Persian Archive

• خاورميانه جديد
• وحدت فلسطينی، رمز بقا
• باشگاه توانگران
• ما ديکتاتور نيستيم
• نجات اروپا
• اروپا در اينترنت
• بازداشت رهبر مخالفان در زيمبابوه
• جنجال مخالفان بر سر حجاب
• بازجويی از سران جنگ
• بازجويی از سه دانشجو
• مسدود شدن سايت فارسی راديو آمريكا
• در انتظار رأی ديوان عالی كشور


دكتر حسين دهشيار: توانايی بازيگران بين المللی در تحقق اهداف مطرح شده به وسيله تصميم گيرندگان، در پهنه سياست خارجی، معيار تعيين كننده ای در جهت تمايز بين قدرت و ضعف يا پيروزی و شكست است. مولفه های شكل دهنده توانايی های بازيگران، بستگی فراوان به ماهيت اهداف تعيين شده و موقعيت داخلی و جهانی بازيگرانی دارد كه در فرآيند تحقق اهداف ايفای نقش می نمايند. اين نگرش به آن مفهوم است كه ماهيت اهداف و ظرفيت های ضروری در دسترس برای دستيابی به آن اهداف است كه مشخص كننده قدرت يك كشور است. رابطه اهداف با توانمندی ها در بستر توجه به شرايط حاكم بر روابط بين الملل ميزان قدرت را ضرورتا تعيين می كند. در صورتی كه دستيابی به اهداف معين شده با توجه به توانمندی های در دسترس امكان پذير نباشد كشور قدرتمند نيست. اما در صورتی كه تحقق اهداف با توجه به ميزان توانمندی ها قابل حصول گردد به اين مفهوم است كه آن ميزان قدرت در بطن شرايط حاكم كافی است كه خود دلالت بر قدرتمند بودن بازيگر داشته باشد.

بدين روی بايد آگاه بود كه قدرت كاملا نسبی است. با توجه به ماهيت اهداف، شرايط و قواعد قوام دهنده روابط بين الملل و هزينه های مطرح در جهت حصول اهداف، و نيز در رابطه با مولفه های شكل دهنده توانمندی های يك كشور، به اين نتيجه می رسيم كه بازيگری در صحنه بين المللی قدرتمند ـ تأثيرگذار ـ و يا ضعيف ـ غيرموثر ـ است. دوران بعد از صدام حسين، سريع تر از آنچه به نظر می آمد در خاورميانه چشم انداز سياسی را متحول و دگرگون ساخته است. اين دگرگونی ناشی از تغيير ماهيت الگوی قدرت در منطقه و تحول در ارزيابی های هنجاری و ارزشی تصميم گيرندگان در منطقه است. محور سياست های آمريكا در منطقه خاورميانه در دوران قبل از به قدرت رسيدن جورج دبليو بوش با توجه به رقابت تنگاتنگ با نظام ارزشی ـ متعارض با آمريكا بر اين اساس بود كه از ايجاد فضای بحرانی و متشنج جلوگيری گردد تا فرصتی برای رقيب ايجاد نگردد.

بعد از پايان دوران رقابت ارزشی در صحنه جهانی، دوران كلينتون تماما در اين جهت سپری گرديد كه ساختارهای تصميم گيری و نگاه ارزشی حاكم بر آمريكا خود را با شرايط جديد ژئواستراتژيك تطبيق دهد. اهداف می بايستی بازبينی گردند، خطمشی ها ضرورت ارزيابی مجدد را در سايه تحولات تاريخی طلب می كردند، معيارهای شكل دهنده ماهيت ها و روش ها ضرورتا نيازمند بازنگری گرديدند و از همه مهم تر اينكه فضاهای داخلی نيازمند الگوهای توجيهی و تلقيات ارزشی متناسب بودند. نيمه دوم حكومت جورج بوش همراه با دوران بيل كلينتون كه يك دهه را در بر گرفت بايد دوران انتقالی در سياست خارجی آمريكا محسوب كرد. به قدرت رسيدن بوش به دنبال انتخابات سال 2000 حكايت از پايان دوران عدم شفافيت و ابهام ارزشی در پهنه سياست خارجی آمريكا بود. از بين رفتن اجماع ليبرال حاكم بر ساختار تصميم گيری خارجی و رسانه های فعال در سياست خارجی با سلطه محافظه كاران جديد بر اهرم های اجرايی، نگاه متفاوتی را در كشور حاكم می گرداند. محافظه كاران جديد در عرصه قدرت كه بر بستر تفكرات و نگرش های شكل گرفته در بنيادهای فرهنگی و تحقيقاتی طيف محافظه كاری و تئوری های قوام يافته در اين نهادهای توليد فكر در سی سال گذشته حيات روشنفكرانه خود را كسب كرده بودند، جغرافيای فكری خود را منطبق با جغرافيای سياسی خاورميانه يافتند.

بين الملل گرايان ليبرال به دنبال پايان جنگ دوم، اروپای غربی را منطقه حياتی در سياست خارجی آمريكا محسوب كردند. دوايت آيزنهاور در تداوم سياست های هری ترومن همچنان اروپای غربی را نقش كليدی اعطا كرد وليكن در عين حال حوزه امنيتی را به شبه جزيره كره نيز گسترش داد. ريچارد نيكسون به عنوان يك محافظه كار عمل گرا، اجماع حاكم ليبرال را در سياست خارجی دنبال كرد و با ايجاد خلاء قدرت در منطقه خليج فارس در راستای اشاعه حيطه نفوذ و قدرت آمريكا توفيق به گسترش منطقه نفوذ و حوزه امنيتی به منطقه خليج فارس گرديد. تمامی اين جريانات اشاعه نفوذ در اين چارچوب انجام گرفت كه ثبات كاملا حفظ گردد. اين گسترش حوزه امنيتی زمانی انجام گرفت كه خلاء قدرت وجود داشت و آمريكا به جهت ماهيت قدرت خود در موقعيتی بود كه اين خلأ را پر كند بدون اينكه منافع كشورهای برتر نظام بين الملل به طور بنيادی با چالش مواجه گردد. در بطن فرآيند اشاعه و گسترش حوزه امنيتی اتحاد جماهير شوروی مبادرت به مقابله جدی نكرد چرا كه اين كشور فاقد ابزارهای سياسی، اقتصادی و نظامی متناسب برای پر كردن خلاء موجود بود. بنابراين با توجه به ضرورت محو اين خلاء بود كه اتحاد شوروی به سوی پذيرش توانايی آمريكا در جهت ايجاد موازنه سوق يافت. آنچه امروزه به وضوح متمايز از دوران تاريخی گذشته است اين واقعيت است كه آمريكا در بطن ايجاد بی ثباتی سياسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی در منطقه سياست اشاعه و گسترش نفوذ خود را دنبال می كند. محافظه كاران جديد حاكم بر آمريكا با توجه به فقدان وجود يك قدرت متوازن كننده و رقيب ايدئولوژيك آگاه هستند كه اگر هم بی ثباتی به جهت سياست های آمريكا به وجود آيد هيچ كشوری در جهان در موقعيتی نيست كه بتواند از اين بی ثباتی و تنش به نفع خود و ايجاد منطقه نفوذ استفاده كند.

در اين رابطه است كه آمريكا حمله به عراق را در دستور كار خود قرار می دهد در حالی كه اين مسئله كاملا مبرهن بود كه جهان عرب چه در سطح رهبری و چه در كوچه و خيابان ها، حركت در جهت سرنگونی صدام حسين را بازتاب حقارت سياسی، ضعف نظامی، اقتصاد ذاتا فئوداليته و برهوت فرهنگی ممالك عربی قلمداد می كرد. اين واقعيت شرايطی را شكل داده بود كه ماهيت فوق العاده ثبات زدايی را وارد معادلات سياسی منطقه كرده بود. با وجود اين آگاهی ها و نظرات بسياری از كارشناسان مسائل اعراب در وزارت خارجه تيم حاكم به رهبری جورج دبليو بوش گسترش حوزه امنيتی آمريكا را به منطقه خاورميانه در صدر برنامه های خود قرار داد. حضور در اروپای غربی به سهولت انجام شد چرا كه ساختارهای سياسی، ارزش های فرهنگی و زيربنای اقتصادی اين ممالك كاملا با معادل آمريكايی خود منطبق بودند. حضور در شبه جزيره كره در بطن عملكرد تجاوزكارانه كره شمالی انجام گرفت و بدين روی مشروعيت اخلاقی و قانونی را يدك می كشيد. نمايش قدرت در خليج فارس بدين روی امكان پذير گشت كه دو ستون قدرتمند سلطنت در دو بخش خليج فارس در زمره دوستان و متحدان نزديك آمريكا بودند. در تمامی اين موارد آنچه شاهد هستيم حركت در جهت اشاعه قدرت و نفوذ آمريكا بر بستر دكترين ليبرال بين الملل گرا در عين حفظ ثبات بود. اما تيم جورج دبليو بوش با آگاهی به دگرگونی شديد در توزيع قدرت در سطح جهان و بالاخص منطقه، در بطن فروريزی اجماع ليبرال و جايگزينی آن با آموزه های محافظه كاری جديد، اشاعه قدرت آمريكا به خاورميانه را ضرورت حياتی برای اين كشور به تصوير كشيد.

آنچه محافظه كاران جديد را از محافظه كاران سنتی متمايز كرد اين است كه اينان از يك سو بين الملل گرا و از سويی ديگر مخالف محوريت اروپا در سياست خارجی آمريكا هستند. بدين روی است كه چالش فرانسه و آلمان به استحكام قدرت آمريكا در خاورميانه به شدت به مقابله گرفته شد و در بطن مخالفت شديد اين دو كشور آمريكا به اولين جنگ تمام عيار در هزاره سوم اقدام كرد. برخلاف استدلال فرانسه و آلمان كه نگران بی ثباتی به جهت تهاجم آمريكا به عراق بودند، دولتمردان محافظه كار جديد بر اين اعتقاد هستند كه بی ثباتی در شرايطی كه قدرت ايدئولوژيك معارض توان و قدرت رقيب و يا دشمن با توانمندی های جهانی وجود ندارد، فی نفسه منجر به از دست رفتن كنترل و از دست دادن فرصت های استراتژيك نمی گردد. اين كاملا نمايانگر جدايی كامل ارزشی و توجيهی از آموزه های حاكم بر سياست خارجی آمريكا در نيم قرن بعد از اتمام جنگ دوم جهانی است. اين گسل حادث گشت چرا كه قدرت آمريكا، توانمندی های رقبای اين كشور، ارزش های حاكم بر جهان، ماهيت حيات سياسی در خاورميانه و از همه مهم تر ماهيت توزيع در سطح جهان آن را اجتناب ناپذير ساخت.

بين الملل گرايان محافظه كار جديد، عراق را شروعی مناسب برای پياده سازی دكترين خود ارزيابی كردند و حذف حكومت صدام حسين در نتيجه الزامی گشت. با توجه به اين واقعيت است كه حضور ميليون ها نفر تظاهركننده در پايتخت های عمومی اروپايی و در بسياری از بخش های جهان عرب در تحليلی نهايی، اصولا كمترين تغييری در سياست آمريكا به وجود نياورد. ملاحظات سياسی، استدلال های اقتصادی، تلقيات فرهنگی و ارزيابی های استراتژيك آمريكا را به سوی اين سياست سوق داد كه سرنگونی رژيم بعثی حاكم بر عراق را مطلوب ترين گزينه بيابد. عراق عرفی ترين كشور جهان عرب است. عراق از معدود كشورهای جهان عرب است كه از نقطه نظر تاريخی خارج از حيطه نفوذ آمريكا قرار داشته است. به لحاظ الگوبرداری رژيم از تجارب اتحاد جماهير شوروی از تشكيلاتی ترين كشورهای خاورميانه است. از ديوان سالاری ضروری برای تبديل شدن به آسمان خاورميانه برخوردار است. از جمعيت جوان و تحصيل كرده تشكيل شده است. از ظرفيت مالی مناسب برای تبديل شدن به الگوی مورد نظر آمريكا در خاورميانه برخوردار است. كشوری كه توانايی توليد هفت ميليون بشكه در روز را با كمتر از 25 ميليون جمعيت دارد و بر روی دومين ذخاير تأييد شده جهانی قرار دارد. از اين موقعيت استراتژيك اقتصادی برخوردار است كه آمريكا را در خاورميانه به منزلتی برساند كه اين كشور امروزه در اروپا از آن برخوردار است. حضور آمريكا در عراق اين فرصت را در اختيار اين كشور قرار می دهد كه از يك پايگاه درون منطقه ای، كشورهای دوست آمريكا در منطقه را به سوی دگرگونی در ساختارهای سياسی و اقتصادی مورد نظر رهبران آمريكا سوق دهد. فروپاشی رژيم صدام حسين كه از سازمان يافته ترين رژيم ها در خاورميانه بود و نمايش قدرت بی نظير نظامی آمريكا در شكل دادن اين فروپاشی، اين امكان را برای تصميم گيرندگان آمريكايی فراهم می كند كه به رهبران كشورهای دوست در جهان عرب يادآور شوند كه تداوم بقای آنان ايجاب می كند كه در راستای اهداف آمريكا حركت كنند.

با توجه به حضور نزديك آمريكا در خاورميانه بسياری از اين دولت ها به اين نتيجه خواهند رسيد كه در متن حمايت آمريكا حركت به سوی دگرگونی های تصميم گيرندگان مقيم واشنگتن ضرورتا نمی تواند بد باشد و اين امكان هست كه اصلاحات تحميل شده منجر به تقويت قدرت آنان گردد. حضور آمريكا در عراق در عين حال اين فرصت را برای آمريكا ايجاد می كند كه در ميزان وابستگی نظامی و اقتصادی خود به ديگر كشورهای خاورميانه بكاهد و بدين روی از قدرت مانور وسيع تری برای حركت دادن آنان به سوی اصلاحات مورد نظر خود برخوردار گردد. دونالد رامسفلد وزير دفاع آمريكا به دنبال بازديد از قطر و عراق و تمجيد از نظاميان آمريكايی در ملاقات با رهبران عربستان سعودی اعلام كرد كه اين كشور بخشی از سرمايه نظامی خود را از عربستان خارج می سازد. هرچند كه در اينجا فقط شاهد جابه جايی هواپيماهای آمريكايی از يك قلمرو جغرافيايی در منطقه به قلمرو ديگر هستيم اما اين حركت قدرت چانه زنی عربستان را برای تحت فشار قرار دادن آمريكا به شدت كاهش می دهد و آمريكا را در موقعيتی قرار می دهد كه از موضع قدرت فزون تری رهبران عربستان را به سوی اصلاحات بنيادی حركت دهد. دوستان آمريكا در خاورميانه بايد به اين آگاهی برسند كه محافظه كاران جديد بر اين اعتقاد هستند كه تنها بر بستر وجود اقتصادهای سرمايه داری در كشورهای منطقه و ساختارهای سياسی غيراقتدارگرا است كه دولت آمريكا قادر به تداوم، اشاعه، گسترش و نهادينه كردن قدرت خود در خاورميانه خواهد بود.

تجربه اروپا اين نگاه را توجيه روشنفكرانه و استحكام ارزشی می دهد. سقوط رژيم صدام حسين سبب گرديده است كه آمريكا از اين فرصت تاريخی برخوردار گردد كه همان گونه كه بر بستر اجماع ليبرال، كمونيسم را منسوخ ساخت، بر بستر تفكرات محافظه كاری جديد، اوپك را به عنوان يك ساختار اقتصادی مطرح متلاشی سازد. جدا از اينكه رهبران آتی عراق چه نگرش سياسی و يا حوزه جغرافيايی را برجستگی دهند، آنان منافع خود را با منافع آمريكا منطبق خواهند يافت و بدين روی تأمين منافع آمريكا را در راستای تأمين منافع عراق قلمداد خواهند كرد. اوپك با توليد روزانه بيش از 23 ميليون بشكه نفت از قدرت چانه زنی بالا در برابر آمريكا كه نزديك به يك سوم نفت مورد نياز خود را از منطقه وارد می كند برخوردار است. آمريكا با وجود اينكه نزديك به هفت ميليون بشكه نفت در روز توليد می كند اما به جهت پويايی اقتصادی عطش سيری ناپذير برای نفت خاورميانه دارد. عراق كه بر بيش از 120 ميليارد بشكه نفت قرار دارد و توانايی و ظرفيت اين را دارد كه تا حدود هفت ميليون بشكه نفت در روز توليد كند، اين امكان را در اختيار آمريكا قرار می دهد كه اوپك را با بحران مواجه سازد. هرچند كه امروزه عراق توانايی توليد سه ميليون بشكه نفت را بيشتر ندارد اما اين كشور به جهت توانايی بالقوه از اين امكان برخوردار است كه فراتر از ميزان مقرر شده به وسيله اوپك به توليد دست بزند و سازمان كشورهای توليدكننده نفت را عملا در بازار جهانی نفت به عنوان يك كارتل بيرون بيندازد.

اين معادله جديد قدرت در خاورميانه باعث می شود كه اولا آمريكا قيمت هر بشكه نفت را در حدی نگه دارد كه خللی در روند رشد اقتصادی اين كشور به وجود نياورد و ثانيا اين فرصت را برای دولتمردان آمريكايی فراهم می كند كه با استفاده از اهرم اقتصادی كشورهای دوست خاورميانه ای را از مصر تا عربستان در جهت اصلاحات مورد نظر، سرعت انجام اصلاحات و چگونگی پياده سازی اين اصلاحات سامان دهد. همان گونه كه حضور دونالد رامسفلد در خاورميانه به دنبال سقوط صدام حسين، فرصت ارائه نظرات آمريكا را به دوستان اين كشور فراهم كرد، حضور كالين پاول وزير خارجه در سوريه و لبنان به مفهوم اين است كه آمريكا دشمنان خود در خاورميانه را نيز از نظر دور نداشته است. كالين پاول با اين پيغام وارد سوريه شد كه «وضعيت استراتژيك» در خاورميانه عوض شده است. او در كنفرانس مطبوعاتی در دمشق اعلان كرد كه او اين پيغام را به بشاراسد اعلام كرده است و او آن را «درك می كند». تغيير وضعيت استراتژيك مورد نظر كالين پاول اين است كه آمريكا از ظرفيت های ضروری نظامی و سياسی، فرهنگی و اقتصادی برخوردار است كه در صورتی كه كشورهای دشمن آمريكا منافع اين كشور را به خطر بيندازند و از حركت به سوی بازسازی ساختارهای حاكم سياسی، زيربناهای اقتصادی و معيارهای فرهنگی در جهتی كه از نظر آمريكا مطلوب است امتناع كنند سياست های تنبيهی را پياده سازد.

منطق كالين پاول هنگامی بيشتر برای كشورهای دشمن آمريكا، نافذ می گردد كه به ياد آورده شود كه وزير خارجه آمريكا بعد از پيروزی آمريكا در عراق اعلام كرد كه فرانسه به جهت سياست های خود در رابطه با عراق محققا تنبيه خواهد گرديد. اگر شرايط جهانی به گونه ای است كه آمريكاييان از اين امكان برخوردار هستند كه سومين قدرت نظامی دنيا و پنجمين قدرت اقتصادی جهان را تهديد به تنبيه كنند پس بايد تهديد آمريكا را جدی گرفت. بشاراسد در هنگام حضور وزير خارجه آمريكا اعلان كرد كه دفاتر تعدادی از سازمان های مخالف منافع و ارزش های آمريكايی را در دمشق تعطيل كرده است و تأييد گرديد كه سوريه همكاری های وسيع برای شناسايی افراد القاعده را با آمريكا دنبال می كند و محافظه كاران جديد در راستای اهداف سه گانه خود يعنی 1 ـ نهادينه ساختن حضور آمريكا در خاورميانه، 2 ـ خارج ساختن كنترل بازار نفت از دست اوپك و 3 ـ انجام اصلاحات مورد نظر اين كشور در خاورميانه برپايه ارزيابی های استراتژيك به اين نتيجه رسيدند كه عراق مطلوب ترين كشور برای ايجاد پايگاه سياسی و نظامی ضروری برای تحقق اهداف بالا است. چرا كه هزينه ای كه بايد برای تبديل عراق به تخته پرش آمريكا در خاورميانه كرد از نظر سياستمداران آمريكايی قابل اغماض است.

آن چه را كه كالين پاول و دونالد رامسفلد با حضور خود در خاورميانه برای دوستان و دشمنان آمريكا محقق و محرز كردند اين واقعيت است كه الگوهای قدرت در صحنه جهانی امروزه بسيار متفاوت از گذشته نه چندان دور هستند و در چارچوب اين الگوها، آمريكا در شرايطی است كه از ظرفيت بالا برای تحقق سياست ها و اهداف خود برخوردار است. عملكرد مأيوسانه رهبران فرانسه، آلمان در برابر تهاجم آمريكا به عراق بيش از هر چيز ديگری بيانگر اين واقعيت است كه به جهت ماهيت حيات اقتصادی، جهانی نوآوری های تكنولوژيك در گستره جهانی و كيفيت قدرت نظامی قدرت های برتر نظام بين الملل، آمريكا در موقعيتی متمايز قرار دارد. جايگاه هدايتی آمريكا در آغازين هزاره سوم اين فرصت را نصيب محافظه كاران جديد ساخته است كه حوزه نفوذ آمريكا را در منطقه خاورميانه، نهادينه سازند. همان گونه كه اروپای قديم و جديد يك واقعيت غيرقابل انكار است همان گونه هم آمريكايی شدن خاورميانه فرآيندی غيرقابل ناديده انگاشتن است. عراق دروازه اشاعه ارزش های فرهنگی، تفكرات اقتصادی و ساختارهای سياسی آمريكايی بر خاورميانه است.

برای اولين بار در تاريخ 227 ساله آمريكا است كه اين كشور دارای مجموعه ای از مولفه های قدرت است كه اين امكان را به وجود آورده است كه دوستان و دشمنان را به طور همزمان با تهديد به استفاده از قدرت برتر خود به سوی خواست های استراتژيك خود سوق دهد. قدرت هژمونی آمريكا، رخوت سياسی در خاورميانه و افول قدرت تاريخی آلمان و فرانسه در كنار قاره ای شدن قدرت روسيه، فرصت تاريخی را برای محافظه كاران جديد حاكم بر آمريكا فراهم آورده است كه حوزه امنيتی آمريكا را به منطقه ای گسترش دهند كه در صورت موفقيت به لحاظ اقتصادی و فرهنگی، آمريكا را برای زمانی طولانی از لحاظ جهانی در موقعيتی متمايز قرار خواهد داد. ويژگی های عراق و ضروريات استراتژيك آمريكا، محافظه كاران جديد را متقاعد ساخت كه حمله به عراق از نظر سياسی و نظامی و اقتصادی از چنان ارزشی برخوردار است كه هزينه های مترتب به آن معقول به نظر آمد. آمريكا در خاورميانه به جهت حضور در عراق از نقش بسيار محوری در شكل دادن به تعاملات برخوردار خواهد بود. مگر اينكه كشورهای دوست و دشمن آمريكا از اين توانايی برخوردار باشند كه هزينه های حضور در خاورميانه را برای آمريكا آنچنان فزاينده سازند كه پيروزی در عراق جلوه گر شكست منطق محافظه كاران جديد گردد.


دكتر سيد عطاءالله مهاجرانی مسئول سابق كميته حمايت از انقلاب اسلامی فلسطين و رئيس كنونی مركز گفت وگوی تمدن ها، پيرامون شرايط آغاز انتفاضه دوم و مبارزه رهايی بخش مسلمانان تحت ستم فلسطين با نشريه موسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام خمينی(ره) به گفت وگو نشست. در اين گفت وگو، رئيس مركز گفت وگوی تمدن ها از فعاليت های فرهنگی، هنری، سياسی و اجتماعی كميته فلسطين در دهه 1370 سخن می گويد و ابعاد گوناگون مبارزات مردم فلسطين عليه صهيونيست های غاصب را بررسی می كند.

جناب دكتر مهاجرانی، با توجه به اينكه در كابينه قبلی مسئوليتی بر عهده داشته و تحقيقات، مطالعات و ديدارهايی با مقامات فلسطينی داشته ايد، چه فعاليت هايی در آن كميته صورت گرفت؟

در مجلس چهارم قانونی به نام قانون حمايت از انقلاب پايداری فلسطين به تصويب رسيد. در اين قانون پيش بينی شده بود كميته ای كه مسئول آن نماينده رياست جمهوری به همراه نماينده ای از مجلس شورای اسلامی و معاون وزارت امور خارجه بود، تشكيل شود. از صدا و سيما و وزارت ارشاد در آن نيز شركت داشتند، به طور كلی مجموعه ای از دستگاه ها و سازمان هايی بود كه با مسئله فلسطين ارتباط داشتند. آن زمان من معاون رئيس جمهور بودم، درواقع اين كميته در سال هفتاد در حوزه های مختلفی به فعاليت های مختلفی مشغول شد، كار پژوهشی بود، تصميم گرفتيم با همكاری دايرةالمعارف بزرگ اسلامی زير نظر آيت الله بجنوردی، دايرةالمعارف فلسطين تدوين گردد. بعد از بررسی، متوجه شديم دايرةالمعارف های فعلی كه به فلسطين و موضوع های آن پرداخته است، وجه اسلامی آنكه مورد نظر ما بود، مشهود و بارز نبود و بيشتر وجه تاريخی و ملی و حتی وجه غيردينی آن نمود داشت، در كشورمان تاسيس شد، به نظر من اين كتابخانه مهمترين مركز و آرشيو كتاب در مورد فلسطين است. يكی ديگر از فعاليت های اين كميته، فعاليت پژوهشگران در مورد فلسطين بود.

مسئله ديگر همكاری اين كميته با مجلس چهارم بود كه در آن دوره هم كنفرانس فلسطين برگزار شد كه تقريبا همزمان با كنفرانس بود، به خاطر اينكه خيلی از روسای پارلمان های كشورهای اسلامی به همراه شخصيت های فلسطينی در آن شركت كردند، فضای تاثيرگذاری ايجاد شد كه به مسائل جهان اسلام و عرصه فلسطين پرداخت. حوزه ديگر كار ما همكاری با بنياد شهيد و رسيدگی به گروه های مختلف فلسطينی بود كه به خانواده های فلسطينی كه در سوريه، لبنان و اردن زندگی می كردند و به خانواده های فلسطينی بی سرپرست كه در اردوگاه زندگی می كردند، از نظر مالی و اقتصادی كمك می شد. يك بخش ديگر از فعاليت ما كمك به تبيين مسئله فلسطين از طريق كمك به ساخت فيلم بازمانده بود، به عنوان كميته فلسطين با آقای سيف الله داد وارد گفت وگو شديم، بالاخره سناريوی فيلم نوشته و قرار بر اين شد كه اين فيلم در سوريه هم فيلمبرداری شود كه به دليل كمبود هزينه ها، با سازمان صدا و سيما صحبت هايی شد و اين سازمان هم در هزينه ها مشاركت كرد.

فعاليت ديگر موقعی بود كه در كميته وقتی احساس كرديم كه نياز به يك رسانه تصويری برای بيان مسئله فلسطين وجود دارد و تشخيص ما هم در آن مقطع اين بود كه بهترين رسانه ای كه می شد روی آن حساب كرد، يك رسانه موثر تلويزيونی بود كه توسط بنياد شهيد و عده ای از افراد اهل نظر و هنرمند به نام (المنی) در لبنان تاسيس شده بود. منتهی در شرايط مقدماتی بود كه ما از طريق كميته فلسطين برای اينكه تلويزيون رونق بهتری پيدا كند هزينه های قابل توجهی را تامين كرديم، خوشبختانه امروزه اين رسانه به عنوان يك تريبون موثر در عرصه اطلاع رسانی فلسطين عمل می كند. اين مجموعه كارهايی بود كه در آن موقع انجام گرفت. البته از سال 76 به وزارت ارشاد رفتم، طبيعی بود كه مسئوليت كميته به شخص ديگری واگذار شود، اكنون آقای شريعتی كه سفير سابق ما در سازمان كنفرانس اسلامی بوده است، مسئول اين كميته است و حركت های مختلفی در آن كميته پيگيری می شود.

با توجه به اينكه شما را به عنوان يك شخصيت فرهنگی می شناسند طبيعی است در اين زمينه فعاليت كرده باشيد كه در دانشنامه فلسطين، اين مسئله مشهود است كه جلد اولش به چاپ رسيده است، اما امروزه با شرايط تازه ای روبه رو هستيم به نام انتفاضه دوم. بعد از انتفاضه دوم، برخوردهای نيروهای انقلابی با رژيم صهيونيستی پررنگ تر شده و موضوع تازه ای مثل عمليات استشهادی اتفاق افتاده است، با توجه به ديدگاه فرهنگی شما، نظرتان راجع به ابعاد تازه انتفاضه فلسطين در كنار عمليات استشهادی و حركت های فرهنگی چيست؟

مطلب قابل توجه اين است كه بدانيم حرف اصلی فلسطينيان چيست و آنان چه مسائلی را مطرح می كنند و چه ادعاهايی دارند، آيا ادعای آنان عادلانه است يا نه، واقع گرايانه است يا نيست، فلسطينيان مردمی هستند كه آنان را از سرزمين خودشان بيرون كرده اند، خانه هايشان را تصرف كرده اند، من گمان نمی كنم هيچ ملتی در قرن بيستم و آغاز قرن بيست و يكم به اندازه فلسطينيان آسيب و ظلم و ستم ديده باشند، به طور مثال آنچه در اردوگاه جنين اتفاق افتاد، جريان از اين قرار بود كه فردی زخمی می شود، به آمبولانس ها اجازه نمی دهند بيايند و فرد زخمی را به بيمارستان ببرند، تا اينكه شهيد می شود، حتی اجازه دفن را هم ندادند، همه اينها نشانه هايی از تحقير و ايجاد رعب و وحشت از طرف اسرائيلی هاست. شروع انتفاضه دوم هم كاملا برنامه ريزی شده بود و اين هم زمان بود با موقعی كه شارون با تعداد قابل توجهی از محافظان و گاردها و نظاميان اسرائيلی وارد مسجدالاقصی شد، به همين خاطر هم انتفاضه دوم به نام انتفاضه اقصی نامگذاری شد و از آن به بعد شاهد فشار به فلسطينيان هستيم. به نظر من می بايست، دو معادله را از يكديگر تمييز داد، يك طرف ملتی در جست وجوی حق عادلانه خود است تا در سرزمين خودش زندگی كند و طرف ديگر نيز يك دولت صهيونيستی است كه مطلقا قائل به حق زيست يك ملت در سرزمين خودش نيست، در همين رای گيری كه اخيرا در حزب ليكود انجام شد و بالاخره اكثريت حزب رای دادند كه دولت مستقل فلسطين نمی تواند در كرانه غربی تاسيس شود و اين مسئله تازه ای نبود، چون نتانياهو كه عملا گرداننده اين نظريه بود، قبلا هم در كتابی به نام «جايی زير آفتاب» كه شامل خاطراتش هست، گفته بود كه مطلقا نبايد در كرانه غربی دولت مستقل فلسطينی ها تاسيس شود. اين كتاب در اردن به نام «مكان تحت الشمس» به عربی ترجمه شد. از طرف ديگر شاهديم كه دولت ها و حكومت های اسلامی متاسفانه نتوانسته اند حمايت لازمی از فلسطينيان انجام دهند.

می توان گفت تقريبا فلسطين تنهاست و هيچ كس صدای آنان را به درستی نمی شنود، اگر هم صدايی شنيده می شود صدای جوانان و مردمی است كه به گونه ای تصميم دارند برای دفاع از حق خودشان از جان نيز بگذرند، درواقع عمليات استشهادی يعنی اين كه يك نفر در برابر تحقير، سركوب و ظلم و ستم جانش به لب برسد، در اصطلاح فارسی نيز جان به لب رسيده را داريم كه جان انسان به لب می رسد و از جان خودش صرف نظر می كند كه عزت و افتخار را برای خودش كسب نمايد، بالاخره شايد مهمترين مهری كه در دل هر كسی می جوشد يا عاطفه ای كه در وجود هركس آشكار می شود، عاطفه و مهری مادری نسبت به فرزند خودش است، آن وقت ديده می شود كه مادری فرزندش را می بوسد و برای عمليات استشهادی بدرقه اش می كند، بايد به اين سؤال جواب دهيم كه چرا آن جوان برای عمليات استشهادی خودش را آماده می كند، چه اتفاقی افتاده است كه مادرش او را بدرقه می كند، بحث اين نيست كه عمليات استشهادی با دستور كسی شروع نشده است كه با دستور كسی خاتمه پيدا كند، انتخابی است كه يك ملت انجام داده است، هيچ كس نمی تواند بگويد عمليات استشهادی ادامه پيدا كند يا نكند، به خاطر اين كه وقتی شخصی از جان خودش صرف نظر می كند، كسی نمی تواند برايش تصميم بگيرد ما برای كسانی می توانيم تصميم بگيريم كه می خواهند زنده بمانند، اگر يك نفر تصميم گرفت كه از جان خودش بگذرد، طبيعی است هيچ دولتی، هيچ فرد و گروهی نمی تواند برايش تصميم بگيرد، از اين جهت من گمان می كنم كه ما بايد عمليات استشهادی را به عنوان يك راه حل اضطراری بدانيم كه يك برای بيان موجوديت، هويت و عزت خودش انتخاب كرده است.

نكته دوم از نظر دينی است، علمای درجه اول اهل سنت و علمای درجه اول اهل تشيع نسبت به عمليات استشهادی فتوی داده اند، نظريه مفتی مصر، نظريه «قرضاوی» به عنوان يك عالم متفكر اهل سنت، و نظريه علامه فضل الله به عنوان مرجع تقليد شيعه و حتی مراجع شيعی ايرانی چون حضرت آيت الله فاضل لنكرانی و. . . همه اين علما، عمليات و حركت استشهادی را در شرايطی كه فلسطينيان قرار گرفته اند، تائيد می كنند. وجه ديگری كه می توان برای اين حركت در نظر گرفت، در همه انقلاب های بزرگ ديده می شود، در مواردی است كه خاك يك سرزمين به اشغال درمی آيد، به طور مثال موقعی كه آلمان ها خاك فرانسه را اشغال می كنند و مجموعه عمليات پارتيزانی را در فرانسه بررسی می كنيم و در زمان های «ژان باختی» و حتی «پل وكور» در «خاموشی دريا» ديده می شود، احساس می كنيم وقتی كه يك نفر برای آزادی سرزمين خود، جانش را فدا می كند، نه تنها ضد ارزش نبوده، بلكه ارزشمند می باشد. وقتی كه يك «ويت كنگ» برای سرزمين خودش ويتنام به عمليات شهادت طلبانه دست می زند، وقتی يك ژاپنی در جنگ از جانش صرف نظر می كند، و وقتی يك بودايی در ويتنام در برابر سركوب و خشونت آمريكايی ها، خودش را در برابر معبدی به آتش می كشاند، اينها اتفاق هايی است كه در تاريخ بسيار افتاده است، مخلص اينكه اين حركات تابلويی از جانفشانی يك ملت است. اگر ما اين حركات را از زاويه دينی و انقلابی و از زاويه شرايط فعلی فلسطين تحليل نكنيم و درنيابيم، طبيعی است كه نمی توانيم در داوری منصف و جامع عمل كنيم.

رهبر فقيد انقلاب اسلامی نيز شهادت شهيد حسين فهميده را به عنوان يك عمليات استشهادی تأييد كردند يا در جريان جنگ ژاپن، در قضيه بندر پول هاربر كه آمريكا را به جنون كشاند و به ناچار قضيه هيروشيما پيش آمد. در هر حال با توجه به اينكه گزينه، يك گزينه ناگزير است و دارای يك شرايط اضطراری كه به آن اشاره كرديد، به نظر شما چگونه می توانيم از اين شرايط اضطراری به نفع مردم فلسطين استفاده كنيم و وظيفه ما به عنوان مردمی كه علاقه عجيبی به مسائل فلسطين دارند، چيست؟ آيا باز همان رفتارهای پيشين را در پيش بگيريم يا نيازی به تجديد رفتار و انديشه ای داريم تا فلسطين را از اين بن بست نجات دهيم؟

گمان می كنم مهم ترين محوری كه بايد در مرحله اخير به آن توجه كنيم وحدت فلسطينيان است. يعنی همه می بايست كمك بكنيم به اين كه در صفوف فلسطينيان يك وحدتی به وجود آيد، اگر ما در عرصه فلسطين شاهد تجزيه و اختلاف نظر و تنش های مختلف باشيم، مطلقا به مصلحت نيست و سودی نه برای فلسطينيان دارد و نه برای كشورهای ديگر، به همين خاطر معتقديم با توجه به وضعيت فعلی، مقاومتی كه عرفات به عنوان رهبر فلسطينيان انجام داد و در معرض انتقادهای بسيار قرار گرفت، چنانچه اينك آمريكا و اسرائيل درصدد تغيير در ساختار و سازمان الفتح و دولت خودگردان هستند. در اين مقطع می بايست ما به عنوان كشورهای اسلامی دفاع كنيم از دولت خودگردان، از گروه های فلسطينی، چون اگر اين وحدت حفظ شود فلسطينيان امكان ادامه انتفاضه و بقای خودشان را خواهند داشت. اگر شاهد گسيختگی باشيم، به طور طبيعی نيروهای فلسطينی دچار آسيب خواهند شد و از بين خواهند رفت.

به نظر من دفاع از دولت خودگردان طبيعی است. ما با خيلی از كشورها بهترين روابط را داريم و اختلاف نظرهايی نيز شنيده می شود، حتی ما با كشورهايی كه روابط استراتژيك داريم، ممكن است اختلاف نظر داشته باشيم. دفتر و سفارشات دولت خودگردان در تهران است، سفير فلسطين به عنوان مقدم السفراء در جلسات مختلف حضور پيدا می كند، ممكن است اختلاف نظرهايی وجود داشته باشد، اما گمان می كنم آنچه به تجديدنظر نياز دارد اينكه ما از واژه هايی مثل خيانت و خائن نبايد به سادگی استفاده كنيم، اما در هر حال می بايد ما شرايط فلسطينيان را درك كنيم و به عنوان كشورهای اسلامی از فلسطين دفاع كنيم. بايد گفت كه واقعا ما شاهد حمايت كننده و موثری از طرف جهان اسلام نسبت به فلسطين نبوده ايم، فقط در حيطه شعار موضع گيری مناسبی داشته ايم، به رغم اين همه سركوب، تحقير و آسيب كه فلسطينيان ديده اند، كشورهای اسلامی حتی حاضر به قطع ارتباط به شكل سمبليك هم نشدند، حتی حاضر به قطع ارتباطات اقتصادی خود نشدند، اين ها همه نشانگر اين است كه فلسطينيان ملت تنهايی اند،ما نيز نبايد به گونه ای موضع گيری كنيم كه اين تنهايی به تجزيه بينجامد، بايد كمك كرد كه اين وحدت هرچه بيشتر مستحكم گردد، همانطور كه در كشور گروه هايی در كنار هم هستند كه با هم اختلاف نظر دارند اما در چارچوب جمهوری اسلامی زندگی می كنند پس بايد بپذيريم كه فلسطينيان نيز می توانند با هم اختلاف نظر داشته باشند منتهی بايد كمك كرد كه اين اختلاف نظر تبديل به تنش و تجزيه در ساختار فلسطين نگردد.

از چه روش هايی می توان بهره جست تا به وحدت مورد نظر در زمينه فلسطين برسيم و با توجه به شناخت دقيق شما از وضعيت رسانه های كشور ما بفرماييد كه وسايل ارتباط جمعی ما چه قدم هايی می توانند در اين زمينه بردارند؟

من اخيرا كتابی از آقای عبدالوهاب مسيری - يكی از فلسطينيان فلسطين شناس ـ خواندم كه دايرةالمعارف فلسطين را تأليف كرده است. ايشان فيلسوف و جامعه شناس و فرد بسيار صاحب نظری است. آقای «حسنين هيكل» مقدمه ای بر كتاب عبدالوهاب مسيری نوشته است، كتاب عبدالوهاب مسيری در واقع پاسخ تئوريك به حرف های «فوكوياما» نيز هست. در مقدمه هيكل به اين وصف ما مواجه می شويم كه می گويد: ما چه بخواهيم با اسرائيل بجنگيم و چه بخواهيم با اسرائيل صلح كنيم بايد اسرائيل را بشناسيم يعنی تا نشناسيم نمی دانيم بايد چگونه با آن جنگيد يا صلح كرد. وقتی اظهارنظرهای برخی را در مطبوعات می خوانم به اين نتيجه می رسم كه اينان شناخت كافی از فلسطين ندارند و مبانی يك سری از بحث ها را نمی دانند اخيرا با نوعی خوش بينی نسبت به اسرائيل در اين اظهارنظرها مواجه شده ام كه به واقع كودكانه و سطحی است كه نشان می دهد نويسنده اين مقاله كتاب «نتانياهو»، «خاطرات پرز»، «خاطرات بن گورين»، «خاطرات رابين»، «شرح الوسط جديد پرز»، را نخوانده است، گمان می كند الان اسرائيل درصدد صلح است و عمليات استشهادی مانع صلح است، طبيعتا اين داوری، داوری كسی است كه صورت مسئله را نمی شناسد. من معتقدم يكی از مواردی كه ما در مطبوعات و رسانه های خودمان به شدت از آن رنج می بريم، اطلاع رسانی سطحی و محدود كسانی است كه از مسائل حرف می زنند، گاهی نيز حيرت می كنم درباره شخصی كه از يك موضوع اطلاع دقيقی ندارد اما درباره آن موضوع وارد بحث و گفت وگو می شود، بايد با شناخت كافی جلو رفت، در صورت شناخت است كه فلسطين می تواند آزادی خود را به دست آورد.


عليرضا باقری: شهر اويان فرانسه كه در كنار درياچه زيبای لمان سوئيس قرار گرفته برای بيست و هشتمين بار پذيرای رؤسای 8 كشور صنعتی جهان موسوم به گروه 8 شده است. 28 سال پيش والری ژيسكاردستن رئيس جمهوری وقت فرانسه از رؤسای كشورهای آمريكا، انگليس، آلمان و ژاپن دعوت كرد تا برای مذاكره و تصميم گيری نسبت به شرايط جديد و تقويت توان غرب در مقابل بحران های اقتصادی گردهم آيند. يكسال بعد در نشست پورتوريكو كشورهای ايتاليا و كانادا نيز به اين جمع وارد شدند و رئيس اتحاديه اروپا هم عضو دايمی اين گروه گرديد. سرانجام حلقه تكميل اين گروه با پيوستن روسيه در سال 1997 و پس از فروپاشی ديوار برلين تكميل شد و از آن زمان هر سال سران كشورهای فوق در مورد عمده ترين مسائل جهانی نشست های منظم دارند.

اجلاس اخير سران گروه 8 از زوايای مختلف با اجلاس های گذشته تفاوت دارد. به طوری كه رهبران هوادار جنگ يعنی آمريكا، انگليس، ايتاليا و ژاپن يكسوی اين گروه هستند و شيراك، پوتين، شرودر و نخست وزير كانادا در سوی ديگر اين گروه قرار دارند. مسائلی كه در دستور كار اجلاس اخير گروه 8 قرار گرفته نيز از حيث موضوع متنوع است. از طرح پيشنهادی فرانسه برای كمك به آفريقا گرفته تا اقدامات آمريكا و انگليس برای بخشيدن بدهی های كشور عراق. اما موضوعی كه در اين ميان اهميت دارد رنگ باختن اقدامات اين گروه نزد افكار عمومی است. به طوری كه تحليلگران غربی به هيچ عنوان پيش بينی مثبتی را از اجلاس امسال ندارند و حتی معتقدند كه اجلاس سال جاری بيش از آنكه نشان دهنده تعامل اين كشورها در مسائل جهانی باشد، حاكی از روابط تيره ای است كه بيش از هر زمانی ديگر كشورهای صنعتی را فراگرفته است. البته صرف نظر از ديدگاه فوق كه به نوعی نشأت گرفته از مشكلات داخلی اروپا است، ديدگاه صاحبنظران ديگر است كه به عملكرد اين گروه برمی گردد. به اعتقاد دسته ديگری از تحليلگران عملكرد اين گروه ثابت كرده كه اولا نتايج عمل اندكی را دست كم برای همه جهان داشته ثانيا اقتدار سازمان های جهانی نظير سازمان ملل را به شدت تخفيف و تضعيف كرده است. امری كه امروز و به ويژه پس از روگردانی آمريكا و انگليس از سازمان ملل در تهاجم به عراق، بيش از هر زمان ديگری جلوه گری می كند.

حضور كشورهای غربی و متمايل به غرب در اين گروه كه 12 درصد از جمعيت جهان، 45 درصد از توليد و 60 درصد از مصرف تسليحاتی جهانی را در اختيار دارد خود موضوع ديگری است كه عملا اين گروه را به زرادخانه عملياتی و استراتژيك سرمايه داری نئوليبرال تبديل كرده است. امری كه از وجوه مختلف قابل بررسی است. در حالی كه هم اكنون كشور كانادا عضو اين گروه به شمار می رود اما كشور چين با درآمد بالای ناخالص داخلی عضو اين گروه نيست و به عبارت بهتر از پذيرش اين كشور جلوگيری می شود. البته علت اين امر كاملا واضح است و آن نيز به ماهيت سياسی حكومت كشور چين بر می گردد. در اين رابطه هر چند كه اين گزينه و الگوهای مورد نظر غرب برای برخی كشورهای عضو مورد تسامح قرار گرفته اما كشورهای ديگر عضو به شدت تمايل دارند سياست های موردنظر را بر برخی از اين كشورها حاكم كنند. به طوری كه در حال حاضر اجرای بسياری از سياست های مورد اشاره گروه ،8 برای كشوری چون روسيه با ساختار پيشين به جا مانده از امپراتوری سرخ عملی نيست. برای نمونه نمی توان در پی اجرای حقوق بشر و يا ايجاد خردگرايی به مفهوم غربی كلمه بود. تناقض در عملكرد نيز يكی از مشكلات اين گروه است. والری ژيسكاردستن در 28 سال پيش به هنگام نطق افتتاحيه اظهار داشت: رشد و ثبات اقتصادی كشورهای ما می تواند به خوشبختی مجموعه دنيای صنعتی و كشورهای در حال توسعه كمك كند.

لذا ما تصميم گرفته ايم تا همكاريمان را در همه سازمان های جهانی تقويت كنيم. اما شواهد به خوبی نشان می دهد كه فاصله كشورهای شمالی و جنوب ظرف اين سال ها تا چه حد بيشتر شده تا حدی كه تاسيس اين گروه صرفا به غنی تر شدن كشورهای عضو انجاميده است و اگر ثروتمندان جهان گاهی اوقات فقرا را به باشگاه خود دعوت می كنند خود حكايت ديگری است كه متاسفانه به ماهيت سياسی اين گروه باز می گردد. به هر حال اجلاس اخير بيش از هر زمانی به عرصه كشمكش ميان قدرت های اقتصادی جهان بدل شده كه سلطه سياسی و اقتصادی آمريكا به نسبت گذشته اثرات متعدد و تاثيرگذاری را می تواند بر جو اين اجلاس داشته باشد. شايد از همين رو است كه به نوشته روزنامه لوموند نيمی از مردم اروپا به نتايج و دستاوردهای اين اجلاس بی اعتماد بوده و چشم انداز مثبتی را مشاهده نمی كنند.


مترجم قاسم طولانی: مجله آلمانی زبان اشپيگل در شماره اخير خود گفت وگويی با كمال خرازی وزير امور خارجه ايران انجام داده است. خرازی در اين گفت وگو موضع ايران را به ويژه درباره تهديدهای تازه آمريكا بيان داشته است.

شادمانی برادران دينی شما در عراق آمريكايی ها را از بابت شكل گيری يك كانون شيعی از تهران تا عربستان سعودی نگران كرده است. چرا كه اين منطقه به واسطه منابع نفتی آن برای آمريكا بسيار حياتی است و حدود نيمی از ساكنان آن نيز شيعيان هستند.

برآوردهای نادرست آمريكايی ها برای آنها مشكل ساز خواهد بود. به هر حال شيعيان عراق كه بيش از شصت درصد جمعيت اين كشور را تشكيل می دهند، می خواهند در ساختن آينده كشور خود مشاركت داشته باشند. اما آنها بخشی از يك به اصطلاح كانون بحران شيعی نيستند، چنين چيزی تنها در انديشه عده ای از آمريكايی ها وجود دارد.

دونالد رامسفلد وزير دفاع آمريكا از ترس شكل گيری يك نظام اسلامی ديگر در عراق يك بار ديگر به تهران نسبت به هرگونه دخالتی در عراق هشدار داده است.

شما در اينجا می توانيد، به ناآگاهی آمريكايی ها پی ببريد. آنها فقط می بينند، كه اوضاع در عراق آن گونه نيست كه آنها آرزو داشتند، بنابراين به دنبال مقصر می گردند. اين كاری است كه آنها هميشه كرده اند.

به نظر می رسد، تشكيل يك دولت طرفدار آمريكا در عراق همراه با استقرار نظاميان آمريكايی در اين كشور كابوسی برای شما خواهد بود.

فعلا ما اميدواريم دولتی در عراق روی كار بيايد كه از سوی مردم اين كشور انتخاب شده باشد، نه آمريكا.

آيا ما از اين خويشتن داری شما می توانيم، چنين نتيجه بگيريم كه شما قبلا با آمريكايی ها درباره عراق پس از جنگ به توافق رسيده ايد؟

البته پس از سقوط صدام ما با آمريكايی ها گفت وگو كرده ايم. ما در كشور همسايه، عراق دارای نفوذ فراوانی هستيم.

محمد خاتمی رئيس جمهوری آماده انجام گفت وگو با آمريكا است. چندی پيش نيز اكبر هاشمی رفسنجانی رئيس جمهور سابق ايران پيشنهاد كرده بود مسئله گفت وگو با آمريكا به همه پرسی گذارده شود.

سياست خارجی توسط دولت ترسيم می شود، نه در همه پرسی. از اين گذشته ما با بسياری از كشورهای جهان كه با آنها اختلاف نظر هم داريم، گفت وگو می كنيم. اما در مورد آمريكايی ها يك مسئله هست و آن اينكه آنها هنوز آمادگی چنين گفت وگوهايی را ندارند. گفت وگو بايد بر اساس احترام متقابل باشد، اما آمريكا همچنان ما را تهديد می كند. چنين جوی هر نوع گفت وگويی را مسموم می سازد.

چنانچه شما به موقع اقدام نكنيد، كشورتان در معرض خطر حمله آمريكا قرار می گيرد.

برخلاف عراق دوران صدام حسين ما يك ديكتاتوری نيستيم، بلكه يك دموكراسی هستيم و علاوه بر اين هيچ يك از مقررات بين المللی را نقض نمی كنيم. از اين رو نگران نيستيم كه قربانی يك عمليات نظامی شويم.

وزير دفاع آمريكا از دولت شما به عنوان نوعی ديكتاتوری نام می برد و شما را به پناه دادن به اعضای القاعده متهم می سازد.

كسی كه دموكراسی ما را ديكتاتوری بخواند، تنها خودش را مضحكه می كند. در مورد اعضای القاعده نيز آمريكايی ها خوب می دانند كه ما آنها را در صورت مشاهده بازداشت و به كشورهايشان بازگردانده ايم. ما پس از حملات يازدهم سپتامبر با مردم آمريكا عميقا اظهار همدردی كرديم و عمليات تروريستی رياض را هم محكوم كرديم.

اصلاح طلبان نسبت به انزوای ايران معترض و خواستار پيگيری يك ديپلماسی فعال تر هستند آيا نزديكی به اروپا چشم انداز روشنی در اين عرصه می گشايد؟

من آماده انتقاد از خود هستم. در همه حال بايد اشتباه های خود را پذيرفت، حتی اگر بهترين كار ممكن را انجام داده باشيم. در مورد اروپا نيز ما از داشتن روابط بهتر و نزديكتر استقبال می كنيم. در اين ميان آلمان نقش ويژه ای ايفا می كند. ما اميدواريم كشور شما در اين زمينه فعال تر شود.

حتی همين رابطه با دوستان اروپايی تحت تاثير تلاش شما برای دستيابی به سلاح های هسته ای قرار گرفته است و گفت وگوهای تجاری با اروپا به اين خاطر دچار مشكل شده است.

ما در زمينه برنامه هسته ای خود چيزی برای پنهان كردن نداريم و اصولا نمی توانيم چيزی را پنهان كنيم. ما به تمام مقررات بين المللی در اين زمينه گردن نهاده ايم و مراكز هسته ای ما مورد بازرسی قرار می گيرد.

آمريكايی ها برنامه هسته ای شما را حتی از برنامه هسته ای كره شمالی هم خطرناك تر می دانند.

آمريكايی ها نمی خواهند كه ما به اين تكنولوژی دست يابيم. اما تا زمانی كه ما قوانين مربوطه را رعايت كنيم اين حق را داريم كه از اين تكنولوژی بهره مند شويم. حتی كشورهای صنعتی وظيفه دارند به ما در اين زمينه كمك كنند، البته احساس مسئوليت داشته باشند.

همين كه اسرائيل سلاح هسته ای در اختيار دارد، اين تصور را در ذهن تقويت می كند، كه شما برای حفظ توازن قوا در برابر اسرائيل به دنبال دست يافتن به سلاح های هسته ای باشيد.

نه، ما می خواهيم كه سلاح های كشتارجمعی در منطقه خاورميانه نابود شود و در اين منطقه خبری از مسابقه تسليحاتی نباشد.

اسرائيل همچنان دشمن شما به شمار می آيد، اين را كه ديگر نفی نمی كنيد؟

ما كشوری به نام اسرائيل را به رسميت نمی شناسيم. اما اگر فلسطينی ها و اسرائيلی ها در مورد راه حل دو كشور به توافق برسند، ديگر به خود آنها مربوط می شود، ما در اين راه كارشكنی نخواهيم كرد. ولی خود ما به راه حل يك كشور اعتقاد داريم كه در چارچوب آن پيروان همه اديان در كنار هم در فلسطين زندگی كنند.


ترجمه رضا سادات: نجات اروپا عادت و سرنوشت ايالات متحده در قرن بيستم شد. امروز نيازی به چنين كاركرد پر هزينه اما ارزشمندی در اين برهه از هزاره جديد احساس نمی شود. دليلی برای روی آوردن به انزواطلبی يا يك جانبه گرايی مبتنی بر نظامی گری وجود ندارد. پيروزی در عراق، آمريكا را از نياز به متحدان معاف نمی كند. در مبارزه با تروريسم بين المللی ايالات متحده نمی تواند به سان دوران جنگ سرد «پرده ها را پايين بكشد و با تفنگی سر پر در دست به انتظار حوادث بنشيند. » اين عبارتی بود كه دين آچپسون برای پاسخ دادن به آنانی كه ايالات متحده را به خروج داوطلبانه از اروپا ترغيب می كردند به كاربرد اما اين بار آمريكا می تواند اروپاييان را به حال خود بگذارد تا خود، اروپا را نجات دهند. دولت بوش لازم نيست برای تعميق شكاف خودساخته ای كه اكنون قاره كهن را دوپاره كرده كاری انجام دهد. رويكردی منطقی به اروپا و نحوه برخورد با اين قاره مستلزم برداشتن سه گام از سوی دولت بوش است:

اول ـ تلاش های گسترده برای تنبيه فرانسه به دليل كوته بينی و رفتار منفی ای كه سران اين كشور نسبت به تهاجم ايالات متحده به عراق نشان دادند متوقف شود. ژنرال ها و آدميرال های فرانسه علاقه مند به شركت در جنگ عراق بودند. آنها عموما ديدگاهی دوستانه نسبت به آمريكا و اهداف بين المللی ايالات متحده دارند.

دوم ـ ديدگاه های غيرواقع گرايانه در مورد روسيه كنار گذاشته شود. با روسيه به گونه ای رفتار نشود كه گويی موردی ويژه است يا بدتر، به اين كشور بسان كشوری آسيب پذير نگريسته نشود كه ضعيف تر از آن است كه مورد انتقاد قرار گيرد و می تواند همكاری اش را با ابراز ترحم به دست آورد، رژيم پوتين به مراتب مشكل آفرين تر از دولت فرانسه بود. با اين كشور هم با همان جديتی برخورد شود كه با فرانسه رفتار می شود.

سوم ـ اروپا را به حال خود بگذاريد و هدايت امور اين قاره را به جورج، جپ و آندره بسپاريد. جورج رابرتسون، دبيركل ناتو، جپ دی هوپ وزير امور خارجه هلند و آندرس فاگ راسموسن نخست وزير دانمارك با مقاومت در برابر تلاش های شيراك و شرودر در تبديل اروپا به سدی در برابر اهداف ايالات متحده در عراق و در مقياس وسيع تر در خاورميانه، به تونی بلر و رهبران لهستان، اسپانيا و ايتاليا پيوستند.

اختلاف نظرها بر سر عراق تا حدودی به موازات مباحثات بر سر تلاش آلمان و فرانسه برای به دست گرفتن قدرت در داخل اتحاديه اروپايی طی سال جاری، طرح شده و ادامه يافت. اختلاف نظرهای درونی اتحاديه اروپا قابل كنترل و تا حدودی منطقی و بجا است. در حاشيه های گسترش تحول آفرين به سوی مركز اروپا، اين سازمان پانزده عضوی نيازمند رهبريتی جديد است كه ريشه در اصول حاكم بر مبنای فكری اتحاديه و جسارت مقابله در برابر افكار عمومی خطا رفته به جای سرتعظيم فرود آوردن در برابر آن را داشته باشد. لهستان در برابر تهديد آشكار و مستقيم شيراك برای انتقام گيری و فشار پشت پرده شرودر مقاومت كرد. كاخ سفيد بايد در برابر ديدگاه هايی كه دولت آمريكا را به بهره جستن از شكاف موجود در اروپا يا تعميق آن ترغيب می كنند مقاومت كند. شيراك در تماس تلفنی ماه گذشته خود پس از جنگ عراق به بوش گفت فرانسه به آينده عراق خوش بين است. او گفت با ايفای نقش ناتو در عراق يا افغانستان به عنوان نيرويی حافظ صلح مخالفت نخواهد كرد. اين اظهارات به كاستن از تنش ها كمك كرد اما كاخ سفيد بايد پاريس را در جايگاهی متفاوت نسبت به برلين و مسكو قرار دهد. كافی و منطقی است كه مسئله حمايت فرانسه از قطعنامه جديد سازمان ملل [در زمينه رفع تحريم های عراق] را مرجعی برای اعاده مراودات دوطرف در جهت منطقی اش بدانيم. برای روسيه هم به عنوان يكی از اعضای دايمی شورای امنيت بايد وضعيت به همين منوال باشد. پس بگذاريد زمان زخم ها را التيام بخشد. بگذاريد اروپا، اروپا بماند.

واشنگتن پست


اروپا در اينترنت

به زودی با پيوستن علامت اختصاری eu به علائم پايانی در اينترنت اتحاديه اروپا پرچم خود را در شبكه جهانی اينترنت به اهتزاز در خواهد آورد. تاكنون هر يك از كشورهای اروپايی، علامت اختصاری پايانی خود را داشته اند، برای مثال علامت de برای آلمان و يا Fr برای فرانسه. اما در كنار اين علائم به اصطلاح كشوری، علامت اختصاری پايانی همگانی مانند Com و يا Org وجود دارد. اگرچه ثبت علائم و اداره آن در آمريكا انجام می گيرد، ولی به كشوری خاص محدود نشده و تمامی افراد، شركت ها و سازمان ها امكان استفاده از آن را دارند. و اكنون شورای اتحاديه اروپا، با استفاده از علامت اختصاری ويژه اروپا يا eu، درصدد مقابله با سلطه آمريكا بر شبكه اينترنت است. بديهی است، شركت ها با استفاده از اين علامت اختصاری، اروپايی بودن خود را نيز ثابت می كنند. تاكنون شركت های اروپايی از علامت پايانی خاص خود يا علامت همگانی Com استفاده می كردند. لازم به ذكر است علامت پايانی eu تنها به شركت ها محدود نشده و اشخاص يا سازمان ها نيز می توانند از اين علامت بهره برده، نام و آدرس دلخواه خود را با علامت eu به ثبت برسانند.

بازداشت رهبر مخالفان در زيمبابوه

مورگان تسوانگيرای رهبر مخالفان زيمبابوه، در خانه اش دستگير شد. صبح زود مسئولان پليس حراره به در منزل تسوانگيرای رفتند و او را بازداشت كردند. اين عمل در جواب تجمع های اعتراض آميزی صورت می گيرد كه طی هفته گذشته در حراره برعليه رئيس جمهور رابرت موگابه و دولت شكل گرفته است. پليس مجبور شد برای متفرق كردن جمعيت از گاز اشك آور استفاده كند. اين تظاهرات به دعوت حزب «جنبش اصلاح دموكراتيك» به رهبری تسوانگيرای و با هدف پايين آوردن موگابه از قدرت برپا شده است. اما مقامات انتظامی كشور اعلام كرده اند كه اين تجمع ها غيرقانونی است و با قانون شكنان به شدت برخورد خواهد شد. ناظران می گويند كه در صورت موفقيت اين اعتراضات، موگابه مجبور خواهد شد از قدرت كنار برود ولی اگر آنها شكست بخورند، رابرت موگابه جرأت بيشتری برای سركوب گسترده تر مخالفان به دست خواهد آورد.

جنجال مخالفان بر سر حجاب

باز هم موضوع حجاب در تركيه جنجال برانگيز شد. اين بار بحث بر سر شو لباسی بود كه چندی پيش در آنكارا برگزار شد در اين شوی لباس مانكن ها كاملا پوشيده و محجبه و در واقع به معرفی انواع مدل های استفاده از روسری و مانتو و شلوار پرداخته اند. از زمان برگزاری اين شو لباس جنجال در محافل سياسی و اجتماعی تركيه آغاز شده است. برخی مقامات سياسی مخالف دولت عدالت و توسعه معتقدند كه چنين حركاتی كيان نظام لائيك جمهوری تركيه را به خطر خواهد انداخت و باعث تبليغ مذهب در محافل سياسی خواهد شد. طبق آخرين نظرسنجی های انجام شده در تركيه 64 درصد زنان و دختران ترك بيرون از خانه محجبه هستند. 75 درصد مردم نيز خواهان لغو ممنوعيت استفاده از حجاب در دانشگاه ها و محافل رسمی هستند.

بازجويی از سران جنگ

بحث بر سر موضوع تسليحات كشتارجمعی يافت نشده در عراق كه آمريكا و انگليس از مدعيان پروپاقرص آن بودند روزبه روز بيشتر می شود. سناتور جان وارنر رئيس كميته خدمات مسلحانه سنای آمريكا اعلام كرد كه سنا تصميم دارد بازپرسی را در مورد اينكه آيا بوش و اطرافيانش عمدا موضوع سلاح های بيولوژيك و شيميايی عراق را بزرگ جلوه داد، غلو كرده اند يا نه؟ آغاز كند. در برابر رفتار ملايم وارنر، سناتور باب گراهام عضو حزب دموكرات فلوريدا يكی از كانديداهای رياست حزب در سال 2004 صراحتا دولت بوش را به تلاش برای مهم جلوه دادن مسئله سلاح های كشتارجمعی عراق با علم بر اينكه اين سلاح ها وجود خارجی ندارند متهم كرد. علاوه بر اين فشار بر تونی بلر نيز به خاطر سياست هايش در دوران جنگ از سوی سياستمداران انگليسی بيشتر می شود. رابين كوك وزير خارجه سابق انگليس و گروهی از نمايندگان مجلس عضو حزب كارگری نيز قصد دارند تحقيق و تفحصی به طور مستقل عليه بلر آغاز كنند. اين كميسيون درخواست كرده است كه تمام برگه های سری را به طور كامل در اختيار بازرسان جست وجو كنند. از دگرسو به نوشته روزنامه گاردين موضوع تسليحات كشتارجمعی عراق پيش از جنگ نيز باعث ايجاد شكاف ميان پنتاگون و وزارت خارجه آمريكا شده است. به نوشته اين روزنامه كالين پاول وزير خارجه آمريكا پيش از جنگ زمانی كه قرار بود گزارشی را در مورد تسليحات كشتارجمعی عراق در سازمان ملل بخواند، گزارشی را كه پنتاگون تنظيم كرده بود نپذيرفت و در نهايت نيز گزارش را به طور كامل به همراه مشاورانش تغيير داد. گويا پاول وقتی گزارش پنتاگون را مطالعه می كرد به شدت عصبانی شده و هرازگاهی نيز فرياد می زد: «اين چه متن احمقانه ای است. ممكن نيست من اين را بخوانم.»

بازجويی از سه دانشجو

3 دانشجوی عضو انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه كرمان به دادگاه انقلاب احضار شدند. «سعيد اردشيری»، «رضا ميلان» و«حسين خداياری» كه دی ماه گذشته در اداره اطلاعات كرمان مورد بازجويی قرار گرفته بودند هفته گذشته به دادگاه انقلاب كرمان احضار شدند. يكی از دانشجويان احضار شده نشر اكاذيب به قصد تشويش اذهان عمومی، توهين به مقامات بلندپايه نظام و تبليغ عليه نظام را اتهامات مطرح شده عنوان كرد. طبق مندرجات برگه احضاريه، اين دانشجويان بايد 14 مردادماه در شعبه چهارم دادگاه انقلاب كرمان جهت پاسخگويی به اتهامات حضور يابند. رضا ميلان يكی از احضارشدگان گفت: «طبق مصوبه شورايعالی امنيت ملی اتهامات دانشجويان بايد در دانشگاه و از طريق كميته های انضباطی و هيات نظارت رسيدگی شود».

مسدود شدن سايت فارسی راديو آمريكا

هيات مديره رسانه های دولتی آمريكا از بسته شدن سايت اينترنتی فارسی راديو آمريكا و راديو فردا در ايران خبر داد. بنابر گزارشی كه اين هيات منتشر كرده، مسدود شدن اين سايت ها از سوی مخالفان دولت ايران و در راستای محدود كردن دسترسی مردم ايران به اطلاعاتی صورت گرفته است كه از طريق شبكه اينترنت منتشر می شود. خبر مسدود شدن سايت اينترنتی راديو فردا در كنار چند سايت سياسی و خبری ديگر پيش از اين از سوی همين راديو منتشر شده بود. بنا به گزارش هيات مديره رسانه های دولتی آمريكا، شمار بازديدكنندگان از سايت اينترنتی راديو فردا در ماه آوريل 728 هزار نفر بوده كه پس از بسته شدن آن در اوايل ماه مه در ايران از شمار بازديدكنندگان آن به شدت كاسته شده است. در همين زمينه سايت فارسی بی بی سی گزارش كرد كه دولت ايران تنها دولتی نيست كه دست به محدود كردن دسترسی مردم خود به اطلاعاتی می زند كه از طريق شبكه اينترنت منتشر می شود. دولت های چين، ويتنام، كره شمالی، كوبا و برمه نيز ديگر دولت هايی هستند كه دست به اعمال چنين محدوديت هايی می زنند. مسدود شدن سايت های اينترنتی راديو فردا و راديو آمريكا در شرايطی صورت می گيرد كه مقام های مخابرات دولت ايران اعلام كرده اند برنامه آنها برای محدود كردن دسترسی به سايت های اينترنتی در ايران، تنها سايت های اينترنتی غيراخلاقی را در برمی گيرد و شامل سايت های خبری نمی شود.

در انتظار رأی ديوان عالی كشور

شنيده شد پرونده كورش صحتی و اميرعباس فخرآور از متهمان پرونده كوی دانشگاه برای بررسی مجدد به ديوان عالی كشور رفته است. زمان محكوميت حبس پيش بينی شده برای اين دو دانشجو به ترتيب 6 و 8 سال است كه به تأييد دادگاه تجديدنظر رسيده و مدتی است كه اجرای آن آغاز شده است و اين دو در زندان قصر ـ اندرزگاه 7 ـ به سر می برند و منتظرند تا رأی ديوان عالی كشور اعلام شود.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو