Persian Archive

• نمی توانم گام بردارم
• پيمانی نه برای ثبات
• عوامل ساختاری بحران ها
• پلنگ خفته در بيمه
• عكس به خبر ارتباطی نداشت
• محدوده اقتصادی مشترك با اروپا
• افتخار به سد سه دره
• 35 ساعت كار در هفته
• دارو برای سلامت بورس
• حمايت مكزيك از اوپك
• خط لوله نفتی به ژاپن


ترجمه عباس فتاح زاده:

كمتر شركتی را در ميان خطوط هواپيمايی اروپا می توان يافت كه به اندازه شركت هواپيمايی «سوئيس» از بحران كنونی صنعت هواپيمايی دنيا آسيب ديده باشد. شركت هواپيمايی سوئيس كه جانشين شركت ورشكسته سوئيس اير شده بود به قول مديرش فقط برای ادامه بقا تلاش می كند. آندره دوزه، مدير اين شركت، متولد سال 1957 در شهر برن است و از سپتامبر 2001 رياست شركت سوئيس را بر عهده دارد. او در سوئيس و آمريكا در رشته خلبانی تحصيل كرده است و مدتی در مقام معلم پرواز فعاليت می كرد. در سال 1986 وی به استخدام كراس اير، يكی از شركت های تابعه سوئيس اير، در آمد و اوايل 2001 مديريت بخش تجاری آن را عهده دار شد. آندره دوزه در گفت وگويی با مجله اشپيگل به اظهارنظر پيرامون مشكلات شركت های هواپيمايی در زمينه هزينه ها، اعتصاب های دائمی خلبانان و احتمال ادغام شركت او در لوفتانزا پرداخته است. متن مصاحبه مذكور در زير از نظرتان می گذرد.

•••

آقای دوزه، جنگ عراق و ترس ناشی از بيماری سارز شرايط بسيار نابهنجاری را برای صنعت هواپيمايی پديد آورده اند. آيا فكر می كنيد وضع از اين هم كه هست بدتر خواهد شد؟

بعد از حوادث يازدهم سپتامبر من فكر می كردم ما به بدترين وضعيت ممكن رسيده ايم، اما آن طور كه تصور می كردم نبود. سارز بيش از تمام بحران های قبلی خسارت پديد آورد. كاهش ارقام وحشتناك هستند. شركت ما به صورت سنتی به مسيرهای خويش در جهت خاورميانه اتكای زيادی دارد و همواره اين مسيرها برای ما سودده بوده اند. لذا تحولات اخير برای ما بسيار مضر بود و به همين دليل هم من سعی می كنم آينده را پيش بينی نكنم.

تروريست ها به صورت مداوم دست به عمليات می زنند كه يكی از نمونه های اخير آن در كازابلانكا روی داد. لذا اوضاع اصلا قابل پيش بينی نيست.

خوشبختانه مراكش برای ما يك بازار نسبتا كوچك محسوب می شود. با اين حال اگر همان طور كه شاهديم ايالات متحده درجه بندی خويش از خطر را بالا ببرد، بلافاصله بر ميزان تقاضا تاثير گذاشته می شود. البته ما در يك كشور بی طرف اقامت داريم و اين موضوع ممكن است يك امتياز كوچك برايمان به وجود آورد. برخی ترجيح می دهند به جای استفاده از خطوط هوايی آمريكا از پروازهای ما استفاده كنند.

فرض كنيم نه جنگی در گرفته بود و نه بيماری ای وجود داشت. آيا در چنان صورتی شما می توانستيد به هدف اعلام شده خويش مبنی بر رسيدن به سود در سال 2003 برسيد؟

كاملا مطمئنم كه اگر جنگ عراق و شيوع بيماری سارز نبود، ما به سود می رسيديم.

شما تنها طی سه ماهه نخست سال ميلادی جاری بيش از 200 ميليون فرانك ضرر داشته ايد. به نظر می رسد معتقديد كه شرايط متناقض موجود عامل اين وضعيت بوده اند و نه اتخاذ يك استراتژی اشتباه. چنين نيست؟

اگر به برنامه اوليه ما نگاه كنيد متوجه می شويد يك ميليارد فرانك از سود پيش بينی شده كاهش يافته است. اين موضوع قطعا ربطی به اشتباهات مديريتی ندارد. علاوه بر فاكتورهايی فوق العاده نظير جنگ، فلج شدن اقتصاد جهان نيز فراتر از حد انتظار بود.

سرمايه جاری شما اواخر ماه مارس به حدود 860 ميليون فرانك تقليل يافت. با وجود اين پيتر باو، رئيس شورای اداری شما، اخيرا اعلام كرد شركت هواپيمايی سوئيس می تواند با اتكا به خود جريان پول را سامان ببخشد. در مقابل شما خودتان رسما هشدار داده ايد كه شركت بدون انجام يك ادغام قادر به ادامه بقا نخواهد بود. آيا شما با مديران شركت در اين زمينه اختلاف نظر داريد؟

هيچ تناقض و اختلاف نظری وجود ندارد. حرف های من به صورت اشتباه نقل شده اند. من تنها گفتم كه بايد ساختار صنعت هواپيمايی در اروپا تغيير كند. ائتلاف های امروزی ميان شركت ها چندان در مسير صرفه جويی نيست، زيرا در هنگام ادغام تمامی شركا سيستم های خويش را حفظ می كنند. هزينه ها را تنها می توان از طريق ادغام به اندازه كافی پايين آورد. ما نمی توانيم چنين كاری را منتفی بدانيم، زيرا در غير اين صورت قادر به رقابت نخواهيم بود. امروز به دليل آنكه شركت هواپيمايی سوئيس عمدتا هواپيماهای كوچك را به كار می گيرد، با مشكلاتی روبه رو شده است. البته اگر هم خودمان به تنهايی نتوانيم با استفاده از انرژی و توانايی های خويش هزينه هايمان را پايين بياوريم، هيچ شركتی حاضر نمی شود با ما ادغامی انجام دهد.

آيا فكر نمی كنيد اگر قرار باشد شركتی «سوئيس» را بخرد، با مخالفت های سياسی مواجه شده و ناكام می ماند؟

سياستمداران كاری ندارند كه هواپيماهايی كه به شهر زوريخ می آيند متعلق به بريتيش ايرويز هستند يا ايرفرانس يا آمريكن ايرلاينز و يا هر شركتی ديگر. موضوع اصلی آن است كه تعداد پروازها به اندازه كافی زياد بوده و بتوانند پشتيبان فعاليت های اقتصادی سوئيس باشند.

امروز دولت بيش از 20 درصد سهام شركت را در اختيار دارد و لذا می تواند نفوذ زيادی بر وضعيت آن داشته باشد. آيا بهتر نيست نفوذ دولت را كمتر كنيد؟

واقعيت آن است كه امروز تعداد بسيار زيادی از سياستمداران سوئيسی پيرامون وضعيت شركت هواپيمايی سوئيس حرف می زنند و تفاسير و توصيه های زيادی در اين زمينه مطرح می شود. با اين حال دولت امروز در مسائل استراتژيك نظير ساختار شبكه ما اعمال نفوذ نمی كند.

ارزش سهام شركت سوئيس اخيرا رشد زيادی داشت، زيرا شايع شده بود كه شما با لوفتانزا درباره ادغام شركتتان با آن مذاكره می كنيد. اين شايعات چقدر صحت دارند؟

من فعلا نمی خواهم در مورد شايعات مذكور تفسيری ارائه دهم. در شرايط كنونی تمامی راهكارها و امكانات موجود را مد نظر داريم. با تمامی شركای احتمالی هم پيرامون انواع الگوهای ائتلاف گفت وگو می كنيم.

اغلب تحليلگران از مدت ها پيش متفق القولند كه سوئيس اير در بخش بين قاره ای بيش از حد گسترش يافته است. آنها می گويند بازار سوئيس نيازمند اين همه پروازهای بين قاره ای نيست. در حال حاضر شما برای فصل پاييز برنامه ای جديد ارائه كرده ايد. آيا سعی خواهيد كرد به توصيه های منتقدان گوش كرده و شبكه جهانی خويش را محدود سازيد.

تحليلگران دلايل مناسبی برای انتقاد خود ذكر نمی كنند. البته آنها اگر بخواهند هم نمی توانند در اين زمينه دلايل دقيقی ذكر نمايند، زيرا آنان ارقام را نمی بينند. مشكل شركت سوئيس گستردگی فعاليت های بين قاره ای آن نيست. مشكل ما همانند لوفتانزا و بريتيش ايرويز كاهش مشتری و بالا بودن هزينه هاست.

شما قصد داريد پروازهای محلی را در آينده به زير مجموعه جديد خويش يعنی سوئيس اكسپرس واگذار كنيد. اما سوئيس اكسپرس تا فصل پاييز نمی تواند كاملا فعال شود و تا آن زمان فعاليت های موجود در زمينه پروازهای محلی همچنان «سرمايه سوز» خواهند ماند. آيا اين تصميم در موقع صحيحی اتخاذ شده است؟

زمان شروع طرح مذكور ممكن است دير به نظر برسد. اما اين برنامه زمانی تنها به صورت مشروط قابل تغيير بود. در آغاز می خواستيم خلبان های مسيرهای بين قاره ای و محلی را در يك جا گرد آوريم. ايده مذكور ايده درستی بود اما با مخالفت خلبان های پروازهای محلی به شكست انجاميد. آنها خواستار حقوقی برابر با ديگر خلبان ها بودند، اما در هيچ جای دنيا چنين كاری صورت نمی گيرد و تنها يك روياست. به خاطر مخالفت های صورت گرفته مجبور شديم طرحمان را تغيير دهيم.

منتقدان می گويند شما سوئيس اكسپرس را به اين دليل تاسيس كرديد كه می خواهيد با خلبانان فاصله داشته باشيد و در شرايط بحرانی حتی بتوانيد به راحتی تنها سوئيس اكسپرس را ورشكسته اعلام كنيد. در واقع گفته می شود شما سوئيس اكسپرس را سپربلای تجارت مربوط به پروازهای بين قاره ای خويش قرار می دهيد.

اين ها حدس های احمقانه ای است كه سنديكاها مطرح می كنند. ما برای آنكه كل سيستم شركت كارآمد بماند، نيازمند پروازهای محلی هستيم. كسی كه چنين اتهامی را مطرح می كند اصلا نمی داند كه شبكه محلی چه اهميتی دارد. متاسفانه مذاكرات و حرف ها روند مناسبی ندارند. راه دراز و مشكلی در پيش داريم تا دوباره بتوانيم با هم به شكلی سازنده گفت وگو كنيم.

آيا ممكن است به دليل عدم همكاری خلبان ها كل طرح های مربوط به تبديل بخش های شركت به موسساتی مستقل به شكست بينجامند؟ خلبان ها تهديد به اعتصاب كرده اند.

طبيعتا ما فكر اين را هم كرده ايم كه اگر پرسنل همكاری نكنند، چه واكنشی نشان بدهيم. اما در حال حاضر صحيح نيست كه راه حل هايمان در محافل عمومی مطرح شوند.

آيا از اينكه رئيس يك شركت هواپيمايی هستيد خوشحاليد؟

اين وظيفه كماكان برايم مهيج است.

وقتی آدم در سوئيس مديريت يك پروژه ملی با پرستيژ را برعهده دارد، احساس هيجان زيادی در وی پديد می آيد. اين طور نيست؟

اگر شما مثل من اين قدر در محافل عمومی و رسانه ها مطرح باشيد، بعضی مواقع با مشكلات زيادی روبه رو می شويد. حتی يك گام هم نمی توانم بردارم كه متعاقب آن مورد خطاب قرار نگيرم. اگرچه در ارتباط های شخصی خويش با واكنش های بسيار مثبتی برخورد می كنم، اما متاسفانه بعضی ها از شكست ما بيش از موفقيتمان خوشحال می شوند. بايد تمام كشور نگاه به خويش را تغيير دهد.

اشپيگل


يونس دقيق کيا

در گردهمايی مشترك وزرای دفاع و امور خارجه پانزده كشور اتحاديه اروپا، ميشل ايو ـ ماری وزير دفاع فرانسه بحث جديدی را درباره «پيمان ثبات» مطرح و اعلام كرد كه اگر اروپا بخواهد از نظر دفاعی به خودكفايی برسد، اين پيمان از نظر بودجه ای مسئله ساز خواهد بود. او در يك كنفرانس مطبوعاتی گفت: «برخی از وزرای دفاع گفته اند كه نوعی ممانعت از سوی پيمان ثبات احساس می شود و آنان اميدوارند كه اين مانع برطرف شود.» او در ادامه گفت: «هزينه های دفاعی، يا حداقل بخشی از آنها، بايد خارج از چارچوب پيمان ثبات قرار گيرد.» علاوه بر فرانسه، ايتاليا، بلژيك و آلمان نيز برای اولين بار خواهان حذف برخی الزامات شدند كه بر كشورهای منطقه يورو فشار می آورد. جفری هون، وزير دفاع انگلستان (كه عضو منطقه يورو نيست)، رويكرد كشور خود را چنين اعلام كرد: «بايد از طريق اصلاح برخی از مقررات پيمان ثبات به راه حل هايی دست پيدا بكنيم، من فكر می كنم اين راه از نظر دفاعی دارای برخی مزيت هاست.»

البته افزايش بودجه های دولتی در چارچوب فعلی، هنوز در دستور كار قرار ندارد: افول اقتصادی، كشورهای آلمان، فرانسه و پرتغال را واداشته است كه از چارچوب پيمان ثبات پا فراتر بنهند و كشورهای ديگر منطقه يورو نيز مجبور بوده اند برای اجتناب از لغزش های بودجه ای، از حداكثر ظرفيت ها در چارچوب اين پيمان استفاده كنند. تنها راه برای تامين هزينه های نظامی، يا كاستن از ديگر هزينه هاست كه اين امر بی شك نارضايی مردم را در پی خواهد داشت، يا خارج كردن برخی هزينه ها به هنگام محاسبه كسری بودجه. وزير دفاع فرانسه گفته است: «دفاع از مردم فرضی بر گردن كشورهای عضو اتحاديه اروپاست. ما بايد راه حل های ممكن را پيدا كنيم.» در فرانسه، هزينه های دفاعی حدود 0/5 درصد توليد ناخالص داخلی است و لذا امكان كاهش آنها وجود ندارد. اگر هزينه های دفاعی از محاسبه كسری بودجه حذف شود، ميزان كسری بودجه در سال 2003 به 3/2 درصد و در سال 2004 به 3 درصد می رسد، به عبارت ديگر پاريس مجددا به چارچوب پيمان ثبات بازخواهد گشت.

بدين ترتيب می توان درك كرد كه چرا اين ايده، شاگردان تنبل كلاس بودجه در منطقه يورو را وسوسه می كند. طی ماه های اخير، مقامات دولتی فرانسه بارها تلاش كرده اند كه بحث مربوط به پيمان ثبات را پيش بكشند، كه البته اين تلاش ها تاكنون بی نتيجه بوده است. فرانسيس مر، وزير امور دارايی فرانسه، روز 7 سپتامبر 2002 در كپنهاگ گفته بود: «هزينه هايی كه آينده را می سازد، همانند هزينه هايی نيست كه گذشته را پاك می كند.»

به هنگام مذاكره بر سر پيمان ماستريخت در سال ،1991 سخن از اجزای يك «قاعده طلايی» در ميان بود. طبق اين قاعده، ميزان كسری بودجه نبايد از هزينه های سرمايه گذاری فراتر رود. اين بحث البته كنار گذاشته شد و به جای آن «قاعده 3 درصد» كه بيشتر از سوی فرانسه القا می شد به تصويب رسيد [يعنی ميزان كسری بودجه بايد 3 درصد باشد]. زيرا گفته می شد كه در اين صورت بازارهای مالی كمتر به خوب يا بد بودن كسری بودجه حساسيت نشان می دادند و واكنش خود را فقط بر واقعيت كسری بودجه متمركز می كردند.

آيا لزوم و فوريت سرمايه گذاری در بخش دفاعی می تواند به اصلاح پيمان ثبات منجر شود؟ تاكنون چنين بحث هايی با شفافيت مطرح نشده، زيرا همه می ترسند كه با گشوده شدن كوچك ترين روزنه بقيه نيز دليل آورند كه با اين يا آن هزينه بايد برخوردی استثنايی شود. انضباط جمعی در مقابل اين گونه رويكردها آسيب پذير است.


ترجمه رضا علی اکبرپور: از پنج سال پيش، اقتصاد ايالات متحده و جهان با تغييرات ساختاری مهمی روبه رو بوده است. از نظر تاريخی، اين تغييرات معمولا سرآغاز دوران های بی ثباتی اقتصادی بوده و از سويی نيز با مسئله تورم و ضد تورم در ارتباط است. ما می توانيم تغييرات ساختاری را براساس پنج مقوله بررسی نماييم: جنگ، پول، مداخله گرايی (دولت)، نظام مالی و تمركز قدرت اقتصادی. طی قرن بيستم، سه دوره وجود داشته است كه در آنها تغييرات عمده ای همزمان در هر پنج مقوله در ايالات متحده به وقوع پيوسته است. اين سه دوره عبارتند از: ركود عظيم دهه سی، تورم لجام گسيخته دهه هفتاد و دوران فعلی. در دهه های بيست و سی، ايالات متحده ده سال صلح و ثبات (مقوله جنگ) را پشت سر گذاشت و توانست، به ويژه به لطف «اقتصاد نوين»، به رونق اقتصادی ويژه ای دست پيدا كند. اما سرمايه ها به طرز گسترده ای در دستان اعضای كلوپ های صنعتی (boyصs Club) جمع شده بود و بانكداران با پيدايش تازه واردينی مانند Radio Corporation America و ديگر گروه های جديد كه بخشی از سرمايه را می بلعيدند، (مقوله تمركز) تا حدی با بی ثباتی روبه رو شدند.

در آن زمان، اصلی ترين ارز در جهان، ليره انگلستان بود. اما حوالی پايان دهه بيست، بريتانيای كبير برای حفظ ذخاير كافی طلا با دشواری روبه رو بود و دلار به تدريج در حال جلب نظر سرمايه گذاران بين المللی بود (مقوله پول). در سال های 1927 و 1928 فقط اقتصاد آمريكا از وضعيت مساعدی برخوردار بود، در حالی كه اروپا در اثر تجديد ساختار و هزينه های جنگ جهانی اول هنوز به خود نيامده بود. ايالات متحده پذيرفت كه برای كمك به اروپا، نرخ های بهره خود را كاهش دهد، همين امر نقدينگی را به سوی بازار مالی هدايت كرد، بازاری كه به تدريج گران تر می شد و بر هراس از تورم دامن می زد. در نتيجه، حباب مالی سال های 1928 و 1930 شكل گرفت و در پی آن بازار مالی سقوط كرد كه موجب هدر رفتن سرمايه ای عظيم شد (مقوله نظام مالی).

پس از آن، آمريكايی ها نرخ های بهره و ماليات را به منظور رونق بخشيدن به اقتصاد، كاهش دادند اما اين سياست بی حاصل بود. آنگاه موجی از كاهش قيمت ارزها و مداخلات دولتی در سطح جهانی آغاز شد، كه تماما به منظور حمايت از اقتصاد داخلی صورت می گرفت. لذا آمريكايی ها سياست افزايش تعرفه های واردات تا 52 درصد را در پيش گرفتند و روند مهاجرت را طی دهه سی كاملا متوقف كردند. (مقوله مداخله گرايی دولت). شايد همين حباب مالی و سياست مداخله گرايی بود كه تاثيرات شومی بر اقتصاد آمريكا به جای گذاشت و بحران اقتصادی را تا مدت زيادی تداوم بخشيد. آيا فكر می كنيد كه بوش از تاريخ پند گرفته است؟ نويسنده چنين اعتقادی ندارد. دوره ای كه آن را توضيح داديم شباهت عجيبی به دوره فعلی دارد، به ويژه اگر به اين امر نيز توجه كنيم كه قدرت توليدكنندگان به طور نسبی به سوی توزيع كنندگان منتقل شده است. در آن دوران، توليدكنندگان قادر به تثبيت قيمت ها، مطابق سود مطلوب خود، نبودند اكنون نيز به دليل وجود اينترنت و تكنولوژی حمل و نقل، برتری قدرت توزيع كنندگان در قبال توليدكنندگان را می توان در سطح جهانی مشاهده كرد (مقوله تمركز).

جالب است بدانيم كه در دهه هفتاد، بی ثباتی اقتصادی منجر به ايجاد تورم شد. فقط شوك نفتی و نظام سهميه بندی هزينه های مربوط به تامين امكانات پالايشگران نفتی (مقوله مداخله گرايی) نبود كه منجر به بروز بحران تورمی شد، بحرانی كه تا سال 1982 ادامه يافت. در سال ،1973 ايالات متحده اصل قابليت تبديل دلار به طلا را حذف كرد (مقوله پول). وقتی كشوری چنين ژستی به خود می گيرد، بدين معنی است كه چاره ديگری نداشته است. از مدتی پيش زمينه برای بی ثباتی نظام مالی فراهم شده بود و حباب كوچكی در عرصه سرمايه گذاری در صندوق های بازنشستگی و صندوق های مشترك (در بورس) در حال شكل گيری بود (مقوله نظام مالی). دلاری كه به تدريج جايگاه خود را به عنوان پول اصلی ذخاير بانك مركزی از دست می دهد (مقوله پول)، ده سال صلح و ثبات كه با جنگ عليه تروريسم و كشورهای حامی آن ادامه يافته است (مقوله جنگ)، وال - مارت و ديگر توزيع كنندگانی كه از 15 سال پيش قدرت را تصاحب كرده اند (مقوله تمركز) و فردی مانند جورج بوش كه برای حمايت از اقتصاد كشور، صنايع و دوستان آن، نمی تواند از تدابير حمايت گرايانه خودداری كند (مقوله مداخله گرايی). او سياست حمايت گرايانه را از اندكی قبل آغاز نموده است.

لذا نظام اقتصادی رو به بی ثباتی گذاشته است و اين بار خطراتی كه احساس می شوند به روند ضد تورمی مربوط می شوند. حداقل از سه سال پيش، مقامات آمريكايی از چنين خطری اطلاع يافته اند. آنان می بايست تدابيری اصلاحی به اجرا در می آوردند كه با تدابير اتخاذ شده در سی سال گذشته متفاوت می بود، زيرا تدابير گذشته فقط برای مبارزه با تورم به كار گرفته می شدند. به همين دليل نويسنده اعتقاد دارد كه روند ضد تورمی به طرز اجتناب پذيری آغاز خواهد شد، اما از بروز بحرانی گسترده هنوز هم می توان جلوگيری كرد.

لزافر (كانادا)

* كارشناس امور سرمايه گذاری در كانادا


پلنگ خفته در بيمه

يكی از روزنامه های اقتصادی در مصاحبه ای با عبدالناصر همتی، رئيس بيمه مركزی ايران، به بررسی مسائل مربوط به بيمه پرداخته است. در بخشی از مقدمه مصاحبه مذكور چنين آمده است: «يك دهه رياست دكتر عبدالناصر همتی بر بيمه مركزی ايران باعث شده است تا نام اين دو به گونه ای با هم عجين شود كه هرجا سخن از يكی از آنهاست، نام ديگری هم بر ذهن و زبان بيايد. اين رئيس و اين سازمان در اثر اين همنشينی 10 ساله شباهت زيادی به هم پيدا كرده اند. هر چند كه چندان معلوم نيست كدام يك شبيه آن يكی شده است.»روزنامه مذكور در وصف همتی و بيمه مركزی ايران به بيان شعر نيز پرداخته و نوشته است: «اين بيشه گمان مبر كه خالی است / شايد كه پلنگ خفته باشد.»

عكس به خبر ارتباطی نداشت

به دنبال چاپ عكسی در ستون حاشيه اقتصاد اداره كل حقوقی ناجا جوابيه ای را ارسال كرده است كه در زير از نظرتان می گذرد. مطلبی در شماره 3041 روزنامه همشهری مورخ 82/2/16 با تيتر «ارجاع پرونده واردات سه هزار خودرو» به نقل از رئيس سازمان بازرسی كل كشور به شرح ذيل چاپ شده «پرونده واردات سه هزار دستگاه خودرو به كشور به سازمان قضايی نيروهای مسلح ارجاع، رئيس سازمان بازرسی كل كشور ضمن اعلام مطلب فوق افزود اين پرونده برای رسيدگی و اعلام رای به سازمان قضايی نيروهای مسلح ارجاع شده است و...» و عكسی از خودروهای نيروی انتظامی به عنوان مستند ادعا چاپ گرديده است. از آنجا كه عكس چاپ شده با خبر مندرج ارتباطی نداشته و اين ذهنيت را برای خواننده به وجود آورده كه خبر مربوطه در ارتباط با ناجا است و لذا موجب تشويش اذهان عمومی و ذهنيت در خواننده عليه ناجا می گردد. عليهذا با توجه به اينكه متن چاپ شده واجد وصف كيفری است ناجا ضمن حفظ حق قانونی درخواست تصحيح متن را در اولين چاپ آن روزنامه دارد.

محدوده اقتصادی مشترك با اروپا

موضوع ايجاد بازار مشترك ميان روسيه و اروپا اين روزها به يك بحث داغ تبديل می شود. اروپايی ها اگرچه با گسترش اتحاديه اروپايی به سمت شرق صادرات روسيه را با موانع جديدی روبه رو می سازند، اما در ديدار سران اتحاديه اروپا در سنت پترزبورگ موضوع مذكور مورد توجه قرار گرفت. روزنامه دی ولت چاپ آلمان طی مقاله ای تحت عنوان «بين آرزو و واقعيت» خبر از همگرايی اقتصادی گسترده تر ميان روسيه و اتحاديه اروپا داده است.

افتخار به سد سه دره

نزديك شدن به مراحل پايانی اتمام پروژه ساخت سد مخزنی «سه دره» در چين كه بزرگترين سد جهان محسوب می شود، باعث اظهارنظرهای مختلفی شده است. مقامات چين خودشان تبليغات گسترده ای به راه انداخته و اين سد را يكی از عوامل افتخار خويش ناميده اند. اما ساكنان نواحی اطراف رود يانگ تسه انتقاد می كنند، زيرا با اتمام آبگيری سد كه هم اكنون كار آن آغاز شده دست كم سيزده شهر به زير آب رفته و بيش از هفتصدهزار نفر بی خانمان خواهند شد. سد مذكور كه درياچه آن ششصد كيلومتر طول خواهد داشت، بنابر آنچه كه اعلام شده معادل هجده نيروگاه هسته ای برق توليد خواهد كرد.

35 ساعت كار در هفته

از يكشنبه شب سنديكای صنايع فلزی آلمان در چند ايالت اين كشور يك اعتصاب جمعی به راه انداخته است. ايالت های دربرگيرنده اين اعتصاب در شرق آلمان قرار گرفته اند و عبارتند از براندنبورگ، ساكسن و سالسن آنهالت. هدف از برگزاری اين اعتصاب كوتاه كردن زمان كار پرسنل صنايع و رساندن آن به 35 ساعت در هفته است.

دارو برای سلامت بورس

مجله آلمانی اشپيگل در مقاله ای تحت عنوان «داروی ضد سرطان موجب سلامت بازار بورس می شود» به بررسی روند روبه بهبود بازار بورس آمريكا پرداخته است. در اين مقاله بهبود وضعيت سهام شركت های داروسازی و رسانه ای از جمله عوامل رشد اخير شاخص های بازار بورس وال استريت دانسته شده اند. در اين مقاله آمده است كه از هم اكنون می توان پايان ركود اقتصادی آمريكا را ديد.

حمايت مكزيك از اوپك

وزيران نفت كشورهای عضو اوپك 11 ژوئن ديدار می كنند. آسوشيتدپرس ضمن اعلام اين مطلب به نقل از وزير انرژی مكزيك اعلام كرد: «مكزيك به عنوان شاهد در اين اجلاس دعوت شده است.» وی افزود: «مكزيك برای حفظ شرايط كنونی بازار نفت و تعديل قيمت ها تلاش می كند و پيش از ارزيابی شرايط كنونی بازار هيچ تصميمی مبنی بر افزايش سطح صادرات خود اتخاذ نخواهد كرد.» بر پايه اين گزارش، مكزيك صادرات خود را در ماه فوريه به علت نگرانی از كاهش توليد عراق و ادامه بحران ونزوئلا 1/88 ميليون بشكه در روز افزايش داد.

خط لوله نفتی به ژاپن

روسيه به جای چين با ژاپن برای احداث خط لوله سيبری قرارداد منعقد می كند.

به گزارش رويترز، ولاديمير پوتين رئيس جمهور روسيه و كويزومی نخست وزير ژاپن برای احداث خط لوله سيبری ـ ژاپن مذاكرات گسترده ای را آغاز كردند. بر پايه اين گزارش، اين خط لوله از «آنگارسك» شهری در سيبری به «ناخودكا» يك شهر بندری روسيه و به شهری ساحلی در دريای ژاپن خواهد رفت. گفتنی است، پيشتر قرار بود اين خط لوله به طول 2400 كيلومتر از «آنگارسك» به شهر صنعتی «داكينگ» چين برود كه بسياری از تحليلگران معتقدند جاده چين بسيار سريع تر و ارزان تر احداث می شود.اين گزارش تلاش ژاپن برای كاهش وابستگی به نفت خاورميانه را از دلايل گسترش همكاری اين كشور با روسيه اعلام كرده و افزوده است: «وابستگی ژاپن به نفت خاورميانه در ماه آوريل با 1/8درصد افزايش به 90/3 درصد رسيد كه با توجه به شرايط بحرانی خاورميانه برای اقتصاد ژاپن بسيار خطرآفرين است.»



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو