی خوئينی، از امام(ره) درخواست مجوزی برای جدايی از جامعه روحانيت مبارز را دادند. آن جدايی منجر به تشكيل مجمع روحانيون مبارز شد. تشكيلاتی كه پيروزی بزرگی در انتخابات مجلس سوم به دست آورد تا هژمونی چپ اسلامی در واپسين سال های دهه اول انقلاب در ساخت سياسی ايران تثبيت شود. تحولات سريع سياسی در اوايل دهه 70 و رويگردانی اجتماعی نسبت به جريان چپ مذهبی در كنار رد صلاحيت های برخی كانديداهای اين جناح در انتخابات مجلس چهارم و نيز جايگزينی گروه های راست و ميانه در پست هايی كه پيش از اين در قبضه چپ بود، اين موقعيت را از مجمع روحانيون مبارز و گروه های نزديك به آن ستاند. محصول شرايط جديد، انزوای هشت ساله جريان چپ و از جمله روحانيون مبارز بود. تا آنجا كه اين جريان در ابتدای دهه 70 حتی رسانه و تريبون نداشت تا بيانيه خود در اعتراض به نظارت استصوابی شورای نگهبان را درج كند. اين انزوای رسانه ای با انتشار روزنامه «سلام» و سپس روزنامه «جهان اسلام» و هفته نامه «عصرما» تا حدودی رفع شد اما برای پايان انزوای سياسی، چپ ها تا انتخابات مجلس پنجم و به شكل كامل تر تا دوم خرداد 76 بايد انتظار می كشيدند.

پيروزی چشمگير «سيد محمد خاتمی» در انتخابات 76 منجر به بازگشت نيروهای منزوی چپ به بخش هايی از ساختار قدرت شد. اين بازگشت در انتخابات مجلس ششم در 29 بهمن 78 و با پيروزی جريان چپ كه اينك نام «جبهه دوم خرداد» را به خود نهاده بود، تكميل شد. پس از اين پيروزی بود كه حضور «مهدی كروبی» در عرصه سياسی ايران پررنگ تر از هميشه شد. او سه سال پياپی بر كرسی رياست مجلس تكيه زد و اينك در آستانه انتخاب برای حضور در چهارمين سال دوره ششم مجلس در اين سمت قرار دارد. سابقه تاريخی و حتی عملكرد كنونی كروبی، هيچ شك و شبهه ای ايجاد نمی كند كه او در جبهه چپ حكومت قرار دارد. او همواره كوشيده تا نقش مدافع نيروهای چپ اسلامی، چپ های جوان، اپوزيسيون قانونی و گروه های مستقل در مقابل تهاجمات و محدودسازی های جريان راست را ايفا كند. اما وقتی از بلاتكليفی در تعيين جايگاه كروبی سخن گفته می شود، در مورد قالب قديمی «چپ ـ راست» نيست. پرسش امروزين آن است كه مجمع روحانيون مبارز در قالب جديد «اصلاح ـ ضداصلاح» در كجا قرار دارند؟ هرچند از نظر عمده فعاليت ها و موضع گيری ها اين جريان در جبهه اصلاحات قرار دارد، اما مشكل از آنجا آغاز می شود كه در بزنگاه های تعيين كننده و انتخاب های سرنوشت ساز، جهت گيری برخی اعضای مجمع روحانيون به گونه ای است كه عموما تأثير منتقدانه بر مسير اصلاحات دارد. اين رويكرد، در هفته های اخير و با جدی شدن تضادها و رويارويی ها در ساخت سياسی افزايش يافته و عملا اين تشكل روحانی را در جايگاه منتقد جريان اصلاح طلبان راديكال قرار داده است.

آن چه كه باعث شده تا موقعيت تشكل هايی نظير مجمع روحانيون مبارز بدين شكل درآيد، ناشی از نگرش و ايدئولوژی حاكم بر اين جريان و دستگاه معرفت شناختی آنان در كنار سوابق و علايق تاريخی ـ سنتی آنان است. روحانيون مبارز تحت تأثير همين عوامل، همچنان در خط سير سنتی «چپ ـ راست» و مناسبات سياسی نيمه دهه 60 تا اواسط دهه 70 قرار دارند. همين موقعيت است كه وقتی بحث های اصلاح طلبان، رويكردی راديكال تر و متمايل به خط مشی اصلاح ساختاری می گيرد، اين طيف از نيروهای سياسی به جبهه مقابل نزديك می شوند و تحت عناوينی چون دفاع از ارزش های انقلابی از اصلاح طلبان راديكال انتقاد می كردند همچنين، در زمان رويارويی با جريان مخالف نيز، روحانيون مبارز و به ويژه كروبی به كدخدامنشی، ريش سفيدی و لابی های پنهان نسبت به اقدامات راديكالی چون خروج از حاكميت يا رفراندوم اولويت می دهند. چرا كه شكاف موجود در ساخت سياسی را تنها در سطح «اختلاف سليقه ها» ارزيابی می كنند. تحليلی كه يكی از جملات هميشگی كروبی، بهترين توصيف برای آن است: «انشأالله مسائل حل می شود. اختلاف هم اگر هست، بحث های طلبگی است.»


موضع بلر در ائتلاف عليه ايران

وقتی تونی بلر نخست وزير انگليس در جنگ با عراق با جورج بوش رئيس جمهور آمريكا هم پيمان شد، آينده سياسی خود را به خطر انداخت اما در حال حاضر كه آمريكا تمام توجه خود را به ايران متمركز كرده است، نخست وزير انگليس از پيوستن به ائتلاف ديگری برای مقابله با ايران استقبال نمی كند. آمريكا علاوه بر اينكه ايران را اتهام محور شرارت می زند ايران را به پناه دادن به نيروهای القاعده متهم می كند. بلر گفت هيچ كس قصد ندارد به ايران حمله نظامی كند اما ايران بايد دريابد كه دنيا برنامه های تسليحات هسته ای ايران را نمی پذيرد. بلر در پارلمان گفت اما ايران بايد بداند كه ما در رابطه با مسئله تروريسم بسيار بسيار جدی هستيم. اين در حالی است كه علی رغم وجود فشارهای آمريكا در چند سال اخير دولت بلر سعی كرده است كه روابط تهران ـ لندن را مستحكم كند. بلر درباره ارتباط با ايران گفت مدت زمان طولانی است كه برای ايجاد يك گفت وگوی مناسب با دولت ايران فعاليت می كنيم. از سوی ديگر تونی بلر فاش كرده كه ولاديمير پوتين رئيس جمهوری روسيه در نشست سران گروه هشت در «اويان» فرانسه گفته است: قول می دهيم تا وقتی تهران پروتكل الحاقی آژانس بين المللی انرژی اتمی را امضا نكرده و به نظارت گسترده تر بين المللی تن در نداده است، به ايران سوخت هسته ای ندهيم.

بلر در جمع نمايندگان مجلس عوام انگليس ادامه داد: پوتين اين سخنان را هنگامی بر زبان آورد كه بحث سلاح كشتار جمعی و منع گسترش اين سلاح ها در نشست مطرح شد. روزنامه النهار چاپ بيروت نوشت: برخی تحليلگران معتقدند كه شايد پوتين درباره يك توافق بين سران هشت كشور صنعتی صحبت می كرد ولی آنها نفهميده اند و گمان كرده اند كه وی درباره يك توافق گسترده بين المللی درباره ايران سخن می گويد. اين تحليلگران اظهار می دارند: مسكو هم اكنون بسيار خشمگين است چرا كه غربی ها آن دسته از اطلاعات سری را كه پوتين ارائه كرده بود پيش از آنكه در خود مسكو منتشر شود در غرب منتشر كرده اند. آنتوان خلوبكوف، تحليلگر امور ايران در مركز مطالعات نظامی R.A.B روسيه می گويد: اگر اين توافق سری بوده و ديپلمات های انگليسی آن را به عرصه رسانه ها كشانده اند، روسيه احساس خواهد كرد كه دستانش برای روابط با ايران بسته است. رسانه های آمريكايی اعلام كردند: مسكو دو بار به واشنگتن در اين زمينه ابراز تعهد كرده است، يك بار در ديدار اخير كالين پاول وزير خارجه آمريكا از مسكو و بار ديگر در نشست سران هشت كشور صنعتی در فرانسه. برخی ديگر از آگاهان روسی اعتقاد دارند كه در حال حاضر پوتين با كاهش سطح همكاری با ايران موافقت كرده ولی هنوز جزئيات اين موافقت آشكار نشده است. رسانه های روسی هم از توافق روسيه و واشنگتن بر سر ايران خبر می دهند.

ديدارهای مقتداصدر در ايران

سعيد مقتداصدر فرزند مرحوم آيت الله سيدمحمدصادق صدر كه برای شركت در مراسم بزرگداشت امام خمينی به ايران آمده با چند تن از علمای حوزه علميه قم ديدار و گفت وگو كرده است. وی كه 30 سال سن دارد با آيت الله سيدكاظم حسينی حائری از علمای عراقی مقيم قم و عضو حزب الدعوه عراق ديدار و گفت وگو كرد. روزنامه الزمان چاپ لندن در شماره اخير خود نوشت: اگر چه مقتداصدر در روزهای پس از سقوط نظام بعثی عراق مواضعی عليه ايران اتخاذ كرده بود، اما ايران سعی دارد كه از طريق برقراری روابط نزديك با وی نفوذ خود را بر شيعيان عراق افزايش دهد. وی رهبر گروه شهيد صدر ثانی است و شيعيان هوادار وی شهر «صدر» يا «صدام» سابق را به عنوان مركز فعاليت های خود برگزيده اند.

دريافت تضمين از روسيه

غلامرضا شافعی، سفير ايران در روسيه اعلام كرد: ما حاضريم حتی همين امروز با مسكو در زمينه باز گرداندن سوخت هسته ای مصرف شده در نيروگاه بوشهر، توافقنامه امضا كنيم. وی در يك نشست خبری در مسكو گفته است كه ما از سوی روسيه تضمين هايی دريافت كرده ايم مبنی بر اينكه هيچ رابطه ای بين امضای پروتكل الحاقی آژانس بين المللی انرژی اتمی با تكميل نيروگاه اتمی بوشهر وجود ندارد. الكساندر ياكوونكو، سخنگوی وزارت خارجه روسيه اخيرا اعلام كرده بود: امضای يك توافقنامه با تهران به منظور باز گرداندن پس مانده های سوخت هسته ای نيروگاه بوشهر از اهميتی حياتی برخوردار است. مقام های روس شديدا بر لزوم بازگرداندن بازمانده سوخت اتمی نيروگاه بوشهر به اين كشور تأكيد كرده اند تا ايالات متحده را مطمئن سازند كه ايران امكان استفاده از اين مواد در توليد سلاح های اتمی را نخواهد داشت.

همكاری با آمريكا

روزنامه آلمانی «راين فالس هويته» در تفسيری درباره رفتار آمريكايی ها در قبال گروهك تروريستی منافقين نوشته است: آمريكا عملا با اين گروه كه آن را يك گروه تروريستی می داند، همكاری می كند. به گزارش خبرگزاری كار از برلين روزنامه «راين فالس هويته» رفتار آمريكايی ها را درقبال گروه موسوم به مجاهدين خلق ايران كه رسما يك سازمان تروريستی به شمار می آيد، زير سوال برده و چنين نتيجه گيری كرده است، كه آمريكا همچنان از تروريست ها برای نيل به اهداف خود استفاده می كند. گروه تروريستی منافقين از اوايل دهه هشتاد به نبرد مسلحانه عليه دولت ايران روی آورده و همواره از روش های تروريستی برای نيل به اهداف خود استفاده كرده است. اين گروه به ويژه پس از همكاری با صدام حسين در جريان جنگ با ايران به شدت محبوبيت خود را در ايران از دست داد و اكنون هيچ جايگاهی در ميان مردم ايران ندارد. با اين حال آمريكايی ها به اميد دريافت اطلاعات از منافقين درباره وضعيت داخلی ايران و به ويژه برنامه های تسليحاتی جمهوری اسلامی همچنان به همكاری خود با آنها ادامه می دهند. اتحاديه اروپا نيز در سال 2002 گروه مجاهدين خلق را در ليست گروه های تروريستی قرار داده است اما كشورهای اروپايی به ويژه آلمان، سوئد، فرانسه و... همچنان جولانگاه اعضای گروه تروريستی مجاهدين خلق به شمار می آيد. ژنرال «ری اوديرنو» فرمانده لشكر چهارم توپخانه آمريكا مستقر در عراق در پاسخ به اين پرسش كه منافقين چه نقشی ايفا می كنند، می گويد آنها نيز همان دلمشغولی های آمريكا را دارند. اما كسانی كه ساختار داخلی گروه منافقين را می شناسند، درباره اهداف واقعی آمريكا بيشتر دچار ترديد می شوند.


جوزف اس.ناي*: پس از جنگ عراق چه كسی بر جهان حكومت خواهد كرد؟ نظم نوين جهانی بر كدام يك از مبانی حقوقی و سياسی مبتنی خواهد بود؟ آيا ايالات متحده آمريكا خود به تنهايی سياست جهانی را تعيين خواهد كرد؟ آيا قدرت در آينده به ويژه بر محور برتری های نظامی استوار خواهد بود؟ نقش حقوق بين الملل و سازمان ملل در اين ميان چيست؟ اين پرسش ها و سوالاتی مشابه از چندی قبل فكر انديشمندان و كارشناسان را كاملا به خود مشغول ساخته است. جنگ در عراق نشان داد كه سياست خارجی ايالات متحده پس از يازدهم سپتامبر 2001 به طرز نگران كننده ای تغيير كرده است. برخی از نو محافظه كاران دولت جورج بوش با شروع به كار خود در ابتدای سال 2001 ميلادی فكر سرنگونی رژيم عراق را در سر می پروراندند. آنها موفق شدند پس از گذشت تنها هشت ماه از حكومت خود مسئله عراق را به موضوع روز سياسی جهان مبدل سازند. حوادث يازدهم سپتامبر فرصتی طلايی برای اين گروه شد تا سياست های خود در قبال عراق را به مورد اجرا درآورند. اما متاسفانه فشارهای آنها موجب شد تا استراتژی امنيتی جديد بوش به اشتباه در جايی كه نبايد آزموده شود به محك آزمون درآيد.

وقتی جورج بوش در ژانويه سال 2001 به قدرت رسيد در تبيين سياست خارجی خود آن را «واقع بينانه» ارزيابی كرد. او قصد داشت بر روی قدرت های بزرگی چون چين و روسيه متمركز شود تا انرژی خود را صرف كشورهايی كوچك و كمتر توسعه يافته كند، از اين پس چين «رقيب راهبردی» آمريكا و نه «شريك استراتژيك» اين كشور به شمار می آمد و روسيه نيز كشوری بود كه بايد در مقابلش رفتاری انعطاف ناپذير اتخاذ نمود. اين سياست تا سپتامبر 2002 بر همين منوال بود تا اينكه در اين سال دولت بوش طرح «استراتژی جديد امنيت ملی» را ارائه داد كه بر اساس آن «آنچه تهديدی برای ايالات متحده به شمار می آيد نه ارتش ها و ناوهای جنگی كه تكنولوژی های مخرب در اختيار تعداد محدودی كشور است. پس امروز قدرت های بزرگ و به نوعی رقبای استراتژيك به طور مشترك از يك سو در خطر هستند: قدرت های تروريستی هرج و مرج طلب. » گرچه بدين ترتيب بخش بزرگی از كهنه سياست جهانی همچنان به حيات خويش ادامه داد اما انتقادهای زيادی نيز بر اين طرح وارد شد. به واقع اين سند بيشتر از آنكه توصيه «هر كه بامش بيش، برفش بيشتر» تئودور روزولت را دنبال كند، موضع برتری جويانه آمريكا را به جهانيان نشان داد. هر چند ايالات متحده بدون ترديد همچنان قدرت اول جهان باقی خواهد ماند اما اين مسئله نبايد هيچگاه مستمسكی برای تحقير و سرزنش ديگران باشد. از نظر برخی افراد واقع بين وعده تحقق دموكراسی وآزادی در عراق و ديگر كشورها از سوی نو محافظه كاران آمريكايی اقدامی خطرناك و نامحدود قلمداد می شود. به نظر می رسد اين نقشه ها ريشه در سنت وودرو ويلسون داشته و با افكار و انديشه های طيف سياسی راستگرا همخوان باشند تا با ايده های چپگرايان. به علاوه اينكه بی توجهی نهادهای بين المللی و سازمان ملل به استمدادطلبی آمريكا برای همكاری و ائتلاف در جنگ عراق در همين راستا قابل ارزيابی است. هر چند تز «دفاع پيشگيرانه از خويش» نيز در نوع خود بدعتی جديد و خطرناك در امر قضا به شمار می آيد.

بايد گفت راهبرد جديد ايالات متحده واكنشی است به تغيير و تحولاتی كه حوادث 11 سپتامبر 2001 در عرصه سياست جهانی پديد آورد. امروزه روز جهانی سازی ديگر يك پديده صرف اقتصادی نيست. در نتيجه اين پديده نوين مرزهای آمريكا كه زمانی به واسطه بعد مسافت و قرار گرفتن بين دو اقيانوس بزرگ از تعرض قدرت های بزرگ و مطرح مصون بود، كاملا درهم نورديده شده است و مسئله تروريسم ابعاد مختلف اين توسعه و پيشرفت را به شدت تحت تاثير خويش قرار داده است. در اين ميان بسياری از اروپاييان به حق بر اين نكته اشاره دارند كه تروريسم پديده جديدی نيست. آنها چند دهه با اين معضل دست به گريبان بوده اند بدون اينكه آسيبی جدی از اين محل متوجه نظام های دموكراتيك آنها شده باشد، بی ترديد با پيشرفت های تكنولوژيك، تروريست ها نيز در دهه های اخير توانسته اند تجديد سازمان كنند كه اين روند همچنان ادامه دارد. اگر در قرن بيستم افراد شروری چون هيتلر و استالين به مدد دستگاه حكومتی مقتدر خود ميليون ها انسان بی گناه را به كام مرگ كشاندند، تروريست های قرن بيست و يك سلاح های كشتارجمعی در اختيار دارند.

البته اين نيروی ويرانگر و كشنده بيشتر در بين گروه های شورشی و افرادی مشخص پراكنده است. به واقع اين «خصوصی سازی جنگ ها» خود به مفهوم چرخش و تحولی عظيم در عرصه سياست جهانی است. بيم و نگرانی از حمايت كشورهايی چون عراق و كره شمالی از اين دست گروه های تروريستی بوش پسر را به اين نتيجه رساند كه گريزی جز اعلام استراتژی جديد نيست. البته دولت آمريكا در اجرای استراتژی جديد خود به نوعی دچار سردرگمی شد و اختلاف و تنش ميان نومحافظه كاران و گروه های امپرياليستی يك جانبه نگر از يكسو و نيروهای واقع گرای سنتی و چندجانبه نگر از ديگرسو به نهايت خود رسيد. تا اينكه وقايع يازدهم سپتامبر آغازی شد برای طرح همكاری های چندجانبه، كنگره آمريكا سرانجام با پرداخت بدهی های معوقه دولت به سازمان ملل موافقت كرد و پرزيدنت بوش با هيجانی مثال زدنی ضرورت «ائتلاف بين المللی بر ضد تروريسم» را مطرح ساخت.

ادامه دارد

دی سايت

* جوزف اس. نای: معاون وزير دفاع در دولت بيل كلينتون و رئيس كنونی دانشكده كندی دانشگاه هاروارد.


براندازی در سه مرحله

روزنامه «كيهان» در شماره روز شنبه خود از استراتژی سه مرحله ای آمريكا برای براندازی جمهوری اسلامی خبر داد. اين روزنامه نوشت: «آمريكايی ها استراتژی براندازی نظام جمهوری اسلامی ايران را در سه بعد در حال اجرا دارند: معرفی ايران به عنوان ناقض MPT و متهم كردن به تلاش برای دستيابی به تسليحات هسته ای (و در گام بعدی شيميايی)، متهم كردن ايران به اهمال در مبارزه با تروريسم (و در گام بعدی حمايت مستقيم از تروريست ها) و كليد زدن پروژه فروپاشی از درون. » بر اين اساس، بوش و دستيارانش سخت به دنبال گرفتن اعتراف نقض MPT از زبان رئيس آژانس انرژی هسته ای درباره ايران هستند تا در ادامه، آن را به شورای امنيت سازمان ملل ارجاع داده و مصوبه ای را عليه ايران تصويب كنند تا به همراه مصوبه ديگری درباره تروريسم، راه برای مقابله و حتی مداخله در ايران فراهم شود. «كيهان» همچنين مدعی شد: «واشنگتن در تلاش است از تحركات تخريبی ستون پنجم خود در ايران (افراطيون مدعی اصلاح طلبی) به عنوان بسترساز داخلی برای آن هدف شوم بهره گيری نمايد كه طی هفته های اخير با پيشقدم شدن رئيس جمهور كشورمان برای مقابله با افراطيون، تا حد زيادی از حوزه مانور آنها كاسته شده است.»

هاشمی، خاتمی و بنی صدر

دفتر رئيس مجمع تشخيص مصلحت با ارسال توضيح به روزنامه هايی كه درباره سخنان اخير هاشمی رفسنجانی در خطبه های نمازجمعه و تشبيه شرايط كنونی با دوران بنی صدر مطالبی نوشته اند، پاسخ داده است. در اين پاسخ آمده: «بی شك جناب آقای خاتمی و همراهان انقلابی شان جزو خانواده انقلابند و در مقابل دشمنان همان گونه كه در مواضع خود اعلام كرده اند، همراه و مدافع انقلاب و نظام می باشند. » يك سايت اينترنتی وابسته به جناح راست هم خبر داده كه «جمعی از نمايندگان معتدل جبهه دوم خرداد با هاشمی رفسنجانی ملاقات كرده اند. » اين نمايندگان از رئيس مجمع تشخيص مصلحت پرسيده اند كه «آيا مقايسه وضعيت فعلی با دوران بنی صدر ناظر به مواضع آقای خاتمی بوده است؟» هاشمی رفسنجانی در پاسخ گفته است: «منظور من آقای خاتمی نبود. . . بلكه منظور من برخی كسانی بودند كه با افراط گرايی و هرج و مرج طلبی درصدد كشاندن پای قدرت های خارجی و بيگانگان به كشور هستند. »

سخنرانی نكنيد تا حمله نكنند

«حميدرضا ترقی» عضو شورای مركزی جمعيت موتلفه اوايل اين هفته در يك كنفرانس خبری در مورد تحرك مجدد گروه های فشار، گفته: «جريان هايی كه حيات و حضور سياسی شان را به درگير شدن با گروه های فشار محتاج می دانند، آنها را تحريك می كنند، اگر تحريك كننده ای نباشد، همان طور كه اين افراد تاكنون به لانه هايشان رفته بودند، همانجا می ماندند. اما به نظر می رسد اخيرا جريانی راه افتاده كه با برگزاری سخنرانی ها و اصرار بر به درگيری كشاندن آنها، برای استفاده سياسی خود اين گروه ها را تحريك می كنند.» وی همچنين در پاسخ به سوال خبرنگار ديگری كه پرسيده: «آيا شما به جامعه مدنی اسلامی اعتقاد داريد؟» گفته: «نيازی به كلمه مدنی نيست، طبق نظرات حضرت امام و تعريفی كه ايشان داشتند، ما به جامعه اسلامی معتقد هستيم، چرا كه شاخصه های جامعه مدنی كاملا متفاوت است.»

رقبای ديروز، منتقدان امروز

در حالی كه بحث تصويب لايحه اختيارات رئيس جمهوری همچنان از موضوعات اصلی در محافل سياسی درون حاكميت محسوب می شود، يك اتفاق جالب توجه رخ داده و آن اظهارنظر رقبای انتخاباتی خاتمی در سال 80 عليه اين لايحه است. اين موضع گيری ها با سخنان «احمد توكلی» در يك تجمع دانشجويی آغاز شد. وی كه اصلی ترين كانديدای جناح راست در انتخابات 18 خرداد 80 بود، خطاب به خاتمی گفته: «آقای رئيس جمهور مگر پس از گذراندن يك دوره فعاليت از محدوده اختيارات خود مطلع نبوده اند؟ اگر چنين بوده و اختيارات موجود را كافی نمی دانستند، پس چرا دوباره نامزد انتخابات شدند؟» «محمود كاشانی» فرزند آيت الله كاشانی و از ديگر رقبای خاتمی نيز به خبرگزاری فارس گفته: «به نظر من، تقديم اين لايحه هدفی جز وقت گذرانی ندارد. آقای سيد محمدخاتمی در طول شش سال دوران رياست جمهوری خود هيچ گام مهمی در جهت حل مشكلات مردم بر نداشته است. . . برای توجيه عمل نكردن بر وظايف خود چنين وانمود می كنند كه رئيس جمهور دارای اختيارات كافی نيست. »

سالگرد 18 تير

در حالی كه دفتر تحكيم وحدت برای برگزاری يك تجمع بزرگ مردمی ـ دانشجويی به مناسبت سالگرد 18 تير در حال برنامه ريزی است و ظاهرا درخواست دريافت مجوز نيز كرده،روزنامه «جمهوری اسلامی» در شماره يكشنبه خود خبر داد: «از دانشگاه تهران خبر می رسد، تحركات عناصر وابسته به گروهك ها برای ايجاد اغتشاش در آستانه 18 تير آغاز شده است. در حالی كه گروه های اپوزيسيون خارج از كشور با تبليغات گسترده درصدد بهره برداری از سالگرد 18 تير هستند برخی از وابستگان به گروه های موسوم به ملی - مذهبی نيز تردد خود به خوابگاه كوی دانشگاه تهران را آغاز كرده اند. در روزهای اخير يكی از عناصر گروهكی در محوطه دانشگاه با جمعی از دانشجويان طرفدار گروه موسوم به ملی - مذهبی جلسه ای برگزار كرده است. خبرها حاكی است دانشجويان همفكر با اين فرد با گرو گذاشتن كارت دانشجويی توانستند وی را به داخل كوی دانشگاه ببرند.» در اين حال، دفتر سياسی جبهه مشاركت نيز در جلسه اخير خود موضوع سالگرد 18 تير و ارتباط احتمالی فعاليت مجدد گروه های فشار با آن را مورد بررسی قرار داد و قرار است اين بررسی ها ادامه يابد.

كورت شارف به جای ترايچكه

چندی پيش بيش از 3000 نفر كه در همايش عظيم كليساهای كاتوليك و پروتستان، برای وحدت و همگرايی بيشتر در برلين شركت كرده بودند، طوماری را امضا كردند كه در آن از دولت آلمان خواسته شده بود كه اقداماتی برای تغيير نام «خيابان ترايچكه» به «خيابان كورت شارف» انجام دهد. در همين ارتباط يوهانس تسرگر سخنگوی جمعيت مسيح خدمات صلح آميز كه تنظيم كننده طومار هستند، ابراز اميدواری كرد كه اين خواسته مورد پذيرش اعضای حزب دموكرات مسيحی و اعضای فراكسيون حزب دموكرات آزاد در منطقه (شتگ ليتس ـ تسالن دورف) كه مرجع رسيدگی به اين تقاضا هستند قرار گرفته و بالاخره به تغيير نام اين خيابان بينجامد. علت اصرار اين گروه برای تغيير نام خيابان آن است كه ترايچكه يادآور دوران يهودی ستيزی زمان هيتلر است. در همين راستا در يكی از برنامه هايی كه در چارچوب همايش وحدت و همگرايی دو جريان بزرگ مسيحی يعنی كاتوليك ها و پروتستان ها در برلين برگزار شده بود، ولفگانگ ويپرمن، پروفسور تاريخ دانشگاه برلين، اين امر را كه هنوز نام هاينريش فون ترايچكه ضد يهود تنفرانگيز و تاثيرگذار به واسطه خيابانی ياد می شود رسوايی بزرگ برای آلمانی ها خواند. هاينريش فون ترايچكه يكی از موثرترين و با نفوذترين مورخان آلمانی اواخر قرن نوزدهم محسوب می شود. او زمانی طولانی عضو راشيستاگ بوده و با نوشته های ضد يهودی خود مانند «يهوديان شوربختی ما هستند» امروزه به عنوان راهگشای يهودی ستيزی به ويژه در ميان عوام ارزيابی می شود. به نوشته روزنامه دويچه وله اينك يوهان مولر گاتسورك نماينده ناحيه مزبور و عضو حزب سبزها از، پتر شريدر سناتور امور عمران و آبادانی شهر برلين و عضو حزب سوسيال دموكرات آلمان درخواست كرده تا نام اين خيابان را به خيابان كورت شارف تغيير دهد. كورت شارف اسقف شهر برلين در سال 2000 ميلادی بود. جوانان عضو كليسای پاتموس كه كورت شارف از سال 1963 با آن رابطه ای تنگاتنگ داشت و در دهمين سالروز مرگ او، خواستار تغيير نام خيابان ترايچكه شده اند. تاكنون تغيير نام خيابان مزبور در درجه اول با مقاومت سياستمداران پيشگفته روبه رو شده و اين خواست با شكست مواجه شده بود.

تظاهرات هنگ كنگ عليه چين

چندی پيش هنگ كنگ شاهد تظاهرات ده ها هزار نفر بود تا ياد كسانی را كه در كشتار ميدان صلح آسمانی جان باختند گرامی بدارند. در خود جمهوری خلق چين به پا داشتن هر گونه مراسمی هنوز ناممكن است زيرا گراميداشت چهارم ژوئن از سوی رهبری جديد چين هم تابو به شمار می رود. متعاقب ماجرای چهارم ژوئن بسياری از كارشناسان مسائل چين، از فروپاشی سيستم كمونيستی در اين سرزمين سخن راندند و اين در حالی است كه پس از گذشت چهارده سال، جمهوری خلق چين در كمال شگفتی به رغم همه تابوهای موجود هنوز پابرجاست. مردم هنگ كنگ اما اين بار قصد داشتند اعتراض خود را به آن وقايع هر چه بيشتر ابراز كنند اگر چه چينی های ناراضی هنوز هم توان چنين برخوردهايی را ندارند.

مرگ رهبر كمونيست اسرائيل

رهبر حزب كمونيست اسرائيل درگذشت. ميروويلنر كه سال های سال رهبری حزب كمونيست اسرائيل را به عهده داشت در بيمارستانی كه 4 سال اخير را در آن می گذراند درگذشت. ويلنر 84 سال داشت. او آخرين رهبر باقيمانده از نسل رهبرانی بود كه در سال 1948 معاهده استقلال اسرائيل را امضا كرده بودند. ويلنر 12 بار از سوی حزب كمونيست به عنوان نماينده پارلمان اسرائيل انتخاب شده بود. او كه تا زمان مرگش دست از اصول و عقايد استالينيست كمونيستی اش برنداشت از قوی ترين و مصرترين مدافعان تشكيل دولت مستقل فلسطين و اسرائيلی بود.

مساجد خانگی ترك ها

در حالی كه هنوز بحث بر سر صدور مجوز برای بنيانگذاری مساجد در خانه های تركيه و تشكيل مساجد خانوادگی و محلی در اين كشور از سوی دولت وجود دارد برخی خانواده های ترك خانه هايشان را به مسجدی برای همسايگان و خويشاوندان تبديل كرده اند. اين امر در راستای ششمين پيش نويس لايحه اصلاحات قوانين اساسی در تركيه برای پيوستن به اتحاديه اروپا صورت می گيرد و براساس يكی از تبصره های اين لايحه كلمه مسجد در مورد اماكن مذهبی به كلمه عبادتگاه تغيير يافته و علاوه بر اينكه از اين راه حقوق تمام اقليت های دينی در نظر گرفته می شود هر مكانی نيز می تواند به عنوان عبادتگاه تلقی شود. اكنون در خيابان ها و كوچه های استانبول شهر توريستی تركيه به سردر برخی منازل و آپارتمان ها تابلوی پارك در مقابل مسجد ممنوع است نصب شده حال آنكه اين مسجد خانه ای كوچك بيش نيست. برخی از آپارتمان نشين ها در مقابل زنگ آدرس مسجد و ساختمان را نوشته اند مثلا مسجد طبقه هفتم پلاك 23. دكتر زكريا بياض استاد الهيات دانشگاه مارمارا در اين باره می گويد: «اين گونه قوانين خلاف اصول دينی و اسلامی است. افراد نمی توانند مسجد شخصی داشته باشند. » وی سپس با اشاره به اينكه عبادت پنهانی و دور از انظار درست نيست می افزايد كه اين قوانين می تواند راهگشای برخی فسادها به نام دين و عبادت باشد.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو