Persian Archive

• عرفات: من پروژه شهادتم
• علاقه ای بدون مرز
• جنگ شناسنامه ها
• انگليسی مثل چای عصرانه
• بهانه های واهی
• روح جوان و پير
• قرار است مسكوت بماند
• «خلع سلاح» دوجانبه
• استدلال متفاوت خاتمی
• بيش از اين، نمی تواند
• تاوان رفراندوم
• دموكرات ها از جمهوريخواهان باهوش ترند
• خرابكاری معترضان در سوئيس
• دختران صدام رختشويی می كنند
• به خاطر يك مشت الماس
• ميهمان ميزبان را تحويل نگرفت


ترجمه محمدعلی عسگری: ياسر عرفات (ابوعمار) به رغم ديدار ما با او در نيمه شب، به نظر می رسد كه از سلامتی خوب و هوشياری كاملی برخوردار است. او طبق عادت هميشگی اش دوست داشتنی و خوش برخورد است. اما وقتی از سوالی تحريك می شود از جا می پرد و چشمانش را گشاد می كند. وقتی از او پرسيديم آيا حاضر است به خاطر صلح و رفع مصيبت های ملت فلسطين كناره گيری كند، چنين برخوردی را داشت. در پاسخ ما گفت: «من كناره گيری كنم؟! من كناره گيری نمی كنم. من شهيد می شوم. من پروژه شهادتم. » [متن گفت وگوی خبرنگاران روزنامه «الشرق الاوسط» را با عرفات كه در حضور نبيل ابوردينه ـ مشاور رسانه ای او ـ برگزار شده می خوانيد]

شما پيش از اين گفته بوديد كه نخست وزير تعيين نخواهد شد مگر پس از تشكيل دولت فلسطين. چه تحولاتی رخ داد كه با اين مسئله موافقت كرديد؟

متن قانون اساسی ما برضرورت تعيين نخست وزير تاكيد دارد و اكنون اين پست ايجاد شده است. من از زمان تشكيل دولت خودگردان تاكنون اين پست را در كنار رياست جمهوری داشته ام. اما اين مسئله تمام شد. اسرائيلی ها وزير را قائم مقام می دانند [ابوردينه توضيح می دهد كه به آن صاحب وزارتخانه اطلاق می شود. ] الان وزارتخانه دارد [منظور اين است كه آنها اصلا اين دولت و وزرايش را به رسميت نمی شناسند].

بسيار در مورد هيات وزيران و اختلافات بين ابوعمار و ابومازن صحبت می كنند. تحليل شما در اين باره چيست؟

آيا آنها حرف راستی هم دارند تا بگويند. هر چه را می گويند دروغ اندردروغ اندر دروغ است.

درباره رابطه شما و ابومازن می پرسيم.

رابطه من با ابومازن يك رابطه تاريخی است. شما چه می گوييد؟ او از ابتدا عضو فتح و عضو كميته مركزی [جنبش فتح] و عضو كميته اجرايی [سازمان آزاديبخش فلسطين] بوده است.

الان رابطه شما با او چگونه است؟

عادی.

آيا يك هماهنگی و توافق كامل در همه موارد بين شما وجود دارد؟

نمی توانم بگويم در همه موارد يك هماهنگی كامل وجود دارد. زيرا او وظايف خودش را انجام می دهد و من هم وظايف خودم را. گاه به گاه با هم ديدار می كنيم و تمام مسايل را بررسی می كنيم.

يعنی يك هماهنگی كامل وجود دارد؟

مثلا وقتی می خواست با شارون ديدار كند، پيش از آن با من ديدار داشت.

می توان از صحبت های شما چنين برداشت كرد كه شما به ابومازن به عنوان نخست وزير اطمينان داريد؟

از چه سوال می كنی؟ روشن سوال كن!

موضوع انتصاب سرهنگ محمد دحلان [وزير دولت در امور امنيتي] چه بود و چرا اين تعيين سر و صدايی را به همراه داشت؟

بله او حق ندارد مسئول وزارت كشور باشد. برای همين من اصرار كردم كه وزير دولت در امور امنيتی باشد و نه وزير دولت در امور داخلی. زيرا كسی در وزارت كشور است كه رتبه نظامی بالاتری دارد. بنابراين وقتی ابومازن گفت من وزير كشور خواهم بود به او گفتم خدا بركت بدهد.

ولی وقتی ابومازن ماموريت وزير كشور را به دحلان واگذار كرد...

واگذار نكرد...1

نظر شما در مورد اين حرف ابومازن چيست كه گفته اراضی فلسطين را ترك نمی كند مگر پس از رفع محاصره ابوعمار؟

او بارها اين حرف را تكرار كرده است.

آيا در اين باره هم با شما مشورت كرده است؟

[با خنده] نه والله. او در اين باره با من مشورت نكرده است. [ابوردينه توضيح می دهد كه اين يك درخواست ملی است. برداشتن محاصره عرفات يك درخواست ملی است].

آيا در آينده هم چنين خواهد بود... به بيان ديگر آيا در اين صورت ابومازن با جورج بوش ملاقات نخواهد كرد؟

او اين حرف را زده است؟ آنچه را او گفته يك چيز و آنچه را ما فكر می كنيم يك چيز ديگر است. من وضعيت شخصی ام برايم مهم نيست. آنچه برای من اهميت دارد وضعيت ملت است. من خودم سلام فياض [وزير دارايي] را برای ديدار و گفت وگو با كوندوليزا رايس [مشاور امنيت ملی جورج بوش] و خود جورج بوش فرستادم.

به عبارت ديگر شما مخالفتی با رفتن ابومازن و گفت وگو با بوش نداريد؟

هرگز. اگر در آن فايده ای برای ملت فلسطين باشد من خودم آن را بر هر چيزی ترجيح می دهم.

به نظر شما هدف اسرائيل از اينكه مسئوليت تمام اعمال خشونت آميز و عمليات فدايی را برگردن ابوعمار و به طور مشخص نخست وزيرش می اندازد چيست؟

چون او [شارون] نمی تواند شكست خود را در بيروت فراموش كند. طولانی ترين جنگ اعراب و اسرائيل. جنگی كه او در آن نشان قهرمانی خود را كه در دفراسوار سال 1973 به دست آورده بود از دست داد.2 بنابراين جز اين حرف ها چيزی ندارد كه عليه من بگويد. او از من می خواهد كه چه كنم. . . اين يك عقده روانی است.

اما در يك مرحله تاريخی اين دشمنی كنار گذاشته می شود...

از او بپرسيد. ما پس از توافق با آمريكايی ها بيروت را ترك كرديم. از طرف ما صائب سلام [ابوردينه تصحيح می كند شفيق الوازن ـ نخست وزير اسبق لبنان -] و از طرف آمريكا فيليپ حبيب بود. اوت سال ،1982 سال كشتارهای صبرا و شتيلا، بيروت را ترك كرديم. در كنفرانس وای ريور [سال 1998]، او وزير خارجه دولت نتانياهو بود. من با او سر يك ميز نشستم، گرچه او با من دست نداد، اما در نهايت با ما توافقنامه ای را امضا كرد.

آيا شما آماده ديدار با او هستيد؟

چرا نه، پسر او [عومری شارون] پيوسته پيش ما می آمد.

يعنی شما او را به عنوان نخست وزير انتخابی دولت اسرائيل به رسميت می شناسيد. . . در حالی كه او نمی خواهد شما را به عنوان رئيس جمهور انتخابی ملت فلسطين به رسميت بشناسد؟

مگر او در وای ريور با ما در كنار نتانياهو نبود. . .

آيا بيم آن نداريد كه شارون عرفات را از سرزمين های فلسطينی تبعيد كند؟

[با قطع كردن حرف ها] او در اندازه ای است كه مرا از وطنم تبعيد كند؟ چرا پس تا حالا نتوانسته چنين كند. شما با ژنرال ياسر عرفات حرف می زنيد.

منظورم تهديد اوست...

[دوباره حرف ها را قطع می كند] من از تو می پرسم، آيا تو می دانی من چند بار به اين وطن آمدم در حالی كه در اشغال آنها بود. چند بار، در حالی كه تحت تعقيب آنها بودم.

آنها مدت ها است كه اين تهديدها را مطرح می كنند ولی هنوز اجرا نكرده اند. پس به نظر شما منظور از اين تكرار چيست؟

از آنها هيچ چيزی بعيد نيست. . . ولی اين در چارچوب تشديد لحن مستمر آنها عليه ملت فلسطين و رهبری فلسطين و كودكان ملت فلسطين قرار می گيرد. تعداد شهدا و مجروحان ما به 71 هزار نفر رسيده است.

طی چه دوره ای؟

طی انتفاضه اخير تا الان. يعنی از 28 سپتامبر 2000 تاكنون. . .

71 هزار شهيد و مجروح؟

بله 71 هزار شهيد و مجروح كه 38 درصد از آنها كمتر از 16 سال داشتند و 31 درصد آنها معلول شده اند.

ولی دنيا از اين ارقام خبر ندارد.

در آخرين نشست در اروپا [ابوردينه: در رودس] 25 كشور اين مسئله را اعتراف كردند. [يعنی 15 دولت اروپايی اضافه شده به آن ده دولت پيمان ورشو كه با انضمام آنها موافقت شد].

ابوردينه: اسرائيل با ايستادن در برابر شورای امنيت حتی با تمام جهان مخالفت كرد و نگذاشت كميته حقيقت ياب به جنايت اسرائيل در اردوگاه جنين رسيدگی كند.

آيا اين درست است كه گفته می شود بين دولت خودگردان و آمريكا معامله ای صورت گرفت و باعث شد تا طرف فلسطينی از موضوع كميته حقيقت ياب چشم پوشی كند؟

[با قطع سخنان ما] يعنی چه؟

در چارچوب حملات نظامی اسرائيل، اراضی فلسطين در آن زمان، گفته می شد ايالات متحده بر دولت خودگردان فشار آورد تا از اين مسئله چشم پوشی كند.

نه، هرگز!

ابوردينه: ما هر روز خواستار اجرای اين قطعنامه می شويم.

[عرفات]: ما هر روز می خواهيم كه اين قطعنامه اجرا شود. من آنجا را جنينگراد ناميدم و امروز نوبت بيت حانونگراد [بيت حانون در شمال غزه] و شهر قديمی نابلس است. آيا آنها به تاريخشان احترام می گذارند. مگر اين نبود كه حضرت يوسف و برادران و پدرش پيش از سفر به مصر در اينجا زندگی می كردند. آنها ميراث حضرت يوسف را هم منهدم كردند!

از نظر بين المللی هم ـ در مقايسه با توجهی كه به تخريب مجسمه های بودا در افغانستان شد ـ كسی به ميراث كهن و موجود در نابلس كه توسط اشغالگران منهدم شد توجهی نمی كند. برای افغانستان تمام جهان تكان خورد [وقتی طالبان آن مجسمه ها را تخريب كردند]. . . من چه بگويم. در بيت اللحم مجسمه حضرت مريم را در كليسای المهد با 11 خمپاره حاوی اورانيوم ضعيف شده گلوله باران كردند. . . [عرفات عكسی را می خواهد كه با رنگ محل اصابت خمپاره ها را نشان دهد. . . ادامه می دهد] آثار 11 خمپاره را ببينيد... آن وقت دنيا يك كلمه هم حرف نزد. اين مجسمه حضرت مريم است كه آن را گلوله باران می كنند و جهان از جايش تكان نمی خورد.

ابوردينه: پشت سر شما عكس يك جوان آمريكايی است كه اسرائيلی ها در رفح او را كشتند.3 يك تصويربردار انگليسی هم در غزه با گلوله سربازان اسرائيلی كشته شد. يك انگليسی ديگر هم با گلوله های اسرائيلی ها در بستر كشته شد.

[عرفات]: و آن انگليسی بيچاره الميت كلينيكيا و پيش از او انگليسی سوم يا چهارم [كارمند سازمان ملل متحد] كه در دفتر كارش در جنين كشته شد. همچنين آن ايرلندی كه در جنين زخمی شد. مريم مقدس در معرض گلوله باران قرار می گيرد و جهان سكوت می كند. تنها زنی كه نامش به اسم [مريم عذرا] در قرآن آمده است. [عرفات همچنين تصويری را از پيرمردان در الخليل نشان می دهد كه در خيابان نماز می خواندند چون اسرائيل نگذاشته بود در حرم ابراهيمی نماز برگزار كنند]. آنها نمی گذارند در حرم ابراهيمی نماز برگزار كنيم. [از جای خود بر می خيزد و می رود تا در ميان پشته ای از پرونده ها، گزارش را پيدا كرده و برای ما بياورد] اين گزارش آمريكايی ها درباره اورانيوم غنی شده است. اين گزارش يك هيات آمريكايی است. يك هيات اروپايی ـ هلندی هم به همين نتيجه رسيده بود. پس دنيا كجاست. . . در برابر اين جنايات كاملا سكوت می شود.

تقصير چه كسی است. آيا تقصير رسانه های فلسطينی است؟

اين ها چيزهايی است كه به سازمان ملل هم ارسال شده. حتی در اين باره قطعنامه های بين المللی داريم.

پس مقامات اروپايی وقتی به ديدار شما می آيند چه می گويند؟

آنها تمام تلاش شان را صرف می كنند ولی متاسفانه اسرائيلی ها در بسياری از جاها به خصوص آمريكا سلطه رسانه ای و مالی و انتخاباتی دارند.

شما با اين اوضاع چگونه مواجه می شويد؟

اين سوالی است كه من هم می خواهم آن را طرح كنم. بيا تا من و تو اين سوال را از كنفرانس آينده اعراب بپرسيم.

آيا فكر می كنيد اين مسئله احتياج به يك كار جدی در بين كشورهای عرب دارد؟

بدون شك.

آيا اعتقاد داريد خطر به جايی رسيده كه ديگر نمی توان در مورد آن سكوت كرد و احتياج به يك تحرك عربی برای مقابله با آن دارد؟

آيا آنچه در مورد مقدسات مسيحی و اسلامی ما اتفاق افتاده نمی طلبد كه از اسرائيل در اين باره سوال شود؟

ولی چرا اين مسئله به صراحت بيان نمی شود. يعنی اينكه اعراب در اين باره يك كوتاهی همه جانبه می كنند؟

و بنی اسرائيل را در آن كتاب خبر داديم كه: دوبار در زمين فساد خواهيد كرد و نيز سركشی خواهيد كرد. سركشی بزرگ چون از آن دوبار، وعده نخستين در رسيد، گروهی از بندگان خويش را كه جنگاورانی زورمند بودند، بر سر شما فرستاديم. آنان حتی در درون خانه ها هم كشتار كردند و اين وعده به انجام رسيد. بار ديگر شما را بر آنها غلبه داديم و به مال و فرزند مدد كرديم. و بر شمارتان افزوديم. پس اگر نيكی كنيد به خود می كنيد و اگر بدی می كنيد به خود می كنيد و چون وعده دوم فرا رسيد كسانی برسرتان فرستاديم تا شما را غمگين سازند و چون بار اول كه به مسجد در آمده بودند، به مسجد در آيند و به هر چه دست يابند نابود سازند.4 اين حرف من نيست. سوره قرآن است.

آيا ابوعمار احساس می كند رهبران عرب در مورد اين محاصره كوتاهی كردند؟

فراموش نكنيد كه اين محاصره برای اولين بار اتفاق نمی افتد...

ابوردينه: در محاصره اول، رهبران عرب بارها با او مكالمه كردند. امير عبدالله، وليعهد عربستان سعودی در يك روز 5 بار با آقای عرفات مكالمه كرد، دقيقا زمانی بود كه از آمريكا ديدار داشت.

اين طور برداشت می شود كه شما نمی خواهيد از جهان عرب انتقاد كنيد. اما در گردشی كه داشتيم ديديم مردم فلسطين احساس می كنند جهان عرب كاملا ناتوان است و حق كمترين عمل را هم در قبال مسئله فلسطين انجام نمی دهد. پس چرا يك مقام مسئولی اين احساس را بيان نمی كند؟

من سه سال پيش از يك توافقنامه سايكس ـ پيكو5 جديد حرف زدم و اينك كل امت عربی در متن اين سايكس پيكو جديد است.

آيا يك بسيج عمومی عرب برای مقابله با اين موضوع وجود دارد؟

طبعا. . . بدون ترديد. چون سايكس پيكو جديد به تمام امت عربی كار خواهد داشت.

آيا درك و آگاهی نسبت به اين خطر هم وجود دارد؟

بدون شك. من خواهش می كنم مطالبی را كه در روزنامه های عرب از دبی گرفته تا مراكش چاپ می شود بخوانيد. همه از اين خطر حرف می زنند.

آيا تحركی هم برای مقابله با اين خطر وجود دارد؟

دعوت هايی هست برای برپايی يك كنفرانس سران عرب به منظور مقابله با چالش ها و برای تدوين برنامه ای به منظور نجات امت عربی.

ولی دستاوردهای كنفرانس های عرب طی اين چهل سال گذشته تقريبا قابل ذكر نيست...

من چه بگويم... پس از پايان اتحاد جماهير شوروی، يك قدرت واحد در جهان پديد آمد. قدرتی كه هم پيمان با اسرائيل است.

بازتاب آنچه را در عراق اتفاق افتاد بر مسئله فلسطين چه می دانيد؟

آيا فكر می كنی آنچه در عراق اتفاق افتاد مسئله كوچكی بود؟ اين يك فاجعه تاريخی و سياسی و جغرافيايی و قومی و ملی و جهانی بود.

منظور شما سقوط رژيم صدام است يا ضربه ای كه بر مردم عراق وارد شد؟

ملت عراق... ای مرد، اين عراق سرزمينی ميان رودان و مهد تمدن و تاريخ است. بزرگ ترين دولت در جهان، پايتختش بغداد بود كه از چين تا جزاير آزور امتداد داشت.

چه كسی مسئول كوتاهی برخورد دولت آمريكا با مسئله فلسطين است كه در دوره كلينتون برجستگی خاصی داشت؟

آييك يهودی [يعنی كميته مشترك آمريكايی ـ اسرائيلی كه طرفدار اسرائيل در آمريكاست.]

يعنی با تسلط راست گرايان آمريكا بر دولت در كاخ سفيد؟

من راست و چپ نمی شناسم. تلاش هايی وجود دارد و امروز برادرم سلام فياض با بوش ديدار كرده است.

آيا شما به تغيير موضع آمريكا و بهتر شدن آن خوش بين هستيد؟

بايد يك تحرك عربی قوی و به هم پيوسته وجود داشته باشد تا ما بتوانيم نيروهای بين المللی خود را باز يابيم و همه دوستان كوچك و بزرگ مان را در جهان جمع كنيم.

به نظر شما چه اشتباهی در سياست كنونی بوش وجود دارد؟

قرار بود طرح نقشه راه پيش از انتخابات اسرائيل - 28 ژوئن گذشته ـ اعلام شود. ما با آن موافقت كرديم ولی اسرائيل تاكنون آن را نپذيرفته است.6

اشتباه آمريكا در كجاست؟

چرا در اين باره سكوت می كنند. اين طرح خودشان است كه كميته چهارجانبه آن را تنظيم كرد و تمام كشورهای عربی هم با آن موافقت كردند. آمريكا بايد تلاش كند تا در سرزمين صلح [فلسطين] صلح را برقرار سازد.

آيا اميد آن را داريد كه روزی اسرائيل اين طرح را بپذيرد يا تفكر شارون تغيير پيدا كند؟

كسی تصورش را هم نمی كرد كه در كاخ سفيد توافقنامه اسلو را با اسرائيلی ها امضا كنيم. هيچ كس تصور نمی كرد كه ما در كنفرانس مادريد بپذيريم كه همراه هيات اردنی باشيم. بعد از آن در راهروهای كنفرانس مشكلی را حل كرديم و شديم يك هيات مستقل. پس از آن با شريك خود اسحاق رابين در كاخ سفيد توافق كرديم. رابين زندگی خود را بر سر اين كار گذاشت و به خاطر اين صلح به دست همين عناصر تندرو كشته شد.

آيا شما اميد به برقراری صلح با دولت كنونی اسرائيل داريد؟

ما تا روز قيامت در سنگريم. چيزی نيست كه ما را از جای بجنباند. ای كوه بادی نيست كه تو را از جای بجنباند.

اسرائيل شما را متهم می كند كه از طريق عمليات موسوم به تروريستی می خواهيد بر آن فشار آوريد...

مگر اين اولين اتهام آنهاست؟

ولی ابوعمار چه راهی را برای تاثيرگذاری بر موضع اسرائيل يا تغيير آن مناسب می داند؟

مگر ما توافقنامه جورج تنت و شرم الشيخ و طابا و پاريس و گزارش ميشل و يادداشت زمينی و حالا اين «نقشه راه» را نپذيرفته ايم؟!

ابوردينه: شارون وقتی پيروز شد در يك كنفرانس مطبوعاتی گفت كه اين راه حل ملت اسرائيل است.

پس به گمان شما چه راهی برای اقناع يهوديان است كه شما صلح را می خواهيد؟

ملت اسرائيل تاكنون، اكثريت شان خواستار يك راه حل سريع با ملت فلسطين بوده اند. چون از آنچه اتفاق می افتد تاثير می پذيرند.

آيا آينده ای را برای روابط بين فلسطينی ها و اسرائيلی ها می بينيد؟

به نظر من، اين منطقه، چه بخواهند و چه نخواهند، بايد به صلح برسد.

نظر ابوعمار در مورد پيشنهاد بعضی فلسطينی ها چيست كه می خواهند از كوره های آدم سوزی آشويتس ديدن كنند تا دردهای قوم يهود را بفهمند و آنها هم متقابلا دردهای فلسطينی ها را درك كنند؟

من از پيشنهادی كه در جهت صلح باشد پشتيبانی می كنم.

ابوردينه: آقای عرفات می خواست از يك موزه سوخته در واشنگتن ديدار كند. ولی با اين عمل با وجودی كه او دعوت شده بود، مخالفت كردند، چون می ديدند كه اين دعوت با منافع آنها تناقض دارد.

به اعتقاد شما برای دست يافتن به صلح، فلسطينی ها چه كاری بايد می كردند و نكردند؟

ما به خاطر صلح همه كاری كرده ايم. هر پيشنهادی مطرح شده پذيرفته ايم. نه فقط فلسطينی ها، بلكه امت عربی و اسلامی و كشورهای عضو جنبش غيرمتعهدها.

پس شما مطمئن هستيد كه به خاطر صلح هر كاری بايد، كرده ايد؟

هر كاری.

پيام ابوعمار به ملت فلسطين در اين شرايط چيست؟

پايداری كنند. جز با توسل به خدا نمی توان پايداری كرد.

پيام او به اسرائيلی ها چيست؟

از ميان قوم موسی امتی پيدا می شود كه به حقيقت می خواند و به وسيله او تغيير پيدا می كنند.

ابوردينه: برای كلينتون آن را حفظ می كنم.

شما چه طور می توانيد به اسرائيلی ها اطمينان دهيد كه برخلاف القائات دولتشان، ابوعمار در عمليات های شهادت طلبانه دستی ندارد؟

نظاميان آنها - يا بخشی از نظاميان آنها ـ خودشان می گويند اين حقيقت ندارد. مثل ماجرای آن كشتی.

ابوردينه: چرا شارون با ديدار سه تن از همكاران رئيس جمهور [عرفات] موافقت كرد [ابومازن، احمد قريع و دحلان] در حالی كه بلافاصله پس از اتمام نشست، آنها با عرفات تماس گرفتند و او را از نتايج آن جلسه مطلع ساختند.

به جوانانی كه آماده اند تا خود را منفجر كنند چه می گوييد؟

به آنها می گويم موضع ما تغيير نكرده است. ما با خشونت عليه شهروندان فلسطينی و اسرائيلی مخالفيم. من بارها اين حرف را زده ام. حتی در مورد هواپيماربايی ها هم موضع خاصی داشتم. اما تا وقتی اشغالگری هست، مقابله هم هست. اشغالگری يك چيز و تجاوز به شهروندان چيز ديگری است. از نظر دينی اين ممنوع است و من آدم دينداری هستم. اما مقاومت بر ضد اشغالگری... مشروعيت دارد. منظورم سربازان اشغالگر است. كشتن يك كودك و يك زن در يك رستوران يا كافه جايز نيست. گرچه در همين حال است كه شهروندان ما كشته می شوند.

يعنی شما با قتل شهروندان اسرائيلی، حتی در صورت كشته شدن شهروندان فلسطينی مخالف هستيد؟

اين اشتباه خواهد بود كه ما مثل آنها باشيم. به خصوص وقتی كه آنها از قوانين بين المللی و اخلاقی خارج شده باشند.

اسرائيلی ها می گويند، دستگاه های اطلاعاتی شان در جست و جوی كسانی هستند كه در مقر شما مخفی شده اند.

من عكس اين را ثابت می كنم. اين حرف را به مقامات اروپايی و آمريكايی هم كه اينجا به ديدار من آمده بودند گفتم. گفتم بفرماييد و بگرديد.

ابوعمار چرا اين ساختمان را ترك نمی كنيد؟ اسرائيلی ها می گويند شما در محاصره نيستيد و می توانيد هر موقع بخواهيد مقر خود را ترك كنيد؟

من ممنوع هستم كه اينجا را ترك كنم. من حتی برای نماز نمی توانم خارج شوم. نماز جمعه را هم داخل اين ساختمان می خوانم.

چطور مانع خروج شما می شوند؟

ابوردينه: ترك اين ساختمان احتياج به اجازه دارد، چه از طريق دريا باشد يا به صورت زمينی. آنها با الفاظ بازی می كنند كه می گويند او آزاد است.

[عرفات با عصبانيت حرف او را قطع كرده و می گويد...] چه آزادی ای، چه كسی آزاد است. وقتی در محاصره اول از بيت اللحم عقب نشينی كردند تلاش آمريكايی ها و اروپايی ها با روسيه و سازمان ملل متحد باعث شد تا آنها اجازه دهند فقط يك هواپيمای اردنی برای مدت 6 ساعت به بيت اللحم و نابلس و جنين بيايد.

آيا اگر ابوعمار احساس كند به مانعی در راه صلح و برطرف شدن مصايب ملتش تبديل شده كناره گيری می كند؟

من كناره گيری نمی كنم. من شهيد می شوم. من آماده شهادتم.

وضعيت جسمی ابوعمار چگونه است؟

خدا را شكر خوبم. چيزی كه مرا نگران می كند مشكلات مردم و اين محاصره كشنده است كه بر هيچ ملتی در جهان چنين مصيبتی نرفته. آنها حتی نمی گذارند خواهران ما در بيمارستان ها وضع حمل كنند. بعضی از آنها مجبور می شوند كنار اين ديوارها وضع حمل كنند. هرگز چنين اتفاقی در جهان نيفتاده است. دو زن، كنار ديوار نزديك اينجا وضع حمل كردند و در همان حال كودكانشان مردند. امروز تعدادی از كودكان اليامون [نزديك جنين] مجروح شدند. تازه در روزی كه عملياتی ضد شهرها و اردوگاه ها و روستاها و مزارع و كارگاه های ما صورت نگرفته است. ميزان بيكاری در غزه به 76 درصد می رسد. 56 درصد از درختان زيتون ما قطع شده است. درختان ديرالبلح در غزه از ريشه در آورده شدند. بيش از 83 هزار جريب از حاصلخيزترين اراضی ما در طولكرم و قلقيلية به خاطر كشيدن ديوار امنيتی مصادره شد. چاه های آب دزديده می شود. حتی از استخر زير بيت اللحم، آب كشيده و به مخزن های خودشان فرستادند. مردم را از حفر چاه باز می دارند. نمی گذارند كسانی را كه كمتر از 50 سال دارند به كليسای قيامت يا مسجدالاقصی بروند. تهديد می كنند كه مسجدالاقصی را تصرف خواهند كرد.7

به عبارت ديگر ابوعمار هرگز اراضی فلسطين را ترك نخواهد كرد...

وطنم را نمی توانم ترك كنم. من در بيروت، روی كشتی بودم. از من پرسيدند: كجا می روی ای ابوعمار؟ به آنها گفتم به فلسطين. خيلی ها تعجب كردند و اين موضوع را نوشتند.

برای اتمام اين مصاحبه اجازه بدهيد موضوعی را طرح كنيم كه به نظر شما مهم تر است. يعنی موضوع قدس. . . ابوعمار بدون عقب نشينی اسرائيل از قدس شرقی راه حلی را نمی پذيرد.

قدس شريف همان طور كه شما گفته ايد، كليد صلح خاورميانه است. [با قطع كردن حرف ها...] و مسئله پناهندگان طبق قطعنامه 194. فراموش نكنيد كه پناهندگان دو گروه هستند يعنی آنهايی كه سال 1967 آورده شدند. در اين مورد توافقنامه ای وجود دارد كه يك كميته چهارجانبه مركب از اردن، مصر، فلسطين و اسرائيل آن را امضا كرده اند. اما بعضی از اين ها به فلسطين برگشته اند.

ما در راه خود تا دفتر شما، ديديم كه تخريب و ويرانی حتی به اتاق خواب شما رسيده... آيا اين تهديدهای اسرائيل شما را تكان نداد؟ آيا در گذشته حتی يك تار موی ابوعمار تكان خورده بود؟! آيا در حال محاصره برنامه روزانه شما تغييری داشت؟

اصلا چيزی تغيير نكرد. . . شما مردم را ديديد كه منتظرند تا پس از مصاحبه با شما، با من ملاقات كنند. الان ساعت چند است، 30: 12 دقيقه نصف شب. تا ساعت دو صبح هم تمام نمی شود.

يعنی همان طور ساعت خواب شما كم و نوع غذای شما همان است كه بود؟

هيچ چيزی تغيير نكرده و همان طور است كه بود. ما ان شأالله در قدس نماز خواهيم خواند.

[مصاحبه تمام شده است. ابوعمار ديدار ما را با جمله ای ختم و پشت سرش آيه ای را از قرآن تلاوت می كند: ] كودكی از كودكان ما و گلی از گل های ما، روزی پرچم فلسطين و پرچم اين امت را بر ديوارهای قدس و مناره های قدس و كليساهای قدس برخواهد افراشت... آنها آن را دور و ما آن را نزديك می بينيم و ما قطعا راست می گوييم. و داخل اين مسجد می شوند كما اين كه اولين بار داخل شدند و خداوند در وعده اش تخلف نمی كند.

پی نوشت:

1 - ابومازن حدود سه هفته پيش كتبا دحلان را مامور وزارت كشور و بازسازی دستگاه های امنيتی كرد. اين مسئله خشم عرفات و كميته مركزی فتح و سازمان آزاديبخش را برانگيخت. پس در خواست يك نشست برای بررسی موضوع شد كه ابومازن در آن شركت نكرد. بعد ابومازن شفاها تصميم خود را پس گرفت ولی تا آنجا كه ما می دانيم كتبا نه! [پاورقی ها به جز يك مورد از الشرق الاوسط است].

2 - در جنگ اكتبر 1973 شارون فرمانده يك گروهان از سربازان اسرائيلی بود و با آن به شرق كانال سوئز رفت. جايی كه در محاصره كامل ارتش سوم مصر بود. اين عمليات به حفره دفرسوار مشهور شد.

3 ـ عكس ميشل كوری آمريكايی كه بولدوزرهای اسرائيلی او را كشتند. او می خواست مانع تخريب يك خانه در اردوگاه رفح در مارس گذشته شود اين خانه چسبيده به يكی از ديوارهای دفتر عرفات بود.

4 - قرآن، سوره اسرأ 4 تا 7.

5 - توافقنامه تقسيم كشورهای عرب كه بين انگلستان و فرانسه بسته شد.

6 - اخيرا دولت شارون با ملاحظاتی آن را پذيرفت. اين مصاحبه چند روز پيش از پذيرش رسمی دولت شارون انجام گرفته است.

7 - به يهوديان اجازه داده می شود كه وارد اين مسجد شريف و قدسی شوند.


علی حدادی

با دكتر فاطمه طباطبايی در پژوهشكده امام خمينی و انقلاب اسلامی ديدار كرديم. مصاحبه را با اصرار من و بعد از ديدن سوالات قبول كرد. عروس امام، همسر حاج احمد آقا خمينی و خواهر سيد صادق طباطبايی بعد از آن كه پذيرفت گفت وگو كند، خيلی با حوصله به سوالات ما جواب داد. اين گفت وگو توسط ستاد بزرگداشت سالگرد حضرت امام انجام شده و در اختيار روزنامه همشهری قرار گرفته است.

•••

جمع كردن فلسفه، عرفان و فقه كه ظاهرا با هم متناقض به نظر می رسند در يك شخصيت كار عجيبی است، مخصوصا اگر چنين شخصيتی در سياست هم وارد شود، آن هم در بالاترين سطح و به عنوان يك رهبر، اگر موافق باشيد از اينجا شروع كنيم كه هر كدام از اين ابعاد روی ابعاد ديگر چه تاثيری می گذارد و اگر قرار باشد برای اين جنبه ها تقدم و تاخری هم قائل بشويم، كدام بعد بر ديگر ابعاد مقدم است؟

بسم الله الرحمن الرحيم. همانطور كه می دانيم در مورد حضرت امام (ره) زياد نقل شده كه ايشان شخصيت جامعی بوده اند. جامع از جهات علوم فقه و اصول و سياست و عرفان و... جمع همه اينها هم، خب مشكل است. اين طور هم نيست كه ما اين را فقط در ميان رهبران سياسی نبينيم. می خواهم بگويم كه در علمای ديگر هم نديده ايم. در فقها هم كمتر بوده كه كسی هم فقيه باشد و هم عارف. در همان حد تسلط به اصول داشته باشد كه به فقه تسلط دارد. همان قدر مسلط به فلسفه باشد كه به عرفان. جمع همه اينها در شخصيتی در زمان ما بود و خب بی نظير هم بود. در كنار همه اينها ايشان يك شخصيت عاطفی و خانوادگی بودند. علاوه بر چيزی كه شما گفتيد اين هم هست كه يك سياستمدار يا مثلا يك فيلسوف شايد نزديكی چندانی با مسائل عاطفی و خانوادگی نداشته باشد اينها در كنار چيزهايی كه می گويند شخصيت امام (ره) را جالب تر و شگفت انگيزتر می كند كه چطور كسی می تواند جامع تمام اوصاف باشد. اما به نظر من اينها هيچ كدام اولويتی بر ديگران ندارند. اينها را شايد بشود اين طور با هم جمع كرد كه ايشان از اول كه خودشان را شناختند و زندگی علمی شان را شروع كردند، يك نظم خاصی در مسائل و برنامه هايشان داشتند. اصولا در تفكر ايشان انسان يك جامعيتی دارد كه همه آن جنبه ها، ابعادی از وجود انسان هستند. خب، پس طبيعتا همه اين ابعاد بايد شكوفا بشوند. از طرف ديگر ايشان سلوك علمی را مقدم بر سلوك عملی می شمردند. برای مثال ما ابتدا به عنوان يك عادت شروع به نماز خواندن می كنيم، بچه هستيم و بايد هم به ما تعليم داده بشود. خود ايشان هم تذكر می دادند، اما نبايد نماز خواندن، تا آخر به صورت يك عادت باقی بماند.

نماز اگر با معرفت همراه شد می تواند برای انسان سازنده باشد. امام فلسفه سهروردی را می خوانند، برای اينكه در حوزه فلسفه هم فكر كرده اند كه بايد آشنايی پيدا كنند و به نحو كمال هم اين آشنايی حاصل بشود. اينها خواسته های وجودی ايشان است. بايد به اين خواسته ها پاسخ داده بشود پس به اين حوزه ها قدم می گذارند. بعد با فلسفه متعالی ملاصدرا آشنا می شوند. آنجاست كه احساس می كنند، می توانند پاسخ بعضی از سوالاتشان را پيدا كنند. چرا؟ به خاطر اينكه با خواسته های عرفانی شان نزديك است. يعنی اگر عرفان با فلسفه مشاء فلسفه بيگانه است با فلسفه متعالی ارتباط كاملا نزديكی دارد. اما اينكه كدام يك از ابعاد بر بقيه اثر می گذارد و می چربد، من لابد چون رشته ام عرفان است پس بايد از اين مسئله دفاع بكنم. (می خندد) به نظر می رسد كه عرفان راس همه اينها است. به خصوص كه خودشان هم می گويند علوم، حتی فقه، اعتباری اند. علم حقيقی عرفان است وقتی ايشان می گويند آن اعتباری است و اين حقيقی طبيعتا شاكله وجوديشان براساس عرفان است. منتها يك خصوصيتی كه امام داشتند، شاگردانشان هم آن را مطرح می كنند و در آثارشان هم ديده می شود اين است كه به هر ساحتی كه وارد می شوند به مسائل و لوازم آن حوزه كاملا پايبندند، چيزی از علوم ديگر وارد نمی كنند. تفكيك می كنند. كاملا تفكيك می كنند. مثلا وقتی فقه درس می دهند، آن طور كه شاگردانشان می گويند و اثرات ايشان نشان می دهد، انگار فقيه خالصی اند. انگار هيچ چيز ديگر نمی دانند جز فقه، يعنی در اثبات يك مسئله فقهی فقط از لوازم خود فقه استفاده می كنند و الفبای خودش را به كار می گيرند. وقتی اصول می خواهند درس بدهند، كاملا اصولی اند. مثلا بحثی در اصول داشته اند كه به يك بحث فلسفی بازگشت داشته است. مطرح می كنند كه اين بحث به بحث طلب و اراده كه بحثی فلسفی است برمی گردد. اين را اعلام می كنند. برای اينكه اين بحث اصولی خوب فهميده بشود، بايد آن بحث فلسفی شناخته شود. جلسات را می گذارند بر مبنای بحث فلسفی كه بعدا كتاب هم می شود و چاپ می شود به اسم طلب و اراده. بعد برمی گردند به بحث اصوليشان. آثار عرفانی ايشان بيشتر مكتوب است. تقريبا نه اثر عرفانی از ايشان هست. البته يك كلاس درس اخلاق داشته اند كه در مباحث اخلاقی شان مسائل عرفانی هم طرح می شده. ايشان در مسير رسيدن به كمال در اين وادی ها وارد شدند و در هر كدام هم كه وارد شدند چون هوش فوق العاده ای داشتند، خب موفق هم شدند. آثارشان هم موجود است. در همه زمينه ها البته در فلسفه، بيشتر شاگردان ايشان محصول كلاس هايشان هستند مثل مرحوم مطهری يا آيت الله گيلانی يا آيت الله عزالدين زنجانی و ديگران.

پای استدلاليان چوبين بود، پای چوبين سخت بی تمكين بود و از اين بحث ها زياد داشته ايم. اما درباره امام (ره) نه وجه عرفانی ايشان را می شود انكار كرد و نه بعد فلسفی شان را. من نامه حضرت امام (ره) به شما را می خواندم. آنجا آدم احساس می كند كه ايشان از يك ارتفاعی حرف می زنند كه ورای همه اين بحث هاست. يعنی آنجا ديگر از فلسفه و ساير علوم عبور كرده اند. آنجا نصيحت می كنند كه اشتغال به الفاظ نداشته باشيد و بعد می رسند به اينجا كه... عبارت ايشان اين است كه از فتوحاتم فتحی حاصل نشد و...

از فتوحاتم نشد فتحی و از مصباح نوری. بله مسئله همين است كه شما گفتيد. گذشته از فلسفه يك نزاع ديرينه ای بين عرفان و سياست بوده. عرفا توصيف می شده اند به كسانی كه در غارها و با سيرانفسی به دنبال خدا می گردند و حكام هم كسانی هستند كه جز بر پايه های مادی تكيه نزده اند. اين واقعا سوالی بود كه عارف را با سياست چه كار اگر عارف كمال را در دوری از ماديات و توجه به معنويات می بيند پس ديگر تشكيل حكومت يعنی چه؟ چطور يك انسان وارسته می تواند حتی به مسائل جزيی حاكميت توجه داشته باشد؟ برای پاسخ دادن به اين سوال بايد باز توجه كنيم به انسان شناسی امام يعنی ساحت مادی و ساحت معنوی كه ايشان برای انسان قائل اند و به بالندگی هر كدام از اين شئون معتقدند. به هر دو توجه دارند حتی به سلامتی جسم. امام دستور پزشك و نسخه پزشك را دقيقا مثل نماز انجام می دادند. يعنی اگر پزشك می گفت اين قرص هر شش ساعت با فلان حركت مثلا سه وعده و هر وعده صد بار برای زانوهايشان، دقيقا مثل احكام نماز رعايت می كردند. چرا؟ چون برای جسمشان هم اعتبار قائل بودند. به اين ترتيب اين ساحات در كنار هم بايد مورد توجه قرار بگيرند. يعنی اگر من قرار باشد به عنوان يك انسان كامل مطرح بشوم، يكی از ساحات وجودی من اين است كه مكمل ديگران باشم. نمی توانم فقط به فكر خودم باشم و گليم خودم را از آب بكشم. اين برای من يك نقص است كه خودم در رفاه و سعادت و رستگاری باشم و ببينم ديگران نمی توانند به اين ها برسند يا قدرتش و استعدادش را دارند ولی جاهلند. وقتی كسی به اين مرحله برسد دستگيری از ديگران جزو وظايف اوست. احساس می كند كه رستگاری و سعادت جمع جزو حيثيت اوست. اينجا است كه پيوند برقرار می شود. به اين معنا اگر به طرف ديگران برمی گردد به معنی دنيوی شدن نيست. اين همان اشرافی است كه شما گفتيد. او ديگر از يك افق برتر نگاه می كند. دستش را برای دستگيری دراز می كند. تذكرات و توصيه های اخلاقی كه امام مثلا در چهل حديث دارند اينجا جای خودش را پيدا می كند. می گويد اگر به مردم خدمت می كنی انتظار پاداش نداشته باش. اگر كسی به اين بينش رسيد كه عالم محضر خداست ـ همان طور كه امام گفتند ـ عالم، ممكنات و پديده ها را جلوه خدا می بيند. پس اگر به جلوه ها توجه می كند به خاطر منشاء است. وقتی جلوه او هستند ديگر از اين ها پاداش نمی خواهد. به اين ترتيب و با اين نگاه بين دين و سياست پيوند برقرار می شود. مگر ساحات وجودی انسان را می توان از هم جدا كرد؟

لطفا درباره كيفيت پيوند بين دين و سياست يا بهتر بگوييم حاكميت از نظر امام خمينی (ره) با توجه به نگرش عارفانه ايشان بيشتر توضيح بدهيد.

تمام مكاتب به دنبال اين هستند كه به پيروانشان آرامش بدهند. دين هم می خواهد پيروانش را به آرامش و طمانينه برساند. امام (ره) به طور قطع معتقد بودند كه دوای درد بشر، مخصوصا بشر امروزی كه خودش را گم كرده دين است. ايشان می گويند من حكومتی را برای شما ترسيم می كنم كه در پناهش تمام خواسته های فطری شما كه يكی از اين خواسته ها مثلا آزادی است يا ديگری آرامش است، پاسخ داده می شود. می گويند دين اين قدرت را دارد و من بر مبنای اين دين حكومت را ترسيم می كنم. نظريه ولايت فقيه، نظريه ای است كه حضرت امام (ره) براساس آن حكومت اسلامی را از ديدگاه خودشان تبيين می كنند، البته ولايت فقيه آن طور كه در نظر امام بود بايد درست و دقيق تبيين شود. ايشان اوصاف ولی فقيه را مطرح كرده اند و در اسفار اربعه شان هم موجود است. ولی فقيه از نظر امام كسی است كه به حقايق اشيا و پديده ها آشنا باشد و كاملا جايگاه اصلی پديده ها را بشناسد. و كيفيت ارتقای پديده ها به جايگاه اصلی و حقيقی شان را هم بداند. وقتی كسی اين مسير را طی كرده باشد، به نقطه ای رسيده كه تنها حق را می بيند و طبيعتا از خطا هم به دور است.

سنجيدن صفاتی كه فرموديد اصولا كار مشكلی است. چطور می شود به اين قطعيت رسيد كه كسی اين ويژگی ها را دارد؟ كدام مرجعی می تواند تأييد كند كه كسی اين صفات و ويژگی ها را احراز كرده؟

در مورد خود امام چه كاری كرديم؟ كسی به ما گفت؟

در مورد خود امام فكر می كنم استثنا بود.

خيلی خوب، پس شخصيتی كه اين ويژگی ها را داشته باشد اظهر من الشمس است. چيزی كه گم باشد لازم است آدم بگردد وپيدايش كند.

اگر اين طور باشد تكليف ما تا زمانی كه چنين كسی در قيد حيات باشد روشن است. اما بعد چه؟ بعد از چنين شخصيتی آيا ما بايد منتظر بمانيم تا كس ديگری با آن شرايط پيدا شود. به صورتی كه نيازی به معرفی و پيدا كردن هم نداشته باشد؟

چنين كسی خود را صاحب حكومت نمی داند. صاحب حكومت از نظر او خداست. يك وقت هست كه من می گويم بعد از من چه اتفاقی می خواهد بيفتد، اما يك وقت هم هست كه انديشه ام را دارم تبيين می كنم. سخن امام اين است كه اگر می خواهيد به سعادت دنيا و آخرت برسيد، اگر می خواهيد به آرامش و طمأنينه برسيد اين حكومتی است كه از نظر من می تواند خواسته های شما را تأمين كند. حكومتی كه دين را همانطور كه در حقيقت هست، محقق می كند و دين هم كه اصلا برای سعادت و آرامش بشر آمده است. رأس اين حكومت هم ولی فقيه است و امام اوصاف ولی فقيه را هم مطرح می كند. می گويد همانطور كه خدا با مردم براساس رحمت و عطوفت مرتبط است و پيامبر او رحمةالعالمين است، ولی فقيه هم بايد همين طور باشد. امام در يكی از نامه هايشان به پسرشان نوشته اند كه... جالب است نوشته اند كه: «پسرم اگر می توانی با تفكر و تلقين نظر خود را نسبت به همه موجودات به ويژه انسان ها نظر رحمت و محبت كن.» اين نكته اش جالب است. مگر نه اين است كه كافه موجودات از جهات عديده كه به شمارش درنمی آيد مورد رحمت پروردگار خويش اند؟ كل موجود مرحوم. هر موجودی مورد رحمت حق قرار گرفته، پس چرا چنين فردی مورد محبت ما نباشد؟ اگر رحمت نباشد ارتباط عاطفی بين رهبر و مردم پيش نمی آيد و يكی از اصول حاكميت از نظر امام ارتباط تنگاتنگ و عاطفی بين مردم و رهبر است. من يادم هست امام، روزنامه ها را كه نگاه می كردند، احساس كردند روزنامه ها خيلی عكس ايشان را چاپ می كنند. بعد امام به احمدآقا گفتند كه به مسئولان روزنامه ها بگو عكس مرا نزنند. احمد آقا گفت خب، من بگويم كه قبول نمی كنند. بالاخره يك اعتقاداتی و يك انديشه ای دارند. خودتان بگوييد كه بپذيرند.

من اگر بگويم عكس امام را نزنيد ممكن است خيلی مسائل ديگر از اين حرف دربيابد. امام همه را خواستند و به همه گفتند عكس من را نزنيد. آنها توضيحشان اين بود كه ما بايد عكس شما را چاپ كنيم كه مردم با شما انس و الفت بگيرند و ارتباط برقرار شود. امام گفتند مگر آن وقت كه من را انتخاب كردند عكس من در روزنامه ها بود؟ اين ارتباط عاطفی عكسی و روزنامه ای نيست، يك ارتباط قلبی است. اتفاقا امام به نظرشان می رسيد كه چاپ عكس و اين قبيل كارها، اثر معكوسی دارد. من سفری داشتم به آفريقا به يك روستای خيلی دورافتاده. يعنی شايد از اينجا دوازده، سيزده ساعت پرواز بود، بعد از آن جا تا آن روستا هم چند ساعت راه بايد می رفتيم. فضا هم چون گرم بود در چمن صندلی چيده بودند، حتی جعبه گذاشته بودند و افراد نشسته بودند. صندلی كم آمده بود. با چه علاقه و اشتياقی جمع شده بودند. سال اول رحلت امام بود. بعد از صحبت های من پيرمردی بلند شد و چيزی گفت. همه خنديدند. مترجم به سفير كه همراه ما بود گفت ترجمه كنم؟ سفير خنديد و گفت خب، حالا ترجمه كن. مترجم گفت: پيرمرد خودش را معرفی می كند و می گويد من آيت الله پسنديده اين ده هستم. بعد ما پرسيديم چرا. گفت برای اينكه برادر من حاكم اين ده است و من هفت سال از او بزرگ ترم (می خندد) امام هم برادری دارد به اسم آقای پسنديده كه او هم هفت سال بزرگ تر است و برادرش حاكم ايران است و بعد با چه شور و شوقی از امام حرف می زد. من همانجا احساس كردم واقعا چه علاقه ای است كه اصلا مرز نمی شناسد. ببينيد اينها هيچ نفعی از امام نبرده بودند. نفع مادی مثلا (می خندد) كه امام يك وقتی چيزی برايشان فرستاده باشند، اصلا، مطلقا، اما يك پيوند عاطفی برقرار كرده اند. شايد بعضی ها كه در جماران هم می نشستند نمی دانستند كه امام چنين برادری دارد. چنين علاقه ای اگر بخواهد به وجود بيايد، نه مرز می شناسد و نه كاغذ و عكس و روزنامه و فيلم و اينها می خواهد.

درباره سوابق مبارزاتی امام پيش از انقلاب، از نظر شما چه تفاوتی بين مشی ايشان در مبارزه با ديگر گروه ها و افراد مخالف وجود داشته است؟

اختلافی كه از نظر من وجود داشت اين بود كه امام شديدا به زمينه سازی فرهنگی معتقد بودند. فكر می كردند مبارزه وقتی موثر واقع می شود كه مردم به درجه ای از رشد معنوی رسيده باشند كه خودشان خواستار كمال باشند. چون با زور نمی شود به مردم گفت خوب باشيد. امام معتقد بود كه با دليل بايد به مردم فهماند كه رژيم شاه لياقت حاكميت بر مردم را ندارد. مردم بايد خودشان می فهميدند كه آنها وابسته به غير هستند. اجنبی را به مردم ترجيح می دهند و آبرو و حيثيت ايران و ايرانی را به باد می دهند. امام در تمام سخنرانی ها چه قبل و چه بعد از پانزده خرداد دليل و نكته را می گويند كه چرا شاه بايد برود. امام معتقد بودند كه كار فرهنگی بايد انجام بشود و طول هم كشيد. از شروع مبارزه تا انقلاب زمان زيادی صرف شد. زود دست نداد. در حالی كه در همان زمانی كه در عراق بودند عده ای آمده بودند خدمت حضرت امام كه می شود كار مسلحانه كرد و چند نفر خاص را از ميان برداشت. اما امام موافقت نكردند. معتقد بودند كه خود مردم بايد بخواهند.

تأثير پيروزی انقلاب اسلامی و رهبری خاص امام خمينی را بر جنبش های اسلامی منطقه خصوصا لبنان و فلسطين چطور می بينيد؟ مخصوصا كه تحركات اهل تشيع در اين كشورها سابقه زيادی دارد و ما مثلا در لبنان شخصيتی مثل امام موسی صدر را به عنوان يك شخصيت قابل تأمل به لحاظ نوع رهبری و محوريتی كه در اين جريانات داشته اند، می بينيم.

در واقع دو سبك كار بود ولی هر رويه يك معنا و يك چيز هستند و آن احقاق حق است. منتها آن ها شكل ديگری كار می كردند.

از چه نظر متفاوت بودند؟

از نظر اسلام خواهی يكی بودند. اما امام موسی صدر وقتی به لبنان رفتند دولتی مسيحی در لبنان وجود داشت. يعنی شيعيان به عنوان يك اقليت مذهبی مطرح بودند. طول می كشيد تا جا بيندازند كه شيعيان هم تشكل پيدا كنند و مجلسی برای خودشان داشته باشند. چون قبل از امام موسی صدر با وجود اينكه شيعيان به لحاظ تعداد زياد بودند، اما حركت تثبيت شده ای در ميانشان ديده نمی شد. امام موسی صدر در خط ديگری بودند يعنی سازندگی به شكل ديگری را دنبال می كردند. شايد اگر به آن مرحله می رسيدند و زمان اجازه می داد حركتشان شباهت بيشتری به انقلاب ما پيدا می كرد. امام موسی صدر گروه امل را تشكيل دادند با همكاری آقای چمران و كم كم سازمان پيدا كردند. به هر حال حزب الله لبنان در حال حاضر كاملا متأثر از ايران است. يعنی بالاخره حركت تدريجی امام موسی صدر به نتايج فعلی منجر شد. در عين اينكه ايشان قصد نداشتند عليه دولت لبنان فعاليت كنند و دشمن اصلی اسرائيل بود. به هر حال بچه های حزب الله اگر از نزديك برخورد كنيد متوجه می شويد كاملا تحت تأثير اهداف و تفكر امام هستند. اين تأثير حركت امام و كلام امام است كه از مرزها گذشته است. تأثير كلامی است كه از قلب مهذب امام برخاسته و جای خودش را هم باز كرده است. بعضی ها هم البته همسايه امام هستند اما مقاومت می كنند و نمی پذيرند.

يكی از ويژگی های شخصی امام توجهی است كه به جزئيات دارند. جزئياتی كه ممكن است اصلا به چشم بعضی ها نيايد. آقای صادق طباطبايی، اخوی شما خاطره ای از دوران اقامت امام در نوفل لوشاتو تعريف می كردند. می گفتند پيرمردی بود كه از مهمان های امام پذيرايی می كرد. يك روز امام كسی را صدا می زنند و می گويند به اين پيرمرد طوری كه ناراحت نشود و به او برنخورد بگوييد پذيرايی نكند و در عوض به آقا صادق بگوييد از حالا به بعد او از مهمان ها پذيرايی كند چون جوان تر است و ظاهر بهتری دارد. توجه كردن به چنين جزئياتی حقيقتا غيرمعمول و نامتعارف است. قطعا شما نمونه هايی از اين ظرافت ها سراغ داريد كه شنيدنی هستند.

بله، در زندگی فردی و خانوادگی شان از اين نكته ها خيلی ديده می شود. مثلا من سال اولی كه رفتم عراق خب، به هر حال من عروس جديد بودم. در برخوردشان بسيار مقيد بودند كه يك وقت به من بيشتر از عروس قبلی شان توجه نشود، يا وقتی من در خانه هستم و مهمان وارد می شود به من كم توجهی نشود. همانطور كه در مورد من رعايت می كردند در مورد او هم رعايت می كردند. همانطور كه سر سفره به او تعارف و توجه می كردند به من توجه می كردند. همين خصوصياتشان هم موجب شده بود كه تمام افراد خانواده، هر كسی فكر می كرد كه خودش خيلی عزيز امام است. برای اينكه هر كسی از اعضای خانواده با امام يك رابطه صميمی صددرصد داشت. آن وقت ديگر نمی دانست امام با بقيه هم چنين رابطه ای دارند (می خندد) فكر می كرد فقط خودش چنين رابطه ای دارد. يكی ديگر از خصوصياتشان كه به نظر من خيلی عجيب بود مخصوصا برای كسی در سن و سال ايشان اين بود كه هركدام از بچه ها و نوه های ايشان از دختر و پسر و در سنين مختلف، چهارده و پانزده و هيجده و كمتر و بيشتر، همه اعتراف می كردند كه شيرين ترين لحظات را در كنار ايشان داشته اند. گاهی مثلا برای خود من پيش می آمد كه مجلس عروسی دعوت داشتيم كه خيلی هم برای من شيرين بود كه بروم ولی فكر می كردم اگر نروم می توانم مثلا نيم ساعت پيش امام بنشينم، آن هم نه نيم ساعت كامل، مثلا ده دقيقه اول می نشستم ايشان می رفتند دنبال يك سری كارهايشان (چون خيلی هم منظم بودند) دوباره ده دقيقه می نشستم، بعد ايشان مثلا می رفتند نمازشان را بخوانند، و همين طور. اما من ترجيح می دادم از تفريحی كه برايم خيلی هم لذتبخش بود بگذرم و پيش امام باشم. گاهی فكر می كردم چرا. بعد احساس می كردم آن نيم ساعتی را كه من با ايشان هستم ايشان واقعا با منند. يعنی يك مستمع خوب به تمام معنا بودند. من خودم كسی كه حرف می زند حواسم ده جای ديگر هم می رود (می خندد) ولی ايشان وقتی من حرف می زدم فقط حواسشان به حرف زدن من بود. همين طور هم برای بقيه. حالا از كجا می فهميدم؟ اگر مثلا در حرف هايم فعلی را عوضی به كار می بردم، ايشان مثلا می گفتند (می خندد) ادبيات راپيش كی خوانده ای؟ با يك طنزی به من می فهماندند كه جمله ام درست نبوده يا قشنگ و فصيح نبوده.

ظاهرا رابطه شان با شما خيلی نزديك تر بوده.

خب من در خانه بودم و بيشتر مأنوس شده بودم با ايشان. در برخوردهايشان ظرافت و دقت فوق العاده های داشتند كه من در آن سن كمتر كسی را ديده ام كه اين طور باشد. مثلا فرض كنيد يك لباس نو اگر می پوشيديم، مثلا يك بلوز نو، به محض اينكه می ديدند می گفتند مبارك باشه. خب من متوجه می شدم كه توجه به من دارند (می خندد) در حالی كه خيلی ها جوان هم هستند و اصلا اين چيزها را نمی فهمند. البته اگر هم مثلا بلوزم كهنه بود باز متوجه می شدند. شوخی می كردند و مثلا می گفتند لباس نوات را پوشيده ای؟ اين ظرافت ها باعث می شد كه آدم احساس كند پرنشاط ترين لحظات را در كنار ايشان دارد. بعد ايشان دوست داشتند وقتی را كه به خانواده اختصاص می دادند حرف بزنيم به همين خاطر ما فكر می كرديم مثلا برايشان جوك تعريف كنيم. جوكی كه البته خلاف شرع نباشد. چون اگر غيبت كسی بود يا تهمت بود اصلا... (می خندد) مثلا يك جوك لطيف. حالا اگر اين در مورد خودشان بود هيچ مشكلی نداشت. مثلا جوك هايی را كه گاهی می شنيديم هرچه خنده دارتر هم بود بيشتر تشويق می كردند. يا اگر متلكی می گفتيم كه خيلی ناب بود بيشتر تشويق می كردند. خب آدم فكر می كرد شيرين است اين لحظات با ايشان بودن.


مهران کرمی:وقتی فهرست اتهامات وارده به عرفات مرور می شود، مواردی به چشم می خورد كه هر فلسطينی به داشتن يكی از آن سوابق مباهات می كند، ولی ياسرعرفات همه آنها را يك جا در خود جمع كرده است و بی جهت نيست كه او به نماد ملت فلسطين با هر گرايشی تبديل شده است. كسی كه سه ماه ديگر وارد هفتادوچهارمين سال زندگی اش می شود، اين روزها با دو كابوس بزرگ دست و پنجه نرم می كند. مبارزه با مرگ در سال های پايانی زندگی و تلاش آريل شارون و جورج بوش برای حذف او از معادلات در مناقشه ای كه كل حيات سياسی اين چريك پير را در بر گرفته است. او بود كه در 19 سالگی امكان تحصيل در معتبرترين دانشگاه مصر را به كناری نهاد تا دوشادوش ديگر هموطنانش با اشغالگران بجنگد. هرچند كه عرفات پس از شكست اعراب در جنگ 1948 و تأسيس اسرائيل دوباره به مصر بازگشت تا در ضمن ادامه تحصيلاتش در رشته مهندسی، سازمانی را تأسيس كند كه به مدت پنج دهه استخوان بندی مقاومت ضداسرائيلی مردم فلسطين را تشكيل می دهد. جنبشی كه او تأسيس كرد «فتح» هسته مركزی تشكيلاتی است كه به نام سازمان آزاديبخش فلسطين خوانده می شود. در اين سال ها نام فلسطين و ياسر عرفات با نام كامل محمد عبدالرئوف عرفات و كنيه ابوعمار از خاندان الحسينی چنان به هم ممزوج شده كه هركدام ديگری را تداعی می كند. اما اراده مسلط و حاكم دوران بر اين قرار گرفته كه فلسطين بدون نام عرفات و برخورداری از نماد و شناسنامه خود به مبارزه سياسی اش برای تبديل شدن به يك كشور ادامه دهد.

در سوی ديگر اين مناقشه فردی ديگر قرار دارد كه او هم به همان ميزان به شناسنامه و نماد اسرائيل بدل شده است. آريل شارون 74 ساله كه دست كم از سال 1982 كشور به كشور و خانه به خانه عرفات را تعقيب می كند تا با حذف او و يافتن شريكی در ميان فلسطينی ها، سند صلح را به نام خود بزند و احيانا بتواند جايزه صلح نوبل را نصيب خود سازد. چون دريافت جايزه نوبل افتخاری است كه مرد همه جنگ ها و قصاب صبرا و شتيلا هنوز نتوانسته است در كارنامه خود ثبت كند ولی دشمن ديرينه اش عرفات در كنار اسحاق رابين و شيمون پرز به آن دست يافته بود.

رابين نخست وزير پيشين اسرائيل از حزب كار پيشتر مزد خود را با ضرب گلوله ايگال امير يهودی راستگرای افراطی (متحدان بعدی آريل شارون) دريافت كرده بود و اينك نوبت عرفات است كه با تحمل محاصره، تخريب محل سكونتش، حبس خانگی و اين اواخر تحميل نخست وزيری هرچند از دوستان ديرين، كه اراده قاهره او را محدود می كند از گردونه خارج شود. اما چريك پير هنوز به مقاومت ادامه می دهد و تصميم مشترك آمريكايی ـ اسرائيلی نتوانسته است خللی در اراده تسخيرناپذير چريك پير ايجاد كند. او موقعی كه زير فشار اسرائيلی ها در سال 1982 ناگزير به ترك بيروت و عزيمت به تونس شد، وقتی با اين سوال مواجه گرديد كه به كجا می روی گفت: فلسطين و الان هم وقتی از او سوال مشابهی می شود همان جواب را می دهد، فلسطين. ابوعمار اين گونه می انديشد، فلسطين يعنی عرفات و عرفات يعنی فلسطين و هيچ چيز نمی تواند اين دو را از هم جدا كند. گذشته از سوابق مبارزاتی چه در جنگ چريكی و چه در مذاكراتی كه با هدف تأسيس كشور فلسطين از سال 1992 آغاز شد و چه توانايی او در سازماندهی و ايجاد رهبری واحد در ميان فلسطينی ها، عرفات پشتوانه های ديگری نيز دارد كه او را از همه همسنگران دوستان و رقيبانش متمايز می كند.

عرفات وابسته به خاندان الحسينی متنفذترين خاندان فلسطينی است كه از بيت المقدس (مقدس ترين و مهم ترين مكان فلسطينی) سر برآورده. او بهترين و مناسب ترين گزينه برای فلسطينی هاست كه می تواند درباره موضوعات مهمی چون آينده بيت المقدس، بازگشت 4 ميليون آواره فلسطينی، مهار افراط گرايی و ايجاد مصالحه در بين فلسطينی ها با هدف پرهيز از بروز جنگ داخلی بين گروه ها و گرايش های فلسطينی تصميم بگيرد. حذف عرفات اگر چه برای اسرائيلی ها گزينه استراتژيك و مناسبی است كه فلسطينی ها را از داشتن رهبری ملی محروم می كند، اما به همان ميزان تهديدی برای بروز جنگ داخلی در ميان فلسطينی هاست. چون اگر چه محمود عباس (ابومازن) از حمايت بين المللی برای پيشبرد مذاكرات با اسرائيل برخوردار است ولی او و ديگر رهبران فلسطينی فاقد مشروعيتی هستند كه ياسر عرفات در خلال چند دهه رهبری جنگ و صلح در ميان مردم فلسطينی و جهان عرب به دست آورده است. هنوز هم شاخه نظامی فتح (الاقصی) كه عمليات انتحاری را در سرزمين های اشغالی هدايت می كند، از شخص عرفات دستور می گيرد و حذف عرفات ممكن است به بروز انشعاب و انشقاق در جنبش فتح شكل گيری ائتلاف های تازه ای بينجامد كه شاخه های نظامی حماس، جهاد اسلامی و فتح را عليه دولت خودگردان به هم پيوند می زند تا رهبری مذهبی شيخ احمد ياسين و رهبری سياسی ياسر عرفات هرگونه مشروعيت را از مذاكره كنندگان صلح به رهبری ابومازن بگيرد.


ترجمه بهمن دارالشفايی: مردم عراق با آينده نامطمئنی مواجهند. به دليل خيزش دوباره «تغيير رژيم»، آنها دليل كافی دارند كه نه تنها از آمريكا بلكه از سياست های انگليس نيز بترسند. واقعيت اين است كه سرنگون كردن دولت ها و پشتيبانی از رژيم های سركوبگر يك عادت انگليسی است همان قدر كه خوردن چای عصرانه يك سنت انگليسی است. 50 سال پيش، حكومت ملی و مردمی ايران، با ملی كردن صنعت نفت خود، منافع انگليس را تهديد كرده بود و در نتيجه M16 و سازمان سيا، اين دولت را سرنگون كردند. دولت چرچيل به اقدامات محرمانه اش كه در دوره اتلی آغاز شده بود، ادامه داد. آنتونی ايدن، اين اقدامات را «استقرار حكومت های مطمئن تر» در منطقه ناميد. حمله بريتانيا به گويان در همان سال، كاملا فراموش شده است. انتخابات آزاد در اين كشور منجر به روی كار آمدن دولتی مردمی و چپگرا شده بود كه كاهش فقر را برنامه اصلی خود اعلام كرده بود. برنامه های اين دولت، منافع شركت انگليسی چندمليتی بوكرز را كه در زمينه شكر فعاليت می كرد، تهديد می نمود. بنابراين شركت از دولت بريتانيا خواست كه در اين مورد مداخله كند. دولت بريتانيا 700 سرباز را برای سرنگون كردن اين دولت، ارسال كرد و اقدام به برگزاری انتخابات كرد تا به گفته وزير مستعمرات بريتانيا «همان حزب حاكم دوباره انتخاب شود. » اين اسناد حمايت بريتانيا از تغيير رژيم در اندونزی در سال 1965 را نيز فاش می كنند. تغييری كه طی آن بدترين حمام خون قرن بيستم به راه افتاد.

سر اندرو گيلكريست سفير آن زمان انگليس در جاكارتا، در نامه مخفيانه ای به وزارت خارجه وقت نوشته است: «من هيچ گاه از شما پنهان نكرده ام كه اعتقاد دارم يك خونريزی كوچك در اندونزی، برای ايجاد يك تغيير موثر، ضروری است.» وقتی ارتش اقدام به نابودی حزب كمونيست اندونزی كرد، يك ميليون نفر كشته شدند. وزارت خارجه بريتانيا اعلام كرد كه «ما نمی توانيم با پشتيبانی ضمنی از ژنرال ها، كار را خراب كنيم. » لندن با هدايت عمليات سری «بدنام سازی حزب كمونيست اندونزی»، به كسانی كه كشتار بعدی را سازمان دادند، مستقيما كمك كرد. بريتانيا همچنين پيام های سری به سران ارتش فرستاد با اين مضمون كه انگليس قول می دهد نيروهای نظامی اش را در منطقه به قصد كم رنگ كردن «تلاش های به عمل آمده برای برخورد با حزب كمونيست اندونزی» به كار نگيرد. ژنرال سوهارتو، دولت ملی سوكارنو را ساقط كرد و يك رژيم نظامی ظالم برقرار ساخت كه تا سال 1998 با حمايت های مستمر انگليس بر اندونزی حكومت می كرد. سوريه، عمان، يمن و مصر كشورهای ديگری هستند كه در نيم قرن اخير هدف سياست های بريتانيا بوده اند. يكی ديگر از متحدان اصلی تونی بلر، ولاديمير پوتين رئيس جمهور روسيه است. جالب توجه است كه وزارت خارجه اين ارتباط اداری و شخصی نزديك را زمانی به عنوان موفقيتی بزرگ اعلام می كند كه پای انگليس به يكی از وحشتناك ترين وقايع اين عصر كشيده شده است: حمله به چچن در سپتامبر 1999 كه بعد از قتل عام هزاران نفر در گروزنی روی داد. هدف سياست «تغيير رژيم» و «پشتيبانی از رژيم»، ايجاد حكومت هايی است كه سياست های موردنظر نخبگان انگليسی را اتخاذ كنند. اهداف اوليه ايجاد اقتصادهايی است كه منافع شخصی برای نخبه ها در برداشته باشند و موقعيت سياسی انگليس را در جهان تحكيم ببخشند. «حقوق بشر» وسيله ای برای رسيدن به اين هدف هاست. اگر اعمال انگليس در گذشته و حال در كشورهای ديگر معيار محسوب شود، مردم عراق بايد هوشيار باشند و با سياست های انگليس در كشور و منطقه شان مقابله كنند.


ترجمه غلامرضا رضايی نصير: سازمان اطلاعات مركزی آمريكا (سيا) نخست مشغول بررسی پرونده های خودش و ديگر سازمان های جاسوسی است تا دريابد آيا در گزارش های پيش از جنگ مربوط به سلاح های كشتار جمعی عراق و روابط آن با القاعده مبالغه شده است يا خير. البته انتظار نداشته باشيد كه نتايج اين بررسی به اين زودی ها معلوم شود. نكته جالب توجه در اين مورد اين است كه پيشنهاد اين تحقيق و بررسی را دونالد رامسفلد يكی از متهمان اصلی دستكاری در اطلاعات برای توجيه حمله به عراق داده است. پاييز گذشته وقتی گزارش های سيا برای مجرم قلمداد كردن صدام كافی نبود، رامسفلد سيای كوچك خود را در درون پنتاگون فعال كرد تا اطلاعات لازم را برای حمايت از طرح های امپرياليستی جنگ طلبان كاخ سفيد فراهم آورد. پس از آنكه نتايج تحقيق و بررسی نشان دهد او در گزارش هايش مبالغه كرده است، ديدن مردمی كه هرگز به اشتباهاتش اعتراف نمی كند، جالب خواهد بود وقتی سعی می كند از اعتراف به اشتباه شانه خالی كند.

وقتی در ماه فوريه كالين پاول به شورای امنيت سازمان ملل رفت تا حمله به عراق را توجيه كند، اعلام كرد كه اين كشور 25 هزار ليتر سم سياه زخم و چندين تن سلاح شيميايی دارد و ديكتاتور اين كشور در آستانه دستيابی به بمب هسته ای است. در ماه مه، بازرسان تسليحاتی آمريكا دست از پا درازتر برای ترك عراق آماده می شدند، در حالی كه جز جاروبرقی های كپك زده، مواد حشره كش و تجهيزات زمين بازی چيزی نيافته بودند. هيچ خبری از سلاح های كشتار جمعی نبود. يكی از بازرسان تسليحاتی می گويد: كار ما به دن كيشوت می مانست، ابتدا چيزهايی پيدا می كرديم كه خيلی ترسناك به نظر می رسيدند، اما بعدا معلوم می شد كه مواد و وسايل معمولی هستند. حتی قبل از جنگ نيز برخی از تحليلگران سيا و جاسوسان ارشد انگليسی از اين شكايت داشتند كه در اطلاعات مربوط به سلاح های كشتار جمعی عراق مبالغه می شود. اكنون كنگره [آمريكا] می خواهد بداند آيا در گزارش های ارائه شده به كنگره نيز مبالغه شده است.

جين هرمان، نماينده دموكرات و عضو كميسيون اطلاعاتی مجلس نمايندگان آمريكا می گويد: «اين قضيه ممكن است بزرگ ترين فريب اطلاعاتی در تمام طول تاريخ باشد. »

بايد گفت بی خبری ايشان ترحم برانگيز است. سلاح های كشتار جمعی عراق و رابطه اين كشور با القاعده صرفا تمهيداتی برای پيشبرد اهداف كاخ سفيد بوده است. همان طور كه آلفرد هيچكاك برای پيشبرد طرح فيلم هايش از مك گافين ها استفاده می كرد. برنامه اصلی همواره طرحی نو در انداختن در خاورميانه و در ضمن تبديل بوش به ريگانی ديگر بوده است. دارودسته بوش برای رسيدن به اين اهداف به خوبی از احساسات مردم آمريكا، هراسشان از تكرار 11 سپتامبر و تمايل شان به انتقام آن حادثه، بهره برداری كرده اند.

اكنون جنگ افروزان كاخ سفيد بدون آنكه از نداشتن بهانه ای برای جنگ به خود اندوهی راه دهند و بدون آنكه طرح مشخصی برای تحقق بی دردسر رويای آمريكايی در عراق و افغانستان داشته باشند، تغيير رژيم بعدی را جار می زنند. به رغم آنان اگر پناه دادن به القاعده و تلاش برای دستيابی به سلاح هسته ای در مورد عراق صدق نمی كرد، حتما در مورد ايران صدق می كند. رامسفلد در جلسه چهارشنبه گذشته خود در پنتاگون اظهار داشت: «از ديدگاه ما ايران يكی از كشورهايی ارزيابی می شود كه تلاش دارند توانايی های هسته ای خود را توسعه دهند و اين جای تاسف است.»

دارودسته بوش همچنين، پيش از آنكه منابع اطلاعاتی در اين مورد مطمئن باشند، به اين نكته اشاره می كنند كه ايران در حمله به مجتمع مسكونی آمريكايی ها و غربی ها در عربستان سعودی دست داشته است. از اين ها گذشته آمريكا نمی تواند اجازه دهد كه ايران به تمايلات شيعيان عراق برای ايجاد يك حكومت بنيادگرای شيعه در اين كشور دامن بزند.

بيل كريستول از شبكه خبری فاكس نيوز با اشاره به گزارش های روزنامه ها در مورد پنهان شدن سازمان دهندگان حملات عربستان سعودی در ايران، موضوع را اينچنين داغ می كند: «در حقيقت احتمال زيادی دارد كه پسر بن لادن در ايران باشد و اين طور به نظر می رسد كه در آنجا القاعده در حال تشكل دوباره نيروهای خود است از جمله احتمالا حداقل به طور غيرمستقيم، از مبارزاتی كه اكنون در اسرائيل جريان دارد حمايت می كند. آيا نمی خواهيد به طور جدی در مورد ايران تصميمی بگيريد؟» (ظاهرا كريستول از جنگ عراق خيلی لذت برده است و خيلی دلش می خواهد كه شاهد جنگ ديگری از اتاق نشيمنش باشد. ) دولت آمريكا از برنامه های هسته ای ايران به شدت وحشت دارد. برخی از نومحافظه كاران مايلند اسرائيل، همان طور كه در سال 1981 نيروگاه های هسته ای عراق را بمباران كرد، برنامه مشابهی درمورد راكتورهای هسته ای ايران پی ريزی كند؛ اما اسرائيل بيشتر دوست دارد اين وظيفه را آمريكا انجام دهد. طالبان و القاعده دوباره دست به كار شده اند؛ اوضاع در افغانستان و عراق بسيار آشفته است؛ پليس نهی از منكر افغانستان بازگشته است و به بازداشت زنان می پردازد؛ غارتگران به جان آثار باستانی و ميراث فرهنگی عراق افتاده اند؛ هنوز مرده يا زنده صدام و بن لادن پيدا نشده است و با اين همه مك گافين ها همچنان ادامه دارد. پارادوكس عجيبی است كه نومحافظه كاران جنگ طلب بسيار تمايل داشتند آرمان گرايانی تلقی گردند كه می خواهند دموكراسی را به خاورميانه بياورند؛ اما حاضر نيستند با اعتراف به اشتباهات خود بدگمانی را در مورد خودشان برطرف سازند. احتمالا زمانی كه سيا گزارش خود را در مورد مبالغه در گزارش های مربوط به سلاح های كشتار جمعی عراق ارائه دهد، ديگر وقت آن است كه در مورد اطلاعات مبالغه شده پيش از حمله به ايران تحقيق و تفحص انجام شود.

نيويورك تايمز


غايب نبوده ای كه تمنا كنم ترا

پنهان نئی ز ديده كه پيدا كنم ترا

پسرم! ما هنوز در قيد حجاب های ظلمانی هستيم و پس از آن حجاب های نور است و ما محجوبان هنوز اندر خم يك كوچه ايم.

پسرم! سعی كن اگر از اهل مقامات معنوی نيستی انكار مقامات روحانی و عرفانی را نكنی كه از بزرگ ترين حيله های شيطان و نفس اماره كه انسان را از تمام مدارج انسانی و مقامات روحانی باز می دارد، واداری است به انكار و احيانا به استهزاء سلوك الی الله كه منجر به خصومت و ضديت با آن شود و اگر چه تمام انبياء عظام صلوات الله عليهم و اولياء كرام سلام الله عليهم و كتب آسمانی، خصوصا قرآن كريم، كتاب جاويد انسان ساز، برای آن به وجود آمده اند در نطفه خفه شود. قرآن اين كتاب معرفةالله و طريق سلوك به او، با دست دوستان جاهل از طريق خود به انحراف و انزوا كشيده شد و آراء انحرافی و تفسيرهای به رای كه آن همه ائمه اسلام عليهم السلام از آن نهی فرمودند، در آن راه يافت و هر كس با نفسانيت خود در آن تصرف نمود. اين كتاب عزيز در محيطی و عصری نازل شد كه تاريك ترين محيط و عقب افتاده ترين مردم در آن زندگی می كردند و به دست كسی و قلب الهی كسی نازل شد كه زندگی خود را در آن محيط ادامه می داد، و در آن حقايق و معارفی است كه در جهان آن روز ـ چه رسد به محيط نزول ـ سابقه نداشت و بالاترين و بزرگ ترين معجزه آن همين است. آن مسائل بزرگ عرفانی كه در يونان و نزد فلاسفه آن سابقه نداشت و كتب ارسطو و افلاطون بزرگ ترين فلاسفه آن عصرها از رسيدن به آن عاجز بودند، و حتی فلاسفه اسلام كه در مهد قرآن كريم، بزرگ شدند و از آن استفاده ها كردند به آياتی كه صراحت زنده بودن همه موجودات جهان را ذكر كرده، آن آيات را تاويل می كنند و عرفای بزرگ اسلام كه از آن ذكر می كنند همه از اسلام اخذ كرده و از قرآن كريم گرفته اند و مسائل عرفانی شبيه آن نحو كه در قرآن كريم است در كتاب ديگر نيست و اينها معجزه رسول اكرم است كه با مبداء وحی آن طور آشنايی دارد كه اسرار وجد را برای او بازگو می نمايد و خود با عروج به قله كمال انسانيت و مراحل وجود، حضور دارد و مظهر اعلای «هوالاول والاخر والظاهر والباطن» است و می خواهد همه انسان ها به آن برسند و چون نرسيده اند گويی رنج می برد و شايد «طه ما انزلنا عليك القرآن لنشفی» اشاره لطيفه ای به آن باشد و شايد «ما اوذی نبی مثل ما اوذيت» نيز مربوط به همين معنی باشد. موسی كليم ـ صلوات (الله) و سلامه عليه ـ كه از تجلی حق به حال صدق افتاد، با عنايت خاصه افاقه يافت و مامور خدمت شد و رسول الله خاتم با رسيدن به مرتبه عالی انسانيت و آن چه در وهم كس نبايد، به مظهريت اسم جامع اعظم با خطاب «يا ايهاالمدثر قم فانذر» مامور هدايت شد.

پسر عزيزم آن چه اشاره كردم با آن كه خود هيچم و از هيچ، هيچ تر، برای آن است كه اگر به جايی نرسيدی انكار مقامات معنوی و معارف الهی را نكنی و از كسانی باشی كه دوستدار صالحين و عارفين باشی هر چند از آنان نيستی و با دشمنی دوستان خدای متعال از اين جهت رخت نبندی.

از وصيت ها(ی) من كه در آستان مرگ و نفس های آخر را می كشم به تو كه از نعمت جوانی برخورداری، آن است كه معاشران خود و دوستان خود را از اشخاص وارسته و متعهد و متوجه به معنويات و آنان كه به حب دنيا و زخارف آن گرايش ندارند و از مال و منال به اندازه كفايت و حد متعارف پا بيرون نمی گذارند و مجالس و محافلشان آلوده به گناه نيست و از اخلاق كريمه برخوردارند، انتخاب كن كه تاثير معاشرت در دوطرف صلاح و فساد اجتناب ناپذير است و سعی كن از مجالسی كه انسان را از ياد خدا غافل می كند پرهيز نمايی كه با خو گرفتن به اين مجالس ممكن است از انسان سلب توفيق شود، كه خود مصيبتی است جبران ناپذير.

پسرم! ما تا خاضع او و فرمانبردار او هستيم خاضع برای خدا و فرمانبردار او ـ جل و علا ـ نيستيم و تا اين بت شكسته نشود حجاب های ظلمانی دريده و برداشته نشود. اول بايد بدانيم كه حجاب چيست كه اگر ندانيم، نخواهيم توانست درصدد رفعش ـ يا لااقل تضعيفش ـ برآييم و يا لااقل هر روز به غلظت را از خود بزدايی. خداوند تبارك تو را و همه را و ما را توفيق آن دهد كه اين حجاب را برداريم و آن چه مقتضای فطرت الله است بيابيم! در سابق از اين مقوله شمه ای گفتم، اكنون اشارتی به آن می رود كه كمك به رفع اين حجاب می كند. ما به فطرت الهی عشق به كمال مطلق داريم و از اين عشق، عشق به مطلق كمال كه آثار كمال مطلق است خواهی نخواهی داريم و لازمه اين فطرت گريز از نقص مطلق كه لازمه اش گريز از مطلق نقص است نيز دارم.

پس ما خود هر چند ندانيم و تفهيم عاشق حق تعالی كه كمال مطلق است و عاشق آثار او كه جلوه كمال مطلق است می باشيم و با هر كس و هر چه دشمنی داريم و از هر چه و هر كس گريز داريم نه كمال مطلق است و نه مطلق كمال، بلكه نقص مطلق است يا مطلق نقص كه در طرف مقابل است و نقيض آن است و نقيض كمال، عدم آن است و چون در حجاب هستيم در تشخيص گمراهيم و اگر حجاب برخيزد آن چه از او ـ جل و علا ـ است محبوب است و آنچه مبغوض است از او نيست. پس او موجود نيست و بدا كه در تعبيات نسبت به مقابلات مسامحات است و مطلب فوق هر چند موافق برهان متين است و موافق نظر عرفانی و شناخت است و در قرآن كريم به آن اشارت رفته است لكن باور كردن و ايمان به آن بسيار مشكل است و منكر آن بسيار زيادند.

پسرم! فرصت را از دست مده و در جوانی خود را اصلاح كن. پيران نيز بايد بدانند كه تا در اين عالم هستند می توانند جبران تبهكاری ها و معصيت ها را بكنند و اگر از اينجا منتقل شدند كار از دست آنان خارج است. دل بستن به شفاعت اولياء عليهم السلام و تجری در معاصی از خدعه های بزرگ شيطانی است؛ شما به حالات آنان كه دل به شفاعتشان بسته و از خدا بی خبر شده و به معاصی جرات می كنيد بنگريد. ناله ها و گريه ها و دعاها و سوزوگدازهای آنان را ببينيد و عبرت بگيريد. علاوه بر آن آياتی در قرآن كريم درباره شفاعت وارد شده است كه با توجه به آنها نمی توان برای انسان آرامش پيدا شود، خداوند می فرمايد: «من ذاالذی يشفع عنده الا باذنه» می فرمايد: «مما يشفعون الا لمن ارتضی هو» امثال آن كه در عين حال كه شفاعت ثابت است لكن نصيب چه اشخاصی و چه گروهی و با چه شرايطی و در چه وقت شامل حال می شود، امری است كه نمی توان انسان را مغرور و جری كند. اميد به شفاعت داريم لكن اين اميد بايد ما را به سوی اطاعت حق تعالی كشاند، نه معصيت...


قرار است مسكوت بماند

همزمان با ملاقات متهمان ملی ـ مذهبی با رئيس مجلس، سه تن از اعضای شورای مركزی گروه موسوم به نهضت آزادی نيز اوايل هفته گذشته با «مهدی كروبی» ملاقات كردند. در اين ديدار «هاشم صباغيان»، «محمدرضا مسموعی» و «غلامعباس توسلی» حضور داشته اند و در صحبت های خود به شرايط حساس كشور اشاره كرده و خواستار چاره انديشی مسئولان در برخورد با شهروندان و فعالان سياسی شده اند. كروبی نيز با تأييد صحبت آنان خبر داده كه در تلاش ها و رايزنی های خود با مسئولان مختلف قرار شده تا اجرای احكام متهمان مسكوت بماند. همچنين، 12 تن از متهمان ملی ـ مذهبی كه اخيرا از سوی دادگاه انقلاب به حبس های 4 تا 10 سال و محروميت از حقوق اجتماعی محكوم شده اند، با كروبی ديدار داشته اند. رئيس مجلس در اين ديدار بار ديگر تأكيد كرده كه فعالان ملی ـ مذهبی را «برانداز» نمی داند.

«خلع سلاح» دوجانبه

خبرنگار «همشهری» از منابع آگاه مطلع شده كه از جمله توافقات مذاكرات ژنو كه ميان ايران و آمريكا جريان داشت و اخيرا از سوی آمريكا قطع شد، خلع سلاح نيروهای «سپاه بدر» وابسته به مجلس اعلای انقلاب اسلامی از سوی ايران در ازای خلع سلاح اعضای گروه تروريستی رجوی توسط آمريكا بوده است. «محمدباقر حكيم» رئيس مجلس اعلا اوايل هفته گذشته اعلام كرد كه سپاه بدر سلاح های سنگين خود را كنار می گذارد و از اين پس، فعاليت سياسی را در اولويت كاری خود قرار می دهد.

استدلال متفاوت خاتمی

سايت فارسی بی بی سی در تحليلی پيرامون نامه هفته گذشته رئيس جمهوری به رئيس مجلس در مورد سرنوشت لوايح دوگانه نوشته است: «اصلاح طلبان، با توجه به تركيب اين مجمع پيش از اين اعلام كرده بودند كه حاضر نيستند اين لوايح را به شورای نگهبان بفرستند و اين گونه استدلال می كردند كه می توانند پيشاپيش دريابند تصميم مجمع، به سود محافظه كاران رقم خواهد خورد. محمد خاتمی نيز كه سال گذشته در دفاع از لوايح پيشنهادی خود تأكيد كرده بود دولت مخالفت با لوايح را تحمل نخواهد كرد، در نامه خود به رئيس مجلس، به دفاع از اصلاح طلبان پرداخته و همصدا با آنان با ارجاع لوايح دوگانه به مجمع تشخيص مصلحت نظام مخالفت ورزيده است. اما وی استدلالی به ظاهر متفاوت از دلايل هواداران خود در مجلس را پيش كشيده است. به گفته رئيس جمهوری، ارجاع لوايح به مجمع تشخيص مصلحت، در عمل به معنای پذيرفتن اين نكته است كه وی ايرادهای شورای نگهبان مبنی بر مغايرت لوايح با شرع و قانون اساسی را پذيرفته است.

وی در عين حال تصريح كرده حاضر نيست برخلاف قانون اساسی و شرع، ولو بر اساس نظر مصلحتی مجمع تشخيص مصلحت نظام، مسئوليتی را برعهده بگيرد.»تحليلگر بی بی سی معتقد است: «گرچه نامه آقای خاتمی به تقويت موضع نمايندگان اصلاح طلب مجلس برای نفرستادن لوايح به مجمع تشخيص مصلحت می انجامد، اما ضرورتا نمی تواند به معنای گشوده شدن بن بستی باشد كه در 9 ماه گذشته، فرجام اين لوايح را در پرده ای از ابهام فرو برده و بخش عمده ای از مناقشات دو جناح درون حاكميت را متوجه خود كرده است. در اين ميان، به نظر می رسد به دنبال پيگيری اصل رايزنی و تفاهم بين شورای نگهبان از يك سو و مجلس و دولت از سوی ديگر، به همان اندازه كه شرايط تا حدودی برای تأييد لايحه تبيين اختيارات رئيس جمهوری مساعدتر شده، احتمال رسيدن به توافقی درباره لايحه اصلاح قانون انتخابات مجلس كاهش يافته است. حال آنكه، اصلاح طلبان برای يافتن امكان حضور در مجلس هفتم، كه اسفند ماه امسال انتخابات آن برگزار می شود، سخت محتاج آنند كه بتوانند به شكلی از صافی نظارت استصوابی شورای نگهبان بگذرند.

بيش از اين، نمی تواند

سخنگوی دولت هفته گذشته طی سخنانی در جمع خبرنگاران شيرازی تأكيد كرده كه خاتمی بيش از آنچه كه تاكنون به مردم گفته، نمی تواند حرفی بزند. «عبدالله رمضان زاده» گفته: «اينكه درخواست می شود تا خاتمی صريح تر سخن بگويد، درخواست بجايی است اما اعلام می كنم كه خاتمی تا آنجايی كه توانسته در شش سال گذشته با مردم حرف زده و بيش از اين، نمی تواند سخن بگويد.» وی در مورد «مرزبندی اصلاحات» كه در پيام دوم خرداد رئيس جمهوری به آن اشاره شده بود هم گفته: «خاتمی در اين پيام برداشت خود را از جنبش اصلاح طلبی مردم آن گونه كه درك كرده بود، بيان داشت و اين برداشت با برداشت اول خاتمی فرقی نكرده است. باور خاتمی اين است كه مرزهای اصلاحات همان مرزهای اوليه است.»

تاوان رفراندوم

هيأت نظارت بر فعاليت های تشكل های دانشجويی در دانشگاه بوعلی سينای همدان در واكنش به برپايی رفراندوم دانشجويی در اين دانشگاه، حكم تعطيلی فعاليت انجمن اسلامی دانشجويان اين دانشگاه را به مدت يك ماه اعلام كرد. اين در حالی است كه اقدام فوق با مجوز دانشگاه برپا شد و تشكل های رقيب يعنی بسيج دانشجويی و جامعه اسلامی دانشجويان با حمله به صندوق های رأی، دانشگاه را به اغتشاش كشيدند. با اين وجود، يك روزنامه عصر خود مجازات تعيين شده برای اين انجمن را كافی ندانسته و نوشته: «اين حكم در حالی صادر شده كه با توجه به اقدام غيرقانونی انجمن اسلامی دانشگاه بوعلی در برگزاری بدون مجوز رفراندوم قانون اساسی در محيط دانشگاه از يك سو و همنوايی با بيگانگان در اين زمينه از سوی ديگر، انتظار صدور حكم سنگين تری برای اين تخلف می رفت.»

دموكرات ها از جمهوريخواهان باهوش ترند

روزنامه كيهان روز دوشنبه 12 خرداد 1382 با انتشار مقاله ای اعلام كرد جورج دبليو بوش رئيس جمهور فعلی آمريكا با ضريب هوشی 91 پايين ترين ضريب را در ميان 11 رئيس جمهور اخير آمريكا دارد. اين روزنامه در عين حال بيل كلينتون را با ضريب هوشی 182 در راس روسای جمهور آمريكا قرار داد كه پس از او جيمی كارتر با ضريب هوشی 175 و جان كندی با ضريب هوشی 174 قرار دارند. افراد مذكور همگی عضو حزب دموكرات آمريكا محسوب می شوند. در حالی كه از ميان جمهوريخواهان ريچارد نيكسون با ضريب هوشی 155 در راس قرار دارد و رونالد ريگان از ضريب 105 و جورج بوش پدر از ضريب هوشی 98 برخوردار است. روزولت، ترومن و آيزنهاور نيز به ترتيب از ضرايب هوشی ،147 132 و 122 برخوردار هستند. اين گزارش توسط موسسه آمريكايی Lovenstein Institute of Scranton تهيه شده است.

خرابكاری معترضان در سوئيس

به علت تدابير شديد امنيتی در خاك فرانسه و به ويژه در نزديكی دهكده اويان، محل برگزاری اجلاس سران كشورهای گروه ،8 مخالفان جهانی شدن اعتراضات خود را بيشتر در سوئيس ترتيب داده اند. اولين تظاهرات خشونت آميز در شهر ژنو برگزار شد. در روز اول تظاهرات (شنبه) همه چيز آرام بود. حتی نيروی پليس چندانی هم برای مقابله با تظاهركنندگان در خيابان ها حضور نداشت. اما يكشنبه وضع به گونه ديگری بود. هم معترضان به علت شروع اجلاس، تظاهرات گسترده تری تدارك ديده بودند و هم نيروی پليس بيشتری برای مقابله با آنها آماده بود. تظاهركنندگان، بزرگراه ها و جاده ها را مسدود كردند، پل ها را بستند، موانعی كه در سر راهشان بود را آتش زدند با اسپری روی ماشين ها و ديوارها با شعار نوشتند. لوزان، شهر ديگری بود كه تظاهرات زيادی در آنجا بر پا شد. در اين شهر كه 50 كيلومتر با ژنو فاصله دارد رهبران كشورهای مهمان اجلاس (غير از رهبران عضو گروه 8) اقامت دارند. در جريان اعتراضات اين شهر، يك نفر به شدت مجروح شد و 6 نفر ديگر از جمله 2 پليس طی يك درگيری 2 ساعته آسيب ديدند. در جريان اين تظاهرات پليس سوئيس از گاز اشك آور و ماشين آب پاش برای متفرق كردن تظاهركنندگان استفاده كرد. بعضی از معترضين نيز گفتند كه با باتوم مضروب شده اند. پليس بيش از 400 نفر را نيز دستگير كرد تا شايد بتواند مسئول اين خشونت ها را شناسايی كند. بعد از تحقيقات اوليه اعلام شد كه مسئول اصلی اين قضايا، مرد 39 ساله ای از لندن است.

دختران صدام رختشويی می كنند

دو دختر صدام حسين رئيس جمهور سابق عراق كه به زندگی در كاخ های پرشكوه پدرشان با خدمتكارانی كه دائما تحت فرمانشان بودند عادت داشتند، اكنون به همراه 9 فرزند در دو اتاق كوچك در بغداد به سر می برند. عزت الدين محمد حسن المجيد يكی از خواهرزادگان صدام كه در دوران حكومت رژيم بعثی از عراق گريخته بود طی مصاحبه ای با روزنامه شرق الاوسط از اين كه راقد و رانا دختران صدام از كاخ های پدرشان به اتاقی تنگ و كوچك رفته اند ابراز ناراحتی كرد. راقد و رانا حالا مجبورند با دست های خود لباس هايشان را بشويند، غذا بپزند و خانه شان را تميز كنند. المجيد با اشاره به شرايط سخت زندگی دختران صدام گفت كه آنها اكنون با مشكلات روانی شديدی مواجه شده و افسرده شده اند. المجيد قصد دارد به انگلستان رفته و از آن كشور برای راقد و رانا درخواست پناهندگی كند. گفتنی است كه از زمان سقوط رژيم بعث از محل و چگونگی زندگی هاله سومين دختر صدام اطلاعی در دست نيست.

به خاطر يك مشت الماس

روايت غم انگيز الماس های آفريقا بر تابلوهای تونل های متروی پاريس نقش بست. اين تصاوير از جنايات وحشتناكی حكايت دارد كه سال ها است در پوشش جنگ های متعدد داخلی كه در كشورهای مختلف آفريقا رخ می دهد صورت می گيرند. سازمان عفو بين الملل يكی از مهم ترين گروه های حمايت از حقوق بشر با چاپ عكس هايی از وحشتناك ترين صحنه های جنگ ها و درگيری های آفريقا و تلفيق آنها با تصاوير خيره كننده از الماس های زينتی تناقضی عميق را به تصوير كشيده است و با اين راه قصد دارد يادآوری كند كه ريشه بسياری از جنايات نه جنگ های داخلی بلكه طمع سفيدها برای به دست آوردن ثروت قاره سياه است.

ميهمان ميزبان را تحويل نگرفت

جورج بوش رئيس جمهور آمريكا در اويان [Evian] نيز چندان با ژاك شيراك رئيس جمهور فرانسه گرم برخورد نكرد. در حالی كه راه تظاهركنندگان عليه جهانی شدن برای ورود به اويان سد شد روسای جمهور از طريق راه دريايی و هوايی وارد اين شهر شدند. بوش كه از جشن 300 سالگی سن پترزبورگ به ژنو رفته بود با هليكوپتر از آنجا به اويان منتقل شد و در آنجا مورد استقبال شيراك ميزبان اجلاس گروه هشت قرار گرفت. دو رئيس جمهور كه روابطشان به خاطر كشمكش هايشان در مورد جنگ عراق سرد شده است در هتل رويال پارك اويان در مقابل دوربين های خبری به هم لبخند زده و دست يكديگر را فشردند اما سردی برخوردشان از نظر خبرنگاران حاضر در سالن پنهان نماند. جالب آن كه در حالی كه بوش سعی می كرد چندان با شيراك رودررو نشود رفتار گرمش با ديگر رهبران به ويژه پرنس عربستان سعودی توجه خبرنگاران را جلب كرد.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو